باز کردن منو اصلی

حُسَین بن علی بن ابی‌طالب (به عربی: اَلْحُسَینُ بْنُ عَلیِّ بْنِ أبی‌طالِب؛ زاده ۳ شعبان ۴ هجری قمری / ۹ یا ۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی در مدینه – درگذشتهٔ ۱۰ محرم ۶۱ هجری قمری / ۱۰ اکتبر ۶۸۰ میلادی در کربلا) فرزندِ علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام، است؛ و امام سوم شیعیان و پدر سلسلهٔ امامان شیعه از سجاد تا حجت بن الحسن به‌شمار می‌رود. او با کنیه‌اش، اَباعَبدِاللّٰه، نیز شناخته می‌شود. حسین روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به‌همین خاطر شیعیان وی را سَیِّدُالشُّهَداء نیز می‌نامند.

حسین بن علی
AlhossainSVG.svg
نقشسومین امام شیعیان
نامحسین بن علی
کنیهاَباعَبْدِاللّه، ابوعلی
لقب(ها)ثارُالله، سَیِّدُالشُّهَداء، سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الْجَنَّة، اَلرَّشید، اَلطَّیِّب، اَلسَّیِّد، اَلسِّبْط، مِصباحُ الْهُدیٰ، سَفینَةُ النَّجاة، مَظلوم، عَطشان، خامِسِ اصحاب کسا، وارِث، غَریبُ الْغُرَباء، شَهید، مَقتول، اَلْوِتْرُ الْمَوْتُورَ
زادروز۳ شعبان ۴ هجری قمری
زادگاهمدینه
درگذشت۱۰ محرم ۶۱ هجری قمری
مدفنحرم امام حسین، کربلا، عراق
پدرعلی بن ابی‌طالب
مادرفاطمه زهرا
همسر(ان)شهربانو، رباب، لیلا، ام‌اسحاق
فرزند(ان)علی‌اکبر، علی‌اوسط، علی‌اصغر، جعفر، محمد، فاطمه، سکینه، زینب، رقیه
طول عمر۵۷ سال دوران امامت از ۴۶ سالگی
به مدت ۱۱ سال
(سال ۵۰ تا ۶۱ قمری)
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

حسین هفت سال آغازین زندگیش را با پدربزرگش، محمّد، سپری کرد. گفته‌هایی از محمّد نقل شده‌است که نشان از علاقه‌اش به حسین و برادرش، حسن مجتبی، دارد؛ مانند: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند». مهم‌ترین رویداد روزگار کودکی حسین شرکت در مباهله و نامیده شدن به عبارت «ابناءَنا» در آیهٔ مباهله است. در دوران خلافت علی بن ابی‌طالب حسین در رکاب پدرش بود و او را در جنگ‌ها همراهی می‌کرد. در دوران زعامت برادرش، حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه معاویه نکرد؛ ولی درخواست معاویه را، که یزید را همچون ولیعهدش بشناسد، خلاف صلحنامه و بدعتی در اسلام شمرد و نپذیرفت.

پس از مرگِ معاویه در سال ۶۰ ه‍.ق حاکم مدینه، به فرمان یزید، حسین را بی‌درنگ به قصر حکومتی فراخواند تا مجبورش کند که با یزید بیعت کند؛ ولی حسین چنین نکرد و با خانواده‌اش به مکه رفت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگِ معاویه شادمان شدند و به حسین نامه نوشتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز پسرعمویش، مسلم بن عقیل، را به آنجا فرستاد تا وضع را بررسی کند. مردم کوفه به‌سرعت با مسلم بیعت کردند؛ اما سپس، در نتیجهٔ اقدامات عبیدالله بن زیاد، حاکم جدید کوفه، ترسیدند و مسلم را تنها گذاشتند. عبیدالله مسلم را گردن زد. حسین، که از آنچه در کوفه رفته بود خبر نداشت، به رغم اصرار دوستانش، در ۸ یا ۱۰ ذیحجه ۶۰ ه‍.ق آمادهٔ رهسپاری به سوی کوفه شد. حسین در میانهٔ راه دریافت که مسلم کشته شده و به یارانش گفت که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند، اما برخی از کسانی که از حجاز همراهش بودند ترکش نکردند. در میانهٔ راه سوارانی به فرماندهی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف کردند و کاروان به جای کوفه به کربلا رفت. از روز سوّم ماه محرّم پیوسته لشکریانی از کوفه به منطقه وارد شدند که تحت فرماندهی عمر بن سعد بودند. صبح روز دهم محرم، عاشورا، حسین لشکریانش را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای رو به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد؛ ولی باز به وی گفته شد که نخست باید تسلیم یزید شود، و حسین در پاسخ گفت که هرگز خودش را چون برده تسلیم نمی‌کند. جنگ آغاز شد و شماری از دو طرف کشته شدند. پس از نیمروز سپاهیان حسین به‌شدت تحت محاصره قرار گرفتند. با کشته شدن یاران و خاندان حسین در پیش رویَش، سرانجام او تنها ماند و از سر و بازو آسیب دید و بر روی صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی یا شمر بن ذی الجوشن سرش را از تن جدا کرد. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از آن که ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، بنی اسد روستای غاضریه تَنِ حسین و دیگر کشتگان را همان‌جا به خاک سپردند. سرِ حسین با سرهای دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.

شیعیان در سالگردِ واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری برگزار می‌کنند؛ ولی تأثیر واقعهٔ کربلا بر وجدانِ مسلمانان فراتر از این‌ها بوده‌است. بی‌گمان حسین شورشی خودسری نبود که جان خود و خانواده‌اش را به‌خاطر آرزوهای شخصی فدا کرده باشد. او از شکستن پیمان صلح با معاویه سر باززد، ولی حاضر به بیعت با یزید نشد — به خاطرِ ناسازگاری با پیمانشان. او مانند پدرش باور داشت که اهل‌بیت را خدا برای رهبری امّتِ محمّد برگزیده؛ و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوستدارانش، احساسِ وظیفهٔ رهبری کرد. بااین همه او دانسته در پیِ شهادت نبود؛ و پس از آن که معلوم شد از پشتیبانی کوفیان برخوردار نیست پیشنهاد ترک عراق را داد. در درازمدّت، کشتار در کربلا مثالی برای وحشی‌گری امویان و الهام‌بخش جنبش‌های بعدی شیعیان شد. در فرهنگ عامه و هنر و ادبیات اجتماعات مسلمان و مخصوصاً شیعه آثار فراوانی دربارهٔ زندگی و مرگ حسین پدید آمده‌است.

محتویات

زمینهٔ تاریخیویرایش

 
دوران خلفا
  گسترش قلمرو اسلام در زمان محمد، ۶۲۲–۶۳۲
  گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای راشدین، ۶۳۲–۶۶۱
  گسترش قلمرو اسلام در زمان خلفای اموی، ۶۶۱–۷۵۰

محمد، پیامبر اسلام، با عقد میثاق مدینه امتی را ایجاد کرد[۱] سپس از طریق جنگ یا معاهده، حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه‌جزیره عربستان را فتح کرد.[۲] با فوت محمد در سال ۶۳۲ میلادی، بر سر رهبری امت اختلاف به وجود آمد. در حالی که علی به همراه جمعی از بنی‌هاشم[۳] و گروهی از صحابهٔ محمد مشغول خاکسپاری‌اش بودند،[۴] گروهی از صحابه در محلی به نام سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند و دربارهٔ جانشین محمد به بحث و جدل پرداختند. نتیجهٔ این بحث و جدل‌ها، انتخاب ابوبکر به‌عنوان جانشین محمد بود.[۵][۶] بدین ترتیب، نهاد خلافت پدید آمد که در خارج از جهان اسلام معادلی ندارد. خلیفه از منزلت رهبری و حق گزینش زمامداران برخوردار بود. انتصاب به خلافت نوعی قرارداد بود که تعهدات متقابلی را بین خلیفه و اتباع وی پدیدمی‌آورد.[۷] این انتخاب باعث اختلاف بین هواداران ابوبکر و طرفداران علی شد. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخص محمد به جانشینی انتخاب شده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آن وی باشد.[۸][۹] اهل سنت معتقدند محمد جانشینی برای خود برنگزید، حال آنکه شیعیان معتقدند وی علی را به جانشینی منصوب کرد.[۱۰]

نخستین حکومت اسلامی تحت نام خلافت راشدین در روز درگذشت محمد پیامبر اسلام، در دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ ه‍. ق برابر با ۱۰ ژوئن سال ۶۳۲میلادی پدید آمد و تا سال ۴۰ هجری به طول انجامید. فرمانروایان از صحابه محمد و از طایفه قریش به ترتیب ابوبکر (حاکم ۶۳۲–۶۳۴)، عمر بن خطاب (حاکم ۶۳۴–۶۴۴)، عثمان بن عفان (حاکم ۶۴۴–۶۵۶) و علی بن ابی‌طالب (حاکم ۶۵۶–۶۶۱) بودند.[۱۱] ابوبکر پیش از فوت در سال ۶۳۴ میلادی، عمر را به جانشینی منصوب کرد.[۱۲] عمر در بستر مرگ در سال ۶۴۴ میلادی، شورایی را برای انتخاب خلیفه بعدی تعیین کرد. در نهایت، رأی به نفع عثمان اعلام گشت. علی در این هنگام به برتری خود در امر خلافت تأکید کرد؛ اما چون اقبال عمومی به عثمان بود، ناچار شد که با وی بیعت کند.[۱۳] به نوشته ویلفرد مادلونگ، عثمان به بنی‌امیه که قوم و خویشش بودند بیش از حد امتیاز می‌داد. این موضوع و مسائل دیگر خشم مردم در مناطق مختلف حکومت اسلامی را در سال‌های ۶۵۰ و ۶۵۱ میلادی برانگیخت.[۱۴] مردم در برخی از شهرها و مناطق علیه عثمان شورش کردند و به سوی مدینه رو آوردند. [۱۵] سرانجام، عثمان توسط شورشیانی که از کوفه، مصر و بصره به مدینه آمدند، کشته شد. بدین ترتیب نخستین دوره از جنگ‌های داخلی اسلام از ۶۵۶ تا ۶۶۱ میلادی خلافت راشدین را دست‌خوش ناآرامی ساخت. این جنگ‌ها با شورش علیه عثمان و کشته‌شدن وی آغاز شد و در طول دوران خلافت علی بن ابی طالب به طول انجامید و شش ماه پس از کشته‌شدن علی، با صلح حسن و معاویه پایان یافت.[۱۶]

بدین ترتیب معاویه خلافت اسلامی را به چنگ آورد و آن را بدل به خلافت امویان کرد. خلافت اموی یک نظام سلطنتی بود که در آن جنبهٔ دینی خلافت جای خود را به جنبهٔ دنیوی (سکولار) سلطنت داد.[۱۷] وی و جانشینانش شدیدترین فشارها را بر خاندان علی و حامیان و شیعیانشان وارد کردند. دشنام به علی تبدیل به امری ضروری در نماز جماعت شد و تا ۶۰ سال بعد، زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز، ادامه یافت.[۱۸]

سرگذشتویرایش

زاد و تبارویرایش

منابع تاریخی روایت‌های متفاوتی از سال تولد حسین ذکر کرده‌اند. سال تولد او را کُلِیْنی در اَلْکافی و ابن عَبدُالْبَرّ در اَلْاِسْتیعابْ فی مَعرِفَةِ الْاَصحاب سال سوم، یعقوبی در تاریخ، ابن سعد در طَبَقاتُ الْکُبریٰ و ابُوالْفَرَج اصفهانی در مَقاتِلُ الطّالِبین سال چهارم، ابن عبدالبرّ در الاستیعاب سال پنجم، و حاکم نیشابوری در اَلْمُستَدرَک و ابن عَساکِر در تاریخُ مَدینةِ دِمَشق سال ششم هجرت ذکر کرده‌اند.[۱۹] روز تولدش را اکثراً ۳ شَعبان، آخر رَبیعُ‌الْاَوَّل، اوایل شعبان و ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج‌شنبه آورده‌اند. فاصلهٔ تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز و یک سال و دو ماه نوشته‌اند.[۲۰] بنا بر اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ ه‍.ق/۱۰ ژانویهٔ ۶۲۶ م متولد شد. روایتی هم وجود دارد که تاریخ تولدش را در اواسط جمادی‌الاول ۶ ه‍.ق/اوایل اکتبر ۶۲۷ م ذکر می‌کنند.[۲۱] علی زمانی قمشه‌ای در محاسباتِ تقویمِ شمسیِ تاریخ اسلام، تاریخ میلادیِ تولد حسین بن علی را با درنظرگرفتنِ ۳ شعبان چهارم ه‍.ق، ۹ ژانویهٔ ۶۲۶ م دانسته‌است.[۲۲]

پدر حسین، علی بن ابی‌طالب، پسرعمو و داماد پیامبر و مادرش فاطمه زهرا، دختر محمد هردو از خاندان بنی‌هاشم و از قبیلهٔ قُرَیْش‌اند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده، ولی تهیدست در مکّه بود.[۲۳][۲۴] مدت کمی پس از هجرت، محمّد به علی گفت که خداوند به وی فرمان داده‌است که دخترش، فاطمهٔ زهرا، را به ازدواج وی درآورد.[۲۵] به‌نوشتهٔ ویلفرد مادلونگ خانواده‌ای که از ازدواج این دو تشکیل شد، مکرراً از سوی محمّد مورد ستایش قرار می‌گرفت و محمّد از آن در واقعه‌هایی مانند رویداد مُباهِله و حدیث آل عبا، به‌عنوان اهل بیت یاد کرد. در قرآن نیز در موارد متعددی مانند آیهٔ تَطهیر، از اهل بیت به بزرگی یاد شده‌است.[۲۶] (توضیح بیشتر)

نامویرایش

 
تابلوی نقاشی‌خط متعلق به قرن نوزدهم میلادی که در آن علی بن ابی‌طالب در مرکز و حسن و حسین در طرفین او و فرشتگان در اطراف آن‌ها حضور دارند. در حاشیهٔ تصویر، احادیثی از محمد در فضیلت علی، حسن و حسین و نیز یک دو بیتی از شافعی نوشته شده‌است.

«حُسَیْن» نام مُصَغَّرِ[یادداشت ۱] «حَسَن» و به‌معنای «نیکو» است و بنا به برخی روایاتِ آمده در اَمالیِ ابن بابِوَیْه، امالیِ شیخ طوسی و رُوضَةُالْواعِظینِ فَتّال نیشابوری، از نام برادرِ بزرگتر مشتق شده که با «شَبَّر» و «شُبَیْر» و «جُهْر» و «جَهیر» مقایسه می‌شوند.[۲۷] به‌نوشتهٔ وَلیِری طبق روایات اسلامی، حسین در تورات با نام «شبیر» یاد شده و در انجیل نامش «طَب» بیان شده‌است. هارون برادر موسی، نام‌هایی را که خدا برای پسران علی بن ابی‌طالب گذاشته، می‌آموزد و بر دو پسر خود می‌گذارد.[۲۸] محمد، این نوه‌اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را «حَرْب» بگذارد اما وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف شد. روایات دیگر حاکی است که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفرِ طَیّار — که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد — جعفر نامیده شد، اما محمد نام او را حسین نهاد. اما روایات شیعی مدعی هستند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نام‌هایی بهشتی بودند و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده‌است.[۲۹] حاج منوچهری می‌گوید عنوان «حَسَنَیْن»، یعنی دو حسن، در کلام پیامبر اسلام مشهور است و همراهی این دو نام، بیش از شباهت لغوی، بیان‌کنندهٔ قرابت شخصیت صاحبان این دو نام است.[۳۰]

القابویرایش

کنیهٔ حسین در تمام منابع اَبوعَبْدِالله آمده اما در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته‌است. حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی است. حسین القاب خاصی مانند زَکیّ، طَیِّب، وَفیّ، سَیِّد، مُبارَک، نافِع، اَلدَّلیلُ عَلیٰ ذاتِ‌اللّه، رشید، و اَلتّابِعُ لِمَرضاةِاللّه داشته‌است. ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکیّ و مهم‌ترین آنان را سَیِّدُ شَبابِ أهلِ‌الْجَنَّة می‌داند. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و پس از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته‌است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌شود. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سَیِّدُالشُّهَداء یاد شده‌است.[۳۱][یادداشت ۲] از دیگر القاب ذکرشدهٔ حسین در احادیث و دعاها عبارتند از: مَظلوم، مَقتول، قَتیلُ الْعَبَرات، اَسیرُ الْکُرُبات، قَتیلُ الْکَفَرَة، طَریحُ الْفَجَرَة، قَتیلُ‌الله، ثارُالله، حُجَّةُالله، باب‌ُالله، وِتْرُالله، اَلدّاعیُ اِلَی الله، نور، صِدّیق، مِصباحُ الْهُدیٰ، سَفینَةُالنَّجاة، خامسُ اَصحابِ کَساء، غَریبُ الْغُرَباء، سِبطُ الرَّسول، وارِث، وِتْرُ الْمَوْتور.[۳۲]

دوران کودکیویرایش

 
نقش حدیث «حُسَیْنٌ مِنّی و أنَا مِن حُسَین» (حسین از من است و من از حسین هستم) از پیامبر اسلام،[۳۳] بر ایوان طلای حرم حسین بن علی در کربلا

در هنگام تولد حسین، محمد آدابی مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را که قبلا برای تولد حسن انجام داده بود، برای وی نیز انجام داد و او را برای شیر دادن نزد اُمِّ‌فَضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد. ام‌فضل به حسین و فرزند خودش قُثَم بن عبّاس شیر می‌داد و بدین‌سان آن دو، برادر رِضاعی شدند. اما کُلِیْنی روایتی دارد که می‌گوید حسین از هیچ زنی، حتی مادرش فاطمه شیر نخورد.[۳۴]

حسین هفت سال اول عمرش را در زمان حیات محمد، پدربزرگش، گذراند.[۳۵] محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سال‌های کودکیِ حسین درگذشت، بنابراین حسین خاطرهٔ چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش، حسن مجتبی، نقل شده‌است؛ مانند «هر کس آن‌ها را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس از آن‌ها متنفر باشد از من متنفر است» یا «حسن و حسین سیّد جوانان اهل بهشت‌اند» در اَلْبِدایَة و النَّهایَة از ابن کثیر، فَضائِلُ الصَّحابَة از نَسایی و تاریخُ مَدینةِ دَمِشق اثر ابن عَساکِر. حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آنان، گواهی بر حقّانیّت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه‌اش را بر زانوان و بازوها قرار می‌داد و حتی در حال نماز و سجده اجازه می‌داد، بر پشتش قرار گیرند.[۳۶] محمد حسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد.[۳۷] به نقل از شیخ مفید در اَلْإرشاد و در حدیث دیگری، محمد راجع به حسین چنین می‌گوید: «حسین از من است و من از حسین هستم». محمد در موارد متعددی از حادثهٔ کربلا خبر می‌دهد. برای نمونه، بطری کوچک خاک را به اُمِّ‌سَلَمه داده و به وی اطلاع می‌دهد که خاک درون بطری پس از کشته شدن حسین به خون تبدیل می‌شود.[۳۸]

مهم‌ترین واقعهٔ دوران کودکی حسن و حسین، رویداد مُباهِله است و این دو، مصداق کلمه «اَبْناءَنا» در «آیهٔ مباهله» اند.[۳۹]

دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمانویرایش

در زمان خلافت ابوبکر و عمر، حسین در برخی رویدادها مانند شهادت دربارهٔ ماجرای فدک حضور دارد.[۴۰] بر طبق روایتی، حسین، زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته و در حال سخنرانی بود، به وی به‌دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبهٔ خود را نیمه‌کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. همچنین عمر سهم حسن و حسین از بیت‌المال را به‌سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بَدْر معین کرده بود.[۴۱]

به‌گفتهٔ بَلاذُری و طَبَری، حسن و حسین در سال ۲۹ ه‍.ق در فتح طبرستان شرکت داشتند.[۴۲][۴۳] اما تاریخ‌پژوهانی مانند مهدی پیشوایی این ادعا را نمی پذیرند؛ چراکه این گزارش‌ها در منابعِ شیعیِ متقدّم نیامده و از سوی دیگر، به اعتقاد این تارخ پژوهان، منابع تاریخی حاصل از گردآوری اخبار توسط اهل سنت، از نظر سند و محتوا، ضعف‌های اساسی و نارسایی‌های غیرقابل انکاری دارند.[۴۴] حسین در زمان خلافت عثمان در قضیهٔ تبعید ابوذر، به‌همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود.[۴۵][۴۶] مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصرهٔ عثمان، حسن به‌همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانهٔ عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد.[۴۷] محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد حسین یا حسن بر طبق بعضی روایات در قضیهٔ دفاع از عثمان زخمی شدند.[۴۸]

دوران خلافت علی بن ابی‌طالب و حسن بن علیویرایش

 
نسخه‌ای خطی از یک طلسم یا حرز شیعی مربوط به دورهٔ قاجاریه در ایران که علی بن ابی‌طالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است. از آن‌جایی که در طلسم از تصاویر معصومین استفاده نمی‌شود، این نسخهٔ خطی به احتمال بسیارْ یک حرز یا بلاگردان بوده‌است. این نسخه اکنون در مالکیت کتابخانهٔ ملی کنگرهٔ آمریکا قرار دارد.

در زمان خلافت پدرش، حسین در رکابش بود و در جنگ‌های او به‌طور فعال شرکت داشت.[۴۹] حسین در نبرد صِفّین خطبه‌ای برای مردم برای تشویق‌شان به پیکار خواند[۵۰][۵۱] و در زمان خلافت علی، بعد از حسن مُتِوَلّیِ صَدَقات بود.[۵۲] حسن و حسین، محمدِ حَنَفیّه و عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیک‌ترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملأ عام لعنت می‌کرد.[۵۳] در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی، برای مأموریتی به مدائن رفته بود و با نامهٔ حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک‌سپاری علی حضور یافت.[۵۴]

حاج منوچهری دربارهٔ رفتار حسین با حسن می‌گوید که در زمان بیعت مردمی با حسن، گروهی نزد حسین رفته و خواهان بیعت با وی شدند؛ اما حسین خویش را فرمانبردار برادر بزرگ اعلام کرد.[۵۵] با آغاز جانشینی حسن بن علی، حسین به اطاعت از او درآمد آنچنانکه در ماجرای قصاص ابن مُلجَم، علی‌رغم میل خودْ خواستهٔ برادر را در نحوهٔ قصاص ابن ملجم پذیرفت؛ چراکه او را برادر بزرگ و امام وقت خویش می‌دانست. حسن پس از اقبال مردمی برای بیعت با او، به منبر رفت و خطبه‌ای خواند که برخی آن را تلاش برای صلح با معاویه پنداشتند. ازهمین‌رو به‌سوی حسین رفتند، اما حسین خود را مطیع برادر بزرگ دانست و آنان را به‌سوی حسن روانه کرد.[۵۶] به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت.[۵۷] پس از آن، شیعیانِ کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیرکننده به اردوگاه معاویه در نزدیکی کوفه ترتیب دهد، اما او نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده است، باید به شرایط صلح‌نامه پایبند باشیم؛ اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به‌همراه حسن و عبدالله بن جعفر، کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.[۵۸] پس از امضای عهدنامهٔ صلح، معاویه در کوفه خطبه خواند و در آن اعلام کرد که همهٔ مفاد عهدنامه را زیر پا نهاده و نیز به علی بن ابی‌طالب ناسزا گفت. حسین خواست تا پاسخ گوید اما دگربار به‌فرمان حسن از این کار خودداری کرد و حسن خود در پاسخ، خطبه‌ای ایراد کرد.[۵۹] حسین حتی پس از مرگ حسن نیز به مفاد عهدنامه پایبند بود.[۶۰]

دوران خلافت معاویة بن ابی‌سفیانویرایش

 
قرآن به خط کوفی منسوب به حسین بن علی که در موزه حرم علی بن موسی الرضا نگهداری می‌شود.

به‌گفتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، پس از صلح حسن و معاویه در سال ۴۱ ه‍.ق، حسین مبلغی مقرری بر اساس صلحنامه را پذیرفت و چندین بار به دمشق رفت، جایی که هدایای بیشتری به او می‌رسید.[۶۱] به‌گفتهٔ دانشنامهٔ جهان اسلام، از میان گزارش‌های مختلف در این‌باره از سوی یعقوبی، مسعودی، طبری، بلاذری، ابن اعثم، ابن شهرآشوب، شیخ مفید، ابن بابویه، و محمد بن بحر شیبانی، تنها طبری در دو بند به درخواست‌های مالی در صلحنامه اشاره می‌کند.[۶۲]

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و پس از صلح با معاویه که ده سال طول کشید، حسین هم‌عقیده و هم‌موضع با برادرش حسن بود. وی گرچه با تسلیمِ حکومت به معاویه مخالف بود و حتی پس از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح‌نامه پایبند ماند. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مَرْوان بن حَکَم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود، اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حُرِّ عامِلی که اقتدا به شخص فاسِق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد.[۶۳] حاج منوچهری می‌گوید هرچند حسین به عهدنامهٔ صلح حسن با معاویه پایبند بود، اما در کنار آن در قالبِ نامه‌هایی به معاویه، عدم مشروعیت خلافت معاویه و عدم بیعت با وی و نیز محکوم نمودن انتخاب یزید به جانشینی و انتقاد از عملکرد مروان و امویان را مطرح می‌کرد.[۶۴] حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد.[۶۵] گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حُجْرِ بن عَدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته بلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد… امر این است که همیشه در فکر انتقام باشید… اما در مورد آن چیزی نگویید.»[۶۶][۶۷]

ابن سَعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد، اما به نظر نمی‌رسد که این دوستی ادامه پیدا کرده باشد؛ چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت، هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی‌هاشم و بنی‌امیه باقی نگذارد. وقتی حسن خواستگار دختر عثمان بن عَفّان، عایِشه، بود، اما مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد؛ عایشه به عقد عبدالله بن زُبَیْر درآمد. این بی‌اعتنایی‌ها به بنی‌هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را درآورد و وقتی که یزید خواهان اُمِّ‌کُلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام‌کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حَکَم را — که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند — لعنت نمود.[۶۸]

به‌باور مادلونگ، وقتی که حسن آن‌گونه که گفته می‌شود بر اثر مسمومیت در بستر مرگ بود، شکِّ خود به معاویه را در این مسمومیت را به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی‌جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خون‌ریزی به‌وجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود؛ ولی مروان بن حکم به بهانه اینکه قبلاً مردم نگذاشته بودند عثمان در بقیع دفن شود مانع از دفن حسن در کنار محمد شد. حسین نیز به اتحادیهٔ قریش به نام حِلْفُ‌الْفُضول شکایت نمود و خواستار احقاق حقوق بنی‌هاشم در برابر بنی‌امیه شد. اما محمد حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جُعدَة بن هُبَیْرَة مخزومی که نوه‌های اُمِّ‌هانی خواهر علی بن ابی‌طالب بودند، در خانه سلیمان بن صُرَد خُزاعی دیدار نمودند. آنان به حسین نامه‌ای نوشتند، که در آن ضمن اعلام تسلیت مرگ حسن و نفرت‌شان از معاویه، وفاداری خود را به حسین اعلام داشتند و از علاقه‌شان به حسین و اشتیاق‌شان برای پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساسات‌شان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.[۶۹]

عمرو بن عثمان، پسر خلیفهٔ سوم به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت.[۷۰][۷۱] معاویه توسط مروان، حاکم مدینه، از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌شد اما واکنشی نشان نمی‌داد.[۷۲][۷۳] در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواست تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک‌آمیز انجام ندهد.[۷۴][۷۵] از سوی دیگر، در نامه‌ای به حسین، به وی وعده‌های سخاوتمندانه‌ای داد و توصیه کرد که مروان را تحریک نکند. این ماجرا با پاسخی مکتوب از سوی حسین خاتمه یافت که به نظر می‌رسد معاویه را نگران نکرد.[۷۶] عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان برخورد تندتر و علنی‌تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه زهرا برخورد سختی کرد و همچنین در برابر دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. اما عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و همچنین از نظر تاریخی معتقد است که این دو برادر به‌طور کلی دارای موضع‌گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیهٔ کفن و دفن حسن اشاره می‌کند.[۷۷] به‌نقلی، معاویه در نامه‌ای تهدیدآمیز، حسین را از فتنه بازداشت، و حسین در پاسخی تند به او نوشت: «من فتنه‌ای بالاتر از ولایت تو بر این اُمَّت نمی‌شناسم».[۷۸] یک بار مروان نامه‌ای تهدیدآمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امّت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیادِ بن اَبیهْ به‌خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر داده بود، مورد نکوهش قرار داد و به‌خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد، اما از تهدید بیشتر خودداری نمود و هدیه فرستادن به حسین را ادامه داد.[۷۹]

در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: نخست هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی‌امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دوم آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید به‌عنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی در اسلام است سرباز زد.[۸۰] حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به‌خاطر اینکه خلاف صلح‌نامهٔ حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود رد کرد.[۸۱] بعد از مرگ حسن، حسین صاحب بیشترین احترام در بنی‌هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند عبدالله بن عباس از لحاظ سِنّی از وی بزرگ‌تر بودند، با وی مشورت می‌کردند و نظر او را به کار می‌بستند.[۸۲]

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد، حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور است که وی هدایای معاویه را قبول نکرد.[۸۳] معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش برخورد کند و او را به بیعت مجبور نکند.[۸۴][۸۵]

خطبه مناویرایش

یک یا دو سال پیش از مرگ معاویه، و در زمانی که او در تلاش بود برخلاف پیمان صلحش با حسن فرزندش یزید را به ولایتعهدی و سپس خلافت مسلمین برساند، حسین از این وضعیت احساس خطر کرد و از بزرگان جهان اسلام دعوت نمود تا در ایام حج در سرزمین مِنا جمع شوند و پیامش را بشنوند. به‌دنبال این دعوت، حدود هفتصد نفر از تابعین و دویست نفر از اصحابِ پیامبر اسلام در منا گرد آمدند. حسین در آغاز سخنش — که بعدها به «خطبهٔ منا» معروف شد — با «طاغیه» خواندنِ معاویه به افشاگری پیرامون عملکردِ او و دستگاه بنی‌امیه و خصوصاً آنچه علیه اهل بیت و شیعیان انجام داده بودند، پرداخت و از حاضران خواست تا این مطالب را ثبت و ضبط کرده و به‌هنگامِ بازگشت به شهرهای خود به گوش افرادِ مورد اطمینان برسانند تا از خطرات و آسیب‌های به حکومت رسیدنِ یزید جلوگیری نمایند. در ادامهٔ خطبه نیز به ذکر فضائلی از علی بن ابی‌طالب و جایگاه فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه و مسئولیت علما و بزرگان اسلام در تحقق این اصل و نقش ایشان در روشنگری افکار عمومی پرداخت. ایراد این خطبه در جمعِ بزرگان صحابه و تابعین، فرصت مناسبی برای حسین بود که پیام خود را از سرزمین منا به گوش جهان اسلام برساند و نخبگان، اصحاب خاص پیامبر و رجال اسلام را در جریان شرایط عمومی دنیای اسلام قرار دهد و از این طریق، خطر و توطئه‌های دستگاه اموی را افشا نماید.[۸۶]

قیام حسین بن علیویرایش

گاه‌شمار زندگی حسین بن علی
رویدادهای زندگی حسین بن علی
در مدینه
۶۲۶ ولادت در ۳ شعبان سال چهارم هجری
۶۲۸ تولد زینب
۶۳۱ مباهله با مسیحیان نجران
۶۳۲ غدیر خم
۶۳۲ درگذشت محمّد
پس از محمد
۶۳۲ انتخاب ابوبکر به خلافت در سقیفهٔ بنی‌ساعده
رویداد خانهٔ فاطمه زهرا
۶۳۲ درگذشت فاطمه زهرا
۶۳۴ آغاز خلافت عمر
۶۴۴ قتل عمر بن خطاب و شرکت علی بن ابی‌طالب در شورای انتخاب خلیفه
آغاز خلافت عثمان
۶۴۸ ولادت عباس بن علی
خلافت علی بن ابی‌طالب
۶۵۶ انتخاب علی به عنوان خلیفه
آغاز شورش‌ها
جنگ جمل
۶۵۷ انتقال مرکز حکمرانی به کوفه
نبرد صفین
۶۵۸ حکمیت
جنگ با خوارج
۶۵۹ شکست فرماندار علی از عمرو عاص در مصر
غارت عراق، حجاز، و یمن توسط معاویه
۶۶۰ معاویه خود را خلیفه خواند.
۶۶۱ کشته‌شدن علی بن ابی‌طالب در ۲۸ ژانویه مصادف با ۲۱ رمضان به ضربهٔ شمشیر ابن ملجم مرادی در مسجد کوفه
خلافت حسن مجتبی
۶۶۱ انتخاب حسن مجتبی به عنوان خلیفه
آغاز نبرد معاویه با حسن مجتبی
صلح حسن مجتبی با معاویه
پس از خلافت حسن مجتبی
۶۷۰ کشته‌شدن حسن مجتبی در ۷ یا ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری
دوران امامت
۶۸۰ مرگ معاویة بن ابی‌سفیان
درخواست بیعت از حسین بن علی برای خلافت یزید
دعوت کوفیان از حسین بن علی
ارسال فرستادگان به کوفه از سوی حسین بن علی
خروج از مدینه به سمت مکه و سپس عراق
۶۸۰ واقعهٔ نبرد کربلا و کشته‌شدن حسین بن علی و یارانش در ۱۳ اکتبر برابر با ۱۰ محرم سال ۶۱ هجری
 
نقاشی قهوه‌خانه‌ای «نبرد کربلا» اثر عباس الموسوی نقاش دورهٔ قاجار، اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم م

بیعت نکردن با یزید و حوادث در پی آنویرایش

بلافاصله پس از مرگ معاویه در ۱۵ رجب ۶۰ ه‍.ق/۲۲ آوریل ۶۸۰ م، یزید به وَلید بن عُتْبَة، حاکم مدینه، فرمان داد تا از حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت ستاند.[۸۷] هدف یزید، در دست گرفتن اوضاع شهر پیش از اطلاع اهالی آن از مرگ معاویه بود. نگرانی یزید به‌ویژه در مورد دو رقیب خود در خلافت، یعنی حسین و عبدالله بن زبیر، بود که پیش‌تر از بیعت کردن سرباز زده بودند.[۸۸] ولید بن عتبه آن سه تن[۸۹] را در ساعت غیرمعمول به قصر حکومتی فراخواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. به‌گفتهٔ ولیری حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و مرگ معاویه را تسلیت گفت[۹۰] اما بیعت پنهانی با یزید را به بهانه اینکه بیعت باید در ملاء عام باشد،[۹۱][۹۲] دو روز به تعویق انداخت.[۹۳] مروان بن حکم که می‌دانست اگر حسین از جلسه خارج شود، دیگر بدون جنگ نمی‌توان به او دست یافت، به ولید گفته بود که حسین را زندانی کند تا بیعت نماید در غیر این‌صورت سریعاً همان‌جا او را بکشد.[۹۴] اما ولید که تمایلی به درگیری با حسین نداشت، پذیرفت.[۹۵][۹۶]

سرانجام حسین در شب به‌همراه خاندانش از راه اصلی به مکه رفت.[۹۷][۹۸] در این سفر، زنان، فرزندان و برادرانش و نیز پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که تا وقتی از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود.[۹۹] حسین در مکه در خانهٔ عموی پدرش، عبّاس بن عبدُالمُطَّلِب، به سر می‌بُرد و چهار ماه آنجا بود.[۱۰۰]

دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیلویرایش

از سوی دیگر، خبر مرگ معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثراً از شیعیان علی بودند، مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانهٔ سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و در نامه‌ای به حسین، خدا را به‌خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کردند، معاویه را خلیفه‌ای ناحق و غصب‌کنندهٔ آن بدون شایستگی نامیدند[۱۰۱] و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نکرده و آنان را غارت‌گر اموال فیء و توزیع‌کنندهٔ اموال خدا بین ثروتمندان و کُشندهٔ بهترین مسلمانان — در اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش — و زنده‌باقی‌نگهدارندهٔ بدترین مردمان نامیدند.[۱۰۲] کوفیان بیان داشتند که نماز جمعهٔ را به امامت نُعْمان بن بَشیر — والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود — برگزار نخواهند کرد و اگر حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنان کوفه و سران قبایل آن، به حسین هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو قاصد نخست در ۱۰ رمضان ۶۰ ه‍.ق/۱۳ ژوئن ۶۸۰ م به مکه رسیدند.[۱۰۳]

حسین در زمان اقامتش در مکه به‌طور پیوسته از طرف کوفیان نامه‌هایی را دریافت می‌کرد که در آن‌ها کوفیان اصرار می‌کردند که حسین به کوفه برود، چرا که در آن‌جا از حمایت کوفیان برخوردار است. آن‌ها از نداشتن امام اظهار ناراحتی می‌کردند و حسین را تنها شخص شایسته این مقام می‌خواندند.[۱۰۴] البته، برخی از نامه‌هایی که به حسین رسید در جهت همرنگ شدن با جماعت کوفی بوده؛ مانند نامه‌های شَبَث بن رِبْعی و عَمْرِو بن حَجّاج که در کربلا به جنگ با حسین رفتند.[۱۰۵]

حسین در پاسخ به آن‌ها نوشت که حس اتحاد آن‌ها را درک کرده و بیان داشت که امامِ اُمّت باید بر طبق کتاب خدا عمل و اموال را با صداقت تقسیم کند و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش، مُسلِم بن عَقیل، را به آنجا بفرستد تا شرایط را بررسی کند.[۱۰۶][۱۰۷] رسول جعفریان با برشمردن سابقهٔ بد کوفیان در زمان علی و حسن، استدلال می‌کند که با این وجود با توجه به اطلاع حسین از نقشهٔ یزید در قتل وی، در آن زمان برای حسین راه بهتری وجود نداشت. چرا که به‌عنوان مثال احتمال رفتن به یمن نیز به دلیل نفوذ حکومت موفقیت‌آمیز نبود. وی به این نکته اشاره می‌کند که همهٔ کسانی که مخالف قیام حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید، ولو به‌طور موقت نصیحت می‌کردند؛ حال آنکه حسین بن علی به‌هیچ‌وجه نمی‌خواست موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد، حتّی اگر این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.[۱۰۸]

حسین با یکی از شیعیانش که ساکن بصره بود به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنج‌گانهٔ مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت:

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، اما قریش این حق را — که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت — از آن خود دانست. اما اهل بیت به‌خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غَصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعت‌ها در دین گسترش یافته‌است. اگر از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد است که محتویات این نامه بسیار شبیه به دیدگاه‌های علی در مورد حق پایمال‌شدهٔ خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است. با اینکه نامه‌های حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، اما یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی عبیدالله ابن زیاد باشد تا به‌وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد. آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ قاصدی که از سوی حسین به بصره آمده بود را گردن زد و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.[۱۰۹]

حسین، مسلم را به‌همراه چند تن دیگر به کوفه فرستاد و سفارش کرد که مأموریتش مخفی بماند. مسلم در اوایل شوال ۶۰ ه‍.ق/ژوئیهٔ ۶۸۰ م به کوفه رسید و نامهٔ حسین را برای مردم خواند.[۱۱۰] مسلم در ابتدا موفقیت زیادی داشت[۱۱۱] و مردم کوفه به‌سرعت با مسلم بیعت نمودند و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود.[۱۱۲] مسلم برای گرفتن بیعت مردم کوفه از هانی بن عُرْوَة کمک گرفت[۱۱۳] و گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند.[۱۱۴] طرفداران بنی‌امیه و کسانی چون عمر بن سَعْد، محمد بن اَشعَث و عبدالله بن مسلم، در نامه‌هایی گزارش وقایع را به یزید رساندند و نعمان را در رسیدگی اتفاقاتِ کوفه ناتوان معرفی نمودند.[۱۱۵] به‌گفتهٔ نجم حیدر در دانشنامهٔ اسلام، نعمان از روی عمد در برابر فعالیت‌های مسلم اقدامی انجام نداد.[۱۱۶] یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر، حاکم وقت کوفه نداشت، او را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را — که والی بصره بود — به‌جای او گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعاً به کوفه رود و آشوب‌ها را بخواباند[۱۱۷] و با مسلم بن عقیل برخورد شدید کند.[۱۱۸]

عبیدالله بن زیاد در کوفه اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت‌زده کرد.[۱۱۹] بهرامیان می‌گوید او با شناختی که از کوفیان داشت، با انواع اقداماتی مانند تهدید، تطمیع و شایعه‌افکنی توانست کوفه را از هواداران حسین بستاند و نیز با قطع رابطه میان حسین و کوفیان، سپاهی از کوفه برای جنگ با حسین بفرستد و به هدف اصلی بنی‌امیه که کشتن حسین در هر شرایطی بود برسد.[۱۲۰] این در حالی بود که مسلم، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت‌آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.[۱۲۱] پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید،[۱۲۲] مسلم مخفی شد؛ اما سرانجام مکانش لو رفت و در تاریخ ۹ ذی‌الحجه ۶۰ ه‍.ق/۱۱ سپتامبر ۶۸۰ م[۱۲۳] پس از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملأ عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیلهٔ مراد نیز به‌خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب شد. یزید طی نامه‌ای ابن زیاد را به‌خاطر برخورد شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی فرمان داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و دستگیرشان کند ولی فقط آنهایی را که قصد جنگ داشتند بکشد.[۱۲۴]

عزیمت حسین به کوفهویرایش

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی‌درپی ابن‌عباس در مکه، حسین از تصمیمش برای عزیمت به کوفه منصرف نشد.[۱۲۵] ابن‌عباس به این نکته اشاره کرده بود که کوفیان هم علی و هم حسن را تنها گذاشته بودند و پیشنهاد کرده بود که حسین، به‌جای کوفه، به سمت یمن برود یا حداقل اگر قرار است به عراق برود زنان و بچه‌ها را با خود نبرد.[۱۲۶] در این هنگام، حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی‌الحجّهٔ ۶۰ ه‍.ق/۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ م آمادهٔ عزیمت به سمت کوفه شد[۱۲۷] و به جای حَجّ، عُمره را انجام داد و با بهره‌گیری از غیبت والی مکه، عمرو بن سعید بن عاص که درحال انجام حج در حومهٔ شهر بود، به‌همراه یاران و خاندانش مخفیانه از شهر خارج شد. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین — که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند — به‌همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند.[۱۲۸]

پسرعموی حسین، عبدالله بن جعفر به عمرو، والی مکه، نامه‌ای نوشت و از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، امان‌نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین شود.[۱۲۹][۱۳۰] وی در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود، یحییٰ، در پی حسین فرستاد.[۱۳۱] وقتی که دو گروه با هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، اما حسین در پاسخ گفت که در عالم رؤیا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند[۱۳۲][۱۳۳] و در پی آن نزاع خفیفی بین دو گروه صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر، عُون و محمد به حسین پیوستند و در عاشورا همراه وی کشته شدند.[۱۳۴]

در منزل تَنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حُلّه برای یزید می‌بردند مواجه شد و بیان داشت که چون او حاکم شرعی و یزید حاکم جائر است این حق را دارد که اموال حکومت را تدبیر کند.[۱۳۵] وی اموال این کاروان را مصادره نموده و به کاروان یمنی گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همان‌جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد.[۱۳۶] حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فَرَزْدَق شاعر در پاسخ پرسش حسین دربارهٔ شرایط عراق، صراحتاً به وی گفت دل‌های اهل عراق با تو اما شمشیرهاشان در خدمت امویان است. اما تصمیم حسین تزلزل‌ناپذیر بود و در پاسخ کسانی که می‌کوشیدند او را منصرف سازند، می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد، دشمن نخواهد بود.[۱۳۷]

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد شود[۱۳۸] و رئیس پاسبان‌هایش حُصَین بن تَمیم را به قادِسیه فرستاد تا تمامی راه‌های حجاز به عراق را ببندد.[۱۳۹] حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند[۱۴۰] از این دستور عبیدالله مطلع شد اما تحت تأثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثَعلَبیه، برای اولین بار توسط برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد.[۱۴۱]

حسین در زُباله دریافت که قاصدش قِیس بن مُسَهَّر صَیْداوی — یا برادر رضاعی حسین، عبدالله بن یَقطَر، — که از حجاز به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد،[۱۴۲] لو رفته، و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است.[۱۴۳][۱۴۴] حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم‌بار پیش‌آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز است که از کاروان حسین جدا شود که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند، از وی جدا شدند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند.[۱۴۵] به‌گفتهٔ جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌است. برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.[۱۴۶]

در منطقهٔ شَراف[۱۴۷] یا ذوحُسَم[۱۴۸][۱۴۹] لشکریانی از کوفه به سرکردگی حُرّ بن یزید پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد و گفت:

شما امامی نداشتید و من وسیلهٔ اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته‌تر است و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی‌اش را نداشته و ناعادلانه حکومت می‌کنند.[۱۵۰] اگر حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت.[۱۵۱] اما اگر دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.[۱۵۲]

به نوشته ولیری حر فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. اما وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرئت نکرد این موضوع را پیگیری کند.[۱۵۳] اما مادلونگ و بهرامیان می‌نویسند که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سدّ راهش شد و گفت که اگر حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود.[۱۵۴][۱۵۵] و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد بنویسد و منتظر دستور وی بماند، به این امید که با دریافت پاسخی بتواند از این آزمون سخت اجتناب ورزد. اما حسین پیشنهادهایش را نپذیرفت[۱۵۶] و به سمت چپ و به طرف عُذَیْب یا قادسیه به راه افتاد.[۱۵۷] حر به وی گوشزد کرد که من به‌خاطر تو این کار را می‌کنم و اگر جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. اما حسین از مرگ نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام کربلا — از بخش‌های سَوادِ کوفه — توقف کرد.[۱۵۸]

در منزلگاهی، حسین خطابه‌ای خواند و گفت: «من مرگ را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی‌بینم.» در منزلگاهی دیگر، با بیان علت مخالفت با حکومت، خویش را معرفی کرد و تلخی بیعت‌شکنی کوفیان با پدر و برادرش را یادآوری نمود و گفت: «این قوم به فرمانبرداری شیطان گردن نهاده‌اند و فرمانبری خدای رحمان را واگذارده‌اند.» سپس در بین راه، از پذیرش پیشنهاد رفتن به سوی قبیلهٔ طی سرباز زد و پیمانش با حر دربارهٔ عدم بازگشت را یادآوری نمود. پس از منزلگه قَصرِ بَنی‌مَقاتِل، حسین رؤیایی دیده و دو یا سه بار اِستِرجاع گفت و در پاسخ علی‌اکبر — که علت را پرسید — خبر از نزدیکیِ کشته شدن خود و یارانش را داد.[۱۵۹] قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند، نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در مکانی که دسترسی به آب و دژ مستحکم[۱۶۰] داشته باشد، توقف نکند.[۱۶۱] عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد.[۱۶۲] زُهَیْر بن قَیْن به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عَکر را تصرف کند، اما حسین نپذیرفت، به این دلیل که نمی‌خواست آغازکنندهٔ جنگ باشد.[۱۶۳][۱۶۴]

در دوم محرّم، حسین در منطقهٔ کربلا خیمه زد.[۱۶۵] در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد بدتر شد.[۱۶۶] عمر بن سعد تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت[۱۶۷] و تلاش‌هایی بی‌فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. اما ابن زیاد گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند، حکم حکومت ری به وی داده نخواهد شد. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد،[۱۶۸] به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. قبل از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد تا از قصدش برای آمدن به عراق بپرسد.[۱۶۹][۱۷۰] پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب‌نشینی بود[۱۷۱][۱۷۲] و حسین گفت که به علت نامه‌های کوفیان به عراق آمده و اگر مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت.[۱۷۳][۱۷۴] ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند[۱۷۵] و اگر حسین بیعت را پذیرفت، منتظر دستور بعدی بماند. پس از حرکت سپاه ابن سعد، ابن زیاد همچنان به کار جمع‌آوری و ارسال سپاه برای ملحق شدن به لشکر ابن سعد ادامه داد.[۱۷۶]

ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد.[۱۷۷] به نوشته طبری این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید و کسی در جریان جزئیات آن قرار نگرفت. در خصوص مفاد مذاکرات منابع اختلاف دارند. بنا بر شایعاتی که بعداً نقل شده‌است حسین پیشنهاد داد هر دو نفر سپاه‌شان را واگذارند و با هم به دیدار یزید بروند. اما عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد: به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد؛ به شام برود تا شخصاً با یزید بیعت کند؛ یا به جایی که از آن آمده بود، بازگردد. این روایات توسط عُقبَة بن سَمعان — غلام رُباب، همسر حسین، که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود — شدیداً رد شده‌است. او گواهی می‌دهد که حسین هیچ‌گاه پیشنهادی نداد و فقط گفت سرزمین کربلا را ترک می‌کند و به جایی می‌رود تا وضع امت روشن شود. ویلفرد مادلونگ معتقد است که روایت پیشنهاد حسین برای تسلیم به یزید دیدگاه‌های مذهبی وی تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند، نه یزید.[۱۷۸][۱۷۹] بهرامیان این گفته‌ها را احتمالاً شایعاتی می‌داند که توسط خود عمر بن سعد طرح و در نامه اش به ابن زیاد درج شد. همچنین، این احتمال هست که این‌ها بخشی از برنامهٔ تخریب چهرهٔ حسین بوده باشد.[۱۸۰] جعفریان با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و اَلْکامِلُ فِی التّاریخ تأکید می‌کند که حسین بن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.[۱۸۱]

ابن زیاد موافق شرایط فعلی و مفاد نامه‌ای بود که ابن سعد در آن، آن پیشنهادها را از زبان حسین نوشته بود.[۱۸۲] اما در این زمان، شِمر بن ذِی‌الْجُوشَن به ابن زیاد پیشنهاد داد که باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود[۱۸۳] و اگر با حسین مصالحه کند، نشان‌دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین است. ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رأیش را تغییر داد.[۱۸۴][۱۸۵] بهرامیان معتقد است که احتمالاً این صحنه‌سازی‌ها انجام شد تا ابن زیاد در هدف خویش — که کشتن حسین بود — یک گام پیش رود و تنش و درگیری بیعت با یزید را به تسلیم شدن در برابر خویش تغییر دهد، چراکه پاسخ حسین را از پیش می‌دانست.[۱۸۶] ابن زیاد سپس در هفتم محرم، به ابن سعد دستور قطع آب بر اردوی حسین را ارسال نمود.[۱۸۷][۱۸۸] عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حَجّاج زُبَیْدی را بر رود فُرات گماشت. به مدت سه روز، حسین و یارانش تشنگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره[۱۸۹] و با شهامت به فرماندهی عبّاس به سمت فرات یورش بردند اما تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.[۱۹۰]

در نهم محرم شمر به کربلا رسید.[۱۹۱] وی حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد فرمان داد که اگر حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر واگذارد. شمر همچنین به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگدکوب شود، چون وی یاغی و شورشی است.[۱۹۲] ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد[۱۹۳] و گفت که تمام تلاش‌هایش برای پایان دادن مسئله به صورت صلح‌آمیز را بی‌اثر کرده‌است.[۱۹۴] ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیهٔ خاصش تسلیم نخواهد شد.[۱۹۵] به‌نوشتهٔ نجم حیدر، ابن زیاد به شمر اجازه داده بود تا در صورت سرپیچیِ ابن سعد از فرمان، او را بکشد و به‌جای او سپاه را اداره کند[۱۹۶] و اجرای فرمان را بر عهده گیرد.[۱۹۷][۱۹۸] اما عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.[۱۹۹]

غروب روز نهم محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چُرت می‌زد، در عالم رؤیا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود.[۲۰۰][۲۰۱] حسین برادرش عباس را فرستاد تا از مقصود کوفیان مطلع شود. حسین که از عزم سپاه ابن سعد برای حمله مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و برای خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد:[۲۰۲][۲۰۳]

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلص‌تر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندن‌تان ندارم. از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و بر بیعت‌شان وفادار ماندند.[۲۰۴][۲۰۵] به‌گزارش ولیری، زینب از شدت نومیدی بیهوش شد.[۲۰۶] اما حسین وی را تسکین داد[۲۰۷][۲۰۸] و از وی خواست در برابر سختی‌ها محکم بماند.[۲۰۹] حسین آمادهٔ جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آن‌ها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرداگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدن‌شان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آن‌ها شود. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.[۲۱۰][۲۱۱]

نبرد کربلاویرایش

 
نقاشی «مراسم تشییع پیکر حسین بن علی» از هنرمندی ناشناخته متعلق به دورهٔ قاجار و اواخر سدهٔ نوزدهم م

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که به روایت ابومخنف ۳۲ اسب سوار و ۴۰ پیاده بودند آماده کرد.[۲۱۲] اما، به روایت محمد باقر سپاه متشکل از چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده بود.[۲۱۳] سمت چپ سپاه را به حبیب بن مَظاهِر، سمت راست را به زهیر بن قین و پرچم را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دورتادور خیمه‌ها، هیزم جمع‌آوری کنند و هیزم‌ها را آتش بزنند.[۲۱۴][۲۱۵] خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطّر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیش‌شان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمین‌های اسلامی برود که در آنجا امنیتش تأمین باشد.[۲۱۶] اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید شود. حسین در پاسخ گفت که هیچ‌گاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند.[۲۱۷]

حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکهٔ جنگ فرار نخواهد کرد.[۲۱۸] حسین کوفیانی که وی را به کوفه فراخوانده بودند مورد خطاب داد و با آنان صحبت نمود اما این کار در آن‌ها تأثیر نداشت.[۲۱۹] حر بن یزید ریاحی تحت تأثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به‌خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تأثیری بر روی آنان نگذاشت و سرانجام حر در میدان نبرد کشته شد.[۲۲۰] زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آن‌ها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند[۲۲۱] و سپس زهیر خواست که دست‌کم از کشتن حسین چشم‌پوشی کنند.[۲۲۲]

کوفیان شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. جناح راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیراندازی کنند. جناح چپ سپاه کوفه به رهبری شمر حمله کرد و محاصره‌ای بی‌نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبان‌شان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیشروی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آن‌ها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین در میان خیمه‌ها حرکت کرده و با آن‌ها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. در آغاز این کار به سود حسین شد، چون آتش باعث شد تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف شد.[۲۲۳][۲۲۴][۲۲۵]

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خُوف به جا آوردند.[۲۲۶][۲۲۷] بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان نیز که تا آن لحظه وارد میدان جنگ نشده بودند، شروع شد.[۲۲۸] اولین فرد هاشمی که کشته شد علی‌اکبر، پسر حسین، بود.[۲۲۹][۲۳۰] سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. حسین جسم بی‌جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.[۲۳۱]

عباس در نبرد کربلا عَلَم‌دار سپاه حسین بود.[۲۳۲] جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌است. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب شده بود به سوی فرات رفت، اما با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو شد و از خداوند درخواست کرد که ممانعت‌کنندگان از رسیدن به هدفش را از تشنگی بمیراند. دعایش مستجاب شد. وی از ناحیه دهان و فَک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر پسرِ دخترِ پیامبرش فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید آن‌ها را با روایات مربوط به حسین پیوند داده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیشروی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره شده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مدفن وی در آنجا است کشته شد.[۲۳۳]

در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرئت نمی‌کرد علیه وی کاری کند.[۲۳۴] تا اینکه مالک بن نُسَیْر کِندی ضربتی به سر حسین زد[۲۳۵] و کلاه‌خودش از خون سرش پر شد. بخش حزن‌انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را برای بدکاران خواستار شد.[۲۳۶]

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرئت ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آمادهٔ جنگ شد. حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. از یاران حسین، سه یا چهار تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد نزدیک شده بود و زینب به او گفت: «ای عمر بن سعد، آیا اباعبدالله دارد کشته شود و تو تنها ایستاده‌ای و تماشا می‌کنی؟» اشک از چشمان ابن سعد جاری شد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که حتی ده‌ها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند.[۲۳۷] حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد.[۲۳۸] به‌گفتهٔ نجم حیدر، افراد لشکر یزید در کشتن حسین تردید داشتند و مایل نبودند مسئولیت کشتن حسین را برعهده گیرند.[۲۳۹] سرانجام حسین با آنکه برای آخرین بار دشمنان را از انتقام خدا بیم می‌داد، اما به او از ناحیه سر و بازو آسیب زدند و او بر صورت به زمین افتاد. سَنان بن اَنَس عَمرو نَخَعی به خولی بن یزید اَصبَحی دستور داد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. سنان ضربتی دیگر به حسین زد و سر او را جدا کرد و آن را به خولی داده تا سر را نزد ابن زیاد برد.[۲۴۰]

نبرد کربلا از صبح تا غروب روز دهم محرم ۶۱ ه‍.ق برابر با ۱۰ اکتبر ۶۸۰ م به طول انجامید.[۲۴۱] متیو پیرس قتل‌عام حسین و خانواده‌اش را به عنوان شناخته شده‌ترین جفا در تاریخ تشیع توصیف می‌کند.[۲۴۲]

حوادث بعد از نبرد کربلاویرایش

ده نفر داوطلب شدند که بر بدن پُرزخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیانِ روستای غاضِریه بدن بی‌سر حسین را به‌همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند.[۲۴۳]

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، گیاهان مخصوص خِضاب و رداهای یَمانی‌اش را همگی غارت کردند. همچنین زیورآلات و چادر زنان را نیز به غارت بردند. پسری بیمار در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. این پسر زِیْنُ الْعابِدین لقب گرفت که از میان پسران حسین تنها کسی بود که از کشتار جان به در برد که نشانهٔ لطف الهی بود چراکه همهٔ فرزندان و نسل فراوان حسین از وی هستند.[۲۴۴] سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و پنج ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه، یکشنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح‌تر به نظر می‌رسد و ابوالْفَرَج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.[۲۴۵]

پس از نبرد، بازمانده‌ها و سر کشتگان سپاه حسین — که هفتاد و دو نفر بودند — ابتدا به‌سوی ابن زیاد فرستاده شد و ابن زیاد با آن‌ها برخورد بدی داشت.[۲۴۶] سپس، سر حسین به‌همراه سر دیگر هاشمیان به دمشق برده شد.[۲۴۷] ولیری در دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که ابن زیاد و یزید برخورد متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندان‌های حسین و شکستن چند دندانش به وی اهانت می‌کرد اما یزید بر طبق اکثر روایات با احترام با سر حسین برخورد نموده و به‌خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابراز تأسف کرد تا آنجا که پسر سُمَیّه را نفرین کرد. یزید اذعان می‌داشت که اگر حسین نزد من آمده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا برخورد شدیدی با آنان نمود که به این برخورد شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. اما در انتها یزید با آنان با ملایمت برخورد نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مال‌هایی که از زنان هاشمی در کربلا دزدیده شده بود به آن‌ها اموالی داد. علی بن حسین، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و چند روز پس از آن به‌همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.[۲۴۸]

روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختنِ مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و تبرئهٔ یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش دربارهٔ لگدمال کردن جسد حسین توسط اسب‌ها هویدا می‌شود و این کینهٔ شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه — پدر ابن زیاد — از سوی معاویه نشأت می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که یزید مسئول اصلی قتل حسین است، چرا که وی می‌دانست که حسین حتی اگر موقتاً تسلیم شود باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به‌شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، اما به‌عنوان خلیفهٔ مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که اگر حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش برمی‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین شد و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.[۲۴۹]

خونخواهی حسین بن علیویرایش

نوشتار وابسته: فتنه دوم

کوفیان بلافاصله پس از نبرد کربلا بسیار پشیمان شدند و قیام‌هایی نظیر قیام تَوّابین و قیام مختار این مسئله را تأیید می‌کند.[۲۵۰] نخستین قیامی که به نیّتِ توبه و خونخواهی حسین بن علی رخ داد، نهضت توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و با شعار یا لَثاراتِ الْحُسَین (ای صاحبان خون حسین) بود. سپاه توابین از لشکر امویان شکست خورد و اغلب رهبرانش کشته شدند و باقی‌ماندهٔ سپاه به مختار ثقفی پیوستند.[۲۵۱] مختار پس از به‌دست گرفتن کنترل کوفه، افراد دخیل در کشته شدن حسین را کشت.[۲۵۲] در نیمهٔ نخست سدهٔ دوم هجری زید بن علی (ف. ۱۲۲ ه‍.ق)، فرزند علی بن حسین، با شعار خونخواهی حسین بن علی و مقابله با ظلم امویان در کوفه قیام کرد. البته امامان شیعه در این قیام‌ها شرکت نداشتند و حتی شیعیان را از هواداری زید بن علی برحذر داشتند. پس از زید فرزندانش راه وی را ادامه دادند. بدین ترتیب زنجیره‌ای از قیام‌ها علیه امویان شکل گرفت که موجب تضعیف امویان شد و ابومسلم خراسانی با بهره‌برداری از این فضا جنبش سیاه‌جامگان را برانگیخت، که منجر به سقوط امویان شد.[۲۵۳]

تأثیرگذاری نبرد کربلاویرایش

هاوتینگ، تاریخ‌نگار، نبرد کربلا را به‌عنوان نمونهٔ «عالی» برای الگوی «رنج و شهادتِ» شیعه توصیف می‌کند.[۲۵۴] به‌نوشتهٔ عبدالعزیز ساچادینا، حادثهٔ کربلا در نظرِ شیعه، اوج رنج و ظلم است، به‌طوری که گرفتن انتقام این حادثه، جزو اهداف اولیهٔ بسیاری از قیام‌های شیعی بوده‌است.[۲۵۵] به‌عقیدهٔ مایکل فیشر، انسان‌شناس، بزرگداشت حادثهٔ کربلا توسط شیعه، نه‌تنها بازخوانیِ تاریخ است، بلکه این کار الگووارهٔ کربلا، الگوی زندگی و هنجارهای رفتاری را — که در تمامی ابعاد زندگی کاربرد دارد — به آن‌ها معرفی می‌کند.[۲۵۶] کشته شدن حسین در کربلا، یک چارچوب مرجع — یک درس زندگی عمومی — برای شیعیان است.[۲۵۷] بسیاری از قیام‌های شیعه نظیر قیام صاحبِ فَخّ و قیام ادریس یکم مؤسس ادریسیان در طول تاریخ الهام‌گرفته از قیام کربلا بوده است.[۲۵۸]

انقلاب اسلامی ایران الهام‌گرفته از حادثهٔ کربلا بوده‌است، به‌طوری که قیام ۱۵ خرداد دو روز پس از سخنرانی سید روح‌الله خمینی در عصر عاشورا اتفاق افتاد.[۲۵۹] در جریان انقلاب اسلامی ایران، حامیان سید روح‌الله خمینی اغلب جملهٔ «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» را به‌عنوان شعار استفاده می‌کردند. به‌عقیدهٔ پولسون، جامعه‌شناس، این شعار از ابتدا تاکنون این موضوع را بیان می‌کند که درستیِ آرمان شیعه — که در شجاعت حسین در کربلا مصداق یافت — فلسفهٔ هدایتِ زندگی روزانه است. در همهٔ جنبش‌هایی که پولسون در کتاب خود مورد بررسی قرار می‌دهد، درمی‌یابد که شدت اعتراضاتِ رخ‌داده، در ماه محرم افزایش می‌یابد.[۲۶۰] قیام سال ۱۹۷۹ قطیف در عربستان نیز در ماه محرم رخ داد؛[۲۶۱] در آن زمان انجام مراسم عزاداری محرم در مکان‌های عمومی ممنوع بود، اما برخی علمای شیعه در قطیف اعلام نمودند که قصد دارند این مراسم را در مکان‌های عمومی برگزار کنند. قیام قطیف یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی — که خود در محرم آغاز شده بود — رخ داد و این اهمیت مسئله را بیشتر نمایان می‌کند.[۲۶۲]

مدفنویرایش

 
تصویر هوایی از حرم حسین بن علی، حرم عباس بن علی و بین‌الحرمین

مدفن حسین بن علی در شهر کربلا و نزدیک به ۹۰ کیلومتری جنوب غربیِ بغداد قرار دارد. این آرامگاه احتمالاً دو سده پس از واقعهٔ کربلا شکل گرفته و تا سدهٔ سیزدهم هجری بازسازی شده و گسترش یافته‌است. این مکان در ابتدا دارای ساختمان نبود و با علامتی ساده نشان شده بود. پس از آن در سدهٔ سوم هجری، یادمانی بر آن بنا شد که در دوران برخی از خلفای عباسی و امیران دیلمی و حُکّامِ ایلخانی و عثمانی مورد توجه واقع شد و به‌مرور بیش از پیش به آن پرداخته شد و شهر کربلا پیرامون آن ساخته شد و گسترش یافت.[۲۶۳]

روایات متعددی در مورد مکان دفن سر حسین وجود دارد. در کنار پدرش علی در نجف، خارج از کوفه اما نه در کنار علی، در کربلا به همراه بدن کاملش، در بقیع، در مکان نامعلومی در دمشق، در رَقّهٔ سوریه، در قاهره که توسط فاطمیان به آنجا برده شده در مسجدی به نام محسن اَلْاَمین که از نام حسین برگرفته شده دفن شده‌است.[۲۶۴]

همسران و فرزندانویرایش

اولین ازدواج حسین با رَباب بنت اِمرَءَ الْقَیْس بود. امرء القیس در زمان عمر بن خَطّاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قُضاعَه — که به اسلام گرویده بودند — انتخاب شد. علی مسئلهٔ ازدواج پسرانش با دختران امرء القیس را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین درآورد. اما هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان، بسیار کم‌سن‌وسال بودند و به‌نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. حتی ممکن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امرء القیس در اواخر خلافت علی گه‌گاه برای میانجی‌گری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً پس از مرگ علی، سُکَیْنه را — که در برخی منابع آمنه، آمینه و… ذکر شده — به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اَلاَغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به‌خاطر علاقهٔ زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، اما حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به‌نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به‌خاطر این فرزند، کنیه اباعبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی‌اصغر نامیده‌اند که دانشنامهٔ ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین عزادار بود و از ازدواج امتناع می‌کرد.[۲۶۵]

مادلونگ می‌گوید حسین دو پسر به‌نام علی داشت که از آن دو، علی زین‌العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثهٔ کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی، بزرگ‌تر بود و در زمان واقعهٔ کربلا، ۲۳ ساله بود؛ بنابراین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادلونگ مادر وی را کنیزی از ناحیه سِند می‌داند که بعد از کشته شدنِ حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در یَنبُع زندگی می‌کردند.[۲۶۶] اما حاج منوچهری می‌گوید بنابر اغلب منابع و روایات، مادر سجاد، شهربانو معرفی شده‌است. به‌گزارش حاج منوچهری، در منابع نام سجاد گاهی علی اوسط و گاهی علی اصغر آمده و همین موضوع، سبب شده نظرات گوناگونی دربارهٔ پسران حسین بیان شود؛ از سوی دیگر در منابع روایی، میان علی اصغر و عبدالله نیز اشتباه و خلط صورت گرفته‌است. محافل شیعی معاصر با دقت در تشخیص و تمییز فرزندان حسین، سجاد را علی اوسط، و علی اصغر را کودک شیرخوار در کربلا معرفی کرده‌اند؛ از میان این فرزندان، عبدالله — که از طریق یادکرد نامش در وقایع عاشورا، شناخته شده — از مادری قُضاعی و برادر تنی‌اش جعفر، فرزند دیگر حسین دانسته شده‌است.[۲۶۷] به‌گفتهٔ مادلونگ اگرچه منابع اولیهٔ اهل سنت، از زین‌العابدین با نام علی‌اصغر و از علی دوم با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، اما احتمالاً این حرف شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی درست است که عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا بنت اَبی‌مُرَّة بن عُرْوه ثَقَفی و مَیمونة بنت ابی‌سفیان، خواهر معاویه است. به‌گفتهٔ مادلونگ در ایرانیکا، بعد از صلح حسن با معاویه، حسین با لیلا بنت اَبی‌مَرّه ثَقَفی دختر میمونه بنت ابی‌سفیان ازدواج کرد که علی‌اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم‌پیمان امویان بود. به نظر وی، این ازدواج احتمالاً برای حسین منافع مادی داشته‌است و وقوع آن نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به‌خاطر والا بودنِ نسبِ عربیِ مادرش از زین‌العابدین — که از کنیزی زاده شده بود — برتر بوده‌است. معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به‌اعتقاد معاویه، وی شجاعت بنی‌هاشم، بخشندگی بنی‌امیه و غرور ثقفیان را یک جا جمع کرده بود.[۲۶۸]

بعد از مرگ حسن، حسین با اُم‌ّاسحاق دختر طَلحه — صحابی مشهور محمد — ازدواج کرد و صاحب دختری به‌نام فاطمه از وی شد. مادلونگ می‌نویسد که برخلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچک‌تر باشد.[۲۶۹] اما حاج‌منوچهری سکینه را، دختر کوچک و از رباب می‌داند.[۲۷۰] در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی حسن مُثَنّیٰ درآمده بود ولی هنوز ازدواج نکرده بود.[۲۷۱] به‌گزارش حاج منوچهری، حسین وَدایِعِ امامت را به وی سپرد و سپس او نیز آن‌ها را به برادرش، زین‌العابدین تحویل داد.[۲۷۲] به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین با زن دیگری به نام سُلافه از قبیلهٔ بنی‌قُضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت.[۲۷۳] برخی دیگر از منابع از محمد، زینب و رُقَیّه نیز نام برده‌اند که دارای اختلافات بسیاری با یکدیگر هستند.[۲۷۴]

حسن و حسین تنها نوادگان مرد پیامبر بودند که نسل‌های بعدی از آن‌ها به‌وجود آمدند. ازاین‌رو، هر شخصی که می‌گوید نسب او به پیامبر می‌رسد، یا با حسن نسبت دارد یا با حسین. حسن و حسین از این نظر با برادرخوانده‌های خود، نظیر محمدِ حَنَفیّه، هم تفاوت دارند.[۲۷۵]

اسامی همسران و فرزندان مشهور وی به شرح ذیل است:

  1. رباب بنت امرءالقیس
    1. عبدالله (علی‌اصغر) بن حسین (۱۰ رجب ۶۰ — ۱۰ محرم ۶۱)
    2. آمنه (سکینه) بنت حسین (؟ — ۱۱۷)
  2. شهربانو
    1. علی (سجاد) بن حسین (۵ شعبان ۳۸ — ۱۲ محرم ۹۵)
  3. لیلا بنت ابی‌مرّه
    1. علی (اکبر) بن حسین (۱۱ شعبان ۳۶ — ۱۰ محرم ۶۱)
  4. ام‌اسحاق بنت طلحه
    1. فاطمه بنت حسین (۳۰ — ۱۱۰)
  5. سلافه
    1. جعفر بن حسین (متوفای کودکی)[۲۷۶]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی حسینویرایش

حسین چهره‌ای سپید داشت و گاهی عمامهٔ خز و گاهی عمامهٔ سیاه بر سر می‌گذاشت و موی سر و ریشَش را خِضاب می‌کرد. وی با مسکینان هم‌سفره می‌شد یا آنان را به خانهٔ خود دعوت می‌کرد و آنان را طعام می‌داد. معاویه دربارهٔ حسین می‌گفت که وی و پدرش علی اهل نیرنگ نیستند و عمرو عاص او را محبوب‌ترینِ زمینیان نزد اهل آسمان می‌دانست.[۲۷۷]

به‌گفتهٔ دانشنامهٔ اسلام، از ویژگی‌های اخلاقی حسین بردباری، تواضع، فصاحت، و در نهایت صفاتی است که از رفتارهای وی می‌توان برداشت کرد مانند خوار شمردن مرگ، بیزاری از زندگی ننگین، غرور و مانند این‌ها.[۲۷۸] در بسیاری از روایات، به شباهت حسین و برادرش به محمد اشاره شده و هر کدام به نیمی از پیکرهٔ پدربزرگ‌شان مانند شده‌اند.[۲۷۹] ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌گوید به نظر می‌رسد حسن به‌عنوان نوهٔ بزرگ‌تر، بیشتر مورد توجه محمد بوده و خاطرات بیشتری از او داشته‌است. مادلونگ بر این باور است که حسن و حسین شبیه به محمد بودند، اما شباهت حسن بیشتر بود. حسن خُلق و خوی محمد را داشت و از سیاست‌های پدرش علی بن ابی‌طالب انتقاد می‌کرد، اما حسین به پدرش شبیه بود و اینکه حسن دو تن از پسرانش را محمد نامیده و هیچ‌کدام را علی نام ننهاده و اینکه حسین دو تن از چهار پسرش را علی نام نهاده و هیچ‌کدام را محمد ننامیده دلیلی بر این مدعا می‌داند. بر خلاف روحیهٔ صلح‌طلبیِ حسن، حسین روحیهٔ جنگجویی و حس غرورِ خانوادگیِ پدرش را داشت، گرچه توانایی جنگاوری و تجربهٔ آن را همانند پدرش نداشت. بااینکه علی بن ابی‌طالب، حسن را برای خلیفه شدن بعد از خودش آموزش می‌داد اما به‌نظر می‌رسد که رفتار علی نسبت به حسین بیشتر آسان‌گیرانه و حمایت‌آمیز بوده‌است.[۲۸۰] رسول جعفریان روایاتی را که در آن حسین شبیه علی و حسن شبیه محمد معرفی شده را جعلی می‌داند؛ به‌گفتهٔ وی تصویر ارائه‌شده در این روایات می‌توانست به‌منظور تخریب چهرهٔ علی و عاشورا باشد و به کار کسانی بیاید که طرفدار گرایش‌های عثمانی بودند.[۲۸۱][یادداشت ۳] سید محمدحسین طباطبایی دربارهٔ مقایسهٔ رفتار حسن بن علی و حسین بن علی می‌گوید نظر برخی از مُفَسِّرینِ دربارهٔ تفاوت سلیقهٔ حسنین، سخنی است نابجا؛ زیرا امام حسین با وجود عدم بیعت با یزید، مانند برادرش ده سال در حکومت معاویه به سر برد و هرگز سر به مخالفت برنداشت.[۲۸۲] محمد عمادی حائری معتقد است حسین را در اکثر منابع شبیه به محمد دانسته‌اند و در یک روایت وی را شبیه‌ترین فرد به محمد بیان کرده‌اند. روایتی نیز موجود است که علی، حسین را شبیه‌ترین فرد به خود از نظر رفتار می‌داند.[۲۸۳]

حسین احترام حسن را نگه می‌داشت و حرفی روی حرفش نمی‌زد. محمد حنفیه نیز همین برخورد را با حسین داشت. حسین بخشنده بود و در مدینه به‌خاطر این صفت معروف شده بود و غلامان و کنیزانش را در صورت مشاهدهٔ خوش‌رفتاری آزاد می‌نمود. روایتی وجود دارد که معاویه کنیزی را به‌همراه اموال و لباس فراوانی برای حسین فرستاده بود. وقتی این کنیز آیاتی از قرآن و شعری در مورد ناپایداری دنیا و مرگِ انسان را خواند، حسین وی را آزاد نموده و اموال را به او بخشید. یک بار یکی از غلامان حسین کاری نادرست انجام داد. اما پس از آنکه غلام آیه «وَالْعافینَ عَنِ النّاس» را خواند، حسین او را بخشید و پس از آن غلام آیه «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحسِنین» را به زبان آورد و حسین غلام را به‌خاطر این کار آزاد کرد. حسین، دِیْنِ اُسامَة بن زِیْد را که بیمار شده بود و ناتوان از پرداخت آن بود، پرداخت. روایتی وجود دارد که حاکی است حسین املاک و اجناسی را که به وی ارث رسیده بود، پیش از دریافت آن‌ها بخشید و همچنین دِینِ مرد دیگری را پس از آنکه به سه پرسش حسین پاسخ داد، پرداخت و انگشتری‌اش را به آن مرد بخشید. یک زن و مرد یهودی با مشاهدهٔ بخشندگی حسین مسلمان شدند. حسین به معلمِ فرزندانش مال و پوشاک فراوان بخشید و دهانش را پر از دُرّ کرد در حالی که اذعان می‌داشت که این جبرانگر ارزش کار معلم نیست. مردی شامی یک بار به حسین و علی ناسزا گفت، اما حسین از او درگذشت و او را مورد مهربانی و لطف خود قرار داد. گفته‌اند که جای کیسه‌های آذوقه‌ای که حسین برای مسکینان می‌بُرد در روز عاشورا بر بدنش آشکار بود.[۲۸۴]

موقعیت علمی و روایی حسینویرایش

حاج منوچهری می‌گوید حسین در منظر شیعه به‌عنوان انتقال‌دهندهٔ امامت و وصایت مطرح است؛ او با درک روزگار پیامبر اسلام، علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا، سبب ترویجِ علمِ علوی به‌وسیلهٔ تبیین سلسلهٔ وصایت است. از منظر رجالی–تاریخی وی در جایگاه صحابی پیامبر و علی بن ابی‌طالب و نیز راویِ فاطمه زهرا قرار دارد. تعالیم حسین از جد و پدرش در مباحث مختلف به‌ویژه در منابع شیعی بسیار نمود یافته و سلسلهٔ روایت از شاگردان حسین و انتقال علم امامت در قالب مفهوم وصایت و امامت از آدم تا خاتم و سپس تا مهدی مورد بحث واقع شده‌است. به‌باور شیعه، معلمِ امامان کسی جز معصوم نیست، اما در منابع اهل سنت، گزارش شده که حسین از عمر و جمعی دیگر از صحابه حدیث شنیده‌است و نیز نقل شده که علی بن ابی‌طالب قاری نامدار کوفه، ابوعبدُالرَّحمٰن سُلَمی را به معلمی حسنین گماشت.[۲۸۵]

منابع اهل سنت به سَبکِ محدثان، در دسته‌بندی سنتی استادان و شاگردان، حسین را در طبقات رجالی معرفی کرده‌اند. در میان بسیاری از این منابع، از روایات حسین استفاده شده تنها به این دلیل که در سلسلهٔ راویان حدیث نام حسین قرار دارد، به‌ویژه آنکه بسیاری از مفاهیم در سیرهٔ پیامبر اسلام، به‌واسطهٔ علی بن ابی‌طالب توسط حسنین منتقل شده‌است. از سوی دیگر یاران و اصحاب حسین، مخاطب و راوی خود او بوده‌اند. در منابع رجالی اهل سنت، فرزندان حسین — سجّاد، فاطمه و سُکَیْنه —، زید بن حسن — برادرزادهٔ حسین —، عَکرَمه، عُبَیْد بن حُنَیْن، فرزدق، عامِر شَعبی، شُعَیْب بن خالد و طلحهٔ عقیلی به‌عنوان راویان وی شمرده شده‌اند. از این میان، سجاد و فرزندش محمد باقر، بیشترین روایت را نقل کرده‌اند.[۲۸۶]

آثارویرایش

از حسین بن علی روایات، خطبه‌ها و نامه‌هایی به‌جا مانده که در منابع اهل سنت و شیعه موجود است. روایات از وی را می‌توان به دو دورهٔ پیش و پس از امامت بخش بست. در دورهٔ نخست — که دوران زندگی‌اش در عصر حیات پدربزرگ، پدر، مادر و برادرش است — دست‌کم دو گونه روایت از او موجود است: نخست روایت‌های او از این نزدیکانش، و دوم احادیث شخصِ وی. در منابع اهل سنت صرفاً جنبهٔ روایی–رجالی این روایات مدنظر قرار گرفته‌است. این دسته از مُسنَدها، مانند مسند صحابهٔ پیامبر اسلام دارای مسندی به‌نام حسین بن علی نیز هستند. بزار در مسند خویش، مسند حسین بن علی را با ۴ حدیث و طبرانی مسند وی را با ۲۷ حدیث به‌ترتیب صحابه آورده‌اند. در مسند حسین بن علی، افزون‌بر احادیث خود حسین، احادیثی از پیامبر اسلام و علی بن ابی‌طالب نیز موجود است. در عصر حاضر عزیزالله عطاردی مُسنَدُ الإمامِ الشَّهیدِ أبی عبداللهِ الْحُسَینِ بنِ علی را گردآوری کرده‌است.[۲۸۷]

در دستهٔ خطبه‌های حسین بن علی، در منابع خطبه‌هایی از وی در دورهٔ پیش از امامت موجود است که برخی بسیار مشهورند. از این دست، خطبهٔ حسین بن علی پس از بیعت همگانی با علی بن ابی‌طالب و دیگر، خطبه‌اش در نبرد صفین است. از دیگر نمونه‌ها شعری از حسین در فقدان برادرش حسن پس از خاک‌سپاری وی است. خطبه‌ها و نامه‌های حسین بن علی در دوران امامتش بیشتر از دوران پیش از امامتش است. نامه‌های او با شیعیان و نیز نامه‌هایش با معاویه دربارهٔ پایبندی به عهدنامهٔ صلح، رَدّیه بر عملکرد معاویه به‌ویژه دربارهٔ یزید و نیز خطبه‌ها و نامه‌های وی در قالب اندرزنامه در آغاز دوران خلافت یزید در منابع ذکر شده‌است. بخش مهمی از خطبه‌ها و نامه‌ها متعلق به دورهٔ قیام حسین بن علی است. نامه‌نگاری‌ها با کوفیان، بصریان و اشخاصی مانند مسلم بن عقیل از این دستند. احادیثی دربارهٔ موضوعات فقهی، تفسیری، عقاید، حِکَم و مواعظ، ادعیه، اندرز و شعر نیز از حسین باقی است که در منابع شیعه و اهل سنت به‌صورت پراکنده موجودند و در قالب مجموعه‌هایی تدوین و منتشر شده‌اند. اَلْمُنتَخَبُ فی جَمعِ الْمَراثیِ و الْخُطَب از فَخرالدّین طُرَیْحی (سدهٔ یازدهم هجری)، مَوسوعَةُ کَلِماتِ الْإمامِ الْحُسَین و خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین عَلیٰ طَریقِ الشَّهادَة از لَبیب بَیْضون، دیوانُ الْحُسَیْنِ بنِ علی از محمد عبدالرحیم، رَسائِلُ الْإمامِ الْحُسَین از عبدالکریم قزوینی، خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین از محمدصادق نجمی، بَلاغَةُ الْحُسَین از مصطفی آل‌اعتماد از این آثارند. از حسین بن علی دعاهایی نیز بر جای مانده که در قالب مجموعه‌هایی با عنوان اَلصَّحیفَةُ الْحُسَیْنیَّة یا أَدعیَةُ الْإمامِ الْحُسَین منتشر شده‌است.[۲۸۸]

از مشهورترین دعاهای شیعه و نیز آثار حسین بن علی که در کتاب معیار مفاتیح‌الجنان ضبط شده، «دعای عرفه» است. به‌گفتهٔ ویلیام چیتیک این دعا مشهورترین دعا از نظر زیبایی و ساختار معنوی‌اش است و هر سال در روز عرفه و در موسم حج — یعنی زمانی که برای نخستین بار از سوی حسین بن علی بیان شده — توسط حجاج شیعه و نیز در دیگر اوقات سال خوانده می‌شود. این دعا نقش ویژه و مهمی در الهیات شیعه دارد و ملاصدرا، فیلسوف و عارف بزرگ در آثار خویش بارها به این دعا ارجاع داده‌است.[۲۸۹]

حسین در قرآن و حدیثویرایش

آیات مرتبط با حسینویرایش

 
خط‌نقاشیِ نام آل کسا و دو حدیث از پیامبر اسلام روی پارچه، احتمالاً متعلّق به ایران یا آسیای مرکزی، سدهٔ سیزده ه‍. ش
نوشتارهای وابسته: رویداد مباهله و اصحاب کسا

بسیاری از مفسّران اهل سنت و شیعه مانند فخر رازی و سید محمدحسین طباطبایی، در تفسیر سوره انسان، شأن نزول آن را مرتبط با علی و فاطمه و داستان بیماری فرزند یا فرزندانشان و نذر برای بهبودیشان برمی‌شمارند.[۲۹۰][۲۹۱]

به‌نوشتهٔ سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان، رویداد مُباهِله بیانگر ماجرای رویارویی پیامبر اسلام و اهل بیتش از یک‌سو و مسیحیان نَجران ازدیگرسو است. طباطبایی می‌گوید که بنابر روایات، مقصود از ابناءنا در آیهٔ مباهله حسن و حسین بوده‌اند.[۲۹۲][۲۹۳] بسیاری از مفسران اهل سنت نیز بیان کرده‌اند که منظور از افراد در آن، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند.[۲۹۴][۲۹۵][۲۹۶]

طباطبایی در تفسیر آیهٔ تطهیر در المیزان، مخاطب این آیه را اصحاب کسا می‌داند و به احادیث آن که تعداد آن‌ها بیش از هفتاد حدیث است و بیشتر از طریق اهل سنّت هستند اشاره می‌کند.[۲۹۷] مفسران اهل سنت ازجمله فخر رازی و ابن کثیر نیز در تفسیر خود ضمن بیان روایات مختلف دربارهٔ مصداق اهل بیت در این آیه، علی، فاطمه، حسن و حسین را از مصادیقش می‌شمارند.[۲۹۸][۲۹۹]

در توضیح و تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ شُوریٰ، طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفته‌های مختلف مفسران، گفته‌است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربیٰ»، محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین است. او در ادامه، روایات گوناگونی از اهل سنت و شیعه را آورده‌است که این موضوع را تصریح کرده‌اند.[۳۰۰] مفسران اهل سنت همچون فخر رازی و ابن کثیر نیز به این موضوع اشاره کرده‌اند.[۳۰۱][۳۰۲]

آیهٔ ۱۵ سورهٔ احقاف دربارهٔ زنی حامله صحبت می‌کند که درد و رنج بسیاری را تحمل می‌کند. این آیه را اشاره‌ای به فاطمه زهرا، و فرزند را نیز حسین می‌دانند که در آن وقتی خداوند به محمد در مورد سرنوشت این نوه تسلیت گفت و محمد این موضوع را به فاطمه زهرا ابراز داشت و او بسیار پریشان شد.[۳۰۳]

پس از آنکه خداوند اسامی پنج تن را به زکریا یاد داد،[۳۰۴] آیهٔ رمزآلود اول سورهٔ مریم — کهیعص — را برای زکریا به این صورت رمزگشایی کرد: ک = کربلا، ه = هلاک العترة، ی = یزید، ع = عطش، ص = صبر. این مطلب نشان‌دهندهٔ شباهت خارق‌العاده‌ای بین سرنوشت یحیی و حسین است که احتمالاً با توجه به این موضوع است که سر هر دو بریده، و در تشت قرار داده شد. بر طبق روایتی دیگر، خون حسین همانند خون یحیی به جوشش خواهد آمد و خداوند برای آنکه این جوشش را تسکین دهد، هفتاد هزار نفر از منافقان و کفار و مؤمنان شرور را نابود خواهد کرد، همان‌گونه که این کار را برای انتقام از یحیی انجام داده بود.[۳۰۵]

از آیات دیگری که شیعه آن را منتسب به حسین می‌داند می‌توان به آیهٔ ۶ سورهٔ احزاب و ۲۸ سورهٔ زخرف اشاره نمود که در مورد ادامهٔ امامت از نسل وی تفسیر شده‌است. همچنین آیاتی چون ۷۷ سورهٔ نسا، ۳۳ سورهٔ اسرا و ۲۷ تا ۳۰ سورهٔ فجر — که در نزد شیعه سورهٔ حسین دانسته شده — از نظر شیعه به قیام و کشته شدن حسین اشاره می‌کند.[۳۰۶]

در سیرهٔ پیامبر اسلامویرایش

روایات مختلفی مبنی بر دلبستگی پیامبر اسلام به حسین وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها، روایتی در قالب دعا برای دوستداران حسین است. حسین در روایاتِ مربوط به «ثَقَلَیْن» در جایگاه مصداقی برای ثقلِ دوم قرار داده شده‌است. در گروهی دیگر از روایاتِ مربوط به حسنین، آنها «سرور جوانان اهل بهشت» معرفی شده‌اند. نام او و حسن، با توجه به سنِ کم‌شان، در شمار بیعت‌کنندگان در تجدید بیعت با پیامبر آمده که نشان‌دهندهٔ هدف پیامبر در تثبیت جایگاه تاریخی–اجتماعی ایشان است. درک این موضوع با توجه به روایات دربارهٔ امامت ایشان در همه حال — چه قعود و چه قیام — و حضورشان در کنار پیامبر اسلام در قیامت بیشتر امکان‌پذیر است. جز این روایات، دو دسته روایت دیگر از پیامبر دربارهٔ حسین قابل تأمل است: نخست روایاتی دربارهٔ خاک سرزمین کربلا و ارتباطش با حسین؛ و دوم تعبیری در روایتی از پیامبر مبنی بر میراث نبوی بودنِ جُرئَت و سخاوت حسین بن علی است.[۳۰۷]

خبرِ سرنوشتِ حسین در میان گذشتگان

روایاتی وجود دارد که جبرئیل در زمان ولادت حسین، به محمد خبر داد که امّت وی حسین را می‌کشند و نسل امامت از وی خواهد بود و محمد هم اصحابش را از کشته شدن حسین باخبر کرده بود. به‌جز محمد، علی و حسن نیز چنین مطلبی را بیان کرده بودند. خداوند نیز پیامبران پیشین را از ماجرای کشته شدن حسین باخبر کرده بود.[۳۰۸] علی نیز می‌دانست که حسین در کربلا کشته می‌شود و یک بار که از کنار این منطقه می‌گذشت، توقف کرد و گریست و به یادِ پیش‌گویی محمد افتاد. او کربلا را کَرْب (مصیبت) و بَلا (آزمایش) تفسیر کرد. کشتگانِ کربلا بدون هیچ حسابی به بهشت وارد می‌شوند.[۳۰۹]

دیدگاه‌های مذاهب اسلامی دربارهٔ حسینویرایش

 
نقش نام حسین نصب‌شده بر یکی از ستون‌های مسجد ایاصوفیه در استانبول ترکیه

اکثر مسلمانان مقام حسین را گرامی می‌دارند. تنها هواداران بنی‌امیه بودند که به وی لقب «باغیُ بَعدُ اِنعِقادِ الْبَیْعَة» را می‌دادند به این علت که علیه دولت اسلامی وقت شورش نمود. این گروه قتل حسین توسط یزید را به این دلیل قابل اغماض می‌دانند. اما مخالفان این فرقه، نه تنها کسانی بودند که از بنی‌امیه متنفر بودند، بلکه حتی گروهی که «آگاهانه عمل کردنِ» قاتلان را نمی‌پذیرفتند و در عین حال به دنبال بهانه‌ای برای خودداری از سرزنش کردن حسین یا صحابه و تابعینِ بی‌طرف — به منظور جلوگیری از جنگ‌های داخلی در اسلام — در نزاع حسین و یزید بودند نیز از مخالفان طرفداران بنی‌امیه در قضیهٔ قتل حسین بودند؛ بنابراین تقریباً اکثر مسلمانان حسین را به‌علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، مُکَرَّم می‌شمارند.[۳۱۰]

دیدگاه اهل سنتویرایش

منابعِ فراوانی از عالمانِ اهل سنت مانند زَمَخْشَری، ابونعیم اصفهانی، احمد بن حَنبَل، ابن کثیر، فضل بن روزبِهان خُنجی، ابوالحسن اَشعَری، شهاب‌الدین آلوسی و بسیاری دیگر، از علاقه و محبت پیامبر اسلام به حسین بن علی می‌گویند؛ از خبر پیامبر دربارهٔ کشته شدن حسین گزارش می‌کنند؛ و از شخصیت و فضایلش و از زهد، عبادت، شجاعت و جوانمردی‌اش خبر می‌دهند. قیام او را، قیام علیه ظلم می‌دانند و قاتلان وی را لعنت می‌کنند. او را الگوی مسلمانان و آزادگان می‌خوانند و در رثایش اشعار می‌سرایند.[۳۱۱]

رویکرد مثبت اهل سنت به حسین به‌احتمالِ قوی نشأت‌گرفته از روایات حزن‌انگیزی است که ابومِخنَف جمع‌آوری کرده که این روایات بعضاً مستقیماً یا با اسنادی کوتاه اکثراً از کوفیانی نقل شده که از عملکرد خود نسبت به حسین پشیمان شدند. این روایات حزن‌انگیز کوفیان که نشانه‌ای از گرایش‌های شیعی‌گرایانهٔ ابومخنف بود، منشأ روایاتی شد که مورخان بعدی از آن‌ها استفاده نمودند و در جهان اسلام پراکنده شد.[۳۱۲] به‌گفتهٔ رسول جعفریان، اعتقاد به جبر که توسط معاویه در جامعهٔ اسلامی انتشار داده شد، موجب آن شد که هیچ‌گاه حرکت حسین برای اهل سنّت یک قیام علیه فساد قلمداد نشود و تنها آن را یک شورش غیرقانونی (فتنه) شناختند.[۳۱۳]

دیدگاه شیعهویرایش

مهم‌ترین مؤلّفه‌های دیدگاه‌های شیعیان دربارهٔ حسین، اعتقاد به امامت حسین و داشتن ویژگی‌های یک امام از سوی مذاهب شیعه دوازده امامی، اسماعیلیه و زیدیه است. همانند دیگر امامان، حسین واسطهٔ بین خدا و خلق است. از طریق این تَوَسُّل است که شیعیان، راهنمایی و هدایت یافته یا از مشکلات رهایی می‌یابند.[۳۱۴] در روایات شیعه احادیثی از محمد و امامان شیعه آمده که ثواب‌های زیادی برای رفتن به زیارت حسین ذکر شده و همچنین کرامات زیادی برای خاک آن مزار بیان کرده‌اند.[۳۱۵] حسین به‌عنوان یکی از پنج تن آل عبا، تمامی ویژگی‌های الهی که در حسن مجتبی وجود دارد را نیز داراست و به‌عنوان نوهٔ محمد دارای احترام است.[۳۱۶] او ۲۵ حج پیاده از مدینه تا مکه گزارْد. حدیثی وجود دارد که حاکی است خداوند حسین را مُخَیَّر کرد که یا قربانی شود یا به کمک ۴۰۰۰ فرشته که در جنگ بدر برای یاری محمد آمده بودند[۳۱۷] پیروز شود؛ و این حدیث ارزش نهضت وی را بالا می‌بَرَد چون این عملِ حسین را داوطلبانه نشان داده و بنابراین به آن ارزش زیادی می‌بخشد.[۳۱۸] این ۴۰۰۰ فرشته تا روز قیامت بر مزار حسین گریه کرده و برای زائرانش طلب آمرزش می‌کنند.[۳۱۹]

عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد احادیثی از محمد بیانگر آن است که علی، حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین مقام امامت را دارا هستند. ابن بابِوَیْه این مطلب را که امامان بعدی شیعه از فرزندان حسین بوده‌اند و نه حسن را به ماجرای هارون و موسی تشبیه می‌کند. عمادی حائری در ادامه برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه از وصیت حسن دربارهٔ جانشینی حسین و سفارش به محمد حنفیّه در مورد تبعیت از حسین استفاده می‌کند. شیخ مفید معتقد است امامت حسین پس از درگذشت حسن قطعی بوده، اما حسین در زمان معاویه به سبب تقیّه آن را آشکار نمی‌کرده ولی در زمان یزید آن را علنی کرده‌است. از دیدگاه شیعه، یکی از پیش‌نیازهای امامت، علم کامل به معارف دین است. عمادی حائری به روایتی اشاره می‌کند که علی از حسین خواست تا برای مردم سخنرانی کنند تا در زمان‌های بعد، قُرَیْش او را بدون علم خطاب نکنند. علاوه بر آن عمادی حائری برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه، به سخنانی از صحابه دربارهٔ مقام علمی حسین و درخواست فِتوا از او، به سخنان خود حسین دربارهٔ امامت خود و برخی معجزات و کرامات به‌دست وی اشاره می‌کند و در ادامه بیان می‌کند که در روایات برخی از کرامات و معجزات را به هر دو — حسن و حسین — نسبت داده‌اند و تفکیکی صورت نپذیرفته‌است.[۳۲۰]

به‌گفتهٔ ولیری، مبنای تجلیل شیعیان از حسین، اقدام برجستهٔ مقدس و اخلاقی او و آرمان‌های اصیلی است که وی خود را قربانی آن‌ها کرد. با توجه به این اعتقاد که امامان همهٔ آنچه را که بوده، هست و خواهد بود می‌دانند و علم‌شان در گذشتِ زمان افزوده نمی‌شود، این نتیجه گرفته می‌شود که حسین از پیش، سرنوشتی را که در انتظار او و یارانش است، می‌دانست؛ ازاین‌رو با آگاهی از قربانی شدنِ قریب‌الوقوعش و بدون هیچ تردید یا تلاشی برای گریز از ارادهٔ خداوندی از مکه عازم کوفه شد. در منابع شیعی در مورد علت این‌گونه قربانی شدن حسین می‌نویسند که وی خود و اموالش را فدا کرد تا دین جَدَّش محمد را احیا کند یا آن را از دست ویرانی‌هایی که به دست یزید رخ داده بود، نجات دهد. علاوه بر آن، وی با این عمل بر آن بود تا نشان دهد که عملکردِ منافقانه شرم‌آور است و خواست تا به مردم یاد دهد که قیام بر ضد حاکمِ فاسق، ضروری است. به‌طور خلاصه وی خود را اسوه‌ای برای مسلمانان قرار داد. ولیری بر این باور است که اعتقاد به این که حسین می‌خواست با خونِ خود مردم را از گناهان رهایی بخشد و با قربانی شدنش پیام‌آور آزادی برای مردم جهان باشد، با ادبیات شیعه بیگانه است یا حداقل نشانه‌ای از آن در متونی که دیده‌است پیدا ننموده‌است و ممکن است این مفهوم بعدها در مراسم تعزیه یا اشعار اخیر نفوذ کرده باشد، چون این تغییرِ مفهوم از توسّل به این معنیِ فعلی، تحت تأثیر تفکراتِ مسیحی صورت پذیرفته‌است.[۳۲۱]

اسماعیلیانِ نَزاری، پس از کشته شدنِ علی بن ابی‌طالب در سال ۴۰ ه‍.ق — که همهٔ شیعیان به‌عنوان اولین امام می‌شناسند — پسرش حسین را به‌عنوان جانشینِ مطلق و تامُّ‌الْاِختیارِ امامت پذیرفته‌اند؛ اگرچه در بیشتر روایاتِ شیعه، پسر بزرگ‌ترِ علی، حسن نیز به‌عنوانِ جانشین شناخته می‌شود، اما نزاریه نقش وی را به‌عنوان مُتِوَلّی در نظر می‌گیرند، تا زمانی که حسین امامت را بر عهده گرفت. [۳۲۲]

کرامات و فضائل حسین در باور شیعهویرایش

 
مقام رأسُ الْحُسَیْن در مسجد اموی دمشق مکانی است که گفته می‌شود سر حسین پس از جداشدن از بدنش در نبرد کربلا و انتقال به کاخ یزید، مدتی در آنجا قرار داشته‌است.[۳۲۳]

دسته ای از روایات دربارهٔ کرامات حسین در نگاه شیعه به تولد حسین و پیش از آن اختصاص دارد. در این دسته از روایات بیشتر به نزول جبرئیل نزد پیامبر اسلام جهت تبریک یا نوید تولد فرزندِ کشته‌شده به‌دست امتش، آوردن مقداری خاک کربلا برای پیامبر برای توصیف مکانِ کشته شدن کودکِ تازه‌متولدشده، و ناراحتی فرشتگان برای کشتن این کودک اشاره می‌شود. دیگر، بیان جایگاه حسین و برخی از فرشتگان مانند رَفائیل که در بعضی روایات، خبررسانِ کشته‌شدن حسین است؛ تبیین ارتباط و شباهت میان ماجرای حسین و یَحیی بن زَکریّا و جایگاهِ یکسانِ قاتلان آنان در قیامت؛ و نیز نخستین لعنت‌کنندگان بر قاتلان حسین که ابراهیم، موسی، داوود و عیسی بوده‌اند. دومین دستهٔ کرامات یادشده برای حسین، مداوای بال شکستهٔ فرشته‌ای به‌نام رفائیل با لمس حسین در آغاز ولادت است؛ و نیز مداوای برخی بیماری‌ها بدون طبابت و به کرامت است. سومین گروه روایات به کراماتِ پس از شهادت حسین مربوط می‌شود مانند خونین‌رنگ شدن آسمان در روز عاشورا و بارشِ خاکستر و خون و گرفتگی خورشید؛ شیوَن همهٔ موجودات در خشکی و دریا و آسمان و فرشتگان و جِنّیان؛ و جاری شدن خون از زیر هر سنگ.[۳۲۴]

به نظر لئورا وچا ولیری سه گونه باور نسبت به حسین وجود دارد: آن‌هایی که عنصر گیتی شناسانه در آن‌ها غالب است و «نور» در آن‌ها نقش مهمی دارد، آن‌ها که شخصیت آخرالزمانی دارند و آن‌هایی که حسین در آن‌ها شخصیتی تاریخی دارد که برای محققان شناخته شده‌است، ولی در هاله‌ای از معجزات قرار دارد که او را به جایگاهی فراانسانی بالا می‌برد. به‌باور ولیری در گروه اول که حاصل تأثیر باورهای ماوراءالطبیعی، خیلی قدیمی‌تر از اسلام و بسط‌داده‌شده از سوی غُلاتِ شیعه است، حسین کارکردی در پیوند با دیگر اهل بیت دارد و کاملاً برابر برادرش حسن است.[۳۲۵]

داستان‌هایی دربارهٔ حسین از ابتدا تحت تأثیر جایگاه او به‌عنوان امام شیعه و یکی از چهارده معصوم — که در جهان‌شناسی شیعه، ذاتی فراطبیعی به آنان اعطا شده — قرار داشت. بسیاری از داستان‌ها از معجزات خونِ حسین و سر بریدهٔ سخنگوی او نشأت گرفت از جمله مکالمهٔ یک کشیش که موجب می‌شود یک کشیش بیزانسی در زمرهٔ بازیگران دربار یزید در تعزیه جای بگیرد. داستان‌ها و نمادهای مربوط به حسین تحت تأثیر درون‌مایه‌های فرهنگ ایرانیِ قبل از اسلام نظیر خون سیاوش و انتقام اوست. همچنین لاله به‌عنوان نمایندهٔ خون و رنج شهدا و نقش برجستهٔ اسب قهرمان؛ علاوه بر این در تضاد با حسین که ذاتی بهشتی دارد، قاتلان او اهریمن جلوه داده شده و به‌صورت حیوان در می‌آیند و باور بر این است که انتقام آخرالزمانی، نسل آن‌ها را عذاب خواهد داد. مخاطبین مخصوصاً حکایاتی در خصوص تولد حسین، سرنوشت غم‌بار او و برادرش حسن و معجزات مربوط به مرگ او و پیامدهایش را بسی احساسات‌برانگیز می‌یابند. احادیث در خصوص حسین مکرراً منتشر می‌شد و محمدباقر مجلسی در کتاب خود بحارالانوار آن‌ها را جمع‌آوری کرده‌است.[۳۲۶]

زیارت و عزاداری برای حسین بن علیویرایش

زیارات برای حسین بن علیویرایش

از محمد باقر، امام پنجم شیعه، نقل شده که به علقمة بن محمد چگونگی زیارت نمادین کربلا را آموخته‌است. بنابر این روایت، محمد باقر به او آموخت که در روز عاشورا رو به سوی کربلا بایستد و «زیارت عاشورا» بخواند و با دعوت از خانواده و دوستان، مجلس عزاداری برپا کند. سفارش به چگونگی برپایی این مراسم چنان است که در این ماتم غرقه شوند. برای خوانندهٔ این زیارت، ثوابی مانند کشتگان کربلا و مؤمنانی که برای زیارت به کربلا می‌روند بیان شده‌است. این زیارت به‌عنوان یک دعا نیز در نظر گرفته می‌شود. برای این زیارت فواید ویژه‌ای بیان شده و ازهمین‌رو خواندنش به‌عنوان یک دعای روزانه توصیه شده که در مفاتیح‌الجنان نیز آمده‌است.[۳۲۷] «زیارت وارث» از دیگر زیارات برای حسین بن علی است که از جعفر صادق روایت شده‌است. در این زیارت، حسین بن علی در جایگاهِ وارثِ آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا و خدیجه قرار می‌گیرد.[۳۲۸] سومین زیارت در این‌باره، «زیارت اربعین» است که سفارش شده در بیستمِ صفر، برابر با چهلمین روز پس از عاشورا، خوانده شود. حسن عسکری در حدیثی، خواندنِ «زیارت اربعین» را یکی از پنج نشانهٔ مؤمن می‌داند. «زیارت اربعینِ» در کتب ادعیه به‌روایتِ صَفْوانِ جَمّال از جعفر صادق روایت شده است و با عبارتِ «اَلسّلامُ عَلیٰ وَلیِّ اللهِ و حَبیبِه» آغاز می‌شود. متنِ دیگرِ «زیارت اربعین» آن است که روایت شده جابر بن عبدالله انصاری در اربعین خوانده‌است و با عبارتِ «اَلسّلامُ عَلَیْکُم یا آلَ الله» آغاز می‌شود. متن این زیارت در کتاب‌های دعا، به‌عنوانِ زیارتِ حسین بن علی در نیمهٔ رجب آمده‌است.[۳۲۹]

سوگواری محرمویرایش

پس از واقعهٔ عاشورا، طولی نکشید که اولین زائران حسین برای یادبود شهادت او مراسم عمومی به راه انداختند.[۳۳۰] در زمان امامان پنجم و ششم شیعه، محمد باقر و جعفر صادق، کربلا به یک نقطهٔ مهم زیارتی تبدیل شده بود.[۳۳۱] تا اوایل سدهٔ چهارم هجری، عزاداری برای حسین بن علی، مخفیانه و با توجه به اصل تَقیّه میان خواصِ شیعه برپا می‌شده‌است. اما برپایی عزاداری عمومی واقعهٔ عاشورا بیش از هزار سال است که دوام یافته‌است. مُعِزُّالدُّولهٔ دِیْلَمی در دورهٔ بوییان گرامی‌داشت عمومی عاشورا را در بغداد به‌جا آورد. به‌گزارش دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، پس از سقوط آل بویه، با وجود نگاه غیرسخت گیرانهٔ برخی حاکمان اهل سنت مانند تیمور به واقعهٔ عاشورا، اما باز هم به‌خاطر مخالفت حکومت‌ها با شیعیان، عزاداری کم‌وبیش مخفیانه برگزار می‌شد. اما به‌هرحال زمینهٔ عزاداری عاشورا در حکومت تیموری، به‌ویژه در ماوَراءُالنَّهر فراهم آمد. سوگواری‌های محرم با گرایش صفویان به تشیع و رسمی کردن آن در ایران منزلت یافت و به‌ویژه در ماه‌های مُحَرَّم و صَفَر گسترده شد.[۳۳۲]

حسین بن علی در هنر و ادبیاتویرایش

آثار ادبیویرایش

فارسی

در نظم و نثر فارسی نامِ حسین بن علی یا مشهورترین کنیه‌اش، «اباعبدالله»، و بعض القابش، مانند مظلوم کربلا، سیدالشهداء، سالار شهیدان، سرور آزادگان و شاه تشنه‌لبان، یا نام‌های همراه یا در تقابل با او مانند کربلا، عاشورا، شمر و یزید سهم چشمگیری دارد. بزرگداشت یا عزاداری برای حسین بن علی تا سال ۳۵۲ ه‍.ق — که مُعِزُّالدُّولهٔ دِیْلَمی فرمانِ اقامهٔ عزا داد — قدغن بود. پس از آن، در دورهٔ آزاداندیشی سامانیان و نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری، اوضاع آرام بود. نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم و سراسر سدهٔ ششم هجری دوران فشار مذهبی بر مخالفان مذهبی حکومت بود. در سده‌های هفتم و هشتم هجری اشعار مذهبی رواج یافت و در ابتدای سدهٔ هشتم در عصر اولجایتو، سوگواری عاشورا باز برپا شد.[۳۳۳]

آثار منثور در این‌باره را می‌توان به دو دستهٔ متون تاریخی و متون عرفانی و ادبی بخش کرد. در دستهٔ اول، که دارای ارزش ادبی نیز هست، گزارش‌هایی از رویداد عاشورا بیان شده که ارزش تاریخی دارد، مانند آثاری از مسعودی، بیهقی، بیرونی، ناصرخسرو، راوندی و حمدالله مستوفی. دستهٔ دومِ آثار منثور، به‌خاطر بیان ادبی فضیلت‌های حسین بن علی و یارانش، بیشتر به شعر نزدیک است و از دیدگاه فلسفی نیز شعر منثور شمرده می‌شوند. آثار کَشفُ‌الْمَحجوب هُجْویری، کَشفُ‌الأسرار و عُدَّةُالأبرار رشیدالدین میبدی، عبدالکریم قُشَیْری، تَذکِرَةُالأُولیاء عطّار، آثار مولوی و فیهِ ما فیه، افلاکی، اسیری لاهیجی، حمیدالدین بلخی، بهاءالدین بغدادی، خواجه نصیرالدین طوسی و بهارستان جامی از این دستند.[۳۳۴] فیلمنامهٔ روز واقعهٔ بهرام بیضایی از اهمّ آثار منثور فارسی پس از مشروطه به‌شمار می‌رود، که از رویش فیلم پربیننده‌ای به همین نام نیز ساخته شده‌است.[۳۳۵]

آثار ادبی در حوزهٔ شعر منظوم دربارهٔ حسین بن علی و کربلا را نیز می‌توان به دو دستهٔ دورهٔ متقدمان و دورهٔ متأخران تا عصر حاضر دسته‌بندی کرد. دورهٔ نخست که حکومت‌های غیر شیعی بر ایران فرمانروایی دارند، از سدهٔ چهارم هجری هم‌زمان با رواج شعر دری آغاز می‌شود و تا سدهٔ دهم هجری و برپایی حکومت صفوی ادامه می‌یابد. در این دوره، همه یا اکثریت شاعران شیعه و اهل سنت، هر یک به‌گونه‌ای به حسین بن علی و عاشورا پرداخته‌اند. کسایی مروزی نخستین شاعر این دوره است که مرثیه می‌سراید. پس از او قوامی رازی، سنایی، عطار، مولوی، سیف فرغانی، جامی، خاقانی، کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی، سید حسن غزنوی، سعدی، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، حسن کاشی و ابن حسام خوسفی سروده‌هایی دربارهٔ حسین بن علی و کربلا آفریده‌اند. در دورهٔ دوم با آغاز حکومت صفوی و رسمی شدن تشیع در ایران، سروده‌های مذهبی و عاشورایی رونق یافت. محتشم کاشانی، صائب تبریزی، شهریار از شاعران مطرح در این زمینه هستند. در این دوره برخی شاعران به گزارش شاعرانهٔ عاشورا دست زده‌اند که می‌توان آنان را در دو دستهٔ تاریخ‌گرا و عرفان‌گرا جای داد. تاریخ‌گرایان که اکثریت هستند، به عاشورا از منظر تاریخی نگریسته‌اند. صباحی بیدگلی، عبدالرزاق لاهیجی، فیض کاشانی، میرزا رحیم‌نیا، جیحون یزدی، محمدتقی بهار، جلال‌الدین همایی و امیری فیروزکوهی از این دسته‌اند. گروه دوم یا عرفان‌گرایان نگاهی عرفانی به عاشورا داشته‌اند. صفی علیشاه، عُمّان سامانی، ملا احمد نراقی، بیدل دهلوی و اقبال لاهوری و هوشنگ ابتهاج از این گروهند.[۳۳۶]

عربی

از آغاز قیام حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا، شاعرانِ عرب در آثار خویش آن را حکایت کردند که با توجه به شرایطِ سیاسیِ حاکم بر دوران اموی و عباسی، بسیاری از آنان در تنگنا قرار گرفتند یا تهدید و اذیت و آزار شدند. عُبَیْدُالله بن حُرِّ جُعْفی — که حسین بن علی از او یاری خواست — نخستین کسی است که در حسرتِ همراهیِ وی مرثیه سرود، عُقبَة بن عَمْرو سَهْمی، کُمَیْت اَسَدی، سید اسماعیل حِمْیَری، دِعْبِل خُزاعی، منصور نَمَری، عَبدی کوفی و بسیاری دیگر از شاعرانی هستند که در تنگنای سیاسیِ اموی و عباسی و با خطرات جانی در این زمینه شعر سرودند. عَوْف اَزْدی از تَوّابینی است که در قیامِ تَوّابین کشته شد و در اشعارش پشیمانی به‌چشم می‌خورد. دیکُ الْجِنّ، صنوبری، کُشاجم، ابوفِراس، ابن هانی، از دیگر شاعرانی هستند که در دوران عباسی شعر سروده‌اند. تشکیلِ دولت‌های شیعی سبب شد تا آزادیِ نسبی در سرزمین‌های عربی برقرار شود و زمینه برای بیان مسائلی مانند خونخواهیِ حسین بن علی نیز بیشتر فراهم شود. منصور بن بَسّام بغدادی، ناشِئِ صغیر، سَیِّد رَضیّ، شَریف مرتضی، مهیار دیلمی و اَبُوالْعَلاء مَعَرّی در این دوران شعر سروده‌اند. در نیمهٔ دوم خلافت عباسی، سروده‌های عاشورایی با تهی‌شدن از خونخواهی و مبارزه‌طلبی، شعری اشک‌طلب و دور از مقاومت شد، اما در همین زمان در مغرب که خلافت فاطمیان در جریان بود، خونخواهیِ حسین بن علی شدت یافت. عُمارَة اَلْیَمَنی از این شاعران است. از سدهٔ هفتم تا نهم هجری، به‌آرامی هَجوِ عاملان کربلا به طعن و فرجام‌خواهیِ اُخرَوی بر آنان تبدیل می‌شود و شاعرانِ اهل سنت نیز به میدان وارد می‌شوند. ابن سَناءُالْمُلک، ابن وَردیِ شافِعی و حسن مَخزومی از این گروهند. از سده‌های دهم تا پایان سدهٔ سیزدهم هجری، تقلید از شعر عرب رواج می‌یابد و بسیاری از فقیهان و عالمانی که در ادبیاتْ تَبَحُّری نداشتند، به این عرصه وارد می‌شوند. مقتل‌خوانی اوج می‌گیرد و پیام‌های عاشورایی به فراموشی سپرده می‌شود. بااین‌همه کسانی چون مُلّاکاظم اَزْری، سید محمدمهدی بَحرُالْعُلوم، هاشم اَلْکَعبی، سید حیدر حِلّی و محمد نَصار در این دوران سروده‌های حماسی و احساسی دارند. در عصر حاضر، شعر عاشورایی در اوج خود قرار دارد و بسیاری از شاعران شیعه، سنی و حتی مسیحی در رثای حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا شعر سروده‌اند مانند محسن اَبُوالْحُبّ، عبدالحسین جواهر، مهدی اَعْرَجی، زَکیّ اَلْمَحاسِنی، عَبدُالْمُنْعِم اَلْفَرطوسی، بولِس سَلامَة، سَعید اَلْعُسیلی، عبدالله اَلْعَلائِلی.[۳۳۷] در شعر معاصر ویژگی‌های حسین بن علی مانند هدایت‌گری، شجاعت، ظلم‌ستیزی، ایمان، فریادرسی و الگوی مبارزه بودنش مورد توجه قرار گرفته‌است. از شاعران این دوران می‌توان از محمد سَماوی، محمد کامل عاملی، مصطفی جمال‌الدین، عبدالقادر ناصری، ادوار مرقص، هادی کاشِفُالْغِطاء، احمد دَحْبور، یَحییٰ عبدُالْاَمیر شامی، آدونیس، مُظَفَّر نَوّاب، قاسم حَدّاد، عبدالرَّحمن شَرقاوی، محمد عفیفی، نَزار قَبّانی، اَمَل دُنْقُل، جواد جمیل و بَدْر شاکر سَیّاب نام برد.[۳۳۸][۳۳۹]

انگلیسی

تعزیهٔ حسن و حسین[یادداشت ۴] لوئیس پلی از آثار ادبیات انگلیسی قرن نوزدهم است که به زندگی حسین و برادرش پرداخته‌است.[۳۴۰]

ترکی

از شاعران زبان ترکی که در رثای حسین بن علی سروده‌ها دارند می‌توان بیضای اردبیلی و عباسقلی یحیوی و رحیم منزوی اردبیلی و عاصم کفاش را نام برد.[۳۴۱]

آثار نقاشی و تجسمیویرایش

 
پرده معروف مصیبت کربلا در سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای اثر حسین قوللرآغاسی در سال ۱۳۳۰

در زمینهٔ هنرهای تجسمی و نمایشی، حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا بسیار مورد توجه قرار گرفته‌است. عاشورا از موضوعات اصلی در نقاشی قهوه‌خانه‌ای است که از عصر صفوی تاکنون جریان داشته و اوجش در دورهٔ قاجار نمود یافته‌است.[۳۴۲] این آثار در بناهای معماری و کاشی‌کاری نیز تجلی یافته‌است.[۳۴۳] آثار خوشنویسیِ بسیاری نیز با توجه به آثار ادبی مانند ترکیب‌بند محتشم نیز آفریده شده‌است.[۳۴۴] از مشهورترین آثار در زمینهٔ هنرهای تجسمی و نقاشی، نقاشیِ عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان است.[۳۴۵] هنرِ شمایل‌نگاری نیز از دیگر زمینه‌های هنری است که اثرپذیرفته از شخصیت‌های مذهبیِ شیعه همچون حسین بن علی و عباس بن علی است.[۳۴۶] این شمایل‌ها با آنکه از باورهای عامیانه و نیز سلیقه‌های شخصیِ نقاشان و نیازهای جامعه اثر پذیرفته‌اند، اما بیش از آن متأثر از روایاتِ نقل‌شده در این زمینه هستند.[۳۴۷] از نظر فقهای شیعه، هتک حرمتِ این تمثال‌ها و شمایل‌ها — با وجود نداشتن سندِ معتبر — جایز نیست.[۳۴۸]

آثار نمایشیویرایش

 
صحنه‌ای از یک نمایش تعزیه

تَعزیه‌خوانی شیوه‌ای نمایش آیینی–مذهبی است که در ارتباط با سوگواری حسین بن علی به‌تدریج در میان شیعیان ایران شکل گرفته است. در ابتدا نوعی شبیه‌گردانی برای خاندان حسین در دسته‌های عزاداری بوده و سپس به‌صورت یک نوع نمایشِ مستقل درآمده است. نخستین گزارش‌های معتبر از این شیوهٔ نمایش به دورهٔ صفویه مربوط شده و از اواخر این دوره، تعزیه به شکلی که امروزه شناخته می‌شود، درآمده است.[۳۴۹]

در سدهٔ دوازدهم و سیزدهم هجری عزاداری گسترش یافت و تعزیه و شبیه‌سازی (شبیه‌خوانی[۳۵۰]) نیز رونق گرفت که هم نتیجهٔ جریان فرهنگی روضةالشهداء و هم متأثر از سیاست‌های حکومت قاجار بوده‌است.[۳۵۱]

کتاب شناسیویرایش

در پژوهشی از محمد اسفندیاری دربارهٔ کتابشناسی حسین بن علی، کتابشناسیِ کتابشناسی‌ها در این‌باره انجام شده و چهل و سه کتابشناسی دربارهٔ حسین بن علی به‌دست آمده‌است. این کتابشناسی‌ها شامل کتاب یا بخشی از یک کتاب یا مقاله هستند. بیشتر این کتابشناسی‌ها فاقد روشی علمی و دارای کاستی‌اند. کامل‌ترینِ آن‌ها، بخشی است از کتاب مُعجَمَ ما کُتِبَ عَنِ الرَّسولِ و أهلِ بَیْتِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم اثر عَبدُالْجَبّار رِفاعی که دربردارندهٔ معرفی ۳۲۱۵ کتاب و مقاله است و البته کاستی‌هایی دارد.[۳۵۲] محمدحسین صادق‌پور تعداد ۱۵ کتابشناسیِ دیگر نیز بر پژوهش اسفندیاری افزوده‌است.[۳۵۳]

زندگی‌نامهویرایش

در سده‌های نخست هجری روایت زندگی حسین بن علی نظیر دیگر اهل بیت رایج بوده‌است. برخی از این آثار اختصاصاً به حسین بن علی پرداخته‌اند. برخی دیگر از این زندگی‌نامه‌ها به بیان شرح‌حال وی به‌همراه دیگر پیشوایان و بزرگان شیعه پرداخته‌اند، که از آن جمله می‌توان مَقاتِلُ الطّالِبین اثر محمد بن علی بن حمزه علوی (د. ۲۸۷ ه‍.ق)، مَقاتِلُ الطّالِبین اثر ابوالفرج اصفهانی (د. ۲۸۹ ه‍.ق) و اَلْمُبَیَّضَة اثر ابوالعباس بن عمار ثقفی (د. ۳۱۹ ه‍.ق) را برشمرد. پس از آن زندگی‌نامه‌نویسی با رویکرد مذهبی و کلامی رواج یافت، نظیر شَرحُ الْأخبار اثر قاضی نعمان (د. ۳۶۳ ه‍.ق) فقیه اسماعیلی، تُحَفُ الْعُقول اثر ابن شعبه حرانی (د. ۴۱۳ ه‍.ق)، اَلْإرشاد اثر شیخ مفید (د. ۴۱۳ ه‍.ق) با تمرکز بر موضوعات کلامی امامیه، نُزهَةُ النّاظِر اثر حُلوانی (سدهٔ پنجم هجری)، فَرائِدُ السِّمْطَیْن اثر امام الحرمین جوینی (د. ۴۷۸ ه‍.ق) متکلم اشعری، اَلإحتِجاج اثر احمد طبرسی با تمرکز بر مباحثات و مناظرات، اَلْخَرائِجُ وَ الْجَوارِح اثر قطب‌الدین راوندی (د. ۵۷۳ ه‍.ق)، مَناقِبُ آلِ ابی‌طالب اثر ابن شهرآشوب (د. ۵۸۸ ه‍.ق) با تمرکز بر مناقب و کرامات، کَشْفُ الْغُمَّة فی مَعرِفَةِ الأئِمَّة اثر علی بن عیسی اِربِلی (د. ۶۹۲ ه‍.ق)، اَلْأئِمَةُ الْإثنیٰ عَشَر اثر شمس‌الدین محمد بن طولون (د. ۹۸۳ ه‍.ق) فقیه حنفی، سُبُلُ الْهُدیٰ اثر محمد بن یوسف صالحی شامی (سدهٔ دهم هجری) نگارش شد. ابن عساکر در تاریخ دمشق بخش مفصلی را به زندگی‌نامهٔ حسین بن علی اختصاص داده‌است.[۳۵۴] شیخ مفید بخش عمده‌ای از کتاب اَلْإرشاد خود را به زندگی و مرگ حسین ابن علی اختصاص داده‌است و، به گفته متیو پیرس، همین موضوع بر سودمندی کتاب الارشاد برای رهبران مذهبی افزوده‌است.[۳۵۵]

کتب مقاتل، مزار و مرثیهویرایش

 
نگاره‌ای از جلد کتاب روضة الشهداء. این کتاب مقتلی است نوشتهٔ حسین واعظ کاشفی که به‌سال ۹۰۸ ه‍.ق تألیف شد و بخش اعظم آن به سرگذشت حسین بن علی و وقایع کربلا می‌پردازد.
نوشتار وابسته: مقتل‌الحسین

مقتل الحسین یا اختصارا مقتل به معنای کشتن‌گاه حسین نام دسته‌ای از کتب است که رویدادهای نبرد کربلا و کُشته‌شدن حسین بن علی در آن شرح داده شده‌است. رسول جعفریان پنج مقتل را که در قرن دوم تا اوایل قرن چهارم هجری نوشته شده‌اند از منابع اولیهٔ قابل توجه می‌داند. این مقاتل توسط اَبومِخْنَف، ابن سعد، بَلاذُری، دینوَری، و ابن اعثم نوشته شده‌اند.[۳۵۶] از کهن‌ترین مقاتل دست اول مقتل الحسین جابر بن یزید جُعْفی (د. ۱۲۸ ه‍.ق) از اصحاب محمد باقر و جعفر صادق است. شاگرد جابر جعفی، ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق) از منظر گردآوری تمام اقوال و روایات بدون دخیل کردن رویکرد مذهبی به نگارش مقتل الحسین پرداخت و به جهت دقت و صحت در نقل مطالب مورد اعتماد مورخین بعدی قرار گرفت.[۳۵۷] این اثر کهن‌ترین منبع تاریخی دست اول در دسترس است که به‌طور تقریباً کامل از دو طریق کتاب تاریخ طبری و کتاب اَلْاِرشاد شیخ مفید روایت شده است.[یادداشت ۵]

به‌جز نسخهٔ خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لئورا وچا ولیری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهم‌ترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  1. روایاتی که در کتاب ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
  2. روایات متعددی که از هِشام بن محمّد کَلْبی نقل شده و او نیز اکثراً از استادش، ابومخنف نقل کرده‌است.
  3. روایاتی از محدثان دیگر که اکثراً اطلاع مهمی به‌دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به‌کار گرفته اما آن‌ها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگ‌نمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد؛ ولیری بر این باور است که تاریخ‌نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد رُبَیْحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به دست نمی‌دهند چون روایت‌هاشان را از ابومخنف گرفته‌اند. شیعیان آثاری را که مؤلفان‌شان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند، که بیشتر این روایت‌ها از اثر شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند که مبتنی بر روایت ابومخنف می باشد.[۳۵۸] در سدهٔ سوم هجری مقتل‌نویسی با رویکرد اِخباری ادامه یافت ازجمله یعقوبی و طبرانی به بیان حوادث کربلا پرداختند؛ و نیز ابواسحاق نهاوندی (د. ۲۶۹ ه‍.ق)، ابراهیم بن محمد ثقفی (د. ۲۸۳ ه‍.ق) و محمد غَلّابی (د. ۲۹۸ ه‍.ق) برای نمونه به مقتل‌نویسی با این رویکرد پرداختند.[۳۵۹]

در سدهٔ چهارم هجری به‌سبب دسترسی راحت‌تر به روایات و نیز تشدید جهت‌گیری‌های مذهبی و کلامی، مقتل‌نویسی اِخباری جای خود را به بیان مباحث اعتقادی دربارهٔ کشته شدن حسین بن علی داد که برای نمونه می‌توان از خِصال اثر شیخ صدوق (د. ۳۸۱ ه‍.ق) نام برد و نیز آثاری تحت عنوان زیارة یا مزار ابی‌عبدالله الحسین دربارهٔ فضیلت عزاداری، گریستن و زیارت قبر حسین تألیف شد نظیر آثار عبیدالله بن ابی‌زید انباری (د. ۳۵۶ ه‍.ق)، محمد بن عباس غاضری و ابُوالْمُفَضَّل شیبانی (د. ۳۸۷ ه‍.ق). معروف‌ترین اثر از این زمره کامِلُ الزّیارات اثر ابن قولِوَیْهْ (د. ۳۶۹ ه‍.ق) است. حتی در میان غیرشیعه نیز ابواسحاق اسفراینی (د. ۴۱۸ ه‍.ق) به این موضوع پرداخته‌است.[۳۶۰]

در سده‌های بعد آثار این حوزه متأثر از نوشته‌های سدهٔ چهارم بوده‌است. ازجمله آثار مطرح سده‌های بعد مَقتَلُ الْحُسَیْن اثر مُوَفَّق بن احمد خوارزمی (د. ۵۶۸ ه‍.ق) از حنفیان مایل به شیعه است. در سدهٔ هفتم هجری نیز اثر مشهور لُهوف توسط سید بن طاووس (د. ۶۶۴ ه‍.ق) با رویکرد مرثیه بر حسین بن علی نگاشته شده‌است. در همین زمان اهل سنت نیز آثاری نظیر دُرَرُ السِّمط فی خَبَرِ السِّبط را در مرثیه بر حسین بن علی نگاشته‌اند.[۳۶۱] در قرن هفتم هجری، روایت‌های ساختگی و رمانتیک به شرح مقتل اضافه شد. این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.[۳۶۲]

در سدهٔ نهم و دهم هجری فارسی‌نویسی در مجالس مذهبی رونق یافت و استقرار صفویه نیز آن را تشدید کرد. ازجمله آثار این دوره، رُوضَةُالشُّهَداء اثر حسین واعظ کاشفی (د. ۹۱۰ ه‍.ق) است که در اواخر عصر تیموری برای مجالس عزاداری حسین بن علی نگاشته شد و مطالب آن فاقد سند است. این اثر به‌منظور شوراندن و پروراندن احساسات شنوندگان تألیف شده‌است و نقطهٔ عطفی در عزاداری به زبان فارسی به شمار می رود که جریانی ادبی را در ادبیات فارسی ایجاد کرده که تا کنون طی چند سده تداوم یافته‌است؛ به‌طوری که مفهوم روضه و روضه‌خوانی با این اثر وارد ادبیات و فرهنگ فارسی‌زبانان شده‌است. در سدهٔ دهم حسین ندایی یزدی نیشابوری روضةالشهداء را به نظم درآورد و پس از محمد فضولی (د. ۹۷۰ ه‍.ق) با تألیف حَدیقَةُالسُّعَداء آن را به ترکی آذربایجانی ترجمه کرد. همچنین محتشم کاشانی (د. ۹۹۶ ه‍.ق) با سرودن ترکیب‌بند با مطلع «باز این چه شورش است»، مرثیه‌سرایی منظوم را متحول ساخت.[۳۶۳]

آثار معاصرویرایش

در دورهٔ معاصر با قوت گرفتن حرکت‌های انقلابی و اصلاحی در جهان اسلام، قیام حسین بن علی دستمایهٔ آثاری روشنگرانه از این سنخ شد. ازجمله اَلْحُسَیْن، اَبُوالشُّهَداء اثر عباس محمود عقاد با رویکردی جریان‌نگر و ثَورَةُ الْحُسَیْن فِی الْوجدانِ الشَّعبی اثر محمدمهدی شمس‌الدین با اطلاق کلمه «ثوره» (انقلاب) به حرکت حسین و نَهضَتُ الْحُسَین اثر هبه‌الدین حسینی شهرستانی به زبان عربی نگارش شد. همچنین در ایران آثاری چون شهید جاوید اثر نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی با رویکرد قیام برای تشکیل حکومت و حسین وارث آدم اثر علی شریعتی با تأکید بر خون شهید در آغازگری حرکت انقلابی مردمی تأکید کرده‌است. مرتضی مطهری نیز در تحریفات عاشورا و حماسهٔ حسینی به رویکرد پیرایش تحریفات و خرافات و الگوگیری از قیام حسین پرداخته‌است. پس از انقلاب ایران نیز آثار فراوانی با مضمون قیام حسین بن علی برای مبارزه با جور ظالم تدوین شده‌است از جمله دائرةالمعارف موضوعی با عنوان دائرةالمعارف الحسینیه اثر محمدصادق محمد کرباسی و فرهنگ عاشورا از جواد محدثی در این زمره است.[۳۶۴]

یک جریان دیگر با هدف پیرایش عزاداری از تحریفات و خرافات در سده‌های اخیر شکل گرفته‌است. منتقدانی نظیر مرتضی مطهری در کتاب حماسهٔ حسینی می‌گویند که نبرد کربلا در برخی از منابع به‌خصوص کتاب‌هایی نظیر روضةالشهداء اثر حسین واعظ کاشفی، مُحْرِقُ الْقُلوب اثر مهدی نراقی، و اَسرارُ الشَّهادَة اثر فاضل دربندی که در سده‌های اخیر برای مجالس روضه و عزا نوشته شده، به‌شدت دچار تحریف شده‌است .[۳۶۵]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعهویرایش

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.

یادداشت‌هاویرایش

  1. مُصَغَّر: کوچک‌شده
  2. به‌گزارش پیشوایی، لقب «سَیِّدُالشُّهَداء» افزون بر حسین بن علی، به حَمزَةِ بنِ عَبدُالْمُطَّلِب، عموی پیامبر اسلام نیز اطلاق می‌شود و به مفهومِ برتریِ این دو شخصیتِ تاریخِ اسلام بر دیگر شهیدان است؛ در بعضی روایات نیز، حسین بن علی «اَفضَلُ الشُّهَداء» نامیده شده‌است. این لقب نخستین بار از سوی پیامبر اسلام به عمویش حمزه، پس از کشته شدنش در غَزْوهٔ اُحُد داده شد. پس از آن، امامان شیعه نیز حمزه را با این لقب یاد، و بر نسبتِ خویش با وی افتخار می‌کردند. اما دربارهٔ سیدالشهداء نامیده شدنِ حسین بن علی در روایتی از جعفر صادق آمده که نخستین کسی که این لقب را بر حسین بن علی گذارْد، جَبرَئیل بود که به پیامبر اسلام این خبر را رساند. پس از آن، پیامبرْ حسین را با این لقب خواند و بارها خبرِ شهادتش را به مردم و اصحاب و خویشانِ خویش رساند و او را «سیدالشهداء از اولین و آخرین در دنیا و آخرت» معرفی کرد. در روایتِ مشهوری دیگر آمده پس از خبررساندنِ جبرئیل به پیامبر دربارهٔ شهادت حسین، پیامبر از خدا خواست تا وی را سَروَریِ شهیدان بَخشَد. ازاین‌رو، نخستین شخصی که این لقب بر حسین بن علی نهاد، پیامبر اسلام از سوی خدا بود و پس از آن بر کاربرد و تکرارش از جانبِ امامان شیعه تأکید شد؛ آنچنان‌که که علی بن حسین دربارهٔ کربلا گفته‌است که «این سرزمین، سرورِ شهیدان را در خود جای داده‌است». پس از آن و بنابر روایاتِ بسیار، جعفر صادق بر کاربردِ این لقب دربارهٔ حسین بن علی اهتمام ورزید و چنان بر آن تأکید کرد که استفاده از آن دربارهٔ حسین بن علی عمومیت یافت. ببینید: پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل، ۲:‎ ۵۴۶–۵۴۹.
  3. اشارهٔ جعفریان به حدیث «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» است که مثلاً در سنن ترمذی آمده‌است.
  4. The Miracle Play of Hasan and Husain: Collected from Oral Tradition
  5. متن اثر در اینجا قابل مطالعه است: شناخت توصیفی از کتب مقاتل

پانویسویرایش

  1. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 188-189.
  2. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 192.
  3. Madelung, Succession to Muhammad, 23.
  4. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  5. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  6. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  7. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57-58.
  8. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  9. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  10. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 194.
  11. Robinson, The New Cambridge History of Islam, xxiii.
  12. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 53–54.
  13. Madelung, Succession to Muhammad, 70–72.
  14. Madelung, Succession to Muhammad, 87–88.
  15. Madelung, Succession to Muhammad, 119.
  16. Martin Hinds. "Muʿāwiya I". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). Brill. Retrieved 21 September 2014.
  17. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 74-76.
  18. Madelung, Succession to Muhammad, 334.
  19. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  20. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  21. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  22. زمانی قمشه‌ای، «پژوهشی در تاریخ عاشورا»، تاریخ اسلام در آینهٔ پژوهش.
  23. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  24. Welch, “Muḥammad”, EI2.
  25. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  26. Madelung, Succession to Muhammad, 14–15.
  27. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۵.
  28. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  29. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  30. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۵.
  31. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  32. محدثی، فرهنگ عاشورا، ۶۱.
  33. بیضاوی، تحفة الأبرار، ۳:‎ ۵۶۱.
  34. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  35. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  36. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  37. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  38. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  39. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  40. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  41. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  42. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  43. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  44. پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل، ۱:‎ ۱۶۰.
  45. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  46. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  47. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  48. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  49. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  50. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  51. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  52. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  53. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  54. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  55. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۷.
  56. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸–۶۷۹.
  57. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  58. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  59. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۹.
  60. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  61. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  62. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  63. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  64. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۹.
  65. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  66. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  67. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۹.
  68. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  69. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  70. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  71. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۶–۶۶۷.
  72. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۶–۶۶۷.
  73. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  74. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  75. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  76. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  77. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  78. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  79. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  80. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  81. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  82. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  83. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  84. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  85. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  86. دری نجف‌آبادی، «جلوه‌هایی از اندیشهٔ سیاسی امام حسین»، حکومت اسلامی.
  87. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  88. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  89. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  90. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  91. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  92. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  93. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  94. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  95. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  96. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  97. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  98. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  99. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  100. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  101. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  102. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  103. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  104. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  105. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷.
  106. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  107. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۷–۶۶۸.
  108. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۲:‎ ۴۷۲–۴۷۵.
  109. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  110. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۸.
  111. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  112. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  113. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  114. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  115. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۸.
  116. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  117. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  118. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  119. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  120. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۸–۶۶۹.
  121. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  122. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  123. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  124. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  125. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  126. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  127. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  128. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  129. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  130. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۰.
  131. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  132. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  133. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۰.
  134. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  135. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  136. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  137. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  138. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  139. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  140. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  141. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  142. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  143. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  144. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  145. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  146. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۴۶۱.
  147. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  148. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۰.
  149. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  150. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  151. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  152. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  153. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  154. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  155. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۰.
  156. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  157. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  158. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  159. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۰–۶۷۱.
  160. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  161. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  162. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  163. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۱.
  164. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  165. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۱.
  166. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  167. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  168. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  169. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  170. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۲.
  171. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۲.
  172. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  173. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۲.
  174. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  175. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  176. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۲.
  177. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  178. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  179. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  180. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۲.
  181. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۴۸۰.
  182. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  183. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  184. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  185. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۴۸۳.
  186. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  187. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  188. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  189. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  190. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  191. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  192. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  193. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  194. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  195. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  196. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  197. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  198. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳.
  199. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  200. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  201. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۳–۶۷۴.
  202. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  203. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  204. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  205. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  206. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  207. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  208. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  209. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  210. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  211. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  212. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  213. دهدست، «تعداد شهدای کربلا»، رشد آموزش قرآن.
  214. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  215. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  216. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  217. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  218. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  219. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  220. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  221. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۴.
  222. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  223. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۵.
  224. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  225. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  226. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  227. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۵.
  228. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  229. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  230. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۵.
  231. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  232. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  233. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  234. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  235. بهرامیان، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۶.
  236. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  237. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  238. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  239. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  240. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  241. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  242. Pierce, Twelve Infallible Men, 69.
  243. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  244. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  245. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  246. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  247. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  248. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  249. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  250. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  251. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۸۷.
  252. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  253. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۸۷.
  254. Hawting, The First Dynasty of Islam, 50.
  255. Sachedina, Islamic Messianism, 157–158.
  256. Gölz, “Martyrdom and Masculinity in Warring Iran”, Behemoth–A Journal, 41.
  257. Poulson, Social Movements in Iran, 44.
  258. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۸۸.
  259. Baqian, Ashura’s place in genesis of Islamic Revolution of Iran.
  260. Poulson, Social Movements in Iran, 44.
  261. Louër, “Shiʿi Identity Politics”, Religious minorities, 221-243.
  262. Matthiesen, The Other Saudis, 102-103.
  263. غلامی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۰۳.
  264. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  265. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  266. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  267. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۷–۶۷۸.
  268. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  269. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  270. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  271. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  272. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  273. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  274. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۸.
  275. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  276. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  277. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  278. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  279. بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۶۵.
  280. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  281. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۲:‎ ۲۵۲–۳۵۳.
  282. طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۸۱.
  283. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  284. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  285. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۹–۶۸۰.
  286. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۹–۶۸۰.
  287. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۰۸–۷۰۹.
  288. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۰۹–۷۱۰.
  289. Chittick, In Search of the Lost Heart, 39.
  290. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۲۱۱–۲۲۰.
  291. فخر رازی، تفسیر کبیر، ۳۰:‎ ۲۴۴–۲۴۵.
  292. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۳:‎ ۳۵۰–۳۸۵.
  293. Algar, “Āl–e ʿAbā”, Iranica.
  294. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۸:‎ ۸۹–۹۰.
  295. محلی و سیوطی، تفسیر الجلالین، ۳:‎ ۶۰.
  296. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۲:‎ ۴۶.
  297. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۱۶:‎ ۴۶۲–۴۷۷.
  298. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۲۵:‎ ۲۱۰.
  299. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۶:‎ ۳۶۵–۳۷۱.
  300. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۱۸:‎ ۵۹–۶۸، ۷۳–۷۷.
  301. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۲۷:‎ ۱۶۷.
  302. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۷:‎ ۱۸۳–۱۸۴.
  303. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  304. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  305. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  306. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  307. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۶–۶۷۷.
  308. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  309. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  310. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  311. براتی، «امام حسین در منابع اهل سنت»، فرهنگ کوثر.
  312. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  313. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۲:‎ ۴۹۳.
  314. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  315. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  316. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  317. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  318. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  319. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  320. عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  321. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  322. Nanji, “Ismaʿilism xvii. the Imamate in Ismaʿilism”, Iranica.
  323. غلامی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۰۷.
  324. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۸۱–۶۸۲.
  325. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  326. Calmard, Ḥosayn b. ʿAli ii. in Popular Shiʿism.
  327. Flaskerud, Visualizing Belief and Piety, 205.
  328. محدثی، فرهنگ عاشورا، ۲۱۳.
  329. محدثی، فرهنگ عاشورا، ۲۰۳–۲۰۴.
  330. بلوکباشی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۹۶–۶۹۷.
  331. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  332. بلوکباشی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۹۶–۶۹۷.
  333. مسعودی آرانی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۹۰–۶۹۱.
  334. مسعودی آرانی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۹۱.
  335. احمدی، «نگاهی به سه فیلم»، نقد سینما.
  336. مسعودی آرانی، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۹۱–۶۹۴.
  337. حجازی و محمدزاده، «بازتاب عاشورا در شعرای عرب»، شیعه‌شناسی.
  338. صالحی و سهیلی گیلان، «امام حسین در اشعار فارسی و عربی معاصر»، پژوهش‌نامهٔ معارف حسینی.
  339. میرزایی، «قیام امام حسین (ع) و شعر نو عربی»، علوم انسانی دانشگاه الزهرا.
  340. گلی زواره قمشه‌ای، «کندوکاوی در نسخه‌های تعزیه»، آینهٔ پژوهش.
  341. ثاقب بخشایشی، «گزارشی بر ادبیات رثایی آذری»، امامت‌پژوهی.
  342. کاظم‌نژادی و دیگران، «عاشورا در نقاشی قهوه‌خانه‌ای قاجار»، پژوهش‌های تاریخی.
  343. شایسته‌فر، «عاشورا در بقعهٔ چهار پادشاه»، نامهٔ پژوهش فرهنگی.
  344. تیموری، «هنر خوشنویسی و حماسهٔ عاشورا»، کتاب ماه هنر.
  345. جلالی و قبادی، «پرده‌های ناتمام»، جامعه‌شناسی هنر و ادبیات.
  346. جوانی و کاظم‌نژادی، «شمایل‌نگاری شیعی در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای»، شیعه‌شناسی.
  347. لعل شاطری و جعفری دهکردی، «تصاویر التزام امام حسین در محضر حضرت علی»، صحیفهٔ اهل بیت.
  348. آخوندی، «بررسی فقهی بازنمایی چهرهٔ معصومان»، دین و رسانه.
  349. بلوکباشی، «تعزیه‌خوانی»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۹۳–۵۹۵.
  350. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  351. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۳.
  352. اسفندیاری، «کتابشناسی کتابشناسی‌های امام حسین»، کتاب‌های اسلامی.
  353. صادق‌پور، «ذیلی بر کتاب‌شناسی»، مشکوة.
  354. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۰–۷۱۱.
  355. Pierce, Twelve Infallible Men, 32.
  356. جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ۱۵.
  357. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۰.
  358. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  359. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۰.
  360. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۱.
  361. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۱.
  362. Veccia Vaglieri, “Ḥusayn b. 'Alī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  363. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۲.
  364. حاج منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۷۱۴.
  365. مطهری، حماسه حسینی، ۱:‎ ۶۹–۷۱.

منابعویرایش

  • آخوندی، مریم (تابستان ۱۳۹۳). «بررسی فقهی بازنمایی چهرهٔ معصومان علیهم‌السلام در فیلم و سریال». دین و رسانه. قم: مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما (۷).
  • ابن کثیر قرشی، اسماعیل بن عمر (۱۴۱۹). شمس‌الدّین، محمّدحسین، ویراستار. تفسیر القرآن العظیم. ۲. بیروت: دارالکتب العلمیّة، منشورات محمّد علی بیضون. شابک ۲-۷۴۵۱-۲۲۲۱-۵.
  • ابن کثیر قرشی، اسماعیل بن عمر (۱۴۱۹). شمس‌الدّین، محمّدحسین، ویراستار. تفسیر القرآن العظیم. ۶. بیروت: دارالکتب العلمیّة، منشورات محمّد علی بیضون.
  • ابن کثیر قرشی، اسماعیل بن عمر (۱۴۱۹). شمس‌الدّین، محمّدحسین، ویراستار. تفسیر القرآن العظیم. ۷. بیروت: دارالکتب العلمیّة، منشورات محمّد علی بیضون.
  • احمدی، پرتو (تابستان ۱۳۷۴). «نگاهی به سه فیلم (پری، دل و دشنه و روز واقعه)». نقد سینما. تهران (۵): ۹۶–۱۰۱ – به واسطه نورمگز.
  • احمدی، محمدقاسم؛ احمدی ندوشن، محمدرضا؛ جباری، محمدرضا؛ دُریاب، محمدباقر؛ رمضان نرگسی، رضا؛ رنجبر، محسن؛ سلیمانی، جواد؛ صادقی، مصطفی؛ صفری فروشانی، نعمت‌الله؛ منتظری مقدم، حامد؛ محرمی، غلامحسن؛ غلامی دهقی، علی؛ فروغی ابهری، اصغر (۱۳۹۵). پیشوایی، مهدی، ویراستار. تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا. ۱. قم: انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۱۱-۵۹۵-۰.
  • احمدی، محمدقاسم؛ احمدی ندوشن، محمدرضا؛ جباری، محمدرضا؛ دُریاب، محمدباقر؛ رمضان نرگسی، رضا؛ رنجبر، محسن؛ سلیمانی، جواد؛ صادقی، مصطفی؛ صفری فروشانی، نعمت‌الله؛ منتظری مقدم، حامد؛ محرمی، غلامحسن؛ غلامی دهقی، علی؛ فروغی ابهری، اصغر (۱۳۹۵). پیشوایی، مهدی، ویراستار. تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا. ۲. قم: انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۱۱-۷۸۰-۰.
  • اسفندیاری، محمد (زمستان ۱۳۷۹). «کتابشناسی کتابشناسی‌های امام حسین (ع)». کتاب‌های اسلامی. قم (۳): ۴۱–۵۰ – به واسطه نورمگز.
  • مهدوی دامغانی، محمود؛ باغستانی، اسماعیل (۱۳۸۸). «حسن بن علی، امام». در حداد عادل، غلامعلی. دانشنامه جهان اسلام. ۱۳. تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.

برای مطالعه بیشترویرایش

حسین بن علی
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۳ شعبان ۴ ه.ق. درگذشتهٔ: ۱۰ محرم ۶۱ ه.ق.
عنوان شیعی
پیشین:
علی بن ابی‌طالب
امام اسماعیلیهٔ نزاریه
۴۰ – ۶۱
پسین:
سجاد
پیشین:
حسن مجتبی
امام امامیه
امام اسماعیلیهٔ باطنیه
امام اسماعیلیهٔ مستعلیه
امام زیدیه

۵۰ – ۶۱
امام کیسانیه
۵۰ – ۶۱
پسین:
محمد حنفیه