باز کردن منو اصلی

صفی‌الدین ارموی

استاد موسیقی و ادیب
(تغییرمسیر از صفی الدین ارموی)

صفی‌الدین عبدالمؤمن بن ابی‌المفاخر یوسف بن فاخر اُرمَوی (۶۱۳ ه‍.ق، ارومیه – ۱۸ صفر ۶۹۳ ه‍.ق، بغداد) موسیقی‌دان، خوش‌نویس، ادیب و عروضدان، و پیشتاز مکتب منتظمیه بود.

صفی‌الدین اُرموی
Safiyeedin Urmavi.jpg
زادروز۶۱۳ ه‍.ق
ارومیه
درگذشت۱۸ صفر ۶۹۳ ه‍.ق (۸۰ سال)
بغداد
ملیتایرانی
پیشهموسیقی‌دان، خوش‌نویس، ادیب و عروضدان
شناخته‌شده برایپیشتاز مکتب منتظمیه
آثارالأدوار، رساله شرفیه

ارموی در کودکی به بغداد مهاجرت کرد و بیشتر عمرش را در آنجا گذراند. قسمتی از این دوره در زمان خلافت عباسی بود و قسمت دیگرش پس از فتح بغداد توسط هلاکو و تحت سلطهٔ مغولان رخ داد. صفی‌الدین که در موسیقی و خوشنویسی بسیار توانا بود در هر دو دوره صاحب جایگاه درباری بود. رابطهٔ وی با خاندان جوینی در موفقیتش در زمان حکومت مغولان بر بغداد مؤثر بود اما نهایتاً با تزلزل جایگاه خاندان جوینی، و نیز حمایت خود را از دست داد و در حالی که به خاطر بدهکاری به زندان افتاده بود درگذشت.

از صفی‌الدین دو رسالهٔ بسیار مهم بر جای مانده است: رسالهٔ الأدوار که بسیاری آن را آغازگر مکتب منتظمیه و یکی از شاخص‌ترین آثار در زمینهٔ تئوری موسیقی ایرانی-اسلامی می‌دانند، و رسالهٔ شرفیه که بالغ بر ۳۰ سال بعد نگاشت و علی‌رغم محتوای مفصل‌ترش، کمتر از الأدوار مورد توجه بوده‌است. وی همچنین به تعلیم شاگردانی چند در زمینهٔ خوشنویسی و موسیقی پرداخت و چند رسالهٔ دیگر نیز نگارش کرد.

زمینهٔ تاریخیویرایش

دوران زندگی صفی‌الدین را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: پیش از حمله مغول به ایران و پس از حمله مغول.[۱]

دورهٔ اول مصادف است با حکومت دو خلیفهٔ عباسی. ناصر (حکومت ۵۷۵ تا ۶۲۲ قمری) توانسته بود با کمک خوارزمشاهیان سلطنت سلجوقیان را براندازد. ناصر که به دنبال تکرار دورهٔ طلایی خلافت عباسی بود، به علوم و هنرها توجه نشان داد و این امر توسط خلیفهٔ بعدی (مستنصر، حکومت ۶۲۳ تا ۶۴۰ قمری) ادامه یافت. مستنصر مدرسه‌ای به نام مستنصریه در بغداد بنیان نهاد و در کتابخانه‌اش بیش از هشتاد هزار کتاب گردآورد.[۲] مستعصم آخرین خلیفهٔ عباسی بود (حکومت از ۶۴۹ تا ۶۵۶ قمری) و خلافت او با حملهٔ هلاکو به بغداد و فتح آن در سال ۶۵۶ قمری به پایان رسید. صفی‌الدین از این حمله جان به در برد و به کمک هنرش توانست که در دربار مغولان نیز صاحب جایگاه بشود.[۳] در این دوره، نقش خاندان جوینی و رابطهٔ صفی‌الدین با این خاندان نیز حائز اهمیت بود. بهاءالدین جوینی که در دربار مغولان صاحب منصب بود توانست پسرش عطاملک جوینی را نیز به سمت دبیری دربار امیر ارغون وارد کند. بعداً سمت عطاملک به برادرش شمس‌الدین محمد جوینی واگذار شد. شمس‌الدین محمد در زمان حملهٔ هلاکو به بغداد با او همراه بود و بعداً وظیفهٔ تعلیم و تربیت فرزندان خودش (بهاءالدین محمد درگذشتهٔ حدود ۶۷۸ قمری، و شرف‌الدین هارون کشته‌شده در ۶۸۵ قمری) را بر عهدهٔ صفی‌الدین نهاد.[۴][۵]

زندگی‌نامهویرایش

صفی‌الدین در ۶۱۳ هجری قمری در ارومیه به دنیا آمد. از پیشینهٔ خانوادگی او اطلاعات دقیقی در دسترس نیست اگر چه قطب‌الدین شیرازی از او با لفظ «افضلِ ایران» یادکرده که می‌تواند به ایرانی بودن نسب او اشاره داشته باشد.[۶]

پیش از حمله مغولویرایش

در ابتدای سدهٔ هفتم هجری، مهاجرت به بغداد (که از دورهٔ امویان آغاز شده بود) کماکان تداوم داشت و گفته شده که پدر صفی‌الدین نیز در همین دوره به بغداد مهاجرت کرد. در بغداد صفی‌الدین ابتدا به فراگیری فقه شافعی پرداخت و سپس به مدرسهٔ مستنصریه رفت و در آنجا به آموزش علوم مختلف و فراگیری خوشنویسی پرداخت و گفته شده که در زمینهٔ خوشنویسی و انشا از سرآمدان روزگار خود شد. به گفتهٔ خودش در همین دوران موسیقی و نواختن عود را هم فراگرفت اما علی‌رغم چیره‌دستی در این هنر، بیشتر شهرتش در آن زمان از خوشنویسی حاصل شد.[۷] یکی از برادرزادگان ابواسحاق اینجو به نام شجاع چنین نقل کرده که در دورهٔ کودکی، صفی‌الدین را در دربار مستعصم به فراگیری خط و یاقوت مستعصمی را به فراگیری موسیقی گذاشته بودند، اما بعد از مدتی که پیشرفت آن‌ها در این هنرها متوقف شد تصمیم بر آن شد که بالعکس، صفی‌الدین به فراگیری موسیقی بپردازد و یاقوت به فراگیری خوشنویسی، و هر یک از آن‌ها در آن هنر سرآمد همگان شدند. اما از اسناد دیگر چنین بر می‌آید که یاقوت خود شاگرد صفی‌الدین بوده و از او خوشنویسی یاد می‌گرفته‌است و در نتیجه در این روایت شجاع تردید وارد است.[۸]

پس از روی کار آمدن مستعصم، صفی‌الدین به دربار راه یافت و در امور مختلف اعم از امور دیوانی، کتابت و کتاب‌داری، و نیز در مقام خطاط و سرپرست تشکیلات موسیقی به کار گرفته شد. در این زمان خلیفهٔ عباسی سالانه پنج هزار دینار (معادل ۶۰٬۰۰۰ درهم آن زمان) برای او مقرری تعیین کرده بود.[۹][۱۰] در روایات آمده که در ابتدای اشتغال ارموی در دربار، مستعصم به این که وی عود می‌نوازد آگاه نبود و بعداً به واسطهٔ زن خواننده‌ای در بغداد به نام لحاظ (که آهنگی از ساخته‌های صفی‌الدین را برای مستعصم اجرا کرد)، مستعصم به تسلط ارموی بر موسیقی آگاه شد. بر اساس همین روایات، ارموی فردی خوشگذران توصیف شده که مهمانی‌هایی پر از اسراف می‌گرفت و برخلاف صدرالدین علی (دیگر کتابدار دربار) که سعی می‌کرد در زمان حضور مستعصم در کتابخانه، دستمالی پر از عرایض مردم را به خلیفه بدهد تا او ناچار به پاسخگویی به آن‌ها باشد، ارموی اسباب بزم و طرب خلیفه را فراهم می‌کرد و از همین رو توجه خلیفه به وی بیشتر شد چنان که در اواخر دورهٔ خلافتش دستور تأسیس کتابخانه‌ای تازه در دربار را داد که کتاب‌های گرانبهایی به آن منتقل شدند و ارموی را کلیددار آن کتابخانه کرد. در این کتابخانه، ارموی اتاقی کوچک برای کتابت تهیه کرده بود که در آن وقت می‌گذراند.[۱۱]

روزگار خلافت مستعصم برای ارموی دوران خوشی و کامرانی بود.[۱۲] از مهم‌ترین دستاوردهای این دوره از زندگی صفی‌الدین، نگارش رسالهٔ الأدوار است (قدیمی‌ترین نسخهٔ به دست آمده از این اثر در سال ۶۳۳ قمری نگاشته شده‌است).[۱۳]

پس از حمله مغولویرایش

در پی حملهٔ هلاکو به بغداد و فتح آن در سال ۶۵۶ قمری، عدهٔ کثیری (از جمله خلیفه) به قتل رسیدند و اکثر مدارس و کتابخانه‌ها ویران گشت. اما صفی‌الدین در این میان با توسل به هنرش توانست خود و خانواده‌اش را از تعرض مصون نگاه دارد چنانکه هلاکو مقرری وی را به ده هزار دینار در سال افزایش داد.[۱۴][الف] غیاث‌الدین خواندمیر دربارهٔ پیوستن صفی‌الدین به دربار هلاکو نوشته‌است که وی توانست پنهانی خود را از قتل و غارت بغداد دور کند و به درگاه هلاکو برساند و در آنجا ایستاده مشغول نواختن عود شد و بعد از چند ساعت یکی از مغولان خبر ساز نواختن وی را برای هلاکوخان رساند و خان که از هنر ارموی خوشش آمده بود او را به منصبی گماشت و برای مقرری تعیین کرد.[۱۶] اما روایت دیگری از این داستان را حسن اربلی از زبان خود ارموی نقل کرده و بعدها ابن فضل‌الله عمری آن را در کتاب مسالک الأبصار نقل کرده‌است به این شرح که در زمان حملهٔ مغولان به بغداد، یکی از امیران مغول که به محلهٔ زندگی ارموی حمله کرده بود وی را تهدید به سوزاندن خانه‌اش کرده و مجبور می‌کند که خود را تسلیم کند. ارموی که در این زمان دارای اموال بسیار و پنجان کنیز آوازه‌خوان (رامشگر) داشته، این امیر و سی نفر سربازی ک همراهش بودند را تطمیع می‌کند و شراب می‌دهد و بعد رامشگران یک به یک برای آن‌ها موسیقی اجرا می‌کنند و اسباب خوشی مغولان را فراهم می‌کند. ارموی امیر مغول را با وعدهٔ مهمانی‌های مجلل‌تر در روزهای بعد از خانه روانه می‌کند و سپس با کمک متمولان محله، پول و جواهرات و اسب و دیگر چیزهای ارزشمند فراهم می‌کند که فردا پیشکش آن امیر کنند. اما فردا صبح امیر به دنبال وی می‌رود و می‌گوید که هلاکو از خبر پیشکش‌های ارموی به امیر خوشش آمده و ارموی را به نزد خود خواسته‌است. ارموی به همراه امیر به نزد هلاکو می‌رود و در نزد وی زانو زده زمین را می‌بوسد و ثنای هلاکو را می‌گوید و سپس به دعوت وی برایش ساز می‌زند و زنی خواننده به نام ضیاء هم همزمان شروع به آواز خواندن می‌کند و هلاکو به خواب می‌رود. زمانی که هلاکو بیدار می‌شود به ارموی پیشنهاد می‌کند چیزی از او بخواهد؛ ارموی تنها تقاضای مالکیت یک باغ (به نام سمیکه) را می‌کند و این قناعت وی نیز بر هلاکو خوش می‌آید و در این زمان است که هلاکو سپاهش را موظف به حمایت از ارموی و منزل و دارایی‌هایش می‌کند.[۱۷]

صفی‌الدین در این دوره به آموزش بهاءالدین محمد جوینی و برادرش شرف‌الدین هارون جوینی مشغول بود. ارتباط وی با خاندان جوینی کمک کرد تا صفی‌الدین به ریاست دیوان انشا در بغداد برسد. در سال ۶۶۰ قمری وی به همراه بهاءالدین محمد به اصفهان رفت. در همین دوره صفی‌الدین دو ساز ابداع کرد که یکی «مُغنی» و دیگری «نَزهه» نام داشت؛ نزهه توسط نویسندگان آن زمان به عنوان سازی بسیار خوش‌آهنگ توصیف شده‌است.[۱۸][ب] صفی‌الدین همچنین تولیت موقوفات[پ] در بغداد را به عهده داشت تا سال ۶۶۵ قمری که این منصب به خواجه نصیرالدین طوسی واگذار شد.[۲۰] مهم‌ترین اثر صفی‌الدین در دورهٔ دوم زندگی‌اش نوشتن رساله شرفیه است که آن را حدود سال ۶۷۴ قمری نگاشته است. این رساله اگر چه مفصل‌تر از رسالهٔ الأدوار است اما به اندازهٔ آن شهرت نیافته‌است.[۲۱]

در سال ۶۸۳ قمری ارغون‌خان به حکومت بغداد رسید. او که پیشتر با آزار و اذیت عطاملک جوینی باعث مرگ وی شده بود، با رسیدن به حکومت دستور قتل پسران و بستگان وی را نیز صادر کرد. در این زمان شوکت خاندان جوینی رو به زوال نهاد و صفی‌الدین نیز بزرگترین حامی خود را از دست داد. نهایتاً صفی‌الدین به فقر دچار شد و بابت بدهی ۳۰۰ دیناری به زندان افتاد و در روز ۱۸ صفر ۶۹۳ قمری در زندان درگذشت.[۲۲] تاریخ درگذشت او در برخی منابع ۲۸ صفر ۶۹۳ ه‍.ق معادل ۲۸ ژانویه ۱۲۹۴ م. ذکر شده‌است.[۲۳] خود ارموی نیز در سال‌های پایانی عمرش در تبریز برای اربلی نقل کرده پس از مرگ عطاملک جوینی و کشته شدن برادرش شمس‌الدین محمد جوینی، زندگی او به دشواری رفته چرا که به دلیل کهنسالی از کسب درآمد مکفی برای خرج فرزندان متعددش و بازپرداخت دیوناتش بر نمی‌آمده‌است. در سال‌های آخر عمر، ارموی به خاطر ناتوانی در بازپرداخت بدهی‌اش به یکی از طلبکارانش (فردی به انم مجدالدین که غلام شخصی به اسم ابن صباغ بود) به زندان افتاد و در ۱۸ صفر ۶۹۳ ه.ق در هشتادسالگی در زندان قاضی درگذشت.[۲۴]

فعالیت‌ها و تأثیراتویرایش

ارموی از پنج شکل تأثیرات ماندگاری بر هنر موسیقی و خوشنویسی ایران گذاشت. نخست شاگردانی بودند که در خط و موسیقی ترتیب کرد که برخی از آن‌ها سرآمد این هنرها شدند. دوم رساله‌های مهمی است که در زمینهٔ موسیقی نوشت. سوم سازهایی است که با دخل و تصرف در سازهای قدیمی ابداع کرد. چهارم نظریاتی بود که در زمینهٔ تئوری موسیقی ابداع کرد یا بر نظرات قدما افزود. و دست آخر آن که از روشی نظام‌مند برای ثبت و ضبط موسیقی به شکل مکتوب استفاده کرد.[۲۵]

رساله‌های صفی‌الدین در علم موسیقی مورد احترام و تقلید هنرمندان ایرانی و سایر ممالک اسلامی بوده‌است و ابن صیقل (ادیب و لغت‌شناس مشهور، درگذشتهٔ ۷۰۱ ه‍.ق) از او با القابی همچون «الصدر الکبیر»، «عالم فاضل» و «علامه» یاد کرده‌است.[۲۶] بیشتر مؤلفان بر این باورند که رساله‌های شرفیه و ادوار صفی‌الدین منجر به بروز انقلابی بزرگ در موسیقی در سراسر عالم شده‌است تا جایی که (ژوزف یکتابیک) موسیقی‌شناس نامی ترک که دربارهٔ موسیقی ملت خود برای (دائرةالمعارف لاوینیاک) نوشته دربارهٔ صفی الدین ارموی چنین می‌نویسد: «بالاخره موسیقی‌شناس ترک، صفی‌الدین ارموی نام داشته و به روزگار خلافت مستعصم خلیفه عباسی در نیمه دوم قرن هفتم می‌زیسته و توانست دوره ثابت و لاتغییر سابق را به پایان آورد.»[۲۷]

مکتب منتظمیهویرایش

نیمهٔ دوم سدهٔ ۱۳ میلادی توسط برخی از محققان، «مهم‌ترین دوره در تاریخ موسیقی ایرانی و عربی» نام گرفته‌است.[۲۸] صفی‌الدین که در این زمان در بغداد می‌زیست سبکی از توصیف نظری موسیقی را ارائه کرد که بعدها به «مکتب منتظمیه» معروف شد.[۲۹] مکتب منتظمیه نامی است که به گروهی از نظریه‌پردازان موسیقی این دوره داده می‌شود؛ عبدالقادر مراغی و قطب‌الدین شیرازی از دیگر نظریه‌پردازان این مکتب بوده‌اند. اصطلاح مکتب منتظمیه در منابع کهن شرقی (عربی، ترکی یا فارسی) دیده نمی‌شود بلکه ترجمه‌است بر عبارت Systematist School که توسط محققان غربی برای نامیدن این مکتب به کار می‌رفته‌است.[۳۰]

فرزندان و شاگردانویرایش

نام دو پسر وی در منابع نقل شده‌است: جلال‌الدین محمد که از ادبای عصر بود و عزالدین علی (درگذشتهٔ ۷۰۱ قمری) که مانند پدرش به کتابت اشتغال داشت.[۳۱] وی همچنین پسر دیگری به نام کمال‌الدین احمد داشت.[۳۲]

صفی‌الدین در بغداد به تربیت شاگردانی در خوشنویسی و موسیقی پرداخت. برخی از شاگردان وی در دورهٔ خلافت عباسی عبارتند از: یاقوت مستعصمی، شمس‌الدین احمد بن یحیی سهروردی (درگذشتهٔ ۷۴۱ قمری) که شاگرد یاقوت مستعصمی نیز بود، علی ستایی (سه‌تایی) که نوازندهٔ نوعی سه‌تار بود، حسن زامر[ت] که نی می‌نواخت، زیتون که مشخص نیست در چه زمینه‌ای تخصص داشت، و لُحاظ که خواننده بود. خود یاقوت مستعصمی نیز از شاگردان صفی‌الدین در زمینهٔ خوشنویسی بود.[۳۴] در دورهٔ حکومت هلاکو نیز شاگردان وی عبارت بودند از بهاءالدین محمد جوینی، شرف‌الدین هارون جوینی، و حسام‌الدین قتلغ بوغا[ث].[۳۶] دو نفر دیگر از شاگردانی که برای صفی‌الدین برشمرده شده عبارتند از جمال‌الدین واسطی (زادهٔ ۶۶۱ قمری)، نظام‌الدین بن حاکم (درگذشتهٔ حدود ۷۶۰ قمری)؛ این دو در گسترش نظریات صفی‌الدین به ایران، عراق، سوریه و مصر نقش داشتند.[۳۷]

سازهاویرایش

چنانکه پیشتر ذکر شد، ارموی دو ساز به نام‌های مغنی و نزهه ابداع کرد.

نزهه در حقیقت حاصل ترکیب چنگ (ساز) و قانون بود. تنهٔ این ساز از چوب بید سرخ ساخته می‌شد و شکل مربع مستطیل داشت. این ساز دو خرک و ۸۱ تار داشت که در دسته‌های سه‌تایی با هم کوک می‌شدند. نام این ساز در رساله‌های درة التاج لغرة الدباج و نفائس الفنون فی عرائس العیون نیز آمده‌است.[۳۸]

مغنی در حقیقت ترکیبی از سازهای قانون، رباب و نزهه. در کتاب کنز التحف آمده که ارموی این ساز را در بازگشت از سفری به اصفهان ابداع کرد. تا پیش از زمان او، ساز رباب ساز مخصوص مردم اصفهان و فارس بود و قانون نیز در عراق متداول بود. مغنی از چوب درخت زردآلو ساخته می‌شد و کاسه‌اش از رباب بزرگتر و پهن‌تر بود و دستهٔ آن شکل مثلث داشت. درازا و پهنای کاسه در حدود یک وجب و نیم، و عمق آن در حدود چهار انگشت بود . درون کاسهٔ ساز را با مخلوطی از سریش (چسب) و خردهٔ شیشه پر می‌کردند و روی آن پردهٔ نازکی می‌کشیدند. این ساز ۳۳ تار داشت.[۳۹]

آثارویرایش

 
نقاشی از ساز عود توسط صفی‌الدین ارموی در رسالهٔ الأدوار

اگر چه صفی‌الدین در دوره‌ای می‌زیست که زبان فارسی در حال گسترش بود (چنانکه ادبای پیش از او هم دورهٔ او نظیر امام محمد غزالی، مولوی و سعدی آثار شاخصی به فارسی نگاشتند)، اما از آنجا که وی بیشتر عمرش را در بغداد گذراند آثارش را نیز به زبان عربی نگاشت.[۴۰] اهمیت این آثار و تأثیری که ارموی بر موسیقی داشته چنان است که وی را در کنار فارابی و عبدالقادر مراغه‌ای به عنوان یکی از سه موسیقی‌دان بزرگ ایران و عالم اسلام دانسته‌اند.[۴۱][۴۲] قطب‌الدین شیرازی که در رسالهٔ درة التاج لغرة الدباج از ارموی با احترام کامل یاد کرده‌است نظریات او را برتر از نظریات پیشینیانش همچون فارابی دانسته‌است.[۴۳] عبدالقادر مراغه‌ای نیز از ارموی با احترام بسیار یاد کرده و حتی آنجا که نظریات ارموی را اشتباه دانسته، کماکان به استادی ارموی اشاره کرده‌است.[۴۴] رافائل کیزوتر نیز اهمیت آثار ارموی را چنان دانسته که به وی لقب «زارلینوی خاور» داده‌است (اشاره به نام جوزفو زارلینو، نظریه‌پرداز موسیقی و آهنگ‌ساز اهل جمهوری ونیز در دوره رنسانس).[۴۵]

الأدوار فی الموسیقیویرایش

یکی از آثار سرشناس صفی‌الدین، الأدوار فی الموسیقی است که با نام کوتاه‌شدهٔ الأدوار نیز شناخته می‌شود. در این کتاب، صفی‌الدین به بررسی موسیقی ایران از نظر تئوری موسیقی پرداخته و خصوصیاتی از قبیل پرده‌ها و نغمات را در چارچوب نظریهٔ ادوار شرح داده‌است. وی همچنین نحوهٔ کوک‌کردن سازهایی مثل بربط را شرح داده‌است.[۴۶] بعد از نوشته‌های ابن سینا در مورد موسیقی در کتاب شفا، کتاب الأدوار قدیمی‌ترین کتاب موجود دربارهٔ نظریهٔ علمی موسیقی ایرانی است.[۴۷] این رساله همچنین سندی است بر به کار گرفتن سیم پنجم در ساز عود در زمان ارموی (سیم پنجم در زمان ابن سینا رایج نبود). دیگر جنبه‌های نوین رسالهٔ الأدوار عبارتند از استفاده از الفبای ابجد برای توصیف دقیق فواصل هفده‌گانه در گام موسیقی ایرانی-اسلامی، توضیح دقیق دوازده مقام موسیقی، و توصیف دقیق وزن در موسیقی رایج آن زمان.[۴۸]

این رساله در ۱۵ فصل نگارش شده و بسیار موجز است. عبدالقادر مراغی در آثارش به «شارحان ادوار» اشاره می‌کند که نشان می‌دهد این اثر بلافاصله پس از نگارشش مورد توجه بسیار بوده و توسط موسیقی‌دانان بعدی مورد شرح و توضیح بوده‌است. از جمله ترجمه‌ها و شرح‌های قدیمی که به فارسی بر این اثر نوشته شده می‌توان به شرح شهاب‌الدین صیرفی، ترجمه و شرح و تفسیر ابواسحاق اینجو، شرح نصرالله قاینی، شرح عبدالقادر مراغه‌ای به فارسی (به نام «زبدة الأدوار») که بعداً در تکمیل مطالب آن کتابی به نام «زواید الفواید» نیز نگاشت، شرح لطف‌الله سمرقندی، و ترجمهٔ فارسی توسط شخصی به نام محمد اسماعیل اهل اصفهان و به دستور میرزا آقاخان نوری نگارش شده‌است.[۴۹]

الرساله الشرفیهویرایش

 
صفحه‌ای از رسالهٔ شرفیه صفی‌الدین ارموی

دومین کتاب مشهور صفی‌الدین، رسالهٔ شرفیه است. او این کتاب را حدود سال ۶۶۵ قمری (معادل ۱۲۶۷ میلادی) نوشت و به شاگردش شرف‌الدین هارون جوینی اهدا کرد. صفی‌الدین از خاندان جوینی با نصیرالدین طوسی آشنایی داشت و احتمال می‌رود که طوسی علاقهٔ صفی‌الدین را به علوم یونانی برانگیخته باشد، چنان‌که در الأدوار صفی‌الدین تحت تأثیر علم موسیقی یونانی نبوده اما در رسالهٔ شرفیه این تأثیر وجود دارد. این احتمال هم وجود دارد که صفی‌الدین کتاب دومش را تحت تأثیر آثار فارابی (به خصوص موسیقی کبیر) نوشته باشد.[۵۰]

رسالهٔ شرفیه از الأدوار مفصل‌تر است و متشکل از پنج مقاله است. از جمله کسانی که این رساله را ترجمه کرده یا شرح داده‌اند می‌توان به کارا دو وو اشاره کرد که این رساله را به طور خلاصه به زبان فرانسوی ترجمه کرد، رودولف درلانژه که در سال ۱۹۳۷ ترجمهٔ کاملی از آن را به فرانسوی به چاپ رساند، و قطب‌الدین شیرازی که رسالهٔ درة التاج لغرة الدباج را عملاً در شرح رسالهٔ شرفیه نگاشته‌است.[۵۱]

سایر آثار مکتوبویرایش

سایر آثار ارموی به شرح زیر هستند و از هیچ کدام نسخه‌ای تا امروز باقی نمانده‌است:[۵۲]

  • کتاب الکافی من الشافی فی علوم العروض و القوافی
  • رسالة ایقاع (رسالهٔ ریتم یا وزن) که به فارسی نوشته شده بود
  • فائدة فی العلم الموسیقی.

مورد اول توسط برخی دو کتاب مجزا دانسته شده که یکی الکافی من الشافی نام دارد (و نسخه‌ای از آن در کتابخانهٔ عمومی دمشق است) و دیگری کتاب العروض و القوافی و البدیع نام دارد که هنری جورج فارمر به وجود نسخه‌ای از آن در کتابخانه بادلین اشاره کرد‌است.[۵۳] همچنین بنا بر یک روایت، ارموی رساله‌ای هم به نام ایقاع به زبان فارسی نوشته بوده که بعداً شکرالله احمد اوغلی در اوایل قرن نهم قمری آن را به زبان ترکی ترجمه کرده و در یکی از کتاب‌های خود به صورت یک فصل قرار داده‌است. اما رئوف یکتا بی این فصل را حاصل تحقیقات خود احمد اوغلی دانسته‌است.[۵۴]

آثار موسیقیویرایش

آثار موسیقی که از صفی‌الدین بر جا مانده‌است به دسته تقسیم می‌شوند: صوت، قول، و نوبه. صوت‌ها (که دو نمونهٔ از آن‌ها در پایان رسالهٔ الأدوار آمده‌است) قطعه‌هایی کوتاه هستند. قول‌ها قطعات مفصل‌تری هستند و قطب‌الدین شیرازی در درة التاج یک نمونه از قول‌های منسوب به صفی‌الدین را آورده‌است. هر قول شامل چند بخش می‌شد که به آن «نوبه» گفته می‌شده‌است؛ اجرای نوبه در زمان صفی‌الدین بسیار طرفدار داشته‌است. بنا به یک روایت، صفی‌الدین بیش از ۱۳۰ نوبه ساخته بود که برخی از این نوبه‌ها را بعداً کُتَیله[ج] (موسیقی‌دان معروف حوالی ۷۳۰ قمری) در ماردین و قاهره اجرا کرد.[۵۵]

متن ترانهٔ برخی از آثار موسیقی صفی‌الدین توسط ابن فضل‌الله عمری نقل شده‌اند و به مقامی که هر قطعه در آن اجرا می‌شده نیز اشاره شده‌است.[۵۶]

یادداشتویرایش

  1. این افزایش مقرری به نقل از خود صفی‌الدین است، در گفتگویی که با عزالدین اربیلی (تاریخ‌نگار درگذشتهٔ ۷۲۶ قمری) در سال ۶۸۹ قمری در تبریز داشت.[۱۵]
  2. جای تعجب دارد که عبدالقادر مراغی که رساله‌ای مفصل در شرح الأدوار صفی‌الدین نوشته و در آن به ساز مغنی نیز اشارهٔ مبسوطی کرده، چیزی راجع به اختراع این ساز توسط صفی‌الدین ننوشته‌است.[۱۹]
  3. نظریه الوقف
  4. یا حسن زاهر[۳۳]
  5. در منابع عربی نامش به صورت حسام الدین قطلغ بوغا نیز آمده‌است[۳۵]
  6. در متن منبع اسم به صورت Kutayla آمده‌است؛ نام کامل این خواننده كتیله بن قرانغان است.

پانویسویرایش

  1. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۸۸.
  2. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۸۹.
  3. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۴.
  4. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۴-۹۵.
  5. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  6. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  7. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۰.
  8. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۳.
  9. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۱.
  10. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  11. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۴–۳۵.
  12. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۶.
  13. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۲–۹۳.
  14. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۴.
  15. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  16. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۶.
  17. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۷–۴۲.
  18. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۵.
  19. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  20. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  21. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۵-۹۶.
  22. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۶.
  23. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  24. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۴۳.
  25. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۴۴.
  26. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  27. بابایی نیولویی، نام‌آوران ارومیه، ۱۰۰–۱۰۱.
  28. al Faruqi, The modal system, 126-128.
  29. ستایشگر، نامنامهٔ موسیقی ایران، ۳۴۵.
  30. خضرائی، تقسیم وتر، ؟.
  31. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۲.
  32. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  33. الرجب، کتاب الآدوار، ۱۴.
  34. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۳–۹۴.
  35. الرجب، کتاب الآدوار، ۱۴.
  36. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۵.
  37. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  38. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۴۶.
  39. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۴۵–۴۶.
  40. میثمی، صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او، ۹۶-۹۷.
  41. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۳۲.
  42. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۷.
  43. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۳-۵۴.
  44. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۴-۵۵.
  45. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۸.
  46. شرح ادوار.
  47. صفی‌الدین ارموی.
  48. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  49. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۴۷-۴۹.
  50. صفی‌الدین ارموی.
  51. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۱-۵۲.
  52. الرجب، کتاب الآدوار، ۱۳.
  53. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۲.
  54. طباطبایی، صفی‌الدین ارموی، ۵۲-۵۳.
  55. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.
  56. Neubauer, Ṣafī al-Dīn al-Urmawī.

منابعویرایش

  • ارموی، صفی‌الدین (۱۳۸۰). الأدوار فی الموسیقی. تهران: میراث مکتوب. شابک ۹۶۴-۶۷۸۱-۶۲-۴.
  • الرجب، حاج هاشمد محمد (۱۹۸۰). کتاب الأدوار. دار الرشید للنشر.
  • بابایی نیولویی، علی (۱۳۸۹). نام‌آوران ارومیه. تهران: تکدرخت. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۵۵۵۹-۲۹-۳.
  • خضرائی، بابک (۱۳۸۷). «تقسیم وتر و دستان‌بندی ساز از دیدگاه عبدالقادر مراغی». تاریخ علم. ۷: ۳۷–۵۴. دریافت‌شده در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۸.
  • ستایشگر، مهدی (۱۳۷۶). نامنامهٔ موسیقی ایران زمین. ۳. تهران: اطلاعات. شابک ۹۶۴-۴۲۳-۳۷۷-۸.
  • میثمی، حسین (۱۳۸۳). «صفی‌الدین ارموی و چند ویژگی عصر او». خیال (۱۱): ۸۸–۱۰۱. دریافت‌شده در ۱۱ آوریل ۲۰۱۹ – به واسطهٔ نورمگز.
  • طباطبایی، محیط (۱۳۲۰). «صفی‌الدین ارموی» (PDF). موسیقی (۸ و ۹): ۳۱-۴۵. دریافت‌شده در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۹.
  • طباطبایی، محیط (۱۳۲۰). «صفی‌الدین ارموی» (PDF). موسیقی (۱۰ و ۱۱): ۴۴-۵۹. دریافت‌شده در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۹.
  • نعیمایی عالی، امین (۱۳۸۳). احوال و آثار صفی‌الدّین ارموی. تهران: فرهنگستان هنر ایران. شابک ۹۶۴-۹۵۷۶۸-۵-۱.
  • «شرح ادوار صفی‌الدین ارموی با تألیف سید عباس معارف منتشر شد». خبرگزاری آفتاب. دریافت‌شده در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۶.
  • «صفی‌الدین ارموی». باشگاه اندیشه. ۵ بهمن ۱۳۸۳. دریافت‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۷.
  • Neubauer, Eckhart (2012). "Ṣafī al-Dīn al-Urmawī". In Bearman, P; Bianquis, Th; Bosworth, CE; van Donzel, E; Heinrichs, WP. Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). doi:10.1163/1573-3912_islam_SIM_6447. Retrieved 12 April 2019.
  • al Faruqi, Lois Ibsen (1980). "The Modal System of Arab and Persian Music A.D. 1250-1300". Ethnomusicology. 24 (1): 126-128. doi:10.2307/851319. ISSN 0014-1836. |access-date= requires |url= (help)