عیسی

شکل مرکزی مسیحیت

عیسی یا عیسی مسیح یا عیسی ناصری (عبرانی: ישוע [یشوع]، یونانی باستان: Ἰησοῦς [ایسوس]) واعظ یهودی[۵] و شخصیت مرکزی در مسیحیت است. غالب مسیحیان اعتقاد دارند که وی پسر خدا و مسیح وعده داده شده در عهد عتیق است[۶] و مادرش مریم باکره باردار شد و او را به دنیا آورد. عیسی در شهر بیت‌لحم، از شهرهای ایالت ناصره منطقهٔ یهودیه به دنیا آمد.[۷]

عیسی مسیح
Cefalù Pantocrator retouched.jpg
موزائیکی در سیسیل، ایتالیا به تقلید از هنر بیزانسی، ۱۱۳۰ میلادی
زادروز۴ قبل از میلاد
یهودیه، امپراتوری روم
درگذشت۳۰–۳۳ میلادی
اورشلیم، امپراتوری روم
علت درگذشتمصلوب شدن
شهر زادگاهناصره
جلیل[۱]
والدینمریم
یوسف نجار
به عقیدهٔ مسیحیان پسر خدا بود.[۲][۳][۴]

منابع اصلی برای بررسی زندگی عیسی چهار انجیل رسمی هستند، هرچند برخی محققان معتقدند که متن‌های دیگر چون انجیل توماس نیز به اندازه چهار انجیل سنتی برای ترسیم تاریخی عیسی اهمیت دارند.[۸] اکثر پژوهشگران معتقدند که عیسی یک یهودی از ناحیه «جلیل» در شمال اسرائیل بود که از او به‌عنوان یک معلم و شفابخش یاد می‌شد. محققان مسیحی اغلب اتفاق نظر دارند که او توسط یحیی غسل تعمید یافته و در اورشلیم تحت فرمان پونتیوس پیلاطس والی یهودیه و در دوره حکومت امپراتور روم تیبریوس و به جرم آشوب‌گری علیه امپراتوری روم مصلوب شد.[۹] قطع نظر از اندک اتفاق نظرها و نتایج این‌چنینی، مطالعات آکادمیک در گاه‌نگاری وقایع، پیام مرکزی تعلیمات عیسی، طبقه اجتماعی وی یا دلیل مصلوب شدنش تاکنون به نتایج قطعی نرسیده‌اند.[۱۰] گرچه خیلی از محققان به انجیل‌ها به‌عنوان منابع تاریخی با احتیاط نگریسته‌اند، ولی اکثر محققان منتقد معتقدند حداقل بخش‌هایی از آنچه در انجیل‌ها در خصوص زندگی عیسی بیان شده صحیح است.[۱۱][۱۲]

نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شده‌است و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش است. مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا می‌دانند (که معمولاً اینطور تعبیر می‌شود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزه‌وار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. در حالی که اعتقاد به تثلیث به‌طور گسترده توسط مسیحیان پذیرفته شده‌است، گروه کوچکی، دیدگاه‌های غیر تثلیثی راجع به الوهیت عیسی دارند.[۱۳]

از عیسی در ادیان دیگری مانند اسلام و بهائیت[۱۴] نیز به عنوان یک شخصیت مهم یاد شده‌است. مسلمانان معتقدند که عیسی یکی از پیامبران برجسته خدا و همان مسیح وعده داده شده در نوشته‌های یهودی است.[۱۵][۱۶][۱۷] آن‌ها تولد وی از یک باکره را پذیرفته‌اند، اما او را به عنوان خدا یا پسر خدا قبول ندارند. در قرآن آمده که عیسی هیچوقت ادعای الوهیت نکرد.[۱۸] بیشتر مسلمانان اعتقاد به مصلوب شدن عیسی ندارند و در عوض معتقدند که خدا او را به صورت جسمانی به بهشت برد. در مقابل، یهودیت این باور که عیسی، مسیح وعده داده شده بود را رد می‌کند و می‌گوید که او نشانه‌های ذکر شده برای مسیح بودن را نداشته، شخصیتی خداگونه نبوده و از مرگ برنخاسته است.[۱۹]

نامویرایش

یک یهودی در زمان عیسی معمولاً تنها یک اسم داشته‌است. در برخی موارد، پس از نام شخص، اسم پدرش ذکر می‌شد، یعنی نام با فرمول «اسم شخص پسر اسم پدر» ساخته می‌شد. آوردن نام شهر محل تولد شخص پس از نام او نیز رایج بوده‌است.[۲۰] نتیجتا عیسی در عهد جدید معمولاً با نام «عیسی ناصری» خطاب شده‌است. همسایه‌های عیسی در ناصره، او را «نجّار، پسر مریم و برادر یعقوب و یوسف و یهودا و شمعون» (مرقس ۶:۳)،[۲۱] «پسر نجّار» (متی ۱۳:۵۵)[۲۲] یا «پسر یوسف» (لوقا ۴:۲۲)[۲۳] خطاب می‌کردند. در انجیل یوحنا، فیلیپ عیسی را با نام «عیسی پسر یوسف از ناصره» (یوحنا ۱:۴۵) خطاب می‌کند.[۲۴]

عیسی در شکل کنونی از Ἰησοῦς (Iēsoûs) در زبان یونانی آمده‌است. نام یونانی خود از ישוע (یشوع) عبری گرفته‌است. این نام که در اصل יהושע (یِهُشوعا که در عربی یوشع می‌خوانند) بوده در لغت به معنی «یهوه نجات می‌بخشد» است.[۲۵] یوشع همچنین نام جانشین موسی و یک روحانی یهودی بنا به عهد عتیق نیز هست.[۲۶]

عیسی (یشوع) نام رایجی در میان یهودیان معاصر تولد عیسی بوده‌است.[۲۷] یوسف فلاوی مورخ یهودی قرن اول میلاد در نوشته‌های خود حداقل به ۲۰ فرد مختلف که عیسی نام داشته‌اند اشاره کرده‌است.[۲۸] این اسم، آن گونه که در عهد جدید به کار رفته‌است، از نظر لغوی «یهوه رستگاری است» معنی می‌دهد.[۲۹]

از سال‌های آغازین دین مسیحیت، عیسی را معمولاً با عنوان «عیسی مسیح» خطاب می‌کنند.[۳۰] عیسی مسیح نامی است که نویسنده انجیل یوحنا مدعی است عیسی ناصری بر روی خود گذاشته‌است. مسیح یک نام شخصی نیست.[۳۱] این کلمه (משיח) که یک واژه عبری است، به معنی «برگزیده شده» است.[۳۲][۳۳] مسیحیان او را به این نام می‌خوانند زیرا باور دارند که او همان مسیح وعده داده شده در نوشته‌های یهودی عهد عتیق است. از زمان زندگی عیسی تا کنون، «مسیح» به شکل یک نام شخصی و بخشی از اسم عیسی درآمده است. به پیروان عیسی، «مسیحی» می‌گویند و این اطلاق از قرن اول میلادی رواج داشته‌است.[۳۴]

 
عیسی در یک نقش موزاییک متعلق به قرن ششم میلادی (در کلیسایی در شهر روانا در ایتالیا)

زندگی، بنا بر عهد جدیدویرایش

انجیل‌هاویرایش

چهار انجیل متعارف (مرقس، متی، لوقا و یوحنا) منابع اصلی برای مطالعه زندگی و تعلیمات عیسی هستند.[۳۵][۳۶] علی‌رغم این، دیگر بخش‌های عهد جدید مانند رساله پولس نیز بخش‌های کلیدی زندگی وی را به متن کشیده‌است؛ مانند: شام آخر در کتاب یکم قرنتیان باب ۱۱ آیات ۲۳ تا ۲۶.[۳۷][۳۸][۳۹] اعمال رسولان شامل اشاراتی به اوایل تبلیغ عیسی و پیشگویی یحیی در ربط با آن است. باب اول اعمال رسولان حاوی اطلاعات بیشتری دربارهٔ عروج عیسی نسبت به چهار انجیل است.[۴۰][۴۱][۴۲] رساله‌های پولس که تاریخ نگارشش مربوط به قبل از اناجیل است، چند مرتبه به سخنان و فرامین عیسی اشاره می‌کند.[۴۳]

بعضی از فرقه‌های اولیه مسیحی راه‌کارهای جداگانه‌ای برای تعلیم زندگی عیسی داشتند که عهد جدید شامل آن نمی‌شود، مانند انجیل توماس، انجیل پطرس، انجیل یهودا، انجیل یعقوب و دیگر انجیل‌هایی که معروف به اناجیل کاذبه هستند.[۴۴][۴۵] بیشتر محققان اتفاق نظر دارند که این انجیل‌ها بسیار بعدتر از انجیل‌های متعارف نوشته شده‌اند و اعتبار کمتری دارند.[۴۶][۴۷][۴۸]

اناجیل متعارف چهار روایت مجزا هستند که توسط هر کدام توسط یک نویسنده مختلف نوشته شده‌است.[۴۹][۵۰] این نویسندگان همگی ناشناس هستند و سنت مسیحی آن‌ها را به چهار شخصی که ارتباطات نزدیک با عیسی داشتند منسوب می‌کند.[۵۱] مرقس به یوحنا مرقس،[۵۲] یکی از نزدیکان پطرس، متی به یکی از حواریون عیسی،[۵۱] لوقا به یکی از نزدیکان پولس[۵۱] و یوحنا به «آن حواری که عیسی دوستش می‌داشت» منسوب است.[۵۳][۵۴]

از مهم‌ترین زوایا جهت بررسی انجیل‌ها، در نظر گرفتن ژانری است که آن انجیل در آن قرار می‌گیرد.[۵۵] اینکه نویسندگان اناجیل قصد داشته‌اند رمان، افسانه، تاریخ یا زندگینامه بنویسند، تأثیر عظیمی بر این موضوع دارد که چگونه باید آن‌ها را بررسی کرد. مطالعات اخیر بر این اجماع نظر دارند که انجیل‌ها در شاخه «زندگینامه باستانی» قرار می‌گیرند.[۵۶][۵۷][۵۸] علی‌رغم اینکه با این دسته‌بندی مخالفت‌هایی هم شده،[۵۹] نظر کلی پژوهشگران چنین است.[۶۰][۶۱]

در ربط با صحت تاریخی این چهار انجیل، نظرها از اینکه آن‌ها توصیفات دقیقی از زندگی عیسی هستند[۶۲] تا اینکه آیا می‌شود آن‌ها را منبع تاریخی به حساب آورد متفاوت است.[۶۳][۶۴][۶۵] مطابق اتفاق نظر گسترده‌ای که امروزه در میان محققان وجود دارد، انجیل‌های هم‌نوا (سه انجیل اول – متی، مرقس و لوقا) معتبرترین منابع برای زندگی عیسی هستند.[۶۶][۶۷][۲۰] در دفاع از اختلاف‌ها و ناسازگاری‌هایی که بین اناجیل وجود دارد، گفته شده‌است که این خود دلیلی برای صحت انجیل‌هاست؛ زیرا به تفاوت‌ها احتمال توطئه و همدستی را از بین برده و شباهت‌ها به مبدأ مشترک آن‌ها گواهی می‌دهد.[۶۸]

مطابق تقدم مرقس، انجیل مرقس قدیمی‌ترین در میان اناجیل هم‌نواست که بین سال‌های ۶۰ تا ۷۵ میلادی نوشته شده‌است. پس از آن انجیل متی (۶۵ تا ۸۵ م)، انجیل لوقا (۶۵ تا ۹۵ م) و انجیل یوحنا (۷۵ تا ۱۰۰ م) قرار دارند.[۶۹] به علاوه، بیشتر محققان موافقند که نویسندگان متی و لوقا از مرقس به عنوان یکی از منابع خود در زمان نوشتن انجیلشان بهره برده‌اند. از آنجا که متی و لوقا شامل اطلاعاتی هستند که در مرقس یافت نمی‌شود، پژوهشگران این‌گونه توضیح داده‌اند که آن دو نویسنده علاوه بر مرقس، از یک منبع دیگر (که به‌طور عمومی به آن منبع کیو) می‌گویند هم استفاده کرده‌اند.[۷۰]

سه انجیل هم‌نوا در محتوا، ترتیب روایت، زبان و ساختار بندها شباهت دارند.[۷۱][۷۲] نظر بیشتر محققان آن است که یافتن ارتباط مستقیم ادبی میان این سه انجیل و انجیل یوحنا غیرممکن است.[۷۳] درحالی‌که جریان برخی از اتفاقات (نظیر تعمید عیسی، تجلی او، تصلیب و روابطش با حواریون) در روایات هم‌نوا مشترک است، اتفاقاتی چون تجلی عیسی در انجیل یوحنا که خود در برخی موارد چون پاکسازی معبد روایات متفاوتی دارد، یافت نمی‌شوند.[۷۴]

عیسی در انجیل‌های هم‌نوا عیسی در انجیل یوحنا
با تعمید عیسی یا تولد او از باکره آغاز می‌شوند.[۵۱] با داستان آفرینش آغاز می‌شود، فاقد داستان تولد عیسی.[۵۱]
عیسی توسط یحیی تعمید داده می‌شود.[۵۱] به تعمید او اشاره نمی‌کند اما آن را پیش‌فرض در نظر گرفته‌است.[۵۱]
عیسی با مثل‌ها و کلمات قصار تعلیم می‌دهد.[۵۱] عیسی در بحث‌های طولانی تعلیم می‌دهد.[۵۱]
عیسی بیشتر دربارهٔ ملکوت الهی و اندکی دربارهٔ خودش تعلیم می‌دهد.[۵۱] عیسی بیشتر دربارهٔ خودش تعلیم می‌دهد.[۵۱]
عیسی دربارهٔ فقرا و رنج‌دیدگان صحبت می‌کند.[۵۱] عیسی خیلی کم دربارهٔ فقرا و رنج‌دیدگان صحبت می‌کند.[۵۱]
عیسی جن‌گیری می‌کند.[۷۵] عیسی جن‌گیری نمی‌کند.[۷۵]
پطرس فاش می‌کند که عیسی کیست.[۷۵] پطرس فاش نمی‌کند.[۷۵]
عیسی دستانش را نمی‌شورد.[۷۵] دربارهٔ اینکه عیسی دستانش را نمی‌شورد چیزی نمی‌گوید.[۷۵]
پیروان عیسی روزه نمی‌گیرند.[۷۵] دربارهٔ روزه نگرفتن پیروان عیسی چیزی نمی‌گوید.[۷۵]
شاگردانش در روز شبات گندم درو می‌کنند و می‌خورند.[۷۵] شاگردانش در روز شبات گندم درو نمی‌کنند و نمی‌خورند.[۷۵]
به تجلی عیسی اشاره شده.[۷۵] به تجلی عیسی اشاره نشده.[۷۵]
عیسی در یک مراسم پسح شرکت می‌کند.[۷۶] عیسی در سه یا چهار مراسم پسح شرکت می‌کند.[۷۶]
پاکسازی معبد مربوط به اواخر روایات است.[۵۱] پاکسازی معبد مربوط به اوایل روایت است.[۵۱]
در شام آخر عیسی از یک عهد جدید می‌گوید.[۵۱] عیسی پاهای شاگردانش را می‌شورد.[۵۱]
عیسی دعا می‌کند که از مرگ رهایی یابد.[۵۱] عیسی در برابر مرگ هیچ ضعفی نشان نمی‌دهد.[۵۱]
عیسی با یک بوسه مورد خیانت واقع می‌شود.[۵۱] عیسی خود هویتش را به سربازان فاش می‌کند.[۵۱]
عیسی توسط رهبران یهودی دستگیر می‌شود.[۵۱] عیسی توسط رومیان و نگهبانان معبد دستگیر می‌شود.[۵۱]
شمعون قیروانی در حمل صلیب به عیسی کمک می‌کند.[۵۱] عیسی به تنهایی صلیب را حمل می‌کند.[۵۱]
پرده معبد با مرگ عیسی به دو نیم می‌شود.[۵۱] نیزه‌ای به پهلوی عیسی می‌زنند.[۵۱]
چند زن از قبر عیسی بازدید می‌کنند.[۵۱] مریم مجدلیه به تنهایی از قبر عیسی بازدید می‌کند.[۵۱]

اناجیل هم‌نوا بر ابعاد مختلف شخصیت عیسی پرداخته‌اند. در مرقس، عیسی پسر خداست که معجزاتش حضور ملکوت الهی را نشان می‌دهند.[۵۲] او، به عنوان خادم خدا و انسان‌ها، یک معجزه‌گر خستگی‌ناپذیر است.[۷۷] این انجیل کوتاه مشتمل بر تعداد کمی از سخنان و تعالیم عیسی است.[۵۲] انجیل متی تأکید می‌کند که عیسی به اراده خدا در عهد عتیق جامه عمل پوشانده‌است و خداوندگار کلیساست.[۷۸] اوست فرزند داوود، یک «پادشاه و خودِ مسیح.»[۷۷][۷۹][۸۰] لوقا عیسی را چنان می‌نمایاند که یک ناجی انسانی-الهی است و با نیازمندان هم‌دلی می‌کند.[۸۱] او دوست گناهکاران و به دنبال نجات گمراهان است.[۷۷] این انجیل شامل مثل‌هایی چون «سامری خوب» و «پسر ولخرج» است.[۸۱]

دیباچه انجیل یوحنا عیسی را تجسم کلمه خدا توصیف می‌کند.[۸۲] به عنوان کلمه خدا، عیسی به صورت ابدی به همراه او حی و حاضر است و چون منبعی است برای ذات اخلاقی و روحی بشریت.[۸۲] او نه تنها بزرگ‌تر از همه پیامبران گذشته، که بزرگ‌تر از همه پیامبران آینده نیز هست. او کلمه خدا را بر زبان جاری نمی‌کند، بلکه خود کلمه خداست.[۸۳] در انجیل یوحنا عیسی نقش الهی خود را با عبارتی چون «نان زندگی»، «نور جهان» و «تاک حقیقی» به صورت علنی بازگو می‌کند.[۷۷]

در مجموع، نویسندگان عهد جدید اهمیت زیادی به ارائه یک گاه‌شماری دقیق از سرگذشت عیسی یا شرح زندگی او چون تواریخ غیر دینی دوران خود نداده‌اند.[۸۴] چنان‌که انجیل یوحنا خود اشاره می‌کند که انجیل‌ها شامل اطلاعات کامل و جامعی از زندگی عیسی نیستند.[۸۵] این روایات با هدف اصلی ارائه اسنادی الهی‌شناسانه در فضای مسیحیت اولیه نگاشته شده‌اند و خط زمانی اتفاقات در درجه دوم از اهمیت قرار داشته‌است.[۸۶] به همین دلیل، قابل ذکر است که انجیل‌ها یک سوم محتوای خود را به هفته آخر زندگی عیسی در اورشلیم اختصاص داده‌اند.[۸۷] علی‌رغم اینکه انجیل‌ها حاوی اطلاعات کافی مورد نیاز تاریخ‌نگاران معاصر جهت تعیین تاریخ دقیق اتفاقات نیستند، اما برای ترسیم تصویری کلی از داستان زندگی عیسی کفایت می‌کنند.[۶۳][۸۸][۸۶]

تولد و اجدادویرایش

عیسی یک یهودی بود[۸۹] و از بطن مریم همسر یوسف تولد یافت. انجیل متی و انجیل لوقا دو روایت متفاوت از اجداد عیسی ارائه کرده‌اند. متی، نسل عیسی را از طریق داوود به ابراهیم می‌رساند[۹۰][۹۱] و مطابق لوقا، نسل عیسی به آدم و از طریق او به خدا می‌رسد.[۹۲][۹۳] دو شجره‌نامه‌ای که این دو انجیل گزارش کرده‌اند، بین ابراهیم و داوود شباهت زیادی دارند اما از آنجا به بعد، اسامی ارائه شده تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند. در متی ۲۷ نسل بین داوود و یوسف نجار فاصله‌است، حال آنکه در لوقا ۴۲ نسل، بدون تقریباً هیچ اشتراکی در اسامی دو فهرست. تئوری‌های مختلف برای توضیح تفاوت دو تبارنامه عیسی مطرح شده‌است.

متی و لوقا هر دو تولد عیسی، به خصوص زایش او از یک باکره در بیت‌لحم را، به وقوع پیوستن پیشگویی می‌دانند. روایت لوقا اتفاقات پیش از تولد او را هم شرح داده‌است و مریم در مرکز روایتش قرار دارد، حال آنکه متی به اتفاقات پس از تولد پرداخته و یوسف را شخصیت محوری روایت خود قرار داده.[۹۴][۹۵][۹۶] مطابق هر دو منبع، والدین عیسی، مریم و نامزد او، یوسف نجار، بوده‌اند؛ هر دو منبع بر تولد او از یک باکره تأکید کرده‌اند و متذکر شده‌اند که روح‌القدس عیسی را زمانی که مریم هنوز باکره بود، در رحم او قرار داد.[۹۷][۹۸][۹۹] در عین حال، شواهدی در اعمال رسولان در انجیل لوقا وجود دارد که نشان می‌دهد نسل عیسی از طریق یوسف به داوود می‌رسد. ظاهراً با پذیرش عیسی به عنوان فرزند خود توسط یوسف، تصور می‌شده که، مانند بسیاری دیگر در دنیای باستان، عیسی دارای دو پدر است.[۱۰۰]

در روایت متی، بارداری نامزد او مریم برای یوسف دردسر ساز می‌شود، اما در اولین رؤیای از سه رویایش، یک فرشته به او اطمینان می‌دهد که از ازدواج با مریم نهراسد، زیرا روح‌القدس باعث به وجود آمدن بچه شده‌است.[۱۰۱] در متی، مغانی از شرق برای عیسی به عنوان پادشاه یهودیان، هدیه می‌آورند. آن‌ها زمانی که عیسی یک خردسال — و نه یک نوزاد — است، خانه او در بیت‌لحم را پیدا می‌کنند. در همان انجیل، هیرود از خبر تولد عیسی مطلع می‌شود و قصد قتل او می‌کند؛ نتیجتاً دستور می‌دهد همه کودکان مذکر زیر دو سال در بیت‌لحم را بکشند. اما در رؤیای دوم یوسف، فرشته‌ای به او اخطار می‌دهد و او به همراه خانواده‌اش به مصر متواری می‌شد—بعدها بازمی‌گردند و در ناصره ساکن می‌شوند.[۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳]

در لوقا، جبرئیل به مریم خبر می‌دهد که او از روح‌القدس باردار خواهد شد و فرزندی به نام عیسی خواهد زایید.[۹۵][۹۷] مریم زمانی که در آستانه وضع حمل است، به همراه یوسف از ناصره به بیت‌لحم، وطن اجداد یوسف، بازمی‌گردد تا در سرشماری مالیاتی که سزار آگوستوس دستورش را داده، شرکت کنند. مریم آنجا کودک خود را می‌زاید و چون موفق نمی‌شوند در یک مسافرخانه اتاقی پیدا کنند، کودک خود را در آخوری قرار می‌دهد. یک فرشته خبر تولد عیسی را به گروهی از چوپانان اعلام می‌کنند و آنان برای دیدار نوزاد به بیت‌لحم سفر می‌کنند و خبر تولد او را پخش می‌کنند. بعد از ارائه عیسی در معبد، مریم و یوسف به همراه نوزاد به ناصره بازمی‌گردند.[۹۵][۹۷]

سال‌های ابتدایی، خانواده، شغلویرایش

محل زندگی عیسی در کودکی، بنا به اناجیل لوقا و متی، شهر ناصره در جلیل بود که در آنجا با خانواده‌اش زندگی می‌کرد. در اناجیل نام یوسف در روایت کودکی عیسی ذکر شده‌است، اما پس از آن دیگر هیچ اشاره‌ای به او نمی‌شود.[۱۰۴] اعضای خانواده عیسی — مادرش مریم، برادرانش یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و خواهرانش که نامشان ذکر نشده — هم در اناجیل و دیگر منابع مورد اشاره واقع شده‌اند.[۱۰۵]

بنا به انجیل مرقس، عیسی با همسایگان و خانواده‌اش به مشکل خورد.[۱۰۶] زمانی که مردم شروع به دیوانه خطاب کردن عیسی کردند، مادر و برادرانش از خانه بیرون رفتند و تلاش کردند مانع او شوند. عیسی پاسخ داد که پیروانش هستند که خانواده اویند. در یوحنا، مریم عیسی را در تا پای صلیب همراهی می‌کند که باعث نگرانی عیسی برای سلامت مادر خود می‌شود.

در مرقس ۶:۳، از عیسی با عنوان τέκτων (تکتون) یاد شده‌است که ترجمه معمولش «نجار» است اما می‌تواند معانی گسترده‌ای چون معمار هم داشته باشد.[۱۰۷][۱۰۸] اناجیل متذکر شده‌اند که عیسی توانایی خواندن، تفسیر و بحث دربارهٔ متون مقدس مذهبی را داشته‌است، اما این لزوماً به معنای طی کردن آموزش رایجی که کاتبان در آن عصر پشت سر می‌گذاشتند، توسط عیسی نیست.[۱۰۹]

پس از تقدیم عیسی، مطابق قوانین یهودی، در معبد، مردی به نام شمعون مریم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید که عیسی «نشانه‌ای است که در رد کردن او افکار پنهانی عدهٔ کثیری نمایان خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت.» سال‌ها بعد، زمانی که عیسی در سفر به اورشلیم برای عید فصح گم می‌شود، والدینش او را در حالی در یک معبد پیدا می‌کنند که در میان معلمان نشسته بود، به آنان گوش می‌داد و از آن‌ها سؤال می‌کرد. کسانی که آنجا بودند، از «هوش او و از پاسخ‌هایی که می‌داد» حیرت‌زده شده بودند. مریم از عیسی می‌پرسد «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ من و پدرت با اضطراب زیاد در پی تو بودیم» و عیسی پاسخ می‌دهد «چرا چنین کردید؟ مگر خبر نداشتید من باید در منزل پدرم باشم» اما آن‌ها متوجه نشدند منظورش چیست.

تعمید و وسوسهویرایش

هر سه روایت هم‌نوا پیش از آنکه تعمید عیسی را بازگو کنند، اطلاعاتی دربارهٔ یحیی عرضه می‌کنند.[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲] آن‌ها درحالی یحیی را به تصویر می‌کشند که در زمان تعمید دادن افراد در ناحیه رود اردن در حوالی پیریه، ضمن پیشگویی آمدن شخصی «نیرومندتر از من» به مردم توصیه می‌کند برای گناهانشان توبه و به فقرا کمک کنند.[۱۱۳][۱۱۴] چندی بعد، عیسی یحیی را «ایلیا که می‌بایست بیاید» می‌خواند، پیامبری که انتظار می‌رود پیش از «روز بزرگ و هولناک پروردگار» سر برسد. به همین صورت، لوقا هم می‌گوید یحیی روح و نیروی ایلیا را دارد.

در مرقس، زمانی که یحیی عیسی را تعمید می‌دهد و او از آب خارج می‌شود، روح‌القدس را می‌بیند که به شکل کبوتری به سویش می‌آید و صدایی از آسمان می‌شنود که او را «پسر خدا» خطاب می‌کند. این یکی از دو اتفاقی در اناجیل است که در آن صدایی از آسمان عیسی را «پسر» صدا می‌کند؛ دیگری در جریان تجلی است.[۱۱۵][۱۱۶] سپس آن روح او را به بیابان می‌برد، جایی که توسط شیطان وسوسه می‌شود. سپس عیسی بعد از بازداشت یحیی به جلیل می‌رود و «مژده خدا» را اعلام می‌کند. تعمید او در متی هم متفاوت نیست. در آن کتاب، یحیی معترض می‌شود که «من احتیاج دارم از تو تعمید بگیرم» و عیسی پاسخ می‌دهد «بگذار فعلاً به این شکل باشد، چون به این وسیله احکام شریعت را به جا خواهیم آورد.» در انجیل متی هم داستان وسوسه عیسی توسط شیطان در بیابان روایت شده‌است. در لوقا روح‌القدس زمانی ظاهر می‌شود که همه تعمید داده شده‌اند و عیسی مشغول عبادت است. در ادامه، یحیی به‌طور ضمنی عیسی را می‌شناسد و پیروانش را به سوی او می‌فرستد تا بپرسند «آیا تو آن شخصی که قرار است بیاید هستی یا باید منتظر دیگری باشیم؟» تعمید و وسوسه او پیش‌زمینه تبلیغ علنی عیسی است.[۱۱۷]

انجیل یوحنا تعمید و وسوسه عیسی را فاکتور گرفته‌است. در آن انجیل، یحیی شهادت می‌دهد که آمدن روح به سمت عیسی را مشاهده کرده‌است.[۱۱۴][۱۱۸] یحیی به صورت علنی عیسی را گوسفند خدا اعلام می‌کند و تعدادی از پیروانش مرید عیسی می‌شود. در این انجیل، یحیی منکر می‌شود که همان ایلیاست. پیش از آنکه یحیی زندانی شود، عیسی و پیروانش به یهودیه می‌روند و مردم را تعمید می‌دهند و تعداد افرادی را که تعمید داده‌اند از یحیی پیشی می‌گیرد.

تبلیغ عمومیویرایش

مطابق اناجیل هم‌نوا تبلیغ عمومی عیسی در دو منطقه متفاوت اتفاق می‌افتد. او ابتدا در جلیل به تبلیغ می‌پردازد و به نتیجه می‌رسد. سپس به اورشلیم سفر می‌کند و پس از تبلیغ در آنجا، او را رد می‌کنند و سپس می‌کشند.[۱۱۹] عیسی پیام و آموزه‌های خود را به صورت کلامی ابلاغ می‌کند[۱۲۰] و معمولاً «ربی» خطاب می‌شود.[۱۱۹] او کسانی که متوجه مسیح بودنش می‌شوند را از صحبت دربارهٔ این موضوع منع می‌کند.[۱۲۱] در یوحنا، بیشتر تبلیغ در داخل و اطراف اورشلیم اتفاق می‌افتد. هویت الهی او به صورت عمومی اعلام و به سرعت شناخته می‌شود.[۸۳]

محققان تبلیغ عیسی را به چند مرحله تقسیم می‌کنند. تبلیغ در جلیل زمانی آغاز می‌شود که او از پس از وسوسه شدن توسط شیطان از بیابان یهودیه بازمی‌گردد. او در اطراف جلیل شروع به ابلاغ پیام خود می‌کند و مطابق متی، نخستین شاگردانش که بعداً هسته اصلی کلیسای اولیه را تشکیل می‌دهند، با او آشنا شده و همراهش سفر می‌کنند.[۱۲۲][۱۲۳] این دوره شامل موعظه سر کوه،[۱۲۴][۱۲۵] رام کردن طوفان، تغذیه انبوه خلق، راه رفتن بر روی آب و چند معجزه و مثل دیگر می‌شود.[۱۲۶] تبلیغ در جلیل با اعترافات پطرس و تجلی عیسی پایان می‌یابد.[۱۲۷][۱۲۸]

با سفر عیسی به سمت اورشلیم در جریان تبلیغ پیریه‌ای، او به منطقه‌ای بازمی‌گردد که در آن تعمید داده شده‌است.[۱۲۹][۱۳۰] تبلیغ آخر هم که در اورشلیم اتفاق می‌افتد، با ورود پیروزمندانه او به شهر در یکشنبه نخل شروع می‌شود.[۱۳۱] در اناجیل هم‌نوا، در آن هفته عیسی صرافان را از معبد دوم اورشلیم بیرون می‌راند و یهودا معامله‌ای خیانت‌آمیز علیه عیسی انجام می‌دهد. این بخش با شام آخر و سخنرانی وداع به اوج می‌رسد.[۱۱۰][۱۳۲][۱۳۳]

حواریون و پیروانویرایش

در آغاز تبلیغ خود، عیسی دوازده حواری خود را انتخاب می‌کند. در متی و مرقس، عیسی به صورت مختصری از آن‌ها تقاضا می‌کند که به او بپیوندند. چهار حواری اول او، که ماهیگیر بودند، بدون لحظه‌ای درنگ تور و قایق‌های خود را رها می‌کنند تا درخواست او را بپذیرند. در یوحنا، دو حواری اول عیسی از شاگردان یحیی بودند. یحیی عیسی را می‌بیند و او را گوسفند خدا خطاب می‌کند. آن دو این را می‌شنوند و نتیجتاً به عیسی می‌پیوندند.[۱۳۴][۱۳۵] علاوه بر ۱۲ حواری، در سطر نخستین موعظه در دشت نشان از آن دارد که عیسی مریدان بسیار بیشتری داشته‌است. همچنین در باب ۱۰ از لوقا، عیسی هفتاد یا هفتاد و دو تن از پیروانش را در گروه‌های دو تایی به شهرها می‌فرستد تا آن‌ها را برای بازدید در آینده آماده کند. آن‌ها وظیفه داشتند اگر جایی از آن‌ها به گرمی پذیرایی شد، آن مهمان‌نوازی را رد نکنند، بیماران را شفا دهند و به آن‌ها خبر دهند که «ملکوت الهی نزدیک است.»[۱۳۶]

در مرقس، مریدان «کند ذهن» مجسم شده‌اند. آن‌ها توانایی درک معجزات عیسی یا مثل‌های او را ندارد. متوجه نمی‌شوند که «برخاستن مردگان از مرگ» به واقع چه معنایی دارد و زمانی که عیسی بازداشت می‌شود، او را رها می‌کنند.[۱۲۱]

معجزات و تعالیمویرایش

در اناجیل هم‌نوا، «ملکوت الهی» (یا ملکوت آسمان در انجیل متی) قسمت اعظم تعالیم عیسی که معمولاً به شکل مَثَل هستند،[۱۳۷] را تشکیل داده‌است. در مرقس باب ۱، رسیدن این ملکوت «قریب‌الوقوع» و در لوقا باب ۱۷، در زمان با تبلیغ عیسی «در بین شما» توصیف شده‌است. او وعده ورود به ملکوت الهی به آن کسانی که پیامش را پذیرفته‌اند، می‌دهد. عیسی از «پسر انسان»، شخصیتی آخرالزمانی که برای یکجا گردآوردن انتخاب شدگان خواهد آمد، سخن می‌گوید.[۲۰]

عیسی مردم را دعوت می‌کند از گناهان خود توبه کرده و خود را کاملاً وقف خدا کنند.[۲۰] او شاگردان خود را به پیروی از قانون یهود دعوت می‌کند، اما عده‌ای بر آن بودند که شخص عیسی از برخی از آن قوانین تخطی کرده‌است.[۲۰] زمانی که از او می‌پرسند «بزرگ‌ترین حکم در شریعت» چیست، جواب می‌دهد «به خدای خود با تمام دل و با تمام جان و با تمام فکر خود محبت کن. اولین و بزرگترین حکم این است. دومین حکم هم نظیر حکم اول است: همسایه خود را مانند خویشتن محبت کن.» دیگر تعلیمات اخلاقی عیسی شامل «دوست داشتن دشمنان»، «دوری از شهوت و نفرت»، «زمانی که کسی به تو سیلی زد، از او بخواه که به سمت دیگر هم سیلی بزند» و «بخشیدن کسانی که گناهی در حق تو مرتکب شده‌اند» می‌شود.[۱۳۸]

انجیل یوحنا آموزه‌های عیسی را نه تعلیمات شخص او، که مکاشفه الهی می‌نمایاند. یحیی، به عنوان مثال، در یوحنا باب ۳ می‌گوید «شخصی از سوی خدا فرستاده شده‌است، کلام خدا را ابراز می‌کند چون خدا روح خویش را بدون حد و حصر به او عطا می‌کند.» در باب هفتم همان انجیل، عیسی می‌گوید «تعالیم من به من متعلق ندارند، بلکه متعلق به او که مرا فرستاده، هستند.» او حرف مشابهی را در باب چهاردهم ابراز می‌کند: «آیا قبول نمی‌کنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ حرف‌هایی که بهتان می‌گویم از خودم نیست، تمامی این‌ها کار آن پدری است که در من ساکن است.»[۱۳۹][۱۴۰]

حدوداً ۳۰ مَثَل یک سوم آموزه‌های ثبت شده عیسی را شکل می‌دهند.[۱۳۹][۱۴۱] مثل‌ها را در خلال موعظه‌ها و دیگر اتفاقات روایت کرده‌اند.[۱۴۲] در آن‌ها نمادپردازی به کار رفته‌است و معمولاً جهان مادی را به جهان معنوی ربط می‌دهند.[۱۴۳][۱۴۴] مضامین رایج در آن داستان‌ها شامل مهربانی و سخاوت خدا و خطرات گناهان است.[۱۴۵] برخی از مثل‌های عیسی مانند پسر ولخرج (در انجیل لوقا باب ۱۵) ساده هستند و برخی دیگر چون روییدن دانه (مرقس باب ۴) پیچیده و عمیقند.[۱۴۶] زمانی که پیروان عیسی از وی پرسیدند چرا در قالب مثل‌ها با مردم سخن می‌گوید، جواب داد «توانایی درک اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده، امّا به آن‌ها داده نشده‌است چون به شخصی که دارد بیشتر داده خواهد شد تا به اندازهٔ کافی و به وفور داشته باشد، و از آن شخصی که ندارد، حتّی آنچه که دارد هم ستانده می‌شود. نتیجتاً، من برای آنان در قالب مثل‌ها صحبت می‌کنم، چون آنان نظاره می‌کنند ولی نمی‌بینند و گوش می‌دهند ولی نمی‌شنوند و نمی‌فهمند.»

در روایات اناجیل، عیسی بخش بزرگی از تبلیغ خود را صرف انجام معجزات، به خصوص شفا دادن، می‌کند.[۱۴۷] آن معجزات در دو دسته اصلی قرار می‌گیرند: معجزات درمانی و معجزات طبیعت.[۱۴۸] معجزات درمانی شامل درمان مشکلات جسمانی، جن‌گیری[۱۴۹][۱۵۰] و زنده‌کردن مردگان می‌شود.[۱۵۱] از جمله معجزات طبیعت تبدیل آب به شراب، راه رفتن روی آب و آرام کردن طوفان هستند که کنترل عیسی بر طبیعت را نشان می‌دهند. عیسی ذکر می‌کند که معجزاتش دارای منشأ الهی هستند. مخالفان عیسی او را متهم کردند با کمک بعل‌الذباب، از امیران شیاطین، جن‌گیری می‌کند اما عیسی جواب داد که با روح خدا یا انگشت خدا چنان می‌کند. او استدلال کرد شیطان به شیاطین خود اجازه نخواهد داد به فرزندان خدا یاری برسانند زیرا باعث می‌شود در خاندانش جدایی افتد و ملکوتش به نابودی کشیده شود؛ به علاوه، او از مخالفانش پرسید اگر جن‌گیری من با یاری بعل‌الذباب انجام می‌شود، «شاگردان شما به یاریِ چه کسی جن‌ها را بیرون می‌کنند؟»[۱۵۲][۱۵۳] در باب ۱۲ متی، عیسی ذکر می‌کند «هر نوع گناه و کفری که انسان مرتکب شود، مورد آمرزش واقع خواهد شد، امّا کفر به روح آمرزیده نخواهد شد. هر شخصی چیزی بر ضد پسر انسان بگوید، آمرزیده خواهد شد، امّا هر کسی که بر ضد روح‌القدس سخنی بگوید، نه در این عصر و نه در عصر آینده، آمرزیده نخواهد شد.»

در انجیل یوحنا، معجزات عیسی «آیت» توصیف شده‌اند که عیسی آن‌ها را به نمایش گذاشت تا مأموریت و الوهیت خود را ثابت کند؛[۱۵۴][۱۵۵] اما در اناجیل هم‌نوا، زمانی که علمای دین و فریسیان از او «آیتی» خواستند تا ادعای خود را به اثبات برساند، درخواستشان را رد کرد[۱۵۴] و جواب داد: «نسل شرارت‌پیشه و زناکار آیتی می‌خواهند! امّا آیتی به آن‌ها داده نخواهد شد، به غیر از آیت یونس نبی. چون نظیر که یونس سه روز و سه شب در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دل زمین خواهد بود.» در اناجیل هم‌نوا مردم معمولاً با وحشت به معجزات عیسی واکنش نشان می‌دهند و از او می‌خواهند بیمارانشان را شفا دهد اما در انجیل یوحنا واکنش جمعیت همراه با اعتماد و ایمان است.[۱۵۶] یکی از مشخصه‌های تمام معجزات عیسی این است که او آن‌ها را آزادانه انجام می‌دهد و هرگز در ازای آن‌ها پولی درخواست نمی‌کند یا پولی که به او پیشنهاد می‌دهند را نمی‌پذیرد.[۱۵۷] توصیف معجزات عیسی در انجیل‌ها در اغلب موارد با توضیح تعالیم عیسی همراه است و معجزات خود شامل عناصری از آن تعالیم هستند.[۱۵۸][۱۵۹] بسیاری از معجزه‌ها اهمیت ایمان را می‌آموزند. مثلاً در شفای ده جذامی یا زنده کردن دختر یایروس، عیسی به آن‌ها می‌گوید این معجزات به دلیل ایمانشان بوده‌است.[۱۶۰][۱۶۱]

مسیح اعلام شدن و تجلیویرایش

در میانه‌های هر سه انجیل هم‌نوا دو اتفاق مهم روایت می‌شود: اعترافات پطرس و تجلی عیسی.[۱۲۸][۱۶۲][۱۱۵][۱۱۶] این درحالی است که انجیل یوحنا به این اتفاقات اشاره نکرده‌است.[۱۶۳] پطرس در اعترافات خود خطاب به عیسی می‌گوید: «تو مسیح هستی، پسر خدای زنده!»[۱۶۴][۱۶۵][۱۶۶] عیسی به پطرس تبریک می‌گوید که «پدر من که در آسمان است این حقیقت را بر تو آشکار کرد.»[۱۶۷][۱۶۸] پس از اعترافات پطرس، عیسی به شاگردانش از مرگ قریب‌الوقوع خود و برخاستنش از مرگ می‌گوید.

در تجلی عیسی، او پطرس را به همراه دو حواری دیگر با خود به بالای کوهی می‌برد[۱۱۵][۱۱۶][۱۲۸] و آنجا در حضور آن‌ها، ظاهر عیسی دگرگون می‌شود: «چهره‌اش نظیر خورشید درخشان بود و لباسش مانند نور، سفید شده بود. در این زمان، موسی و ایلیا در برابر چشمانشان ظاهر شدند و با عیسی مکالمه کردند.»[۱۶۹] سپس ابری درخشان ظاهر می‌شود و ندایی از آن می‌آید: «این است پسر من، محبوبم، که از او خشنود هستم؛ به او گوش فرا دهید.»[۱۷۰]

هفته مقدسویرایش

روایت هفته آخر زندگی عیسی (که هفته مقدس نامیده می‌شود) یک سوم مطالب اناجیل متعارف را به خود اختصاص داده‌است. این بخش با «ورود پیروزمندانه به اورشلیم» آغاز می‌شود و انتهای آن مصلوب شدن عیسی است.[۱۱۰][۱۳۱]

فعالیت‌ها در اورشلیمویرایش

در روایات هم‌نوا، هفته آخر در اورشلیم پایانی بر سفر از پیریه به یهودیه که عیسی آن را در جلیل آغاز کرد، است.[۱۳۱] عیسی سوار بر خری وارد اورشلیم می‌شود که بازتابی از داستان «خر مسیح»، حکایتی از کتاب زکریا که در آن پادشاه متواضع یهودیان سوار بر خر وارد اورشلیم می‌شود، است. چون به اورشلیم نزدیک می‌شود، مردم در راهش پارچه پهن می‌کنند، برگ‌های نخل قرار می‌دهند و بخش‌هایی از مزامیر را می‌خوانند.[۱۷۱][۱۷۲][۱۷۳]

عیسی سپس صرافان را از معبد دوم بیرون می‌راند و آن‌ها را متهم می‌سازد که معبد را با فعالیت‌های تجاری خود به مقر دزدها تبدیل کرده‌اند. او سپس پیشگویی می‌کند که مصیبت‌هایی چون انبیا دروغین، جنگ، زلزله، اختلالات آسمانی، آزار مؤمنان، «مکروه ویرانی» و محنت‌های طاقت‌فرسا روی خواهد داد؛ اما پسر انسان سوار بر ابرها خواهد آمد و فرشتگان را خواهد فرستاد تا منتخبان خود را از چهار گوشهٔ عالم از دورترین نقاط زمین تا دورترین حدود آسمان جمع کند. عیسی زمان روی دادن این اتفاقات را «قبل از اینکه زندگی این نسل به سر آید» اعلام می‌کند.[۱۲۱] در یوحنا، بیرون کردن صرافان از معبد در آغاز تبلیغ عیسی اتفاق می‌افتد، نه در انتهای آن.[۸۳]

عیسی با بزرگان یهود به مشکل برمی‌خورد؛ در زمان‌هایی چون وقتی که آن‌ها صداقت مأموریت او را زیر سؤال می‌برند یا عیسی آن‌ها را ریاکار خطاب می‌کند.[۱۷۱][۱۷۳] یهودا اسخریوطی، یکی از حواریون عیسی، به صورت مخفیانه با بزرگان یهودی توافق می‌کند که در ازای سی سکه نقره به عیسی خیانت و او را تسلیم کند.[۱۷۴][۱۷۵]

انجیل یوحنا از دو اتفاق دیگر قبل از هفته مقدس خبر می‌دهد.[۱۰۶] در العیزریه عیسی لازاروس را از مرگ برمی‌خیزاند. این آیت محکم[۸۳] باعث تنش با مقامات محلی می‌شود[۱۳۱] و آنان برای قتل عیسی توطئه‌چینی می‌کنند.[۱۰۶] بعد در موقع شام، شش روز پس از عید پسخ، مریم بیت‌عنیایی پاهای عیسی را «عطری گران‌بها از سنبل خالص» عطرآگین کرده و با موهای خود خشک کرد.[۱۷۶] پس از این اتفاقات است که عیسی وارد اورشلیم می‌شود.[۱۰۶] در زمان ورود او، مردم به استقبالش آمده و تشویقش می‌کنند که باعث دشمنی بیشتر بزرگان شهر با عیسی می‌گردد.[۱۳۱] انجیل یوحنا سپس شام آخر را روایت می‌کند.[۱۰۶]

شام آخرویرایش

شام آخر، آخرین وعده غذایی عیسی با ۱۲ حواری خود در اورشلیم قبل از مصلوب شدنش است. آن را در هر چهار انجیل متعارف روایت کرده‌اند؛ همچنین نامه اول به قرنتیان هم به شام آخر اشاراتی دارد.[۳۸][۱۷۷][۱۷۸] در این شام، عیسی پیش‌بینی می‌کند که یکی از حواریونش به او خیانت خواهد کرد. هر ۱۲ حواری می‌گویند که قصد خیانت به عیسی را ندارند اما او تأکید می‌کند خائن یکی از افراد حاضر است.[۱۷۹] متی و یوحنا یهودا را شخص مورد نظر عیسی می‌دانند.[۳۸][۱۷۷][۱۷۹]

در اناجیل هم‌نوا، عیسی نانی را برداشته و آن را چند تکه می‌کند؛ سپس آن را به حواریون خود می‌دهد و می‌گوید «این است بدن من که در راه شما فدا می‌شود. این را به یاد من به‌جا آورید.» بعد از شام، جام شرابی را به آن‌ها می‌دهد و ذکر می‌کند که «این پیاله، نشانهٔ پیمان جدید خداست که با خون من مهر می‌شود، خونی که جهت نجات دادن شما ریخته می‌شود.»[۳۸][۱۸۰] هفت‌آیین عشای ربانی مسیحیت برپایه این‌ها شکل گرفته‌است.[۱۸۱] اگرچه انجیل یوحنا اشاره‌ای به بخش نان و شراب نمی‌کند، اما بیشتر محققان قبول دارند باب ششم این انجیل (از ۲۲ تا ۵۹) مفهومی ربانی دارد و دارای هم‌خوانی با روایات هم‌نوا و نوشته‌های پولس دربارهٔ شام آخر است.[۱۸۲]

در هر چهار انجیل، عیسی پیش‌بینی می‌کند تا قبل از طلوع آفتاب و بانگ خروس، پطرس سه مرتبه او را انکار خواهد کرد.[۱۸۳][۱۸۴] در لوقا و یوحنا این پیش‌گویی در زمان شام انجام می‌شود و در متی و مرقس بعد از آن؛ همچنین عیسی پیشگویی می‌کند که همه حواریونش او را تنها خواهند گذاشت.[۱۸۵] انجیل یوحنا تنها انجیلی است که می‌گوید عیسی پاهای حواریونش را بعد از شام شست.[۱۸۶] همان انجیل یک موعظه طولانی از عیسی را روایت کرده‌است که در آن عیسی پیروانش (به غیر از یهودا) را برای رفتن خود آماده کند. باب‌های ۱۴ تا ۱۷ انجیل یوحنا به سخنرانی وداع معروف است و اهمیت به خصوصی در مسیح‌شناسی دارند.[۱۸۷][۱۸۸]

رنج در باغ، خیانت یهودا، دستگیریویرایش

مطابق روایات هم‌نوا، عیسی و پیروانش به باغ جتسیمانی می‌روند، جایی که عیسی دعا می‌کند «ای پدر! این جام رنج و زحمت را از مقابل من بردار» و چنان از کشمکش روحی عذاب می‌کشد که «عرقش نظیر قطره‌های درشت خون بر زمین می‌افتد.» بعد، یهودا به همراه گروهی مسلح که توسط کاهنان اعظم، دبیران و ریش‌سفیدان فرستاده شده‌اند، سرمی‌رسد. یهودا عیسی را می‌بوسد تا افراد او را بشناسند و آنان نیز عیسی را دستگیر می‌کنند. در تلاش برای جلوگیری از دستگیری، یکی از شاگردان عیسی که نامش ذکر نشده، با شمشیر گوش یکی از حاضران را می‌برد. پس از دستگیری عیسی، شاگردانش به اختفا می‌روند و زمانی که از پطرس دربارهٔ عیسی سؤال می‌شد، سه مرتبه انکار می‌کند که می‌شناسدش. بعد از انکار سوم، پطرس بانگ خروس را می‌شنود و پیشگویی عیسی را به خاطر می‌آورد؛ سپس «زارزار اشک می‌ریزد.»[۱۸۹][۱۹۰][۱۸۳]

در یوحنا، عیسی برای خلاصی از مصلوب‌شدن دعا نمی‌کند، بلکه این انجیل او را به‌گونه‌ای می‌نمایاند که ضعف‌های انسانی بر او تأثیری ندارند.[۱۹۱] افرادی که به دنبال دستگیری عیسی آمده‌اند، سربازان رومی و نگهبانان معبد هستند.[۱۹۲] در یوحنا، یهودا عیسی را نمی‌بوسد بلکه عیسی شخصاً هویت خود را فاش می‌کند و زمانی که چنین می‌شود، سربازان و افسران بر روی زمین می‌افتند. در این انجیل، آن حواری که با شمشیر خود گوش یکی از آن‌ها را می‌برد، پطرس است و عیسی پس از آن از وی می‌خواهد دست نگه دارد.

محاکمه توسط سنهدرین، هیرود و پیلاطسویرایش

بعد از دستگیری، عیسی را به سنهدرین، یک محکمه یهودی، می‌برند.[۱۹۳] روایات اناجیل دربارهٔ جزئیات محاکمه او با هم متفاوت هستند.[۱۹۴] در متی، مرقس و لوقا عیسی را به خانه کاهن اعظم قیافا می‌برند و عیسی آنجا مورد تمسخر و ضرب و شتم قرار می‌گیرد. صبح بعد، کاهنان اعظم و علمای دین یهود محکمه‌ای تشکیل داده و عیسی را احضار می‌کنند.[۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷] مطابق یوحنا، اول عیسی را به منزل پدر قیافا و بعد نزد کاهن اعظم می‌برند.[۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷]

در محاکمه‌ها، عیسی به ندرت صحبت می‌کند، از خود دفاعی نکرده و جواب‌های پراکنده و غیرمستقیمی به سوالات کاهنان می‌دهد که باعث می‌شود یکی از افسران به او سیلی بزند. در متی، عدم جواب دادن توسط عیسی باعث می‌شود قیافا از او سؤال کند «جوابی نداری؟»[۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷] در مرقس، کاهن اعظم سپس از عیسی می‌پرسد: «آیا تو مسیح، فرزند فرزند خدای متبارک هستی؟» عیسی پاسخ می‌دهد: «هستم» و بعد پیشگویی می‌کند که تو آمدن پسر انسان، در دست راست خدای قادر و بر ابرهای آسمان را خواهی دید.[۲۰] این باعث می‌شود قیافا گریبان خود را چاک دهد و عیسی را به کفر متهم کند. در متی و لوقا، جواب عیسی مبهم‌تر است:[۲۰][۱۹۸] در متی پاسخ می‌دهد «تو خود چنین گویی» (۲۶:۶۴) و در لوقا «تو می‌گویی که من هستم.» (۲۲:۷۰)[۱۹۹][۲۰۰]

علمای یهود عیسی را به درگاه پیلاطس، فرماندار رومی، می‌برند تا عیسی را برای اتهاماتی نظیر کفر، تحریک مردم به عدم پرداخت مالیات به روم، جادوگری و ادعایش مبنی بر «پادشاه یهود»، پسر انسان و ناجی جهان بودن، محاکمه کند.[۱۹۷] کلمه «پادشاه» در مکالمه میان پیلاطس و عیسی نقشی مرکزی دارد. در یوحنا، عیسی متذکر می‌شود که پادشاهی من متعلق به این دنیا نیست اما به‌طور صریح هم انکار نمی‌کند که پادشاه یهود است.[۲۰۱][۲۰۲] در لوقا، پونتیوس پیلاطس پس از فهمیدن دربارهٔ جلیله‌ای بودن عیسی،[۲۰۳][۲۰۴] دستور می‌دهد او را نزد هیرود ببرند زیرا هیرود حاکم جلیل بود.[۲۰۵] نزد هیرود، عیسی هیچ پاسخی به سوالات او نمی‌دهد. نتیجتاً، هیرود و سربازانش عیسی را مسخره کرده و با پوشاندن لباسی شاهانه به او تا چون یک پادشاه به نظر برسد، او را دوباره نزد پیلاطس می‌فرستند.[۲۰۶] پیلاطس بزرگان یهود را فرامی‌خواند و به آن‌ها اعلام می‌کند «من این مرد را مجرم نیافتم.»[۲۰۵]

مطابق یکی از سنت‌های عید پسح در آن دوره، پیلاطس قرار بود با خواست مردم یکی از زندانیان را آزاد کند. او از جمعیت می‌خواهد که یکی از بین عیسی و قاتلی به نام باراباس را انتخاب کنند.[۲۰۷] مردم تحت تأثیر ریش‌سفیدان، درخواست می‌کنند که باراباس آزاد و عیسی مصلوب شود.[۲۰۸] پیلاطس تقصیرنامه‌ای به زبان‌های عبری، لاتین و یونانی می‌نویسد که بر روی آن نوشته شده بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود» و قرار بود بر صلیب عیسی نصب شود.[۲۰۹] آنگاه عیسی را به سربازان می‌دهد تا او را مصلوب کنند. آن‌ها تاجی از خار بر سر او می‌گذارند و به تمسخر «پادشاه یهود» می‌خوانندش و قبل از اینکه عیسی را برای مصلوب شدن به گلگتا ببرند، او را می‌زنند.[۱۹۵][۱۹۷][۲۱۰][۲۱۱]

تصلیب و تدفینویرایش

هر چهار انجیل متعارف مصلوب شدن عیسی را روایت کرده‌اند. بعد از محاکمه‌ها، عیسی را درحالی‌که صلیب خود را حمل می‌کرد به گلگتا بردند؛ مسیری که طی کردند را به صورت سنتی راه اندوه می‌نامند. بنا به سه انجیل هم‌نوا، رومیان شخصی به نام شمعون قیروانی را مجبور کردند در حمل صلیب عیسی را یاری کند.[۲۱۲][۲۱۳] در لوقا، عیسی به زنانی که به دنبالش می‌آمدند و گریه می‌کردند می‌گوید «برای من گریه نکنید، بلکه به خاطر خود و فرزندانتان اشک بریزید.»[۲۱۴] در گلگتا، به او شرابی مخلوط با مر مکی یا حنظل دادند تا درد را احساس نکند، اما بنا به متی و مرقس، این پیشنهاد را رد کرد.[۲۱۲][۲۱۳]

بعد از آن، سربازان عیسی را بر صلیب کشیدند و لباس‌هایش را غارت کردند. در بالای سر عیسی بر روی صلیب نوشته شده بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود.» سربازها و رهگذران او را به خاطر آن نوشته مسخره می‌کردند. همزمان با عیسی، دو دزد را هم مصلوب کردند. در متی و مرقس، آن دزدها نیز به تمسخر عیسی دست زدند. در لوقا، یکی از آن دزدها عیسی را سرزنش می‌کند که اگر مسیح هستی، خودت و ما را نجات بده اما دیگری از عیسی دفاع می‌کند.[۲۱۲][۲۱۵][۲۱۶] عیسی به دومی می‌گوید: «امروز با من در بهشت خواهی بود.» بنا به یوحنا، مادرش مریم و «شاگردی که دوست می‌داشت» هم خود را در زمان تصلیب خود را به آنجا رساندند. عیسی از شاگرد موردعلاقه خود می‌خواهد که از مادرش مراقبت کند.

سربازان رومی به جهت آن‌که مرگ را تسریع کنند، پاهای آن دو دزد را شکستند اما با عیسی چنین نکردند، چون زمانی که به او رسیدند دیدند مرده‌است. در یوحنا، یکی از سربازان نیزه‌ای به پهلوی عیسی فرومی‌کند که از آن خون و آب فواره می‌زند.[۲۱۷] در روایات هم‌نوا زمانی که عیسی می‌میرد، پرده معبد به دو نیم پاره می‌شود. در متی، زلزله‌ای باعث گشوده شدن قبرها می‌شود. در مرقس و متی، فرمانده سربازان رومی که از این اتفاقات وحشت‌زده شده بود، می‌گوید: «به راستی او پسر خدا بود.»[۲۱۲][۲۱۸]

در همان روز، یوسف رامه‌ای، با اجازه پیلاطس و کمک نیقودیموس، جنازه عیسی را از صلیب پایین می‌آورد، «به رسم تدفین یهودی با عطریات در کفن پیچید.» و در مقبره تازه کنده‌شده‌ای قرار داد. در متی، کاهنان اعظم یهودی به نزد پیلاطس می‌روند و از او می‌خواهند نگهبانانی تا روز سوم برای قبر بگمارد. پیلاطس پاسخ می‌دهد «چنان‌که صلاح می‌دانید از آن قبر حفاظت کنید.» آنان نیز قبر را مهر و موم کرده و نگهبانی برای آن گذاشتند.[۲۱۲][۲۱۹]

از مرگ برخاستن و عروجویرایش

مریم مجدلیه (در انجیل یوحنا به تنهایی، اما در اناجیل هم‌نوا به همراه زنان دیگر) در صبح یکشنبه بر سر گور عیسی می‌رود و از خالی یافتن آن متعجب می‌شود. علی‌رغم تعلیمات عیسی، شاگردانش متوجه نشده بودند که قرار است او دوباره برخیزد.[۲۲۰]

  • در متی، گور توسط نگهبانان محافظت می‌شود. فرشته‌ای از بهشت آمده و قبر را می‌گشایند که سبب از هوش رفتن نگهبانان از ترس می‌شود. عیسی بعد از اینکه مریم مجدلیه و «آن یکی مریم» از قبر بازدید کردند، بر آن‌ها ظاهر می‌شود. سپس به سراغ یازده حواری باقی مانده در جلیل می‌رود و به آن‌ها این وظیفه را محول می‌کند که همه ملل را به نام پدر، پسر، روح‌القدس تعمید دهند.[۱۸۶]
  • در مرقس سالومه و مریم مادر یعقوب (یکی از حواریون عیسی) مریم مجدلیه را در بازدید از قبر عیسی همراهی می‌کنند. در گور مرد جوانی در لباس سفید که یک فرشته بود، به آن‌ها می‌گوید که عیسی همانگونه که به حواریونش گفته بود (باب ۱۴٫۲۸)، با آن‌ها در جلیل دیدار خواهد کرد.[۵۲]
  • در لوقا، مریم مجدلیه و دیگر زنان دو فرشته را در قبر می‌بینند اما ۱۱ حواری حرف‌های آن‌ها را باور نمی‌کنند. عیسی با دو نفر از حواریونش در عمواس دیدار می‌کنند و چندی بعد با پطروس ملاقات. سپس، او در همان روز در اورشلیم بر حواریونش ظاهر می‌شود. علی‌رغم اینکه عیسی به صورت رمزآلودی ظاهر و بعد غیب می‌شود، به حواریونش اجازه می‌دهد به او را لمس کنند و غذایی می‌خورد تا به آن‌ها ثابت کند که یک روح نیست. در اینجا نیز فرمان خود مبنی بر پخش تعالیمش در میان ملل را تکرار می‌کند.[۲۲۱]
  • در یوحنا، مریم مجدلیه در ابتدا تنهاست اما بعد پطروس و «حواری که عیسی دوستش می‌داشت» هم به او می‌پیوندد تا از قبر بازدید کنند. عیسی سپس بر مریم مجدلیه و بعد بر حواریونش ظاهر می‌شود و به آن‌ها نیروی بخشیدن یا نبخشیدن گناهان را اعطا می‌کند. در ملاقات دوم با حواریون، به توما که برخاستنش را باور نداشت، ثابت می‌کند که واقعی است. حواریون سپس به جلیل بازمی‌گردند و عیسی دوباره به ملاقاتشان می‌رود. آنجا در دریاچه طبریه عیسی معجزه ماهیگیری را انجام می‌دهد و بعد از آن از پطرس می‌خواهد به حواریونش خدمت کند.[۲۲۲][۲۲۳]

عروج عیسی به بهشت در باب ۲۴ لوقا و باب ۱ اعمال رسولان توصیف و در نامه به تیموتاوس بدان اشاره شده‌است. بنا به اعمال رسولان، ۴۰ روز بعد از برخاستن، در برابر نگاه حواریون به سوی آسمان رفت و در ابری ناپدید شد. بنا به باب سومِ نامه اول پطرس، «عیسی به بهشت رفت و در دستان امن خداست.»[۴۲]

اعمال رسولان به چند مرتبه دیده شدن عیسی بعد از عروجش اشاره می‌کند. در باب هفتم، استیفان به بهشت نگاه و «عیسی را در دست راست خدا» مشاهده می‌کند.[۲۲۴] در راه دمشق، پولس بعد از دیدن «نوری خیره‌کننده از گرداگرد آسمان» و صحبت با عیسی، به مسیحیت می‌گرود. عیسی همچنین به خواب حنانیه دمشقی می‌رود و از او می‌خواهد پولس را که بعد از دیدن آن نور کور شده بود، دوباره بینا کند.[۲۲۵] مکاشفه یوحنا هم حاوی سخنانی از عیسی در ربط با پایان جهان است.[۲۲۶]

مسیحیت اولیهویرایش

بعد از زندگی عیسی پیروانش، چنان‌که در باب‌های اول اعمال رسولان توصیف شده‌است، همگی از طریق تولد یا ایمان آوردن یهودی بودند که کتاب مقدس آنان را «تازه وارد» یا «غریبه»[۲۲۷] و مورخان «مسیحیان یهودی» می‌خوانند. پیام اولیه انجیل‌ها به صورت شفاهی و احتمالا به زبان آرامی[۲۲۸] و سپس یونانی منتقل می‌شد.[۲۲۹] بنا به اعمال رسولان و نامه به غلاطیان، اولین جوامع مسیحی در شهر اورشلیم واقع بودند و از جمله رهبرانشان پطرس، یعقوب برادر عیسی و یوحنا بودند.

پولس بعد از ایمان‌آوردن، بر خود لقب «رسول جنتیل‌ها» می‌نهند. گفته شده‌است که تاثیر پولس بر تفکرات مسیحی از همه نویسندگان عهد جدید بیشتر بوده‌است.[۲۳۰] تا آخر قرن اول میلادی، مسیحیت از دیدگاه مسیحیان و غیرمسیحیان به دینی مستقل از یهودیت که خود در قرون بعد از نابودی معبد دوم درحال تکامل و توسعه بود، بدل شده بود.[۲۳۱]

چندین نقل‌قول از عهد جدید و دیگر متون مسیحی قرون اولیه نشان می‌دهد که مسیحیان نخستین به طور معمول کتاب مقدس عبری را از متون مقدس خود به حساب می‌آوردند و معمولا ترجمه‌های یونانی و آرامی آن را می‌خواندند.[۲۳۲]

مسیحیان اولیه تعداد زیادی اثر دینی، از جمله آن‌هایی که در عهد جدید قانونی فهرستشان آمده‌است، به نگارش درآوردند. متون قانونی، که منابع اصلی استفاده شده توسط مورخان جهت شناخت شخصیت تاریخی عیسی و متون مقدس مسیحی هستند، احتمالا بین سال‌های ۵۰ تا ۱۲۰ م نوشته شده‌اند.[۲۳۳]

زندگی، از دیدگاه تاریخیویرایش

تا قبل از عصر روشنگری، انجیل‌ها را معمولاً به عنوان منابع معتبر تاریخی قلمداد می‌کردند اما از آن زمان پژوهشگرانی ظهور کردند که صحت تاریخی آن‌ها را زیر سؤال بردند و میان عیسی در اناجیل و عیسی در تاریخ تمایز قائل شدند.[۲۳۴] از قرن ۱۸، محققان سه شیوه جداگانه برای شناخت شخصیت تاریخی عیسی پیش گرفتند که هر کدام مشخصه‌های خودش را دارد و بر اساس تحقیقات متفاوتی شکل گرفته‌است.[۱۴۹][۲۳۵] موجودیت یک شخصیت تاریخی به نام عیسی و اتفاقات کلی زندگی‌اش به‌طور گسترده‌ای توسط محققان پذیرفته شده‌است اما تصویری که توسط پژوهشگران مختلف از او رسم شده‌است، با یکدیگر و همچنین با تصویر او در اناجیل متفاوت است.[۲۳۶][۲۳۷]

تلاش‌ها برای بازسازی تاریخی زندگی عیسی شامل گستره متفاوتی می‌شود که از دیدگاه ماکسیمالیستی قرن نوزدهم که در آن اناجیل تا جای ممکن به عنوان منبع معتبر قلمداد می‌شدند تا دیدگاه مینیمالیستی قرن بیستم که تقریباً هیچ چیز دربارهٔ عیسی به عنوان اتفاق تاریخی پذیرفته نمی‌شد، متفاوت است.[۲۳۸] از دهه ۱۹۵۰، شیوه جدیدی در راه یافتن عیسای تاریخی شکل گرفت و دیدگاه مینیمالیستی رنگ باخت.[۲۳۹][۲۴۰] هرچند این نظریه که انجیل‌ها کاملاً صحیح هستند توسط منابع تاریخی پشتیبانی نمی‌شود، اما از دهه هشتاد دانشوران بر آن هستند که به غیر از اتفاقات مشخصی که از نظر تاریخی اثبات شده‌اند، سایر عناصر زندگی عیسی از نظر تاریخی «محتمل» هستند.[۲۳۹][۲۴۱][۲۴۲] تمرکز تحقیقات نوین در ربط با شخصیت تاریخی عیسی بر یافتن محتمل‌ترین عناصر قرار داده‌است.[۲۴۳][۲۴۴]

یهودیه و جلیل در قرن اول میلادیویرایش

در سال ششم میلادی، یهودیه، ادوم و سامریه که پیش از آن پادشاهی‌های تابع امپراتوری روم بودند، با یکدیگر ادغام شدند و استان رومی یهودیه شکل گرفت. به جای یک پادشاه تابع، یک بخشدار رومی بر آن سرزمین حکومت می‌کرد. قیصریه دریایی مرکز حکومت آن بخشدار بود و به کاهن اعظم اسرائیل اجازه داده شده بود که بر اورشلیم حکومت کند. بخشدار زمانی که احساسات دینی و ملی در جریان مراسم‌های دینی باعث آشوب و شورش می‌شد به اورشلیم می‌رفت. قلمروهای یهودی جلیل و یهودیه توسط سرزمین‌های غیر یهودی احاطه شده بودند اما رومی‌ها به یهودیان اجازه دادند که به صورت قانونی و فرهنگی مجزا باقی بمانند. جلیل سرزمین ثروتمندی بود و فقر به اندازه‌ای نبود که بتواند نظم اجتماعی را با خطر مواجه کند.[۱۵۲]

 
گلگتا، محلی در کلیسای مقبره مقدس، اورشلیم، اسرائیل. مطابق سنت مسیحی، عیسی در گلگتا مصلوب شد. در همین کلیسا، قبری وجود دارد که مطابق باور مسیحیان از قرن چهارم میلادی، عیسی را پس از به صلیب کشیدن در آن به خاک سپردند؛ او پس از چهل روز از مرگ برخاست و امروزه قبر مذکور خالی است.

این دوره هلنیستی دین یهودیت بود؛ در این دوره، سنت‌ها و عناصر دینی یهود با فرهنگ یونانی ترکیب شد. تا زمان سقوط امپراتوری روم و فتوحات مسلمانان در مدیترانه شرقی، مراکز اصلی یهودیت هلنیستی اسکندریه و انطاکیه، دو مرکز شهری یونانی در غرب آسیا و شمال آفریقا که در قرن ۴ قبل از میلاد و پس از لشکرکشی‌های اسکندر مقدونی تأسیس شدند، بودند. در دوره هیکل دوم، یهودیت هلنیستی در اورشلیم هم وجود داشت و که باعث ایجاد نزاع‌هایی میان دو گروه یهودیان سنتی و هلنیستی می‌شد. در این دوره، کتاب مقدس عبری از عبری توراتی و آرامی توراتی به یونانی یهودی کوینه‌ای ترجمه شد؛ به دلیل اینکه سخنوران عبری کاهش پیدا کردند، ترگوم‌ها نیز به آرامی ترجمه شدند.[۲۴۵]

اساس دینی یهودیان بر تورات، پنج کتابی که می‌گفتند توسط خدا به موسی داده شده، استوار بود. سه گروه مهم مذهبی فریسیان، اسنی‌ها و صدوقیان بودند. هرچند این سه گروه در مجموع نماینده بخش کوچکی از جمعیت بودند. یهودیان چشم به راه آن روزی بودند که خدایشان آن‌ها را از حاکمان «کافر» خود نجات دهد، احتمالاً به وسیله جنگ علیه رومیان.[۱۵۲]

منابع زندگیویرایش

محققان عهد جدید در بررسی انجیل‌های متعارف (مرقس، متی، لوقا و یوحنا) با چالش‌های بزرگی روبرو هستند.[۲۴۶] اناجیل را نمی‌توان در معنای امروزی «زندگینامه» قلمداد کرد و نویسندگان آن‌ها درحالی که بسیاری از جزئیات زندگی عیسی را از قلم انداخته‌اند، به مسائلی چون اهمیت او از دید الهی یا تبلیغ علنی او میان مردم می‌پردازند.[۲۴۶] گزارش‌ها دربارهٔ اتفاقات فراطبیعی مربوط به عیسی نظیر مرگ او و برخاستن او کار محققان را حتی سختتر هم می‌کند.[۲۴۶] پژوهشگران انجیل‌ها را منابع بی‌طرفی نمی‌دانند زیرا نویسندگان تلاش می‌کردند عیسی را تجلیل کنند.[۲۴۷] حتی با این همه، پژوهشگران منابع بهتری در ربط با زندگی عیسی نسبت به شخصی چون اسکندر مقدونی دارند.[۲۴۷] آن‌ها معیارهای مشخصی برای قضاوت دربارهٔ تاریخی بودن اتفاق دارند که شامل ملاک تصدیق چندگانه، ملاک انسجام و ملاک انقطاع است.[۲۴۸] صحت تاریخی یک اتفاق بسته به اعتبار منابع هم هست؛ اناجیل به واقع دربارهٔ زندگی عیسی متناقض و نامستقلند. مرقس که احتمالاً اولین انجیل مکتوب شده‌است، برای دهه‌ها معتبرترین از لحاظ تاریخی به‌شمار می‌رود.[۲۴۹] یوحنا که بعد از همه مکتوب شده‌است، به‌طور قابل توجهی با انجیل‌های هم‌نوا متفاوت است و آن را دارای اعتبار کمتری می‌دانند؛ هرچند اخیراً پژوهشگران بیشتری پذیرفته‌اند که یوحنا شاید شامل هسته‌ای از محتوای قدیمی باشد که ممکن است به اندازه اناجیل هم‌نوا یا حتی بیشتر ارزش تاریخی داشته باشد.[۲۵۰]

انجیل نامتعارف توماس ممکن است شاهدی مستقل بر بسیاری از کلمات قصار یا مَثَل‌های عیسی باشد. به عنوان مثال، توماس تأیید می‌کند که عیسی فقرا را مورد رحمت قرار داد این گفته پیش از اینکه با گفته‌های مشابه در منبع کیو مخلوط شود، به صورت مستقل به دست او رسیده.[۲۵۱] دیگر متون غیرمتعارف مسیحی هم می‌توانند دربارهٔ تحقیقات تاریخی در ربط با عیسی ارزشمند باشند.[۲۵۲]

منابع غیرمسیحی اولیه که وجود تاریخی عیسی را ثبت کرده‌اند شامل آثار یوسف فلاوی و تاسیتوس هستند.[۲۵۳][۲۵۴] لوئیز فلدمن که متخصص آثار یوسف فلاوی است می‌گوید که عده کمی به اصالت اشاره یوسف به عیسی در کتاب ۲۰ از تاریخ باستان یهودیان شک کرده‌اند.[۲۵۵][۲۵۶] تاسیتوس در کتاب ۱۵ از سالنامه‌ها از عیسی و اعدام او توسط پونتیوس پیلاطس یاد کرده‌اند. محققان به‌طور کلی مطلب تاسیتوس را به عنوان منبعی مستقل رومی معتبر و دارای ارزش تاریخی می‌دانند.[۲۵۷]

منابع غیرمسیحی به دو دلیل ارزشمندند؛ نخست آنکه نشان می‌دهند ناظران بی‌طرف با متخاصم هیچ شکی دربارهٔ موجودیت تاریخی عیسی ندارند و دوم آنکه تقریباً تصویری از عیسی رسم کرده‌اند که می‌تواند با منابع مسیحی هم سازگار باشد: عیسی یک آموزگار بود، به انجام معجزه معروف بود، برادری به نام یعقوب داشت و به‌طور خشونت‌آمیزی کشته شد.[۱]

باستان‌شناسی به پژوهشگران کمک می‌کند تا جهان زندگی عیسی را بهتر درک کنند. یافته‌های تازه، به عنوان مثال، نشان می‌دهد که کفرناحوم، شهری مهم در دوره تبلیغ عیسی، فقیر و کوچک بود و حتی فروم یا آگورا هم نداشت.[۲۵۸][۲۵۹] این با نظر پژوهشگران که عیسی از تسهیم متقابل میان فقرا در آن منطقه از جلیل حمایت می‌کرد، سازگار است.[۲۵۸]

گاهشمارویرایش

عیسی یک یهودی اهل جلیل بود[۸۹] در حدود سال‌های آغازین قرن اول متولد شد و در ۳۰ یا ۳۳ پس از میلاد در یهودیه درگذشت.[۲۶۰] توافقی میان محققان وجود دارد که عیسی یکی از معاصران یحیی بود و توسط بخشدار رومی یهودیه پونتیوس پیلاطس که از ۲۶ تا ۳۶ میلادی این منصب را داشت، مصلوب شد.[۲۶۱]

اناجیل چند اشاره به سال تولد عیسی ارائه می‌کنند. بنا به متی ۲:۱، تولد عیسی در زمان پادشاهی هیرود بزرگ که در سال ۴ درگذشت، اتفاق افتاد. به گفته لوقا ۱:۵، هیرود اندکی پیش از تولد عیسی مرد؛[۲۶۲][۲۶۳] هرچند همین انجیل زایش عیسی را همزمان با سرشماری مالیاتی کوئیرینیوس که ۱۰ سال بعد از مرگ هیرود اتفاق افتاد، می‌داند.[۲۶۴][۲۶۵] لوقا ۳:۲۳ متذکر می‌شود که عیسی در زمان آغاز تبلیغ ۳۰ ساله بود که بنا به گفته اعمال رسولان ۱۰:۳۷ و ۱۰:۳۸، پس از تبلیغ توسط یحیی انجام شد؛ دوران ابلاغ یحیی بنا به گفته لوقا ۳:۱ و ۳:۲، در پانزدهم سال امپراتوری تیبریوس آغاز گردید که برابر می‌شود با ۲۸ یا ۲۹ میلادی.[۲۶۶][۲۶۷] با ترکیب گفته‌های اناجیل و اطلاعات تاریخی، بیشتر پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که تولد عیسی باید بین سال‌های ۶ تا ۴ قبل از میلاد اتفاق افتاده باشد،[۲۶۷][۲۶۸] هرچند گروهی دیگر بازه بزرگ‌تری را محتمل می‌دانند.

بازه تاریخ تبلیغ عیسی با استفاده از شیوه‌های مختلفی تخمین زده شده‌است.[۲۶۹][۲۷۰] یکی از این شیوه‌ها انطباق سال‌های ذکر شده توسط لوقا و اعمال رسولان با حکومت تیبریوس است که تاریخی میان ۲۸ یا ۲۹ میلادی را به دست می‌دهد.[۲۷۱] روش دیگری آغاز آن را بین سال‌های ۲۷ تا ۲۹ می‌داند، زیرا یوحنا ۲:۱۳ تا ۲:۲۰ می‌گوید که ۴۶ سال از ساخت معبد اورشلیم در زمان آغاز تبلیغ عیسی می‌گذشت و یوسف فلاوی هم متذکر شده که هیرود بزرگ در هجدهم سال سلطنتش دستور به بازسازی معبد داده‌است.[۲۶۹][۲۷۲] روشی دیگر، استفاده از سال‌های مرگ یحیی و ازدواج هیرودیس آنتیپاس با هیرودیاس (بنا به نوشته‌های یوسف فلاوی) و مرتبط کردن آن با متی ۱۴:۴ و مرقس ۶:۱۷ است.[۲۷۳][۲۷۴] بیشتر پژوهشگران سال ازدواج را بین ۲۸ تا ۳۵ می‌دانند که زمان آغاز تبلیغ عیسی را ۲۸ تا ۲۹ به دست می‌دهد.[۲۷۰]

تلاش‌هایی انجام شده تا زمان تصلیب عیسی مشخص شود. نظر بیشتر محققان آن است که او در سال ۳۰ یا ۳۳ درگذشت.[۲۶۰][۲۷۵] انجیل‌ها ذکر کرده‌اند که این اتفاق در زمان حکومت پونتیوس پیلاطس بر یهودیه (بین سال‌های ۲۶ تا ۳۶) اتفاق افتاده‌است.[۲۷۶][۲۷۷][۲۷۸] زمان مسیحی شدن پولس (بین ۳۳ تا ۳۶) بالاترین محدوده برای تاریخ مصلوب شدن است. زمان مسیحی شدن و تبلیغ پولس با بررسی رساله‌های پولس و اعمال رسولان قابل ردیابی است.[۲۷۹][۲۸۰] همچنین ستاره‌شناسان تلاش کرده‌اند تاریخ دقیق مصلوب شدن را با بررسی حرکت ماه و محاسبه زمان تاریخی پسح، مراسمی انجام شده بر اساس گاه‌شماری شمسی–قمری عبری، تخمین بزنند. بر این اساس، عیسی بین ۷ آوریل ۳۰ تا ۳ آوریل ۳۳ مصلوب شده‌است.[۲۸۱]

صحت تاریخیویرایش

خانوادهویرایش

بسیاری از پژوهشگران توافق دارند که پدر عیسی، یوسف نجار، قبل از اینکه او تبلیغ خود را آغاز کند، مرد. انجیل‌ها اصلاً به یوسف در زمان تبلیغ عیسی اشاره نمی‌کنند. مرگ یوسف می‌تواند دربارهٔ خطاب‌شدن عیسی با لفظ «عیسی پسر مریم» در مرقس ۶:۳ توضیح‌دهنده باشد، چرا که پسرها را معمولاً با نام پدرشان خطاب می‌کردند.[۲۸۲]

بنا به گفته تیسن و مرتس، برای رهبران کاریزماتیک چون عیسی، معمول است که با خانواده‌هایشان به مشکل بخورند.[۲۸۳] در انجیل مرقس، خانواده عیسی دچار این بیم می‌شوند که او دیوانه است. این قسمت را یک اتفاق تاریخی می‌دانند زیرا بعید است که توسط مسیحیان اولیه ساخته شده باشد.[۲۸۴] پس از مرگ عیسی، بسیاری از اعضای خانواده‌اش به جنبش مسیحی پیوستند.[۲۸۳] برادرش، یعقوب البار، به یکی از رهبران کلیسای اورشلیم تبدیل شد.[۲۸۵]

گیزا ورمس می‌گوید تکامل الهیاتی باعث شده‌است که باور «تولد عیسی از باکره» رواج یابد، نه اتفاقات تاریخی.[۲۸۶] اگرچه بسیاری از محققان باور دارند که انجیل‌های هم‌نوا از روی یکدیگر نوشته شده‌اند، اما دیگران این موضوع را قابل اهمیت می‌دانند که باکره بودن مادر عیسی توسط دو انجیل هم‌نوا (متی و لوقا) ذکر شده‌است.[۲۸۷][۲۸۸][۲۸۹][۲۹۰][۲۹۱][۲۹۲] بنا به گفته اد سندرز، روایت‌های تولد عیسی در متی و لوقا واضح‌ترین نمونه از جعل در روایات اناجیل در ربط با زندگی عیسی است. هر دو انجیل می‌گویند او در بیت‌لحم متولد شده، مطابق پیشگویی‌های یهودی، و هر دو می‌گویند که او در ناصره رشد یافته‌است. اما سندرز اشاره می‌کند دو انجیل آن را به‌طور کاملاً متفاوتی روایت می‌کنند. ادعای لوقا مبنی بر یک سرشماری که پس از آن هرکسی به شهر اجدادی‌اش بازگشت، نمی‌تواند درست باشد. روایت متی محتمل‌تر است، اما داستان به گونه‌ای ساخته شده که عیسی را چون یک موسی جدید معرفی کند، و یوسف فلاوی هم، با وجود ذکر بی‌رحمی هیرود بزرگ، هیچ اشاره‌ای نمی‌کند که او دستور به قتل‌عام نوزدان داد. نتیجتاً بیشتر اندیشمندان معاصر کشتار نوزدان پسر توسط هیرود که متی از آن سخن گفته را واقعی نمی‌دانند.[۲۹۳]

سندرز می‌گوید شجره‌نامه عیسی بر اساس اطلاعات تاریخی تهیه نشده، بلکه میل نویسندگان برای نمایاندن عیسی به عنوان منجی یهودی را نشان می‌دهد.[۹۱] در هر حال، زمانی که تصور شود عیسی از باکره متولد شده، دیگر رسیدن نسل او به داوود از طریق یوسف نجار منتفی است.[۲۹۴] به علاوه، لوقا به رابطه خونی بین عیسی و یحیی اشاره می‌کند؛ اما محققان معمولاً این را هم جعلی می‌دانند.[۲۹۵][۲۹۶]

تعمیدویرایش

بیشتر پژوهشگران غسل تعمید عیسی را، در کنار مصلوب شدن او، یک واقعیت تاریخی روشن می‌دانند.[۲۹۷] این دو اتفاق به اندازه‌ای به عنوان حقایق تاریخی مورد قبول هستند که جیمز دی.جی. دون، یک الهی‌دان، از آن‌ها به عنوان نقطه شروع جهت تحقیق در ربط با شخصیت تاریخی عیسی یاد می‌کند.[۲۹۷] محققان با استفاده از ملاک خجلت استدلال می‌کنند محتمل نیست که مسیحیان اولیه داستان غسل تعمید عیسی را جعل کرده باشند، زیرا در آن صورت نتیجه گرفته می‌شد که عیسی مرتکب گناهی شده و خواستار توبه بوده‌است.[۲۹۸][۲۹۹] بنا به گفته تیسن و مرتس، عیسی تحت تأثیر یحیی بوده‌است و بسیاری از عناصر آموزه‌های او را به آموزه‌های خود وارد کرده‌است.[۳۰۰]

تبلیغ در جلیلویرایش

محققان اتفاق نظر دارند که عیسی در جلیل و یهودیه زندگی کرد و برای تبلیغ یا تحقیق راهی جای دیگری نشد.[۳۰۱] آن‌ها بر آنند که عیسی با بزرگان یهودی دربارهٔ موضوع خدا بحث کرد، عده‌ای را مداوا کرد، آموزه‌های خود را در قالب مثل‌ها عرضه کرد و پیروانی برای خود دست و پا کرد.[۳۰۲] منتقدان یهودی عیسی معتقد بودند تبلیغ عیسی یک رسوایی است زیرا او با گناه‌کاران هم‌غذا می‌شد، با زنان صمیمی می‌شد و به پیروانش اجازه می‌داد در روز شبات کار کنند.[۵۳] بنا به سندرز، پذیرفتنی نیست که اختلاف نظر بر سر تفسیر شبات و قانون موسی باعث شود مقامات یهودی خواستار مرگ عیسی شوند.[۳۰۳]

به گفته اهرمان، عیسی تصور می‌کرد تمرکز همه بر ملکوت الهی است، نه چیزهایی در زندگی زمینی.[۳۰۴] او دربارهٔ هلاخا (قانون یهودی) آموزش می‌داد، به دنبال درک مفهوم واقعی آن بود و برداشت‌هایش بعضاً با سنت‌های دیگر متضاد بود.[۳۰۵] عیسی عشق را در مرکز قانون یهودی قرار داد و پیروی از آن قانون را ضرورتی آخرالزمانی می‌دانست.[۳۰۵] آموزه‌های اخلاقی او شامل بخشش، قضاوت نکردن دیگران، دوست داشتن دشمنان و اهمیت دادن به فقرا بود.[۳۰۶]

در اناجیل، عیسی در مجالس مشخصی مانند موعظه سر کوه در انجیل متی یا موعظه در دشت در لوقا آموزه‌های خود را منتقل می‌کند. به عقیده گرد تایسن و آنِت مرتس، این موعظه‌ها واقعاً حاوی تعالیم عیسی هستند، اما در ابتدا بدون هیچ زمینه‌ای ثبت و ضبط شده بودند؛ در نتیجه، عرضه آن‌ها در چنین مجالسی توسط عیسی، ابتکار نویسندگان انجیل‌ها بوده‌است.[۶۷] علی‌رغم این‌که آنچه عیسی به عنوان معجزه انجام می‌داد با فضای اجتماعی دوران باستان هم‌خوانی دارد، او به گونه‌ای دیگر تعریفشان می‌کرد. ابتدا آن‌ها را به ایمان افراد شفا یافته ربط داد و دوم، به عنوان نشانه رسیدن آخرالزمان.[۳۰۷]

عیسی دوازده حواری برای خود انتخاب کرد[۳۰۸] که به وضوح حاوی یک پیام آخرالزمانی است.[۳۰۹] هر سه انجیل هم‌نوا از دوازده نفر یاد کرده‌اند، اما نام‌های موجود در فهرست لوقا با اسامی مرقس و متی متفاوت است؛ این نشان می‌دهد که مسیحیان کاملاً مطمئن نبودند که آن ۱۲ نفر دقیقاً چه کسانی هستند.[۳۰۹] این دوازده حواری ممکن است نماینده اسباط اسرائیل بوده باشند که با برقراری حکومت خدا دوباره احیا خواهند شد.[۳۰۹] بنا به اناجیل، حواریون در ملکوت الهی که برقراری قریب‌الوقوع ذکر شده، اسباط را رهبری خواهند کرد. به گفته بارت اهرمان، عیسی به واقع وعده حکومت ۱۲ حواری را داده‌است، زیرا یهودا اسخریوطی یکی از آن‌ها بوده‌است. به عقیده اهرمان، هیچ‌کدام از مسیحیان دلیلی برای جعل وعده‌ای از عیسی مبنی بر حکومت آن حواری که به او خیانت کرد، نداشته‌اند.[۳۰۹] در مرقس، حواریون تنها نقشی منفی ایفا می‌کنند. در حالی که دیگران گاهی اوقات با ایمان کامل به عیسی پاسخ می‌دهند، حواریون او سردرگم و مردد هستند.[۳۱۰] آن‌ها نقش شخصیت فویل را در برابر عیسی و دیگر شخصیت‌ها بازی می‌کنند تا ویژگی‌های عیسی بیشتر به چشم آیند.[۳۱۰] مرقس احتمالاً در این مورد اغراق کرده‌است و حواریون در متی و لوقا حضور مثبت‌تری دارند.[۳۱۰]

سندرز عقیده دارد که که هدف عیسی این نبود که مردم را به توبه وادارد، اگرچه او معترف است که افراد زیادی با این نظر او موافق نیستند. او استدلال می‌کند که به توبه فقط در لوقا به عنوان یک موضوع مهم و به عنوان پیام یحیی پرداخته شده‌است و اگر گناهکارانی که عیسی با آن‌ها هم‌سفره شد توبه کرده بودند یهودیان تبلیغِ او را یک رسوایی به حساب نمی‌آوردند.[۳۱۱] طبق گفته تایسن و مرتس، از جمله تعالیم عیسی این بود که خدا سخاوتمندانه به مردم فرصتی داده تا توبه کنند.[۳۱۲]

در منابع رومیویرایش

کُرنِلیوس تاسیتوس (حدود ۱۲۵–۵۵ میلادی) در کتاب خود با عنوان «نوشته‌های تاریخی» می‌نویسد:

«هیچ‌یک از تَسَلیات انسانی، هیچ‌یک از هدایای شاهزادگان، و نه هیچ قربانی که می‌شد به خدایان تقدیم کرد، نتوانست نِرون را از رنج رسوایی ناشی از شایعه دخالت او در آتش‌سوزی ویرانگر روم تسلی دهد. از اینرو، برای سرکوب این شایعه، او به دروغ افرادی را متهم ساخت که مسیحی خوانده می‌شدند و به خاطر خطاهای هولناکشان مورد نفرت بودند، و ایشان را با بدیع‌ترین شکنجه‌ها مجازات کرد. کریستوس(مسیح بنیان‌گذار این طریقت، به دست پونتیوس پیلاطُس، فرماندار یهودیه در دورهٔ امپراتوری طیباریوس، اعدام گردیده بود. اما این خرافهٔ مرگبار که برای مدتی سرکوب شده بود، بار دیگر اشاعه یافت، نه تنها در یهودیه محل آغاز این بدعت، بلکه در شهر روم نیز.»

مارا بن سرافیون فیلسوفی اهل سوریه در سال ۷۰ میلادی و احتمالاً پیرو مکتب رواقی می‌نویسد:

«چه نفعی عاید آتِنیان شد وقتی سُقراط را به مرگ سپردند؟ مگر نه اینکه قحطی و طاعون به‌عنوان مجازاتِ خطایشان بر آنان نازل شد؟ چه نفعی بردند مردان سامون که پیتاگوراس را سوزاندند؟ مگر نه اینکه در یک لحظه شن سرزمینشان را پوشاند؟ چه نفعی عاید یهودیان شد وقتی که پادشاه دانایشان [نیازمند منبع] را به قتل رساندند؟ مگر نه اینکه حکومتشان درست پس از آن از میان رفت؟ خدا به حَقْ انتقام این سه مرد دانا را گرفت: آتِنیان از گرسنگی هلاک شدند؛ شهرِ سامون را دریا پوشاند؛ یهودیان کاشانه‌شان ویران شد و از سرزمین خود رانده، در دنیا پراکنده شده‌اند. اما سُقراط برای همیشه نَمُرد؛ او در تندیس هیرا زندگی می‌کند. آن پادشاه دانا نیز برای همیشه نَمُرد؛ او در تعالیمی که داد زندگی می‌کند.»

همچنین فِله‌گون، تالوس و سویتونیوس نیز اشاراتی به عیسی داشته‌اند. [نیازمند منبع]

در منابع یهودیویرایش

در تَلْمود بابِلی چنین می‌خوانیم:

«چنین تعلیم داده شده‌است: در شب عید فِصَح، یَشوع (تلفظ عبری نام عیسی) را به دار آویختند؛ و یک منادی برای مدت چهل روز در مقابل او می‌رفت و می‌گفت:

[۳۱۳] «او قرار است سنگ‌سار شود، زیرا مرتکب جادوگری شده، اسرائیل را گمراه کرده‌است. اگر کسی چیزی دارد که در دفاع از او بگوید، بیاید و شهادت خود را ارائه دهد.» اما چون چیزی به نفع او یافت نشد، او را در شب عید فِصَح به دار آویختند.» تلمود ذکر می‌کند که یشوع ناصری به دلیل جادوگری در دنیای پس از این در مدفوع داغ سوزانده می‌شود.

گفته یوسفوس مورخ یهودی قرن یک:

«در این زمان، شخصی بود به نام عیسی. او انسانی بود دانا، «اگر درست باشد که او را انسان بنامیم»، چرا که او انجام‌دهندهٔ کارهای شگفت‌انگیز بود، معلم افرادی که حقیقت را با خرسندی می‌پذیرند. او بسیاری از یهودیان و غیریهودیان را به سوی خود جذب نمود. او مسیحای موعود بود؛ و وقتی پیلاطُس، به خواست رؤسا و بزرگان ما، او را محکوم به صلیب نمود، آنانی که او را از ابتدا دوست می‌داشتند، ترکش نگفتند. زیرا او در روز سوم خود را بر ایشان زنده ظاهر ساخت، همان‌طور که انبیای خدا این را وعده داده، هزار چیز شگفت‌انگیز دیگر را در مورد او پیشگویی کرده بودند و طایفهٔ مسیحیان که نام آن‌ها را از او گرفته‌اند، تا به امروز از میان نرفته‌اند.»

محققین پیرامون این مطالب اتفاق نظر ندارند. چرا که یوسفوس مورخی یهودی بوده و نه مسیحی و نکاتی دربارهٔ عیسی گفته که از یکی یهودی دین‌دار بعید است. به نظر می‌رسد بخش‌هایی از این نوشته که به قیام مسیح اشاره می‌کنند، بعدها توسط مسیحیان به پاراگراف فوق اضافه شده‌اند. با این حال اگر این عبارات را از متن حذف کنیم، از نوشتهٔ یوسِفوس کاملاً آشکار است که او عیسی را یک مرد دانا می‌دانسته که معجزه می‌کرده و تعالیم عمیقی می‌داده‌است.[۳۱۴]

زبان و ظاهرویرایش

 
نمایش ظاهر عیسی در هنر با توجه به خاستگاه فرهنگی هر هنرمند متفاوت بوده‌است.[۳۱۵][۳۱۶]

عیسی در جلیل رشد کرد و بخش اعظم تبلیغش در آنجا انجام شد.[۳۱۷] در قرن اول میلادی در جلیل و یهودیه زبان‌های آرامی یهودی فلسطینی، عبری و یونانی رایج بودند که آرامی زبان غالب منطقه بود.[۳۱۸][۳۱۹] توافق جامعی وجود دارد که عیسی بیشتر آموزه‌هایش را در آرامی[۳۲۰] به لهجه جلیلی عرضه کرد.[۳۲۱][۳۲۲] او احتمالاً تا حدودی با یونانی هم آشنایی داشت ولی آشنایی‌اش با لاتین کمتر محتمل است.[۳۲۳]

محققان امروز اتفاق نظر دارند که عیسی یک یهودی اهل فلسطین قرن اول میلادی بود.[۳۲۴][۳۲۵] عهد جدید یونانی او را Ἰουδαῖος (یودایوس) خوانده‌است که می‌تواند بر دین یهودیت، قومیت یهودی یا هر دو دلالت داشته باشد.[۳۲۶][۳۲۷][۳۲۸] بنا به امی جیل لوین، پاسخ دادن به سؤال دربارهٔ قومیت عیسی به شدت سخت است و پژوهشگران فقط قبول دارند «عیسی یک یهودی بود»، بدون اینکه توضیح دهند منظور از «یهودی» دقیقاً چیست.[۳۲۹]

عهد جدید هیچ توضیحی دربارهٔ ظاهر عیسی تا قبل از مرگ او ارائه نمی‌کند. در کل، عهد جدید دربارهٔ ظاهر افرادی که آن‌ها را ذکر می‌کند، بی‌تفاوت است.[۳۳۰][۳۳۱][۳۳۲] عیسی احتمالاً چهره‌ای مشابه دیگر یهودیان زمان خودش داشت و بنا به گفته محققان به دلیل سبک زندگی زهدانه و بی‌خانمانه‌اش، محتمل است که بدن ورزیده‌ای دارا بوده باشد.[۳۳۳] ژوان تیلور منابع مرتبط و غیرمرتبط با کتاب مقدس را جمع‌آوری کرده‌است و به نتیجه رسیده که عیسی در واقعیت از نظر ظاهری با آنچه که هنر غربی از او می‌نماید تفاوت داشته‌است.[۳۳۴]

نظریه افسانه‌بودن عیسیویرایش

نظریه افسانه بودن عیسی بر آن است که عیسی ناصری هرگز وجود نداشته‌است؛ یا اینکه در صورت موجودیت تاریخی، عملا هیچ ارتباطی میان او و تاسیس مسیحیت و روایات انجیل‌ها وجود ندارد.[۳۳۵] داستان تولد عیسی، در کنار دیگر اتفاقات کلیدی، چنان با عناصر افسانه‌ای در هم آمیخته‌اند که برخی پژوهشگران را قانع کرده‌است که خود عیسی نیز شخصیتی افسانه‌ای بوده‌است.[۳۳۶] برونو بائور (۱۸۰۹–۱۸۸۲) معتقد بود که اولین انجیل یک اثر ادبی بود که تاریخ را نه توصیف، که «تولید» کرده‌است.[۳۳۷] به گفته آلبرت کالثوف (۱۸۵۰–۱۹۰۶) یک جنبش اجتماعی زمانی که با انتظارات آخرالزمانی یهودیان مواجه شده‌است، عیسی را خلق کرده‌است.[۳۳۷] آرتور دریوس (۱۸۶۵–۱۹۳۵) معتقد بود که عیسی افسانه‌ای بوده‌است که قبل از مسیحیت هم وجود داشته‌است.[۳۳۷] علی‌رغم استدلال‌هایی که محققان طرفدار این نظریات ارائه کرده‌اند، یک توافق قوی بین پژوهشگران کتاب مقدس وجود دارد که شخصیت تاریخی عیسی در همان بازه زمانی و مکانی زندگی کرده‌است.[۳۳۸][۳۳۹][۳۴۰][۳۴۱][۳۴۲][۳۴۳][۳۴۴]

گاه‌شماریویرایش

سال دقیق تولد عیسی از نگاه باستان‌شناسان مشخص نیست. نظر یوسفیوس، مورخ قدیمی کلیسا، این است که او ۵۲۰۰ سال پس از خلقت به دنیا آمد.[۳۴۵] انجیل‌های متی و لوقا آن را در زمان هیرودیس، که سال ۴ قبل از میلاد مرد، قرار می‌دهند.[۳۴۶] لوقا همچنین عنوان می‌کند که تولد هم‌زمان با سرشماری یهودیه، سال ۶ میلادی، بوده‌است.[۳۴۷] دانشوران معاصر تولد عیسی را بین ۴ و ۶ قبل از میلاد تخمین می‌زنند.[۳۴۸][۳۴۹]

مرگ وی در انجیل‌ها در زمان استان‌داری پیلاطوس، ۲۶ تا ۳۶ میلادی، عنوان شده‌است.[۳۵۰] بر اساس انجیل‌های متی، مرقس و لوقا، مرگ عیسی پس از عید فصح (یک عید یهودی) اتفاق افتاد. بر اساس انجیل یوحنّا، اعدام عیسی زودتر و در روز آماده شدن برای عید فصح اتفاق افتاد.[۳۵۱] در اعتقاد بهاییان، عیسی وقت کشته‌شدن و عروج سی و سه سال داشته‌است.[۳۵۲]

تبارنامه و خانوادهویرایش

 
تبارنامهٔ عیسی در متی به صورت سنتی در قالب درخت یسی به تصویر کشیده می‌شده‌است. یسی پدر داوود پادشاه می‌باشد.

در دو انجیل متی و لوقا شجره‌نامه عیسی آمده‌است. این دو شجره‌نامه تفاوت‌های اساسی با هم دارند.[۳۵۳] و جالب این است که هر دو به جای اشاره به تبار مریم مادر مسیح، شجره‌نامه یوسف نجار شوهر مریم که مردم او را پدر مسیح می‌دانستند را بیان کرده‌اند. هر دو تبارنامه نیاکان عیسی را به داوود پادشاه رسانده و از آنجا آن را به ابراهیم می‌رسانند. انجیل متی از پسر داوود به نام سلیمان آغاز کرده و از پادشاهان اسرائیل گذشته تا به آخرین پادشاه به نام جکونیاه می‌رسد (پس از جکونیاه بنی اسرائیل به تبعید در بابل می‌رود). تبارنامهٔ لوقا طولانی‌تر از متی بوده و تا آدم ابوالبشر ادامه یافته، افزون بر این نام‌های بیشتری هم میان داوود و عیسی می‌آورد. در لوقا ۳:۲۱ نسب نامهٔ عیسی چنین آمده‌است:

یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر ئیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر آرام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم پیامبر خدا بود.

نویسندگان مسیحی در طول تاریخ تئوری‌های مختلفی جهت آشتی دو تبارنامه پیشنهاد کرده‌اند:

  • کهن‌ترین نظریهٔ موجود در منابعی که به دست ما رسیده مربوط به آفریکانوس (حدود سال ۲۰۰ میلادی) است. در توجیه اینکه چرا متی پدر یوسف را یعقوب قرار داده ولی لوقا آن‌ها را هالی، آفریکانوس پیشنهاد می‌دهد که یعقوب و هالی برادرانی از یک مادر ولی دو پدر مختلف بودند. یعقوب ازدواج کرده و صاحب یوسف می‌شود، ولی او فوت می‌کند و طبق رسم آن زمان برادرش با مادر یوسف ازدواج کرده و پدرخوانده (پدر قانونی) یوسف می‌شود. بر اساس این نظریه لوقا شجره‌نامه را از طریق پدرخوانده (پدر قانونی) یوسف ادامه می‌دهد ولی متی از طریق پدر طبیعی او.
  • بر اساس نظریه دیگری که در دوران مدرن مکرر ذکر می‌شود، بر عکس متی از طریق پدر قانونی شجره نامه را دنبال کرده و لوقا از طرف پدر طبیعی
  • انیوس (سال ۱۴۹۰ میلادی)، مارتین لوتر، بنگل و برخی از محققین مسیحی پس از آن‌ها این نظر را دنبال کردند که لوقا شجره‌نامه مریم را داده ولی متی شجره نامه یوسف را.
  • ترتولیان و تعداد کمی محقق مسیحی بعدی بر عکس می‌گویند که لوقا شجره نامه یوسف را داده ولی متی شجره نامه مریم را.[۳۵۴]

مورخین آکادمیک معاصر عموماً بر این نظر توافق دارند که این شجره نامه‌ها را نمی‌توان با هم آشتی داد و آن‌ها را «ساخت‌های الهیاتی» (theological constructs) در نظر می‌گیرند. به صورت مشخص‌تر، بعضی گفته‌اند که متی می‌خواسته تولد عیسی را به‌عنوان تولد یک پادشاه مسیح‌گونه بیان کند و بخاطر همین اجداد او را از طریق خط سلطنتی دنبال کرده و سلیمان را در آن‌ها قرار داده، ولی لوقا اجداد عیسی را از طریق خط کائناتی دنبال کرده و لیوای را در آن‌ها قرار می‌دهد.[۳۵۵]

به عقیدهٔ مسلمانان مادرش مریم بود و خداوند همان‌طور که آدم را بدون پدر و مادر آفرید عیسی را هم بدون پدر و از خاک در رحم مادرش آفرید[۳۵۶]

در ادیانویرایش

غیر از پیروان و مریدان خودش، سایر یهودیان معاصر عیسی ادعای او مبنی بر مسیح بودن را رد کردند، نظری که اکثریت یهودیان امروز نیز بر آن هستند. الهی‌دانان، شوراهای سراسری، اصلاح‌گران و دیگر مسیحیان در طول قرون مطالب زیادی در ربط با عیسی نوشته‌اند. تعاریف مختلف از عیسی منجر به ظهور مذاهب مسیحی و جدایش‌های مختلف شده‌است. مانویان، گنوس‌ها، مسلمانان، دروزها، بهائیان و دیگر ادیان برای عیسی در دین خودشان جایگاه ویژه‌ای قائل شده‌اند.

مسیحیتویرایش

 
مسیح صلیب را حمل می‌کند. اثر ال گرکو ۱۵۸۰ م

عیسی شخصیت مرکزی مسیحیت است.[۳۵۷] در میان مسیحیان نظرات دربارهٔ عیسی متفاوت است اما عقایدی وجود دارند که در بین مذاهب مختلف مشترکند.[۳۵۸][۳۵۹][۳۶۰] منابع مختلف، از جمله اناجیل متعارف و رسائل عهد جدید نظیر نوشته‌های یوحنایی و آثار پولس، در شکل‌گیری دیدگاه‌های مسیحی دربارهٔ عیسی تأثیرگذار بوده‌اند. آن نوشته‌ها حاوی نظرات کلیدی مسیحیان دربارهٔ عیسی هستند، شامل الوهیت عیسی، زندگی انسانی و زمینی او و اینکه وی مسیح و پسر خدا بوده‌است.[۳۶۱] اگرچه در بسیاری از موارد اعتقادات مشترکی دارند، مذاهب مسیحی بر روی همه موارد متفق‌القول نیستند. نتیجتاً اختلافات بزرگ و کوچک در ربط با آموزه‌ها و باورها در مسیحیت در طول قرن‌ها وجود داشته‌است.[۳۶۲]

بنا به عهد جدید، از مرگ برخاستن عیسی شالوده مسیحیت را تشکیل می‌دهد.[۳۶۳] مسیحیان باور دارند که با مرگ فداکارانه او و برخاستنش، انسان‌ها می‌توانند با خدا آشتی کنند و نتیجتاً به رستگاری و وعده زندگی ابدی برسند.[۳۶۴] با الهام از گفته‌های یحیی در فردای تعمید عیسی، آن‌ها عیسی را «گوسفند خدا» می‌نامند مصلوب شد تا نقش خود به عنوان خادم خدا به سرانجام برساند.[۳۶۵][۳۶۶] نتیجتاً، عیسی را آدمِ جدید و آخر به حساب می‌آورند؛ با این تفاوت که او، برخلاف آدم، از دستور خدا سرپیچی نکرد.[۳۶۷] مسیحیان عیسی را یک الگو می‌دانند که به مؤمنان توصیه می‌شود از آن پیروی کنند.[۳۵۷]

بیشتر مسیحیان عقیده دارند عیسی هم یک انسان بود و نیز پسر خدا.[۸۰] با وجود اینکه بحث‌هایی در میان الهی‌دانان در ربط با طبعیت ذات او وجود دارد، مسیحیان تثلیثی در کل بر آنند که عیسی کلمه، تجسم و پسر خداست؛ پس هم کاملاً یک الهی است و هم کاملاً انسانی. البته تثلیث در میان همه مسیحیان پذیرفته نشده‌است.[۳۶۸][۳۶۹] پس از اصلاحات پروتستانی، مسیحیانی چون میکاییل سروتوس باورهای باستانی که برای عیسی دو ذات قائل بودند را زیر سؤال بردند.[۲۰] کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان،[۳۷۰] یونیتارینیسم و شاهدان یهوه از جمله عقاید مسیحی هستند که تثلیث را باور ندارند.[۳۷۱]

علاوه بر شخص عیسی که در میان مسیحیان محترم است، نام او نیز جایگاه والایی در میان مسیحیان از روزهای اولیه مسیحیت داشته و دارد.[۳۷۲][۳۷۳]

یهودیتویرایش

یکی از پایه‌های یهودیت یگانگی و یکتایی مطلق خداست و پرستش یک شخص بت‌پرستی به حساب می‌آید.[۳۷۴] نتیجتاً، یهودیان الوهیت،[۱۹] واسطه خدا بودن یا بخشی از تثلیث عیسی یا هر مسیح یهودی دیگری را رد می‌کنند.[۳۷۵] بنا به یهودیت عیسی، مسیح نبود؛ آن‌ها می‌گویند که او هیچ‌کدام از پیشگویی‌های مسیح در تنخ را برآورده نکرد و خصوصیات شخصی مسیح را هم نداشته.[۳۷۶] یهودیان استدلال می‌کنند که وعده ساخت هیکل سوم را به سرانجام نرساند، یهودیان را در اسرائیل گرد هم نیاورد، صلح را در جهان برقرار نکرد و همه جهان را تحت خدای اسرائیل متحد نکرد.[۳۷۷] همچنین بنا به سنت یهودی، پس از ملاکی در قرن پنجم ق.م. دیگر هیچ پیامبر ظهور نکرده‌است.[۳۷۸][۳۷۹]

نقد عیسی توسط یهودیان تاریخ دیرینه‌ای دارد. تلمود[۳۸۰] مشمول بر داستان‌هایی است که حتی در قرون وسطی هم آن‌ها را منابعی افتراآمیز علیه عیسی به حساب می‌آوردند.[۳۸۱] در یکی از داستان‌ها شخصی به نام یشو حانوزری (عیسی ناصری)، یک مرتد شهوت‌ران، توسط دادگاه عالی یهودی به دلیل جادوگری و ترویج بت‌پرستی اعدام می‌شود.[۳۸۲] اکثر محققان معاصر بر آنند که این نوشته‌ها حاوی اطلاعات تاریخی دربارهٔ عیسی نیستند.[۳۸۳] در تورات میشنایی که توسط موسی بن میمون در اواخر قرن ۱۲ نوشته شده‌است، ذکر گردیده که عیسی سبب لغزش جهانیان است و به خدایی غیر از پروردگار خدمت می‌کند.[۳۸۴] در ادبیات قرون وسطای عبری، حکایتی وجود دارد به نام تولدوت یشو که در آن عیسی پسر یوسف پسر پاندرا به عنوان شخصی دغل‌کار توصیف شده‌است.[۳۸۵]

در اسلامویرایش

 
مرثیه بر جنازه عیسی مسیح اثری از رضا عباسی

در اسلام، عیسی بن مریم یکی از پیامبران مهم[۱۵][۱۷] خدا در نظر گرفته می‌شود که انجیل بر او نازل شد و برای اثبات نبوتش معجزاتی را به نمایش می‌گذاشت.[۱۶][۳۸۶][۳۸۷][۳۸۸] عیسی همچنین عنوان مسیح دارد ولی از دیدگاه اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او پس از مرگ را انکار و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج کرده‌است.[۳۸۹] مسلمان بر آن هستند که اناجیلِ عهد جدید تا حدودی معتبرند و باور دارند تعالیم اصلی عیسی تحریف شده‌اند و محمد بعدها آمد تا آن‌ها را احیا کند.[۳۹۰] باور به عیسی (و سایر رسولان خدا) یکی از لزومات مسلمانی است.[۳۹۱] قرآن ۲۵ مرتبه از او یاد کرده‌است—که از ارجاعات به محمد بیشتر است[۳۹۲][۳۹۳]—و تأکید دارد او یک فانی بود که مانند دیگر انبیا به صورت الهی انتخاب شد تا پیام خدا را برساند.[۳۹۴] قرآن تولد عیسی از باکره را رد نمی‌کند اما تجسم خدا بودن یا فرزند خدا بودن او را قبول ندارد. در متون اسلامی تأکید زیادی بر توحید شده‌است و شریک قائل شدن برای خدا به هر نحو را بت‌پرستی می‌دانند.[۳۹۵] مسلمانان عیسی را هم مانند دیگر پیامبران یک مسلمان می‌دانند.[۳۹۶] عیسی را سلف محمد می‌دانند که وعده آمدن او را داد.[۳۹۴] قرآن می‌گوید عیسی کشته نشد، بلکه چنان به کافران نمایانده گردید[۳۹۷] و به صورت جسمانی به بهشت برده شد.[۳۹۸] مسلمانان ورود او به بهشت و نه مصلوب شدنش را اتفاق مهم زندگی‌اش می‌دانند.[۳۹۹] بسیاری از آنان بر این باور هستند که عیسی در آخرالزمان به دنیا بازخواهد گذشت و دجال را خواهد کشت.[۱۶] مسلمانان پیرو فرقه احمدیه باور دارند عیسی از مصلوب شدن جان سالم به در برد و خود را به کشمیر رساند و تا ۱۲۰ سالگی آنجا زندگی کرد.[۴۰۰]

در بهائیتویرایش

بهائیان عیسی را یکی از مظاهر ظهور—واسطه میان خدا و انسان که پیام او را منتقل می‌کنند[۴۰۱]—می‌دانند.[۴۰۲] مظهر ظهور در بهائیت به شباهات میان انسان و خدا تاکید دارد و نتیجتا، به تجسم در مسیحیت شبیه است.[۴۰۲] در تفکرات بهائی، عیسی به عنوان پسر خدا پذیرفته شده‌است.[۴۰۳] علی‌رغم این، تجلی «ذات وصف‌ناپذیر» الهی در یک انسان را به دلیل باورشان به «ذات متعالی و همیشه حاضر خدا» رد می‌کنند.[۴۰۲]

بهاءالله بر آن بود که از آنجا که همه مظاهر ظهور ویژگی‌های الهی یکسانی دارند، آن‌ها را می‌شود «بازگشت» معنوی مظاهر پیشین به حساب آورد و آمدن هر مظهر ظهور جدیدی منجر به دین جدیدی می‌شود که جانشین قبلی‌هاست.[۴۰۱] بهائیان باور دارند با پیشرفت انسان، خدا برنامه خود را آشکار می‌سازد و نتیجتا، ظهور بهاءالله بازگشت وعده داده شده مسیح است.[۴۰۴] تعالیم بهائی بسیاری از مسائل مربوط به عیسی که در انجیل‌ها آمده را تایید می‌کند اما نه همه آن‌ها را. به عنوان مثال، تولد عیسی از باکره و تصلیب او را قبول دارند،[۴۰۵][۴۰۶] اما برخاستن و معجزات عیسی را نمادین می‌دانند.[۴۰۳][۴۰۶]

در اعتقادات مانوی‌هاویرایش

در نوشته مانویان از سه عیسی نام برده شده‌است: ۱-ایزدی که وظیفه او بیدار و آگاه کردن آدم است. این عیسی در فارسی میانه «ایزدشهر خرد»[Latin ۱] و «یشوع درخشان»[Latin ۲] و در پهلوی اشکانی «یشوع درخشان»[Latin ۳] نامیده شده‌است. ۲-عیسای زجرکش، وی هم ایزدی است که نماینده همه نورهایی است که در ظلمت اسیر شده‌اند. ۳-عیسای ناصری که مانی او را پیغمبری می‌داند که پیش از وی آمده و آمدن مانی را بشارت داده‌است. مانی گفته‌است که عیسی ناصری به واقع مصلوب نشده‌است، بلکه بیشتر به نظر چنان رسیده‌است.[۴۰۷]

جستارهای وابستهویرایش

یادداشت‌هاویرایش

  1. xradēšahr yazd
  2. yišō ispixtān
  3. yašō zīwā

منابعویرایش

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Theissen & Merz 1998.
  2. متی26:63,64
  3. یوحنا3:17
  4. یوحنا1:33,34
  5. Vermes، Geza (۱۹۸۱). Jesus the Jew: A Historian's Reading of the Gospels. Philadelphia: First Fortress. صص. ۲۰, ۲۶, ۲۷, ۲۹٫. شابک ۰-۸۰۰۶-۱۴۴۳-۷.
  6. Ehrman, Bart D. (2014). How Jesus became God: The Exaltation of a Jewish Preacher from Galilee. HarperOne. ISBN 978-0-06-177818-6.
  7. «عیسی مسیح - پسر انسان». رادیو مژده. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۸-۲۳.
  8. ایمی لوین، The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.371
  9. ریموند ادوارد براون، The Death of the Messiah: From Gethsemane to the Grave (New York: Doubleday, Anchor Bible Reference Library 1994), p. 964; D. A. Carson, et al. , p. 50–56; Shaye J.D. Cohen, From the Maccabees to the Mishnah, Westminster Press, 1987, p. 78, 93, 105, 108; John Dominic Crossan, The Historical Jesus: The Life of a Mediterranean Jewish Peasant, HarperCollins, 1991, p. xi – xiii; Michael Grant, p. 34–35, 78, 166, 200; Paula Fredriksen, Jesus of Nazareth, King of the Jews, Alfred B. Knopf, 1999, p. 6–7, 105–110, 232–234, 266; John P. Meier, vol. 1:68, 146, 199, 278, 386, 2:726; E.P. Sanders, pp. 12–13; Geza Vermes, Jesus the Jew (Philadelphia: Fortress Press 1973), p. 37. ; Paul L. Maier, In the Fullness of Time, Kregel, 1991, pp. 1, 99, 121, 171; N. T. Wright, The Meaning of Jesus: Two Visions, HarperCollins, 1998, pp. 32, 83, 100–102, 222; Ben Witherington III, pp. 12–20.
  10. Amy-Jill Levine, The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.370
  11. Jo Ann H. Moran Cruz and Richard Gerberding, Medieval Worlds: An Introduction to European History Houghton Mifflin Company 2004, pp. 44–45.
  12. Strobel, Lee. The Case for Christ: A Journalist's Personal Investigation of the Evidence for Jesus. Zondervan, 1998. ISBN 0-310-20930-7; Wright, N.T. The Challenge of Jesus: Rediscovering Who Jesus Was and Is. InterVarsity Press, 1999. ISBN 0-8308-2200-3; Dunn, James D.G. The Evidence for Jesus." Westminster John Knox Press, 1985. ISBN 0-664-24698-2
  13. Friedmann, ‎Robert (1953), "Antitrinitarianism", Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia Online, Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia Online Retrieved on 2008-06-08.
  14. «BAHAISM i. The Faith – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۴-۲۵.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ "Quran 3:46–158". Archived from the original on May 1, 2015.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ Glassé, Cyril (2008). Concise Encyclopedia of Islam. Rowman & Littlefield. pp. 270–71. ISBN 978-0-7425-6296-7. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «CEI» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Siddiqui, Mona (2013). Christians, Muslims, and Jesus. Yale University Press. ISBN 978-0-300-16970-6.
  18. Morgan, Diane (2010). Essential Islam: A Comprehensive Guide to Belief and Practice. ABC-CLIO. pp. 45–46. ISBN 978-0-313-36025-1.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Jacobs, Joseph; Kohler, Kaufmann; Gottheil, Richard; Krauss, Samuel. "Jesus of Nazareth". Jewish Encyclopedia.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ ۲۰٫۵ ۲۰٫۶ ۲۰٫۷ Sanders, Ed P.; Pelikan, Jaroslav J. "Jesus Christ". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 10, 2015. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «Britannica» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  21. Mark 6:3 {{{۳}}}
  22. Matthew 13:55 {{{۳}}}
  23. Luke 4:22 {{{۳}}}
  24. John 1:45 {{{۳}}}
  25. New American Bible Numbers 13:16 commentary Joshua: in Hebrew, "Jehoshua," which was later modified to "Jeshua," the Hebrew pronunciation of the name "Jesus." Hoshea and Joshua are variants of one original name meaning "the LORD saves."
  26. Joshua 1:1
  27. Hare, Douglas (2009). Matthew. Westminster John Knox Press. p. 11.
  28. Eddy, Paul R. ; Boyd, Gregory A. (2007). The Jesus legend: a case for the historical reliability of the synoptic Jesus tradition. Baker Academic. p. 129.
  29. France, R.T. (2007). The Gospel of Matthew. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 53.
  30. Doninger, Wendy (1999). Merriam-Webster's Encyclopedia of World Religions. Merriam-Webster. p. 212.
  31. Bultmann, Rudolf K. (2007). Theology of the New Testament. Baylor University Press. p. 80.
  32. Gwynn, Murl E. (2011). Conflict: Christianity's Love Vs. Islam's Submission. iUniverse. p. 92.
  33. Vine, William E. (1940). Expository Dictionary of New Testament Words. Fleming H. Revell Company. pp. 274–75.
  34. Mills, Watson E. ; Bullard, Roger A. (1998). Mercer dictionary of the Bible. Mercer University Press. p. 142
  35. Harding, Mark (2010). Early Christian Life and Thought in Social Context: A Reader. A & C Black. pp. 166–168. Retrieved 27 February 2015.
  36. Stanton, Graham (2002). The Gospels and Jesus. Oxford University Press. pp. 14–18. Retrieved 27 February 2015.
  37. Blomberg 2009, pp. 441–42.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ ۳۸٫۲ ۳۸٫۳ Fahlbusch, Erwin (2005). The Encyclopedia of Christianity. 4. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 53–56. ISBN 978-0-8028-2416-5.
  39. Evans 2003, pp. ۴۶۵–۷۷.
  40. Bruce, Frederick F. (1988). The Book of the Acts. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 362. ISBN 978-0-8028-2505-6.
  41. Rausch 2003, p. 77.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ Evans 2003, pp. ۵۲۱–۳۰.
  43. Powell, Mark A. (2009). Introducing the New Testament. Baker Academic. p. 248.
  44. Brown 1997, pp. 835–840.
  45. Chilton & Evans 1998, p. ۴۸۲.
  46. Brown 1997, pp. 835–40.
  47. Evans, C.A. (2008). Exploring the Origins of the Bible. Baker Academic. p. 154.
  48. Keener 2009, p. ۵۶.
  49. Harris, Stephen L., Understanding the Bible. Palo Alto: Mayfield. 1985.
  50. Ehrman, Bart D.. Misquoting Jesus: The Story Behind Who Changed the Bible and Why. HarperCollins, 2005. ISBN 978-0-06-073817-4
  51. ۵۱٫۰۰ ۵۱٫۰۱ ۵۱٫۰۲ ۵۱٫۰۳ ۵۱٫۰۴ ۵۱٫۰۵ ۵۱٫۰۶ ۵۱٫۰۷ ۵۱٫۰۸ ۵۱٫۰۹ ۵۱٫۱۰ ۵۱٫۱۱ ۵۱٫۱۲ ۵۱٫۱۳ ۵۱٫۱۴ ۵۱٫۱۵ ۵۱٫۱۶ ۵۱٫۱۷ ۵۱٫۱۸ ۵۱٫۱۹ ۵۱٫۲۰ ۵۱٫۲۱ ۵۱٫۲۲ ۵۱٫۲۳ ۵۱٫۲۴ ۵۱٫۲۵ ۵۱٫۲۶ ۵۱٫۲۷ ۵۱٫۲۸ Funk, Hoover & The Jesus Seminar 1993, p. ۳.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ ۵۲٫۳ May, Herbert G. and Bruce M. Metzger. The New Oxford Annotated Bible with the Apocrypha. 1977. "Mark" pp. 1213–39
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ Funk, Hoover & The Jesus Seminar 1993, p. 3.
  54. Cross & Livingstone 2005, John, St..
  55. Burridge, R.A. (2006). Gospels. In J.W. Rogerson & Judith M. Lieu (Eds) The Oxford Handbook of Biblical Studies. Oxford: Oxford University Press. p. 433
  56. Talbert, C.H. (1977). What is a Gospel? The Genre of the Canonical Gospels. Philadelphia: Fortress Press.
  57. Wills, L.M. (1997). The Quest of the Historical Gospel: Mark, John and the Origins of the Gospel Genre. London: Routledge. p. 10.
  58. Burridge, R.A. (2004). What are the Gospels? A Comparison with Graeco-Roman Biography. rev. updated edn. Grand Rapids, Michigan: Eerdmans.
  59. e.g. Vines, M.E. (2002). The Problem of the Markan Genre: The Gospel of Mark and the Jewish Novel. Atlanta: Society of Biblical Literature. pp. 161–62.
  60. Graham N. Stanton (July 8, 2004). Jesus and Gospel. Cambridge University Press. p. 192. ISBN 978-0-521-00802-0.
  61. J.W. Rogerson; Judith M. Lieu (March 16, 2006). The Oxford Handbook of Biblical Studies. Oxford University Press. p. 437. ISBN 978-0-19-925425-5.
  62. Grudem 1994, pp. ۹۰–۹۱.
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ Sanders 1993, p. 3.
  64. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 117–25.
  65. Ehrman 1999, pp. ۲۲–۲۳.
  66. Sanders 1993, p. 71.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Theissen & Merz 1998, pp. 17–62.
  68. Howard Clarke, Gospel of Matthew and Its Readers, Indiana University Press, p.xviii
  69. Roberts, Mark D. (2007). Can We Trust the Gospels?: Investigating the Reliability of Matthew, Mark, Luke, and John. Crossway. p. 58. ISBN 978-1-4335-1978-9.
  70. Licona 2010, pp. ۲۱۰–۲۱.
  71. Haffner, Paul (2008). New Testament Theology. p. 135. ISBN 978-88-902268-0-9.
  72. Scroggie, W. Graham (1995). A Guide to the Gospels. Kregel Publications. p. 128. ISBN 978-0-8254-9571-7.
  73. Moloney, Francis J.; Harrington, Daniel J. (1998). The Gospel of John. Liturgical Press. p. 3. ISBN 978-0-8146-5806-2.
  74. Ladd, George E. (1993). A Theology of the New Testament. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 251. ISBN 978-0-8028-0680-2.
  75. ۷۵٫۰۰ ۷۵٫۰۱ ۷۵٫۰۲ ۷۵٫۰۳ ۷۵٫۰۴ ۷۵٫۰۵ ۷۵٫۰۶ ۷۵٫۰۷ ۷۵٫۰۸ ۷۵٫۰۹ ۷۵٫۱۰ ۷۵٫۱۱ Witherington 1997, p. ۱۱۳.
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ Metzger, Paul L. (2010). The Gospel of John: When Love Comes to Town. InterVarsity Press. p. 281. ISBN 978-0-8308-3641-3.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ ۷۷٫۳ Thompson, Frank Charles. The Thompson Chain-Reference Bible. Kirk bride Bible Co & Zondervan Bible Publishers. 1983. pp. 1563–64.
  78. May, Herbert G. and Bruce M. Metzger. The New Oxford Annotated Bible with the Apocrypha. 1977. "Matthew" pp. 1171–1212.
  79. McGrath 2006, pp. 4–6.
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Ehrman Jesus became God وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ May, Herbert G. and Bruce M. Metzger. The New Oxford Annotated Bible with the Apocrypha. 1977. "Luke" pp. 1240–85.
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ May, Herbert G. and Bruce M. Metzger. The New Oxford Annotated Bible with the Apocrypha. 1977. "John" pp. 1286–318.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ ۸۳٫۳ Harris 1985, pp. ۳۰۲–۱۰.
  84. Rahner 2004, pp. ۷۳۰–۳۱.
  85. O'Collins, Gerald (2009). Christology: A Biblical, Historical, and Systematic Study of Jesus. OUP Oxford. pp. 1–3. ISBN 978-0-19-955787-5.
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Wiarda, Timothy (2010). Interpreting Gospel Narratives: Scenes, People, and Theology. B&H Publishing Group. pp. 75–78. ISBN 978-0-8054-4843-6.
  87. Turner, David L. (2008). Matthew. Baker Academic. p. 613. ISBN 978-0-8010-2684-3.
  88. Rahner 2004, pp. 730–31.
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ Vermes, Geza (1981). Jesus the Jew: A Historian's Reading of the Gospels. Philadelphia: First Fortress. pp. 20, 26, 27, 29. ISBN 978-0-8006-1443-0.
  90. Matthew 1:1–16 {{{۳}}}
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ Sanders 1993, pp. ۸۰–۹۱.
  92. Luke 3:23–38 {{{۳}}}
  93. Brown 1978, p. ۱۶۳.
  94. Mills & Bullard 1998, p. 556.
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ ۹۵٫۲ Marsh, Clive; Moyise, Steve (2006). Jesus and the Gospels. Clark International. p. 37. ISBN 978-0-567-04073-2.
  96. Morris 1992, p. ۲۶.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ ۹۷٫۲ Jeffrey, David L. (1992). A Dictionary of biblical tradition in English literature. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 538–40. ISBN 978-0-85244-224-1.
  98. Cox & Easley 2007, pp. 30–37.
  99. Brownrigg, Ronald (2002). Who's Who in the New Testament. Taylor & Francis. pp. 96–100. ISBN 978-0-415-26036-7.
  100. Andrew T.Lincoln, 'Luke and Jesus' Conception: A Case of Double Paternity?,' Journal of Biblical Literature, Vol. 132, No. 3 (2013), pp. 639–58.
  101. ۱۰۱٫۰ ۱۰۱٫۱ Talbert, Charles H. (2010). Matthew. Baker Academic. pp. 29–30. ISBN 978-0-8010-3192-2.
  102. Harris 1985, pp. 272–85.
  103. Schnackenburg, Rudolf (2002). The Gospel of Matthew. Wm.B. Eerdmans Publishing. pp. 9–11. ISBN 978-0-8028-4438-5.
  104. Perrotta, Louise B. (2000). Saint Joseph: His Life and His Role in the Church Today. Our Sunday Visitor Publishing. pp. 21, 110–12. ISBN 978-0-87973-573-9.
  105. Aslan, Reza (2013). Zealot: The Life and Times of Jesus of Nazareth. Random House. p. 756. ISBN 978-1-4000-6922-4.
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ ۱۰۶٫۳ ۱۰۶٫۴ Harris 1985, pp. ۲۷۰–۷۲.
  107. Liddell, Henry G.; Scott, Robert (1889). An Intermediate Greek–English Lexicon: The Seventh Edition of Liddell and Scott's Greek–English Lexicon. Clarendon Press. p. 797.
  108. Dickson 2008, pp. ۶۸–۶۹.
  109. Evans, Craig A. (2001). "Context, family and formation". In Bockmuehl, Markus N.A. Cambridge companion to Jesus. Cambridge University Press. pp. 14, 21. ISBN 978-0-521-79678-1.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ Blomberg 2009, pp. 224–29.
  111. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 141–43.
  112. McGrath 2006, pp. ۱۶–۲۲.
  113. Dunn, James D. G.; Rogerson, John W. (2003). Eerdmans commentary on the Bible. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 1010. ISBN 978-0-8028-3711-0.
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Zanzig, Thomas (2000). Jesus of history, Christ of faith. Saint Mary's Press. p. 118. ISBN 978-0-88489-530-5.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ ۱۱۵٫۲ Lee 2004, pp. 21–30.
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ ۱۱۶٫۲ Harding, Mark; Nobbs, Alanna (2010). The Content and the Setting of the Gospel Tradition. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 281–82. ISBN 978-0-8028-3318-1.
  117. Sheen, Fulton J. (2008). Life of Christ. Random House. p. 65. ISBN 978-0-385-52699-9.
  118. Boring & Craddock 2004, p. ۲۹۲.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ISBEO وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  120. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Dunn2013 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ ۱۲۱٫۲ Harris 1985, pp. ۲۸۵–۹۶.
  122. McGrath 2006, pp. 16–22.
  123. Redford 2007, pp. ۱۱۷–۳۰.
  124. Redford 2007, pp. 117–30.
  125. Vaught, Carl G. (2001). The Sermon on the mount: a theological investigation. Baylor University Press. pp. xi–xiv. ISBN 978-0-918954-76-3.
  126. Redford 2007, pp. ۱۴۳–۶۰.
  127. Nash, Henry S. (1909). "Transfiguration, The". In Jackson, Samuel M. The New Schaff-Herzog Encyclopedia of Religious Thought: Son of Man-Tremellius V11. Funk & Wagnalls Company. p. 493. ISBN 978-1-4286-3189-2.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ Barton, Stephen C. (November 23, 2006). The Cambridge Companion to the Gospels. Cambridge University Press. pp. 132–33. ISBN 978-0-521-80766-1.
  129. Cox & Easley 2007, p. 137.
  130. Redford 2007, pp. ۲۱۱–۲۹.
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ ۱۳۱٫۲ ۱۳۱٫۳ ۱۳۱٫۴ Cox & Easley 2007, pp. ۱۵۵–۷۰.
  132. Cox & Easley 2007, pp. 155–70.
  133. Redford 2007, pp. ۲۵۷–۷۴.
  134. Brown 1988, pp. 25–27.
  135. Boring & Craddock 2004, pp. ۲۹۲–۹۳.
  136. Patella, Michael F. (2009). "The Gospel According to Luke". In Durken, Daniel. New Collegeville Bible Commentary: New Testament. Liturgical Press. p. 255. ISBN 978-0-8146-3260-4.
  137. Theissen & Merz 1998, pp. ۳۱۶–۴۶.
  138. Stassen, Glen H.; Gushee, David P. (2003). Kingdom Ethics: Following Jesus in Contemporary Context. InterVarsity Press. pp. 102–03, 138–40, 197–98, 295–98. ISBN 978-0-8308-2668-1.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Osborn, Eric F. (1993). The emergence of Christian theology. Cambridge University Press. p. 98. ISBN 978-0-521-43078-4.
  140. Köstenberger, Andreas J. (1998). The missions of Jesus and the disciples according to the Fourth Gospel. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 108–09. ISBN 978-0-8028-4255-8.
  141. Pentecost, J. Dwight (1998). The parables of Jesus: lessons in life from the Master Teacher. Kregel Publications. p. 10. ISBN 978-0-8254-9715-5.
  142. Howick, E. Keith (2003). The Sermons of Jesus the Messiah. WindRiver Publishing. pp. 7–9. ISBN 978-1-886249-02-8.
  143. Lisco, Friedrich G. (1850). The Parables of Jesus. Daniels and Smith Publishers. pp. 9–11.
  144. Oxenden, Ashton (1864). The parables of our Lord?. William Macintosh Publishers. p. 6.
  145. Blomberg, Craig L. (2012). Interpreting the Parables. InterVarsity Press. p. 448. ISBN 978-0-8308-3967-4.
  146. Boucher, Madeleine I. "The Parables". BBC. Retrieved June 3, 2013.
  147. Green, McKnight & Marshall 1992, p. ۲۹۹.
  148. Twelftree 1999, p. ۳۵۰.
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ Witherington 1997, p. 113.
  150. Theissen & Merz 1998, p. ۲۹۸.
  151. Green, McKnight & Marshall 1992, p. ۳۰۰.
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ ۱۵۲٫۲ Sanders, Ed P.; Pelikan, Jaroslav J. "Jesus Christ". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 10, 2015.
  153. Hindson, Edward E.; Mitchell, Daniel R. (2010). Zondervan King James Version Commentary: New Testament. Zondervan. p. 100. ISBN 978-0-310-25150-7.
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ Achtemeier, Paul J.; Green, Joel B.; Thompson, Marianne M. (2001). Introducing the New Testament: Its Literature and Theology. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 198. ISBN 978-0-8028-3717-2.
  155. Ehrman 2009, p. 84.
  156. Twelftree 1999, p. ۲۳۶.
  157. van der Loos, Hendrik (1965). The Miracles Of Jesus. Brill. p. 197.
  158. Pentecost, J. Dwight (1981). The words and works of Jesus Christ. Zondervan. p. 212. ISBN 978-0-310-30940-6.
  159. Twelftree 1999, p. ۹۵.
  160. Donahue & Harrington 2002, p. 182.
  161. Lockyer, Herbert (1988). All the Miracles of the Bible. Zondervan. p. 235. ISBN 978-0-310-28101-6.
  162. Kingsbury, Jack D. (1983). The Christology of Mark's Gospel. Fortress Press. pp. 91–95. ISBN 978-1-4514-1007-5.
  163. Cross & Livingstone 2005, John, Gospel of.
  164. Karris, Robert J. (1992). The Collegeville Bible Commentary: New Testament. Liturgical Press. pp. 885–86. ISBN 978-0-8146-2211-7.
  165. Kingsbury, Jack D.; Powell, Mark A.; Bauer, David R. (1999). Who do you say that I am? Essays on Christology. Westminster John Knox Press. p. xvi. ISBN 978-0-664-25752-1.
  166. Donahue & Harrington 2002, p. ۳۳۶.
  167. Yieh, John Y. H. (2004). One teacher: Jesus' teaching role in Matthew's gospel. Walter de Gruyter. pp. 240–41. ISBN 978-3-11-018151-7.
  168. Pannenberg 1968, pp. ۵۳–۵۴.
  169. Lee 2004, pp. ۷۲–۷۶.
  170. Lee 2004, pp. ۲۱–۳۰.
  171. ۱۷۱٫۰ ۱۷۱٫۱ Boring & Craddock 2004, pp. 256–58.
  172. Majerník, Ponessa & Manhardt 2005, pp. 133–34.
  173. ۱۷۳٫۰ ۱۷۳٫۱ Evans 2003, pp. ۳۸۱–۹۵.
  174. Lockyer, Herbert (1988). All the Apostles of the Bible. Zondervan. pp. 106–11. ISBN 978-0-310-28011-8.
  175. Hayes, Doremus A. (2009). The Synoptic Gospels and the Book of Acts. HardPress. p. 88. ISBN 978-1-313-53490-1.
  176. Funk, Hoover & The Jesus Seminar 1993, pp. ۴۰۱–۴۷۰.
  177. ۱۷۷٫۰ ۱۷۷٫۱ Evans 2003, pp. 465–77.
  178. Cox & Easley 2007, pp. ۱۸۰–۹۱.
  179. ۱۷۹٫۰ ۱۷۹٫۱ Cox & Easley 2007, p. ۱۸۲.
  180. Cross & Livingstone 2005, Eucharist.
  181.   Pohle, Joseph (1913). "The Blessed Eucharist as a Sacrament". In Herbermann, Charles. Catholic Encyclopedia. New York: Robert Appleton Company.
  182. Freedman 2000, p. ۷۹۲.
  183. ۱۸۳٫۰ ۱۸۳٫۱ Perkins, Pheme (2000). Peter: apostle for the whole church. Fortress Press. p. 85. ISBN 978-1-4514-1598-8.
  184. Lange, Johann P. (1865). The Gospel according to Matthew, Volume 1. Charles Scribner Co. p. 499.
  185. Walvoord & Zuck 1983, pp. ۸۳–۸۵.
  186. ۱۸۶٫۰ ۱۸۶٫۱ Harris 1985, pp. ۲۷۲–۸۵.
  187. O'Day, Gail R.; Hylen, Susan (2006). John. Westminster John Knox Press. pp. 142–68. ISBN 978-0-664-25260-1.
  188. Ridderbos, Herman (1997). The Gospel according to John. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 546–76. ISBN 978-0-8028-0453-2.
  189. Walvoord & Zuck 1983, pp. 83–85.
  190. Harris 1985, pp. 285–96.
  191. Cross & Livingstone 2005, Jesus.
  192. Michaels, J. Ramsey (211). John (Understanding the Bible Commentary Series). Baker Books. p. 187. ISBN 978-1-4412-3659-3.
  193. Brown 1997, p. ۱۴۶.
  194. Bromiley, Geoffrey W. (1988). International Standard Bible Encyclopedia: E–J. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 1050–52. ISBN 978-0-8028-3782-0.
  195. ۱۹۵٫۰ ۱۹۵٫۱ ۱۹۵٫۲ ۱۹۵٫۳ Evans 2003, pp. 487–500.
  196. ۱۹۶٫۰ ۱۹۶٫۱ ۱۹۶٫۲ Blomberg 2009, pp. 396–400.
  197. ۱۹۷٫۰ ۱۹۷٫۱ ۱۹۷٫۲ ۱۹۷٫۳ ۱۹۷٫۴ Holman Concise Bible Dictionary. B&H Publishing Group. 2011. pp. 608–09. ISBN 978-0-8054-9548-5.
  198. Evans 2003, p. ۴۹۵.
  199. Blomberg 2009, pp. 396–98.
  200. O'Toole, Robert F. (2004). Luke's presentation of Jesus: a christology. Editrice Pontificio Istituto Biblico. p. 166. ISBN 978-88-7653-625-0.
  201. Binz, Stephen J. (2004). The Names of Jesus. Twenty-Third Publications. pp. 81–82. ISBN 978-1-58595-315-8.
  202. Ironside, H.A. (2006). John. Kregel Academic. p. 454. ISBN 978-0-8254-9619-6.
  203. Niswonger 1992, p. 172.
  204. Majerník, Ponessa & Manhardt 2005, p. ۱۸۱.
  205. ۲۰۵٫۰ ۲۰۵٫۱ Carter 2003, pp. ۱۲۰–۲۱.
  206. Niswonger 1992, p. ۱۷۲.
  207. Evans 2012b, p. ۴۵۳.
  208. Blomberg 2009, pp. ۴۰۰–۰۱.
  209. Brown 1988, p. ۹۳.
  210. Blomberg 2009, p. 402.
  211. Senior, Donald (1985). The Passion of Jesus in the Gospel of Matthew. Liturgical Press. p. 124. ISBN 978-0-8146-5460-6.
  212. ۲۱۲٫۰ ۲۱۲٫۱ ۲۱۲٫۲ ۲۱۲٫۳ ۲۱۲٫۴ Evans 2003, pp. 509–20.
  213. ۲۱۳٫۰ ۲۱۳٫۱ Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. ۲۱۱–۱۴.
  214. Evans 2003, pp. ۵۰۹–۲۰.
  215. Doninger 1999, p. 271.
  216. Ehrman 2009, p. 82.
  217. Doninger 1999, p. ۲۷۱.
  218. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. ۲۱۳–۱۴.
  219. Morris 1992, p. ۷۲۷.
  220. Harris 1985, pp. ۳۰۸–۰۹.
  221. Harris 1985, pp. ۲۹۷–۳۰۱.
  222. Evans 2003, pp. 521–30.
  223. Cox & Easley 2007, pp. ۲۱۶–۲۶.
  224. Frederick F., Bruce (1990). The Acts of the Apostles. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 210. ISBN 978-0-8028-0966-7.
  225. Johnson, Luke T.; Harrington, Daniel J. (1992). The Acts of the Apostles. Liturgical Press. pp. 164–67. ISBN 978-0-8146-5807-9.
  226.   Van den Biesen, Christian (1913). "Apocalypse". In Herbermann, Charles. Catholic Encyclopedia. New York: Robert Appleton Company.
  227. «CATHOLIC ENCYCLOPEDIA: Proselyte». www.newadvent.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۸-۲۳.
  228. Ehrman 2012, pp. 87–90.
  229. Jaeger, Werner (1961). Early Christianity and Greek Paideia. Harvard University Press. pp. 6, 108–09. ISBN 978-0-674-22052-2. Retrieved February 26, 2015.
  230. Cross, F.L., ed. (2005). "Paul". The Oxford dictionary of the Christian Church (3rd rev. ed.). Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-280290-3.
  231. Cohen, Shaye J.D. (1988). From the Maccabees to the Mishnah شابک ‎۰-۶۶۴-۲۵۰۱۷-۳ pp. 224–25
  232. Fee, Gordon; Stuart, Douglas (2014). How to Read the Bible for All Its Worth: Fourth Edition. Zondervan. ISBN 978-0-310-51783-2.
  233. Bart D. Ehrman (1997). The New Testament: A Historical Introduction to the Early Christian Writings. Oxford University Press. p. 8. ISBN 978-0-19-508481-8. The New Testament contains twenty-seven books, written in Greek, by fifteen or sixteen different authors, who were addressing other Christian individuals or communities between the years 50 and 120 C.E. (see box 1.4). As we will see, it is difficult to know whether any of these books was written by Jesus' own disciples.
  234. Levine 2006, p. ۵.
  235. Powell 1998, pp. ۱۹–۲۳.
  236. Theissen, Gerd; Winter, Dagmar (2002). The Quest for the Plausible Jesus: The Question of Criteria. Louisville, Kentucky: Westminster John Knox Press. p. 5. ISBN 978-0-664-22537-7.
  237. Jesus Research: An International Perspective (Princeton-Prague Symposia Series on the Historical Jesus) by James H. Charlesworth and Petr Pokorny (September 15, 2009) شابک ‎۰-۸۰۲۸-۶۳۵۳-۱ pp. 1–2
  238. Keener, Craig S. (2012). The Historical Jesus of the Gospels. William B. Eerdmans Publishing. p. 163. ISBN 978-0-8028-6292-1.
  239. ۲۳۹٫۰ ۲۳۹٫۱ Chilton & Evans 1998, p. 27.
  240. Evans 2012, pp. ۴–۵.
  241. Borg, Marcus J. (1994). Jesus in Contemporary Scholarship. Continuum. pp. 4–6. ISBN 978-1-56338-094-5.
  242. Theissen & Winter 2002, pp. ۱۴۲–۴۳.
  243. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 1: Critical Appraisals of Critical Views. Society of Biblical Lit. p. 131. ISBN 978-1-58983-293-0.
  244. Meier 2006, p. ۱۲۴.
  245. Barr, James (1989). "Chapter 3 – Hebrew, Aramaic and Greek in the Hellenistic age". In Davies, W.D.; Finkelstein, Louis. The Cambridge history of Judaism. Volume 2: The Hellenistic Age (1. publ. ed.). Cambridge: Cambridge University Press. pp. 79–114. ISBN 978-1-139-05512-3.
  246. ۲۴۶٫۰ ۲۴۶٫۱ ۲۴۶٫۲ Harris 1985, p. ۲۶۳.
  247. ۲۴۷٫۰ ۲۴۷٫۱ Sanders 1993, p. ۳.
  248. Rausch 2003, pp. ۳۶–۳۷.
  249. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 2. Society of Biblical Lit. p. 291. ISBN 978-1-58983-293-0.
  250. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 2. Society of Biblical Lit. p. 292. ISBN 978-1-58983-293-0.
  251. Funk & Hoover 1993, pp. ۴۷۱–۵۳۲.
  252. Theissen & Merz 1998, pp. ۱۷–۶۲.
  253. Blomberg 2009, pp. 431–36.
  254. Van Voorst 2000, pp. ۳۹–۵۳.
  255. Van Voorst 2000, p. 83.
  256. Maier, Paul L. (1995). Josephus, the essential works: a condensation of Jewish antiquities and The Jewish war. p. 285. ISBN 978-0-8254-3260-6.
  257. Evans, Craig A. (2001). Jesus and His Contemporaries: Comparative Studies. Brill. p. 42. ISBN 978-0-391-04118-9.
  258. ۲۵۸٫۰ ۲۵۸٫۱ Gowler, David B. (2007). What are they saying about the historical Jesus?. Paulist Press. p. 102. ISBN 978-0-8091-4445-7.
  259. Charlesworth, James H., ed. (2006). "Jesus and Archaeology". Jesus and archaeology. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 127. ISBN 978-0-8028-4880-2.
  260. ۲۶۰٫۰ ۲۶۰٫۱ Humphreys, Colin J. ; Waddington, W. G. 1992 The Jewish Calendar, a Lunar Eclipse and the Date of Christ's Crucifixion (PDF). Tyndale Bulletin. 43 (2): 340.
  261. Levine 2006, p. ۴.
  262. Maier 1989, pp. 115–18.
  263. Niswonger 1992, pp. ۱۲۱–۲۲.
  264. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 137–38.
  265. Niswonger 1992, pp. ۱۲۲–۲۴.
  266. Niswonger 1992, pp. 121–22.
  267. ۲۶۷٫۰ ۲۶۷٫۱ Vermes, Géza (2010). The Nativity: History and Legend. Random House Digital. pp. 81–82. ISBN 978-0-307-49918-9.
  268. Dunn 2003, p. ۳۲۴.
  269. ۲۶۹٫۰ ۲۶۹٫۱ Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, p. 140.
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Freedman 2000, p. ۲۴۹.
  271. Maier 1989, pp. ۱۲۰–۲۱.
  272. Maier 1989, p. ۱۲۳.
  273. Evans, Craig (2006). "Josephus on John the Baptist". In Levine, Amy-Jill; Allison, Dale C.; Crossan, John D. The Historical Jesus in Context. Princeton University Press. pp. 55–58. ISBN 978-0-691-00992-6.
  274. Gillman, Florence M. (2003). Herodias: at home in that fox's den. Liturgical Press. pp. 25–30. ISBN 978-0-8146-5108-7.
  275. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, p. ۳۹۸.
  276. Theissen & Merz 1998, pp. 81–83.
  277. Green, Joel B. (1997). The gospel of Luke: New International Commentary on the New Testament Series. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 168. ISBN 978-0-8028-2315-1.
  278. Carter 2003, pp. ۴۴–۴۵.
  279. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 398–400.
  280. Barnett, Paul (2002). Jesus & the Rise of Early Christianity: A History of New Testament Times. InterVarsity Press. p. 21. ISBN 978-0-8308-2699-5.
  281. Pratt, J. P. (1991). "Newton's Date for the Crucifixion". Journal of the Royal Astronomical Society. 32: 301–04. Bibcode:1991QJRAS..32..301P.
  282. Brown, Raymond E. (1978). Mary in the New Testament. Paulist Press. p. 64. ISBN 978-0-8091-2168-7.
  283. ۲۸۳٫۰ ۲۸۳٫۱ Theissen & Merz 1998, p. ۱۹۴.
  284. Funk, Robert W. and the Jesus Seminar. The acts of Jesus: the search for the authentic deeds of Jesus. HarperSanFrancisco. 1998. "Mark," pp. 51–161
  285. Cross & Livingstone 2005, James, St..
  286. Vermes 1981, p. ۲۸۳.
  287. Bromiley, Geoffrey (1995) International Standard Bible Encyclopedia, Eerdmans Publishing, شابک ‎۹۷۸-۰-۸۰۲۸-۳۷۸۴-۴, p. 991.
  288. Keener, Craig S. (July 24, 2009). The Gospel of Matthew: A Socio-Rhetorical Commentary. p. 83. ISBN 978-0-8028-6498-7.
  289. Donald A. Hagner, Matthew 1–13 (Paternoster Press 1993 شابک ‎۹۷۸-۰-۸۴۹۹-۰۲۳۲-۱), pp. 14–15, cited in the preceding
  290. Erickson, Millard J. (August 1998). Christian Theology. p. 761. ISBN 978-1-4412-0010-5.
  291. Lowe, Scott C. (September 20, 2010). Christmas – Philosophy for Everyone: Better Than a Lump of Coal. Wiley. p. 28. ISBN 978-1-4443-3090-8.
  292. Bruner, Frederick Dale (April 30, 2004). Matthew a Commentary: The Christbook, Matthew 1-12, Volume 1. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 41. ISBN 978-0-8028-1118-9.
  293. Sanders 1993, pp. ۸۵–۸۸.
  294. Theissen & Merz 1998, p. ۱۹۶.
  295. Sanders 1993, pp. 80–91.
  296. Funk, Robert W. and the Jesus Seminar. The acts of Jesus: the search for the authentic deeds of Jesus. HarperSanFrancisco. 1998. "Birth & Infancy Stories" pp. 497–526.
  297. ۲۹۷٫۰ ۲۹۷٫۱ Dunn 2003, p. ۳۳۹.
  298. Powell 1998, p. 47.
  299. Murphy, Catherine (2003). John the Baptist: Prophet of Purity for a New Age. Liturgical Press. pp. 29–30. ISBN 978-0-8146-5933-5.
  300. Theissen & Merz 1998, p. ۲۳۵.
  301. Borg, Marcus J. (2006). "The Spirit-Filled Experience of Jesus". In Dunn, James D.G.; McKnight, Scot. The Historical Jesus in Recent Research. Eisenbrauns. p. 303. ISBN 978-1-57506-100-9.
  302. Levine 2006, p. 4.
  303. Sanders 1993, pp. 205–23.
  304. Ehrman 1999, pp. 167–70.
  305. ۳۰۵٫۰ ۳۰۵٫۱ Ehrman 1999, pp. 164–67.
  306. Ehrman 1999, pp. 171–76.
  307. Theissen & Merz 1998, p. 310.
  308. Sanders 1993, p. 10.
  309. ۳۰۹٫۰ ۳۰۹٫۱ ۳۰۹٫۲ ۳۰۹٫۳ Ehrman 1999, pp. 186–87.
  310. ۳۱۰٫۰ ۳۱۰٫۱ ۳۱۰٫۲ Sanders 1993, pp. 123–24.
  311. Sanders 1993, pp. 230–36.
  312. Theissen & Merz 1998, p. 336.
  313. لوقا۲۳: ۳۹؛ غَلاطیان ۳: ۱۳
  314. کتاب عیسی، شخصیتی تاریخی-منابع مستند خارج از کتاب مقدس در مورد اشارات تاریخی به عیسای ناصری-نویسنده پروفسور جاش مَک داوِل
  315. Houlden 2006, pp. 63–99.
  316. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Erricker44 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  317. Green, McKnight & Marshall 1992, p. ۴۴۲.
  318. Barr, James (1970). "Which language did Jesus speak". Bulletin of the John Rylands University Library of Manchester. 53 (1): 9–29. doi:10.7227/BJRL.53.1.2.
  319. Porter, Stanley E. (1997). Handbook to exegesis of the New Testament. Brill. pp. 110–12. ISBN 978-90-04-09921-0.
  320. Dunn 2003, pp. ۳۱۳–۱۵.
  321. Allen C. Myers, ed. (1987). "Aramaic". The Eerdmans Bible Dictionary. Grand Rapids, Michigan: William B. Eerdmans. p. 72. ISBN 978-0-8028-2402-8. It is generally agreed that Aramaic was the common language of Israel in the first century AD. Jesus and his disciples spoke the Galilean dialect, which was distinguished from that of Jerusalem (Matt. 26:73).
  322. "Aramaic language". Encyclopædia Britannica.
  323. «عیسی مسیح به چه زبانی صحبت می‌کرد؟». BBC News فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۹.
  324. Ehrman 1999, p. 96.
  325. Stoutzenberger, Joseph (2000). Celebrating sacraments. St Mary's Press. p. 286.
  326. Garroway, Rabbi Joshua (2011). "Ioudaios". In Amy-Jill Levine; Marc Z. Brettler. The Jewish Annotated New Testament. Oxford University Press. pp. 524–26. ISBN 978-0-19-529770-6.
  327. Miller, David M. (2010). "The Meaning of Ioudaios and its Relationship to Other Group Labels in Ancient 'Judaism'". Currents in Biblical Research. 9 (1): 98–126. doi:10.1177/1476993X09360724.
  328. Mason, Steve (2007). "Jews, Judaeans, Judaizing, Judaism: Problems of Categorization in Ancient History" (PDF). Journal for the Study of Judaism. 38 (4): 457–512. doi:10.1163/156851507X193108. Archived from the original (PDF) on March 25, 2015.
  329. Levine 2006, p. ۱۰.
  330. Jensen, Robin M. (2010). "Jesus in Christian art". In Burkett, Delbert. The Blackwell Companion to Jesus. John Wiley & Sons. pp. 477–502. ISBN 978-1-4443-5175-0.
  331. Perkinson, Stephen (2009). The likeness of the king: a prehistory of portraiture in late medieval France. University of Chicago Press. p. 30. ISBN 978-0-226-65879-7.
  332. Kidd, Colin (2006). The forging of races: race and scripture in the Protestant Atlantic world. Cambridge University Press. pp. 48–51. ISBN 978-1-139-45753-8.
  333. Gibson, David (February 21, 2004). "What Did Jesus Really Look Like?". New York Times.
  334. Taylor, Joan E. (2018). What did Jesus look like? (1st ed.). London: Bloomsbury Publishing Plc. ISBN 978-0-567-67150-9. Retrieved May 20, 2020.
  335. Ehrman 2012, p. 12.
  336. Theissen & Merz 1998, pp. 113–15.
  337. ۳۳۷٫۰ ۳۳۷٫۱ ۳۳۷٫۲ Theissen & Merz 1998, p. 90.
  338. James D.G. Dunn "Paul's understanding of the death of Jesus" in Sacrifice and Redemption edited by S.W. Sykes (December 3, 2007) Cambridge University Press شابک ‎۰-۵۲۱-۰۴۴۶۰-X pp. 35–36
  339. Jesus Now and Then by Richard A. Burridge and Graham Gould (April 1, 2004) شابک ‎۰-۸۰۲۸-۰۹۷۷-۴ p. 34
  340. Jesus by Michael Grant 2004 شابک ‎۱-۸۹۸۷۹۹-۸۸-۱ p. 200
  341. The Gospels and Jesus by Graham Stanton, 1989 شابک ‎۰-۱۹-۲۱۳۲۴۱-۵ Oxford University Press, p. 145
  342. Robert E. Van Voorst Jesus Outside the New Testament: An Introduction to the Ancient Evidence Eerdmans Publishing, 2000. شابک ‎۰-۸۰۲۸-۴۳۶۸-۹ p. 16
  343. Ehrman 2012, p. [کدام صفحه؟].
  344. B. Ehrman, 2011 Forged : writing in the name of God شابک ‎۹۷۸-۰-۰۶-۲۰۷۸۶۳-۶. p. 285
  345. Howard Clarke, The Gospel of Matthew and its readers, Indiana University Press, p.13
  346. Edwin D. Freed, Stories of Jesus' Birth, (Continuum International, 2004), page 119.
  347. Geza Vermes, The Nativity: History and Legend, London, Penguin, 2006, page 22.
  348. James D. G. Dunn, Jesus Remembered, Eerdmans Publishing (2003), page 324.
  349. ویلسون، بریان (۱۳۸۶). دین مسیح. تهران: مرکز. صص. ۲۸. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۶۸۸-۹.
  350. Joel B. Green, The Gospel of Luke, (Eerdmans, 1997), page 168.
  351. Amy-Jill Levine, The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.373
  352. مفاوضات عبدالبهاء، صفحهٔ 31
  353. Joseph A. Fitzmyer, The Gospel According to Luke I-IX. Anchor Bible. Garden City: Doubleday, 1981, pp. 499–500; I. Howard Marshall, The Gospel of Luke (The New International Greek Testament Commentary). Grand Rapids: Eerdmans, 1978, p. 158;
  354. Geoffrey W. Bromiley, The International Standard Bible Encyclopedia, Wm. B. Eerdmans Publishing, p.430
  355. Howard W. Clarke, The Gospel of Matthew and Its Readers, Indiana University Press, 2003, p.1
  356. قرآن، سوره آل عمران، آیه ۵۹
  357. ۳۵۷٫۰ ۳۵۷٫۱ McGrath 2006, pp. ۴–۶.
  358. Jackson, Gregory L. (1993). Catholic, Lutheran, Protestant: a doctrinal comparison. Christian News. pp. 11–17. ISBN 978-0-615-16635-3.
  359. McGuckin, John A. (2010). The Orthodox Church: An Introduction to Its History, Doctrine. John Wiley & Sons. pp. 6–7. ISBN 978-1-4443-9383-5.
  360. Leith, John H. (1993). Basic Christian doctrine. Westminster John Knox Press. pp. 1–2. ISBN 978-0-664-25192-5.
  361. Schreiner, Thomas R. (2008). New Testament Theology: Magnifying God in Christ. Baker Academic. pp. 23–37. ISBN 978-0-8010-2680-5.
  362. Cross & Livingstone 2005, Great Schism.
  363. "The Letter of Paul to the Corinthians". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 26, 2013.
  364. Metzger, Bruce M.; Coogan, Michael D. (1993). -9780195046458 Oxford Companion to the Bible Check |url= value (help). Oxford University Press. p. -9780195046458/page/649 649. ISBN 978-0-19-974391-9.
  365. Cullmann, Oscar (1959). The Christology of the New Testament. Westminster John Knox Press. p. 79. ISBN 978-0-664-24351-7.
  366. Deme, Dániel (2004). The Christology of Anselm of Canterbury. Ashgate Publishing. pp. 199–200. ISBN 978-0-7546-3779-0.
  367. Pannenberg, Wolfhart (2004). Systematic Theology. 2. Continuum. pp. 297–303. ISBN 978-0-567-08466-8.
  368. Friedmann, Robert. "Antitrinitarianism". Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia. Retrieved October 24, 2012.
  369.   Joyce, George H. (1913). "Blessed Trinity". In Herbermann, Charles. Catholic Encyclopedia. New York: Robert Appleton Company.
  370. "Mormonism 101: What is Mormonism", MormonNewsroom.org, LDS Church, October 13, 2014, archived from the original on October 21, 2014, retrieved October 21, 2014
  371. Cross & Livingstone 2005, Antitrinitarianism.
  372. Hunter, Sylvester (2010). Outlines of dogmatic theology. 2. Nabu Press. p. 443. ISBN 978-1-177-95809-7.
  373. Houlden 2006, p. ۴۲۶.
  374. Devarim (Deuteronomy) 6:4
  375. Kessler, Ed. "Jesus the Jew". BBC. Retrieved June 18, 2013.
  376. Norman, Asher (2007). Twenty-six reasons why Jews don't believe in Jesus. Feldheim Publishers. pp. 59–70. ISBN 978-0-9771937-0-7.
  377. Simmons, Rabbi Shraga, "Why Jews Don't Believe in Jesus". Accessed December 22, 2011.
  378. Simmons, Shraga (March 6, 2004). "Why Jews Do not Believe in Jesus". Aish.com.
  379. "Malachi, Book of". Jewish Encyclopedia. Retrieved July 3, 2013.
  380. "Talmud". Jewish Encyclopedia. Retrieved July 3, 2013.
  381. "Jesus". Jewishvirtuallibrary.org. Retrieved May 20, 2016.
  382. Kessler, Edward; Wenborn, Neil (2005). A Dictionary of Jewish-Christian Relations. Cambridge University Press. p. 416. ISBN 978-1-139-44750-8.
  383. Theissen & Merz 1998, pp. ۷۴–۷۵.
  384. Jeffrey, Grant R. (2009). Heaven: The Mystery of Angels. Random House Digital. p. 108. ISBN 978-0-307-50940-6.
  385. Adam Sutcliffe (November 10, 2005). Judaism and Enlightenment. Cambridge University Press. pp. 141–. ISBN 978-0-521-67232-0.
  386. Esposito, John L. (2003). The Oxford Dictionary of Islam. Oxford University Press. p. 158. ISBN 978-0-19-975726-8.
  387. James Leslie Houlden, "Jesus: The Complete Guide" , Continuum International Publishing Group, 2005, ISBN 0-8264-8011-X
  388. Prof. Dr. Şaban Ali Düzgün, "Uncovering Islam: Questions and Answers about Islamic Beliefs and Teachings بایگانی‌شده در ۱ فوریه ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine" , Ankara: The Presidency of Religious Affairs Publishing, 2004
  389. CRCC: Center For Muslim-Jewish Engagement: Resources: Religious Texts
  390. Paget, James C. (2001). "Quests for the historical Jesus". In Bockmuehl, Markus N.A. Cambridge companion to Jesus. Cambridge University Press. p. 183. ISBN 978-0-521-79678-1.
  391. Ashraf, Irshad (Director) (August 19, 2007). The Muslim Jesus (Television production). ITV Productions.
  392. "Jesus, Son of Mary". Oxford Islamic Studies Online. Retrieved July 3, 2013.
  393. Aboul-Enein, Youssef H. (2010). Militant Islamist Ideology: Understanding the Global Threat. Naval Institute Press. p. 20. ISBN 978-1-61251-015-6.
  394. ۳۹۴٫۰ ۳۹۴٫۱ Fasching, Darrell J.; deChant, Dell (2001). Comparative Religious Ethics: A Narrative Approach. John Wiley & Sons. pp. 241, 274–75. ISBN 978-0-631-20125-0.
  395. George, Timothy (2002). Is the Father of Jesus the God of Muhammad?: Understanding the Differences Between Christianity and Islam. Zondervan. pp. 150–51. ISBN 978-0-310-24748-7.
  396. Shedinger, Robert F. (2009). Was Jesus a Muslim?: Questioning Categories in the Study of Religion. Fortress Press. p. ix. ISBN 978-1-4514-1727-2.
  397. "The Quranic Arabic Corpus – Translation". Corpus.quran.com. Retrieved May 20, 2016.
  398. [قرآن نساء ۱۵۷]
  399. Khalidi, Tarif (2001). The Muslim Jesus: Sayings and Stories in Islamic Literature. Harvard University Press. p. 12. ISBN 978-0-674-00477-1.
  400. Religions of the World: A Comprehensive Encyclopedia of Beliefs and Practices. ABC-CLIO. September 21, 2010. p. 55. ISBN 978-1-59884-203-6.
  401. ۴۰۱٫۰ ۴۰۱٫۱ Cole, Juan (1982). "The Concept of Manifestation in the Bahá'í Writings". Bahá'í Studies. 9: 1–38.
  402. ۴۰۲٫۰ ۴۰۲٫۱ ۴۰۲٫۲ Stockman, Robert (1992). "Jesus Christ in the Bahá'í Writings". Bahá'í Studies Review. 2 (1).
  403. ۴۰۳٫۰ ۴۰۳٫۱ Smith, Peter (2000). "peace". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oneworld Publications. p. 214. ISBN 978-1-85168-184-6.
  404. Smith, Peter (2008). An Introduction to the Baha'i Faith. Cambridge University Press. p. 128. ISBN 978-0-521-86251-6.
  405. Lepard, Brian D. (2008). In the Glory of the Father: The Bahai Faith and Christianity. Bahai Publishing. p. 118. ISBN 978-1-931847-34-6.
  406. ۴۰۶٫۰ ۴۰۶٫۱ Cole, Juan R. I. (1997). "Behold the Man: Baha'u'llah on the Life of Jesus". Journal of the American Academy of Religion. 65 (1): 51, 56, 60.
  407. ابولقاسمی، محسن (۱۳۹۰). مانی به روایت ابن ندیم. تهران: انتشارات طهوری. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۴۱۴-۱۶-۷. ص 88

کتاب‌هاویرایش