عملیات بارباروسا

تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا (به آلمانی: Unternehmen Barbarossa) که با عنوان تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی نیز شناخته می‌شود، اسم رمز یورش ورماخت، نیروهای مسلح آلمان و برخی متحدانش در نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که به عنوان بزرگترین و گسترده‌ترین یورش نظامی تاریخ جهان در روز یکشنبه ۲۲ ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ میلادی آغاز شد.

عملیات بارباروسا
بخشی از جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم
Operation Barbarossa Infobox.jpg
ساعت‌گرد از بالا سمت چپ: پیشروی سربازان آلمانی در شمال روسیه، یک گروه شعله‌افکن آلمانی در شوروی، هواپیماهای شوروی برفراز مواضع نیروهای آلمان در نزدیکی مسکو، اسیران شوروی در حال انتقال به اردوگاه‌های اسرا، سربازان ارتش سرخ درحال شلیک توپخانه
تاریخ۲۲ ژوئن - ۵ دسامبر ۱۹۴۱
(۵ ماه، ۱ هفته و ۶ روز)
مکان
نتیجه
  • شکست نیروهای محور در رسیدن به اهداف عملیاتی انهدام ارتش سرخ و تسخیر شهرهای کلیدی
  • آغاز ضد حمله زمستانی ارتش سرخ
طرفین درگیر
 اتحاد جماهیر شوروی
فرماندهان و رهبران
واحدهای درگیر
یگان‌های ارتش سرخ:
  • اتحاد جماهیر شوروی جبهه شمالی:
  • ارتش هفتم
  • ارتش هشتم
  • ارتش چهل و هشتم
  • ارتش پنجاه و دوم
  • ارتش پنجاه و چهارم
  • ارتش پنجاه و پنجم
  • اتحاد جماهیر شوروی جبهه شمال غربی:
  • ارتش یازدهم
  • ارتش بیست و هفتم
  • ارتش سی و چهارم
  • اتحاد جماهیر شوروی جبهه غربی:
  • ارتش سوم
  • ارتش دهم
  • ارتش سیزدهم
  • ارتش شانزدهم
  • ارتش نوزدهم
  • ارتش بیستم
  • ارتش بیست و دوم
  • ارتش بیست و چهارم
  • ارتش بیست و هشتم
  • ارتش چهلم
  • ارتش پنجاهم
  • اتحاد جماهیر شوروی جبهه جنوب غربی:
  • ارتش پنجم
  • ارتش ششم
  • ارتش دوازدهم
  • ارتش بیست و یکم
  • ارتش بیست و ششم
  • ارتش سی و هفتم
  • اتحاد جماهیر شوروی جبهه جنوبی:
  • ارتش نهم
  • ارتش هجدهم
  • ارتش ساحلی
قوا

هنگام آغاز عملیات:

  •  آلمان:
    • بیش از ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر[۳]
      (۱۵۱ لشکر نیروی زمینی و ۴ ناوگان هوایی)
    • ۶۰۰٬۰۰۰ خودرو[۴]
    • ۶۲۵٬۰۰۰ اسب[۴]
    • ۳٬۳۵۰ تانک[۵]
    • ۲٬۷۷۰ هواگرد رزمی[۵]
    • ۷٬۲۰۰ قبضه توپ[۵]
  • فنلاند ۴۷۵٬۰۰۰ نفر[۱]
    (۷ سپاه شامل ۱۶ لشکر و ۳ تیپ)
  • پادشاهی رومانی ۳۲۵٬۰۰۰ نفر[۶]
    (۲ ارتش)
  • پادشاهی ایتالیا ۶۴٬۰۰۰ نفر[۷]
    (۱ سپاه شامل ۳ لشکر پیاده‌نظام)
  • Slovak Republic (1939–45) ۴۵٬۰۰۰ نفر[۶]
    (۲ لشکر پیاده‌نظام)
  • پادشاهی مجارستان ۲۴٬۰۰۰ نفر[۱]
    (۱ سپاه شامل ۲ تیپ موتوریزه و ۱ تیپ سواره‌نظام)

هنگام آغاز عملیات:

  • بیش از ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ میلیون نفر[۴]
  • ۲۴٬۰۰۰ تانک[۴]
  • ۳۲٬۱۰۰ هواگرد[۸]:
    • ۱۹٬۰۰۰ هواگرد رزمی[۴]
  • ۹۱٬۰۰۰ قبضه توپ[۴]
تلفات و ضایعات

مجموع تلفات نظامی:

  • بیش از ۸۰۰٬۰۰۰ نفر
تفکیک شده
  • تلفات:
    • ۱۶۷٬۰۰۰ هزار کشته در میدان نبرد
    • ۶۰۰٬۰۰۰ هزار مجروح در میدان نبرد
    • ۳۴٬۵۰۰ هزار مفقود در میدان نبرد
    • ۱۱٬۰۰۰ هزار اسیر توسط شوروی (براساس گزارش ارتش سرخ)
    • پادشاهی رومانی ۱۰۰٬۰۰۰ نفر[۹]
    • فنلاند ۷۵٬۰۰۰ نفر[۱]
    • پادشاهی ایتالیا ۸٬۷۰۰ نفر[۹]

    • ۲٬۵۱۰ هواگرد[۸]:
      • ۲٬۱۸۰ هواگرد در نبرد[۸]
      • ۳۳۰ هواگرد دلایل دیگر[۸]
    • بیش از ۲٬۴۰۰ تانک

مجموع تلفات نظامی:

  • بیش ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر
تفکیک شده
  • تلفات:
    • ۵۶۷٬۰۰۰ هزار کشته در میدان نبرد
    • ۲۳۵٬۰۰۰ هزار کشته به دلیل غیر جنگی
    • ۱٬۳۳۶٬۰۰۰ بیمار یا مجروح در میدان نبرد یا غیرجنگی
    • ۲٬۳۳۵٬۰۰۰ مفقود در میدان نبرد
    • ۳٬۳۵۰٬۰۰۰ اسیر[۱۰]

    • ۲۱٬۲۰۰ هواگرد[۸]:
      • ۱۷٬۹۰۰ هواگرد رزمی[۸]:
        • ۱۰٬۳۰۰ در نبرد(۵۱۰۰ جنگنده و ۵۲۰۰ بمب‌افکن و هواگرد تهاجمی)[۸]
        • ۷٬۶۰۰ در اثر سانحه یا بمباران دشمن[۸]
      • ۳٬۶۰۰ هواگرد آموزشی و ترابری[۸]
    • ۲۰٬۵۰۰ تانک

این عملیات قصد داشت هدف ایدئولوژیک آلمان برای تصرف سرزمین‌های غربی شوروی به عنوان فضای حیاتی[یادداشت ۱] و جای دادن نژاد آلمانی در آن را به منصه اجرا بگذارد. هدف آلمانی‌ها از طرح جامع برای شرق به‌دست‌آوردن منابع نفتی قفقاز و همچنین اراضی کشاورزی سرزمین‌های مختلف شوروی بود.

در دو سال منتهی به جنگ، دولت‌های آلمان و شوروی معاهدات سیاسی و اقتصادی با اهداف راهبردی میان خود به امضاء رسانده‌بودند. در پی حصول فراقت از جبهه غربی پس از پیروزی بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰ و پس از اشغال مناطق بیسارابیا و بوکوفینای شمالی توسط شوروی، فرماندهی عالی ورماخت[یادداشت ۲] ماه ژوئیه همان سال آغاز به طرح‌ریزی یک تهاجم به شوروی کرد که در نهایت در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ با صدور فرمان شماره ۲۱ پیشوا نهایی شد. در طول عملیات بارباروسا، حدود سه میلیون نیروی مهاجم (بزرگترین نیروی تهاجمی در تاریخ نظامی) در جبهه‌ای به‌طول ۲۹۰۰ کیلومتر با قریب به ۶۰۰ هزار خودرو و ۶۲۵ هزار اسب، به اتحاد جماهیر شوروی حمله‌بردند. این تهاجم نقطه اوج جنگ دوم جهانی به‌لحاظ جغرافیایی و نظامی بود. آغاز این عملیات موجب گشوده شدن جبهه شرقی جنگ برای آلمان گردید؛ جبهه‌ای که بیشترین شمار نیروها نسبت به هر جبهه دیگری در تاریخ را به خود دید و تاثیر بسزایی بر سیر جنگ جهانی دوم و تاریخ سده بیستم داشت.

در بعد عملیاتی، نیروهای آلمانی پیروزی‌های قابل‌توجهی کسب کرده، برخی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی و سیاسی شوروی به‌ویژه در اوکراین را تصرف نموده و با وجود متحمل شدن تلفاتی سنگین، با اجرای نبردهای محاصره‌ای[یادداشت ۳] به دشمن خود مقدار بیشتری تلفات و خسارات وارد آوردند. نیروهای آلمانی با اجرای تاکتیک بلیتس‌کریگ و نفوذ برق‌آسا در اعماق خطوط دفاعی دشمن در مجموع بیش از سه میلیون سرباز ارتش سرخ شوروی را به اسارت گرفتند. با وجود موفقیت‌های اولیه، تهاجم آلمان با گرفتاری به مشکلات عدیده هم‌چون معضلات ترابری و تدارکاتی، کاستی‌های طراحی عملیاتی و زمستان روسیه، در ماه دسامبر سال ۱۹۴۱ با شکست در نبرد مسکو دچار وقفه شد و ضدحمله زمستانی شوروی نیروهای آلمانی را از حومه پایتخت عقب راند. آلمانی‌ها با اطمینان بالایی انتظار فروپاشی سریع ساختار حاکمیت و مقاومت در شوروی همانند لهستان و فرانسه را داشتند اما حکومت شوروی و ارتش سرخ با نجات از تهاجم اولیه، دشمن را وارد یک جنگ فرسایشی نمودند؛ جنگی که آلمان با محدودیت در منابع مادی و انسانی به هیچ وجه مهیای آن نبود. نیروهای فرسوده ورماخت با از دست دادن ابتکار عمل، دیگر قادر به رسوخ به عمق سرزمین‌های شوروی نبودند و در نهایت متحمل شکست قطعی شدند.

نام‌گذاری

این عملیات نام فریدریش یکم، پادشاه آلمان و امپراتور مقدس روم (رایش نخست) را که به سبب ریش سرخ «بارباروسا» لقب گرفته بود، بر خود داشت. فریدریش یکم کسی بود که در سال ۱۱۸۹ میلادی و در جریان جنگ صلیبی سوم در راس قوای صلیبی برای بازپس‌گیری اورشلیم به جنگ مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی رفت. هیتلر، پیشوای «رایش سوم» که جنگ خود با شوروی را نوعی جنگ صلیبی این بار علیه بلشویسم تلقی می‌کرد، لقب فریدریش یکم یعنی «بارباروسا» را بر عملیات تهاجم به شوروی گذاشت.[۱۱][۱۲][۱۳]

پیش‌زمینه

سابقه تقابل

 
حضور نیروهای آلمانی در جریان جنگ جهانی اول در ریگا

دولت‌های حاکم بر آلمان و روسیه، بدون توجه به ایدئولوژی مسلط بر آن‌ها، با سیاست امپریالیستی و توسعه‌طلبانه از دیرباز با یکدیگر در تصادم بودند. از این رو، پایان شرایط صلح آمیز اوایل سده بیستم، مستعد یک جرقه بود. این جرقه با ترور ولیعهد امپراتوری اتریش-مجارستان و آغاز جنگ جهانی اول زده شد. با آغاز این جنگ، امپراتوری آلمان شکست امپراتوری روسیه را اولویت نخست خود قرار داد و در نهایت موفق به حصول آن شد که با امضای پیمان برست-لیتوفسک آلمان را برای مدت کوتاهی به اهداف سرزمینی خود در شرق نائل آورد.[۱۴]

روابط آلمان و شوروی

پس از پایان جنگ جهانی اول، با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز همان سیاست توسعه‌طلبانه پیشین را اتخاذ کرد. در نخستین دهه از حاکمیت کمونیست‌ها، این کشور در تلاش بود ایده «انقلاب بلشویکی» خود را به سرتاسر جهان از جمله آلمان صادر کند.[۱۵] با یک وقفه چند ساله در میانه دهه ۱۹۲۰، رهبران شوروی برای مدتی با تغییر سیاست پیشین و توجه بیشتر به مسائل داخلی، سعی داشتند برای پدیدآوری فضایی جهت هم‌زیستی با سایر کشورها، با تحریک هم‌فکران و جمعیت طبقه کارگر در سایر کشورهای غربی با میل کمتری برای صدور انقلاب صرفاً آن‌ها را سرگرم خود نگاه دارند تا تهدیدی از جانب آن‌ها متوجه شوروی نباشد.[۱۶] در همین زمان، آلمان و شوروی دو پیمان‌نامه با یکدیگر امضا کردند. نخست پیمان راپالو در سال ۱۹۲۲ که طرفین در آن هر گونه ادعای ارضی و مالی نسبت به یکدیگر را مردود دانستند و دوم پیمان برلین در سال ۱۹۲۶ که یک توافق عدم تجاوز و بی‌طرفی پنج ساله بین دو کشور برقرار کرد. با وجود این که پیمان برلین در سال ۱۹۳۱ برای مدتی مجدداً تمدید شد[۱۷] اما روابط دو طرف بر اثر واگرایی نظام‌های اجتماعی و سیاسی آن‌ها به سرعت به سمت تضاد کشیده شد و پایدار باقی ماند.[۱۸] با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ تنش در روابط دو کشور شتاب گرفت. سرکوب کمونیست‌ها در آلمان، انتشار نسخه دوم کتاب نبرد من که در آن هیتلر خواهان توسعه آلمان به جانب شرق شده بود و برابر تلقی کردن تهدید کمونیست‌ها با یهودیان، همه در این مسئله نقش آفرین بودند. از این رو شوروی برای کنترل خطر آلمان به عنوان بزرگترین تهدید علیه خود، سعی داشت با فرانسه و بریتانیا پیوند قوی ایجاد کند که به هر حال اصرار بر مواردی چون استقرار نیروی ارتش سرخ در کشورهای حوزه دریای بالتیک، چنین اتحادی را غیرممکن ساخت.[۱۹]

پیمان مولوتوف-ریبنتروپ

 
یوآخیم فن یبنتروپ، وزیر خارجه آلمان در حال امضای پیمان عدم تجاوز با شوروی، استالین و مولوتف ایستاده در پشت

سیاست خارجی شوروی از اواخر دهه ۱۹۲۰ رو به همکاری بیشتر با سایر کشورها جهت ایجاد «امنیت جمعی» و برقراری «توازن قدرت» آورد. با پیش‌گرفته‌شدن سیاست مماشات توسط قدرت‌های غربی در قبال آلمان، طرح امنیت جمعی و توازن قدرت شوروی شکست خورد و این کشور وادار شد با آلمان وارد معامله شود. از سوی دیگر، شوروی سعی داشت با تحریک و تقویت آلمان، کشورهای امپریالیستی غربی را به جان یکدیگر بیندازد تا خود در این میانه به توسعه‌طلبی ادامه دهد. با مشاهده باز گذاشته شدن دست آلمان در مسئله چکسلواکی و عدم دعوت از شوروی به کنفرانس مونیخ در سال ۱۹۳۸ و با تصور این که لهستان نیز رها خواهد شد، شوروی به تلاش بریتانیا و فرانسه برای دفع خطر آلمان از خود و تشویق آن به توسعه به سمت شرق، مظنون شده و حتی نگران بود در نهایت آلمان و بریتانیا با هم‌دستی یکدیگر جنگی علیه شوروی کمونیست به پا کنند. در طرف دیگر، تضمین استقلال لهستان در ۳۱ ماه مارس سال ۱۹۳۹ توسط بریتانیا، جایگاه آلمان در اروپا را به چالش کشید. همین موضوع محرکی برای آلمان جهت خنثی‌سازی تهدید شوروی با رسیدن به توافق با آن، برای اجتناب از گرفتاری در جنگ در دو جبهه شد.[۲۰]

مذاکرات بین طرفین از ماه آوریل سال ۱۹۳۹ آغاز و با وجود تشدید نسبی تنش‌ها با امضای پیمان عدم مخاصمه بین آلمان و لاتویا، توافق در کلیات روابط اقتصادی تا ماه ژوئیه حاصل شد. روز ۱۵ اوت، گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان در مسکو به ویاچسلاو مولوتف، وزیر خارجه شوری اطلاع داد یواخیم فن ریبنتروپ، وزیرخارجه آلمان خواهان ملاقاتی در جهت رسیدن به توافقی در برگیرنده منافع دو طرف است. چهار روز بعد مولوتف پیش‌نویس پیمان عدم تجاوز مورد نظر شوروی را به او ارائه نمود. روز ۲۳ ماه اوت، وزیر خارجه آلمان وارد مسکو شد و با ژوزف استالین، رهبر شوروی و مولوتف دیدار کرد. توافق نهایی در طی چند ساعت حاصل گردید و با طول زمانی ده ساله روز بعد یعنی ۲۴ ماه اوت به امضا رسید و همان روز علنی گشت.[۲۱]

امضای این پیمان که به پیمان مولوتوف-ریبنتروپ معروف شد، ناظران بین‌المللی را به تحیر انداخت. پیمانی که با وجود امیال متفاوت منعقد کنندگان آن، با پروتکل‌های مخفی علاوه‌بر لهستان، بخش‌های دیگر اروپای شرقی از جمله کشورهای حوزه دریای بالتیک، رومانی و فنلاند را نیز بین دو طرف تقسیم کرد و به آلمان امکان داد بدون نگرانی از جناح شرقی، به لهستان و سپس فرانسه حمله کند. به هر حال هر دو طرف کاملاً آگاه بودند که این توافق چیزی بیش از یک پیوند موقت تا زمانی که منافع آن‌ها را تأمین می‌کند، نیست و شکی وجود نداشت که آلمان در اولین فرصت برای «نابودی روسیه بلشویکی» چرخشی ضد طرف مقابل خواهد داشت. هیتلر این کنار آمدن با شوروی را ضرورتی ناخوشایند می‌پنداشت که با همراهی بخت با آلمان، مدت زیادی دوام نخواهد آورد.[۲۲]

این پیمان همچنین موجب همکاری‌های پراهمیت اقتصادی بین دو کشور گردید.[۲۲] آلمان قصد داشت از شوروی به عنوان منبع تدارکات جنگی استفاده نماید. از این رو روز ۱۱ فوریه سال ۱۹۴۰ یک توافقنامه اقتصادی بین طرفین منعقد شد. محموله‌های ارسالی توسط شوروی از اهمیت تعیین‌کننده‌ای در امور جنگی آلمان برخوردار بود.[۲۳]

شرایط شوروی پیش از آغاز تهاجم آلمان

اوایل سال ۱۹۴۱، شوروی در صحنه روابط بین‌المللی شرایط به شدت ضعیفی داشت؛ به طوری که در قیاس با امپراتوری روسیه در سال ۱۹۱۴ وضعیت بدتری در مواجهه با آلمان قرار گرفته بود. این کشور توسط حلقه‌ای از دشمنان از امپراتوری ژاپن در شرق گرفته تا رومانی و فنلاند در غرب، احاطه شده و متحد چندان بااهمیتی نداشت. دشمنی شوروی و امپراتوری ژاپن به اندازه عمیق بود که با وجود تهدید در مرزهای غربی، ارتش سرخ وادار گشته بود قریب به ۱.۵ میلیون نفر از نیروهای خود را در خاور دور نگاه دارد. درحالیکه پس از آغاز جنگ جهانی دوم، در طرف مقابل، آلمان با سلطه بر بیشتر اروپا از طریق جنگ‌های مختصری که زیرساخت‌ها و جمعیت آن را دست نخورده باقی گذاشته بود، کاملا در موضعی برتر قرار داشت. آلمان عملاً شوروی را منزوی ساخته و ائتلافی از کشورهای اروپایی علیه آن تشکیل داده بود. در این شرایط با وجود این که برنامه‌های دولت کمونیستی موجب ارتقا زیادی در مدرن‌سازی اقتصاد شوروی شده بود، اقدامات حکومت کومنیستی همچون فجایع به‌پا شده در اوکراین و سایر نقاط که به مرگ ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر در اثر قحطی، کار اجباری و اعدام انجامیده بود، باعث تضعیف حاکمیت و فراهم آمدن وضعیت مستعد تهاجم خارجی گشت. تلفاتی که حاکمیت استالین در این دوره بر شوروی وارد آورد از زمان جنگ سی‌ساله و شیوع مرگ سیاه در اروپا بی‌سابقه بود. بدین ترتیب، بسیاری از شهروندان شوروی از حکومت این کشور متنفر بودند و تقریباً از هر گونه جایگزینی به عنوان ناجی استقبال می‌کردند.[۲۴]

انگیزه‌ها، اهداف و دلایل حمله آلمان به شوروی

اهداف ایدئولوژیک

 
نقشه سکونت‌های جدید مهاجران آلمانی، تهیه شده توسط دانشگاه هومبولت برلین ،۱۹۴۲

در کتاب نبرد من، آدولف هیتلر، پیشوای آلمان مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی «حکومت مردم[یادداشت ۴]» را امنیت بخشی به بقای نژاد آن می‌داند و این امر را از طریق برقراری «نسبتی سالم و طبیعی» بر اساس ضروریات حیاتی مردم، بین مقدار جمعیت و رشد آن با گستردگی جغرافیایی و منابعِ سرزمینی که در آن ساکن هستند، میسر می‌شمارد. به عقیده او ابعاد این سرزمین نه تنها از منظر تأمین مواد غذایی و مواد خام اهمیت دارد بلکه از نظر سیاسی و نظامی نیز مهم است. هیلتر معتقد است آلمان یا باید «قدرت جهانی[یادداشت ۵]» بشود یا اصلاً وجود نداشته باشد. او نسبت جمعیت آلمان به مساحت آن را «حزن‌انگیز» می‌خواند که باعث شده این کشور از اهمیتی برخوردار نباشد. هیتلر در ادامه می‌نویسد اگر مردم آلمان در چنین اراضی محدودی «زندانی» شوند، در آینده با «بدبختی» روبه‌رو خواهند شد. او جنبش ناسیونال سوسیالیست را با به دست آوردن اراضی جدید، ناجی مردم آلمان از نابودی یا به بردگی درآمدن، معرفی می‌نماید. هیتلر در این راه بازیابی اراضی امپراتوری آلمان در سال ۱۹۱۴ و حتی هر دوره دیگری در تاریخ این کشور را کافی نمی‌بیند. هیتلر توسعه استعماری در سایر قاره‌ها را مشکل‌گشا نمی‌داند و بر لزوم سلطه بر اراضی بیشتر در خاک قاره اروپا تأکید می‌کند. او در نهایت اذعان می‌دارد که آلمانی‌ها بدین منظور باید نظر به شرق و مشخصا روسیه و کشورهای وابسته هم‌مرز آن بیفکنند.[۲۵]

هیتلر قوام دهنده حکومت‌های پیشین روسیه را هسته‌ای از «روشن‌فکران آلمانی» در طبقه حاکمان آن می‌داند که هم‌اینک جای خود را به «یهودیان» داده‌اند. یهودیانی که پایدار نگاه داشتن این حکومت برایشان ممکن نیست و امپراتوری عظیم روسیه را به سمت انحلال پیش می‌برند. به عقیده او این انحلال موجب از میان رفتن کشور روسیه می‌گردد. هیتلر می‌پندارد «یهودیت بین‌المللی» به عنوان «مجرمان خون‌آلود و خون‌آشام» و «انگل‌های نمایشگر فریب و خدعه» در لباس «بلشویسم روسی» به دنبال آن است که علاوه بر روسیه بر تمامی جهان از جمله آلمان سلطه استبدادی یابد و موجب از بین رفتن این کشور گردد. هیتلر تنها عامل بازدارنده را به‌کارگیری قوه قهریه بیرونی توسط نیرویی قدرتمندتر علیه آن‌ها برمی‌شمارد تا تلاش عناصر «یهودی-بلشویکی» برای سلطه بر جهان به همراه خودشان نابود شود.[۲۶]

شکست بریتانیا

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، هیتلر معتقد بود می‌تواند بدون نیاز به تهاجم به این کشور، با بریتانیا از در صلح وارد شده و با آن به توافقی برسد که در آن آلمان بر بدنه اصلی خاک اروپا مسلط می‌شود و بریتانیا با دست کشیدن از مناطق تحت سلطه آلمان، امپراتوری جهانی خود را حفظ می‌کند. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی می‌دانست و استالین را در حال تحریک این کشور برای ادامه جنگ به دنبال معطل نگاه داشتن آلمان جهت خرید زمان برای خود می‌دید. بدین رو، به زعم هیتلر از میان برداشتن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب کرده و آلمان را بر اروپا حاکم می‌کرد.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱]

مسئله نفت و سایر مواد اولیه

در پی اعمال محاصره دریایی توسط بریتانیا، امکان واردات نفت برای آلمان از طریق دریا از میان رفته و این کشور کاملاً به میدان‌های نفتی رومانی با تولیدات محدود که همواره زیر خطر بمب‌افکن‌های دشمن قرار داشت، وابسته شده بود.[یادداشت ۶] با وجود این که فتوحات سال ۱۹۴۰ موقتاً ذخایر نفت آلمان را تقویت کرد، با توجه به این که بار نیاز مناطق تصرف‌شده و متحدان آلمان به نفت نیز بر دوش این کشور افتاده بود، پیش بینی می‌شد با وجود تولید مقدار قابل توجهی سوخت ترکیبی، این ذخایر تا ماه اکتبر سال ۱۹۴۱ به پایان برسد. از این رو پیشنهاد تهاجم و تسلط سریع بر میدان‌های نفتی شوروی در «قفقاز» مطرح شد که اگر صورت نمی‌گرفت عواقب وخیمی در عملیات‌های نظامی پس از ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در پی داشت. به این ترتیب، پیروزی برق‌آسا بر شوروی و سلطه بر منابع نفتی آن یک ضرورت مطلق تلقی می‌شد.[۳۲][۳۳] از طرفی با بسیج مقدار زیادی از نیروی انسانی آلمان برای مقاصد جنگی، این کشور با کمبود نیروی کار در بخش کشاورزی نیاز شدیدی به واردات مواد غذایی جهت تغذیه ملت خود پیدا کرده بود. با یادآوری شرایط نزدیک به قحطی آلمان در اثر محاصره دریایی بریتانیا در جنگ جهانی اول، روی‌آوری به شرق مخصوصاً اوکراین، به منظور دستیابی به منابع غذایی اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسید.[۳۴]

به صورت کلی هیتلر می‌پنداشت غنائم حاصل از فائق آمدن بر شوروی، به آلمان خودبسندگی[یادداشت ۷] خواهد بخشید و این امر امنیت آلمان را تضمین خواهد کرد.[۳۵] از همین رو بسیاری از ژنرال‌های آلمانی نیز با وجود این که عملیات بارباروسا به عنوان تهاجم غیر مستقیم به بریتانیا را زیر سؤال می‌بردند، مشتاق مصون ساختن رایش سوم از محاصره به این طریق بودند.[۳۶]

سایر دلایل

از جمله دلایل دیگری که تاریخ‌نگاران برای تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در جریان عملیات بارباروسا ذکر کرده‌اند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تمایل تاریخی روس‌ها به برقراری هژمونی در مناطق بالتیک و بالکان که هم‌اینک در حال تأمین منابع حیاتی برای پیشبرد اقتصاد آلمان بودند
  • کودتا در یوگسلاوی که تصور می‌شد توطئه‌ای از جانب شوروی برای تهدید منافع آلمان است
  • درگیری ایدئولوژیک حزب ناسیونال سوسیالیست حاکم بر آلمان و حزب کمونیست حاکم بر شوروی
  • نگرانی از ورود نهایی ایالات متحده به جنگ و در نتیجه ترغیب شوروی به حمله به آلمان
  • تهدید حاصل از نیروهای در حال تجمیع ارتش سرخ در مرز جدید میان دو کشور با دربرگرفتن آرایش‌ها و یگان‌های ویژه عملیات‌های تهاجمی
  • رشد روزافزون تولیدات تسلیحاتی و گسترش پرشتاب ارتش سرخ و در نتیجه تغییر سریع توازن قدرت نظامی به نفع شوروی
  • پیش‌دستی آلمان در امر تهاجم قبل از تهاجم احتمالی شوروی و کشاندن این جنگ اجتناب‌ناپذیر به خاک طرف مقابل[۳۷]
  • حفظ ابتکار عمل در قاره اروپا پیش از آن که ایالات متحده وارد جنگ شود
  • به چالش کشیدن قدرت هوایی و دریایی بریتانیا و ایالات متحده[۳۸]

نیروهای طرفین

آلمان

قدرت حقیقی آلمان در نیروی زمینی آن بود.[۳۹] شمار نیروی انسانی این نیرو از زمان به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست در سال ۱۹۳۳، از ۱۱۵ هزار نفر به ۳٫۸ میلیون نفر در سال ۱۹۴۱ رسیده بود.[۴۰] با وجود از بین رفتن مقدار زیادی از تجهیزات بسیاری منسوخ آلمانی، نبردهای پیشین تلفات نسبتاً سبکی، در حدود شصت هزار کشته،[۳۹][یادداشت ۸] به این نیرو وارد آورده و آن را دست نخورده باقی گذاشته بود. از این رو نیروی زمینی آلمان تا پیش از آغاز عملیات بارباروسا جهت تأمین نیروی کار مورد نیاز صنعت تسلیحات، کاملاً بسیج نشده بود.[۴۱] تقریبا تمامی افسران و درجه‌داران نیروی زمینی آلمان میدان نبرد را در لهستان و جبهه غربی تجربه کرده بودند و از این منظر نیز در شرایط خوبی به سر می‌بردند.[۴۲] آدولف هیتلر، پیشوای آلمان از جانب این نیرو و سایر نیروهای ورماخت پشتیبانی زیادی برای بازیابی اقتدار و افتخار پیشین آلمان دریافت می‌کرد.[۴۳] ورماخت با برتری‌های خیره‌کننده در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ در اوج قدرت خود به نظر می‌رسید[۴۴] و اروپا را از مدار شمالگان در شمال تا بوردو در جنوب و از کانال مانش در غرب تا رود بوگ در شرق لهستان را تحت استیلای خود داشت[۴۵].

آلمانی‌ها در فاصله بین دو جنگ دکترین نظامی «بلیتس‌کریگ[یادداشت ۹]» را توسعه داده بودند که از دکترین‌های قدیمی‌تر "رزم متحرک[یادداشت ۱۰]" و "رزم ترکیبی[یادداشت ۱۱]" در نیروی زمینی پروس اقتباس شده بود.[۴۶] در این روش تجهیزات متحرک رزمی با حمله متمرکز به بخش‌های کوچکی از خط مقدم، خطوط دشمن را شکسته و خود را به پشت این نیروها می‌رساندند و سپس با برهم زدن مسیر تدارکات و فرماندهی آن‌ها، بخش بزرگی از نیروهای دشمن را به محاصره درمی‌آمدند. به دنبال آن نیروهای پیاده‌نظام یگان‌های در محاصره را منهدم می‌کرد.[۴۴] در این دکترین نظامی یگان‌های بزرگ زرهی، اسکادران‌های بمب‌افکن‌های شیرجه‌ای، آتشبارهای توپخانه و پیاده‌نظام سنتی به عنوان مکمل یکدیگر عمل می‌نمودند و میدان نبرد را به سلطه خود درمی‌آوردند.[۴۶] استفاده گسترده از حملات یگان‌های هوایی در جریان پشتیبانی هوایی نزدیک نقشی کلیدی در موفقیت تاکتیک بلیتس‌کریگ داشت.[۴۷] به هر حال، همانند تجربه‌هایی در نبردهای جبهه غربی، گاهی ممکن بود با تأخیر پیاده‌نظام در پیشروی برای بستن حلقه محاصره، نیروهای دشمن موفق به گریز از آن شوند. این مسئله در اثر ناکافی بودن همیشگی تجهیزات موتوری نیروهای پیاده‌نظام آلمان بروز می‌نمود؛ چرا که معمولاً تنها بخش کوچکی از آن‌ها به تجهیزات موتوری دسترسی داشتند و اکثریت گسترده‌ای از قوای نیروی زمینی آلمان را پیاده‌نظام با یگان‌های اسب‌کشنده توپخانه و تدارکات تشکیل می‌دادند.[۴۴]

با توجه به اهمیت حیاتی نیروهای زرهی در دکترین تهاجمی آلمان، پیش از آغاز عملیات بارباروسا، آلمانی‌ها با کاهش تعداد تانک‌های هر لشکر، تعداد بیشتری لشکر زرهی ایجاد نمودند.[۴۸] با وجود رشد بیش از دو برابری تولیدات از ۲۲۰۰ دستگاه در سال به ۵۲۰۰ دستگاه در سال[۴۹]، نسبت افزایش دوازده لشکر زرهی به بیست و چهار لشکر زرهی با مقدار افزایش تعداد تانک‌ها در ورماخت همخوانی نداشت و باعث کاهش میانگین تعداد تانک‌های هر لشکر زرهی از نزدیک به ۳۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۰، به کمتر از ۱۶۰ دستگاه در هنگام آغاز عملیات بارباروسا شد.[۵۰] از طرفی این اقدام بسیاری از وسایل نقلیه موتوری پیاده‌نظام را از آن‌ها گرفت و به نیروهای زرهی بخشید.[۵۱]

بر خلاف افسران ارتش سرخ شوروی، تمامی رده‌های افسران آلمانی آموزش دیده بودند تا به ابتکار خود دست به عمل بزنند و هنگام عدم دریافت فرمان از رده‌های بالاتر با تفکرات خود به مسیر ادامه دهند. فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی با ایجاد فضای ابتکار، هیچگاه یا بسیار اندک در کار زیر دستان خود دخالت می‌کردند، مگر این که اشتباه یا اتفاق بزرگی روی داده باشد. اقدام مستقلانه در چارچوب کلی برنامه در دکترین تاکتیکی نیروهای مسلح آلمان با عنوان "تاکتیک‌های ماموریت[یادداشت ۱۲]" مسئله‌ای پذیرفته‌شده و پسندیده به حساب می‌آمد.[۵۲]

آلمان در مجموع برای عملیات بارباروسا ۱۵۱ لشکر شامل ۱۹ لشکر زرهی و ۱۵ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه را در مناطق شرقی متمرکز کرد. این نیروها در مجموع مقداری بالغ بر ۳۳۵۰ تانک و ۷۲۰۰ قبضه توپ در اختیار داشتند. تعداد اندکی از یگان‌های پیاده‌نظام موتوریزه لشکرهای زرهی آلمانی به نفربرهای زرهی نیز مجهز شده بودند. به عنوان نیروهای متحد یا متفق آلمان، فنلاند با ۱۴ لشکر و رومانی نیز با ۴ لشکر و ۶ تیپ با پشتیبانی ۹ لشکر و ۲ تیپ دیگر، در عملیات بارباروسا حضور داشتند.[۵۳] هدایت تمامی نیروهای محور در اختیار فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان[یادداشت ۱۳] بود. ورماخت جنگ را مجموعاً با ۶۰۰ هزار وسیله موتوری آغاز کرد که تعداد زیادی از آن‌ها ساخت چک و فرانسه بودند. علاوه بر این قریب به ۶۲۵ هزار اسب نیز برای کشیدن موارد مختلف از جمله قطعات توپخانه به کار گرفته شده بود.[۵۴]

 
تانک‌های پنزر ۱ و پنزر ۲ آلمانی در جبهه غربی، ۱۹۴۰

نزدیک به ۲۷۷۰ فروند هواگرد برای این عملیات در نظر گرفته شده بود. شصت و پنج درصد از این هواگردها در خط مقدم مستقر بودند. با وجود این که لوفت‌وافه که از شهرت والایی همانند نیروی زمینی آلمان برخوردار بود[۵۵] و مجهزترین قوه نیروهای مسلح آلمان به حساب می‌آمد، اما برنامه تسلیحاتی آن با هدف سال ۱۹۴۲ تنظیم شده بود.[۴۵] درحالیکه هواگردهای مسرشمیت ب‌اف ۱۰۹اف جنگنده‌های فوق‌العاده‌ای بودند، مابقی انواع مدل‌های نیروی هوایی آلمان به سرعت رو به کهنگی می‌رفتند. بدین شکل، هواگردهای دورنیه دو ۱۷ و یونکرس یو ۸۸ به عنوان بمب‌افکن‌های اصلی و هواگرد یونکرس یو ۵۲ به عنوان هواگرد عمده ترابری این نیرو از برد و ظرفیت بارگیری کافی برخوردار نبودند.[۵۶] به هر صورت در مقابل جنگنده‌های منسوخ و قدیمی شوروی در سال ۱۹۴۱، این هواگردها همچنان مؤثر واقع می‌شدند. بمب‌افکن شیرجه‌ای نامدار یونکرس یو ۸۷ اشتوکا با دقت هدف‌گیری بسیار بالا، یکی از موثرترین هواگردهای لوفت‌وافه به حساب می‌آمد.[۵۷] لوفت‌وافه در سال ۱۹۴۱، با توجه به عملیات هوایی بر فراز بریتانیا، قریب به ۲۰۰ بمب‌افکن کمتر از از فصل بهار پیشین در اختیار داشت. با توجه به این کمبودها و استفاده از فرودگاه‌های آنی‌ساخت در خط مقدم، کار ایجاد برتری هوایی مؤثر و حملات تهاجمی برای خلبانان در اراضی گسترده مانند روسیه بسیار سخت بود. در حقیقت، لوفت‌وافه با این تجهیزات یک نیروی هوایی تاکتیکی با قابلیت حمایت از عملیات‌های تهاجمی زمینی کوتاه‌مدت به حساب می‌آمد و توانایی انجام عملیات هوایی عمیق را نداشت.[۵۶] در همین حال همان عملیات‌های تاکتیکی لوفت‌وافه که در جنگ داخلی اسپانیا کشف و آزمایش شده بودند، با پشتیبانی هوایی نزدیک از نیروی زمینی، با تأکید بر هواگردهای تهاجمی و بمب‌افکن‌های تاکتیکی متوسط دوموتوره، نقش پررنگی در دکترین تهاجمی آلمان و حصول پیروزی‌های پیشین این کشور داشت.[۴۷]

در مجموع به صورت کلی با باقی گذاشته شدن ۵۵ لشکر و ۱۵۰۰ هواگرد در مناطق دیگر، ۷۳.۶ درصد از نیروی زمینی و ۵۸.۳ درصد از نیروی هوایی آلمان در هنگام آغاز عملیات بارباروسا بدین منظور به‌کارگرفته شدند.[۵۸]

متحدان آلمان

آلمان برای نخستین بار پس از آغاز جنگ جهانی دوم در طرح عملیاتی بارباروسا اذعان به نیاز و تمایل به دریافت یاری از سوی متحدان خود در نیروهای محور در برنامه‌های جنگی خود کرد. یکی از مقاصد آلمان در متوسل شدن به این متحدان، امنیت‌بخشی به جناحین به‌خصوص در جنوب و حصول اطمینان از ادامه یافتن جریان مواد اولیه ضروری از جمله نفت رومانی بود. با این وجود، بر خلاف آلمان، هیچ‌کدام از متحدان آن بهره چندانی از توان صنعتی نداشتند و اقتصاد آن‌ها دچار عقب‌ماندگی بود. فقدان تقریباً کامل صنعت تسلیحاتی و ناتوانی اقتصادی در تأمین نیازهای خط مقدم گریبان‌گیر این کشورها بود. برای مثال ایتالیا به عنوان پیشرفته‌ترین متحد آلمان در تمامی طول جنگ صرفاً قریب به ۲۵۰۰ تانک و توپ خودکششی تولید نمود؛ درحالیکه که آلمان این مقدار را تنها در عرض یک ماه تولید می‌کرد.[۵۹]

به خواست هیتلر، آلمان از مطلع ساختن متحدان خود، به‌جز رومانی، از زمان دقیق آغاز عملیات تا پیش از لحظات آخر خودداری کرد. همکاری با اسلواکی و مجارستان تنها به جهت امور تدارکاتی در نظر گرفته شده بود.[۶۰]

  • رومانی: نیروی زمینی این کشور از نبود تسلیحات سنگین و ترابری موتوری رنج می‌برد. در هر یک از ۳۵ لشکر آن (۳۱ لشکر پیاده‌نظام و ۴ لشکر سواره‌نظام) تنها ۵۲ توپ اسب‌کشنده و ۴۰ توپ ضد تانک وجود داشت که بیشتر آن‌ها نیز با کالیبر پایین و مربوط به پیش از جنگ جهانی اول بودند. مقدار اندکی خمپاره‌انداز و مسلسل در اختیار پیاده‌نظام این نیرو قرار داشت. سواره‌نظام همچنان قوه اصلی به حساب می‌آمد. در مجموع تعداد اندکی خودروی زرهی و ۳۶ تانکت ساخت چکسلواکی در ارتش رومانی وجود داشت. سپاه کوهستان یگان خبره رومانی محسوب می‌شد و تنها نیرویی بود که توپخانه مدرن دریافت نموده بود. در کنار این‌ها، رومانی به کمک تانک‌های ساخت فرانسه و چکسلواکی یک تیپ زرهی ایجاده کرده بود که شامل دو هنگ کوچک می‌شد. این تیپ با فاصله پیشرفته‌ترین یگان تمام نیروی زمینی به حساب می‌آمد. این تیپ به کمک مشاوران آلمانی و با دکترینی بسیار مشابه ورماخت، ماه آوریل سال ۱۹۴۱ با دو هنگ زرهی، دو هنگ پیاده‌نظام موتوریزه و یک هنگ توپخانه موتوریزه، به سطح لشکر زرهی ارتقا یافت و همانند لشکرهای زرهی آلمانی "لشکر یکم پنتسر" نامیده شد.[۶۱]
  • فنلاند: نیروی زمینی کوچک دوران صلح فنلاند تنها ۹ لشکر در قالب سه سپاه در اختیار داشت. با توجه به اتکای این کشور به سیاست بی‌طرفی و شرایط جغرافیایی خود، تانک، توپخانه و هواگرد به ندرت در نیروهای مسلح آن یافت می‌شد. هنگامی که جنگ زمستان موجب بطلان این تصور شد، فنلاند با یک بسیج عمومی گسترده ۴۰۰ هزار نفر (۱۰ درصد از کل جمعیت کشور) را در قالب ۷ سپاه سازمان داد و هر تسلیحات سنگینی که از شوروی به غنیمت گرفته بود و یا می‌توانست از خارج بخرد را به‌کار برد.[۶۲] این نیرو همینک بسیار بهتر از درگیری پشین تجهیز شده بود.[۶۳]
  • ایتالیا: با وجود این که محدودیتی پس از جنگ جهانی اول بر این کشور اعمال نشده بود، نیروهای مسلح ایتالیا از وضعیت مناسبی برخوردار نبودند. نیروهای ایتالیایی به آموزش توجه چندانی نمی‌کردند و ظرفیت مالی زیادی برای تهیه مهمات و تجهیزات نداشتند. این وضعیت موجب بی‌تجربگی افسران و درجه‌داران آن و عدم آمادگی برای رزم شده بود. از این رو این نیروها با تحمل مجموعاً ۷ هزار تلفات، عملکرد امیدوارکننده‌ای در تهاجم ایتالیا به اتیوپی و دخالت در جنگ داخلی اسپانیا از خود نشان ندادند. با این حال ایتالیا به رهبری رژیم فاشیستی بنیتو موسولینی سعی در افتخارآفرینی نظامی برای خود داشت و با توسل به سربازان وظیفه، یک نیروی زمینی با ۷۳ لشکر (۵۹ لشکر پیاده‌نظام) ایجاد نمود. البته بخشی از این گسترش مربوط به کاهش هنگ‌های هر لشکر به دو هنگ می‌شد، که باعث افت شدید توان رزمی حقیقی هر لشکر گردید. وجود تسلیحات سنگین در بین این یگان‌ها تنها صورت استثنا داشت و عمومیت نیافته بود. تعداد خمپاره‌اندازها و مسلسل‌ها نیز نسبتاً اندک بود. با کمبود ادوات موتوری، بیشتر ادوات و تجهیزات نیروی زمینی ایتالیا را اسب‌ها می‌کشیدند.[۶۴]
    با وجود عدم دخالت در طریح‌ریزی، رهبران ایتالیا از ماه مه سال ۱۹۴۱ از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده بودند. این رهبران به دنبال منافع سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی، خواهان مشارکت در این عملیات بودند اما آلمانی‌ها با آگاهی از شرایط نیروهای مسلح این کشور، در آن تردید داشتند. به هر صورت در نهایت ۳۰ مه مقرر شد یک سپاه از طرف ایتالیا در این عملیات حضور داشته باشد. محدود ساختن مشارکت ایتالیا به جهت تضمین توانایی آن در تأمین تدارکاتی نیروهای خود در میدان‌های نبرد به خصوص در ارتباط با ادوات موتوری و سوخت آن‌ها بود. این سپاه تحت عنوان "سپاه اعزامی ایتالیا به روسیه[یادداشت ۱۴]" از سه لشکر پیاده‌نظام با مجموعاً ۶۲ هزار نفر از نیروهای خبره، ۵ هزار خودرو، ۴۶۰۰ اسب، ۲۲۰ توپ و ۹۲ توپ ضد تانک متشکل می‌شد و چند یگان مهندسی و یک یگان کوچک با ۸۳ هواگرد از آن پشتیبانی می‌نمود. با توافقی که بعداً حاصل شد، ترابری تدارکات این نیروها به خط مقدم توسط آلمانی‌ها صورت می‌گرفت.[۶۵]
  • مجارستان: با محدودیت‌های اعمال شده بر این کشور در اثر پیمان تریانون نیروی زمینی آن تنها می‌توانست ۳۵ هزار نفر در اختیار داشته باشد؛ اما همانند آلمان، مجارستان نیز به سرعت شروع به نقض محدودیت‌ها کرده بود. فقدان تسلیحات سنگین و تحرک در نیروهای مسلح این کشور نیز وجود داشت. مجارستان با خرید و تولید تحت لیسانس تانک‌های خارجی در رقابت با رومانی، مقداری نیروی زرهی برای خود ایجاد نموده بود. نیروی هوایی این کشور با شش هزار خدمه و بیش از ۳۰۰ هواگرد در وضعیت بهتری به سر می‌برد. ادوات این نیرو نیز مخلوطی از تولیدات خارجی و داخلی بود. به هر صورت مسئله آموزش و نگهداری در بین نیروهای مجارستانی در سطح مناسبی قرار نداشت.[۶۶]
  • کرواسی: دولت مستقل کرواسی تنها چند ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا و در پی تهاجم آلمانی‌ها به یوگسلاوی تشکیل شده بود. حاکمان این دولت با برقراری خدمت اجباری سربازی پنج لشکر و چند هنگ مستقل‌ با مجموع توان ۵۲ هزار نفر برای خود ایجاد نمودند. این یگان‌ها کمبودهای بسیار جدی در زمینه ملزومات نیروهای مسلح حتی در ارتباط با یونیفرم نفرات داشتند. هر سلاحی که پس از سقوط یوگسلاوی به دست این دولت افتاده بود و ۱۰۰ هزار تفنگ منسوخ که آلمان و ایتالیا به آن داده بودند، تسلیحات نیروهای آن را شکل می‌داد. این کشور به منظور مشارکت در "جنگ صلیبی علیه بولشویسم" هنگ تقویت‌شده ۳۶۹ پیاده‌نظام را به کمک ۳ هزار داوطلب کروات و بوسنیایی تشکیل داد. این هنگ به عنوان تنها یگان خارجی، در جریان عملیات بارباروسا بخشی از نیروی زمینی آلمان به حساب می‌آمد و از یونیفرم و تسلیحات نیروهای آلمانی استفاده می‌کرد. یک لژیون هوایی از کرواسی نیز با دریافت یک اسکادران جنگنده ب‌اف ۱۰۹ و یک اسکادران بمب‌افکن متوسط دورنیه دو ۱۷ در عملیات حضور داشتند.[۶۷]
  • ژاپن: با وجود این که امپراتوری ژاپن مدتی پیش از آغاز عملیات از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده بود، درخواستی برای مشارکت این کشور در این عملیات مطرح نگشت. تنها پس از آغاز عملیات از این کشور تقاضا شد از رسیدن کمک به شوروی از طریق بندر ولادیوستوک جلوگیری کند.[۶۰]

شوروی

شوروی در ضمن برنامه‌های پنج‌ساله، از سال ۱۹۲۸ شروع به نوسازی ارتش خود نموده بود.[۶۸] البته این برنامه‌ها صنعتی‌سازی مشخصا با هدف ارتقا نیروهای مسلح صورت نمی‌گرفت، بلکه انقلاب فناورانه در تسلیحات ارتش سرخ امری جانبی آن به حساب می‌آمد.[۶۹] این ارتش تا سال ۱۹۳۵ ده هزار تانک در اختیار داشت که آن را به قدرتمندترین ارتش‌های جهان مشابه ساخته بود.[۶۸]

گرچه بر روی کاغذ، ارتش سرخ بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان به حساب می‌آمد، پیشینه پرنوسان و عملکرد آن در تعدادی از جنگ‌های کوچک باعث شده‌بود بسیاری از تحلیلگران توانمندی نظامی اندکی را برای آن فرض کنند. پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۷ رده افسران شوروی را مضمحل کرده و تعداد آن‌ها را از بیش صدهزار نفر به نصف کاهش داد[۷۰] و ارتش سرخ را به یک «ببر کاغذی» بدل ساخت. این نیرو با وجود بزرگی در اندازه، دیگر فاقد مهارت و ساختار اداری لازم جهت مدیریت تحرکات پیچیده بود. بدین ترتیب تهاجم بی‌نظم شوروی به لهستان و صحنه مواجهه ارتش سرخ و نیروهای فنلاندی در جنگ زمستان مظهر شکست‌های متعدد حیرت‌آوری برای این کشور بود.[۷۱] به هر صورت، درگیری‌های مرزی با امپراتوری ژاپن در شرق دور تجربه‌های ارزشمندی از اجرای نبرد زرهی نصیب برخی فرماندهان ارتش سرخ ساخت.[۷۲] و مشاهده موفقیت خیره‌کننده نیروهای زرهی آلمان در تهاجم به فرانسه، فرماندهی عالی ارتش سرخ را وادار به ملاحظاتی نسبت به کاستی‌ها نمود. اقدام برای مدرن‌سازی در سال ۱۹۴۰ با چرخش ناگهانی در مسیر آغاز شده از سال ۱۹۳۷، موجب نابسامانی و سردرگمی گسترده گردید.[۷۳]

 
میخائیل توخاچفسکی، یکی از عالی‌رتبه‌ترین نظامیان ارتش سرخ از میان رفته در پاکسازی بزرگ

پاکسازی بزرگ علاوه بر افراد، افکار آن‌ها را نیز مورد هدف قرار داد. هنگامی که میخائیل توخاچفسکی، بانی نظریه «عملیات در عمق»[یادداشت ۱۵] از صحنه حذف شد، تمامی آرا و اقدامات او در پیشبرد ارتش سرخ به سمت یک نیروی مکانیزه مدرن نیز با عنوان «ایده‌های امپریالیستی بورژوازی که با رویکردی مکانیکی تجهیزات را بیش از اندازه بزرگ کرده و انسان‌ها را کوچک می‌کند» از میان رفت. افسرانی نیز که زیر نظر توخاچفسکی آموزش دیده بودند و ممکن بود بتوانند اصلاحات جدید را راهبری کنند، همگی پاکسازی شدند. اطاعت حزبی در نیروهای مسلح جای هر ملاحظه دیگری را گرفته و ارتش سرخ پر از افراد «بله قربان گو» شده بود که نه آموزش لازم را جهت اجرای اصلاحات دیده بودند و نه قابلیت فردی لازم جهت طرح‌ریزی و اقدام مستقلانه داشتند و از ترس تشکیک در وفاداریشان هر فرمان مخربی را اجرا می‌کردند. این افراد از درگیر شدن در اصلاحات واهمه داشتند چرا که می‌ترسیدند ورق مجدداً بازگردد و حامیان اصلاحات دوباره برچسب ضدانقلابی بخورند.[۷۴]

تابستان سال ۱۹۴۰، نخستین نیروهای مکانیزه در قالب ۹ سپاه دوباره در ارتش سرخ پدیدار گشتند و ۲۰ سپاه دیگر در ماه‌های فوریه و مارس سال بعد به آن‌ها اضافه شدند. مکانیزه‌سازی گسترده و مجدد این نیرو به اندازه‌ای سریع بود که تجهیزات و نفرات لازم برای آن تا هنگام آغاز جنگ مهیا نشد. اغلب ادوات زرهی ارتش سرخ از انواع قدیمی و تعداد بسیاری از آن‌ها نیازمند صورتی از تعمیرات بودند. از مجموع قریب به ۲۴ هزار تانک ارتش سرخ در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱، تنها اندکی بیش از ۱۸۰۰ دستگاه شامل تانک‌های جدید کی‌وی و تی-۳۴ می‌شد. همین تعداد نیز با خدمه‌ای با آموزش اندک و بدون ذخایر کافی سوخت و مهمات بودند.[۶۸] یکی از کاستی‌های سازمانی نیروی زمینی ارتش سرخ فقدان یگان‌هایی معادل گروه‌های زرهی یا ارتش‌های زرهی آلمانی بود که قادر به انجام عملیات‌های ادامه‌دار در عمق اراضی تحت سلطه دشمن باشند. بزرگ‌ترین آرایش زرهی ارتش سرخ سپاه مکانیزه با ساختاری خشک و انعطاف‌ناپذیر با تعداد بیش از اندازه‌ای تانک بود که با تشکیل عجولانه در سال ۱۹۴۰ از پشتیبانی کافی نیز برخوردار نبود. پراکندگی این سپاه‌های مکانیزه در اثر استقرار بد آن‌ها در مناطق مختلف بدون داشتن ارتباطی مؤثر با یکدیگر، امکان اجرای عملیات‌های تعیین‌کننده تهاجمی بر اساس طرح دفاعی شوروی را از آن‌ها گرفته[۷۵] و فرماندهی و آموزش ضعیف نیروها شرایط را وخیم‌تر ساخته بود.[۷۶]

توان زرهی ارتش سرخ (ژوئن ۱۹۴۱)[۷۷]
گونه برنامه‌ریزی‌شده در واقع
تانک‌های سنگین کی‌وی ۳۵۲۸ ۵۰۸
تانک متوسط تی-۳۴ ۱۱۷۶۰ ۹۶۷
تانک سبک تی-۲۸ ۵۰۰
تانک‌های سبک بی‌تی ۷۸۴۰ ۶۰۰۰
تانک سبک تی-۲۶ ۵۸۸۰ ۱۱۰۰۰
تانک‌های شناسایی تی-۳۷/۳۸/۴۰ ۴۷۶ ۴۲۲۲
مجموع ۲۹۴۸۴ ۲۳۱۹۷
خودروی زرهی ۷۴۴۸ ۴۸۱۹

سایر رسته‌های نیروی زمینی نیز شرایط نگران کننده مشابهی داشتند. لشکرهای پیاده‌نظام بی‌سازمان و رنجور از کمبود تدارکات و ادوات ارتباطی بودند.[۷۸] بخش قابل توجهی از ادوات و تجهیزات موجود در انبارهای ارتش سرخ، در ربع نخست سده بیستم میلادی تولید شده بود.[۷۹] این نیروها نیز دقیقاً همانند هم‌نوعان آلمانی خود با افزایش تعداد یگان‌های زرهی و مکانیزه، خودروها و کامیون‌های خود را برای تکمیل یگان‌های تازه، از دست دادند تا در بسیاری موارد خود کاملاً غیر متحرک شوند. یکی از معدود تصمیمات هوشیارانه‌ای که رهبران ارتش سرخ در دوره پیش از جنگ گرفتند تشکیل یگان‌های متعدد با با توان رزمی ناقص به جای تعداد اندکی یگان با توان رزمی کامل بود. این تصمیم باعث شد افسران بی‌تجربه و بی‌کفایتی که در اثر پاکسازی در جایگاهی بالاتر از مهارت و شایستگی خود قرار گرفته بودند، به جای پایین آوردن کیفیت فرماندهی در سطح تاکتیکی، به ستاد لشکرها و سپاه‌های تازه ایجاد شده منتقل گردند.[۸۰]

با وجود این که نیروی هوایی شوروی بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به حساب می‌آمد، هشتاد درصد از مجموع ۱۹۶۰۰ فروند هواگرد آن از مدل‌های قدیمی و فرسوده بودند. با این وجود مدل‌های جدیدتر هواگردهای شوروی[یادداشت ۱۶] از بهار سال ۱۹۴۱ پا به عرصه گذاشته بودند که این مسئله نیروی هوایی شوروی را به مخلوطی از تجهیزات قدیمی و جدید بدل ساخته بود. هنگام آغاز جنگ قریب به ۷۱۰۰ فروند از همه هواگردها در مناطق مرزی قرار داشتند اما تنها نزدیک به ۶ هزار خدمه آموزش‌دیده برای به پرواز درآوردن آن‌ها در اختیار بود. هنگام آغاز تهاجم آلمان تجربه بسیاری از خلبانان خط مقدم شوروی در استفاده از هواگرد خود تنها در حد چند ساعت بود.[۸۲] شوروی نخستین کشوری بود که در دهه ۱۹۳۰ میلادی، نیروی بزرگی با بیش از ۸۰۰ بمب‌افکن راهبردی ایجاد نموده بود اما به شکل مشابهی این بمب‌افکن‌ها نیز هنگام آغاز جنگ با آلمان منسوخ شده بودند و مشکلات عدیده دیگری داشتند.[۴۷] یگان‌های نیروی هوایی نیز مانند قوای مکانیزه، از وحدت فرماندهی لازم برخوردار نبودند و شرایط آشفته سازمانی آن‌ها هماهنگی عملیاتی را دشوار می‌کرد.[۸۳] دکترین هوایی شوروی همانند آلمان اما به شکل کمتر توسعه یافته، در مقیاس تاکتیکی تهاجمی و در مقیاس راهبردی تدافعی بود. در این نیرو بر خلاف لوفت‌وافه، تقریباً هیچ بمب‌افکن شیرجه‌ای وجود نداشت؛ از این رو تأکید بر هواگردهای تهاجمی بود.[۸۴] پس از اشغال اراضی جدید توسط شوروی در شرق اروپا، با وجود برنامه پر شتاب و گسترده ساخت و ساز، تعداد اندکی پایگاه هوایی در این مناطق به عنوان سرحدات جدید، وجود داشت. از ۶۲ پایگاه هوایی منطقه نظامی غرب، تنها ۱۶ مورد دارای باند بتنی بودند و کار احداث هیچ یک از ۲۳ پایگاه هوایی منطقه بالتیک تا هنگام آغاز جنگ به اتمام نرسید. با وجود استاندارد یک پایگاه هوایی برای هر هنگ هوایی، در اثر کمبود فضا در ۱۴ پایگاه هوایی این مناطق ۲ یا ۳ هنگ جای گرفته بود. در منطقه بالتیک ۳۹ درصد هواگردها تنها در سه پایگاه هوایی و در منطقه نظامی غرب ۴۵ درصد هواگردها در تنها ۶ پایگاه هوایی مستقر گشتند. بیشتر همان پایگاه‌های هوایی موجود نیز بسیار نزدیک به مرز آلمان بودند تا با توجه به تراکم بالا به شدت در معرض خطر باشند.[۸۵]

آماده‌سازی آلمان

 
فرمان شماره ۲۱ پیشوا

پس از پیروزی بر فرانسه، هیتلر در جلسه ۲۱ ژوئیه سال ۱۹۴۰ در صدارت عظمای رایش، خواهان آغاز تهاجم به شوروی از پائیز همان سال شد که با ابراز تشکیک فرماندهان نیروهای مسلح از جمله سپهبد آلفرد یودل، رئیس ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت، در خصوص امکان تحقق آماده‌سازی‌های لازم برای آن، مواجه گشت. در پی این اختلاف نظر و ضعف و تأخیر تدارکاتی، هیتلر مجاب شد عملیات را به تعویق بیندازد و دستور دهد گسترش ظرفیت ریلی در مناطق شرقی در اولویت قرار گیرد.[۸۶]

با ارائه گزارش جلسه صدارت عظمی در روز بعد توسط فیلدمارشال والتر فن براوخیچ، فرمانده نیروی زمینی به ارتشبد فرانتس هالدر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی[۸۷]، برنامه‌ریزی اولیه با تحقیقات ستاد سرهنگ دوم ابرهارد کینتسل در سازمان اطلاعات نظامی «ارتش‌های خارجی شرق» در ارتباط با توان ارتش سرخ آغاز شد.[۳۶] طبیعت بسته اتحاد جماهیر شوروی مانعی در مسیر برنامه‌ریزی ایجاد کرده بود و امکان کاوش اراضی داخلی شوروی را توسط آلمانی‌ها منتفی می‌کرد. با این حال، در سرزمین‌های تازه اشغال شده شوروی در اروپای شرقی، تعداد زیادی افراد محلی حاضر بودند که در هم‌دلی با آلمان یا در دشمنی با شوروی اطلاعات تاکتیکی دقیقی از نواحی مرزی در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی قرار دادند.[۸۸] طبق فرمان هالدر همچنین دور جدیدی از مطالعات راهبردی توسط دپارتمان جغرافیای نظامی آغاز شد. مطالعات این دپارتمان استدلال معمول سلطه بر مسکو، لنینگراد و اوکراین را تأیید کرد، اما میدان‌های نفتی شوروی را بسیار دورتر از آن دانست که در حوزه سلطه آلمان قرار بگیرد. دپارتمان جغرافیای نظامی در نهایت نتیجه گرفت دشمنان اصلی هر گونه تهاجم به شوروی مساحت گسترده و آب‌وهوای آن است که اولی بیشترین اهمیت را دارد.[۸۹]

ماه ژوئیه سال ۱۹۴۰، هالدر به سپهبد گئورگ فن کوشلر، فرمانده ارتش هجدهم و اریش مارکس، رئیس ستاد این ارتش دستور داد طرح‌ریزی یک عملیات تهاجمی با تأکید بر محور مسکو علیه شوروی را آغاز کنند. مارکس طرح خود را پنج روز بعد تحت عنوان «پیش‌نویس عملیاتی شرق[یادداشت ۱۷]» تکمیل کرد. او به صورت کلی، نیروهای مهاجم را در دو بدنه اصلی در شمال و جنوب منطقه مردابی پریپیات با هدف نهایی مسکو تقسیم نموده بود. طرح مارکس شامل سه مرحله به شرح ذیل می‌شد:

  1. پیشروی سه هفته‌ای تا رودهای دوینا و دنیپر به طول ۴۰۰ کیلومتر
  2. توقف تدارکاتی دو تا چهار هفته‌ای با امکان پیشروی ۱۶۰ کیلومتری دیگر
  3. پیشروی نهایی سه تا شش هفته‌ای به سمت لنینگراد، مسکو و عمق اوکراین

با فرض پیروزی در جنگ در مرحله سوم، در قالب مرحله چهارم، ماه آخر نیز صرف مرتب‌سازی جبهه و برقراری استحکامات دفاعی زمستانی در طول رود ولگا می‌گردید.[۹۰] هدف نهایی دستیابی به خط رستوف-گورکی-آرخانگلسک بود.[۹۱] او نبردهای تعیین‌کننده‌ای در هفته‌های آغازین در طول خط مرزی پیش بینی می‌نمود که بار اصلی آن بر دوش نیروهای زرهی آلمان قرار داشت. مأموریت اصلی نیروی زمینی در طرح مارکس، انهدام نیروهای ارتش سرخ بود. این طرح بیش از آنکه بر برتری عددی اندک مهاجمان تأکید بورزد، بر مزیت آموزشی، تجربی و کیفیت تسلیحاتی آن‌ها تکیه داشت. او برای عملی شدن این طرح استفاده از ۱۴۷ لشکر از جمله ۲۴ لشکر زرهی و ۱۲ لشکر موتوریزه را پیشنهاد کرده بود.[۹۲] مارکس معتقد بود نیروهای دشمن در شرایط رزم‌های مدرن، با ناتوانی در رها کردن خطوط تدارکاتی و منابع تولید، وادار به حفظ مواضع دفاعی در اراضی غربی خواهند شد. مارکس تنها استثنا در این واکنش دفاعی را امکان تهاجم به رومانی برای قطع منابع نفتی آلمان فرض می‌کرد.[۹۳] به عقیده او هنگامی که خط دفاعی مرزی دشمن شکسته شود و نیروهای آلمانی وارد مناطق داخلی آن شوند، نظام فرماندهی و کنترل شوروی به سادگی فرو خواهد پاشید و امکان شکست نیروهای باقی‌مانده آن فراهم خواهد آمد.[۹۴]

نهایتاً ۲۹ ماه ژوئیه، هیتلر در دیداری خصوصی با یودل، او را از تصمیم جدید خود مبنی آغاز یورش در بهار سال بعد آگاه کرد و خواهان شروع آماده‌سازی‌ها شد.[۹۵] بدین منظور، سرهنگ دوم برنارد فن لوسبرگ طرحی را تا حدود زیادی به ابتکار خود و مقداری مشارکت یودل، از جانب فرماندهی عالی ورماخت مهیا ساخت.[۹۶] فن لوسبرگ نیز در این طرح بر لزوم تمرکز نیروها در شمال منطقه مردابی پریپیات تأکید کرد تا این نیروها بتوانند در کوتاه‌ترین مسیر خود را به مسکو برسانند. بر اساس این طرح، در مجموع سه گروه ارتش برای عملیات استقرار می‌یافتند.[۹۷] گروه ارتش قدرتمندتر مرکز به همراه بیشتر لشکرهای موتوریزه و زرهی، می‌بایست با نبردهای محاصره‌ای در مینسک و اسمولنسک به سمت مسکو پیشروی می‌کرد.[۹۸] این طرح در ناحیه فنلاند خواهان تمرکز تمامی نیروهای در دسترس آلمانی و فنلاندی در جنوب بود و هیچ تهاجمی به سمت مورمانسک را برنامه‌ریزی نکرده بود.[۹۷] او خط نهایی پیشروی را آرخانگلسک-گورکی-ولگا-دون دانسته بود. فن لوسبرگ در طرح خود برای این پیشروی هیچ برنامه زمانی مطرح نکرد. در محتمل‌ترین حالت در نزد فن لوسبرگ، ارتش سرخ در طول مرزهای غربی خود دست به دفاع شدیدی می‌زد. جایگاه شوروی به عنوان یک قدرت نظامی عقب‌نشینی را برای آن غیر محتمل می‌کرد. اقدام به عقب‌نشینی به عمق در نزد فن لوسبرگ نیز نامحتمل به نظر می‌رسید؛ چرا که اهمیت و ارزش اقتصادی اوکراین امکان رها کردن آن را نمی‌داد. فن لوسبرگ نارضایتی‌های داخلی در شوروی را منبع قابل اتکایی در پشتیبانی از تلاش آلمان بر سلطه بر شوروی، شناسایی کرد. او معتقد بود تجربه وحشتناک مردم اوکراین از حاکمیت استالین، موجب خواهد شد از نیروهای آلمانی به عنوان نیروی آزادی‌بخش در برابر سرکوب کمونیسم، استقبال شود. او در این مطالعه به جز اهالی منطقه بالتیک و سایر سرزمین‌های به تازگی اشغال شده شوروی، مابقی مردم غیر روس شوروی را تا حدود زیادی حامی تهاجم آلمان می‌دید.[۹۹]

نقش اصلی فن لوسبرگ روشن ساختن تفکرات هیتلر در مراحل نهایی عملیات به‌خصوص در چرخش نیروها از مرکز به شمال و جنوب در آماده‌سازی برای تهاجم به مسکو و انعطاف‌پذیری عملیات‌های متعاقب آن بود. فرض طرح فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی هر دو بر انهدام بخش عمده نیروهای شوروی در مرحله نخست عملیات و تأکید بر مسکو، پایتخت شوروی قرار گرفته بود.[۹۶]

سوم سپتامبر، هالدر ضمن برگزیدن سرلشکر فریدریش پائولوس به عنوان معاون رئیس ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی، وظیفه اختلاف‌زدایی از فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی و توسعه بیشتر طرح مارکس را به او محول ساخت. پائولوس با اتکا به گزارش‌های اطلاعاتی ستاد ارتش‌های خارجی شرق، از نظر هیتلر مبنی بر عدم نیاز به به‌کارگیری بیش از ۱۲۸ لشکر برای شکست روسیه حمایت می‌کرد.[۹۴] او طرح نهایی خود را تحت عنوان «بنیان‌های عملیات روسیه» در پایان ماه اکتبر ارائه نمود.[۱۰۰]

هیتلر چهاردهم نوامبر، دستور به احداث یک قرارگاه میدانی برای این عملیات در جنگل‌های پروس شرقی در نزدیکی راستنبورگ داد که در نهایت آشیانه گرگ نام گرفت.[۱۰۱] مقر فرماندهی عالی نیروی زمینی نیز در ماوروالت در نظر گرفته شد.[۱۰۲] فن براوخیچ و هالدر خلاصه‌ای از نتایج شبیه‌سازی‌های عملیاتی را سوم دسامبر به هیتلر ارائه کردند که ضمن تأکید بر این مسئله که برای او «مسکو خیلی مهم نیست»، طرح پایه مورد تأیید قرار گرفت. هیتلر همچنین بر به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در منطقه بالتیک و لزوم تأمین نیروی کافی برای گروه ارتش مرکز جهت امکان چرخش بخش بزرگی از آن به جانب شمال تأکید نمود.[۱۰۳] با وجود سر رشته پیشوا در امور نظامی، این برای نخستین بار پس از آغاز طرح‌ریزی بود که جزئیات طرح عملیاتی فرماندهی عالی نیروی زمینی با او در میان گذاشته می‌شد. پیش از این هیتلر برنامه‌ریزی را در بیشتر بخش‌ها به متخصصان ستاد کل سپرده بود.[۱۰۴]

در دیدی واقع‌بینانه‌تر، احتمال پدیداری مشکلات تدارکاتی و موضوع گستردگی اراضی عملیاتی نیز در نظر گرفته شده بود و بدین منظور هالدر از تمامی نیروها خواست در همکاری با یکدیگر اقدام به حل این مسائل کنند.[۱۰۵] انجام شبیه‌سازهای دیگر این مسئله را روشن ساخت که اگر توان نظامی شوروی پیش از آن از بین نرود، وضعیت بد زیرساختی مناطق شرقی خط دوینا-دنیپر امکان موفقیت را حتی در مواجهه با مقاومت ضعیف، از نیروهای آلمانی خواهد گرفت.[۱۰۶] از این رو ورماخت یا باید یک پیروزی سریع به دست می‌آورد یا کلا شکست می‌خورد[۱۰۷] و این اساساً جنگ با شوروی را برای آلمان به یک قمار همه یا هیچ بدل ساخته بود.[۱۰۸]

پیش‌نویس اولیه فرمان شماره ۲۱ پیشوا در ارتباط با عملیات بارباروسا، دوازدهم دسامبر توسط فن لوسبرگ نوشته شد و لوفت‌وافه جزئیات خود را در شانزدهم همان ماه بدان افزود. دو روز بعد در هجدهم ماه دسامبر سال ۱۹۴۰، هیتلر با صدور رسمی این فرمان به تشریح مواردی همچون اهداف جغرافیایی متعدد عملیات و نحوه عملکرد متحدان آلمان پرداخت. او در این فرمان هدف نهایی عملیات را انهدام توان نظامی شوروی دانست و پانزدهم ماه مه سال ۱۹۴۱ را مهلت نهایی انجام باقیمانده آماده‌سازی‌ها مشخص ساخت. فرماندهی عالی نیروی زمینی ۳۱ ژانویه سال ۱۹۴۱ فرمان عملیاتی خود را تحت عنوان «فرمان استقرار شرق» صادر کرد. این فرمان به جزئیات طرح عملیاتی پرداخته بود. دستورالعمل این فرمان عملیاتی بدون این که مسکو را هدف اصلی گروه ارتش مرکز بداند، شکسته شدن مقاومت در شمال روسیه را لازمه معطوف شدن توجه این نیرو به مسکو دانسته بود. لوفت‌وافه نیز طرح برنامه عملیاتی خود را ۲۰ فوریه به پایان رساند. مطابق دکترین اصلی رزمی نیروی هوایی آلمان، در این عملیات برتری هوایی اولویت نخست قرار داده شده بود.[۱۰۹]

هیتلر روز ۹ ژانویه سال ۱۹۴۱ در کنفرانسی در برگهوف اذعان داشت «هنگامی که این عملیات اجرا شود، اروپا نفس خود را حبس خواهد کرد.»[۱۱۰] او در نهایت آخر ماه آوریل زمان رسمی آغاز عملیات بارباروسا را ۲۲ ژوئن تعیین نمود. از جمله عواملی که سبب شد آغاز عملیات از ۱۵ مه به ۲۲ ژوئن به تعویق بیفتد عدم اتمام تمهیدات تدارکاتی و زمستان نامعمول پر بارشی بود که باعث طغیان رودخانه‌های مرکز اروپا شد. از طرفی اگر عملیات زودتر آغاز می‌شد به راسپوتیتسا، فصل بارندگی، برمی‌خورد که راه‌ها را بلااستفاده می‌نمود. البته عده‌ای از تاریخ‌نگاران نیز دلیل اصلی این تأخیر را تهاجم نیروهای آلمانی به بالکان (یوگسلاوی و یونان) دانسته‌اند.[۱۱۱][۱۱۲] به هر حال نکته با اهمیت دیگری که می‌بایست مد نظر داشت این است که فرمان شماره ۲۱ پیشوا ۱۵ مه را نه زمان آغاز عملیات نظامی، بلکه «مهلت نهایی انجام باقیمانده آماده‌سازی‌ها» دانسته و تصمیم برای زمان دقیق آغاز آن را آزاد گذاشته بود.[۱۱۳]

در بعد پیشبینی عملیاتی، برنامه‌ریزان آلمانی از اثر پاکسازی استالین در شرایط، توانایی‌ها و روحیه نظامیان شوروی آگاهی داشتند و سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی ساختار فرماندهی و پشتیبانی شوروی را حجیم و دست و پاگیر، واکنش آن به حوادث را کند و غیر آماده برای انطباق با تغییرات سریع شرایط تاکتیکی برآورد کرده بودند.[۸۸] سپهبد ارنست-آگوست کوسترینگ، فرستاده نظامی آلمان در مسکو، نیز در گزارش خود پیشبینی کرد چهار سال زمان خواهد برد تا ارتش سرخ پس از پاکسازی، شرایط مناسب خود را بازیابد. هیتلر به استناد این برآوردها و علم بر شرایط آشفته ارتش سرخ، گمان می‌برد ورماخت خواهد توانست تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ دشمن را به زانو درآورد.[۱۱۴] او و سران ورماخت جنگ با شوروی را سریع و آسان می‌پنداشتند اوایل ماه دسامبر سال ۱۹۴۰، فن براوخیچ اعلام کرد که این عملیات یک «مبارزه سنگین مرزی» به طول چهار هفته خواهد بود و پس از آن در مقابل «مقاومتی ضعیف» مابقی شوروی به اشغال درخواهد آمد.[۱۱۵] انعقاد پیمان بی‌طرفی بین شوروی و امپراتوری ژاپن در ۱۳ آوریل و اثرات آن بر وضعیت نیز هیچ تأثیری بر این برداشت آلمانی‌ها از وضعیت نداشت.[۱۱۶]

همکاری با فنلاند

آلمان که مشارکت فنلاند را مسلم می‌دانست، در طرح‌ریزی برای عملیات بارباروسا بدون مشورت با این کشور، آن را در برنامه‌های خود جای داده بود. روز ۱۷ اوت سال ۱۹۴۰، سرهنگ دوم یوزف ولتیِنس در نیابت از رایش‌مارشال هرمان گورینگ، با کارل مانرهیم، فرمانده نیروهای دفاعی فنلاند دیدار کرد. ولتینس امیدوار بود همانند سوئد، بتواند مجوز عبور نیروهای آلمانی از خاک فنلاند را کسب کند. مقامات فنلاندی روز بعد به مانرهیم اجازه دادند شفاهاً خواسته آلمانی‌ها را بپذیرد. سرلشکر تالولا، نماینده فنلاند روز ۱ دسامبر در آلمان ملاقاتی با فرانتس هالدر داشت. احتمال دارد در این سفر فنلاند از جزئیات عملیات بارباروسا مطلع گشته یا حتی مستقیماً در آخرین طرح‌ریزی‌های آن مشارکت نموده‌است. در جریان دیدار دیگری توسط سپهبد اریک هاینریکس، رئیس ستاد کل فنلاند، آلفرد یودل طرح مخفی تهاجم به شوروی را با او در میان گذاشت. در پی این مذاکرات، مجلس فنلاند تصمیم به منع اقدام نظامی علیه شوروی گرفت؛ مگر این که ارتش سرخ ابتدا حمله کند. در غیر این صورت فنلاند می‌بایست کاملاً بی‌طرف باقی می‌ماند. با این حال فرماندهی عالی ارتش فنلاند اقدام به حمایت از طرح آلمان کرد. در نهایت ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ آلمان درخواستی با این مضمون به فنلاند ارسال کرد که آلمان ابتدا حمله خواهد کرد و فنلاند پس از آغاز درگیری توسط شوروی، به آن خواهد پیوست. طرح‌ریزی شامل مین‌ریزی مشترک در خلیج فنلاند و ارائه فرودگاه‌های این کشور به لوفت‌وافه در کنفرانسی مخفی در شهر کیل آلمان انجام گرفت.[۱۱۷]

هیتلر در یک سخنرانی رادیویی بی‌طرفی فنلاند را زیر سوال برد و مدعی شد دو ملت شانه‌به‌شانه یکدیگر در حال مبارزه هستند. با این حال به تمامی سفارتخانه‌های خارجی اعلام شد فنلاند تا جای ممکن بی‌طرف خواهد ماند و به روابط صلح‌آمیز دیپلماتیک با شوروی ادامه خواهد داد. به آلمانی‌ها نیز تفهیم گردید سهم فنلاند تنها عملیات‌های دفاعی با هدف جلوگیری از تجاوزگری شوروی خواهد بود. بدین جهت سپاه ۳ فنلاند اکیدا از عبور از مرز منع گردید و آلمانی‌ها نیز به دلایل سیاسی بر آن صحه گذاشتند.[۲]

آماده‌سازی شوروی

ماه اوت سال ۱۹۳۹، استالین خطاب به شورای پولیتبورو، مسئله احتمال تقابل با آلمان در صورت پیروزی آن کشور بر لهستان، فرانسه و انگلستان، را محتمل دانست و ضمن تأیید خطر نسبی، وقوع بسیار نزدیک آن را رد و با فرض تضعیف آلمان پس این جنگ‌ها و مشغول بودن آن به تجدید قوا، وقوع آن را دست کم پس از بیش یک دهه پیشبینی نمود.[۱۱۸] استالین معتقد بود آلمان منابع کافی برای جنگ در دو جبهه را در اختیار ندارد و هیتلر چنین ریسکی نخواهد کرد.[۱۱۹] در همین حال، امیدوار بود آلمان در باتلاق جنگ فرسایشی در فرانسه گرفتار شود.[۴۵]

پس از پایان جنگ با لهستان و فنلاند، نهم ماه مه سال ۱۹۴۰، ارتش شرخ شروع به پایان دادن به بسیج عمومی نیروهای ذخیره کرد. در این اقدام قریب به ۶۸۶ هزار نفر از مجموع ۳٫۲ میلیون سرباز ارتش سرخ از خدمت مرخص شدند. این مسئله نشان‌گر آن است که شوروی دست کم در مراحل آغازین جنگ جهانی دوم هیچ برنامه عمده‌ای جهت اقدام پیش‌دستانه علیه آلمان نداشته‌است.[۱۲۰] از این رو، استالین پیشنهاد تیموشنکو و ژوکوف در میانه ماه مه سال ۱۹۴۱ برای حمله پیش‌دستانه را نیز رد کرد.[۱۲۱]

پیروزی درخشان آلمان بر فرانسه موجب پدیداری احساس خطر در رهبران شوروی گردید تا با بازگرداندن طرح مرخص کردن عده زیادی از سربازان، از بیست و دوم ماه مه سال ۱۹۴۰ مجدداً فرمان به بسیج عمومی بدهند.[۱۲۲] شوروی تلاش کرد با اشغال شرق لهستان و کشورهای حوزه بالتیک، یک منطقه حائل بین خود و آلمان ایجاد کند.[۱۲۳] به لطف شبکه گسترده و مؤثر جاسوسان، شوروی به سرعت از آغاز آماده‌سازی برای طرح عملیاتی بارباروسا مطلع شد.[۱۲۴] بدین ترتیب از ماه ژوئیه همان سال، ستاد کل ارتش سرخ شروع به تنظیم برنامه‌های جدیدی بر اساس تعیین آلمان به عنوان خطرناک‌ترین تهدید و محور شمال رود پریپیات به عنوان محمل‌ترین مسیر تهاجم آلمانی‌ها کرد. به هر حال، استالین با مخالفت با این فرضیه، ماه اکتبر همان سال از ستاد کل ارتش سرخ خواست طرح جدیدی بر اساس فرض تهاجم آلمان از محور جنوب رود پریپیات به منطقه اقتصادی حیاتی اوکراین طرح‌ریزی کند.[۱۲۳] چهاردهم ژانویه سال ۱۹۴۱، گئورگی ژوکوف به فرمان استالین به عنوان رئیس ستاد ارتش سرخ برگزیده شد. در طرح جدیدی که توسط او در طول ماه آوریل تهیه شد، شوروی ۳۴۴ لشکر با مجموعاً ۷٫۸۵ میلیون سرباز ایجاد می‌کرد که ۶٫۵ میلیون نفر از آن‌ها در مقابل آلمانی‌ها قرار می‌گرفتند. طرح ژوکوف نیز مانند طرح پیشین، بر حفظ خط مرزی با دفاع فعالانه تأکید داشت و دنباله آن را ضد حملات در نظرگرفته بود. در طرح او به تانک‌های آلمانی اجازه داده می‌شد که به مناطق شرقی نفوذ کنند و سپس هر سرنیزه زرهی به تنهایی منهدم می‌شد.[۱۲۵] این طرح لایه نخست نیروهای ارتش سرخ را که به شکل ثابتی در مناطق مرزی قرار می‌گرفتند، قربانی می‌کرد تا شدت تهاجم نیروهای آلمانی به مرور کاسته شود. فرماندهان خط مقدم و یگان‌هایی که چنین سرنوشتی برای آن‌ها رقم زده می‌شد، هیچگاه از این تصمیم مطلع نشدند.[۱۲۶] طرح ژوکوف تحت عنوان «طرح دفاع از مرزهای کشور» ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا ارائه و به نیروها ابلاغ شد.[۱۲۵]

 
خط مولوتف

طرح مورد نظر با وجود این که از منظر راهبردی حالتی تدافعی داشت اما ذاتاً از طبیعتی تهاجمی برخوردار بود. در نهایت بر اساس این طرح و طرح بسیج مرتبط به آن، شوروی ۲۳۷ لشکر از مجموع ۳۰۳ لشکر خود را در سه منطقه ویژه دفاعی در غرب و یک ارتش میدانی مجزا مستقر می‌ساخت؛ که در صورت آغاز جنگ چهار جبهه را تشکیل می‌دادند. پنج ارتش نیز که در نهایت شامل ۵۷ لشکر می‌شدند و در اختیار فرماندهی عالی قرار داشتند، در طول رودهای دوینا و دنیپر مستقر می‌گشتند. به هر صورت مشکلات بسیج نیرو در اوایل سال ۱۹۴۱، سبب شد این طرح به شکل کامل اجرا نشود و تا هنگام آغاز تهاجم آلمان، هیچ‌یک از دو بخش عمده بر اساس طرح بسیج و استقرار، به صورت کامل در جایگاه خود قرار نگیرند.[۱۲۷] قریب به ۱۷۰ لشکری که در بخش اروپایی شوروی، غرب مسکو و شرق کیف، مستقر گشتند تنها بین ۸ تا ۹ هزار نفر نیرو در اختیار داشتند. توان چندین مورد از این لشکرها نیز تنها بین ۵ تا ۶ هزار نفر بود.[۱۲۸] ارتش سرخ همچنین با رهاسازی تقریباً کامل استحکامات دفاعی خط مرزی پیش از سال ۱۹۳۹ با لهستان (خط استالین) و برچیدن آن، سعی در ایجاد استحکامات دفاعی دیگری (خط مولوتوف) در غرب مناطق ویژه نظامی در مرزهای جدید خود داشت که با وجود اقدامات فراوان، کار ساخت این استحکامات جدید نیز در هنگام آغاز تهاجم آلمان ناتمام بود.[۱۲۷]

بهار سال ۱۹۴۱، استالین نگران بود با نفاق بریتانیا یا صلح ناگهانی بین آلمان و این کشور، پای شوروی در نهایت به جنگ کشیده شود. پرواز رودلف هس به انگلستان ظن وقوع چنین صلحی را در او افزایش داد. به هر روی، شوروی با تمرکز نیروهایش در مناطق مرزی سعی داشت حالتی بازدارنده در مقابل آلمان ایجاد کند. هنگامی که ماه آوریل سال ۱۹۴۱ سرویس اطلاعاتی شوروی خبر از استقرار ۷۲ لشکر آلمانی در مناطق مرزی داد، استالین به اتکای بیش از ۳۰۰ لشکر ارتش سرخ در این سوی مرز گفت: «بگذار تلاششان را بکنند.» در کنار این‌ها، استالین همچنین تصور می‌کرد همانند قربانیان پیشین آلمان، هر گونه اقدام نظامی از جانب آلمانی‌ها در ابتدا با یک ضرب‌الاجل همراه خواهد بود و این موضوع به شوروی زمان لازم جهت عکس‌العمل را خواهد داد.[۱۲۹] از طرفی او با آگاهی نسبی از برنامه‌ریزی چندین ماهه ورماخت برای عملیات، پیشبینی می‌کرد آماده‌سازی نهایی آلمان برای آغاز حمله ۱۰ تا ۱۵ روز طول خواهد کشید و این فرصت بیشتری برای شوروی برای آماده‌سازی فراهم خواهد آورد.[۱۳۰]

ترکیب یگان‌ها

چگونگی توزیع لشکرهای نیروی زمینی آلمان در سه گروه ارتش، ۲۱ ژوئن ۱۹۴۱[۱۳۱]
گروه
ارتش
ارتش پیاده‌نظام پیاده‌نظام
موتوریزه
زرهی سواره‌نظام کوهستان امنیت مجموع
شمال
گروه زرهی ۴ ۱۰ ۳ ۳ ۰ ۰ ۱ ۳۰
هجدهم
شانزدهم ۱۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۲
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
مرکز
گروه زرهی ۲ ۱۸ ۴ ۵ ۱ ۰ ۲ ۵۱
چهارم
گروه زرهی ۳ ۱۲ ۳ ۴ ۰ ۰ ۱
نهم
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
جنوب
گروه زرهی ۱ ۱۱ ۳ ۵ ۰ ۰ ۱ ۴۳ آ
۱۴ ر
ششم
یازدهم ۷ آ - ۱۴ ر ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
هفدهم ۷ ۰ ۰ ۰ ۴ ۲
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۲ ۰
ارتش نروژ
سپاه ۳۶ ۱ آ - ۱ ف ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۳ آ - ۳ ف
سپاه کوهستان ۰ ۰ ۰ ۰ ۲ ۰
سپاه ۳ فنلاند ۲ ف ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
ذخیره فرماندهی عالی
نیروی زمینی
۲۱ ۱ ۲ ۰ ۰ ۰ ۲۴
مجموع ۱۰۰ آ
۱۴ ر
۳ ف
۱۴ ۱۹ ۱ ۸ ۹ ۱۵۱ آ
۱۴ ر
۳ ف
ترکیب هواگردهای ناوگان‌های هوایی لوفت‌وافه، ۲۰ ژوئن ۱۹۴۱[۱۳۲]
ناوگان هوایی بمب‌افکن و
بمب‌افکن شیرجه‌ای
جنگنده شناسایی مجموع
ناوگان ۱ هوایی
(گروه ارتش شمال)
۲۷۰ ۱۱۰ ۵۰ ۴۳۰
ناوگان ۲ هوایی
(گروه ارتش مرکز)
۴۹۰ ۳۹۰ ۳۰ ۹۱۰
ناوگان ۴ هوایی
(گروه ارتش جنوب)
۳۶۰ ۲۱۰ ۳۰ ۶۰۰
ناوگان ۵ هوایی
(فنلاند)
۴۰ ۱۰ ۱۰ ۶۰
مجموع ۱۱۶۰ ۷۲۰ ۱۲۰ ۲۰۰۰

استقرار نیروها

 
آرایش نیروهای طرفین هنگام آغاز عملیات

پس از آن که ارتش هجدهم در تابستان سال ۱۹۴۰ راهی مناطق شرقی گشت، حرکت اولیه نیروهای آلمانی به سمت مرزهای شرقی با انتقال ارتش‌های چهارم و دوازدهم در ماه سپتامبر و قرارگاه گروه ارتش ب در میانه ماه اکتبر همان سال صورت گرفت. تمرکز نیروها در مناطق شرقی بر اساس جدول زمانی ارائه شده توسط فرماندهی عالی نیروی زمینی و عموماً با خطوط آهن اتفاق افتاد. عملی که گستردگی آن نیازمند هزاران قطار جهت ترابری میلیون‌ها نفر، هزاران تانک و قطعه توپخانه و صدها هزار خودرو به نواحی جدید عملیاتی بود. فرماندهی عالی نیروی زمینی ماه اکتبر سال ۱۹۴۰، با ابلاغ مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها خطاب به مسئولان راه‌آهن، فرمان به گسترش زیر ساخت‌های ریلی تا ماه مه سال ۱۹۴۱ داد. بدین ترتیب ماه‌های آینده شاهد ارتقا وسیع خطوط و تأسیسات ریلی آلمان بود تا انتقال نفرات و ادوات طبق برنامه صورت گیرد.[۱۳۳]

کار اصلی استقرار نیروهای آلمانی در مرزهای شرقی از ماه فوریه سال ۱۹۴۱ با انتقال هفت لشکر پیاده‌نظام و یک لشکر موتوریزه از مناطق غربی به این مناطق، آغاز شد.[۱۰۲] بدین منظور از ماه فوریه تا میانه ماه ژوئیه بیش از ۱۰ هزار قطار محموله خود را در شرق تخلیه نمودند. این فرایند گسترده استقرار نیروها و ادوات در مجموع در قالب پنج مرحله متمایز انجام گرفت که مرحله پنجم و نهایی آن عموماً جهت انتقال نیروهای ذخیره فرماندهی عالی نیروی زمینی، پس از آغاز عملیات صورت پذیرفت. انتقال بیشتر لشکرهای پیاده‌نظام به مراحل اولیه اختصاص یافته بود. حدود ۶۰ لشکر پیاده‌نظام تا ۲۰ مه خود را به مناطق شرقی رساندند. جابه‌جایی یگان‌های زرهی و موتوریزه به هفته پایانی پیش از تهاجم موکول گردید. تا سه هفته پیش از آغاز عملیات، آرایش‌هایی که به تازگی وارد منطقه می‌گشتند فراتر از خط تارنو-ورشو-کونیگسبرگ نمی‌رفتند. ده روز پایانی ماه مه همه لشکرها در قالب راهپیمایی‌های شبانه شروع به نزدیک شدن به مرز شوروی کردند. از اواخر ماه مه با آغاز مرحله چهارم و نهایی جابه‌جایی‌های ریلی پیش از آغاز عملیات، اقدامات شدت بسیار بیشتری گرفت به وجهی که هر روز یک یا دو لشکر وارد ناحیه مرزی می‌شدند. انتقال توپ‌های سنگین ریلی نیز مربوط به این مرحله بود. این توپ‌ها از سواحل کانال مانش انتقال یافته و بین گروه ارتش‌ها تقسیم شدند. بر این مبنا ۵ توپ کا۵ و ۲ توپ کارل به گروه ارتش جنوب، ۸ توپ کا۵ و ۲ دو توپ کارل به گروه ارتش مرکز و ۴ توپ برونو به گروه ارتش شمال تعلق گرفت. جابه‌جایی‌های نهایی کاملاً به صورت مخفیانه و بیشتر آن‌ها، مخصوصاً برای نیروهای زرهی، در لحظات پایانی و به شکل شبانه انجام پذیرفت. با این حال طول کوتاه شب‌ها در ماه ژوئن مسئله تمرکز نهایی نیروها را مقداری پیچیده کرد. بدین شکل تا روز ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱ در مجموع ۱۲۲ لشکر در مرزهای شرقی مستقر گشتند.[۱۳۴]

لوفت‌وافه نیز ماه آوریل ناوگان ۵ هوایی را از سواحل کانال مانش به جنوب شرقی لهستان و ناوگان ۴ هوایی را از فرانسه به رومانی انتقال داد. با توجه به درگیری‌های بالکان، تنها ۶۰ درصد از توان سپاه ۸ هوایی از ناوگان ۲ هوایی از یونان و یوگسلاوی به ناحیه سوالکی منتقل گشت.[۱۳۵]

نیروهای آلمانی از روز ۷ ژوئن وارد خاک فنلاند شدند و به سمت اراضه شمالی حرکت نمودند. سه روز بعد نیروی زمینی فنلاند دستور به استقرار یگان‌هایش در مواضع جنگی در طول مرز دریافت کرد. روز ۱۵ ژوئن سپاه ۳ فنلاند تحت امر ارتش نروژ ورماخت به فرماندهی ارتشبد نیکولاوس فن فالکنهورست قرار گرفت. فرستاده نظامی آلمان تنها یک روز پیش از آغاز عملیات فنلاند را از موعد آن مطلع نمود.[۱۳۶]

مخفی نگاه داشتن مقصود جابه‌جایی

رهبران آلمان از این مسئله که تمرکز میلیون‌ها سرباز و تحرکات بالای ریلی برای مدت چندان درازی نمی‌تواند از دیدها پنهان بماند، آگاه بودند. از این رو آلمان سعی کرد به جای مخفی نگاه داشتن حضور نیروهایش در مناطق مرزی، قصد آن‌ها را مخفی نگاه دارد. بدین ترتیب در توضیح رسمی تمرکز گسترده نیروها در مناطق شرقی لهستان، بازیابی، استراحت و همچنین آموزش نیروها جهت «تهاجم به انگلستان» دور از دسترس نیروی هوایی سلطنتی به عنوان علت بیان می‌شد. بدین صورت عملیات بارباروسا به «بزرگترین عملیات فریب تاریخ نظامی» بدل شد که تا آخرین روز پیش از آغاز، هدف خود را نه شوروی بلکه بریتانیا معرفی می‌کرد. در این جهت، آماده‌سازی آموزشی «عملیات شیر دریایی» برای تهاجم به جزیره بریتانیا که ماه اکتبر سال ۱۹۴۰ لغو شده بود، ظاهراً مجدد از بهار سال ۱۹۴۱ از سر گرفته شد. در کنار آموزش کاملاً آشکار نیروی‌های زمینی، نیروی هوایی آلمان چندین پرواز شناسایی بر فراز انگلستان صرفاً با هدف جلب توجه انجام داد.[۱۳۷]

در این میانه اقدام ناموفق رودلف هس در پرواز انفرادی و فرود با چتر در اسکاتلند برای برقراری صلح بین آلمان و بریتانیا، به یک باره در استالین که خیال می‌کرد این عمل نمی‌تواند بدون مجوز هیتلر اتفاق افتاده باشد، ظن توطئه آلمان و انگلستان پشت سر شوروی را پدیدآورد. در پی این اتفاق آلمانی‌ها و در راس آن‌ها یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش سوم شروع به اقدامات گسترده در جهت نشان داشتن دشمنی شدید بین آلمان و بریتانیا کردند. حمله آلمان در بیستم ماه مه به جزیره کرت یونان در مدیترانه را می‌توان در این جهت دید.[یادداشت ۱۸] این تلاش‌های سران آلمان نهایتاً باعث شد عده‌ای در بریتانیا و حتی در خود آلمان تصور کنند اقدامات آلمان در ظاهرسازی در آماده‌سازی برای تهاجم به شوروی در حقیقت عملی برای پوشاندن طرح حمله به بریتانیا است.[۱۳۹]

قصد دیگر آلمان در تمرکز کاملاً آشکار نیروها در مرزهای شرقی، تظاهر به اقداماتی احتیاطی در مقابل تهاجم محتمل شوروی و همچنین ترغیب آن به اجتناب از هر گونه جابه‌جایی مخاطره‌آفرین نیروها، بود.[۱۴۰]

اقدامات نهایی

در روزهای پیش از آغاز عملیات، هواگردهای ارتفاع بلند شناسایی آلمانی بیش از ۳۰۰ مورد پرواز بر فراز اراضی شوروی انجام دادند. این پروازها گاهی با اعتراضات دیپلماتیک طرف مقابل مواجه می‌شد اما اقدامات دفاعی اندکی بر ضد آن صورت می‌گرفت.[۱۴۱] نیروهای دفاع هوایی شوروی از هدف قرار دادن این هواگردهای شناسایی منع شده بودند و حتی در یک مورد هواپیمایی که مجبور به فرود اضطراری گشته بود، بلافاصله آزاد شد.[۱۴۲] در همین حال عوامل اطلاعاتی آلمان و شورشی‌های اوکراینی مورد حمایت آن‌ها، بهار سال ۱۹۴۱ باعث ایجاد نابسامانی در اراضی غربی شوروی شدند. ماه مه سال ۱۹۴۱، آلمان با رواج شایعه امکان درخواست برلین از شوروی برای تغییر سیاست‌ها یا افزایش کمک‌هایش، موجب تصور بسیاری از فرماندهان ارتش سرخ مبنی بر این شد که هر گونه تهاجم آلمان پس از صدور ضرب‌الاجل یا نوعی از هشدار دیپلماتیک انجام خواهد گرفت.[۱۴۳] آلمان از ۱۶ ژوئن شروع به تخلیه تمامی پرسنل غیر ضروری سفارت خود در شوروی کرد و تا روز ۲۱ همان ماه هیچ کشتی تجاری آلمانی در بنادر تحت کنترل شوروی باقی نمانده بودند.[۸۳] روز ۱۲ ژوئن فیلدمارشال فن براوخیچ در دیداری که از نیروهای مستقر در مرزهای شرقی داشت، به اعضای ستاد ارتش چهارم گفت آماده به پا شدن "جنگ از طریق هر وسیله ممکن" توسط دشمن باشند. به طور کلی آلمانی‌ها منتظر پاسخ شوروی به تهاجم آن‌ها با گونه‌ای از "خشونت و وحشی‌گری" بسیار فراتر از جنگ‌های پیشین، بودند. فن براوخیچ به فرماندهان خود اطلاع داد که انتظار می‌رود روس‌ها از تسلیحات شعله‌افکن و شیمیایی استفاده کنند و دست به آلوده کردن چاه‌ها و ذخایر تدارکات بزنند. گذر زمان نشان داد مطابق این پیشبینی‌ها، با وجود این که نشانه‌ای از توسل ارتش سرخ به گازهای سمی وجود ندارد، شوروی از همان روز نخست اغلب با نقض قوانین بین المللی جنگ، تقریبا از هر وسیله در اختیار خود از جمله مسموم نمودن چاه‌ها در هنگام عقب‌نشینی، در طی مبارزه با آلمانی‌ها استفاده نمود.[۱۴۴]

گزارش‌های اطلاعاتی

 
دست نوشته استالین با عبارات توهین‌آمیز بر جلد گزارش مرکولوف در ارتباط با آماده‌سازی آلمان جهت تهاجم

منبعی با اسم رمز «دونیتس» ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۴۰، از برلین به مسکو گزارش کرد که هیتلر برنامه‌ریزی کرده‌است «مشکلات مربوط به شرق را بهار سال بعد حل کند.»[۱۴۵] دوم ماه ژوئن سال ۱۹۴۱، لاورنتی بریا، وزیر امور داخلی شوروی هیئت دولت را از شواهد نگران کننده‌ای از «اقدامات جنگی» آلمان در تمامی طول مرز مشترک با شوروی مطلع ساخت. او همچنین از رزمایش نیروی دریایی آلمان در اوایل ماه مه در دریای بالتیک با حضور آدولف هیتلر خبر داد. کمیساریای خلق در امور امنیت کشور (ان‌کاگ‌ب) از مناطق بلاروس، اوکراین و مولداوی گزارش‌های دقیق و محکمی مبنی بر مشاهده انتقال گسترده ادوات و یگان‌های آلمانی به سمت مناطق مرزی می‌داد. این گزارش‌ها همچنین اطلاعاتی از آماده‌سازی تدارکاتی با نوسازی فرودگاه‌ها و آشیانه‌های مناطق مرزی و ایجاد ذخایر مهمات و سوخت در این ناحیه‌ها ارائه می‌کرد. به دنبال این گزارش‌ها اطلاعات دقیقی نیز از بسیج نیروهای ذخیره در فنلاند مخابره شد. یک مأمور مخصوص ان‌کاگ‌ب در مسیر بازگشت از بریتانیا، هنگام گذر از لهستان، مناطق مرزی را پر از یگان‌های آلمانی که بسیاری از آن‌ها در جنگل‌ها مخفی بودند، توصیف می‌کند و اذعان می‌دارد آلمان به شکل گسترده در حال تغییر ریل‌های مناطق در عمق ۲۰۰ کیلومتری مرز با شوروی با ریل‌های عرض آلمانی و ترمیم جاده‌های راهبردی است. این مأمور همچنین مشاهدات خود مبنی بر استحکام‌بخشی به پل‌ها و محافظت از آن‌ها و حرکت یک ستون «بیست کیلومتری» کامیون‌های بزرگ به سمت مرز را گزارش می‌کند. در همین وضعیت موارد متعددی از نقض حریم هوایی شوروی توسط هواگردهای شناسایی آلمانی و دستگیری عناصر اطلاعاتی این کشور هنگام عبور غیرقانونی از مرز شوروی نیز اتفاق می‌افتد. رهبران شوروی با وجود دریافت چنین اطلاعات هشدار دهنده‌ای، به قصد پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز که ممکن بود شرایط را به سرعت از کنترل خارج سازد، از دست زدن به تمهیدات ویژه و عمده خودداری می‌کردند. آن‌ها حتی بدین منظور فعالیت‌های اطلاعاتی در برلین را به شدت کاهش دادند.[۱۴۶] استالین تصور می‌کرد این اطلاعات گمراه‌کننده توطئه‌ای از جانب سایر دشمنان آلمان به‌ویژه بریتانیا و مقاومت لهستان برای کشاندن شوروی به جنگ است و با آگاهی از ضعف ارتش سرخ، سعی در اجتناب از آن داشت.[۱۴۷][۱۱۹] گزارش‌های فیلیپ گولیکوف، رئیس اداره اصلی اطلاعات شوروی در این ارتباط نیز توسط رهبران سیاسی کم‌اهمیت تلقی می‌شد؛ چرا که بیشتر آن‌ها جنبه تاکتیکی داشت و قسمت راهبردی آن اندک و با یکدیگر ناسازگار بود.[۱۴۸] به هر صورت در این میانه ممکن است گولیکوف با ارائه چنین گزارش‌هایی که خود بر همگی آن‌ها برچسب مشکوک می‌زد، اساساً گرفتار خدعه اطلاعاتی آلمانی‌ها شده باشد. تهاجم آلمان به یوگسلاوی و یونان که در ماه‌های آوریل و مه سال ۱۹۴۱ اتفاق افتاد، نقش بسزایی در این مسئله و پوشیده نگاه داشتن عملیات بارباروسا در نزد رهبران شوروی داشت. این تهاجم نه تنها بهانه خوبی در ارتباط با استقرار بخش زیادی از نیروهای آلمانی در مناطق شرقی فراهم آورد، بلکه با به تأخیر انداختن آغاز عملیات بارباروسا باعث غلط از آب درآمدن گزارش صحیح زمان اولیه آغاز آن در ۱۵ ماه مه سال ۱۹۴۱، توسط جاسوسان شوروی شد. با عبور این تاریخ بدون بروز هیچ حادثه‌ای، دیگر گزارش‌های مشابه هیچ اثر قدرتمندی بر استالین و اطرافیانش نداشت.[۱۴۰] با مشاهده این وضعیت گلیکوف و وسوولود مرکولوف، رئیس بخش خارجی ان‌کاوه‌ده که به خوبی می‌دانستند تصدی مقام‌هایشان به دلیل اعدام متصدیان قبلی آن توسط استالین است، با نگرانی از برانگیخته شدن خشم رهبر شوروی علیه آن‌ها و گرفتاری به عاقبت پیشینیان خود، دیگر سعی می‌کردند مطالبی را به استالین بگویند که او میل شنیدن آن‌ها را دارد.[۱۴۹]

با وجود این که بهار سال ۱۹۴۱ ژوکوف موفق شده بود موافقت استالین برای احضار ۵۰۰ هزار نفر از نیروهای ذخیره ارتش سرخ را جلب کند و آن‌ها را مستقیماً به یگان‌های خط مقدم بفرستد، در آغاز تابستان همان سال، او و تیموشنکو مکرراً به استالین از این که اطلاعات آن‌ها نشان از جنگ قریب‌الوقوع می‌دهد، هشدار دادند و خواهان بسیج کامل نیروها شدند. در هر صورت، استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان در آن زمان قصد حمله دارد و حتی به اطلاعاتی که از جاسوس شوروی در لوفت‌وافه در ارتباط با این مسئله رسیده بود، نیز بی‌توجهی کرد.[۱۵۰] استالین در این شرایط با نادیده گرفتن نشانه‌های توانایی آلمان در چنین کاری، در مقاصد آلمان در دست زدن به حمله به شوروی شک داشت.[۱۴۱] سیزدهم ماه ژوئن، در جلسه فرماندهان نظامی در وزارت دفاع، تیموشنکو مجدداً از استالین خواست مجوز قرار دادن مناطق نظامی مرزی در آمادگی جنگی را صادر کند. استالین تا چهار روز پس از این جلسه دستور استقرار لشکرهای لایه دوم خط دفاعی در مناطق مرزی را صادر نکرد. هجدهم ماه ژوئن، رهبر شوروی ژوکوف و تیموشنکو را به جنگ‌افروزی از راه تحریک آلمان متهم کرد.[۱۵۰]

دو روز پیش از آغاز تهاجم، از بندر ریگا گزارش شد ۲۵ کشتی باری آلمانی حاضر در این بندر فرمان به ترک آن در روز بعد گرفته‌اند. از استالین خواسته شده جلوی خروج این کشتی‌ها گرفته شود اما او مجدداً با تحریک‌آمیز خواندن چنین عملی، با آن مخالفت کرد. شب ۲۱ ژوئن سه سرباز فراری آلمانی به شکل جداگانه با عبور از مرز، تلاش کردند به شوروی هشدار دهند حمله از سحرگاه روز بعد آغاز خواهد شد. با رسیدن خبر هر یک از این موارد به استالین او بار دیگر این اقدامات را تحریک‌آمیز دانست اما با به هر حال با تأخیر پذیرفت نیروهای مرزی در حالت آماده باش قرار بگیرند.[۱۵۱] ۴۵ دقیقه پس از نیمه شب ۲۲ ژوئن، دمیتری پاولوف، فرمانده منطقه نظامی غرب پیامی از جانب تیموشنکو و ژوکوف دریافت نمود که در آن خبر از امکان یک تهاجم غافلگیرانه از جانب آلمان در تمامی طول مرزهای غربی در روزهای ۲۲ یا ۲۳ ماه ژوئن می‌داد و مأموریت اجتناب از هر گونه اقدام فعالانه و همزمان قرار دادن نیروهای مناطق نظامی در آمادگی کامل رزمی جهت مقابله با تهاجم غافلگیرانه آلمان یا متحدانش را به او داد. به هر صورت این هشدار ظاهراً متناقض بسیار دیر ارسال شد. هواگردهای ارتش سرخ با دریافت این هشدار در حالت آمادگی رزمی بر روی باند فرودگاه‌ها به خط شدند تا روز بعد به راحتی توسط بمب‌افکن‌های آلمانی بمباران شوند. چنین فرامینی در حالتی صادر می‌شد که لشکرهای دریافت کننده آن عموماً از تجهیزات، مهمات، سوخت و ادوات ترابری لازم جهت اجرای آن برخوردار نبودند.[۱۵۲]

آغاز عملیات

 
سربازان آلمانی در حال عبور از مرز شوروی، ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا ساعت ۳:۱۵ بامداد روز یکشنبه ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱[۱۵۳] با گلوله‌باران شدید مواضع دشمن توسط ۶ هزار قبضه توپ، بمباران فرودگاه‌ها، مراکز ارتباطی، ذخایر سوخت و تأسیسات نظامی توسط هواگردهای لوفت‌وافه[۱۵۴] و تهاجم نیروهای زمینی آلمانی همراه متحدان رومانیایی خود با گذر از مرز مشترک با شوروی آغاز شد.[۱۵۵] نیروهای عملیات‌های ویژه براندنبورگر آلمان با استفاده از پوشش، خودروها و تسلیحات ارتش سرخ، با فرود آمدن با چتر یا نفوذ در مناطق پشت خط مقدم شوروی اقدام به قطع خطوط تلفن، تصرف پل‌های کلیدی و شیوع آشوب و آشفتگی کردند. گفته می‌شود این لباس‌ها و تسلیحات را فنلاندی‌ها که در جنگ زمستان آن‌ها را به غنیمت گرفته بودند، در اختیار آلمانی‌ها گذاشته بودند.[۱۵۶][۱۵۷]

در این شرایط، فرامین مؤکد و مکرر فرماندهی عالی شوروی بر عدم تحریک آلمانی‌ها به اقدامات خصمانه ابتکار عمل لازم را از نیروهای شوروی گرفت.[۱۵۸] شنود رادیویی آلمان مکرراً پیام‌های نیروهای ارتش سرخ که مستعصلانه به قرارگاه‌های فرماندهی خود مخابره می‌کردند: "ما زیر آتش قرار گرفته‌ایم؛ چه باید بکنیم؟" را رهگیری می‌کردند.[۱۵۹] استالین در ابتدا خیال می‌کرد حمله اولیه آلمان تنها تحریک شوروی برای ورود به جنگ است و بدین جهت از صدور فرمان مقابله‌ای خودداری می‌نمود. او حتی تصور می‌کرد ژنرال‌های آلمانی بدون اجازه هیتلر دست به چنین کاری زده‌اند.[۱۶۰] تنها با احضار گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان به کاخ کرملین و اذعان او به مولوتف مبنی بر این که تمرکز قوای شوروی در مرز، آلمان را وادار به اقدام متقابل کرده‌است، بود که استالین از آغاز جنگ بین دو کشور مطمئن شد.[۱۶۱] مولوتوف همچنان با امید به این که هیتلر تصمیم خود را تغییر دهد، به سفیر آلمان اعلام کرد اقدامات نیروهای شوروی تنها تحرکات معمول بوده و هیچ تجمعی در مرز صورت نگرفته‌است که شولنبورگ در پاسخ اذعان کرد که چیز دیگری نمی‌تواند به این مسئله بیفزاید.[۱۶۲]

 
نقشه مراحل عملیات بارباروسا تا ۵ دسامبر سال ۱۹۴۱

حضور ضعیف نیروهای شوروی در اغلب موارد در طول مرز و فعالیت نادر توپخانه‌های ارتش سرخ در کنار عدم شناسایی هرگونه تحرک عمده در جهت خروج از منطقه محدب[یادداشت ۱۹] بیاویستوک، موجب تعجب فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی و بروز شک در بیش از واقع برآورد کردن توان قوای شوروی گردید.[۵۴] ریتر فن لیب، فرمانده گروه ارتش شمال و فرماندهان ارشد میدانی او به زودی به این نتیجه رسیدند که نیروهای آن‌ها عموما با یگان‌های مرزبانی شوروی برخورد کرده‌اند و به نظر می‌رسد قوای اصلی دشمن حتی پیش از آغاز عملیات عقب کشیده شده‌اند.[۱۶۳] در همین شرایط اسناد ثبت وقایع جنگی گروه‌های زرهی ورماخت نشان از مقاومت شدید و شجاعانه نیروهای ارتش سرخ در صورت برخورد با آن‌ها دارد و از هیچ موضعی گزارشی از تمایل آن‌ها به تسلیم ارائه نمی‌کند.[۱۶۴] فرانتس هالدر این شرایط را نتیجه دستپاچگی فرماندهان ارتش سرخ و ناتوانی آن‌ها در نشان دادن عکس‌العمل در سطح عملیاتی و در نتیجه مجبور شدن به دفاع در همان موضع می‌دید. تعداد اندک اسرا و فقدان قابل توجه توپخانه در یگان‌های ارتش سرخ نهایتاً هالدر را مقداری به نگرانی واداشت تا به این تصور روی آورد که بخش بزرگی از نیروهای ارتش سرخ بیشتر از آنچه پنداشته می‌شد در مناطق شرقی مستقر هستند اما اغلب این نیروها دورتر از مینسک نیستند و پس الحاق گروه‌های زرهی ورماخت در جانب شرقی این شهر، شکاف ایجاد شده بین نیروهای دشمن و خط مقدم به علاوه تلفات سنگین وارد شده به آن‌ها در این محاصره، آزادی کامل را به آلمانی‌ها خواهد بخشید.[۱۶۵] با این وجود، اندرو ناگورسکی در کتاب خود با استناد به منابع مختلف آلمانی و روسی، ادعای مقاومت سرسختانه این نیروها از روز نخست و عدم تمایل به تسلیم داوطلبانه را شایعات تبلیغاتی شوروی می‌خواند و گزارش از روحیه ضعیف نیروهای ارتش سرخ و تمایل آن‌ها به تسلیم شدن به صورت گسترده در روزهای اولیه می‌دهد.[۱۶۲]

ساعت ۹:۱۵ مارشال تیموشنکو به قوای جبهات شمال غربی، غربی و جنوب غربی دستور به گرفتن حالت تهاجمی داد. علاوه بر این، تا ۲۵ ژوئن هیچ دستور عقب‌نشینی نیز به ارتش‌های سوم و دهم از درون منطقه محدب بیاویستوک ابلاغ نگردید. در همین حال، رسیدن گزارش‌هایی از گروه ارتش شمال در منطقه بالتیک مبنی بر وضوح عدم تمایل دشمن در دفاع از لیتوانی و آمادگی آن‌ها برای عقب نشستن به سمت رو دوینا، آشفتگی فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان را در دریافت چگونگی طرح دفاعی ارتش سرخ افزون ساخت؛ به گونه‌ای که عده‌ای همچون گودریان این فرض را پیش کشیدند که شوروی از پیش از عملیات بارباروسا آگاهی داشته و اکنون در حال پیاده‌سازی برنامه‌ای پیچیده و گسترده‌است.[۱۶۶]

به هر حال، بجز منطقه نظامی کیف تحت فرمان ژنرال کیرپونوس که در آن مقداری آمادگی وجود داشت[۱۶۷]، آغاز تهاجم آلمان موجب غافلگیری تاکتیکی نیروهای شوروی در تمامی طول خط مقدم شد[۱۶۲] و هرج و مرج شدیدی بین نیروهای آن ایجاد کرد که در منطقه نظامی غرب که در مقابل گروه ارتش مرکز ورماخت قرار داشت، عیان‌تر بود. در این موقعیت ساختار فرماندهی شوروی تقریباً از همان ابتدا با از دست رفتن نزدیک به تمامی ظرفیت ارتباطی، در تمامی سطوح تا حدود زیادی از کار افتاد. نابسامانی کامل از کسب آگاهی لازم از شرایط موجود و در نتیجه طراحی و اجرای واکنش هماهنگ، جلوگیری می‌کرد. تصمیم اشتباه فرماندهی عالی شوروی در پایبندی به طرح دفاعی پیش از جنگ و دستور به اجرای بلافاصله ضد حملات در کنار سردرگمی داخلی و فشار خارجی شرایط منطقه نظامی غرب را به شکل پر شتابی به سمت فروپاشی می‌برد.[۱۶۸] بدی شرایط در روزهای نخستین در نزد حاکمان شوروی به اندازه‌ای بود که حتی گمانه‌زنی‌های مختصری در ارتباط با دستیابی به صلح از طریق واگذار کردن منطقه بالتیک، بلاروس و اوکراین به آلمان پدیدار گشت.[۱۶۹] در پی این شکست‌های ارتش سرخ دور جدیدی از پاکسازی آغاز شد. فرماندهان جبهه‌ها، ارتش‌ها، سپاه‌ها، لشکرها و سایر یگان‌ها دستگیر و به جوخه آتش سپرده می‌شدند. ان‌کاوه‌ده دستور یافت هر "بزدل" و فراری را که دستش به آن می‌رسید، تیرباران کند. کاملا شفاف بود که خانواده فراری‌ها نیز از "مجازات" در امان نبودند.[۱۷۰]

فقدان هر گونه اطلاعات از شرایط خط مقدم باعث شده بود رهبران شوروی در مسکو به یگان‌هایی دستور به ضد حمله بدهند که از پیش منهدم شده بودند و دیگر وجود نداشتند. فرماندهان محلی از ترس متهم شدن به نافرمانی، این فرامین را حتی با آگاهی از شرایط، به رده‌های پایین‌تر ابلاغ می‌کردند.[۱۷۱] مخفی‌کاری شدید و محرمانه تلقی کردن بسیاری از امور در شوروی سبب شده بود میزان غافل‌گیری سربازان و فرماندهان ارتش سرخ در تمامی سطوح در مواجهه با شرایط و وضعیت میدان‌های نبرد تشدید و توانایی انطباق از آن‌ها گرفته شود.[۱۷۲] در این شرایط تبلیغات رسانه‌های رژیم کمونیستی در ابتدا مدعی شد مهاجمان آلمانی در طول مرز تنها "پیروزی‌های کوچک" کسب کرده‌اند و در بیشتر موارد "حملات با تلفات سنگین دشمن دفع شده است."[۱۷۳] حتی در یک مورد تا یک هفته پس از آغاز جنگ شایعه‌ای پیچیده بود که مارشال بودیونی ورشو را تصرف کرده و ووراشیلوف در حال پیشروی به سمت برلین، پایتخت آلمان است.[۱۷۲] با این وجود به ابتکار عده‌ای از افسران دور اندیش، برخی نیروهای ارتش سرخ در حین عقب‌نشینی اقدام به تخریب تاسیسات، آتش زدن زاقه‌ها و سلاخی احشام و ماکیان یا انتقال آن‌ها به شرق کردند.[۱۷۴] عناصر ان‌کاوه‌ده در نبود سازمانی بازدارنده، در مواجهه با تهاجم آلمان و با بی‌اطمینانی از این که با زندانیان خود در مناطق تازه اشغال‌شده بالتیک و اوکراین چه باید بکنند، با رمیدگی حاصل از وحشت، شروع به کشتار آن‌ها، حتی مجرمان عادی و افراد محاکمه‌نشده، کردند. پس از عقب‌نشینی نیروهای شوروی، آلمانی‌ها در این اماکن با صحنه‌های جنایات غیرقابل وصف از جمله اجساد مثله‌شده مواجه گشتند.[۱۷۵]

حملات هوایی

 
هواگردهای منهدم‌شده شوروی در اثر حملات هوایی لوفت‌وافه

بر مبنای دکترین تاکتیکی بلیتس‌کریگ و جهت ایجاد برتری هوایی و مهیا ساختن شرایط لازم برای تهاجم زمینی، حمله آلمانی‌ها با یورش همه‌جانبه هواگردهای لوفت‌وافه به فرودگاه‌های دشمن آغاز شد. پس از انجام عملیات شناسایی توسط ۱۵۰ هواگرد و با جلوداری هواگردهای مسیریاب، موج نخست حمله دقایقی پس از ساعت ۳ بامداد با ۸۷۰ بمب‌افکن متوسط، هواگرد تهاجمی، جنگنده سنگین و جنگنده-بمب‌افکن صورت گرفت. اغلب هواگردهای شوروی در اثر کمبود فضای مسقف، در محیط باز و بدون استتار در ردیف‌های فشرده در کنار هم چیده شده بودند تا زیر آسمان صاف به سادگی مورد هدف قرار گیرند.[۱۷۶] در مجموع، حمله ۵۰۰ بمب‌افکن، ۲۷۰ بمب‌افکن شیرجه‌ای و ۴۸۰ جنگنده به ۶۶ فرودگاه خط مقدم ارتش سرخ، در روز نخست بیش از ۱۲۰۰ هواگرد شوروی را اغلب بر روی زمین نابود کرد.[۱۵۷] بمب‌افکن‌های لوفت‌وافه با نفوذ در عمق خاک شوروی پایگاه نیروی دریایی این کشور در سواستوپول را نیز بمباران نمودند. نیروی هوایی شوروی به تازگی مجموعه‌ای از رزمایش‌های شبانه برگزار کرده بود و خلبانان آن هنگام آغاز تهاجم در خواب بودند و هواگردهایشان سوخت کافی نداشتند.[۱۶۷] از طرفی تهاجم در روز تعطیل یکشنبه اتفاق می‌افتاد و بسیاری از خلبانان مرخص شده بودند. واکنش شوروی به این حملات در اثر قطع شدن خطوط ارتباطی در اثر بمباران‌ها، پراکنده و ناهماهنگ بود.[۱۷۷]

در پی فرمان خوش‌باورانه ساعت هفت صبح روز نخست خطاب به نیروی هوایی شوروی جهت تهاجم بلافاصله هواگردهای این نیرو به عمق ۱۵۰ کیلومتری اراضی دشمن، تنها تعداد اندکی از هواگردهای شوروی توانستند از زمین برخیزند و با توجه به برتری هوایی آلمانی‌ها، میزان کمتری موفق شدند خود را به منطقه مرزی برسانند که آن هم نتیجه قابل توجهی نداشت[۱۷۸] و به از دست رفتن ۵۰۰ هواگرد دیگر شوروی انجامید. ناوگان دوم هوایی لوفت‌وافه در عرض دو روز تقریباً تمامی نیروهای هوایی شوروی در بخش مرکزی نابود را کرد. این نیرو در عرض یک هفته مجموعاً ۲۵۰۰ هواگرد شوروی را منهدم نمود. سپاه ۱ هوایی لوفت‌وافه در سه روز نخست به تنهایی ۱۶۰۰ بار به ۷۷ فرودگاه شوروی حمله کرد و موفق شد ۴۰۰ هواگرد دشمن را ساقط و ۱۱۰۰ هواگرد دیگر را بر روی زمین نابود کند. در مجموع در عرض سه روز آغازین شوروی دو هزار هواگرد و تا پایان هفته اول چهار هزار هواگرد خود را از دست داد تا بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به نیرویی بی‌تأثیر بدل شود. در حالیکه طبق ادعای فرماندهی عالی ورماخت، آلمان در این مدت تنها ۱۵۰ هواگرد خود را از دست داده بود تا نسب خسارات وارده به طرفین ۱ به ۲۷ برآورد شود.[۱۷۹]

پس از حصول برتری هوایی در عرض چند روز، لوفت‌وافه توجه خود را معطوف به پشتیبانی مستقیم یا غیر مستقیم نیروی زمینی کرد.[۱۸۰] حمله هواگردهای آلمانی تحرکات ریلی و نیروهای شوروی را فلج کرد. بسیاری از یگان‌های شوروی که شتابان به خط مقدم گسیل می‌گشتند پیش از رسیدن به مقصد توسط نیروی هوایی آلمان آسیب می‌دیدند. در یک مورد لشکر چهل و هشتم تفنگ‌دار ارتش سرخ در منطقه بالتیک به گونه‌ای مورد هدف بمب‌افکن‌های آلمانی قرار گرفت که پیش از رسیدن به میدان نبرد متحمل تلفات سنگین شد.[۱۶۱]

مرحله نخست

منطقه بالتیک

 
پیشروی نیروهای آلمانی در منطقه بالتیک

در جانب شمالی جبهه، گروه ارتش شمال به فرماندهی فیلدمارشال ویلهلم ریتر فن لیب با پشتیبانی ۴۰۰ هواگرد ناوگان ۱ هوایی لوفت‌وافه، تهاجم خود به منطقه بالتیک را آغاز کرد. شدیدترین مقاومت نیروهای دشمن در منطقه مرزی در شمال شهر ممل پدیدار شد که در آن لشکر دویست و نود و یکم پیاده‌نظام به‌شماری از نیروهای دشمن برخورد کرده بود که سرسختانه به دنبال حفظ موضع خود بودند. نیروهای زرهی گروه ارتش شمال در سایر نقاط تقریباً بدون مواجهه خاصی با دشمن از خط مرزی گذشتند و پیاده‌نظام نیز با سرعت زیادی پیشروی خود را آغاز کرد. یگان‌های معدود مستقر شده شوروی در طول خط مرزی در این ناحیه که متعلق به جبهه شمال غربی به فرماندهی فیودور کوزنتسوف بودند، در همان روز نخست منهدم شدند.[۱۷۸]

گروه زرهی ۴ تحت فرمان ارتشبد اریش هوپنر نقش سرنیزه زرهی این گروه ارتش را بر عهده داشت.[۱۸۱] در جناح شمالی این گروه زرهی، با اقدام به ضد حمله نیروهای مکانیزه ارتش سرخ، درگیری سنگینی از روز ۲۴ ژوئن بین تانک‌های طرفین در نبرد راسینیای درگرفت. نهایتاً سپاه ۴۱ موتوریزه موفق شد با ارسال نیروی کمکی، بیشتر نیروهای دشمن را در آن موضع به محاصره درآورده و منهدم کند.[۱۸۲] در جناح جنوبی گروه زرهی ۴، نیروی‌های سپهبد اریش فن مانشتاین در سپاه ۵۶ موتوریزه، موفقیت‌های بزرگ‌تری به دست آوردند. لشکر هشتم زرهی به عنوان سرنیزه زرهی این سپاه بدون مواجهه با مقاومت چندانی تا پایان روز نخست بر یوربارکاس، سرژیوس و آریوگالا سلطه یافت.[۱۸۳] قوای سپاه ۵۶ موتوریزه توانستند روز نخست ۸۰ کیلومتر و در عرض ۱۰۰ ساعت ۳۲۰ کیلومتر پیشروی کنند و در ۲۶ ژوئن بر دونابورگ مسلط شوند. شکاف حاصل از عقب نشستن ارتش یازدهم شوروی به سمت اوپوچکا در شرق و حرکت سپاه هشتم آن به سمت ریگا در شمال، راه را کاملاً برای نیروهای آلمانی تا رود دوینا هموار ساخته بود.[۱۸۴] بدین ترتیب نیروهای جلودار گروه ارتش شمال نیمی از راه لنینگراد را تنها در عرض ۵ روز طی کردند.[۱۸۱]

در جناح شمالی گروه ارتش شمال، ارتش هجدهم با تصرف لیپایا، شیاولیای و ونتسپیلس، در عرض ۱۰ روز ۲۴۰ کیلومتر پیشروی کرده و لشکر شصت و یکم پیاده‌نظام آن با گذر از رود دوینا، یکم ماه ژوئیه مقابل مقاومت حداقلی، ریگا، پایتخت لاتویا، را به سلطه خود درآورد. در این شرایط ارتش هشتم شوروی از سه طرف در جنوب شرقی ریگا در محاصره نیروهای گروه زرهی ۴ و ارتش هجدهم ورماخت قرار گرفته بود. ارتش هجدهم سعی داشت با ایجاد یگان‌های پرسرعت، نیروهای دشمن را به محاصره کامل بیندازد که با نگرانی فرمانده آن از امکان از بین رفتن این گروه کوچک در مقابل نیروهای قدرتمندتر دشمن، قوای ارتش سرخ موفق شدند از محاصره بگریزند. در جناح جنوبی گروه ارتش شمال، ارتش شانزدهم سعی داشت به شکل همزمان فاصله خود با نیروهای هوپنر در گروه زرهی ۴ را حفظ کند، از جناح راست گروه ارتش مراقبت نماید و ارتباط با گروه ارتش مرکز را برقرار نگاه دارد. لشکر صد و بیست و یکم پیاده‌نظام این ارتش در عرض دو روز خود را به شهر کاوناس، پایتخت پیشین لیتوانی، رساند. شب سوم ماه ژوئیه لشکر سی‌ام پیاده‌نظام این ارتش بر نخستین گذرگاه این نیرو بر رود دوینا در نزدیکی شهر لیوانی دست یافت.[۱۸۵] در این موقعیت ارتش شانزدهم موظف شد یک سپاه خود را در اتصال با ارتش نهم، جهت پوشش جناح راست گروه ارتش شمال به‌کارگیرد. از این رو انتظار نمی‌رفت پیاده‌نظام بتواند با سرعت نیروهای زرهی را دنبال کند. بدین ترتیب گروه ارتش شمال حرکت ارتش هجدهم به سمت استونی برای تصرف تالین را به تنها دو لشکر پیاده‌پیاده‌نظام محدود ساخت تا بیشتر قوای این ارتش بتوانند با فاصله کم یگان‌های زرهی را پس از رسیدن به اوستروف و پسکوف، تعقیب نمایند.[۱۸۶]

روز ۳ ژوئیه فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان دستور داد یگان‌های متحرک گروه ارتش شمال در جنوب پسکوف، به گونه‌ای سازمان یابند که پس از رسیدن به خط اوپوچکا-استروف به زودی با هدف سد کردن پل خشکی بین خلیج ناروا و دریاچه پیپوس، قادر به پیشروی به سمت شمال باشند. طبق فرمان ۸ ژوئیه قرارگاه گروه ارتش شمال، گروه زرهی ۴ می‌بایست تا هنگام رسیدن ارتش شانزدهم، بر گذرگاه ناروا دست می‌یافت تا از عقب‌نشینی یگان‌های دشمن از استونی جلوگیری کند. مأموریت ارتش هجدهم نیز سلطه بر استونی و تصرف تالین، پایتخت آن بود.[۱۸۷] پس از مدتی توقف جهت سازمان‌دهی مجدد نیروها، ارتش هجدهم ورود به استونی را از روز ۲۲ ژوئیه آغاز کرد. نیروهای آلمانی با حرکت به سمت یوگوا به دنبال منزوی کردن قوای ارتش سرخ در نزدیکی تارتو بودند. بدین ترتیب با رسیدن نیروهای ورماخت به دریاچه پیپوس در موستوی سه لشکر ارتش سرخ به محاصره افتادند. اقدام مکرر نیروهای شوروی برای خروج از محاصره به جایی نرسید تا در نهایت ۲۷ ژوئیه ۸۸۰۰ نفر از عناصر باقیمانده آن وادار به تسلیم گشتند.[۱۸۸]

پیشروی قوای ورماخت به سمت شمال استونی از روز ۲۹ ژوئیه ادامه پیدا کرد. نیروهای آلمانی روز ۷ اوت خود را در کوندا به ساحل خلیج فنلاند رساند. نیروهای ورماخت سپس به سرعت به سمت ناروا پیش رفتند. سه لشکر ورماخت به آهستگی به ناروا نزدیک و در ۱۶ اوت بر آن مسلط گشتند. بدین ترتیب بخشی از نیروهای ارتش سرخ در تالین و جزایر نزدیک سواحل استونی باقی ماندند. در جانب غرب سه لشکر دیگر ورماخت حوالی تالین مستقر شدند. مدافعان شهر شامل سپاه ۱۰ تفنگ‌دار متشکل از بقایای سه لشکر تفنگ‌دار و چندین گردان از تفنگ‌داران دریایی بودند. نبرد تالین روز ۱۹ اوت آغاز شد. پییشروی نیروهای آلمانی به کندی صورت می‌گرفت. کشتی‌های جنگی شوروی در سواحل دریای بالتیک با توپ‌های خود در امر دفاع مشارکت می‌نمودند. مهاجمان روز پنجم نبرد خود را به ۱۰ کیلومتری مرکز شهر رساندند و روز بعد درگیری به داخل تالین کشیده شد. بدون امیدی برای خروج از محاصره به جانب شرق، مدافعان شروع به آماده‌سازی جهت تخلیه از طریق دریا کردند. آلمانی‌ها که از این مسئله آگاه شده بودند، به کمک فنلاندی‌ها سواحل تالین را به شدت مین‌ریزی نمودند. با وجود داشتن ادوات دریایی قابل ملاحظه، نیروی دریایی شوروی تا حدود به علت شرایط آب‌وهوایی قادر به دخالت نبود. روز ۲۸ اوت تخلیه دریایی نیروهای شوروی از تالین آغاز شد.[۱۸۹]

بیاویستوک-مینسک

گروه ارتش مرکز به فرماندهی فیلدمارشال فدر فن بک با پشتیبانی هوایی ۱۵۰۰ هواگرد[یادداشت ۲۰] ناوگان دوم هوایی لوفت‌وافه[۱۷۱]، به دنبال کشیدن دیواری مستحکم به دور مناطق بین بیاویستوک و مینسک، پایتخت جمهوری بلاروس شوروی بود. گروه زرهی ۳ به راهبری ارتشبد هرمان هوت در جناح شمالی در روز نخست موفق شد هر چهار گذرگاه بر روی رود نمان در منطقه عملیاتی خود را به شکل تخریب‌نشده تصرف کند. با تلاش شدید دو لشکر ارتش سرخ برای دفاع از پل‌های بر روی رود نمان در شهر اولیتا، لوفت‌وافه تأثیر بالای خود در مقابله با تانک‌های دشمن را ثابت کرد. گروه زرهی ۳ با گذر سریع از این رود، امکان پیشروی با سرعت به سمت دریاچه ناراچ و شهر مالاژکنا و نزدیک شدن از جانب شمال غربی به مینسک را میافت. شکست ارتش سرخ در حفظ خط دفاعی رود نمان موجب تصرف سریع ویلنا، پایتخت جمهوری لیتوانی شوروی توسط لشکر هفتم زرهی از سپاه ۳۹ موتوریزه ورماخت در ساعات اولیه صبح ۲۴ ژوئن شد.[۱۹۰] همزمان در جناح راست، گروه زرهی ۲ به فرماندهی ارتشبد هاینتس گودریان با گذر از رود بوگ، از کنار قلعه برست عبور کرد.[۱۹۱] تمامی نیروهای لشکر چهل و پنجم پیاده‌نظام این گروه زرهی با پشتیبانی چندین توپ ریلی، با تحمل تلفات سنگین، به شدت درگیر پاکسازی این قلعه و فائق آمدن بر مقاومت مدافعان آن شده بودند.[۱۹۲] با پایداری شدید عناصر ارتش سرخ کار سلطه بر این موضع برای آلمانی‌ها تا روز ۱۲ ژوئیه به طول انجامید.[۱۹۳]

بیشتر نیروهای ارتش‌های سوم، چهارم و دهم شوروی که در جانب غربی منطقه محدب بیاویستوک متمرکز شده بودند، در بین مسیر پیشروی دو گروه زرهی ۲ و ۳ ورماخت قرار گرفتند. همین مسئله بخشی از دلیل برخورد ضعیف یا عدم برخورد یگان‌های زرهی آلمانی در ساعات اولیه عملیات با نیروهای دشمن بود.[۱۵۳]

همین روز گروه زرهی ۳ از محدود شدن حرکت نیروهایش به یک ستون به جهت شرایط وخیم راه‌ها و کاهش یافتن سرعت کل نیروها به سرعت آهسته‌ترین خودروها خبر داد. در همین حال، راه‌های پیش روی نیروهای گروه زرهی ۲ نیز غیرقابل عبور گزارش شدند. این شرایط به اندازه‌ای برای این نیروها تأخیر ایجاد کرد که از مجموع ۸۰ کیلومتر پیشروی تعیین شده برای روز نخست تنها ۱۸ کیلومتر محقق شد. در ادامه سپاه ۴۷ موتوریزه اطلاع از کمبود سوخت در یگان‌های پیشین خود داد که حاصل از مشکل عبور خودروهای چرخ‌دار تدارکاتی از بوگ و ترافیک حاصل از آن در جانب غربی این رود بود.[۱۹۴]

جهت سلطه بر اراضی بین رودهای دوینا و دنیپر و ناحیه ویتبسک-اورشا، ارتشبد هوت به نیروهای خود فرمان تصرف مالاژکنا و ادامه حرکت به سمت گلوبوکه در ۱۳۰ کیلومتری شمال شرقی آن را صادر کرد. به هر حال، ۲۴ ژوئن فرماندهی گروه ارتش مرکز هوت را از تصمیم والتر فن براوخیچ، فرمانده نیروی زمینی، برای چرخش نیروهای زرهی تحت امر او از ویلنا به سمت جنوب و شرق به جانب مینسک به جای حرکت در جهت شمال و شرق مطلع ساخت. درحالیکه هوت و فن بک، پاکسازی این منطقه را نسبت به سلطه بر اراضی بین دو رود دوینا و دنیپر پیش از سازماندهی نیروی کافی توسط ارتش سرخ برای برقراری دفاعی مستحکم، کمتر ضروری و آن را تأخیری غیر هوشیارانه می‌دیدند. با این حال و درحالیکه ارتش نهم قصد داشت در همکاری با ارتش چهارم، محاصره دیگری اطراف بیاویستوک ایجاد کند، فن بک ۲۵ ژوئن به ارتش نهم دستور داد یک سپاه کامل خود را به سمت ویلنا به منظور حمایت از پیشروی هوت، به سمت ویتبسک ارسال کند. بعد از ظهر همان روز، سرهنگ رودولف اشمونت، آجودان ارشد نظامی هیتلر، با پرواز به قرارگاه ارتش نهم و ابلاغ موافقت کامل پیشوا با قصد ارتش نهم، فرمان چرخش تمام ارتش نهم به سمت جنوب را صادر کرد. پس از شکست در قانع کردن اشمونت جهت گسترش محاصره تا اسمولنسک[۱۹۵]، فن بک با نگرانی از امکان تصمیم برای بستن حلقه محاصره نیروهای زرهی در نوووگرودوک و با تلاش برای هر چه بزرگ‌تر کردن محاصره تا جای ممکن، به نیروهای زرهی تحت امرش فرمان حرکت به سمت مینسک را داد.[۱۹۶] بدین ترتیب گروه زرهی ۳ مأموریت سلطه بر ارتفاعات شمال مینسک و همکاری با گروه زرهی ۲ در پاکسازی نیروهای در محاصره دشمن در این منطقه را یافت.[۱۹۷]

تا این زمان، بزرگترین مشکل در ناحیه ارتش نهم ورماخت پدید آمد بود که در آن سپاه ۲۰ عصر ۲۴ ژوئن حوالی گرودنو از سه جهت زیر حمله تانک‌های ارتش سرخ قرار گرفته بود. این حملات در پی دستور ارتشبد دمیتری پاولوف، فرمانده جبهه غربی ارتش سرخ، به دو سپاه مکانیزه ۶ و ۱۱ در جنوب و جنوب شرقی گرودنو برای ضد حمله به وقوع پیوست. این نیروها در ابتدا مقداری موفقیت کسب نمودند اما حملات هوایی متعدد آلمانی‌ها اجازه برتری به آن‌ها نداد. سپاه هوایی ۸ لوفت‌وافه به فرماندهی سپهبد ولفرام فرایهر فن ریشتوفن، نقش به سزایی در جلوگیری از وارد آمدن آسیب جدی به جناح راست ارتش نهم ایفا کرد. در همان موقعیت نابودی تجهیزات ارتباطی ارتش سرخ در گرودنو توسط هواگردهای لوفت‌وافه، ادامه ضد حملات هماهنگ برای نیروی‌های پاولوف را غیرممکن ساخت.[۱۹۸] ضد حملات جبهه غربی شوروی با ناتوانی در آماده‌سازی و جهت دهی مناسب، با وجود تحمل خسارات و تلفات سنگین، بی تأثیر بود و آشفتگی حاکم بر نیروهای این جبهه اکثر اقدامات مقابله‌ای توسط آن را محکوم به شکست می‌ساخت.[۱۹۹] ضدحمله پاولوف در جهت شمال، مینسک را بدون حفاظت زرهی رها کرد. در نتیجه، رخنه نیروهای هوت در ۲۶ ژوئن به این شهر تا حدود زیادی بدون مانع صورت گرفت. با وجود نتایج بد تصمیمات پاولوف در نقاط دیگر، ضد حمله نیروهای مکانیزه او باعث افزایش پهنای شکاف بین نیروهای گروه زرهی ۳ و یگان‌های پیاده‌نظام ارتش نهم ورماخت در پشت سر آن‌ها شد.[۲۰۰]

 
سرباز کشته شده روس، ۱۹۴۱

روز ۲۶ ژوئن نیروهای گودریان شهر سلوتسک در صد کیلومتری جنوب مینسک را به زیر سلطه خود درآوردند. همزمان نیروهای هوت به ۳۰ کیلومتری شمال مینسک رسیده بودند.[۲۰۱] به نقل از کریستا شرودر، یکی از منشی‌های پیشوا، روز ششم عملیات، هیتلر که از پیشروی سریع نیروهای خود به شدت مشعوف گشته بود در کنفرانسی در وولفشانتزه، اذعان داشت:«همه‌چیز بهتر از آنچه پیشبینی می‌شد، پیش می‌رود.»[۲۰۲] روز ۲۸ ژوئن مینسک بدون وجود هیچ مدافعی تصرف و محاصره پیاده‌نظام کلوگه و اشتراوس حوالی بیاویستوک تکمیل گردید. روز بعد طلایه‌داران دو گروه زرهی با الحاق به یکدیگر حلقه بیرونی محاصره دیگری را در حومه شرقی مینسک در ۳۰۰ کیلومتری عمق خاک شوروی بستند[۲۰۳] تا سه ارتش کامل و بیشتر یک ارتش دیگر شوروی را به دام بیندازند.[۲۰۴] به هر صورت محاصره کاملاً موفقیت‌آمیز نبود و پیاده‌نظام نتوانست فاصله خود را با نیروهای زرهی را حفظ کند. بدین ترتیب بخش‌هایی از چهار ارتش شوروی قادر شدند به سمت شرق عقب بنشینند.[۲۰۵] مقاومت شدید نیروهای در محاصره باعث ایجاد تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی ورماخت شد.[۲۰۵] تقریباً نیمی از قوای گروه ارتش مرکز درگیر انهدام نیروهای درون محاصره بودند.[۲۰۶] گزارش ارتش چهارم به فرماندهی عالی نیروی زمینی این مقاومت را نه برای حفظ جان خود بلکه جهت خریدن زمان برای سایر نیروهای شوروی توصیف کرد.[۲۰۷]

 
ستون اسرای ارتش سرخ در مینسک

نهایتاً با پاکسازی مناطق تحت محاصره توسط نیروهای آلمانی تا روز ۳ ماه ژوئیه، قریب به ۳۳۰۰ دستگاه تانک و ۱۸۰۰ قبضه توپ ارتش سرخ نابود گشته یا به غنیمت گرفته شد، ۲۹۰ هزار نفر به اسارت درآمدند و دو ارتش شوروی به همراه بخش‌های زیادی از سه ارتش دیگر شامل ۲۲ لشکر پیاده‌نظام، ۷ لشکر زرهی و ۶ تیپ مکانیزه کاملاً منهدم شدند[۲۰۳][یادداشت ۲۱]. تمامی معدود یگان‌های ارتش سرخ که از نظر تسلیحاتی تماماً تأمین شده بودند و در این مناطق مستقر گشته بودند، به محاصره دشمن درآمده و منهدم شدند. بسیاری از این تسلیحات در نهایت به عنوان غنیمت به دست آلمانی‌ها افتاد. در مجموع جبهه غربی ارتش سرخ در طی ۱۸ روز نبرد در شرق لهستان و غرب بلاروس، متحمل ۴۱۷ هزار نفر به تلفات شد و ۹۴۰۰ توپ و خمپاره‌انداز، ۴۷۰۰ تانک و ۱۸۰۰ هواگرد خود را از دست داد تا به عنوان یک نیروی سازمان یافته کاملاً منهدم شده باشد.[۲۰۹] در پی این شکست سنگین، ژنرال پاولوف که خود از محاصره گریخته بود، به مسکو احضار، دستگیر، در دادگاه نظامی محاکمه و نهایتاً به همراه چندین تن از مشاورین و فرماندهان ارشدش، به اتهام «رفتار مجرمانه در مواجهه با دشمن» تیرباران شد.[۲۰۳][۲۰۴]

غرب اوکراین

در جانب جنوبی جبهه، گروه ارتش جنوب که در فضای تنگ بین مرداب‌های پریپیات و کوه‌های کارپاتی متمرکز شده بود[۲۱۰]،تحت فرمان فیلدمارشال گرت فن روندشتت با پشتیبانی هوایی ۷۷۰ هواگرد ناوگان چهارم هوایی لوفت‌وافه[۲۱۱]، با آغاز عملیات اوکراین را مورد هجوم قرار داد. این نیرو قوای جبهه جنوب غربی شوروی به فرماندهی سپهبد میخائیل کیرپونوس را در مقابل خود داشت. شوروی که در طرح‌ریزی دفاعی خود این محور را هدف اصلی تهاجم آلمانی‌ها پیشبینی کرده بود، بزرگترین تمرکز قوای خود را در این منطقه قرار داده بود؛ به گونه‌ای که بر طبق آمار شوروی، تانک‌های قوای جبهه جنوب غربی شش برابر و هواگردهای آن دو برابر گروه ارتش جنوب بود. علاوه بر قوای تحت امر کیرپونوس، نیروهای جبهه جنوبی ارتش سرخ به فرماندهی ایوان تیولنف نیز مقابل گروه ارتش جنوب ورماخت بودند تا در قسمت جنوبی جبهه مجموعاً قریب به ۸۰۰ هزار سرباز آلمانی با نزدیک به ۱٫۲ میلیون سرباز شوروی به پیکار بپردازند.[۲۱۲] با توجه به اهمیت اوکراین، استالین در همان روز نخست آغاز جنگ، ژوکوف به عنوان بهترین ژنرال خود را جهت هماهنگی در امر دفاع، مستقیماً به قرارگاه جبهه جنوبی فرستاد.[۲۱۳]

درحالیکه دو گروه ارتش شمال و مرکز در حال پیشروی با سرعت کافی بودند، شرایط در حوزه عملیاتی گروه ارتش جنوب به گونه دیگری در حال رقم خوردن بود. این نیرو با قوایی از دشمن برخورد کرده بودند که به تسلیحات بهتری همچون تانک‌های تی-۳۴ و هواگردهای میگ-۳ مجهز بودند.[۲۱۴] همانند مناطق دیگر جبهه، نیروهای ارتش سرخ در این قسمت نیز دست به دفاعی شدید زدند و از جانب فرماندهان عالی موظف به اجرای بلافاصله ضد حملات گردیدند. نیروهای کیرپونوس در جبهه جنوب غربی به قیمتی گران، تنها نیروهای کل جبهات شوروی بودند که تا حدودی در مقابل مهاجمان به موفقیت‌هایی دست یافتند. موفقیت اولیه گروه ارتش جنوب را می‌توان در متوقف ساختن و دفع این ضد حملات نیروهای دارای برتری عددی شوروی دید. این نبردهای شدید هر دو طرف را متحمل خسارات و تلفات زیادی کرد. بدین ترتیب، با توجه به این درگیری‌های مرزی در ماه ژوئن، گروه ارتش جنوب از سایر نیروهای آلمانی در پیشروی عقب ماند.[۲۱۵]

 
نیروهای ورماخت در لویو

در نهایت ۳۰ ژوئن با رها شدن لویو توسط ارتش ششم شوروی جهت اجتناب از افتادن به محاصره از جانب شمال[۲۱۶]، این شهر به تصرف نیروهای ارتش هفدهم ورماخت درآمد تا پس از اثبات بی‌ثمری ضد حملات خسارت بار[۲۱۷]، همان روز استاوکا به کیرپونوس فرمان دهد نیروهای خود را تا روز ۹ ژوئیه تا مواضع دفاعی جدید در طول مرز سال ۱۹۳۹ شوروی و لهستان موسوم به خط دفاعی استالین عقب بکشد.[۲۱۸] خط استالین نیز با رسیدن لشکر یازدهم زرهی ورماخت به بردیچیف، روز ۷ ژوئیه در جنوب نووگورود-وولینسکی شکسته شد تا یک شکاف بین ارتش پنجم و ششم شوروی ایجاد شود[۲۱۷] و جناح چپ جبهه جنوب غربی شوروی در معرض محاصره قرار گیرد.[۲۱۸] پس از تصرف ژیتومیر توسط نیروهای آلمانی در ۸ ژوئیه[۲۱۹]، با تزلزل خط دفاعی قوای ارتش سرخ نیروهای سپاه ۳ موتوریزه ورماخت ۱۰ ژوئیه موفق شدند با شکستن خط دفاعی دشمن، راه کیف را در پیش بگیرند.[۲۲۰]

در جناح جنوبی گروه ارتش جنوب، با الحاق سه لشکر و یک تیپ رومانیایی به ارتش یازدهم ورماخت، تهاجم نیروهای این قسمت از روز ۲ ژوئیه در تمامی طول خط مقدم آغاز شد.[۲۲۱] فن روندشتت به دنبال به محاصره در آوردن نیروهای دشمن در جنوب اوکراین توسط ارتش یازدهم در همکاری با ارتش هفدهم بود. بر این اساس ارتش‌های سوم و چهارم رومانی نیز سواحل دریای سیاه را پاکسازی و اودسا را تصرف می‌کردند. ارتش یازدهم همان روز ۲ ژوئیه یاسی را تصرف نمود و به رود پروت رسید. با مشاهده این وضعیت ایوان تیولنف، فرمانده جبهه جنوبی شوروی، مجوز عقب کشیدن نیروهای خود از رود پروت به مواظع دفاعی در طول رود دنیستر را از استاوکا دریافت کرد.[۲۲۲] ارتش چهارم رومانی با داشتن برتری عددی، از روز ۱۰ اوت اقدام به تصرف اودسا نمود اما در مقابل مقاومت شدید دفاع آماده ارتش سرخ دستاورد اندکی حاصل کرد تا این تلاش پس از ۵ روز متوقف گردد. با از سرگیری تهاجم از روز ۲۰ اوت، رومانیایی‌ها پس از یک ماه نبرد همچنان ۱۵ کیلومتر با این شهر فاصله داشتند.[۲۲۳]

شمالِ دور

با وجود تلاش فنلاند در بی‌طرفی، تنها چند ساعت پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، نیروی هوایی شوروی شروع به بمباران اراضی فنلاند کرد. چندین مورد گلوله‌باران و گشودن آتش بر مواضع مرزی فنلاند نیز به وقوع پیوست. به این حوادث هیچ پاسخ تلافی‌جویانه‌ای داده نشد. ساعت ۴ بامداد روز ۲۵ ژوئن بدون اعلان جنگ، شوروی شروع به بمباران اهداف غیرنظامی و مراکز تولیدی فنلاند کرد. پانزده شهر و مرکز صنعتی فنلاند از جمله هلسینکی در بین اهداف اصلی بودند. بدین ترتیب مارشال کارل مانرهیم به قوای خود دستور داد اقدامات دشمن را با آتش خود پاسخ بگویند اما از خط مرزی عبور نکنند. همان شب، یوهان رنگل، نخست‌وزیر فنلاند در جلسه پارلمان گفت حملات شوروی موجب ابطال بی‌طرفی فنلاند شده و ملت او همینک مجدداً در جنگ است. این سخنان با حمایت همه‌جانبه پارلمان همراه گشت مانرهیم با اشاره به لزوم باز سازمان‌دهی نیروهایی که از پیش به منظور دفاع در مناطق مرزی مستقر شده بودند، خواهان پیشروی در داخل خاک شوروی جهت به دست آوردن مواضع بهتر و پس گرفتن اراضی از دست رفته پیشین شد. به هر صورت فرستاده نظامی آلمان درخواست کرد تهاجم اصلی فنلاند تا پس از آغاز یورش آلمانی‌ها از مرزهای شمالی، چند روز به تأخیر بیفتد.[۲۲۴]

با وجود این که شوروی در دوره صلح موقت بین دو کشور خود را آماده تهاجم دیگری به فنلاند کرده بود، زمان‌بندی و شدت تهاجم نیروهای فنلاندی و آلمانی ارتش سرخ را غافلگیر کرد. بیشتر نیروهای ذخیره و برخی از فرماندهان با تجربه شوروی از این ناحیه جهت مقابله با تهاجم آلمان به مرزهای غربی اعزام شده بودند. این مسئله موجب افزایش برتری نیروهای فنلاندی می‌گشت. با این حال شوروی توانست پنج لشکر خود را در قالب ارتش چهاردم در جبهه لاپلند به‌کارگیرد. در شمال دریاچه لادوگا نیز ارتش هفتم شوروی با چهار لشکر و در باریکه کارلیا هم ارتش بیست و سوم با همین مقدار نیرو حضور داشتند.[۲۲۵]

نیروهای ورماخت توسط سپاه کوهستان در شمال فنلاند از روز ۲۹ ژوئن بدون مزیت غافلگیری با هدف بازپس‌گیری پتسامو و سلطه بر مورمانسک شروع به پیشروی کردند. با وجود انتقال نیروی کمکی به ارتش چهاردهم شوروی در این موقعیت، آلمانی‌ها موفق شدند خود را به رود لیتسا برسانند. در بخش مرکزی جبهه فنلاند، سپاه ۳۶ ورماخت سالا را از وجود عناصر دشمن پاکسازی کرد و به مرز سال ۱۹۳۹ فنلاند و شوروی رسید. در این شرایط سپاه ۳ فنلاند در تلاش جهت دستیابی به یهتا بود. در قسمت جنوبی با آغاز حمله مانرهیم از ۱۰ ژوئیه، فنلاندی‌ها در عرض ۶ روز تا شمال دریاچه لادوگا پیش رفتند و شروع به حرکت به سمت جنوب شرقی کردند. با مقاومت نیروهای ارتش سرخ، تهاجم مانرهیم تا پایان ماه در نیمه راه رسیدن به مرز سال ۱۹۳۹ متوقف شد. مرحله دوم عملیات نیروهای فنلاندی متوجه ویپوری گردید. حمله مانرهیم از ۳۱ ژوئیه دو لشکر شوروی را غرب دریاچه لادوگا به محاصره انداخت. از روز ۲۳ اوت حرکت به سمت ویپوری آغاز شد. چهار روز بعد نیروهای مانرهیم جاده اصلی و خط آهن این شهر به لنینگراد را قطع کردند. با سپرده شدن تهاجم به ویپوری، سه لشکر فنلاندی راهی مرز سال ۱۹۳۹ گشتند. تا روز ۹ سپتامبر تمامی اهداف فنلاند در جنگ محقق گردید. حضور نیروهای فنلاندی در شمال لنینگراد مکمل محاصره این شهر از جانب جنوبی توسط آلمانی‌ها بود. در این نقطه مانرهیم اعلام کرد فنلاند قصدی جهت مشارکت در تهاجم به لنینگراد ندارد؛ با این حال پذیرفت به پیشروی در کارلیا تا رود سویر ادامه دهد. در جریان این عملیات‌ها تا پایان سال ۲۵ هزار نفر نیروهای فنلاندی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر دیگر از آن زخمی شدند. فنلاند همچنین ۴۷ هزار نفر از قوای شوروی را به اسارت گرفت.[۲۲۶]

نتایج مرحله نخست

در سه هفته آغازین عملیات بارباروسا، ورماخت موفق به پیشروی ۴۸۰ کیلومتری، تصرف بلاروس، منطقه بالتیک، بخش‌های بزرگی از اوکراین، رساندن خود به رود دنیپر و انهدام استحکامات و چندین آرایش بزرگ شوروی در طول مرز شد.[۲۲۷] در میانه ماه ژوئیه خط مقدم آلمانی‌ها در یک خط شمال به جنوب از ناروا در استونی تا دهانه رود دنیستر در دریای سیاه در جنوب کشیده شده بود.[۲۲۸] در این مدت تلفات وارد آمده به شوروی حیرت‌انگیز بود. تا میانه ماه ژوئیه قریب به یک میلیون نفر از نیروهای ارتش شوروی سرخ کشته، زخمی یا مفقود شدند، این کشور نزدیک به ۱۰ هزار تانک و ۴ هزار هواگرد خود را از دست داد و صرفاً ده درصد از قوای مکانیزه آن باقی‌ماند.[۲۲۹] از مجموع ۳۱۹ یگان ارتش سرخ که در چهار هفته آغازین عملیات راهی میدان نبرد شدند، تقریباً همگی منهدم گشتند یا به شدت آسیب دیدند. سرعت پیشروی نیروهای آلمانی به شکلی بر نظام تدارکاتی شوروی فائق آمد که در ماه نخست ۲۰۰ انبار تدارکات نظامی از مجموع ۳۴۰ انبار ارتش سرخ به سلطه مهاجمان درآمد.[۲۳۰] در طرف مقابل در همین مدت ۹۲ هزار نفر به ورماخت تلفات وارد آمده بود که یک چهارم از آن‌ها کشته شده بودند. این آمار با وجود این که فاصله بسیار زیادی با تلفات دشمن داشت اما به هیچ وجه کم به حساب نمی‌آمد.[۲۳۱] در این موقعیت پس از محقق شدن این پیروزی در قالب وارد آوردن شکستی پر خسارت به دشمن و تحمل خسارتی به مراتب کمتر، هیتلر می‌پنداشت استالین عملاً جنگ را باخته‌است و شوروی قادر نخواهد بود تانک‌ها و هواگردهای منهدم شده خود را جایگزین کند.[۲۳۲] تقریباً در همین زمان، هالدر نیز به همین ترتیب در یادداشت‌های جنگی خود اذعان کرد: «با نگاه کلی می‌توانیم بگوییم کارمان در انهدام نیروی زمینی روسیه را در این سوی رودهای دوینا و دنیپر به انجام رسانده‌ایم.» او حتی ادعا می‌کند: «اغراق نکرده‌ام اگر بگویم عملیات علیه روسیه در عرض چهارده روز به پیروزی رسیده‌است.» به هر صورت هالدر در ادامه خاطر نشان می‌کند: «البته هنوز تمام نشده‌است» و «مقاومت سرسختانه دشمن با تمامی امکاناتش، ادامه دارد» و کار پاکسازی می‌تواند هفته‌ها به طول بینجامد.[۲۳۳]

با این حال که پیروزهای گروه ارتش مرکز در این مرحله خیره کننده بود، یکی از نگرانی‌های آن وظیفه دوگانه به اتمام رساندن نبردها در غرب مینسک و حرکت همزمان به سمت شرق بود. در طرف دیگر دستاوردهای دو گروه ارتش دیگر مشابهت تامی با گروه ارتش مرکز نداشت. درحالیکه گروه ارتش شمال موفق شده بود استحکامات جبهه شمال غربی شوروی را در هم بشکند، بسیاری از نیروهای آن را منهدم کند و مابقی را در حالتی آشفته عقب براند، نیروهای کمکی این جبهه شوروی را قادر ساخت مقاومت مناسبی در طول رود دوینا ترتیب دهد و دست به ضد حملات قدرتمندی بزند. در بخش جنوبی نیز با وجود شکسته شدن خط دفاعی و متلاشی گشتن جبهه جنوب غربی شوروی در محور کیف، نیروهای گروه ارتش جنوب با ضد حملات شدید و گسترده سپاه‌های مکانیزه تحت امر ژوکوف در دوبنو و برودی مواجه گشته بودند. در این زمان فعالیت نیروهای باقیمانده از ارتش سرخ در پشت خطوط مقدم در قالب گروه‌های پارتیزانی در حال مشکل‌آفرینی بود[۲۳۴] و مقاومت نیروهای دشمن رفته‌رفته شدیدتر و پیشروی دشوارتر می‌شد.[۲۳۵]

ضربه اولیه شدید ورماخت در بعد روانی و نظامی هیچ نشانه‌ای از فلج شدن یا فروپاشی درونی حاکمیت شوروی تولید نکرد. با وجود این که تلفات وارد آمده به مهاجمان در کوتاه مدت قابل تحمل بود اما بیشتر از حد انتظار می‌نمود.[۲۳۶] آلمانی‌ها که دیگر عنصر غافلگیری و تحرک اولیه را از دست داده بودند، به مرور پیشبرد نیروها در سه محور جداگانه را پرزحمت‌تر می‌یافتند.[۲۳۷] چنین چالش‌هایی با فقدان تقریبی راه‌های قابل تردد، کمیابی ارتباطات ریلی و آغاز هشداردهنده نشانه‌هایی از کمبود نیروی انسانی، تشدید می‌گشت و هر یک مستعد خلق مشکلاتی در آینده بودند.[۲۳۸] نگران کننده‌تر از همه ناتوانی رهبران آلمانی در یافتن نقطه نظر مشترک در بعد راهبردی بود که موجب آغاز تنش درونی در بین آن‌ها می‌گشت.[۲۳۶]

مرحله دوم

غرب روسیه

در حالیکه هیتلر سلطه بر مناطق تحت محاصره و پاکسازی اراضی پشت نیروهای جلودار را لازمه ادامه کار می‌دید، هالدر در دید عملیاتی خود این موضوع را دارای اهمیت ثانویه طلقی می‌کرد و به حفظ شدت پیشروی اولویت مطلق می‌داد. با این حال، ظاهر فرامین فرماندهی عالی نیروی زمینی همواره نشان‌گر مقاصد هالدر نبود و درخواست‌های شفاهی هیتلر را نیز دربرمی‌گرفت که گاهی به بلاتکلیفی فرماندهان میانی منجر می‌شد.[۲۳۹]

 
پیشروی پیاده‌نظام ورماخت، ژوئیه ۱۹۴۱

تجربه مرحله نخست عملیات بارباروسا به آلمانی‌ها نشان داد نمی‌توانند تصور کنند پیاده‌نظام قادر به حفظ فاصله با نیروهای زرهی خواهد شد.[۲۴۰] از این رو برای هماهنگی بیشتر بین نیروهای زرهی و قوای پیاده، دو گروه زرهی ۲ و ۳ به همراه ۲ سپاه دیگر تحت فرمان فیلدمارشال گونتر فن کلوگه و ستادش در ارتش چهارم قرار گرفتند تا "ارتش چهارم زرهی" را شکل دهند. مابقی نیروهای ارتش چهارم به ارتش دوم پیوستند. در ادامه، ارتش دوم از جایگاه ذخیره به این گروه ارتش ملحق شد و می‌بایست جهت آزاد کردن نیروهای زرهی، در کنار ارتش نهم جهت آزادسازی نیروهای زرهی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارتباط مناطق در محاصره بیاویستوک-مینسک را با جهان بیرون کاملاً قطع و آن را پاکسازی می‌کرد.[۲۰۵]

از آن‌جایی که هالدر می‌پنداشت با پیشروی به سمت گذرگاه‌های دنیپر نیروهای دشمن به محاصره خواهند افتاد و پس از سلطه بر ویتبسک و اسمولنسک، راه به سمت مسکو باز خواهد شد، روز ۳۰ ژوئن، به دو گروه زرهی ۲ و ۳ دستور داد هر چه سریع تر ناحیه بین پولوتسک تا روگاچف[یادداشت ۲۲] را پاکسازی کنند. ارتش دوم نیز وظیفه یافت با قرار دادن بیشتر نیروهای خود در جناح جنوبی، با گذر از محور سلوتسک-مینسک به سمت رود دنیپر در محور موگیلف-اورشا پیش برود و از آن عبور کند. ارتش نهم هم می‌بایست از جنوب محور ویتبسک-پولوتسک به سمت رود دوینا یورش می‌برد. مهم‌ترین مأموریت هر دو ارتش تصرف پل خشکی دوینا-دنیپر (اراضی بین دو رودخانه) بین اورشا و ویتبسک بود.[۲۴۱]

با آغاز این طرح مشخص شد ارتش سرخ فرصت کافی برای جمع‌آوری نیروی دفاعی از جمله قوای زرهی را یافته و حتی قادر است دست به ضدحملات شدیدی بزند. بدی آب و هوا در برخی محدوده‌ها و راه‌های غیرقابل عبور جابه‌جایی نیرو را برای آلمانی‌ها دچار مشکل کرده بود. گروه زرهی ۳ که نیروهایش به تجهیزات غنیمتی فرانسوی مجهز شده بودند، گزارش کرد برخی یگان‌هایش قادر به ادامه رزم نیستند. در این شرایط، تنها لشکر نوزدهم زرهی توانست در نزدیکی دریسا[یادداشت ۲۳] از رود دوینا بگذرد.[۲۴۲]

پنجم ژوئیه جناح راست گروه زرهی ۲ موفق شد با گذر از رود برزینا در نزدیکی روگاچف به رود دنیپر برسد. با این حال، روز بعد جناح راست سپاه ۲۴ موتوریزه این گروه زرهی در جنوب روگاچف وادار به گرفتن موضع دفاعی در مقابل حملات ارتش سرخ از جانب شرقی رود دنیپر شد.[۲۴۲] هفتم ژوئیه سپاه ۳۹ موتوریزه هم شمال اورشا زیر ضد حمله سپاه‌های ۶ و ۷ ارتش سرخ با قریب به ۷۰۰ تانک که به فرمان سیمیون تیموشنکو صورت می‌گرفت، قرار داشت. این نیروهای ارتش سرخ بدون حمایت هوایی در تلاش برای رسیدن به شهر سنو بودند. این ضد حملات بی‌ثمر در مجموع در عرض پنج روز بیش از ۸۳۰ تانک از مجموع ۲۰۰۰ تانک ارتش سی‌ام شوروی را از بین برد و راه را برای آلمانی‌ها برای پیشروی به سمت اسمولنسک باز کرد.[۲۴۳] همان روز تلاش نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ برای پیشروی از جناح راست توسط نیروهای ارتش سرخ متوقف و زیر ضد حمله دفع شد. در طرف دیگر، گروه زرهی ۳ نیز در جناح چپ خود بین دریسا و پولوتسک حالت تدافعی گرفته و تمام حملاتش را بر ویتبسک در بخش مرکزی متمرکز کرده بود؛ که به تصرف آن در نهم ژوئیه انجامید.[۲۳۹]

حرکت این دو گروه زرهی در قالب برنامه به محاصره درآوردن مجدد نیروهای دشمن در یک منطقه بزرگ این بار با بستن حلقه محاصره در شرق اسمولنسک و در ادامه پیش‌روی سرنیزه زرهی با هدف مسکو صورت می‌گرفت. با این وجود گودریان از هفتم ژوئیه در حال آماده‌سازی برای گذر از دنیپر در ناحیه بین اورشا و ژلوبین بود. اطلاع فن کلوگه از این آماده‌سازی که نوعی عملیات واگرا نسبت به گروه زرهی ۳ به حساب می‌آمد، موجب اختلاف نظر بین این دو تن شد. نهایتاً کلوگه نهم ژوئیه با این حرکت موافقت نمود. به هر صورت این تصمیم موجب تضعیف برنامه آلمانی‌ها در تمرکز حمله بر منطقه شمال اسمولنسک به عنوان مستقیم‌ترین راه به طرف مسکو می‌شد. تصمیم نهایی فن کلوگه در هماهنگی با اهداف هیتلر، پس از رسیدن هر دو گروه زرهی به مقاصدشان بنا بر طرح اولیه، آماده بودن گروه زرهی ۳ جهت حرکت به سمت لنینگراد یا مسکو و چرخش گروه زرهی ۲ به سمت جنوب یا جنوب شرقی و همکاری با گروه ارتش جنوب، بود. درحالیکه فن بک و هوت خواهان تمرکز هر دو گروه زرهی بر پل خشکی اسمولنسک به جهت پیشروی به سمت مسکو بودند. با توسل به عقیده هیتلر و ظاهراً خود هالدر بر این که اتمام کار نیروهای دشمن در اطراف اسمولنسک، آلمانی‌ها را به سادگی بر تمامی اراضی تا منطقه ولگای علیا بدون مقاومت جدی مسلط خواهد کرد، هالدر موقتاً سخنان ۸ ژوئیه هیتلر در به‌کارگیری گروه‌های زرهی در جهات دیگر را کنار نهاد تا در نهایت حمله‌ای با استفاده از هر دو گروه زرهی به عنوان سرنیزه به قصد به محاصره درآوردن مقدار زیادی از نیروهای دشمن و شکستن خط مقدم آن با سلطه بر مثلث اسمولنسک-اورشا-ویتبسک طرح‌ریزی شود.[۲۴۴]

در بخش جنوبی طبق برنامه، عبور از دنیپر با موفقیت حاصل گشت و موگیلف و گذرگاه اورشا پشت سر نهاده شدند. سیزدهم ژوئیه گروه زرهی ۲ به شدت از جانب ناحیه گومل مورد حمله قرار گرفت و با یورش‌هایی در ناحیه موگیلف و اورشا همراه شد. با وجود تحمل خسارات انسانی و تجهیزاتی سنگین، برای حفظ شرقی‌ترین نقطه دست یافته شده در مسیر مسکو، تسلط آلمانی‌ها بر منطقه محدب یلنیا حفظ شد. در نهایت ضدحملات قدرتمند در جناح راست گروه زرهی ۲ و علیه ارتش دوم که جانب جنوبی را پوشش می‌داد، موجب کاهش قابل توجه سرعت بازوی جنوبی طرح هالدر برای محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ شد. سپاه ۳۹ موتوریزه از گروه زرهی هوت، ۱۳ ژوئیه خود را به دمیدوف و ولیژ رساند. سپاه ۵۷ موتوریزه با پیشروی از گذرگاه دریسا به نفل دست یافت و به حرکت خود را به سمت ولیکیه لوکی ادامه داد. سیزدهم ژوئیه هوت می‌بایست ادامه پیشروی نیروهای خود را که موجب انحراف آن‌ها از هدف اصلی تهاجمی گروه ارتش مرکز می‌شد، متوقف و بر محاصره اسمولنسک مترکز می‌شد. به هر حال این انحراف ورای مقاصد هوت، با نظر هیتلر مبنی بر حمایت از تهاجم به لنینگراد با کاهش فشار بر گروه ارتش شمال که درگیر نبردهای سنگین بود، مطابقت داشت. با فشار هیتلر برای سرعت بخشیدن به عملیات جناحین قوای جبهه شرقی، ۱۲ ژوئیه هالدر پذیرفت به جای حرکت مستقیم به سمت مسکو، دو گروه زرهی برای به محاصره درآوردن نیروهای بیشتری از دشمن به جناحین منحرف شوند؛ به شرط آن که در ابتدا آزادی حرکت به سمت شرق را به دست آورند.[۲۴۵]

 
نقشه مرحله نهایی محاصره و انهدام نیروهای ارتش سرخ در ناحیه اسمولنسک

در نهایت شانزدهم ژوئیه با تصرف یارتسوف در شمال شرقی اسمولنسک توسط سر نیزه زرهی گروه زرهی ۳ و خود اسمولنسک توسط گروه زرهی ۲، دومین محاصره عمده عملیات بارباروسا در شرف اتمام بود.[۲۰۸] همین روز یاکوف جوگاشویلی، فرزند استالین به عنوان افسر یکی از لشکرهای تانک ارتش سرخ، در نزدیکی ویتبسک به اسارت نیروهای آلمانی درآمد.[۲۴۶] به هر حال آلمانی‌ها نتوانستند از خروج و عقب‌نشینی به موقع بخش بزرگی نیروهای دشمن مخصوصاً یگان‌های موتوریزه آن از محاصره جلوگیری کنند. به هر ترتیب حفره شرق اسمولنسک تا ۲۴ ژوئیه بسته شد.[۲۰۸] در نهایت با پاکسازی منطقه تحت محاصره تا روز هشتم ماه اوت، ۳۴۷ هزار نفر از قوای ارتش سرخ به اسارت ورماخت درآمدند و ۳۴۰۰ تانک و بیش از ۳۰۰۰ توپ آن‌ها منهدم شده یا به غنیمت گرفته شد.[۲۴۷] با وجود به اسارت درآمدن نزدیک به دو برابر میزان اسرای حاصل شده در محاصره بیاویستوک-مینسک، آنچه عیان بود افزایش شدت مقاومت نیروهای ارتش سرخ و عدم وجود هیچ نشانه‌ای از فرسودگی در توان رزمی آن بود.[۲۰۸] در این شرایط جناحین طولانی نیروهای آلمانی هدف ضد حملات شدید ارتش سرخ قرار داشتند و کمبود مهمات و تدارکات در کنار ضعف جسمانی حاصل از راهپیمایی اجباری در گرمای تابستان روسیه، قوای مهاجمان را تحلیل برده، تلفات سنگینی به آن‌ها وارد آورده و موجب کاهش سرعت پیشروی گشته بود.[۲۴۸]

مرکز اوکراین

 
نقشه پیشروی ورماخت تا ۲۵ اوت ۱۹۴۱

ارتش پنجم شوروی تا میانه ماه ژوئیه همچنان مواضع پیشین خود در مرداب‌های پریپیات را حفظ کرده و این مسئله موجب ایجاد یک خط مقدم بیش از ۲۵۰ کیلومتری اضافه در جناحین باز جنوبی و شمالی دو گروه ارتش مرکز و جنوب گشته بود. با توجه به این شرایط[۲۲۸] و در پی مقاومت شدید نیروهای شوروی در اطراف اسمولنسک، فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از اواسط ماه ژوئیه راهبرد خود برای ادامه عملیات را تغییر داد.[۲۴۹] فرمان شماره ۳۳ پیشوا روز ۱۹ ژوئیه ضمن انتقاد از عملکرد جناح شمالی گروه ارتش جنوب در مقابله با ارتش پنجم شوروی، نیروهای آلمانی را موظف ساخت "از گریز مقادیر زیادی از قوای دشمن با گذر از رود دنیپر به عمق خاک روسیه جلوگیری کنند و آن‌ها را منهدم نمایند". بر این مبنا گروه ارتش جنوب می‌بایست با تهاجم متمرکز ارتش‌های ششم و دوازدهم شوروی را از بین می‌برد و جناح چپ آن با همکاری جناح راست گروه ارتش مرکز ارتش پنجم شوروی رو منهدم می‌نمود.[۲۵۰] در مواجهه با شمار بالای نیروهای دشمن و مشکلات تدارکاتی، فرمان شماره ۳۴ پیشوا در ۳۰ ژوئیه از گروه ارتش مرکز خواست ضمن اتخاذ حالت تدافعی در بهترین مواضع همراه با عملیات‌های تهاجمی محدود، در سریع‌ترین زمان ممکن دو گروه زرهی خود را برای بازسازی و تسلیح مجدد به منظور انتقال به جناحین از خط مقدم عقب بکشد. در بستر آگاهی یافتن آلمانی‌ها از مقیاس حقیقی جنگ، هدف از چنین فرامینی در متوقف ساختن گروه ارتش مرکز، به جهت افزایش مقاومت دشمن در محور مسکو، تمرکز بر لنینگراد در شمال و کیف و اوکراین در جنوب بود.[۲۵۱] از طرفی نبرد پاکسازی منطقه تحت محاصره اسمولنسک و ضد حملات متعاقب جبهه غربی ارتش سرخ در اوایل ماه اوت ذخایر سوخت و مهمات گروه ارتش مرکز را به پایان رسانده بود درحالیکه امکان انتقال تدارکات کفایت‌بخش برای آن وجود نداشت.[۲۵۲]

با آغاز اجرای این فرمان از روز ۶ اوت توسط گروه ارتش مرکز، نیروهای ارتش دوم و سپاه ۲۴ موتوریزه گروه زرهی ۲ با گذر از رود سوژ، به سمت گومل در جانب جنوب یورش بردند. با پیشبینی چنین اقدامی، استاوکا روز ۲۳ ژوئیه جبهه مرکزی را جهت محافظت از ناحیه گومل و رود سوژ شکل داده بود. نیروهای گودریان با پس زدن ارتش بیست و یکم شوروی به سمت جنوب، نیروهای دشمن را در معرض ایجاد یک شکاف بین قوای جهبه جنوب غربی در حوالی کیف و یگان‌های جبهه غربی و جبهه ذخیره در شرق اسمولنسک قرار دادند. استاوکا کوشید ۱۴ اوت با تشکیل جبهه بریانسک به منظور پر کردن فضای بین جبهه غربی و جبهه ذخیره در شرق اسمولنسک و جبهه ضعیف مرکزی، جلوی آلمانی‌ها را بگیرد. به هر صورت تا ۱۸ اوت نیروهای زرهی گودریان و پیاده‌نظام نظام ارتش دوم ورماخت خود را به حومه گومل رساندند. روز ۲۱ اوت فرمان به چرخش تمامی یگان‌های ارتش دوم و گروه زرهی ۲ به سمت جنوب در عمق اوکراین داده شد. گروه زرهی ۲ حرکت خود را از ۲۵ اوت آغاز کرد و با تهاجم از طریق گومل به جبهه مرکزی شوروی، آن را با آشفتگی به سمت رود دسنا عقب راند. همان روز استاوکا به جبهه بریانسک فرمان به اجرای ضد حملات متمرکز جهت دفع تهاجم گودریان داد. بر این اساس جبهه بریانسک موظف شد با اجرای یورش مستقیم، قوای گروه زرهی ۲ ورماخت را شکست داده و دفاع مستحکم شمال کیف را بازیابی کند.[۲۵۳] با این حال روز ۲۶ اوت لشکر سوم زرهی ورماخت موفق شد گذرگاهی بر رود دسنا در نووگورود نورسکی به دست آورد.[۲۵۴]

 
تسلیم شدن نیروهای ارتش سرخ به ورماخت

در نهایت پس از شکسته شدن خط دفاعی جبهه جنوب غربی و جبهه بریانسک شوروی و با اتصال سر نیزه‌های زرهی دو گروه زرهی ۱ و ۲ در لوچفیکا در ۱۶۰ کیلومتری شرق کیف، یک محاصره در منطقه‌ای وسیع در روز ۱۵ سپتامبر ایجاد شد که چهار ارتش پنجم، بیست و یکم، بیست و ششم و سی و هفتم شوروی داخل آن قرار گرفته بودند.[۲۵۴] استالین که در ابتدا با رها کردن کیف مخالفت کرده بود، ۱۷ سپتامبر دستور به تخلیه جبهه جنوب غربی از منطقه داد. این فرمان بسیار دیر صادر شد و هیچگاه به اطلاع مدافعان کیف نرسید. ارتشبد کیرپونوس، فرمانده جبهه که هنگام تلاش برای گریختن از محاصره به کمین نیروهای آلمانی افتاد، زخمی و در اثر انفجار مین کشته شد.[۲۵۵] با پاکسازی این منطقه تا پایان ماه سپتامبر هر چهار ارتش شوروی منهدم شدند و حدود ۶۶۵ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ به اسارت گرفته شده و ۸۲۴ تانک، ۴۱۸ توپ ضد تانک و ۳ هزار قطعه توپخانه منهدم گشتند. پیروزی در کیف یکی از پیش‌شرط‌های پیشروی گروه ارتش مرکز به سمت مسکو به حساب می‌آمد تا فرماندهی عالی نیروی زمینی و فرماندهی عالی ورماخت با بازگرداندن تمرکز خود به بخش مرکزی جبهه، تهاجم در آن را از سربگیرند.[۲۵۴]

شرق و جنوب اوکراین

پس از اتمام کار در کیف، گروه ارتش جنوب پیشروی به سمت شرق را ادامه داد. در جناح جنوبی نیروهای ارتش یازدهم ورماخت تحت امر سپهبد فن مانشتاین با تصرف پرکوپ، روز ۲۶ سپتامبر تلاش برای گذر از باریکه آن و ورود به شبه‌جزیره کریمه را آغاز کردند. پس از سه روز نبرد شدید و عبور از لایه‌های دفاعی دشمن، آرمیانسک به سلطه آلمانی‌ها درآمد.[۲۵۶] استاوکا اواخر ماه سپتامبر جهت تقویت دفاع از کریمه فرمان به تخلیه نیروهای حاضر در اودسا و انتقال آن‌ها به سواستوپل داد. جابه‌جایی این نیروها بین روزهای ۲ تا ۱۶ اکتبر توسط ناوگان دریای سرخ شوروی انجام گرفت.[۲۵۷] کار گذر ورماخت از باریکه پرکوپ روز ۱۸ اکتبر به پایان رسید تا نیروهای فن مانشتاین با ورود به کریمه حملات خود را در جهت سواستوپل متمرکز نمایند. قسمی از نیروهای ارتش یازدهم ورماخت نیروهای در حال عقب‌نشینی دشمن را به سمت شبه‌جزیره کرچ در شرق کریمه تعقیب می‌کردند. تا روز ۱۶ نوامبر با تخلیه نیروهای شوروی به سمت کوبان در شمال قفقاز، شبه‌جزیره کرچ توسط سپاه ۴۲ ورماخت از عناصر ارتش سرخ پاکسازی گشت.[۲۵۶] در همین زمان ارتش یازدهم فن مانشتاین بخش‌هایی ارتش پنجاه و یکم شوروی را به درون سواستوپل عقب رانده و شهر را به محاصره درآورد.[۲۵۸]

 
ورود نیروهای آلمانی به روستوف-نا-دونو

در جناح شمالی ارتش ششم با وارد آوردن تلفات سنگین به جبهه جنوب غربی شوروی، استاوکا را وادار به صدور مجوز عقب‌نشینی و رها کردن ناحیه دونتس نمود. گروه زرهی ۱ روز ۱۱ اکتبر خود را به رود میوس رساند اما بارندگی و مقاومت در حال تشدید دشمن موجب توقف آن گشت. روستوف-نا-دونو روز ۲۰ نوامبر به تصرف آلمانی‌ها درآمد. با این حال با اجرای ضد حملات ارتش سرخ از دو جهت و پدیداری خطر گرفتاری در محاصره، فن روندشتت دستور به بازگشت ۸۰ کیلومتری نیروها به رود میوس داد. پس از اطلاع هیتلر از این مسئله، فرمان به لغو عقب‌نشینی داشته شد تا فن روندشتت در اعتراض به این موضوع از مقام خود استعفا دهد. فیلدمارشال فن رایشناو، فرمانده ارتش ششم، جانشین او در مقام فرماندهی گروه ارتش جنوب گردید. به هر صورت برای فن رایشناو نیز روشن بود که حفظ روستوف امکان‌پذیر نیست و این مسئله هیتلر را اکراها مجاب کرد. با اجرای ضد حمله دیگری توسط ارتش سرخ هیتلر ناچارا به نیروها اجازه عقب نشستن به رود میوس را داد.[۲۵۹]

شمال غربی روسیه

 
پیشروی نیروهای آلمانی در شمال غربی روسیه، ۱۰ ژوئیه - ۲۶ اوت

سپاه ۴۱ موتوریزه گروه زرهی ۴ از گروه ارتش شمال با ادامه پیشروی، ۳۰ ژوئن به رود دوینا رسید و گذرگاه‌هایی بر روی آن برقرار کرد.[۲۶۰] سپاه ۵۶ موتوریزه با شش روز توقف در دونابورگ و در هم شکستن ضد حملات دشمن، دوم ژوئیه مجوز پیشروی مجدد را دریافت نمود.[۲۶۱] این توقف سپاه ۵۶ موتوریزه فرصت عقب‌نشستن نیروهای ارتش سرخ به آن سوی رود دوینا را فراهم آورد.[۲۶۲]

در این شرایط با مشاهده پیش‌روی سریع قوای گروه ارتش شمال ورماخت در منطقه بالتیک، شورای نظامی لنینگراد شروع به ایجاد استحکامات دفاعی جدیدی حول شهر کرد. بدین منظور رود لوگا به سرعت به عنوان بهترین محل جهت متوقف ساختن یورش آلمانی‌ها شناسایی گردید. با توجه به تعداد اندک و تاخیر نیروهای اعزامی استاوکا، بسیج نیروهای غیر نظامی نقشی کلیدی در آماده‌سازی‌های دفاعی لنینگراد بازی کرد.[۲۶۳]

گروه زرهی ۴ پس از ورود به خاک روسیه، روز چهارم ماه ژوئیه اوستروف و روز بعد آن پسکوف را تصرف کرد و تا ۱۴ ژوئیه به گذرگاهی در سابسک بر روی رود لوگا دست پیدا کرد. بدین ترتیب نیروهای جلودار گروه ارتش شمال پس از طی ۷۵۰ کیلومتر در عرض سه هفته، تا لنینگراد تنها صد کیلومتر فاصله داشتند. این نیروها در این موضع مجبور به توقف سه و نیم هفته‌ای شدند تا پیاده‌نظام به نیروهای جلودار برسد.[۲۶۴] پیشوا ۲۳ ژوئیه با صدور فرمانی گروه زرهی ۳ از گروه ارتش مرکز را جهت مشارکت در امر سلطه بر لنینگراد به گروه ارتش شمال انتقال داد. پیشروی نیروهای ورماخت به سمت لنینگراد از روز ۸ اوت از سر گرفته شد.[۲۶۵] استاوکا در مواجه با از سرگیری تهاجم آلمانی‌ها، فرمان به اجرای تعدادی ضد حمله داد تا با انهدام نیروهای دشمن در نواحی سولتسی، استارایا روسا و دنو، اقدام ورماخت در پیشروی به سمت لنینگراد با اختلال مواجه شود. به هر حال پیش‌دستی آلمانی‌ها در تهاجم به سمت نووگورود و شرق سولتسی از ۱۰ اوت و ضعف فرماندهی در بین نیروهای شوروی موجب شد ضد حمله ارتش سرخ از ۱۲ اوت موفقیت ارضی چندانی حاصل نکند. به هر صورت با وجود این که ارتش سرخ در این ضد حملات متحمل تلفات سنگین شد، پیشروی آلمانی‌ها به سمت لنینگراد را برای ۱۰ روز به تاخیر انداخت.[۲۶۶]

نیروهای گروه ارتش شمال روز ۱۱ اوت خط آهن کینگیسپ-لنینگراد را قطع کردند. تصرف خود کینگیسپ موجب عقب‌نشینی نیروهای ارتش هشتم شوروی از ناروا به سمت رود لوگا شد تا نیروهای فن لیب موفق به انهدام آن‌ها نشوند. در جناح راست با سلطه آلمانی‌ها بر نووگورود و رسیدن آن‌ها به وولخوف، خط آهن مسکو-لنینگراد نیز سد شد. گروه ارتس شمال اواخر ماه اوت با تمرکز نیروها تهاجم نهایی به سمت لنینگراد را آغاز کرد.[۲۶۷] گروه زرهی ۴ روز ۲۹ اوت لیوبان و روز ۳۰ اوت مگا را به سلطه خود درآورد و اوایل ماه سپتامبر به پیشروی به سمت شمال شرقی و شمال غربی جهت به محاصره درآوردن لنینگراد ادامه داد. سقوط مگا آخرین اتصال ریلی لنینگراد با دنیای خارج را قطع نمود. مقاومت شدید شبه‌نظامیان شوروی و یگان‌های ارتش سرخ در کراسنوگواردیسک موجب ایجاد فرصت بیشتری جهت تحکیم دفاع حلقه داخلی لنینگراد گشت. فرمان شماره ۳۵ پیشوا در ۶ سپتامبر، از گروه ارتش شمال خواست از تهاجم خسارت‌بار مستقیم به شهر اجتناب نماید اما در عین حال خواهان تصرف سریع آن پس از تکمیل محاصره شد. همین هنگام فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان به فیلدمارشال فن لیب اطلاع داد که ملزم است گروه زرهی ۴ و سپاه ۸ هوایی را به گروه ارتش مرکز بسپارد. این امر موجب تأخیر در ادامه برنامه یورش آلمانی‌ها به لنینگراد شد. بدون این یگان‌ها، فن لیب احساس کرد نیروهای تحت امرش قادر به ادامه تهاجم نیستند و به محاصره بسنده نمود. سرانجام با یورش نهایی سپاه ۳۹ موتوریزه ارتفاعات سینیاوینو روز ۷ سپتامبر و شلیسلبورگ رو بعد از آن به تصرف آلمانی‌ها درآمد تا آخرین اتصال زمینی لنینگراد با سایر نواحی نیز به طور کامل سد گردد.[۲۶۸]

فن لیب تصمیم گرفت به امید شکستن مقاومت مدافعان، آخرین یورش به سمت لنینگراد را نیز صورت دهد. به هر حال تنها سپاه ۴۱ موتوریزه و سپاه‌های ۲۸ و ۵۰ پیاده‌نظام به منظور تهاجم نهایی به لنینگراد در اختیار فن لیب بودند. تهاجم نیروهای گروه زرهی ۴ از صبح روز ۹ سپتامبر آغاز شد. این تهاجم به سرعت مدافعان کراسنوگواردیسک را به محاصره درآورد و موجب تصرف ارتفاعات دودرگوف گردید. کراسنویه سلو نیز روز ۱۲ سپتامبر به سلطه ورماخت درآمد و سرنیزه موتوریزه آن تا شامگاه همان روز تا ارتفاعات پولکووو پیش رفت. از این موقعیت، در فاصله ۱۲ کیلومتری از لنینگراد، نیروهای آلمانی برای نخستین بار قادر به مشاهده این شهر بودند. به هر صورت، در این فاصله، مواضع مهاجمان مکررا هدف گلوله‌باران با توپخانه کالیبر بالا قرار داشت. یگان‌های پیاده‌نظام ورماخت در جناحین نیروهای گروه زرهی ۴، با برخورد به حضور متراکم مدافعان در اوریتسک و کولپینو، پیشروی بسیار آهسته‌تری انجام دادند و به تدریج متوقف گشتند. هر اندازه نیروهای آلمانی به لنینگراد نزدیک‌تر می‌شدند مقاومت طرف مقابل نیز شدت بیشتری می‌گرفت.[۲۶۹]

استالین ژنرال ژوکوف را جهت تقویت امور دفاعی به لنینگراد اعزام نمود. ژوکوف روز ۱۳ سپتامبر با هواپیما وارد لنینگراد شد و روز ۱۷ سپتامبر به تمامی فرماندهان ارتش‌های چهل و دوم و پنجاه و پنجم اعلام کرد هر کس اقدام به عقب‌نشینی از موضع خود بکند به همراه خانواده‌اش اعدام خواهد شد. به دستور ژوکوف ارتش تضعیف‌شده هشتم شوروی موظف به اجرای ضد حمله به جناح چپ سپاه ۴۱ موتوریزه ورماخت در کراسنویه سلو گردید. با این حال نیروهای آلمانی با شکستن خط دفاعی ارتش چهل و دوم شوروی، روز ۱۶ سپتامبر خود را در نزدیکی پترهوف به خلیج فنلاند رساندند و ارتش هشتم شوروی که قادر به ضد حمله نبود، را نیز در ناحیه اورانینباوم در غرب لنینگراد بین خود و دریا به محاصره انداختند. ژوکوف به ارتش پنجاه و چهارم فرمان داد با یورش به مواضع سپاه ۳۹ موتوریزه آلمان و تصرف مجدد سینیانووا، حصر لنینگراد را بشکند. به هر حال این قدام برای این ارتش که بهترین لشکر آن تنها ۲ هزار نفر در اختیار داشت، غیر ممکن بود و تهاجم آن به راحتی توسط آلمانی‌ها دفع شد. تلاش بقایای ارتش سرخ در ناحیه پولکوو با همراهی عناصر ان‌کاوه‌ده و قوای شبه‌نظامی نیز نتوانست از سقوط پوشکین جلوگیری کنند. با این وجود ضد حملات تانک‌های کی‌وی-۱ شوروی با پشتیبانی توپخانه سنگین، اجازه دستیابی آلمانی‌ها به بهترین ارتفاعات مشرف بر لنینگراد در این قسمت را نداد اما لشکر پنجاه و هشتم پیاده‌نظام ورماخت موفق گشت راه خود را به اوریتسک باز کند و خود را به ۶ کیلومتری کارخانه کیروف برساند. گروه زرهی ۴ بین روزهای نهم تا شانزدهم سپتامبر خود را به ۶ تا ۱۰ کیلومتری محدوده جنوبی لنینگراد رسانده و ۲۵ هزار نفر از نیروهای دشمن را به اسارت گرفته بود. [۲۷۰]

پس از یک تاخیر کوتاه، گروه زرهی ۴ از ۱۸ سپتامبر شروع به ترک گروه ارتش شمال کرد تا فیلدمارشال فن لیب به مابقی نیروهای خود دستور به برقراری خطوط محاصره حول لنینگراد بدهد. در این شرایط ارتش هجدهم آلمان با سه لشکر حصر ناحیه اورانینباوم و با چهار لشکر خط مقدم از اوریتسک تا شلیسلبورگ در جنوب لنینگراد را حفظ کرده بود و ارتش شانزدهم در جبهه وولخوف استقرار داشت. چهار ارتش هشتم، بیست و سوم، چهل و دوم و پنجاه و پنجم شوروی شامل بیست لشکر مجموعا با ۳۰۰ هزار نفر نیرو به همراه قریب به ۳ میلیون غیر نظامی درون حلقه محاصره در لنینگراد و ناحیه اورانینباوم قرار گرفته بودند. ناوگان قایق‌های شوروی در دریاچه لادوگا تنها می‌توانست ۲۲ هزار تن مواد غذایی در ماه وارد شهر کند؛ در حالیکه شهر به ۳۰ هزار تن نیاز داشت. به جز غذا، ذخایر سوخت نیز درون محاصره به سرعت کاهش یافت و در شرایط وخیمی قرار داشت.[۲۷۱]

نتایج مرحله دوم

 
نقشه پیشروی ورماخت تا ۹ سپتامبر ۱۹۴۱

در پایان مرحله دوم گروه ارتش مرکز ورماخت ۳۰۰ کیلومتر دیگر به سمت شرق پیشروی کرده و ۳۰۰ هزار نفر دیگر را حوالی اسمولنسک به اسارت گرفته بود. با این حال که آلمانی‌ها پیروزی‌های بزرگی کسب کرده بودند اما جدول زمانی شش تا هشت هفته‌ای مطرح شده برای اتمام کار شوروی به پایان رسیده و هیچ نشانه‌ای از خاتمه جنگ وجود نداشت. سه ماه از آغاز عملیات بارباروسا گذشته بود اما هیچ یک از اهداف مهم آن محقق نشده بود. اوایل ماه اکتبر برخلاف انتظار پیشین آلمانی‌ها، ارتش سرخ شوروی همچنان در حال مبارزه بود، یک خط مقدم یکپارچه را حفظ کرده، ارتش‌های بیشتری می‌ساخت و از اوایل ماه اوت تا میانه ماه سپتامبر ابتکار عمل تهاجمی را از گروه ارتش مرکز گرفته بود.[۲۷۲] با این حال هیتلر همچنان با اعتماد به نفس معتقد بود با ضربه سختی که ورماخت به شوروی وارد آورده، ارتش سرخ نخواهد توانست خود را بازیابی کند. این درحالی بود ‌که نیروهای آلمانی در این زمان در شمال بهترین فرصت برای تصرف سریع لنینگراد را در طول ماه سپتامبر از دست دادند و در جنوب در روستوف متوقف شده و به عقب رانده شدند. فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از ماه اکتبر به این باور رسید که جنگ در روسیه در سال ۱۹۴۱ به پایان نخواهد رسید. در این شرایط ورماخت اگر فعلا گرفتار یک "بحران راهبردی" نگشته بود، دست کم وضعیتش از ماه گذشته بدتر شده و زمستان روسیه در حال فرا رسیدن بود.[۲۷۳]

نیروهای آلمانی تا روز ۲۶ سپتامبر ۵۳۵ هزار نفر تلفات داده بودند که معادل ۱۵ درصد کل نیروهای اختصاص یافته به عملیات بارباروسا بود؛ در حالی که ارتش جایگزینی نیروی زمینی تنها ۳۸۵ هزار نفر در اختیار داشت و این موجب کمبود ۱۵۰ هزار نفری و ایجاد خلا در بین رده‌های یگان‌های ورماخت می‌شد.[۲۷۴] نگران کننده‌تر این که فرماندهی عالی نیروی زمینی ۲۱ لشکر از ۲۴ لشکر ذخیره خود را جهت تقویت گروه ارتش‌ها صرف کرده بود و تقریبا دیگر نیروی ذخیره‌ای نداشت.[۲۷۵] پیشروی در اراضی وسیع شوروی تا این زمان خسارات پرشماری به لشکرهای زرهی و موتوریزه آلمانی وارد آورده و تحرک و توان آتش آن‌ها را کاهش داده بود.[۲۷۶] در این زمان صرفا ۴۷ درصد از تانک‌های این یگان‌ها عملیاتی باقی مانده بود و مابقی منهدم شده، از کار افتاده یا برای مدت طولانی منتظر تعمیر بودند.[۲۷۵] طول خط مقدم در منطقه عملیاتی در شوروی رفته‌رفته افزایش یافته و در نتیجه ورماخت در ماه اکتبر خط مقدمی طولانی‌تر از روز نخست عملیات را با نفرات و تجهیزات کمتری حفظ می‌کرد و توان آن در متمرکز ساختن نیروها تقلیل پذیرفته بود. متعاقبا با کند شدن تیغ عملیاتی آلمانی‌ها، سرعت تهاجم کاهش یافته و نقاط بیشتری از جبهه به رزمگاه‌های موضعی بدل گشته بود. شدت این فرسایش تا جایی برای آلمان قابل تحمل بود که جنگ بر طبق برنامه تا پایان تابستان به اتمام می‌رسید؛ درحالیکه نبرد تصرف مسکو که خط مقدم را گسترده‌تر می‌کرد و خود قطعا در بردارنده تلفات می‌بود، همچنان در پیش بود. بدین ترتیب در ادامه اگر عملیات سلطه بر مسکو با موفقیت پیش نمی‌رفت و نمی‌توانست مقاومت شوروی را از بین ببرد ورماخت با لشکرهایی به شدت آسیب دیده و بدون نیروی ذخیره در خط مقدمی فراخ با یک نبرد زمستانه مواجه می‌گشت.[۲۷۷]

نبرد مسکو

پیش از پایان نبرد کیف، روز ۶ سپتامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۵ تهاجم بزرگ دیگری در شرق توسط گروه ارتش مرکز را برای اواخر ماه سپتامبر کلید زد. این فرمان از نیروهای آلمانی می‌خواست در مدت زمان محدود پیش از رسیدن زمستان، مدافعان مسکو را منهدم نمایند. هیتلر و هالدر تصور می‌کردند همچنان امکان اجتناب از جنگ زمستانه وجود دارد و این تهاجم بزرگ در نهایت شوروی را به زیر خواهد کشید.[۲۷۸] این برای نخستین بار در تهاجم به شوروی بود که آلمانی‌ها نیروهای اصلی خود در جبهه شرقی را تنها در یک جهت یعنی محور مسکو متمرکز می‌نمودند.[۲۷۹] "عملیات تایفون"، تهاجم پاییزه ورماخت جهت سلطه بر مسکو، در خط مقدمی به طول ۷۶۰ کیلومتر از روز ۲ اکتبر سال ۱۹۴۱ آغاز شد. هدف این عملیات که بخش عظیمی از لشکرهای متحرک آلمان (زرهی و موتوریزه) در جبهه شرقی نقش سرنیزه زرهی را در آن بر عهده داشتند، انهدام سه جبهه در حال محافظت شوروی از مسکو و سپس پیشروی و به محاصره درآوردن پایتخت بدون مدافع دشمن بود. شمار لشکرهای زرهی گروه ارتش مرکز به ۱۴ لشکر و تعداد لشکرهای موتوریزه آن به ۸ لشکر افزایش یافت تا به بزرگ‌ترین تمرکز قوای متحرک آلمان در طول جنگ جهانی دوم بدل شود. این گروه ارتش برای تهاجم به مسکو در مجموع قریب به دو میلیون نفر نیرو و ۱۲۰۰ تانک در اختیار داشت. به هر صورت این نیروها تا این نقطه از جنگ آسیب شدیدی دیده بودند و از مشکلات جدی تدارکاتی از جمله کمبود سوخت و مهمات رنج می‌بردند. ذخایر فراهم گشته برای این عملیات توسط آلمانی‌ها نیز بسیار محدود بود.[۲۸۰]

در طرف مقابل جبهه‌های غربی، بریانسک و ذخیره ارتش سرخ مسئولیت دفاع از محور مسکو را بر عهده داشتند. این جبهه‌ها شامل ۹۶ لشکر، ۱۴ تیپ و دو منطقه استحکامات مجموعاً با توان ۱٫۲۵ میلیون نفر بودند. خسارات پیشین یگان‌های متحرک این جبهه‌ها را به تنها یک لشکر و ۱۳ تیپ تانک مجموعاً با ۷۷۰ تانک و دو لشکر موتوریزه کاهش داده بود.[۲۸۱]

با آغاز تهاجم نیروهای گودریان در ارتش دوم زرهی که توانسته بودند روز ۳۰ سپتامبر در جناح جنوبی جبهه بریانسک شوروی نفوذ کنند، در عرض دو روز ۲۱۰ کیلومتر پیشروی کرده و به اریول برسند. سه ارتش جبهه بریانسک شوروی تا روز ۶ اکتبر به محاصره این مهاجمان درآمدند که با وجود گریز بخشی از آن‌ها، به اسارت ۵۰ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ انجامید. روز ۱۰ اکتبر گئورگی ژوکوف توسط استالین به فرماندهی جبهه غربی منصوب گشت. بلافاصله ۱۴ لشکر تفنگ‌دار، ۱۶ تیپ تانک و بیش از ۴۰ هنگ توپخانه مجموعاً با ۹۰ هزار نفر از یگان‌های ذخیره یا قسمت‌های دیگر به این جبهه منتقل شدند و چهار ارتش آن را مجدداً تشکیل دادند. روز ۱۷ اکتبر جبهه کالینین به فرماندهی ژنرال کونف نیز با سه ارتش ایجاد گردید.[۲۸۲]

با اتصال ارتش‌های سوم و چهارم زرهی ورماخت به یکدیگر ۴۵ لشکر شوروی در منطقه‌ای بسیار بزرگی به محاصره افتادند. پس از تصرف کالینین و کالوگا در ۱۸ اکتبر، پاکسازی این منطقه تا روز ۱۹ اکتبر منجر به اسارت ۶۷۳ هزار نفر دیگر از قوای شوروی گردید.[۲۸۲] بدین ترتیب در طی دو محاصره در مناطق ویازما و کالینین، ۷ ارتش از مجموع ۱۵ ارتش، ۶۴ لشکر از مجموع ۹۵ لشکر و ۱۱ تیپ تانک از مجموع ۱۳ تیپ تانک شوروی در محور مسکو منهدم شدند و ارتش سرخ قریب به یک میلیون نفر از قوا و ۸۳۰ تانک خود را از دست داد تا آلمانی‌ها به این باور برسند که تا این زمان به تمامی اهداف خود رسیده‌اند و رسماً اعلام پیروزی کنند. با تصور دستیابی به «پیروزی تعیین‌کننده»، ورماخت تصمیم به انتقال نیمی از پشتیبانی هوایی گروه ارتش مرکز از جبهه مسکو به جبهه مدیترانه گرفت.[۲۸۳]

ضربه سخت مرحله نخست عملیات تایفون به مدافعان شوروی، یک شکاف بیش از ۳۰۰ کیلومتری در بین مواضع آن‌ها در مقابل مسکو باز کرده[۲۸۴] و تعداد بسیار اندکی از نیروهای آماده رزم شوروی بین خط دفاعی ویازما و مسکو باقی گذاشته بود. نزدیک شدن قوای ورماخت به پایتخت موجب به پا شدن هرج و مرج چند روزه در این شهر شد. استالین ۱۵ اکتبر فرمان به تخلیه گسترده مسکو داد.[۲۸۳] شهر نه به دست آلمانی‌ها بلکه توسط مردم وحشت‌زده برای مدتی تقریباً از تسلط استالین خارج گردید. با وجود این که خود او همچنان در پایتخت بود[۲۸۵]، هزاران تن از ساکنان آن آواره شدند. روز ۱۸ اکتبر موژائیسک در ۱۰۰ کیلومتری مسکو به تصرف آلمانی‌ها درآمد. روز ۱۹ اکتبر «شرایط محاصره» در مسکو اعلام گردید. ده‌ها هزار نفر از غیرنظامیان، عموماً زنان و کودکان، جهت حفر خطوط و سنگرهای دفاعی و مردان با آموزشی اندک برای تشکیل گردان‌های شبه‌نظامی به کار برده شدند.[۲۸۶] در این شرایط مجدداً شایعات و گزارش‌هایی نقل شده که اسالین از طریق بلغارستان در تلاش برای دستیابی به آتش‌بس بوده‌است. البته هیچ مدرکی در جانب آلمان وجود ندارد که چنین تماسی برقرار شده باشد.[۲۸۷]

 
نیروهای آلمانی در حال بیرون ‌کشیدن یک تانک پنزر ۴ گیر کرده در برف، دسامبر ۱۹۴۱

فرایند پاکسازی مناطق تحت محاصره موجب کاهش سرعت عملیات تایفون گردید.[۲۸۸] در این موقعیت بارش برف که از ششم اکتبر آغاز شده و نهم اکتبر با بارش مداوم و سنگین باران پاییزه (راسپوتیتسا) همراه گشته بود، نیز به شدت گریبان‌گیر مهاجمان گشت. گل‌ولای حاصل از این بارندگی موجب فرورفتن و گیر کردن خودروها و ادوات اسب‌کشنده می‌شد. این شرایط وخامت اوضاع تدارکاتی ورماخت را افزایش داده و مکرراً باعث پایان یافتن ذخیره جیره و مهمات نیروی‌های آن می‌شد. با وجود این که شرایط آب‌وهوایی مشکلات مشابهی برای نیروهای شوروی ایجاد کرده بود اما کاهش هر چه بیشتر سرعت مهاجمان و به‌خصوص بی‌تحرک گشتن تانک‌های آن‌ها، به نفع مدافعان تمام شد.[۲۸۶] گل‌ولای و بارندگی توانایی تحرک سریع را از لشکرهای موتوریزه ورماخت گرفته و تمامی حملات را به یورش‌های مستقیم پر خسارت بدل ساخته بود. مسیر پیشروی نیروهای زرهی و موتوریزه گروه ارتش مرکز به تعداد اندکی از راه‌های قابل تردد محدود شده بود که این مسئله به ارتش سرخ اجازه می‌داد منابع ناچیز خود را بر کند ساختن آن‌ها متمرکز نماید. با این حال که آلمانی‌ها هر چهار شهر مستحکم دفاعی در مسیر مسکو شامل وولوکولامسک، موژائیسک، مارویاروسلاوتس و کالوگا را تا پایان ماه اکتبر تصرف نموده بودند اما این نبردها موجب مستهلک شدن آرایش‌های رزمی و ته کشیدن ادوات زرهی آن‌ها گشت.[۲۸۸]

در این شرایط عدم موفقیت نیروهای گودریان در دستیابی به شهر راهبردی تولا در ۳۰ اکتبر شکستی حساس به آلمانی‌ها وارد کرد. اوایل ماه نوامبر و چند هفته پس از پایان کار در ویازما-بریانسک ورماخت هنوز نتوانسته بود مسکو را تصرف نماید.[۲۸۹] در پی این اوضاع بسیاری از افسران خواهان یک توقف عملیاتی به جهت رسیدن تدارکات و نفرات به خط مقدم و همچنین سفت شدن سطح زمین با نخستین یخبندان زمستانه به منظور پیگیری پیشروی بودند. بدین ترتیب به دستور فیلدمارشال فن بک عملیات تایفون انتهای ماه اکتبر متوقف شد.[۲۹۰] کاهش هر چه بیشتر دما از میانه ماه نوامبر با وجود منجمد کردن گل و لای و تسهیل و افزایش سرعت پیشروی آلمانی‌ها، مشکلات دیگری پدیدآورد.[۲۹۱] عدم دریافت به موقع اقلام تدارکاتی نظیر ضدیخ برای خودروها و البسه زمستانی بار مشکلات آلمانی‌ها را تشدید ساخت. ارتشبد گودریان در خاطرات خود دمای هوا در روز ۱۲ نوامبر را ۱۵- درجه سانتیگراد، روز بعد آن ۲۲- درجه سانتیگراد و روز ۴ دسامبر ۳۵- درجه سانتیگراد و در کمترین میزان ۵۰- درجه سانتیگراد ثبت کرده‌است و اضافه نموده در این شرایط سربازان همچنان البسه سبک به تن داشتند.[۲۹۲]

روز ۱ دسامبر فیلدمارشال فن بک، فرمانده گروه ارتش مرکز با ارسال پیامی به قرارگاه فرماندهی عالی نیروی زمینی ضمن تشریح شرایط سخت نیروهای خود از جمله فرسودگی آن‌ها و کاهش شدید دما، از آن خواست یا برای او نیروی کمکی و تدارکات ارسال نموده تا به پیشروی ادامه دهد یا در غیر این صورت گروه ارتش مرکز وادار خواهد شد جهت دستیابی به خط مقدمی کوتاه‌تر و قابل دفاع‌تر عقب بنشیند. هالدر در پاسخ با وجود ابراز همدلی، از او خواست فشار خود بر دشمن را حفظ کند و به آن در شرایطی دشوار فرصت بازیابی ندهد. در این شرایط پیاده‌نظام فن بک در ارتش چهارم در گذرگاه رود نارا در نارو-فومینسک در غرب شهر ۷۰ کیلومتر و یگان‌های زرهی آن در گروه زرهی ۴ در کراسنایا پولیانا در شمال شهر ۳۲ کیلومتر همچنان با مرکز مسکو فاصله داشتند.[۲۹۳]

با آگاهی شوروی به کمک جاسوس خود از قصد امپراتوری ژاپن در تهاجم به جنوب و عدم تمایل آن به درگیر شدن با شوروی در شمال، استالین شروع به انتقال نیروهای ارتش سرخ از خاور دور به مناطق غربی کرد.[۲۹۴] در تمامی مدتی که سایر نیروهای شوروی در مناطق غربی متحمل شکست‌ها و خسارت فراوانی شدند، نیروهای خاور دور آن دست نخورده باقی مانده بودند. این نیروها آب‌دیده شرایط بد جوی بودند و با تسلیح متناسب، به رزم در سخت‌ترین سرما عادت داشتند.[۲۹۵] ترکیب این قوا و آرایش‌های تازه تشکیل شده، تا انتهای ماه نوامبر نیروی ذخیره‌ای با ۵۸ لشکر برای شوروی ایجاد نمود. در این زمان با ضد حملات جزئی شوروی ضعف آلمانی‌ها در برابر دشمن هویدا شد تا ضد حمله گسترده ارتش سرخ از روز ۵ دسامبر آغاز شود. شوروی در این ناحیه تانک و هواگرد کمتری نسبت به گروه ارتش مرکز ورماخت در اختیار داشت اما نیروهای آن تازه‌نفس و دارای تجهیزات مناسب زمستان و وضعیت تدارکاتی بهتری بودند. با مبارزه سنگین یک‌ماهه قوای ارتش سرخ موفق شدند دشمن را ۱۰۰ تا ۲۴۰ کیلومتر عقب برانند و پایتخت را از سایه تهدید آن‌ها خارج سازند.[۲۹۶]

نتایج کلی

بدین ترتیب ورماخت با تحمل تلفات سنگین قادر به تصرف مسکو نشد تا با وجود ادامه جنگ تلاش آلمان برای یک پیروزی سریع در مقابل شوروی شکست بخورد و عملیات بارباروسا عملاً به هدف اصلی خود در انهدام ارتش سرخ و ساقط ساختن رژیم شوروی نرسد. نبرد مسکو نخستین شکست عمده ورماخت در نبرد زمینی و نقطه پایانی بر بلیتس‌کریگ به حساب می‌آمد. در طول عملیات بارباروسا ارتش سرخ تلفات و خسارات بسیار گسترده‌ای متحمل شد اما در نهایت همچنان در حال فعالیت و رزم بود و سعی در ترمیم کاستی‌ها داشت. هنگام توقف پیشروی، از سه هدف جغرافیایی اصلی عملیات تنها کیف به سلطه آلمانی‌ها درآمد. تلفات آلمانی‌ها بسیار کمتر بود اما این کشور ظرفیت جایگزینی چندانی نداشت. [۲۹۷]

نبرد دریایی

کریگسمارینه، نیروی دریایی آلمان به شکل کاملی در طرح عملیاتی بارباروسا دخیل نشده بود چرا که اقدامات همه جانبه دریایی ضروری به نظر نمی‌رسیدند. آلمانی‌ها از ۱۲ ژوئن شروع به مین‌ریزی خلیج فنلاند و ریگا کردند. وظایف دیگر کریگسمارینه شامل جلوگیری از گریز نیروی دریایی شوروی از دریای بالتیک و ممانعت از اجرای عملیات‌های آبی خاکی توسط آن می‌شد. در جنوب، نیروی دریایی آلمان اساسا هیچ حضوری در دریای سیاه تداشت.[۲۹۸]

در طرف مقابل با دریافت فرمان آماده‌باش در بالاترین سطح پیش از آغاز تهاجم آلمانی‌ها توسط تمامی یگان‌های نیروی دریایی شوروی، هیچ کشتی این نیرو در اثر حملات اولیه هوایی لوفت‌وافه آسیب ندید و هیچ هواگرد دریایی آن منهدم نشد. بسیاری از ملوانان نیروی دریایی شوروی در این درگیری به عنوان پیاده‌نظام به کار گرفته شدند. شوروی در سال ۱۹۴۱ بیشتر از هر کشور دیگری زیردریایی در اختیار داشت اما این ادوات نتوانستند تاثیرگذاری چندانی داشته باشند. شناورهای سطحی وظیفه حفاظت از جناح ساحلی نیروهای زمینی را بر عهده داشتند. ناوگان دریای بالتیک شوروی با از دست دادن پایگاه‌های خود در هفته‌های آغازین، وادار به عقب کشیدن کشتی‌های سطحی خود به سمت لنینگراد شد. با مین‌ریزی خلیج فنلاند توسط آلمانی‌ها و یخ زدن آب‌ها در ماه‌های زمستان، این ناوگان دیگر قادر به جابه‌جایی نبود اما می‌توانست با توپ‌های خود مواضع دشمن را گلوله‌باران نماید. ناوگان دریای سیاه شوروی به مدافعان اودسا و سواستوپل تدارکات رساند و در نهایت اقدام به تخلیه آن‌ها کرد اما نتوانست تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر نبردهای انجام گرفته در طول کرانه دریای سیاه بگذارد یا جلوی گذر آلمانی‌ها از شبه‌جزیره کریمه به قفقاز از طریق تنگه کرچ را بگیرد.[۲۹۹]

نقش دیگر متحدان آلمان

  • مجارستان: مجارستان روز ۲۷ ژوئن یک روز پس از بمباران نقاطی از آن توسط نیروی هوایی شوروی رسما وارد جنگ شد. نیروهای مجارستانی نخستین بار روز ۹ ژوئیه نبرد را تجربه کردند. نقش این نیروها رفته‌رفته کم‌رنگ می‌شد تا این که دولت این کشور اوایل ماه سپتامبر خواهان بازگرداندن نیروهای خود شد اما با مخالفت آلمانی‌ها مواجه گشت. به هر صورت تسلیحات منسوخ، تلفات سنگین و نبود اشتیاق به ادامه نبرد موجب عقب‌کشیده شدن سپاه اعزامی مجارستان از خط مقدم شد.[۳۰۰]
  • ایتالیا: سپاه اعزامی توسط ایتالیا زیر فرمان ارتش یازدهم ورماخت و نیروهای هوایی آن تحت امر پایگاه‌های محلی لوفت‌وافه بودند. نیروهای ایتالیایی در جریان عملیات بارباروسا مجموعا متحمل بیش ۸۷۰۰ تن تلفات شدند که نیمی از آن‌ها جان خود را از دست دادند.[۳۰۱]

دلایل عمده شکست آلمان

مشکلات تدارکاتی و تجهیزاتی

بزرگ‌ترین ضعف نیروهای مسلح آلمان در جریان عملیات بارباروسا موضوع تدارکات آن‌ها بود. بنیادی‌ترین آسیب‌پذیری تدارکاتی آلمان از عدم بسیج اقتصادی این کشور برای جنگ ناشی می‌شد؛ چرا که جنگ با شوروی یک درگیری کوتاه مدت فرض می‌گردید و آمادگی لازم برای طولانی شدن آن وجود نداشت. کمبود ذخایر فراورده‌های نفتی و سایر مواد اولیه باعث ایجاد محدودیت در تولید و ترابری در آلمان شده بود.[۱۰۷] همین کمبود نفت و فراورده‌های آن از جمله بنزین، ورماخت را شدیداً به اسب‌ها جهت مقاصد ترابری وابسته کرده بود که علاوه بر افزایش شکاف بین نیروهای جلودار و واحدهای پیاده‌نظام، با کمبود علیق و حیوانات جایگزین فشار زیادی بر تدارکات غیرنظامی می‌انداخت. فعالیت‌های اقتصادی آلمان به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای این کشور در جنگ با شوروی نبود و مقابله با محدودیت‌های به وجود آمده برای آن غیرممکن می‌نمود.[۳۰۲]

با پیشروی هر چه بیشتر نیروهای آلمانی در عمق اراضی شوروی، طول خطوط تدارکاتی آن‌ها افزایش و در مقابل طول خطوط تدارکاتی دشمنشان کاهش میافت. این درحالی بود که تنها ۶۴ هزار کیلومتر راه تمام‌فصل با سطحی سخت و ۸۲ هزار کیلومتر راه‌آهن در شوروی وجود داشت. عرض همین خطوط آهن نیز بزرگ‌تر از عرض استاندارد خطوط آهن آلمانی بود. با وجود تلاش فراوان آلمانی‌ها هنگام پیشروی برای تغییر عرض این خطوط آهن، یگان‌های تدارکاتی مجبور بودند بیشتر تدارکات را به کمک هر تجهیزات ریلی که به غنیمت گرفته می‌شد و بر روی همان خطوط آهن اولیه انتقال دهند.[۳۰۳] بلافاصله پس از گذر نیروهای آلمانی از مرز، ظرفیت حرکتی به یک عامل محدود کننده برای آن‌ها بدل شد.[۳۰۴] تنها در حدود ۳ درصد از راه‌های منطقه عملیاتی دارای سطحی سخت بودند و این به معنای وارد آمدن فشار بالا به سازمان تدارکاتی آلمانی‌ها بود که می‌بایست تقریباً تماماً از وسایل نقلیه چرخ‌دار استفاده می‌کرد؛ درحالی‌که سیستم تعلیق ضعیف بسیاری از همین وسایل نقلیه نیز تحمل شرایط راه‌های ضعیف روسیه را نداشت.[۵۴]

 
عبور یک خودروی آلمانی از یک مسیر گل‌آلود

این شرایط مصرف سوخت و سایر موارد مصرفی همچون روغن موتور در این خودروها را نیز تا چندین برابر افزایش می‌داد؛ به گونه‌ای که امکان تدارکاتی تأمین آن وجود نداشت. وادار شدن آلمانی‌ها در استفاده از راه‌های مقداری مناسب‌تر نیز باعث حرکت نیروها تنها در یک ستون و ترافیک شدید در آن‌ها شده بود. طولانی‌تر شدن این ستون‌ها، شکاف غیرقابل اجتنابی بین سرنیزه زرهی و پیاده‌نظام کند ایجاد می‌کرد و بخش کمتر تسلیح شده تدارکاتی را در معرض حمله حتی گروه‌های کوچک سربازان دشمن قرار می‌داد.[۳۰۵] مصرف مهمات و مشکلات فنی بین نیروهای آلمانی بیش از حد انتظار بود و شرایط راه‌ها رساندن تدارکات را کند کرده بود؛ نتیجه این وضعیت اتمام ذخیره تمامی اقلام تدارکاتی مورد نیاز نیروهای خط مقدم بود.[۳۰۶] لوفت‌وافه نیز در شرایط مشابهی به سر می‌برد. استفاده از فرودگاه‌های تصرف شده با شرایط نگهداری ضعیف، موجب کاهش تعداد هواگردهای قابل سرویس می‌شد و این امر به مرور باعث قدرت گرفتن نیروی هوایی شوروی و از دست رفتن برتری هوایی آلمان شد.[۳۰۶]

نیروهای زرهی و موتوریزه آلمانی از ظرفیت نگهداری و تعمیرات کافی برای یک عملیات طولانی برخوردار نبودند. پیچیدگی مکانیکی و استفاده از مدل‌های متعدد با قطعاتی که در دیگر مدل‌ها قابل استفاده نبود، نیز موجب به‌هم ریختگی افزون‌تر نظام تدارکاتی نیروهای آلمانی می‌شد.[۱۰۷] ارتقا مداوم تسلیحات از پیش طراحی شده آلمانی نیازمند تغییر مکرر خط تولید بود و غالباً باعث کاهش خروجی می‌شد.[۳۰۷]

از مجموع افراد بیست تا سی ساله آلمانی با وضعیت جسمانی مناسب برای خدمت نظامی تا تابستان سال ۱۹۴۱ حداقل ۸۵ درصد جذب نیروهای مسلح شده بودند.[۳۰۸] بدین ترتیب تقریباً تمامی قسمت اصلی نیروهای انسانی آلمان تا هنگام عملیات بارباروسا به خدمت فراخوانده شدند بودند و هیچ ذخیره بزرگی در این زمینه باقی نمانده بود. از این رو نیروی زمینی آلمان نمی‌توانست نیروی انسانی کافی جهت مراقبت از خطوط طولانی تدارکاتی در اختیار داشته باشد.[۳۰۹] این شرایط نه تنها صنعت آلمان را از نیروی کار حیاتی جهت انطباق با ابعاد در حال گسترش جنگ محروم می‌ساخت بلکه هر یک تن تلفات در جبهه شرقی در بردارنده دو ضربه یکی در ایجاد نیاز برای جایگزین در خط مقدم و دیگری از بین بردن یک کارگر بالقوه بود.[۳۰۸]

ضعف طرح و پیشبینی عملیاتی

عملیات بارباروسا یک هدف راهبردی وحدت بخش نداشت و تمامیت طرح تنها ترکیبی از اهداف سطح عملیاتی بود. راهبرد عملیاتی آلمانی‌ها به جای پیگیری مقاصد جغرافیایی، متوجه نیروهای دشمن شده بود. بدین شکل مهاجمان در تعقیب اهداف متحرکی بودند که قضاوت در رابطه با موفقیت آن را سخت می‌کرد.[۳۱۰] طرح عملیاتی آلمان در دستیابی به شفافیت در زمینه چگونگی تحقق همین هدف نیز موفق عمل نکرد. پس از آغاز عملیات و بروز مشکلات جدی از جمله تاخیرهای ویرانگر در اثر انحرافات مکرر از اهداف به دنبال مقاصد دیگر، بحث و جدل بر روی مشکلات کلیدی تازه انجام می‌گرفت. این طرح درحالی تا حدود زیادی اساساً تمرکز اصلی خود را بر مسکو گذاشته بود که آلمان ملزم بود برای پیروزی در این جنگ، در سریع‌ترین حالت ممکن به میدان‌های نفتی قفقاز دست یابد. در همین وضعیت نیروهای زیادی از بخش مرکزی که متوجه مسکو بود، به اطراف گسیل شدند تا آلمان با سعی در دستیابی یکباره به همه چیز، تقریباً در هیچ‌کدام به موفقیت نرسد.[۳۱۱]

تمامی پیروزی‌های دیپلماتیک و نظامی پیشین آلمان در نتیجه استفاده از نقاط ضعف حریفان حاصل شده و این مسئله باعث تصور غیرواقعی از توان حقیقی ورماخت گشته بود. پیروزهای نظامی آلمان در غرب اروپا در نواحی توسعه یافته با مساحتی محدود اتفاق افتاده بود. در مقابل در عملیات بارباروسا نیروهای آلمانی می‌بایستی در خط مقدمی به پهنای ۱۸۰۰ کیلومتر در مناطقی کم‌تر توسعه یافته دست به پیشروی ۱۷۵۰ کیلومتری می‌زدند.[۳۱۲] نیروهای زرهی آلمانی برای تکمیل مأموریت خود می‌بایست تا مینسک ۳۰۰ کیلومتر و تا اسمولنسک ۷۰۰ کیلومتر را از لب خط مرزی طی می‌کردند. در حالی که این فاصله در فرانسه برای به محاصره درآوردن نیروهای دشمن، ۳۰۰ کیلومتر تا دهانه رود سم بود.[۵۴]

آلمان تصور می‌کرد با به‌کارگیری نزدیک به ۱۶۰ لشکر شامل بیشتر نیروهای زرهی و هوایی، خواهد توانست، تنها در عرض شش تا ده هفته[۱۰۰]، بر ارتش سرخ فائق آید. در عمل مشخص شد این مقدار نیرو برای اجرایی ساختن چنین مأموریتی ناکافی است. با گسترش جبهه و افزایش تلفات، شکاف‌هایی در خطوط نیروهای آلمانی پدیدار شد، جناحین آن‌ها بازماند و توان ورماخت در نقاط حیاتی تمرکز تضعیف شد. در این شرایط تحرک و توان آتش نیروهای زرهی آن‌ها به شکل نگران کننده‌ای تحلیل رفت به گونه‌ای که دیگر اتمام عملیات تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ ممکن نبود. با این حال که آلمانی‌ها هیچ شانسی برای شوروی برای پایداری در مقابل تاکتیک عملیاتی بلیتس‌کریگ قائل نبودند، اتکای زیاد آن به حمایت نزدیک تسلیحاتی با نیاز فراوان به منابع، موجب می‌شد با اراضی دارای فواصل طولانی شوروی و زیرساخت‌های بدوی آن سازگاری نداشته باشد.[۳۱۳] پیروزی در نبردهای مرزی، مسکو، پایتخت شوروی را در عمق هزار کیلومتری بر خلاف پاریس در فرانسه، بلافاصله زیر تهدید قرار نداد و موجب آشوب در رهبران شوروی مانند هم نوعان فرانسوی آن‌ها نشد[۳۱۴]. درحالیکه نیروی زمینی کند آلمان با اکثریت قوای پیاده از ظرفیت نفوذ در اعماق خطوط شوروی و به شکل همزمان به محاصره درآوردن اراضی وسیع بسیار فراتر از خطوط مقدم دشمن را نداشت.[۳۱۵]

هیتلر و مشاورین نظامی او مطمئن بودند اگر نیروهای آلمانی ارتش سرخ را منهدم کنند، رژیم حاکم بر شوروی فرو خواهد ریخت. این تصورات میزان سلطه استالین بر جمعیت شوروی و توانایی ارتش سرخ در بسیج نیروهای راهبردی ذخیره جهت جایگزینی نیروهای از دست رفته در محاصره‌های اولیه دشمن، را دست کم می‌گرفت.[۵] شوروی با برتری در تولیدات تسلیحات حیاتی جنگی، ذخایر نیروی انسانی و بسیج برای جنگ تمام‌عیار برخلاف پیشبینی آلمانی‌ها نه تنها از تهاجم اولیه آلمانی‌ها نجات یافت و «لگد اولیه به در شوروی» بر خلاف تصور هیتلر باعث «فروریختن ساختار شوروی» نشد[۳۱۶] بلکه این کشور در ادامه به دشمنی قدرتمندتر بدل گشت.[۳۱۷] فروپاشی کلی در شوروی هنگامی اتفاق می‌افتاد که یا ارتش سرخ به گونه‌ای منهدم می‌شد که دیگر امکان مقاومت سازمان یافته و ایجاد جبهه جدید در مناطق شرقی‌تر برای آن ممکن نباشد یا شوروی به اندازه‌ای از مراکز راهبردی خود همچون مناطق صنعتی، میدان‌های نفتی، معادن و مراکز جمعیتی را دست می‌داد که صنعت آن دیگر قادر به تأمین نیازهای اولیه جهت تولید انبوه تسلیحات نوین نباشند. برخلاف پیشبینی‌ها، آلمان در نهایت موفق نشد هیچ‌یک از این شرایط را که می‌توانست موجب فروپاشی شوروی شود، محقق کند.[۳۱۸]

پارتیزان‌ها و جنگ فرسایشی

اغلب تلفات نیروهای آلمانی در این عملیات بیش از آن که مربوط به نبردهای عمده در درگیری‌های متعارف با نیروهای ارتش سرخ باشد، حاصل مجموعه‌ای از مقاومت‌های متعدد سازمان نیافته نیروهای دشمن در نقاط مختلف بود. در تاکتیک مورد استفاده نیروهای شوروی گروه‌های کوچکی از سربازان ارتش سرخ مواضع خاصی از نیروهای آلمانی را هدف قرار می‌دادند و آن‌ها را مجبور به نبرد تن به تنی می‌کردند که تا آن زمان آن را تجربه نکرده بودند. این نیروها بر سر راه‌هایی که آلمانی‌ها به استفاده از آن وابستگی داشتند، کمین می‌گذاشتند و به آن‌ها حمله می‌بردند. گستردگی مناطق درگیری و محدودیت در قوای ذخیره امر پاکسازی را برای آلمان غیرممکن ساخته بود. بدین ترتیب در هیچ نقطه زمانی از جنگ، نیروهای امنیتی آلمانی موفق نشدند این مقاومت پارتیزانی را از بین ببرند.[۳۰۵]

شوروی با آگاهی از این که تنها فرصت آلمان برای پیشروی در تمامی طول جبهه تابستان سال ۱۹۴۱ است، جنگ را هر چه بیشتر به طرف نبردهای موضعی کشاند تا با درگرفتن نبردهای شدید تن به تن، خسارات و تلفات دامنه‌داری به تجهیزات و نفرات مهاجمان آلمانی بخورد؛ چرا که آلمان با توجه به محدودیت‌هایش قادر به تحمل یک جنگ فرسایشی شدید در مقابل یک حریف قدرتمند نبود. بدین ترتیب، به محض این که ورماخت حداکثر توان عملیاتی خود را از دست داد و جنگ به جای نبردهای سریع با رزم وابسته به منابع جایگزین شد، ورق به شکل مهلکی بر ضد آلمان بازگشت.[۳۱۹]

شکست در جنگ سیاسی

طرح عملیات بارباروسا دربردارنده هیچ تلاشی برای همراه کردن هیچ بخشی از مردم شوروی نبود.[۳۲۰] عدم درک واقع‌بینانه از لزوم به پا کردن یک «جنگ سیاسی» سبب دست زدن به اقداماتی چون اجرای فرمان کمیسار در کشتار عناصر حزب کمونیست شوروی و در نتیجه عدم همکاری مناسب بومیان مناطق به تصرف درآمده و باختن قافیه به تبلیغات دستگاه استالین در بسیج توده‌ها علیه آلمان شد.[۳۲۱] آلمانی‌ها هیچگاه کوچک‌ترین توجهی به خصومت رخنه کرده در میان مردم شوروی نسبت به ستمی که حاکمیت استالین بر آن‌ها روا داشته بود، نداشتند و به‌جای به‌کارگیری این مردم در ساقط‌سازی رژیم کمونیستی، با اقدامات خود آن‌ها را به آغوش حاکمان شوروی فرستادند.[۳۲۲] تنها یک سخنرانی مستقیم رادیویی توسط هیتلر برای مردم شوروی و دادن وعده‌های تاکتیکی و دست کم ظاهری نظیر خود مختاری، انحلال مزارع جمعی، بازگرداندن کلیساها و پایان کمونیسم و تشویق آن‌ها به قیام علیه حاکمان سرکوبگرشان می‌توانست آشوب عظیمی در رژیم استالین ایجاد کند که با غفلت از آن آلمانی‌ها فرصت بزرگی را از دست دادند.[۳۲۳]

شکل رفتار با مردم سرزمین‌های تصرف شده، نه تنها کمکی به پیشروی نیروهای آلمانی نکرد بلکه در اثر احتمال اقدامات خصمانه از طرف این مردم، روز به روز نیاز بیشتری به استقرار نیرو در این اراضی جهت کنترل آن‌ها پدیدار می‌شد که این مسئله فشار بر منابع از پیش محدود آلمان را افزایش می‌داد.[۳۲۰] ضروریات شرایط جنگی در فائق آمدن بر بی‌میلی طبیعی نسبت قتل انسان‌های دیگر باعث می‌شد سربازان ورماخت همانند بسیاری دیگر از ارتش‌های ملل دیگر، سعی در "شیطان‌انگاری" دشمنان داشته باشند و این مسئله در کنار اوضاع دهشت‌بار جبهه شرقی به طور کاملا طبیعی موجب روی آوردن آن‌ها به اشکالی از اقدامات بی‌رحمانه می‌گشت.[۳۲۴] توسل مکرر شوروی به اقدامات جنایکارانه رفتار آلمانی‌ها را هر چه بیشتر رادیکال می‌نمود.[۳۲۵] از طرفی کمبودها و معضلات تدارکاتی سبب می‌شد فشار بیشتری توسط آلمانی‌ها بر مردم محلی جهت تامین مواد غذایی نیروهای خود و علیق مورد نیاز اسب‌ها، وارد آید و بدرفتاری با آن‌ها افزایش پیدا کند.[۳۲۶] در همین شرایط انتشار سریع اخبار خشونت روا داشته شده توسط نیروهای آلمانی علیه اسرا از روز نخست که بسیاری از آن‌ها اغراق شده و ساختگی بودند، موجب شد هزاران نفر از کمیسارها، سربازان یهودی و افراد دیگر از ترس سرنوشت وحشتناک تسلیم شوندگان، منفعتی در تسلیم شدن نبینند و به مقاومت ادامه دهند تا دشواری کار آلمانی‌ها افزون شود.[۳۲۷]

کمک‌های ایالات متحده و بریتانیا

تنها دو روز پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، فرانکلین دلانو روزولت، رئیس‌جمهور ایالات متحده اعلام کرد کشورش «قصد دارد هر کمکی که می‌تواند به روسیه بکند». حمایت از شوروی با قدم‌هایی موقت همچون آزادسازی ۳۹ میلیون دلار دارایی بلوکه شده این کشور در ایالات متحده و ارسال شش و نیم میلیون دلار تجهیزات در شش هفته نخست تهاجم آلمان، آغاز شد. سران اتحاد جماهیر شوروی لیست بلند بالایی از خواسته‌ها ارائه کردند که القا کننده شدت اضطرار این کشور در مواجهه با شرایط بود. نهایتاً بر اساس توافقی که روز یکم اکتبر سال ۱۹۴۱ بین سه قدرت ایالات متحده، بریتانیا و شوروی به امضا رسید، توافق شد شوروی هر ماه ۴۰۰ هواگرد، ۵۰۰ تانک، ۱۰ هزار کامیون و طیف گسترده‌ای از سایر تدارکات دریافت کند. با توجه به این که کمک‌های ایالات متحده در طولانی مدت اهمیت میافت، کمک‌های بریتانیا به شوروی بر اساس پروتکل نخست، نه تنها از منظر عددی قابل توجه بود، بلکه در نبرد بر سر مسکو نقشی ارزشمند ایفا کرد. تا پایان سال ۱۹۴۱ بریتانیا موفق شد در مجموع ۶۹۹ هواگرد، ۴۶۶ تانک، ۸۶۷ خودرو و ۷۶ هزار تُن تدارکات دیگر به شوروی برساند. اوایل پاییز سال ۱۹۴۱ مستندات نظامی آلمانی برای نخستین بار از برخورد با تجهیزات بریتانیایی گزارش کردند. منفعت ملموس این کمک‌ها در اوایل جنگ، در روحیه نیروهای ارتش سرخ قابل چشم‌پوشی نیست.[۳۲۸]

نگارخانه

یادداشت‌ها

  1. Lebensraum
  2. Oberkommando der Wehrmacht
  3. kesselschlacht
  4. Volksstaat
  5. Weltmacht
  6. در سال ۱۹۴۰، بیش از ۹۰ درصد واردات نفت آلمان از رومانی صورت می‌گرفت و همین مقدار نیز تنها نیمی از نیاز آلمان را تأمین می‌کرد.
  7. Autarkie
  8. عددی بسیار اندک در مقایسه با آمار تلفات جنگ جهانی اول، تنها در نبرد سم در عرض سه ماه ۱۶۵ هزار سرباز آلمانی کشته شدند
  9. blitzkrieg
  10. Bewegungskrieg
  11. Kampfgruppen
  12. Auftragstaktik
  13. Oberkommando des Heer
  14. Corpo di Spedizione Italiano in Russia
  15. Deep Operation
  16. همانند جنگنده‌های میگ-۳، لاگگ-۳ و یاک-۱ و هواگرد تهاجمی ایل-۲[۸۱]
  17. Operationsentwurf Ost
  18. این تهاجم برای لوفت‌وافه بسیار خسارت بار بود و این نیرو نیمی از ناوگان هواگردهای ترابری خود را در آن از دست داد.[۱۳۸]
  19. منطقه‌ای که بخشی از نیروها در محاصره کامل نیستند اما با وجود استقرار جلوتر از بقیه نیروها، از سه طرف با دشمن روبرو هستند و هر لحظه ممکن است به محاصره کامل بیفتند
  20. بیش از نیمی از ۲۷۷۰ هواگرد اختصاص یافته به کل عملیات
  21. شمار اسرا ۳۲۴ هزار نفر هم ذکر شده‌است.[۲۰۸]
  22. بلاروسی: Pагачо́ў, انگلیسی: Rogachev - Rahachow
  23. ورخنیادزوینسک، بلاروسی: Верхнядзві́нск, انگلیسی:Drissa - Verkhnyadzvinsk

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ Kirchubel 2013, p. ۸۴.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Nenye 2016, p. ۴۱.
  3. Fritz 2011, p. ۷۷.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ Fritz 2011, p. ۷۸.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ Glantz 2001, p. ۱۴.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۸۹.
  7. Scianna 2019, p. ۸۸.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ ۸٫۵ ۸٫۶ ۸٫۷ ۸٫۸ Mawdsley 2011, p. ۵۲.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ Kirchubel 2013, p. ۸۶.
  10. Stahel 2012, p. ۳۲.
  11. Glantz 2001, p. ۱۳.
  12. Tucker-jones 2017, p. ۲۲.
  13. Stahel 2009, p. ۴۰.
  14. Ellman 2019, p. ۱۰–۱۲.
  15. Ellman 2019, p. ۱۵.
  16. Gorodetsky 1999, p. ۳.
  17. Buttar 2013, p. ۲۷–۲۸.
  18. Fugate 1984, p. ۲۰.
  19. Buttar 2013, p. ۲۸.
  20. Gorodetsky 1999, p. ۳–۶.
  21. Buttar 2013, p. ۲۹–۳۰.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ Luther 2019, p. ۲.
  23. Klink 1998, p. ۱۹.
  24. Ellman 2019, p. ۸۴–۸۶ & ۹۱.
  25. Hitler 1939, p. ۴۹۱–۵۰۰.
  26. Hitler 1939, p. ۵۰۰–۵۰۱ & ۵۰۵–۵۰۶.
  27. Luther 2019, p. ۷–۹.
  28. Tucker-jones 2017, p. ۲۳.
  29. Klink 1998, p. ۱۴.
  30. Gorodetsky 1999, p. ۴۹.
  31. Stahel 2009, p. ۳۸.
  32. Fritz 2011, p. ۸۳.
  33. Stahel 2012, p. ۵۳–۵۴.
  34. Buttar 2013, p. ۵۵.
  35. Luther 2019, p. ۱۲.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۳۸.
  37. Ellman 2019, p. ۷۶–۸۱.
  38. Luther 2019, p. ۱۲–۱۳.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ Luther 2019, p. ۴.
  40. Kirchubel 2013, p. ۶۲–۶۳.
  41. Stahel 2012, p. ۴۸–۴۹.
  42. Buttar 2013, p. ۶۱.
  43. Ellman 2019, p. ۱۶.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ ۴۴٫۲ Glantz 2001, p. ۱۹.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ Luther 2019, p. ۵.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Ellman 2019, p. ۱۸.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ Bergström & Mikhailov 2000, p. ۶.
  48. Glantz 2001, p. ۲۰.
  49. Stahel 2012, p. ۱۳.
  50. Kamenir 2009, p. ۷.
  51. Kirchubel 2013, p. ۶۴.
  52. Mitcham 2008, p. ۴۶۴.
  53. Glantz 2001, p. ۱۴ & ۲۰.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ ۵۴٫۲ ۵۴٫۳ Fugate 1984, p. ۱۰۱.
  55. Glantz 2001, p. ۱۴ & ۲۱.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ Glantz 2001, p. ۲۱.
  57. Bergström & Mikhailov 2000, p. ۱۲.
  58. Jukes 2005, p. ۱۸.
  59. Trigg 2013, p. ۶ & ۱۱.
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ Cecil 1975, p. ۱۳۵.
  61. Trigg 2013, p. ۱۲–۱۳ & ۲۲.
  62. Trigg 2013, p. ۱۹.
  63. Nenye 2016, p. ۴۰.
  64. Trigg 2013, p. ۱۶–۱۷.
  65. Scianna 2019, p. ۸۷–۸۹.
  66. Trigg 2013, p. ۱۵–۱۶.
  67. Trigg 2013, p. ۲۰–۲۱.
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ ۶۸٫۲ Stahel 2012, p. ۲۸–۲۹.
  69. Gorodetsky 1999, p. ۱۱۷.
  70. Tucker-jones 2017, p. ۱.
  71. Stahel 2012, p. ۲۶–۲۸.
  72. Tucker-jones 2017, p. ۲۰.
  73. Stahel 2012, p. ۲۸.
  74. Stahel 2012, p. ۲۷–۲۹.
  75. Glantz 2001, p. ۲۳–۲۴.
  76. Kirchubel 2013, p. ۱۰۶.
  77. Porter 2009, p. ۲۵.
  78. Stahel 2012, p. ۲۹.
  79. Stahel 2012, p. ۳۶.
  80. Kirchubel 2013, p. ۱۰۳ & ۱۰۵.
  81. Bergström & Mikhailov 2000, p. ۱۳–۱۵.
  82. Glantz 2001, p. ۲۷.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Ellman 2019, p. ۲۸.
  84. Bergström & Mikhailov 2000, p. ۷ & ۱۶.
  85. Hooton 2016, p. ۹.
  86. Luther 2019, p. ۸–۹.
  87. Luther 2019, p. ۸.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ Kamenir 2009, p. ۶–۷.
  89. Stahel 2009, p. ۳۵ & ۴۶.
  90. Kirchubel 2013, p. ۴۰–۴۱.
  91. Stahel 2009, p. ۴۱.
  92. Luther 2019, p. ۱۶–۱۷.
  93. Stahel 2009, p. ۴۲.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ Luther 2019, p. ۱۷.
  95. Luther 2019, p. ۹.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۱.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ US Army 1955, p. ۱۳.
  98. Stahel 2009, p. ۴۸–۵۰.
  99. Stahel 2009, p. ۴۷–۵۱.
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۲.
  101. Luther 2019, p. ۱۱.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Fugate 1984, p. ۹۵.
  103. Kirchubel 2013, p. ۴۴ & ۴۸.
  104. Luther 2019, p. ۱۵.
  105. Kamenir 2009, p. ۶.
  106. Kirchubel 2013, p. ۴۵.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ ۱۰۷٫۲ Glantz 2001, p. ۲۲.
  108. Fritz 2011, p. ۸۴.
  109. Kirchubel 2013, p. ۴۵–۴۶.
  110. Cecil 1975, p. ۱۲۶.
  111. Kirchubel 2013, p. ۴۶–۴۷.
  112. Cumins 2011, p. ۱۳.
  113. Cecil 1975, p. ۱۳۳.
  114. Tucker-jones 2017, p. ۹ & ۱.
  115. Kirchubel 2013, p. ۳۷ & ۴۲.
  116. US Army 1955, p. ۳۷.
  117. Nenye 2016, p. ۳۰–۳۶.
  118. Tucker-jones 2017, p. ۲۵.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Fritz 2011, p. ۷۹.
  120. Gorodetsky 1999, p. ۱۱۸.
  121. Fritz 2011, p. ۸۰.
  122. Gorodetsky 1999, p. ۱۲۰.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ Glantz 2001, p. ۱۶.
  124. Kirchubel 2013, p. ۵۲.
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۵–۵۶.
  126. Fugate 1984, p. ۴۶–۴۷.
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ Glantz 2001, p. ۱۶ & ۲۳.
  128. Fugate 1984, p. ۵۰–۵۱.
  129. Fritz 2011, p. ۷۹–۸۰.
  130. Kirchubel 2013, p. ۵۴.
  131. US Army 1952, p. ۳۸–۴۰.
  132. US Army 1952, p. ۴۱.
  133. Luther 2019, p. ۲۴ & ۲۶.
  134. Luther 2019, p. ۲۶.
  135. Kirchubel 2013, p. ۷۶–۷۸.
  136. Nenye 2016, p. ۳۹–۴۱.
  137. Kamenir 2009, p. ۵۲.
  138. Kirchubel 2013, p. ۷۵.
  139. Kamenir 2009, p. ۵۲–۵۳.
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ Glantz 2001, p. ۳۱.
  141. ۱۴۱٫۰ ۱۴۱٫۱ Glantz 2001, p. ۲۸.
  142. Jukes 2005, p. ۱۳.
  143. Glantz 2001, p. ۲۸ & ۳۱.
  144. Stahel 2009, p. ۲۵.
  145. Nagorski 2019, p. ۹.
  146. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۵–۲۷۷ & ۵۲.
  147. Glantz 2001, p. ۳۰.
  148. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۶.
  149. Buttar 2013, p. ۷۳.
  150. ۱۵۰٫۰ ۱۵۰٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۵۳.
  151. Nagorski 2019, p. ۴۷.
  152. Tucker-jones 2017, p. ۵۴.
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ Stahel 2009, p. ۱۵۳.
  154. Mitcham 2008, p. ۴۵۹–۴۶۰.
  155. Klink 1998, p. ۵۲۵.
  156. Kamenir 2009, p. ۷۶.
  157. ۱۵۷٫۰ ۱۵۷٫۱ Glantz 2001, p. ۳۵.
  158. Kamenir 2009, p. ۷۷.
  159. Clark 2001, p. ۴۰.
  160. Fritz 2011, p. ۸۵.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Buttar 2013, p. ۷۹.
  162. ۱۶۲٫۰ ۱۶۲٫۱ ۱۶۲٫۲ Nagorski 2019, p. ۴۸.
  163. Luther 2019, p. ۱۳۶.
  164. Stahel 2009, p. ۱۵۵.
  165. Fugate 1984, p. ۱۰۲.
  166. Fugate 1984, p. ۹۹ & ۱۰۲.
  167. ۱۶۷٫۰ ۱۶۷٫۱ Mitcham 2008, p. ۴۵۹.
  168. Stahel 2009, p. ۱۵۶.
  169. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. ۲۶.
  170. Tucker-jones 2017, p. ۶۱.
  171. ۱۷۱٫۰ ۱۷۱٫۱ Glantz 2010, p. ۳۱.
  172. ۱۷۲٫۰ ۱۷۲٫۱ Kirchubel 2013, p. ۱۰۴.
  173. Nagorski 2019, p. ۵۰.
  174. Clark 2001, p. ۴۹.
  175. Overy 1998, p. ۷۲.
  176. Bergström & Mikhailov 2000, p. ۶ & ۲۹–۳۰.
  177. Bergström & Mikhailov 2000, p. ۳۳–۳۴.
  178. ۱۷۸٫۰ ۱۷۸٫۱ Buttar 2013, p. ۷۵–۷۶.
  179. Mitcham 2008, p. ۴۶۰–۴۶۲.
  180. Mitcham 2008, p. ۴۶۲.
  181. ۱۸۱٫۰ ۱۸۱٫۱ Citino 2007, p. ۳۶.
  182. Kirchubel 2013, p. ۱۳۹.
  183. Buttar 2013, p. ۷۶–۷۹.
  184. Kirchubel 2013, p. ۱۴۰–۱۴۱.
  185. Kirchubel 2013, p. ۱۴۱–۱۴۳.
  186. Klink 1998, p. ۵۴۰.
  187. Klink 1998, p. ۵۴۰–۵۴۱.
  188. Buttar 2013, p. ۹۸–۹۹.
  189. Buttar 2013, p. ۹۹–۱۰۰.
  190. Fugate 1984, p. ۱۰۳–۱۰۴.
  191. Klink 1998, p. ۵۲۶.
  192. Stahel 2009, p. ۱۶۴.
  193. Overy 1998, p. ۷۵.
  194. Stahel 2009, p. ۱۵۵–۱۵۸.
  195. Fugate 1984, p. ۱۰۴–۱۰۶ & ۱۰۸.
  196. Stahel 2009, p. ۱۶۲.
  197. Fugate 1984, p. ۱۰۶.
  198. Fugate 1984, p. ۱۰۳–۱۰۷.
  199. Stahel 2009, p. ۱۵۶ & ۱۶۵.
  200. Fugate 1984, p. ۱۰۷.
  201. Fritz 2011, p. ۸۶.
  202. Tucker-jones 2017, p. ۵۷.
  203. ۲۰۳٫۰ ۲۰۳٫۱ ۲۰۳٫۲ Mitcham 2008, p. ۴۶۶.
  204. ۲۰۴٫۰ ۲۰۴٫۱ Glantz 2010, p. ۳۲.
  205. ۲۰۵٫۰ ۲۰۵٫۱ ۲۰۵٫۲ Klink 1998, p. ۵۲۷.
  206. Fritz 2011, p. ۸۷.
  207. Stahel 2009, p. ۱۵۸.
  208. ۲۰۸٫۰ ۲۰۸٫۱ ۲۰۸٫۲ ۲۰۸٫۳ Klink 1998, p. ۵۳۶.
  209. Tucker-jones 2017, p. ۵۴ & ۶۲.
  210. Kirchubel 2013, p. ۵۱.
  211. Kamenir 2009, p. ۴.
  212. Stahel 2012, p. ۶۷–۶۹.
  213. Kirchubel 2013, p. ۵۹.
  214. Fugate 1984, p. ۱۰۳.
  215. Stahel 2012, p. ۶۹.
  216. Glantz 2001, p. ۵۱–۵۲.
  217. ۲۱۷٫۰ ۲۱۷٫۱ Cumins 2011, p. ۲۴.
  218. ۲۱۸٫۰ ۲۱۸٫۱ Glantz 2001, p. ۵۲.
  219. Murray & Millet 2001, p. ۱۲۴.
  220. Stahel 2012, p. ۷۷.
  221. Cumins 2011, p. ۲۵.
  222. Glantz 2001, p. ۵۳.
  223. Tucker-jones 2017, p. ۶۸.
  224. Nenye 2016, p. ۴۱–۴۳.
  225. Nenye 2016, p. ۴۷.
  226. Tucker-jones 2005, p. ۶۷.
  227. Fritz 2011, p. ۸۹.
  228. ۲۲۸٫۰ ۲۲۸٫۱ Clark 2001, p. ۶۹.
  229. Fritz 2011, p. ۸۹–۹۰.
  230. Overy 1998, p. ۶۷.
  231. Cumins 2011, p. ۲۷.
  232. Fritz 2011, p. ۹۰.
  233. Citino 2007, p. ۳۹.
  234. Glantz 2010, p. ۴۰–۴۱ & ۳۳ & ۵۳.
  235. Mitcham 2008, p. ۴۷۱.
  236. ۲۳۶٫۰ ۲۳۶٫۱ Stahel 2009, p. ۱۶۹.
  237. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. ۳۳.
  238. Glantz 2010, p. ۴۱.
  239. ۲۳۹٫۰ ۲۳۹٫۱ Klink 1998, p. ۵۳۲.
  240. Glantz 2010, p. ۴۲.
  241. Klink 1998, p. ۵۳۰.
  242. ۲۴۲٫۰ ۲۴۲٫۱ Klink 1998, p. ۵۳۱.
  243. Tucker-jones 2017, p. ۶۲.
  244. Klink 1998, p. ۵۳۲–۵۳۴.
  245. Klink 1998, p. ۵۳۴–۵۳۶.
  246. Irving 2002, p. ۴۵۱.
  247. Jukes 2005, p. ۲۴.
  248. Overy 1998, p. ۷۶.
  249. Glantz 2001, p. ۸۳.
  250. Clark 2001, p. ۶۹–۷۰.
  251. Glantz 2001, p. ۸۳–۸۴.
  252. Murray & Millet 2001, p. ۱۲۶–۱۲۷.
  253. Glantz 2001, p. ۸۵–۸۷.
  254. ۲۵۴٫۰ ۲۵۴٫۱ ۲۵۴٫۲ Murray & Millet 2001, p. ۱۳۰.
  255. Overy 1998, p. ۸۰.
  256. ۲۵۶٫۰ ۲۵۶٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۶۹.
  257. Glantz 2001, p. ۱۳۵.
  258. Glantz 2001, p. ۱۵۷.
  259. Jukes 2005, p. ۳۶–۳۷.
  260. Citino 2007, p. ۳۷.
  261. Mitcham 2008, p. ۴۶۳.
  262. Stahel 2009, p. ۱۷۱.
  263. Forczyk 2009, p. ۱۲.
  264. Citino 2007, p. ۳۷ & ۴۲.
  265. Glantz 2001, p. ۸۳ & ۱۰۳.
  266. Glantz 1999, p. ۵۱–۵۶.
  267. Glantz 2001, p. ۱۰۴.
  268. Forczyk 2009, p. ۱۱ & ۲۹–۳۰.
  269. Forczyk 2009, p. ۳۲.
  270. Forczyk 2009, p. ۳۲–۳۶.
  271. Forczyk 2009, p. ۳۶–۳۷.
  272. Stahel 2015, p. ۱۶–۱۷.
  273. Mawdsley 2011, p. ۲۹.
  274. Stahel 2013, p. ۲۴.
  275. ۲۷۵٫۰ ۲۷۵٫۱ Murray & Millet 2001, p. ۱۲۹.
  276. Stahel 2013, p. ۲۵.
  277. Stahel 2013, p. ۲۴–۲۶.
  278. Stahel 2015, p. ۱۸–۲۰.
  279. Mawdsley 2011, p. ۳۴.
  280. Stahel 2013, p. ۱۷–۲۱.
  281. Jukes 2005, p. ۲۷.
  282. ۲۸۲٫۰ ۲۸۲٫۱ Jukes 2005, p. ۲۸–۳۲.
  283. ۲۸۳٫۰ ۲۸۳٫۱ Mawdsley 2011, p. ۳۵.
  284. Citino 2007, p. ۴۴.
  285. Overy 1997, p. ۸۵.
  286. ۲۸۶٫۰ ۲۸۶٫۱ Jukes 2005, p. ۳۰ & ۳۲.
  287. Overy 1997, p. ۸۴.
  288. ۲۸۸٫۰ ۲۸۸٫۱ Stahel 2015, p. ۲۱.
  289. Mawdsley 2011, p. ۳۶.
  290. Stahel 2015, p. ۲۱–۲۲.
  291. Jukes 2005, p. ۳۲.
  292. Ellis 2015, p. ۳۳–۳۶.
  293. Mawdsley 2011, p. ۳۰–۳۳.
  294. Jukes 2005, p. ۳۴.
  295. Tucker-jones 2017, p. ۳۰.
  296. Jukes 2005, p. ۳۴–۳۵.
  297. Jukes 2005, p. ۳۷–۳۸.
  298. Kirchubel 2013, p. ۸۰.
  299. Jukes 2005, p. ۲۰ & ۲۳.
  300. Kirchubel 2013, p. ۸۴–۸۵.
  301. Kirchubel 2013, p. ۸۵.
  302. Stahel 2012, p. ۵۱.
  303. Glantz 2001, p. ۲۲–۲۳.
  304. Kirchubel 2013, p. ۴۶.
  305. ۳۰۵٫۰ ۳۰۵٫۱ Stahel 2009, p. ۱۵۹–۱۶۰.
  306. ۳۰۶٫۰ ۳۰۶٫۱ Ellman 2019, p. ۱۰۱.
  307. Stahel 2012, p. ۴۰.
  308. ۳۰۸٫۰ ۳۰۸٫۱ Stahel 2012, p. ۵۷.
  309. Fritz 2011, p. ۵۳.
  310. Kirchubel 2013, p. ۴۷.
  311. Fritz 2011, p. ۸۴–۸۵.
  312. Glantz 2001, p. ۱۳–۱۴.
  313. Stahel 2012, p. ۴۹ & ۶۶.
  314. Fritz 2011, p. ۸۲.
  315. Kirchubel 2013, p. ۳۷.
  316. Fritz 2011, p. ۸۱.
  317. Stahel 2012, p. ۴۹.
  318. Stahel 2009, p. ۲۶.
  319. Stahel 2012, p. ۴۹–۵۰.
  320. ۳۲۰٫۰ ۳۲۰٫۱ Stahel 2009, p. ۵۰.
  321. Fugate 1984, p. ۴۵.
  322. Murray & Millett 2000, p. ۱۱۵.
  323. Ellis 2015, p. ۳۲۶.
  324. Glantz 2001, p. ۵۴.
  325. Stahel 2012, p. ۷۵.
  326. Murray & Millett 2000, p. ۱۲۰.
  327. Mitcham 2008, p. ۴۶۷–۴۷۰.
  328. Stahel 2012, p. ۲۱–۲۴.

منابع

  • Anderson, Duncan; Clark, Lloyd; Walsh, Stephen (2001). The Eastern Front. MBI Publishing Company. ISBN 0-7603-0923-X.
  • Bergström, Christer; Mikhailov, Andrey (2000). Black Cross Red Star: The Air War Over The Eastern Front Volume 1 Operation Barbarossa. Pacifica Military History. ISBN 978-0-935553-48-2.
  • Buttar, Prit (2013). Between Giants: The Battle For The Baltics In World War II. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-0288-0.
  • Cecil, Robert (1975). Hitler's Decision To Invade Russia 1941. David Mckay Company. ISBN 0-679-50715-9.
  • Citino, Robert M. (2007). Death Of The Wehrmacht: The German Campaigns Of 1942. ISBN 978-0-7006-1531-5.
  • Clark, Alan (2001). Barbarossa: The Russian-German Conflict, 1941-1945. W&N. ISBN 978-0-304-35864-9.
  • Cumins, Keith (2011). Cataclysm: The War On The Eastern Front 1941-1945. Hellion & Company. ISBN 978-1-907677-23-6.
  • Ellman, James (2019). Hitler’s Great Gamble: A New Look At German Strategy, Operation Barbarossa, And The Axis Defeat In World War II. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6848-1.
  • Ellis, Frank (2015). Barbarossa 1941: Reframing Hitler's Invasion Of Soviet Empire. University Press Of Kansas. ISBN 978-0-7006-2146-0.
  • Forczyk, Robert (2009). Leningrad 1941–44: The Epic Siege. Osprey Publishing. ISBN 978-1-84908-107-8.
  • Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler’s War of Extermination in the East. The University Press Of Kentucky. ISBN 978-0-8131-3417-8.
  • Fugate, Bryan (1984). Operation Barbarossa: Strategy and Tactics on the Eastern Front, 1941. Presidio Press. ISBN 0-89141-197-6.
  • Glantz, David (2001). Barbarossa: Hitler's Invasion of Russia 1941. Tempus Publishing Inc. ISBN 978-0-7524-1979-4.
  • Glantz, David (2010). Barbarossa Derailed: The Battle For Smolensk 10 July –10 September 1941 Volume 1. Hellion & Company. ISBN 978-1-906033-72-9.
  • Gorodetsky, Gabriel (1999). Grand Delusion: Stalin and the German Invasion of Russia. Yale University Press. ISBN 0-300-07792-0.
  • Hitler, Adolf (1939) [1925-1926]. Mein Kampf. Translated by James Murphy. Houghton Mifflin Company. ISBN 978-0-395-92503-4.
  • Hooton, Adolf (2016). War Over The Steppes: The Air Campaign On The Eastern Front 1941-45. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1563-7.
  • Irving, David (2002). Hitler’s War. Focal Point Publication. ISBN 1-872197-10-8.
  • Jukes, Geoffrey (2005). The Second World War: The Eastern Front 1941-1945. Taylor & Francis. ISBN 0-203-49887-9.
  • Kamenir, Victor J. (2009). The Bloody Triangle: The Defeat of Soviet Armor in the Ukraine, June 1941. Zenith Press. ISBN 978-0-7603-3434-8.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Klink, Ernst (1998). Germany and the Second World War: The Attack on the Soviet Union. Oxford University Press. ISBN 0-19-822886-4.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Mawdsley, Evan (2011). Thunder In The East: The Nazi-Soviet War 1941-1945. Bloomsbury. ISBN 978-1-4725-0756-3.
  • Mitcham, Samuel (2008). The Rise Of The Wehrmacht: The German Armed Forces And The World War II Volume 1. Greenwood Publishing Group. ISBN 978-0-275-99659-8.
  • Murray, Williamson; Millet, Alan (2001). A War To Be Won: Fighting the Second World War. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-00680-5.
  • Nagorski, Andrew (2019). 1941: The Year Germany Lost The War. Simon & Schuster. ISBN 978-1-5011-8112-2.
  • Nenye, Vesa (2016). Finland At War: The Continuation And Lapland War 1941–1945. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1526-2.
  • Overy, Richard (1998). Russia's War. Allen Lane. ISBN 978-0-7139-9223-6.
  • Porter, David (2009). Order Of Battle The Red Army In WWII. Amber Books. ISBN 978-1-906626-52-5.
  • Scianna, Bastian Matteo (2019). The Italian War On The Eastern Front, 1941–1943: Operations, Myths And Memories. Palgrave Macmillan. ISBN 978-3-030-26524-3.
  • Stahel, David (2009). Operation Barbarossa And Germany’s Defeat In The East. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-76847-4.
  • Stahel, David (2012). Kiev 1941: Hitler Battle For Supremacy In The East. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-01459-6.
  • Stahel, David (2013). Operation Typhoon: Hitler's March On Moscow, October 1941. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-03512-6.
  • Stahel, David (2015). The Battle for Moscow. Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-08760-6.
  • Trigg, Jonathan (2013). Death On On The Don: The Destruction Of Germany’s Allies On The Eastern Front, 1941-44. The History Press. ISBN 978-0-7509-5189-0.
  • Tucker-jones, Anthony (2017). Slaughter on the Eastern Front: Hitler And Stalin's War 1941-1945. The history press. ISBN 978-0-7509-6770-9.

مطالعهٔ بیشتر

پیوند به بیرون