آذر بهرامی که در آتشدان آتشکده یزد، به نگهبانی از جهان می‌سوزد.

آذر یا آتشِ بَهرام (وَهرام)؛ آتش مانع‌شکن؛ آتش مقدس؛ والاترین آتشِ آیینی در کیش زرتشتی و در افسانه‌های ایرانی نگهبان همهٔ آتش‌های جهان به‌شمار می‌آید. در اساطیر ایرانی از سه آتشِ بهرام نام برده شده، که از آغاز آفرینش، در نبرد با اهریمن، به نگهبانی از آفرینندگان و در نظم‌آوری فروزانند. در ایرانشهرِ ساسانی از آتشانِ بهرامْ مانندِ شعله‌های همیشه‌فروزان و یادگارانی از دورانی کهن‌تر نگهداری می‌شده. ترتیب تهیهٔ آتش برای آتش بهرام با دیگر آتش‌ها متفاوت است و با روش‌های خاصی صورت می‌گیرد که اساس آن بر تهیهٔ آتش از اجاق صنف‌های مختلف است تا همه باهم، پیوند همبستگی داشته باشند.[۱] آتش‌هایی از اجاق‌های خانه‌ها، سراها، کارگاه‌ها و طبیعت، به دست موبدان گردآوری، پاکیزه، و بازْ یکی می‌شوند. بُندَهِش، نوشتهٔ پهلوی روایتگرِ آفرینشِ آغازینِ هورمزد، از سرشتِ آتشِ بهرام می‌گوید:

«آن فرّه‌ای (که) بدیشان[۲] میهمان است، مانند تن مردمان است، که (چون) در شکم مادر فراز باشد روانی از مینو (بدان) برنشیند که آن تن را تا زنده است بی‌گمان برایاند؛ چون آن تن فرو میرد، تن به زمین آمیزد، روان باز به مینو شود. نیز باشد که هنگامی که هزار آتش مادی را بدان (یک) آتش کنند، و بدان نیرنگ، (که) آشکار است، زوهر (بدو) دهند و به دادگاه نشانند، آنگاه، مینویی از فرّهٔ آتشان بر او نشیند. بمانند آن (سه آذر) نیز که بر آتش مادی میهمان شدند، (این) دیگران نیز آتش بهرام‌اند.»[۳]

از دید ایرانشناسان، اسطوره‌ی آتشِ بهرام پیوندهای عمیقی با افسانه‌های پیشازرتشتی دارد و به مرور، با گسترش مزدیسنا، در لباس آیین نگهداری از آتش‌ِ مقدسِ همیشه‌فروزان فراگیر شده، و به شکل نمادی زنده از پیروزمندی و دوام در آمده. در کاربرد روزمره، آتش بهرام گاهی به آتشکده‌های بزرگی که با آذر بهرام روشن شده‌اند گفته شده، و آدریان یا آگیاری، به آتشکده‌های کوچک.

پیشینه‌ی واژه‌شناختی آتش بهرامویرایش

آذَر یا آدَر، از آدور (ādur)، همان آتش یا آتَخش (ātaxš) در پارسی میانه، اوستایی آتَرْشْ (ātarš)؛ از نیا-ایرانی -ātr* و -ātar* که از نیا-هندواروپایی -h₂eh₁ter* (آتش) آمده.

بَهرام یا وَهرام (Wahrām) در پارسی میانه، دگرگون شدهٔ اوستایی وِرِثْرَقنَ (vərəθraγna)، همسان با هندوایرانی *vrtra-g'han (مانع‌شکن) با ریشهٔ نیا-هندواروپایی *-wltro-gwhen (زننده موانع)؛ سِرشتِ[۴] مانع‌شکنِ آورندهٔ پیروزمندی؛ «آتشی که با فَرّه پیروزمندی[۵] فروزان است». به «آتش پیروزمند» و «آتش پیروزی» تعبیر شده؛ و با اسطورهٔ ایزد پیروزی پیوند دارد.[۶] در پهلوی ādurān pādixšā pērōzgar آمده، یا آتشی که در نگهبانی از آنچه خویش و از خود (دوست) است پیروزی‌بخشی می‌کند؛ «سرشتِ یاری‌گرِ آورندهٔ پیروزمندی»، خوانده شده و به «شاهِ (نگهبانِ) پیروزمندِ آتش‌ها» برگردانده شده.[۷]

در فارسی امروزی، واژگانی مانند «زَدن» و «زَهر» با تکواژ دوم «وِرِثْرَغْنَه» هم‌ریشه‌اند (نیا-هندواروپایی gʷʰen- به معنی «زدن» یا «کشتن»). واژه‌ی वृत्र در سانسکریت، به معنی «پوشاننده» یا «دربندآورنده» یا «لَفّاف»[۸]، و به مرور در معانی «دشمن» یا «بدخواه»، ریشه‌ی نام «وْریتْرَ» است، همان اَسورای خشکسالی و دشمن «ایندْرَ»، که به شکل ماری تصویر شده که با چنبره‌ی خود جریان آب را متوقف می‌کند. این واژه با تکواژ نخست «وِرِثْرَغْنَه» هم‌ریشه است. در افسانه‌های ایرانی، موانعی که به یاری آتش بهرام از پیش‌ِ رو برداشته می‌شوند، اغلب در لباس «تاریکیِ پوشاننده» تصویر شده‌اند. [۹]

پیشینه‌های اساطیری آتش بهرامویرایش

 
نمایی از تخت سلیمان. در اسطوره، آذرگشنسب به یال اسب کیخسرو می‌نشیند و با روشنی خود تاریکی را پس می‌راند تا بتکده‌ای در کنار دریای چیچست در هم می‌شکند، و آن در آتشگاهی برفراز اَسنَوند کوه می‌نشیند.[۱۰]
 
خرابه‌های‌آتشکده‌ی کرکو در سیستان.
 
آتشکده‌ی نوبهار بلخ با معماری سامانی. در داستان پادشاهی گشتاسپ در شاهنامه‌ی فردوسی، لهراسپ پدر گشتاسپ از تخت شاهی پایین می‌آید و سی سال را در معبد نوبهار به ستایش و نیایش خورشید سپری می‌کند.

متون پهلویویرایش

در نوشته‌های پارسی میانه و پس از آن، آتش‌های بهرام در جایگاه مقدس‌ترین آتش‌ها، در نقش نگهبانی از جهان و آفریدگان، نظم‌بخشی، پیش بردن کارها، و پس‌زدنِ «دیو و دروغ» توصیف می‌شوند. آتش‌های بهرام گاه با اسامی خاص و مرتبط با رویدادهای اساطیری مانند نبردهای نیروهای ایزدی با اهریمنی، یا پدید آمدن اندیشه‌های نو شناخته می‌شوند. آتش بهرام همچنین با آیین باز یکی کردنِ آتش‌ها، که روش آن در نوشته‌های موبدان زرتشتی آمده،[۱۱] بر آتشگاه می‌نشیند.

در بازگفت بُندَهِش (=زَندْ‌آگاهی؛ معرف آفرینش آغازین)، آتش‌های بهرام بسیارند که هر کدام را شاهی نشانده.[۳] از آتش‌هایی که شاهان پیشازرتشتی، فریدون، زوتهماسب، و افراسیاب، به آتشگاه نشانده بودند نام می‌برد، همچنین از آتش‌های بهرام «با نام‌های بسیار و شمار بسیار» که پس از آمدن دین زرتشت در پادشاهی گشتاسپ تا پایان دوران ساسانی نشانده شده‌اند. از گونه‌های پنج‌گانه‌ی آتش، آتش بهرام را در کنار گونه‌ی پنجم، آتش اسپینشت (=مقدس‌ترین)، همان آتش برکت‌بخشنده و آتشی که به گیتی به کار داشته شود، قرار می‌دهد. آتش بهرام آتشی است که «خورش خورد، آب نخورد.»[۱۲] از سه آتشِ آذر فَرْنَبَغ، گُشْنَسْپ، و بُرزینْ‌مِهر نام می‌برد و آنها را فرّه هایی می‌داند که هرمزد در آغاز آفرینش برای نگهبانی از جهان آفرید و (همواره)، فرّه‌مندانه، در جهانند، و[۱۳] در رویارویی آتش با اهریمن،[۱۴] به «پاسداری جهان و پاییدن آفریدگان» نظم‌آوری می‌کنند.[۱۵]

در تصویرسازی بندهش، این سه آذر در پاسداری از جهان «وزان»[۱۶] اند و به مرور هر کدام در دورانِ شاهی در مکانی مشخص به آتشگاهی می‌نشینند. در داستانِ تهمورثِ دیویبَند، مردمی بر پشتِ هَدیوُش در پرواز بودند که شبی طوفانی آتش و آتشدانِ آنها به دریا می‌افکند [و در تاریکی فرومی‌روند]. آن سه آتشِ «فرهمند» [به یاری] به پیش می‌آیند تا روشنایی باقی بماند و از دریا گذر کنند.[۱۷][۱۸] جَم، نخستین انسان، بسیاری سامان‌بخشی‌های آغازین را به یاری این سه آذر مانع‌شکن انجام می‌دهد و آذرفَرْنْبَغ را بر فراز فرهمندکوهِ خوارزم، به دادگاه می‌نشاند. آذر، پس‌تر [به یاری]، فرّه جم را از چنبرهٔ ضحاک رها می‌کند. گشتاسبِ نودین، آتش را از خوارزم به روشن‌کوهِ کاریان می‌برد. در تاختِ کیخسرو به بتکدهٔ ساحل دریایی چی‌چست، آذرگشنسب به یال اسب او می‌نشیند و با آوردن روشنی و پس راندن تاریکی بتکده را ویران می‌کند و بر فراز اَسنَوندکوه به آتشگاهی می‌نشیند. آذربُرزین‌مِهر پس از آوردنِ زرتشت سخنِ هورمزد را، تا گشتاسب و فرزندانش «بی‌گمان» شوند و در «دین ایزدان» بیاستند، آشکارگری می‌کند، و گشتاسب آنرا بر فراز کوه ریوند به دادگاه می‌نشاند. هر سه آتش بهرام با آشکارگری، و پس راندنِ تاریکی و نیروهای حبس‌کننده، پیروزی‌بخشی می‌کنند. بندهش، آذرفَرْنْبَغ را آسروُن (=آتشبان، آذرْموبد) آذرها، آذرگشنسب را ارتشتار، و آذربُرزین‌مِهر را واستریوشِ (=دهقانِ) آذرها می‌خواند. در توضیح نام آتش بهرام می‌گوید:

«آتش را، به (نام)، بهرام از آن روی خوانند که همهٔ آتش‌ها را در جهان در پشتی از بهرام و پاسبانی از سروش است و ایشان را با هم همکاری است.»[۱۹]

و توضیح می دهد که فرّه‌ی آتش بهرامی که خاموش شود، مانند روان آدمیان پس از مرگ، به مینوان بازمی‌گردد. بندهش از خاموش شدن بسیاری آتشکده‌ها نخست در یورش اسکندر و سپس در یورش سپاه اسلام به ایران می‌گوید.[۲۰][۲۱] [۲۲]همچنین به آتش سه‌گانه‌ی «کرکوی» در سیستان اشاره می‌کند و آتش‌های کهنی که پیش از آمدن دین زرتشت نشانده شده بودند را هم آتش بهرام می‌داند.

 
در شاهنامه‌ی فردوسی، آتش و سرو گاهی همراه یا همسان آمده‌اند. گشتاسپ (یا شاید زردهشت[۲۳]) آذر مهربرزین را بر آتشگاه می‌نهد و سروی از بهشت در کشمر می‌کارد. اسفندیار در هفت‌خوان خود، رویین‌دژ را باز پس می‌گیرد و آتش زردهشت را با آتشدانی که او از بهشت آورده می‌افروزد.

در نامه‌ی شهرستان‌های ایرانشهر[۲۴] به سه آتش اشاره شده. کاووس پسر قباد و سیاوش پسر کاووس، شهرستان سمرقند را بنا می‌کنند و کیخسرو پسر سیاوش که در آنجا زاده شده «آتش ورجاوند[۲۵] بهرام» را آنجا می‌نشاند. گشتاسب (شاهی که زرتشت بر او پدیدار می‌شود) نسخه‌ای از اوستا را در گنجینه‌ی این آتشکده می‌نهد. اسفندیار پسر گشتاسپ در بلخ بامی شهرستان نوازه را می‌سازد و آتش بهرام ورجاوند را آنجا می‌نشاند. افراسیاب تورانی شهرستان زرنگ را می‌سازد و «آتش ورجاوند کرکوی» را در آنجا نشانید، و سپس شهر را ویران و آتش را خاموش می‌کند. کیخسرو پسر سیاوش شهرستان را بازمی‌سازد و آتش «کرکوی» را باز می‌نشاند.[۲۶]

در آغاز اَرداویرافْ‌نامَه، مُغان و پارسایان از سرتاسرِ سرزمین گردِ آذرْفرنبغ[۲۷] می‌آیند و از میان خود ویراف (ویراز) را برای سفر به جهان مردگان برمی‌گزینند (تا سخنی راستین و رهایی‌بخش بازآورد).[۲۸]

متون فارسیویرایش

تاریخ سیستان داستانی از پیدایش آتشکده‌ی «آتش کرکوی» و آذر گشنسب آورده.[۲۹] داستان با پدیدار شدن آذر گشنسب بر گوش اسب کیخسرو[۳۰]، شاه معجزه‌گر، در سفر به آذربادگان آغاز می‌شود. در ادامه شاه به انتقام خون سیاوش به ترکستان (توران) می‌تازد. شاه توران افراسیاب اول به چین، سپس به هندوستان، و از آنجا به «بُنکوه» در سیستان پناه می‌آورد. [۳۱] در آنجا به همراهی مغان[۳۲] تاریکیِ فراگیری تا دو فرسنگ گرداگرد آن دژ می‌سازند (که پناه او و سپاهش می‌شود). کیخسرو که نمی‌تواند به آن تاریکی وارد شود، به معبد گرشاسب در کرکوی می‌رود، که مردم از آن مراد می‌گرفتند. در آنجا پلاس نیایش می‌پوشد و در پاسخ به نیایشِ او روشنایی‌ای فَرادید می‌آید، (که به یاری آن) دژ بُنکوه را در آتش می‌کشد و ویران می‌کند. افراسیاب به جادو می‌گریزد. نویسنده ناشناس متن، آتش کرکوی را آن روشنایی می‌داند (که پدید آمد)، و پیروان دین آنرا «هوش گرشاسب» می‌پندارند آنچنان که در سرود کرکوی آمده.[۳۳]

شاهنامه‌ی فردوسی در چند داستان به آتش‌ها اشاره کرده. در آغاز داستان پادشاهی گشتاسپ، نگارنده در خواب دقیقی توسی را می‌بیند که از او می‌خواهد داستان گشتاسپ و ارجاسپ را، که در پی مرگ او ناتمام مانده بود، به گوش شاه برساند. داستان از لهراسپ پدر گشتاسپ، آغاز می‌شود که تخت شاهی را به پسر می‌دهد و خود راهی معبد نوبهار بلخ می‌شود و تا سی سال در آنجا خورشید را نیایش می‌کند.[۳۴] گشتاسپ، پادشاهی آزاده و دادگر، یادآور فریدون، از ناهید دختر قیصر، دارای دو فرزند ماهرو می‌شود: اسفندیار و پشوتن. روزگار بر گشتاسپ به نیکی می‌گذرد، و تنها، شاه توران ارجاسپ، که او را «هامال»[۳۵] خود می‌دانسته، از دادن باج به او سر باز می‌زند. چند سال می‌گذرد و در ایوان کاخ گشتاسپ، درختی خردمند و سخنگو (و جاودانه) به نام «زردهشت» پدید می‌آید و خود را پیغمبری می‌خواند که از «جهان‌آفرین» خرد نزد شاه به راهنمایی آورده تا به آیین بهدینی درآید، آنرا از پیامبر بیاموزد، و از او پند بشنود. گرشاسپ به آیین نو می‌گرود، موبدانی به هر سوی جهان می‌فرستد، و آتشکده‌ها بنا می‌کند:

«نخست آذر مهربرزین نهاد/ به کشمر نگر تا چه آیین نهاد!»

در پیشگاه این آتش سروی از بهشت می‌کارد، که به مرور به درختی تنومند تبدیل می‌شود، و در گرداگرد آن کاخی با دو ایوان زرین بنا می‌کند، و به نگاره‌هایی از جمشید و فریدون مزین می‌کند. دژی آهنین در گرد کاخ می‌سازد، و در آن به «شاهیِ[۳۶] زمین» می‌نشیند.[۲۳] در ستایش سرو بی‌مانند کاشمر به جای‌جای کشور پیام می‌فرستد و از نودینان می‌خواهد که به سرو کاشمر (و آذر) روی گردانند، [۳۷] از زردهشت پند بگیرند، و به «بتِ چین» پشت کنند:

«در آیین پیشینیان منگرید/ برین سایه‌ی سروبن بگذرید سوی گنبد آذر آرید روی/ به فرمان پیغمبر راست‌گوی».[۳۸]

در بازگفتی از دقیقیِ توسی، در داستان سفرها و دین‌گستری‌های اسفندیارِ کیانی در «روم و هندوستان و یمن» آمده که در همراهی با پهلوان:

«بُتان بر سر کوه می‌سوختند/ به جای بُت آتش برافروختند!»[۳۹][۴۰]

اسفندیار در رویارویی با رستم هم، از گرفتن رویین‌دژ در هفت‌خوان خود و نفی آیین پیشین می‌گوید:

«چو رفتم همه بت‌پرستان بدند/ سراسیمه برسان مستان بدند

به مردی من آن باره را بستدم/ بتان را همه بر زمین بر زدم

برافراختم آتش زردهشت/ که با مجمر[۴۱] آورده بود از بهشت».

[این بخش به مرور گسترش می‌یابد].

پیشینه‌های تاریخی آتش بهرامویرایش

 
نمونه‌ای از آتشگاه‌های بدون سقف: پاره‌ای از دژِ مهربین در کوه آتشگاه اصفهان که گفته شده موبدان زرتشتی در آن آتش مقدس افروخته بودند. روشن نیست که این پرستشگاه از ابتدا آتشگاه بوده یا نه و به گمانی در آغازْ معبدی ایلامی بوده.
 
نگارهٔ آتشِ فروزان که هم‌طراز خشایارشای نخست به دست اقوام امپراتوری هخامنشی حمل می‌شود (چلیپای خشایارشای نخست در نقش رستم؛ سدهٔ پنجم پیش از میلاد). آتش همیشه فروزانِ سرای هر پادشاه در آن دوران نمادی از دوام پادشاهیِ او بوده که با مرگ وی به پایان می‌رسیده.[۴۲]
 
ویرانه‌های اسطخر که گمان می‌رود نیایشگاه اَنَاهید در دوران پادشاهی اردشیر دوم هخامنشی در آن بنا شده بوده.

شناخت امروزی از ریشه‌های تاریخی آتش‌های بهرام و بروز آیینی آن‌ها، وامدار پژوهش‌هایی است که در قرن بیستم میلادی انجام شد، به خصوص تلاش‌های مِری بویْس ایران‌شناس و پژوهشگر مطالعات زرتشتی. دستمایه‌ی این کوشش تصویری است از این آیین، گاه در لباس بازگفتی از آیین‌های کهن‌تر، و گاه دگرگون‌شده در نوآوری‌های آذرموبدان متاخر هخامنشی و اشکانی. بویس، ریشه‌ی جایگاه والای معنوی آتش در مزدیسنا را در آیین‌های کهن‌تر هندوایرانی و پیش از آن هندواروپایی می‌داند که در آن‌ها، آتش‌های اجاق‌ها، بروز مادی ایزد آذر انگاشته می‌شدند.[۶] در یکجانشینی‌ها، از جمله در فلات ایران و پیرامون آن، اجاق‌های خانگی (کَدَگی) که ابزارهای پخت‌وپز، گرمی‌بخشی، و روشنایی‌بخشی‌اند، نیز در استعاره از دوام خانه‌ها و نسل همیشه روشن نگاه داشته می‌شدند. اجاق‌های همیشه‌فروزان به مرور، به نمادهایی تبدیل می‌شوند از دوام دوران نگهبانی یک شاه و پیوستگی یک شاهنشاهی. در بازگفت بهدینی، یادآور نظم پویای آفرینش‌اند و نگهبانی آفریننده از آن، و ستایشگر اندیشه‌ی نو که زرتشت آورنده‌ی آن بود. همزمان بسیاری از آیین‌های معرّف آتش مقدس پیوند خود را با اساطیر ایزدان پیروزی و جنگاوری حفظ می‌کنند. گزارش شده که ذغال‌های گداخته با آتش مقدس، در روز کارزار، سپاه هخامنشیان را تا پیروزی همراهی می‌کردند، و در چلیپاهای نقش رستم، آتش مقدس، هم‌طراز شاهنشاه، روایت‌گر پیروزی و تسلط او بر مردمان، و دوام امپراطوری او در زیر آفتاب است.

آتش از پیش از پیدایش مزدیسنا، در جنوب و غرب فلات ایران کاربردهای آیینی داشته. بارزترین نمونه‌ی آن بقایای آتش در محرابی در بنای مادی نوشیجان تپه است که (در کنار زیگورات دوراونتاش) به عنوان یکی از کهن‌ترین معابد کشف شده در ایران باستان شناخته می‌شود.[نیازمند منبع مستقل] بسیار پیش از این، ردِ آتش‌های آیینی گاهی در هزاره‌های پیشین در شهرنشینی‌های میاندورود یافت شده، مانند بقایای آتشْ در محرابِ معبدِ سپیدِ اوروک، نیایشگاهِ اینانا[۴۳][۴۴]. آتشگاه‌ها، نیایشگاه‌های آتش-محور در فضای باز، به مرور در شاهنشاهی هخامنشی فراگیر می‌شوند. به گزارش هِرودوت،[۴۵] ایلامیان در پارسه تختان‌هایی[۴۶] بنا کرده بودند که مردمان دوران هخامنشی در آنها آتش می‌افروختند و آیین‌های نیایش هورمزد را در فضای باز سوی آسمان برگزار می‌کردند.[۴۷] سازه‌هایی مانند کوه آتشگاه در اصفهان هم به گمانی در آغاز، پرستشگاه‌های ایلامی یا قربان‌گاه‌های مهری بودند، که به مرور به آتشگاه تبدیل شدند. شاید تنها نمونه‌های آتش‌های همیشه‌فروزان در این دوران، آتش‌های طبیعی مانند باباگورگور در کرکوک بودند، که به گمانی دست کم از ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد می‌سوخته، و برای مردم میاندورود باستان و غرب و شمال غرب فلات ایران شناخته شده بوده. گفته شده که ردپای این آتش و پیوندش با بقای نسل از فرزند پسر گاهی هنوز در قصه‌های ساکنان آن نواحی دیده می‌شود[نیازمند منبع مستقل]. کمی دورتر در لیکیه‌ی باستان، «یَنَرْتَشْ» با افسانه‌ی کوه شیمر، که کهن‌ترین بازگفت آن در ایلیاد هومر آمده، پیوند داشته.[نیازمند منبع مستقل] رد آتش‌های طبیعی را در فلات نفت‌خیز ایران هم در منابع تاریخی می‌توان یافت. بُندَهِش به اجمال از دو آتش نام برده که «بی‌خورش می‌سوزد»[۴۸] ، و به نظر می‌رسد تا زمان اتمام گردآوری این نوشته (سه قرن بعد از سقوط ساسانیان) دست کم یکی همچنان روشن بوده. دور از ذهن نیست که نخستین نیایشگاه‌های میزبان آتش‌های همیشه‌فروزان، به شکل حریم‌های مقدس اطراف این شعله‌ها پدید آمده باشند، اما در کنار بندهش، تنها نمونه‌ی دیگر در نوشته‌ها، اشاره‌ای است در ۲ مکابی به یک آتش تقدیس شده‌ی طبیعی در آغاز پادشاهی اشکانی. [۶]

پیدایش و فراگیر شدن آتشکده‌ها، به مرور، و تنها پس از به کارگیری محراب‌ها در آیین‌های زرتشتی آغاز شده. فراز آوردن آتش از زمین (اجاق) به آسمان (محراب) [۴۹] به ابتکار موبدان متاخر دوران هخامنشی، به پر رنگ‌تر کردن نقشِ نمادینِ آتش در پرستشگاه‌های ایرانی کمک کرد.[۵۰] نمونه‌های بسیاری از کاربرد محراب‌های پله‌وار در پارسه، در این دوران پیدا می‌توان یافت، که شاید اشاره‌ی هرودوت به آن‌ها بوده. از دید بویس، این کوشش برای همپایی با نیایشگاه‌های پیکره-محورِ اَناهیتا[۵۱]، ایزدبانوی آب‌ها، باروری، و جنگاوری، که اردشیرِ مِمْنان[۵۲] حوالی سدهٔ چهارم قبل از میلاد، در ستایش آیین‌های کهن بنا کرده بود، پدید آمد. تاریخ‌نگاری دقیق روند پیدایش آتشکده‌ها اما، در پی تخریب‌های پی در پیِ بناها و کتابخانه‌ها طی هزاره‌ها، رسم ساخت بناهای مذهبی جدید روی پرستشگاه‌های کهن‌تر[۵۳]، و ناتمام رها شدن بسیاری از مطالعات میدانی در دوران مدرن، به دشواری برخورده. با در نظر گرفتن این که آتشکده‌ها به اندوخته‌های هیزم و روغن، رسیدگی مداوم آذرموبدان، و حمایت مالی شاهان و بهدینان نیازمند بودند، گمان می رود نخستین نمونه‌های آنها، احتمالاً بناها و محوطه‌های غول‌آسای کوه خواجه و تخت سلیمان بودند، که پیشینه‌ی آن‌ها به دوران اشکانی تخمین زده می‌شود. گفته شده آذر گشنسب در تخت سلیمان پیش از آن در مکان دیگری نشانده شده بوده.[۵۴]

خاموشیِ سراسریِ اسکندرویرایش

همطراز آوازه‌ی اسکندر مقدونی در لباس سوزاننده‌ی کاخ پارسه و محو کننده‌ی کتابخانه‌ی اسطخر، از کوشش وی برای خاموش کردن آتش‌ها در منابع تاریخی می‌توان یافت. در رسالهٔ «کتابخانهٔ تاریخ» دیودور سیسیلی متاخراً (۶۳ پیش از میلاد تا ۱۴ پس از میلاد) از روزهای واپسینِ شکست هخامنشیان از ارتش اسکندر مقدونی و اشغال ایران (حدود ۳۳۰ پیش از میلاد) و مراسم پرحاشیهٔ بدرودِ اسکندر با یارِ نزدیکش «هفَستیون» که در هگمتانه جان باخته بود گزارش می‌کند:

«شاه [اسکندر] دستور داد شهرهای نزدیک تا می‌توانند در برگزاریِ با شکوهِ مراسم همکاری کنند و به مردم آسیا حکم کرد که، تا انتهای مراسم، آتش‌هایی که پارسیان مقدس می‌خوانند را می‌بایست از سرِ احترام خاموش کنند. این آیینی بود که پارسیان به هنگام مرگِ شاهانشان اجرا می‌کردند.»[۵۵][۵۶]

آتش نیایشگاه اسطخرویرایش

گزارش شده که اردشیر دوم هخامنشی نیایشگاهِ پُرآوازهٔ اَناهید در اسطخر[۵۷] را بنا نهاد و پیکره ای به بزرگداشت این ایزدبانو در آن برافراخت.[نیازمند منبع مستقل] ارتش مقدونی پس از اشغال پارسه اسطخر را غارت کرد و شاه‌نوشتِ زرینِ اوستا را از بین برد.[۵۸] اسطخر دیگر بار در انتهای پادشاهیِ اشکانی به متن تاریخ وارد می‌شود وقتی فرزندِ ساسان خُدایْ، جفتِ شاهدختِ بازرنگیان و سرپرست نیایشگاهِ اسطخر در پارسه، به قدرت رسید و شاهنشاهیِ نوظهور را به نام او بنیان نهاد. در دوران ساسانی نیایشگاهِ اسطخر با وجود حفظ نام ایزدبانو، به آتشی که در آن فروزان بود شناخته می‌شد و جایگاهِ نگهبانی از آن اعتباری روزافزون می‌یافت. از القابِ بی‌شمارِ کِرتیرْ موبدِ سرشناسِ ساسانی که هفت پادشاه را به عمر دید، یکی آیین‌بد (ēwēnbed)[۵۹] و پادخشایِ [۶۰] «آتشِ [های] اَناهید-اردشیر و اَناهیدبانو در اسطخر» بوده. آوازهٔ آتشٍ نیایشگاهِ اَنَاهید در اسطخر تا هزارهٔ واپسینْ زنده ماند و در آثارِ تاریخ‌نگارانِ بغداد هم حفظ شد. از تصویرپردازیِ المسعودی(حوالی ۹۴۰ تا ۹۵۰ پس از میلاد)، در رسالهٔ اخبارالزمان که قرن‌ها پس از تخریب نیایشگاهِ اسطخر به دست مقدونی‌ها و بازیابی آن به دست ساسانیان نوشته شده، به ما رسیده که:

«یک فرسنگ دورتر از اسطخر، در پای کوهی که باد در آن، مانند غرش ابرها مهیب، روز و شب نفیر می‌کشید، ستون‌هایی سترگ رخ‌نمایی می‌کرد که از فراز آن‌ها پیکره‌هایی مرموز از اسب و حیوانات دیگر، در اشکال و اندازه‌های غول‌آسا قد می‌کشیدند. گرداگرد این بنا حیاطی بس گسترده بود که دیواری سنگی آراسته به نیم‌برجسته‌هایی زیبا و ظریف، آن را احاطه کرده بود.»

المسعودی این آتش را از «ستایش‌شده‌ترین آتش‌های زرتشتی» می‌خواند که شاهدخت‌هُمایْ با افروختنش نیایشگاهِ پیکره-محور را آتش-محور قرار داد. طبری از این نیایشگاه با عنوان «بیت‌النار اَناهید» نام برده. به گمان مری بویس، موبدان شاید پیش از اشغال اسطخر، آتش این نیایشگاه را به نزدیک یزد برده بودند و با آتشِ آتشگاه کاریان یکی کرده و سده‌ها پس‌تر در آتشکدهٔ یزد نشاندند.[۶۱] اسطخر در پی تاریخی خشونت‌بار به مرور از سکنه خالی و در درگیری‌ها با خاک یکسان شد و باستانشناسان در مورد مکان دقیق این دو آتش (اَناهید-اردشیر و اَناهیدبانو) هنوز به نتیجهٔ قطعی دست پیدا نکرده‌اند. گزارش المسعودی گاهی به توصیف از تخت جمشید تعبیر شده و بر اساس آن در برخی گمانه‌زنی‌های اخیر مکان تقریبی یکی از دو آتش (اَناهید-اردشیر و اَناهیدبانو) به «بنای فرترکه»[۶۲] کشف شده در مجاورت مجموعهٔ تخت جمشید نسبت داده می‌شود. اما بقایای بنایی سنگی در اسطخر که از پاره‌های آن قرن‌ها بعد در ساخت مسجد جامع استفاده شده، و برخی نوشته‌های مسیحیان وجود یک نیایشگاه در اسطخر را هم تأیید می‌کند.[نیازمند منبع مستقل]

آتش دهاقینویرایش

دورتر در پارت، شاید به دستِ بُرزین‌مِهرنامی، بر کوه ریوند آتشی برافروخته می‌شود. از آذربرزین‌مهر آثارِ چندانی باقی نمانده، هر چند که جایگاه یگانهٔ این آتش و پیوند آن با کارَندِگان و رویش، در نوشته‌های ایرانی بارز است. به روایتی زرتشت سرو کاشمر را در مکان این آتش کاشت. همچنین آذرفرنبغ، که در دوران ساسانی اَرجَش فزون گردانیده شد، به روایتِ اساطیریِ بندهش از خوارزم به کاریان برده و نشانیده شد.[۶۳] [نیازمند تکمیل]

گوناگونی آیین‌ها در دوران اشکانیویرایش

آتشکده‌ها در انتهای پادشاهی هخامنشی و آغاز پادشاهی اشکانی در کنار آیین‌های کهن‌تر حضور بارز داشتند. استرابو (۶۴ پیش از میلاد تا ۲۴ پس از میلاد) هم‌عصر پادشاهان اشکانی، در رسالهٔ جغرافیا از آیین‌های اهالی کاپادوکیه[۶۴] آن دوران می‌گوید.[۶۵] به گفتهٔ او فرقه‌ای از مغان که آذرموبدان[۶۶] خوانده می‌شدند در کاپادوکیه حضور چشمگیر داشتند و بسیاری «معابد ایزدان ایرانی» در آنجا بنا شده بوده. در وصف آتشکده‌ها می‌گوید که محفظه‌ای (اتاقی) بود با محرابی در میان آن که مغان آتش را در آن همیشه فروزان نگاه می‌داشتند. او پرستشگاه‌های اَناهیتا و وهومنه[۶۷] را شبیه آتشکده‌ها می‌داند که در آنها به جای آتش در اجرای مناسک پیکره‌های چوبی «برمی‌افراختند». از آیین‌های ساکنان پارسه[۶۸] و تقدیم قربانی به آب و آتش روایت می‌کند که:

«پارسیان پیکره‌ها و آدریان[۶۹] [محراب] برنمی‌افرازند بلکه آیین‌های قربانی را در جایگاهی بلند بجای می‌آورند و آسمان را زئوس می‌پندارند. آنان همچنین خورشید را که مهرش می‌نامند و ماه را و آفرودیت را و آتش و زمین را و بادها و آب را نیز بزرگ می‌دارند. آنان پس از خواندن نیایش‌های اهدایی در حالیکه قربانی را به تاج گل‌ها آراسته‌اند[۷۰] آیین یزشن را در جای پاکیزه برگزار می‌کنند.»[۷۱]

و مشاهده می‌کند که:

«در مورد آتش کنده‌های هیزم بی خار بر آتش می‌نهند و از بالا چربی بدان می‌ریزند و آنگاه در حین پاشیدن روغن آن را از پایین می‌افروزند و هرگز بر آتش نمی‌دمند بلکه با بادبزن آن را باد می‌زنند و کسانی را که آتش را خاموش کرده‌اند یا آن را با لاشهٔ مرده یا چیزهای ناپاک آلوده‌اند می‌کشند.»[۷۱]

به گفتهٔ او مغانِ برگزارکنندهٔ آیین، گاه آیین‌های مخصوص خود را داشتند:

«مردگان خود را پس از آنکه با موم پوشاندند به خاک می‌سپارند اما [مغان مرده][۷۲] را به خاک نمی‌سپارند بلکه آن‌ها را در جایی می‌نهند که مرغان بدرند.»[۷۳]

سه آتش بنیادبخش ایرانشهر ساسانیویرایش

در پی سقوط اشکانیان و استقرار شاهنشاهی ساسانی، آتش مقدس به نمادی بسیار پررنگ از اقتدار ساسانیان، و همایی سه‌گانهٔ دهاقین، سواران جنگاور، و روحانیون در روایت رسمی قدرت از دوران تبدیل شد. نگارهٔ آتشدان و نگهبانان پیرامون آن در بسیاری از سکه‌های بازمانده از دوران ساسانی دیده می‌شود، و از آذران بهرام سه گانهٔ ایرانشهری، آذرفرنبغ[۷۴] در پارسه، آذرگشنسپ[۷۵] در ماد، آذرِبُرزین‌مِهر[۷۶] در پارت، در جای جایِ متون پهلوی نام برده می‌شود. گفته شده که بنیان‌گذاران سلسله‌ی ساسانی، پیش از بنای شاهنشاهی نو، نگهبانان آتشِ اَناهید-اردشیر در اسطخر بودند. از دید بویس، فاصله‌ای که زمان میان ساسانیان و هخامنشیان انداخته بود، جایگاه آتش‌های مقدس را به عنوان یادگارانی از دوران باستان بیش از پیش بالا برد. دوران باستانی که ساسانیان می‌کوشیدند خود را میراث‌دار و ادامه‌دهنده‌ی آن معرفی کنند.

روش تهیهویرایش

 
تصویر زن و کودک پارسی در هند در قرن ۱۹ام. آیین‌های تهیه‌ی آتش بهرام در نوشته‌های پارسیان هند حفظ شده.

آیین بر آتشگاه نشاندن آتش بهرام بر پایه‌ی گردآوری، تطهیر، و بازیکی‌کردن ۱۶ آتش، طی مراسمی پیچیده که گاهی ممکن است یک سال طول بکشد، اجرا می‌شود. پارسیان هند بر این باورند که دستورِ تهیهٔ آتش بهرام، برداشتی است از گوشه ای از کتابِ نفیِ دیوان، وَندیداد، که با پرسشی از اهورامزدا آغاز می‌شود:[۱۱]

«ای دادار جهان استومند! ای اشون!

کسی که آتش مردارسوز را به «آتش دادگاه» بازگرداند، پس از جدا شدن جان از تن او، پاداش وی چیست؟

اهورا مزدا پاسخ داد:

پاداش وی همان پاداش کسی است که در این جهان استومند، ده هزار پاره آتش را به «آتش دادگاه» برده باشد.»[۷۷]

این پرسش با همین الگو شانزده بار خوانده می‌شود و هر بار اهورامزدا، پاداشی را به پاره‌های آتش، برای «بازگرداندن» آتشی به «آتش دادگاه» می‌شمارد. از آتش مُردار سوز، آتش سَرگین سوز (داروسازان و رنگرزان)، آتش تـَپاله سوز (آتش گرمابه)، آتش کورهٔ آجرپزی، آتش کورهٔ سفالگری، آتش کورهٔ گاوآهن سازی، آتش بوتهٔ زرگری، آتش بوتهٔ سیم گدازی، آتش بوتهٔ برنج گدازی، آتش کورهٔ آهن گدازی، آتش تنور نانوایی، آتش زیر دیگ (آتش آشپزخانه)، آتش اردوگاهی، آتش شبانان، آتش کوچ نشینان، و آتش خانگی نام برده می‌شود.

با اندکی دگرگونی، فهرستی در نوشته‌های پارسیان هند آمده که عبارت است از آتش کورهٔ رنگرزی، آتش کورهٔ سفال‌گری، آتش کورهٔ آجرپزی، آتش بوتهٔ زرگری (یا کیمیاگری)، آتش کورهٔ آهنگری، آتش کورهٔ نانوایی، آتش کورهٔ آبجوسازی، آتش کورهٔ ضرابخانه، آتش کورهٔ کارگاه زرهی، آتش اجاق یک چوپان، آتش اجاق یک سرباز یا رهنورد، آتش اجاق یک درویش مسلک (فقیر، بریده از دنیا)، آتش اجاق سرای پادشاه، آتش اجاق یک بهدین،[۷۸] آتش مردارسوز، و آتش وازشت.[۷۹][۸۰] هر آتش به اندازه‌ای که در کارها «آلوده» شده با بازخوانی سرودها و اورادی از اوستا (وندیداد و یسنا) با توالی‌ها و مناسک خاص پاکیزه می شود. واج‌خوانی‌های متناظر هر آتش در ستایش یک ایزد خاص به تعداد مشخص تکرار می‌شود:

آتش مردارسوز رنگرز شاه کوزه‌گر خشت‌ساز درویش‌مسلک زرگر ضرّاب آهنگر زرّاد نانوا بت‌پرست یا شرابساز سرباز یا مسافر چوپان آذرخش بهدین**
ایزد اهورامزدا وهومنه اردیبهشت شهریور سپندارمذ هورداد امرداد دی به آذر* آذر آبان خورشید ماه تیشتر گوش دی به مهر* مهر
تکرار ۹۱ ۸۰ ۷۰ ۶۱ ۷۵ ۵۰ ۶۰ ۵۵ ۶۱ ۶۱ ۶۱ ۶۱ ۳۵ ۳۳ ۹۰ ۱۸۴

*آفریدگار. ** فرد زرتشتی، دستور، یا موبد؛ همچنین: آتشی که کسی با سنگ چخماق و چوب روشن کند.

این ۱۶ آتش، سپس در روزی مشخص یکی شده، و پس از چند مرحله‌ی دیگر طهارت، بر آتشگاه قرار داده می‌شود. در برابر، در ترتیبِ تهیهٔ آدوران از ۴ آتش نام برده شده: آتشی از موبدان، آتشی از جنگاوران، آتشی از دهقانان، و آتشی از پیشه وران.[۱۱]

آتش بهرام در ادبیاتویرایش

در کنار نقش آتش‌های بهرام در افسانه‌ها، مثال‌های بسیاری از آن‌ها در کاربردهای ادبی در شعر می‌توان یافت. [این بخش نیازمند تکمیل است]

همسان‌هاویرایش

ادبیات ایرلندویرایش

در داستانِ آفرینش آغازینِ جهانِ افسانه‌ایِ جِی. آر.آر. تُولکین که در مجموعهٔ سیلْمْریلیون جمع‌آوری شده، پیشه‌ورِ نابغه «فِ.اِ. نُور» از روشناییِ دو درخت «تِلْپِریُون» (سیمین) و «لِئوُره‌لین» (زرین)، سه گوهرگونْ تشعشعِ زلالِ نور، سه «سیلْمْریل» برمی‌افرازد. سیلْمْریل‌ها، خود تابنده[۸۱] و انعکاس دهندهٔ دیگر نورها، بی‌همتا و به‌غایت گرانقدر بودند. پس از آنکه «مِلکُورِ» نغمه‌آلای[۸۲] با همراهیِ ماده‌عنکبوتِ غول‌آسا «اوُن. گُئوُلی. اِنْتْ»[۸۳] درختان گوهرین را از بین بردند، نوری از آن‌ها بجای نماند که با زهرِ اوُن. گُئولی. اِنْتْ آلوده نشده باشد، مگر به سیلْمْریل‌ها. فِ.اِ. نُور از دادن سیلْمْریل‌ها به وْلارها[۸۴] که در بازیابی نور دودرخت گوهرین ناکام مانده بودند سر باز زد. اما مِلکُورِ، پدر او «فینْ. وْواِیْ» شاهنشاهِ «نوُلْدُر» را کشت، هر سه سیلْمْریل را ربود، و به دژِ «اَنْگْ. بَنْد» گُریخت. در اعماقِ آن باروی پولادین، او سه گوهر را در تاجِ آهنینِ خود نشاند. فِ.اِ. نُور از آن پس او را «موُرْ. گاثْ» نامید، یعنی دشمنِ تاریکِ آفرینش.[۸۵][۸۶]

آتش بهرام در دوران کنونیویرایش

افزون بر کاربردهای آیینی آنها، از آتش‌های بهرام به عنوان میراث فرهنگی جهانی و ملی پاسداری می‌شوند.

افغانستانویرایش

در میان میراث غنی افغانستان، بناهای آتشکده‌های بسیاری می‌توان یافت، مانند باقی‌مانده‌های معبد نُه‌گنبد (نوبهار) در بلخ، اما از آتش‌های بهرامی که هنوز فروزان باشند داده‌ای در دست نیست.

ایرانویرایش

بسیاری آتشکده‌ها در ایران پس از یورش‌های اسکندر و سپاه اسلام خاموش و ویران شدند، که شماری از آن‌ها به شکل دژهای متروک و چارتاقی‌ها به جای مانده‌اند و برخی در آثار ملی ثبت شده‌اند. در قرنی که گذشت، پارسیان نیکوکار هند برای احیای آتش‌های آیینی زرتشتی در خاستگاه آن‌ها کوشیدند، که بنای آتشکده‌ی یزد بارزترین آن‌ها است. گمان می‌رود که آتشِ این آتشکده، به جای مانده از آذرفرنبغ (یا شاید یکی شده‌ی آذر فرنبغ و آتشِ آناهیتا در اسطخر) باشد که نزدیک ۱۵۰۰ سال فروزان نگه داشته شده.[۷۴]

هندویرایش

پارسیان هند پس از کوچ به گُجِرات، آتش بهرام ایرانشاه را در سال ۹۳۶ پس از میلاد در سنجان بنا کردند که بعداً به اودوادا[تلفظ؟] برده شد و تا امروز فروزان است.[۸۷][۶]

جستارهای وابستهویرایش

پیوندها به بیرونویرایش

پانویسویرایش

  1. اوشیدری، دانشنامه مزدیسنا، ۶۱.
  2. سه آذر برزین‌مهر، گشنسب، و فرنبغ.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ بهار؛ بخش نهم، ص ۹۲، ۱۲۸.
  4. همان ایزد
  5. pad wahrāmīh
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ بویس؛ ایرانیکا، آتش.
  7. بویس؛ ۱۹۶۸.
  8. نگاه کنید به داستان جادوی افراسیاب در تاریخ سیستان که در ادامه آمده.
  9. نگاه کنید به داستان پیدایش آذر گشنسب و داستان بازپس‌گیری دژ بنکوه از افراسیاب.
  10. بهار؛ بخش نهم، ۱۲۵.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ مودی؛ ص ۲۱۰.
  12. خورش در اینجا همان سوخت آتش یعنی روغن یا هیزم.
  13. بهار؛ بخش نهم، ۱۲۳ و ۱۲۴.
  14. نبرد هفتم.
  15. بهار؛ بخش هشتم، ۷۰.
  16. اندروای؟
  17. مهرداد؛ بخش نهم، ۱۲۴.
  18. نگاه کنید به پس‌راندن تاریکی به فره‌ی آتش کرکوی در داستان نشستن افراسیاب در دژ بنکوه و یورش کیخسرو به آن. آتش، جادوی افراسیاب را (آن تاریکی که دژ را از کیخسرو پنهان کرده) بی‌اثر می‌کند و مانع از سر راه کیخسرو برمی‌دارد.
  19. همان.
  20. «بسیاری در شاهی تازیان افسرد».
  21. [اسکندر] «بی‌مَر آتشکده‌ها را بیافسارد».
  22. گرداوری این نوشته سه قرن پس از سقوط ساسانیان به انتها رسیده.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ اینکه سرو را گشتاسپ کاشت یا زرتشت روشن نیست. چند شکل مختلف از این بیت در نسخه‌های متفاوت از شاهنامه فردوسی آمده.[نیازمند ابهام‌زدایی]
  24. گزارشی از پیدایش آغازین شهرا.
  25. ارجمند، مقدس.
  26. دریایی؛ شهرستان‌های ایرانشهر. ترجمه به انگلیسی و فارسی از بازخوانی MK.
  27. آتشِ فرِّ بَغانی (=ایزدی).
  28. ؛ ارداویراف‌نامه (برگردان هورن به انگلیسی)، فصل اول، ۲۱.
  29. ملک‌اشعرا؛ ص ۷۵.
  30. در بازگویی بندهش، آتش به یال اسب می‌نشیند.
  31. «من به زنهار رستم آمدم». همان.
  32. «جادوان با او گرد شدند و او جادو بود». همان.
  33. پیوند روشنایی(=آتش) مانع‌شکن و هوش در اینجا قابل توجه است.
  34. ببینید: خراسان به معنی سرزمین آفتاب.
  35. همتا؛ برابر؛ همراه.
  36. نگهبانی.
  37. «کنون هرک این پند من بشنوید/ پیاده سوی سرو کشمر روید».
  38. شاهنامه‌ی فردوسی؛ پادشاهی گشتاسپ.
  39. بیضایی؛ ص ۵۲، پانوشت ۲.
  40. نگاه کنید به داستانِ نشستنِ آذرگشنسب بر اسب کیخسرو، که درآن هم آتشِ روشنی‌بخش، یاری‌گرِ شاهِ بت‌شکن می‌شود.
  41. آتشدان.
  42. بویس؛ ۱۹۷۵.
  43. ایزدبانوی سومری عشق که بعدها ایشْتَر نامیده شد.
  44. هزارهٔ چهارم قبل از میلاد.
  45. میانهٔ سدهٔ پنجم قبل از میلاد.
  46. تراس؛ terrace.
  47. بویس؛ ۱۹۸۲.
  48. بهار. ص۹۲، ۱۲۸.
  49. «stepped altar»؛ قربانگاهی به شکل چند پله که به یکی از بنیادیترین نمادها در هنر و پروپاگاندای امپراتوری هخامنشی تبدیل شد. این نگاره همچنین از اجزای جدایی‌ناپذیر معماری آن دوران بوده.
  50. بویس؛ مقالهٔ سال ۱۹۷۵.
  51. ایزدبانوی آب‌ها.
  52. لقبی که از یونانیان گرفت؛ یعنی بسیار پرحافظه.
  53. رسمی که ظاهراً بعدها با ساختن مساجد روی چارتاقی‌ها ادامه پیدا کرده.
  54. در روایت بندهش، آذرگشنسب، در پیِ ویران شدن بتکده‌ای، در مکان آن برفراز اَسنَوندکوه نشانده می‌شود.
  55. دیودوروس؛ ۱۷٫۱۱۴٫۴ و ۱۷٫۱۱۴٫۵.
  56. دوران شامیران.
  57. شهری که بایگانی و گنجینهٔ شاهی در آن نگهداری می‌شد.
  58. ارداویراف‌نامه و بندهش؛ نظامی.
  59. به جای آورنده (کارگردان) مراسم.
  60. نگهبان؛ آن که بنیادی را نگهبانی می‌کند.
  61. بویس؛ ایرانیکا، آذربرزین‌مهر.
  62. فرترکه به فرمانداران پارسه پس از سقوط امپراتوری هخامنشی و قدرت‌گیریِ سلوکی‌ها گفته می‌شده. این عنوان گاهی به افروزنده و نگهبان آتش ریشه‌یابی شده.
  63. مهرداد؛ بخش نهم، ۱۲۵.
  64. نوشهر ترکیه کنونی.
  65. جونز؛ جغرافیای استرابو (برگردان به انگلیسی از یونانی)، ۳–۱۵.
  66. Pyraethi: کسانی که آتش را برمی‌افروزند.
  67. استرابو از «Omanus» (همان Omanos) نام می‌برد که نمود ارمنی بهمن یا وهومنه دانسته شده.
  68. به نظر می‌رسد استرابو اینجا در حال توصیف بخشی از اقوام ایرانی است که در جنوب، غرب، و جنوب غربی ایران کنونی ساکن بودند. او پیش‌تر می‌گوید: «با آنکه پارسیان شاه خود را دارند، قدرتشان به‌غایت کاسته و تحت لوای شاه پارتی [اشکانی] اند.»
  69. در ترجمهٔ جونز «altar» آمده که با «fire altar» یا آدریان (آتشگاه، محراب افروزان) در ترجمهٔ فارسی از بنونیست همخوانی ندارد.
  70. در روایت هرودت اما مغ برگزارکنندهٔ آیین تاج گل به سر دارد.
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ بنونیست؛ دین ایرانی.
  72. در ترجمه کتاب «دین ایرانی بر پایهٔ متن‌های مهم یونانی» نوشته امیل بنونیست (انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۴) به جای «مغان مرده را …» عبارت «مغان مردگان را …» آمده که با ترجمه انگلیسی هوراس جونز از متن یونانی «جغرافیای استرابو» همخوانی ندارد.
  73. اشاره به دخمه.
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ بویس؛ ایرانیکا، آدور فرنبغ.
  75. بویس؛ ایرانیکا، آدور گشنسب.
  76. بویس؛ ایرانیکا، آدور برزین‌مهر.
  77. وندیداد؛ فرگرد هشتم، بخش نهم، ۸۱–۹۶.
  78. ظاهراً تغییر یافتهٔ همان آتش (اجاق) خانگی.
  79. آتش برق آسمان که در دل ابرهاست.
  80. مودی؛ همان.
  81. جلوه‌گرِ روشناییِ دو درخت.
  82. ملکور، نغمهٔ آفریننده، «اِروو. ایلو. ویتار»، را با نوای ناهماهنگ و سرشار از تکرارِ کرکننده و تمامیت‌خواه خود آلایید و از تاریکی خود در آفرینش تنید.
  83. تَنَنْده (عنکبوت) تاریک.
  84. شبیه ایزدان.
  85. تولکین؛ مقاله، ۱۹۳۲.
  86. تولکین؛ کتاب، ۱۹۷۹.
  87. مودی.

منابعویرایش

  • اوشیدری، جهانگیر (۱۳۸۳). دانشنامهٔ مزدیسنا: واژه‌نامهٔ توضیحی آیین زرتشت. تهران: نشر مرکز. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۳۰۷-۵.
  • بهار، مهرداد (۱۳۹۵). بندهش/فرنبغ دادگی. تهران: انتشارات توس. چاپ پنجم. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۱۵-۲۹۲-۵.
  • دریایی، تورج (۱۳۸۸). شهرستان‌های ایرانشهر.
  • بهار (ملک‌اشعرا)، محمد تقی (۱۳۸۱). تاریخ سیستان؛ تالیف در حدود ۴۴۵-۷۲۵. تهران: انتشارات معین. چاپ اول. شابک ۹۶۴-۵۶۴۳-۹۶-۱.
  • بیضایی، بهرام (۱۳۹۱). هزارافسان کجاست؟ تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۴-۰۵۹-۳.
  • بنونیست، امیل (۱۳۵۴). دین ایرانی بر پایهٔ متن‌های مهم یونانی. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
  • شاهنامه‌ی فردوسی (۱۳۶۸)، به تصحیح ژول مُل، با مقدمه‌ی محمد امین ریاحی، تهران: انتشارات علمی.
  • Modi, Sir Jivanji Jamshedji (1922) “The religious ceremonies and customs of the Parsees”. British India Press.
  • Boyce, Mary “ĀDUR BURZĒN-MIHR,” Encyclopædia Iranica, I/5, pp. 472-473
  • Boyce, Mary “ĀDUR FARNBĀG,” Encyclopædia Iranica, I/5, pp. 473-475
  • Boyce, Mary “ĀDUR GUŠNASP,” Encyclopædia Iranica, I/5, pp. 475-476
  • Horne, Charles F., "The Book of Arda Viraf: A Dantesque Vision of Heaven and Hell" Kessinger Publishing, LLC. ISBN: 1162854529.
  • Boyce, Mary "ĀTAŠ,” Encyclopædia Iranica
  • .Jones, Horace Leonard (1917) “The Geography of Strabo” (English translation) G. P. Putnam's Sons, New York
  • Diodorus Siculus. Bibliotheca historica
  • Boyce, Mary (1982). A history of Zoroastrianism
  • Boyce, Mary (1968). On the sacred Fires of the Zoroastrians. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 31 (1), 52-68
  • Boyce, Mary (1975). "On the Zoroastrian Temple Cult of Fire". Journal of the American Oriental Society. 95 (3): 454–465. doi:10.2307/599356. ISSN 0003-0279
  • .Horne, Charles F. (1942) “Ancient Persia” in “Sacred Books and Early Literature of the East, Vol 7”. Kessinger Publishing, LLC
  • Tolkien, J.J.R.R., 1979. The silmarillion. Random House LLC.
  • Tolkien, J.R., 1932. Sigelwara land. Medium Ævum, 1(3), pp.183-196.