یوسف

شخصیتی در کتاب سفر پیدایش

یوسف (به عبری: יוֹסֵף) از شخصیت‌های سفر پیدایش در تنخ است. مطابق روایت پیدایش، او در دربار مصر به درجات بالای قدرت رسید و آن کشور را در جریان یک قحطی رهبری کرد؛ با این حال، هیچ منبع دیگری این ادعا را تأیید نکرده‌است.

یوسف
Bourgeois Joseph recognized by his brothers.jpg
برادران یوسف او را باز می‌شناسانند (اثری از لئون پییِر اربین بورژوا در سال ۱۸۶۳ میلادی)
نام بومیיוֹסֵף
آرامگاهنابلس
۳۲°۱۲′۴۷″شمالی ۳۵°۱۶′۵۸″شرقی / ۳۲٫۲۱۳۰۲۶۸°شمالی ۳۵٫۲۸۲۹۱۵۳°شرقی / 32.2130268; 35.2829153
همسر(ها)آسنات
فرزندانافرایم و مناسه
والدین

به گفته سفر پیدایش، یوسف پسر راحل و یعقوب بود. او در نوجوانی خواب دید که در آینده به بزرگی خواهد رسید. یوسف گزارش کارهای بد برادرانش را به پدرشان می‌رساند و به همین جهت رابطه خوبی با آن‌ها نداشت. زمانی که یعقوب او را نزد برادرانش فرستاد، آنان با دیدن او تصمیم به قتلش گرفتند اما در آخر به بردگی‌اش فروختند. سپس پیراهن خونین یوسف را نزد یعقوب بردند و یعقوب با تصور اینکه یوسف مرده، به عزای او نشست. خریداران یوسف او را به مصر بردند و عنوان برده به پوتیفار، رئیس نگهبانان فرعون، فروختند. او آنجا توانست اعتماد اربابش را جلب کند لیکن مدتی بعد همسر پوتیفار یوسف را متهم کرد که قصد تجاوز به وی را داشته و نتیجتاً، او زندانی شد.

در زندان، یوسف خواب دو تن از خدمتکاران فرعون را تعبیر کرد و مطابق پیشگویی‌اش، یکی از خدمتکاران آزاد شد و به منصب قبلی خود بازگشت اما درخواست یوسف مبنی بر تقاضای عفو از فرعون را از یاد برد. با این حال، چند سال بعد که فرعون خوابی دید، به یاد او افتاد و یوسف را به دربار بردند. او به فرعون گفت که هفت سال فراوانی و هفت سال قحطی در راه است. فرعون یوسف را مرد خردمندی یافت و او را مسئول مبارزه با قحطی کرد. در زمان قحطی برادران یوسف راهی مصر شدند و بعد از چند ملاقات، یکدیگر را شناختند. سپس یوسف به برادرانش دستور داد همه اعضای خانواده را به مصر آورند و سرانجام، یوسف و یعقوب بعد از ۲۲ سال یکدیگر را دوباره ملاقات کردند. مدتی بعد، یعقوب در مصر مرد. یوسف ۵۴ سال بعد از او زنده بود و در زمان مرگ به بنی‌اسرائیل وصیت کرد که وقتی مصر را ترک کردند، جسد او را نیز با خود به ارض موعود ببرند.

در نظر پژوهشگران، داستان یوسف مبنای تاریخی ندارد. در اسناد مصری اشاره‌ای به یوسف و سایر داستان‌های بنی‌اسرائیل در مصر، مانند داستان موسی، نشده‌است. همچنین، در هیچ بخشی از تاریخ مصر باستان نمونه مشابهی وجود ندارد که شخصی از بردگی به چنان جایگاه بالایی در مراتب قدرت برسد. در عوض، باید به داستان یوسف به عنوان قصه‌ای در سبکی ادبی که در ادبیات اسرائیلی بعد از دوره تبعید یهودیان به بابل محبوب بوده، نگریست؛ سبکی که در آن یهودیان تبعیدی توسط حاکمان خارجی عزیز داشته می‌شوند و داستان‌های استر و دانیال در دربار هخامنشی نیز دیگر نمونه‌های آن هستند. قصه یوسف به چند افسانه عامیانه مصری نظیر «داستان دو برادر» و داستان سینوهه شبیه است که همگی این داستان‌ها مربوط به قرن‌ها قبل از نوشته‌شدن سفر پیدایش هستند. یوسف در ادیان ابراهیمی دیگر نظیر مسیحیت، اسلام و بهائیت، نیز شخصیت مهمی محسوب می‌شود.

روایت کتاب مقدسویرایش

یوسف و برادرانویرایش

 
یعقوب پیراهن یوسف را می‌شناسد، اثری از الکساندر نووسکولتسه

یوسف پسر راحل و یعقوب (اسرائیل) بود و مادرش بعد از هفت سال ناباروری او را زایید. سفر پیدایش حاوی هیچ اطلاعاتی دربارهٔ کودکی او نیست. در ۱۷ سالگی، یوسف به گوسفندان پدرش در کنعان رسیدگی می‌کرد. او کاملاً با برادرانش بیگانه شده بود زیرا گزارش کارهای بد آنان را به یعقوب می‌داد و یعقوب علاقه خاصی به یوسف داشت و به دلیل خواب‌هایش، برایش ردای بلند رنگارنگی تهیه کرد.[۱] ماهیت دقیق «ردای رنگارنگ» و منظور و پیام آن مشخص نیست و در تمام تنخ فقط یک اشاره دیگر به آن وجود دارد.[۲][الف] روزی اسرائیل یوسف را از حبرون به شکیم نزد برادرانش فرستاد تا از حال آنان خبر آورد. زمانی که برادران یوسف را دیدند، نفرت از او چنان در ایشان جوشید که قصد جانش را کردند.[۳]

داستان دربارهٔ برادری که تلاش کرد یوسف را نجات دهد، سنت‌های روایی مختلفی را ترکیب کرده‌است. مطابق پیدایش ۳۷:۲۲، رئوبن پیشنهاد داد او را به چاه اندازند زیرا امید داشت این‌گونه او را نجات دهد و به خانه بازگرداند. برادران چنین کردند و مشغول غذا خوردن شدند که کاروانی از سمت گیلاد (جلعاد) به آن سو آمد. اینجا سنت روایی دیگری آشکار می‌شود و این بار یهودا تلاش می‌کند جان یوسف را نجات دهد. مطابق گفته او، برادران یوسف را به قیمت ۲۰ سکه نقره می‌فروشند. تضاد میان این دو سنت روایی زمانی که رئوبن به چاه نگاه می‌اندازد و متوجه می‌شود یوسف نیست به وضوح مشخص است. در ادامه، تلاش برادران برای فریب دادن یعقوب دربارهٔ سرنوشت یوسف روایت شده‌است. ایشان ردا را به خون بزی آغشته کردند و نزد یعقوب بردند. او نیز پذیرفت که کودک را جانوری وحشی دریده و به عزای یوسف نشست. اندوه یعقوب برای مرگ یوسف چنان بود که هیچ‌یک از پسران و دخترانش نتوانستند او را تسلی دهند.[۴]

خانه پوتیفار، زندان و دربار پادشاهویرایش

در مصر یوسف را به پوتیفار، از درباریان فرعون و رئیس نگهبانان، به عنوان برده فروختند. یوسف به سرعت اعتماد ارباب جدیدش را جلب کرد و پوتیفار او را خدمتکار شخصی خود و مأمور رسیدگی به املاکش کرد. مدت کوتاهی بعد، همسر پوتیفار تلاش کرد با یوسف هم‌خواب شود اما یوسف در برابر خواسته او مقاومت کرد. همسر پوتیفار نیز برای انتقام نزد همسرش به یوسف تهمت زد و ارباب خانه یوسف را به زندان انداخت و یوسف با زندانیان پادشاه هم‌بند شد.[۵]

در زندان، یوسف اعتماد زندان‌بان را جلب کرد و زندانیان را به یوسف سپردند. میان این زندانیان، یکی جام‌بر (این لقب مشابه لقبی در دربار آشور است) و دیگری خباز پادشاه بود. روایت هیچ اشاره‌ای به جرمی که اینان مرتکب شده‌اند نکرده‌است.[۶] شبی هر دو رؤیا دیدند و یوسف برای ایشان تعبیر کرد. جام‌بر تا ۳ روز دیگر آزاد خواهد شد و به منصب قبلی باز خواهد گشت. خباز اما توسط فرعون اعدام خواهد شد. یوسف همچنین به جام‌بر التماس کرد که از قدرت بازیافته خویش استفاده کرده و او را از زندانِ غیر منصفانه نجات دهد اما جام‌بر بعد از آزادی یوسف را از یاد برد.[۷]

حدود دو سال بعد، پادشاه خوابی دید که جادوگران و حکیمان دربار از تعبیر آن عاجز ماندند. در این زمان، جام‌بر به یاد یوسف افتاد و برده عبرانی را به دربار آوردند. او خواب پادشاه را بدین شیوه تعبیر کرد که ۷ سال فراوانی و ۷ سال قحطی در مصر روی خواهد داد. سپس توصیه‌هایی برای مقابله با این قحطی ارائه کرد.[۸]

 
یوسف در زندان، اثری از گربارند فان دن اوخوت

پادشاه که از خرد مرد شگفت‌زده شده بود، او را که اینک ۳۰ ساله بود، مأمور اجرای دستورالعمل‌ها کرد. مطابق روایت، یوسف به بالاترین رده اشرافیت و دولت مصر رسید و مستقیم به پادشاه پاسخ‌گو بود و املاک پادشاه تحت نظر او بودند. سپس فرعون یوسف را بر تمام مصر گمارد و انگشتر خویش را به او داد. یوسف همچنین مأمور جمع‌آوری مالیات و توزیع غلات شد. یوسف بر ارابه دومین (بعد از فرعون) سوار می‌شد و هر کجا می‌رفت، فریاد می‌زدند «زانو بزنید.» به علاوه، فرعون به یوسف نام جدید «صفنات فعنیح» (به معنای خدا صحبت می‌کند) را داد و آسنات، دختر کاهن اعظم اون (هلیوپلیس)، را برای او به زنی گرفت. سپس یوسف به انجام وظایفی که به او محول شده بود، پرداخت. او همچنین در این دوره صاحب دو پسر به نام‌های افرایم و مناسه شد.[۹]

دیدار با خانواده و مهاجرت اسرائیلیان به مصرویرایش

با شروع قحطی، یعقوب پسران خود غیر از بنیامین را به مصر فرستاد. در مصر، برادران در برابر یوسف سجده کردند تا تعبیر رؤیای کودکی یوسف باشد. یوسف ایشان را شناخت اما هویت خود را آشکار نکرد و در صحبت با آنان بی‌رحم بود. بازجویی‌شان کرد، به آنان اتهام جاسوسی زد و ۳ روز به زندانشان انداخت. نهایتاً اجازه داد با غله به خانه بازگردند، اما شمعون را در بند کرد و اصرار کرد در بازگشت بنیامین را نیز با خود به مصر آورند. یوسف همچنین پولی که پسران اسرائیل بابت غله پرداخته بودند را در بار ایشان گذاشت.[۱۰]

یعقوب ابتدا تمایلی نداشت بنیامین را به مصر بفرستد، اما به دلیل فشار قحطی و اصرار پسرانش راضی شد. این بار، برادران که به مصر رسیدند، یوسف آن‌ها را ضیافتی دعوت و شمعون را آزاد کرد. برادران یوسف به او هدایایی دادند و خواستند مبلغ غلات پیشین خود را پس دهند. احساسات یوسف زمانی که بنیامین را دید، بر او غلبه کرد و مجبور شد برای گریستن اتاق را ترک کند. برادران شام را در کنار یکدیگر خوردند و پسران یعقوب فردا صبح راهی سرزمین خود شدند. این بار نیز یوسف دستور داد سکه‌ها را در بار ایشان قرار دهند و همچنین جام نقره‌اش را در بار بنیامین بگذارند. هنوز برادران فاصله زیادی طی نکرده بودند که نگهبانان یوسف آنان را برای یافتن جام متوقف کردند. آن‌ها متعجب شدند و وعده دادند اگر جام با ایشان باشد، همگی برده شوند. جام در بار بنیامین یافت شد و نگهبان به آن‌ها گفت تنها او را به بردگی خواهند گرفت.[۱۱]

مطابق انتظار یوسف، برادرانش برای اعتراض نزد او بازگشتند و خواستند که همگی به بردگی گرفته شوند، اما یوسف گفت که تنها بنیامین باید برده شود. سپس یهودا پیش قدم شد و با او صحبت کرد؛ وی از اصرار یوسف به آوردن بنیامین و وضعیت پدر پیرش گفت و پیشنهاد داد او را به جای بنیامین به بردگی بگیرند. در این زمان یوسف که دیگر تاب نداشت، همه را از اتاق بیرون فرستاد تا با برادران خود تنها باشد. آنگاه هویت خود را بر ایشان آشکار کرد و گریست و آنان را در آغوش گرفت. او همچنین فروش خود را کار خدا دانست تا بدین شیوه، خانواده در سال‌های قحطی نجات پیدا کند. یوسف از برادرانش خواست به کنعان بازگردند و همه اهل خانه را به مصر آورند و نیز هدایای گران‌قیمتی به آن‌ها بخشید.[۱۲]

یعقوب زمانی که خبر زنده بودن یوسف را شنید، ابتدا باور نکرد اما با دیدن هدایای مطمئن شد. سپس به بئرشبع رفت و آنجا خدا را در رؤیا دید و خدا به او گفت «من هم با تو به مصر می‌آیم.» یعقوب و پسرانش راهی جوشن در مصر شدند و یوسف به استقبالشان آمد. زمانی که یعقوب و یوسف بعد از ۲۲ سال جدایی یکدیگر را دیدند، اشک ریختند. یوسف همچنین برادرانش را نزد فرعون برد و او نیز پذیرفت خانواده یوسف در بهترین جای مصر ساکن شوند و برادرانش چوپانی گله‌های فرعون را برعهده گیرند. در ۵ سال باقی مانده قحطی نیز یوسف غذای مورد نیاز خانواده‌اش را تأمین کرد.[۱۳]

مرگ یوسفویرایش

باقی روایت دربارهٔ اقدامات اداری و مالی یوسف در مصر است که ارتباطی با وضعیت بنی‌اسرائیل ندارد. مطابق ادامه داست، یعقوب ۱۷ سال در مصر زندگی کرد و در سال‌های آخر از یوسف خواست او را در قبرستان اجدادی در کنعان دفن کند. یوسف همچنین ۲ پسرش را نزد یعقوب برد تا آنان را برکت دهد. یعقوب آن ۲ پسر را به فرزند خواندگی پذیرفت و بزرگ‌زادگی را از پسر بزرگ‌تر (مناسه) گرفت و به پسر کوچک‌تر (افرایم) داد.[۱۴]

 
یعقوب پسران یوسف را برکت می‌دهد. اثری از رامبرانت

یعقوب که مرد، یوسف در کنار او بود. سپس یوسف او را کنعان برده و دفن کرد و خود به مصر بازگشت. در این نقطه، برادران بیمناک شدند که یوسف از ایشان انتقام بگیرد، اما یوسف خاطر آنان را آسوده کرد. روایت می‌گوید یوسف ۵۴ سال دیگر زنده بود و در ۱۱۰ سالگی مرد. او در بستر مرگ، وعده الهی به شه‌پدران را به برادران خود یادآور شد و از آنان خواست قول دهند زمانی که مصر را ترک کردند، جسد او را با خود به ارض موعود ببرند. سپس او را در تابوتی قرار داده و در مصر دفن کردند. در روایت سفر خروج (۱۳:۱۹)، موسی آخرین خواسته یوسف را عملی می‌کند.[۱۵]

دیدگاه تاریخی-انتقادیویرایش

به‌طور کلی نظر محققان این است که داستان یوسف هیچ مبنای تاریخی ندارد یا مبنای تاریخی کمی دارد.[۱۶] هیچ منبعی (غیر از خود کتاب مقدس) وجود ندارد که مستقیماً به روایات حضور بنی اسرائیل در مصر اشاره کرده باشد و در متون باستانی یا یافته‌های باستان‌شناسان نیز هیچ مدرکی دربارهٔ افراد و وقایع داستان‌هایی که در مصر جریان دارد (از یوسف تا موسی) پیدا نشده‌است.[۱۷] همچنین، هیچ مورد مشابهی در متون مصر باستان دربارهٔ فردی که از چنین جایگاه پایینی به رده‌های بالای قدرت می‌رسد، یافت نشده‌است. با این حال، عزیز داشته‌شدن یهودیان تبعیدی توسط حاکمان خارجی یکی از مضامین محبوب ادبیات یهودی در دوره بعد از تبعید به بابل و آزادسازی یهودیان توسط کوروش بزرگ است. کتاب استر و کتاب دانیال دو نمونه از قصه‌های شبیه به داستان یوسف هستند.[۱۸]

از لحاظ ساختاری، داستان یوسف با دیگر بخش‌های سفر پیدایش متفاوت است. روایات مربوط به شخصیت‌هایی چون ابراهیم و یعقوب از کنار هم چیده‌شدن قصه‌های عامیانه و کوتاه چند خطی دربارهٔ آنان پدید آمده اما داستان یوسف از آغاز تا پایان یک روایت واحد و طولانی دربارهٔ زندگی یک نفر است[۱۹] و می‌توان آن را یک رمان کوتاه محسوب کرد. با این حال، عجیب است که روایتی به این بلندی به شخصیتی چون یوسف اختصاص داده شده زیرا با در نظر گرفتن وقایع بعدی تاریخ بنی اسرائیل، یوسف مهم‌ترین پسر یعقوب نبوده‌است. در عوض، انتظار می‌رفت چنین داستانی به یهودا اختصاص داده شود، زیرا قبیله یهودا منبع بیشتر بخش‌های تاریخ متاخر اسباط اسرائیل است و پادشاهان اسرائیل از سلسله داوود نیز خود را از نسل او می‌دانستند. یک دلیل برای توجه نویسندگان به یوسف شاید این باشد که او پدر افرایم بود و قبیله افرایم در پادشاهی شمالی بیشترین قدرت را داشت.[۲۰] داستان یوسف نقش واسط میان قصه‌های سه شه‌پدر (ابراهیم تا یعقوب) و داستان موسی را نیز بر عهده دارد.[۲۱]

 
یوسف و همسر پوتیفار

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد این روایت نسبت به سایر قصه‌های کتاب مقدس، ساختار سکولار آن است. در این داستان هیچ خبری از معجزه، وحی، قربانی یا ساخت بناهای مذهبی نیست. در زمان تعبیر خواب‌ها توسط یوسف نیز هیچ اشاره‌ای به خدا نمی‌شود. البته به‌طور کلی در خاورمیانه باستان فکر می‌کردند خواب وسیله ارتباط الهی است و هر چند نویسندگان داستان صراحتاً اشاره‌ای به خدا نکرده‌اند، اما منبع تعابیر را از جانب او می‌دانستند. روی هم رفته روایت به گونه‌ای است که علی‌رغم عدم دخالت مستقیم الهی، وقایع داستان توسط خدا به جلو برده می‌شوند.[۲۲]

بخش رابطه یوسف و همسر پوتیفار به یکی از داستان‌های عامیانه مصر باستان شبیه است. این قصه که «داستان دو برادر» نام دارد، دربارهٔ دو برادر به نام‌های آنوبیس و بتا است. همسر برادر بزرگ‌تر تلاش می‌کند با برادر شوهر خود رابطه داشته باشد اما وقتی پیشنهادش رد می‌شود، برادر شوهرش را به تلاش برای رابطه با خود متهم می‌کند. دو خدای مصری به نام‌های آنوبیس و بتا نیز وجود دارد. این داستان بر روی یک پاپیروس از سال ۱۲۲۵ قبل از میلاد یافت شده‌است.[۲۳]

داستان سینوهه نیز مضامین مشابهی با روایت یوسف دارد. این قصه یکی از محبوب‌ترین افسانه‌ها در مصر باستان بوده و حدوداً ۱۸۷۵ قبل از میلاد پدید آمده‌است. داستان سینوهه قصه یکی از درباریان مصر است که به دلیل ترس از توطئه‌های درباری از مصر می‌گریزد و در آسیا ساکن می‌شود. آنجا او به قدرت می‌رسد، تشکیل خانواده می‌دهد و در مبارزه با یکی از پهلوانان منطقه به پیروزی می‌رسد اما بعد از گذشت سال‌ها دلتنگ وطن می‌شود. پس خانواده خود را در آسیا تنها می‌گذارد و با اجازه فرعون به مصر بازمی‌گردد. صحنه دیدار دوباره آخر داستان یک ملاقات خانوادگی نیست، بلکه او با شاهدخت‌های دربار دیدار می‌کند. داستان سینوهه قدیمی‌ترین داستان موجود در سبکی با مضامین دوری قهرمان داستان از وطن برای سال‌های طولانی، به موفقیت رسیدن بعد از تحمل سختی و بازگشت احساسی به خانه است.[۲۴]

تلاش‌هایی از سوی تاریخ‌پژوهان صورت گرفته تا حداقل آن دوره از تاریخ مصر که قصه یوسف در آن جریان دارد شناسایی شود. یکی از اتفاقات تاریخ مصر که شباهت‌هایی با حضور بنی‌اسرائیل در آن سرزمین دارد، مربوط به سال‌های ۱۶۵۰ تا ۱۵۵۰ قبل از میلاد است. در این دوره، گروهی سامی‌تبار که متون مصری آنان را هیکسوس (فرمانروایان سرزمین‌های خارجی) نامیده‌اند، به مصر حمله و آن سرزمین را فتح کردند. در اوایل و میانه‌های قرن بیستم، بسیاری از محققان تصور می‌کردند ممکن است یوسف هم یکی از آن فرمانروایان خارجی بوده باشد. با این حال، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد یوسف (و بنی‌اسرائیل) با هیکسوسیان ارتباطی داشته‌اند و این فرضیه تنها بر احتمالات استوار است. به گفته مگان بیشاپ مور و بِرَد کِل، «احتمالات» تنها به کار کسانی می‌آید که قصد دارند حقیقتِ خدا، بشر و جهان را دل از این متون کشف کنند اما برای تاریخ‌پژوهانی که بر اساس سند و مدرک تحقیقات خود را پیش می‌برند، مشکل‌آفرین است.[۲۵] به هر روی، تاریخ‌هایی که تنخ ادعا کرده داستان یوسف در آن اتفاق افتاده، مصادف است با دوره حکومت فراعنه سلسله دوازدهم بر مصر:[۲۶]

تاریخ‌ها بر اساس تنخ (قبل از میلاد) سالشمار حکومت فراعنه سلسله دوازدهم (قبل از میلاد)
۱۹۱۶: تولد یوسف؛ ۱۸۹۹: ورود یوسف به مصر ۱۹۲۹–۱۸۹۵: آمنمهات دوم
۱۸۸۶: انتخاب یوسف به حکومت توسط فرعون؛ ۱۸۸۶–۱۸۷۹: هفت سال فراوانی ۱۸۹۷–۱۸۷۸: سنوسرت دوم
۱۸۷۸–۱۸۷۱: هفت سال قحطی ۱۸۷۸–۱۸۴۳: سنوسرت سوم
۱۸۰۶: مرگ یوسف ۱۸۴۲–۱۷۹۷: آمنمهات سوم

مضمون حق نخست‌زادگی که در داستان‌های اسحاق و یعقوب وجود دارد، در روایت یوسف نیز دیده می‌شود. یوسف پسر ارشد یعقوب نبود اما پدرش بیشترین علاقه را به او نشان می‌داد. به علاوه، یعقوب حق نخست‌زادگی را از پسر ارشد یوسف گرفت و به پسر کوچک‌تر داد. یهودا هم که یکی از پسران کوچک یعقوب بود، نقش مهمی در داستان دارد. رئوبن، پسر ارشد یعقوب، به دلیل هم‌خوابگی با یکی از زنان پدرش جایگاه خود را از دست می‌دهد. احتمالاً قدرت‌گیری قبایل یهودا و افرایم در قرون بعدی در گنجانده این مضمون در داستان‌ها نقش داشته‌است. دلیل دیگر نیز می‌تواند مشروع جلوه دادن حکومت پادشاهان اسرائیل، داوود و سلیمان، باشد زیرا داوود کوچک‌ترین پسر یسی و سلیمان یکی از پسران کوچک داوود بود.[۲۷]

سبط یوسفویرایش

یوسف یکی از سه شه‌پدر (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) بنی‌اسرائیل نیست، بلکه پدر یکی از اسباط است. مطابق سنت‌های روایی، سبط یوسف به دو قبیله جداگانه افرایم و مناسه تقسیم شد اما با وجود تقسیم قبیله او، در ساختار سیاسی اسرائیل عدد ۱۲ را حفظ کردند. تقسیم سبط یوسف مضمون باب ۴۸ سفر پیدایش است. به همین مسئله چند بار در کتاب یوشع نیز اشاره شده‌است. در سفر تثنیه، موسی در باب ۳۳ آیات ۱۳ تا ۱۷، به سبط یوسف برکت می‌دهد اما در آیه ۱۷ در زمان شمارش اعضای قبیله او، آن‌ها را به دو دسته افرایم و مناسه تقسیم می‌کند. بعدها، در زمان تقسیم پادشاهی متحد اسرائیل به دو دولت پادشاهی شمالی اسرائیل و پادشاهی یهودا، سبط یوسف به نماد مملکت شمالی تبدیل شد.[۲۸]

در یهودیتویرایش

 
یوسف و انگشتر فرعون از جامباتیستا تیه‌پولو

از داستان یوسف در متون یهودی برای پرداختن به مفاهیم مختلف دینی، اجتماعی و سیاسی استفاده شده‌است. خویشتن‌داری یوسف در برابر وسوسه، عشق او به پدرش، وفاداری به خانواده‌اش و رسیدن او به درجات بالای قدرت این داستان را به یکی از موردتوجه‌ترین قصه‌های کتاب مقدس در موعظه‌های ربانی تبدیل کرده و ربی‌ها از آن برای انتقال پیام مدنظر خود استفاده می‌کردند. تجربیات یوسف در مصر به صورت نمادین تا حدی سمبل سرگذشت اسرائیل میان ملل و بالا و پایین‌های داستان او سمبل تاریخ یهودیان محسوب می‌شد. در تفسیر ربانی سفر پیدایش، یوسف با پدرش یعقوب مقایسه شده و برادرانش در جایگاه پایین‌تری نسبت به او قرار گرفته‌اند زیرا یوسف شایستگی و علم بیشتری نسبت به آنان داشت. این مفسران اشاره کرده‌اند که برادران یوسف به استقبال او نرفتند اما یوسف با وجود اینکه در جایگاه بالاتری نسبت به ایشان بود، برای خوشامدگویی به سمت آنان رفت. مفسران یهودی یوسف را الگویی برای حکام محسوب می‌کردند.[۲۹]

ربی‌ها همچنین اعمال اشتباهی در رفتار یوسف و پدرش می‌دیدند و علاقه نداشتند پیروانشان این رفتارها را تقلید کنند. به عنوان مثال، یعقوب به دلیل اینکه یوسف را بیشتر از سایر فرزندانش دوست می‌داشت و در ابتدا نتوانست پیام خواب‌های یوسف را متوجه شود، نقد شده‌است. نویسندگان بریشیث ربه (تفسیر سفر پیدایش) دردسرهای یوسف را به این دلیل دانسته‌اند که او چشم‌های خود را آرایش می‌کرد و با ناز قدم برمی‌داشت. او برادران خود را به دروغ به جرمی که انجام نداده بودند متهم کرد و به همین دلیل مجازات شد. با این حال، یوسف به دلیل احترام به پدرش و انجام دستورهای او ستایش شده‌است. به گفته ربی‌ها، چاهی که یوسف در آن افتاد پر از مار و عقرب بود اما نجات پیدا کرد زیرا انسان درستکاری بود. روایتی یهودی می‌گوید برادران یوسف قصد داشتند سگ‌هایشان را به سمت او بفرستند تا به‌طور غیرمستقیم کشته شود؛ قتل غیرمستقیم در قانون یهودی قابل مجازان نیست و نویسنده این روایت قصد دفاع از پسران یعقوب که اجداد اسباط اسرائیل محسوب می‌شدند را داشته‌است.[۳۰]

همسر پوتیفار در متون آگادایی نمونه زن بت‌پرست بدکار است. ماجرای یوسف و زن پوتیفار در این متون گسترش پیدا کرده تا در موعظه‌ها در مورد درستکاری جنسی از آن استفاده شود؛ مثلاً، گفته شده که او کلمات بی‌شرمانه‌ای به کار می‌برد و قصد داشت شوهرش را بکشد تا بتواند با یوسف ازدواج کند. تمام نقشه‌هایش بی‌ثمر شدند و هر چه گریه کرد سودی نبخشید. این حال، گروهی از ربی‌ها همچنین معتقد بودند یوسف در آستانه وسوسه‌شدن بود اما چون تصویر پدر یا مادرش را دید، بازداشته شد. ربی‌ها همچنین یوسف را به دلیل درخواستش از جام‌بر پادشاه برای پادرمیانی سرزنش کرده‌اند و اعتقاد داشتند او به همین دلیل دو سال دیگر در زندان ماند. جام‌بر فرعون در متون یهودی نمونه کافر ناسپاس است؛ او نه تنها یوسف را فراموش کرد، بلکه تمام تلاشش را به کار بست تا او را جلوی فرعون بی‌اعتبار کند. حکومت یوسف پاداش پاکدامنی‌اش بود و جبرئیل به او هفتاد زبان آموخت تا بتواند بر مصر حکومت کند. در متون متاخرتر میدراشی، ازدواج یوسف با آسنات این‌گونه توجیه شده که او دختر دینه (خواهر یوسف) بوده و توسط پوتیفار به فرزندخواندگی گرفته شده بود. متون میدراشی قدیمی‌تر او را دختر پوتیفار و همسرش نمایانده‌اند و اشاره کرده‌اند که یوسف به مصریانی که ختنه نشده بودند، گندم نمی‌فروخت.[۳۱]

برخلاف تنخ که می‌گوید یوسف خانه پدرش را فراموش کرده بود، در تفاسیر ربانی گفته شده او در تمام سال‌های دوری شراب ننوشید، عزاداری کرد و روزه گرفت. متون میدراشی رفتار بی‌رحمانه یوسف با برادرانش در پیدایش را «نرم‌تر» کرده‌اند. به عنوان مثال، مفسران بریشیث ربه نوشته‌اند یوسف زمانی‌که برادرانش تحت سلطه او بودند، با ایشان چون یک برادر رفتار کرد اما آنان در شرایط مشابه با یوسف چنین نکردند. مفسری دیگر مرگ یوسف پیش از برادرانش را به آن دلیل دانسته که او با آن‌ها با غرور برخورد کرده‌است. در تفسیر ربانی پیدایش، دیدار با یوسف و برادرانش مانند نزاع مبارزان است؛ یهودا (که بی‌تردید نماد مردم یهودی است) تهدید می‌کند که به جنگ یوسف و مصر خواهد رفت. این بازتابی از نفرت میان یهودیان و مصریان در دو قرن اول میلادی است. یوسف بابت مومیایی‌کردن جسد یعقوب (در باب پنجاهم سفر پیدایش) سرزنش شده‌است. در متون آگادایی گفته شده جسد یوسف را در تابوتی فلزی در نیل انداختند تا به آب‌های آن برکت دهد. به گفته روایتی دیگر، یوسف در قبری سلطنتی دفن شد. در زمان خروج، موسی با معجزه تابوت را از نیل/قبر سلطنتی بیرون آورد. در طول چهل سال سرگردانی در بیابان، تابوت یوسف در کنار تابوت عهد حمل می‌شد.[۳۲]

در اسلامویرایش

 
یوسف نزد فرعون در یک نقاشی ایرانی عهد قاجار

در قرآن سوره‌ای به نام یوسف وجود دارد. تمام اشارات قرآنی به یوسف، غیر از دو مورد، در این سوره است. سوره یوسف روایت سرگذشت او و بلندترین روایت داستانی قرآن است. این روایت با روایت تنخ و روایات متاخر مسیحی و یهودی رابطه بینامتنی دارد و شباهت مهمی میان آن و داستان بلروفون در ایلیاد و قصه مصری داستان دو برادر وجود دارد. به‌طور کلی می‌توان گفت در شکل‌گیری این سوره، متون کتاب مقدس و تفاسیر آن نقش داشته‌اند. همچنین روایت اسلامی (قرآنی و غیر قرآنی) داستان نیز به نوع خود بر روایت داستان در محافل مسیحی و یهودی در قرون بعد از اسلام تأثیرگذار بوده‌است. یکی از مضامین داستان، تلاش همسر عزیز مصر برای رابطه با یوسف و متهم‌کردن او است که مضمونی رایج در ادبیات عامیانه جهان است. قرآن بر صفات اصلی یوسف مثل دانایی، معتمد بودن و راستی تمرکز دارد و بر خلاف کتاب مقدس، او و پدرش یعقوب را از خطا مبری می‌داند. جهان‌بینی‌ها، دوره‌ها و فرهنگ‌های متفاوت باعث چنین تفاوت‌هایی در دو روایت شده‌است. روایت کتاب مقدس، داستانی قهرمانانه است، اما هدف داستان قرآن، ارائه قصه‌ای پندآموز است که در آن اعمال خوب و بد شخصیت‌های قصه به روشنی مشخص است. در واقع می‌توان گفت داستان قرآنی ماهیتی مشابه روایات متاخر این داستان نزد مسیحیان و یهودیان دارد.[۳۳]

در تحلیل اِشترن از این داستان، یوسفِ قرآن شباهتی با زندگی‌نامه‌های روایی محمد دارد. در هر دو قصه، رقبا (برادرها/اعضای قبیله) یوسف و محمد را متهم کردند که به دنبال برتری بر دیگران برای اهداف شخصی خودشان هستند اما منتقدان باید تا پایان داستان صبر کنند تا متوجه شوند خدا مأموریت ویژه‌ای به اینان داده‌است تا مردم خود را به سوی رستگاری رهنمون کنند. میر یادآوری می‌کند که داستان ساختاری «کیاستیکی» دارد، یعنی تنش‌هایی که در نیمه اول داستان (آیه ۱ تا ۴۴) ایجاد شده، در نیمه دوم آن (۴۵ تا ۱۰۰) با ترتیبی متضاد از بین می‌روند (مثلا گره داستانی که در آغاز ایجاد شده، در انتهای قصه باز می‌شود). به دلیل ماهیت پندآموز روایت، شخصیت قهرمانان داستان توسعه پیدا نکرده و حتی نام شخصیت‌های منفی نیز ذکر نشده‌است.[۳۴]

 
یوسف و زلیخا، اثری از کمال‌الدین بهزاد

در احادیث اشاره‌های زیادی به یوسف یافت نمی‌شود. با این حال، تفاسیر، تاریخ طبری، قصص الانبیاء، اشعار و قصه‌های دینی از سراسر جهان اسلام به او پرداخته‌اند. این آثار ادبی تلاش کرده‌اند تا خلاهای موجود در روایت قرآن را پر کنند و به شخصیت‌های داستان عمق دهند و همچنین برای آن‌ها نام‌هایی ذکر کنند. از عزیز مصر با اسامی چون کوتیفار، کتفیر و غیره (همه این‌ها ریشه در «پوتیفار» در کتاب مقدس دارد) یاد شده و همسرش را نیز در آثار قدیمی‌تر راعیل و در آثار متاخر زلیخا یا زالیخه نامیده‌اند. بخش‌های داستانِ کتاب مقدس که در قرآن بازگو نشده، در این آثار یافت می‌شوند؛ مثلاً در یک مورد، همسر عزیز، «آسنات» نام دارد. یک مضمون رایج، ارائه توجیه برای اتفاقات داستان است؛ مثلاً دلایل عذاب دیدن یعقوب را کشتن یک گوساله پیش چشم مادرش، عدم شریک شدن غذای خود با فقرا یا جدا کردن دختر برده جوانی از خانواده‌اش نوشته‌اند. یوسف نیز عذاب می‌بیند چون به جای طلب کمک از خدا، از بنده او کمک می‌خواهد. یوسف همچنین به دلیل داستان پر از رنج و عذاب خود یکی از شخصیت‌های حاضر در تعزیه‌های شیعی است. در تصوف نیز بسیار به او پرداخته‌اند.[۳۵]

مهم‌ترین ویژگی که ادبیات پساقرآنی اسلامی به یوسف نسبت داده شده، زیبایی اوست. به گفته این مطالب، او به اندازه‌ای زیبا بود که همسر عزیز بخشیده شد زیرا حفظ اختیار با دیدن زیبایی یوسف ممکن نبود. چنین مضمونی در بسیاری از آثار ادبی اسلامی، به خصوص یوسف و زلیخا از جامی، دیده می‌شود. میان قرون هفتم تا دهم هجری، حداقل در مناطق فارسی‌زبان، یوسف را پشتیبان هنرمندان و ادبیان محسوب می‌کردند. به عنوان مثال، نجم‌الدین رازی در تقدیم مرصادالعباد به کیقباد دوم، سلطان سلجوقی روم، او را با یوسف مقایسه کرده‌است. از سوی دیگر، زاهدان اعتقاد داشتند یوسف به دلیل حکومت زمینی، باید پیش از ورود به بهشت مدتی منتظر بماند. همچنین شاعران زیبایی معشوقه‌های خود را به روی یوسف تشبیه می‌کردند.[۳۶]

در هنر و ادبویرایش

یوسف یکی از شخصیت‌های کتاب مقدس است که بیشترین توجه هنرمندان و ادیبان را به خود جلب کرده‌است. او در بیشتر نمایش‌های کرامات، نوعی نمایش قرون وسطایی در اروپا، حضور داشته‌است. داستان یوسف شعری به زبان فرانسوی کهن دربارهٔ یوسف است. یعقوب و یوسف نیز اثری متعلق به اوایل قرن ۱۳ میلادی است که قصه کتاب مقدس را در فضایی انگلیسی بازگو کرده‌است. ادیبان و هنرمندان مسلمان بیشتر به ماجرای یوسف و همسر پوتیفار (بر اساس نسخه موجود در قرآن) توجه نشان داده‌اند. یوسف و زلیخا، معروف‌ترین اثر جامی، از همین قبیل است. این آثار در اندلس اسلامی نیز محبوب بودند و وارد ادبیات اسپانیایی مسیحی هم شدند. یهودیان اسپانیایی نیز سنت روایی خودشان را برای بازگویی ادبی و هنری قصه یوسف داشتند.[۳۷]

در اروپای مسیحی، در دوره‌های رنسانس و اصلاحات پروتستانی علاقه به داستان یوسف افزایش پیدا کرد. تا ۱۵۶۰ میلادی، ۱۲ نمایشنامه مختلف انگلیسی و تعداد بیشتری به زبان‌های ایتالیایی، فرانسه، آلمانی، هلندی و غیره دربارهٔ یوسف وجود داشت. نویسندگان پروتستان بر ابعاد اخلاقی وسوسه، زندانی‌شدن و به قدرت رسیدن یوسف تأکید می‌کردند. باقی بخش‌های داستان معمولاً نادیده گرفته می‌شد. در اروپای قرن ۱۷، خارج از انگلیس، هلند و آلمان، آثار زیادی دربارهٔ یوسف تولید نشد. محبوب مصر: تاریخ یوسف از فرانسیس هوبرت و اثر منظوم تاریخ یوسف از توماس سالوزبوری از جمله آثار انگلیسی این دوره هستند. آثار قرن هجدهمی مربوط به یوسف نیز اغلب انگلیسی هستند. در قرن ۱۹ بسیاری از نویسندگان یهودی نیز آثار داستانی دربارهٔ یوسف خلق کردند، از جمله به زبان عربی. اثر چهار جلدی یوسف و برادرانش از توماس مان در اوایل قرن بیستم منتشر شد.[۳۸]

یوسف تا قبل از قرن پنجم میلادی در هیچ اثری هنری دیده نمی‌شود. در کلیساهای مسیحی به ندرت تصویری از او به تنهایی دیده می‌شود و اغلب در کنار دیگر شه‌پدران و پیامبران به تصویر کشیده شده‌است. او از شخصیت‌های مزامیرنامه سن لوئی (قرن ۱۳) و مزامیرنامه ملکه ماری (قرن ۱۴) است. تصویری از یوسف در موزائیک قرن هشتمی در رم و قرن دوازدهمی در کلیسای جامع سینت مارکو ونیز نیز وجود دارد.[۳۹]

جستارهای وابستهویرایش

یادداشت‌هاویرایش

  1. «او ردای رنگارنگی پوشیده بود، زیرا دختران پادشاه چنین می‌پوشند.» کتاب دوم سموئیل، ۱۳:۱۸

منابعویرایش

  1. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 406.
  2. Whybray, “Genesis”, The Pentateuch, 84.
  3. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 406.
  4. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 406.
  5. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 407.
  6. Whybray, “Genesis”, The Pentateuch, 85.
  7. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 407.
  8. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 407.
  9. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 408.
  10. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 408.
  11. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 408.
  12. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 408.
  13. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 408–409.
  14. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 409.
  15. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 409.
  16. Merrill, “The Story of Joseph”, Kingdom of Priests.
  17. Moore and Kelle, Biblical History and Israel's Past, 92–96.
  18. Whybray, “Genesis”, The Pentateuch, 85.
  19. Whybray, “Genesis”, The Pentateuch, 65.
  20. Bandstra, Reading the Old Testament, 104.
  21. Van Seters, The Hebrew Bible Today: Critical Issues, 33.
  22. Sarna, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 407–409.
  23. Pritchard, Ancient Near Eastern Texts, 23.
  24. Louden, Homer's Odyssey and the Near East, 60–61.
  25. Moore and Kelle, Biblical History and Israel's Past, 92–96.
  26. Merrill, “The Story of Joseph”, Kingdom of Priests.
  27. Bandstra, Reading the Old Testament, 104–105.
  28. Coats, “Joseph, son of Jacob”, The Anchor Bible Dictionary.
  29. Aberbach, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 410.
  30. Aberbach, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 410.
  31. Aberbach, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 410.
  32. Aberbach, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 410–411.
  33. Heller, “Yusuf”, The Encyclopaedia of Islam, 352.
  34. Heller, “Yusuf”, The Encyclopaedia of Islam, 352.
  35. Heller, “Yusuf”, The Encyclopaedia of Islam, 353.
  36. Heller, “Yusuf”, The Encyclopaedia of Islam, 353.
  37. Bayer, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 411–413.
  38. Bayer, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 411–413.
  39. Bayer, “Joseph”, Encyclopaedia Judaica, 411–413.