عملیات بارباروسا

تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا (به آلمانی: Unternehmen Barbarossa) که با عنوان تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی نیز شناخته می‌شود، اسم رمز یورش ورماخت (نیروهای مسلح آلمان) و برخی متحدانش در نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که به‌عنوان بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین یورش نظامی تاریخ در روز یکشنبه ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ آغاز شد. این عملیات قصد داشت هدف ایدئولوژیک آلمان برای تصرف سرزمین‌های غربی شوروی به‌عنوان فضای حیاتی و جای دادن نژاد آلمانی در آن را به منصه اجرا بگذارد. هدف آلمانی‌ها از طرح جامع برای شرق به‌دست آوردن منابع نفتی قفقاز و همچنین اراضی کشاورزی شوروی بود.

عملیات بارباروسا
بخشی از جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم
Operation Barbarossa Infobox.jpg
ساعت‌گرد از بالا سمت چپ: پیشروی سربازان آلمانی در شمال روسیه، یک گروه شعله‌افکن آلمانی در شوروی، هواگردهای شوروی برفراز مواضع نیروهای آلمانی در نزدیکی مسکو، اسیران شوروی در حال انتقال به اردوگاه‌های اسرا، سربازان ارتش سرخ درحال شلیک توپخانه
تاریخ۲۲ ژوئن – ۵ دسامبر ۱۹۴۱
(۵ ماه، ۱ هفته و ۶ روز)
موقعیت
نتایج
  • تصرف اراضی وسیعی از غرب شوروی توسط ورماخت
  • وارد آمدن تلفات و خسارات بالا به ارتش سرخ و انهدام تعداد زیادی از یگان‌های آن
  • ناکامی نیروهای محور در رسیدن به اهداف عملیاتی انهدام کامل ارتش سرخ و تسخیر شهرهای کلیدی لنینگراد و مسکو
  • آغاز ضد حمله زمستانی ارتش سرخ
طرف‌های درگیر
 اتحاد جماهیر شوروی
فرماندهان و رهبران
واحدهای درگیر
قوا

هنگام آغاز عملیات:

  •  آلمان:
    • بیش از ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر[۳]
      (۱۵۱ لشکر نیروی زمینی و ۴ ناوگان هوایی)
    • ۶۰۰٬۰۰۰ خودرو[۴]
    • ۶۲۵٬۰۰۰ اسب[۴]
    • ۳٬۳۵۰ تانک[۵]
    • ۲٬۷۷۰ هواگرد رزمی[۵]
    • ۷٬۱۴۶ قطعه توپ[۶]:

      • ۴٬۷۶۰ قطعه توپ سبک[۶]
      • ۲٬۲۵۲ قطعه توپ سنگین[۶]
      • ۱۰۲ توپ ضدهوایی نیروی زمینی[۶]
      • ۳۰ توپ فوق سنگین[۶]
متحدان آلمان:
    • فنلاند ۴۷۵٬۰۰۰ نفر[۱]
      (۷ سپاه شامل ۱۶ لشکر و ۳ تیپ)
      • ۳۰۰ هواگرد[۷]
    • پادشاهی رومانی ۳۲۵٬۰۰۰ نفر[۸]
      (۲ ارتش)
      • ۳۵۰ هواگرد[۷]
    • پادشاهی ایتالیا ۶۴٬۰۰۰ نفر[۹]
      (۱ سپاه شامل ۳ لشکر پیاده‌نظام)
      • ۸۰ هواگرد[۷]
    • Slovak Republic (1939–45) ۴۵٬۰۰۰ نفر[۸]
      (۲ لشکر پیاده‌نظام)
    • پادشاهی مجارستان ۲۴٬۰۰۰ نفر[۱]
      (۱ سپاه شامل ۲ تیپ موتوریزه و ۱ تیپ سواره‌نظام)
      • ۵۰ هواگرد[۷]

هنگام آغاز عملیات:

  • ۵٬۳۷۳٬۰۰۰ نفر[۱۰]:
    • ۲٬۶۰۰٬۰۰۰ نفر در مناطق غربی[۱۱]
  • ۲۴٬۰۰۰ تانک[۴]
  • ۲۷۲٬۶۰۰ خودرو[۱۲]
  • ۳۲٬۱۰۰ هواگرد[۱۳]:
    • ۱۹٬۰۰۰ هواگرد رزمی[۴]:
      • ۷٬۱۰۰ هواگرد در مناطق غربی[۱۴]
  • ۹۱٬۰۰۰ قبضه توپ[۴]
  • ۳۱ اوت:
    ۶٬۸۸۹٬۰۰۰ نفر[۱۰]
    ۳۱ دسامبر:
    حدود ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر[۱۰]
تلفات و ضایعات

مجموع تلفات نظامی:

  • حدود ۸۳۰٬۰۰۰ نفر[۱۵]
تفکیک شده:
  • تلفات:
    • تا ۳۰ سپتامبر: ۵۵۱٬۰۰۰ نفر[۱۶]
    • شامل ۲۶٬۷۰۰ افسر[۱۷]
    • ۱۶۷٬۰۰۰ کشته
    • ۶۰۰٬۰۰۰ مجروح
    • ۳۴٬۵۰۰ مفقود
    • ۱۱٬۰۰۰ اسیر

    • ۲٬۵۱۰ هواگرد[۱۳]:
      • ۲٬۱۸۰ هواگرد در نبرد[۱۳]
      • ۳۳۰ هواگرد دلایل دیگر[۱۳]
    • ۲٬۷۳۵ تانک (تا ۳۱ دسامبر)[۱۸]

مجموع تلفات نظامی:

  • ۴٬۴۷۳٬۰۰۰ نفر[۲۰]
تفکیک شده:
  • تلفات:
    • ۸۰۲٬۰۰۰ کشته[۲۰]:
      • ۴۶۵٬۰۰۰ در میدان نبرد
      • ۱۰۱٬۰۰۰ در اثر جراحات در بیمارستان
      • ۲۳۵٬۰۰۰ به دلایل غیر رزمی[۲۰]
    • ۱٬۳۳۶٬۰۰۰ بیمار یا مجروح[۲۰]:
    • ۲٬۳۳۵٬۰۰۰ مفقود در میدان نبرد[۲۰]
    • ۳٬۳۵۰٬۰۰۰ اسیر[۲۱]

    • ۲۱٬۲۰۰ هواگرد[۱۳]:
      • ۱۷٬۹۰۰ هواگرد رزمی[۱۳]:
        • ۱۰٬۳۰۰ در نبرد(۵۱۰۰ جنگنده و ۵۲۰۰ بمب‌افکن و هواگرد تهاجمی)[۱۳]
        • ۷٬۶۰۰ در اثر سانحه یا بمباران دشمن[۱۳]
      • ۳٬۶۰۰ هواگرد آموزشی و ترابری[۱۳]
    • ۲۰٬۵۰۰ تانک[۲۲]:
    • ۱۰۱٬۱۰۰ توپ و خمپاره‌انداز[۲۲]
    • ۱۵۹٬۰۰۰ خودرو[۲۳]
    • ۶٬۲۹۰٬۰۰۰ تفنگ[۲۲]

در دو سال منتهی به جنگ، دولت‌های آلمان و شوروی معاهدات سیاسی و اقتصادی با اهداف راهبردی میان خود به امضا رسانده بودند. در پی حصول فراغت از جبهه غربی پس از پیروزی بر فرانسه در مهٔ ۱۹۴۰، فرماندهی عالی ورماخت ژوئیهٔ همان سال آغاز به طرح‌ریزی یک تهاجم به شوروی کرد که در نهایت در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ با صدور فرمان شماره ۲۱ پیشوا نهایی شد. در طول عملیات بارباروسا، حدود سه میلیون نیروی مهاجم (بزرگ‌ترین نیروی تهاجمی در تاریخ نظامی) در جبهه‌ای به‌طول ۲۹۰۰ کیلومتر با قریب به ۶۰۰ هزار خودرو و ۶۲۵ هزار اسب، به شوروی حمله بردند. این تهاجم نقطه اوج جنگ جهانی دوم به‌لحاظ جغرافیایی و نظامی بود. آغاز این عملیات موجب گشوده شدن جبهه شرقی جنگ برای آلمان گردید؛ جبهه‌ای که بیشترین شمار نیروها نسبت به هر جبهه دیگری در تاریخ را به خود دید و تأثیر بسزایی بر سیر جنگ جهانی دوم و تاریخ سده بیستم داشت.

در جریان این عملیات نیروهای آلمانی با جلوداری چهار گروه زرهی زیر چتر پشتیبانی هوایی لوفت‌وافه، با غافلگیر کردن ارتش سرخ در مجموعه‌ای از حملات متوالی، در مدتی کوتاه یعنی کمتر از شش ماه، پیشروی سریعی در سه محور راهبردی شمالی، مرکزی و جنوبی در عمق ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتری تا حومه لنینگراد، مسکو و روستوف-نا-دونو صورت دادند. در محور مرکزی، آلمانی‌ها با دو انبر شمالی و جنوبی گروه ارتش مرکز، تا پایان ماه نخست سه ارتش میدانی شوروی را در غرب مینسک به محاصره درآوردند و منهدم کردند. تا پایان ماه بعد محاصره مشابه دیگری توسط این گروه ارتش این بار در ناحیه شمال اسمولنسک حول سه ارتش دیگر شوروی پدید آمد. در همین حال، دو گروه ارتش شمالی و جنوبی ورماخت نیز موفقیت‌های تقریباً همسانی کسب کردند. در این زمان در یک تصمیم سرنوشت‌ساز در اواخر ژوئیه، آلمانی‌ها با به تعویق انداختن تهاجم به سمت مسکو، بر اراضی شمالی و جنوبی متمرکز شدند. در پی این انحراف، پیروزی‌های مهمی در جنوب با محاصره و انهدام تمامی نیروهای جبهه جنوب غربی شوروی در ناحیه شرق کی‌یف و در شمال با تکمیل محاصره لنینگراد حاصل گشت اما تهاجم به مسکو برای یک ماه به تأخیر افتاد تا فرصت کمتری برای ورماخت جهت پایان دادن موفقیت‌آمیز به عملیات پیش از فرا رسیدن زمستان باقی بماند.

در بعد تاکتیکی–عملیاتی، نیروهای آلمانی پیروزی‌های قابل‌توجهی کسب کرده، برخی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی و سیاسی شوروی به‌ویژه در اوکراین را تصرف نموده و با وجود متحمل شدن تلفاتی سنگین، با اجرای نبردهای محاصره‌ای[یادداشت ۱] به دشمن خود مقدار بیشتری تلفات و خسارات وارد آوردند. نیروهای آلمانی با اجرای تاکتیک جنگ برق‌آسا در اعماق خطوط دفاعی دشمن در مجموع بیش از سه میلیون سرباز ارتش سرخ شوروی را به اسارت گرفتند. با وجود موفقیت‌های اولیه، تهاجم آلمان به مشکلات عدیده‌ای هم‌چون معضلات ترابری و تدارکاتی، کاستی‌های طراحی عملیاتی و زمستان روسیه گرفتار شد. در پایان این عملیات در دسامبر ۱۹۴۱، نیروهای آلمانی با شکست در نبرد مسکو و ضدحمله زمستانی شوروی از حومه پایتخت به عقب رانده شدند. آلمانی‌ها با اطمینان بالایی انتظار فروپاشی سریع ساختار حاکمیت و مقاومت در شوروی همانند لهستان و فرانسه را داشتند اما حکومت شوروی و ارتش سرخ با نجات از تهاجم اولیه، دشمن را وارد یک جنگ فرسایشی نمودند؛ جنگی که آلمان با محدودیت در منابع مادی و انسانی مهیای آن نبود. نیروهای فرسوده ورماخت با از دست دادن ابتکار عمل، دیگر قادر به رسوخ در عمق سرزمین‌های شوروی نبودند و در نهایت متحمل شکست قطعی شدند.

نام‌گذاریویرایش

این عملیات نام فریدریش یکم، پادشاه آلمان و امپراتور مقدس روم (رایش نخست) را که به‌سبب ریش سرخ «بارباروسا» لقب گرفته بود، بر خود داشت. فریدریش یکم کسی بود که در سال ۱۱۸۹ میلادی و در جریان جنگ صلیبی سوم در رأس قوای صلیبی برای بازپس‌گیری اورشلیم به جنگ مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی رفت. آدولف هیتلر، پیشوای «رایش سوم» که جنگ خود با شوروی را نوعی جنگ صلیبی، این بار علیه بلشویسم تلقی می‌کرد، لقب فریدریش یکم یعنی «بارباروسا» را بر عملیات تهاجم به شوروی گذاشت.[۲۴][۲۵][۲۶]

پیش‌زمینهویرایش

روابط آلمان و شورویویرایش

با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سیاست توسعه‌طلبانه‌ای اتخاذ کرد. در نخستین دهه از حاکمیت کمونیست‌ها، این کشور در تلاش بود ایده «انقلاب بلشویکی» خود را به سرتاسر جهان از جمله آلمان صادر کند.[۲۷] آلمان و شوروی از میانه دهه ۱۹۲۰ برای رشد ظرفیت تجهیزات نظامی خود همکاری‌هایی سرّی صورت دادند تا آلمان بتواند ضمن دور زدن محدودیت‌های پیمان ورسای، فرصتی جهت بازسازی توان نظامی خود بیاید. هر دو طرف منفعت بالایی از این همکاری حاصل کردند و در آینده نزدیک به قدرت‌های برتر در زمینه جنگ‌افزارهای زرهی و هوایی بدل شدند.[۲۸]

با وجود این، روابط دو طرف بر اثر واگرایی نظام‌های اجتماعی و سیاسی آن‌ها به‌سرعت به سمت تضاد کشیده شد.[۲۹] با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ تنش در روابط دو کشور شتاب گرفت.[۳۰] اختلافات ایدئولوژیک، با جانبداری از دو جبهه مخالف، حتی موجب تقابل عیان نظامی بین آلمان و شوروی در جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۶ شد.[۳۱]

پیمان مولوتوف–ریبنتروپویرایش

 
یوآخیم فن یبنتروپ، وزیر خارجه آلمان در ۲۳ اوت ۱۹۳۹ در حال امضای پیمان عدم تجاوز با شوروی، ژوزف استالین و ویاچسلاو مولوتف، وزیر خارجه شوروی در پشت ایستاده‌اند.

با پیش گرفته شدن سیاست مماشات توسط قدرت‌های غربی در قبال آلمان، شوروی در نهایت وادار شد با آلمان وارد معامله شود. شوروی به تلاش بریتانیا و فرانسه برای دفع خطر آلمان از خود و تشویق آن به توسعه به سمت شرق، مظنون شده و حتی نگران بود در نهایت آلمان و بریتانیا با هم‌دستی یکدیگر جنگی علیه شوروی کمونیست به پا کنند. در طرف دیگر، تضمین استقلال لهستان توسط بریتانیا، جایگاه آلمان در اروپا را به چالش کشید. همین موضوع محرکی برای آلمان جهت خنثی‌سازی تهدید شوروی با رسیدن به توافق با آن، برای اجتناب از گرفتاری در جنگ دو جبهه‌ای شد.[۳۲]

مذاکرات بین طرفین از آوریل ۱۹۳۹ آغاز شد. روز ۲۳ اوت، یواخیم فن ریبنتروپ، وزیر خارجه آلمان، وارد مسکو شد. توافق نهایی طی چند ساعت حاصل گردید و روز بعد به امضا رسید.[۳۳] منعقدکنندگان این پیمان که به پیمان مولوتوف–ریبنتروپ معروف شد، علاوه بر لهستان بخش‌های دیگر شرق اروپا از جمله کشورهای حوزه دریای بالتیک، رومانی و فنلاند را بین یکدیگر تقسیم کردند و آلمان مجال پیدا کرد بدون نگرانی از جناح شرقی، به لهستان و سپس فرانسه حمله کند. به هر حال، هر دو طرف کاملاً آگاه بودند که این توافق چیزی بیش از یک پیوند موقت تا زمانی که منافع آن‌ها را تأمین می‌کند، نیست و شکی وجود نداشت که آلمان در اولین فرصت چرخشی ضد طرف مقابل خواهد داشت.[۳۴]

انگیزه‌ها و اهدافویرایش

اهداف ایدئولوژیکویرایش

 
نقشه سکونت‌های جدید مهاجران آلمانی، تهیه شده توسط دانشگاه هومبولت برلین

در کتاب نبرد من، آدولف هیتلر، پیشوای آلمان، مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی حکومت را امنیت‌بخشی به بقای نژاد آن ملت می‌داند و این امر را از طریق برقراری «نسبتی سالم و طبیعی» بین مقدار جمعیت و رشد آن و متناسب با گستردگی جغرافیایی و منابع آن میسر می‌شمارد. او نسبت جمعیت آلمان به مساحت آن را «حزن‌انگیز» می‌خواند که باعث شده این کشور از اهمیتی برخوردار نباشد. هیتلر در ادامه می‌نویسد اگر مردم آلمان در چنین اراضی محدودی «زندانی» شوند، در آینده با «بدبختی» روبه‌رو خواهند شد. او جنبش ناسیونال سوسیالیست را با به دست آوردن اراضی جدید، ناجی مردم آلمان از نابودی یا به بردگی درآمدن معرفی می‌نماید. هیتلر در این راه بازیابی اراضی امپراتوری آلمان در سال ۱۹۱۴ و حتی هر دوره دیگری در تاریخ این کشور را کافی نمی‌بیند. او توسعه استعماری در سایر قاره‌ها را مشکل‌گشا نمی‌داند و بر لزوم سلطه بر اراضی بیشتر در خاک اروپا تأکید می‌کند. او در نهایت اذعان می‌دارد که آلمانی‌ها بدین منظور باید به شرق و مشخصاً روسیه و کشورهای وابسته هم‌مرز آن نظر بیفکنند.[۳۵]

هیتلر قوام‌دهنده حکومت‌های پیشین روسیه را هسته‌ای از «روشنفکران آلمانی» در طبقه حاکمان آن می‌داند که هم‌اینک جای خود را به «یهودیان» داده‌اند؛ یهودیانی که پایدار نگاه داشتن این حکومت برایشان ممکن نیست و امپراتوری عظیم روسیه را به سمت انحلال پیش می‌برند. هیتلر می‌پندارد «یهودیت بین‌المللی» به‌عنوان «مجرمان خون‌آلود و خون‌آشام» و «انگل‌های نمایشگر فریب و خدعه» در لباس «بلشویسم روسی» به دنبال آن است که علاوه بر روسیه بر تمامی جهان از جمله آلمان سلطه استبدادی یابد و موجب از بین رفتن این کشور گردد. هیتلر تنها عامل بازدارنده را به‌کارگیری قوه قهریه بیرونی توسط نیرویی قدرتمندتر علیه آن‌ها برمی‌شمارد تا تلاش عناصر «یهودی–بلشویکی» برای سلطه بر جهان به همراه خودشان نابود شود.[۳۶]

تمکین بریتانیاویرایش

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، هیتلر معتقد بود می‌تواند بدون نیاز به تهاجم به این کشور، با بریتانیا از در صلح وارد شود و با آن به توافقی برسد که در آن آلمان بر بدنه اصلی خاک اروپا مسلط می‌شود و بریتانیا با دست کشیدن از مناطق تحت سلطه آلمان، امپراتوری جهانی خود را حفظ می‌کند. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی می‌دانست و استالین را در حال تحریک آن کشور برای ادامه دادن جنگ و معطل کردن آلمان جهت خرید زمان برای خود می‌دید. از این رو، به زعم هیتلر از میان برداشتن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب می‌کرد و آلمان را بر اروپا حاکم می‌نمود.[۳۷][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱]

نفت و مواد اولیهویرایش

در پی اعمال محاصره دریایی توسط بریتانیا، امکان واردات نفت برای آلمان از طریق دریا از میان رفت و این کشور کاملاً به میدان‌های نفتی محدود رومانی وابسته شده بود. پیش‌بینی می‌شد ذخایر نفت آلمان تا اکتبر ۱۹۴۱ به پایان برسد. از این رو، پیشنهاد تهاجم و تسلط سریع بر میدان‌های نفتی شوروی در قفقاز مطرح شد که اگر صورت نمی‌گرفت، عواقب وخیمی در عملیات‌های نظامی پس از سپتامبر ۱۹۴۱ در پی می‌داشت.[۴۲][۴۳] از طرفی با بسیج مقدار زیادی از نیروی انسانی آلمان برای مقاصد جنگی، این کشور با کمبود نیروی کار در بخش کشاورزی نیاز شدیدی به واردات مواد غذایی پیدا کرده بود. با یادآوری شرایط نزدیک به قحطی آلمان در اثر محاصره دریایی بریتانیا در جنگ جهانی اول، روی‌آوری به شرق مخصوصاً اوکراین، به منظور دستیابی به منابع غذایی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید.[۴۴]

نیروهای طرفینویرایش

آلمانویرایش

 
محل استقرار و حوزه عملیاتی سه گروه ارتش آلمان

نبردهای پیشین، با وجود اینکه باعث از بین رفتن مقدار زیادی از تجهیزات (عموماً منسوخ) آلمانی شده بود، تلفات نسبتاً سبکی به ورماخت وارد آورده و آن را دست‌نخورده باقی گذاشته بود.[۴۵] تقریباً تمامی افسران و درجه‌داران نیروی زمینی آلمان میدان نبرد را در لهستان و جبهه غربی تجربه کرده بودند.[۴۶] ورماخت در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ در اوج قدرت خود به نظر می‌رسید.[۴۷]

آلمانی‌ها در فاصله بین دو جنگ دکترین نظامی بلیتس‌کریگ را توسعه داده بودند.[۴۸] در این روش تجهیزات متحرک رزمی با حمله متمرکز به بخش‌های کوچکی از خط مقدم، خطوط دشمن را می‌شکستند و خود را به پشت این نیروها می‌رساندند و با برهم زدن مسیر تدارکات و فرماندهی آن‌ها، بخش بزرگی از نیروهای دشمن را به محاصره درمی‌آمدند. سپس نیروهای پیاده‌نظام یگان‌های در محاصره را منهدم می‌کردند.[۴۷] گاهی ممکن بود با تأخیر پیاده‌نظام، نیروهای دشمن موفق به گریز از حلقه محاصره شوند. این مسئله در اثر ناکافی بودن تجهیزات موتوری نیروهای پیاده‌نظام آلمان بروز می‌نمود.[۴۷]

با توجه به اهمیت حیاتی نیروهای زرهی در دکترین تهاجمی آلمان، آلمانی‌ها پیش از آغاز عملیات بارباروسا با کاهش تعداد میانگین تانک‌های هر لشکر از ۳۰۰ به کمتر از ۱۶۰ دستگاه، تعداد لشکرهای زرهی‌شان را از ۱۲ به ۲۴ افزایش دادند.[۴۹][۵۰]

بر خلاف افسران ارتش سرخ شوروی، تمامی رده‌های افسران آلمانی آموزش دیده بودند تا به ابتکار خود دست به عمل بزنند و در صورت عدم دریافت فرمان از رده‌های بالاتر با تفکرات خود به مسیر ادامه دهند.[۵۱]

به‌عنوان بزرگ‌ترین نیروی تهاجمی تاریخ،[۵۲] آلمان برای عملیات بارباروسا، در مجموع بیش از ۳ میلیون نفر از نیروهای خود را در قالب ۱۵۱ لشکر شامل ۱۹ لشکر زرهی و ۱۵ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه در مناطق شرقی متمرکز کرد. این نیروها در مجموع بالغ بر ۳۳۵۰ تانک و ۷۲۰۰ قبضه توپ در اختیار داشتند. فنلاند با ۱۴ لشکر و رومانی نیز با ۴ لشکر و ۶ تیپ با پشتیبانی ۹ لشکر و ۲ تیپ دیگر، به‌عنوان متحد یا متفق آلمان در عملیات بارباروسا حضور داشتند.[۵۳] هدایت تمامی نیروهای محور در اختیار فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان بود. ورماخت جنگ با شوروی را مجموعاً با ۶۰۰ هزار وسیله موتوری و قریب به ۶۲۵ هزار اسب، برای کشیدن موارد مختلف از جمله قطعات توپخانه، آغاز کرد.[۵۴]

 
تانک‌های پنزر ۱ و پنزر ۲ آلمانی در جبهه غربی، ۱۹۴۰

نزدیک به ۲۷۷۰ فروند هواگرد برای این عملیات در نظر گرفته شده بود.[۵] در حالی که هواگردهای مسرشمیت ب‌اف ۱۰۹اف جنگنده‌های فوق‌العاده‌ای بودند، مابقی انواع مدل‌های نیروی هوایی آلمان به‌سرعت رو به کهنگی می‌رفتند.[۵۵] لوفت‌وافه، نیروی هوایی رایش سوم، در سال ۱۹۴۱، با توجه به عملیات هوایی بر فراز بریتانیا، قریب به ۲۰۰ بمب‌افکن کمتر از فصل بهار پیشین در اختیار داشت. در حقیقت، لوفت‌وافه با این تجهیزات یک نیروی هوایی تاکتیکی با قابلیت حمایت از عملیات‌های تهاجمی زمینی کوتاه‌مدت به حساب می‌آمد و توانایی انجام عملیات هوایی عمیق را نداشت.[۵۵]

در مجموع، با باقی گذاشتن ۵۵ لشکر و ۱۵۰۰ هواگرد در مناطق دیگر، ۷۳٫۶ درصد از نیروی زمینی و ۵۸٫۳ درصد از نیروی هوایی آلمان در هنگام آغاز عملیات بارباروسا بدین منظور به‌کار گرفته شدند.[۵۶]

متحدان آلمانویرایش

آلمان برای نخستین بار پس از آغاز جنگ جهانی دوم در طرح عملیاتی بارباروسا به نیاز و تمایل به دریافت یاری از سوی متحدان خود در نیروهای محور اذعان کرد. با وجود این، بر خلاف آلمان، هیچ‌کدام از متحدان آن بهره چندانی از توان صنعتی نداشتند و اقتصاد آن‌ها دچار عقب‌ماندگی بود.[۵۷]

به خواست هیتلر، آلمان از مطلع ساختن متحدان خود، به‌جز رومانی، از زمان دقیق آغاز عملیات تا پیش از لحظات آخر خودداری کرد. همکاری با اسلواکی و مجارستان تنها به جهت امور تدارکاتی در نظر گرفته شده بود.[۵۸]

  • رومانی: نقطه‌ضعف نیروی زمینی این کشور، نبود تسلیحات سنگین و ترابری موتوری بود. در هر یک از ۳۵ لشکر آن تنها ۵۲ توپ اسب‌کشنده و ۴۰ توپ ضدتانک وجود داشت که بیشتر آن‌ها نیز با کالیبر پایین و مربوط به پیش از جنگ جهانی اول بودند. سواره‌نظام همچنان قوه اصلی به‌حساب می‌آمد.[۵۹] پس از آن که دولت رومانی آمادگی خود برای مشارکت فعالانه و مهاجمانه در جنگ را اعلام کرد، فرماندهی ظاهری نیروهای رومانیایی و آلمانی مستقر در رومانی به ایون آنتونسکو، نخست‌وزیر این کشور سپرده شد؛ با این حال، ارتش یازدهم ورماخت در حقیقت مسئولیت طرح‌ریزی و نظارت بر اجرای عملیات‌های این نیروها را بر عهده داشت.[۶۰] رومانی بیشترین نیرو را در بین متحدان آلمان به عملیات بارباروسا اختصاص داده بود که شامل ارتش‌های سوم و چهارم و قوای زرهی آن می‌شد.[۶۱]
  • فنلاند: نیروی زمینی کوچک دوران صلح فنلاند تنها ۹ لشکر در قالب سه سپاه در اختیار داشت. با توجه به اتکای این کشور به سیاست بی‌طرفی و شرایط جغرافیایی خود، تانک، توپخانه و هواگرد به‌ندرت در نیروهای مسلح آن یافت می‌شد. هنگامی که جنگ زمستان موجب بطلان تصور عدم نیاز به نیروهای مسلح گسترده‌تر شد، فنلاند با یک بسیج عمومی گسترده ۴۰۰ هزار نفر (۱۰ درصد از کل جمعیت کشور) را در قالب ۷ سپاه سازمان داد و هر تسلیحات سنگینی را که از شوروی به غنیمت گرفته بود یا می‌توانست از خارج بخرد، به کار برد.[۶۲]
  • ایتالیا: نیروهای مسلح ایتالیا از وضعیت مناسبی برخوردار نبودند. به آموزش توجه چندانی نمی‌کردند و ظرفیت مالی زیادی برای تهیه مهمات و تجهیزات نداشتند. افسران و درجه‌داران آن بی‌تجربه و برای رزم ناآماده بودند. با کمبود ادوات موتوری، بیشتر ادوات و تجهیزات نیروی زمینی ایتالیا را اسب‌ها می‌کشیدند.[۶۳] با وجود عدم دخالت در طرح‌ریزی، رهبران ایتالیا از مه ۱۹۴۱ از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده و خواهان مشارکت در این عملیات بودند اما آلمانی‌ها با آگاهی از شرایط نیروهای مسلح این کشور در آن تردید داشتند. در نهایت مقرر شد یک سپاه از طرف ایتالیا تحت عنوان «سپاه اعزامی ایتالیا در روسیه» با مجموعاً ۶۲ هزار نفر از نیروهای خبره در این عملیات حضور داشته باشد.[۶۴]
  • مجارستان: با محدودیت‌های اعمال شده بر این کشور در اثر پیمان تریانون نیروی زمینی آن تنها می‌توانست ۳۵ هزار نفر در اختیار داشته باشد اما همانند آلمان، مجارستان نیز به‌سرعت شروع به نقض محدودیت‌ها کرده بود. فقدان تسلیحات سنگین و تحرک در نیروهای مسلح این کشور نیز وجود داشت. مجارستان با خرید و تولید تحت لیسانس تانک‌های خارجی در رقابت با رومانی، مقداری نیروی زرهی برای خود ایجاد نموده بود. نیروی هوایی این کشور با شش هزار خدمه و بیش از ۳۰۰ هواگرد در وضعیت بهتری به‌سر می‌برد.[۶۵]
  • کرواسی: دولت مستقل کرواسی تنها چند ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا و در پی تهاجم آلمانی‌ها به یوگسلاوی تشکیل شده بود. این کشور به منظور مشارکت در «جنگ صلیبی علیه بولشویسم» هنگ تقویت‌شده ۳۶۹ پیاده‌نظام را به کمک ۳ هزار داوطلب کروات و بوسنیایی تشکیل داد. این هنگ به‌عنوان تنها یگان خارجی، در جریان عملیات بارباروسا بخشی از نیروی زمینی آلمان به حساب می‌آمد. یک لژیون هوایی از کرواسی نیز در عملیات حضور داشتند.[۶۶]
  • امپراتوری ژاپن: با وجود اینکه امپراتوری ژاپن مدتی پیش از آغاز عملیات از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده بود، درخواستی برای مشارکت این کشور در این عملیات مطرح نگشت. تنها پس از آغاز عملیات از این کشور تقاضا شد از رسیدن کمک به شوروی از طریق بندر ولادی‌وستوک جلوگیری کند.[۵۸]
  • بلغارستان: با در پیش گرفتن سیاست احتیاط، هیچگاه با شوروی وارد جنگ نشد و در عملیات بارباروسا مشارکت نکرد.[۶۷]

شورویویرایش

از اواخر دهه ۱۹۳۰ نیروهای مسلح شوروی رشد چشمگیری داشتند؛ به وجهی که شمار آنان از ۱٫۵ میلیون نفر در سال ۱۹۳۷ به ۵٫۲ میلیون نفر در ژوئن ۱۹۴۱ رسید اما این رشد شدید کمّی، با رشد کیفی همراه نشد و به کاهش قابلیت رزمی ارتش سرخ انجامید.[۶۸] سال ۱۹۴۱ حدود دو سوم از نیروهای ارتش سرخ در مناطق غربی، نخستین سال از خدمت خود را می‌گذراندند و نیمی از آن‌ها تقریباً هیچ آموزشی ندیده بودند.[۶۹] روی کاغذ، ارتش سرخ بزرگ‌ترین و مجهزترین ارتش جهان به حساب می‌آمد اما پیشینه پرنوسان و عملکرد آن در تعدادی از جنگ‌های کوچک باعث شده بود توانمندی نظامی اندکی برای آن فرض شود. پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۷ رده افسران شوروی را مضمحل کرد و تعداد آن‌ها را از بیش از صد هزار نفر به نصف کاهش داد.[۷۰] این نیرو با وجود بزرگی در اندازه، فاقد مهارت و ساختار اداری لازم جهت مدیریت تحرکات پیچیده بود.[۷۱] گسترش سریع ارتش سرخ در کنار پاکسازی افسران ارشد و نیروهای باتجربه، سبب شد افسران بی‌تجربه با دریافت ترفیع درجه به مناصب بالاتر از سطح کیفی خود منصوب شوند.[۷۲]

در سال ۱۹۴۰ با چرخش ناگهانی در مسیری که از سال ۱۹۳۷ آغاز شده بود، ارتش شوروی برای مدرن‌سازی اقدام کرد که موجب نابسامانی و سردرگمی گسترده شد.[۷۳] مکانیزه‌سازی گسترده و مجدد این نیرو به اندازه‌ای سریع بود که تجهیزات و نفرات لازم برای آن تا آغاز جنگ مهیا نشد. اغلب ادوات زرهی ارتش سرخ از انواع قدیمی و تعداد بسیاری از آن‌ها نیازمند تعمیر بودند. از مجموع قریب به ۲۴ هزار تانک ارتش سرخ در ژوئن ۱۹۴۱،[یادداشت ۲] تنها اندکی بیش از ۱۸۰۰ دستگاه، تانک‌های جدید کی‌وی و تی-۳۴ بودند. همین تعداد نیز با خدمه‌ای با آموزش اندک و بدون ذخایر کافی سوخت و مهمات بودند.[۷۵] بخش قابل توجهی از ادوات و تجهیزات موجود در انبارهای ارتش سرخ، در ربع نخست سده بیستم میلادی تولید شده بود.[۷۶] این نیروها نیز همانند هم‌نوعان آلمانی خود با افزایش تعداد یگان‌های زرهی و مکانیزه، خودروها و کامیون‌های خود را برای تکمیل یگان‌های تازه از دست دادند و به این ترتیب در بسیاری موارد قادر به تحرک مؤثر نبودند.[یادداشت ۳]

با وجود اینکه نیروی هوایی شوروی بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به حساب می‌آمد، هشتاد درصد از مجموع ۱۹٬۶۰۰ فروند هواگرد آن از مدل‌های قدیمی و فرسوده بودند. البته مدل‌های جدیدتر هواگردهای شوروی[یادداشت ۴] از بهار ۱۹۴۱ پا به عرصه گذاشت. هنگام آغاز جنگ قریب به ۷٬۱۰۰ فروند هواگرد از انواع مختلف در مناطق مرزی قرار داشت اما تنها نزدیک به ۶ هزار خدمه آموزش‌دیده برای به پرواز درآوردن آن‌ها در اختیار بود. هنگام آغاز تهاجم آلمان، تجربه بسیاری از خلبانان خط مقدم شوروی در استفاده از هواگرد خود تنها در حد چند ساعت بود.[۱۴]

طرح عملیاتیویرایش

ارتشبد فرانتس هالدر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی آلمان، ۳ ژوئیه ۱۹۴۰ از ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی خواست «ملزومات یک دخالت نظامی که روسیه را وادار به به‌رسمیت شناختن جایگاه مسلط آلمان در اروپا می‌کند» را بررسی نماید.[۷۹] هالدر روز ۴ ژوئیه ارتش هجدهم را موظف به آماده‌سازی یک طرح دفاعی برای محافظت از اراضی شرقی کرد. پس از حصول پیروزی مقتدرانه بر فرانسه در مه ۱۹۴۰،[۸۰] هیتلر در جلسه ۲۱ ژوئیه در صدارت عظمای رایش، اعلام کرد آماده است در صورت لزوم تصمیم دربارهٔ برنامه تهاجم به بریتانیا را تا بهار سال بعد به تعویق بیندازد تا جنگ علیه شوروی از پاییز همین سال آغاز شود. بر اساس تحلیل ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت مسائل ترابری به‌تنهایی حمله به شوروی در پاییز آن سال را غیرممکن می‌ساخت.[۸۱] در نهایت، هیتلر مجاب شد عملیات را به تعویق بیندازد.[۸۲]

برنامه‌ریزان آلمانی از اثر پاکسازی استالین در شرایط نظامیان شوروی آگاهی داشتند و سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی ساختار فرماندهی و پشتیبانی شوروی را حجیم، واکنش آن به حوادث را کند و برای انطباق با تغییرات سریع شرایط تاکتیکی غیرآماده برآورد می‌کردند.[۸۳]

دو هفته پس از آغاز آماده‌سازی‌های دفاعی توسط ارتش هجدهم، اهداف این طرح‌ریزی که توسط اریش مارکس، رئیس ستاد این ارتش صورت می‌گرفت، به شرایط تهاجمی تغییر یافت.[۸۴] مارکس طرح خود را تحت عنوان «پیش‌نویس عملیاتی شرق[یادداشت ۵]» تا ۵ اوت تکمیل کرد.[۸۵] طرح مارکس پایه برنامه‌ریزی‌های ستادی با جزئیات بیشتر را شکل داد.[۸۶] مارکس به صورت کلی، نیروهای مهاجم را به دو بدنه اصلی در شمال و جنوب منطقه مردابی تقریباً غیرقابل عبور پریپیات با هدف نهایی مسکو تقسیم کرد. طرح مارکس به صورت کلی شامل سه مرحله می‌شد:

  1. پیشروی سه هفته‌ای تا رودهای دوینا و دنیپر به طول ۴۰۰ کیلومتر
  2. توقف تدارکاتی دو تا چهار هفته‌ای با امکان پیشروی ۱۶۰ کیلومتری دیگر
  3. پیشروی نهایی به مدت سه تا شش هفته به سمت لنینگراد، مسکو و عمق اوکراین

طبق این طرح، عملیات مجموعاً ۹ تا ۱۷ هفته به طول می‌انجامید. مأموریت اصلی نیروی زمینی در طرح مارکس، انهدام نیروهای ارتش سرخ با یک یورش قدرتمندانه از ناحیه شمالی منطقه مردابی پریپیات بود.[۸۶] هدف نهایی دستیابی به خطی بود که از روستوف-نا-دونو در جنوب آغاز می‌شد و با گذر از گورکی در شرق مسکو تا آرخانگلسک در کرانه دریای سفید در شمال کشیده می‌شد.[۸۷]

نهایتاً، روز ۳۱ ژوئیه، در کنفرانس بزرگ «شرایط کلی جنگ» در اقامتگاه برگهوف، هیتلر فرماندهان عالی نظامی را از تصمیم جدید خود مبنی آغاز یورش در بهار سال بعد مطلع ساخت و خواهان شروع آماده‌سازی‌ها شد. هیتلر مه ۱۹۴۱ را «تاریخ موقت» آغاز تهاجم معین ساخت.[۸۸]

روز ۳ دسامبر خلاصه‌ای از برنامه‌ریزی‌ها و شبیه‌سازی‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی به هیتلر ارائه گردید که وی ضمن تأکید بر این مسئله که «مسکو خیلی مهم نیست»، طرح پایه را مورد تأیید قرار داد.[۸۹] در جلسه دیگری در ۵ دسامبر، هالدر پیشنهاد تشکیل سه گروه ارتش، دو گروه ارتش در شمال و سومی در جنوب منطقه مرداب‌های پریپیات که به سمت لنینگراد، مسکو و کی‌یف پیش خواهند رفت، را مطرح ساخت. او هدف نهایی عملیات را خط ولگا–آرخانگلسک دانست.[۹۰] هیتلر در این جلسه بر به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در منطقه بالتیک و لزوم تأمین نیروی کافی برای گروه ارتش مرکز جهت امکان چرخش بخش بزرگی از آن به جانب شمال و لزوم حرکت نیروی ثانویه‌ای از گروه ارتش مرکز به سمت رود دنیپر در نزدیکی کی‌یف و سپس چرخش به سمت جنوب شرقی جهت به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در غرب اوکراین اشاره نمود.[۹۱]

 
فرمان شماره ۲۱ پیشوا (فرمان عملیاتی بارباروسا)

نتایج نهایی طرح‌ریزی‌ها روز ۱۷ دسامبر به هیتلر ارائه گردید. روز بعد، ۱۸ دسامبر سال ۱۹۴۰، هیتلر با صدور رسمی آن تحت عنوان «فرمان شماره ۲۱ پیشوا» ضمن اشاره به اهداف جغرافیایی متعدد از جمله مسکو، هدف نهایی عملیات بارباروسا را انهدام توان نظامی شوروی دانست و میانه مه ۱۹۴۱ را مهلت نهایی انجام باقی‌مانده آماده‌سازی‌ها مشخص ساخت.[۹۲] اسم رمز «بارباروسا» برای نخستین بار در این فرمان از سوی هیتلر به‌کار گرفته شد. پیش از این از اسم رمز «اوتو» و «فریتس» در این ارتباط استفاده می‌شد.[۲۶] هیتلر ۹ ژانویه ۱۹۴۱ در کنفرانسی در برگهوف اذعان داشت «هنگامی که این عملیات اجرا شود، اروپا نفس خود را حبس خواهد کرد.»[۹۳]

آخرین روز آوریل، هیتلر زمان رسمی آغاز عملیات بارباروسا را ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ تعیین نمود.[۹۴] از جمله عواملی که سبب شد آغاز عملیات از ۱۵ مه به ۲۲ ژوئن به تعویق بیفتد، عدم اتمام تمهیدات تدارکاتی و زمستان نامعمول پربارشی بود که باعث طغیان رودخانه‌های مرکز اروپا شد. از طرفی اگر عملیات زودتر آغاز می‌شد، به راسپوتیتسا، فصل بارندگی برمی‌خورد که راه‌ها را بلااستفاده می‌نمود. دلیل دیگر این تأخیر تهاجم نیروهای آلمانی به بالکان (یوگسلاوی و یونان) دانسته شده‌است.[۹۵]

مخفی نگاه داشتن مقصود جابجاییویرایش

رهبران آلمان از این مسئله آگاه بودند که نمی‌توان تمرکز میلیون‌ها سرباز و جابجایی‌های زیاد ریلی را برای مدت زیادی مخفی نگه داشت. از این رو، آلمان سعی کرد به جای مخفی نگاه داشتن حضور نیروهایش در مناطق مرزی، هدف خود را مخفی نگاه دارد و در توضیحی رسمی اعلام کرد هدف از تمرکز گسترده نیروها در مناطق شرقی لهستان، بازیابی، استراحت و آموزش نیروها جهت «تهاجم به انگلستان» دور از دسترس نیروی هوایی سلطنتی است. بدین صورت، عملیات بارباروسا به «بزرگ‌ترین عملیات فریب تاریخ نظامی» بدل شد که تا آخرین روز پیش از آغاز، هدفش نه شوروی، بلکه بریتانیا معرفی می‌شد. در این راستا، آماده‌سازی آموزشی «عملیات زی‌لووه» برای تهاجم به جزیره بریتانیا که اکتبر ۱۹۴۰ لغو شده بود، به‌ظاهر از بهار ۱۹۴۱ از سر گرفته شد. در کنار آموزش کاملاً آشکار نیروی زمینی، نیروی هوایی آلمان هم با هدف جلب توجه، چندین پرواز شناسایی بر فراز انگلستان انجام داد.[۹۶] آلمانی‌ها و در رأس آن‌ها یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش سوم، اقدامات گسترده‌ای را شروع کردند تا نشان دهند بین آلمان و بریتانیا دشمنی شدیدی وجود دارد. حمله آلمان در ۲۰ مه به جزیره کرت در مدیترانه را می‌توان در این جهت دید.[یادداشت ۶] این تلاش‌ها نهایتاً باعث شد در بریتانیا و حتی در خود آلمان عده‌ای تصور کنند اقدامات آلمان در حقیقت عملی برای پوشاندن طرح حمله به بریتانیا است.[۹۸]

اقدامات نهاییویرایش

لوفت‌وافه ژانویه ۱۹۴۱ یک اسکادران شناسایی اختصاصی جهت جمع‌آوری اطلاعات از اراضی شوروی ایجاد نمود.[۹۹] در روزهای پیش از آغاز عملیات، هواگردهای ارتفاعْبلندِ شناسایی آلمانی بیش از ۳۰۰ پرواز بر فراز خاک شوروی انجام دادند. این پروازها گاهی با اعتراضات دیپلماتیک طرف مقابل مواجه می‌شد اما اقدامات دفاعی اندکی بر ضد آن صورت می‌گرفت.[۱۰۰] در دو مورد هنگامی که هواگردهای شناسایی آلمانی در اثر نقص فنی وادار به فرود در خاک شوروی شدند، شواهد غیرقابل انکاری چون تصاویر از تأسیسات نظامی و محورهای ارتباط جاده‌ای به دست آمد که نشان می‌داد آنها مشغول جمع‌آوری اطلاعات بوده‌اند.[۹۹] با این حال، پدافند هوایی شوروی از هدف قرار دادن این هواگردها منع شده بود و حتی در یک مورد، هواپیمایی که فرود اضطراری انجام داده بود، بلافاصله آزاد شد.[۱۰۱]

در بهار ۱۹۴۱ آلمان برای یافتن آثار باقی‌مانده از نظامیان کشته‌شده آلمانی در جنگ جهانی اول و جنگ با لهستان درخواست اجازه تفحص در مناطق مرزی شوروی را ارائه کرد که با آن موافقت شد. آلمانی‌ها در این جست‌وجو تمام تلاش خود را برای شناسایی زمینی منطقه کردند.[۱۰۲]

در مه ۱۹۴۱، آلمان شایعه کرد که امکان دارد از شوروی درخواست کند که سیاست‌هایش را تغییر دهد یا بر کمک‌هایش بیفزاید. این شایعه موجب شد بسیاری از فرماندهان ارتش سرخ تصور کنند که آلمان قبل از هرگونه تهاجم، ضرب‌الاجلی تعیین خواهد کرد یا نوعی هشدار دیپلماتیک خواهد داد.[۱۰۳]

سپهبد آلفرد یودل، رئیس بخش عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت، روز ۲۰ ژوئن با صدور اسم رمز از پیش تعیین‌شده «دورتموند»، تمام شاخه‌های نظامی را از آغاز عملیات بارباروسا طبق برنامه مطلع ساخت.[۱۰۴]

گزارش‌های اطلاعاتی از قصد آلمانویرایش

 
دست نوشته استالین با عبارات توهین‌آمیز بر جلد گزارش مرکولوف در ارتباط با آماده‌سازی آلمان جهت تهاجم

سازمان‌های اطلاعاتی شوروی در تمامی سطوح اطلاعات زیادی از امیال خصمانه آلمان جمع‌آوری کرده بودند. فرماندهی عالی شوروی از منابع مختلفی اطلاعاتی از حمله احتمالی آلمان و زمان آغاز آن دریافت نموده بود.[۱۰۵] با وجود تلاش آلمان برای پوشاندن مقاصد و القای اطلاعات غلط به شوروی، بهار ۱۹۴۱ جریان مستمری از گزارش‌های اطلاعاتی در ارتباط با تهاجم قریب‌الوقوع آلمان به رهبران شوروی وصول می‌شد. موثق‌ترین اطلاعات از ریچارد زورگه، جاسوس آلمانی کمونیست از توکیو دریافت گردید. زورگه اطلاعات دقیقی که نشانگر تهاجم آلمان از میانه ژوئن بود، به مسکو ارسال نمود. جواب رهبران شوروی به تمامی این اطلاعات تشکیک در صحت آن‌ها بود.[۱۰۶]

استالین تصور می‌کرد این اطلاعات گمراه‌کننده توطئه‌ای از جانب دشمنان آلمان به‌ویژه بریتانیا برای کشاندن شوروی به جنگ است.[۱۰۷][۱۰۸] برآوردهای اطلاعاتی شوروی از مقیاس آماده‌سازی اولیه آلمان گمراه‌کننده و اغراق‌شده بود. در اشتباهی بنیادین، اطلاعات شوروی در مه ۱۹۴۱ تصور می‌کرد آلمان ۲۸۶ تا ۲۹۶ لشکر دارد که تنها ۴۰ درصد از آن در مناطق شرقی است. درحالیکه در این زمان آلمان مجموعاً ۲۰۹ لشکر داشت که دو سوم از آن در مناطق شرقی بود.[۱۰۹] تهاجم آلمان به یوگسلاوی و یونان که در آوریل و مه ۱۹۴۱ اتفاق افتاد، نقش بسزایی در پوشیده نگاه داشتن عملیات بارباروسا داشت. این تهاجم نه تنها بهانه خوبی برای استقرار بخش زیادی از نیروهای آلمانی در مناطق شرقی بود، بلکه با به تأخیر انداختن آغاز عملیات باعث غلط از آب درآمدن گزارش زمان اولیه آغاز آن در ۱۵ مه ۱۹۴۱، توسط جاسوسان شوروی شد. با عبور این تاریخ بدون بروز هیچ حادثه‌ای، دیگر گزارش‌های مشابه هیچ اثر قدرتمندی بر استالین و اطرافیانش نداشت.[۱۰۳]

در آغاز تابستان ۱۹۴۱، ژوکوف و سیمیون تیموشنکو، کمیسار خلق در امور دفاع، مکرراً به استالین هشدار دادند که اطلاعات آن‌ها نشان از جنگ قریب‌الوقوع می‌دهد و خواهان بسیج کامل نیروها شدند. در هر صورت، استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان در آن زمان قصد حمله دارد.[۱۱۰] تصور می‌شد آلمان «تا گوش‌هایش» درگیر جنگ در غرب است و پیش از شکست بریتانیا «هیتلر ریسک ایجاد جبهه دوم برای خود با حمله به شوروی را نخواهد کرد».[۱۱۱]

شب ۲۱ ژوئن سه سرباز فراری آلمانی به شکل جداگانه با عبور از مرز، تلاش کردند به شوروی هشدار دهند که حمله از سحرگاه روز بعد آغاز خواهد شد. با رسیدن خبر این موارد به استالین او با تأخیر پذیرفت نیروهای مرزی در حالت آماده‌باش قرار بگیرند.[۱۱۲] ۴۵ دقیقه پس از نیمه شب ۲۲ ژوئن منطقه نظامی غرب پیامی از جانب تیموشنکو و ژوکوف دریافت نمود که در آن خبر از امکان یک تهاجم غافلگیرانه از جانب آلمان در روزهای ۲۲ یا ۲۳ ژوئن می‌داد و مأموریت اجتناب از هر گونه اقدام فعالانه و همزمان قرار دادن نیروهای مناطق نظامی در آمادگی کامل جهت مقابله با تهاجم آلمان را به آن داد. این هشدار ظاهراً متناقض بسیار دیر ارسال شد. هواگردهای ارتش سرخ با دریافت این هشدار در حالت آمادگی رزمی بر روی باند فرودگاه‌ها به خط شدند تا روز بعد به‌راحتی توسط بمب‌افکن‌های آلمانی بمباران شوند.[۱۱۳]

آغاز عملیاتویرایش

 
سربازان آلمانی در حال عبور از نشانگر مرز شوروی، ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا، بزرگ‌ترین عملیات نظامی تاریخ، ساعت ۳:۱۵ بامداد یکشنبه ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱[۱۱۴] با گلوله‌باران شدید مواضع ارتش سرخ شوروی توسط ۶ هزار قبضه توپ، بمباران فرودگاه‌ها، مراکز ارتباطی، ذخایر سوخت و تأسیسات نظامی توسط هواگردهای لوفت‌وافه[۱۱۵] و تهاجم نیروهای زمینی آلمانی همراه متحدان رومانیایی خود با گذر از مرز مشترک با شوروی آغاز شد.[۱۱۶]

در این شرایط، فرمان‌های مؤکد و مکرر فرماندهی عالی شوروی بر عدم تحریک آلمانی‌ها به اقدامات خصمانه، ابتکار عمل لازم را از نیروهای شوروی گرفت.[۱۱۷] شنود رادیویی آلمان مکرراً پیام‌های نیروهای ارتش سرخ که مستأصلانه به قرارگاه‌های فرماندهی خود مخابره می‌کردند: «ما زیر آتش قرار گرفته‌ایم؛ چه باید بکنیم؟» را رهگیری می‌کردند. استالین در ابتدا خیال می‌کرد حمله اولیه آلمان تنها تحریک شوروی برای ورود به جنگ است و بدین جهت از صدور فرمان مقابله‌ای خودداری می‌نمود. او حتی تصور می‌کرد ژنرال‌های آلمانی بدون اجازه هیتلر دست به چنین کاری زده‌اند.[۱۱۸] تنها وقتی گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان، به کاخ کرملین احضار شد و به مولوتف اذعان داشت که تمرکز قوای شوروی در مرز، آلمان را وادار به اقدام متقابل کرده‌است، استالین از آغاز جنگ بین دو کشور مطمئن شد.[۱۱۹]

 
ستونی از پیاده‌نظام ورماخت در شوروی

حضور ضعیف نیروهای شوروی در اغلب موارد در طول مرز و فعالیت نادر توپخانه‌های ارتش سرخ، موجب تعجب فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی و بروز شک در بیش از واقع برآورد کردن توان قوای شوروی گردید.[۵۴] ویلهلم ریتر فن لیب، فرمانده گروه ارتش شمال، به‌زودی به این نتیجه رسیدند که نیروهای آن‌ها عموماً با یگان‌های مرزبانی شوروی برخورد کرده‌اند و به نظر می‌رسد قوای اصلی دشمن حتی پیش از آغاز عملیات عقب کشیده شده‌اند. در عین حال، اسناد ثبت وقایع جنگی ورماخت نشان از مقاومت شدید و شجاعانه نیروهای ارتش سرخ تا سر حد مرگ دارد و گزارشی از تمایل آن‌ها به تسلیم ارائه نمی‌کند.[۱۲۰] هالدر این شرایط را نتیجه دستپاچگی فرماندهان ارتش سرخ و ناتوانی آن‌ها در نشان دادن عکس‌العمل در سطح عملیاتی و در نتیجه مجبور شدن به دفاع در همان موضع می‌دید.[۱۲۱] با وجود این، اندرو ناگورسکی، روزنامه‌نگار آمریکایی، و اون ماودزلی، تاریخ‌دان بریتانیایی، با استناد به منابع مختلف آلمانی و روسی، ادعای مقاومت سرسختانه این نیروها از روز نخست و عدم تمایل به تسلیم داوطلبانه را شایعات تبلیغاتی شوروی می‌خواند و از روحیه ضعیف نیروهای ارتش سرخ گزارش می‌دهند.[۱۱۹][۱۲۲]

به هر حال، به جز منطقه نظامی کی‌یف که در آن مقداری آمادگی وجود داشت، آغاز تهاجم آلمان موجب غافلگیری کامل نیروهای شوروی در تمامی طول خط مقدم شد[۱۲۳] و هرج‌ومرج شدیدی بین نیروهای آن ایجاد کرد. این هرج‌ومرج در منطقه نظامی غرب که در مقابل گروه ارتش مرکزی ورماخت قرار داشت، عیان‌تر بود.[۱۲۴]

فقدان اطلاعات از شرایط خط مقدم در اثر قطع یا مختل گشتن ارتباطات، باعث شده بود رهبران شوروی به یگان‌هایی دستور به ضد حمله بدهند که از پیش منهدم شده بودند یا به هیچ وجه قادر به اجرای آن نبودند.[۱۲۵] در این شرایط تبلیغات رسانه‌های شوروی در ابتدا مدعی شد مهاجمان آلمانی در طول مرز تنها «پیروزی‌های کوچک» کسب کرده‌اند و در بیشتر موارد «حملات با تلفات سنگین دشمن دفع شده‌است».[۱۲۶] با وجود این، به ابتکار عده‌ای از افسران، برخی نیروهای ارتش سرخ در حین عقب‌نشینی با اتخاذ راهبرد زمین سوخته اقدام به تخریب تأسیسات، آتش زدن زاغه‌ها و سلاخی احشام و ماکیان یا انتقال آن‌ها به شرق کردند.[۱۲۷]

حملات هوایی اولیهویرایش

 
هواگردهای منهدم‌شده شوروی در اثر حملات هوایی لوفت‌وافه

بر مبنای دکترین تاکتیکی بلیتس‌کریگ و جهت ایجاد برتری هوایی و مهیا ساختن شرایط لازم برای تهاجم زمینی، حمله آلمانی‌ها با یورش همه‌جانبه هواگردهای لوفت‌وافه به فرودگاه‌های دشمن آغاز شد. پس از انجام عملیات شناسایی توسط ۱۵۰ هواگرد، موج نخست حمله دقایقی پس از ساعت ۳ بامداد با ۸۷۰ هواگرد صورت گرفت. اغلب هواگردهای شوروی در اثر کمبود فضای مسقف، در محیط باز و بدون استتار در ردیف‌های فشرده در کنار هم چیده شده بودند تا زیر آسمان صاف به‌سادگی مورد هدف قرار گیرند. هواگردهای نیروی هوایی رومانی نیز در این حملات مشارکت داشتند.[۱۲۸] در مجموع، حمله ۵۰۰ بمب‌افکن، ۲۷۰ بمب‌افکن شیرجه‌ای و ۴۸۰ جنگنده به ۶۶ فرودگاه خط مقدم ارتش سرخ[۱۲۹] در روز نخست ۱۴۸۹ هواگرد شوروی را بر روی زمین و ۳۲۲ هواگرد دیگر را در آسمان نابود کرد.[۱۳۰] بمب‌افکن‌های لوفت‌وافه با نفوذ در عمق خاک شوروی پایگاه نیروی دریایی این کشور در سواستوپول را نیز بمباران نمودند. نیروی هوایی شوروی به‌تازگی مجموعه‌ای از رزمایش‌های شبانه برگزار کرده بود و خلبانان آن هنگام آغاز تهاجم در خواب بودند و هواگردهایشان سوخت کافی نداشت.[۱۲۳] از طرفی تهاجم در روز تعطیل یکشنبه اتفاق می‌افتاد و بسیاری از خلبانان مرخص شده بودند. واکنش شوروی به این حملات در اثر قطع شدن خطوط ارتباطی در اثر بمباران‌ها، پراکنده و ناهماهنگ بود.[۱۳۱]

در پی فرمان خوش‌باورانه ساعت هفت صبح روز نخست خطاب به نیروی هوایی شوروی جهت تهاجمِ سریع هواگردهای این نیرو به عمق ۱۵۰ کیلومتری اراضی دشمن، تنها تعداد اندکی از هواگردهای شوروی توانستند از زمین برخیزند و با توجه به برتری هوایی آلمانی‌ها، میزان کمتری موفق شدند خود را به منطقه مرزی برسانند که آن هم نتیجه قابل توجهی نداشت[۱۳۲] و به از دست رفتن ۵۰۰ هواگرد دیگر شوروی انجامید. ناوگان دوم هوایی لوفت‌وافه در عرض دو روز تقریباً تمامی نیروهای هوایی شوروی در بخش مرکزی را نابود کرد. این نیرو در عرض یک هفته مجموعاً ۲۵۰۰ هواگرد شوروی را منهدم نمود. در مجموع، در عرض سه روز آغازین شوروی ۲۰۰۰ هواگرد و تا پایان هفته اول ۴۰۰۰ هواگرد خود را از دست داد تا بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به نیرویی بی‌تأثیر بدل شود. در حالیکه طبق ادعای فرماندهی عالی ورماخت، آلمان در این مدت تنها ۱۵۰ هواگرد خود را از دست داده بود تا نسبت خسارات وارده به طرفین ۱ به ۲۷ برآورد شود.[۱۳۳]

پس از حصول برتری هوایی در عرض چند روز، لوفت‌وافه توجه خود را به پشتیبانی از نیروی زمینی معطوف کرد.[۱۳۴] حمله هواگردهای آلمانی تحرکات ریلی و تدارکاتی نیروهای شوروی را فلج کرد. بسیاری از یگان‌های شوروی که شتابان به خط مقدم گسیل می‌گشتند، پیش از رسیدن به مقصد توسط نیروی هوایی آلمان آسیب می‌دیدند.[۱۳۵]

مرحله نخستویرایش

منطقه بالتیکویرایش

 
پیشروی نیروهای آلمانی در منطقه بالتیک

در سمت شمالی جبهه، گروه ارتش شمال به فرماندهی فیلدمارشال ویلهلم ریتر فن لیب، تهاجم خود به منطقه بالتیک را آغاز کرد. نیروهای زرهی آن بدون مواجهه خاصی با دشمن از خط مرزی گذشتند و پیاده‌نظام نیز با سرعت زیادی پیشروی خود را آغاز کرد. یگان‌های معدود شوروی در طول خط مرزی این ناحیه که متعلق به جبهه شمال غربی به فرماندهی فیودور کوزنتسوف بودند، در همان روز نخست منهدم شدند.[۱۳۲]

گروه زرهی ۴ تحت فرمان ارتشبد اریش هوپنر نقش سرنیزه زرهی این گروه ارتش را بر عهده داشت. در جناح شمالی این گروه زرهی، با ضدحمله نیروهای مکانیزه ارتش سرخ، درگیری سنگینی از ۲۴ ژوئن بین تانک‌های طرفین در نبرد راسینیای درگرفت. نهایتاً، سپاه ۴۱ موتوریزه موفق شد بیشتر نیروهای دشمن را در آن موضع محاصره و منهدم کند. در جناح جنوبی گروه زرهی ۴، نیروی‌های سپهبد اریش فن مانشتاین در سپاه ۵۶ موتوریزه، موفقیت‌های بزرگ‌تری به دست آوردند.[۱۳۶] قوای این سپاه توانستند روز نخست ۸۰ کیلومتر و در عرض ۱۰۰ ساعت ۳۲۰ کیلومتر پیشروی کنند و ۲۶ ژوئن بر دونابورگ در ساحل رود دوینا مسلط شوند.[۱۳۷] نیروهای جلودار گروه ارتش شمال نیمی از راه لنینگراد را تنها در عرض ۵ روز طی کردند.[۱۳۸]

در جناح شمالی گروه ارتش شمال، ارتش هجدهم در عرض ۱۰ روز ۲۴۰ کیلومتر پیشروی کرد و با گذر از رود دوینا، یکم ژوئیه با غلبه بر مقاومت حداقلی، ریگا، پایتخت لتونی را به سلطه خود درآورد. در این شرایط ارتش هشتم شوروی از سه طرف در جنوب شرقی ریگا در محاصره نیروهای گروه زرهی ۴ و ارتش هجدهم ورماخت قرار گرفته بود. اما قوای ارتش سرخ موفق شدند با عقب‌نشینی به سمت شرق از محاصره بگریزند. در جناح جنوبی گروه ارتش شمال، ارتش شانزدهم سعی داشت به شکل همزمان فاصله خود با گروه زرهی ۴ را حفظ کند، از جناح راست گروه ارتش مراقبت نماید و ارتباط با گروه ارتش مرکز را برقرار نگاه دارد. این ارتش در عرض دو روز خود را به شهر کاوناس، پایتخت پیشین لیتوانی، رساند.[۱۳۹] انتظار نمی‌رفت این ارتش بتواند با سرعت نیروهای زرهی را دنبال کند.[۱۴۰]

بیاویستوک–مینسکویرایش

 
توپ تهاجمی اشتوگ ۳ در جریان عملیات بارباروسا، ژوئن ۱۹۴۱

گروه ارتش مرکز به فرماندهی فیلدمارشال فدر فن بک[۱۴۱] به دنبال محاصره مناطق بین بیاویستوک و مینسک، پایتخت بلاروس شوروی بود. گروه زرهی ۳ به راهبری ارتشبد هرمان هوت در جناح شمالی در روز نخست موفق شد هر چهار گذرگاه بر روی رود نمان در منطقه عملیاتی خود را به شکل تخریب‌نشده تصرف کند. شکست ارتش سرخ در حفظ خط دفاعی رود نمان موجب تصرف سریع ویلنیوس، پایتخت لیتوانی شوروی توسط ورماخت در صبح ۲۴ ژوئن شد.[۱۴۲] همزمان در جناح راست، گروه زرهی ۲ به فرماندهی ارتشبد هاینتس گودریان با گذر از رود بوگ، از کنار قلعه برست عبور کرد. تمامی نیروهای لشکر چهل و پنجم پیاده‌نظام این گروه زرهی با پشتیبانی چندین توپ ریلی، با تحمل تلفات سنگین، به‌شدت درگیر پاکسازی این قلعه و فائق آمدن بر مقاومت مدافعان آن شده بودند.[۱۴۳] با پایداری شدید ارتش سرخ کار سلطه بر این موضع برای آلمانی‌ها تا ۱۲ ژوئیه به طول انجامید.[۱۴۴]

بیشتر نیروهای ارتش‌های سوم، چهارم و دهم شوروی که در جانب غربی منطقه محدب بیاویستوک متمرکز شده بودند، در بین مسیر پیشروی دو گروه زرهی ۲ و ۳ ورماخت قرار گرفتند. در نتیجه کار یگان‌های زرهی آلمانی در ساعات اولیه عملیات سخت شده بود.[۱۱۴] گروه زرهی ۳ از محدود شدن حرکت نیروهایش به یک ستون به علت شرایط وخیم راه‌ها و کاهش سرعت کل نیروها خبر داد. از مجموع ۸۰ کیلومتر پیشروی تعیین‌شده در روز نخست برای گروه‌های زرهی ۲، تنها ۱۸ کیلومتر محقق شد.[۱۴۵]

جهت سلطه بر اراضی بین رودهای دوینا و دنیپر و ناحیه ویتبسکاورشا، هوت به نیروهای خود فرمان داد به سمت شمال شرقی حرکت کنند. اما ۲۴ ژوئن فرماندهی گروه ارتش مرکز از هوت خواست نیروهای زرهی تحت امرش را از ویلنیوس به سمت جنوب به جانب مینسک بفرستد. هوت و فن بک پاکسازی این منطقه را نسبت به سلطه بر اراضی بین دو رود دوینا و دنیپر کمتر ضروری و تأخیری غیرهوشیارانه می‌دیدند. در حالی که ارتش نهم قصد داشت در همکاری با ارتش چهارم ورماخت، محاصره دیگری اطراف بیاویستوک ایجاد کند، فن بک ۲۵ ژوئن به ارتش نهم دستور داد یک سپاه کامل خود را به سمت ویلنیوس ارسال کنند تا از پیشروی هوت، به سمت ویتبسک حمایت کنند. بعد از ظهر همان روز، سرهنگ رودولف اشمونت، آجودان ارشد نظامی هیتلر، به قرارگاه ارتش نهم پرواز کرد و از جانب او فرمان داد تمام ارتش نهم به سمت جنوب چرخش کند. فن بک که نتوانسته بود اشمونت را قانع کند محاصره را تا اسمولنسک گسترش دهند،[۱۴۶] با اکراه به نیروهای زرهی تحت امرش فرمان داد به سمت مینسک حرکت کنند.[۱۴۷]

تا این زمان، بزرگ‌ترین مشکل در ناحیه ارتش نهم ورماخت پدید آمده بود که در آن سپاه ۲۰، عصر ۲۴ ژوئن حوالی گرودنو از سه جهت زیر حمله تانک‌های ارتش سرخ قرار گرفت. این حملات در پی دستور دمیتری پاولوف، فرمانده جبهه غربی شوروی، به دو سپاه مکانیزه خود برای ضد حمله به وقوع پیوست. این نیروها در ابتدا مقداری موفقیت کسب نمودند اما حملات هوایی متعدد آلمانی‌ها اجازه برتری به آن‌ها نداد.[۱۴۸] ضدحمله پاولوف در جهت شمال، مینسک را بدون حفاظت زرهی رها کرد؛ در نتیجه، رخنه نیروهای هوت در ۲۶ ژوئن به سمت این شهر تا حدود زیادی بدون مانع صورت گرفت. با وجود نتایج بد تصمیمات پاولوف در نقاط دیگر، ضدحمله نیروهای مکانیزه او باعث افزایش پهنای شکاف بین نیروهای گروه زرهی ۳ و یگان‌های پیاده‌نظام پشت سر آن‌ها شد.[۱۴۹]

 
سرباز کشته شده روس، ۱۹۴۱

روز ۲۶ ژوئن نیروهای گودریان شهر سلوتسک در صد کیلومتری جنوب مینسک را تصرف کردند. همزمان نیروهای هوت به ۳۰ کیلومتری شمال مینسک رسیدند.[۱۵۰] به نقل از کریستا شرودر، یکی از منشی‌های پیشوا، روز ششم عملیات، هیتلر در کنفرانسی در ولفس‌شانتسه اذعان داشت: «همه چیز بهتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، پیش می‌رود.»[۱۵۱] روز ۲۸ ژوئن مینسک بدون وجود هیچ مدافعی تصرف و محاصره پیاده‌نظام ورماخت حوالی بیاویستوک تکمیل گردید. روز بعد طلایه‌داران دو گروه زرهی با الحاق به یکدیگر حلقه بیرونی محاصره دیگری را در حومه شرقی مینسک در ۳۰۰ کیلومتری عمق خاک شوروی بستند[۱۵۲] تا سه ارتش کامل و بیشتر یک ارتش دیگر شوروی را به دام بیندازند.[۱۵۳] به هر صورت، محاصره کاملاً موفقیت‌آمیز نبود و پیاده‌نظام نتوانست فاصله خود را با نیروهای زرهی حفظ کند. بدین ترتیب، بخش‌هایی از چهار ارتش شوروی قادر شدند به سمت شرق عقب بنشینند. مقاومت شدید نیروهای در محاصره باعث ایجاد تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی ورماخت شد.[۱۵۴]

 
ستون اسرای ارتش سرخ در مینسک

نهایتاً، با پاکسازی مناطق تحت محاصره تا روز ۳ ژوئیه، ۲۹۰ هزار نفر به اسارت درآمدند، قریب به ۳۳۰۰ دستگاه تانک و ۱۸۰۰ قبضه توپ ارتش سرخ منهدم گشت یا به غنیمت گرفته شد و دو ارتش آن به همراه بخش‌های زیادی از سه ارتش دیگر کاملاً منهدم شدند.[۱۵۲] در مجموع، جبهه غربی شوروی طی ۱۸ روز نبرد در شرق لهستان و غرب بلاروس، متحمل ۴۱۷ هزار نفر تلفات شد و ۹۴۰۰ توپ و خمپاره‌انداز، ۴۷۰۰ تانک و ۱۸۰۰ هواگرد خود را از دست داد.[۱۵۵]

مولداوی و غرب اوکراینویرایش

در جانب جنوبی جبهه، گروه ارتش جنوب که در فضای تنگ بین مرداب‌های پریپیات و کوه‌های کارپات متمرکز شده بود،[۱۵۶] تحت فرمان فیلدمارشال گرت فن روندشتت[۱۵۷] با آغاز عملیات اوکراین را مورد هجوم قرار داد. این نیرو قوای جبهه جنوب غربی شوروی به فرماندهی سپهبد میخائیل کیرپونوس را در مقابل خود داشت. شوروی که در طرح‌ریزی دفاعی خود این محور را هدف اصلی تهاجم آلمانی‌ها پیش‌بینی کرده بود، بزرگ‌ترین تمرکز قوای خود را در این منطقه قرار داده بود؛ به گونه‌ای که طبق آمار شوروی، تانک‌های قوای جبهه جنوب غربی شش برابر و هواگردهای آن دو برابر گروه ارتش جنوب بود. علاوه بر قوای تحت امر کیرپونوس، نیروهای جبهه جنوبی ارتش سرخ به فرماندهی ایوان تیولنف نیز مقابل گروه ارتش جنوب ورماخت بودند تا در قسمت جنوبی جبهه مجموعاً قریب به ۸۰۰ هزار سرباز آلمانی با نزدیک به ۱٫۲ میلیون سرباز شوروی به پیکار بپردازند.[۱۵۸]

در حالی که دو گروه ارتش شمال و مرکز در حال پیشروی با سرعت کافی بودند، شرایط در حوزه عملیاتی گروه ارتش جنوب به گونه دیگری در حال رقم خوردن بود. این نیرو با قوایی از دشمن برخورد کرده بودند که به تسلیحات بهتری مجهز بودند.[۱۵۹] نیروهای ارتش سرخ در این قسمت نیز شدیداً دفاع و ضدحمله کردند. نیروهای کیرپونوس در جبهه جنوب غربی، تنها نیروهای کل جبهات شوروی بودند که تا حدودی در مقابل مهاجمان به موفقیت‌هایی دست یافتند. نبردهای شدیدی درگرفت که هر دو طرف را متحمل خسارات و تلفات زیادی کرد. بدین ترتیب، گروه ارتش جنوب از سایر نیروهای آلمانی در پیشروی عقب ماند.[۱۶۰]

 
نیروهای ورماخت در لویو

در نهایت، ۳۰ ژوئن با رها شدن لویو توسط ارتش سرخ، این شهر به تصرف نیروهای ورماخت درآمد.[۱۶۱] همان روز استاوکا، فرماندهی عالی ارتش سرخ، به کیرپونوس فرمان داد نیروهای خود را تا روز ۹ ژوئیه تا مواضع دفاعی جدید در طول مرز سال ۱۹۳۹ شوروی و لهستان موسوم به خط دفاعی استالین عقب بکشد.[۱۶۲] تا این زمان، با از بین رفتن ۱۲۰۰ تانک ارتش سرخ توسط گروه زرهی ۱ ورماخت در عرض حدوداً ۱۰ روز، برتری زرهی جبهه جنوب غربی متزلزل شده بود.[۱۶۳] خط استالین نیز با رسیدن نیروهای ورماخت به بردیچیف، روز ۷ ژوئیه شکسته شد.[۱۶۱] پس از تصرف ژیتومیر توسط نیروهای آلمانی در ۸ ژوئیه،[۱۶۴] با تزلزل خط دفاعی قوای ارتش سرخ نیروهای سپاه ۳ موتوریزه ورماخت در ۱۰ ژوئیه موفق شد با شکستن خط دفاعی دشمن، راه کی‌یف را در پیش بگیرد.[۱۶۵]

در جناح جنوبی گروه ارتش جنوب، تهاجم ارتش یازدهم ورماخت از روز ۲ ژوئیه آغاز شد.[۱۶۶] فن روندشتت به دنبال به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در جنوب اوکراین توسط ارتش یازدهم در همکاری با ارتش هفدهم بود. بر این اساس، ارتش‌های سوم و چهارم رومانی نیز سواحل دریای سیاه را پاکسازی و اودسا را تصرف می‌کردند. ارتش یازدهم همان روز ۲ ژوئیه به رود پروت رسید. با مشاهده این وضعیت، تیولنف، فرمانده جبهه جنوبی شوروی، مجوز عقب کشیدن نیروهای خود از رود پروت به مواضع دفاعی در طول رود دنیستر را از استاوکا دریافت کرد.[۱۶۷]

شمالِ دورویرایش

 
محل استقرار نیروهای طرفین در شمال دور (مرز فنلاند و شوروی)

با وجود تلاش فنلاند در حفظ بی‌طرفی، تنها چند ساعت پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، نیروی هوایی شوروی شروع به بمباران اراضی فنلاند کرد. بدین ترتیب، مارشال کارل مانرهیم به قوای خود دستور داد اقدامات دشمن را با آتش خود پاسخ بگویند اما از خط مرزی عبور نکنند. همان شب، یوهان ویلهلم رانگل، نخست‌وزیر فنلاند، در جلسه پارلمان گفت که ملت او همینک مجدداً در جنگ است. مانرهیم خواهان پیشروی در داخل خاک شوروی جهت به دست آوردن مواضع بهتر و پس گرفتن اراضی ازدست‌رفته پیشین شد. اما فرستاده نظامی آلمان درخواست کرد تهاجم اصلی فنلاند تا پس از آغاز یورش آلمانی‌ها از مرزهای شمالی، چند روز به تأخیر بیفتد.[۱۶۸]

در بخش شمالی جبهه فنلاند، نیروهای ورماخت توسط سپاه کوهستان با هدف سلطه بر مورمانسک از ۲۹ ژوئن شروع به پیشروی کردند و موفق شدند خود را به رود لیتسا برسانند.[۱۶۹] نیروهای آلمانی روزهای ۷ و ۸ ژوئیه از رود لیتسا عبور کردند اما ضدحملات ارتش سرخ آن‌ها را به عقب‌نشینی وادار کرد. آلمانی‌ها ۱۲ ژوئیه حمله را از سرگرفتند و روز بعد مجدداً از رود لیتسا گذر کردند اما این بار ۱۴ ژوئیه نیروی دریایی شوروی بیش از ۱۳۰۰ نفر را پشت خط مقدم آن‌ها پیاده نمود. به این ترتیب، تهاجم یگان‌های ورماخت در این ناحیه مجدداً متوقف شد. هنگامی که سپاه کوهستان ورماخت آماده ادامه تهاجم می‌شد، زیردریایی‌های شوروی دو کشتی آلمانی حامل نیروی کمکی را غرق کردند. فشار نیروی دریایی بریتانیا نیز اعزام نیروی کمکی را برای چند هفته به تأخیر انداخت. این سپاه در عرض دو و نیم ماه با دادن ۱۰ هزار نفر تلفات، تنها ۳۵ کیلومتر پیشروی کرده بود؛ در حالی که همچنان بیش از ۵۰ کیلومتر با مورمانسک، هدف نهایی خود فاصله داشت.[۱۷۰]

در بخش مرکزی جبهه فنلاند، سپاه ۳۶ ورماخت سالا را از وجود عناصر دشمن پاکسازی کرد و به مرز سال ۱۹۳۹ فنلاند و شوروی رسید.[۱۶۹] این نیروها با پیشروی به جانب شمال شرقی، موفق شدند ۲۲ اوت دو لشکر شوروی را به محاصره بیندازند اما شرایط آب‌وهوایی و کمبود نیرو، سبب گریختن یگان‌های دشمن از محاصره شد.[۱۷۱]

نتایج مرحله نخستویرایش

در سه هفته آغازین عملیات بارباروسا، ورماخت موفق به پیشروی ۴۸۰ کیلومتری، تصرف بلاروس، منطقه بالتیک، بخش‌های بزرگی از اوکراین، رساندن خود به رود دنیپر و انهدام استحکامات و چندین آرایش بزرگ شوروی در طول مرز شد.[۱۷۲] تلفات واردآمده به شوروی بسیار سنگین بود. تا میانه ژوئیه قریب به یک میلیون نفر از نیروهای ارتش سرخ شوروی کشته، زخمی یا مفقود شدند، این کشور نزدیک به ۱۰ هزار تانک و ۴ هزار هواگرد خود را از دست داد و صرفاً ده درصد از قوای مکانیزه آن باقی ماند.[۱۷۳] در طرف مقابل در همین مدت ۹۲ هزار نفر به ورماخت تلفات وارد آمده بود که یک چهارم از آن‌ها کشته شده بودند. این آمار با وجود اینکه فاصله بسیار زیادی با تلفات دشمن داشت اما با توجه به شرایط نیروی انسانی آلمان، کم به حساب نمی‌آمد.[۱۷۴]

در این هنگام هیتلر می‌پنداشت استالین عملاً جنگ را باخته و شوروی قادر نخواهد بود تانک‌ها و هواگردهای منهدم‌شده خود را جایگزین کند. تقریباً در همین زمان، هالدر نیز به همین ترتیب در یادداشت‌های جنگی خود اذعان کرد: «با نگاه کلی می‌توانیم بگوییم کارمان را در انهدام نیروی زمینی روسیه در این سوی رودهای دوینا و دنیپر به انجام رسانده‌ایم.» هالدر حتی ادعا می‌کند: «اغراق نکرده‌ام اگر بگویم عملیات علیه روسیه در عرض دو هفته به پیروزی رسیده‌است.» او به استناد اطلاعات به‌دست‌آمده از اوراق جنگی دشمن اطمینان داشت آلمانی‌ها در آن سوی این دو رود با چیزی غیر از «نیروهای جزئی» برخورد نخواهند کرد.[۱۷۵] طبق گزارش سرهنگ کینتسل از مجموع ۱۶۴ لشکر دشمن که تا این لحظه شناسایی شده‌است، ۸۹ لشکر کاملاً یا تا حدودی منهدم گشته و تنها ۴۶ لشکر در مقابل خط مقدم ورماخت قرار دارد.[یادداشت ۷][۱۷۶] با مشاهده این وضعیت، بریتانیا و ایالات متحده سخن از انهدام عامدانه تأسیسات نفتی شوروی در قفقاز جهت جلوگیری از افتادن آن به دست آلمانی‌ها مطرح ساختند.[۱۷۷]

پیروزی‌های گروه ارتش مرکز در این مرحله خیره‌کننده بود اما دستاوردهای دو گروه ارتش دیگر مشابهت تامی با آن نداشت. در بخش شمالی، دریافت نیروی کمکی جبهه شمال غربی شوروی را قادر ساخت مقاومت مناسبی در طول رود دوینا در برابر گروه ارتش شمال ترتیب دهد و دست به ضدحملات قدرتمندی بزند. در بخش جنوبی نیز نیروهای گروه ارتش جنوب با ضدحملات شدید و گسترده سپاه‌های مکانیزه دشمن مواجه گشتند. در این زمان، فعالیت نیروهای باقیمانده از ارتش سرخ در پشت خطوط مقدم در قالب گروه‌های پارتیزانی در حال مشکل‌آفرینی بود[۱۷۸] و مقاومت نیروهای آن رفته‌رفته شدیدتر و پیشروی برای آلمانی‌ها دشوارتر می‌شد.[۱۷۹]

ضربه اولیه شدید ورماخت در بعد روانی و نظامی نشانه‌ای از فلج شدن یا فروپاشی درونی حاکمیت شوروی تولید نکرد.[۱۸۰] آلمانی‌ها که دیگر عنصر غافلگیری و تحرک اولیه را از دست داده بودند، به مرور پیشبرد نیروها در سه محور جداگانه را پرزحمت‌تر می‌یافتند.[۱۸۱] نشانه‌هایی از کمبود نیروی انسانی برای آلمان از همین مرحله بروز کرد. پیشروی گروه ارتش‌های ورماخت کاملاً به فراتر از محدوده پایگاه‌های تدارکاتی آن‌ها رسیده و در بازتأمین نیازهای آن‌ها مخصوصاً سوخت و مهمات اختلال پدید آمده بود.[۱۸۲] مهم‌تر از همه ناتوانی رهبران آلمانی در یافتن دیدگاه مشترک در بعد راهبردی بود که موجب آغاز تنش درونی در بین آن‌ها می‌گشت.[۱۸۰]

مرحله دومویرایش

مرکز خط مقدم (غرب روسیه)ویرایش

در حالی که هیتلر سلطه بر مناطق تحت محاصره و پاکسازی اراضی پشت سر نیروهای جلودار را لازمه ادامه کار می‌دید، هالدر به حفظ شدت پیشروی اولویت می‌داد.[۱۸۳] هیتلر ۲۹ ژوئن از گروه ارتش مرکز خواست اجازه پیشروی فراتر از بابرویسک را به گودریان ندهد.[۱۸۴] با وجود این، هالدر امیدوار بود «فرماندهان میانی بدون دریافت دستور صریح، به ابتکار خود کار درست را انجام دهند»[۱۸۵] و گروه زرهی ۲ خود را به رود دنیپر برساند. از آنجایی که هالدر مطمئن شده بود دیگر ارتش سرخ قصد عقب‌نشینی ندارد، می‌پنداشت پیشروی سریع به سمت گذرگاه‌های دنیپر برای به محاصره درآوردن نیروهای دشمن، سلطه بر اسمولنسک و باز شدن راه مسکو ضروری است.[۱۸۶]

 
پیشروی پیاده‌نظام ورماخت، ژوئیه ۱۹۴۱

هالدر ۳۰ ژوئن به دو گروه زرهی ۲ و ۳ دستور داد نواحی مجاور رود دنیپر را به‌سرعت پاکسازی کنند.[۱۸۶] دو ارتش دوم و نهم ورماخت همان روز موفق شدند کار پاکسازی محاصره کوچک‌تر بیاویستوک را به پایان برسانند و نخستین سپاه‌های پیاده‌نظام آن‌ها توانستند به طرف نیروهای زرهی حرکت کنند.[۱۸۷] برای هماهنگی بیشتر بین نیروهای زرهی و قوای پیاده، دو گروه زرهی ۲ و ۳ به همراه ۲ سپاه دیگر تحت فرمان فیلدمارشال گونتر فن کلوگه و ستادش در ارتش چهارم قرار گرفتند تا «ارتش چهارم زرهی» را شکل دهند.[۱۵۴]

در جناح جنوبی، ۵ ژوئیه جناح راست گروه زرهی ۲ موفق شد در نزدیکی روگاچف به رود دنیپر برسد.[۱۸۸] روز ۷ ژوئیه سپاه ۳۹ موتوریزه ورماخت از گروه زرهی ۳ در شمال اورشا زیر ضدحمله ۲ سپاه مکانیزه ارتش سرخ قرار داشت. این ضدحملات بی‌ثمر در مجموع در عرض پنج روز بیش از ۸۳۰ تانک از مجموع ۲۰۰۰ تانک شوروی را از بین برد و راه را برای آلمانی‌ها برای پیشروی به سمت اسمولنسک باز کرد.[۱۸۹] گروه زرهی ۳ در جناح چپ حالت تدافعی گرفته و تمام حملاتش را بر ویتبسک در بخش مرکزی متمرکز کرده بود که به تصرف آن در ۹ ژوئیه انجامید.[۱۸۳]

حرکت دو گروه زرهی ورماخت در قالب برنامه به محاصره درآوردن مجدد نیروهای دشمن در یک منطقه بزرگ این بار با بستن حلقه محاصره در شرق اسمولنسک صورت می‌گرفت.[۱۸۳] گودریان با جابجایی نیروها قصد داشت بزرگ‌ترین تمرکز نیروهای شوروی در گذرهای اصلی را دور بزند و از ضعیف‌ترین قسمت خط دفاعی دشمن عبور کند. در این رویکرد مواضع قدرتمند دشمن بعداً توسط پیاده‌نظام پاکسازی می‌شدند. این عمل نه تنها تعداد زیادی از نیروهای دشمن را پشت سر گروه زرهی ۲ باقی می‌گذاشت، بلکه جناح جنوبی آن را نیز متحمل تهدید ضدحمله دشمن در شرق رود می‌کرد.[۱۹۰]

با اطلاع فن کلوگه از این موضوع، اختلاف نظر بین این دو تن بروز کرد. گودریان معتقد بود اگر این حمله با موفقیت اجرا گردد، کل عملیات بارباروسا در همین سال مختومه خواهد شد.[۱۹۱] نهایتاً با استناد گودریان به طرح عملیاتی پیش از جنگ، فن کلوگه همان روز با این حرکت موافقت نمود. تصمیم نهایی فن کلوگه در هماهنگی با اهداف هیتلر، در گسیل کردن گروه زرهی ۳ به سمت لنینگراد و چرخش گروه زرهی ۲ به سمت جنوب یا جنوب شرقی بود؛ در حالی که فن بک و هوت خواهان تمرکز هر دو گروه زرهی بر پل خشکی اسمولنسک به جهت پیشروی به سمت مسکو بودند. با توسل به عقیده هیتلر و ظاهراً خود هالدر در مورد اینکه اتمام کار نیروهای دشمن در اطراف اسمولنسک، آلمانی‌ها را به‌سادگی بر تمامی اراضی تا منطقه ولگای علیا بدون مقاومت جدی مسلط خواهد کرد، در نهایت حمله‌ای با استفاده از هر دو گروه زرهی به‌عنوان سرنیزه به قصد به محاصره درآوردن مقدار زیادی از نیروهای دشمن و شکستن خط مقدم آن با سلطه بر مثلث اسمولنسک–اورشا–ویتبسک طرح‌ریزی شد.[۱۹۲]

 
۱- محاصره و انهدام دو سپاه شوروی در ناحیه موگیلف (جنوب غربی) ۲- مرحله نهایی محاصره و انهدام نیروهای ارتش سرخ در ناحیه اسمولنسک (مرکز تصویر) ۳- ایجاد منطقه محدب یلنیا توسط گروه زرهی ۲ (پیکان زرد به سمت شرق در مرکز) ۴- محاصره و انهدام ارتش بیست و هشتم شوروی در ناحیه روسلافل (جنوب شرقی)

در بخش جنوبی طبق برنامه، روزهای ۱۰ و ۱۱ ژوئیه عبور نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ از رود دنیپر با موفقیت حاصل گشت و موگیلف و اورشا پشت سر نهاده شدند.[۱۹۳] تا روز ۱۲ ژوئیه تمامی لشکرهای گروه زرهی ۳ نیز از رود دوینا عبور کردند و همه لشکرهای پیاده‌نظام ارتش نهم ورماخت خود را به این رود رساندند.[۱۹۴] با فشار هیتلر برای سرعت بخشیدن به عملیات در جناحین، ۱۲ ژوئیه هالدر پذیرفت به جای حرکت مستقیم به سمت مسکو، دو گروه زرهی برای به محاصره درآوردن نیروهای بیشتری از دشمن به جناحین منحرف شوند.[۱۹۵] گروه زرهی ۳، روز ۱۳ ژوئیه خود را به دمیدوف و ولیژ رساند و حرکت خود را به سمت ولیکیه لوکی ادامه داد. هوت می‌بایست ادامه پیشروی نیروهای خود را که موجب انحراف آن‌ها از هدف اصلی تهاجمی گروه ارتش مرکز می‌شد، متوقف و بر محاصره اسمولنسک متمرکز می‌شد. این انحراف با نظر هیتلر مبنی بر حمایت از تهاجم به لنینگراد با کاهش فشار بر گروه ارتش شمال که درگیر نبردهای سنگین بود، مطابقت داشت.[۱۹۶]

 
نبرد در خط آهن اسمولنسک–مسکو، اوت ۱۹۴۱

در نهایت، ۱۶ ژوئیه با تصرف یارتسفو در شمال شرقی اسمولنسک توسط گروه زرهی ۳ و خود اسمولنسک توسط گروه زرهی ۲، دومین محاصرهٔ عمدهٔ عملیات بارباروسا در شرف اتمام بود.[۱۹۷] اسمولنسک پیش از این طبق سیاست زمین سوخته استالین به «شهر ارواح» بدل شده بود.[۱۹۸] همین روز یاکوف جوگاشویلی، فرزند استالین، به‌عنوان افسر یکی از لشکرهای تانک ارتش سرخ، در نزدیکی ویتبسک به اسارت نیروهای آلمانی درآمد.[۱۹۹] در این شرایط ۲ سپاه شوروی در حال دفاع از این شهر، از ۱۷ ژوئیه به شکل جداگانه، در منطقه موگیلف به محاصره آلمانی‌ها افتادند. مقاومت این نیروها تا ۲۷ ژوئیه ادامه پیدا کرد. در نهایت، مجموعاً بیش از ۳۵ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ در این موضع به اسارت آلمانی‌ها درآمدند.[۲۰۰]

در این هنگام، گودریان تصمیم گرفت به جای چرخش سپاه ۴۶ موتوریزه به طرف شمال جهت اتصال به نیروهای گروه زرهی ۳ و تکمیل محاصره، به منظور به دست آوردن موضع مناسبی جهت یورش به مسکو، به سمت یلنیا در ۸۰ کیلومتری جنوب شرقی اسمولنسک حرکت کند. یلنیا شب ۱۹ ژوئیه در مقابل مقاومت شدید نیروهای شوروی، به تصرف ورماخت درآمد. این مسئله موجب پدید آمدن برآمدگی یلنیا در خط مقدم ورماخت شد.[۲۰۱] در پی ضدحمله ارتش سرخ در این ناحیه، با وجود تحمل خسارات انسانی و تجهیزاتی، تسلط آلمانی‌ها بر منطقه یلنیا، شرقی‌ترین نقطه دست‌یافته‌شده در مسیر مسکو، حفظ شد.[۱۹۳] شدت درگیری‌ها بر سر ناحیه یلنیا به اندازه‌ای شدید بود که برخی از افسران مسن‌تر آن را با تجربیات در وردون در سال ۱۹۱۶ مقایسه کردند. نبردهای اطراف یلنیا خسارت‌بارترین درگیری نیروی زمینی آلمان از سال ۱۹۱۸ تا به این زمان به حساب می‌آمد.[۲۰۲]

به هر ترتیب، حفره شرق اسمولنسک تا ۲۴ ژوئیه بسته شد تا سه ارتش شوروی به محاصره بیفتند. این بار نیز، آلمانی‌ها نتوانستند از خروج و عقب‌نشینی به موقع بخشی از نیروهای دشمن مخصوصاً یگان‌های موتوریزه آن از محاصره جلوگیری کنند.[۱۹۷] در نهایت، با پاکسازی منطقه تحت محاصره اسمولنسک تا ۸ اوت، ۳۴۷ هزار نفر از قوای ارتش سرخ به اسارت ورماخت درآمدند و ۳۴۰۰ تانک و بیش از ۳۰۰۰ توپ آن‌ها منهدم یا به غنیمت گرفته شد.[۲۰۳] در همین زمان، حمله ناگهانی نیروهای گودریان از روز ۱ اوت به سمت جنوب و شرق علیه مواضع ارتش بیست و هشتم شوروی که به شدت به دنبال شکستن محاصره اسمولنسک بود، در نهایت به تسخیر روسلافل، انهدام تعداد زیادی از نیروهای ارتش سرخ و به اسارت درآمدن بیش از ۳۸ هزار نفر دیگر از آن‌ها انجامید.[۲۰۴]

جنوب خط مقدمویرایش

مرکز اوکراین (کی‌یف)ویرایش

 
نقشه پیشروی ورماخت تا ۲۵ اوت ۱۹۴۱

اوایل ژوئیه فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان قصد داشت پس از پایان نبرد اسمولنسک، در ادامه عملیات، از آغاز سپتامبر با گروه ارتش مرکز از سه محور تهاجم به سمت مسکو را آغاز کند.[۲۰۵] با وجود این، ارتش پنجم شوروی تا میانه ژوئیه همچنان مواضع پیشین خود در مرداب‌های پریپیات را حفظ کرده و این مسئله بیش از ۲۵۰ کیلومتر خط مقدم اضافه در جناحین باز جنوبی و شمالی دو گروه ارتش مرکز و جنوب ورماخت ایجاد کرده بود. با توجه به این شرایط[۲۰۶] و در پی مقاومت شدید نیروهای شوروی در اطراف اسمولنسک، فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از اواسط ژوئیه راهبرد خود برای ادامه عملیات را تغییر داد.[۲۰۷] فرمان شماره ۳۳ پیشوا روز ۱۹ ژوئیه از عملکرد جناح شمالی گروه ارتش جنوب در مقابله با ارتش پنجم شوروی انتقاد کرد و نیروهای آلمانی را موظف ساخت «از گریز مقادیر زیادی از قوای دشمن با گذر از رود دنیپر به عمق خاک روسیه جلوگیری کنند و آن‌ها را منهدم نمایند»..[۲۰۶] فن براوخیچ توصیه کرد گروه زرهی ۱ از گروه ارتش جنوب پیش از رسیدن به کی‌یف بلافاصله به سمت جنوب چرخش کند تا ضمن محاصره نیروهای دشمن در منطقه‌ای کوچک، یک دیوار دفاعی در غرب این شهر ایجاد گردد. هیتلر ترجیح می‌داد به کمک گروه ارتش مرکز تهاجمی برای محاصره دشمن در ناحیه‌ای بزرگ‌تر تا رود دنیپر آغاز گردد.[۲۰۸]

فرمان شماره ۳۴ پیشوا ۳۰ ژوئیه از گروه ارتش مرکز خواست ضمن اتخاذ حالت تدافعی در بهترین مواضع، در سریع‌ترین زمان ممکن دو گروه زرهی خود را برای بازسازی و تسلیح مجدد به منظور انتقال به جناحین از خط مقدم عقب بکشد. هدف از چنین فرمان‌هایی در متوقف ساختن گروه ارتش مرکز، به جهت افزایش مقاومت دشمن در محور مسکو، تمرکز بر لنینگراد در شمال و کی‌یف و اوکراین در جنوب بود.[۲۰۹]

با وجود مقاومت سرسختانه نیروهای ارتش سرخ و بارندگی شدید غیرمنتظره، ارتش هفدهم از گروه ارتش جنوب موفق به رخنه در ناحیه وینیتسا در ۲۰۰ کیلومتری جنوب غربی کی‌یف گشت و ارتش یازدهم آن تا رود دنیستر پیش رفت.[۲۱۰] با چرخش گروه زرهی ۱ به سمت جنوب و تکمیل محاصره ناحیه اومان در ۱۹۰ کیلومتری جنوب کی‌یف، در ۴ اوت و گرفتار شدن ارتش‌های ششم و دوازدهم شوروی در آن، ارتش پنجم جبهه جنوب غربی شوروی از همان روز به‌تنهایی دست به ضدحمله زد اما با دستاوردهای ناچیز و تحمل تلفات سنگین روز ۸ اوت متوقف شد و به سمت کی‌یف عقب نشست.[۲۱۱] با وجود انهدام دو ارتش در ناحیه اومان، شوروی موفق شد فعلاً از انهدام کامل جبهه جنوب غربی خود جلوگیری کند و گروه ارتش جنوب ورماخت را از برنامه زمانی خود عقب بیندازد.[۲۱۲] نیروهای جلودار ارتش ششم ورماخت ۶ اوت خود را به حومه کی‌یف رساندند اما توسط ارتش سرخ متوقف گشتند.[۲۱۳]

با آغاز اجرای فرمان ۳۴ پیشوا از روز ۶ اوت توسط گروه ارتش مرکز، نیروهای ارتش دوم و سپاه ۲۴ موتوریزه گروه زرهی ۲ با چرخش ۹۰ درجه‌ای به سمت جنوب به سمت گومل یورش بردند. تا ۱۸ اوت نیروهای زرهی گودریان و پیاده‌نظام ارتش دوم ورماخت خود را به حومه گومل رساندند. روز ۲۱ اوت فرمان به چرخش تمامی یگان‌های گروه زرهی ۲ به سمت جنوب در عمق اوکراین داده شد. گروه زرهی ۲ حرکت خود را از ۲۵ اوت آغاز کرد و با تهاجم از طریق گومل به جبهه مرکزی شوروی، آن را به سمت رود دسنا عقب راند.[۲۱۴]

تا این زمان، رهبران شوروی تصور می‌کردند حرکت گودریان به سمت جنوب با هدف اصلی تهاجم به جانب بریانسک و سپس مسکو است. از همین رو، جبهه بریانسک عموماً موظف به دفاع از محور مسکو از جانب جنوب غربی شده بود و مسئولیتی در قبال جلوگیری از رخنه ورماخت در جناح شمالی جبهه جنوب غربی نداشت. در نتیجه گودریان با غافلگیر کردن دشمن تقریباً بدون هیچ مزاحمتی به یورش به سمت جنوب ادامه داد.[۲۱۵] همان روز، استاوکا به جبهه بریانسک فرمان داد برای دفع تهاجم گودریان ضدحملاتی متمرکز ترتیب دهند. روز ۲۶ اوت استاوکا از این جبهه خواست نیروهای گودریان را به محاصره درآورده منهدم کند. این دستور در حالی صادر شد که تشکیل جبهه بریانسک هنوز تکمیل نشده بود و اجرای آن سبب کاربرد تکه‌تکه قوای ارتش سرخ می‌گردید.[۲۱۶]

 
تسلیم شدن نیروهای ارتش سرخ به ورماخت

در این شرایط، گروه ارتش جنوب ورماخت ۳۱ اوت با پیاده‌نظام خود گذرگاهی بر دنیپر در ۲۳۰ کیلومتری جنوب شرقی کی‌یف را تصاحب و تا روز ۱۰ سپتامبر از آن عبور نمود. نیروهای زرهی این گروه ارتش نیز از روز ۱۱ سپتامبر شروع به گذر از دنیپر نمودند.[۲۱۷]

پس از ایجاد یک شکاف بزرگ بین جبهه بریانسک و جبهه جنوب غربی شوروی در ۶ سپتامبر،[۲۱۸] تانک‌های گودریان ۱۰ سپتامبر از روز دسنا عبور کردند و به پیشروی در عمق اراضی پشت خط مقدم جبهه جنوب غربی شوروی به سمت جنوب ادامه دادند. در این شرایط استاوکا ۱۲ سپتامبر در فرمانی خوش‌باورانه، جبهه بریانسک را موظف ساخت با سازمان مجدد نیروها، جناح چپ گودریان را یک بار دیگر هدف بگیرد تا شکاف ایجادشده را پوشش داده و به یگان‌های جبهه جنوب غربی متصل گردد. این تمهیدات بسیار دیر صورت گرفت. همان روز، نیروهای زرهی گروه ارتش جنوب ورماخت با درهم کوبیدن دفاع شوروی، با حرکت ۵۰ کیلومتری از گذرگاه رود دنیپر به جانب شمال به لوبنی رسیدند. در نهایت روز ۱۵ سپتامبر با اتصال سرنیزه‌های زرهی دو گروه زرهی ۱ و ۲، حلقه محاصره در ۱۲۰ کیلومتری جنوب شرقی کی‌یف تکمیل شد و ارتش بیست و یکم و تمامی نیروهای جبهه جنوب غربی شوروی شامل سه ارتش پنجم، بیست و ششم و سی و هفتم داخل آن گرفتار گردیدند.[۲۱۹]

استالین که در ابتدا با رها کردن کی‌یف مخالفت کرده بود، ۱۷ سپتامبر دستور به تخلیه جبهه جنوب غربی از منطقه داد. این فرمان دیر صادر شد و در اثر قطع شدن ارتباطات هیچگاه به اطلاع مدافعان کی‌یف نرسید. ارتشبد کیرپونوس، فرمانده این جبهه که هنگام تلاش برای گریختن از محاصره به کمین نیروهای آلمانی افتاد، زخمی و در اثر انفجار مین کشته شد.[۲۲۰] با پاکسازی این منطقه تا پایان سپتامبر چهار ارتش شوروی منهدم شدند و حدود ۶۶۵ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ به اسارت گرفته شدند. پیروزی در کی‌یف یکی از پیش‌شرط‌های پیشروی گروه ارتش مرکز به سمت مسکو به حساب می‌آمد تا فرماندهی عالی نیروی زمینی و فرماندهی عالی ورماخت با بازگرداندن تمرکز خود به بخش مرکزی جبهه، تهاجم در آن را از سربگیرند.[۲۲۱]

نبرد کی‌یف پیشروی آلمانی‌ها به سمت مسکو را برای یک ماه به تأخیر انداخت. این نبرد گرچه به زعم عده‌ای در نهایت برای ورماخت بسیار گران تمام شد، با انهدام نیروهای زیادی از شوروی در اوکراین که ارتش سرخ می‌توانست بعداً از آن‌ها در دفاع از مسکو بهره ببرد، مسیر هجوم به مسکو را هموارتر ساخت. از طرفی، انهدام جبهه جنوب غربی شوروی راه پیشروی گروه ارتش جنوب به سمت شرق اوکراین را نیز کاملاً باز کرد.[۲۲۲]

جنوب اوکراینویرایش

پس از اتمام کار در ناحیه اومان، گروه ارتش جنوب همچنان نتوانسته بود نیروهای شوروی را در غرب رود دنیپر کاملاً پاکسازی کند و جبهه جنوبی شوروی هنوز در ساحل شمالی دریای سیاه در مقابل ارتش یازدهم آلمان و نیروهای رومانیایی قرار داشت. تهاجم به طرف جنوب شرقی در محل پیچش رود دنیپر علیه جناح باز شمالی جبهه جنوبی ارتش سرخ می‌توانست ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را نیز در حصر آلمانی‌ها بیندازد.[۲۲۳] از این رو، روز ۱۲ اوت فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان به فن روندشتت دستور داد نیروهای دشمن بین زاپوروژه و دهانه رود دنیپر را منهدم کند تا ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را بین خود و دریای سیاه به محاصره درآورد.[۲۲۴] با آگاهی از این تهدید، استاوکا مجوز عقب‌نشینی بلند تیولنف به سمت جنوب رود دنیپر را صادر نمود که با موفقیت اجرا شد و با نجات دادن ارتش‌های جبهه جنوبی، موجب قرار گرفتن آن در مواضع دفاعی بسیار قدرتمندتری گشت. تنها ارتش ساحلی شوروی به فرماندهی ژنرال سوفرونوف پشت سر باقی گذاشته شد تا از اودسا دفاع کند.[۲۲۳]

ارتش چهارم رومانی با داشتن برتری عددی، از روز ۱۰ اوت اقدام به تهاجم به اودسا نمود اما در مقابل مقاومت شدید ارتش سرخ دستاورد اندکی حاصل کرد تا این تلاش پس از ۵ روز متوقف گردد. با از سرگیری تهاجم از روز ۲۰ اوت، رومانیایی‌ها پس از یک ماه نبرد همچنان ۱۵ کیلومتر با این شهر فاصله داشتند.[۲۲۵] تهاجم رومانیایی‌ها در نهایت با اجرای ضدحمله غافلگیرانه ارتش سرخ و پیاده‌سازی‌های موفق آبی–خاکی آن متوقف و سپاه ۵ رومانی روز ۲۲ سپتامبر وادار به عقب‌نشینی ۸ تا ۱۰ کیلومتری شد. خط مقدم در این قسمت به نبردهای موضعی بدل گشت. به اذعان هیتلر رومانیایی‌ها در جبهه اودسا در حال استفاده از «تاکتیک‌های جنگ جهانی اول» بودند.[۲۲۶] نیروهای ارتش چهارم رومانی که از ادوات و آموزش کافی جهت به انجام رساندن مأموریت سلطه بر اودسا برخوردار نبودند، در طول اوت متحمل ۲۷۳۰۰ نفر تلفات شدند که بیش از مجموع تلفات این ارتش و ارتش سوم رومانی در جریان آزادسازی اراضی پیشین خود (بیسارابیا و بوکوفینای شمالی) بود.[۲۲۷]

شرق اوکراین و کریمهویرایش

روز ۱۲ اوت هیتلر با صدور تکمله‌ای بر فرمان شماره ۳۴ پیشوا، گروه ارتش جنوب را مأمور به تصرف شبه‌جزیره کریمه و سلطه بر منطقه دونباس و ناحیه صنعتی اطراف خارکوف کرد.[۲۲۸] بر این مبنا، در روزهای پایانی اتمام کار در کی‌یف، گروه ارتش جنوب پیشروی به سمت شرق را ادامه داد. در جناح جنوبی، نیروهای ارتش یازدهم ورماخت تحت امر سپهبد فن مانشتاین روز ۱۷ سپتامبر با رسیدن به دریای آزوف مسیر زمینی شبه‌جزیره کریمه را قطع[۲۲۹] و با تصرف پرکوپ، روز ۲۶ سپتامبر تلاش برای ورود به آن را آغاز کردند.[۲۳۰] استاوکا اواخر سپتامبر جهت تقویت دفاع از کریمه فرمان به تخلیه نیروهای حاضر در اودسا و انتقال آن‌ها به سواستوپل داد.[۲۳۱] این تخلیه در حالی اتفاق می‌افتاد که ارتش چهارم رومانی در حال آماده‌سازی جهت تهاجم نهایی به اودسا بود. رومانیایی‌ها که از ۲ اکتبر به تلاش مجدد دیگری برای ورود به اودسا دست زده بودند تا ۸ اکتبر خط دفاعی اصلی شهر را شکستند. ارتش سرخ، پس تحمل ۱۰۲ هزار نفر تلفات در اودسا، از شب ۱۵ اکتبر ۱۲۱ هزار نفر از نیروهای خود را از اودسا از راه دریا خارج کرد.[۲۳۲]

فن روندشتت روز ۲۵ سپتامبر به گروه زرهی ۱ فرمان داد از گذرگاه رود دنیپر در دنیپروپتروفسک به جنوب به سمت دریای آزوف یورش ببرند. این یگان با حرکت از روز ۱ اکتبر، خطوط ارتباطی جبهه جنوبی شوروی را قطع و پس از تصرف ملیتوپول در ۳ اکتبر، در نهایت روز ۷ اکتبر در بردیانسک در ساحل شمالی دریای آزوف به نیروهای فن مانشتاین متصل شد تا ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را به محاصره بیندازند. با انهدام منطقه تحت محاصره، ۱۰۶ هزار نفر از نیروهای شوروی به اسارت درآمدند.[۲۳۳]

کار گذر ارتش یازدهم ورماخت از باریکه پرکوپ روز ۱۸ اکتبر به پایان رسید تا نیروهای فن مانشتاین با ورود به کریمه حملات خود را در جهت سواستوپل متمرکز نمایند. قسمتی از نیروهای ارتش یازدهم ورماخت یگان‌های در حال عقب‌نشینی شوروی را به سمت شبه‌جزیره کرچ در شرق کریمه تعقیب کردند. تا روز ۱۶ نوامبر با تخلیه نیروهای شوروی به سمت کوبان در شمال قفقاز، شبه‌جزیره کرچ توسط سپاه ۴۲ ورماخت از عناصر ارتش سرخ پاکسازی گشت.[۲۳۰] با تصرف بندر فئودوسیا توسط سپاه ۴۲ ورماخت، بخشی از نیروهای ارتش سرخ در جنوب شبه‌جزیره قادر به عقب‌نشینی نشدند تا حدود ۱۰۰ هزار نفر از آن‌ها به اسارت درآیند. در همین زمان، مابقی نیروهای ارتش یازدهم ورماخت، ارتش پنجاه و یکم شوروی را به درون سواستوپل در جنوب غربی شبه‌جزیره عقب رانده و با قطع ارتباط آن با شرق شبه‌جزیره، از اواسط نوامبر شهر را به محاصره درآوردند. مقاومت مدافعان در استحکامات دفاعی چندلایه و گسترده با بهره‌مندی از تدارکات‌رسانی دریایی، به فن مانشتاین اجازه سلطه بر شهر را نداد. بدین ترتیب، با درگیر بودن در سواستوپل، امکان گذر نیروهای ورماخت از شبه‌جزیره تامان به قفقاز پدید نیامد.[۲۳۴]

 
ورود نیروهای آلمانی به روستوف-نا-دونو

در جناح شمالی گروه ارتش جنوب، ارتش ششم ورماخت با وارد آوردن تلفات سنگین به جبهه جنوب غربی شوروی، استاوکا را وادار به صدور مجوز عقب‌نشینی و رها کردن ناحیه دونباس نمود. گروه زرهی ۱ روز ۱۱ اکتبر خود را به رود میوس رساند اما بارندگی و مقاومت دشمن موجب توقف آن گشت.[۲۳۵] ارتش ششم ورماخت پس از ۵ روز مبارزه سنگین با عقب راندن ارتش سی و هشتم شوروی، خارکوف را ۲۵ اکتبر به تصرف درآورد. پس از یک توقف کوتاه، با ادامه تهاجم نیروهای فن کلایست در گروه زرهی ۱ از روز ۵ نوامبر، روستوف-نا-دونو پس از ۴ روز مبارزه، ۲۰ نوامبر به تصرف آلمانی‌ها درآمد.[۲۳۶] روز بعد، در فرمانی بلندپروازانه از طرف فرماندهی گروه ارتش جنوب، فن کلایست موظف شد به سمت رود ولگا پیشروی و مایکوپ، نزدیک‌ترین میدان نفتی شوروی در شمال قفقاز را به سلطه خود درآورد.[۲۳۷] ارتش‌های ششم و هفدهم ورماخت نیز به ترتیب مأمور به سلطه بر ووراشیلوفگراد و استالینگراد شدند.[۲۳۸] با این حال، با اجرای ضدحملات ارتش سرخ از دو جهت و پدیداری خطر گرفتار شدن در محاصره، ۲۸ نوامبر فن روندشتت دستور به بازگشت ۸۰ کیلومتری نیروها به رود میوس داد. هیتلر این فرمان را لغو کرد تا فن روندشتت در اعتراض استعفا دهد. فیلدمارشال والتر فن رایشناو، جانشین او در مقام فرماندهی گروه ارتش جنوب گردید. برای فن رایشناو نیز روشن بود که حفظ روستوف-نا-دونو امکان‌پذیر نیست. با اجرای ضد حمله دیگری توسط ارتش سرخ، هیتلر به‌ناچار در نهایت به نیروهای آلمانی اجازه عقب نشستن به رود میوس را داد.[۲۳۵]

شمال خط مقدمویرایش

استونیویرایش

ارتش هجدهم ورماخت ورود به استونی را از ۲۲ ژوئیه آغاز کرد. با رسیدن نیروهای ورماخت به دریاچه پیپوس، سه لشکر ارتش سرخ به محاصره افتادند و تا ۲۷ ژوئیه ۸۸۰۰ نفر از عناصر باقی‌مانده آن وادار به تسلیم شدند. نیروهای آلمانی ۷ اوت خود را به ساحل خلیج فنلاند رساندند و سپس به سمت ناروا پیش رفتند و ۱۶ اوت بر آن مسلط شدند. در جانب غرب سه لشکر دیگر ورماخت حوالی تالین مستقر شدند. نبرد تالین ۱۹ اوت آغاز شد. کشتی‌های جنگی شوروی در سواحل دریای بالتیک با توپ‌های خود در امر دفاع مشارکت داشتند. مهاجمان روز پنجم نبرد خود را به ۱۰ کیلومتری مرکز تالین رساندند و روز بعد درگیری به داخل شهر کشیده شد. بدون امیدی برای خروج از محاصره به جانب شرق، مدافعان شروع به آماده‌سازی جهت تخلیه از طریق دریا کردند. آلمانی‌ها که از این مسئله آگاه شده بودند، به کمک فنلاندی‌ها سواحل تالین را به شدت مین‌ریزی نمودند. روز ۲۸ اوت تخلیه دریایی نیروهای شوروی از تالین آغاز شد. مین‌های دریایی و حملات لوفت‌وافه تلفات سنگینی به کاروان‌های دریایی شوروی وارد آورد. شش ناوشکن، دو زیردریایی، چهار مین‌ریز و چندین کشتی ترابری شوروی غرق شدند که در اثر آن ۱۲ هزار نفر جان باختند. حدود ۱۲ هزار نفر از نیروهای شوروی که در تالین باقی مانده بودند، وادار به تسلیم گشتند. جهت تکمیل سلطه آلمان بر دریای بالتیک، ورماخت از ۸ سپتامبر در عملیات بئوولف شروع به تسخیر جزایر سواحل استونی کرد. درگیری‌ها تا ۵ اکتبر ادامه پیدا نمود. روز ۱۲ اکتبر نیروهای آلمانی وارد آخرین جزیره منطقه شدند و تا ۲۱ اکتبر آن را پاکسازی کردند.[۲۳۹]

شمال غربی روسیه (لنینگراد)ویرایش

 
پیشروی نیروهای آلمانی در شمال غربی روسیه، ۱۰ ژوئیه — ۲۶ اوت

سپاه ۵۶ موتوریزه گروه زرهی ۴ از گروه ارتش شمال، ۲ ژوئیه مجوز پیشروی از دونابورگ را دریافت نمود.[۲۴۰] با مشاهده پیش‌روی سریع قوای گروه ارتش شمال ورماخت در منطقه بالتیک، شورای نظامی لنینگراد شروع به ایجاد استحکامات دفاعی جدیدی حول شهر کرد. بدین منظور، رود لوگا به‌عنوان بهترین محل جهت متوقف ساختن یورش آلمانی‌ها شناسایی گردید. با توجه به تعداد اندک و تأخیر نیروهای اعزامی استاوکا، بسیج نیروهای غیرنظامی نقشی کلیدی در آماده‌سازی‌های دفاعی لنینگراد بازی کرد.[۲۴۱]

گروه زرهی ۴ پس از ورود به خاک روسیه، روز چهارم ژوئیه اوستروف و روز بعد آن پسکوف را تصرف و تا ۱۴ ژوئیه به گذرگاهی بر روی رود لوگا دست پیدا کرد. بدین ترتیب، نیروهای جلودار گروه ارتش شمال پس از طی ۷۵۰ کیلومتر در عرض سه هفته، تا لنینگراد تنها صد کیلومتر فاصله داشتند. این نیروها در این موضع مجبور به توقف سه و نیم هفته‌ای شدند تا پیاده‌نظام به نیروهای جلودار برسد.[۲۴۲] هیتلر ۲۳ ژوئیه با صدور فرمانی گروه زرهی ۳ از گروه ارتش مرکز را جهت مشارکت در امر سلطه بر لنینگراد به گروه ارتش شمال انتقال داد. پیشروی نیروهای ورماخت به سمت لنینگراد از روز ۸ اوت از سر گرفته شد.[۲۴۳] استاوکا در مواجه با از سرگیری تهاجم آلمانی‌ها، فرمان به ضدحمله داد تا با انهدام نیروهای دشمن در نواحی سولتسی، استارایا روسا و دنو، اقدام ورماخت در پیشروی به سمت لنینگراد با اختلال مواجه شود و توانست، تحمل تلفات سنگین، پیشروی آلمانی‌ها به سمت لنینگراد را برای ۱۰ روز به تأخیر اندازد.[۲۴۴]

هیلتر تحت تأثیر آرای هالدر مبنی بر اهمیت مسکو، روز ۱۲ اوت در تکمله فرمان شماره ۳۴ پیشوا، لزوم قرار گرفتن گروه زرهی ۳ تحت کنترل گروه ارتش شمال را کنار نهاد و صرفاً از گروه ارتش مرکز خواست جناح چپ خود را به سمت شمال حرکت دهد تا این امکان برای گروه ارتش شمال فراهم آید که پیاده‌نظام بیشتری به جانب لنینگراد گسیل دارد.[۲۴۵] به هر صورت، سپاه ۳۹ موتوریزه ۱۵ اوت جهت پیوستن به گروه ارتش شمال از گروه زرهی ۳ جدا شد. سپاه ۵۷ موتوریزه نیز از ۲۳ اوت جهت ایجاد اتصال با گروه ارتش شمال، یورش خود به سمت ولیکیه لوکی در جانب شمال را آغاز کرد. نبرد بر سر ولیکیه لوکی تا ۲۶ اوت به طول انجامید و به محاصره‌ای دیگر با انهدام هفت لشکر ارتش سرخ و اسارت ۳۰ هزار نفر بدل گشت.[۲۴۶]

در همین حین، پس از انتقال سپاه ۵۶ موتوریزه به جناح شرقی گروه ارتش شمال، ضدحمله غافلگیرکننده این سپاه از روز ۱۹ اوت به سمت استارایا روسا، در همراهی با چند لشکر دیگر، تا روز ۲۳ اوت به محاصره و انهدام پنج لشکر ارتش سرخ و اسارت ۱۸ هزار نفر از قوای شوروی انجامید.[۲۴۷]

گروه ارتش شمال اواخر اوت با تمرکز نیروها تهاجم نهایی به سمت لنینگراد را آغاز کرد.[۲۴۸] گروه زرهی ۴، روز ۲۹ اوت لیوبان را به سلطه خود درآورد و اوایل سپتامبر به پیشروی به سمت شمال شرقی و شمال غربی جهت به محاصره درآوردن لنینگراد ادامه داد. فرمان شماره ۳۵ پیشوا در ۶ سپتامبر، از گروه ارتش شمال خواست از تهاجم خسارت‌بار مستقیم به شهر اجتناب نماید اما در عین حال خواهان تصرف سریع آن پس از تکمیل محاصره شد. همین هنگام، فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان به فیلدمارشال فن لیب، اطلاع داد که ملزم است گروه زرهی ۴ و سپاه ۸ هوایی را جهت مشارکت در تهاجم به مسکو، به گروه ارتش مرکز بسپارد. این امر موجب تأخیر در ادامه برنامه یورش آلمانی‌ها به لنینگراد شد. بدون این یگان‌ها، فن لیب احساس کرد نیروهای تحت امرش قادر به ادامه تهاجم نیستند و به محاصره بسنده نمود. سرانجام، با یورش نهایی سپاه ۳۹ موتوریزه ارتفاعات سینیاوینو روز ۷ سپتامبر و شلیسلبورگ روز بعد از آن به تصرف آلمانی‌ها درآمد تا آخرین اتصال زمینی لنینگراد با سایر نواحی نیز به‌طور کامل سد گردد.[۲۴۹]

فن لیب تصمیم گرفت آخرین یورش به سمت لنینگراد را نیز صورت دهد. به هر حال، تنها سپاه ۴۱ موتوریزه و سپاه‌های ۲۸ و ۵۰ پیاده‌نظام به منظور تهاجم نهایی به لنینگراد در اختیار او بودند. تهاجم نیروهای گروه زرهی ۴ از صبح ۹ سپتامبر آغاز شد. کراسنویه سلو روز ۱۲ سپتامبر به سلطه ورماخت درآمد و سرنیزه موتوریزه آن تا شامگاه همان روز تا فاصله ۱۲ کیلومتری از لنینگراد پیش رفت. هر اندازه نیروهای آلمانی به لنینگراد نزدیک‌تر می‌شدند، مقاومت طرف مقابل نیز شدت بیشتری می‌گرفت.[۲۵۰]

استالین ژنرال ژوکوف را جهت تقویت امور دفاعی به لنینگراد اعزام نمود. ژوکوف ۱۳ سپتامبر با هواپیما وارد لنینگراد شد و ۱۷ سپتامبر به تمامی فرماندهان محلی اعلام کرد هر کس از موضع خود عقب‌نشینی کند به همراه خانواده‌اش اعدام خواهد شد. ژوکوف به ارتش پنجاه و چهارم فرمان داد با یورش به مواضع سپاه ۳۹ موتوریزه آلمان و تصرف مجدد سینیانووا، حصر لنینگراد را بشکند. اما این اقدام برای این ارتش که بهترین لشکر آن تنها ۲ هزار نفر در اختیار داشت، غیرممکن بود و تهاجم آن به‌راحتی توسط آلمانی‌ها دفع شد. گروه زرهی ۴ بین روزهای ۹ تا ۱۶ سپتامبر خود را به ۶ تا ۱۰ کیلومتری محدوده جنوبی لنینگراد رسانده و ۲۵ هزار نفر از نیروهای دشمن را به اسارت گرفته بود.[۲۵۱]

 
نیروهای آلمانی در حومه لنینگراد، سپتامبر ۱۹۴۱

پس از یک تأخیر کوتاه، گروه زرهی ۴ از ۱۸ سپتامبر شروع به ترک گروه ارتش شمال کرد تا فیلدمارشال فن لیب به مابقی نیروهای خود دستور به برقراری خطوط محاصره حول لنینگراد بدهد. چهار ارتش هشتم، بیست و سوم، چهل و دوم و پنجاه و پنجم شوروی شامل بیست لشکر مجموعاً با ۳۰۰ هزار نفر نیرو به همراه قریب به ۳ میلیون غیرنظامی درون حلقه محاصره در لنینگراد و ناحیه اورانینباوم قرار گرفته بودند.[۲۵۲]

کارلیاویرایش

در قسمت جنوبی با آغاز حمله مانرهیم از ۱۰ ژوئیه، فنلاندی‌ها در عرض ۶ روز تا شمال دریاچه لادوگا پیش رفتند و شروع به حرکت به سمت جنوب شرقی کردند. با مقاومت نیروهای ارتش سرخ، تهاجم مانرهیم تا پایان ماه در نیمه راه رسیدن به مرز سال ۱۹۳۹ متوقف شد. مرحله دوم عملیات نیروهای فنلاندی متوجه ویپوری گردید. حمله مانرهیم از ۳۱ ژوئیه دو لشکر شوروی را در غرب دریاچه لادوگا به محاصره انداخت.[۱۶۹] به هر صورت، بیشتر این نیروهای شوروی که جزو ارتش هفتم آن بودند و تمایلی به تسلیم شدن نداشتند، تا اواخر اوت به کمک ناوگان دریاچه لادوگا شوروی تخلیه شدند.[۲۵۳] از ۲۳ اوت حرکت فنلاندی‌ها به سمت ویپوری آغاز شد. چهار روز بعد نیروهای مانرهیم جاده اصلی و خط آهن این شهر به لنینگراد را قطع کردند. با سپرده شدن تهاجم به ویپوری به آلمانی‌ها، سه لشکر فنلاندی راهی مرز سال ۱۹۳۹ گشتند.[۱۶۹] با گریز سه لشکر ارتش سرخ از محاصره به سمت جنوب، ویپوری روز ۲۹ اوت به تصرف نیروهای سپاه ۴ فنلاند درآمد. با عقب‌نشینی ارتش بیست و سوم شوروی به سمت لنینگراد و رسیدن نیروهای فنلاندی به ۸ کیلومتر فراتر از مرز سال ۱۹۳۹، خط مقدم برای سه سال آینده در همین موضع تثبیت شد. حضور نیروهای فنلاندی در شمال لنینگراد مکمل محاصره این شهر از جانب جنوبی توسط آلمانی‌ها بود؛ با این حال، باقی ماندن ناحیه‌ای نسبتاً بزرگ در شمال لنینگراد، موجب فراهم آمدن فضای تنفس برای مدافعان آن گشت. در این نقطه مانرهیم با رد درخواست آلمانی‌ها اعلام کرد فنلاند به هیچ وجه قصدی جهت مشارکت در تهاجم به لنینگراد ندارد؛ با این حال، پذیرفت به پیشروی در کارلیا تا رود سویر ادامه دهد. با آغاز تهاجم از روز ۴ سپتامبر فنلاندی‌ها در عرض ۳ روز خود را به رود سویر رساندند و خط آهن مورمانسک در آن قسمت را قطع کردند.[۲۵۴] تا روز ۹ سپتامبر تمامی اهداف فنلاند در جنگ محقق گردید. در جریان این عملیات‌ها تا پایان سال ۲۵ هزار نفر از نیروهای فنلاندی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر دیگر از آن زخمی شدند. فنلاند همچنین ۴۷ هزار نفر از قوای شوروی را به اسارت گرفت.[۱۶۹]

نتایج مرحله دومویرایش

 
نقشه پیشروی ورماخت تا ۹ سپتامبر ۱۹۴۱

تا پایان مرحله دوم ورماخت به شکل غیرقابل انکاری پیروزی‌های بزرگی حاصل کرده و تا ۳۰ سپتامبر ۸۰۰ کیلومتر در خط مقدمی به طول ۱۶۵۰ کیلومتر، در عمق اراضی شوروی پیش رفته بود. در فرایند این پیشروی، دو جبهه غربی و جنوب غربی شوروی کاملاً منهدم و ضربه سختی به سه جبهه شمال غربی، جنوبی و بریانسک آن وارد شد. در این مدت، آلمانی‌ها بر شهرهای کلیدی اسمولنسک و کی‌یف سلطه یافتند و لنینگراد را به محاصره درآوردند و آماده تهاجم به سمت مسکو بودند.[۲۵۵] با همه این‌ها، جدول زمانی شش تا هشت هفته‌ای مطرح‌شده برای اتمام کار شوروی به پایان رسیده و هیچ نشانه‌ای از خاتمه جنگ وجود نداشت. سه ماه از آغاز عملیات بارباروسا گذشته بود اما هیچ‌یک از اهداف مهم آن محقق نشده بود. اوایل اکتبر بر خلاف انتظار پیشین آلمانی‌ها، ارتش سرخ شوروی همچنان در حال مبارزه بود، یک خط مقدم یکپارچه را حفظ کرده، ارتش‌های بیشتری می‌ساخت و از اوایل اوت تا میانه سپتامبر ابتکار عمل تهاجمی را از گروه ارتش مرکز گرفته بود.[۲۵۶] در این زمان، آنچه عیان بود افزایش شدت مقاومت نیروهای ارتش سرخ و عدم وجود هیچ نشانه‌ای از فرسودگی در توان رزمی آن بود.[۱۹۷] در این شرایط، جناحین طولانی نیروهای آلمانی هدف ضدحملات شدید ارتش سرخ قرار داشتند و کمبود مهمات و تدارکات در کنار ضعف جسمانی حاصل از راهپیمایی اجباری در گرمای تابستان روسیه، قوای مهاجمان را تحلیل برده، تلفات سنگینی به آن‌ها وارد آورده و موجب کاهش سرعت پیشروی گشته بود.[۲۵۷]

با این حال، هیتلر همچنان با اعتماد به نفس معتقد بود با ضربه سختی که ورماخت به شوروی وارد آورده، ارتش سرخ نخواهد توانست خود را بازیابی کند. فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از اکتبر به این باور رسید که جنگ در روسیه در سال ۱۹۴۱ به پایان نخواهد رسید.[۲۵۸]

نیروهای آلمانی تا روز ۲۶ سپتامبر ۵۳۵ هزار نفر تلفات داده بودند[یادداشت ۸] که معادل ۱۵ درصد کل نیروهای اختصاص یافته به عملیات بارباروسا بود؛ در حالی که ارتش جایگزینی نیروی زمینی تنها ۳۸۵ هزار نفر در اختیار داشت و این موجب کمبود ۱۵۰ هزار نفری و ایجاد خلأ در بین رده‌های یگان‌های ورماخت می‌شد.[۲۶۰] لشکرهای زرهی و موتوریزه آلمانی متحمل خسارات فراوانی شده بودند.[۲۶۱] صرفاً ۴۷ درصد از تانک‌های این یگان‌ها عملیاتی باقی مانده بود و مابقی منهدم شده، از کار افتاده یا برای مدت طولانی منتظر تعمیر بودند.[۲۶۲] در همین زمان، ۱۶۰۰ هواگرد لوفت‌وافه منهدم و ۱۰۰۰ هواگرد دیگر آن آسیب دیده بودند.[۲۶۳] روز ۶ سپتامبر از مجموع قریب به ۳ هزار هواگرد هنگام آغاز عملیات، تنها ۱۰۰۵ هواگرد عملیاتی برای لوفت‌وافه باقی مانده بود.[۲۶۴]

خط مقدم در منطقه عملیاتی در شوروی رفته‌رفته افزایش یافته و در نتیجه ورماخت در اکتبر خط مقدمی طولانی‌تر از روز نخست عملیات را با نفرات و تجهیزات کمتری حفظ می‌کرد و توان آن در متمرکز ساختن نیروها تقلیل پذیرفت. متعاقباً سرعت تهاجم کاهش یافته و نقاط بیشتری از جبهه به رزمگاه‌های موضعی بدل گشت. بدین ترتیب، در ادامه اگر عملیات سلطه بر مسکو با موفقیت پیش نمی‌رفت و نمی‌توانست مقاومت شوروی را از بین ببرد، ورماخت با لشکرهایی به شدت آسیب دیده و بدون نیروی ذخیره در خط مقدمی فراخ با یک نبرد زمستانه مواجه می‌گشت.[۲۶۵]

مرحله سوم، نبرد مسکوویرایش

پیش از پایان نبرد کی‌یف، روز ۶ سپتامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۵ پیشوا تهاجم بزرگ دیگری توسط گروه ارتش مرکز را برای اواخر سپتامبر کلید زد. آلمانی‌ها تصور می‌کردند همچنان امکان اجتناب از جنگ زمستانه وجود دارد و این تهاجم بزرگ در نهایت شوروی را به زیر خواهد کشید.[۲۶۶] تهاجم پاییزه ورماخت به مسکو تحت عنوان «عملیات تایفون» از ۲ اکتبر آغاز شد. هدف این عملیات که بخش عظیمی از لشکرهای متحرک ورماخت در جبهه شرقی نقش سرنیزه زرهی را در آن بر عهده داشتند، انهدام سه جبهه در حال محافظت از مسکو و سپس پیشروی و به محاصره درآوردن پایتخت دشمن بود. شمار لشکرهای زرهی گروه ارتش مرکز در این تهاجم به ۱۴ و تعداد لشکرهای موتوریزه آن به ۸ افزایش یافت تا به بزرگ‌ترین تمرکز قوای متحرک آلمان در طول جنگ جهانی دوم بدل شود. این گروه ارتش برای تهاجم به مسکو در مجموع قریب به دو میلیون نفر نیرو و ۱۲۰۰ تانک در اختیار داشت.[۲۶۷]

در طرف مقابل، جبهه‌های غربی، بریانسک و ذخیره ارتش سرخ، مجموعاً با توان ۱٫۲۵ میلیون نفر، مسئولیت دفاع از محور مسکو را بر عهده داشتند. خسارات پیشین یگان‌های متحرک این جبهه‌ها را به تنها ۱ لشکر و ۱۳ تیپ تانک مجموعاً با ۷۷۰ تانک و ۲ لشکر موتوریزه کاهش داده بود.[۲۶۸]

 
نیروهای آلمانی در کالینین، اکتبر ۱۹۴۱

با آغاز تهاجم، نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ توانستند در عرض دو روز ۲۱۰ کیلومتر پیشروی کرده و به اریول برسند. سه ارتش جبهه بریانسک شوروی تا روز ۶ اکتبر به کمک ارتش دوم ورماخت به محاصره این مهاجمان درآمدند که به اسارت ۵۰ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ انجامید. روز ۱۰ اکتبر گئورگی ژوکوف توسط استالین به فرماندهی جبهه غربی منصوب گشت. بلافاصله، یگان‌هایی با توان ۹۰ هزار نفر از جایگاه ذخیره یا قسمت‌های دیگر به این جبهه منتقل شدند. روز ۱۷ اکتبر جبهه کالینین نیز با سه ارتش ایجاد گردید. با اتصال ارتش‌های سوم و چهارم زرهی ورماخت در شهر ویازما به یکدیگر ۴۵ لشکر شوروی در منطقه‌ای بسیار بزرگ در غرب این شهر به محاصره افتادند. پس از تصرف کالینین و کالوگا در ۱۸ اکتبر، پاکسازی این منطقه تا روز ۱۹ اکتبر منجر به اسارت ۶۷۳ هزار نفر دیگر از قوای شوروی گردید.[۲۶۹] بدین ترتیب، در طی دو محاصره در مناطق ویازما و بریانسک، ۷ ارتش از مجموع ۱۵ ارتش شوروی در محور مسکو منهدم شدند و ارتش سرخ قریب به یک میلیون نفر از قوا و ۸۳۰ تانک خود را از دست داد تا آلمانی‌ها به این باور برسند که تا این زمان به تمامی اهداف خود رسیده‌اند و رسماً اعلام پیروزی کنند.[۲۷۰]

 
ستونی از نیروهای آلمانی در حال پیشروی به سمت مسکو، اکتبر ۱۹۴۱

ضربه سخت مرحله نخست عملیات تایفون به مدافعان شوروی، یک شکاف بیش از ۳۰۰ کیلومتری در بین مواضع آن‌ها در مقابل مسکو باز کرده بود.[۲۷۱] نزدیک شدن قوای ورماخت به پایتخت موجب به‌پا شدن هرج‌ومرج چند روزه در این شهر شد. استالین ۱۵ اکتبر فرمان به تخلیه گسترده مسکو داد.[۲۷۰] با وجود اینکه خود استالین همچنان در پایتخت بود،[۲۷۲] هزاران تن از ساکنان آن آواره شدند. روز ۱۸ اکتبر موژائیسک در ۱۰۰ کیلومتری مسکو به تصرف آلمانی‌ها درآمد. روز ۱۹ اکتبر «شرایط محاصره» در مسکو اعلام گردید.[۲۷۳]

 
نیروهای آلمانی در حال بیرون کشیدن یک تانک پنزر ۴ گیرکرده در برف، دسامبر ۱۹۴۱

فرایند پاکسازی مناطق تحت محاصره موجب کاهش سرعت عملیات تایفون گردید.[۲۷۴] در این زمان، بارش برف که از ۶ اکتبر آغاز شده و ۹ اکتبر با بارش مداوم و سنگین باران پاییزه (راسپوتیتسا) همراه گشته بود، نیز به شدت گریبان‌گیر مهاجمان گشت.[۲۷۵] این بارندگی بزرگ‌ترین مزیت آلمانی‌ها یعنی تحرک را از آن‌ها گرفت و بلیتس‌کریگ، رزم برق‌آسای ورماخت، را زمین‌گیر کرد.[۲۷۶] گل‌ولای حاصل از این بارندگی موجب فرورفتن و گیر کردن خودروها و ادوات اسب‌کشنده می‌شد. با وجود اینکه شرایط آب‌وهوایی مشکلات مشابهی برای نیروهای شوروی ایجاد کرده بود اما کاهش هرچه بیشتر سرعت مهاجمان و به‌خصوص بی‌تحرک گشتن تانک‌های آن‌ها، به نفع مدافعان تمام شد.[۲۷۷] در این اوضاع، تمامی حملات آلمانی‌ها به یورش‌های مستقیم پر خسارت بدل شده بود. مسیر پیشروی نیروهای زرهی و موتوریزه گروه ارتش مرکز به تعداد اندکی از راه‌های قابل تردد محدود شد که این مسئله به ارتش سرخ اجازه می‌داد منابع ناچیز خود را برکند ساختن آن‌ها متمرکز نماید. با این حال که آلمانی‌ها هر چهار شهر مستحکم دفاعی در مسیر مسکو شامل وولوکولامسک، موژائیسک، مارویاروسلاوتس و کالوگا را تا پایان اکتبر تصرف نموده بودند اما این نبردها موجب مستهلک شدن آرایش‌های رزمی و ته کشیدن ادوات زرهی آن‌ها گشت.[۲۷۴]

در این شرایط، عدم موفقیت نیروهای گودریان در دستیابی به شهر راهبردی تولا در ۳۰ اکتبر شکستی حساس به آلمانی‌ها وارد کرد. اوایل نوامبر و چند هفته پس از پایان کار در ویازما–بریانسک، ورماخت هنوز نتوانسته بود مسکو را تصرف نماید.[۲۷۸] در پی این اوضاع، بسیاری از افسران خواهان یک توقف عملیاتی به جهت رسیدن تدارکات و نفرات به خط مقدم و همچنین سفت شدن سطح زمین با نخستین یخبندان زمستانه به منظور پیگیری پیشروی بودند. بدین ترتیب، به دستور فیلدمارشال فن بک عملیات تایفون انتهای اکتبر متوقف شد.[۲۷۹] کاهش هرچه بیشتر دما از میانه نوامبر با وجود منجمد کردن گل‌ولای و تسهیل و افزایش سرعت پیشروی آلمانی‌ها، مشکلات دیگری پدیدآورد.[۲۷۷] عدم دریافت به موقع اقلام تدارکاتی نظیر ضدیخ برای خودروها و البسه زمستانی بار مشکلات آلمانی‌ها را تشدید ساخت. ارتشبد گودریان در خاطرات خود دمای هوا در روز ۱۲ نوامبر را ۱۵– درجه سانتیگراد، روز بعد آن ۲۲– درجه سانتیگراد و روز ۴ دسامبر ۳۵– درجه سانتیگراد و در کمترین میزان ۵۰– درجه سانتیگراد ثبت کرده‌است و اضافه نموده در این شرایط سربازان همچنان البسه سبک به تن داشتند.[۲۸۰]

تهاجم ورماخت با نیروهایی از رمق افتاده و منابعی اندک، از ۱۵ نوامبر مجدداً از سر گرفته شد. در حالی که ارتش چهارم ورماخت مسئول درگیر نگاه داشتن دشمن در مرکز خط مقدم بود، نیروهای زرهی می‌بایست مسکو را از شمال و جنوب به محاصره درمی‌آوردند. در جنوب، گودریان ۶۵ کیلومتر دیگر پیش رفت و ونیوف را تصرف نمود؛ در حالی که در شمال گروه زرهی ۳ ورماخت با پیشروی ۳۰ کیلومتری به کلین دست یافت. موفقیت تهاجم آلمانی‌ها وابسته به فروپاشی سریع دفاع شوروی بود اما ارتش سرخ با تحمل حملات دشمن، همچنان پایداری می‌کرد و با اجرای ضدحملات برخی دستاوردهای ورماخت را از بین برد.[۲۸۱]

 
پیشروی نهایی ورماخت در عملیات بارباروسا، ۵ دسامبر ۱۹۴۱

تا اواخر نوامبر، عملیات تایفون به اندکی بیش از درگیری‌های پراکنده بدون انسجام راهبردی بدل گشت. رسیدن به مسکو آخرین ذخایر نیروهای ورماخت را نیز به پایان رساند. در این موقعیت، ورماخت در عمق ۱۰۰۰ کیلومتری اراضی شوروی متوقف شده و جنگِ تحرک آن در باتلاق‌های دروازه مسکو گیر کرد.[۲۸۲] روز ۱ دسامبر فیلدمارشال فن بک با ارسال پیامی به قرارگاه فرماندهی عالی نیروی زمینی، ضمن تشریح شرایط سخت نیروهای خود از جمله فرسودگی آن‌ها و کاهش شدید دما، از آن خواست یا برای او نیروی کمکی و تدارکات ارسال نموده تا به پیشروی ادامه دهد یا در غیر این صورت گروه ارتش مرکز وادار خواهد شد جهت دستیابی به خط مقدمی کوتاه‌تر و قابل دفاع‌تر عقب بنشیند. هالدر در پاسخ با وجود ابراز همدلی، از او خواست فشار خود بر دشمن را حفظ کند و به آن در شرایطی دشوار فرصت بازیابی ندهد. در این زمان، پیاده‌نظام ارتش چهارم در نارو-فومینسک در غرب شهر، ۷۰ کیلومتر و یگان‌های زرهی گروه زرهی ۴ در کراسنایا پولیانا در شمال شهر ۳۲ کیلومتر همچنان با مرکز مسکو فاصله داشتند.[۲۸۳]

 
ضد حمله ارتش سرخ

در نوامبر، شوروی به کمک جاسوسان خود از قصد امپراتوری ژاپن در تهاجم به سمت جنوب و عدم تمایل آن به درگیر شدن با شوروی در شمال مطلع شد؛ بنابراین، استالین شروع به انتقال نیروهای ارتش سرخ از شرق روسیه به مناطق غربی کرد.[۲۸۴] در تمامی مدتی که سایر نیروهای شوروی در مناطق غربی متحمل شکست‌ها و خسارت فراوانی شدند، نیروهای خاور دور آن دست‌نخورده باقی مانده بودند. این نیروها در شرایط بد جوی آب‌دیده بودند و با تسلیح متناسب، به رزم در سخت‌ترین سرما عادت داشتند.[۲۸۵] در حالی که فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان تصور می‌کرد ارتش سرخ بدون داشتن ذخیره چندان، قادر به اجرای ضدحمله در برابر گروه ارتش مرکز نیست،[۲۸۶] ترکیب این قوا و آرایش‌های تازه تشکیل شده، تا انتهای نوامبر نیروی ذخیره‌ای با ۵۸ لشکر برای شوروی ایجاد نمود. در این زمان، با ضدحملات جزئی شوروی، ضعف آلمانی‌ها در برابر دشمن هویدا شد تا ضد حمله گسترده ارتش سرخ از روز ۵ دسامبر آغاز شود. شوروی در این ناحیه تانک و هواگرد کمتری نسبت به گروه ارتش مرکز ورماخت در اختیار داشت اما نیروهای آن تازه‌نفس و دارای تجهیزات مناسب زمستان و وضعیت تدارکاتی بهتری بودند. با مبارزه سنگین یک‌ماهه قوای ارتش سرخ موفق شدند دشمن را ۱۰۰ تا ۲۴۰ کیلومتر عقب برانند و پایتخت را از سایه تهدید آن‌ها خارج سازند.[۲۸۷]

نتایج و پیامدهاویرایش

 
نقشه محاصره‌های عمده پدید آمده توسط ورماخت در جریان عملیات بارباروسا

در عرض حدود شش ماه، ورماخت ۱۲۰۰ کیلومتر در خط مقدمی به پهنای ۱۰۰۰ کیلومتر در عمق اراضی شوروی پیشروی نمود و با تسخیر ۱٫۵ میلیون کیلومتر مربع از خاک آن، ۴۰ درصد از جمعیت و ۳۵ درصد از ظرفیت تولیدی شوروی[یادداشت ۹] را زیر سلطه خود درآورد.[۲۸۹] این نیرو با ایجاد بیست محاصره عمده از بیاویستوک تا بریانسک در عرض پنج ماه پیروزی‌های بزرگی به دست آورد.[۲۹۰]تقریباً در هر جنگ دیگری هریک از این نبردهای محاصره‌ای به‌تنهایی می‌توانست ضربه خردکننده‌ای به دشمن وارد آورد و نتیجه جنگ را تعیین کند؛ کما اینکه عملیات بارباروسا در توالی پرسرعتی همه آن‌ها را بر شوروی تحمیل نمود و این تصور را پدیدآورد که دشمن در معرض شکست کامل است.[۲۹۱]

نبردهای محاصره‌ای عمده عملیات بارباروسا
ردیف محل تاریخ
(تکمیل محاصره – انهدام محاصره)
اسیر
۱ بیاویستوک ۲۸–۳۰ ژوئن ۲۹۰٬۰۰۰
۲ مینسک ۲۹ ژوئن – ۳ ژوئیه
۳ موگیلف ۱۷ ژوئیه – ۲۷ ژوئیه ۳۵٬۰۰۰
۴ اسمولنسک ۲۶ ژوئیه – ۸ اوت ۳۴۷٬۰۰۰
۵ اومان ۳–۸ اوت ۱۰۳٬۰۰۰[۲۹۲]
۶ روسلافل ۶–۹ اوت ۳۸٬۰۰۰
۷ کریچف ۱۲–۱۴ اوت ۱۶٬۰۰۰[۲۹۳]
۸ ژلوبین ۱۵–۱۸ اوت ۵۰٬۰۰۰[۲۹۴]
۹ گومل ۱۸–۲۱ اوت ۵۰٬۰۰۰
۱۰ تالین ۱۹–۲۸ اوت ۱۲٬۰۰۰
۱۱ استارایا روسا ۲۰–۲۳ اوت ۱۸٬۰۰۰
۱۲ ولیکیه لوکی ۲۴–۲۶ اوت ۳۰٬۰۰۰
۱۳ لوگا ۲۵ اوت - میانه سپتامبر ۲۵٬۰۰۰
۱۴ لنینگراد ۸ سپتامبر – ناتمام -
۱۵ کی‌یف ۱۶–۲۶ سپتامبر ۶۶۵٬۰۰۰
۱۶ دریای آزوف ۷–۱۱ اکتبر ۱۰۶٬۰۰۰
۱۷ بریانسک ۸–۲۰ اکتبر ۵۰٬۰۰۰
۱۸ ویازما ۶۷۳٬۰۰۰
۱۹ جنوب کریمه ۳–۱۶ نوامبر ۱۰۰٬۰۰۰
۲۰ سواستوپول میانه نوامبر - ناتمام -

تا نبرد ویازما–بریانسک، نیروهای آلمانی هر کجا را به‌عنوان «نقطه تمرکز»[یادداشت ۱۰] برگزیدند، در آن بر دشمن فائق آمدند. با این حال، عایدی ورماخت تا این لحظه تنها موفقیت‌های سطح عملیاتی بود؛ در حالی که آلمان برای ساقط کردن حاکمیت شوروی به پیروزی سطح راهبردی نیاز داشت.[۲۹۵] در طول سه هفته بین ۱۴ نوامبر تا ۵ دسامبر ورق بر ضد ورماخت چرخید و تهاجم آن در تمامی طول خط مقدم متوقف گشت.[۲۹۶] ورماخت با تحمل تلفات سنگین قادر به تصرف مسکو نشد تا با وجود ادامه جنگ، تلاش آلمان برای یک پیروزی سریع در مقابل شوروی ناکام شود و عملیات بارباروسا عملاً به هدف اصلی خود در انهدام ارتش سرخ و ساقط ساختن رژیم شوروی نرسد. نبرد مسکو نخستین شکست عمده ورماخت در نبرد زمینی و نقطه پایانی بر بلیتس‌کریگ به حساب می‌آمد. در طول عملیات بارباروسا ارتش سرخ تلفات و خسارات بسیار گسترده‌ای متحمل شد اما در نهایت همچنان در حال فعالیت و رزم بود و سعی در ترمیم کاستی‌ها داشت. هنگام توقف پیشروی، از سه هدف جغرافیایی اصلی عملیات، تنها کی‌یف به سلطه آلمانی‌ها درآمد. تلفات آلمانی‌ها بسیار کمتر بود اما این کشور ظرفیت جایگزینی چندانی نداشت.[۲۹۷]

شوروی پس از بازپس‌گیری روستوف-نا-دونو در نوامبر، کم‌کم ابتکار عمل را ابتدا در مقابل گروه ارتش مرکز و سپس در طول تمامی خط مقدم در دست گرفت.[۲۹۸] ارتش سرخ ضمن اصلاح برخی از کاستی‌ها و اشتباهات پیشین خود، با پیروزی در نبرد مسکو و اجرای ضدحمله گسترده در زمان و محورهایی مناسب با بازگرداندن روحیه به شوروی، دشمن را گرفتار یک جنگ فرسایشی کرد که آلمان با موفقیت از عهده آن برنمی‌آمد.[۲۹۹] خسارت حاصل از ناکامی در عملیات بارباروسا به اندازه‌ای برای آلمان بزرگ تصور می‌شود که حتی موجب تفسیر آن به‌عنوان از دست رفتن آخرین فرصت این کشور جهت خروج موفقیت‌آمیز از جنگ جهانی دوم شده‌است.[۳۰۰]

در شرایطی که توان رزمی نیروهای ورماخت همچنان در حال تقلیل بود و هیچ امیدی برای دریافت به‌موقع نیروی جایگزین وجود نداشت، در مواجهه با حملات اولیه دشمن، جهت قرار گرفتن در مواضع زمستانی و کاهش تلفات،[۳۰۱] فیلدمارشال فن بک از ۵ دسامبر شروع به کار در مورد طرحی جهت عقب‌نشینی به مواضع دفاعی بهتر کرد. روز بعد، هیتلر با اکراه با این عقب‌نشینی که پیش‌بینی می‌شد دو روز به طول بینجامد، جهت «کوتاه‌تر کردن خط مقدم» موافقت نمود.[۲۸۶] روز ۸ دسامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۹ پیشوا با اشاره به «زمستان زود هنگام» و مشکلات تدارکاتی حاصل از آن، بر لزوم پایان عملیات تهاجمی و گرفتن حالت تدافعی اذعان نمود. هدف این فرمان حفظ اراضی دارای اهمیت عملیاتی و اقتصادی ضمن فراهم آوردن فرصتی برای نیروها جهت تجدید قوا بود.[۳۰۲] بر این اساس مأموریت از بین بردن توان نظامی شوروی همچنان پابرجا بود و به پس از زمستان موکول شد.[۳۰۳]

عدم آمادگی ورماخت برای چنین شرایطی در این زمان عیان بود. هنگام تخلیه مواضع، بسیاری از مجروحان در اثر کمبود پتو جان باختند. عقب‌نشینی‌های محلی میانه دسامبر که به خسارات سنگین در تسلیحات و تجهیزات ورماخت انجامید، هیتلر را به تغییر در آرای خود واداشت. او که یک عقب‌نشینی کلی را غیرقابل قبول می‌دانست، روز ۱۸ دسامبر هرگونه عقب‌نشینی عمده بیشتر را ممنوع اعلام کرد. روز ۱۹ دسامبر هیتلر با استعفای فن براوخیچ موافقت نمود و خود شخصاً فرماندهی کل نیروی زمینی را بر عهده گرفت. هیتلر از نیروهای آلمانی خواست تا هنگام رسیدن نیروی کمکی از غرب مقاومت متعصبانه نشان دهند. از این رو، به ارتش چهارم ورماخت در مرکز خط مقدم فرمان داده شد حتی یک قدم بیشتر عقب ننشیند و مقرر گردید سیزده و نیم لشکر از اروپای غربی و آلمان به‌عنوان نیروی کمکی به جبهه شرقی منتقل شود.[۳۰۴]

با حصول موفقیت در این ضدحمله، استاوکا به شکلی بلندپروازانه در عرض چند هفته ضدحملات ابتدایی و محدود را به حملات بسیار گسترده‌تر در تمامی طول خط مقدم جنگ با آلمان، از لنینگراد در شمال تا دریای سیاه در جنوب، بدل ساخت.[۳۰۵] به هر صورت، در پی فرمان هیتلر بر «استواری» و با افزایش مقاومت نیروهای آلمانی، تا اواخر ژانویه ۱۹۴۲، شوروی به مرور دست بالا را از دست داد و تهاجم آن رفته‌رفته متوقف شد.[۳۰۶]

 
پیشروی ورماخت در تابستان سال ۱۹۴۲ در اراضی جنوبی شوروی
 
ضدحمله زمستان و بهار ۴۳–۱۹۴۲ ارتش سرخ، پس گرفته شدن اراضی و محاصره نیروهای ورماخت در استالینگراد

با از دست رفتن امید برای دستیابی به یک پیروزی سریع در مقابل شوروی، تنها راه آلمان یافتن راه حلی برای پیروزی در بلندمدت بود.[۳۰۷] با توجه به فرسایش و تلفات واردآمده به ورماخت، نیروی زمینی آلمان دیگر قادر به تهاجم راهبردی در تمامی طول جبهه شرقی نبود. از این رو، تنها گزینه واقع‌بینانه برای آلمان، تهاجم صرفاً از یک بخش جبهه بود.[۳۰۸] از این رو، آلمان تصمیم گرفت این تهاجم را به دنبال دستیابی به منابع نفتی، متوجه بخش‌های جنوبی شوروی بکند تا موجب قطع منابع نفتی شوروی و تأمین نیاز شدید آلمان به این ماده گردد.[۳۰۹] آلمانی‌ها خود را تا رود ولگا در شمال قفقاز رساندند اما در این موقعیت نیز خطوط مقدم آن‌ها بسیار گسترده شد و به فاجعه در نبرد استالینگراد انجامید. با شکست در سومین تهاجم تابستانه در سال ۱۹۴۳ تنها در عرض چند روز، آلمان ابتکار عمل راهبردی را به صورت کامل از دست داد. از این نقطه تا پایان جنگ در جبهه شرقی، آلمان تماماً در موضع یک جنگ دفاعی قرار داشت.[۳۱۰]

نبرد دریاییویرایش

کریگسمارینه، نیروی دریایی آلمان، به شکل کاملی در طرح عملیاتی بارباروسا دخیل نشد؛ چراکه اقدامات همه‌جانبه دریایی ضروری به نظر نمی‌رسیدند. آلمانی‌ها از ۱۲ ژوئن شروع به مین‌ریزی خلیج فنلاند و ریگا کردند. وظایف دیگر کریگسمارینه شامل جلوگیری از گریز نیروی دریایی شوروی از دریای بالتیک و ممانعت از اجرای عملیات‌های آبی خاکی توسط آن می‌شد. در جنوب، نیروی دریایی آلمان اساساً هیچ حضوری در دریای سیاه نداشت.[۳۱۱]

در طرف مقابل، با دریافت فرمان آماده‌باش در بالاترین سطح پیش از آغاز تهاجم آلمانی‌ها توسط تمامی یگان‌های نیروی دریایی شوروی، هیچ کشتی این نیرو در اثر حملات اولیه هوایی لوفت‌وافه آسیب ندید و هیچ هواگرد دریایی آن منهدم نشد. شوروی در سال ۱۹۴۱ بیشتر از هر کشور دیگری زیردریایی در اختیار داشت اما این ادوات نتوانستند تأثیر چندانی داشته باشند. ناوگان دریای بالتیک شوروی با از دست دادن پایگاه‌های خود در هفته‌های آغازین، وادار به عقب کشیدن کشتی‌های سطحی خود به سمت لنینگراد شد. با مین‌ریزی خلیج فنلاند توسط آلمانی‌ها و یخ زدن آب‌ها در ماه‌های زمستان، این ناوگان دیگر قادر به جابجایی نبود اما می‌توانست با توپ‌های خود مواضع دشمن را گلوله‌باران نماید. ناوگان دریای سیاه شوروی به مدافعان اودسا و سواستوپل تدارکات رساند و در نهایت اقدام به تخلیه آن‌ها کرد اما نتوانست تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر نبردهای انجام‌گرفته در طول کرانه دریای سیاه بگذارد یا جلوی گذر آلمانی‌ها از شبه‌جزیره کریمه به قفقاز از طریق تنگه کرچ را بگیرد.[۳۱۲]

جستارهای وابستهویرایش

یادداشت‌هاویرایش

  1. kesselschlacht
  2. بیش از مجموع تمام تانک‌های تمام کشورهای جهان[۷۴]
  3. بسیاری از یگان‌های ارتش سرخ همچون آتشبارهای توپخانه آن حتی کمبود اسب نیز داشتند.[۷۷]
  4. همانند جنگنده‌های میگ-۳، لاگگ-۳ و یاک-۱ و هواگرد تهاجمی ایل-۲[۷۸]
  5. Operationsentwurf Ost
  6. این تهاجم برای لوفت‌وافه بسیار خسارت بار بود و این نیرو نیمی از ناوگان هواگردهای ترابری خود را در آن از دست داد.[۹۷]
  7. طبق این گزارش ۱۴ لشکر در برابر فنلاندی‌ها و ۴ لشکر در قفقاز بودند و مکان ۱۱ لشکر دیگر مشخص نبود.
  8. بیشتر تلفات نیروهای آلمانی مربوط به اوقات توقف آن‌ها بود که زیر ضدحملات دشمن قرار می‌گرفتند؛ در حین پیشروی تلفات آن‌ها به شکل قابل ملاحظه‌ای کمتر بود.[۲۵۹]
  9. شامل ۳۸ درصد از کل تولیدات گندم شوروی[۲۸۸]
  10. Schwerpunkt

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ Kirchubel 2013, p. 84.
  2. Nenye 2016, p. 41.
  3. Fritz 2011, p. 77.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ Fritz 2011, p. 78.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Glantz 2001, p. 14.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ Stahel 2009, p. 119.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ Kirchubel 2013, p. 78.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Kirchubel 2013, p. 89.
  9. Scianna 2019, p. 88.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ Stahel 2009, p. 226.
  11. Tucker-jones 2017, p. 48.
  12. Ellman 2019, p. 100.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ ۱۳٫۴ ۱۳٫۵ ۱۳٫۶ ۱۳٫۷ ۱۳٫۸ Mawdsley 2011a, p. 52.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Glantz 2001, p. 27.
  15. Glantz 2001, p. 188.
  16. Stahel 2013, p. 40.
  17. Blau 1955, p. 101.
  18. Jentz 1997, p. 209.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Kirchubel 2013, p. 86.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ ۲۰٫۵ ۲۰٫۶ Krivosheev 1997, p. 96.
  21. Stahel 2012, p. 32.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ Glantz 2001, p. 210.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ Mawdsley 2011a, p. 41.
  24. Glantz 2001, p. 13.
  25. Tucker-jones 2017, p. 22.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Stahel 2009, p. 40.
  27. Ellman 2019, p. 15.
  28. Kamenir 2009, p. 17–18.
  29. Fugate 1984, p. 20.
  30. Buttar 2013, p. 28.
  31. Kamenir 2009, p. 19.
  32. Gorodetsky 1999, p. 3–6.
  33. Buttar 2013, p. 29–30.
  34. Luther 2019, p. 2.
  35. Hitler 1939, p. 491–500.
  36. Hitler 1939, p. 500–501 & 505–506.
  37. Luther 2019, p. 7–9.
  38. Tucker-jones 2017, p. 23.
  39. Klink 1998, p. 14.
  40. Gorodetsky 1999, p. 49.
  41. Stahel 2009, p. 38.
  42. Fritz 2011, p. 83.
  43. Stahel 2012, p. 53–54.
  44. Buttar 2013, p. 55.
  45. Stahel 2012, p. 48.
  46. Buttar 2013, p. 61.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ Glantz 2001, p. 19.
  48. Ellman 2019, p. 18.
  49. Glantz 2001, p. 20.
  50. Kamenir 2009, p. 7.
  51. Mitcham 2008, p. 464.
  52. Overy 1998, p. 63.
  53. Glantz 2001, p. 14 & 20.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Fugate 1984, p. 101.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ Glantz 2001, p. 21.
  56. Jukes 2005, p. 18.
  57. Trigg 2013, p. 6 & 11.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Cecil 1975, p. 135.
  59. Trigg 2013, p. 12–13 & 22.
  60. Klink 1998, p. 548.
  61. Tucker-jones 2017, p. 37.
  62. Trigg 2013, p. 19.
  63. Trigg 2013, p. 16–17.
  64. Scianna 2019, p. 87–89.
  65. Trigg 2013, p. 15–16.
  66. Trigg 2013, p. 20–21.
  67. Tucker-jones 2017, p. 38.
  68. Kamenir 2009, p. 9.
  69. Mawdsley 2011a, p. 27.
  70. Tucker-jones 2017, p. 1.
  71. Stahel 2012, p. 26.
  72. Kamenir 2009, p. 12 & 15.
  73. Stahel 2012, p. 28.
  74. Kamenir 2009, p. 25.
  75. Stahel 2012, p. 28–29.
  76. Stahel 2012, p. 36.
  77. Kamenir 2009, p. 28.
  78. Bergström & Mikhailov 2000, p. 13–15.
  79. Klink 1998, p. 21.
  80. Kirchubel 2013, p. 37 & 40.
  81. Luther 2019, p. 8–9.
  82. Kirchubel 2013, p. 37.
  83. Kamenir 2009, p. 6–7.
  84. Kirchubel 2013, p. 40.
  85. Fugate 1984, p. 63–65.
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Luther 2019, p. 16.
  87. Stahel 2009, p. 41.
  88. Luther 2019, p. 9.
  89. Kirchubel 2013, p. 44.
  90. Fugate 1984, p. 76.
  91. Luther 2019, p. 18–19.
  92. Kirchubel 2013, p. 45.
  93. Cecil 1975, p. 126.
  94. Cecil 1975, p. 134.
  95. Kirchubel 2013, p. 47.
  96. Kamenir 2009, p. 52.
  97. Kirchubel 2013, p. 75.
  98. Kamenir 2009, p. 52–53.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ Kamenir 2009, p. 60.
  100. Glantz 2001, p. 28.
  101. Jukes 2005, p. 13.
  102. Kamenir 2009, p. 60–61.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ Glantz 2001, p. 31.
  104. Luther 2019, p. 40.
  105. Glantz 1998, p. 233.
  106. Overy 1998, p. 61.
  107. Glantz 2001, p. 30.
  108. Fritz 2011, p. 79.
  109. Mawdsley 2011, p. 30–31.
  110. Tucker-jones 2017, p. 53.
  111. Mawdsley 2011a, p. 43.
  112. Nagorski 2019, p. 47.
  113. Tucker-jones 2017, p. 54.
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Stahel 2009, p. 153.
  115. Mitcham 2008, p. 459–460.
  116. Klink 1998, p. 525.
  117. Kamenir 2009, p. 77.
  118. Fritz 2011, p. 85.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Nagorski 2019, p. 48.
  120. Luther 2019, p. 136 & 210.
  121. Fugate 1984, p. 102.
  122. Mawdsley 2011a, p. 29.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ Mitcham 2008, p. 459.
  124. Stahel 2009, p. 156.
  125. Kirchubel 2013, p. 104.
  126. Nagorski 2019, p. 50.
  127. Clark 2001, p. 49.
  128. Bergström & Mikhailov 2000, p. 6 & 29–30 & 39.
  129. Glantz 2001, p. 35.
  130. Bergström & Mikhailov 2000, p. 47.
  131. Bergström & Mikhailov 2000, p. 33–34.
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ Buttar 2013, p. 75–76.
  133. Mitcham 2008, p. 460–462.
  134. Mitcham 2008, p. 462.
  135. Buttar 2013, p. 79.
  136. Buttar 2013, p. 76–79.
  137. Kirchubel 2013, p. 140–141.
  138. Citino 2007, p. 36.
  139. Kirchubel 2013, p. 141–143.
  140. Klink 1998, p. 540.
  141. Glantz 2010, p. 31.
  142. Fugate 1984, p. 103–104.
  143. Stahel 2009, p. 155–156 & 164.
  144. Overy 1998, p. 75.
  145. Stahel 2009, p. 155–158.
  146. Fugate 1984, p. 104–106 & 108.
  147. Stahel 2009, p. 162.
  148. Fugate 1984, p. 103–107.
  149. Fugate 1984, p. 107.
  150. Fritz 2011, p. 86.
  151. Tucker-jones 2017, p. 57.
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ Mitcham 2008, p. 466.
  153. Glantz 2010, p. 32.
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ Klink 1998, p. 527.
  155. Tucker-jones 2017, p. 54 & 62.
  156. Kirchubel 2013, p. 51.
  157. Kamenir 2009, p. 4.
  158. Stahel 2012, p. 67–69.
  159. Fugate 1984, p. 103.
  160. Stahel 2012, p. 69.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Cumins 2011, p. 24.
  162. Glantz 2001, p. 52.
  163. Kirchubel 2013, p. 168.
  164. Murray & Millet 2001, p. 124.
  165. Stahel 2012, p. 77.
  166. Cumins 2011, p. 25.
  167. Glantz 2001, p. 53.
  168. Nenye 2016, p. 41–43.
  169. ۱۶۹٫۰ ۱۶۹٫۱ ۱۶۹٫۲ ۱۶۹٫۳ ۱۶۹٫۴ Tucker-jones 2017, p. 67.
  170. Kirchubel 2013, p. 171–175.
  171. Kirchubel 2013, p. 174–175.
  172. Fritz 2011, p. 89.
  173. Fritz 2011, p. 89–90.
  174. Cumins 2011, p. 27.
  175. Ellman 2019, p. 90 & 100.
  176. Fugate 1984, p. 123–124.
  177. Ellman 2019, p. 100–102.
  178. Glantz 2010, p. 40–41 & 33 & 53.
  179. Mitcham 2008, p. 471.
  180. ۱۸۰٫۰ ۱۸۰٫۱ Stahel 2009, p. 169.
  181. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 33.
  182. Glantz 2010, p. 41 & 135.
  183. ۱۸۳٫۰ ۱۸۳٫۱ ۱۸۳٫۲ Klink 1998, p. 532.
  184. Fugate 1984, p. 115.
  185. Stahel 2009, p. 179.
  186. ۱۸۶٫۰ ۱۸۶٫۱ Klink 1998, p. 530.
  187. Glantz 2010, p. 61–62.
  188. Klink 1998, p. 531.
  189. Tucker-jones 2017, p. 62.
  190. Fugate 1984, p. 118–119.
  191. Fugate 1984, p. 119.
  192. Klink 1998, p. 532–534.
  193. ۱۹۳٫۰ ۱۹۳٫۱ Klink 1998, p. 534.
  194. Glantz 2010, p. 79.
  195. Klink 1998, p. 535–536.
  196. Klink 1998, p. 534–536.
  197. ۱۹۷٫۰ ۱۹۷٫۱ ۱۹۷٫۲ Klink 1998, p. 536.
  198. Kirchubel 2013, p. 201.
  199. Irving 2002, p. 451.
  200. Kirchubel 2013, p. 203.
  201. Fugate 1984, p. 128–133.
  202. Fugate 1984, p. 129 & 133.
  203. Jukes 2005, p. 24.
  204. Glantz & House 2015, p. 89.
  205. Blau 1955, p. 54.
  206. ۲۰۶٫۰ ۲۰۶٫۱ Clark 2001, p. 69.
  207. Glantz 2001, p. 83.
  208. Blau 1955, p. 46.
  209. Glantz 2001, p. 83–84.
  210. Blau 1955, p. 48.
  211. Glantz 1999, p. 71.
  212. Kirchubel 2013, p. 217.
  213. Glantz 2001, p. 124.
  214. Glantz 2001, p. 85–87.
  215. Fugate 1984, p. 252.
  216. Glantz 2001, p. 90–91.
  217. Glantz 2001, p. 128–130.
  218. Fugate 1984, p. 254.
  219. Glantz 2001, p. 94 & 130.
  220. Overy 1998, p. 80.
  221. Murray & Millet 2001, p. 130.
  222. Glantz 2001, p. 135–136.
  223. ۲۲۳٫۰ ۲۲۳٫۱ Stahel 2012, p. 95.
  224. Glantz 2001, p. 125.
  225. Tucker-jones 2017, p. 68.
  226. Stahel 2012, p. 136 & 138.
  227. Stahel 2012, p. 94.
  228. Blau 1955, p. 64.
  229. Kirchubel 2013, p. 285.
  230. ۲۳۰٫۰ ۲۳۰٫۱ Tucker-jones 2017, p. 69.
  231. Glantz 2001, p. 135.
  232. Kirchubel 2013, p. 286–287.
  233. Kirchubel 2013, p. 317–319.
  234. Kirchubel 2013, p. 322–324.
  235. ۲۳۵٫۰ ۲۳۵٫۱ Jukes 2005, p. 36–37.
  236. Glantz 2001, p. 157.
  237. Glantz & House 2015, p. 107.
  238. Kirchubel 2013, p. 367.
  239. Buttar 2013, p. 98–101.
  240. Mitcham 2008, p. 463.
  241. Forczyk 2009, p. 12.
  242. Citino 2007, p. 37 & 42.
  243. Glantz 2001, p. 83 & 103.
  244. Glantz 1999, p. 51–56.
  245. Klink 1998, p. 589.
  246. Kirchubel 2013, p. 250 & 240.
  247. Kirchubel 2013, p. 237–239.
  248. Glantz 2001, p. 104.
  249. Forczyk 2009, p. 11 & 29–30.
  250. Forczyk 2009, p. 32.
  251. Forczyk 2009, p. 32–36.
  252. Forczyk 2009, p. 36–37.
  253. Kirchubel 2013, p. 221.
  254. Kirchubel 2013, p. 223–224.
  255. Glantz 2001, p. 139.
  256. Stahel 2015, p. 16–17.
  257. Overy 1998, p. 76.
  258. Mawdsley 2011, p. 29.
  259. Kirchubel 2013, p. 369.
  260. Stahel 2013, p. 24.
  261. Stahel 2013, p. 25.
  262. Murray & Millet 2001, p. 129.
  263. Bergström & Mikhailov 2000, p. 192.
  264. Glantz & House 2015, p. 98.
  265. Stahel 2013, p. 24–26.
  266. Stahel 2015, p. 18–20.
  267. Stahel 2013, p. 17–21.
  268. Jukes 2005, p. 27.
  269. Jukes 2005, p. 28–32.
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Mawdsley 2011, p. 35.
  271. Citino 2007, p. 44.
  272. Overy 1998, p. 85.
  273. Jukes 2005, p. 30 & 32.
  274. ۲۷۴٫۰ ۲۷۴٫۱ Stahel 2015, p. 21.
  275. Jukes 2005, p. 30.
  276. Glantz 2001, p. 158.
  277. ۲۷۷٫۰ ۲۷۷٫۱ Jukes 2005, p. 32.
  278. Mawdsley 2011, p. 36.
  279. Stahel 2015, p. 21–22.
  280. Ellis 2015, p. 33–36.
  281. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 46.
  282. Citino 2007, p. 45–46.
  283. Mawdsley 2011, p. 30–33.
  284. Jukes 2005, p. 34.
  285. Tucker-jones 2017, p. 30.
  286. ۲۸۶٫۰ ۲۸۶٫۱ Glantz 2001, p. 189.
  287. Jukes 2005, p. 34–35.
  288. Mawdsley 2011a, p. 47.
  289. Glantz 2001, p. 185 & 210.
  290. Citino 2007, p. 48.
  291. Stahel 2009, p. 447.
  292. Kirchubel 2013, p. 213.
  293. Fugate 1984, p. 192.
  294. Fugate 1984, p. 196.
  295. Kirchubel 2013, p. 363 & 352.
  296. Blau 1955, p. 86.
  297. Jukes 2005, p. 37–38.
  298. Blau 1955, p. 97.
  299. Glantz 2001, p. 208–209.
  300. Stahel 2009, p. 440.
  301. Klink 1998, p. 702–703.
  302. Klink 1998, p. 704.
  303. Blau 1955, p. 94.
  304. Blau 1955, p. 98–101 & 103.
  305. Glantz 2001, p. 203.
  306. Citino 2007, p. 47.
  307. Stahel 2009, p. 441.
  308. Roberts 2002, p. 49 & 51.
  309. Roberts 2002, p. 49.
  310. Stahel 2009, p. 443–444.
  311. Kirchubel 2013, p. 80.
  312. Jukes 2005, p. 20 & 23.

منابعویرایش

  • Anderson, Duncan; Clark, Lloyd; Walsh, Stephen (2001). The Eastern Front. MBI Publishing Company. ISBN 0-7603-0923-X.
  • Bergström, Christer; Mikhailov, Andrey (2000). Black Cross Red Star: The Air War Over The Eastern Front Volume 1 Operation Barbarossa. Pacifica Military History. ISBN 978-0-935553-48-2.
  • Blau, George E. (1955). The German Campaign In Russia; Planning And Operations (1940-1942). Department of the Army. ISBN 978-1-5061-5221-9.
  • Buttar, Prit (2013). Between Giants: The Battle For The Baltics In World War II. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-0288-0.
  • Cecil, Robert (1975). Hitler's Decision To Invade Russia 1941. David Mckay Company. ISBN 0-679-50715-9.
  • Citino, Robert M. (2007). Death Of The Wehrmacht: The German Campaigns Of 1942. ISBN 978-0-7006-1531-5.
  • Clark, Alan (2001). Barbarossa: The Russian-German Conflict, 1941-1945. W&N. ISBN 978-0-304-35864-9.
  • Cumins, Keith (2011). Cataclysm: The War On The Eastern Front 1941-1945. Hellion & Company. ISBN 978-1-907677-23-6.
  • Ellman, James (2019). Hitler’s Great Gamble: A New Look At German Strategy, Operation Barbarossa, And The Axis Defeat In World War II. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6848-1.
  • Ellis, Frank (2015). Barbarossa 1941: Reframing Hitler's Invasion Of Soviet Empire. University Press Of Kansas. ISBN 978-0-7006-2146-0.
  • Forczyk, Robert (2009). Leningrad 1941–44: The Epic Siege. Osprey Publishing. ISBN 978-1-84908-107-8.
  • Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler’s War of Extermination in the East. The University Press Of Kentucky. ISBN 978-0-8131-3417-8.
  • Fugate, Bryan (1984). Operation Barbarossa: Strategy and Tactics on the Eastern Front, 1941. Presidio Press. ISBN 0-89141-197-6.
  • Glantz, David (1998). Stumbling Colossus: The Red Army On The Eve Of World War. University Press Of Kansas. ISBN 0-7006-0879-6.
  • Glantz, David (1999). Forgotten Battles of the German-Soviet War (1941-1945). vol. 1 The Summer-Fall Campaign (22 June-4 December 1941).
  • Glantz, David (2001). Barbarossa: Hitler's Invasion of Russia 1941. Tempus Publishing Inc. ISBN 978-0-7524-1979-4.
  • Glantz, David (2010). Barbarossa Derailed: The Battle For Smolensk 10 July –10 September 1941 Volume 1. Hellion & Company. ISBN 978-1-906033-72-9.
  • Glantz, David; House, Jonathan (2015). When Titans Clashed: How the Red Army Stopped Hitler. University Press of Kansas. ISBN 978-0-7006-2121-7.
  • Gorodetsky, Gabriel (1999). Grand Delusion: Stalin and the German Invasion of Russia. Yale University Press. ISBN 0-300-07792-0.
  • Hitler, Adolf (1939) [1925-1926]. Mein Kampf. Translated by James Murphy. Houghton Mifflin Company. ISBN 978-0-395-92503-4.
  • Hooton, Adolf (2016). War Over The Steppes: The Air Campaign On The Eastern Front 1941-45. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1563-7.
  • Irving, David (2002). Hitler’s War. Focal Point Publication. ISBN 1-872197-10-8.
  • Jentz, Thomas L. (1997). panzertruppen: The Complete Guide To The Creation & Control Of Germany’s Tank Force 1933-1942. Schiffer. ISBN 978-0-88740-915-8.
  • Jukes, Geoffrey (2005). The Second World War: The Eastern Front 1941-1945. Taylor & Francis. ISBN 0-203-49887-9.
  • Kamenir, Victor J. (2009). The Bloody Triangle: The Defeat of Soviet Armor in the Ukraine, June 1941. Zenith Press. ISBN 978-0-7603-3434-8.
  • Kershaw, Ian (2009). Hitler, the Germans, and the Final Solution. Yale University Press.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Klink, Ernst (1998). Germany and the Second World War: The Attack on the Soviet Union. Oxford University Press. ISBN 0-19-822886-4.
  • Krivosheev, G. F. (1997). Soviet Casualties and Combat Losses in the Twentieth Century. Greenhill Books. ISBN 978-1-85367-280-4.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Mawdsley, Evan (2011). December 1941: Twelve Days that Began a World War. Yale University Press. ISBN 978-0-300-15445-0.
  • Mawdsley, Evan (2011a). Thunder In The East: The Nazi-Soviet War 1941-1945. Bloomsbury. ISBN 978-1-4725-0756-3.
  • Merridale, Catherine (2005). Ivan's War: 1939–1945. Faber And Faber. ISBN 978-0-571-21809-7.
  • Mitcham, Samuel (2008). The Rise Of The Wehrmacht: The German Armed Forces And The World War II Volume 1. Greenwood Publishing Group. ISBN 978-0-275-99659-8.
  • Murray, Williamson; Millet, Alan (2001). A War To Be Won: Fighting the Second World War. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-00680-5.
  • Nagorski, Andrew (2019). 1941: The Year Germany Lost The War. Simon & Schuster. ISBN 978-1-5011-8112-2.
  • Nenye, Vesa (2016). Finland At War: The Continuation And Lapland War 1941–1945. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1526-2.
  • Overy, Richard (1998). Russia's War. Allen Lane. ISBN 978-0-7139-9223-6.
  • Roberts, Geoffrey (2002). Victory at Stalingrad: The Battle that Changed History. Longman. ISBN 0-582-77185-4.
  • Porter, David (2009). Order Of Battle The Red Army In WWII. Amber Books. ISBN 978-1-906626-52-5.
  • Scianna, Bastian Matteo (2019). The Italian War On The Eastern Front, 1941–1943: Operations, Myths And Memories. Palgrave Macmillan. ISBN 978-3-030-26524-3.
  • Stahel, David (2009). Operation Barbarossa And Germany’s Defeat In The East. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-76847-4.
  • Stahel, David (2012). Kiev 1941: Hitler Battle For Supremacy In The East. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-01459-6.
  • Stahel, David (2013). Operation Typhoon: Hitler's March On Moscow, October 1941. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-03512-6.
  • Stahel, David (2015). The Battle for Moscow. Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-08760-6.
  • Trigg, Jonathan (2013). Death On On The Don: The Destruction Of Germany’s Allies On The Eastern Front, 1941-44. The History Press. ISBN 978-0-7509-5189-0.
  • Tucker-jones, Anthony (2017). Slaughter on the Eastern Front: Hitler And Stalin's War 1941-1945. The history press. ISBN 978-0-7509-6770-9.

پیوند به بیرونویرایش