باوندیان دومین سلسله طولانی تاریخ ایران است و خاندانی ایرانی از پادشاهان طبرستان بودند که در حدود ۷۰۰ سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند. در طول این زمان، باوندیان سه بار فروپاشیدند. قلمرو آنان طبرستان، در جنوب دریای طبرستان (دریای کاسپین)، باختر گیلان و در خاور استرآباد، شامل شهرهای آمل، سارویه (ساریمهروان و آبسکون بوده ولی این تقسیم‌بندی در طول تاریخ دگرگون شده‌است.[۱]

باوندیان

باوندیون
آل‌باوند
۶۵۵۱۳۴۹
قلمرو باوندیان طبرستان در زمان شاه غازی رستم طبری باوندی ملقب به رستم چهارم
قلمرو باوندیان طبرستان در زمان شاه غازی رستم طبری باوندی ملقب به رستم چهارم
پایتختفریم، ساری و آمل
زبان(های) رایجتبری
دین(ها)
زرتشت و اسلام
حکومتپادشاهی
اسپهبد 
• ۶۵۵
باو
• ۱۱۱۳
شهریار چهارم
• ۱۲۳۸
اردشیر دوم
تاریخ 
• بنیان‌گذاری
۶۵۵
• شاخهٔ کیوسیه
۶۵۵-۱۰۰۰ میلادی
• شاخهٔ کینخواریه
۱۲۳۸-۱۳۴۹ میلادی
• فروپاشی
۱۳۴۹
پیشین
پسین
ساسانیان
زیاریان
ایلخانان
زیاریان
خوارزمشاهیان
چلاویان

شاهان باوندی با نام‌های «اسپهبد» و «ملک الجبال» شناخته می‌شدند. نام این خاندان برگرفته از لقب مؤسس این دودمان، باو پسر شاپور پسر کاووس یکی از شاهزادگان ساسانی[۲]، است که در خدمت پادشاهان ساسانیان بوده است. باوندیان اغلب حکومتی مستقل بودند ولی بعضاً تحت انقیاد خلفا و سلاطین معاصرشان نیز قرار گرفتند.[۳]

شاخه‌هاویرایش

سلسلهٔ آل باوند از آغاز تا زوال به سه شاخه تقسیم می‌شود:[۴]

کیوسیهویرایش

که منسوب به کیوس برادر انوشیروان بودند. او که مردی با صلابت، شجاع و بسیار بخشنده بود اهل ولایات با او آرام گرفتند و کیوس، به پشتیبانی ایشان، جمله خراسان از ترکان خالی کرد. سلطنت و حکومت کیوس و فرزندان او از سال ۴۵ هجری تا ۳۹۷ طول کشید.

اسپهبدیهویرایش

که فرمانروایان آنان در طبرستان و گیلان و ری و قومس حکومت داشتند و شهر ساری پایتخت ایشان بود. پیدایی این سلسله مربوط به سال‌هایی است که خاندان علویان طبرستان منقرض شده بود. اسپهبدان این خاندان میان ۴۶۶ تا ۶۰۶ حکومت داشتند و با حمله مغول به افول گراییدند. مشهورترین حاکم این شاخه شاه غازی رستم بوده‌است.

کینخواریهویرایش

بدون حکومت ماندن طبرستان پس از حمله مغولان، موجب شد مردم حسام‌الدوله اردشیر ملقب به کینخوار را به عنوان حاکم بخشی از طبرستان برگزینند. پایتخت کینخواریه به شهر آمل منتقل شد و این شاخه از باوندیان از سال ۶۳۵ تا ۷۵۰ هجری قمری بر طبرستان حکومت داشتند. ابتدا مغولان در حکومتشان دخالت می‌کردند. آنان پس از سلطنت حسن دوم، توسط کیا افراسیاب چلاوی منقرض شدند.[۳]

پیش‌زمینهویرایش

پس از مرگ پیروز، که از شاهنشاهان ساسانیان بود، سه پسر وی با اسامی: بلاش، جاماسب و قباد بر سر تخت پدر به اختلاف رسیدند. ابتدا پسر نخست که بلاش نام داشت حکومت را به دست گرفت ولی نتوانست بیش از چهار سال توان بیاورد. سپس قباد با ارتش هیتالیان پایتخت را تصرف کرد و حکومت را بدست گرفت؛ ولی پس از مدتی بزرگترین موبد آن زمان را، که سوخرا نام داشت، به قتل رساند. بدین ترتیب عده‌ای از بزرگان دربار با کمک جاماسب (پسر دوم پیروز) قباد را زندانی کردند و بر اریکه قدرت نشستند. قباد نیز کمی بعد به کمک دوستانش آزاد شد و به نزد هیتالیان گریخت. سپس با ارتش هیتالیان به ایران هجوم آورد. جاماسب که تاب مقاومت نداشت، در برابر برادر کوچکش تسلیم شد و پس از برتخت نشستن قباد به سوی گیلان و ارمنستان گریخت و پسرانش در آنجا حکومت گاوباریان و پادوسبانیان را ساختند. در زمان پادشاهی قباد شخصی به نام مزدک ادعای پیامبری کرد و اکثر بزرگان به کیش وی درآمدند. با توجه به این احوال قباد نیز اعلام کرد که مزدک را پذیرفته‌است، ولی در قلب هنوز هم به زرتشت عشق می‌ورزید و این را از دیگران مخفی می‌کرد؛ ولی این واقعیت مدتی بعد فاش شد بدین گونه که؛ قباد سه فرزند داشت که بدین ترتیب بودند:

  1. کیوس: وی از مبلغان و شیفتگان مزدک بود و دین مزدک را قبول کرده‌بود.
  2. ژم: وی از خردسالی نابینا بود.
  3. انوشیروان: وی نیز دین زرتشت را رها نکرده بود و از خرد بالایی برخوردار بود.

قباد با اینکه کیوس فرزند نخست بود به خاطر اینکه از مزدک نفرت داشت، کیوس را ولیعهد ننمود و فرزند دوم خود را نیز به علت کوری سزاوار پادشاهی ندانست، بنابراین حکومت پس از خود را به انوشیروان سپرد.[۵]

تأسیسویرایش

 
ایران در زمان ملوک الطوایفی
باوندیان در تبرستان دیده می‌شوند.

بدین ترتیب کیوس به طبرستان رفت و گوشه‌نشین شد. فرزند وی فیروز نام داشت و نوه‌اش را باو بود. باو در زمان خسرو پرویز همراه وی در جنگ با ارتش روم شرکت کرد و پس از پایان جنگ خسرو پرویز، که دلاوری‌های باو را دیده بود، وی را شاه آذربایجان نامید؛ ولی پس از قتل خسرو پرویز توسط پسرش، شیرویه، باو به جرم وفاداری به خسروپرویز به زندان می‌افتد. پس از مدت کوتاهی خواهر شیرویه که آزرمی دخت نام داشت با کشتن برادرش شهبانوی ایران می‌شود و زندانیان، که باو در بین آنان بود، را آزاد می‌کند. سپس به باو پیشنهاد فرماندهی ارتش ایران را به باو می‌دهد ولی باو که از پادشاهی زنان خوشش نمی‌آمد قبول نمی‌کند و در آتشکده ای گوشه‌گیر می‌شود؛ ولی پس از به حکومت رسیدن یزدگرد سوم دوباره به مقامات بالا می‌رسد. با هجوم اعراب به ایران، یزدگرد سوم قصد کرد تا بگریزد و باو نیز به همراه یزدگرد راهی شد ولی در راه باو به دلیل زیارت آتشکده کوسان، که کاووس آن را بنا نهاده بود، از یزدگرد جداشد و تصمیم بر این شد تا همدیگر را در گرگان ملاقات کنند. پس از این که باو به زیارت آتشکده کوسان رفت، خبر مرگ یزدگرد به طبرستان نیز رسید بنابراین باو که خود را مقصر و دخیل در مرگ پادشاه جوان می‌دانست، موی سر خود را تراشید سپس گوشه‌نشین شد و مشغول خدمت به آتشکده گردید. بیست و چهار سال‌بعد، همزمان با حکومت فرخان بزرگ در گیلان و دیلم در سنه ۶۵۵ میلادی، ترک‌هایی که هنوز قبیله‌ای شکل بودند، از سمت گرگان به طبرستان حمله نمودند. پس از مدتی مردم این دیار از باو خواهش کردند تا رهبری مردمان را بدست بگیرد و به ترکان متجاوز هجوم برد؛ ولی باو قبول نکرد، ولی با دعوت مصرانه مردم بالاخره راضی شد تا پادشاه بلاد شرقی مازندران گردد ولی شرطی را مقرر کرد و آن شرط این بود که:

تمام مردان، زنان از کوچک تا بزرگ که در طبرستان زندگی می‌کنند همه باید سوگند وفاداری بخورند که باو را به رهبری انتخاب کرده‍اند و حاضرند جانشان را برای وی تسلیم کنند.

پس از اینکه مردم از باو اعلام حمایت کردند، باو با ارتشی که تشکیل داده بود به سوی ترکان حمله‌ور شد و تا زمان مرگش درگیر مسائلی همچون پیکار با ترک‌ها یا دیگر دشمنان بود.[۶]

حکومتویرایش

از جمله سلالهٔ محلّی که در زمان خلفای عباسی، هنوز حکومت‌های محدود و منطقه‌ای خود را حفظ کرده بودند، خاندان باوند بود که در این ایام، در فرمانروایان باوندی لقب اسپهبد داشتند و گاهی نیز ملوک‌الجبال خوانده می‌شدند و این به این دلیل است که گاهی با آنکه سیطره خود را در دشت‌ها از دست می‌دادند ولی قدرت خود را در در نواحی کوهستانی نگهداری می‌کردند. سه شاخه این سلسله شامل: کیوسیان، اسپهبدان و کینخواریان است.[۷]

هر چند فرمانروایان این خاندان، بعدها برای حفظ قدرت موروثی خویش، ناچار به قبول آیین خلفا و اظهار اطاعت نسبت به آن‌ها شدند ولی تختگاه آن‌ها در جبال طبرستان تا مدت‌ها بعد همچنان کانون تشعشع روح ایرانی باقی‌ماند. از دوران خلافت مأمون هم، در حالی که، سالانه مبلغی به عنوان مال صلح به عباسیان می‌دادند، آیین پدران خود را حفظ کردند. با آن که شورش مازیار در طبرستان، ادامه حکومت آن‌ها را برای مدتی قطع کرد، اما در مدت زمان قیام علویان طبرستان، قدرت آن‌ها همچنان باقی بود و تا روی کار آمدن آل زیار نیز، این امر در همان تیره قدیم ادامه داشت. این سلسله تا پیش از روی‌کار آمدن صفویان می‌زیست تا در آن زمان توسط چلاویان نابود شد.

سالشمارویرایش

حسن دوم باوندیشرف‌الملوکشاه کیخسروشهریار پنجمیزدگرد باوندیمحمد باوندیاردشیر دوم باوندیرستم پنجماردشیر یکم باوندیحسن یکم باوندیرستم شاه غازیعلاءالدوله علیرستم سوم باوندیقارن سوم باوندیشهریار چهارمقارن دومجعفر باوندیشهریار سوممرزبان بن رستمرستم دوم باوندیشهریار دومشروین دومرستم یکمقارن یکمشهریار یکمشروین یکمسهراب دوممهرمردان باوندیسهراب یکمفرخزاد هرمز

بازماندگانویرایش

در دوران قاجارویرایش

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. «دانشنامه جهان اسلام، "باوندیان"». بایگانی‌شده از اصلی در 30 اكتبر 2010. دریافت‌شده در 4 سپتامبر 2008. تاریخ وارد شده در |archivedate= را بررسی کنید (کمک)
  2. ĀL-E BĀVAND (BAVANDIDS), a dynasty ruling Ṭabarestān (Māzandarān) from at least the 2nd/8th century until 750/1349. It claimed descent from Bāv, allegedly a grandson of Kāʾūs, son of the Sasanian king Kavāḏ. J. Markwart (Ērānšahr, p. 128) suggested that the family may rather be descended from a Zoroastrian priest of Ray at the turn of the 6th century. According to the legendary prehistory of the dynasty, Bāv came to Ṭabarestān at the time of the Arab conquest of Iran and was elected by the people as their ruler. He expelled the Arab intruders and reigned for fifteen years before being murdered. His son Sohrāb (Sorḵāb) afterwards was crowned king in Perīm (later Ferīm) and built a palace nearby. Ferīm on Šahrīārkūh in the eastern mountain range of Ṭabarestān became the residential town of the early Bavandids. The dynasty is commonly divided into three successive branches., W. Madelung, “ĀL-E BĀVAND,” Encyclopædia Iranica, I/7, pp. 747-753; an updated,” Encyclopædia Iranica, online edition
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Frye, R.N. , “Bāwand”, in: Encyclopaedia of Islam, Second Edition, Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel, W.P. Heinrichs. Consulted online on 28 March 2018
  4. حکیمیان، ابوالفتح (۱۳۶۳). علویان طبرستان. الهام.
  5. تاریخ طبرستان، مؤلف:ابن اسفندیار، صفحه در چاپهای گوناگون متفاوت است.
  6. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام autogenerated1 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  7. کلیفورد ادموند بوسورث (۱۳۷۱سلسله‌های اسلامی، ترجمهٔ فریدون بدره‌ای، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ص. ص۱۳۶