آذربایجان

منطقه‌ای در ایران

آذربایجان (به ترکی آذربایجانی: آذربایجان‎) (به پارسی میانه: آتورپاتَکان، آذَرباذَگان، آذَربایَگان) (به یونانی باستان: آتروپاتینی، Ατροπατήνη) (به ارمنی: آتْرپاتاکان، Ատրպատական) (به سریانی: اَذوربٰیْغان، ܐܕܘܪܒܝܓܐܢ‎) نام ناحیه ای جغرافیایی و تاریخی در انتهای شمال‌غربی ایران است.[۱][۲][۳]

آذربایجان
Iranian-Azerbaijan.png
مختصات:
کشورایران
مساحت
 • کل۱۰۰۸۶۱ کیلومتر مربع (۳۹۰۰۰ مایل مربع)
 مجموع مساحت سه استان اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی
جمعیت
 (۱۳۹۵)
 • کل۸٬۴۴۵٬۲۹۱
قومیت‌ها
 • اکثریتآذربایجانی‌ها
 • سایرکردها، تالش‌ها، تات‌ها، ارمنی‌ها، آشوری‌ها
زبان‌هاترکی آذربایجانی، کردی، تالشی، تاتی، فارسی

بر اساس توصیف تاریخ نویسان و جغرافی دانان، این سرزمین از شمال به رود ارس، جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از جنوب به استانهای کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان و دریای خزر و از غرب به ترکیه و عراق محدود شده‌است و شامل سه استان آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل است.[۴][۵] جغرافی‌دانان قدیمی، زنجان را عموماً در ناحیه جبال قرار داده‌اند یا برخی مواقع به عنوان مرز با آذربایجان ذکر کرده‌اند.[۵]

در گذشته، آذربایجان به سرزمینی گفته می‌شده که از شمال به اران، از جنوب‌غرب به آشور، از غرب به ارمنیه و از شرق به مغان و گیلان محدود می‌شده و پایتخت آن شهر «گنجک» (تخت سلیمان کنونی) در نزدیکی تکاب بوده‌است.[۶]

نام

واژهٔ آذربایجان از واژهٔ آتروپات،[۷][۸] نامِ ساتراپ (فرماندار) ایرانیِ[۹][۱۰][۱۱] ماد کوچک در زمان حملهٔ اسکندر به ایران، نشأت گرفته‌است.[۱۲] آتروپات بخش‌های شمال غربی ایران را از حملهٔ اسکندر حفظ کرد و پس از مرگ او حکومتی مستقل از مقدونی‌ها تشکیل داد.[۱۳][۱۴] معنی نام آتروپات ریشه در دین زرتشتی داشته و به معنی «آذربُد» یا «نگهبان آتش» یا «نگهبانی شده توسط آتش» است.[۱۲][۱۵] واژه آذربایجان در پارسی میانه Āturpātākān (آتورپاتاکان) و در شکل قدیم فارسی نو Ād̲h̲arbād̲h̲agān (آذرباذَگان) و Ād̲h̲arbāyagān (آذربایَگان) تلفظ می‌شده و امروزه Āzarbāyd̲j̲ān (آذَربایجان) تلفظ می‌شود.[۱۶] در واقع، «آذر» تغییریافتهٔ «آتَر» (آتش) و «بایجان» تغییریافتهٔ «پاتگان» (جایگاه نگهبان) است.[۱۷][۱۸][۱۹]

به بخشی از منطقه شمال ارس که امروزه نام آذربایجان را به گرفته در قدیم «آلبان» و «آران» گفته می‌شد. در پیمان‌نامه‌های ترکمانچای و گلستان به بخش شمالیِ رود ارس نام آذربایجان داده نشده‌است.[۲۰][۲۱] تنها در قرن بیستم است که نام آذربایجان و آذربایجانی ماهیت قومی به خود می‌گیرد.[۲۲]

نام آذربایجان در سال ۱۹۱۸ و طی کنگرهٔ حزب مساوات جایگزین نام اصلی و تاریخی قفقاز، اران و آلبانی گردید. این نام‌گذاری با هدف جدایی آذربایجان ایران انجام شد.[۲۳][۲۴] دولت مساوات در قفقاز نام آذربایجان را از آن جهت بر این مناطق گذاشته که گمان می‌رفت با برقراری یک جمهوری به نام آذربایجان، بتوان آذربایجان ایران و این جمهوری را باهم یکی کرده و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۲۵] در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام‌گذاری در ایران صورت گرفت. در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریهٔ «ایرانشهر» ترجمه و چاپ گردید.[۲۶] محمد خیابانی نیز به‌طور موقت نام «آزادیستان» را به آذربایجان ایران اطلاق کرد تا با آذربایجان شوروی تفاوت داشته باشد.[۲۷]

تاریخ

پیش از اسلام

 
آتروپاتنه و ارمنستان در سالهای ۹۵ تا ۶۶ پیش از میلاد

کشف سند ازدواج به شکل سنگ‌نگاره متعلق به حدود ۱٬۳۵۰ سال پیش از میلاد در بغازکوی واقع در آناتولی، با ذکر نام پادشاه هیتی و حاکم میتانی که فرمانروایان سرزمین‌هایی هستند که مردم در آنجا به الهه‌های هندی-ایرانی میترا-وارونا، ایندرا و اشوین‌ها متوسل می‌شوند و به آن‌ها را می‌پرستند، ظاهراً رسیدن موجی از اقوام هندو-ایرانی را به شمال غرب ایران تصدیق می‌کند.[۲۸]

پیش از آمدن مادها به آذربایجان، می‌توان به حکومت مانناییان اشاره کرد. زبان ماننایی‌ها روشن نیست؛ اما بخشی از نام‌های سرداران آن‌ها آریایی است و در کل، زبان واحدی در بین ماننا حاکم نبود. اما ماننایی‌ها بر تحت نفوذ ایرانی‌شدن قرار داشتند و نام‌های ایرانی مانند «دیاکو» و «بغدادتی» و «اودکی» و «ازآ» همگی نام‌هایی ایرانی هستند که در میان آن‌ها دیده می‌شود. همچنین در این دوره می‌توان به حکومت اورارتویی اشاره کرد که اندکی از بخش‌های آذربایجان غربی را شامل می‌شد.[۲۹]

با آمدن اقوام آریایی ماد به فلات ایران، اقوام غیرآریایی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. آنان تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقهٔ آسیای غربی گذاشتند که مهم‌ترین آن نابودکردن حکومت آشور بود. ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد که ماد کوچک همان آذربایجان امروزی است و ماد بزرگ شامل تهران، اصفهان، کرمانشاه و همدان می‌شود.[۳۰]

در زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذربایجان) به عنوان یکی از ساتراپ‌ها اداره می‌شد. در اواخر دوران هخامنشی و هم‌زمان با لشکرکشی اسکندر به ایران، ساتراپ ماد کوچک فردی به نام آتورپات (آذرباد) بود. وی توانست این منطقه را از حملهٔ اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او «ماد آتورپات» یا «آتورپاتکان» نامیده شد.

در زمان سلوکیان و اشکانیان آذربایجان خودمختاری نسبی داشت که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استان‌ها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر می‌رسد خاندان آتورپات همچنان بر آذربایجان حکم می‌راندند. در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذربایجان چندان روشن نیست ولی می‌توان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطرهٔ خاندان‌های زمین‌دار (فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره می‌شده‌است. مشکل آذربایجان در زمان اشکانیان یورش‌های سهمگین آلان‌ها و گرجی از قفقاز بود که باعث ویرانی و غارت فراوان می‌شد. در زمان ساسانیان آذربایجان اهمیت ویژه‌ای یافت. یکی از سه آتشکدهٔ معتبر ساسانیان، آتشکدهٔ آذرگشنسب در شیز آذربایجان قرار داشت. پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن می‌شتافتند و هدایای بسیار تقدیم می‌کردند. این آتشکده نشانهٔ اتحاد دین و دولت بود و نماد دولت ساسانی به‌شمار می‌رفت. در بیشاپور کازرون کتیبه‌ای وجود دارد که نام خاندان‌های زمین‌دار اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شده‌است. برای آذربایجان از خاندانی به نام «وراز (Varaz)» نام برده شده که گویا محل اقتدار ایشان آذربایجان، اران و ارمنستان بوده‌است. در زمان حکومت ساسانیان، مردمان ترک‌تبار خزر به قفقاز وارد شدند. قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورش‌های آنان بنا کرد. رومیان نیز هرساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی می‌پرداختند. همچنین در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت‌ساز بهرام چوبین با خسرو پرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر رویداد مهم این دوره، واردشدن هراکلیوس امپراتور روم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکدهٔ آذرگشنسب شد.

یاقوت حموی می‌نویسد: «ابن مقفع گفته‌است آذر به زبان پهلوی نام آتش است و بایگان، نگهدار آن که روی هم معنای آن آتشکده یا نگاهدارندهٔ آتش می‌شود و این درست‌تر است؛ زیرا آتشکده در این ناحیه بسیار بوده‌است… مردم آن نیکوروی‌اند و گونه‌های ایشان به سرخی مایل است و پوستی لطیف دارند. ایشان را زبان مخصوصی است که آذری گویند و جز خودشان کس آن را نمی‌فهمد.»[۳۱]

پس از اسلام

 
موقعیت آذربایجان در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی
 
نقشه آذربایجان و آسیا در حدود ۹۰۰ میلادی

در زمان حملهٔ اعراب در مدارک رومی و ارمنی نام سپهبد و شاهزادهٔ آذربایجان «رستم پسر فرخ‌هرمز» آورده شده که البته با توجه به متن شاهنامه در بخش نامهٔ رستم فرخزاد به برادرش به نظر می‌رسد درست باشد:

چو نامه بخوانی تو با مِهتَرانبرانداز و برساز لشکر بَران
همی تاز تا آذرآبادگاندیار بزرگان و آزادگان
همیدون گَله هرچه داری ز اسبببر سوی گنجورِ آذرگُشَسب

فردوسی، لشکرکشی محدود بهرام پنجم پادشاه ساسانی از پارسه پایتخت ایران‌شهر برای دفاع دربرابر لشکر قیصر روم را اینچنین روایت می‌کند.

از آن جایگه لشکر اندر کَشیدسوی آذرآبادگان برکَشید
چو از پارس لشکر فراوان نبُردچنین بود نزد بزرگان و خُرد
که از جنگ بگریخت بهرام شاهورا سوی آذرگُشَسپ است راه
چو بهرام، رخ سوی آذر نهادفرستاده آمد ز قیصر چو باد

فردوسی در شاهنامه آتش‌پرست نامیدن مَزدَیَسنان را کار نادرستی می‌پندارد.[۳۲][۳۳] سپس با به‌کار بردن واژهٔ آذرآبادگان، به آتشکده آذرگشسپ اشاره دارد.

به یک هفته بر پیشِ یزدان بُدندمپندار کآتش پرستان بُدند
که آتش بِدان گاه، محراب بودپرستنده را دیده پرآب بود
به یک ماه در آذرابادگانببودند شاهان و آزادگان

ساسانیان پی‌درپی از اعراب شکست خوردند و در سال ۶۲۲ میلادی در نهاوند (دروازهٔ ماد آتورپات) پیروزان -سردار ایرانی- بار دیگر با عرب‌ها مقابل شد. جنگی سخت رخ داد و ایرانیان شکست خوردند. آنگاه آذربایجان در برابر حملهٔ اعراب بی دفاع گشت و اثری از لشکر شاهنشاهی باقی نماند.

اعراب به آذربایجان نیز همانند دیگر نقاط ایران سرازیر شدند. به نظر می‌رسد در سده‌های یکم و دوم هجری تعدادشان در آذربایجان زیاد بوده‌است. کسروی این امر را به دو دلیل دانسته‌است؛ یکی این‌که مردمان آذربایجان بسیار پایداری کردند؛ به گونه‌ای که مسلمانان آذربایجان را به عنوان الاراضی المفتوحه عنوه (سرزمین‌های به زور گرفته شده) می‌شمردند که در فقه حکم خاص دارد و دوم سرسبزی این ایالت. از میان عشیره‌های عرب که در سده‌های یکم و دوم هجری به آذربایجان وارد شدند، «بنوتغلب»، «یمانیان» و حمدانیان ثبت شده‌است.

آذربایجان در سده‌های ابتدایی ورود اسلام به ایران از کانون‌های عمدهٔ مقاومت و شورش ایرانیان در برابر اعراب و عمال خلیفه بود و مردمانش همه‌گاه در حال زد و خورد با آنان بودند. معروف‌ترین این قیام‌ها «قیام خرمدینان» در حدود آذربایجان و جبال است. بنیان‌گذار این قیام «جاوید بن سهل» بود که سپس توسط بابک خرمدین به اوج رسید. ازدواج بابک با دختر «واساک» -یکی از شاهزادگان ارمنی- اتحاد عظیمی را در شمال ضد خلافت عباسیان ایجاد کرد. خرمدینان مدت طولانی توانستند در مقابل خلیفه و سرداران عرب مقاومت کنند و چهاربار سپاه بزرگ خلیفه را مغلوب کردند.

ورود قبایل ترک

 
آذربایجان و آسیا در ۱۰۲۵ میلادی
 
نقشه آسیا و آذربایجان در حدود ۱۲۰۰ میلادی

در سده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز -که ایرانی‌ها به آن‌ها خزر می‌گفتند- مجدداً تلاش‌های خود را برای ورود به درون اران و آذربایجان از سرگرفتند و چندین تلاش آن‌ها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاه‌های قفقاز به درون اران سرازیر شده و دست به تخریب و کشتار زدند. هارون الرشید «خازم بن خزیمه» را به منطقه فرستاد و او آن‌ها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. البته این حمله‌ها را ناشی از تحریکات امپراتوری روم شرقی در جهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاش‌های رومی‌ها برای بازپس‌گیری ارمنستان و بخش‌هایی از آناتولی که در اشغال عرب‌های مسلمان بوده، ارتباط می‌دهند.

نوشتهٔ تارخ‌نویسان سده‌های چهارم و پنجم هجری مانند ابوالفضل بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهد که ترکان غز در اواخر سدهٔ چهارم هجری در آذربایجان بوده‌اند. سلطان محمود غزنوی این گروه از ترکان را -که در ابتدا هواداری او را می‌کردند- از آن‌سوی سیحون به خراسان آورده بود؛ ولی بعدها سر به شورش و نافرمانی گذاشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت: این خطا بود که کردی. اکنون که آوردی همه رابکش یا به من ده، انگشت‌های نر ایشان را ببرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زدوخوردهای فراوان در نواحی دیگر به آذربایجان رسیدند.

«چامچیان» -تاریخ‌نگار ارمنی- دربارهٔ جنگی که بین ایلات غز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپوراکان) در سال‌های ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری درگرفته، می‌نویسد: «در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودند، روی به نواحی ارمنستان آورده به واسپوراکان درآمدند؛ دست به تاراج و تالان بگشاده، بسیار جاها پایمال ساختند.»[۳۴] همچنین محمدجواد مشکور دربارهٔ آمدن قبایل ترک به آذربایجان چنین می‌نویسد: «حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله‌جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری محدود و رفته‌رفته رو به کاهش نهاد.»[۳۵]

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیش‌تری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامهٔ تسلط ترکان در دوران اتابکان، باز هم عدهٔ ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و زبان ترکی رونق بیش‌تری گرفت. همچنین حکومت ترکمانان آق‌قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان، بیش از پیش موجب رونق زبان ترکی و تضعیف زبان آذری گردید. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان پیش‌آمد، سربازان ترک بیش‌تری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شده و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.[۳۶]

نفوذ بر اران

به گفتهٔ عنایت‌الله رضا، اران بعد از دورهٔ حملهٔ مغول گاه تحت فرمان شروانشاهان و گاه تحت نفوذ فرمانروایان آذربایجان بود.[۳۷] این در حالی است که ریچارد فرای می‌گوید اران بعد از هجوم مغول، همواره تحت فرمان حکمرانان آذربایجان بوده‌است.[۳۸]

محدوده

 
حدود آذربایجان در دوران خلافت عباسیان، برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی

استرابون جغرافی‌نگار یونانی در دفتر یازدهم جغرافی از آلبانیا (اران و شروان دوران اسلامی)، آتورپاتکان و ارمنستان نام می‌برد و می‌گوید که رود ارس از مرز آتورپاتکان در جنوب و ارمنستان در شمال می‌گذرد.[۳۹] در تاریخ پلینی نیز حدود آتورپاتکان تا رود است و رود ارس از میان ارمنستان بزرگ با آتورپاتکان عبور می‌کند.[۴۰] در زمان ساسانیان، آذربایجان به شکل باستانی آتورپاتکان خوانده شده‌است.[۴۱] در کتیبهٔ شاپور، این منطقه یکی از استان‌های ایرانشهر[۴۲] و در کنار ارمنستان، ایبریا (گرجستان امروزی)، آلبانیا (اران و شروان) و بلاشکان حساب شده‌است.[۴۳]

ابن فقیه همدانی در کتاب البلدان در سدهٔ سوم هجری، حدود آذربایجان را این‌گونه شرح می‌دهد: «آذربایجان از یک‌سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طارم و گیلان را شامل می‌شود.»[۴۴] ابن رسته نیز در کتاب اعلاق‌النفیسه و در همین سده، حدود آذربایجان را این‌چنین نوشته‌است: «اردبیل، مرند، باخروان، ورثان و مراغه.»[۴۵] اصطخری دیگر جغرافی‌دان سدهٔ سوم هجری در کتاب المسالک و الممالک ذیل فصلی تحت عنوان «ذکر ارمنیه و اران و آذربایجان» از شهرهای آذربایجان چنین یاد کرده‌است: «اردویل، مراغه، ارمیه، میانه و خونه، بروانان، دیرخقان، سلماس، نشوی، مرند، برزند، ورثان، موقان، جابروان و اَشنه.» به نوشتهٔ وی: «حدود آذربایجان از تارم تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهرزور تا دجله و به حدود ارمینیه بازگردد.»[۴۶]

ابن حوقل در کتاب صورةالارض در سدهٔ چهارم هجری، شهرهای مراغه، تبریز، ارمیه، خوی، سلماس، برکری، اردبیل، داخرقان، اشنه، میانج، مرند و برزند را جزء شهرهای مهم آذربایجان ذکر کرده‌است.[۴۷] در کتاب حدود العالم نیز -که تألیف همین سده‌است- مناطق اران، ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌اند.[۴۸] محمد مقدسی -دیگر جغرافی‌دان سدهٔ چهارم هجری- در حالی که بین مناطق اران، ارمنستان و آذربایجان تفاوت قائل می‌شود، سلماس، ارومیه، مراغه و خوی را جزء ارمنستان شمرده[۴۹] و رسبه، تبریز، جابروان، خونج، میانج، سراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ و برزند را جزء شهرهای آذربایجان ذکر کرده‌است.

زکریای قزوینی در سدهٔ هفتم هجری و در کتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد، آذربایجان را سرزمینی پهناور بین اران و کوهستان می‌داند و می‌گوید شهرها، روستاها، کوه‌ها و رودخانه‌ها در آن سرزمین بسیار است.[۵۰] حمدالله مستوفی نیز در همین سده از ۹ تومان بلاد اداری آذربایجان در دوران ایلخانان این‌گونه یاد می‌کند: «بلاد آذربایجان ۹ تومان است، بیست و هفت شهر دارد در بیشتر مناطق این مملکت هوا سرد و در بعضی مناطق ملایم است، حدودش با ایالت عراق عجم، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پیوسته، طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تاسیپان ۵۵ فرسخ می‌باشد.[۵۱]یکم تومان تبریز (شامل تبریز، اوجان و طسوج)، دوم تومان اردبیل (شامل اردبیل و خلخال)، سوم تومان پیشگین (شامل پیشگین، خیاو اوناد، ارجاق، اهر، تکلفه و کلئبر)، چهارم تومان خوی (شامل خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه)، پنجم تومان مراغه (شامل مراغه، دهخوارقان و نیلان)، هفتم تومان مرند (شامل مرند، دزمار، زنگیان، ریوز و گرکر)، هشتم تومان نخجوان (شامل نخجوان، اردوباد، آزاد و ماکویه).».[۵۲] در کتاب بستان‌السیاحه نوشتهٔ زین‌العابدین شیروانی حدود آذربایجان چنین آمده‌است: " … محدود است از طرف شمال به ولایت موغان و شیروان و جبال البرز و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به دیار خلخال و گیلان و طالش و دیلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. "[۵۳]

در ترجمهٔ فارسی کتاب یاقوت حموی (سدهٔ هفتم هجری) چنین آمده‌است: «حدود آذربایجان از بردعه تا مشرق تا از زنجان در مغرب و از سمت شمال به سرزمین‌های دیلم، جیل (گیلان) و طرم (طارم) است؛ و او (آذربایجان) اقلیم بزرگ و وسیعی است و از شهرهای مشهورش تبریز امروزه مرکز و بزرگترین شهر آذربایجان است و قبلاً مرکز آن مراغه بود و از شهرهایش خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، مرند و غیره‌است.»[۵۴] محمدجواد مشکور باور دارد یاقوت در مورد تعیین حدود آذربایجان دچار اشتباه شده و عبارت وی را چنین تصحیح کرده‌است: «حد آذربایجان از شمال بردعه از شرق بلاد، دیلم و گیلان و از مغرب از زنجان از جنوب بلاد طارم و زنجان است.»[۵۵] برپایهٔ این گفتهٔ یاقوت، بخشی از اران تا بردع نیز جزو آذربایجان بوده‌است؛ ولی در کتاب دیگر خود «گزیدهٔ مشترک» رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته‌است.[۵۶]

گاهی زنجان را نیز به عنوان بخشی از آذربایجان به حساب می‌آورند. حسین آلیاری برپایهٔ نوشتهٔ جغرافی‌دانان و گردشگران اسلامی، حدود آذربایجان را این‌طور می‌نویسد: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر، میانج، برزه، ارومیه، جابروان، خوی، مرند، گلسره، باجروان، برزند، سلماس، شیز، سلق، نریز، سندبابا، سابرخاست، سراو، ماینهرج، بذ، میمذ، نیر و زنجان.»[۵۷]

ایران

 
ناحیه جبال به رنگ نارنجی و در شمال غربی آن ناحیه آذربایجان در یک نقشه قدیمی

حدود و مرز آذربایجان در طول تاریخ از دید جغرافی‌دانان و جهانگردان متفاوت بوده‌است. نقشه‌های موجود از سده‌های پیش از سدهٔ بیستم، آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند.[۵۸] بنابر نظر سویچسکی در منابع کتبی به ندرت اران با آذربایجان یکی شمرده شده‌است.[۵۹] منابعی نیز اران را جزء ارمنستان شمرده‌اند.[۶۰] بنابر نظر گروهی از دانشمندان، اطلاق نام آذربایجان به حاکمیت دولت مساوات برای جمهوری نوین آذربایجان، یک امر سیاسی برای جدایی آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران) بوده‌است[۶۱][۶۲][۶۳] و آذربایجان تاریخی را شامل نمی‌شود.[۶۴]

بنابر نظر بورنوتیان در دورهٔ صفویان به خاطر گرفتن مالیات، برخی از سرزمین‌های شمال ارس جزء آذربایجان حساب می‌شد. اما این رسم در سدهٔ هجدهم و نوزدهم میلادی به تدریج از بین رفت و برای تاریخ‌نگاران مسلمان محلی قفقازی -مانند میرزا جمال جوانشیر و میرزا آدیگوزل‌بگ- و سایر تاریخ‌نگاران این منطقه، آذربایجان واقع در جنوب ارس بوده‌است.[۶۵] همچنین بنابر نظر مایکل کروسانت، بخش‌هایی از اران جزء ارمنستان نیز به‌شمار آمده‌است.[۶۶]

احمد کسروی معتقد است: «در قرن‌های نخستین اسلام که تازیان در همه‌جای ایران رشتهٔ فرمانروایی را در دست داشتند، اران بیش‌تر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هردو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست. گاهی ارمنستان نیز تابع آن‌جا بود… از این‌جاست که از این سه سرزمین یک‌جا و باهم یاد می‌شد.»[۶۷]

به عقیدهٔ عباس زریاب خویی، دلیل این تناقض در مورد مرز شمالی آذربایجان در سده‌های چهارم و پنجم هجری تا زمان یاقوت حموی (سدهٔ هفتم قمری)، تسلط مسلمانان بر سراسر آذربایجان و اران و مسلمان‌شدن اهالی این دو سرزمین است و به همین جهت، جغرافی‌نگاران حدود اران و آذربایجان را گم کردند و از این‌رو گاهی حد شمالی آذربایجان را تا قسمت‌های خیلی شمالی‌تر رود ارس بالا برده‌اند.[۶۸]

پس از مهاجرت ترکان سلجوقی به آذربایجان و اران، از بین‌رفتن زبان‌های بومی، گسترش زبان ترکی و پس از آن رواج مذهب شیعه در دوسوی رود ارس و در هر دو سرزمین باعث پیوند هرچه بیش‌تر مردم این مناطق گردید و نام اران تحت‌تأثیر نام آذربایجان -که معروف‌تر بود- قرار گرفت. به گونه‌ای که واسیلی بارتلد معتقد است در این زمان اران بدون واسطه به آذربایجان ملحق شد.[۶۹]

بنابر نظر چند پژوهشگر در حقیقت در سده‌های گذشته و نقشه‌های پیش از سال ۱۹۱۸ میلادی، هیچ‌گاه بخشی که هم‌اکنون جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، نام آذربایجان برخود نداشته و همیشه قسمت جنوبی رود ارس -که هم‌اکنون در ایران قرار دارد- آذربایجان نامیده می‌شده و قسمت‌های شمال‌غربی رود ارس آلبانیا و سرزمین‌های شمال‌شرق رود ارس شروان نام داشته‌است و در دوران شوروی نام آذربایجان بر این مناطق گذاشته شد.[۲۵][۷۰][۷۱]

در جغرافیای دوران اسلامی، اکثراً اران و شروان دو ناحیهٔ جداگانه از هم حساب می‌شوند و شروان از دورهٔ خلافت عباسیان تا دورهٔ صفویان زیر سلطهٔ حاکمان محلی به نام شروانشاهان بوده‌است.[۷۲] بنابر نظر ولادیمیر مینورسکی، جمهوری آذربایجان از لحاظ تاریخی نامش آلبانیای قفقاز بوده‌است و در دوران اسلامی به آن اران می‌گفتند.[۷۳]

ابن حوقل با ارائهٔ تصویر جداگانه از سه ناحیهٔ ارمینیه، آذربایجان و اران در اثر خود، رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته‌است. او شهرهای برذعه، جنزه، شمکور، شماخیه، شروان، شابران، قبله و شکی را از سرزمین اران و شهرهای اردبیل، داخرقان، تبریز، سلماس، خوی، برکری، ارومیه، مراغه، اشنه، میانج، مرند، برزند را جزء آذربایجان معرفی کرده‌است.[۷۴]

قفقاز

بنابر نظر واسیلی بارتلد، نام آذربایجان از آن جهت بر مناطق قفقاز گذاشته شد که گمان می‌رفت با برقراری یک جمهوری جدید به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری نوبنیاد باهم یکی شده و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۷۵] وی می‌گوید: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند… نام آذربایجان از این نظر برگزیده شد. هرگاه لازم باشد نامی انتخاب شود که بتواند سراسر جمهوری آذربایجان را شامل گردد، در آن صورت می‌توان نام اران را برگزید.»[۷۶]

در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام‌گذاری در ایران انجام شد[۷۷] و افراد و رسانه‌ها، محمد خیابانی، روزنامهٔ جنگل و روشنفکران آذربایجانی ایرانی، واکنش منفی به این نام‌گذاری نشان دادند.[۷۸][۷۹] ولادیمیر مینورسکی می‌گوید که این نام‌گذاری دولت مساوات در زمان نوری‌پاشا انجام گرفت.[۷۳]

در همین راستا یوزف مارکوارت یک مقاله نوشت که در نشریهٔ «ایرانشهر» ترجمه و چاپ گردید:[۲۶][۸۰] «پیش از همه لازمست که حکومت ایران با استناد تمام عناصر ملت ایرانی بدون تفریق زبان و مذهب برضد اسعتمال نام آذربایجان که جمهوریت تاتار قفقازی برخلاف حقیقت علمی و بدون استحقاق به خود چسبانده‌است، یک اعتراض سختی و قطعی به عمل بیاورند. در صفحات تاریخ به قدری کافی ثابت و مبرهنست که آذربادگان یا آذربایجان -که عرب‌ها آذربیجان نوشته‌اند- در تمام ازمنهٔ تاریخی در شمال ایران تا رود ارس امتداد داشت و در ابتدا قسمتی از ایالت شمالی ایران یعنی مدی را تشکیل می‌داده‌است. این قسمت از ایالت مدی در زمان استیلای ایران از طرف اسکندر در زیر ادارهٔ ساتراپ یعنی حاکم آن زمان که آتورپات (آذرباد) نام داشت، دم از استقلال می‌زد و از نام این ساتراپ آتورپاتکان یا آذربادگان نامیده می‌شد. گرچه یکی از جانشینان آتورپات که آرتابازان نام داشت حوزهٔ حکومت خود را وسعت داده و از شمال و شمال‌غربی تا کوه‌های قفقاز و تا گرجستان رسانید؛ ولی این توسیع مملکت موقتی بود زیرا پس از تأسیس سلطنت ارمنستان شرقی از طرف آرتاکسیس باز آن قسمت پس داده شد؛ و اما مملکتی که در شمال رود ارس بود و امروز اکثر اهالی آن تاتار هستند، در زمان قدیم آلبانی نامیده می‌شد که به زبان پارسی میانه یعنی پهلوی و به سریانی اران (به تشدید را) می‌گفتند و در کتب مورخین عرب نیز الران مذکور است. این تعبیر در تاریخ زندگانی شاه اسماعیل و در تاریخ کردستان تألیف شرف‌الدین بتلیسی پیش می‌آید. دولت روس بدبختانه این تعبیر تاریخی یعنی اران را به کار نبرده‌است؛ در صورتی که بعضی نام‌های دیگر تاریخی را مانند فرغانه و غیره چنان‌که هم می‌بایست نگه‌داشت. این دو مملکت اران و آذربایجان که اولی در شمال و دویمی در جنوب رود ارس واقع است با استثنای گوشهٔ شرقی آن یعنی شیروان امروزی از حیث روابط نژادی اساساً و به کلی متفاوت هستند و تا عهد مغول‌ها هریک از این‌ها تاریخ جداگانهٔ مخصوص برای خود داشته‌است؛ و بدین‌جهت باید هریک از این‌ها علاحده به زیر تدقیق و تحقیق گذاشته شود…»[۲۶][۸۰]

احمد کسروی در شهریاران گمنام می‌نویسد: «شگفت است که آران را اکنون «آذربایجان» می‌خوانند؛ با آن‌که آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست که در پهلوی آران و بزرگ‌تر وشناس‌تر از آن می‌باشد و از دیرین‌زمان که آگاهی در دست هست، همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچ‌گاه نام آذربایجان بر آران گفته نشده‌است. ما تاکنون ندانسته‌ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود برپا کرده و می‌خواستند نامی نیز بر آن‌جا بگذارند، برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده، دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟ و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟ این خرده‌گیری نه از آنست که ما برخاسته آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می‌داریم. چه آذربایگان را از این کار هیچ‌گونه زیان نیست؛ بلکه از اینست که برادران آرانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود، پشت‌پا به تاریخ و گذشتهٔ سرزمینشان می‌زنند و این خود زیانی بزرگ است؛ و آن‌گاه تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد!»[۸۱]

محمدجواد مشکور نیز در این باره نوشته‌است: «ایالت اران که در دوران اسلامی به این نام مشهور بود، از زمان ترکان قراقویونلو و آق‌قویونلو تا جنگ جهانی اول قراباغ… خوانده می‌شد. پس از شکست روسیهٔ تزاری، مردم آن ناحیه دعوی استقلال کرده، در سپتامبر سال ۱۹۱۸ میلادی حکومتی به نام آذربایجان تحت نفوذ دولت عثمانی تشکیل دادند. غرض از این نام‌گذاری این بود که از ضعف دولت مرکزی ایران در اواخر قاجاریه استفاده کرده، آذربایجان ایران را -که مردم آن مانند اهالی قرهباغ به لهجه‌های ترکی سخن می‌گفتند- با آذربایجان ساختگی به هم پیوند داده و در دوسوی رود ارس حکومتی تحت نفوذ عثمانی تشکیل دهند؛ ولی ترکان به زودی شکستخورده و امپراتوری عثمانی تجزیه شد.»[۸۲]

مردم

اکثریت مردم آذربایجان را آذری‌ها و اقلیتی قابل توجه از کردها تشکیل می‌دهند. همچنین گروهی از ارامنه، آشوریان و یهودیان نیز در این منطقه سکونت دارند.[۸۳]

زبان

مردم آذربایجان به گویش‌های مختلفی صحبت می‌کرده‌اند. به استناد شمس‌الدین مقدسی، به ۷۰ گویش در اطراف اردبیل صبحت می‌شد.[۸۴] مورخین، جغرافی‌دانان و سفرنامه‌نویسانی همچون ابن مقفع (د ۱۴۲ق/۷۵۹م)، مسعودی (د ۳۴۶ق/۹۵۷م)، حمزه اصفهانی (د بعد از ۳۵۰ق/۹۶۱م)، ابوالقاسم محمدبن حوقل (د بعد از ۳۷۸ق/۹۸۸م)، ابواسحاق ابراهیم اصطخری (د ۳۴۰ ق/۹۵۱م)، حمداللّه مستوفی (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) و یاقوت حموی (د ۵۷۴ ق ۱۱۷۹ م) زبانِ مردمِ آذربایجان را فارسی، پهلوی (الفهلویه) و آذری به عنوان یکی از زبان‌های ایرانی ذکر کرده‌اند.[۸۵][۸۶]

از قرن چهارم هجری/یازدهم میلادی به بعد، با هجوم و استقرار دودمان‌های ترک‌زبان در ایران‌زمین و بویژه در آذربایجان – مانند سلجوقیان، قراقویونلو، آق‌قویونلو، صفویان، افشاریان و قاجاریان– به مرور زمان، زبان ایرانیانِ آذربایجان به ترکی تغییر پیدا کرده‌است.[۸۷][۸۸][۸۹] از این رو، امروزه زبان روزمرهٔ گفتاری در بیشتر مناطق آذربایجان ایران، ترکی آذربایجانی است. همچنین در برخی از مناطق به زبان‌های کردی، ارمنی و تاتی سخن گفته می‌شود.[۹۰]

دین

در آذربایجان، بیشتر آذربایجانی‌ها پیرو اسلام شیعه و اقلیتی پیرو اهل سنت هستند.[۹۰]

پس از عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، حاکمان روس، کوچ مسلمانان شمال ارس به جنوب و مهاجرت مسیحیان جنوب ارس –که عموماً ارمنیان بودند– به شمال را تشویق می‌کردند. این سیاست چنان با جدیت از سوی روسیه اجرا می‌شد که سرانجام اعتراض دولت قاجار را به دنبال داشت و کار به جایی رسید که دولت روسیه طی یک قرارداد وعده داد که این سیاست را کنار بگذارد؛ اما در عمل چنین نشد.[۹۱]

نژاد

آذربایجانی‌ها بسیار به سایر ایرانیان قرابت دارند و گرچه زبانشان ترکی است، ولی دی‌ان‌ای ساکنان بومی منطقه تفاوت چندانی با با دیگر نقاط ایران ندارند.[۹۲] بر مبنای یک مقاله منتشر شده در سال ۲۰۱۳، که مقایسه‌ای است در مورد ساختار ژنتیکی ۳۵۲ ایرانی، با وجود اینکه تنوع ژنتیکی کل ایرانیان بسیار بالا است، اما آذری‌های ایرانی نسبتاً قرابت ژنتیکی نزدیکتری با مردم گرجستان در مقایسه با قشقایی‌های ترک‌زبان و ایرانیان دارند. این مقاله اشاره می‌کند که بر خلاف آنچه که تصور می‌شود، آذری‌های ساکن جمهوری آذربایجان، گروه کاملاً مجزایی با آذری‌های ایران تشکیل می‌دهند، و بین ایرانیان و اهالی ترکیه قرار می‌گیرند.[۹۳]

جغرافیا

 
جنگل‌های مه‌گرفتهٔ ارسباران

آذربایجان در شمال غربی ایران و در محل تلاقی رشته کوه البرز، زاگرس و قفقاز واقع شده‌است و سرزمینی عمداتا کوهستانی است. رودهای آذربایجان بیشتر در حوزه آبریز دریاچه ارومیه و دریاچه خزر جاری‌اند. آب و هوای اکثر مناطق غرب و شمالغرب آذربایجان مرطوب مدیترانه‌ای و در نواحی جنوبی مدیترانه‌ای با تابستان گرم است.[۹۴] قرار گرفتن در مسیر اروپا موقعیت راهبردی ویژه‌ای به این منطقه داده‌است.

دریاچه‌ها

  • دریاچه ارومیه بزرگ‌ترین دریاچه در محدودهٔ آذربایجان و ایران است که در بین استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی واقع شده‌است. این دریاچه در سال‌های اخیر با مشکل کم‌آبی و خطر خشک شدن کامل مواجه بوده‌است.
  • دریاچه نئور دریاچه‌ای بین شهرستان تالش و شهرستان خلخال
  • دریاچه شورابیل این دریاچه در جنوب شهر اردبیل واقع است.
  • دریاچه قوریگل دریاچه آب شیرین در دامنهٔ کوه سهند و در نزدیکی شهر بستان‌آباد واقع شده‌است.

ناهمواری‌های طبیعی

آذربایجان در محل تلاقی دو رشته کوه بزرگ فلات قاره ایران یعنی زاگرس و البرز قرار دارد و بلندترین قله‌های آذربایجان عبارتند از قله‌های آتشفشانی سبلان در استان اردبیل و سهند در استان آذربایجان‌شرقی.

رودها

جلگه

جلگهٔ مغان در شمال‌شرق آذربایجان و در نزدیکی دریاچهٔ خزر، بزرگترین جلگهٔ آذربایجان است.[۹۵] دیگر جلگه‌های آذربایجان در ساحل دریاچهٔ ارومیه و در محل تلاقی رودهای آجی‌چای، زرینه‌رود و شهرچای در شرق، جنوب و غرب دریاچهٔ ارومیه واقع‌اند.

فرهنگ و هنر

موسیقی

 
عاشیق‌ها با لباس محلی درحال اجرای موسیقی فولکلور، نوروز ۱۳۹۰، تبریز

موسیقی آذربایجانی یک مجموعه کامل موسیقایی است که نقاط اشتراک زیادی با موسیقی فارسی، عربی و موسیقی ترکیه به ویژه موسیقی فولکلور ترکیه دارد. این موسیقی اغلب با آوازهای رزمی، بزمی و عاشقانه همراهی می‌شود. دو بخش اصلی موسیقی آذربایجانی شامل موسیقی کلاسیک یا مُقام و فولکلور یا عاشیقی است. موسیقی مقام اغلب با سازهای تار آذربایجانی، کمانچه آذربایجانی، قره نی و سایر سازهای آذربایجانی اجرا می‌شود. کتابت و فرموله نمودن موسیقی مقام در بعد از جنگ جهانی دوم در اتحاد جماهیر شوروی انجام شده‌است. از موسیقی دانان مشهور آذربایجانی می‌توان به عزیر حاجی‌بیگف و علی سلیمی اشاره نمود. موسیقی عاشقی موسیقی مردمی (فولکلور) است که اغلب توسط دوره گردان روستایی در زمستان‌ها که کار کشاورز متوقف می‌شد با ساز قوپوز به‌همراه اشعار سروده خود عاشیق اجرا می‌شد. در سال‌های اخیر موسیقی عاشقی توسط دولت ایران تشویق شده‌است و عاشیق‌هایی همچون علشیق حسن اسکندری و عاشیق چنگیز مهدی پور به عنوان چهره‌هایی جهانی در زمینه موسیقی مطرح شده‌اند.

ادبیات

زادگاه بسیاری از شاعران و ادیبان ایرانی آذربایجان است که برخی از مشهورترین آنان عبارتند از عمادالدین نسیمی، محمدحسین شهریار، غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی. آثار بسیاری از این ادیبان به زبان‌های ترکی آذربایجانی، فارسی، و عربی است. همچنین برخی از شاعران و ادیبان ایرانی مانند صائب تبریزی دارای اصالتی آذربایجانی‌اند یا همانند مولانا بخشی از زندگی خود را در این سرزمین گذرانده‌اند و برخی از آثار خود را در این سرزمین ایجاد نموده‌اند. همچنین از سرزمین آذربایجان در برخی متون ادبیات کهن فارسی به عنوان یکی از بخش‌های اصلی ایران، به نیکی یاد شده‌است.

گزیده هرچه در ایران بزرگانزآذربایگان و ری و گرگان
از آنجا به تدبیر آزادگانبیامد سوی آذرآبادگان
به یک ماه در آذرآبادگانببودند شاهان و آزادگان
همه ویژه گردان آزادگانبیامد سوی آذرآبادگان

رسانه

رادیو و تلویزیون

روزنامه و مطبوعات

استان اردبیل

  • اردبیل فردا
  • همشهری اردبیل

استان آذربایجان غربی

  • آراز آذربایجان

استان آذربایجان شرقی

  • آذربایجان
  • ارک
  • سرخاب
  • صائب تبریز
  • عصر آزادی
  • فجر آذربایجان
  • مهد آزادی

ترابری

هوایی

 
هواپیمایی آتا

شرکت هواپیمایی آتا معروف‌ترین شرکت هواپیمایی آذربایجان می‌باشد که دفتر مرکزی آن در تبریز است. قطب این شرکت هواپیمایی فرودگاه بین‌المللی تبریز می‌باشد. این شرکت هواپیمایی به اروپا، خاورمیانه و آسیای مرکزی خدمت‌رسانی مییکند.[۹۶]

ردیف فرودگاه شهر استان
۱ فرودگاه بین‌المللی تبریز تبریز آذربایجان شرقی
۲ فرودگاه ارومیه ارومیه آذربایجان غربی
۳ فرودگاه اردبیل اردبیل اردبیل
۵ فرودگاه سهند مراغه آذربایجان شرقی
۶ فرودگاه خوی خوی آذربایجان شرقی
۷ فرودگاه مغان پارس‌آباد اردبیل

زمینی

جاده‌ها

شبکه‌های وسیعی از جاده‌ها در آذربایجان مثل نقاط دیگر جهان وجود دارد که شهرها را به یکدیگر وصل می‌کنند. تنها آزادراه واقع در آذربایجان آزادراه ۲ است که تبریز را به تهران پایتخت ایران وصل می‌کند. آذربایجان ازطریق جاده ۱۶ و جاده ۳۲ با ترکیه، از طریق جاده ۳۳ با جمهوری آذربایجان، از طریق جاده ۱۲ با ارمنستان، از طریق جاده ۱۱ با جمهوری خودمختار نخجوان و از طریق جاده ۲۶ به عراق متصل می‌شود.

نشان شماره جاده مسافت
(کیلومتر)
شهر مبدأ شهر مقصد شهرهای مهم موقعیت نگاره
  آزادراه ۲ ۶۰۰ تهران تبریز کرج، قزوین، زنجان    
  جاده ۱۱ ۳۲۵ جلفا بانه خوی، سلماس، ارومیه، مهاباد، سردشت  
  جاده ۱۲ ۵۷۲ بازرگان بیله سوار پلدشت، جلفا، پارس‌آباد  
  جاده ۱۴ ۴۶۰ رضی سلماس مشگین‌شهر، اهر، تبریز، شبستر  
  جاده ۱۶ ۴۲۸ آستارا سرو اردبیل، سراب، تبریز، ارومیه    
  جاده ۲۱ ۹۷۸ ایلام جلفا مرند، تبریز، بناب، میاندوآب، بوکان، سقز، سنندج، کرمانشاه، سرابله  
  جاده ۲۲ ۱٬۳۲۷ سرخس خلخال مشهد، بجنورد، گرگان، ساری، چالوس، رشت    
  جاده ۲۳ ۳۹۰ همدان میاندوآب تکاب، میاندوآب  
  جاده ۲۴ ۱۴۲ هشترود بناب هشترود، مراغه، بناب  
  جاده ۲۶ ۱۵۱ میاندوآب پیرانشهر مهاباد، پیرانشهر  
  جاده ۲۷ ۲۴۵ خمارلو تبریز کلیبر، اهر  
  جاده ۳۱ ۵۳۹ پارس‌آباد منجیل خلخال  
  جاده ۳۲ ۸۸۰ تهران بازرگان کرج، قزوین، تاکستان، استان زنجان، تبریز، مرند، شهرستان ماکو  
  جاده ۳۳ ۱۵۵ اردبیل بیله سوار رضی، گرمی  

ترمینال

آذربایجان ترمینال‌های مسافربری پرتعدادی دارد که همه روزه مسافران زیادی را در بین شهرها جابه‌جا می‌کند. ترمینال‌های بزرگ و پرتردد آذربایجان به ترتیب شامل موارد زیر می‌باشد.

آذربایجان در منطقه ای قرار دارد که ایران را به قفقاز و آناتولی و سپس به اروپا متصل می‌کند. از این رو اولین خط راه‌آهن آذربایجان در سال ۱۲۹۵ در محور تبریز-جلفا تأسیس شد که آذربایجان را به قفقاز متصل می‌کرد. بعدها در سال ۱۳۳۷ این خط راه‌آهن گسترش یافت و در محور تهران-تبریز-جلفا مشغول به کار کرد. اکنون آذربایجان شامل دو خط راه‌آهن می‌باشد:

دریایی

آذربایجان هیچ دسترسی به آب‌های آزاد ندارد به همین دلیل حمل و نقل دریایی در این منطقه امکان‌پذیر نیست اما کشتیرانی در دریاچه ارومیه که در زمان قاجاریه پرآب بود صورت می‌گرفت.

اقتصاد

صنایع سنگین

آذربایجان یکی از قطب‌ها صنعتی ایران محسوب می‌شود. عمده صنایع در آذربایجان در اطراف شهرهای بزرگ واقع شده‌اند که شامل اند بر ماشین‌سازی، خودرو، سیمان، نفت و پتروشیمی، صنایع دارویی و شیمیایی، و صنایع غذایی. چند نمونه از بزرگترین صنایع در این منطقه شامل است بر: تراکتورسازی تبریز، ماشین‌سازی تبریز، پالایشگاه تبریز، پتروشیمی تبریز، مجتمع صنعتی آرتاویل تایر اردبیل

کشاورزی

نظر به پر بارش بودن بسیاری از نواحی آذربایجان در مقایسه با بسیاری از نقاط فلات ایران، کشاورزی در این منطقه رونق بیشتری دارد. محصولات کشاورزی شامل غلات گندم و نیز محصولات باغی‌اند.

صنایع دستی

بسیاری از مردمان آذربایجان از طریق صنایع دستی امرار معاش می‌کنند. مهم‌ترین صنعت دستی در آذربایجان فرشبافی می‌باشد و برخی از فرش‌های بافته شده در این منطقه دارای شهرت جهانی است. ازجملهٔ آن‌ها فرش‌های اردبیل، تبریز و هریس دارای شهرت جهانی هستند. نقره‌کاری و قلم‌زنی از دیگر صنایع دستیِ مرسوم در این منطقه است.

نمایشگاه‌های تجاری

همه ساله نمایشگاه‌های تجاری متعددی در منطقهٔ آذربایجان برگزار می‌شوند که بزرگ‌ترین آن‌ها نمایشگاه بین‌المللی ایران است که هر سال در اواخر مردادماه در محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی آذربایجان در شهر تبریز برگزار می‌شود.[۹۷]

آموزش عالی

تاریخچهٔ نخستین مؤسسات آموزش عالی در آذربایجان را شاید بتوان به شروع کار ربع رشیدی تبریز در اواخر سدهٔ سیزدهم میلادی نسبت داد.[۹۸] در دوران معاصر، روند تحصیلات عالی در اواخر سدهٔ نوزدهم میلادی با مؤسسهٔ جوزف کاکرن برای آموزش پزشکی در محل فعلی دانشگاه ارومیه شروع شد که با مرگ دکتر کاکرن، این مؤسسه نیز تعطیل گردید.[۹۹] یک سال پس از جنگ جهانی دوم و در دوران حکمرانی حکومت خودمختار آذربایجان، آموزش عالی مدرن با شروع به کار دانشگاه تبریز (که در آن زمان آذربایجان اونیورسیته‌سی نامیده شد) جان تازه‌ای گرفت.[۱۰۰] امروزه ۱۴ دانشگاه مستقل دولتی در ۸ شهر آذربایجان فعال است:

تبریز
ارومیه
اردبیل
مراغه
بناب
آذرشهر
اسکو

تقسیمات کشوری

پرجمعیت‌ترین شهرهای منطقه تاریخی-جغرافیایی آذربایجان شامل تبریز، ارومیه، اردبیل، مراغه و خوی می‌باشد.[۲][۳] در برخی مراجع استان زنجان جزو آذربایجان محسوب نشده‌است.[۹۰] جمعیت ایران بالغ بر ۷۵٬۱۴۹٬۶۶۹ تن (سرشماری سال ۱۳۹۰) و ۷۹٬۹۲۶٬۲۷۰ تن (سرشماری سال ۱۳۹۵) است بنابراین سه استان با جمعیت غالب آذربایجانی (به همراه اقلیت‌های کرد، ارمنی، آشوری، فارس، لر و …) در سال ۱۳۹۰، ۸٬۰۵۳٬۶۸۴ و در سال ۱۳۹۵، ۸٬۴۴۵٬۲۹۱ از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهد. منطقه تاریخی مکریان با وسعت ۱۷٬۹۴۶ کیلومتر مربع کردنشین است ولی به عنوان بخشی از آذربایجان در نظر گرفته شده‌است.[۱۰۱]علاوه بر این شهرستان خلخال و شهرستان کوثر و شهرستان نمین با مجموع مساحت ۶٬۳۲۵ کیلومتر مربع خواستار جدایی از استان اردبیل و الحاق به استان گیلان بوده‌اند. این سه شهرستان دارای اقلیت‌های تات، تالش، گیلک و کرد هستند.[۱۰۲][۱۰۳][۱۰۴] همچنین در سال‌های اخیر عده ای از عناصر تجزیه طلب و قوم پرست ادعاهای واهی و بی اساس برای الحاق شهرستان آستارا و گردنه حیران به استان اردبیل مطرح کرده‌اند.[۱۰۵][۱۰۶] بر اساس آمار رسمی اعلامی برای وسعت و جمعیت ایران در سال ۱۳۹۵، این منطقه در حدود ۶ درصد مساحت و ۱۱ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهد.[۱۰۷]

ردیف نام استان مرکز وسعت (کیلومتر مربع) جمعیت سال ۹۰ جمعیت سال ۹۵
۱ آذربایجان شرقی تبریز ۴۵٬۴۹۱ ۳٬۷۲۴٬۶۲۰ ۳٬۹۰۹٬۶۵۲
۲ آذربایجان غربی ارومیه ۳۷٬۰۵۹ ۳٬۰۸۰٬۵۷۶ ۳٬۲۶۵٬۲۱۹
۳ اردبیل اردبیل ۱۷٬۹۵۳ ۱٬۲۴۸٬۴۸۸ ۱٬۲۷۰٬۴۲۰
کل مجموع تبریز ۱۰۰٬۵۰۳ ۸٬۰۵۳٬۶۸۴ ۸٬۴۴۵٬۲۹۱

طرح‌های پیشنهادی برای تقسیمات کشوری منطقه آذربایجان

طرح‌های پیشنهادی مختلفی برای مناطق مورد مناقشه در ناحیه آذربایجان ایران ارایه شده است.

تقسیم استان آذربایجان شرقی

 
استان آذربایجان شرقی در سال ۱۳۹۸
 
آذربایجان شرقی (پیش از تفکیک در سال ۱۳۷۲)

چندین طرح و پیشنهاد برای استان شدن در آذربایجان شرقی وجود دارد.[۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱] در حال حاضر سه شهر در استان آذربایجان شرقی به صورت جدی داعیه استان شدن را دارند:

  1. استان آذربایجان شمالی به مرکزیت اهر در شمال شرقی استان آذربایجان شرقی و شمال استان اردبیل / استان ارسباران به مرکزیت اهر در شمال شرقی استان آذربایجان شرقی
  2. استان سهند به مرکزیت مراغه در جنوب غربی استان آذربایجان شرقی
  3. استان گرمرود به مرکزیت میانه در جنوب شرقی استان آذربایجان شرقی

استان آذربایجان شمالی / استان ارسباران

استان آذربایجان شمالی شامل چهار شهرستان شمال استان اردبیل (بیله سوار، مشگین‌شهر، گرمی، پارس‌آباد) و پنج شهرستان از شمال شرقی استان آذربایجان شرقی (اهر، کلیبر، هریس، خداآفرین، هوراند) به مرکزیت اهر است. در شهریور ۱۳۹۷ پس از به تصویب رسیدن منطقه آزاد تجاری اردبیل که شامل شهرهای شمالی استان اردبیل می‌شود، خبر از تشکیل استان جدید آذربایجان شمالی رسید و ملکی نماینده مشگین‌شهر مدعی شده‌است که طرح این استان با امضای نمایندگان شهرهای بیله سوار، مشگین‌شهر، گرمی، پارس‌آباد، اهر، کلیبر، هریس، خداآفرین به مجلس ارائه شده‌است. قلی الله قلی‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگاران با اشاره به اینکه نمایندگان شمال استان‌های آذربایجان شرقی و اردبیل طرح تشکیل استان آذربایجان شمالی را با مرکزیت اهر امضاء کرده‌اند، اظهار داشت: نمایندگان مشگین‌شهر، پارس‌آباد، بیله سوار و گرمی و کلیبر، خداآفرین، هوراند، اهر و ورزقان تشکیل استان آذربایجان شمالی را پیشنهاد داده‌اند.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵] استان شدن منطقه شمال شرقی استان آذربایجان شرقی به مرکزیت اهر (بدون شهرهای استان اردبیل) با نام استان ارسباران هم مورد بحث بوده‌است و شهرستان‌های اهر، هریس، ورزقان، کلیبر، هوراند و خداآفرین را شامل می‌شود.[۱۱۱]

استان سهند

استان سهند یا استان مراغه به مرکزیت شهر مراغه در جنوب غرب استان آذربایجان شرقی خواهد بود. مراغه در دامنهٔ جنوبی کوه سهند واقع شده‌است.

استان گرمرود

استان گرمرود یا استان میانه به مرکزیت شهر میانه در جنوب شرق استان آذربایجان شرقی خواهد بود. گرمرود نام قدیمی این منطقه بوده‌است.

تقسیم استان آذربایجان غربی

استان آذربایجان مرزی

استان آذربایجان مرزی، شمال استان آذربایجان غربی شامل شهرهای خوی، سلماس، ماکو، پلدشت، شوط، چالدران و چایپاره و به مرکزیت خوی خواهد بود. رسول خضری، نماینده پیرانشهر و عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد از تلاش‌های دوباره برای تشکیل استان آذربایجان مرزی خبر داد. بحث بر سر توزیع متوازن امکانات نیست. جریان‌هایی در کشاکش با یکدیگر می‌خواهند مناطق آزاد ماکو و چالدران و خوی را یک‌کاسه کنند. قیمت ملک دو چندان خواهد شد. نخستین بار سید تقی کبیری، نماینده خوی در مجلس شورای اسلامی طرح تشکیل استان آذربایجان مرزی را مطرح کرد. کبیری ۲۷ مرداد سال ۱۳۹۸ در گفت‌وگو با ایسنا گفت: در چند سال گذشته اتفاقاتی در قسمت شمالی استان آذربایجان غربی رخ داد از جمله ایجاد دو فرودگاه و اتصال به دو کریدور مهم که شرق و جنوب را به شمال غربی کشور وصل می‌کند. همچنین مناطق آزاد تجاری ماکو، چالدران و خوی هم ایجاد شده و ما با کشورهای ترکیه و نخجوان و غیرمستقیم با آذربایجان مرز مشترک داریم. به دلیل فاصله زیاد تا مرکز استان آذربایجان غربی و مرزی بودن این مناطق، مردم خواهان تشکیل استان آذربایجان مرزی هستند. آنچه که نماینده خوی ناگفته می‌گذارد این است که با تشکیل استان آذربایجان مرزی با مرکزیت خوی، قیمت زمین و ملک در این شهر چند برابر افزایش می‌یابد. پیش از این هم در دی ۹۷ قرار بود خوی و چالدران به منطقه آزاد ماکو ملحق شوند. این امر به تنش‌هایی در بین مردم دامن زد. اهالی ماکو می‌گفتند با الحاق خوی و چالدران به منطقه آزاد ماکو، این منطقه از نظر مساحت به بزرگ‌ترین منطقه آزاد تجاری در جهان تبدیل می‌شود بدون آنکه از استانداردها و زیرساخت‌های لازم برخوردار باشد.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰]

استان کردستان شمالی

 
محدوده پیشنهادی برای استان کردستان شمالی

طرح پیشنهادی برای تشکیل استانی جدید با عنوان کردستان شمالی به مرکزیت بوکان در شمال غرب ایران که محدوده مورد نظر برای تشکیل این استان بخشی از استان آذربایجان غربی و استان کردستان است. کردستان شمالی شهرستان‌های کردنشین جنوب دریاچه ارومیه و شهرستان‌های سقز و بانه در شمال استان کردستان را دربر می‌گیرد.

به صورت رسمی این طرح برای اولین بار توسط نماینده وقت بوکان در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۹ با نام استان مکریان به مرکزیت بوکان در دوره سوم مجلس شورای اسلامی مطرح و به وزارت کشور پیشنهاد داده شد تا در خصوص استانی جدید در جنوب آذربایجان غربی اقدام و مورد مطالعه قرار گیرد.[۱۲۱] در سال ۱۳۸۷ در نطق پیش از دستور محمدقسیم عثمانی با عنوان «مطالعه وزارت کشور در جهت ایجاد استان جدید کردستان شمالی با مرکزیت بوکان با توجه به موقعیت استراتژیک و ظرفیت‌های بالقوهٔ آن و رفع شبههٔ تبعیض بین غرب و شرق کشور» دوباره طرح تشکیل استان مکریان اما این بار با نام کردستان شمالی مجدداً مطرح شد.[۱۲۲]

استان مغان

 
استان پیشنهادی مغان

در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۹۳ حبیب برومند نماینده مردم پارس‌آباد و بیله سوار در سخنرانی اش در مجلس شورای اسلامی خواستار جدایی شهرستان‌های شمالی استان اردبیل از این استان و تشکیل استان مغان شد. به دنبال این سخنان ۵۳ تن از نمایندگان مجلس طی نامه‌ای حمایت خود را از این پیشنهاد اعلام نمودند. به پیشنهاد این نماینده شهرستان‌های پارس‌آباد، بیله سوار، گرمی و مشگین‌شهر جزو این استان خواهند بود.[۱۲۳]

استان تالش

 
استان گیلان

در سال‌های اخیر پیشنهادهایی در خصوص تشکیل استان تالش انجام گرفته‌است. در یکی از پیشنهادها در سال ۱۳۸۴، ناصر عاشوری قلعه‌رودخانی نماینده فومن اظهار داشت که پیشنهاد دارم تا شهرستان‌های رضوانشهر، ماسال، هشتپر، طوالش، آستارا از استان گیلان و شهرهای عنبران، بیله سوار و امامورد از استان اردبیل منتزع شود و با مرکزیت شهرستان آستارا یا هشتپر طوالش، استان جدید تالش تأسیس شود. تشکیل این استان موافق و مخالفانی داشته و دارد. عطاءالله عبدی استاد جغرافیای سیاسی و کارشناس مسائل قومی در سال ۱۳۹۴ بیان داشت که تشکیل استان تالش با عنوان استان تالش جنوبی از لحاظ راهبردی و ژئوپلتیک دارای اهمیت شایانی است و در کنار حفظ خرده فرهنگ تالش یک اقدام راهبردی در راستای تأمین امنیت پایدار ملی نیز خواهد بود. این امر یک راهبرد «مدیریت سرزمینی» در برابر یک خطر امنیت ملی به نام کشور جمهوری آذربایجان است زیرا از لحاظ جغرافیایی منطقه تالش تقسیم شده به دو بخش ایرانی و باکویی (در مالکیت جمهوری آذربایجان) یا به عبارت بهتر شمالی (این بخش را برخی از صاحب نظران تالش، تالش اشغالی هم می‌نامند) و جنوبی (بخش ایرانی) است. امروزه زبان تالش از شهرستان فومن تا جنوب باکو ادامه می‌یابد. جدایی بخش شمالی تالش از ایران یکی از میراث‌های شوم عهدنامه ترکمانچای بوده‌است. این منطقه یعنی نیمه شمالی تالش از لحاظ سیاسی و اجتماعی دچار فراز و فرودهای بسیاری بوده‌است. اما از زمان شکل‌گیری و ابداع جمهوری آذربایجان در مناطق آران و شروان فشارهای فرهنگی و اجتماعی گسترده‌ای به صورت سازماندهی شده در قالب ایدئولوژی پان ترکیسم بر این منطقه وارد شده و تلاش‌های مبارزانی همچون ژنرال علی اکرام همت اف برای آزادی و رهایی از این فشارها با شدت تمام سرکوب شده‌است. آنچه که در این زمینه مشخص است آن است که یکی از ابعاد برجسته جنبش آزادی خواهانه تالش شمالی و آرمان رهبران آن بازگشت به آغوش ایران است. از این رو تلاش برای ایجاد استان تالش می‌تواند گامی در راستای پاسخ به ندای ایران خواهانه تالشان و نیز ابزاری برای مبارزه با ایده‌های انضمام گرایانه باکو با عناوینی مانند واژه‌های آذربایجان شمالی و جنوبی است. یعنی در برابر اقدام آن‌ها در جعل تاریخ و جغرافیا ما نیز باید واقعیت تاریخی و جغرافیایی تالش شمالی و جنوبی را برجسته نماییم. در این صورت هم بخشی از مردمان ایرانی جدا افتاده از ایران را برای آزادی و بازگشت به مام میهن کمک خواهیم نمود، هم در برابر توطئه سرزمینی پانترکها و پان آذریستها راهبردی سرزمینی ارائه خواهد شد و هم اینکه به الزاماتی مانند حفظ هویت تالشان ایران در برابر زبانهای مهاجم به این منطقه و توسعه آن کمک خواهد شد.[۱۲۴][۱۲۵][۱۲۶]

الحاق خلخال و کوثر و نمین به گیلان

جلیل جعفری نماینده مردم خلخال و کوثر در مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۹۳ در جلسه شورای برنامه‌ریزی و امور زیربنایی اردبیل با انتقاد از بی‌توجهی به دو شهرستان خلخال و کوثر تصریح کرد: مردم این دو شهرستان به حدی در مضیقه هستند که تمایل به تغییر استان مبدأ تصمیم‌گیری خود دارند. این شهرستان چه در حوزه راه و چه در حوزه نیرو با محرومیت‌های قابل توجهی مواجه است. در نیمی از سال مسیر ارتباطی خلخال به گیلان به دلیل نامناسب بودن وضعیت تردد مسدود می‌شود، ادامه داد: علاوه بر این در بخش روستایی نیز اغلب راه‌های روستایی این شهرستان نه تنها آسفالت ندارند بلکه صرفاً از راه خاکی استفاده می‌کنند. با کوچکترین بارشی تمامی مسیرهای ارتباط روستایی گل آلوده شده و عملاً رفت و آمد روستاییان را دچار مشکل می‌کند. به گفته این نماینده در بخش آب نیز تعطیلی پروژه‌های سد سازی، مشکل آب شرب روستایی و فرسایش تجهیزات دو شهرستان کوثر و خلخال را به وضعیت بحرانی رسانده‌است. جبار کوچکی‌نژاد نماینده شهر رشت در سال ۱۳۹۴ گفت برخی از مردم شهرهای مجاور گیلان در اردبیل از جمله خلخال تمایل به الحاق به این استان را دارند، با وجود این مسئله، ما اظهار نظری در این زمینه نمی‌کنیم تا حساسیتی ایجاد نشود.[۱۲۷][۱۲۸]

در شهریور ۱۳۹۴ صفر نعیمی‌رز نماینده مردم آستارا در مجلس شورای اسلامی گفت الحاق نمین و بخش ویلکیج اردبیل به شهرستان مرزی بندر آستارا را پیگیری می‌کنم. او در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در آستارا با اشاره به اظهارات یکی از نمایندگان اردبیل دربارهٔ شهرستان آستارا، اظهار کرد که بنده خودم متولد اردبیل و صادره از نمین هستم. وی افزود: با توجه به برخی دلایل الحاق نمین و بخش ویلکیج را پیگیری می‌کنم و اعتقاد دارم نمین و بخش ویلکیج اردبیل می‌تواند متعلق به حوزه استحفاظی آستارا باشد و بخش شاهرود خلخال نیز به گیلان ملحق شود. اشتراک زبانی و فرهنگی شهرستان نمین و ۱۳ آبادی تابعه که تمام آنها تالش زبان هستند، ارتباطات گسترده فرهنگی با عنبران شهرستان آستارا دارند و با الحاق این مناطق به گیلان می‌توانیم استقرار فرمانداری ویژه در آستارا را تسریع بخشیم و با آغوش باز پذیرای این عزیزان هم‌زبان و مرزنشین هستیم. وی با تأکید بر اشتراکات جغرافیایی و فرهنگی گسترده بین اهالی مناطق عنبران، سروآباد، جید، پیله‌زیر، میرزانق، میناباد، امین‌جان و نمین اردبیل با آستارا تصریح کرد: بیشتر اهالی این مناطق در طول زمان به اقصی نقاط مختلف گیلان و عنبران‌محله و شیخ‌محله آستارا مهاجرت کردند و وصلت‌های فامیلی بین دو منطقه برقرار است و از علاقه‌مندی آنها باخبریم و با آغوش باز پذیرای این عزیزان هم‌زبان و مرزنشین در مجموعه شهرستان آستارا هستیم. اشتراکات زیادی بین مردم بخش شاهرود خلخال مانند کلور، اسکستان، اسبو، لرد، درو و ماجلان از نظر زبانی و فرهنگی وجود دارد و بیشتر مردم این مناطق برای تهیه مایحتاج زندگی، درمان، اشتغال و سکونت با گیلان مراوده داشته‌اند و علاقه زیادی نشان می‌دهند که به گیلان ملحق شوند. با توجه به شرایط آب و هوایی مناسب و هزینه کم می‌توانیم با ایجاد کارخانه‌های بزرگ به صورت متمرکز در غرب گیلان شرایط اشتغال و توسعه اقتصادی این مناطق را فراهم آوریم.[۱۲۹][۱۳۰]

الحاق آستارا و گردنه حیران به اردبیل

موضوع الحاق مجدد آستارا به استان اردبیل به دلیل سوابق تاریخی، جغرافیایی، تمدنی، زبانی و پیوستگی فرهنگی به آذربایجان و از جمله استان اردبیل همواره به عنوان یکی از مطالبات جدی مردم این شهرستان و استان اردبیل بوده‌است اما آنچه که واقعیت دارد این است که شهرستان آستارا تا سال ۱۳۳۵ جزو استان آذربایجان شرقی بود اما به دلیل دوری راه، نامناسب بودن جاده‌های ارتباطی در آن زمان و وجود دو گردنه صعب العبور حیران و صائین در مسیر ارتباط آستارا با تبریز، دولت وقت رژیم پهلوی تصمیم گرفت آستارا را به استان گیلان ملحق کند. فاصله آستارا تا اردبیل ۷۵ کیلومتر و آستارا به رشت بیش از ۲۲۰ کیلومتر است و از چند دهه پیش نگهداری بخش مهمی از جاده حیران به راهداری اردبیل سپرده شده و در اختیار استان اردبیل است.[۱۳۱]

در سال‌های اخیر مالکیت بر گردنه حیران و جاده‌های ارتباطی آن محل اختلاف و درگیری بین گیلان و اردبیل بوده‌است. در فروردین ۱۳۹۷ ولی داداشی نماینده آستارا در نشست مطبوعاتی با خبرنگاران با اشاره به حواشی روزهای اخیر دربارهٔ آستارا و گردنه حیران گفت: حیران متعلق به آستارا است و به زودی ۲۰ کیلومتر راه حدفاصل پل روستای آقچای تا تونل که فقط مدیریت آن برعهده راهداری اردبیل قرار گرفته را باز پس خواهیم گرفت. داداشی همچنین اضافه کرد: قانون تقسیمات کشوری با لایحه دولت تصویب و طبق این قانون حیران برای آستارا بوده و ما باید تابع قانون باشیم و در این مقوله هیچ بحث قومی وجود ندارد. وی بیان کرد: در شهرستان آستارا، اردبیلی‌های زیادی زندگی کرده و ما با صحبت‌های احساسی نباید وارد این مسائل شویم و حاشیه را چاشنی کار قرار داده و به وحدت ملی ضربه بزنیم. نماینده آستارا با تأکید بر اینکه نباید به پان تورک‌ها اجازه سوء استفاده در این مسئله را بدهیم، یادآور شد: هنگام تقسیم ظرفیت‌ها در استان عنایتی به ظرفیتهای شهرستان آستارا نمی‌شود و از استاندار گیلان نیز انتظار داریم در این گونه مسایل که امکان تنش‌های قومی و قبیله ای بسیار زیاد است ورود جدی تری داشته باشد. در آذرماه سال ۱۳۹۷ معاون مهندسی و ساخت راه و شهرسازی استان اردبیل اظهار داشت: براساس تقسیمات کشوری تا آخر تونل مربوط به محدوده استان اردبیل بوده و مابقی گردنه حیران متعلق به استان گیلان است.[۱۳۲]

در سال ۱۳۹۴ سلامت سپهرنژاد رئیس شورای اسلامی بخش مرکزی آستارا در نشست شورای اسلامی بخش مرکزی این شهرستان با انتقاد از اظهارات امروز «مصطفی افضلی‌فرد» دبیر مجمع نمایندگان اردبیل در زمینه نصب تابلو در داخل حوزه جغرافیای سیاسی و مبنی بر اینکه «فرماندار آستارا باید تنبیه شود»، اظهار کرد: حداقل انتظاری که از یک نماینده مجلس می‌رود آشنایی وی به حوزه انتخابیه و تقسیمات رسمی بین استان‌هاست. او گفت که «حیران» پس از تونل روستای «ونه‌بین» قرار دارد که در تقسیمات کشوری به عنوان یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان آستارا و گیلان است. مصطفی افضلی‌فرد نماینده مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی طی مصاحبه‌ای نصب تابلو در گردنه حیران و حوزه جغرافیایی سیاسی گیلان را اقدامی غیرقانونی برشمرد که افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد.[۱۳۳]

پرجمعیت‌ترین شهرها

رتبه نام شهر استان جمعیت ۱۳۹۵[۱۳۴] رتبه در استان
۱ تبریز آذربایجان شرقی ۱٬۵۵۸٬۶۹۳ ۱
۲ ارومیه آذربایجان غربی ۷۳۶٬۲۲۴ ۱
۳ اردبیل اردبیل ۵۲۹٬۳۷۴ ۱
۴ خوی آذربایجان غربی ۱۹۸٬۸۴۵ ۲
۵ مراغه آذربایجان شرقی ۱۷۵٬۲۵۵ ۲
۶ میاندوآب آذربایجان غربی ۱۳۴٬۴۲۵ ۳
۷ مرند آذربایجان شرقی ۱۳۰٬۸۲۵ ۳
۸ اهر آذربایجان شرقی ۱۰۰٬۶۴۱ ۴
۹ پارس‌آباد اردبیل ۹۳٬۳۸۷ ۲
۱۰ سلماس آذربایجان غربی ۹۲٬۸۱۱ ۴

نقشه‌های قدیمی

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." دانشنامه اسلام. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016%7B%7Bپیوند[پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده][پیوند مرده] مرده|date=سپتامبر ۲۰۱۹ |bot=InternetArchiveBot}} “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Tadeusz Swietochowski, Brian C. Collins, Historical Dictionary of Azerbaijan, Scarecrow Press, 1999 (P66).
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ M. Behrooz, Rebels With A Cause: The Failure of the Left in Iran, I. B. Tauris; 2000 (see page 27).
  4. "Azerbaijan | region, Iran". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2020-03-30.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ The Encyclopaedia of Islam, Volume XI (Brill Publishers, Leiden, 2002). Article: "Zandjan", page 446.
  6. لغت‌نامۀ دهخدا
  7. Houtsma, M. Th. (1993). First Encyclopaedia of Islam 1913–1936 (reprint ed.). BRILL. ISBN 978-90-04-09796-4.
  8. Schippmann, Klaus (1989). Azerbaijan: Pre-Islamic History. Encyclopædia Iranica. pp. 221–224. ISBN 978-0-933273-95-5.
  9. Minahan, James (1998). Miniature Empires: A Historical Dictionary of the Newly Independent States. Greenwood Publishing Group. p. 20. ISBN 978-0-313-30610-5.
  10. Chamoux, François (2003). Hellenistic Civilization. John Wiley and Sons. p. 26. ISBN 978-0-631-22241-5.
  11. Bosworth A.B., Baynham E.J. (2002). Alexander the Great in Fact and fiction. Oxford University Press. p. 92. ISBN 978-0-19-925275-6.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ دانش‌نامه‌ی ایرانیکا، ذیل: آتروپاتس-آتروپات
  13. محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص۱۲۷
  14. مدخل ATROPATES در دانشنامۀ ایرانیکا[پیوند مرده]
  15. "Azerbaijan: Early History: Iranian and Greek Influences". U.S. Library of Congress. Retrieved 7 June 2006.
  16. Minorsky, V.; Minorsky, V. "Azerbaijan" Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill , 2007. Brill Online.[پیوند مرده]
  17. آذربایجان. اسکای لین دهلی نو. ۲۰۱۴.
  18. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  19. K. Shippman, "Azerbaijan: Pre-Islamic History" in Encyclopædia Iranica In the Achaemenid period Azerbaijan was part of the satrapy of Media. When the Achaemenid empire collapsed, Atropates, the Persian satrap of Media, made himself independent in the northwest of this region in 321 B.C. Thereafter Greek and Latin writers named the territory Media Atropatene or, less frequently, Media Minor (e.g. Strabo 11.13.1; Justin 23.4.13). The Middle Persian form of the name was (early) Āturpātākān, (later) Ādurbādgān) whence the New Persian Ādarbāyjān
  20. محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص۳۱
  21. این دو پیمان در مجلهٔ ایران‌شناسی، ج ۱، شمارهٔ ۳، چاپ ۱۹۸۹، رویهٔ ۴۵۸ تحت عنوان «آذربایجان کجاست» توسط جلال متینی چاپ شده‌است.
  22. منبع یک: In fact, the very name “Azerbaijani” was not widely used until the 1930s; before that Azerbaijani intellectuals were unsure whether they should call themselves Caucasian Turks, Muslims, Tatars, or something else”(Kauffman 2001:56 Kaufman, S. (2001), Modern Hatreds: The Symbolic Politics of Ethnic War, Cornell University Press.) “ منبع دو: The concept of Azeri identity barely appears at all before 1920. Up until that point Azerbaijan had been a purely geographical area. Before 1924, the Russians called Azeri Tatars "Turk" or "Muslims" Roy, O. (2007), The new Central Asia, I.B. Tauris
  23. احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیر کبیر، چ ۵، ۱۳۵۷، صفحه‌های ۲۵۵ الی ۲۵۷
  24. http://www.iranicaonline.org/articles/azerbaijan-index دانشنامه ایرانیکا مدخل آذربایجان
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. 703
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  27. Recasting Oneself, Rejecting the Other: Pan-Turkism and Iranian Nationalism By: Dr. Touraj Atabaki Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London, , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001. p 80. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of Iranian Azerbaijan to Azadistan (Land of Freedom). (34) By way of justifying this decision, they referred to the important ‘heroic role’ Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in their view, warranted adopting the name Azadistan. (35)
  28. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  29. R. Zadok, "Mannea" in Encyclopædia Iranica [۱] It is unlikely that there was any ethnolinguistic unity in Mannea. Like other peoples of the Iranian plateau, the Manneans were subjected to an ever increasing Iranian (i.e. Indo-European) penetration. Boehmer's analysis of several anthroponyms and toponyms needs modification and augmentation. Melikishvili (1949, p. 60) tried to confine the Iranian presence in Mannea to its periphery, pointing out that both Daiukku (cf. Schmitt, 1973) and Bagdatti were active in the periphery of Mannea, but this is imprecise, in view of the fact that the names of two early Mannean rulers, viz. Udaki and Azā, are explicable in Old Iranian terms.
  30. A) "Mede" Encyclopædia Britannica 2008 (Encyclopædia Britannica Online) 16 January 2008 <http://www.britannica.com/eb/article-9051719>. B) Andrew Dalby, Dictionary of Languages: the definitive reference to more than 400 languages, Columbia University Press, 2004, pg 278. C) Gwendolyn Leick, Who's Who in the Ancient Near East, Routledge, Published 2001. pg 192 D) Ian Shaw, Robert Jameson, A Dictionary of Archaeology, Blackwell Publishing, 1999. E) Sabatino Moscati, Face of the Ancient Orient, Courier Dover Publications, Published 2001. pg 67 F) John Prevas, Xenophon's March: Into the Lair of the Persian Lion, Da Capo Press, 2002. pg 20. G) I.M. Diakonoff, "Media" In Cambridge History of Iran (ed. William Bayne Fisher, Ilya Gershevitch), Volume 2. Pg 140 "Archaeological evidence for the religion of the Iranian-speaking Medes of the.." H) Amélie Kuhrt, "The Persian Empire, Volume 1", Chp 2: Medes, Routledge, 2007. excerpt from pg 19: "The early history of the western Iranians (Medes and Persian) is a thorny problem..." I) John Curtis, British Museum, 2000, 2nd edition. pg 34: "They were an Indo-European people who, like the related Persians, spoke an Iranian language" J) "Encyclopedia of Indo-European Culture or EIEC, edited by J. P. Mallory and Douglas Q. Adams, published in 1997 by Fitzroy Dearborn. pg 30: "..and the Medes (Iranians of what is now north-west Iran).."
  31. مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انتشارات کهکشان، چاپ دوم ۱۳۷۵، گنجینهٔ ایران: ۲۱. ص۱۸۸.
  32. شاهنامه. جلد پنجم. جنگ بزرگ کیخسرو، ص ۳۳۰
  33. https://sanad.um.ac.ir/index.php?option=com_mag&view=htmlpage&id=1004&hp=4091&lang=fa
  34. م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب۳، ونیز۱۷۸۶.
  35. (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲)
  36. شاو٬استانفوردجی. تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید (سه جلد)٬ترجمه محمد رمضان زاده٬مشهد ٬آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰.
  37. رضا، عنایت الله، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۷، «اران»، چاپ اول: ۱۳۷۵، تهران، صص ۴۲۱ تا ۴۲۴
  38. R. N. FRYE, Encyclopedia of islam , volume 1 , "ARRAN" , ISBN 90-04-08114-3, page 660-661
  39. منبع: استرابو، کتاب جغرافی، دفتر یازهم: [۲] And then on the north by the Ocean as far as the mouth of the Caspian Sea; and then on the east by this same sea as far as the boundary between Albania and Armenia, where empty the rivers Cyrus and Araxes, the Araxes flowing through Armenia and the Cyrus through Iberia and Albania; and lastly, on the south by the tract of country which extends from the outlet of the Cyrus River to Colchis, which is about three thousand stadia from sea to sea, across the territory of the Albanians and the Iberians, and therefore is described as an isthmus. ... The other part is Atropatian Media, which got its name from the commander Atropates, who prevented also this country, which was a part of Greater Media, from becoming subject to the Macedonians. Furthermore, after he was proclaimed king, he organized this country into a separate state by itself, and his succession of descendants is preserved to this day, and his successors have contracted marriages with the kings of the Armenians and Syrians and, in later times, with the kings of the Parthians.... Their royal summer palace is situated in a plain at Gazaca, and their winter palace in a fortress called Vera, which was besieged by Antony on his expedition against the Parthians. This fortress is distant from the Araxes, which forms the boundary between Armenia and Atropene, two thousand four hundred stadia, according to Dellius, the friend of Antony, who wrote an account of Antony's expedition against the Parthians, on which he accompanied Antony and was himself a commander.
  40. The Natural History of Pliny by John Bostock, M.D. , F.R.S, and H.T. Riley, Esq. , B.A. , Vol. II, published in 1890, pages 27-28 “ Adjoining the other front of Greater Armenia, which runs down towards the Caspian Sea, we find Atropatene, which is separated from Otene, a region of Armenia, by the river Araxes; Gazae is its chief city, distant from Artaxata four hundred and fifty miles, and the same from Ecbatana in Media, to which country Atropatene belongs
  41. Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016%7B%7Bپیوند[پیوند مرده] مرده|date=سپتامبر ۲۰۱۹ |bot=InternetArchiveBot}}>
  42. MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopædia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. http://www.iranicaonline.org/articles/eran-eransah بایگانی‌شده در ۱۳ مارس ۲۰۱۷ توسط Wayback Machine.. Accessed online versuib on April 12, 2010.
  43. Encyclopedia Britannica, Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. 4 May 2007 <http://www.britannica.com/eb/article-32148>:The list of provinces given in the inscription of Ka'be-ye Zardusht defines the extent of the empire under Shapur, in clockwise geographic enumeration: (1) Persis (Fars), (2) Parthia, (3) Susiana (Khuzestan), (4) Maishan (Mesene), (5) Asuristan (southern Mesopotamia), (6) Adiabene, (7) Arabistan (northern Mesopotamia), (8) Atropatene (Azerbaijan), (9) Armenia, (10) Iberia (Georgia), (11) Machelonia, (12) Albania (eastern Caucasus), (13) Balasagan up to the Caucasus Mountains and the Gate of Albania (also known as Gate of the Alans), (14) Patishkhwagar (all of the Elburz Mountains), (15) Media, (16) Hyrcania (Gorgan), (17) Margiana (Merv), (18) Aria, (19) Abarshahr, (20) Carmania (Kerman), (21) Sakastan (Sistan), (22) Turan, (23) Mokran (Makran), (24) Paratan (Paradene), (25) India (probably restricted to the Indus River delta area), (26) Kushanshahr, until as far as Peshawar and until Kashgar and (the borders of) Sogdiana and Tashkent, and (27), on the farther side of the sea, Mazun (Oman)
  44. البلدان نوشته ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی ترجمه مختصر حسن مسعودی از البلدان از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، سال ۱۳۴۹هجری خورشیدی، در صفحات ۱۲۸ و ۱۳۰
  45. ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲۱۲۲
  46. ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران علی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۱۵۵، و نیز و. ک به: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹،>هر یک از این سه اقلیم، اقلیم بزرگی است که به سبب تداخل در یکدیگر، ارباب فن هر سه را در ذکر و تصویر به یکجا آورده‌اند<ص ۴۴۲.
  47. محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۸۱
  48. Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H. -982 A.D. , translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi: Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea
  49. المقدسی (اصل عربی): «فأما الران فإنها تکون نحو الثلث من الإقلیم فی مثل جزیرة بین البحیرة ونهر الرس ونهر الملک یشمقها طولاً، قصبتها برذعة ومن مدنها: تفلیس، القلعة، خنان، شمکور، جنزة، یردیج، الشما خیة، شروان، باکوه، الشا بران، باب‌الأبواب، الأبخان، قبلة، شکی، ملازکرد، تبلا. وأما أرمینیة فإنها کورة جلیلة رسمها أرمینی بن کنظر بن یافث بن نوح ومنها ترتفع الستور والزلالی الرفیعة کثیرة الخصائص قصبتها دبیل ومن مدنها: بدلیس، خلاط، أرجیش، برکری، خوی، سلماس، أرمیة، داخرقان، مراغة، أهر، مرند، سنجان، قالیقلا، قندریة، قلعة یونس، نورین. وأما آذربیجان فإنها کورة اختطها اذرباذ بن بیوراسف بن الأسود بن سام بن نوح علیه السلام قصبتها وهی مصر الإقلیم أردبیل بها جبل مساحته مائة وأربعون فرسخاً کله قری ومزارع یقال أن به سبعین لساناً کثرة خیرات أردبیل منه. أکثر بیوتهم تحت‌الأرض ومن مدنها: رسبة، تبریز، جابروان، خونج، المیا نج، السراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ، برزند. فإن زعم زاعم أن بدلیس من إقلیم أقور واستدل بأنها کانت فی ولایات بنی حمدان أجیب بأنه لما ادعاها أهل الإقلیمین جعلناها من هذا لانا وجدنا لها نظیراً فی الاسم وهی تفلیس، وأما الولایات فلیست حجة فی هذا الباب الا تری أن سیف الدولة کانت له قنسرین والرقة ولم یقل أحد أن الرقة من الشام» منبع: الکتاب: أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم المؤلف: المقدسی البشاری مصدر الکتاب: الوراق برگرفته از: http://islamport.com/d/3/bld/1/2/13.html بایگانی‌شده در ۸ آوریل ۲۰۱۶ توسط Wayback Machine
  50. ذکر یا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هژار) تهران، مؤسسه علمی اندیشه جوان، ۱۳۶۶، ص ۶۵
  51. نزهت‌القلوب حمدالله مستوفی ص 75 ناشر: دنیای کتاب، تاریخ نشر سال 1362 به اهتمام گای لیسترنج/ آذربایجان در سیر تاریخ ایران ص 77- رحیم رئیس نیا
  52. حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای کتاب، ۱۳۶۳، صص ۷۵ الی ۸۹
  53. آذربایجان در موج خیز تاریخ، مقدمه کاوه بیات، نشر شیرازه سال 1379 ص 106و 107 (زیرنویس)، کتاب " بستان السیاحه زین العابدین شیروانی، تهران، بی تا ، انتشارات کتابخانه سنایی ص 32
  54. متن عربی گفته یاقوت چنین است: «حد اذربیجان من بردعه مشرقاً الی ارزنجان مغرباً، یتصل و حدها من جهه الشمال بیلاد الدیلم، و الطرم و هو اقلیم واسع و من مشهور مدائنها: تبریز، و هی الیوم قصبتها و اکبر مدنها و کانت قصبتها قدیماً المراغه و من مدنها خوی و سلماس، و ارمیه، و اردبیل و مرند و غیرذالک» ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ۱، (بیروت، دارصادر، ۱۹۵۵ م). ص ۱۲۸.
  55. محمد جواد مشکور، جغرافیایی تاریخی ایران باستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲، ص ۲۹۵
  56. یاقوت حموی، برگزیده مشترک، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران
  57. دکتر حسین آلیاری،>نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ۸۳
  58. نقشه‌های موجود پیش از قرن بیستم آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10):"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today.... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب.
  59. Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition (New York: Columbia University Press, 1995. pg 16 and the formation of the two gubernias of Eastern Transcaucasia resulted in territorial block that the “Shirvanis” or “Arranis” would regard as the core of their homeland. Even the term Azerbaijan, although seldom used for the territory north of Araxes, began to appear in the works of European scholars or journalists. ”
  60. ابن رسته از جغرافی نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در کتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته‌است: حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب، ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲ /منبع دو: ابن واضح یعقوبی می‌نویسد: «خزر بر همهٔ شهرهای ارمنستان دست یافته پادشاهی می‌داشتند که «خاقان» گفته می‌شد. او را جانشینی بود که او را «یزید بلاش» می‌گفتند و بر آران و جزران و بسفرجان و سیسجان حکومت می‌کرد و این استان را ارمنستان چهارم می‌گفتند که قباد پادشاهی ایران فتح کرد» احمد بن ابی یعقوب، البلدان. ترجمه دکتر ابراهیم آیتی، تهران، ۱۳۵۶, ص ۱۴۵
  61. Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg 30 “ In fact, in medieval times the name 'Azarbaijan' was applied not to the area of present independent Azerbaijan but to the lands to the south of Araxes river, now part of Iran. The lands to the north west of the Araxes were known as Albania; the lands to the north east, the heart of present-day post-Soviet Azerbaijan, were known as Sharvan (or Shirwan) and Derbent
  62. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  63. Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том ۲/۱, с.۷۰۳ «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится путаться и спрашивать, какой Азербайджан имеется в виду: Азербайджан персидский или этот Азербайджан?.»
  64. (Bert G. Fragner, ‘Soviet Nationalism’: An Ideological Legacy to the Independent Republics of Central Asia ’ in” in Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001.) In the case of Azerbaijan , there is another irrational assault on sober treatment of history to be witnessed: its denomination. The borders of historical Azerbaijan crossed the Araxcs to the north only in the case of the territory of Nakhichevan. Prior to 1918, even Lenkoran and Astara were perceived as belonging not to Azerbaijan proper but to Talysh, an area closely linked to the Caspian territory of Gilan. Since antiquity, Azerbaijan has been considered as the region centered around Tabriz , Ardabil, Maraghch, Orumiych and Zanjan in today's (and also in historical) Iran. The homonym republic consists of a number of political areas traditionally called Arran. Shirvan, Sheki, Ganjeh and so on. They never belonged to historical Azerbaijan , which dates back to post-Achaemcnid, Alexandrian 'Media Atropatene'. Azerbaijan gained extreme importance under (and after) the Mongol Ilkhanids of the thirteenth and fourteenth centuries, when it was regarded as the heartland of Iran.
  65. “ The use of the term "Azerbaijan" requires clarification, as well. Although Azerbaijan was a geographical entity in the eighteenth and nineteenth centuries, the term was only used to identify the province in northwestern Persia. The Safavids, at one time, for revenue purposes, included some of the lands north of the Arax River as part of the province of Azerbaijan. This practice gradually fell out of use after the fall of the Safavids. To Mirza Jamal and Mirza Adigozal Beg, as well as other eighteenth and nineteenth-century authors, Azerbaijan referred to the region located south of the Arax River. George A. Bournoutian, “Two Chronicles on The History of Karabagh: Mirza Jamal Javanshir’s Tarikh-e Karabagh and Mirza Adigozal Beg’s Karabagh-name”, Mazda Publisher, California (2004). Pg XV
  66. Michael P. Croissant The Armenian-Azerbaijan conflict: Causes and Implications Greenwood Publishing Group, 1998 "In 387 A.D. , the kingdom of Armenia was partitioned between Byzantium and Sassanid empire in Iran, with Arsakh becoming part of the IRanian province of Albania"
  67. احمد، کسروی، شهریاران گمنام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، صص ۲۵۹–۲۵۸
  68. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ج ۱، ص ۱۹۹
  69. و. و. بارتولد، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه و گردآوری کریم کشاورز، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۸، ص ۶۷.
  70. Professor Ben Fowkes: Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg 30:
  71. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  72. C.E. Bosworth, "ŠERVĀNŠAHS" in Encyclopædia Iranica. Excerpt 1: "ŠERVĀNŠAHS (Šarvānšāhs), the various lines of rulers, originally Arab in ethnos but speedily Persianized within their culturally Persian environment" Excerpt 2:"). Just as an originally Arab family like the Rawwādids in Azerbaijan became Kurdicized from their Kurdish milieu, so the Šervānšāhs clearly became gradually Persianized, probably helped by intermarriage with the local families of eastern Transcaucasia; from the time of Manučehr b. Yazid (r. 418-25/1028-34), their names became almost entirely Persian rather than Arabic, with favored names from the heroic national Iranian past and with claims made to descent from such figures as Bahrām
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ Minorsky, V. ; Minorsky, V. "Ādharbaydjān (Azarbāydjān)." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016%7B%7Bپیوند[پیوند مرده] مرده|date=سپتامبر ۲۰۱۹ |bot=InternetArchiveBot}}> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia. The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān.
  74. (ابن حوقل، صورةالارض، ترجمه جعفر شعار، ص۱۰۰–۸۱; نیز مراجعه کنید به: ابوالفداء، تقویمالبلدان، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص۴۴۳.)
  75. Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ ↑ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  76. (Bartold V.V,Sochineniia, Tom II, chast 1,Moscow,1963,p.703) اصل روسی: ↑ Vasily Bartold Bartold V.V. , "Sochineniia", volume II, part 1, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том ۲/۱, с.۷۰۳ «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др. , никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  77. “ Although the proclamation restricted its claim to the territory north of the Araxes, the use of the name Azerbaijan would soon bring objections from Iran. In Teheran, suspicions were aroused that the Republic of Azerbaijan served as an Ottoman device for detaching the Tabriz province from Iran. Likewise, the national revolutionary Jangali movement in Gilan, while welcoming the independence of every Muslim land as a "source of joy", asked in its newspaper if the choice of the name Azerbaijan implied the new republic's desire to join Iran. If so, they said, it should be stated clearly, otherwise Iranians would be opposed to calling that republic Azerbaijan. Consequently, to allay Iranian fears, the Azerbaijani government would accommodatingly use the term Caucasian Azerbaijan in its documents for circulation abroad.
  78. Touraj Atabaki, "Azerbaijan: ethnicity and the struggle for power in Iran ", I.B.Tauris, 2000. pg 50: "On 27 may 1918, when the new republic of Azerbaijan was founded in the territory lying north of the Araxes River and to the south-east of Trancaucasia, the adoption of the name Azerbaijan caused consternation in Iran and especially among Azerbaijani intellectuals. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of the provide to Azadistan (Land of Freedom). By way of justifying the decision, they referred to the important "heroic role" Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in ther view, warranted adopting the new name Azadistan. "
  79. چگونگی و چرایی نامگذاری جمهوری آذربایجان - برگرفته از روزنامه جنگل این مقاله درشماره ۲۴ روزنامه جنگل (نشریه نهضت جنگل) مورخه ۲۳ ربیع‌الثانی۱۳۳۶ هجری قمری برابر با ۱۷ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی به قلم ناشناس چاپ شده بود. متن کامل این مقاله را در کتاب مجموعهٔ روزنامه‌های جنگل در صفحات ۱۶۳–۱۶۱ می‌توانید ببینید. مشخصات کتاب:نام کتاب:مجموعهٔ روزنامه‌های جنگل-به کوشش: امیر نعمتی لیمائی-ناشر و محل نشر: امیدمهر، مشهد-سال نشر: ۱۳۸۹-قطع کتاب: رحلی-تعداد صفحات: ۲۴۰-
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  81. احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ج ۵، ۱۳۵۷، صص ۵۷–۲۵۵
  82. مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، ص ۲۷۲.
  83. [Britannica https://books.google.com/books?id=xw9GAQAAIAAJ&q=azerbaijan+iran+britannica+kurd+azeri+armenian&dq=azerbaijan+iran+britannica+kurd+azeri+armenian&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiphferq6XeAhXs6YMKHVASCkgQ6AEIIjAA]
  84. "ADHARBAYDJAN",THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM,vol.1
  85. «دائرة المعارف بزرگ اسلامی:آذری (آذربایجان)». www.cgie.org.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۳۰.
  86. منبع یکم: شهاب الدین عبدالله یاقوب الحموی، مجمع البلدان - داراصلدر بیروت - ۱۹۸۴ فَهْلَو: بالفتح ثم السکون ولام ویقال فهلة. قال حمزة الأصبهانی فی کتاب التنبیه کان کلام الفرس قدیماً یجری علی خمسة ألسنة وهی الفهلویة والدریة والفارسیة والخوزیة والسریانیة فأما الفهلویة فکان یجری بها کلام الملوک فی مجالسهم وهی لغة منسوبة إلی فهلة. وهو اسم یقع علی خمسة بلدان أصبهان والری وهمذان وماء نهاوند وأذربیجان، منبع دوم: ابن‌ندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۲۲. فأما الفهلویّة فمنسوبٌ إلی فهله اسم یَقعُ علی خمسةِ بُلدان و هی أصفهان و الرّی و همدان و ماه نهاوند و أذربیجان وأما الدریة فلغةُ مُدُنِ المدائن و بها کان یتکلّم من بباب الملک و هی منسوبة إلی حاضرة الباب و الغالب علیها من لغة أهل خراسان و المشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیّة فتکلّم بها الموابدة والعلماء و أشباههم و هی لغة أهل فارس وأما الخوزیّة فبها کان یتکلّم الملوک و الأشراف فی الخلوة و مواضع اللّعب واللّذّة و مع الحاشیة وأما السّریانیّة فکان یتکلّم بها أهل السّواد و المکاتبة فی نوعٍ من اللّغة بالسّریانی فارسی (= اما فهلوی منسوب است به فهله که نام نهاده شده‌است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان؛ و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفتگو کنند. اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن رانند).
  87. Minorsky, V (1986). "Ādharbaydjān". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed ed.). Leiden: Brill. p. 188-191.
  88. «AZERBAIJAN vii. The Iranian Language of Azerb – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۳۰.
  89. «دائرة المعارف بزرگ اسلامی:آذری (آذربایجان)». www.cgie.org.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۳۰.
  90. ۹۰٫۰ ۹۰٫۱ ۹۰٫۲ https://www.britannica.com/place/Azerbaijan/Cultural-life#ref481438
  91. کیوان حسینی (۹ آذر ۱۳۹۴). «آنها که ماندند آن سوی ارس، آن‌ها که ماندند این سوی ارس». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۲۱ آذر ۱۳۹۴.
  92. http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1808191/
  93. Derenko, M. , Malyarchuk, B. , Bahmanimehr, A. , Denisova, G. , Perkova, M. , Farjadian, S. , & Yepiskoposyan, L. (2013). Complete Mitochondrial DNA Diversity in Iranians. PloS one, 8(11), e80673.
  94. Peel, M. C. , Finlayson, B. L. , and McMahon, T. A. : Updated world map of the Köppen-Geiger climate classification, Hydrol. Earth Syst. Sci. , 11, 1633-1644, doi:10.5194/hess-11-1633-2007, 2007.
  95. http://www.iranicaonline.org/articles/mogan-parent-i-ii
  96. «مشتری مداری شرکت هواپیمایی آتا». هواپیمایی آتا. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۱.
  97. http://www.tabrizfair.ir/
  98. http://www.farsnews.ir/newstext.php?nn=8708080569
  99. http://www.ams.ac.ir/AIM/0252/0252127.pdf
  100. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴.
  101. https://www.amar.org.ir/سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری
  102. https://www.mehrnews.com/news/2273797/درخواست-مردم-خلخال-برای-الحاق-به-استان-گیلان
  103. https://www.farsnews.ir/news/13940617000008/الحاق-نمین-اردبیل-به-آستارا-پیگیری-می‌شود
  104. http://diyarmirza.ir/1394/06/الحاق-نمین-و-بخش-ویلکیج-اردبیل-به-آستار/
  105. https://www.irna.ir/news/83186311/نگاهي-به-تحركات-شوونيستي-در-گيلان
  106. http://www.gilanestan.ir/طرح-الحاق-آستارا-به-اردبیل،-نژاد-پرستا/
  107. https://www.amar.org.ir/دادهها-و-اطلاعات-آماری
  108. http://www.bonabnews.com/detail/4349/رضایی-مراغه-استان-تبدیل-کنیم
  109. https://vom.ir/mahdi-t/posts/13947
  110. https://nasletadbir.ir/نمایندگان-طرح-تشکیل-استان-جدید-به-مرکز/
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ https://vom.ir/vahid/posts/14664
  112. http://www.aharnews.ir/26475/طرح-تشکیل-استان-آذربایجان-شمالی-کلید/
  113. https://www.mehrnews.com/news/4395535/نمایندگان-طرح-تشکیل-استان-جدید-به-مرکزیت-اهر-پیشنهاد-کرده-اند
  114. https://www.isna.ir/news/97070301801/تاکید-یک-نماینده-بر-تشکیل-استان-آذربایجان-شمالی
  115. http://ardabiliim.ir/6668-2/1397/06/15/
  116. https://web.archive.org/web/20191205044808/https://www.radiozamaneh.com/465008
  117. https://www.irna.ir/news/83443182/تشکیل-استان-آذربایجان-مرزی-طرحی-ضروری-یا-فضاسازی-انتخاباتی
  118. https://www.yjc.ir/fa/news/7039583/چرا-نمایندگان-طرح-تشکیل-استان-آذربایجان-مرزی-را-مطرح-کردند
  119. https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/06/03/2082110/چرا-نمایندگان-امضای-خود-را-از-طرح-تشکیل-استان-آذربایجان-مرزی-پس-گرفتند
  120. https://www.isna.ir/news/98052713292/توضیحات-کبیری-درباره-طرح-تشکیل-استان-آذربایجان-مرزی
  121. «تشکیل استان کُردستان شمالی». خبرگزاری مجلس شورای اسلامی جلسه ۲۴۶ سال ۷۲. دریافت‌شده در ۲۰۰۹. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازدید= را بررسی کنید (کمک)
  122. هفته نامه کوشا-صفحه 4. بوکان. ۱۳۸۷.
  123. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۰ دسامبر ۲۰۱۴.
  124. https://aftabnews.ir/fa/news/36651/در-خواست-نماینده-فومن-برای-تشکیل-استان-جدید-تالش
  125. http://www.azariha.org/بایگانی/item/1121-در-گفتگو-با-عطالله-عبدی-مطرح-شد-لزوم-تشکیل-استان-تالش-جنوبی
  126. https://www.farsnews.ir/news/8410200157%20%20%20%20/پاسخ-نماينده-آستارا-به-اظهارات-عاشوري-درباره-تاسيس-استان-جديد-تالش
  127. https://www.mehrnews.com/news/2273797/درخواست-مردم-خلخال-برای-الحاق-به-استان-گیلان
  128. http://www.tabnakardebil.ir/fa/news/584545/واکنش-نماینده-رشت-به-اظهارات-نماینده-اردبیل
  129. https://www.farsnews.ir/news/13940617000008/الحاق-نمین-اردبیل-به-آستارا-پیگیری-می‌شود
  130. http://diyarmirza.ir/1394/06/الحاق-نمین-و-بخش-ویلکیج-اردبیل-به-آستار/
  131. http://www.tabnakardebil.ir/fa/news/586044/وزیرکشور-دستور-عزل-فرماندار-آستارا-را-صادر-کندناراحتی-مردم-اردبیل
  132. http://diyarmirza.ir/1397/09/براساس-تقسیمات-کشوری-گردنه-حیران-متعل/
  133. http://diyarmirza.ir/1394/05/حیران-متعلق-به-گیلان-استاظهارات-نماین/
  134. «نتایج سرشماری سال ۱۳۹۵». مرکز آمار ایران. ۲۳ اسفند ۱۳۹۵.
  135. [۳] بایگانی‌شده در ۱۴ آوریل ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine 1837 Malte-Brun Map of Persia & Arabia (Iraq, Saudi Arabia, Iran, Jordan)
  136. Map showing the region north of Iran's Caucasus border as Georgia

منابع

مقاله‌های برخط

پیوند به بیرون