خوارزمشاهیان

دودمانی پارسی‌گوی و ترکی-ایرانی‌تبار که بر بخشی از آسیای میانه و خاورمیانه حکمرانی کردند.

خوارزمشاهیان نام دودمانی ایرانی و پارسی گوی [۳][۴][۵] با تبار ترکی-ایرانی و سنی مذهب بود که مملوکان تُرک شکل دادند [۶][۷] و بر ایران و آسیای میانه حاکم بودند.[۸] خوارزمشاهیان ابتدا به عنوان حکومتی دستنشانده از طرف امپراتوری سلجوقی بوده و بعد از آن به صورت پادشاهی مستقل حکومت کردند. [۹] [۱۰][۱۱] بنیانگذار این سلسله، انوشتکین بود که در سال ۱۰۷۷ میلادی ملکشاه سلجوقی او را به عنوان حاکم خوارزم منصوب کرد. [۱۲] فرزندان انوشتکین (تا پیش از ۱۱۵۷ میلادی) به نمایندگی از پادشاهان سلجوقی بر خوارزم حکمرانی می کردند. [۱۳] انوشتکین ممکن است متعلق به قبیله بیگدلی از ترکان اوغوز باشد. [۱۴]

خوارزمشاهیان
۴۹۱۶۱۶ (قمری)
Khwarezmian Empire 1190 - 1220 (AD).PNG
پایتختکهنه‌گرگانج
سمرقند
غزنی
تبریز
زبان(های) رایجزبان پارسی (زبان رسمی)[۱]ترکی قپچاقی[۲]
دین(ها)
اسلام سنی
سلطان 
تاریخ 
• بنیان‌گذاری
۴۹۱
• فروپاشی
۶۱۶ (قمری)
مساحت
۱۲۱۰ م.۲٬۳۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع (۸۹۰٬۰۰۰مایل‌مربع)
۱۲۱۸ م.۳٬۶۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع (۱٬۴۰۰٬۰۰۰مایل‌مربع)
پیشین
پسین
اتابکان آذربایجان
امپراتوری سلجوقی
ایلخانیان
محدوده سلطنت خوارزمشاهیان در حدود ۱۲۰۰ میلادی

وسعت قلمرو این سلسله طبق تخمین ۲٫۳ (یا طبق تخمین دیگر ۳٫۶) میلیون کیلومتر مربع بوده است. [۱۵][۱۶]

جغرافیای خوارزمویرایش

خوارزم با نام‌های خوراسیمه و خوراسیما در منابع ذکر شده‌است که این سرزمین پس از حملهٔ مغول به ایران، خیوه نامیده شد. محققان دربارهٔ واژهٔ خوارزم، تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند؛ برخی از آن‌ها معتقدند که «خوار» به‌معنای «پایین» و «رزم» به‌معنای «زمینِ پَست» است. عده‌ای دیگر از پژوهشگران، خوار را به‌معنای «خورشید» گرفته‌اند و خوارزم یعنی سرزمینی که خورشید از آن بالا می‌آید. خوارزم به‌علت مجاورت با رود جیحون و موقعیت تجاری و بازرگانی آن، سرزمینی حاصلخیز بود و به‌دلیل اینکه بر سر راه کاروان‌ها قرار داشت، اقوام و گروه‌های مختلفی را به‌سوی خود جذب کرد.[۱۷]

در مورد حدود جغرافیایی خوارزم، نظرات مختلفی ارائه شده‌است. بدون شک، خوارزم، ماورالنهر و خراسان بزرگ، سه سرزمین جدا از هم بوده‌اند ولی بعضی از منابع جغرافیایی اسلامی، این سه سرزمین و بخشی دیگر، خراسان و خوارزم را یکی دانسته‌اند.[۱۸]

تاریخ خوارزمویرایش

به گفته ابوریحان بیرونی اولین خاندانی که بر خوارزم حاکمیت یافتند، فرزندان سیاوش بودند؛ اما اولین سلسله که به عنوان خوارزمشاه در این منطقه قدرت یافت، آل آفریغ بود که حکومت آنان از ۳۰۵ قمری / ۹۱۷ میلادی تا ۳۸۵ قمری / ۹۹۳ میلادی ادامه داشت.[۱۹][۲۰] خاستگاه تاریخی و نسب خوارزمشاهیان افریغی در هاله‌ای از ابهام ناشی از روایت‌های اسطوره‌ای قرار گرفته‌است. منابع به جز آثار الباقیه از بیرونی اطلاعی در این باب نمی‌دهد. بنابر گفته بیرونی آل آفریغ از نسل کیخسرو هستند و سر سلسله خود را آفریغ معرفی می‌کنند.[۲۱] در سال ۳۸۵ قمری / ۹۹۳ میلادی امیر ابو العباس مأمون بن محمد با کشتن ابوعبدالله بن احمد[پ ۱] حکومت آنان را منقرض کرد و حکومت مامونیان بر سر کار آمد. مأمون لقب خوارزمشاه را برای خود انتخاب کرد و بدین گونه دومین سلسله خوارزمشاهی یا آل فریغون تأسیس شدند. ابوعلی مأمون بر اثر اختلافاتی که با سپه سالارانش داشت به قتل رسید و پسرش ابوالحسن جایگزین او شد.[۲۲][۲۳] قدرت‌گیری ابوالحسن مصادف با آغاز کار محمود غزنوی در سال ۳۸۸ قمری / ۹۹۸ میلادی و سقوط سامانیان همزمان شد ابوعلی ابتدا به جانبداری از اسماعیل منتصر شاه پرداخت اما با شکست و قتل او به سمت غزنویان متمایل شد و خواهر محمود غزنوی، به نام حره ختلی را به همسری خود درآورد.[۲۴] با مرگ ابوالحسن برادرش ابوالعباس بر تخت نشست. او بر تداوم سیاست همکاری با غزنویان ادامه داد اما در آن زمان قدرت سلطان محمود افزایش یافته‌بود و از یک قدرت کوچک محلی تبدیل به امپراتوری بزرگی شده‌بود. این شرایط باعث تنش‌هایی در دربار خوارزمشاه شد؛ که در نهایت موجب قتل ابوالعباس و حمله سلطان محمود به خوارزم شد.[۲۵]

در سال ۴۰۸ قمری / ۱۰۱۷ میلادی سلطان محمود غزنوی سپاهی به خوارزم روانه کرد؛ پس از تصرف آن همراه غلامان بسیاری که به اسارت گرفته‌بود به غزنین بازگشت؛ سلطان اداره خوارزمشاه را به یکی از سپهسالاران خود، به نام ابو سعید آلتونتاش سپرد و وی لقب خوارزمشاه یافت.[۲۶][۲۷] آلتونتاش و پسرانش تا سال ۴۳۲ قمری / ۱۰۴۰ میلادی سلسله کوتاه مدت خوارزمشاهی را تشکیل دادند. پس از شکست غزنویان از سلاجقه خوارزم ابتدا تابع خراسان شد.[۲۸] در زمان ملکشاه سلجوقی سرزمین خوارزم به «طشت‌دار» دربار سپرده شد تا هزینه طشت‌دار خانه را تأمین کند؛ بدین ترتیب سرزمین خوارزم به جد خاندان خوارزمشاهی انوشتکین غرچه رسید اما والی از سوی انوشتکین خوارزم را اداره می‌کرد؛ تا در دوره برکیارق سلجوقی حکومت خوارزم به قطب‌الدین محمد فرزند انوشتکین غرچه سپرده شد و بدین ترتیب بنیان حکومت خوارزمشاهی و قدرت یابی این خاندان آغاز شد.[۲۹][۳۰][۳۱]

آغاز کار خوارزمشاهیانویرایش

نوشتارهای وابسته: سلاجقه و خوارزم

نوشتکین غرچه نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که سپهسالار کل سپاه خراسان او را در زمان سلجوقیان خرید.

این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد.

 
مسیر لشکرکشی‌های سرداران و پادشاهان خوارزمشاهی

نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگ‌ترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.

پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۷۷ خ. / ۴۹۱ ق. / ۱۰۹۸ م.» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد.

بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب‌الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد.

پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۰۷ خ. / ۵۲۲ ق. / ۱۱۲۸ م. به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیری‌های متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند.

چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۳۵ خ. / ۵۵۱ ق. / ۱۱۵۶ م.» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۴۲ خ. / ۵۵۸ ق. / ۱۱۶۳ م.» و ماوراءالنهر «۵۳۷ خ. / ۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.

خوارزمشاهیان (۱۲۳۱ → ۱۰۷۱)


میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیانویرایش

بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد. غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسیویرایش

بیست سال «۵۹۶–۶۱۶ ق / ۱۲۰۰–۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین محمد خوارزمشاه به طول انجامید. سلطان محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادرش ترکان خاتون بودند، تکیه کند و با میدان دادن به این دسته از سپاهیانِ عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‌شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

رویارویی با مغولانویرایش

در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای فرارودان (ماوراءالنهر) گسترش می‌داد، خلیفهٔ بغداد — الناصر الدین بالله — برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود.

در آن سوی مرزهای شرقیِ قلمروِ خوارزمشاهیان، قدرت نوخاسته‌ای در حال طلوع بود.

مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‌ای از طوایف بَدَوی یا بدوی‌گونه خود را برای حرکت به سوی فرارودان آماده می‌ساختند اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسیِ سلطانِ خوارزمشاه و خلیفه بغداد نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.

در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‌شد از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به‌طوری‌که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت. آنچه باقی‌ماند ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیهٔ تباه‌شده و در یک‌کلام ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش بازمی‌گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنیِ آن نابود شده بود.

چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه شد. خواسته چنگیز خان بازکردن راه بازرگانی میان قلمرو خوارزمشاهیان و چین بود. او در ابتدا، نسبت به سلطان محمد خوارزمشاه ادب و احترام را رعایت نمود، ولی این پادشاه با تدابیر خصمانهٔ خود موجبات غضب خان مغول را فراهم کرد و هجوم او را به ممالک اسلامی باعث گردید. حملهٔ مغول در پی قتل ۴۵۰ بازرگان مسلمان مغولی در شهر اترار آغاز شد. شروع نخستین لشکرکشی در سپتامبر سال ۱۲۱۹ میلادی (پائیز ۵۹۸ خ. / ۶۱۶ ق) و به فرماندهی چنگیز خان بود. سلطان محمد خوارزمشاه در همان سال با سپاهی به مبارزه با مغول برآمد، ولی از جوجی پسر چنگیز شکست خورد و از آن پس تصمیم گرفت که از مواجهه با لشکر مغول خودداری کند. چنگیز برای دستگیری سلطان محمد دو نفر از بزرگان لشکر خود را به تعقیب او فرستاد. سال بعد سلطان محمد در بستر مرگ، جلال‌الدین خوارزمشاه را به جانشینی خویش برگزید و جلال‌الدین بیش از ۱۰ سال پس از مرگ پدر در برابر سپاهیان مغول ایستادگی کرد. دومین لشکرکشی در سال ۶۲۶ ه‍.ق به امر اوگتای قاآن و به فرماندهی جرماغون نویان بود. این لشکرکشی به قصد پایان دادن به مقاومت جلال‌الدین خوارزمشاه و تسخیر مناطقی که تحت سلطه خوارزمشاهیان باقی‌مانده بود، انجام شد. در پایان این دو حمله مغولان به سلطنت خوارزمشاهیان بر ایران پایان دادند و بسیاری از شهرهای ایران مانند سمرقند، مرو، بامیان، هرات، طوس، نیشابور و پایتخت این سلسله گرگانج به کلی ویران شد و مردم آن قتل‌عام شدند. خط سیر تخریب و ویرانی فقط منحصر به شمال و شمال شرقی ایران نبود، در مرکز و غرب ایران نیز شهرهای ری، قم، قزوین، همدان، مراغه و اردبیل نیز تحت هدف حمله قرار گرفتند.

دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‌توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در استبداد مطلق، ماجراجویی‌های شاهانه و تنگ‌نظری‌های مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کارگردانان و از همه مهم‌تر مردم محروم نمود.

در کل علل سقوط خوارزمشاهیان را می‌توان در چند مورد زیر خلاصه کرد:

  • خوارزمشاهیان مغولان را اقوامی پست می‌دیدند و به همین دلیل به حمله آن‌ها به قلمرو شمال غربی توجه نکردند.
  • دخالت‌های بسیار نابجا و قدرت نامحدود و نفوذ فوق‌العاده ترکان خاتون.
  • آرایش دفاعی نیروهای خوارزمشاهیان در شهرها.
  • از بین رفتن حکومت قراختاییان توسط سلطان محمد که ایران را با امپراتوری مغول همسایه ساخت.

فرمانروایان خوارزمویرایش

فرمانداران مأمونی خوارزمویرایش

نام عنوانی نام شخصی دوران (میلادی
امیر ابوعلی مأمون بن محمد ۹۹۵–۹۹۷
امیر ابوالحسن علی بن مأمون ۹۹۷–۱۰۱۷
امیر ابوالعباس مأمون بن مأمون ۱۰۸۹–۱۰۱۷
امیر ابوالحارث محمد بن علی ۱۰۸۹
محمود بن سبک‌تگین آن را به قلمروی امپراتوری غزنوی افزود؛ او آلتون‌تاش را فرماندار خوارزم نمود.

فرمانداران آلتون‌تاشی خوارزمویرایش

نام عنوانی نام شخصی دوران (میلادی)
امیر ابوسعید آلتون‌تاش ۱۰۱۷–۱۰۳۲
امیر هارون بن آلتون‌تاش ۱۰۳۲–۱۰۳۴
امیر اسماعیل خاندان بن آلتون‌تاش ۱۰۳۴–۱۰۴۱
مسعود غزنوی آن را دوباره به امپراتوری غزنوی ملحق کرد که فرمانده‌اش شاه ملک، یک ترک اغوز را فرستاد.

فرماندار غیردودمانیویرایش

نام عنوانی نام شخصی دوران
میلادی قمری
امیر
ابوالفوارس
شاه ملک بن علی ۱۰۴۱–۱۰۴۲ ۴۳۳–۴۳۴
طغرل‌بیک و چغری‌بیک از امپراتوری سلجوقی، خوارزم را فتح کردند.

انوشتکین فرماندارویرایش

عنوان نام شخصی دوران
میلادی قمری
شهنا انوشتکین غرچه ۱۰۷۷–۱۰۹۷ ۴۷۰–۴۹۱

فرماندار غیردودمانیویرایش

عنوان نام شخصی دوران
میلادی قمری
شهنا اکینچی بن قچار ۱۰۹۷ ۴۹۱

پادشاهان انوشتکینیویرایش

نام عنوانی نام شخصی دوران
میلادی قمری
شاه

قطب‌الدنیا والدین ابوالفتح

قطب‌الدین محمد ۱۰۹۷–۱۱۲۷ ۴۹۱–۵۲۱
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالمظفر

علاءالدین اتسز ۱۱۲۷–۱۱۵۶ ۵۲۱–۵۵۱
شاه

تاج‌الدنیا والدین ابوالفتح

ایل‌ارسلان ۱۱۵۶–۱۱۷۲ ۵۵۱–۵۶۸
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالمظفر

علاءالدین تکش ۱۱۷۲–۱۲۰۰ ۵۶۸–۵۹۶
شاه

جلاالدنیا والدین ابوالقاسم

محمود سلطان‌شاه ۱۱۷۲–۱۱۹۳ ۵۶۹–۵۸۹
شاه

علاءالدنیا والدین ابوالفتح

علاءالدین محمد ۱۲۰۰–۱۲۲۰ ۵۹۶–۶۱۷
چنگیز خان

حملهٔ چنگیز خان به خوارزم، علاءالدین محمد را وادار کرد که به همراه پسرش به جزیره‌ای در دریای کاسپین فرار کند. جایی که او در آنجا به‌علت پلورزی مُرد.

جلال‌الدنیا والدین ابوالمظفر جلال‌الدین منکبرنی ۱۲۲۰–۱۲۳۱ ۶۱۷–۶۲۸
تأسیس حکومت ایلخانان مغولی

یاداشت‌هاویرایش

  1. حاکم آفریغ

پانویسویرایش

  1. Kathryn Babayan, Mystics, monarchs, and messiahs: cultural landscapes of early modern Iran, (Harvard Center for Middle Eastern Studies, 2003), 14
  2. Bobodzhan Gafurovich Gafurov, Central Asia:Pre-Historic to Pre-Modern Times, Vol.2, (Shipra Publications, 1989), 359.
  3. C. E. Bosworth: Khwarazmshahs i. Descendants of the line of Anuštigin. In Encyclopaedia Iranica, online ed., 2009: "Little specific is known about the internal functioning of the Khwarazmian state, but its bureaucracy, directed as it was by Persian officials, must have followed the Saljuq model. This is the impression gained from the various Khwarazmian chancery and financial documents preserved in the collections of enšāʾdocuments and epistles from this period. The authors of at least three of these collections—Rašid-al-Din Vaṭvāṭ (d. 1182-83 or 1187-88), with his two collections of rasāʾel, and Bahāʾ-al-Din Baḡdādi, compiler of the important Ketāb al-tawaṣṣol elā al-tarassol—were heads of the Khwarazmian chancery. The Khwarazmshahs had viziers as their chief executives, on the traditional pattern, and only as the dynasty approached its end did ʿAlāʾ-al-Din Moḥammad in ca. 615/1218 divide up the office amongst six commissioners (wakildārs; see Kafesoğlu, pp. 5-8, 17; Horst, pp. 10-12, 25, and passim). Nor is much specifically known of court life in Gorgānj under the Khwarazmshahs, but they had, like other rulers of their age, their court eulogists, and as well as being a noted stylist, Rašid-al-Din Vaṭvāṭ also had a considerable reputation as a poet in Persian."
  4. Homa Katouzian, "Iranian history and politics", Published by Routledge, 2003. pg 128: "Indeed, since the formation of the Ghaznavids state in the tenth century until the fall of Qajars at the beginning of the twentieth century, most parts of the Iranian cultural regions were ruled by Turkic-speaking dynasties most of the time. At the same time, the official language was Persian, the court literature was in Persian, and most of the chancellors, ministers, and mandarins were Persian speakers of the highest learning and ability"
  5. "Persian Prose Literature." World Eras. 2002. HighBeam Research. (3 September 2012);"Princes, although they were often tutored in Arabic and religious subjects, frequently did not feel as comfortable with the Arabic language and preferred literature in Persian, which was either their mother tongue—as in the case of dynasties such as the Saffarids (861–1003), Samanids (873–1005), and Buyids (945–1055)—or was a preferred lingua franca for them—as with the later Turkish dynasties such as the Ghaznawids (977–1187) and Saljuks (1037–1194)". [۱]
  6. Bosworth in Camb. Hist. of Iran, Vol. V, pp. 66 & 93; B.G. Gafurov & D. Kaushik, "Central Asia: Pre-Historic to Pre-Modern Times"; Delhi, 2005; شابک ‎۸۱-۷۵۴۱-۲۴۶-۱
  7. C. E. Bosworth, "Chorasmia ii. In Islamic times" in: Encyclopaedia Iranica (reference to Turkish scholar Kafesoğlu), v, p. 140, Online Edition: "The governors were often Turkish slave commanders of the Saljuqs; one of them was Anūštigin Ḡaṛčaʾī, whose son Qoṭb-al-Dīn Moḥammad began in 490/1097 what became in effect a hereditary and largely independent line of ḵǰᵛārazmšāhs." (LINK)
  8. "Khwārezm-Shāh Dynasty | Turkish dynasty". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2020-05-28.
  9. "Khwārezm-Shāh Dynasty | Turkish dynasty". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2020-05-28.
  10. «KHWARAZMSHAHS i. – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۵-۲۸.
  11. Rene Grousset, The Empire of the Steppes:A History of Central Asia, Transl. Naomi Walford, (Rutgers University Press, 1991), 159.
  12. "Khwārezm-Shāh Dynasty | Turkish dynasty". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2020-05-28.
  13. "Khwārezm-Shāh Dynasty | Turkish dynasty". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2020-05-28.
  14. Fazlallakh, Rashid ad-Din (1987). Oghuznameh (in Russian). Baku."Similarly, the most distant ancestor of Sultan Muhammad Khwarazmshah was Nushtekin Gharcha, who was a descendant of the Begdili tribe of the Oghuz family."
  15. Turchin, Peter; Adams, Jonathan M.; Hall, Thomas D (December 2006). "East-West Orientation of Historical Empires". Journal of World-systems Research. 12 (2): 222. ISSN 1076-156X. Retrieved 12 September 2016.
  16. Rein Taagepera (September 1997). "Expansion and Contraction Patterns of Large Polities: Context for Russia". International Studies Quarterly. 41 (3): 497. doi:10.1111/0020-8833.00053. JSTOR 2600793.
  17. خلعتبری، اللهیار؛ شرفی، محبوبه (۱۳۹۳). تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت. صص. ۴. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۵۲۰-۲.
  18. خلعتبری، اللهیار؛ شرفی، محبوبه (۱۳۹۳). تاریخ خوارزمشاهیان. تهران: سمت. صص. ۵. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۵۲۰-۲.
  19. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  20. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۲.
  21. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  22. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  23. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  24. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۵.
  25. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۶و۳۷.
  26. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۳.
  27. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۳۸.
  28. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۴۰.
  29. خلعتبری، تاریخ خوارزمشاهیان، ۱۴.
  30. حسن‌زاده، تاریخ ایران در عهد خوارزمشاهیان، ۴۱.
  31. حلمی، دولت سلجوقیان، ۶۹–۷۰.

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش