عملیات بارباروسا

تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا (به آلمانی: Unternehmen Barbarossa) که با عنوان تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی نیز شناخته می‌شود، اسم رمز یورش نیروهای مسلح آلمان و برخی متحدانش در نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که به عنوان بزرگترین و گسترده‌ترین یورش نظامی تاریخ بشریت در روز یکشنبه ۲۲ ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ میلادی آغاز شد.

عملیات بارباروسا
بخشی از جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم
Operation Barbarossa Infobox.jpg
ساعت‌گرد از بالا سمت چپ: پیشروی سربازان آلمانی در شمال روسیه، یک گروه شعله‌افکن آلمانی در شوروی، هواپیماهای شوروی برفراز موقعیت نیروهای آلمان در نزدیکی مسکو، اسیران روسی در حال انتقال به کمپ‌های زندانیان آلمان، سربازان شوروی درحال شلیک توپخانه
تاریخ۲۲ ژوئن - ۵ دسامبر ۱۹۴۱
(۵ ماه، ۱ هفته و ۶ روز)
مکان
نتیجه

شکست نیروهای محور در رسیدن به اهداف عملیاتی در انهدام ارتش سرخ و تسخیر شهرهای کلیدی:

طرفین درگیر
 اتحاد جماهیر شوروی
فرماندهان و رهبران
واحدهای درگیر
قوا
هنگام آغاز عملیات[۱]:
بیش از ۳ میلیون نفر
۳٬۶۰۰ تانک
۲٬۵۰۰ هواپیمای جنگی
۷٬۰۰۰ قبضه توپ
هنگام آغاز عملیات[۱]:
بیش از ۵ میلیون نفر
۲۴٬۰۰۰ تانک
۱۹٬۰۰۰ هواپیمای جنگی
۹۱٬۰۰۰ قبضه توپ
تلفات

مجموع تلفات نظامی:
۸۰۰٬۰۰۰+

مجموع تلفات نظامی:
۴٬۰۰۰٬۰۰۰+

این عملیات قصد داشت هدف ایدئولوژیک آلمان برای تصرف سرزمین‌های غربی شوروی به عنوان فضای حیاتی[یادداشت ۱] و جای دادن نژاد آلمانی در آن را به منصه اجرا بگذارد. هدف آلمانی‌ها از طرح جامع برای شرق استفاده از ساکنان سرزمین‌های شکست‌خورده به عنوان نیروی کار و در عین‌حال به‌دست‌آوردن منابع نفتی قفقاز و همچنین اراضی کشاورزی سرزمین‌های مختلف شوروی بود.

در دو سال منتهی به جنگ، دولت‌های آلمان و شوروی معاهدات سیاسی و اقتصادی با اهداف راهبردی میان خود به امضاء رسانده‌بودند.

در پی حصول فراقت از جبهه غربی پس از پیروزی بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰، فرماندهی عالی ورماخت[یادداشت ۲] در ماه ژوئیه همان سال آغاز به طرح‌ریزی یک تهاجم به شوروی کرد که در نهایت در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ با صدور فرمان شماره ۲۱ به تصویب آدولف هیتلر، پیشوای آلمان رسید. در طول عملیات بارباروسا، حدود سه میلیون نیروی مهاجم (بزرگترین نیروی تهاجمی در تاریخ نظامی) در جبهه‌ای به‌طول ۲۹۰۰ کیلومتر با ۶۰۰ هزار خودرو و بیش از ۶۰۰ هزار اسب، به اتحاد جماهیر شوروی حمله‌بردند. این تهاجم نقطه اوج جنگ دوم جهانی به‌لحاظ جغرافیایی و نظامی بود.

این عملیات موجب گشوده شدن جبهه شرقی جنگ برای آلمان گردید؛ جبهه‌ای که بیشترین شمار نیروها نسبت به هر جبهه دیگری در تاریخ را به خود دید. این جبهه شاهد شماری از بزرگ‌ترین نبردها، شدیدترین جنایات جنگی و بالاترین شمار تلفات جنگ بود. تمامی این تحولات جریان جنگ دوم جهانی و نیز تاریخ سده بیستم را تحت‌تأثیر خود قرار داد. نیروهای آلمانی با احرای تاکتیک بلیتس‌کریگ در مجموع حدود پنج میلیون سرباز ارتش سرخ شوروی را به اسارت گرفتند.

در بعد عملیاتی، نیروهای آلمان پیروزی‌های قابل‌توجهی کسب کرده و برخی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی و سیاسی شوروی به‌ویژه در اوکراین را تصرف کردند و با وجود متحمل شدن تلفاتی سنگین، به دشمن خود مقدار بیشتری تلفات وارد آوردند. با وجود این موفقیت‌های اولیه، تهاجم آلمان در در اواخر سال ۱۹۴۱ با شکست در نبرد مسکو دچار وقفه شد و ضدحمله زمستانی شوروی نیروهای آلمانی را از حومه پایتخت عقب راند. آلمانی‌ها با اطمینان، انتظار فروپاشی سریع ساختار حاکمیت و مقاومت در شوروی را داشتند اما ارتش سرخ با نجات از تهاجم اولیه، دشمن را وارد یک جنگ فرسایشی نمود؛ جنگی که آلمان مهیای آن نبود. نیروهای فرسوده ورماخت دیگر نمی‌توانستند در سرتاسر جبهه‌شرقی حمله‌ای ترتیب دهند و عملیات‌های بعدی آن‌ها برای بازپس‌گیری ابتکار عمل و رسوخ به عمق سرزمین شوروی در نهایت به شکست انجامید.

نام‌گذاریویرایش

این عملیات نام فریدریش یکم، پادشاه آلمان و امپراتور مقدس روم (رایش نخست) را که به سبب ریش سرخ «بارباروسا» لقب گرفته بود، بر خود داشت. فریدریش یکم کسی بود که در سال ۱۱۸۹ میلادی و در جریان جنگ صلیبی سوم در راس قوای صلیبی برای بازپس‌گیری اورشلیم به جنگ مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی رفت. هیتلر، پیشوای «رایش سوم» که جنگ خود با شوروی را نوعی جنگ صلیبی این بار علیه بلشویسم تلقی می‌کرد، لقب فریدریش یکم یعنی «بارباروسا» را بر عملیات تهاجم به شوروی گذاشت.[۹][۱۰]

پیش‌زمینهویرایش

سابقه تقابلویرایش

 
حضور نیروهای آلمانی در جریان جنگ جهانی اول در ریگا

دولت‌های حاکم بر آلمان و روسیه، بدون توجه به ایدئولوژی مسلط بر آن‌ها، با سیاست امپریالیستی و توسعه طلبانه از دیرباز با یکدیگر در تصادم بودند. از این رو، پایان شرایط صلح آمیز اوایل سده بیستم، مستعد یک جرقه بود. این جرقه با ترور ولیعهد امپراتوری اتریش-مجارستان و آغاز جنگ جهانی اول زده شد. با آغاز این جنگ، امپراتوری آلمان شکست امپراتوری روسیه را اولویت نخست خود قرار داد و در نهایت موفق به حصول آن شد که با امضای پیمان برست-لیتوفسک آلمان را برای مدت کوتاهی به اهداف سرزمینی خود در شرق نائل آورد.[۱۱]

روابط آلمان و شورویویرایش

پس از پایان جنگ جهانی اول، با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز همان سیاست توسعه‌طلبانه پیشین را اتخاذ کرد. در نخستین دهه از حاکمیت کمونیست‌ها، این کشور در تلاش بود ایده «انقلاب بلشویکی» خود را به سرتاسر جهان از جمله آلمان صادر کند.[۱۲]

با یک وقفه چند ساله در میانه دهه ۱۹۲۰ میلادی، رهبران شوروی برای مدتی با تغییر سیاست پیشین و توجه بیشتر به مسائل داخلی، سعی داشتند برای پدیدآوری فضایی جهت هم‌زیستی با سایر کشورها، با تحریک هم‌فکران و جمعیت طبقه کارگر در سایر کشورهای غربی با میل کمتری برای صدور انقلاب صرفاً آن‌ها را سرگرم خود نگاه دارند تا تهدیدی از جانب آن‌ها متوجه شوروی نباشد.[۱۳] در همین زمان، آلمان و شوروی دو پیمان‌نامه با یکدیگر امضا کردند. نخست پیمان راپالو در سال ۱۹۲۲ که طرفین در آن هر گونه ادعای ارضی و مالی نسبت به یکدیگر را مردود دانستند و دوم پیمان برلین در سال ۱۹۲۶ که یک توافق عدم تجاوز و بی‌طرفی پنج ساله بین دو کشور برقرار کرد. به هر حال با به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ تنش در روابط دو کشور مجدداً شدت گرفت. شوروی برای کنترل خطر آلمان، سعی داشت با فرانسه و بریتانیا پیوند قوی ایجاد کند. به هر حال، اصرار بر مواردی چون استقرار نیروی ارتش سرخ در کشورهای حوزه بالتیک، چنین اتحادی را غیرممکن می‌ساخت.[۱۴]

پیمان مولوتوف-ریبنتروپویرایش

 
یوآخیم فن یبنتروپ، وزیر خارجه آلمان در حال امضای پیمان عدم تجاوز با شوروی، استالین و مولوتف ایستاده در پشت

سیاست خارجی شوروی از اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی رو به همکاری بیشتر با سایر کشورها جهت ایجاد «امنیت جمعی» و برقراری «توازن قدرت» آورد. با پیش‌گرفته‌شدن سیاست مماشات توسط قدرت‌های غربی در قبال آلمان، طرح امنیت جمعی و توازن قدرت شوروی شکست خورد، این کشور وادار شد با آلمان وارد معامله شود. از سوی دیگر، شوروی سعی داشت با تحریک و تقویت آلمان، کشورهای امپریالیستی غربی را به جان یکدیگر بیندازد تا خود در این میانه به توسعه‌طلبی ادامه دهد. با مشاهده باز گذاشته شدن دست آلمان در مسئله چکسلواکی و عدم دعوت از شوروی به کنفرانس مونیخ در سال ۱۹۳۸، شوروی به تلاش بریتانیا و فرانسه برای دفع خطر آلمان از خود و تشویق آن به توسعه به سمت شرق، مظنون شده و حتی نگران بود در نهایت آلمان و بریتانیا با هم‌دستی یکدیگر جنگی علیه شوروی کمونیست به پا کنند. از طرفی، تضمین استقلال لهستان در ۳۱ ماه مارس سال ۱۹۳۹ توسط بریتانیا، جایگاه آلمان در اروپا را به چالش کشید. همین موضوع محرکی برای آلمان جهت خنثی‌سازی تهدید شوروی با رسیدن به توافق با آن، برای اجتناب از گرفتاری در جنگ در دو جبهه شد.[۱۵]

مذاکرات بین طرفین از ماه آوریل سال ۱۹۳۹ آغاز و توافق در کلیات روابط اقتصادی تا ماه ژوئیه حاصل شد. روز ۱۵ ماه اوت سال، گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان در مسکو به مولوتف اطلاع داد فن ریبنتروپ، وزیرخارجه آلمان خواهان ملاقاتی در جهت رسیدن به توافقی در برگیرنده منافع دو طرف است. چهار روز بعد مولوتف پیش‌نویس پیمان عدم تجاوز مورد نظر شوروی را به او ارائه نمود. روز ۲۳ ماه اوت، وزیر خارجه آلمان وارد مسکو شد و با استالین و مولوتف دیدار کرد. توافق نهایی در طی چند ساعت حاصل گردید و با طول زمانی ده ساله روز بعد یعنی ۲۴ ماه اوت به امضا رسید و همان روز علنی گشت.[۱۶]

امضای این پیمان که به پیمان مولوتوف-ریبنتروپ معروف شد، ناظران بین‌المللی را به تحیر انداخت. پیمانی که با وجود امیال متفاوت منعقد کنندگان آن، با پروتکل‌های مخفی علاوه‌بر لهستان، بخش‌های دیگر اروپای شرقی را نیز بین دو طرف تقسیم کرد و به آلمان امکان تهاجم به لهستان و سپس فرانسه را بخشید. این پیمان همچنین موجب همکاری‌های پراهمیت اقتصادی بین دو کشور گردید.[۱۷]

انگیزه‌ها و اهدافویرایش

نبرد منویرایش

 
نقشه سکونت‌های جدید مهاجران آلمانی، تهیه شده توسط دانشگاه هومبولت برلین ،۱۹۴۲

در کتاب نبرد من، آدولف هیتلر، پیشوای آلمان مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی «حکومت مردم[یادداشت ۳]» را امنیت بخشی به بقای نژاد آن می‌داند و این امر را از طریق برقراری «نسبتی سالم و طبیعی» بر اساس ضروریات حیاتی مردم، بین مقدار جمعیت و رشد آن با گستردگی جغرافیایی و منابعِ سرزمینی که در آن ساکن هستند، میسر می‌شمارد. به عقیده او ابعاد این سرزمین نه تنها از منظر تأمین مواد غذایی و مواد خام اهمیت دارد بلکه از نظر سیاسی و نظامی نیز مهم است. هیلتر معتقد است آلمان یا باید «قدرت جهانی[یادداشت ۴]» بشود یا اصلاً وجود نداشته باشد. او نسبت جمعیت آلمان به مساحت آن را «حزن‌انگیز» می‌خواند که باعث شده این کشور از اهمیتی برخوردار نباشد. هیتلر در ادامه می‌نویسد اگر مردم آلمان در چنین اراضی محدودی «زندانی» شوند در آینده با «بدبختی» روبه‌رو خواهند شد. او جنبش ناسیونال سوسیالیست را با به دست آوردن اراضی جدید، ناجی مردم آلمان از نابودی یا به بردگی درآمدن، معرفی می‌نماید. هیتلر در این راه بازیابی اراضی سال ۱۹۱۴ آلمان و حتی هر دوره دیگری در تاریخ این کشور را کافی نمی‌بیند. هیتلر توسعه استعماری در سایر قاره‌ها را مشکل‌گشا نمی‌بیند و بر لزوم سلطه بر اراضی بیشتر در خاک قاره اروپا تأکید می‌کند. او در نهایت اذعان می‌دارد آلمانی‌ها باید نظر به شرق و مشخصا روسیه و کشورهای وابسته هم‌مرز آن بیفکنند.[۱۸]

شکست بریتانیاویرایش

پس از آغاز جنگ جهانی دوم هیتلر معتقد بود می‌تواند بدون نیاز به تهاجم به این کشور، با بریتانیا از در صلح وارد شده و با آن به توافق برسد. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی می‌داند و استالین را در حال تحریک این کشور برای ادامه جنگ به دنبال معطل نگاه داشتن آلمان جهت خرید زمان برای خود می‌بیند. بدین رو، به زعم هیتلر از میان برداشتن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب کرده و آلمان را بر اروپا حاکم خواهد کرد.[۱۹][۲۰]

مسئله نفتویرایش

در پی اعمال محاصره دریایی توسط بریتانیا، امکان واردات نفت برای آلمان از طریق دریا از میان رفته بود و این کشور کاملاً به میدان‌های نفتی رومانی با تولیدات محدود وابسته شده بود. با وجود این که فتوحات سال ۱۹۴۰ موقتاً ذخایر نفت آلمان را تقویت کرد، با توجه به این که بار نیاز مناطق اشغالی و متحدان آلمان به نفت نیز بر دوش این کشور افتاده بود، پیشبینی می‌شد با وجود تولید مقدار قابل توجهی سوخت ترکیبی، این ذخایر تا ماه اکتبر سال ۱۹۴۱ به پایان برسد. از این رو پیشنهاد تهاجم و تسلط سریع بر میدان‌های نفتی شوروی در قفقاز مطرح شد که اگر صورت نمی‌گرفت عواقب وخیمی در عملیات‌های نظامی پس از ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در پی داشت. به این ترتیب، پیروزی برق‌آسا بر شوروی و سلطه بر منابع نفتی آن یک ضرورت مطلق تلقی می‌شد.[۲۱][۲۲]

نیروهای طرفینویرایش

آلمانویرایش

قدرت حقیقی آلمان در نیروی زمینی آن بود. با وجود از بین رفتن مقدار زیادی از تجهیزات آلمانی (بسیاری منسوخ)، نبردهای پیشین تلفات نسبتاً سبکی به این نیرو وارد آورده و آن را دست نخورده باقی گذاشته بود. از این رو نیروی زمینی آلمان تا پیش از آغاز عملیات بارباروسا جهت تأمین نیروی کار بسیار مورد نیاز صنعت تسلیحات، کاملاً بسیج نشده بود.[۲۳]

اکثریت گسترده‌ای از قوای نیروی زمینی آلمان را پیاده‌نظام و یگان‌های اسب‌کشنده توپخانه و تدارکات تشکیل می‌دادند.[۲۴]

آلمانی‌ها در فاصله بین دو جنگ دکترین نظامی «بلیتس‌کریگ[یادداشت ۵]» را توسعه داده بودند. در این روش تجهیزات متحرک رزمی با حمله متمرکز به بخش‌های کوچکی از خط مقدم، خطوط دشمن را شکسته و خود را به پشت این نیروها می‌رساندند و سپس با برهم زدن مسیر تدارکات و فرماندهی آن‌ها، بخش بزرگی از نیروهای دشمن را به محاصره درمی‌آمدند. به دنبال آن نیروهای پیام‌نظام یگان‌های در محاصره را منهدم می‌کرد.[۲۴] در این دکترین نظامی جدید یگان‌های بزرگ زرهی، اسکادران‌های بمب‌افکن‌های شیرجه‌ای، آتشبارهای توپخانه و پیاده‌نظام سنتی به عنوان مکمل یکدیگر عمل می‌نمودند و میدان نبرد را به سلطه خود درمی‌آوردند.[۲۵]

از این رو و با توجه به اهمیت حیاتی نیروهای زرهی در دکترین تهاجمی آلمان، پیش از آغاز عملیات بارباروسا، آلمانی‌ها با کاهش تعداد تانک‌های هر یگان تعداد بیشتری یگان زرهی ایجاد نمودند.[۲۶] با این حال، نسبت افزایش دوازده لشکر زرهی آلمانی به بیست و چهار لشکر زرهی با مقدار افزایش تعداد تانک‌ها در ورماخت همخوانی نداشت و باعث کاهش میانگین تعداد تانک‌های هر لشکر زرهی شد. محدودیت ظرفیت صنعتی در تولید تانک، سبب شد این افزایش تعداد لشکرهای زرهی میانگین تعداد تانک‌ها را در هر لشکر زرهی از نزدیک به ۳۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۰، به کمتر از ۱۶۰ دستگاه در هنگام آغاز عملیات بارباروسا کاهش دهد.[۲۷]

آلمان در مجموع برای عملیات بارباروسا، ۱۵۱ لشکر شامل ۱۹ لشکر زرهی و ۱۵ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه را در مناطق شرقی متمرکز کرد. به عنوان نیروهای متحد یا متفق آلمان، فنلاند با ۱۴ لشکر و رومانی نیز با ۴ لشکر و شش تیپ در عملیات بارباروسا حضور داشتند. این نیروها به سه گروه ارتش شمال، مرکز و جنوبی به همراه چهار گروه زرهی تقسیم شده بودند. ارتش نروژ نیز در اسکاندیناوی حضور داشت. یک ناوگان هوایی اختصاصی از هر یک از این گروه ارتش‌ها به علاوه ارتش نروژ حمایت می‌کرد. این نیروها در مجموع مقداری بالغ بر ۳۳۵۰ تانک و ۷۲۰۰ قبضه توپ در اختیار داشتند.[۲۸] تعداد اندکی از گردان‌های پیاده‌نظام موتوریزه لشکرهای زرهی آلمانی به نفربرهای زرهی نیز مجهز شده بودند.[۲۶]

 
تانک‌های پنزر ۱ و پنزر ۲ آلمانی در جبهه غربی، ۱۹۴۰

ورماخت جنگ را مجموعاً ۶۰۰ هزار وسیله موتوری آغاز کرد که تعداد زیادی از آن‌ها ساخت چک و فرانسه بودند. علاوه بر این قریب به ۶۲۵ هزار اسب نیز برای کشیدن موارد مختلف از جمله قطعات توپخانه به کار گرفته شده بود.[۲۹]

نزدیک به ۲۷۷۰ فروند هواگرد نیز برای این عملیات در نظر گرفته شده بود.[۲۸] شصت و پنج درصد از این هواگردها در خط مقدم مستقر بودند. هواگردهای دورنیه دو ۱۷ و یونکرس یو ۸۸ به عنوان بمب‌افکن‌های اصلی و هواگرد یونکرس یو ۵۲ به عنوان هواگرد عمده ترابری آلمان از برد و ظرفیت بارگیری کافی برخوردار نبودند. لوفت‌وافه در سال ۱۹۴۱ قریب به ۲۰۰ بمب‌افکن کمتر از از فصل بهار پیشین در اختیار داشت. با توجه به این کمبودها و استفاده از فرودگاه‌های آنی‌ساخت در خط مقدم، کار ایجاد برتری هوایی مؤثر و حملات تهاجمی برای خلبانان در اراضی گسترده روسیه بسیار سخت شده بود. در حقیقت، لوفت‌وافه با این تجهیزات یک نیروی هوایی تاکتیکی با قابلیت حمایت از عملیات‌های تهاجمی زمینی کوتاه‌مدت به حساب می‌آمد و توانایی انجام عملیات هوایی عمیق و مؤثر را نداشت.[۳۰]

شورویویرایش

با این حال که بر روی کاغذ، ارتش سرخ بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان به حساب می‌آمد، پیشینه پر نوسان و عملکرد آن در تعدادی از جنگ‌های کوچک باعث شده‌بود بسیاری از تحلیلگران توانمندی نظامی اندکی برای آن فرض کنند. پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۷ رده افسران شوروی را مضمحل کرده و تعداد آن‌ها را از بیش صدهزار نفر به نصف کاهش داد[۳۱] و ارتش سرخ را به یک «ببر کاغذی» بدل ساخت. این نیرو با وجود بزرگی در اندازه، دیگر فاقد مهارت و ساختار اداری لازم جهت مدیریت تحرکات پیچیده بود. بدین ترتیب تهاجم بی‌نظم شوروی به لهستان و صحنه مواجهه ارتش سرخ و نیروهای فنلاندی در جنگ زمستان شاهد شکست‌های متعدد حیرت‌آوری برای این کشور بود.[۳۲]

به هر صورت، درگیری‌های مرزی با امپراتوری ژاپن در شرق دور تجربه‌های ارزشمندی از اجرای نبرد زرهی نصیب برخی فرماندهان ارتش سرخ ساخت.[۳۳] و مشاهده موفقیت خیره‌کننده نیروهای زرهی آلمان[یادداشت ۶] در تهاجم به فرانسه، فرماندهی عالی ارتش سرخ را وادار به ملاحظاتی نسبت به کاستی‌ها نمود. اقدام برای مدرن‌سازی در سال ۱۹۴۰ با چرخش ناگهانی در مسیر آغاز شده از سال ۱۹۳۷، موجب نابسامانی و سردرگمی گسترده گردید.[۳۴]

با این حال که در مواجهه با نیاز مستاصلانه به افسران باتجربه، تلاش شد با بازگرداندن قریب به ۴ هزار افسر برگزیده که هنوز محکوم یا معدوم نشده بودند، جلوی آشفتگی گرفته شود[۳۵]، اثرات این وضعیت روزهای نخست تهاجم آلمانی‌ها با از دست رفتن سلطه بر بخش‌های بزرگی از جبهه تشدید شد و فرماندهان محلی را مجبور ساخت با ابتکار خود دست به اقدام بزنند. برخی فرماندهان ارتش سرخ تا آخرین نفر به مقاومت متعصبانه ادامه می‌دادند؛ درحالیکه فرماندهان دیگری خود را به همراه تمامی نفراتشان تسلیم دشمن می‌ساختند. این وضعیت تناقضی بین وظیفه‌شناسی ایثارگرانه و ناکارآمدی ساختاری و سازمانی پدیدآورده بود.[۳۶]

 
میخائیل توخاچفسکی، یکی از عالی‌رتبه‌ترین نظامیان ارتش سرخ از میان رفته در پاکسازی بزرگ

این پاکسازی علاوه بر افراد، افکار آن‌ها را نیز مورد هدف قرار داد. هنگامی که میخائیل توخاچفسکی، بانی نظریه «عملیات در عمق»[یادداشت ۷] از صحنه حذف شد، تمامی آرا و اقدامات او در پیشبرد ارتش سرخ به سمت یک نیروی مکانیزه مدرن نیز با عنوان «ایده‌های ضد انقلاب که تجهیزات را بر انسان‌ها برتری می‌دهد» از میان رفت. ارتش سرخ پر از افراد «بله قربان گو» شده بود که نه آموزش لازم را جهت اجرای اصلاحات دیده بودند و نه قابلیت فردی لازم جهت طرح‌ریزی و اقدام مستقلانه داشتند.[۳۷]

با جان به در بردن از پاکسازی و ارتقا جایگاه تنی چند از فرماندهان سواره‌نظام و همچنین عدم کفایت تولید تانک و خودروهای‌زرهی، با وجود اقدام برای احیای نیروهای مکانیزه، آرایش سواره‌نظام همچنان مورد توجه رهبران ارتش سرخ بود و حتی سعی می‌شد بین این دو رسته صورتی از همکاری ایجاد شود. با برتری این فرماندهان، هنگام آغاز جنگ با آلمان، سیزده لشکر سواره‌نظام در ارتش سرخ موجود بود و این شرایط تا مدت‌ها بعد نیز باقی ماند.[۳۸]

شوروی در ضمن برنامه‌های پنج‌ساله، از سال ۱۹۲۸ شروع به نوسازی ارتش خود نموده بود. این ارتش تا سال ۱۹۳۵ ده هزار تانک در اختیار داشت که آن را به قدرتمندترین ارتش‌های جهان مشابه ساخته بود.[۳۹] تابستان سال ۱۹۴۰، نخستین نیروهای مکانیزه در قالب ۹ سپاه دوباره در ارتش سرخ پدیدار گشتند و ۲۰ سپاه دیگر در ماه‌های فوریه و مارس سال بعد به آن‌ها اضافه شدند. مکانیزه‌سازی گسترده و مجدد این نیرو به اندازه‌ای سریع بود که تجهیزات و نفرات لازم برای آن تا هنگام آغاز جنگ مهیا نشد. این نیروها از کمبودهای عمده‌ای در بحث آموزش، تجهیزات پشتیبانی، تدارکات و امور پایه فرماندهی داشتند. اغلب ادوات زرهی ارتش سرخ از انواع قدیمی و تعداد بسیاری از آن‌ها نیازمند صورتی از تعمیرات بودند. از مجموع قریب به ۲۴ هزار تانک ارتش سرخ در ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱، پانزده هزار دستگاه شامل مدل قدیمی تی-۲۶ و سری تانک‌های بی‌تی[۴۰] و تنها اندکی بیش از ۱۸۰۰ دستگاه شامل تانک‌های جدید کی‌وی و تی-۳۴ می‌شد. همین تعداد نیز با خدمه‌ای با آموزش اندک و بدون ذخایر کافی سوخت و مهمات بودند.[۴۱]

سایر رسته‌های نیروی زمینی نیز شرایط نگران کننده مشابهی داشتند. لشکرهای پیاده‌نظام بی‌سازمان و رنجور از کمبود تدارکات و ادوات ارتباطی بودند.[۴۲] بخش قابل توجهی از ادوات و تجهیزات موجود در انبارهای ارتش سرخ، در ربع نخست سده بیستم میلادی تولید شده بود؛ به وجهی که تولید قسمتی از ادوات توپخانه، تفنگ‌ها و مسلسل‌ها به پیش از جنگ جهانی اول بازمی‌گشت.[۴۰]

هشتاد درصد از مجموع ۱۵۶۰۰ فروند هواگرد نیروی هوایی شوروی از مدل‌های قدیمی شامل هواگردهای دوباله با اتاقک روباز[۴۰] بودند. هنگام آغاز جنگ قریب به ۷۱۰۰ فروند از این هواگردها در مناطق مرزی قرار داشتند اما تنها نزدیک به ۶ هزار خدمه آموزش‌دیده برای به پرواز درآوردن آن‌ها در اختیار بود.[۴۲]

آماده‌سازی آلمانویرایش

 
فیلد مارشال والتر فون براوخیچ و هیتلر درحال بررسی نقشه‌ها در روزهای اولیه جنگ

هنگامی که برنامه‌ریزی برای عملیات بارباروسا آغاز شد تقریباً یک سال کامل بود که آلمان در وضعیت جنگ قرار داشت.[۹] برنامه‌ریزی اولیه با تحقیق چهار روزه ستاد سرهنگ دوم ابرهارد کینتسل در سازمان اطلاعات نظامی «ارتش‌های خارجی شرق» در ارتباط با توان ارتش سرخ آغاز شد. تمامی برنامه‌ریزی‌های بعدی بر اساس اطلاعات حاصل از تحقیقات ضعیف این ستاد کوچک و پرمشغله، صورت گرفت.[۴۳]

طبیعت بسته اتحاد جماهیر شوروی مانعی در مسیر برنامه‌ریزی آلمانی‌ها ایجاد کرده بود. مقدار بازدید گردشگران از شوروی عملاً صفر بود و این مسئله امکان کاوش اراضی داخلی شوروی را برای آلمانی‌ها نفی می‌کرد. حتی دسترسی به ساده‌ترین نقشه‌ها از شوروی نیز با دشواری صورت می‌گرفت. در این حال، سرزمین‌های تازه به تصحیل شده شوروی در اروپای شرقی، تعداد زیادی افراد محلی در خود داشت که در هم‌دلی با آلمان یا در دشمنی با شوروی اطلاعات تاکتیکی دقیقی از نواحی مرزی در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی قرار دادند.[۴۴]

در کنار همه این مسائل، سرگرد رودولف لوتفِد-هاردِگ، یکی از افسران لوفت‌وافه نیز که مأمور گردآوردی اطلاعات و برآورد توان نیروی هوایی شوروی شده بود، مجموع توان هوایی شوروی را ۱۴ هزار هواگرد که عمدتاً مدل‌های قدیمی هستند، گزارش نمود.[۴۵]

پس از پیروزی بر فرانسه، هیتلر خواهان آغاز تهاجم به شوروی از پائیز سال ۱۹۴۰ بود که با مخالفت فرماندهان نیروهای مسلح مواجه گشت. در پی این اختلاف نظر و ضعف تدارکاتی، هیتلر مجاب شد عملیات را تا بهار سال بعد به تعویق بیندازد.[۴۶]

اواخر ژوئن، ارتشبد فرانتس هالدر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی به سپهبد گئورگ فن کوشلر، فرمانده ارتش هجدهم و اریش مارکس، رئیس ستاد این ارتش دستور داد اهداف طرح‌ریزی در مقابل شوروی را به شرایط تهاجمی تغییر دهند. مارکس طرح خود را تنها پنج روز بعد تحت عنوان «پیش‌نویس عملیاتی شرق» تکمیل کرد. او به صورت کلی، نیروهای مهاجم را به سه گروه ارتش در دو بدنه اصلی در شمال و جنوب منطقه مردابی پریپیات با هدف نهایی مسکو تقسیم کرد. طرح مارکس شامل سه مرحله:

  1. پیشروی سه هفته‌ای تا رودهای دوینا و دنیپر به طول ۴۰۰ کیلومتر
  2. توقف تدارکاتی دو تا چهار هفته‌ای با امکان پیشروی ۱۶۰ کیلومتری دیگر
  3. پیشروی نهایی به مدت سه تا شش هفته به سمت لنینگراد، مسکو و عمق اوکراین

می‌شد. با فرض پیروزی در جنگ در آن نقطه، در قالب مرحله چهارم، ماه آخر نیز صرف مرتب‌سازی جبهه و برقراری استحکامات دفاعی زمستانی در طول رود ولگا می‌گردید.[۴۷] مأموریت اصلی نیروی زمینی در طرح مارکس، انهدام نیروهای ارتش سرخ بود. این طرح بیش از آنکه بر برتری عددی اندک مهاجمان تأکید بورزد، بر مزیت آموزشی، تجربی و کیفیت تسلیحاتی آن‌ها تکیه داشت. طبق این طرح، عملیات مجموعاً ۹ تا ۱۷ هفته به طول می‌انجامید.[۴۸]

افزایش تحرکات شوروی در اوکراین، در زمستان سال ۱۹۴۰، موجب نگرانی آلمانی‌ها در خصوص عملیات در جنوب شد. با این حال نظر بسیاری از رهبران نیروی زمینی و در راس آن‌ها فرانتس هالدر، همچنان معطوف مسکو بود.[۴۹]

هیتلر که خواهان ورود فرماندهی عالی ورماخت در این موضوع بود، ۲۹ ژوئیه، از آلفرد یودل خواست طرحی در رابطه ارائه کند. بدین منظور، سرهنگ دوم برنارد فن لوسبرگ طرحی به ابتکار خود و مقداری مشارکت یودل، از جانب فرماندهی عالی ورماخت آماده ساخت. او در این طرح رومانی را بیشتر دخیل ساخته و دفاع شدیدی از جانب شوروی در خط مقدم پیشبینی نموده بود. فرض طرح فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی هر دو بر انهدام بخش عمده نیروهای شوروی در مرحله نخست عملیات و تأکید بر مسکو، پایتخت شوروی قرار گرفته بود.[۵۰]

فیلدمارشال کایتل هشتم اوت دستور عملیاتی موسوم به «آماده‌سازی شرق» را خطاب به فرماندهی عالی نیروهای مسلح صادر کرد.[۵۱]

سوم سپتامبر، هالدر وظیفه اختلاف‌زدایی از آرای فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی و توسعه بیشتر طرح مارکس را به فریدریش پائولوس محول ساخت. کار بر روی طرح ابتدایی پائولوس برای جایگیری نیروهای آلمانی در شرق با عنوان «استقرار در شرق» تا میانه ماه سپتامبر به اتمام رسید. پائولوس با اتکا به گزارش‌های اطلاعاتی ستاد ارتش‌های خارجی شرق، از نظر هیتلر مبنی بر عدم نیاز به به‌کارگیری بیش از ۱۲۸ لشکر برای شکست روسیه حمایت می‌کرد.[۵۲] او طرح نهایی خود را در عرض تنها دو هفته به پایان رساند و آن را تحت عنوان «بنیان‌های عملیات روسیه» در پایان ماه اکتبر ارائه کرد. او یک سپاه پیاده‌نظام را به هر گروه زرهی اختصاص داده بود تا در عملیات‌های نفوذ یاری‌گر آن‌ها باشند.[۴۹]

هیتلر چهاردهم نوامبر، دستور به احداث یک قرارگاه میدانی برای این عملیات در جنگل‌های پروس شرقی در نزدیکی راستنبورگ داد که در نهایت آشیانه گرگ نام گرفت.[۵۳] مقر فرماندهی عالی نیروی زمینی نیز در ماوروالت در نظر گرفته شد.[۵۴]

شبیه‌سازی‌های عملیاتی که از ۲۸ نوامبر تا ۷ دسامبر برگزار شد، نشان داد پاکسازی کشورهای حوزه بالتیک زمان‌برخواهد بود و این مسئله بر عملیات‌های گروه ارتش مرکز اثر خواهد گذاشت.[۵۵] این شبیه‌سازی‌ها برای نیروهای شمالی لزوم توجه به جناح راست در ولیکیه لوکی یا دریاچه ایلمن جهت آماده‌سازی تهاجم به لنینگراد را نشان داد و امکان واگذاری موقت بخش‌هایی از یگان‌های زرهی گروه ارتش مرکز به گروه ارتش شمال به منظور تصرف این شهر را تأیید می‌نمود.[۵۶]

فیلدمارشال والتر فون براوخیچ، فرمانده نیروی زمینی و ارتشبد هالدر خلاصه‌ای از نتایج این شبیه‌سازی‌ها را سوم دسامبر به هیتلر ارائه کردند که ضمن تأکید بر این مسئله که برای او «مسکو خیلی مهم نیست»، مورد تأیید هیتلر قرار گرفت.[۵۵] هیتلر همچنین در جلسه پنجم ماه دسامبر خود با براوخیچ و هالدر بر به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در منطقه بالتیک و لزوم تأمین نیروی کافی برای گروه ارتش مرکز جهت امکان چرخش بخش بزرگی از آن به جانب شمال تأکید نمود.[۵۶]

در دیدی واقع‌بینانه‌تر، احتمال پدیداری مشکل تدارکاتی و موضوع گستردگی اراضی عملیاتی نیز در نظر گرفته شده بود و بدین منظور هالدر از تمامی نیروها خواست در همکاری با یکدیگر اقدام به حل این مسائل کنند.[۴۴] انجام شبیه شبیه‌سازهای دیگر از ۱۷ تا ۲۰ دسامبر، لزوم توقف تدارکاتی در رودخانه‌های دوینا و دنیپر را مورد تأیید قرار داد و البته این مسئله را نیز روشن ساخت که اگر توان نظامی شوروی پیش از آن از بین نرود، وضعیت بد زیرساختی مناطق شرقی این خط امکان موفقیت را حتی در مواجهه با مقاومت ضعیف، از نیروهای آلمانی خواهد گرفت.[۵۷] از این رو ورماخت یا باید یک پیروزی سریع به دست می‌آورد یا کلا شکست می‌خورد[۵۸] و این اساساً جنگ با شوروی را برای آلمان به یک قمار همه یا هیچ بدل ساخته بود.[۵۹]

 
فرمان شماره ۲۱ پیشوا (فرمان عملیاتی بارباروسا)

پیش‌نویس اولیه فرمان فرمان شماره ۲۱ پیشوا در ارتباط با عملیات بارباروسا، دوازدهم دسامبر توسط فن لوسبرگ نوشته شد و لوفت‌وافه جزئیات خود را در شانزدهم همان ماه بدان افزود. دو روز بعد در هجدهم ماه دسامبر سال ۱۹۴۰، هیتلر با صدور رسمی این فرمان به تشریح مواردی همچون اهداف جغرافیایی متعدد عملیات و نحوه عملکرد متحدان آلمان پرداخت. او در این فرمان هدف نهایی عملیات را انهدام توان نظامی شوروی دانست و پانزدهم ماه مه سال ۱۹۴۱ را مهلت نهایی انجام باقیمانده آماده‌سازی‌ها مشخص ساخت.[۵۷] هیتلر از ورماخت خواست حتی پیش از پایان جنگ با انگلستان، خود را برای شکست سریع روسیه شوروی آماده سازد. او در این فرمان پیش‌بینی کرد با توجه به این که بخش عمده نیروهای ارتش سرخ در مناطق مرزی مستقر هستند، سرنیزه زرهی ورماخت با عملیات نفوذ در عمق خواهد توانست آن‌ها را منهدم کند و به مابقی نیروهای دشمن که همچنان قادر به ادامه نبرد هستند اجازه ندهد به داخل خاک شوروی عقب بنشینند.[۳۱]

به نشانه اعتماد به توانایی نظامی خود و اهمیت درگیری ایدئولوژیک با کمونیسم، هیتلر برخلاف هر یک از عملیات‌های قبلی، توجه ویژه‌ای صرف جزئیات عملیاتی بارباروسا نمود. از این رو برنامه‌ریزی برای این عملیات به عنوان طولانی‌ترین برنامه‌ریزی از نوع خود در ارتش آلمان، یازده ماه به طول انجامید.[۶۰]

فرماندهی عالی نیروی زمینی ۳۱ ژانویه سال ۱۹۴۱ فرمان عملیاتی خود را تحت عنوان «فرمان استقرار شرق» صادر کرد. این فرمان به جزئیات طرح عملیاتی پرداخته بود. دستورالعمل این فرمان عملیاتی بدون این که مسکو را هدف اصلی گروه ارتش مرکز بداند، شکسته شدن مقاومت در شمال روسیه را لازمه معطوف شدن توجه این نیرو به مسکو دانسته بود.[۵۷] بر اساس این برنامه پس از پایان نبردهای مرزی، سه گروه ارتش می‌بایستی در محورهای واگرا به سمت لنینگراد، مسکو و کیف پیش می‌رفتند.

هالدر که می‌پنداشت استحکامات مرزی شوروی قوی‌تر از برآوردها است، طرح هماهنگی گروه‌های زرهی و ارتش‌های پیاده‌نظام را داده بود تا قوای توپخانه و پیاده‌نظام در نفوذ اولیه مؤثر باشند و توان قوای زرهی جهت بهره‌گیری بعدی از آن‌ها هنگام بهم ریختگی خط دفاعی دشمن، حفظ شود.[۶۱]

لوفت‌وافه نیز طرح برنامه عملیاتی خود را ۲۰ فوریه به پایان رساند. مطابق دکترین اصلی رزمی نیروی هوایی آلمان، در این عملیات برتری هوایی اولویت نخست قرار داده شده بود.[۶۲]

در نهایت آخر ماه آوریل، هیتلر زمان رسمی آغاز عملیات بارباروسا را ۲۲ ژوئن تعیین نمود.[۶۲]

در بعد پیشبینی عملیاتی برنامه‌ریزان آلمانی از اثر پاکسازی استالین در شرایط، توانایی‌ها و روحیه نظامیان شوروی کاملاً آگاهی داشتند و سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی به درستی ساختار فرماندهی و پشتیبانی شوروی را حجیم و دست و پاگیر، واکنش آن به حوادث را کند و غیر آماده برای انطباق با تغییرات سریع شرایط تاکتیکی برآورد کرده بودند.[۶۳] سپهبد ارنست-آگوست کوسترینگ، فرستاده نظامی آلمان در مسکو نیز در گزارش خود پیشبینی کرد چهار سال زمان خواهد برد تا ارتش سرخ پس از پاکسازی، شرایط مناسب خود را بازیابد.[۶۴] هیتلر به استناد این برآوردها و علم بر شرایط آشفته ارتش سرخ شوروی، گمان می‌برد ورماخت خواهد توانست تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ دشمن را به زانو درآورد.[۳۱] او و سران ورماخت جنگ با شوروی را سریع و آسان‌تر می‌پنداشتند[۴۶]. پیروزی بر فرانسه به هیتلر حس نامیرایی و شکست‌ناپذیری داده بود.[۶۵]

فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان پیشبینی می‌نمود پس از آغاز تهاجم آلمان، ارتش سرخ اقدام به عقب‌نشاندن با عجله تمامی نیروهای خود از خط مقدم و سازمان‌دهی خط دفاعی دیگری در مناطق شرقی که در آن سوی رودهای دوینا و دنیپر فرض می‌شد، خواهد کرد و نیروهای زرهی آلمانی با نفوذ در اعماق خاک شوروی خواهد توانست آن‌ها از بین ببرد.[۶۶] اوایل ماه دسامبر سال ۱۹۴۰ ، فن براوخیچ اعلام کرد که این عملیات یک «مبارزه سنگین مرزی» به طول چهار هفته خواهد بود و پس از آن در مقابل «مقاومتی ضعیف» مابقی شوروی به اشغال درخواهد آمد.[۴۹]

با وجود این که باور عمومی بر این است که استالین با پاکسازی ارتش سرخ باعث تضعیف آن گشت و این موضوع هیتلر را به تهاجم به شوروی ترغیب کرد اما واقعیت این است که هیتلر احتمالاً بدون وقوع این موضوع نیز شوروی را مورد حمله قرار می‌داد.[۶۷]

آماده‌سازی شورویویرایش

ماه اوت سال ۱۹۳۹ یعنی پیش از آغاز تهاجم آلمان به لهستان، استالین خطاب به شورای پولیتبورو، مسئله احتمال تقابل با آلمان در صورت پیروزی آن کشور بر لهستان، فرانسه و انگلستان، را محتمل دانست و ضمن تأیید خطر نسبی، وقوع بسیار نزدیک آن را رد و با فرض تضعیف آلمان پس این جنگ‌ها و مشغول بودن آن به تجدید قوا، وقوع آن را دست کم پس از بیش یک دهه پیشبینی نمود.[۶۸] استالین معتقد بود آلمان منابع کافی برای جنگ در دو جبهه را در اختیار ندارد و هیتلر چنین ریسکی نخواهد کرد.[۶۹] در همین حال، امیدوار بود آلمان در باتلاق جنگ فرسایشی در فرانسه گرفتار شود.[۷۰]

پس از پایان جنگ با لهستان و فنلاند، نهم ماه مه سال ۱۹۴۰، ارتش شرخ شروع به پایان دادن به بسیج عمومی نیروهای ذخیره کرد. به جز تعداد معدودی از یگان‌ها مابقی نیروها در تمامی رسته‌ها از جمله قوای زرهی و سواره‌نظام با مرخص کردن نیروهای خود، به وضعیت شرایط صلح بازگشتند. در این اقدام قریب به ۶۸۶ هزار نفر از مجموع ۳٫۲ میلیون سرباز ارتش سرخ از خدمت مرخص شدند. این مسئله نشان‌گر آن است که شوروی دست کم در مراحل آغازین جنگ جهانی دوم هیچ برنامه عمده‌ای جهت اقدام پیش‌دستانه علیه آلمان نداشته‌است.[۷۱] از این رو، استالین پیشنهاد تیموشنکو و ژوکوف در میانه ماه مه سال ۱۹۴۱ برای حمله پیش‌دستانه را نیز رد کرد.[۷۲]

در همین حال، پیروزی خیره‌کننده آلمان در مقابل فرانسه و تسخیر پاریس توسط ورماخت، باعث دستپاچگی رهبران شوروی گردید. ضمن دست نزدن به هیچگونه اقدام تحریک‌آمیز، مولوتف، وزیرخارجه این کشور در اقدامی مستاصلانه جهت نرم کردن آلمانی‌ها و به تعویق انداختن روی آوردی آن‌ها به شرق، این «موفقیت باشکوه ورماخت» را به شولنبرگ، سفیر آلمان در مسکو تبریک گفت.[۷۳]

پیروزی درخشان آلمان بر فرانسه موجب پدیداری احساس خطر در رهبران شوروی گردید تا با بازگرداندن طرح مرخص کردن عده زیادی از سربازان، از بیست و دوم ماه مه سال ۱۹۴۰ مجدداً فرمان به بسیج عمومی و با مشاهده نقش نیروهای زرهی در پیروزی آلمان، به افزایش سرعت تولید تانک‌های تی-۳۴ جهت جایگزینی ذخایر متعدد تانک‌های منسوخ پیشین خود بدهند.[۷۴] بدین ترتیب از ماه ژوئیه همان سال، ستاد کل ارتش سرخ شروع به تنظیم برنامه‌های جدیدی بر اساس تعیین آلمان به عنوان خطرناک‌ترین تهدید و محور شمال رود پریپیات به عنوان محمل‌ترین مسیر تهاجم آلمانی‌ها کرد.[۷۵] همین ماه، فرماندهی عالی شوروی پیشبینی کرد تهاجم آلمان با همراهی فنلاند، رومانی، ایتالیا و احتمالاً ژاپن و مجارستان صورت خواهد گرفت و ورماخت از مجموع ۲۷۰ لشکر خود ۲۳۳ لشکر را صرف این کار خواهد کرد. این برآوردها چیزی حدود ۳۰ درصد بیش از واقع بود.[۷۶] به هر حال، استالین با مخالفت با این فرضیه، ماه اکتبر همان سال از ستاد کل ارتش سرخ خواست طرح جدیدی بر اساس فرض تهاجم آلمان از محور جنوب رود پریپیات به منطقه اقتصادی حیاتی اوکراین طرح‌ریزی کند.[۷۵] استالین با این پندار که آلمان علاوه بر این که خواهان سلطه بر منابع طبیعی اوکراین است، بلکه قصد دارد تا جای ممکن بین ارتش سرخ و میدان‌های نفتی رومانی فاصله بیندازد، پیشبینی می‌کرد تلاش اصلی مهاجمان از جانب جنوب صورت خواهد گرفت.[۴۹]

چهاردهم ژانویه سال ۱۹۴۱، گئورگی ژوکوف به فرمان استالین به عنوان رئیس ستاد ارتش سرخ برگزیده شد. در طرح جدیدی که توسط او در طول ماه آوریل تهیه شد، شوروی ۳۴۴ لشکر با مجموعاً ۷٫۸۵ میلیون سرباز ایجاد می‌کرد که ۶٫۵ میلیون نفر از آن‌ها در مقابل آلمانی‌ها قرار می‌گرفتند. طرح ژوکوف نیز مانند طرح پیشین، بر حفظ خط مرزی با دفاع فعالانه تأکید داشت و دنباله آن را ضد حملات در نظرگرفته بود. در طرح او به تانک‌های آلمانی اجازه داده می‌شد که به مناطق شرقی نفوذ کنند و سپس هر سرنیزه زرهی به تنهایی منهدم می‌شد. طرح ژوکوف تحت عنوان «طرح دفاع از مرزهای کشور» ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا ارائه و به نیروها ابلاغ شد.[۷۷]

 
خط مولوتف

در نهایت بر اساس این طرح و طرح بسیج مرتبط به آن، شوروی ۲۳۷ لشکر از مجموع ۳۰۳ لشکر خود را در سه منطقه ویژه دفاعی در غرب و یک ارتش میدانی مجزا مستقر می‌ساخت؛ که در صورت آغاز جنگ چهار جبهه را تشکیل می‌دادند. پنج ارتش نیز تحت کنترل فرماندهی عالی که در نهایت شامل ۵۷ لشکر می‌شدند، در طول رودهای دوینا و دنیپر مستقر می‌گشتند. این نیروها عملاً از چشم سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی مخفی بودند. وظیفه این نیروها اجرای ضد حمله در هماهنگی با ضد حملات نیروهای خط مقدم بود.[۷۵]

بهار سال ۱۹۴۱، استالین نگران بود با نفاق بریتانیا یا صلح ناگهانی بین آلمان و این کشور، پای شوروی در نهایت به جنگ کشیده شود. پرواز رودلف هس به انگلستان ظن وقوع چنین صلحی را در او افزایش داد. به هر روی، شوروی با تمرکز نیروهایش در مناطق مرزی سعی داشت حالتی بازدارنده در مقابل آلمان ایجاد کند. هنگامی که ماه آوریل سال ۱۹۴۱ سرویس اطلاعاتی شوروی خبر از استقرار ۷۲ لشکر آلمانی در مناطق مرزی داد، استالین به اتکای بیش از ۳۰۰ لشکر ارتش سرخ در این سوی مرز گفت: «بگذار تلاششان را بکنند.» مولوتف، وزیرخارجه شوروی نیز در اظهار نظری مشابه اذعان داشت: «تنها یک احمق به ما حمله می‌کند.»[۷۸]

به هر صورت مشکلات بسیج نیرو در اوایل سال ۱۹۴۱، سبب شد این طرح به شکل کامل اجرا نشود و تا هنگام آغاز تهاجم آلمان، هیچ‌یک از دو بخش عمده بر اساس طرح بسیج و استقرار، به صورت کامل در جایگاه خود قرار نگیرند.[۷۵]

ارتش سرخ همچنین با رهاسازی تقریباً کامل استحکامات دفاعی خط مرزی پیش از سال ۱۹۳۹ با لهستان (خط استالین) و برچیدن آن، سعی در ایجاد استحکامات دفاعی دیگری (خط مولوتوف) در غرب مناطق ویژه نظامی در مرزهای جدید خود داشت. در هر صورت با وجود اقدامات فراوان، کار ساخت این استحکامات جدید نیز در هنگام آغاز تهاجم آلمان ناتمام بود.[۷۹]

در کنار این‌ها، استالین همچنین تصور می‌کرد همانند قربانیان پیشین آلمان، هر گونه اقدام نظامی از جانب آلمانی‌ها در ابتدا با یک ضرب‌الاجل همراه خواهد بود و این موضوع به شوروی زمان لازم جهت عکس‌العمل را خواهد داد.[۶۹] از طرفی او با آگاهی نسبی از برنامه‌ریزی یازده‌ماهه ورماخت برای عملیات، پیشبینی می‌کرد آماده‌سازی نهایی آلمان برای آغاز حمله ۱۰ تا ۱۵ روز طول خواهد کشید و این فرصت بیشتری برای شوروی برای آماده‌سازی فراهم خواهد آورد.[۸۰]

استقرار نیروهاویرایش

 
آرایش نیروهای طرفین هنگام آغاز عملیات

استقرار نیروهای آلمانی در مرزهای شرقی از ماه فوریه سال ۱۹۴۱ با انتقال هفت لشکر پیاده‌نظام و یک لشکر موتوریزه از مناطق غربی به این مناطق آغاز شد. در مجموع قریب به ۲٫۵ میلیون نفر در نواحی مرزی مستقر گردیدند.[۵۴]

رهبران آلمان از این مسئله که تمرکز میلیون‌ها سرباز و تحرکات بالای ریلی برای مدت چندان درازی نمی‌تواند از دیدها پنهان بماند، آگاه بودند. از این رو آلمان سعی کرد به جای مخفی نگاه داشتن حضور نیروهایش در مناطق مرزی، قصد آن‌ها را مخفی نگاه دارد. بدین ترتیب در توضیح رسمی تمرکز گسترده نیروها در مناطق شرقی لهستان، بازیابی، استراحت و همچنین آموزش نیروها جهت «تهاجم به انگلستان» دور از دسترس نیروی هوایی سلطنتی به عنوان علت بیان می‌شد. بدین صورت عملیات بارباروسا به «بزرگترین عملیات فریب تاریخ نظامی» بدل شد که تا آخرین روز پیش از آغاز، هدف خود را نه شوروی بلکه بریتانیا معرفی می‌کرد.[۸۱]

در این جهت، آماده‌سازی آموزشی «عملیات شیر دریایی» برای تهاجم به جزیره بریتانیا که ماه اکتبر سال ۱۹۴۰ لغو شده بود، ظاهراً مجدد از بهار سال ۱۹۴۱ از سر گرفته شد. در کنار آموزش کاملاً آشکار نیروی‌های زمینی، نیروی هوایی آلمان چندین پرواز شناسایی بر فراز انگلستان صرفاً با هدف جلب توجه انجام داد.[۸۱]

 
نقشه قوای حاکم بر اروپا و نواحی اطراف آن هنگام آغاز عملیات بارباروسا

در این میانه اقدام ناموفق رودلف هس در پرواز انفرادی و فرود با چتر در اسکاتلند برای برقراری صلح بین آلمان و بریتانیا، به یک باره در استالین که خیال می‌کرد این عمل نمی‌تواند بدون مجوز هیتلر اتفاق افتاده باشد[۸۱]، ظن توطئه آلمان و انگلستان پشت سر شوروی را پدیدآورد. در پی این اتفاق آلمانی‌ها و در راس آن‌ها یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش سوم شروع به اقدامات گسترده در جهت نشان داشتن دشمنی شدید بین آلمان و بریتانیا کردند. حمله آلمان در بیستم ماه مه به جزیره کرت یونان در مدیترانه را می‌توان در این جهت دید. این تلاش‌های سران آلمان نهایتاً باعث شد عده‌ای در بریتانیا و حتی در خود آلمان تصور کنند اقدامات آلمان در ظاهرسازی در آماده‌سازی برای تهاجم به شوروی در حقیقت عملی برای پوشاندن طرح حمله به بریتانیا است.[۸۲]

گزارش‌های اطلاعاتیویرایش

دوم ماه ژوئن سال ۱۹۴۱، لاورنتی بریا، وزیر امور داخلی شوروی هیئت دولت را از شواهد نگران کننده‌ای از «اقدامات جنگی» آلمان در تمامی طول مرز مشترک با شوروی مطلع ساخت. کمیساریای خلق در امور امنیت کشور (ان‌کاگ‌ب) از مناطق بالتیک و اوکراین گزارش‌های دقیق و محکمی مبنی بر مشاهده انتقال گسترده ادوات و یگان‌های آلمانی به سمت مناطق مرزی می‌داد. این گزارش‌ها همچنین اطلاعاتی از آماده‌سازی تدارکاتی با نوسازی فرودگاه‌ها و آشیانه‌های مناطق مرزی و ایجاد ذخایر مهمات و سوخت در این ناحیه‌ها ارائه می‌کرد. به دنبال این گزارش‌ها اطلاعات دقیقی نیز از بسیج نیروهای ذخیره در فنلاند مخابره شد. یک مأمور مخصوص ان‌کاگ‌ب در مسیر بازگشت از بریتانیا، هنگام گذر از لهستان، مناطق مرزی را پر از یگان‌های آلمانی که بسیاری از آن‌ها در جنگل‌ها مخفی بودند، توصیف می‌کند و اذعان می‌دارد آلمان به شکل گسترده در حال تغییر ریل‌های مناطق در عمق ۲۰۰ کیلومتری مرز با شوروی با ریل‌های عرض آلمانی و ترمیم جاده‌های راهبردی است. این مأمور همچنین مشاهدات خود مبنی بر استحکام‌بخشی به پل‌ها و محافظت از آن‌ها[۸۳] و حرکت یک ستون «بیست کیلومتری» کامیون‌های بزرگ به سمت مرز را گزارش می‌کند. در همین وضعیت موارد متعددی از نقض حریم هوایی شوروی توسط هواگردهای شناسایی آلمانی و دستگیری عناصر اطلاعاتی این کشور هنگام عبور غیرقانونی از مرز شوروی نیز اتفاق می‌افتد.[۸۴]

رهبران شوروی با وجود دریافت چنین اطلاعات هشدار دهنده‌ای، به قصد پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز که ممکن بود شرایط را به سرعت از کنترل خارج سازد، از دست زدن به تمهیدات ویژه و عمده خودداری می‌کردند.[۸۵] استالین تصور می‌کرد این اطلاعات توطئه‌ای از جانب بریتانیا برای کشاندن شوروی به جنگ است و با آگاهی از ضعف ارتش سرخ سعی در اجتناب از آن داشت.[۶۹] گزارش‌های فیلیپ گولیکوف، رئیس اداره اصلی اطلاعات شوروی در این ارتباط نیز توسط رهبران سیاسی کم‌اهمیت طلقی می‌شد؛ چرا که بیشتر آن‌ها جنبه تاکتیکی داشت و قسمت راهبردی آن اندک و با یکدیگر ناسازگار بود.[۸۳]

با وجود این که بهار سال ۱۹۴۱ ژوکوف موفق شده بود موافقت استالین برای احضار ۵۰۰ هزار نفر از نیروهای ذخیره ارتش سرخ را جلب کند و آن‌ها را مستقیماً به یگان‌های خط مقدم بفرستد، در آغاز تابستان همان سال، او و تیموشنکو مکرراً به استالین از این که اطلاعات آن‌ها نشان از جنگ قریب‌الوقوع می‌دهد، هشدار دادند و خواهان بسیج کامل نیروها شدند. در هر صورت، استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان در آن زمان قصد حمله دارد و حتی به اطلاعاتی که از جاسوس شوروی در لوفت‌وافه در ارتباط با این مسئله رسیده بود، نیز بی‌توجهی کرد. سیزدهم ماه ژوئن، در جلسه فرماندهان نظامی در وزارت دفاع، تیموشنکو مجدداً از استالین خواست مجوز قرار دادن مناطق نظامی مرزی در آمادگی جنگی را صادر کند. استالین تا چهار روز پس از این جلسه دستور استقرار لشکرهای لایه دوم خط دفاعی در مناطق مرزی را صادر نکرد. هجدهم ماه ژوئن، رهبر شوروی ژوکوف و تیموشنکو را به جنگ‌افروزی از راه تحریک آلمان متهم کرد. [۸۶]

با این حال، ۴۵ دقیقه پس از نیمه شب ۲۲ ژوئن، دمیتری پاولوف، فرمانده منطقه نظامی غرب پیامی از جانب تیموشنکو و ژوکوف دریافت که در آن خبر از امکان یک تهاجم غافلگیرانه از جانب آلمان در تمامی طول مرزهای غربی در روزهای ۲۲ یا ۲۳ ماه ژوئن می‌داد و مأموریت اجتناب از هر گونه اقدام فعالانه و همزمان، قرار دادن نیروهای مناطق نظامی در آمادگی کامل رزمی جهت مقابله با تهاجم غافلگیرانه آلمان یا متحدانش را به او داد. به هر صورت این هشدار ظاهراً متناقض بسیار دیر ارسال شد. هواگردهای ارتش سرخ با دریافت این هشدار در حالت آمادگی رزمی بر روی باند فرودگاه‌ها به خط شدند تا روز بعد به راحتی توسط بمب‌افکن‌های آلمانی بمباران شوند. چنین فرامینی در حالتی صادر می‌شد که لشکرهای دریافت کننده آن عموماً از تجهیزات، مهمات، سوخت و ادوات ترابری لازم جهت اجرای آن برخوردار نبودند.[۸۷]

عملیاتویرایش

 
سربازان آلمانی در حال عبور از مرز شوروی، ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا ساعت ۳:۱۵ بامداد روز یکشنبه ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱ با گلوله‌باران شدید مواضع دشمن توسط توپخانه[۸۸]، بمباران فرودگاه‌ها، مراکز ارتباطی و تأسیسات نظامی توسط هواگردهای لوفت‌وافه[۸۹] و تهاجم نیروهای زمینی آلمانی همراه متحدان رومانیایی خود با گذر از مرز مشترک با شوروی آغاز شد.[۹۰]

حمله بیش از ۲۰۰ هواگرد آلمانی به فرودگاه‌های ارتش سرخ تنها در روز نخست بیش از هزار هواگرد شوروی را اغلب بر روی زمین نابود کرد.[۹۱]

در این شرایط، فرامین مؤکد و مکرر فرماندهی عالی شوروی بر عدم تحریک آلمانی‌ها به اقدامات خصمانه ابتکار عمل لازم را از نیروهای شوروی گرفت.[۹۲] استالین در ابتدا خیال می‌کرد حمله اولیه آلمان تنها تحریک شوروی برای ورود به جنگ است و بدین جهت از صدور فرمان مقابله‌ای خودداری می‌نمود. او حتی تصور می‌نمود ژنرال‌های آلمانی بدون اجازه هیتلر دست به چنین کاری زده‌اند.[۹۱]

 
نقشه مراحل عملیات بارباروسا تا ۹ دسامبر سال ۱۹۴۱

گزارش‌هایی از سلطه آلمانی‌ها بر برخی پل‌ها بر روی رود بوگ از جمله پل شهر اوستیلوه، از طریق استفاده از پوشش، خودروها و تسلیحات ارتش سرخ برای فریب طرف مقابل و غافل‌گیری آن‌ها مخابره شده‌است. گفته می‌شود این لباس‌ها و تسلیحات را فنلاندی‌ها که در جنگ زمستان آن‌ها را به غنیمت گرفته بودند، در اختیار آلمانی‌ها گذاشته بودند.[۸۹]

آغاز تهاجم آلمان هرج و مرج شدیدی بین نیروهای شوروی ایجاد کرد که در منطقه نظامی غرب که در مقابل گروه ارتش مرکز ورماخت قرار داشت، عیان‌تر بود. در این موقعیت ساختار فرماندهی شوروی تقریباً از همان ابتدا با از دست رفتن نزدیک به تمامی ظرفیت ارتباطی که در بسیاری موارد به جای رادیو از طریق خطوط زمینی اتفاق می‌افتاد[۸۷]، در بیشتر سطوح فرماندهی، تا حدود زیادی از کار افتاد. نابسامانی کامل از کسب آگاهی لازم از شرایط موجود و در نتیجه طراحی و اجرای واکنش هماهنگ، جلوگیری می‌کرد. تصمیم اشتباه فرماندهی عالی شوروی در پایبندی به طرح دفاعی پیش از جنگ و دستور به اجرای بلافاصله ضد حملات در کنار سردرگمی داخلی و فشار خارجی شرایط منطقه نظامی غرب را به شکل پر شتابی به سمت فروپاشی می‌برد.[۹۳]

 
مسیر پیشروی نیروهای گروه ارتش شمال

حضور ضعیف نیروهای شوروی در اغلب موارد در طول مرز و فعالیت نادر توپخانه‌های ارتش سرخ در کنار عدم شناسایی هرگونه تحرک عمده در جهت خروج از منطقه محدب بیاویستوک توسط لوفت‌وافه در روزهای نخستین، موجب تعجب فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی و بروز شک در بیش از واقع برآورد کردن توان قوای شوروی گردید.[۲۹] هواگردهای شناسایی لوفت‌وافه در این مدت تنها یک آتشبار توپخانه مشاهده کرده بودند.[۹۴] در این میان ارتشبد آدولف اشتراوس، فرمانده ارتش نهم سخن از احتمال استقرار بخش عمده نیروهای ارتش سرخ در مناطق شرقی به میان آورد. با این وجود، هالدر این شرایط را نتیجه دستپاچگی فرماندهان ارتش سرخ و ناتوانی آن‌ها در نشان دادن عکس‌العمل در سطح عملیاتی و در نتیجه مجبور شدن به دفاع در همان موضع می‌دید. تعداد اندک اسرا و فقدان قابل توجه توپخانه در یگان‌های ارتش سرخ نهایتاً هالدر را مقداری به نگرانی واداشت تا به این تصور روی آورد که بخش بزرگی از نیروهای ارتش سرخ بیشتر از آنچه پنداشته می‌شد در مناطق شرقی مستقر هستند اما اغلب این نیروها دورتر از مینسک نیستند و پس الحاق گروه‌های زرهی ۲ و ۳ در جانب شرقی این شهر، شکاف ایجاد شده بین نیروهای دشمن و خط مقدم به علاوه تلفات سنگین وارد شده به آن‌ها در این محاصره، آزادی کامل را به گروه ارتش مرکز خواهد بخشید.[۹۵] به هر حال در همین شرایط نیز اسناد ثبت وقایع جنگی گروه زرهی ۳ نشان از مقاومت شدید و شجاعانه نیروهای ارتش سرخ در صورت برخورد با آن‌ها دارد و اضافه می‌کند از هیچ موضعی گزارشی از تمایل آن‌ها به تسلیم دریافت نشده‌است.[۹۴]

سپاه ۱۲ مسئولیت حمله به قلعه برست را عهده‌دار بود[۹۶] و لشکر چهل و پنجم پیاده‌نظام این سپاه با پشتیبانی توپخانه ریلی موظف به شکستن مقاومت در آن و پاکسازی قلعه شد.[۹۷] قلعه برست دردسر بزرگی برای نیروهای آلمانی ایجاد کرد.[۹۴]

محاصره بیاویستوک-مینسکویرایش

گروه ارتش مرکز به فرماندهی فیلد مارشال فدر فن بک به دنبال کشیدن دیواری مستحکم به دور مناطق بین بیاویستوک و مینسک بود. گروه زرهی ۳ به راهبری ارتشبد هرمان هوت در جناح چپ (شمال) در روز نخست موفق شد هر چهار گذرگاه بر روی رودخانه نمان در منطقه عملیاتی خود یعنی سه پل پراهمیت در شهر اولیتا و پل چهارم در مرکینه[۹۸] را به شکل تخریب نشده تصرف کند. با تلاش شدید لشکرهای صد و بیست و ششم تفنگدار و پنجم زرهی ارتش سرخ برای دفاع از این پل‌ها، لوفت‌وافه تأثیر بالای خود در مقابله با تانک‌های دشمن را ثابت کرد. با وجود این که فرصت زیادی برای انهدام این پل‌ها وجود داشت اما فرماندهان یگان‌های کرانه غربی رود اجازه این کار را به مهندسان ندادند و مهندسان نیز آمادگی لازم برای چنین اقدامی نداشتند تا در نهایت نیروهای آلمانی قادر به گذر از آن شوند.[۹۹] گروه زرهی ۳ با گذر سریع از این رود بالقوه مشکل آفرین، امکان پیشروی با سرعت به سمت دریاچه ناراچ و شهر مالاژکنا و نزدیک شدن از جانب شمال غربی به مینسک را میافت. شکست ارتش سرخ در حفظ خط دفاعی رود نمان موجب تصرف سریع ویلنا، پایتخت جمهوری لیتوانی شوروی توسط لشکر هفتم زرهی از سپاه ۳۹ زرهی ورماخت در ساعات اولیه صبح ۲۴ ژوئن شد.[۱۰۰] همین روز گروه زرهی ۳ از محدود شدن حرکت نیروهایش به یک ستون به جهت شرایط وخیم راه‌ها و کاهش یافتن سرعت کل نیروها به سرعت آهسته‌ترین خودروها خبر داد و افزود تمام آنچه در آن منطقه «جاده» خوانده می‌شود مسیرهایی خاکی و شنی هستند که مورد رسیدگی قرار نگرفته‌اند.[۱۰۱]

در جناح راست (جنوب)، گروه زرهی ۲ به فرماندهی ارتشبد هاینتس گودریان با گذر از رود بوگ، از کنار قلعه برست عبور کرد.[۹۶] در همین حال، راه‌های پیش روی سپاه ۲۴ زرهی غیرقابل عبور گزارش شدند و دو لشکر سوم و چهارم زرهی آن وادار گشتند از یک راه مشترک با امکان پیشروی بسیار سخت برای وسیله‌های چرخ دار استفاده کنند. این شرایط و از دست رفتن پل بر روی رود موخاویتس به اندازه‌ای برای این نیروها تأخیر ایجاد کرد که از مجموع ۸۰ کیلومتر پیشروی تعیین شده برای روز نخست تنها ۱۸ کیلومتر محقق شد.[۹۳] تصرف پل ناحیه برست بر روی رود بوگ تا ظهر به طول انجامید و گذر از آن برای سپاه ۴۷ زرهی با توجه به باتلاقی شدن راه‌ها با مشکل مواجه شد.[۹۴] در ادامه این سپاه اطلاع از کمبود سوخت در یگان‌های پیشین خود داد که حاصل از مشکل عبور خودروهای چرخ‌دار تدارکاتی از بوگ و ترافیک حاصل از آن در جانب غربی این رود بود.[۱۰۱]

بیشتر نیروهای ارتش‌های سوم، چهارم و دهم شوروی که بر طبق طرح دفاعی این کشور می‌بایست حمله اولیه نیروهای آلمانی را دفع می‌کردند و در جانب غربی منطقه محدب بیاویستوک متمرکز شده بودند، در بین مسیر پیشروی دو گروه زرهی ۲ و ۳ ورماخت قرار گرفتند. همین مسئله بخشی از دلیل برخورد ضعیف یا عدم برخورد یگان‌های زرهی آلمانی در ساعات اولیه عملیات با نیروهای دشمن بود.[۸۸] از طرفی پیش از آغاز جنگ، کشنده‌های توپ‌های ارتش سرخ برای به‌کارگیری در ساخت خط دفاعی جدید در مرزهای غربی، از آن‌ها جدا شده بودند و در نتیجه این ادوات دیگر قادر به جابه‌جایی و مشارکت در نبرد نبودند.[۸۷]

جهت سلطه بر اراضی بین رودهای دوینا و دنیپر و ناحیه ویتبسک-اورشا، ارتشبد هوت به سپاه‌های ۵۸ و ۳۹ زرهی فرمان تصرف مالاژکنا و ادامه حرکت به سمت گلوبوکه را صادر کرد. این عمل تنها دو لشکر پیاده‌نظام موتوریزه چهاردهم و بیستم را در جانب شمالی منطقه بیاویستوک-مینسک جهت جلوگیری از خروج نیروهای ارتش سرخ از محاصره باقی می‌گذاشت.[۱۰۰]

به هر حال، ۲۴ ژوئن فرماندهی گروه ارتش مرکز هوت را از تصمیم براوخیچ[۱۰۰] برای چرخش نیروهای زرهی تحت امر او از ویلنا به سمت جنوب و شرق به جانب مینسک به جای حرکت در جهت شمال و شرق مطلع ساخت. درحالیکه هوت پاکسازی این منطقه را نسبت به سلطه بر اراضی بین دو رود دوینا و دنیپر پیش از سازماندهی نیروی کافی توسط ارتش سرخ برای برقراری دفاعی مستحکم، کمتر ضروری و آن را تأخیری غیر هوشیارانه و تاکتیکی تلف کننده وقت می‌دید. اعزام سرهنگ دوم والتر فن هونرسدورف، رئیس ستاد گروه زرهی ۳ به مقر فرماندهی عالی نیروی زمینی در پروس شرقی نیز باعث تغییر این تصمیم نشد.[۱۰۲] فن بک، فرمانده گروه ارتش مرکز نیز همانند هوت، بستن حلقه محاصره را در مینسک تلف کننده زمان و منجر به عدم حصول یک موفقیت تعیین‌کننده می‌دانست و پیشروی نیروهای هوت به سمت منطقه ویتبسک-پولوتسک را موجب حفظ زمان و جلوگیری از استقرار یک نیروی سازمان یافته شوروی در جانب شرقی دو رود می‌پنداشت. او نیز تلاش کرد این بار از طریق براوخیچ باعث تغییر این تصمیم شود که در نهایت موفق نشد.[۱۰۱] اختلاف نظر فن بک و هوت با براوخیچ و هالدر و تلاش آن‌ها برای پیگیری ترجیحات خود، دقیقاً مشابه عمل خود براوخیچ و هالدر در تأکید بر مسکو در مخالف ضمنی با نظر هیتلر بود.[۱۰۳] با این وجود در حقیقت نظر هالدر با عقیده هوت و فن بک از منظر پیشروی به سمت ویتبسک-اورشا و در نهایت مسکو تفاوت بنیادی نداشت اما هالدر نیاز بیشتری به حفظ جانب احتیاط دربارهٔ مدیریت منطقه وسیع به محاصره درآمده حوالی مینسک می‌دید.[۱۰۲] به هر حال هالدر سعی کرد از حداقل نیروهای متحرک در این جهت استفاده نماید.[۹۸]

نهایتاً ۲۵ ژوئن با اعزام سرهنگ رودولف اشمونت، آجودان ارشد نظامی هیتلر به قرارگاه گروه ارتش مرکز و ابلاغ نگرانی پیشوا از گستردگی زیاد محاصره تا مینسک، فن بک با نگرانی از امکان تصمیم برای بستن حلقه محاصره در نوووگرودوک و با تلاش برای بزرگ‌تر کردن محاصره تا جای ممکن به نیروهای زرهی تحت امرش فرمان حرکت به سمت مینسک را داد.[۱۰۳] بدین ترتیب گروه زرهی ۳ مأموریت سلطه بر ارتفاعات شمال مینسک و همکاری با گروه زرهی ۲ در پاکسازی نیروهای در محاصره دشمن در این منطقه را یافت.[۱۰۲]

تا این زمان، بزرگترین مشکل در ناحیه ارتش نهم ورماخت پدید آمد بود که در آن سپاه ۲۰ عصر ۲۴ ژوئن در جانب شرقی رود لاسوسنا حوالی گرودنو بدون داشتن توان زرهی از سه جهت زیر حمله تانک‌های ارتش سرخ قرار گرفته بود. در همین نقطه ناکارآمدی توپ‌های ضد تانک ۳۷ میلی میلی‌متری کاملاً عیان و سپاه ۲۰ خواهان دریافت تسلیحات و مهمات بیشتر ضد تانک گردید که بخشی از آن توسط لوفت‌وافه تأمین گردید. روزهای ۲۴ و ۲۵ ژوئن سپاه هوایی ۸ لوفت‌وافه به فرماندهی سپهبد ولفرام فرایهر فن ریشتوفن با پاسخ سریع به درخواست کمک سپاه ۲۰، نقش به سزایی در جلوگیری از وارد آمدن آسیب جدی به جناح راست ارتش نهم بازی کرد.[۱۰۲]

 
سرباز کشته شده روس، ۱۹۴۱

حملات به ارتش نهم ورماخت در پی دستور ژنرال دمیتری پاولوف، فرمانده جبهه شمال غربی ارتش سرخ به دو سپاه مکانیزه ۶ و ۱۱ در جنوب و جنوب شرقی گرودنو برای ضد حمله به وقوع پیوست. پاولوف تصور می‌کرد جناح جنوبی گروه زرهی ۳ را هدف قرار داده‌است، درحالیکه با پیشروی سریع نیروهای هوت و گذر آن‌ها از رود نمان، تانک‌های ارتش سرخ ضمن برخورد نسبی با این نیرو در اسلونم[۱۰۴] غالباً با جناح راست ارتش نهم آلمان برخورد کرده بودند. این نیروها در ابتدا مقداری موفقیت کسب نمودند اما حملات هوایی متعدد آلمانی‌ها اجازه برتری به آن‌ها نداد. با نابودی تجهیزات ارتباطی ارتش سرخ در گرودنو توسط بمباران‌های لوفت‌وافه، ادامه ضد حملات هماهنگ برای نیروی‌های پاولوف غیرممکن شد.[۱۰۵] ضد حملات جبهه غربی شوروی که با تغییر تمرکز طرح دفاعی شوروی از مرکز به جنوب موقعیت و منابع لازم برای دفاع مؤثر از موضع خود در برابر محور اصلی تهاجم دشمن را از دست داده بود[۱۰۶]، با گرفتاری به ناتوانی در آماده‌سازی و جهت دهی مناسب به این اقدامات، با وجود تحمل خسارات و تلفات سنگین، بی تأثیر شده بود[۹۳] و آشفتگی حاکم بر نیروهای این جبهه اکثر اقدامات مقابله‌ای توسط آن را محکوم به شکست می‌ساخت.[۱۰۷] البته همین ضدحملات، نیروهای زرهی و پیاده آلمانی را مجبور به توقف و دفع آن‌ها می‌کرد.[۱۰۴]

ضدحمله پاولوف در جهت شمال، مینسک را بدون حفاظت زرهی رها کرد. در نتیجه، رخنه نیروهای هوت در ۲۶ ژوئن به مینسک از جانب مالاژکنا تا حدود زیادی بدون مانع صورت گرفت. چرا که پاولوف به اشتباه خیال می‌کرد تانک‌های هوت به جای پیشروی بیشتر به طرف شرق و مالاژکنا، به سمت جنوب و لیدا خواهند چرخید. او حتی به جای آماده‌سازی دفاعی کافی در مینسک، سپاه ۲۱ تفنگدار را از غرب این شهر به لیدا منتقل کرد. با وجود نتایج بد تصمیمات پاولوف در نقاط دیگر، ضد حمله نیروهای مکانیزه او باعث افزایش پهنای شکاف بین نیروهای گروه زرهی ۳ و یگان‌های پیاده‌نظام ارتش نهم ورماخت در پشت سر آن‌ها شد.[۱۰۵]

درحالیکه نیروهای آلمانی موفق شده بودند صدها هزار سرباز ارتش سرخ را در این منطقه به محاصره دربیاورند و از طرفی بسیاری از این نیروها قصد داشتند راه خود را به بیرون از منطقه باز کنند و این امر برای محاصره کنندگان مشکل بزرگی آفریده بود، فن بوک همچنان از مسئله زود بسته شدن حلقه محاصره ناخوشنود بود و این موضوع را در دیداری که براوخیچ در ۲۶ ژوئن از قرارگاه گروه ارتش مرکز داشت، به او ابراز نمود.[۱۰۸]

همان روز یگان‌هایی از نیروهای گودریان شهر سلوتسک در صد کیلومتری جنوب مینسک را به زیر سلطه خود درآوردند. همزمان نیروهای هوت به ۳۰ کیلومتری شمال مینسک رسیده بودند.[۱۰۹]

روز ۲۸ ژوئن دو گروه زرهی حلقه بیرونی محاصره را در حومه مینسک بستند.[۱۱۰] به هر صورت محاصره کاملاً موفقیت‌آمیز نبود و پیاده‌نظام نتوانست فاصله خود را با نیروهای زرهی حفظ کند. بدین ترتیب بخش‌هایی از چهار ارتش شوروی قادر شدند به سمت شرق عقب بنشینند.[۹۸] بدین جهت لشکر بیست و نهم پیاده‌نظام موتوریزه از گروه زرهی ۲ به ارتش چهارم پیوست تا این شکاف را پوشش دهد؛ با این وجود بخش‌های شرقی حلقه محاصره همچنان پرمنفذ بود.[۱۰۸] محاصره کوچک‌تر دیگری نیز توسط پیاده‌نظام کلوگه حوالی بیاویستوک ایجاد شده بود.[۱۰۹] در ادامه مقاومت شدید نیروهای در محاصره باعث ایجاد تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی ورماخت شد.[۹۸] تقریباً نیمی از قوای گروه ارتش مرکز درگیر انهدام نیروهای درون محاصره بودند.[۱۱۱] گزارش ارتش چهارم به فرماندهی عالی نیروی زمینی این مقاومت را نه برای حفظ جان خود بلکه جهت خریدن زمان برای سایر نیروهای شوروی توصیف کرد.[۱۰۱]

 
ستون اسرای ارتش سرخ در مینسک

ضمن تلاش فرماندهی عالی نیروی زمینی در خلال بروز اختلاف نظر با فرماندهان عالی‌رتبه میدانی، برای تسلط کامل بر لشکرهای موتوریزه و زرهی از طریق خارج کردن دو گروه زرهی از کنترل فیلد مارشال فن بک[۱۱۲]، برای هماهنگی بیشتر بین نیروهای زرهی و قوای پیاده، دو گروه زرهی ۲ و ۳ به همراه ۲ سپاه دیگر تحت فرمان فیلد مارشال گونتر فن کلوگه و ستادش در ارتش چهارم قرار گرفتند تا ارتش چهارم زرهی را شکل دهند. مابقی نیروهای ارتش چهارم به ارتش دوم به فرماندهی ارتشبد ماکسیمیلیان فن وایخس پیوستند. در ادامه، ارتش دوم که پیش از این به عنوان نیروی ذخیره فرماندهی عالی نیروی زمینی پشت سر گروه ارتش مرکز قرار داشت، به این گروه ارتش ملحق شد و می‌بایست در کنار ارتش نهم جهت آزادسازی نیروهای زرهی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارتباط منطقه در محاصره بیاویستوک-مینسک را با جهان بیرون کاملاً قطع و آن را پاکسازی می‌کرد.[۹۸] این فرمان در ۲۵ ژوئن صادر و در ۳ ژوئیه عملیاتی شد.[۱۰۸]

لشکر دوازدهم زرهی متعلق به گروه زرهی ۳ با عقب ماندن از مابقی نیروها همچنان درگیر محاصره بود؛ چرا که نیروهای در محاصره شوروی مقاومت جانانه‌ای از خود نشان می‌دادند و حتی توانستند تلفات سنگینی به نیروهای پیاده‌نظام ورماخت وارد آورند.[۱۱۳]

در حالیکه هیتلر سلطه بر مناطق تحت محاصره و پاکسازی اراضی پشت نیروهای جلودار را لازمه ادامه کار می‌دید، هالدر در دید عملیاتی خود تهدید جناحین و مناطق تحت محاصره دشمن در اراضی پشت سر را دارای اهمیت ثانویه طلقی می‌کرد و به حفظ شدت پیشروی اولویت مطلق می‌داد. با این حال، ظاهر فرامین فرماندهی عالی نیروی زمینی همواره نشان‌گر مقاصد هالدر نبود و درخواست‌های شفاهی هیتلر را نیز دربرمی‌گرفت که گاهی به بلاتکلیفی فرماندهان میانی منجر می‌شد.[۱۱۴] در کل تلاش افراد برای به دست آوردن حاکمیت بیشتر بر نیروها علاوه بر برملا کردن فرایند اسفناک برنامه‌ریزی و مقاصد مغشوش راهبردی آن، موجب دامن زدن به آشفتگی با وجود سلطه آلمان بر میدان نبرد می‌شد.[۱۰۸]

نهایتاً با پاکسازی مناطق تحت محاصره توسط نیروهای آلمانی، قریب به ۴۸۰۰ دستگاه تانک و ۹۴۰۰ قبضه توپ ارتش سرخ منهدم گشته یا به غنیمت گرفته شد و ۳۴۱ هزار نفر به اسارت درآمدند.[۱۱۵] تمامی معدود یگان‌های ارتش سرخ که از نظر تسلیحاتی کاملاً تأمین شده بودند، در این مناطق مستقر گشته بودند و به محاصره دشمن درآمدند. بسیاری از این تسلیحات در نهایت به عنوان غنیمت به دست آلمانی‌ها افتاد. همین مسئله موجب شد در ادامه بسیاری از نیروهای ذخیره ارتش سرخ بدون مطلقاً هیچ سلاحی به خط مقدم فرستاده شوند.[۸۷]

احتمال زیادی می‌رود که با اجازه دادن شدن به نیروهای زرهی آلمانی برای نفوذ در اراضی شرقی بر پایه طرح ژوکوف، او و استالین از ابتدا قصد داشته‌اند منطقه نظامی غرب را بدین گونه فدا کنند تا جبهه ذخیره را در طول خط استالین (مرز ۱۹۳۹ با لهستان) نیروی اصلی دفاعی در نظر بگیرند.[۱۰۶]

نبرد اسمولنسکویرایش

گروه زرهی ۲ در ادامه پیشروی، رو به بابرویسک آورد. هالدر امیدوار بود این گروه زرهی خود را به روگاچف[یادداشت ۸] و موگیلف نیز برساند اما با نگرانی هیتلر از به خطر افتادن موفقیت محاصره منطقه بیاویستوک-مینسک، از صدور فرمان مستقیم اجتناب کرد. از آن‌جایی که هالدر از ۲۴ ژوئن دیگر از نبود هیچ قصدی در ارتش سرخ برای عقب‌نشینی و تصمیم آن‌ها بر مقاومت در همان محل، مطمئن شده بود، می‌پنداشت با پیشروی به سمت گذرگاه‌های دنیپر نیروهای دشمن به محاصره خواهند افتاد و پس از سلطه بر ویتبسک و اسمولنسک، راه به سمت مسکو باز خواهد شد.[۱۱۰]

روز ۳۰ ژوئن، هالدر به دو گروه زرهی ۲ و ۳ دستور داد هر چه سریع تر ناحیه بین پولوتسک تا روگاچف را پاکسازی کنند. این دستور روز بعد توسط فرماندهی گروه ارتش مرکز به آن‌ها ابلاغ و زمان آغاز آن سوم ژوئیه تعیین گردید. ارتش دوم نیز وظیفه یافت با قرار دادن بیشتر نیروهای خود در جناح جنوبی، با گذر از محور سلوتسک-مینسک به سمت رود دنیپر در محور موگیلف-اورشا پیش برود و از آن عبور کند. ارتش نهم هم می‌بایست از جنوب محور ویتبسک-پولوتسک به سمت رود دوینا یورش می‌برد. مهم‌ترین مأموریت هر دو ارتش تصرف پل خشکی دوینا-دنیپر (اراضی بین دو رودخانه) بین اورشا و ویتبسک بود.[۱۱۰] به منظور پیشبرد بهتر این اهداف فرماندهی عالی نیروی زمینی سپاه ۳۵ با عنوان «فرماندهی عالی‌تر» را با پنج لشکر پیاده‌نظام پس سر ارتش دوم و سپاه ۴۲ را با دو لشکر پیاده‌نظام پشت سر ارتش نهم قرار داد.[۱۱۳]

با آغاز این طرح مشخص شد ارتش سرخ فرصت کافی برای جمع‌آوری نیروی دفاعی از جمله قوای زرهی را یافته و حتی قادر است دست به ضدحملات شدیدی بزند. در نتیجه لازمه سلطه بر ویتبسک با یک حمله برق‌آسا غیرقابل بحث بود. با این حال، بدی آب و هوا در برخی محدوده‌ها و راه‌های غیرقابل عبور جابه‌جایی نیرو را برای آلمانی‌ها دچار مشکل کرده بود. گروه زرهی ۳ که نیروهایش به تجهیزات غنیمتی فرانسوی مجهز شده بودند، گزارش کرد برخی یگان‌هایش قادر به ادامه رزم نیستند. در این شرایط، تنها لشکر نوزدهم زرهی توانست در نزدیکی دریسا[یادداشت ۹] (ورخنیادزوینسک) از رود دوینا بگذرد.[۱۱۳]

پنجم ژوئیه جناح راست گروه زرهی ۲ موفق شد با گذر از رود برزینا بین بابرویسک و باریساو در نزدیکی روگاچف به رود دنیپر برسد. با این حال، روز بعد جناح راست سپاه ۲۴ زرهی این گروه زرهی در جنوب روگاچف وادار به گرفتن موضع دفاعی در مقابل حملات ارتش سرخ از جانب شرقی رود دنیپر شد.[۱۱۳] همزمان سپاه ۳۹ زرهی هم شمال اورشا زیر ضد حمله سپاه‌های ۶ و ۷ ارتش سرخ با قریب به ۷۰۰ تانک که به فرمان سیمیون تیموشنکو صورت می‌گرفت، قرار داشت. این نیروهای ارتش سرخ بدون حمایت هوایی در تلاش برای رسیدن به شهر سنو، با لشکرهای هفدهم و هجدهم زرهی ورماخت درگیر شده بودند.[۱۱۶]

هفتم ژوئیه تلاش نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ با لشکر هفدهم زرهی برای پیشروی از جناح راست توسط نیروهای ارتش سرخ متوقف و زیر ضد حمله دفع شد. در طرف دیگر، گروه زرهی ۳ نیز در جناح چپ خود بین دریسا و پولوتسک حالت تدافعی گرفته و تمام حملاتش را بر ویتبسک در بخش مرکزی متمرکز کرده بود؛ که به تصرف آن به کمک چهار لشکر در نهم ژوئیه انجامید. در همین هنگام نیاز به لشکر دوازدهم زرهی در محاصره بیاویستوک-مینسک مرتفع شده و این لشکر می‌توانست در پیشروی قوای زرهی در عمق اراضی دشمن مشارکت کند.[۱۱۴]

حرکت این دو گروه زرهی در قالب برنامه به محاصره درآوردن مجدد نیروهای دشمن در یک منطقه بزرگ این بار با بستن حلقه محاصره در شرق اسمولنسک و در ادامه پیش‌روی سرنیزه زرهی با هدف مسکو صورت می‌گرفت. از این رو، گودریان هفتم ژوئیه لشکر هفدهم زرهی را که زیر حملات ارتش سرخ حالت تدافعی گرفته بود، به جانب غربی رود دنیپر عقب کشید تا از آن در حمله به اورشا استفاده کند.[۱۱۴]

در همین حال فرماندهی گروه ارتش مرکز که به جهت موفقیت عملیاتی اولیه گروه زرهی ۳، خواهان تقویت آن بود، از فیلدمارشال فن کلوگه خواست دستور به توقف گروه زرهی ۲ و کاهش فاصله آن با نیروهای پشت سر بدهد.[۱۱۷] با این وجود، کلوگه که در دادن چنین دستوری مردد بود، کاملاً بر عکس، فرمان به الحاق لشکر دوازدهم زرهی از گروه زرهی ۳ به جناح چپ گروه زرهی ۲ که در شرایط حساسی بود۰، داد.[۱۱۷]

گودریان از هفتم ژوئیه در حال آماده‌سازی برای گذر از دنیپر در ناحیه بین اورشا و ژلوبین بود. اطلاع کلوگه از این آماده‌سازی که نوعی عملیات واگرا نسبت به گروه زرهی ۳ به حساب می‌آمد، موجب اختلاف نظر بین این دو تن شد. نهایتاً کلوگه نهم ژوئیه با این حرکت موافقت نمود. به هر صورت این تصمیم موجب تضعیف برنامه آلمانی‌ها در تمرکز حمله بر منطقه شمال اسمولنسک به عنوان مستقیم‌ترین راه به طرف مسکو می‌شد. این درحالی بود که ظاهراً هیچ فرمان مرتبط با یکدیگری برای این دو گروه زرهی صادر نشده بود و آن‌ها با فرض این که ناحیه عملیاتی هر دو همچنان اسمولنسک و ویتبسک است، از قصد تاکتیکی یکدیگر آگاهی نداشتند. این شرایط از عدم وحدت فرماندهی در گروه ارتش مرکز ناشی می‌شد که بخشی از آن تحت کنترل کلوگه در ارتش چهارم زرهی بود و یک پیشروی نیرومندانه را غیرممکن می‌ساخت.[۱۱۷]

تصمیم کلوگه در هماهنگی با اهداف هیتلر، همان‌طور که در هشتم ژوئیه به اطلاع هالدر رسید، پس از رسیدن هر دو گروه زرهی به مقاصدشان بنا بر طرح اولیه، آماده بودن گروه زرهی ۳ جهت حرکت به سمت لنینگراد یا مسکو و چرخش گروه زرهی ۲ به سمت جنوب یا جنوب شرقی و همکاری با گروه ارتش جنوب بود. درحالیکه فیلدمارشال فن بوک و فرمانده گروه زرهی ۳ خواهان تمرکز هر دو گروه زرهی بر پل خشکی اسمولنسک به جهت پیشروی به سمت مسکو بودند.[۱۱۷]

در همین حال، هیتلر و ظاهراً هالدر بر این عقیده بودند که با تمام کردن کار نیروهای دشمن در اطراف اسمولنسک[۱۱۷]، آلمانی‌ها به سادگی خواهند توانست تمامی اراضی تا منطقه ولگای علیا را بدون مقاومت جدی تصاحب کنند.[۱۱۸]

در نهایت حمله‌ای با استفاده از هر دو گروه زرهی به عنوان سرنیزه به قصد به محاصره درآوردن نیروهای دشمن و شکستن خط مقدم در مثلث اسمولنسک-اورشا-ویتبسک طرح‌ریزی شد. در جناح جنوب، سپاه ۲۴ زرهی در جناح راست گروه زرهی ۲ می‌بایست بر جاده بین پروپویسک و روسلافل مسلط می‌شد، سپاه ۴۶ زرهی در مرکز در جهت محور هورکی-پوچینوک-یلنیا پیش‌روی می‌کرد و سپاه ۴۷ زرهی در جناح چپ در جنوب بزرگراه مینسک-اسمولنسک حرکت می‌نمود.[۱۱۸]

در بخش جنوبی طبق برنامه، رود دنیپر به راحتی پشت سرگذاشته شد و شهرهای موگیلف و اورشا به تصرف درآمدند. سیزدهم ژوئیه گروه زرهی ۲ به شدت از جانب ناحیه گومل مورد حمله قرار گرفت. این حملات با یورش‌هایی در ناحیه موگیلف و اورشا همراه بود. ضدحمله ارتش سرخ پیشروی سپاه ۲۴ زرهی ورماخت را با مشکل مواجه کرد؛ تا این نیروها نتواند بر چاووسی مسلط شود. با وجود تحمل خسارات انسانی و تجهیزاتی سنگین، کنترل آلمانی‌ها بر منطقه محدب یلنیا حفظ شد. در نهایت این ضدحملات موجب کاهش قابل توجه سرعت جناح جنوبی گروه زرهی ۲ در به محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ شد.[۱۱۸]

 
گذر لشکر بیستم زرهی از سپاه ۳۹ از رود دوینا، ۹ ژوئیه

در جانب شمال گروه زرهی ۳ پیشروی خود به طرف مسکو را ادامه می‌داد. هدف این نیرو رسیدن به خط بریوزوفکا-ولیژ-نفل بود. حمله اصلی این گروه زرهی متوجه ارتفاعات بین نفل و اسمولنسک می‌شد. پس از حصول این نتیجه سپاه ۳۹ زرهی دشمن را به سمت ولیژ تعقیب کرد و سپاه ۵۷ زرهی به سمت نفل رفت. لشکرهای هفتم و دوازدهم زرهی مسئولیت پوشش محاصرهٔ در حال تکمیل در حوالی اسمولنسک و مراقبت از جناح جنوبی گروه زرهی ۳ جهت ممانعت از خروج نیروهای دشمن از منطقه به سمت شمال و شرق را یافتند. به هر حال، لشکر دوازدهم زرهی به دستور کلوگه معطوف اسمولنسک شد تا نتواند در پیشروی نیروهای هوت پس از شکستن خط مقدم دشمن، مشارکت کند. دو لشکر دیگر سپاه ۳۹ زرهی ۱۳ ژوئیه خود را به دمیدوف و ولیژ رساندند.[۱۱۸] سپاه ۵۷ زرهی با پیشروی از گذرگاه دریسا به نفل دست یافت و به حرکت خود را به سمت ولیکیه لوکی ادامه داد.[۱۱۹]

سیزدهم ژوئیه هوت می‌بایست پیشروی گروه زرهی ۳ به سمت شرق را که موجب انحراف نیروهایش از هدف اصلی تهاجمی گروه ارتش مرکز می‌شد متوقف و سپاه ۳۹ زرهی را به محاصره اسمولنسک از جانب شمال مترکز می‌ساخت. به هر حال این انحراف با نظر هیتلر مبنی بر حمایت از تهاجم به لنینگراد با کاهش فشار بر ارتش هجدهم از گروه ارتش شمال مطابقت داشت. در این جهت، لشکر نوزدهم زرهی که نزدیک‌ترین یگان به لنینگراد به حساب می‌آمد، می‌توانست به جانب شمال حرکت کند.[۱۱۹]

با فشار هیتلر برای سرعت بخشیدن به عملیات جناحین قوای جبهه شرقی، هالدر پذیرفت به جای حرکت مستقیم به سمت مسکو، دو گروه زرهی برای به محاصره درآوردن نیروهای بیشتری از دشمن به جناحین منحرف شوند و پس از انهدام آن‌ها و به دست آوردن آزادی عمل رو به شرق آورند. فرمان صادر شده به رئیس ستاد عملیات، جزئیات بیشتری را مشخص کرد. با وجود فرمان اولیه برای حرکت به سمت شمال شرقی اسمولنسک، مقرر شد در شمال، راه نیروهایی از قوای دشمن که از برابر جناح راست گروه ارتش شمال عقب می‌نشینند، توسط یگان‌هایی از گروه زرهی ۳ که قادر به پیشروی به سمت ولیکیه لوکی و خولم هستند، سد شود. در جنوب نیز بخشی از نیروهای گروه زرهی ۲ می‌بایست به سمت روسلافل گسیل می‌شدند. این فرامین ۲۳ ژوئیه توسط هالدر به رئیس ستاد کل گروه ارتش مرکز ابلاغ شد. به هر حال، جهت به حداقل رساندن استفاده از گروه زرهی ۲ در مناطق جنوبی، هالدر اهمیت کمتری برای نیروهای ارتش پنجم شوروی قائل شده بود. این فرامین که موجب تقسیم شدن گروه‌های زرهی او می‌شد، اعتراض فیلدمارشال فن بوک، فرمانده گروه ارتش مرکز را برانگیخت. چرا که او معتقد بود نتیجه پیشروی به سمت مسکو بسیار سودمند خواهد بود اما لازمه آن استفاده از تمامی نیروهای در دسترس است. با این وجود، هالدر دستور به عدم اجازه به لشکر نوزدهم زرهی جهت پیشروی به سمت ولیکیه لوکی فراتر از نفل تا هنگام موفقیت ارتش شانزدهم در آن نقطه، داد. در نتیجه، با این حال که ولیکی لوکی ۱۷ ژوئیه به تصرف لشکر نوزدهم زرهی درآمد اما روز بعد به دستور کلوگه رها شد.[۱۱۹]

نبرد مسکوویرایش

 
ایلیوشین ایل-۲ شوروی در حال پرواز بر فراز مواضع آلمان در نزدیکی مسکو

شب بیست و یکم ماه ژوئیه، برای نخستین بار پس از آغاز جنگ، ۱۲۷ فروند بمب‌افکن لوفت‌وافه مسکو را با بیش از ۱۰۰ تن مواد منفجره و قریب به ۴۶ هزار بمب آتش‌زا در طی چهار موج و به مدت پنج و نیم ساعت بمباران کردند. نتیجه چندان مؤثر نبود و ۱۰ بمب‌افکن توسط توپ‌های ضدهوایی و دوازده بمب‌افکن دیگر توسط جنگنده‌های ارتش سرخ ساقط شدند. اصابت بمب‌های آتش‌زا به سقف کاخ کرملین نیز حاصلی نداشت. با توجه به اولویت‌های دیگر لوفت‌وافه آمار بمب‌افکن‌های فرستاده شده بر فراز مسکو به تدریج کاهش یافت؛ به شکلی که از مجموع هفتاد و شش بمباران هوایی مسکو در سال ۱۹۴۱، پنجاه و نه مورد تنها با سه تا ده بمب‌افکن صورت گرفت.[۱۲۰]

نبرد کیفویرایش

در جانب جنوبی، گروه ارتش مرکز با در اختیار داشتن ۶۰۰ تانک و پشتیبانی هوایی ۷۷۰ هواگرد ناوگان چهارم هوایی لوفت‌وافه[۱۲۱]، در مقابل قوای جبهه جنوب غربی شوروی به فرماندهی سپهبد میخائیل کیرپونوس قرار گرفته بود. شوروی که در طرح‌ریزی دفاعی خود محور اوکراین را هدف اصلی تهاجم آلمانی‌ها پیشبینی می‌کرد، بزرگترین تمرکز قوای خود را در این منطقه قرار داده بود به گونه‌ای که بر طبق آمار شوروی، تانک‌های قوای جبهه جنوب غربی شش برابر و هواگردهای آن دو برابر گروه ارتش جنوب بود. علاوه بر قوای تحت امر کیرپونوس، نیروهای جبهه جنوبی ارتش سرخ به فرماندهی ایوان تیولنف نیز مقابل گروه ارتش جنوب ورماخت بودند تا در قسمت جنوبی جبهه مجموعاً قریب به ۸۰۰ هزار سرباز آلمانی با نزدیک به ۱٫۲ میلیون سرباز شوروی به پیکار بپردازند.[۱۲۲]

درحالیکه گروه ارتش‌های شمال و مرکز در حال پیشروی با سرعت کافی بودند، شرایط در گروه ارتش جنوب به گونه دیگری در حال رقم خوردن بود. این نیرو با قوایی از دشمن برخورد کرده بودند که به تسلیحات بهتری همچون تانک‌های تی-۳۴ و هواگردهای میگ-۳ مجهز بودند. در پی این تحولات، هیتلر به آلفرد یودل گفت این مقاومت شدید ارتش سرخ در اوکراین تأییدی بر اعتقاد او در قصد استالین به تهاجم به رومانی و بالکان و همچنین در اولویت بودن دفاع از آن برای شوروی است.[۹۹]

همانند مناطق دیگر جبهه، نیروهای ارتش سرخ در این قسمت نیز دست به دفاعی شدید زدند و از جانب فرماندهان عالی موظف به اجرای بلافاصله ضد حملات گردیدند. نیروهای کیرپونوس در جبهه جنوب غربی به قیمتی گران، تنها نیروهای کل جبهات شوروی بودند که تا حدودی در مقابل مهاجمان به موفق‌هایی دست یافتند. با این حال با وجود پیشروی‌های چشمگیر نیروهای آلمانی در بخش‌های شمالی و مرکزی جبهه، موفقیت اولیه گروه ارتش جنوب تحت فرماندهی فیلد مارشال گرد فن روندشتت را نیز می‌توان در متوقف ساختن و دفع این ضد حملات نیروهای دارای برتری عددی شوروی دید. این نبردهای شدید هر دو طرف را متحمل خسارات و تلفات زیادی کرد. بدین ترتیب، با توجه به این درگیری‌های مرزی در ماه ژوئن، گروه ارتش جنوب از سایر نیروهای آلمانی در پیشروی عقب ماند.[۱۲۳]

دلایل عمده شکست آلمانویرایش

مشکلات تدارکاتیویرایش

بزرگ‌ترین ضعف نیروهای مسلح آلمان در جریان عملیات بارباروسا موضوع تدارکات آن‌ها بود. بنیادی‌ترین آسیب‌پذیری تدارکاتی آلمان از عدم بسیج اقتصادی این کشور برای جنگ ناشی می‌شد؛ چرا که جنگ با شوروی یک درگیری کوتاه مدت فرض می‌گردید. اقتصاد صنعتی آلمان پیش از آغاز جنگ با شوروی، به قریب به سه میلیون کارگر خارجی وابسته بود و همین کمبود کارگر با فراخوان‌های جدید برای سربازگیری شدت بیشتری میافت. کمبود ذخایر فرآورده‌های نفتی و سایر مواد اولیه نیز باعث ایجاد محدودیت‌های بیشتر در تولید و ترابری در این کشور شده بود.[۵۸] همین کمبود نفت و فرآورده‌های آن از جمله بنزین، ورماخت را شدیداً به اسب‌ها جهت مقاصد ترابری وابسته کرده بود و این شرایط در اثر کمبود علیق و حیوانات جایگزین فشار زیادی بر تدارکات غیرنظامی انداخته بود. با وجود این که بیشتر تانک‌های چندین برابری شوروی از مدل‌های قدیمی بودند به هر حال لازم بود توسط نیروهای ورماخت از میان برداشته شوند و این موضوع نیازمند مقادیر بسیار زیادی مهمات و در نتیجه صرف میزان فروانی زمان و فعالیت صنعتی بود که آلمان به راحتی از عهده تأمین آن برنمی‌آمد.[۱۲۴] بدین ترتیب گستره فعالیت‌های اقتصادی آلمان به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای آن در جنگ با شوروی نبود.[۱۲۵]

با پیشروی هر چه بیشتر نیروهای آلمانی در عمق اراضی شوروی، طول خطوط تدارکاتی آن‌ها افزایش و در مقابل طول خطوط تدارکاتی دشمنشان کاهش میافت. این درحالی بود که تنها ۶۴ هزار کیلومتر راه تمام‌فصل با سطحی سخت و ۸۲ هزار کیلومتر راه‌آهن در شوروی وجود داشت. با این همه نظام تدارکاتی شوروی نیز در آشفتگی مشابهی به سرمی‌برد اما نیروهای ارتش سرخ دست‌کم در سرزمین خود در حال مبارزه بودند و نشان دادند که با مقدار بسیار کمتری از تدارکات نسبت به دشمنان خود می‌توانند طاقت بیاورند و به جنگ ادامه دهند.[۱۲۶]

تنها در حدود ۳ درصد از راه‌های روسیه در سال ۱۹۴۱ دارای سطحی سخت بودند و این به معنای وارد آمدن فشار بالا به سازمان تدارکاتی آلمانی‌ها بود که می‌بایست تقریباً تماما از وسایل نقلیه چرخ‌دار استفاده می‌کرد؛ درحالی‌که سیستم تعلیق ضعیف بسیاری از همین وسایل نقلیه که بخش اعظمی از آن‌ها را تجهیزات غنیمتی تشکیل می‌دادند، نیز تحمل شرایط راه‌های ضعیف روسیه را نداشت.[۲۹]

 
عبور یک خودروی آلمانی از یک مسیر گل‌آلود

این شرایط مصرف سوخت و سایر موارد مصرفی همچون روغن موتور در این خودروها را نیز تا چندین برابر افزایش می‌داد؛ به گونه‌ای که امکان تدارکاتی تأمین آن وجود نداشت. وادار شدن آلمانی‌ها در استفاده از راه‌های مقداری مناسب‌تر نیز باعث ترافیک شدید در آن‌ها و پیشروی مشکل و بسیار آهسته نیروها شده بود.[۱۰۴]

از طرفی میلیون‌ها نفر از سربازان ارتش سرخ و برخی غیرنظامیان که به اسارت نیروهای آلمانی درآمده بودند، نیز بار سنگینی بر دوش آن‌ها بودند.[۷۹]

مسئله تجهیزاتویرایش

نیروهای زرهی و موتوریزه آلمانی از ظرفیت نگهداری و تعمیرات کافی برای یک عملیات طولانی برخوردار نبودند. پیچیدگی مکانیکی تانک‌ها و نفربرهای زرهی و استفاده از مدل‌های متعدد با قطعاتی که در دیگر مدل‌ها قابل استفاده نبودند، نیز موجب به‌هم ریختگی افزون‌تر نظام تدارکاتی و نگهداری نیروهای آلمانی می‌شد.[۵۸] ارتقا مداوم تسلیحات از پیش طراحی شده آلمانی نیز نیازمند تغییر مکرر خط تولید بود و غالباً باعث کاهش خروجی می‌شد.[۱۲۷]

در حالی که در طرف مقابل تسلیحات شوروی ساخت بسیار ساده‌ای داشت و قطعات متعددی از آن‌ها در مدل‌های مختلف قابل استفاده بود. این مسئله علاوه بر آسان‌تر کردن کار تولید برای توده کارگران بی تجربه، فرایند آن را نیز سریع‌تر می‌کرد. پس از برگزیده شدن یک سلاح در شوروی، تأکید زیادی بر توسعه همان سلاح می‌گردید و از تعدد نمونه‌ها در طراحی و ساخت هر نوع تجهیزات و وسیله‌ای خودداری می‌شد.[۱۲۷]

ضعف طرح عملیاتیویرایش

طرح عملیاتی آلمان برای عملیات بارباروسا در دستیابی به شفافیت در زمینه چگونگی انهدام خواست و توانایی شوروی در ادامه دادن به جنگ، موفق نبود. در نتیجه هیچ هدف یگانه‌ای بر فرایند طرح‌ریزی حاکم نبود. پس از آغاز عملیات و بروز مشکلات جدی در اثر انحراف مکرر از اهداف به دنبال مقاصد دیگر، تازه بحث و جدل بر روی مشکلات کلیدی انجام می‌گرفت. این طرح درحالی تا حدود زیادی اساساً تمرکز اصلی خود را بر مسکو گذاشته بود که آلمان ملزم بود برای پیروزی در جنگ در سریع‌ترین حالت ممکن به میدان‌های نفتی قفقاز دست یابد. در همین وضعیت نیروهای زیادی از بخش مرکزی که متوجه مسکو بود، به اطراف گسیل شدند تا آلمان با سعی در دستیابی یکباره به همه چیز تقریباً در هیچ‌کدام به موفقیت نرسد.[۵۹]

برآورد و پیشبینی اشتباهویرایش

آلمان تصور می‌کرد با به‌کارگیری نزدیک به ۱۶۰ لشکر شامل بیشتر نیروهای زرهی و هوایی در کنار قریب به ۷۵۰ هزار سرباز قوای محور و متحدان آن، خواهد توانست به سرعت بر ارتش سرخ فائق آید. در عمل مشخص شد این مقدار نیرو برای اجرایی ساختن چنین مأموریتی ناکافی است. با گسترش جبهه و افزایش تلفات، شکاف‌هایی در خطوط نیروهای آلمانی پدیدار شد، جناحین آن‌ها بازماند و توان ورماخت در نقاط حیاتی تمرکز تضعیف شد. در این شرایط تحرک و توان آتش نیروهای زرهی آن‌ها به شکل نگران کننده‌ای تحلیل رفت به گونه‌ای که دیگر اتمام عملیات تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ ممکن نبود.[۱۲۸]

با این حال که تاکتیک عملیاتی «بلیتس‌کریگ» (جنگ برق‌آسا) برای عده‌ای چیزی همانند یک «شگفتی عملیاتی» به حساب می‌آمد و آلمانی‌ها برای ارتش سرخ هیچ شانسی در پایداری موفقیت‌آمیز در برابر آن قائل نبودند، درجه بالای پیچیدگی این تاکتیک و اتکای زیاد آن به حمایت نزدیک تسلیحاتی با نیاز فراوان به منابع، موجب می‌شد با اراضی دارای فواصل طولانی شوروی و زیرساخت‌های بدوی آن سازگاری نداشته باشد.[۱۲۹] چرا که پیروزی در نبردهای مرزی، مسکو، پایتخت شوروی را در عمق هزار کیلومتری بر خلاف پاریس در فرانسه، بلافاصله زیر تهدید قرار نمی‌داد و موجب آشوب در رهبران شوروی مانند هم نوعان فرانسوی آن‌ها نشد.[۱۳۰]

تمامی پیروزی‌های دیپلماتیک و نظامی پیشین آلمان در نتیجه استفاده از نقاط ضعف حریفان حاصل شده و این مسئله باعث تصور غیرواقعی از توان حقیقی ورماخت گشته بود؛ از طرفی، پیروزهای نظامی آلمان در غرب اروپا در نواحی توسعه یافته با مساحتی محدود که در آن نیروهای مدافع از آمادگی لازم برای مقابله و تاب‌آوری در برابر «جنگ برق‌آسا» مهاجمان و همچنین اراده‌ای برای مبارزه و مقاومت نداشتند، اتفاق افتاده بود[۹] و حتی عده‌ای آن را از سر اقبال و در اثر اشتباهات تاکتیکی طرف مقابل دانسته‌اند.[۶۵] در مقابل عملیات بارباروسا شرایط کاملاً متفاوتی داشت. در این عملیات نیروهای آلمانی می‌بایستی در خط مقدمی به پهنای ۱۸۰۰ کیلومتر در مناطقی کم‌تر توسعه یافته دست به پیشروی ۱۷۵۰ کیلومتری می‌زدند.[۲۸] نیروهای زرهی آلمانی برای تکمیل مأموریت خود می‌بایست تا مینسک ۳۰۰ کیلومتر و تا اسمولنسک ۷۰۰ کیلومتر را از لب خط مرزی طی می‌کردند. در حالی که این فاصله در فرانسه برای به محاصره درآوردن نیروهای دشمن، ۳۰۰ کیلومتر تا دهانه رود سم بود.[۲۹]

این تصورات میزان سلطه استالین بر جمعیت شوروی و توانایی ارتش سرخ در بسیج نیروهای راهبردی ذخیره جهت جایگزینی نیروهای از دست رفته را نیز دست کم می‌گرفت.[۲۸] شوروی با برتری در تولیدات تسلیحات حیاتی جنگی، ذخایر نیروی انسانی و بسیج برای جنگ تمام‌عیار برخلاف پیشبینی آلمانی‌ها نه تنها از تهاجم اولیه آلمانی‌ها نجات یافت و «لگد اولیه به در شوروی» بر خلاف تصور هیتلر باعث «فروریختن ساختار شوروی» نشد بلکه این کشور در بلند مدت به دشمنی قدرتمندتر بدل گشت.[۱۳۱]

پارتیزان‌های شورویویرایش

اغلب تلفات نیروهای آلمانی در این عملیات بیش از آن که مربوط به نبردهای عمده در درگیره‌های متعارف با نیروهای ارتش سرخ باشد، حاصل مجموعه‌ای از مقاومت‌های متعدد سازمان نیافته نیروهای دشمن در نقاط مختلف بود. در تاکتیک مورد استفاده نیروهای شوروی گروه‌های کوچکی از سربازان ارتش سرخ مواضع خاصی از نیروهای آلمانی را هدف قرار می‌دادند و آن‌ها را مجبور به نبرد تن به تن می‌کردند که تا آن را زمان تجربه نکرده بودند. این نیروها بر سر راه‌هایی که آلمانی‌ها به استفاده از آن وابستگی داشتند، کمین می‌گذاشتند و به آن‌ها حمله می‌بردند. گستردگی مناطق درگیری و محدودیت در قوای ذخیره امر پاکسازی را برای آلمان غیرممکن ساخته بود. بدین ترتیب در هیچ نقطه زمانی از جنگ، نیروهای امنیتی آلمانی موفق نشدند این مقاومت پارتیزانی را از بین ببرند؛ درحالیکه روز به روز تعداد و تأثیر این عملیات‌ها افزایش میافت.[۱۳۲]

جنگ فرسایشیویرایش

شوروی با آگاهی از این که تنها فرصت آلمان برای پیشروی در تمامی طول جبهه تابستان سال ۱۹۴۱ است، جنگ را هر چه بیشتر به طرف نبردهای موضعی کشاند تا با درگرفتن نبردهای شدید تن به تن، خسارات و تلفات دامنه‌داری به تجهیزات و نفرات مهاجمان آلمانی بخورد؛ چرا که آلمان با توجه به محدودیت‌هایش قادر به تحمل یک جنگ فرسایشی شدید در مقابل یک حریف قدرتمند نبود. بدین ترتیب، به محض این که ورماخت حداکثر توان عملیاتی خود را از دست داد و جنگ به جای نبردهای سریع با رزم وابسته به منابع جایگزین شد، ورق به شکل مهلکی بر ضد آلمان بازگشت.[۱۳۳]

قانون وام و اجارهویرایش

 
فرانکلین روزولت در حال امضای قانون وام و اجاره

تنها دو روز پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، فرانکلین دلانو روزولت، رئیس‌جمهور ایالات متحده اعلام کرد کشورش «قصد دارد هر کمکی که می‌تواند به روسیه بکند». او حمایت از شوروی را با قدم‌هایی موقت همچون آزادسازی ۳۹ میلیون دلار دارایی بلوکه شده این کشور در ایالات متحده آغاز کرد. سران اتحاد جماهیر شوروی لیست بلند بالایی از خواسته‌ها ارائه کردند که مشخصا بسیار فراتر توانایی ایالات متحده در تأمین آن‌ها بود. ارائه چنین درخواستی از جانب شوروی القا کننده شدت اضطرار این کشور در مواجهه با شرایط و بینش غیر واقع بینانه غربی‌ها در ارتباط با مقیاس درگیری در جبهه شرقی بود. تأخیر و سو مدیریت در رساندن این کمک‌ها به شوروی، باعث شد در شش هفته نخست تهاجم آلمان، تنها مقدار ناچیز شش و نیم میلیون دلار به شوروی صادر شود. هری هاپکینز، مسئول ایالات متحده در کمک‌رسانی به شوروی، جهت بحث پیرامون موضوع ۳۰ ژوئیه سال ۱۹۴۱ خود را به مسکو رساند و با استالین دیدار کرد. پس از انجام گرفتن مذاکرات، هاپکینز مسکو را ترک کرد و به نیوفاندلند رفت تا در دیدار تاریخی وینستون چرچیل و روزولت بر عرشه نبردناو اچ‌ام‌اس پرنس ولز حضور یابد. در این گردهمایی مقرر شد با نوشتن نامه‌ای به استالین، سخنانی که هاپکینز ارائه کرده بود، رسماً از جانب رهبران دو کشور به شوروی مطرح و قرار یک کنفرانس سه جانبه نیز در مسکو ریخته‌شود. با استقبال استالین از این پیشنهاد، کنفرانسی آخر ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در مسکو برگزار گردید. در این کنفرانس مقرر شد شوروی فوراً مورد حمایت قرار بگیرد. این توافق که روز یکم اکتبر سال ۱۹۴۱ به امضا رسید و با عنوان «پروتکل نخست» شناخته می‌شود، نخستین توافقنامه بین متفقین به حساب می‌آمد. بر اساس این توافق شوروی هر ماه ۴۰۰ هواگرد، ۵۰۰ تانک، ۱۰ هزار کامیون و طیف گسترده‌ای از سایر تدارکات دریافت می‌کرد.[۱۳۴]

 
مسیرهای انتقال تدارکات به شوروی از راه ایران

روزولت برای قابل پذیرش‌تر کردن طرح گسترش قانون وام و اجاره برای دربرگرفتن شوروی و سخت‌تر کردن امکان رد آن، لایحه تأمین مالی نیروی زمینی، نیروی دریایی و گارد ساحلی را به آن گره زد. نهایتاً این قانون ۲۴ اکتبر سال ۱۹۴۱ به تصویب رسید و چهار روز بعد توسط رئیس‌جمهور امضا شد. بدین ترتیب زمینه ارسال حمایت‌های گسترده ایالات متحده به شوروی فراهم شد. مقدار این حمایت‌ها تا سال ۱۹۴۵ مجموعاً به عددی بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار رسید. با این حال تا پایان پاییز سال ۱۹۴۱ تنها ۶۵ میلیون دلار از این کمک‌ها به دست شوروی رسید.[۱۳۵]

 
تانک بریتانیایی چرچیل ۴ (چپ) در خدمت ارتش سرخ، نبرد چهارم خارکوف

با توجه به این که کمک‌های ایالات متحده در طولانی مدت اهمیت میافت، کمک‌های بریتانیا به شوروی بر اساس پروتکل نخست، نه تنها از منظر عددی قابل توجه بود، بلکه در نبرد بر سر مسکو نقشی ارزشمند ایفا کرد. تا پایان سال ۱۹۴۱ بریتانیا موفق شد در مجموع ۶۹۹ هواگرد، ۴۶۶ تانک، ۸۶۷ خودرو و ۷۶ هزار تُن تدارکات دیگر به شوروی برساند. اوایل پاییز سال ۱۹۴۱ مستندات نظامی آلمانی برای نخستین بار از برخورد با تجهیزات بریتانیایی گزارش کردند. منفعت ملموس این کمک‌ها در اوایل جنگ، در روحیه نیروهای ارتش سرخ قابل چشم‌پوشی نیست.[۱۳۶]

یادداشت‌هاویرایش

  1. Lebensraum
  2. Oberkommando der Wehrmacht
  3. Volksstaat
  4. Weltmacht
  5. blitzkrieg
  6. Panzerwaffe
  7. Deep Operation
  8. بلاروسی: Pагачо́ў, انگلیسی: Rogachev - Rahachow
  9. بلاروسی: Верхнядзві́нск, انگلیسی:Drissa - Verkhnyadzvinsk

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Fritz 2011, p. ۷۸.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ "Heeresarzt 10-Day Casualty Reports per Theater of War, ۱۹۴۱".
  3. "Red Army and NKVD figures, ۱۹۴۱–۱۹۴۵".
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Bergström 2007, p. ۱۱۷.
  5. Graham Royde-Smith.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ Krivosheev 1997, pp. ۹۵–۹۸.
  7. "AOK POW Reports".
  8. Sharp 2010, p. ۸۹.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ Glantz 2001, p. ۱۳.
  10. Tucker-jones 2017, p. ۲۶.
  11. Ellman 2019, p. ۱۰-۱۲.
  12. Ellman 2019, p. ۱۵.
  13. Gorodetsky 1999, p. ۳.
  14. Buttar 2013, p. ۲۸.
  15. Gorodetsky 1999, p. ۳–۵.
  16. Buttar 2013, p. ۲۹–۳۰.
  17. Luther 2019, p. ۲.
  18. Hitler 1939, p. ۴۹۱–۵۰۰.
  19. Luther 2019, p. ۸–۹.
  20. Tucker-jones 2017, p. ۴۹.
  21. Fritz 2011, p. ۸۳.
  22. Stahel 2012, p. ۵۳-۵۴.
  23. Stahel 2012, p. ۴۸–۴۹.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ Glantz 2001, p. ۱۹.
  25. Ellman 2019, p. ۱۸.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Glantz 2001, p. ۲۰.
  27. Kamenir 2009, p. ۷.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ Glantz 2001, p. ۱۴.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ ۲۹٫۳ Fugate 1984, p. ۱۰۱.
  30. Glantz 2001, p. ۲۱.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ Tucker-jones 2017, p. ۵.
  32. Stahel 2012, p. ۲۶-۲۸.
  33. Tucker-jones 2017, p. ۲۴.
  34. Stahel 2012, p. ۲۸.
  35. Tucker-jones 2017, p. ۲۳.
  36. Stahel 2012, p. ۲۷.
  37. Stahel 2012, p. ۲۷–۲۹.
  38. Tucker-jones 2017, p. ۱۳–۱۵.
  39. Tucker-jones 2017, p. ۷.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ ۴۰٫۲ Tucker-jones 2017, p. ۳۶.
  41. Stahel 2012, p. ۲۸-۲۹.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ Stahel 2012, p. ۲۹.
  43. Kirchubel 2013, p. ۳۸.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ Kamenir 2009, p. ۶.
  45. Kamenir 2009, p. ۵.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۳۷.
  47. Kirchubel 2013, p. ۴۰-۴۱.
  48. Luther 2019, p. ۱۶-۱۷.
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ ۴۹٫۳ Kirchubel 2013, p. ۴۲.
  50. Kirchubel 2013, p. ۴۱.
  51. Luther 2019, p. ۱۶.
  52. Luther 2019, p. ۱۷.
  53. Luther 2019, p. ۱۱.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Fugate 1984, p. ۹۵.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۴.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۸.
  57. ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ ۵۷٫۲ Kirchubel 2013, p. ۴۵.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ Glantz 2001, p. ۲۲.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Fritz 2011, p. ۸۴.
  60. Kirchubel 2013, p. ۳۷-۳۸.
  61. Fugate 1984, p. ۹۸.
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۶.
  63. Kamenir 2009, p. ۶-۷.
  64. Tucker-jones 2017, p. ۱۳.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ Luther 2019, p. ۶.
  66. Fugate 1984, p. ۹۹.
  67. Tucker-jones 2017, p. ۱۵.
  68. Tucker-jones 2017, p. ۲۱.
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ ۶۹٫۲ Fritz 2011, p. ۷۹.
  70. Luther 2019, p. ۵.
  71. Gorodetsky 1999, p. ۱۱۸.
  72. Fritz 2011, p. ۸۰.
  73. Gorodetsky 1999, p. ۱۱۹.
  74. Gorodetsky 1999, p. ۱۲۰.
  75. ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ ۷۵٫۲ ۷۵٫۳ Glantz 2001, p. ۱۶.
  76. Tucker-jones 2017, p. ۴۸.
  77. Kirchubel 2013, p. ۵۵–۵۶.
  78. Fritz 2011, p. ۷۹–۸۰.
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ Glantz 2001, p. ۲۳.
  80. Kirchubel 2013, p. ۵۴.
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ ۸۱٫۲ Kamenir 2009, p. ۵۲.
  82. Kamenir 2009, p. ۵۳.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Gorodetsky 1999, p. ۲۷۶.
  84. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۷.
  85. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۵.
  86. Tucker-jones 2017, p. ۵۷.
  87. ۸۷٫۰ ۸۷٫۱ ۸۷٫۲ ۸۷٫۳ Tucker-jones 2017, p. ۵۸.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ Stahel 2009, p. ۱۵۳.
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ Kamenir 2009, p. ۷۶.
  90. Klink 1998, p. ۵۲۵.
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ Fritz 2011, p. ۸۵.
  92. Kamenir 2009, p. ۷۷.
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ ۹۳٫۲ Stahel 2009, p. ۱۵۶.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ ۹۴٫۳ Stahel 2009, p. ۱۵۵.
  95. Fugate 1984, p. ۱۰۲.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Klink 1998, p. ۵۲۶.
  97. Stahel 2009, p. ۱۶۴.
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ ۹۸٫۲ ۹۸٫۳ ۹۸٫۴ Klink 1998, p. ۵۲۷.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ Fugate 1984, p. ۱۰۳.
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ ۱۰۰٫۲ Fugate 1984, p. ۱۰۴.
  101. ۱۰۱٫۰ ۱۰۱٫۱ ۱۰۱٫۲ ۱۰۱٫۳ Stahel 2009, p. ۱۵۸.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ ۱۰۲٫۲ ۱۰۲٫۳ Fugate 1984, p. ۱۰۶.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ Stahel 2009, p. ۱۶۲.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ ۱۰۴٫۲ Stahel 2009, p. ۱۵۹.
  105. ۱۰۵٫۰ ۱۰۵٫۱ Fugate 1984, p. ۱۰۷.
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۸.
  107. Stahel 2009, p. ۱۶۵.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ ۱۰۸٫۳ Stahel 2009, p. ۱۶۳.
  109. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ Fritz 2011, p. ۸۶.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۰.
  111. Fritz 2011, p. ۸۷.
  112. Stahel 2009, p. ۱۶۱.
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ ۱۱۳٫۲ ۱۱۳٫۳ Klink 1998, p. ۵۳۱.
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ ۱۱۴٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۲.
  115. Tucker-jones 2017, p. ۶۱.
  116. Tucker-jones 2017, p. ۶۶.
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ ۱۱۷٫۳ ۱۱۷٫۴ Klink 1998, p. ۵۳۳.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ ۱۱۸٫۲ ۱۱۸٫۳ Klink 1998, p. ۵۳۴.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ۱۱۹٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۵.
  120. Tucker-jones 2017, p. ۶۷.
  121. Kamenir 2009, p. ۴.
  122. Stahel 2012, p. ۶۷–۶۹.
  123. Stahel 2012, p. ۶۹.
  124. Fritz 2011, p. ۸۱-۸۳.
  125. Stahel 2012, p. ۵۱.
  126. Glantz 2001, p. ۲۲-۲۳.
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ Stahel 2012, p. ۴۰.
  128. Stahel 2012, p. ۴۹.
  129. Stahel 2012, p. ۶۶.
  130. Fritz 2011, p. ۸۲.
  131. Fritz 2011, p. ۸۱.
  132. Stahel 2009, p. ۱۵۹-۱۶۰.
  133. Stahel 2012, p. ۴۹-۵۰.
  134. Stahel 2012, p. ۱۹–۲۳.
  135. Stahel 2012, p. ۲۳.
  136. Stahel 2012, p. ۲۴.

منابعویرایش

  • Stahel, David (2012). Kiev 1941: Hitler battle for supremacy in the east. New York: Cambridge university press. ISBN 978-1-107-01459-6.
  • Tucker-jones, Anthony (2017). Slaughter on the Eastern Front: Hitler and Stalin's War 1941-1945. The history press. ISBN 978-0-7509-6770-9.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Ellman, James (2019). Hitler’s Great Gamble: A New Look at German Strategy, Operation Barbarossa, and the Axis Defeat in World War II. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6848-1.
  • Hitler, Adolf (1939) [1925-1926]. Mein Kampf. Translated by James Murphy. Houghton Mifflin Company. ISBN 978-0-395-92503-4.
  • Glantz, David (2001). Barbarossa: Hitler's Invasion of Russia 1941. Tempus Publishing Inc. ISBN 978-0-7524-1979-4.
  • Gorodetsky, Gabriel (1999). Grand Delusion: Stalin and the German Invasion of Russia. Yale University Press. ISBN 0-300-07792-0.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Fugate, Bryan (1984). Operation Barbarossa: Strategy and Tactics on the Eastern Front, 1941. Presidio Press. ISBN 0-89141-197-6.
  • Klink, Ernst (1998). Germany and the Second World War: The Attack on the Soviet Union. Oxford University Press. ISBN 0-19-822886-4.
  • Stahel, David (2009). Operation Barbarossa and Germany’s Defeat in the East. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-76847-4.
  • Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler’s War of Extermination in the East. The University Press Of Kentucky. ISBN 978-0-8131-3417-8.
  • Kamenir, Victor J. (2009). The Bloody Triangle: The Defeat of Soviet Armor in the Ukraine, June 1941. Zenith Press. ISBN 978-0-7603-3434-8.

مطالعه بیشترویرایش

  • Bartov, Omer (2001). The Eastern Front, 1941–45: German Troops and the Barbarisation of Warfare. London: Palgrave Macmillan. ISBN 978-0-333-94944-3.
  • Browning, Christopher R. (2007). The Origins of the Final Solution: The Evolution of Nazi Jewish Policy, September 1939 – March 1942. University of Nebraska Press. Generalplan Ost: The Search for a Final Solution through Expulsion. ISBN 978-0803203921.
  • Evans, Richard J. (2008). The Third Reich at War. London: Allen Lane. ISBN 978-0-7139-9742-2.
  • Halsall, Paul (ed.). "Modern History Sourcebook: The Molotov-Ribbentrop Pact, 1939". Fordham University. Missing or empty |url= (help); |access-date= requires |url= (help)
  • Kershaw, Ian (2000). Hitler 1889–1936: Hubris. Penguin. ISBN 978-0140133639.
  • United States Holocaust Memorial Museum (20 June 2014). "Nazi Persecution of Soviet Prisoners of War". Missing or empty |url= (help); |access-date= requires |url= (help)
  • Ward, John (2004). Hitler's Stuka Squadrons: The Ju 87 at War, 1936–1945. MBI Publishing. ISBN 978-0760319918.