نمایش‌شناسی بهرام بیضایی

بیضایی در ۱۳۹۶، در سفری به اسکاتلند که به خاطرِ تمرین‌های طرب‌نامه یک سال پس‌افتاد.

بهرام بیضایی یک نمایشِ تلویزیونی و چهارده نمایشِ صحنه‌ای کارگردانی کرده و نمایش داده‌است. اینک فهرستی از این نمایش‌ها:

تلویزیونی
  1. عروسکها (۱۳۴۵)
صحنه‌ای
  1. ضیافت (۱۳۴۶؛ همراهِ میراث)
  2. میراث (۱۳۴۶؛ همراهِ ضیافت)
  3. سلطان مار (۱۳۴۸)
  4. مرگ یزدگرد (۱۳۵۸)
  5. کارنامه‌ی بندار بیدخش (۱۳۷۶ و ۱۳۷۷)
  6. بانو آئویی (نوشتهٔ یوکیو میشیما، ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷)
  7. شب هزارویکم (۱۳۸۲)
  8. مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین (۱۳۸۴)
  9. افرا، یا روز می‌گذرد (۱۳۸۶)
  10. جانا و بلادور (۱۳۹۱)
  11. آرش (۱۳۹۲)
  12. گزارش ارداویراف (۱۳۹۳)
  13. طرب‌نامه (۱۳۹۵)
  14. چهارراه (۱۳۹۷)

فیلمِ نمایش‌های بیضایی هنوز منتشر نشده‌است، مگر به‌طور محدود یا بریده، مثل خلاصه‌شدهٔ بخش نخست طرب‌نامه با صدای راوی[۱] و دقایقی از افرا، یا روز می‌گذرد[۲] و چهارراه و عروسکها.

نمایشویرایش

 
«تکیه دولت» (۱۲۷۱)، کارِ کمال‌الملک
«مهمترین کشف زندگی من تئاتر تعزیه بوده است و همواره ازین گنج برداشت کرده‌ام. سینمای فرانسه، فیلمهای موزیکال شرکت متروگلدین‌مایر، شکسپیر و سوفوکل به من تعلق نداشته‌اند. من کار را با مطالعه فرهنگ و اساطیر چینی، ژاپنی، هندی و ایرانی و حشر و نشر با مردم روستاها و شهرها آغاز کردم. . . .»
بیضایی، حدودِ ۱۳۵۹[۳]

جز این نمایش‌ها، بیضایی نمایشنامه‌های فراوانی از خودش و دیگران (از جمله از پشت شیشه‌های اکبر رادی و مکبثِ ویلیام شکسپیر به فارسی) را برای نمایش در نظر گرفته بود، که مجال نمایش نیافته‌است. نیز در نمایش‌هایی وظایفی غیر از کارگردانی داشته‌است، از جمله در نمایش دو نمایشنامهٔ خود غروب در دیاری غریب و قصّه‌ی ماه پنهان در سال ۱۳۴۳ در جنوب ایران و ۱۳۴۴ در جشنواره تئاتر ملل در پاریس مدیر صحنه بوده‌است.[۴] نیز علی نصیریان به یاد آورده که «بیضایی در دو-سه کار [داوود] رشیدی مثل کاپیتان قره‌گز دستیار او بود.»[۵] نخستین نوشتهٔ بیضایی که به‌طور همگانی به نمایش درآمد مترسکها در شب بود که جعفر والی سال ۱۳۴۲ برای تلویزیون کار کرد. سال بعد عبّاس جوانمرد غروب در دیاری غریب را برای تلویزیون کارگردانی کرد و سپس‌تر همان سال بود که نمایش‌ها را به جنوب ایران بردند. حوالی همین زمان، چنان‌که بیضایی گفته «احتمالاً سال چهل‌وسه»، بود که آتسوموریِ سه‌آمی موتوکیو را از روی ترجمهٔ داریوش آشوری و خودش با علی نصیریان و عزّت‌الله انتظامی تمرین کرد،[۶] ولی مسئولان ادارهٔ هنرهای دراماتیک نگذاشتند تا به نمایش درآید. پاییز و زمستانِ سالِ ۱۳۴۴ پهلوان اکبر می‌میرد با بازی و کارگردانی جوانمرد کامیابیِ بزرگی حاصل کرد. گروه هنر ملّی تا اواخر دههٔ ۱۳۴۰ شد پایگاه اصلی بیضایی در دنیای نمایش.

بهرام یک رده و جایگاه دیگری داشت. نخستین کار بهرام بیضایی را من انجام دادم. ۱۷ساله بود؛ البته آدم‌ها خودشان را بروز می‌دهند. آن زمان بهرام می‌آمد سرِ تمرین‌های ما. همه کار می‌کرد، حتی جارو! و این نشان می‌داد که چقدر مشتاق است. بعدها که پیس‌هایش را خواندم دیدم فقط این نبوده که نمایشنامه‌ای بنویسد و اجرا بگیرد و . . . پشتش خیلی چیزهای دیگر خوابیده بود که یواش یواش بروز می‌کرد. باید با این آدم زندگی کنید تا ببینید چقدر شیرین و گرم و صمیمی است که آدم را واقعاً فلج می‌کند. . . .

جعفر والی، پاییزِ ۱۳۹۵[۷]

بیضایی بی‌تردید دارای چنان هوش، استعداد و حافظه‌ای است که گمان نمی‌کنم نمونه‌ای داشته باشد. به همین دلیل بی‌نهایت لغت، مطلب و اندیشه بکر دارد. بارها شده است بیضایی گفته قصه‌ای نوشته‌ام که می‌خواهم برایت تعریف کنم و در همان وقت که تعریف می‌کرد به آن اضافه می‌کرد. بیضایی آگاه‌ترین آدم نمایش ماست؛ هم در تئاتر و هم در سینما. تا بخواهید سوژه نانوشته و کارنکرده دارد و امیدوارم امروز که فراغتی پیدا کرده، مقداری از ایده‌هایش را نوشته باشد.

عبّاس جوانمرد، پاییزِ ۱۳۹۴[۸]

بیضایی نمایشنامه‌نویسیِ جدّی را در آغاز دههٔ ۱۳۴۰، پس از چند آزمونِ ذوقی چند سال پیش‌تر در مدرسه، آغاز کرد؛ و این هنگامی است که «جهان نمایش را به تصادف کشف می‌کند»[۹] – با تماشای یک تعزیه در گیلیاردِ شهرستان دماوند. نمایش‌هایی مانند بلبل سرگشتهٔ علی نصیریان هم در تحریک ذوق بیضاییِ جوان سهم داشته. سال ۱۳۴۱ مترسکها در شب و عروسکها را چاپ کرد. سراسر این دهه را – جز کار در ادارهٔ هنرهای دراماتیک و پژوهش دربارهٔ نمایش‌های آسیایی – به نگارش و نمایش یا دستیاری در نمایشِ متن‌های خود گذراند. او جایی گفته که هر نمایشنامه را با این هدف می‌نویسد که به صحنه بَرَد؛ و در واقع همان‌طور که شرایط نگذاشته تا بیشترِ فیلمنامه‌هایش را فیلم کند، همین‌طور مانعِ به نمایش درآمدنِ بسیاری از نمایشنامه‌هایش نیز شده‌است. پس از کارگردانیِ عروسکها برای تلویزیون در سال ۱۳۴۵ و اجرای ضیافت و میراث در پاییزِ سال بعد، بیضایی تا سال ۱۳۴۸ نمایشی به صحنه نبرد. سال ۱۳۴۸ سلطان مار را در رامسر و تهران نمایش داد و سپس در شهرهای مازندران و خراسان گرداند. در اواخرِ دههٔ ۱۳۴۰ گروه دوّم هنر ملّی تشکیل شد و در چند سالی که بود سرپرستیش با بیضایی بود. از سال ۱۳۴۹ مجالِ کار سینمایی فراهم شد، و فیلم‌سازی و نیز استادی در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران کارِ صحنه‌ایِ بیضایی را تا سال ۱۳۵۸ تعطیل کرد؛ ولی این سال‌ها به آموزش نسلی از هنرمندان هنرهای نمایشی از عزّت‌الله انتظامی تا سوسن تسلیمی و همکاری با استادانی چون سیما کوبان و محمّد کوثر سپری شد. تئاتر شهرِ تهران در بهمنِ ۱۳۵۱ با باغ آلبالوی آنتون چخوف (کارگردان: آربی اوانسیان) افتتاح شد. ولی تماشاکُن کم بود و اوایلِ بهارِ ۱۳۵۲ نمایش تعطیل شد و غروب در دیاری غریب و قصّه‌ی ماه پنهانِ بیضایی با اجرای گروه هنر ملّی جایگزینش شد، که استقبال خوبی دید. هفت سال و نیم پیش‌تر تالار ۲۵ شهریور نیز با چند نمایش، از جمله پهلوان اکبر می‌میردِ بیضایی با اجرای همین گروه، افتتاح شده بود. کارگردانِ نمایشنامه‌های بیضایی در این نمایش‌ها عبّاس جوانمرد بود. پاییزِ سالِ ۱۳۵۸ بیضایی مرگ یزدگرد را در تالار چهارسوی تئاتر شهر به نمایش درآورد، که کمتر از دو سال سپس‌تر فیلمَش را نیز ساخت. ناصر تقوایی مرگ یزدگرد را یگانه نمایشِ «لایق اطلاق کلمه‌ی تئاتر به معنای درست آن» در سال‌های پس از انقلابِ ۱۳۵۷ دانسته است.[۱۰] از مرگ یزدگرد هجده سال گذشت تا بیضایی باز امکان نمایش یافت؛ ولی در این فاصله چند فیلم ساخت. با گشایش فضای سیاسی از ۱۳۷۶ به بعد، که برای نمایشِ کوچکِ کارنامه‌ی بندار بیدخش به ایران بازگشت (از اقامت در استراسبورگ به دعوت پارلمان بین‌المللی نویسندگان، که چندان دیر نپایید) و بانو آئویی را نیز به فراخورِ شرایط به صحنه برد، به تناوب در هر فرصتی نمایشی داد یا فیلمی ساخت: شب هزارویکم در ۱۳۸۲ بازگشتی دیگر بود به تالار چهارسوی تئاتر شهر. سالِ ۱۳۸۴ سرانجام نمایشی را کارگردانی کرد و بر صحنهٔ تالارِ اصلی تئاتر شهر بُرد: مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین. همین هم در ماهِ نخست توقیف شد و شد واپسین کارِ بیضایی همچون کارگردان در تئاتر شهر. بیش از دو سال بی کارگردانی نمایش بر بیضایی گذشت تا رسید به افرا، یا روز می‌گذرد در زمستانِ ۱۳۸۶. بیضایی این نمایش را به یادِ اکبر رادی تقدیم کرد که چند روز پیش از شب افتتاح مُرده بود. از این به بعد تا سال ۱۳۸۹ چند نمایشش به مشکلِ جوازِ دولتی برخورد و امکان اجرا نیافت، و بیضایی در پیِ کارِ دانشگاهی دوباره پس از نزدیک به سی سال از اخراج از دانشگاه تهران، به دانشگاه استنفورد امریکا رفت. نمایش‌های بیضایی با مهاجرت به امریکا دچار وقفه نشد. این بار کارِ دانشگاهی با کارِ نمایشی هم‌تنگ افتاد و سه نمایشِ صحنه‌ای و دو نمایشنامه‌خوانی و تربیت انبوهی شاگرد چیزی از حاصلِ کارِ تئاتری بیضایی با بازیگرانِ فارسی‌زبان در کالیفرنیای شمالی بوده‌است. در همهٔ این مدّت، از میانه‌های دههٔ ۱۳۳۰ به بعد، بیضایی از نوشتن بازنمانده و کتاب‌ها و مقالات فراوانی با موضوع و محمولِ نمایش منتشر کرده‌است.

او درام‌نویس و متورانسن صاحب سبکی است که تکنیک یا گرامر دیگری به صحنه آورد و دیالوگ دیگری به حرکت و بازی داد.[پانویس ۱]

اکبر رادی، در گفتگو با ملک‌ابراهیم امیری[۱۱]

اگر وجه نمادین در آثار بیضایی را همچون یک اصل ننگریم، او سه عنصر عمده در نمایش را تغییر داده است با جانشینی اصول تازه‌ی مبتنی بر دانش پیشینیان. یعنی: موضوع، شیوه‌ی اجرا و زبان روایی.

محمود دولت‌آبادی، در شب بخارای بهرام بیضایی، ۵ دی ۱۳۸۵[۱۲]

اغلب کارگردانانِ تئاتر نمایشِ نوشته‌های بیضایی را دشوار دانسته و شیوهٔ نمایشی او را برای نوشته‌هایش کمابیش یگانه و اندکی متفاوت با جریان‌های رایج شمرده‌اند. او خود نیز بیشترِ نمایش‌های دیگران از نمایشنامه‌های خودش را نپسندیده، و بایسته دانسته که راه و رسمِ نمایشِ این کارها را بیاموزند.[پانویس ۲] کارِ بیضایی در تئاتر نزدیکی‌هایی با کارِ برتولت برشت، علی نصیریان و اهالی نمایش‌های سنّتی و عامیانه و آیینیِ مشرق‌زمین در قرون گذشته (و ستایندگانِ نظریِ ایشان مانندِ آنتونن آرتو) دارد، ولی با کارِ نوگرایانی از قبیلِ کنستانتین استانیسلاوسکی و مخصوصاً پیروانِ ایرانیش چون عبدالحسین نوشین و مصطفی اسکویی تا حدود زیادی ناهمانند شمرده می‌شود. او واقع‌نمایی را بسنده نمی‌داند و صحنه را نیز به‌طور واقع‌نما نمی‌آراید؛ و بارِ نمایش را به دوشِ بازیگر می‌افکند. محمّدعلی سپانلو به تأثیرِ سینما در کارِ تئاتری بیضایی اشاره کرده است.[۱۳] تقطیعِ صحنه‌ها در مهم‌ترین کارهای بیضایی همانند تقطیعِ سینمایی در یک چشم‌به‌هم‌زدن است، نه با بستن و گشودن پرده و تغییرِ آرایشِ صحنه. بسیاری از این اندیشه‌ها را هم‌زمان یا بعدها بعضی از کارگردانان مغرب‌زمین نیز آزمودند یا به صورت نظریّه درآوردند، و از این جمله‌اند یرژی گروتوفسکی و پیتر بروک؛ همچنان‌که نویسندگانی چون تام استوپارد نیز سپس‌تر به نقّالی ایرانی توجّه کردند. بدایعِ بیضایی در نمایش در بازیابی و بازاندیشی و بازسازیِ جریان‌هایی بوده که در درازنای تاریخْ گسسته و ناتمام رها یا گم شده و به بار ننشسته یا به بیراهه رفته، همچنان‌که آزمون‌های مایگانی او در بازیابیِ گمشده‌های به عمدای تاریخی است که به گمانش تجدید نظر می‌خواهد؛ و از این حیث بیضایی نیز گویی مانند شکسپیر سرِ آن دارد – هرچند نه به زمانه‌سازی و دریغ از گذشته‌ای «خوب و خوش» خوردن،[۱۴] بلکه با زمانه‌ستیزی و بیزاری از تاریخ – که نهادهای زخمی یا فروهشته و خاطرات فرهنگی را بیرون بکشد و مطالعه و افشا و نو و درست کند و به آیندگان سپارد.[۱۵] نوآوری‌های بیضایی در تئاتر با نوآوری‌هایش در سینما نیز بی‌ربط نبوده و فیلم‌های کامیابی از اندیشهٔ اجرایی بیضایی سرچشمه گرفته؛ ولی در سینما نیز بیضایی از بیشترِ اقتباس‌های دیگران از فیلمنامه‌هایش ناخشنود بوده و حاصلِ کارشان را چندان نپسندیده‌است. تأثیرِ بیضایی در نمایش در ایران، به واسطهٔ کارهای نمایشی و افاضات نظری و نیز پژوهش‌های تاریخی چون نمایش در ایران، بزرگ ارزیابی شده‌است؛ و بسیاری از سرآمدانِ اهل نمایش، از جمله علی نصیریان و ژان-کلود کریر و ولی‌الله شیراندامی و نصرت پرتوی و منوچهر انور و بسیاران دیگر، به استادی شناخته‌اندش و کارش را ستوده و بزرگ داشته‌اند.[۱۶] با این همه، بوده‌اند کارگردانانی هم که کارش را هیچ خوش نداشته‌اند، از جمله نمونهٔ افراطیِ سعید سلطان‌پور که در سال ۱۳۴۸ سردستهٔ گروهی شد که حمله کرده و نمایشِ سلطان مارِ بیضایی را در مشهد برآشفتند و از صحنه پایین کشیدند.[۱۷]

بهرام بیضایی را با اجرای مرگ یزدگرد در اوج دیدم.

فهرست نمایش‌هاویرایش

از آغاز تا افرا در ایران کارگردانی شده و به نمایش درآمده، هرچند کارنامه‌ی بندار بیدخش با همین میزانسن نمایشی در آلمان هم داشته‌است، و از جانا و بلادور تا پایان در امریکا. مژده شمسایی زیرِ نظرِ بیضایی چند نمایشنامه‌خوانیِ تک‌نفره از پردهٔ نخستِ شب هزارویکُم در امریکا و کانادا و اسکاتلند اجرا کرده که در این فهرست نیامده.

تاریخ‌ها از ۱۳۸۹ به بعد از روی تقویم گریگوری
نمایش‌ها
تاریخِ نمایش نام جای نویسنده فیلمِ نمایش موسیقی توضیحات
اجرا برای فیلمبرداری: ۱۳۴۵/۱۲/۲۸
نمایش تلویزیونی: ۱۳۴۶/۱/۲۸
عروسکها تلویزیون ملّی ایران بهرام بیضایی هست گروه هنر ملّی
۱۳۴۶/۹ ضیافت و میراث تالار ۲۵ شهریور بهرام بیضایی نیست گروه هنر ملّی
۱۳۴۸/۷ سلطان مار تالار ۲۵ شهریور
شهرهای شمال ایران
بهرام بیضایی نیست گروه هنر ملّی
۱۳۵۸/۸/۲۰–۱۳۵۸/۷/۱ مرگ یزدگرد تالار چهارسو، تئاتر شهر بهرام بیضایی نیست
۱۳۷۷/۲–۱۳۷۶/۱۰ بانو آئویی خانهٔ کوچک نمایش
تالار قشقایی، تئاتر شهر
یوکیو میشیما (فارسیِ بهرام بیضایی) هست گروه نمایش پرچین – متنِ فارسی در جریانِ تمرین زیرِ نظرِ بیضایی شکل نهایی گرفت. از ترجمه‌های آشوربانیپال بابلا و هوشنگ حسامی استفاده نشد.
۱۳۷۷/۲–۱۳۷۶/۱۱ و ۱۳۷۷/۶ کارنامه‌ی بندار بیدخش تالار چهارسو، تئاتر شهر
تماشاخانهٔ روئر، مولهایم
بهرام بیضایی هست گروه نمایش لیسار
۱۳۸۲/۸/۱۷–۱۳۸۲/۶/۲۶ شب هزارویکُم تالار چهارسو، تئاتر شهر بهرام بیضایی هست محمّدرضا درویشی گروه نمایش لیسار
۱۳۸۴/۵/۷–۱۳۸۴/۴/۱۲ مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین تالار اصلی تئاتر شهر بهرام بیضایی هست محمّدرضا درویشی گروه نمایش لیسار
۱۳۸۶/۱۱/۱۸–۱۳۸۶/۱۰/۱۲ افرا، یا روز می‌گذرد تالار وحدت بهرام بیضایی هست محمّدرضا درویشی گروه نمایش لیسار
۲۰۱۲/۶/۳۰–۲۰۱۲/۶/۲۷ جانا و بلادور تماشاخانهٔ مرکز اجتماعات محلّی کابرلی بهرام بیضایی هست سایه‌بازی با پرده‌خوانی / نقّالی موزیکال
ژوئیه ۲۰۱۳ آرش تالار آننبرگِ دانشگاه استنفورد بهرام بیضایی هست نمایشنامه‌خوانی – نقّالی
۲۰۱۵/۱/۲۵–۲۰۱۵/۱/۲۴ گزارش ارداویراف تالار کابرلیِ دانشگاه استنفورد بهرام بیضایی هست نمایشنامه‌خوانی
بخش یکُم: ۲۰۱۶/۳/۲۷–۲۰۱۶/۳/۲۶ و ۲۰۱۶/۴/۳–۲۰۱۶/۴/۲
بخش دوّم: ۲۰۱۶/۱۰/۲۳–۲۰۱۶/۱۰/۲۱ و ۲۰۱۶/۱۰/۲۸ و ۲۰۱۶/۱۰/۳۰
طرب‌نامه تماشاخانهٔ مرکز هنرهای نمایشیِ کالجِ دی انزا بهرام بیضایی هست مضحکهٔ موزیکال به سبکِ تخت حوضی
۲۰۱۸/۳/۲۵–۲۰۱۸/۳/۲۳ و
۲۰۱۸/۳/۳۱–۲۰۱۸/۳/۲۹ و
۲۰۱۸/۴/۱
چهارراه تماشاخانهٔ عمارت رابلیِ دانشگاه استنفورد بهرام بیضایی هست فراز مینویی

فهرست نمایشنامه‌هاویرایش

پانویسویرایش

توضیحاتویرایش

  1. در نسخه‌ای پیشین این گفتار به این صورت آمده: «بیضائی در تآتر ایران درام‌نویس صاحب سبکی است. او گرامر دیگری به صحنه آورد . . . .» (رادی، اکبر؛ امیری، ملک‌ابراهیم. بشنو از نی: مکالمات با اکبر رادی. رشت: انتشارات هدایت. ۱۳۷۰. ص. ۱۴۷.)
  2. از جمله هادی سروری در شمارهٔ ۶ دی ۱۳۹۶ روزنامهٔ شرق نقل کرده که بیضایی از شیوهٔ نمایشنامه‌خوانی آثارش به کارگردانی او سخت ناخرسند بوده است.

ارجاعاتویرایش

منابعویرایش

  • بیضایی، بهرام (۱۳۸۶). «سالشمار زندگی و آثار بهرام بیضایی». سیمیا (۲): ۲۸–۱۵.
  • بیضایی، بهرام (۱۳۷۱) [۱۳۵۸]. [۱۲۲-۱۲۷ «نمادی از مقاومت: مصاحبه با بهرام بیضائی»] مقدار |نشانی فصل= را بررسی کنید (کمک). در قوکاسیان، زاون. مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی. تهران: آگاه.
  • تقوایی، ناصر (۱۳۹۲). به روایتِ ناصر تقوایی. تهران: زاوش. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۴۶-۱۳-۲.
  • جوانمرد، عبّاس (۱۳۹۴). «به مردم بدهکاریم». شرق (روزنامه) (۲۴۰۵): ۹-۱۰.
  • دولت‌آبادی، محمود (۱۳۹۱). [۱۰۷-۱۱۴ «بهرام بیضایی»] مقدار |نشانی فصل= را بررسی کنید (کمک). میم و آنِ دیگران. تهران: نشر چشمه.
  • رادی، اکبر؛ امیری، ملک‌ابراهیم (۱۳۷۹). مکالمات. تهران: انتشارات ویستار. شابک ۹۶۴-۵۵۰۷-۳۵-۹.
  • زندیان، ماندانا (۱۳۹۲). بازخوانی ده شب. هامبورگ: بنیاد داریوش همایون. شابک ۹۷۸-۳-۰۰-۰۴۴۸۹۶-۶.
  • سپانلو، محمّدعلی (۱۳۷۴). نویسندگان پیشرو ایران. تهران: انتشارات نگاه.
  • سمندریان، حمید؛ ماهیان، افسانه (۱۳۸۸). این صحنه خانه‌ی من است: زندگی، اندیشه و آثار حمید سمندریان در گفت‌وگو با افسانه ماهیان. تهران: نشر قطره. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۴۱-۹۱۸-۹.
  • علیزاده، غزاله (۱۳۷۱) [۱۳۶۸]. [۱۲۹-۱۹۴ «عکس و آینه»] مقدار |نشانی فصل= را بررسی کنید (کمک). در قوکاسیان، زاون. مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی. تهران: آگاه.
  • نصیریان، علی (۱۳۹۸). «مخالف بودم با استبداد روشنفکری». اندیشه پویا (۶۱): ۴۳-۴۹.
  • والی، جعفر (۱۳۹۵). «نیم‌قرن خاطره‌بازی با جعفر والی». ایران (روزنامه) (۶۳۷۲): ۱۳–۱۲.
  • Talajooy, Saeed. "History and Iranian drama: The case of Bahram Beyzaie." Perceptions of Iran: History, Myths and Nationalism from Medieval Persia to the Islamic Republic. Edited by Ali M. Ansari. London: I. B. Tauris. 2013.