شیدای گراشی

شاعر و حکمران محلی لارستان

محمدجعفر خان گراشی (۱۸ ذیحجهٔ ۱۲۹۶ ه‍.ق – ۱۴ رجب ۱۳۳۸ ه‍.ق) ملقب به مقتدرالممالک و متخلص به شیدا، شاعر فارسی‌زبانِ ایرانی بود. او در گراش به دنیا آمد و همانند پدر، پدربزرگ و عموهایش به حکومت لارستان و بنادر خلیج فارس رسید. محمدجعفر خان مدتی را در شیراز به صورت تبعیدی زندگی می‌کرد. او در نهایت در یک جنگ محلی که در بلوک صحرای باغ به وقوع پیوست، کشته شد. جسد او ابتدا به گراش و پس از حدود چهار دهه به کربلا منتقل شده و دفن شد.

شیدای گراشی
شیدای گراشی در سال ۱۳۳۴ ه‍.ق
شیدای گراشی در سال ۱۳۳۴ ه‍.ق
نام اصلی
محمدجعفر خان گراشی
زاده۱۸ ذیحجهٔ ۱۲۹۶ ه‍.ق
گراش، ایران
محل زندگیگراش
درگذشته۱۴ رجب ۱۳۳۸ ه‍.ق (۴۱ سال)
صحرای باغ، ایران
آرامگاهپشت حرم امام حسین، کربلا، عراق
لقبمقتدرالممالک
تخلصشیدا
پیشهشاعر و مداح
ملیتایرانی
مذهبشیعه
کتاب‌هادیوان شیدای گراشی
تأثیرپذیرفته ازحافظ و سعدی
فرزند(ان)محمدعلی، نزهت، انیس

او غالباً از تخلص «شیدا» و در مواردی از تخلص «جعفر» در اشعارش بهره برده و در اکثر قالب‌های کلاسیک شعر فارسی، شعر سروده‌است. او پیرو سبک عراقی بوده و بیشترین تأثیر را از اشعار حافظ و سعدی گرفته‌است. با این حال، از سبک ادبی شاعران معاصرش همچون وصال شیرازی و صحبت لاری نیز متأثر است. قصیده‌هایی که او در وصف پیامبر اسلام و امامان شیعه سروده‌است، از آثار موفق آیینی در سدهٔ اخیر به‌شمار می‌رود. اشعار شیدای گراشی تا مدت‌ها پس از او مفقود بود تا این که در لار بازشناخته شد و توسط نوه‌اش، احمد اقتداری، تصحیح شده و به چاپ رسید. کتاب دیوان شیدای گراشی شامل مقدمه‌ای به قلم اقتداری و منتخبی از اشعار رستم خان، پدر شیدا، تحت عنوان باغستان است. نوحه‌های شیدای گراشی برای برخی از مردمان آذربایجان نیز آشناست و در عزاداری‌های محرم آن را می‌خوانند.

برکه‌ای که محمدجعفر خان در گراش ساخته‌است، هم‌اکنون در حاشیهٔ جادهٔ لار-گراش باقی است. همچنین، آثاری از قلعهٔ همایون‌دژ که محل زندگی او در گراش بوده‌است هم بر روی کوه کلات قابل مشاهده است. خانهٔ قهرمان خان، داماد محمدجعفر خان که او به نوحه‌خوانی در آن‌جا می‌پرداخت، هنوز هم کارکرد خود را برای میزبانی از دسته‌های عزاداری حفظ کرده‌است.

پیش‌زمینهویرایش

در نیمهٔ دوم قرن سیزدهم هجری قمری، حکومت لارستان در اختیار خاندان دَهباشی قرار گرفت که از خاندان‌های گراشی بودند. در طول حدود ۱۰۰ سال، چندین نسل از این خاندان که حکومت را در سال ۱۲۶۲ ه‍.ق توسط کربلایی علیرضا دهباشی به دست آورده بودند، به قدرت رسیدند. در زمان حکومت پسر علیرضا دهباشی، یعنی فتحعلی خان بیگلربیگی، درخشان‌ترین دوران حکومت لارستان در عرصه‌های نظامی و اقتصادی رقم خورد.[۱] او روابط خوبی با خاندان قوام در شیراز و شاهان قاجار در تهران داشت و از این طریق، قدرت خود را افزایش داده و تثبیت کرد.[۲] پس از استقرار مشروطیت، کماکان حکومت لارستان در خاندان دهباشی ماند و این خوانین توانستند ضمن تعامل با مشروطه‌طلبان، به حکومت بر لارستان ادامه دهند. حکومت خاندان دَهباشی در نهایت در سال ۱۳۰۸ ه‍.ش و با حملهٔ ارتش رضاشاه به قلعهٔ گراش به پایان رسید.[۳]

ثبات سیاسی و امنیتی ایجادشده در لارستان در دورهٔ حکومت فتحعلی خان گراشی، موجب پیشرفت‌هایی در زمینهٔ علمی و ادبی شد. در اوایل حکومت او شیخ علی رشتی، از مجتهدان نجف، از سوی میرزای شیرازی به گراش آمد و مدرسهٔ علمیه‌ای را تأسیس کرد. ساختار فرهنگی در این دوره با نگارش کتاب‌هایی در موضوعات مذهبی و عرفانی توسط حاج اسدالله، برادر فتحعلی خان و شیخ علی رشتی رشد کرد و به سرایش دیوان شعری به نام باغستان توسط رستم خان گراشی، پسر فتحعلی خان و پدر محمدجعفر خان و در نهایت نیز سرایش دیوان اشعار توسط خود محمدجعفر خان انجامید.[۴]

زندگی‌نامهویرایش

تولد و حکومتویرایش

محمدجعفر خان در ۱۸ ذیحجهٔ ۱۲۹۶ ه‍.ق در گراش متولد شد.[۵] پدرش رستم خان، فرزند فتحعلی خان گراشی، از خوانین لارستان و مادرش زنی از اهالی اشکنان بود.[۶][۷] پیشینهٔ او از این طریق، به امام‌قلی خان می‌رسد.[۸] تاریخ تولد محمدجعفر خان در نسخهٔ دست‌نویس تفسیر کتاب باغستان، نوشتهٔ پدرش، این‌گونه آمده‌است: «تولد محمدجعفر خان یوم هجدهم شهر ذی‌الحجةالحرام به طالع دلو سنهٔ ۱۲۹۶ قمری…»[۹]

او در دو دوره حکم‌رانی کل لارستان و بنادر خلیج فارس را برعهده داشت: ابتدا از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ ه‍.ق که پس از این دوره و به دلایل نامعلوم، مورد غضب حبیب‌الله خان قوام‌الملک قرار گرفته و به صورت تبعیدی، در نارنجستان قوام شیراز زندگی می‌کرد. پس از درگذشت حبیب‌الله خان در ۱۳۳۴ ه‍.ق و رسیدن پسرش ابراهیم خان به حکومت ایالت فارس، محمدجعفر خان آزاد شده و به گراش برگشت. با این حال، شروع دورهٔ دوم حکم‌رانی او را کتاب‌های مختلف از سال ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ ه‍.ق ذکر کرده‌اند.[۱۰][۱۱] او در این دوره که تا پایان زندگی‌اش در ۱۳۳۸ ه‍.ق ادامه داشت، حکومت بر گراش و قلعهٔ همایون‌دژ و نیز تولیت موقوفات بازمانده از فتحعلی خان را هم پس از پدرش رستم خان، عهده‌دار بود.[۱۲][۱۳]

نوشتهٔ سنگ یادبود درگذشت محمدجعفر خان

«وفات مرحمت و غفران‌پناه، جنت و رضوان‌آرامگاه، سعید شهید محمدجعفر خان مقتدرالممالک ولد عالیجاه حاجی رستم خان، در قریهٔ باغ. یوم یکشنبه چهاردهم رجب‌الفرد سنهٔ ۱۳۳۸ به زخم تیر تفنگ از پا درآمد. دو روز بعد در قریهٔ مزبور زنده بود و در یوم مذکور به رحمت ملک غفور پیوست و نعش او به جراش که مولد و منشأ او بود، انتقال یافت و حسب‌الوصیه دخمه شد برای عتبات عالیات. الله الحقه بمن کان یتولاه.»

سنگ منصوب بر دیوار مسجد جامع گراش[۱۴]

کشته شدنویرایش

محمدجعفر خان به عنوان حاکم گراش و بنا به درخواست ابراهیم خان قوام‌الملک، حاکم فارس، برای حل‌وفصل درگیری‌ها میان عشایر شیعهٔ لُرونَفَر و ساکنان سنی‌مذهب بلوک صحرای باغ، به آن منطقه رفت.[۱۵] او در ۱۲ رجب ۱۳۳۸ ه‍.ق و در نزدیکی روستای دیده‌بان مورد اصابت گلولهٔ یوسف‌بیگ نَفَر، از سران عشایر لرونفر، قرار گرفت و زخمی شد.[۱۶] او تا دو روز بعد زنده بود و عاقبت در روز یک‌شنبه ۱۴ رجب ۱۳۳۸ ه‍.ق و پیش از ۴۲ سالگی کشته شد. جسد او بنا به وصیت خودش به گراش منتقل شد و در دخمه قرار گرفت. پس از سی و هشت سال، جسد توسط شخصی به نام سید کاظم به کربلا فرستاده شده و پشت حرم امام حسین دفن شد. طبق روایتی، جسد هنگام خارج کردنش از دخمه هنوز سالم بوده؛ به گونه‌ای که حتی رنگ حنا نیز بر روی دست محمدجعفر خان قابل مشاهده بوده‌است.[۱۷][۱۸] احمد اقتداری در بازدیدی که به سال ۱۳۴۶ ه‍.ش از مقبره داشته، سنگ لوح قبر را ناخوانا توصیف کرده‌است.[۱۹] سنگ یادبود درگذشت او بر دیوار مسجد جامع گراش نصب است و در آن، تاریخ و مکان درگذشت نوشته شده‌است.[۲۰]

شاعریویرایش

سبک و جایگاهویرایش

محمدجعفر خان در بیشتر اشعارش از تخلص «شیدا» استفاده کرده اما در مواردی از تخلص «جعفر» یا هر دو تخلص با هم نیز بهره برده‌است.[۲۱] او در شاعری طبعی روان داشته و در اکثر قالب‌های کلاسیک شعر فارسی همچون غزل، قصیده، قطعه، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، رباعی و تک‌بیت شعر سروده اما به سرودن غزل بیش از دیگر قالب‌ها علاقه داشته‌است.[۲۲][۲۳][۲۴] شیدا پیرو سبک عراقی بوده و شیوهٔ بیانش ساده و عاری از عبارات دشوار است.[۲۵] شیدا، کاتبانی داشت که اشعارش را می‌نوشتند. او همچنین اشعارش را برای محمدعلی خان سدیدالسلطنه می‌فرستاد و بین آن دو، نامه‌نگاری و مناظرات ادبی برقرار بود. آنچنان که از اشعار مذهبی شیدا برمی‌آید، علاقهٔ او به امامان شیعه و به خصوص علی بن ابی‌طالب و حسین بن علی چشمگیر بوده‌است.[۲۶] همچنین خانه‌اش و خانهٔ دامادش، قهرمان خان، محلی برای روضه‌خوانی و اطعام دسته‌های عزاداری بوده‌است.[۲۷] این خصوصیات موجب جذب مردم محلی به شخصیت شیدا و شکل‌گیری چهره‌ای مردمی از او شد.[۲۸] شیدای گراشی علاوه بر سرودن نوحه، مداحی هم می‌کرد. مشهور است که او در روزهای عزاداری با سر و پای برهنه به میان مردم می‌رفت و به سینه‌زنی و خوانش نوحه‌های خود می‌پرداخت؛ چنان‌که مردم گراش با سروده‌های او آشنا بودند.[۲۹] شیدا همچنین با موسیقی آشنا بود و از نوای نی و تار هنرمندی به نام «غلام شکری لاری» لذت می‌برد. هرچند احتمالاً خود، آلات موسیقی نمی‌نواخت.[۳۰] او که همچون پدرش به تصوف گرایش داشت،[۳۱] به سبب ضرورت‌های حکومتی، گاه‌گاهی به شیراز سفر می‌کرد و گویا در این سفرها با درویشان سلسلهٔ ذهبیه و خانقاه احمدی شیراز آشنا شده‌است.[۳۲] پیش از آن و طی مدت اقامت تبعیدی در شیراز، علاقهٔ دوطرفه‌ای بین او و یکی از دختران حبیب‌الله خان قوام‌الملک ایجاد شد. در نتیجه، دختر قوام، مخاطب و معشوق شعریِ برخی از اشعار شیدا بوده‌است.[۳۳] با توجه به این که شیدا مدتی در تبعید بود و جمعی از خویشاوندانش نیز در جریان جنبش مشروطه کشته شدند، اما در اشعارش مضمونی مبنی بر مدح یا ذم افراد معاصرش به چشم نمی‌خورد.[۳۴]

نمونهٔ رباعی شیدای گراشی
گفتم که چو یار بر سر ناز آید
شادی و نشاط و طربم باز آید

من غافل از آن مرحلهٔ عشق که باز
دل در غم و غم بر سر غم باز آید

احمد اقتداری غزلیات شیدا را در ردیف غزلیات زیبا و استوار فارسی برشمرده و او را غزل‌سرایی لطیف‌الطبع توصیف کرده‌است که در قیاس با شاعران پیرو سبک حافظ، از درجه‌ای متعالی برخوردار است. آرایه‌هایی چون تشبیه، استعاره و تلمیح در اشعار شیدا قابل مشاهده است. او در اشعارش از اشاره‌های تاریخی و تضمین اشعار شاعران پیش از خود مانند فردوسی، سعدی و حافظ و نیز شاعران معاصرش چون وصال شیرازی و صحبت لاری استفاده کرده‌است. استواری برخی غزلیات شیدا، نشان پیروی از سعدی دارد. او به سعدی القابی چون «استاد بیان و صانع حرف» و «خلاق سخن، مهندس شعر» داده و مضامین شعری سعدی، در بیشتر غزلیاتش نمایان است.[۳۵] در کل، بیشترین تأثیرپذیری شیدای گراشی در سبک فکری و ادبی و شاعری از سعدی و حافظ بوده اما از سبک و مکتب دوران زندگانی‌اش، یعنی مکتب قاجاری و شعرای معاصرش چون یغمای جندقی، وصال شیرازی، میرزا ابوالحسن جلوه، مشتاق اصفهانی و صحبت لاری هم تأثیر پذیرفته‌است.[۳۶] قصیده‌های شیدای گراشی بیشتر معطوف به موضوع مدح و منقبت پیامبر اسلام و امامان شیعه است. او در سرایش قصیده‌های بلند و احاطه بر واژگان برای تأمین قافیه‌های زیاد مورد نیازش، موفق عمل کرده‌است.[۳۷] وسعت اطلاع او از وقایع تاریخی، داستان‌های پهلوانی، لغات فارسی و عربی و آیات و احادیث دینی در اشعارش هویداست.[۳۸] به باور محمدعلی مجاهدی، شاعر و ادیب معاصر، مرثیه‌های شیدا دربارهٔ واقعهٔ کربلا از آثار موفق عاشورایی در سدهٔ اخیر به‌شمار می‌رود.[۳۹] علاوه بر غزل و قصیده، شیدا در قالب‌های دیگری چون قطعه، ترجیع‌بند، مخمس و رباعی هم شعر سروده‌است که همگی متأثر از سبک ادبی دوران قاجار است.[۴۰] تقریباً تمامی اشعار شیدای گراشی به زبان فارسی است او به زبان اچمی شعر نگفته‌است.[۴۱]

دیوان چاپیویرایش

نسخهٔ دست‌نویس دیوان شیدای گراشی تا سال‌ها مفقود بود تا این که احترام اقتداری، یکی از اعضای خاندان دَهباشی گراشی، آن را در لار بازشناخت. او این نسخه را به احمد اقتداری رساند. این نسخه به خط نستعلیق و بر روی کاغذ مومی نوشته شده بود و جلد سرخ‌رنگی داشت. قطع و ابعاد آن جیبی و کوچک بود و هر صفحه‌اش، دوازده سطر شعر را در بر می‌گرفت. اقتداری سالیانی به مطالعه و بررسی آن پرداخت و در نهایت از معتبر بودن و انتساب آن به شیدای گراشی اطمینان یافت.[۴۲] او در نهایت این اشعار را به سال ۱۳۷۶ ه‍.ش و در ۵۱۳ صفحه، با عنوان دیوان شیدای گراشی و منتخبی از باغستان حاج رستم خان گراشی، توسط انتشارات همسایه در قم به چاپ رساند.[۴۳][۴۴] این کتاب از هفت بخش تشکیل شده‌است که عبارتند از: غزلیات، مراثی و نوحه، قصاید و مدایح، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، قطعات، پند و اندرز.[۴۵] در ابتدای این کتاب، مقدمه‌ای در شرح زندگی شاعر و سبک اشعار به قلم احمد اقتداری و در انتهای آن، منتخبی از اشعار رستم خان، پدر شیدای گراشی، با عنوان باغستان چاپ شده‌است.[۴۶]

میراثویرایش

تأثیر مرثیه‌های شیدا، به خصوص پس از چاپ آن‌ها، از منطقهٔ لارستان فراتر رفته‌است؛ به طوری که در ایام محرم در میاندوآب، گاه به صورت فارسی و از روی کتاب و گاه به صورت ترجمه‌هایی ناقص به زبان ترکی آذری خوانده می‌شود.[۴۷] در گراش نیز خانهٔ قهرمان خان هنوز هم کارکرد روضه‌خوانی خود را حفظ کرده و در دههٔ نخست محرم، مکانی جهت برپایی مراسم عزاداری و روضه‌خوانی است.[۴۸] اما گذشته از فعالیت‌های ادبی، محمدجعفر خان در گراش آب‌انباری ساخته که امروزه در کنار جادهٔ لار-گراش باقی است و موسوم است به برکهٔ محمدجعفر خانی. همچنین بقایای قلعهٔ همایون‌دژ که محل استقرار، حکم‌رانی و گاهی زندگی او بوده، بر بالای کوه کلات در مرکز شهر گراش قابل مشاهده است. محمدجعفر خان سه فرزند داشته که شامل دو دختر به نام‌های نزهت و انیس و یک پسر به نام محمدعلی بوده‌است. احمد اقتداری، فرزند انیس و نوهٔ محمدجعفر خان گراشی بود.[۴۹]

منابعویرایش

پانویس

  1. صلاحی، جامعه‌شناسی گراش، ۳۴۳–۳۴۴.
  2. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۰۲۲.
  3. صلاحی، جامعه‌شناسی گراش، ۶۱.
  4. صلاحی، جامعه‌شناسی گراش، ۵۹–۶۰.
  5. تقوی، تقویم تاریخ لارستان، ۱۲۲–۱۲۳.
  6. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۳.
  7. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۴۵۰.
  8. اقتداری، کاروان عمر، ۱۱.
  9. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۳–۱۶۹۴.
  10. صلاحی، جامعه‌شناسی گراش، ۳۴۶.
  11. مقتدری، حکام لارستان، ۱۷۲.
  12. صلاحی، جامعه‌شناسی گراش، ۳۷۱.
  13. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۹.
  14. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۹.
  15. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۸.
  16. مقتدری، حکام لارستان، ۱۷۳–۱۷۴.
  17. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۴.
  18. مقتدری، حکام لارستان، ۱۷۵.
  19. اقتداری، کاروان عمر، ۱۳۲.
  20. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۴.
  21. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۳.
  22. مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، ۱:‎ ۴۸۷.
  23. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۱.
  24. کارگر، «گذری بر مطرح‌ترین نام‌ها»، هیمه.
  25. مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، ۱:‎ ۴۸۷.
  26. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۹–۱۱.
  27. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۴–۱۶۹۵.
  28. مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، ۱:‎ ۴۸۷.
  29. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۹.
  30. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۷.
  31. مقتدری، حکام لارستان، ۱۷۲.
  32. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۶۹۵.
  33. مقتدری، حکام لارستان، ۱۷۲–۱۷۳.
  34. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۲۰.
  35. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۲–۱۴.
  36. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۸–۱۹.
  37. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۹.
  38. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۲.
  39. مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، ۱:‎ ۴۸۷.
  40. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۲۰.
  41. وثوقی و دیگران، تاریخ مفصل لارستان، ۲:‎ ۱۳۹۶-۱۳۹۷.
  42. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۱۱–۱۲.
  43. اقتداری، «مراسم تعزیه، کتل‌گردانی، روضه‌خوانی»، صحبت نو.
  44. تقوی، تقویم تاریخ لارستان، ۱۲۳.
  45. مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، ۱:‎ ۴۸۷.
  46. کارگر، «گذری بر مطرح‌ترین نام‌ها»، هیمه.
  47. اقتداری، «مراسم تعزیه، کتل‌گردانی، روضه‌خوانی»، صحبت نو.
  48. اقتداری، «مراسم تعزیه، کتل‌گردانی، روضه‌خوانی»، صحبت نو.
  49. اقتداری، «مقدمه»، دیوان شیدای گراشی، ۹–۱۰.

منابع

  • اقتداری، احمد (۱۳۷۲). کاروان عمر: خاطرات سیاسی و فرهنگی هفتاد سال عمر. تهران: مؤلف.
  • اقتداری، احمد (۱۳۷۶). «مقدمه». در محمدجعفر بن رستم گراشی. دیوان شیدای گراشی و منتخبی از باغستان حاج رستم‌خان گراشی. قم: همسایه. شابک ۹۶۴-۶۱۹۹-۲۰-۸.
  • اقتداری، احمد (بهمن ۱۳۸۶). «مراسم تعزیه، کتل‌گردانی، روضه‌خوانی». صحبت نو. گراش. ۱ (۱۴): ۴.
  • تقوی، کرامت‌الله (۱۳۷۹). تقویم تاریخ لارستان. شیراز: تخت جمشید. شابک ۹۶۴-۶۷۹۴-۲۹-۷.
  • صلاحی، عبدالعلی (۱۳۹۴). جامعه‌شناسی گراش. شیراز: دانشنامهٔ فارس. شابک ۶۰۰-۹۰۳۳۵-۷-۸.
  • کارگر، مصطفی (دی ۱۳۸۶). «گذری بر مطرح‌ترین نام‌ها در شعر لار، اوز و گراش». هیمه. گراش. ۱ (۳): ۶–۷.
  • مجاهدی، محمدعلی (۱۳۸۶). کاروان شعر عاشورا. ۱. قم: زمزم هدایت. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۸۵۴-۲۱-۹.
  • مقتدری، زادان (۱۳۸۵). حکام لارستان و حماسهٔ سلحشوری زادان‌خان گراشی. شیراز: کوشامهر. شابک ۹۶۴-۷۹۹۹-۹۱-۷.
  • وثوقی، محمدباقر؛ عابدی‌راد، منوچهر؛ تقوی، کرامت‌الله؛ رحمانی، صادق (۱۳۸۵). تاریخ مفصل لارستان. ۲. تهران: همسایه. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۹۹-۸۷-۳.

پیوند به بیرونویرایش