باز کردن منو اصلی
نقشه استان همدان به تفکیک زبان: جاهایی که با رنگ زرد نشان داده شده‌اند، فارسی‌زبان، جاهایی که با رنگ سبز نشان داده شده‌اند، ترک‌زبان و جاهایی که با دو رنگ زرد و آبی نشان داده شده‌اند، سخنوران زبان‌های فارسی و لری می‌باشند.


گویش همدانی یکی از گویش‌های فارسی است که در شهر همدان واقع در منطقه غرب ایران صحبت می‌شود.[۱] این گویش پیوند نزدیکی با گویش‌های دیگر استان همدان چون مرگانه ای، ملایری، تویسرکانی، اسدآبادی و نهاوندی دارد. اکثر کارشناسان معتقدند که گویش همدانی بازمانده زبان پارسی پهلوی است که در زبان مردم این شهر جاریست.[۲]

محتویات

گویش همدان در گذر تاریخویرایش

همدان و توابع آن، ازدیرباز، دارای فرهنگی ریشه‌دار و غنی بوده‌است، که قدمت برخی از عناصر آن به تحقیق برابر تاریخ سه‌هزار سالهٔ شهر برابر بوده‌است. قراینی هست که می‌توان دانست تحولات و دگرگونی‌هایی که سابقأ و در طول تاریخ، در فرهنگ عامیانهٔ این ولایت رخ داده، به سبب «پویا» (Dynamic) نبودن جامعه یا کندی جریان‌های زیرساختی آن، به اندازهٔ امروز، سریع و زوال‌آور نبوده، و از اینرو جریان‌های روساختی ـ از جمله فرهنگ‌های محلی، و فرهنگ عامیانهٔ همدان نیز کمتر دستخوش تحول و دگرگونی گشته‌است. زیرا فی‌المثل، بازماندهٔ زبان پهلوی، که در گویش عوام آن ولایت رسوب کرده، همواره به عنوان فهلویات نام برده یا مورد جستجو و تحقیق واقع گشته‌است.

منطقه همدان در دوران پیش از اسلام «ماد»، در دوران میانه «ایالت جبال» (کوهستان)، و در دورهٔ سلجوقی به بعد «عراق عجم» نامیده می‌شده‌است. از اینرو، زبان مشترک مردم آن ایالت را (فهلوی) نامیده و آثار ادبی آن را (فهلویات) گفته‌اند، که شامل سروده‌ها یا ترانه هجایی و سپس عروضی، یا اصطلاحاً اشعار «عراقی» می‌باشد.

فهلویات قدیم همدان را هرگز نباید از مقولهٔ ادب عوام دانست، زیرا در آن ادوار لهجه خواص نیز کمابیش فهلوی بوده‌است. فهلوی، اساساً لهجه‌ای است ویژهٔ مردم مغرب و جنوب غربی ایران زمین، در مقابل لهجه «دری» که ویژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبی مشهور به «سبک عراقی هم‌ارز با سبک خراسانی و در حقیقت همان سبک فهلوی و در حقیقت دنبالهٔ طبیعی آن بوده‌است.»

پس از اسلام تا پیدایش نخستین آتار منثور و منظوم فارسی دری (سده‌های ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان در قالب زبان عربی هم‌روند با ادب فهلوی بیان و نمایان می‌گردد. ادیبان همدان تا پایان سدهٔ ششم یا به عبارتی تا هجوم مغول بدان شهر (۶۱۷ ق) – و حتی پس از آن هم– کمابیش اشعار و ترانه‌های فهلوی، یعنی به زبان کهن و بومی و نیاکان خویش سروده‌اند.[۳]

عناصر دخیل در گویش همدانیویرایش

 
همدان در میان شهرهای فارسی‌زبان.

عناصری که طی شش یا هفت قرن اخیر در لهجه و فرهنگ مردم همدان دخیل بوده اجمالاً از این قرار است:

  • پس از حملهٔ عرب، مقداری واژه‌های عربی و روایات سامی.
  • از قرن پنجم و ششم که آغاز دوران تسلط ترکان بر همهٔ ولایات ایران است، از زبان ترکی، واژه‌هایی در گویش روستایی همدان وارد گشته‌است. ورود این عناصر، عمومأ نتیجه و معلول تسلط پردامنهٔ ترکان در ایران زمین از سدهٔ پنجم و ششم و خصوصأ تسلط سیاسی و اجتماعی در عراق عجم و تشکیل دولت سلجوقیان عراق عجم بود. شهر همدان نزدیک به یک قرن (= سدهٔ ششم)، پایتخت سلجوقیان بوده و توابع و روستاهای آن نیز، هریک اقطاع سرکردگان سلجوقی و جولانگاه‌های تقهّر نظامی آنان بر یکدیگر بوده‌است.
  • وجود و رسوخ عنصر یهودی در لهجهٔ همدان، چنان‌که مشهور است این قوم درنگهداری آداب و سنن خود سعی بلیغ داشته و گویا درمورد زبان محلی نیز، که از دیر باز بدان خوکرده و متکلم بوده‌اند، بی تأثیر نبوده‌است. خصوصاً آن که عمدهٔ جریان‌های اقتصادی و معاملات تجاری و داد و ستد با عوام و خواص توسط آنان صورت می‌گرفته‌است. چنان‌که مهم‌ترین (راستا بازار) کنونی شهر و یکی دو محلهٔ دیگر به نام آنان موسوم بوده‌است.[۴]

ویژگی‌های آواشناسی گویش همدانویرایش

در هر حال گویش عامیانهٔ همدان از تأثیرات فهلوی و گویا یهودی برخوردار بوده‌است. از ویژگی‌های دستوری گویش همدانی یکی همان ابتدا به کسر کردن، به هنگام تلفظ واژه‌هاست. مانند پِدَرِ مَن، سَرِ تُو که در گویش همدانی به صورت «پِدِرِ مَه»، یا «سِرِتُو» تلفظ می‌شوند. دیگری در حالت اضافهٔ اسم‌ها به ضمایر متصل در مورد دوم و سوم شخص حرف آخر اسم مکسور می‌شود، مانند «کتابِت» یا «سِرِش» و در مورد اول شخص حرف آخر اسم مضموم می‌شود، مانند: «خُودُم» یا «کِتابُم».

هنگام جمع بستن واژه‌ای باها، اگر حرف یکی مانده به حرف آخر فتحه باشد تبدیل به کسره می‌شود. پاکت‌ها می‌شود پاکتا (pakEta)، کاغذها می‌شود کاغذا(kagheEza)، دفترها می‌شود دفترا (daftEra).

واژه‌ها در حالت مفعولی به جای «را» ی فارسی نوشتاری واج /e/ می‌گیرند، مشابه لهجه بوشهری، دشتشتانی، آبادانی.

در لهجه همدانی مجموعه واکه و صامت /ɒ:n/ که در لهجه تهرانی در بیشتر واژه‌هایی که /n/ مستقل از /ɒ:/ نیست (به جز مثلاً در «اونا کُجان؟» یا واژه‌های مرکبی چون «بانفوذ») به /u:n/ تبدیل شده، بر خلاف لهجه تهرانی به /u:n/ تبدیل نشده و این مجموعه دوواجی همانند فارسی نوشتاری گفته می‌شود.

در این لهجه حتی گاهی یک واژه جانشین یک جمله کوتاه می‌گردد برای مثل واژه (مَچیم. MACHIM) معنی جمله (من چه می‌دانم) را می‌رساند.

لهجه مردم همدان میراث گرانبهائی است که از زبان‌های کهن ایرانی به یادگار مانده‌است و کاربرد واژه‌های کهن در این لهجه بیانگر این موضوع است. برای مثل مصدرهای هشتن، اشکستن، اشکفتن، اشناختن، اساندن، اشاندن، و انداختن، که با ابتدا به کسر و با اضافه شدن علامت‌های ضمیر به فعل تبدیل می‌شوند؛ مثل از مصدر (اشنفتن = شنیدن): اشنفتم، اشنفتی، اشنفت، اشنفتیم، اشنفتین، اشنفتن و از مصدر هشتن (هلیدن): می یلیم، می یلی، می یله، هشتم، هشتی، هشت.[۵]

آثار محلی همدانیویرایش

شاعران بسیاری در قرون معاصر بالاخص از حدود نیم قرن پیش، به سرودن اشعار و ترانه‌های محلی همدانی پرداخته‌اند که شاید در میان نخستین شاعران نوین همدان، ملا پروین سرشناس ترینشان باشد. وی چندین شعر به گویش محلی دارد که یکی از معروف‌ترین آنان اصطلاحات زنان است. از دیگر شاعران محلی سرای همدانی می‌توان حبیب رضایی پور، بهرام ترکمان، علی اکبر محمودی وثاق، ناصر مفرح ذات، شعبانعلی فرزانه، امین‌الله رضایی و … را نام برد که در طی نیم قرن اخیر آثار بسیاری را به گویش بومی همدان پدیدآوردند. این آثار بعدها توسط عباس فیضی از دیگر شاعران بومی در دو کتاب به نام‌های آلاله‌های الوند[۶] و گلپونه‌های الوند[۷] جمع‌آوری شدند. اما نخستین آثار به گویش محلی همدان بسیار پیش از اینها در حدود هزار سال پیش پدید آمده‌اند. شاید بتوان باباطاهر عریان همدانی را نخستین شاعر محلی سرای همدانی دانست که بیش از سی صد و شست و پنج دوبیتی -و رباعی- و چند غزل و قصیده که به گویش قدیم همدان و در زبان پهلوی نوشته شده‌اند از او بجای مانده.[۸][۹]

افعال گویش همدانیویرایش

برخی از فعل‌های گویش همدانی در دیگر گویش‌ها دیده نمی‌شود یا کمتر دیده می‌شود. این فعل‌ها عبارتند از:

  • اِسّاندن:(essandan) که همان ستاندن است (گذشته:اساندم، اساندی، اساند- حال:می سانم، می سانی، می سانه- فعل امر: بسان)
  • اِشّاندن(eshshandan): انداختن، پرت کردن (گذشته:اشاندم، اشاندی، اشاند- حال:می شانم، می‌شانی، می‌شانه- فعل امر: بشان)
  • هَشتن(hashtan): به معنی گذاشتن (هلیدن)(گذشته:هشتم، هشتی، هشت- حال:می یلیم، می یلی، می یله- فعل امر: بیل)
  • چِقّیدن(cheghghidan): فرورفتن، خلیدن (گذشته:چقید- حال:می چقه)
  • پشگیدن(peshkidan): (فارسی رسمی پشنجیدن[۱۰])(فعل لازم) افشاندن، پاشیدن (گذشته:پشگید- حال:می پشگه)
  • پِشکاندن:(فعل متعدی) افشاندن، پاشیدن
  • تُمّیدن (tommidan): تو رفتن چیزی (گذشته:تمید- حال:می تمه)
  • تِنجیدن(tenjidan): فشرده شدن و جمع شدن، منقبض شدن (گذشته:تنجید- حال:می تنجه)
  • رُمّیدن(rombidan): فروریختن، خراب شدن (گذشته:رمّید- حال:می رمّه)
  • پِلمیدن(pelmidan): له شدن و پخش شدن که معمولاً باعث آلوده شدن می‌شود (گذشته:پلمید- حال:می پلمه)
  • پِلماندن: مالیدن (گذشته:پلماند- حال:می پلمانه)
  • چولسیدن(chulsidan): پلاسیدن
  • وَخزادن (vakhzadan): برخاستن، بلند شدن، در واقع این فعل دگرش یافته ورخیزیدن/برخیزیدن می‌باشد. مثلاً برخیز می‌شود وخی{ورخیز}
  • وِلایدن (velaidan): له کردن، فشار دادن، و در اصطلاح عامیانه دزدیدن (گاهی به معنی خوردن نیز به کار می‌رود)
  • گلّیدن(gellidan): دراز کشیدن و خوابیدن
  • دِروردن(drowrdan): درآوردن. صدای واو در فعل درآوردن بشکل w ادا می‌شود.
  • دِلک دادن (delak): روبه جلو حل دادن
  • کِرّیدن(kerridan): کشیده شدن پوست روی جسم سخت که منجر به خراشیده شدن و زخمی شدن می‌شود ولی به خونریزی نمی‌افتد.
  • نشتن(neshtan): نشستن و …[۱۱]

واژگان گویش همدانیویرایش

  • آلشگوه(aaleshgoe): آشغالدان، زباله دان
  • ایسپا: آمیزه ای از ایستادن + پاییدن (نگاه کردن)
  • بَشن: سر و روی
  • بِرار: برادر
  • بیوَر: فلفل همدانی
  • بیَل (با ی فتحه): بگذار، بهل (فارسی کلاسیک)
  • بیوین: ببین
  • بِپا: نگاه کن
  • بندتممانی: ابتدایی وپیش پا افتاده
  • تکه تر: قیافه
  • تممان: شلوار
  • میلیچ: گنجشک
  • نِنه: مادر
  • چواشه: برعکس
  • خوآر: خواهر
  • قَلاق: کلاغ
  • تَندور (tendoor): تنور
  • پیس:کثیف
  • دادا: پدر
  • دامولا(damola): برادر بزرگتر
  • دایزه: خاله
  • دِوری(dewri): بشقاب
  • دردجار: دردمند، کسی که به انواع دردها و بیماری‌ها دچار شده باشد.
  • دَس پِلِمان: دست و بالمان، دست و پاهایمان
  • درنره: زیادی
  • زَردک: هویج
  • سیرسیک:نوعی سوسک
  • سِیزان:اتاق همکف
  • خوتول: قلقلک
  • چِل:دیوانه
  • چِلمو:دماغو
  • چُسِنه(chosene): نوعی سوسک
  • چولسیده: پلاسیده
  • خازمنی: خواستگاری (واژهٔ خوازه‌گری در متون کلاسیک فارسی نیز به معنی خواستگاری بوده و هر دو از ریشه خواز/خواست می‌باشد)
  • جُل (joll): زیرانداز
  • جُل قورباغه (joll-e ghorbaaghe): جلبک
  • گُرداله: کلیه
  • گُرده:پشت
  • گُندِله:ادم کوتاه قد
  • قاب:ظرف
  • رجونه/روجینه/روچونه/روچینه:لثه
  • غسرخانه (ghassarkhaane): مرده شورخانه
  • میوا/میواس: می‌بایست، باید
  • واوا: وبا؛ نیز در مقام نفرین
  • ورهو(varheow): پروبال دادن
  • وزار (vezar): داغون
  • وِچان(vechan): فرصت
  • وِیلان: حیران و سرگشته، آدم بیکار[۱۲]

وام واژگان ترکی در گویش همدانیویرایش

گویش همدانی به خاطر رسوخ و نفوذ ترک زبانان در منطقه و شهر همدان، بیشترین تأثیرپذیری را از زبان ترکی داشته‌است. این تاثیرپذیری شامل کمتر از دویست وام واژه ترکی می‌شود که طی قرون اخیر، کمابیش در گویش همدانی جای خود را باز کرده‌اند.[۱۳] برخی از این واژگان به این شرح اند:

۱. آشناسیکَن(âshnâsikan)

آشنا را فریب دادن، چیز بنجل را به آشنا قالب کردن، یا به کسی که در رفاقت از دوست خود سوء استفاده می‌کند یا با خودی و آشنا بدقلقی می‌کند می‌گویند. این واژه، متشکل از دو کلمه آشنا و سیکن است. جزء اول آن فارسی است و جزء دوم، ریشهٔ ترکی که به معنی «آمیختن با کسی» است.

۲. بایاقوچ(bâyâqoč)

جغد، بوم، مأخوذ از «بایقوش ترکی» در معنی «جغد» است.

این کلمه در شعری به لهجهٔ همدانی آمده‌است:

پسره، رد شو برو وایسادی این‌جا شی کنی هی میزلانی بِ شم چشماتِ بایاقوچ واری

معنی: ای پسر، رد شو، برو، این‌جا ایستاده‌ای چه کنی؟ یکسره چشم‌هایت را چون جغد به من خیره می‌کنی؟

یا در ضرب‌المثل همدانی «مثد بایاقوچ می مانه» یعنی شبیه جغد است.

۳. پُرسُق(porsoq)

گورکن، راسو. در همدان نیز به صورت کنایی به افراد تنبل و تن‌پرور که بر اثر کاهلی چاق شده‌اند اطلاق می‌گردد.

۴. توروم(torom)

نژاد، نسل، تخمه، مأخوذ از کلمه «تورومک» ترکی به معنی به وجود آمدن و ایجاد شدن است. اصطلاح همدانی «توروم‌گیری» یعنی تکثیر نژاد و نسل بخصوص از حیوانات است.

۵. چیلتیک(čiltik)

با انگشت به سر و روی کسی زدن، مأخوذ از ترکی است.

۶. دَ(da)

به معنی «هم»، «نیز». بیشتر در مریانج کاربرد دارد؛ به عنوان مثال، «سنگک دَ نانه؟» یعنی آیا سنگگ هم نان است؟

۷. سُقّاندن(soqqândan)

با زور و فشار، چیزی یا کسی را در جایی قرار دادن. مأخوذ از «سقماق/سخماق» ترکی.

۸. قِلّای(qollây)

به معنی آسان، ساده، راحت، راغب و دلخواه و مأخوذ از زبان ترکی است. در همدانی می‌گویند: «ای کار قِلّای مِنه» یعنی این کار برای من راحت است.

۹. کَش(kaš)

به معنی «بار/دفعه» و مأخوذ از زبان ترکی است.

۱۰. گودول(godul)

کوتاه، بسیار کوتاه قد، مأخوذ از مصدر «گوده» در زبان ترکی. اصطلاح همدانی «گودولِ بی دَسّه» کنایه از آدم کوتاه قد و چاق است.

۱۱. نارین(nârin)

گَرد مانند، خیلی نرم و مانند پودر، مأخوذ از زبان ترکی است. اصطلاح همدانی «باران نارین نارین میواره» یعنی باران نرم نرم می‌بارد.

۱۲. یاشماق(yâšmaq)

دستمالی که روی لب و چانه زنان را بگیرد. مأخوذ از ترکی درهمین معنی است.

ضرب‌المثل‌های همدانیویرایش

در زیر تعدادی از ضرب‌المثل‌های گویشی همدان به تفکیک موضوع آمده‌اند:[۱۴][۱۵]

مفید بودن:

یا مُغر شو تخم کن، یا خوروس بشو اِذان بده (یا مرغ شو و تخم بگذار، یا خروش بشو و اذان بده)

از دست رفتن فرصت:

تا تو فِرک رَخد بُکنی نِنه، مِنه سیا بَخد مُکُنی نِنه (تا تو فکر لباس عروسیم را بکنی مادر، مرا سیاه بخت می‌کنی)

آینده نگری:

دُخدَر به گَوّاره، مادر به تیکّه پاره (از وقتی که دختر در گهواره است، مادر باید در فکر جمع‌آوری جهازیه باشد)

همانندی:

دیگه میگِلّه دِرِشه پیدا مُکُنه (دیگ غلت می‌خورد و درش را می‌یابد)

خودخواهی:

خودُم سیر و دِلُم سیر، بیمیره هرچی بِچّه یِتیمِ یِسیر (خودم سیر هستم و دلم سیر هم سیر، هرچه بچه بی پدر و مادر است بمیرد)

عدالت:

خدا گنُّم داده خطی میانش (خداوند به نشانه عدالت میان گندم خطی قرار داده)

دوروئی:

نه سِرِمه بِشکن نه دامانِمه پر کن گردو (نه سرم را بشکن و نه دامنم را پر از گردو کن)

قناعت:

یِی سال بُخور نُنُ تِره، یِی عمر بُخور نُنُ کِره (یک سال نان و سبزی بخور و بجایش یک عمر نان کره بخور)

خصوصیات مردان و زنان:

مَه نُن ماخوام وا اَرده، چِکارُم وِ کار مَرده؟ (من نان می‌خواهم با ارده، چه کار به کار مرد دارم)

بی وفایی:

نُنِ جو خوردِمُ اَبرو لِر دادم، یار نِو گرفدِمُ توُنه وِل دادم (نان جو خوردم و ابرو را جماندم، یار نو گرفتم و تو را ترک کردم)

رفاقت:

هرچی تازش خوبه دوس کُنَش (هر چیزی تازه اش خوب اس ولی دوست قدیمی اش)

ارزش:

دُرِّ میانِ شِرِّ (گنج در میان پارچه کهنه)

دشمنی:

دوسّی دوسّی می کِنه پوسّی (از راه رفاقت پوست را می کَند)

اصطلاحات و عبارات همدانیویرایش

  • به تون و طِوَس: به درک!
  • شی میوا بشه: چه می‌بایست بشود، در حال حاضر قراره چه اتفاقی بیوفته
  • پَچا اوجو موکونی: پس چرا این جوری می‌کنی
  • میشه شی؟: می‌شود چه؟ که چه بشود؟
  • بِرِی شی ته: می‌خواهی چه کار؟
  • لِشِ خِوِرِت جان بکن یی دفه: بجنب
  • بینی: گویی، انگاری
  • پَچا/پَچِّرا: پس چرا
  • پ ن پ: پس نه
  • نِچای: سردت نشه/سرما نخوری/اصطلاحی برای زرنگی نکردن
  • تکِّ تَر (تک و طرح): قیافه
  • بیوین توُنه خدا: نگاه کن تو رو خدا
  • وایسا دیه: بایست دیگر
  • اونجانه ره بیوین: آنجا را ببین
  • بیزارِمان شد: پدرمان درآمد
  • دِ دِر آ دَّر دِ: یالا برو بیرون
  • آمِدیا: سریع فلان کار را انجام بده و بازگرد
  • اُ وَخ: آن وقت
  • ویلان مانده: نوعی نفرین
  • باع: علامت تعجب
  • اَ کِردار دِر آمد: بیچاره شد
  • گِل بِتّپه: درش را گل بگیرند؛ نسبت به بخت و اقبال[۱۶][۱۷]

نمونه آواز محلی همدانیویرایش

از مشخصات تعین گر هویت هر مردم، بیشک ترانه‌های محلی از مهم ترینشان هستند. در شهر همدان نیز همواره آوازهای سنتی و موسیقی‌های فولکلوریک، از مهمترین مشخصه‌های ادب محلی این شهر بوده‌اند. یکی از انواع این موسیقی‌ها، اشعاری عامیانه معروف به ترانه‌های قالی بافی بوده‌اند که در اصل نوعی کارآوا سروده زنان قالی باف بوده‌است و زنان در موقع کار با خواندن این اشعار که بیشتر مضمون عشق و عاشقی داشته، کار خود را نظم می‌بخشیده‌اند.[۱۸] در زیر، نمونه ای از این ترانه‌های عامیانه آورده شده:

پسر:

یه یاری دارم میمانه ماه تاوان

هر شِو مینیشه لِوِ جوقِ خیاوان

یه یاری دارم قدش میمانه راجی

هر شِو مینیشه پای دارِ حلاجی

دختر:

کاسه به دست تو میری ماس بسانی

کاسه ات بشکنه/ماسِت بیریزه اگه منه نسانی

میسانی بسان نمیسانی قورسان

حکمته هشتم گلم چشمهٔ هف پسان/رجوتِ کردم سینه قورسان

پسر:

افاده نکن افاده خشک خالی

خودوم می‌دانم تو دختر حَمّالی

اِفاده نکن اِفاده خشکه خشکه

خودوم پول دادم نشاندمت درشکه

عسگِ تِ بده بی یلم رو طخچه

هرکی بیوینه بِگه خدا بِوَخشه

دختر:

اگه ای سفر بپای به مَ بخندی

کِشده می‌زنم به دیوار نخش بِوَندی

صد دفه گفدم شانتِ نزن شانُم

اُ ننهٔ مُردت میشه دشمنِ جانُم

پسر:

جیگرت قربان که به جیگرُم بندِ

حرفاتِ زدن همش شکر و قندِ

قربانت برم که قربانی گرانه

صد تا قربانی زیر پای تو ویلانه

چشاته قربان چشات میمانه آهو

لبات به دَنـُم میمانه بلگ کاهو

دختر:

ای بُرو بُرو تو شالاتان عالمی

بشت شی بگم که پسر خاله می

سِرِ دوچخره باد اِفداده پیر انت

دوراَ جان م … ننت بشه قربانت

بِووات بیمیره ننت بره گدایی

خوآرات بفتن به روز بینوایی

اگه ماخوایتُم عقدم بکن شبانه

یه جوری بکن ننهٔ مردت ندانه

می یلم میرم می‌مانی بسوز بسوز

صد سال بینیشی تای م نداری دلسوز

پسر:

انگشتریمِ ماخوام بکنم دو تا

حرفِ مردمِ برات موکونم کوتا

سرت موکونم چادرای گران گران

بیای رد بشی ازی دِرِ گازران

دختر:

سرم نکنی چادرای لِمو لِمو

ازُ می‌ترسم سِرُم بیاری هِوو

ای برو برو منه به تو نیمیدن

چاقو ضامندار زیر کت تو دیدن

کم برو بیا در حیاط خط بکش

مِنه نیمیدن به تو خجالت بکش

شو وَر مُکُنم به اُ بالا بالاها

شو وَر مُکُنم به اُ دندان طلاها

پسر:

می یَلَم میرم خودت تئنا می‌مانی

اَ تئناگیری قدرِ منه میدانی

ای شبای بُلن ماخابمُ وَخمیزم

یاد تو میفتم یه پیرن گوشت می‌ریزم

آواز ماخانم غم ادلُم درایه

بَتَر یه غمی سر غمُم میایه

همه:

عروسی بشه مثه عروسی لطفی همه بگیرن لقمه به چه کلفتی

عروسی بشه مثه عروسی شاپور همه بینیشن پای منقلو پای وافور[۱۹]

این ترانه‌ها بیشتر مکالمات بین دو عاشق و معشوق است که با نازکشی دختر همراه بوده و در نهایت به ازدواج آن دو ختم می‌شود. این ترانه‌ها همچنین در مراسمات جشن نظیر عروسی‌ها هم جای خود را باز کرده بودند و تا همین امروز هم در ذهن مردم همدان باقی مانده‌اند.

از دیگر ترانه‌های محلی مردم همدان که در مراسمات عروسی خوانده می‌شده، ترانه چه شِو خوبی در قالب تخت حوضی بوده که پس از پایان مراسمات عروسی و به هنگام مشایعت عروس و داماد به خانه تازه خود، آن را می‌خوانده‌اند:

چه شِو خوبی شِو محبوبی قه قه قه خنِّه بِکن ای نِوگل خندان

کف کف کف کف بزِنین ای مطرب خوشخوان

باز مِوارک باد باز مِوارک باد مِنزل داماد

عِروسه وارد کنین با چراغ و شادی که امشِو شِو عِروسی است و دامادی

ای قِوم داماد خرِّم و دلشاد

منتِظر مقدِمِ عِروس خود باشین بر سِرِ آن نازِنین نقل و نِبات پاشین

***

روی هر میزی چیده هر چیزی شکلات و شربِت و شیرینی و چایی

عِروس اَ را می رسه با خنِّه و شادی که امشِو شِو عِروسی است و دامادی

عِروس و داماد دو شاخ شمشاد باز مِوارک باد

عِروسه وارد کنین با چراغ و شادی که امشِو شِو عِروسی است و دامادی

ای قِوم داماد خرِّم و دلشاد

منتِظر مقدِمِ عِروس خود باشین بر سِرِ آن نازِنین نقل و نِبات پاشین

و از این دست ترانه‌ها بسیار اند که در فرهنگ مردم رسوب کرده و نقش بسزایی در شکل‌گیری ادب عوام ایفا نموده‌اند.[۲۰]

شعر با گویش همدانیویرایش

شعر زیر با نام دورنِما، اثری است از امین‌الله رضایی که به گویش فارسی همدانی سروده شده‌است.[۶][۷]

قَت و بالاشه اِپا، زلفاره تِو داده میا تُنگِلِهٔ اِوْ روشانِش هَشدِه، چه رَم ساده میا
رنگاره مَّره بیَل، دورنِماشَم ایسپا بیگیرتابلومِ نقّاشی اَ سَربالا وایساده میا
دِرِه یْ عباسِّواتم انگاری باغِ اِرِمهحوّاره سِی کُ، هِوائی شده، وَخزاده میا
اُ که عِشقِش وِرِشِه، عالِم و آدم واشِشهعِجِوا عِشقِ مِنَم خطّشه فِرْساده میا
میگِم وخون مُخورَم پِیْ سِرِ هر قِرْچه زِدِه یکی سراغِ مِنِ اَ شور و شَر اِفتاده میا
داغْمِه بَسْدِه رو دلُم، خاطِرِش اَ یاد میره مِیدل میگه حِوْصِله کن، جَخ که خِوَر داده میا
اتِرِ نسّی نِزَن، کار خُداره شی دیدیگِراته یْ کورِ کارات، جُفتِ جور اِفداده میا
بینیشَم چُتِّلی تُکّه یْ سِرِ الوند و بینمکی دییه مِثْدِ «اِمین» عاشقِ دلداده میا؟

جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  2. مقدم، پگاه. گفتاری در باب گویش همدانی (۲).
  3. ذکایی، مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن، ۶۶–۶۸.
  4. ذکایی، مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن، ۶۶–۶۸.
  5. ذکایی، مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن، ۶۶–۶۸.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ فیضی، عباس. آلاله‌های الوند. همدان: مفتون همدانی ۱۳۷۸.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ فیضی، عباس. گلپونه‌های الوند. همدان: گنج نامه ۱۳۸۱.
  8. اذکایی، پرویز. ترانه‌های باباطاهر. همدان: مادستان ۱۳۸۶.
  9. اذکایی، پرویز. همدان نامه. همدان: مادستان ۱۳۸۰.
  10. https://www.vajehyab.com/moein/%D9%BE%D8%B4%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%AF%D9%86
  11. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  12. گروسین، هادی. واژه‌نامه همدانی. تهران: هیرمند ۱۳۸۴.
  13. ابوالقاسمی، علی، و سرور ذکرتی. بررسی وام واژه‌های ترکی خاص گویش فارسی همدانی. اصفهان و همدان: ۱۳۹۷.
  14. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  15. قبادی، علیرضا(1392).فولکلور ابزاری برای مطالعات فرهنگی (نمونه مورد مطالعه ضرب‌المثل‌های همدانی).
  16. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  17. گروسین، هادی. واژه‌نامه همدانی. تهران: هیرمند ۱۳۸۴.
  18. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  19. اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  20. احمدی، مرتضی. کهنه‌های همیشه نو (ترانه‌های تخت حوضی). تهران: ققنوس ۱۳۹۲.

منابعویرایش

  • اذکایی، پرویز, ویراستار (فروردین ۱۳۸۷). فصل نامهٔ فرهنگ مردم، ویژهٔ همدان. تهران (۲۶). پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  • اذکایی، پرویز (فروردین ۱۳۵۲). «مختصری پیرامون فرهنگ عامیانهٔ همدان و گویش آن». هنر و مردم. تهران (۱۲۶).
  • اذکایی، پرویز. فرهنگ مردم همدان. همدان: مادستان ۱۳۸۵.
  • اذکایی، پرویز. ترانه‌های باباطاهر. همدان: مادستان ۱۳۸۶.
  • اذکایی، پرویز. همدان نامه. همدان: مادستان ۱۳۸۰.
  • گروسین، هادی. واژه‌نامه همدانی. تهران: هیرمند ۱۳۸۴.
  • احمدی، مرتضی. کهنه‌های همیشه نو (ترانه‌های تخت حوضی). تهران: ققنوس ۱۳۹۲.
  • فیضی، عباس. آلاله‌های الوند. همدان: مفتون همدانی ۱۳۷۸.
  • فیضی، عباس. گلپونه‌های الوند. همدان: گنج نامه ۱۳۸۱.
  • رستم بیک تفرشی، آتوسا. اطلس گویشی و اندازه‌گیری فاصله‌های گویشی در استان همدان. ۱۳۹۵.
  • ابوالقاسمی، علی، و سرور ذکرتی. بررسی وام واژه‌های ترکی خاص گویش فارسی همدانی. اصفهان و همدان: ۱۳۹۷.
  • کرد زعفرانلو کامبوزیا، عالیه، و سحر بهرامی خورشید(۱۳۸۴). تغییر واکه آغازین در واژه‌های دو هجایی یابیشتر لهجه همدانی.
  • زمانیان، مهدی(۱۳۹۴). جستاری چند در ریشه یابی گزیده‌ای از واژگان گویش همدانی.
  • قبادی، علیرضا(۱۳۹۲).فولکلور ابزاری برای مطالعات فرهنگی (نمونه مورد مطالعه ضرب‌المثل‌های همدانی).
  • مقدم، پگاه. گفتاری در باب گویش همدانی (۲).

پیوند به بیرونویرایش