کیش کهن آریایی

آیین کهن آریاییان به باورهای همانند نژادهای هندوایرانی تا پیش از دوشاخه شدن دو نژاد بزرگ اقوام ایرانی‌تبار و مردم هندوآریایی در هزارهٔ دوم پیش از میلاد می‌پردازد. این باورها در میان نژاد هندوایرانی از دیر باز و تا پیدایش ریگ ودا در میان هندوان و تا آغاز ظهور زرتشت در میان ایرانیان پابرجا بود. در کتاب آسمانی هندوها به نام ریگ‌ودا و اوستا به ویژگیهای بسیار که بیشتر در پوشش واژه های یکسانی بازگو شده‌است، برمی‌خوریم. حتی بخشی از نامهای آسمانی نیز در دو کتاب باهم سنجیدنی است. از این رو می‌توان گفت که آیین مزدایی یادگار زمان‌های دیرین و دوره‌هایی است که در آن هندیان و ایرانیان و حتی هند و اروپائیان زندگی همسان داشته‌اند. ایرانیان این اندیشه ها و نگرشهای دیرین را در جامهٔ اندیشه‌های نو پذیره شدند و سرانجام در زمانی دیگر این زرتشت بود که در باورهای پایه ای مزدایی بازنگری بنیادی و ژرفی پدید آورد.[۱]

تعریف آریاییویرایش

آریایی اصطلاحی است که به معانی متعدد اطلاق شده‌است بر طبق یکی از تعاریف آریاییان کسانی هستند که به زبان آریایی تکلم می‌کنند، حال رنگ پوستشان یا خونشان از هر نژاد که باشد، تفاوتی ندارد و در این تعریف منظوری جز از نظر زبان آنان نیست. زبان آریایی یا آرین از نظر زبانشناسی زبانیست که به دستهٔ زبانی هندوایرانی، از طایفهٔ هندواروپایی داده شده‌است.[۲]

اَئیریه یا آریایی نام یکی از اقوام هندواروپایی است. در اینجا باید یادآور شویم که تنها مورد کاربرد مجاز اصطلاح آریایی دربارهٔ اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می‌نامیدند. هندیان و ایرانیان (پارس‌ها، مادها و الان‌ها و سکاها و اقوام ایرانی زبان آسیای میانه) خود را آریا می‌خواندند.[۳]

آریایی فقط به ایرانیان و هندوان اطلاق می‌شود نه به اقوام دیگر معروف به هندواروپایی، آن‌ها هر یک با نام قومی خودشان چون ژرمن، لاتین، اسلاو و جز اینها از همدیگر باز شناخته می‌شوند. در قرن گذشته چند تن از دانشمندان به اشتباه کلمه آریایی را به همهٔ اقوام هندواروپایی اطلاق کردند اما این خطا دیری نپائید. در کشور آلمان نیز در زمان قدرت گرفتن حزب نازیها کلمهٔ آریایی بار دیگر رنگ و رویی دیگر گرفت و همهٔ اقوام هندواروپایی را در مقابل اقوام سامی و مغول‌نژاد آریایی خواندند. امروزه آریایی فقط به اقوام دو نژاد هندوایرانی اختصاص دارد.[۴]

هندواروپایی
هندوایرانی اروپایی ژرمن لاتین اسلاو
اقوام ایرانی‌تبارفلات ایران آسیای میانههندوآریایی
اقوام ایرانی‌تبار ساکنعشایر ایرانی‌تبار
شمال غربی فلات ایران:مادها جنوب غربی فلات ایران:پارس‌ها شمال شرقی فلات ایران:تمدن آمودریا:بلخ-مرو آسیای میانه تمدن آمودریا:سغدآسیای میانه تمدن آمودریا:خوارزم آسیای میانه تاریم باسن:ختن-سکاهامنطقهٔ اوکراین:کیمری-سکاها-سرمتی-الان‌ها رشته کوه قفقاز:آسی‌ها فلات ایران:پارت‌ها آسیای میانه:سکاها (مهاجرت بعدی به جنوب شرقی فلات ایران، غرب شبه‌قاره هند و تاریم باسن)-یوئه‌ژی-هپتالیان

مهاجرت بزرگ هندواروپائیانویرایش

 
در نقشه منطقهٔ ایرانیان و هندوآریایی نشان داده شده‌است.

خاورشناسان و دانشمندان امروزی باور دارند که در پیش از تاریخ هندواروپایی‌ها_نامی که امروزه به پیروی از توماس یانگ پزشک انگلیسی، بدنبال قدغن شدن کاربرد واژه آریاییان در میان رسانه های گروهی و دانشگاهیان کشورهای متفقین پس از جنگ جهانی دوم درپی کارکرد نژادگرایانه واژه آریانیسم از سوی حزب نازی آلمان و شکست آنها در جنگ به کار می‌رود_ پیش از جدایی از یکدیگر، به تیره های گوناگون باهم در ایران بزرگ می‌زیسته و به یک زبان سخن می‌گفته‌اند [۵][۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] و زبان نامبرده کهن‌تر و ساده‌تر از زبان سانسکریت بوده و این زبان مادر همهٔ زبان‌های آریائی آسیا و اروپا به‌شمار می‌آید. نیز همهٔ این نژادها و تیره ها به یک دین و یک روش پرستش باور داشتند. احتمال می‌رود که سردی هوا در عصر یخبندان مابین ۱۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش مهاجرت بزرگ اقوام هندواروپایی را زمینه ساز شده‌باشد. در این مهاجرت یک شاخه از هندواروپایی‌ها به سوی شمال غرب روانه شده و از راه قفقاز و تنگه داردانل به اروپا کوچ نمودند. شاخهٔ دیگر آریاییان بودند که در سرزمینهای سبزدشت (استپ) پیوسته از شمال دریای سیاه و دریای خزر در جنوب روسیه تا ترکستان و رودهای جیحون و سیحون جایگزین شدند.[۲۴]

مهاجرت و جدایی آریاییانویرایش

از آن پس مردمان آریایی نیز به انگیزه هایی شاید اقتصادی مهاجرت کردند و دسته‌ای به سوی هند روانه شدند.[۲۴]

تاریخ جدا شدن شاخهٔ هندو ایرانی از دیگر آریاییان روشن نیست ولی می‌دانیم که آریاییان هندی نزدیک ۱۲۰۰ پیش از میلاد پنجاب را در دست داشتند. اندک اندک جدایی در شاخه هندوایرانی بیشتر شد و سرانجام هندوها بنام امروزیِ مردم هندوآریایی در شمال غربی هند جایگیر شدند. هندوان آریایی پس از آمدن خود به شمال هند آنجا را آریاورته خواندند و سپس آریاورته را هندوستان نامیدند. درآینده همین نام که ویژه شمال کشور هند بود به سراسر خاک بسیار فراخ هند نامیده شد.[۲۵] آریاییهایی که در فلات ایران می زیستند، ایرانی خوانده شدند.[۲۶] نام آریایی را در ریشه برابر با بزرگزاده و آبرومند دانسته اند و نام ایران یا همان سرزمین آریاییان از همین واژه گرفته شده‌است.[۲]

باورهای آریاییانویرایش

ما آگاهی چندانی دربارهٔ تمدن نژاد هند و ایرانی در دوران دور تاریخ نداریم از آنجا که از این نژاد و پیشینیان آنان نوشتار فراوانی که نشانگر طرز زندگانی، اندازهٔ پیشرفت مادی و مینوی، باور آنان دربارهٔ زیستگاهی که در آن می‌زیستند، بجای نگذاشته‌اند؛[۲] مگر آنچه در نوشته های کهنتر اوستا مانند وندیداد و لابلای دیگر کتابهای کهن مانند ریگ ودا و داستانهای پهلوانی شاهنامه در ایران و مهابهارات و رامایانا در هندوستان آمده است.

کهن‌ترین دوره‌ای که بدان دسترسی داریم و باورهای آسمانی در بین آریاییان دیده می‌شود، زمانی است که آن‌ها نیروهای کیهانی را می پرستیدند. آنچه نژاد هند و ایرانی را از دیگر نژادهای جهان باستان جدا می‌سازد آنست که این نژاد نه باورهای بت‌پرستانه داشتند و نه نیاپرستانه، که خدایانشان بیشتر نمادهای سودمند گیتی بودند. هر کدام از این خدایان برپایه کارایی که بر زیستگاه پیرامون و زندگی مردمان داشت، پرستش می‌شد. خورشید و آسمان جایگاه نخست را داشتند، چنان‌که در کتاب ریگ ودای آریاییان مهاجر به هند بیشتر نام این دو در نیایش‌ها به همراه هم می‌آید.[۲۷]

آریاییان از دیرباز به دو خاستگاه نیک و بد باور داشتند.[۲۸] در برابر نیروهای نیک و سودمند، نیروهای زیان‌بخش هستی جای داشتند. نمودهای آن‌ها تاریکی و خشکی (کم بارانی) می‌باشد که آریاییان آن‌ها را در سیمای اهریمنان و دیوان زیانبار در نگاه خود می‌دیدند. آنان از این ایزدان زیان آور بیزار بودند. آنان هیچ وقت نمی خواستند که خوشنودی این ایزدان زیان آور را با قربانی‌ها و نیایشهای گوناگون فراهم کنند و خشم ایشانرا این گونه به مهر دگرگون سازند. همین خود یکی از برترین چهره های ناسازگاری بنیادی باورهای نژاد آریایی با نژادهای ترک و مغول می‌باشد. چه برابر باور اینان باید نیروهای زیانبار را با نیایش و قربانی‌ها خوشنود کرد یا باید مهر و پشتیبانی دربرابر زیان آنان را خرید و با ایشان ساخت. آریاییان باور داشتند که باید با ایشان جنگید و بر آنان چیره شد و نخستین کار نیروهای سودمند گیتی یاری کردن مردم در این پیکار است. درین کارزار کارِ روشنایی ستیز با تاریکی و خویشکاری باد و تندر گرد کردن ابرهایی که بدست اهریمن خشکی پراکنده می‌شود و نیز جهاندن آذرخش و ریختن بارانست.[۲۷] مقدس بودن آتش میان مردمان باستان مانند شماره هفت همسان بود.[۲۹] ایزدان آریاییان به گونه نرینه و مادینه شناخته می‌شدند.[۳۰] روشن است که آریاییان نیز مانند پیروان دیگر دین ها به پیشکش باورمند بودند ولی در این کارها از خود پستی و خواری نشان دادن و فروتنی را در برابر ایزدان روا نمی‌دانستند. آن‌ها مستمندانه خواستار یاری نمی‌شدند، در برابر، تا اندازه ای به خدایان خویش یاری هم می‌نمودند. آنان گمان می‌کردند که در کشمکش خدایان نیک با اهریمنان انسان نیز باید همکاری و همپیمانی کند. همچنین آریاییان گمان می‌کردند که با نیایش خود توانایی یاری رساندن به خدایان را دارند. در جشنهای دینی، مُغان از افشره گیاه آسمانی و ایزدی سومه (سانسکریت) یا هوم (اوستا) می‌نوشیدند. این نوشابه نه تنها آسمانی و گرامی بود که از شگفتی باورهای آریایی اینست که برای این گیاه درجهٔ ایزدی باور داشتند. رهایی از گمانها و فراموشی گذرا از رنجها و اندوه ها، افزایش توانایی و نیرومند شدن روان و جان، آزادی گفتار، پیدایش توان سرایندگی که با نوشیدن هوم بدست می‌آمد، این حس را در آریاییان برمی انگیخت که گویا یک نیروی بیرونی آسمانی در جان آنان جایگزین می‌شود. این نیروی یزدانی که برایشان چیره می‌گردد و در میان گیاه آسمانی سپرده شده، خدایی است به نام سومه که دوست و دلخواه خدایان و مردمان است.[۳۱]

سنجش اوستا با ریگ وداویرایش

ودا کتاب آسمانی هندوان به معنی دانستن است و به چهار بخش بزرگ بخشبندی شده‌است نخست ریگ ودا که کهن‌ترین بخش آن است و بیش از ۱۵۰۰ سال پیش از مسیح سروده شده‌است. بخش دوم یجورودا، سوم سامه‌ودا و چهارم اتروودا نامیده می‌شود. زبان سانسکریتی که در نوشتن وداها بکار رفته‌است خویشی و بستگی بسیاری با زبان اوستایی دارد. از زمینهٔ زبان که بگذریم، در زمینهٔ باور و اندیشه نیز همانندی بسیاری میان آنان هست.[۳۲]

پیوند نزدیک استوره های ریگ‌ودایی و استوره های پیش از زرتشت با یکدیگر و پیوستگی نزدیک‌تر زبان اوستا و زبان این اثر هندی روشن می‌دارد که ایرانیان و هندوان آریایی‌تبار نه تنها زمان درازی را با یکدیگر سپری کرده‌بودند ، که زمان جدایی‌شان از یکدیگر چندان کهن‌تر از نوشته هایشان در آن دوره نبوده‌است. گزارش در دسترس استوره های اوستایی که شکافهای روشنی با ادبیات ریگ ودایی دارد بیشتر نشانگر دگرگونی است که به دست زرتشت انجام یافته‌است.[۳۳]

اهورامزدا و ورونهویرایش

ایزد اهورامزدا در ریگ ودا دیده نمی‌شود گرچه دور از راستی نخواهد بود اگر او را با خدای آسمان هند با ورونه بسنجیم و برابر بدانیم. مزدا و ورونه هر دو از یک ردهٔ یگانه خدایان هند و ایرانی‌اند که در هند اسوره و در ایران اهورا خوانده می‌شود. ورونه مانند هرمزد خدایی است که راستی را فرمانروا است. ورونه با مهر پیوستگی نزدیک دارد. نام این دو خدا در وداها به گونه میترا-ورونه آشکار می‌شود. در اوستا نیز این چنین است؛ و آمیزه میترا-اهورا دیده می‌شود.[۳۴]

ارتهویرایش

در بین پاره‌ای از باورهای بنیادی که نزد هر دو نژاد دیده می‌شود می‌توان واژه رته یا ارته را یاد کرد که همان باور به سامان کیهانی و آیین سراسری در کارهای جهان است و گویا سرچشمهٔ راستین نیکرفتاری هم در نزد این دو نژاد همین انگاره سامان و سازمان گیهانی است. اینکه شمار فراوانی از نام‌های ایرانی و میتانی و جز آن‌ها با واژه رته و ارته آمیخته‌است، نشان باستانی بودن و همسانی این انگاره در نزد آریاهاست.[۳۵] ارته نه تنها در میان دو نژاد هند و ایرانی که در میان مردمان میتانی نیز یافته می‌شود و این خود کهن بودن آن را نشان می‌دهد.[۳۶]

هفت کشورویرایش

نزد ایرانیان آنچنانکه در اوستا آمده، زمین به هفت کشور یا اقلیم بخش شده‌است و آب این اقلیم‌ها را از هم جدا ساخته در گاتها که کهن‌ترین بخش اوستاست این هفت کشور هپته‌بومی نامیده شده‌است. نزد هندوان نیز روی زمین به هفت پاره یا کشور بخش شده و آن را سپته‌دوپیه خوانده‌اند. دوپیه به جای واژهٔ کشور بکار رفته‌است.[۳۲]

رده های چهارگانهویرایش

نزد ایرانیان مردم به چهار گروه و رده بخشبندی شده‌اند. از این گروه چهارگانه در اوستا یاد گردیده‌است. نخستین گروه موبدان، هیربدان، آموزگاران و دبیران و همهٔ مردم دارای دانش و هنر باشند که آترون خوانده شدند. گروه دوم رزمیان رتئشر یا (ارتشتاران). گروه سوم کشاورزان که واستریه (برزیگران) نام دارند گروه چهارم دست ورزان و کارگاران مانند کوزه‌گر و آهنگر و مسکر و کفشگر و درودگر که راهوتیتی (هتخشان) نامیده‌اند. هندوان هم مردم را به چهار گروه بخش کرده‌اند و در ودا از آنان یاد شده‌است. مغان و دانشوران برهمنه (برهمن)، رزمیان کشتریه و برزیگران ویسیه و دست‌ورزان و کارگران سودره خوانده شده‌اند. نزد هندوان یک گروه خدمتکار هم هست که پاریه خوانده می‌شود. مهاتما گاندی کوشید که این گروه پاریه را از این نام خوارشمارنده رهایی بخشاند و آنان را به نام هریجن برابر با مردمان ایزدی خواند.[۳۲]

کستیویرایش

در آیین ایرانیان هر یک از مرد و زن بایستی یک بند دینی به کمر و یک پیراهن پنبه‌ای سفید و ساده که سدره خوانند بتن داشته باشد. این کمربند مقدس در اوستا ائیویانگهن و در پهلوی به آن کستیک نام دارد. این بند همان رشتهٔ دینی است و از آیین بسیار دیرین دو گروه آریایی است. امروزه زرتشتیان ایران و پارسیان هند آیین کستی‌بندی را نزدیک به هفت سالگی بچه به جای می‌آورند. در هندوستان نیز همین بند را نیاکان هندوان به کمر فرزندان خود می‌بستند، هنوز هم این رسم از هم نگسسته‌است. امروزه سه گروه از پیروان آیین ودا باید این بند را داشته باشند که برهمنان، رزمیان و برزیگران باشند و از آنان یاد کردیم.[۳۲]

هوم و سومهویرایش

دیگر اینکه نیاکان هر دو گروه یک گونه می را در مراسم دینی‌شان بکار می‌بردند. این می را ایرانیان هومه و هندوان سومه می‌نامیدند و از بهم فشردن ساقهٔ گونه گیاهی همنام فراهم می‌شده‌است. این گیاه امروزه نزد زرتشتیان و هندوان تنها کاربرد آیینی دارد و روشن نیست گیاهی که در مراسم بکار می‌رود همان هوم یا سومهٔ باستانی است یا نه و خود این گیاه تا چه اندازه مستی آور بوده‌است.[۳۲] گیاه هوم یا سومه گیاهی بود آسمانی که افشرهٔ آن را از پالایه می‌گذراندند و با شیر می‌آمیختند. بر پایه نوشته ها هر دو گیاه هوم و سومه بر کوه می‌رویند و بارانی بهشتی آن‌ها را آبیاری می‌کند و هر دو را مرغی می‌آورد.[۳۶]

همسانی استوره هاویرایش

در میان استوره های همسان به ویژه نام یمه پسر ویوسونت که نخستین مرد و فرمانروای جهان مردگان در هند است با داستان ییمه پسر ویوهونت هماهنگی‌هایی دارد. اینکه در ریگ‌ودا و همچنین برخی گزارشهای زرتشتی از یمه همچون نخستینِ مردمان یاد کرده‌اند، پیوند او را با دوران زندگی همسان هندوان و ایرانیان می‌رساند. گرچه این نخستین مرد در آینده در استوره های هندی پادشاه دنیای مردگان شده‌است. در برابر، در استوره های ایرانی بیشتر از وی همچون فرمانروای بی‌مرگ سخن می‌رود. ناسازگاری دربارهٔ داستان یمه، درباره افسانهٔ ورثرغنه یا بهرام، یک خدای توانگر اژدهاکش و خدایان دیگر نیز دیده می‌شود. ناهماهنگی، در ویژگیهای استوره ها، دو نژاد را از هم جدا می‌کند و همزمان نشانگر هماهنگی و یگانگی در دوره‌های گذشته دارد.[۳۷]

همانندیهای دیگرویرایش

هر دو نژاد یاتو (جادو) و دروغ در اوستا (دروج) و در ودا (دروح) را به نیروهای پلید نسبت می‌دهند. آب‌ها و گیاهان در نزد هر دو نژاد نیایش و ستایش می شوند. هر دو نژاد آیین پرستش آتش را گرامی می‌دارند در هند آتراوانا و در اوستا آتراوان نگهبان آتش هستند. قربانی نزد هندیان یجنه و در اوستا یسنه خوانده‌می‌شود. هر دو مردمان برهیس را در هند و برسم را در ایران بر زمین می‌گستردند تا خدایان بر آن بنشینند و بهره خویش را از قربانی دریافت دارند.[۳۶]

خدایان آریاییویرایش

وارونا (آسمان)، آتر (آتش، نور)، میترا (مهر یا خورشید)، ماه و ستارگان، آناهیتا (زهره)، وَرَهران (بهرام یا مریخ)، خشتریَه (تیر یا عطارد)، ایندرا (آذرخش)، وایو (باد)، گواتَه (نسیم) و زمین خدایان قوم آریا بودند.[۲۷]

بر فراز این خدایان که جایگاهشان در زیر آسمان بود و گردانندگان کارهای جهان و مردمان بودند، دو آفریدگار بنام اهورا و دیو نیز بودند که با یکدیگر برادر بودند و جایگاهشان فراز آسمان بود. اهورا خدای گردانندهٔ کارهای جهان در روز بود و در خورشید نمود می‌یافت و دیو خدای گردانندهٔ جهان در شب بود و سرشتش در ماه و ستارگان نمود می‌یافت.[۳۸] خدایان آریایی به دو گروه وابستگی داشتند. اسوراها (در ایران اهوراها) و گروه دیگر دیوها که در کنار آن‌ها قرار داشتند. در تاریخ دینی آریاییان هر دوی این گروه خدایان بر سر چیرگی و برتری خود می‌جنگیدند.[۳۹]

واروناویرایش

مردم هندوایرانی بیگمان به ایزدان بسیاری باور داشتند ولی گویا برای آسمان جایگاهی برتر می شناختند. از این رو به واژهٔ وارونه به (آسمان) بیشتر واژهٔ آسوره (بزرگ و پروردگار) را می‌افزودند. آفتاب چشم وارونه شمرده می‌شد. همچنین گاهی برای وارونه ویژگی همه‌دان به کار می‌رفته‌است. وارونه تنها نماد نیروی مادی گیتی نبود که از نظر نیروی مینوی نیز وارونه دارای ویژگی منش برترست. او برپاکنندهٔ آسمان و زمین است. او سازنده و نگهبان سامان خوشبختی جهان است و گمراهی از این قوانین گناه و نخستین گام هر گونه کژی و کاستی است. از همین رو از گناه‌ها به درگاه وارونه آمرزش و بخشایش می خواستند، زیرا که وارونه همان‌جور که مهربان است، سختگیر نیز هست و از همهٔ گناهان بزرگترین کوتاهی، در نگاه او دروغ است.[۴۰]

میتراویرایش

نام وارونه در بیشتر نوشته ها با نام ایزد دیگری به نام میتره همراهست. میترا همچون آپولون خدای یونانی است و با خدای آسمان پیوند نزدیکی دارد. به اندازه ای که آن دو همانند یک جفت جدانشدنی هستند. وارونه و میترا مانند همند و هیچ‌یک بر دیگری برتری ندارد. این هر دو دارای یک اندیشه می‌باشند و همراه هم سامان و قانون راستی را نگهداری می کنند و با هم دیده بان کارها و دل‌های مردمانند. آفتاب را بیشتر چشم وارونه می‌نامند.[۴۱] مهر درست با میتره در هند برابر است. میتره در هند برابر با دوست است و مهر ایرانی برابر با پیمان است. می‌توان گمان برد که مهر در فرهنگ آغازین هند و ایرانیان دارای کارکرد پیمان و دوستی میان خاندان ها و نماد چنین نکته ای در پیوند هرکس با خاندان خود و در پیوستگی‌های آئینی تیره ها بوده‌است، و از این روی، نماد آسمانی همبستگی، یگانگی و دوستی خاندان به‌شمار می‌آمده‌است.[۴۲]

هنریک ساموئل نیبرگ خاورشناس سوئدی نوشته‌است که هیچ گمانی نمی‌تواند باشد که در زمان‌های بسیار کهن و تا حدود سدهٔ ۱۴ پیش از میلاد میترا در جهان در ردهٔ نخست خدای آسمان شب بود که به زیور ستارگان آراسته بود. زیرا در بند ۲۵ مهریشت آمده‌است که پس از فرورفتن خورشید، میترا بسوی گردی زمین میآید سر و ته فراخ و گرد و دور مرز زمین را می ساید و بر همهٔ چیزهایی که میان آسمان و زمین است می‌نگرد.[۴۳]

ایندراویرایش

در میان نام‌های خدایان میتانی به خدایی ایندرا نام برمی‌خوریم. در هند نیز خدایی بزرگ به نام ایندرا هست که از دستهٔ دیگر خدایان هندی به نام دیوهاست. در ایران از آن جا که دیوان از اورنگ خدایی فرو افتاده‌اند، ایندرا به گونه دیوی بزرگ درآمده‌است ولی پاژنام او بهرام به گونه خدایی بزرگ در اوستا بازمانده‌است.[۳۴]

دیئوسویرایش

از متون ریگ ودا بر می‌آید که دیئوس نماد آسمان است و پدر همهٔ خدایان نام او با زئوس یونانی هم‌ریشه است و انگار در آغاز ایرانیان نیز به خدایی به همین نام باورمند بوده‌اند.[۴۲]

سنگ‌نبشته میتانیویرایش

سنگ‌نبشتهٔ میتانی، بازمانده از سدهٔ چهاردهم پیش از میلاد، باستانی‌ترین گوه نوشتاری زبان‌های هند و ایرانی است و از دیدگاه زبان‌شناسی تاریخی و نیز از دید تاریخ مهاجرت تیره‌های آریایی به آسیای میانه و ایران و هند ارزش بیش از اندازه دارد. سنگ‌نبشتهٔ نامدار میتانی که در زمان نگارش آن به سال ۱۳۱۷ پیش از میلاد می‌رسد، درباره پیمان‌نامه‌ای است که میان شاه میتانی و شاه هیتی بسته‌شده و در آن بغان آریایی چون گواهان نیایش شده‌اند. ایزدانی که در این سنگ‌نبشته از آنان یاد شده، ایندرا، وارونا، مهر و ناسیته هستند و روشن می‌دارد که شاهزادگان و آزادگان میتانی با این که برخی از آیینهای بابلی را پذیرفته بودند هم‌چنان ایزدان آریایی نیاکان خود را نیایش می‌کردند.[۴۴]

آیین کهن ایرانیویرایش

آیین مزدایی همانا سیمای ایرانی آیین دیرین و مشترک هند و اروپاییهاست.[۱]

  • آریاییان ایزدانی که نمودهای نیروی جهان به‌شمار می‌رفتند دئوا یا دیوها می‌خواندند. در کنار دئواها، اسوراها جای داشتند. اسورا گویش دیگر برای اهور است. این دو پروردگار در دورهٔ هندوایرانی بیشترین پیوند را با یکدیگر داشته‌اند.[۴۵] باورهای دینی هندوها در ریگ ودا، گردآوری شده‌است. در بخش‌هایی از ریگ ودا بارها از اهور با گویش اسور در نقش دشمن نام برده شده‌است که در خور نابود شدن است و از ایندرا خدای تندر و آذرخش درخواست شده که لشکر اهور را درهم شکند و اهورپرستان را تارومار کند. از سوی دیگر خاطرهٔ زمان هم زیستی دوستانه پیروان اهور و دیو در نوشته های باستانی هندوان مانند ریگ ودا بجا مانده‌است. در کتاب دینی دیگر هندوان به نام مهابهاراته نوشته شده‌است که دیو و اهور دو برادر بودند و در کنار هم می‌زیستند. اهور برادر بزرگتر بود و دیو برادر کوچکتر گرچه سپس ناساز شدند و به جنگ یکدیگر برخاستند.[۴۶]

پس از جدائی ایرانیان از هندوها روانهای نیکوی ودای هندوها یا همان دوا را ایرانیان دیوا یا دیو یا روانهای پلید دانستند و از این زمان با هندوها ناسازگاری پیدا کردند.[۴۷]

  • دو ایزد جفت باستانی میترا و وارونا از یکدیگر جدا می‌شوند. هر کدام از آن‌ها به تنهایی گرایش پیدا کرد به اینکه همه یا بخشی از خویشکاریهای دیگری را بردوش بگیرد و به گونه ایزد آسمان فراگیرندهٔ همه چیز برتری پیدا کند. پاره‌ای از انجمنها میترا را در رده بالاترین ایزد پذیرفتند و برخی انجمنهای ایرانی دیگر گرد سرور دانا، اهورامزدا گرد آمدند. یک چنین انجمنی، انجمن گاهانی است که در آن زرتشت پدید آمد و کارساز گشت. اهورامزدا در این زمان با نام خدای آسمانی همگان پذیرفته می‌شود.[۴۳]
  • وارونا در آیین ایرانی یکسره ناپدید می‌شود و به جای آن اهورامزدا نمایندهٔ بالاترین یزدان است.[۴۸]
  • در ایران میترا ویژگی خود را در جایگاه ایزد آسمان شب نگهداشته، همزمان ایزد آسمان روز نیز به‌شمار می‌آید.[۴۳]

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۳۷
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۳۴
  3. (ا.م. دیاکونوف: تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰، ص ۱۴۲
  4. آناهیتا، پورداوود، ص ۱۱۲
  5. «World's most-spoken languages may have arisen in ancient Iran | New Scientist». www.newscientist.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  6. «World's most-spoken languages may have arisen in ancient Iran | New Scientist». www.newscientist.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  7. Quiles، Carlos (۲۰۱۸-۰۵-۱۰). «No large-scale steppe migration into Anatolia; early Yamna migrations and MLBA brought LPIE dialects in Asia». Indo-European.eu (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  8. "Genetic evidence from the South Caucasus region shows surprising long-term stability". phys.org. Retrieved 2020-06-25.
  9. Haber, Marc; Mezzavilla, Massimo; Xue, Yali; Comas, David; Gasparini, Paolo; Zalloua, Pierre; Tyler-Smith, Chris (2016-06). "Genetic evidence for an origin of the Armenians from Bronze Age mixing of multiple populations". European Journal of Human Genetics. 24 (6): 931–936. doi:10.1038/ejhg.2015.206. ISSN 1476-5438. Check date values in: |date= (help)
  10. «Maykop culture». www.danel.com.hr. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  11. Quiles، Carlos (۲۰۱۸-۰۵-۲۲). «Copenhagen group: Germanic and Balto-Slavic from Bell Beaker; Indo-Anatolian homeland in the Caucasus». Indo-European.eu (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  12. Quiles، Carlos (۲۰۱۷-۱۱-۱۸). «The renewed 'Kurgan model' of Kristian Kristiansen and the Danish school: "The Indo-European Corded Ware Theory"». Indo-European.eu (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  13. نیاز به فیلترشکن دارد. «languagehat.com : Indo-European and the Yamnaya». languagehat.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  14. «Story of most murderous people of all time revealed in ancient DNA | New Scientist». www.newscientist.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۵.
  15. «Who We Are and How We Got Here by David Reich review – new findings from ancient DNA | Science and nature books | The Guardian». amp-theguardian-com.cdn.ampproject.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۶.
  16. Reich، David (۲۰۱۸-۰۳-۲۳). «Opinion | How Genetics Is Changing Our Understanding of 'Race'» (به انگلیسی). The New York Times. شاپا 0362-4331. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۶.
  17. Holmes، Ian (۲۰۱۸-۰۴-۲۵). «What Happens When Geneticists Talk Sloppily About Race». The Atlantic (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۶.
  18. Zimmer، Carl (۲۰۱۸-۰۳-۲۰). «David Reich Unearths Human History Etched in Bone» (به انگلیسی). The New York Times. شاپا 0362-4331. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۶.
  19. «Study Reveals 8,000 Years of Genetic Continuity in Armenia and Artsakh • MassisPost». MassisPost (به انگلیسی). ۲۰۱۷-۰۶-۳۰. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۶.
  20. "Genetic evidence from the South Caucasus region shows surprising long-term stability". ScienceDaily. Retrieved 2020-06-26.
  21. Wang, Chuan-Chao; Reinhold, Sabine; Kalmykov, Alexey; Wissgott, Antje; Brandt, Guido; Jeong, Choongwon; Cheronet, Olivia; Ferry, Matthew; Harney, Eadaoin (2019-02-04). "Ancient human genome-wide data from a 3000-year interval in the Caucasus corresponds with eco-geographic regions". Nature Communications. 10 (1): 1–13. doi:10.1038/s41467-018-08220-8. ISSN 2041-1723.
  22. Wang, Chuan-Chao; Reinhold, Sabine; Kalmykov, Alexey; Wissgott, Antje; Brandt, Guido; Jeong, Choongwon; Cheronet, Olivia; Ferry, Matthew; Harney, Eadaoin (2018-05-16). "The genetic prehistory of the Greater Caucasus". bioRxiv: 322347. doi:10.1101/322347.
  23. Kozintsev, Alexander. "Proto-Indo-Europeans: The Prologue". Journal of Indo-European Studies, vol. 47 (3-4), pp.293-380.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ دانشنامهٔ مزدیسنا، جهانگیر اوشیدری، ص ۴۸
  25. آناهیتا، پورداوود، ص ۱۱۰
  26. آناهیتا، پورداوود، ص ۱۱۱
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۳۶
  28. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۴۳
  29. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۴۱
  30. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۵۵
  31. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۴۹ تا ۵۱
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ ۳۲٫۲ ۳۲٫۳ ۳۲٫۴ آناهیتا، پورداوود، ص ۱۲۲ تا ۱۲۸
  33. جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، ص ۱۶
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، ص ۱۷
  35. تاریخ مردم ایران، زرینکوب، ص ۱۹
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، ص ۱۹
  37. تاریخ مردم ایران، زرینکوب، ص ۲۰
  38. پیدایش ایران، امیر حسین خنجی، ص ۶۶
  39. دین‌های ایران باستان، نیبرگ، ص ۹۶
  40. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۳۸ و ۵۵
  41. مزدیسنا و ادب فارسی، ص ۳۹
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، ص ۱۸
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ ۴۳٫۲ دین‌های ایران باستان، نیبرگ، ص ۹۹
  44. دین ایرانی، ص ۱۳۹
  45. جهان بینی هخامنشیان، ناصرالدین شاه حسینی، مجموعهٔ سخنرانی‌های دومین کنگرهٔ تحقیقات ایرانی، ص ۲۹۶
  46. پیدایش ایران، امیرحسین خنجی ص ۶۶ تا ۶۹
  47. منابع آریائی دین یهود و زرتشت، عباس آریانپور کاشانی، مجموعهٔ سخنرانی‌های دومین کنگرهٔ تحقیقات ایرانی، ص ۲۲۴
  48. دین‌های ایران باستان، نیبرگ، ص ۹۷

منابعویرایش

  • پورداوود، ابراهیم (۱۳۴۳آناهیتا، پنجاه گفتار پورداوود، تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر
  • هینلز، جان (۱۳۷۵شناخت اساطیر ایران، ترجمهٔ ژالهٔ آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۰۶-۰
  • بنونیست، امیل (۱۳۵۴دین ایرانی بر پایهٔ متن‌های مهم یونانی، ترجمهٔ سرکاراتی، بهمن، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران
  • نیبرگ، هنریک ساموئل (۱۳۵۹دین‌های ایران باستان، ترجمهٔ نجم‌آبادی، سیف الدین، تهران: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها
  • معین، محمد (۱۳۵۵مزدیسنا و ادب پارسی، جلد اول، تهران: انتشارات دانشگاه تهران
  • جمع نویسندگان (۱۳۵۲مجموعهٔ سخنرانی‌های دومین کنگرهٔ تحقیقات ایرانی، جلد دوم، مشهد: دانشگاه ادبیات و علوم انسانی مشهد