مسد

صد و یازدهمین سورۀ قرآن که ۵ آیه دارد.
(تغییرمسیر از سوره مسد)

مسد صد و یازدهمین سوره از قرآن است که به نام‌های سوره تبت و سوره ابی‌لهب نیز شناخته می‌شود. این سوره پنج آیه دارد و به سال سوم یا چهارم بعثت نازل شده‌است. در مکی بودن این سوره، اختلافی نیست و به جهت تهدید و توبیخ عبدالعزی بن عبدالمطلب، عموی محمد پیامبر اسلام، و همسرش ام‌جمیل نازل شده‌است. نام این سوره به معنای طنابی است که از لیف خرما بافته شده باشد. اگر نام سوره را تبت بدانیم؛ این نام از اولین کلمه سوره گرفته شده‌است که نفرینی به معنای هلاکت و خسران است.

سورهٔ ۱۱۱ قرآن
مسد
Al-Masad.svg
دسته‌بندیمکی
اطلاعات آماری
شمارهٔ نزول۶
جزء۳۰
حزب‌۶۰
شمار آیه‌ها۵
شمار واژه‌ها۲۰
شمار حرف‌ها۱۰۴
متن سوره
متن سوره با خط عثمانی
نصر
توحید

عبدالعزی که در سوره از وی به ابولهب یاد شده‌است به همراه همسرش نسبت به اسلام و نبوت محمد مخالفت شدیدی از خود نشان داد. آنها برای دشمنی با محمد، از هیچ کاری دریغ نداشتند و به آزار وی پرداخته بودند. همین دشمنی‌های شدید سبب شد تا او و همسرش، با ذکر اسم در قرآن مورد اشاره قرار گیرند. مفسران در اینکه سوره مسد در چه زمانی نازل شده‌است، اختلاف دارند؛ برخی نزول این سوره را در ماجرای نزول آیه انذار و دستور به محمد برای آشکار کردن دعوت به نبوت خویش دانسته‌اند و برخی زمان نزول آیه را، پس از دعوت محمد از بنی‌هاشم و در طی یک سخنرانی در کوه صفا دانسته‌اند.

سوره با عبارت تبت آغاز شده که نوعی نفرین محسوب می‌گردد و لحنی توبیخی را بیانگر است. تفاسیر در اینکه معنای کلمه «ید» در آیه، دستان واقعی ابولهب است یا اینکه منظور تعبیری از قدرت و توانایی وی می‌باشد، اختلاف دارند و هر یک احتمالاتی را مطرح کرده‌اند. همچنین تفاسیر در اینکه منظور از «مال» در آیه دوم، اموال و ثروت‌های واقعی ابولهب است یا آنکه منظور فرزندان وی بوده‌است نیز، احتمالات مختلفی را بیان داشته‌اند. از دیگر مواردی که در بین مفسرین، اختلاف نظراتی را پیش آورده‌است؛ علت تعبیر قرآن از همسر ابولهب به هیزم‌کش است. بر اساس آنچه تاریخ نقل می‌کند؛ ام جمیل -همسر ابولهب- فردی ثروتمند بوده که هرگز به کارهایی چون هیزم‌کشی نپرداخته‌است؛ بنابراین مفسرین تأویل و تفسیرهایی را برای این آیه مطرح کرده‌اند. همچنین مفسرین در واژه «مسد» نیز اختلاف کرده‌اند که آیا منظور از آن، لیف خرما بوده یا آنکه منظور زنجیرهای آتشین جهنمی است.

نام‌هاویرایش

این سوره به نام‌های مسد، تبت و ابی‌لهب شناخته می‌شود.[۱][۲] اکثر مصاحف و تفاسیر، این سوره را به اولین کلمه آن -تبت- نام داده‌اند ولی برخی مصاحف این سوره را مسد نامگذاری کرده‌اند. برخی تفاسیر نیز نام این سوره را «سوره ابی‌لهب» یاد کرده‌اند. در این بین ابوحیان اندلسی، مفسر و نحوی اهل سنت در قرن هفتم، نام سوره را «سورة اللهب» گزارش کرده که غیر از او، کسی چنین نامی را گزارش نکرده‌است.[۳] راغب اصفهانی، لغت‌شناس اهل سنت، دربارهٔ معنای مسد معتقد است که مسد را به طنابی گویند که از جنس پوست (لیف) درخت خرما بافته شده‌باشد. به گفته وی وقتی عرب عبارت «فیُمسَدُ» را استعمال می‌کند که قصد دارد در هم پیچیدن چیزی را برساند. وی معنای عبارت «امراةٌ مَمسُودَةٌ» را زنی دانسته که به جهت در هم پیچیدگی عضلات و اندامش، مانند طناب در هم پیچیده‌است.[۴] سید علی خان، نحوی شیعه نیز مسد را به معنای طنابی که از لحاظ زبری، همانند لیف خرما و از جهت سنگینی همچون آهن است دانسته و علت آنکه با عنوان مسد از طناب یاد می‌شود را درهم پیچیدگی زیاد طناب دانسته‌است.[۵]

محتوا و ساختارویرایش

این سوره مشتمل بر ۵ آیه، ۲۰ کلمه و ۷۹ یا ۷۷ حرف است که متن آن به شرح ذیل است:[۶][۷][۸]

﴿بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ، تَبَّت یَدَا أَبی لَهَبٍ وَ تَب﴾ ۱ ﴿مَا أَغْنی عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کسب﴾ ۲ ﴿سیَصلی نَاراً ذَات لهَبٍ﴾ ۳ ﴿وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ﴾ ۴ ﴿فی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ﴾ ۵

بهاءالدین خرمشاهی، مترجم شیعه، در ترجمه این سوره آورده‌است:[۹]

﴿به نام خداوند بخشنده مهربان، زیانکار باد دستان ابولهب، و خود او هم زیانکار شد﴾ ۱ ﴿مالش و دستاوردش به کارش نیامد﴾ ۲ ﴿زود است که به آتشی شعله‌ور درآید﴾ ۳ ﴿و زنش هیزم‌کش [و آتش‌افروز معرکه] است﴾ ۴ ﴿و ریسمانی از لیف خرمای تافته بر گردن دارد﴾ ۵

امید مجد، مترجم و شاعر ایرانی، در ترجمه سوره مسد به نظم، چنین سروده‌است:[۱۰]

سرآغاز گفتار، نام خداستکه رحمت‌گر و مهربان خلق راست
دو دست ابی‌لهب، آن مرد خاربشد قطع بر امر پروردگار
نشاید کند دفع از وی عذابفزونی اموال، روز حساب
بزودی بیفتدبه نار سقرفتد داخل آتشی شعله‌ور
زنش نیز هیزم‌کشی مضطر استبه گردن، وِ را لیف خرما در است

ساختار درختی محتوای این سوره نیز چنین است:[۱۱]

شأن و ترتیب نزولویرایش

 
کتیبه محراب آرامگاه امام عبدالرحمن در موصل که به خط کوفی در بالای آن عبارت «لا اله الا الله» نوشته شده و در پایین آن «سوره مسد» نقش بسته‌است. این کتیبه در موزه‌ای در عراق نگهداری می‌شود.

سوره تبت در مکه نازل شده و به عنوان تهدیدی سنگین و مهم برای ابولهب به همراه هسرش بوده‌است.[۱۲] آنطور که در صحیح بخاری، منبع روایی اهل سنت، و روایتی که در مجمع البیان، از تفاسیر شیعه آمده‌است، روزی محمد به بالای کوه صفا رفته و پس از سخنرانی کوتاهی، از عذاب الهی و دعوت به نبوت خویش سخن گفت؛ در این لحظه ابولهب با عبارت «تبا لک؛ خسران و هلاکت بر تو باد!» اقدام به بیزاری از وی کرد. پس از آن، خداوند این سوره را نازل کرد.[۱۳][۱۴] بنابر گزارشی که طبری، مفسر و تاریخ‌دان اهل سنت، در تاریخش و ابوسعد خرگوشی، مفسر اهل سنت، در تفسیرش از ابن‌عباس و ابومالک نقل کرده‌اند؛ پس از سه سال از بعثت محمد و با نزول آیه انذار، محمد چهل تن از بزرگان بنی‌هاشم را دعوت کرده و آنان را اطعام نموده‌است و در آن ماجرا، معجزه‌ای به آنان نمایان کرد. با این معجزه، ابولهب برخاست و محمد را به جادوگری متهم کرد. در این هنگام سوره مسد نازل شد.[۱۵][۱۶] سید محمدحسین طباطبایی، مفسر شیعه، می‌نویسد: پس از آنکه پیامبر اسلام اقدام به دعوت خصوصی برای نبوت خود نمود، اقربین و نزدیکان خود را جمع کرده تا آنها را به نبوت خویش بخواند، پس از دعوت از خانواده، اولین شخصی که به انکار محمد اذعان کرد، ابولهب بود که با عبارت «تبا لک؛ خسران و هلاکت بر تو باد!» از وی بیزاری جست. پس از این ماجرا، سوره تبت در نفرین ابولهب و همسرش نازل شد.[۱۷]

عبدالعزی، فرزند عبدالمطلب، عمو و پدر دو داماد محمد است که با او دشمنی سرسختانه‌ای داشت. او علاوه بر انکار نبوت و دشمنی با وی، به آزار و اذیت محمد نیز اصرار می‌ورزید. وی اولین فرد از خویشان نزدیک محمد بود که در ماجرای دعوت از خویشان توسط محمد، به وی بی‌احترامی کرد و او را انکار نمود.[۱۸] ابن شهرآشوب، مورخ شیعی و رازی، مفسر سنی مذهب در تفسیرش به سخن‌چینی و دروغ وی برای تخریب چهره محمد اشاره دارند.[۱۹][۲۰] از دیگر اقدامات وی در مبارزه با محمد می‌توان به آسیب رساندن به محمد و اجبار فرزندانش به طلاق دختران محمد اشاره کرد.[۲۱][۲۲][۲۳]

بر اساس ترتیب نزول مشخص‌شده توسط محمدهادی معرفت که بر مبنای روایت ابن‌عباس تدوین شده، سورهٔ مسد ششمین سورهٔ نازل‌شده بر پیامبر اسلام است که پس از سوره حمد و پیش از سوره تکویر نازل شده‌است.[۲۴]

غزال کعبهویرایش

اری ربین، استاد دانشگاه تل‌آویو از گروه مطالعات اسلامی و عربی در اسرائیل است که در موضوع تفاسیر اندیشمندان اسامی، نظرات خاصی را مطرح کرده‌است. بر اساس آنچه وی معتقد است، مفسران مسلمان در مسئله تفسیر سوره مسد، به واقعه سرقت غزال کعبه اشاره نکرده‌اند. وی معتقد است دلیل این عدم اشاره، کم‌اهمیت بودن این مسئله برای نفرین الهی است. وی در این تفسیر، به ماجرای سرقت غزال کعبه اشاره دارد؛ بر اساس این داستان، ابولهب به جهت مشکلات مالی، به همراه چند هم‌دست دیگر، اقدام به سرقت مجسمه غزال طلایی‌ای کردند که توسط اکتشاف عبدالمطلب از چاه زمزم کشف و به کعبه اهدا شد. پس از دزدیدن مجسمه، هم‌دستان اقدام به تکه‌تکه کردن مجسمه کرده و آن را بین خود تقسیم نمودند. با پیگیری‌های «عبدالله بن جدعان» و همراهی جماعتی از بنی‌هاشم از جمله ابوطالب و عباس، سارقان دستگیر شدند و قرار بر قطع دست سارقان شد. پس از محاکمه سارقان، برخی چون ابولهب با پرداخت فدیه به ابوطالب و زبیر، از حکم قطع دست نجات یافتند. بر اساس آنچه اری ربین معتقد است، با مخالفت ابولهب با خدای محمد و آئین او، خاطره مخالفت ابولهب با غزال مقدس کعبه و سرقت آن در نظر مردم زنده شد. همین امر سبب نزول سوره مسد گردید. بر اساس تفسیر اری ربین، خداوند با نازل کردن سوره مسد، قصد داشت تا به ابولهب و دیگران بفهماند که اگر دیروز ابولهب از مجازات هتک حرمت حرم مقدس الهی گریخت، امروز با وجود جایگاه اجتماعی و ثروت و اندوخته او؛ دیگر راه فراری برای مجازات نیست.[۲۵]

مجید معارف، استاد دانشگاه ایرانی، در نقد این دیدگاه و تفسیر می‌نویسد: ضمن آنکه اینگونه تفاسیر بر مبنای روایت که معنای آیه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، از دیدگاه اسلامی مردود است؛ داستانی که سوره مسد در حال روایت آن است، در بردارنده شخصیت ام جمیل (همسر ابولهب) نیز می‌باشد و این در حالیست که در تفسیر ارائه شده و ارتباط داستان غزال کعبه به این سوره، به نقش همسر ابولهب در سرقت اشاره‌ای نشده‌است. از آنجا که سوره‌های کوتاه قرآن از جمله سوره مسد، به صورت دفعی نازل شده‌اند؛ نمی‌توان احتمال جدایی آیات مربوط به همسر ابولهب از آیات ابتدایی سوره که مربوط به شخص ابولهب است را جدا دانست. از دیگر نقدهای وارد شده بر ربین، تقدیری است که وی در معنای کلمه «تبت» متصور می‌شود. او کلمه تبت را به معنای قطع گرفته در حالی که تا پیش از قرن سوم، هیچ لغت‌نامه‌ای از معنای قطع برای واژه تبت یاد نکرده‌است. همچنین وجود اشعاری در دوران جاهلیت با معنای تبت به عنوان خسران، شاهدی بر اشتباه ربین در این تفسیر است. باید افزود که در قرآن هرگاه نیاز به افاده معنای قطع بوده‌است، از ماده (ق ط ع) استفاده شده‌است. از دیگر اشکالاتی که معارف بر ربین وارد می‌داند، وجود تعارض‌های فراوانی است که در گفته‌های ربین مشهود است؛ مسائلی چون قانون قطع یک دست از سارق و نفرین به دو دست ابولهب، ادعاهایی دربارهٔ عدم اهمیت بت‌پرستی در سال‌های اولیه اسلام و سوره‌های مکی با مفاهیم مبارزه با بت‌پرستی، تعارض در بیان پیمان‌نامه‌های «حِلف الفُضُول» و «حِلف المُطَیبون» و مواردی از این دست. مهمترین نقدی که بر داستان سرقت غزال کعبه وارد است، مسئله مرسل بودن سند این داستان است؛ به گونه‌ای که در برخی منابع چون ابن حبیب بغدادی، چنین داستانی بدون ذکر هیچگونه سندی بیان شده و در برخی منابع همچون کتاب البلاذری نیز با سندی مرسل ذکر شده‌اند. ضمن آنکه وجود شواهدی چون تحلیل هاوتینگ بر شیوع این قبیل داستان‌ها از روایات مربوط به حرم یهودیان که توسط یهودی‌های عربستان به مردمان آن سرزمین منتقل شده‌است، بر ضعف این داستان می‌افزاید. با بیان مطالب گذشته و با توجه به مکی بودن آیه اول سوره مسد و مدنی بودن حکم قطع دست سارق، فضای شهر مکه در زمان نزول آیات سوره مسد، مبارزه آشکار و صریح محمد با بت‌پرستی در ابتدای بعثتش و شرایط پذیرش اسباب نزول آیات؛ دیدگاه اری ربین دچار ضعف زیادی است.[۲۶]

قرائتویرایش

در قرائت سوره، طبرسی، مفسر شیعه در تفسیر خود مجمع البیان، اختلافی را در قرائت «ابی‌لهب» یاد می‌کند. بر اساس این گزارش، ابن کثیر مکی، «ابی‌لهب» را به سکون «ها» خوانده‌است و دیگران به فتح قرائت کرده‌اند. به بیان ابوالفتوح رازی، مفسر شیعی قرن ششم و ثعلبی، مفسر اهل سنت، همه قراء بجز مکیان، کلمه «ابی لهب» را به فتح «هاء» خوانده‌اند. این اختلاف در «لهب» آیه سوم اختلافی نبوده و همگی قراء اتفاق دارند که «ها» باید به فتح باشد. اختلاف دیگری که وی متذکر شده، کلمه «حمالة» در آیه چهارم است که عاصم، حسن بصری، ابن ابی یحیی، ابن محیص و الاعرج آن را به نصب خوانده‌اند و دیگران به رفع قرائت کرده‌اند. طبرسی، مفسر شیعه در مورد کلمه «حمالة الحطب» و اختلاف آنان می‌نویسد آنان که «حمالة» رفع داده‌اند، کلمه را صفت برای «امراة» دانسته‌اند و این موضوع بر وقوع فعل دلالت دارد. همچنین طبرسی اختلاف دیگری را نیز در عبارت «سیصلی» گزارش کرده که از جمله شذوذ در قرائت است. ابوالفتوح رازی، آورده‌است که ابو رجا عطاردی، فعل «سیُصلی» را مجهول و به ضم «یا» خوانده‌است. همچنین أشهب این فعل را به ضم «یاء»، فتح «صاد» و تشدید «لام» به صورت «سیُصَلّی» خوانده و ریشه آن را «تَصلِّیه» دانسته‌است.[۲۷][۲۸][۲۹]

تفسیرویرایش

این سوره، از سوره‌هایی است که در ابتدای دعوت آشکار محمد نازل شده‌است و تنها سوره‌ای است که در آن با ذکر نام نسبت به یکی از دشمنان اسلام و محمد اشاره شده‌است که بیانگر دشمنی شدید ابولهب می‌باشد.[۳۰] شیخ طبرسی، مفسر شیعی، به ارتباط این سوره با سوره قبلی خود -سوره فتح- اشاره‌ای دارد که در سوره قبل، خدا به محمد وعده فتح را می‌دهد؛ و در سوره مسد، یکی از مصادیق فتح، یعنی شکست ابولهب را محقق می‌سازد.[۳۱] این تفسیر از ارتباط با سایر سوره‌ها همچون کافرون و فتح، در منابع اهل سنت نیز مشهود است.[۳۲]

آیه اولویرایش

جوهری، لغت‌شناس اهل سنت، «تب» و «تبت» را به معنای خسران و هلاکت معنا کرده‌است.[۳۳][۳۴] راغب اصفهانی، دیگر لغت‌شناس اهل سنت نیز این کلمه را به معنای دوام خسران ذکر کرده‌است و برخی معانی دیگری چون ناامیدی، ضرر و تهی دستی از هرآنچه خیر است نیز برای این کلمه ذکر کرده‌اند. محمدحسین طباطبائی، مفسر شیعه، دربارهٔ معنای «ید» در آیه معتقد است که کلمه «ید»، به معنای واقعی آن -یعنی دست- به کار برده نشده‌است و کنایه از قدرت آدمی است. وی در تشریح وجه این کنایه می‌نویسد: «دست در انسان عضوی است که مقاصدش به وسیله آن انجام می‌شود، و بیشتر کارهای آدمی را به دست او نسبت می‌دهند.» با این توضیح معنای عبارت «تبت یدا ابی‌لهب» نفرینی به هلاکت ابولهب و بطلان و بی‌اثر شدن توطئه‌های وی برای مبارزه با نبوت محمد است.[۳۵] ابن عاشور، مفسر سنی مذهب تونسی، شروع سوره با کلمه «تبت» را مورد بررسی قرار داده و علت آن را نزول این سوره برای توبیخ و وعید (وعده عذاب) دانسته‌است. وی همچنین از تعبیر دست در آیه را به جهت نزول آیه مربوط دانسته‌است؛ وی، با بیان ماجرای نزول آیه و توهین‌های ابی‌لهب به محمد، در نهایت ابولهب با برداشتن سنگی، قصد پرتاب آن به سمت محمد را داشته‌است.[۳۶] فراء، مفسر اهل سنت نیز معتقد است که تبت در ابتدای آیه، اشاره به نفرین الهی دارد ولی تب در انتهای آیه، اشاره به تحقق و خبری است از خداوند به این بیان که ابتدا او را مورد نفرین قرار داده، سپس خبر از تحقق این نفرین می‌دهد. این در حالی است که طبرسی به نقل از نقل از منبعی نامعین، معنای تبت اول را نیز خبر نقل کرده‌ و معنایش را چنین تشریح کرده‌است که دستان ابولهب تا به امروز، تحصیل و کسب خیر نکرده‌است.[۳۷] فخرالدین رازی، مفسر سنی مذهب، در پاسخ به این سؤال که چگونه محمد با وجود رأفت و عطوفت مثال زدنی‌اش، این چنین با عموی خویش رفتار کرده و او را تهدید نموده‌است؛ چند احتمال را مطرح کرده‌است، از جمله اینکه محمد در مورد اذیت و آزارهای ابولهب، به شدت در عذاب و سختی بود و همچنین وی به جهت اتمام حجت با سایر بستگانش و نشان دادن این مسئله که وی با انحراف و کفر در هر جایگاهی که باشد، مقابله خواهد کرد.[۳۸]

 
تصویری از قرآنی خطی مربوط به سال ۱۸۷۴ میلادی که «سوره مسد» در آن با نام «ابی‌لهب» نشانه‌گذاری شده‌است.

وجه تسمیه ابولهبویرایش

نام واقعی ابولهب در منابع مورد اختلاف است، برخی نامش را عبدمناف، برخی دیگر عبدالعزی و گروهی نیز نامش را همان ابولهب دانسته‌اند؛ بر فرض دو حالت اخیر، در علت استفاده قرآن از لقب «ابولهب» که غیر از لقب اصلی او -یعنی «ابوعتیبه» - بوده‌است، طباطبائی، مفسر شیعه، می‌نویسد که این تعبیر کنایی، با توجه به آیه ﴿سیصلی نارا ذات لهب؛ به زودی در آتشی زبانه‌دار می‌سوزد﴾ به جهنمی بودن وی اشاره دارد به گونه‌ای که وی همواره در آتش خواهد بود. همچنین ابن عاشور، دانشمند سنی مذهب، در این‌باره احتمال دیگری را مطرح می‌کند که شاید شهرت ابولهب به لقبش بیشتر از نام وی بوده‌است.[۳۹][۴۰] طبرسی، مفسر شیعه، نیز معتقد است که علت ذکر نکردن نام وی و استفاده از کنیه برای او، به جهت کراهت خدا از ذکر عبارت «عبد» قبل از کلمه «عزی» بوده‌است که نام یکی از بت‌های اعراب جاهلی بوده‌است. همچنین طبرسی، از مقاتل نقل می‌کند که نام اصلی وی، ابولهب بوده و علت نامگذاری وی به ابولهب را زیبایی صورت و سرخی دو گونه او -به مانند شعله آتش- ذکر کرده‌است.[۴۱]

آیه دومویرایش

کلمه «ما» ابتدای آیه، نافیه (به معنای نه) بوده و «ما» دوم، یا موصوله است که معنای آن «آنچه با اعمالش به دست آورده» خواهد بود؛ یا آنکه مصدریه است و معنای آن «کسب کردنش» خواهد بود و مراد از معنای دوم، کسب کردن به دست خود او که کنایه از اعمالش می‌باشد است.[۴۲] طبرسی و فخر رازی احتمال داده‌اند که «ما» ابتدای آیه، استفهام انکاری و محلا منصوب باشد.[۴۳][۴۴] عبدالله مسعود آورده‌است که وقتی محمد، ابولهب را دعوت به اسلام کرده و برای او از عذاب‌های قیامت گفته‌است؛ ابولهب خطاب به محمد گفت: «اگر آنچه تو می‌گویی حقیقت داشته باشد، من دوزخ خویش را به مال خواهم خرید.»[۴۵]

آیه سومویرایش

نکره و بدون الف و لام آوردن کلمه «نار» در آیه، به جهت عظمت و هولناکی عذاب مورد نظر آیه است؛ بر این اساس منظور از آتش موجود در آیه، عذاب اخروی و جهنم است.[۴۶] طبرسی، مفسر شیعی این آیه را یکی از خبرهای غیبی قرآن می‌داند و آن را به عنوان معجزه یاد می‌کند. بر اساس این اعتقاد، خداوند در این آیه، از مرگ ابولهب در حال کفر به محمد خبر می‌دهد و این خبر، سال‌ها بعد محقق شد.[۴۷] ابن کثیر، مفسر سنی مذهب نیز جمعی از علماء تفسیر را، در اینکه این آیه دلیلی بر حقانیت نبوت محمد دارد معرفی کرده و این خبر از آینده را با وجود اینکه ابولهب و همسرش می‌توانستند در ظاهر ایمان آورده و خبر از آینده او را باطل کنند، از قوی‌ترین دلائل نبوت محمد دانسته‌است.[۴۸] فخر رازی، مفسر سنی مذهب، به خبر غیبی بودن این آیه اشاره داشته و آن را از سه جهت مورد بررسی قرار داده‌است: اول خبر آیه از خسران و هلاکت ابولهب که این اتفاق در آینده رخ داد. دوم خبر آیه از عدم انتفاع از مال و فرزند ابولهب که این نیز در آینده محقق شد. سوم خبر آیه از جهنمی بودن وی، که این نیز با مرگ او در کفر به وقوع پیوست.[۴۹]

آیه چهارمویرایش

این آیه به ضمیر فاعلی در آیه قبل عطف شده و معنای آن چنین است: «سیصلی ابولهب و سیصلی امراته» است.[۵۰] کلمه «حمالة» در این آیه به فتح خوانده می‌شود و علتش، خروج از وصفیت و قرار گرفتن به جای موصوف است. این کار برای مذمت موصوف صورت گرفته‌است. برخی معتقد هستند که «حمالة» به جهت حال بودن برای کلمه «امراة» به فتح خوانده می‌شود.[۵۱] همسر ابولهب، ام جمیل دختر حرب و خواهر ابوسفیان بوده‌است که نامش را عوراء (یا أروَی و همچنین عواء) و ام جهل نیز گفته‌اند. اما بانو امین وی را دختر ابوسفیان معرفی می‌کند. ام جمیل شاعر بوده و نسبت به محمد دشمنی شدیدی داشته‌است و نسبت به محمد، سخن‌چینی و نمامی می‌کرد و آتش فتنه را روشن می‌کرد.[۵۲][۵۳][۵۴][۵۵][۵۶] در منابع دیگری نیز از سخن‌چین به هیزم‌کش تعبیر شده‌است.[۵۷] طبرسی، مفسر شیعی در تشریح ضرب‌المثل هیزم‌کشی برای سخن‌چین می‌نویسد: «وقتی عرب می‌گوید: فلان یحطب علی فلان، فلانی بر ضرر فلانی هیزم می‌کشد منظور این است که وی از او بدگویی کند.»[۵۸] همچنین آورده‌اند که وجه تشبیه هیزم و سخن‌چینی در این است که با هیزم آتش افروزند و با سخن‌چینی عداوت افروخته شود.[۵۹] در شعر فارسی آمده‌است:

میان دو کس جنگ چون آتش استسخن چین بدبخت هیزم کش است

طبق آنچه در نهج البلاغه آمده‌است، علی بن ابی‌طالب خطاب به معاویه می‌گوید: «منا خیر نساء العالمین و منکم حماله الحطب»؛ بهترین زنان عالم از ماست و حمل کننده هیزم آتش از شما.[۶۰] ابن جریر، مفسر سنی مذهب، منظور دیگری را نیز برای عبارت «حمالة الحطب» احتمال داده و شرح می‌دهد که ام جمیل به جهت فقر محمد و اینکه خودش بشخصه هیزم‌هایش را به دوش می‌کشید، وی را تمسخر کرده و آیه در صدد دفاع از محمد و نفرین به حق ام جمیل، از عذاب هیزم‌کشی جهنم یاد کرده‌است. اما ابن کثیر معتقد است که این دیدگاه، اعتبار چندانی ندارد.[۶۱] فخر رازی، مفسر سنی مذهب نیز احتمال دیگری را در تشریح این آیه و توصیف ام جمیل با وجود آنکه شخصیت ثروتمندی بوده‌است اما خود بشخصه خار و خاشاک را برای آزار و اذیت محمد جمع می‌نمود و بر سر راه او قرار می‌داد.[۶۲] به این مورد، بیضاوی، مفسر سنی مذهب نیز تأکید دارد.[۶۳] همچنین فخر رازی به تفسیر دیگری نیز اشاره دارد که شاید منظور از حطب، بت‌های مورد پرستش ام جمیل و ابولهب بوده که در مبارزه با محمد حمل شده و مورد استفاده قرار گرفته‌است.[۶۴]

محمدحسین طباطبائی مفسر شیعی، ذیل همین آیه و در موضوع جبر و اختیار انسان‌ها، سؤالی را مطرح می‌کند که آیا این نفرین، سبب نمی‌شد تا ابولهب، اگر بخواهد نیز نتواند ایمان آورده؟ وی در پاسخ این سؤال می‌نویسد که تعلق قضای حتمی خداوند به افعال اختیاری انسان، به اختیار انسان لطمه‌ای نمی‌زند و اراده و قضای الهی تعلق گرفته‌است به فعل اختیاری انسان به آن جهت که اختیاری است؛ با این حساب اگر بگوییم اراده ابولهب اگر به ایمان هم باشد همچنان نتواند مؤمن شود، پس پذیرفته‌ایم که اراده خدا نسبت به مرادش (که فعل اختیاری انسان‌هاست) تخلف پذیرفته و این محال است؛ بنابراین ابولهب می‌توانسته از آتش رها شده و ایمان بیاورد، اما به خواست و اراده خویش نخواسته و همین سبب شد تا نفرین و تهدید الهی تحقق یابد.[۶۵]

 
خوشنویسی سوره مسد به خط محمدرضا طباطبائی به خط نسخ (حدود قرن ۱۹ میلادی)

آیه پنجمویرایش

«مسد» به معنای طنابی است که از لیف خرما بافته شده باشد و جمع آن امساد است.[۶۶][۶۷] معنای دیگر کلمه «مسد»، زنجیر آهنی است؛ که احتمالاً کنایه‌ای به زیورآلات فراوان همسر ابولهب دارد. زجاج، لغت‌شناس مصری دربارهٔ لغت مسد معتقد است که این کلمه، اشاره به همان زنجیر آهنی دارد که در آیه ۳۲ سوره حاقه مورد اشاره قرار گرفته‌است.[۶۸] همچنین آورده‌اند که ام جمیل گردنبند گران‌قیمتی داشت که سوگند یاد کرد آن را در راه مبارزه با محمد صرف کند و مسد به عنوان زنجیری آهنی و عذاب اخروی وی بابت این گناه او بوده‌است.[۶۹] اما در تشریح معنای اول از مسد، آورده‌اند که همسر ابولهب، برای آزار محمد، شبانه بوته‌های خار و خاشاک را جمع‌آوری کرده و با طنابی بسته و به پشت خود حمل می‌کرد و آنها را بر سر راه محمد می‌ریخت تا وی را به سختی دچار کند. آیه آخر سوره مسد نیز به همین مسئله اشاره داشته و عقاب اخروی‌اش را نیز، تمثیلی از رفتار دنیوی وی بیان کرده‌است.[۷۰] برخی تعبیر قرآن از مسد برای عذاب اخروی وی را، به جهت زبری لیف خرما و سنگینی آن است.[۷۱] در بین مفسران اهل سنت، عروة بن زبیر، ثوری و مجاهد؛ مسد را به زنجیر آهنی و عذاب اخروی ام جمیل معنا و تفسیر کرده‌اند.[۷۲]

فضیلت قرائتویرایش

بنابر آنچه طبرسی، مفسر شیعی، در تفسیر خویش از منابع شیعه نقل می‌کند، جعفر صادق در فضیلت این سوره گفته‌است که: «هر گاه سوره تبت را خواندید، بر ابولهب نفرین و لعن کند؛ چرا که وی از تکذیب کنندگان پیامبر بوده‌است.»[۷۳] بنابر روایتی که کلینی، محدث شیعه از جعفر صادق نقل کرده‌است، ابولهب پس از باخبر شدن از تصمیم قریش نسبت به قتل محمد، برای حمایت از محمد و ممانعت از قتل وی، از منزل خارج شد ولی ام جمیل همسرش، برای منصرف کردن ابولهب، از خروج او ممانعت کرد؛ ابولهب نیز سیلی محکمی به وی زد که یک چشم او کور شد و تا آخر عمر کور باقی ماند.[۷۴] طبرسی از سرگذشت ام جمیل با روایتی از اسماء دختر ابوبکر نقل می‌کند که چون آن سوره نازل شد، ام جمیل با در دست گرفتن سنگی بزرگی، شعارهایی بر ضد محمد می‌گفت و به دنبال او می‌گشت و می‌گفت: «اگر محمد را بیابم، با این سنگ به دهان او خواهم کوفت.»[۷۵] این روایت را ابن کثیر، مفسر سنی مذهب، با کمی تفاوت از مسند الحمیدی و مسند ابویعلی نقل می‌کند.[۷۶]

در منابع شیعه و سنی از محمد منقول است که هر کس این سوره را قرائت کند، امید دارم که خدا میان او و ابولهب را در یک خانه جمع نکند.[۷۷][۷۸] در این منابع، از خواص دیگری برای این سوره یاد کرده‌اند، از جمله روایتی که از محمد و همچنین از جعفر صادق منقول است و در آن، یکی از خواص خواندن سوره مسد را برای درمان درد شکم و آرامش و محافظت در خواب معرفی می‌کند.[۷۹]

تجزیه و ترکیبویرایش

تجزیه و ترکیب سوره مسد[۸۰]
شماره آیه متن آیه تجزیه و ترکیب
۱ ﴿بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ، تَبَّت یَدَا أَبی لَهَبٍ وَ تَب﴾
بِسمِ جار و مجرور، الله مضافٌ‌الیه و فعلی و فاعل پس از آن محذوف است. الرَّحمنِ نعت برای الله، الرَّحیمِ نعت برای الله، تَبَّت فعل ماضی مبنی بر فتح از ماده ت‌ب‌ب که تاء انتهای آن تانیث است. یَدَا فاعل، أَبی مضافٌ‌الیه، لَهَبٍ مضافٌ‌الیه، وَ عاطفه، تَب فعل ماضی مبنی بر فتح، فاعلش هو مستتر در فعل.
۲ ﴿مَا أَغْنی عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کسب﴾ مَا حرف نفی، أَغْنی فعل ماضی مبنی بر ضم، عَنْهُ جار و مجرور، مَالُهُ فاعل که اضافه شده‌است به هاء که راجع است به ابولهب. وَ عاطفه، مَا حرف مصدری، کسب فعل ماضی مبنی بر فتح که فاعل آن هو مستتر است.
۳ ﴿سیَصلی نَاراً ذَات لهَبٍ﴾ سیَصلی متشکل از حرف س که برای استقبال است و فعل مضارع یصلی که مرفوع بر ضمه ظاهری است. فاعل آن هو مستتر است. نَاراً مفعول‌به، ذَات نعت، لهَبٍ مضافٌ‌الیه
۴ ﴿وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ﴾ وَ عاطفه، امْرَأَتُهُ عطف به هو مستتر در فعل سیصلی، و هاء مضافٌ‌الیه است. فعل و فاعل بعد بعد از آن محذوف است. حَمَّالَةَ مفعول به فعل محذوف، الْحَطبِ مضافٌ‌الیه
۵ ﴿فی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ﴾ فی حرف جر، جِیدِهَا مجرور و هاء مضافٌ‌الیه، خبر مقدم پس از آن محذوف، حَبْلٌ مبتدای مؤخر، مِّن حرف جر، مَّسدِ مجرور.

جستارهای وابستهویرایش

پیوند به بیرونویرایش

پانویسویرایش

  1. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۳.
  2. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۴.
  3. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۳۰:‎ ۵۹۹.
  4. راغب اصفهانی، مفردات، ۷۴۹.
  5. مدنی، الطراز الاول، ۶:‎ ۲۵۹.
  6. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۳.
  7. امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ۱۵:‎ ۳۶۲.
  8. ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۰:‎ ۳۲۳.
  9. خرمشاهی، ترجمه خرمشاهی، ۶۰۳.
  10. مجد، قرآن نامه، ۶۰۳.
  11. خامه‌گر، ساختار سوره‌های قرآن کریم، ۱۲۶.
  12. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۳.
  13. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۴.
  14. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۷.
  15. بحرانی، تفسیر البرهان، ۹:‎ ۷۵۵.
  16. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۴۸.
  17. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۴.
  18. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۴.
  19. خدامیان، تفسیر باران، ۱۴:‎ ۲۸۳.
  20. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۰.
  21. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۸.
  22. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۴۹.
  23. معارف، دستان ابولهب، ۷۷.
  24. معرفت، آموزش علوم قرآن، ۶۷.
  25. معارف، دستان ابولهب، ۶۳–۶۶.
  26. معارف، دستان ابولهب، ۶۶–۷۵.
  27. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۵.
  28. رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر، ۲۰:‎ ۴۴۸.
  29. ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۰:‎ ۳۲۴.
  30. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۵:‎ ۳۱۲.
  31. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۴.
  32. البقاعی، نظم الدرر، ۲۲:‎ ۳۲۷–۳۳۸.
  33. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۳.
  34. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۴۹.
  35. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۴.
  36. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۳۰:‎ ۶۰۱.
  37. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۷.
  38. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۱.
  39. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۵.
  40. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۳۰:‎ ۶۰۱.
  41. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۸.
  42. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۵.
  43. طبرسی، جوامع الجامع، ۶:‎ ۶۶۷.
  44. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۱.
  45. رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر، ۲۰:‎ ۴۸۸.
  46. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۵.
  47. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۵۰.
  48. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۷.
  49. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۲.
  50. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۵.
  51. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۶.
  52. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۵۱–۳۵۲.
  53. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۵.
  54. قرائتی، تفسیر نور، ۱۰:‎ ۶۳۲.
  55. امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ۱۵:‎ ۳۶۳.
  56. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۳۰:‎ ۶۰۵.
  57. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۵.
  58. طبرسی، جوامع الجامع، ۶:‎ ۶۶۸.
  59. رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر، ۲۰:‎ ۴۴۸.
  60. قرائتی، تفسیر نور، ۱۰:‎ ۶۳۲.
  61. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۵.
  62. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۳.
  63. بیضاوی، تفسیر بیضاوی، ۵:‎ ۳۴۵.
  64. رازی، تفسیر کبیر، ۳۲:‎ ۳۵۳.
  65. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۶.
  66. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۴.
  67. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۶.
  68. خدامیان، تفسیر باران، ۱۴:‎ ۲۸۶.
  69. قرائتی، تفسیر نور، ۱۰:‎ ۶۳۲.
  70. طباطبائی، تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۶۶۶.
  71. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۵۲.
  72. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۶.
  73. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۴۴.
  74. بحرانی، تفسیر البرهان، ۹:‎ ۷۵۳.
  75. طبرسی، مجمع البیان، ۲۷:‎ ۳۵۲.
  76. ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۸:‎ ۵۱۶.
  77. طبرسی، جوامع الجامع، ۶:‎ ۶۶۶.
  78. بیضاوی، تفسیر بیضاوی، ۵:‎ ۳۴۶.
  79. بحرانی، تفسیر البرهان، ۹:‎ ۷۵۰.
  80. طنطاوی، معجم إعراب، ۷۵۷.

منابعویرایش