ابراهیم پورداوود

حقوقدان، مترجم، زبان‌شناس و شاعر ایرانی

ابراهیم پورداوود (زادهٔ ۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت – مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران) ایران‌شناس معاصر، اوستاشناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران بود.

ابراهیم پورداوود
Poordavood c.jpg
زاده۲۰ بهمن ۱۲۶۴
رشت
درگذشته۲۶ آبان ۱۳۴۷ (۸۲ سال)
تهران
آرامگاهآرامگاه خانوادگی در رشت
پیشهپژوهشگر، نویسنده، ایران‌شناس
ملیت ایران
استاداستاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران
دلیل سرشناسینخستین مترجم فارسی اوستا
فرزند(ان)پوراندخت
پدر و مادرداوود (پدر)

زندگیویرایش

نام پدرش داوود بود و در ۲۰ بهمن ۱۲۶۴ خورشیدی (۲۸ جمادی‌الاولی ۱۳۰۳ ق) در رشت، در محلهٔ سبزه‌میدان در خانواده‌ای مَلّاک و بازرگان به دنیا آمد. در پنج یا شش سالگی به مکتب میرزا محمدعلی رفت که محل آن اکنون آرامگاه پدر و برادران و خود اوست. سپس تحصیلات مقدماتی فارسی و عربی را در مدرسه حاجی حسن رشت به مدیریت سید عبدالرحیم خلخالی انجام داد. زمانی که در مدرسهٔ حاجی‌میرزاحسن در سلک طلاب درس می‌آموخت، به مرثیه‌گویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند. در ۱۲۸۴ ش، در ۲۰ سالگی، به همراه برادر و استادش عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت و به آموختن طب قدیم پرداخت و از محضر محمدحسین‌خان سلطان‌الفلاسفه بهره برد. او در تهران با جوانی به نام محمدتقی خان پسیان آشنا شد و به همراه شمار دیگر از مشروطه‌خواهان، گروهی به نام «احرار» پدید آورد. آنها آرمان سرفرازی مردم و برپایی قانون را در سر می‌پروراندند.[۱]

در سال ۱۲۸۷ از راه قم، سلطان‌آباد (اراک امروزی)، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت. در بیروت در مدرسهٔ لوئیک[۲] به فراگرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و در همان‌جا نام پورداوود را بر خود نهاد (برادرانش نام‌های داوودزاده و داوودی را برگزیدند). پس از دو سال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت بازگشت و پس از مدتی در شهریور ۱۲۸۹ راهی فرانسه شد. در همان‌جا بود که با سید محمدعلی جمالزاده آشنا شد. سپس به ایران بازگشت و پس از اقامتی کوتاه در رشت، در رمضان ۱۳۲۸، از راه باکو و وین به فرانسه رهسپار شد و نخست در دبیرستان شهر بووه نام‌نویسی و خود را برای ورود به دانشکده حقوق آماده کرد، آنگاه در رشته حقوق دانشگاه پاریس به تحصیل پرداخت و از محضر درس شارل ژید و پلانول استفاده کرد.

 
ابراهیم پورداوود

در جمادی‌الاولی ۱۳۳۲ با یاری محمد قزوینی نشریه ایرانشهر را منتشر ساخت که در شعبان همان سال، پس از نشر سه شماره آن و آغاز جنگ جهانی اول، تعطیل شد. شش ماه نخست از دوره جنگ را در پاریس به سر برد، ولی بر اثر شور جوانی و میهن‌دوستی و تبلیغات آلمانی، بر آن شد که پاریس را ترک کند. او به همراه جوانان پرشور دیگری همچون جمال‌زاده، کاظم‌زاده ایران‌شهر، وحیدالملک شیبانی، محمد قزوینی، حسن تقی‌زاده و شماری دیگر «کمیته ملیون ایرانی» را برپا کردند و برای رهایی ایران از اشغالگری روس‌ها و انگلیسی‌ها، دست به کوشش‌های بسیار زدند. تا بدان اندازه که پورداوود به همراه دوستش جمال‌زاده به بغداد و سپس کرمانشاه رفت تا عشایر و مردم بومی باختر ایران را به پایداری در برابر روس‌ها و انگلیسی‌ها برانگیزد.[۳] در ۱۳۳۳ به بغداد رفت و در ۲۹ رمضان همان سال تا ۲۹ جمادی‌الاولای سال بعد به یاری محمدعلی جمال‌زاده روزنامه رستخیز را منتشر کرد. با پیشروی انگلیسی‌ها و تسخیر کوت‌العماره، پورداوود راهی کرمانشاه شد و چند ماهی آنجا ماند؛ و چون آن شهر به دست روسها افتاد، شبانه به قصر شیرین رفت و به بغداد بازگشت و در آن هنگام ترکان عثمانی از انتشار رستخیز جلوگیری کردند. ناگزیر وی از آنجا به حلب و سپس به استانبول رفت و چون در آنجا از خروج او ممانعت کردند پس از مدتی به قصد اقامت در سوئیس، از راه بالکان به برلین رفت. آلمانی‌ها نیز از خروج وی از کشورشان ممانعت کردند و او تا پایان جنگ جهانی اول و مدتی پس از آن در آنجا ماند. در آن زمان، آلمان‌ها پشتیبان کمیته ملیون ایران بودند و کمک‌های مالی آنها دنباله کوشش‌های پورداوود و یارانش را شدنی می‌ساخت. پورداوود در سال‌های دیگر، زمانی که آتش جنگ خاموش شده بود، همکاری با آلمان‌ها را کاری ناروا برشمرد و آن اندازه دلیری در خود دید که لغزش‌های گذشته را در همراهی با سیاست آلمان‌ها نادرست بداند. اما به‌راستی او و دیگر جوانان کمیته ملیون ایران برای آگاهی‌بخشی به ایرانیان و برانگیختن آنان برای نگاهبانی از مرزهای کشور، راهی جز دست یاری به‌سوی آلمان‌ها دراز کردن، نداشتند. به‌ویژه آنکه آلمانی‌ها به‌دوراز آزمندی و خوی استعماری روس‌ها و انگلیسی‌ها بودند.[۴] در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین، و سپس در دانشکدهٔ ارلانگن به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق پرداخت. در آنجا با سید حسن تقی‌زاده آشنا شد و در نشر مجلهٔ کاوه با او همکاری کرد. همکاری با تقی‌زاده و نیز با محمد قزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی از جمله یوزف مارکوارت تأثیری ژرف بر اندیشهٔ او نهاد و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارهٔ ایران باستان علاقه‌مند ساخت. در شهریور ۱۲۹۹ با دختر یک دندان‌پزشک آلمانی ازدواج کرد و در تیرماه ۱۳۰۱ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد. پورداوود در ۱۳۰۳ به همراه خانواده به ایران بازگشت. در مهر ۱۳۰۴ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت و دو سال و نیم در آنجا ماند و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت و چند سخنرانی دربارهٔ تمدن ایران باستان از جمله شرح آتش بهرام، پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد کرد.

در ۱۳۱۱ به دنبال درخواست رابیندرانات تاگور از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران باستان به هند رفت و در دانشگاه ویسوبهارتی به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۲ در هفتمین کنگرهٔ شرقی هند در گروه اوستاشناسی عضویت یافت و ریاست شعبهٔ عربی - پارسی را نیز به عهده داشت و خطابه‌ای با عنوان «مراجعاتی چند دربارهٔ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد کرد. زرتشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند، تا جایی که به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا که به آن یزشن می‌گویند و بجز زرتشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمی‌دهند، از پورداوود دعوت کردند و او پس از خاورشناس آمریکایی، جکسن، خاورشناس آلمانی هاوگ، و بانوی خاورشناس فرانسوی منان، چهارمین غیر زرتشتی بود که تا آن روز به چنان مراسمی دعوت می‌شد.

در ۱۳۱۲ از بمبئی به آلمان رفت و به ادامه کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت. سرانجام در ۱۳۱۶ به ایران بازگشت و در دانشکدهٔ حقوق و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۷ عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد. به مناسبت شصتمین سال تولد پورداوود، مجلس جشن باشکوهی در تالار اجتماعات دانشسرای عالی تهران با حضور استادان و دانشمندان و دانشجویان و شخصیت‌های کشور برپا گردید و به همین مناسبت در شانزدهم مهر ۱۳۲۵ یادنامه‌ای در دو مجلد تدوین و طبع شد، یکی به فارسی با مقاله‌ای مفصل از محمد معین دربارهٔ پورداوود و دیگری حاوی مقالات خاورشناسان به زبان‌های بیگانه.

پورداوود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندهٔ دانشگاه تهران به بسیاری از کنگره‌های فرهنگی و ادبی دعوت می‌شد و از اعضای اصلی بسیاری از انجمن‌ها و مؤسسه‌های ادبی و فرهنگی بود و به احترام وی محافل بزرگ داشت بسیاری برگزار می‌شد. وی مدت ۴ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانهٔ بزرگ پهلوی بود. در ۶ مهر ۱۳۲۴ پورداوود انجمن ایران‌شناسی را دایر کرد که تنها انجمن غیردولتی آن زمان بود. در ۱۳۳۹ به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون سعید نفیسی، محمد معین و مجتبی مینوی در بیست و پنجمین کنگرهٔ خاورشناسان که در مسکو تشکیل شده بود شرکت جُست و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر کرد.

 
تشییع جنازه پورداوود

پورداوود در ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در ۱۳۴۶ عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد. از زمان بازنشستگی به بعد، اوقات خود را به مطالعه و پژوهش گذراند و کمتر در مجامع دیده شد و سرانجام در بامداد ۲۶ آبان ۱۳۴۷ درگذشت و با تشریفات بسیار در رشت، در آرامگاه خانوادگی خود به خاک سپرده شد. پس از درگذشت وی مجالس بزرگ داشت و یادبود بسیاری در کشورهای آلمان، هند، پاکستان، فرانسه و در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و کرمان برگزار شد و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاش‌های این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران باستان تجلیل کردند.

پوراندخت پورداوود تنها فرزند استاد و همسر آلمانی‌اش گفت‌وگویی را با روزنامه اطلاعات (۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۵) انجام داده که درباره پدر خود خاطراتی را بازگو می‌کند: «پدرم به‌عنوان یک ایران‌شناس، همیشه در کار غوطه‌ور بود و خانه ما مجمعی برای دانش‌پژوهان و دانشجویانی بود که در مکتب او به سوادآموزی مشغول بودند، حتی انجمن ایران‌شناسی در منزل ما تشکیل می‌شد، اما گرفتاری‌های شغلی پدرم باعث دوری وی از خانواده نمی‌شد. پدرم به‌هیچ‌وجه اهل ریا و تزویر نبود و در برخورد با افراد، به مقام آنها نمی‌اندیشید. مادرم همیشه می‌گفت: پدر، اول از همه عاشق ایران باستان و کارش است و بعد عاشق تو، سپس کتاب‌هایش و در آخر مرا دوست دارد. او یک قصه گوی توانا بود و همیشه برای من قصه می‌گفت، قصه‌هایی که خودش می‌ساخت و تنها پندی که همیشه به من می‌داد تکرار شعار پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک بود. بیشتر وقت پدرم به مطالعه و بحث می‌گذشت. هندوستان را به دلیل آثار باستانی‌اش بسیار دوست می‌داشت. از افتخارات پدرم دریافت جایزه تاگور بود. همچنین جایزه‌ای که از واتیکان و نشانی که از دولت آلمان به پاس مقام ادبی خود دریافت کرده بود.»[۵]

مذهب و علایقویرایش

پورداوود مملو از عشق به ایران و تاریخ کهنش بود و همهٔ زندگی علمی‌اش در همین جهت بود. هنگامی که از او در مورد دین و مذهبش می‌پرسیدند می‌گفت: «اگر پرسی ز کیش پورداوود/جوان پارسی ایران پرستد». با این وجود، او در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمده‌بود، هیچگاه تغییر مذهب نداد، و در آلمان به شیوهٔ اسلامی ازدواج کرد. بعدها پیشنهاد اختصاص زمینی برای آرامگاهش توسط زرتشتیان را رد کرد و سرانجام در رشت به شیوهٔ اسلامی دفن گردید.[۶]

پیرامون روش کار و اثرگذاری اوویرایش

 
آرامگاه استاد پورداوود در سبزه میدان رشت

پورداوود را بنیادگذار ایران‌شناسی در سرزمین ایران، و زنده‌کنندهٔ فرهنگ و زبان‌های ایران باستان دانسته‌اند. وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقه‌مند بود و چون به سن رشد رسید، مطالعهٔ کتاب‌هایی را که راجع به ایران باستان بود، بر مطالعهٔ کتاب‌های دیگر ترجیح داد و به خصوص کتاب‌های مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد و سال‌های دراز در این‌باره به تحقیق پرداخت (پورداود، مقدمه بر یشت‌ها، ۱۱–۱۲) و با آگاهی وسیعی که از زبان‌های فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی و دیگر زبان‌های کهن داشت، تمام کتاب‌های مربوط به ایران قدیم را - که به زبان‌های گوناگون نوشته شده بود - در کتابخانهٔ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود و در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر، براون، میتووخ، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد. بر اثر کوشش‌های پیگیر او ایرانیان می‌توانند اوستا را به زبان فارسی سادهٔ امروزی مطالعه کنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حِکم، معتقدات دینی، روایت‌های تاریخی و اساطیری نیاکان خود آگاه شوند. خدمت بزرگ او دربارهٔ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده‌است که گروته و راولینسون در قرن نوزدهم نسبت به کشف الفبای میخی کردند و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران هخامنشی آگاه ساختند.

ترجمه و گزارش اوستا برجسته‌ترین اثر پورداوود به‌شمار می‌رود. با در نظر گرفتن سیاق عبارت‌های اوستایی و دور بودن آن‌ها از شیوهٔ زبان فارسی امروز و نیز با توجه به متن مشکل و پر از ابهام اوستای نخستین، اهمیت کار پورداوود روشن می‌شود. او می‌کوشید ترجمه‌ای روان از اوستا به دست دهد و بدون آنکه از حدود قواعد زبان فارسی دور شود، با استفاده از واژه‌های کهن، ترکیباتی رسا و خوش‌آهنگ پدیدآورد. امتیاز دیگر کار او مقدمه و توضیحاتی است که برای هر یک از بخش‌های اوستا نگاشته‌است. این مجموعه علاوه بر تفسیر و ترجمه، لغت‌نامهٔ بزرگی در ریشه‌شناسی واژه‌های ایرانی نیز هست و از بهترین مآخذ برای پی بردن به فرهنگ ایران باستان به‌شمار می‌آید.

پورداوود در تحقیقات خود روش دانشمندان آلمانی را به کار می‌بست و به خصوص از نظر نشان دادن مراجع متعدد و حواشی بسیار، تحت تأثیر آنان بود و نزد ایران‌شناسان جهان مقامی والا داشت. او به سبب احاطه کامل به زبان‌های آلمانی و فرانسوی و دانستن زبان‌های عربی و انگلیسی، و در پیروی از روش تحقیق اروپاییان در میان معاصران خود کم‌نظیر بود. دقت وسواس‌گونه در ذکر منابع، به کار بردن جمله‌های کوتاه و کامل، پرهیز از تصنع، سادگی، گنجاندن معانی بسیار در عبارت‌های مختصر، دوری از تکرار و پرهیز از اطناب از ویژگی‌های مهم وی در کار تألیف و ترجمه به‌شمار می‌آید. پورداوود از واژه‌سازی‌های نابهنجار و نامربوط پرهیز می‌کرد و اصراری در به کار بردن الفاظ عربی نداشت و آن‌ها را ساخته ایرانیان و جزو گنجینه زبان فارسی می‌دانست. پافشاری او در پارسی‌گویی در نظر برخی رنگ‌وبوی تعصب داشت و می‌پنداشتند با زبان عربی دشمنی دارد. پورداوود در طول سال‌ها معلمی خود، شاگردان فراوانی تربیت کرد که هریک خود معلمان و محققان نامدار در عرصهٔ ادب و فرهنگ ایران شمرده می‌شوند و از آن میان محمد معین، محمد مقدم، بهرام فره‌وشی، احسان یارشاطر و جلیل دوستخواه بیش از دیگران شناخته‌شده هستند.

کوشایی ستایش‌برانگیز پورداوود برای برگردان اوستا به زبان فارسی و آشنایی دیگربار ایرانیان با این کتاب مینویی، در نوشته‌های بسیاری آمده است. او در این راه دشوار دست به کوششی زد که به‌راستی شگفت‌انگیز است. ازاین‌رو، در سال ۲۰۱۶ میلادی مرکز ایران‌شناسی دانشگاه یوسی‌ال‌ای کالیفرنیا با کمک خانواده پورداوود «مرکز ایران‌شناسی پورداوود» را بنیاد گذاشت و در آوریل همان سال جشنی به بهانه بنیاد نهادن آن مرکز پژوهشی و دانشگاهی برپا کرد. سرپرستی مرکز ایران‌شناسی پورداوود را دکتر رحیم شایگان بر دوش دارد.[۷]

آثارویرایش

بخش‌های مختلف مجموعهٔ گزارش اوستاویرایش

  1. گات‌ها (بمبئی، ۱۳۰۵)، نخستین بخش از اوستاست که جزو مجموعهٔ یسنا به‌شمار می‌آید و توسط انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده، و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده‌است.
  2. یشت‌ها (بمبئی، ۱۳۰۷)، بخش نخستین مجموعهٔ یسناست و دیباچهٔ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده‌است.
  3. یشت‌ها (بمبئی، ۱۳۱۰)، بخش دوم از مجموعهٔ یشت هاست.
  4. خرده‌اوستا (بمبئی، ۱۳۱۰)، گزارش و ترجمهٔ آخرین بخش اوستاست.
  5. یسنا (بمبئی، ۱۳۱۲)، بخش نخست.
  6. یسنا (تهران، ۱۳۳۷)، بخش دوم مجموعهٔ یسناست و گفتارهایی دربارهٔ موضوعات تاریخی را نیز دربرمی‌گیرد.
  7. گات‌ها (بمبئی، ۱۳۲۹)، دومین گزارش بخش نخست است.
  8. یادداشت‌های گات‌ها (تهران، ۱۳۳۶)، توضیحاتی دربارهٔ واژه‌های اوستایی این بخش است.
  9. ویسپرد (تهران، ۱۳۴۳)، بخش دیگری از کتاب اوستاست که به کوشش بهرام فره‌وشی چاپ شده‌است.
  10. وندیداد، که جزو آثار منتشرنشدهٔ اوست.

آثار منثور و تحقیقات ادبیویرایش

  1. ایرانشاه (بمبئی، ۱۳۰۴)، در شرح مهاجرت زرتشتیان ایران به هند.
  2. خرمشاه (بمبئی، ۱۳۰۵)، بخشی از سخنرانی‌های پورداوود دربارهٔ آیین و کارنامهٔ زبان باستان ایرادشده در هند.
  3. گفت‌وشنود پارسی (بمبئی، ۱۳۱۲)، کتاب درسی برای آموختن زبان پارسی به هندوها.
  4. سوشیانس (بمبئی، ۱۳۰۶)، رسالهٔ کوچکی که در آغاز به شکل سخنرانی ایراد شده بود.
  5. فرهنگ ایران باستان (تهران، ۱۳۲۶)، گفتارهایی دربارهٔ فرهنگ ایران باستان و برخی واژه‌های ایرانی.
  6. هرمزدنامه (تهران، ۱۳۳۱)، دربارهٔ گیاهان خوراکی و دارویی و نیز واژه‌شناسی.
  7. آناهیتا یا پنجاه گفتار (تهران، ۱۳۴۳)، شامل مقاله‌هایی دربارهٔ تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان.
  8. خوزستان ما (تهران، ۱۳۴۳)، رسالهٔ کوچکی دربارهٔ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است.
  9. بیژن و منیژه (تهران، ۱۳۴۴)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی همراه با پیش‌گفتاری دربارهٔ فردوسی، دقیقی و شاهنامه.
  10. فریدون (تهران، ۱۳۴۶)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی با توضیحات و حواشی از پورداوود.
  11. زین ابزار (تهران، ۱۳۴۷)، تاریخچه‌ای از سلاح‌های کهن ایرانی.
  12. ترجمهٔ کیمیای سعادت امام محمد غزالی.

شعرهاویرایش

پورداوود از همان آغاز مکتب به سوی شاعری کشش داشت. در هنگام کودکی او نوحه‌سرایی رواج داشت و او هم نخستین شعرهایش را در قالب مرثیه سرود. در رشت در زمان سوگواری دسته‌های سینه‌زنی شعرهایش را می‌خواندند.

  1. پوراندخت‌نامه (دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمط‌ها و ترجیع بندها) (۱۳۰۶، انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی)
  2. یزدگرد شهریار (منظومه‌ای به یادبود جشن هزاره فردوسی شامل ۱۹۷ بیت سروده شده در ۱۳۰۷ در بمبئی)
  3. یکی از سروده‌های پور داوود، سرود مزدیسنا نام دارد که در مهرماه ۱۳۱۰ سروده شده و اولین بار با صدای جواد بدیع‌زاده خوانده شده‌است و همچنان در آموزشگاه‌های زرتشتیان در هندوستان و ایران همخوانی می‌شود.[۸] بیت‌های آغازین این سرود چنین است:
بامداد شد بانگ زد خروساز سرای شه برزدند کوس
چرخ شست نک روی آبنوسموبدا تو هم خیز و روی شو
خوان اشم وهو، گو یتا اهوگو یتا اهو، خوان اشم وهو
  1. چکامه‌ای در گزارش گات‌ها، سروده فروردین ۱۳۱۶ در برلین
  2. دو چکامه و دو غزل که ادوارد براون در هنگام نام بردن از پورداوود در کتاب خود تاریخ ادبیات در سال ۱۹۱۳ بازگو می‌کند.
  3. قطعهٔ کشاورز، سروده ۱۹۱۴ در پاریس با مطلع:
چرا ای کشاورز ای رنجبرشده رنج کار تو بی برگ و بر
تو را نیست جز کهنه کاشانه‌ایفروریخته واژگون خانه‌ای…
  • شعرهای پراکنده‌ای از او در کتاب‌های دیگران یاد شده‌است.

بازنشر آثارویرایش

آثار ادبی ابراهیم پورداوود توسط برخی از سازمان‌ها و مراکز در ایران بازنشر شده‌است:

  • بازنشر اثر ابراهیم پورداوود در سایت مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان[۹]
  • بازنشر اثر ابراهیم پورداوود در سایت مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی[۱۰]

دیدگاه سیاسی و اندیشه پورداوودویرایش

پورداوود فردی ملی‌گرا و میهن‌پرست بود. وی همچنین دارای گرایش ضد پادشاهی قاجارها بود و چون برخی دیگر از ایرانیان ایشان را بیگانه می‌دانست، چنان‌که در پوراندخت‌نامه در شعر «اندر سپری شدن روزگاری شهریاری آل قاجار» چنین سرود:

از پیک نوید آمد هان گوش فرادارکاحمد شهِ ایران شد از تخت نگونسار
اورنگ شهی پاک شد از دیو تبهکاروز راهزن و ترکمن دودهٔ قاجار
زین مژده به درگاه خداوند سپاس آرکز خجلت آن ننگ برستیم دگربار…

پورداوود در سال‌هایی که با سخت‌کوشی بسیار سرگرم انجام پژوهش‌های بنیادین و گسترده خود بود و دریچه‌ای نو بر روی ایرانیان گشود تا پیشینه دیرینه خود را بهتر بشناسند، از زخم‌زبان‌ها در امان نبود. زمانی که او در سال 1344، دو داستان از شاهنامه را به خواست شرکت نفت ایران چاپ کرد، جلال آل‌احمد به‌سختی بر او تاخت و آن مرد فرزانه و بی‌مانند را به تعصب نژادی و فرهنگی متهم کرد! درحالی‌که آل‌احمد شاگرد پورداوود در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود و از دانش استادش نکته‌ها آموخته بود.[۱۱]

پانویسویرایش

  1. پویان پرتوی (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «جست‌‌وجو در روشنی‌های بی‌پایان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۵.
  2. Luique
  3. پویان پرتوی (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «جست‌‌وجو در روشنی‌های بی‌پایان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۵.
  4. پویان پرتوی (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «جست‌‌وجو در روشنی‌های بی‌پایان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۵.
  5. چیستا پاک‌سرشت (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «گرامیداشت یاد استاد پورداوود در خاطره‌ای از پوراندخت پورداوود». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۴.
  6. آموزگار، ژاله (۱۳۹۶). «ابراهیم پورداوود». بخارا. تهران. مرداد و شهریور (۱۱۹): ۷۸–۸۸.
  7. پویان پرتوی (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «جست‌‌وجو در روشنی‌های بی‌پایان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۵.
  8. «٢۶ آبان سالروز درگذشت "ابراهیم پورداوود "ایران‌شناس معاصر، اوستاشناس، نخستین مترجم پارسی اوستا می‌باشد». رادیو فرهنگ. ۲۵ آبان ۱۳۹۶. دریافت‌شده در ۷ مه ۲۰۱۹.
  9. پورداوود سایت مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، ۱۳۹۳
  10. سایت مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳
  11. پویان پرتوی (۲۶ آذر ۱۳۹۹). «جست‌‌وجو در روشنی‌های بی‌پایان». ماهنامه خبری و فرهنگی امرداد (۴۳۲): ۵.

منابعویرایش

  • پورداود، پژوهنده روزگار نخست، به کوشش محمود نیکویه.، رشت: انتشارات گیلان، بهار ۱۳۷۸، شابک ۹۶۴-۶۶۸۱-۰۹-۳
  • مدخل پورداود در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  • ره‌آورد گیل، یادنامهٔ پورداود، سال نخست، شمارهٔ یکم، اسفند ۱۳۸۲
  • ابراهیم پورداوود؛ آناهیتا، شابک ‎۹۶۴-۶۹۶۲-۶۹-۶

پیوند به بیرونویرایش