فارسی دری

پارسی دری

پارسی دری یا پارسی درباری نام زبان پارسی نو است. نامی است که در ابتدایی‌ترین برهه‌های تاریخی به زبان ادبی پارسی نو داده می‌شده و کاربرد آن از سدهٔ دهم میلادی به بعد به‌طور گسترده در نوشته‌های عربی (همچون استخری، ص۳۱۴؛ مقدسی، ص۳۳۵؛ ابن حوقل، ص۴۹۰) و نوشته‌های پارسی تصدیق شده‌است.[۱] در منابع دوران اسلامی، نام زبان پارسی را «پارسی دری» و «دری» نیز نوشته‌اند و تمامی آن‌ها نشان می‌دهد که «دری» یک نوع خاص از زبان پارسی است.این زبان بعنوان پارسی نو،که معمولا در دوره اسلامی با عنوان پارسی دری از آن یاد شده ادامه زبان پارسی میانه که زبان رسمی و ادبی ایران ساسانی بوده است.پارسی میانه نیز ادامه زبان پارسی هخامنشیان بوده است.وضعیتی متفاوت از باقی زبان ها و گویش های ایرانی دوران باستان چون زبان اوستایی و زبان سغدی و زبان های ایرانی امروزی چون زبان کردی و زبان پشتو و دیگر گویش هایی ایرانی دارد.زبان های پارسی میانه و پارسی نو در سه حوزه نفوذ تاریخی شان،درواقع یک زبان هستند که ریشه آن از پارس بوده و امروزه به سبب ویژگی ها و تفاوت های گفتاری قدری تمایز یافته،بطوریکه هنوز غالب شدن آن بر مناطق جنوب غربی و شرقی ایران قابل تشخیص هست [۲][۳][۴]

دری صفت زبان پارسی است و به زبان فاخر و ادبی یا کتابی اطلاق می‌شده که در سراسر ایران و ماوراء النهر رواج داشته‌است. با وجود اصرار برخی بر جدایی دری از پارسی، هیچ نشانی که دلالت بر وجود دو زبان یا دو گونهٔ زبانی متفاوت به نام پارسی و دری بکند در تاریخ زبان پارسی دیده نشده‌است. در منابع غربی به پارسی افغانستان Afghan Persian می‌گویند.[۵]

تاریخچهٔ نامویرایش

نخستین اشارات به واژه دری در آثار ابن مقفع و حمزه اصفهانی و ابن ندیم و یاقوت حموی بوده است.این اشارات درباره گویش منطقه پارس در دوره پایانی شاهنشاهی ساسانیان بوده است.بنابر گزارش ابن مقفع پارسی زبان موبدان و دانشمندان و اهالی پارس بوده است و شکی نیست که این گویش چیزی جز پارسی میانه نبوده که بصورت سنت ادبی به پهلوی نیز شهرت یافته است. دری زبان شهرهای مدائن و دادگاه سلطنتی ساسانیان بوده است.در میان مردم خراسان گویش مردم بلخ غالب بوده است.دری زبان دربار تیسفون ساسانیان و دادگاه سلطنتی ساسانیان نیز بوده است.از سویی دیگر آشکار است که دری در بخش های شرقی امپراتوری ساسانیان یعنی خراسان رواج داشته تا جایی که در دوره ساسانیان تدریجا زبان پارسی به زبان پارتی پیوند خورده و هیچ گویشی بجز پارسی در خراسان باقی نمانده است.بدین ترییب دری یک شکل از زبان پارسی که گویش معمول پارس بوده، می باشد.[۶][۷]بنابر گزارش مقدسی،دری گویش صاحب منصبان بخارا بوده است.پژوهشگران بر این باورند که دری زبان رسمی و اداری و دیوانی شاهنشاهی ساسانی بوده و توسط صاحب منصبان ساسانی در شرق ایران گسترش یافته و به زبان صاحب منصبان خراسان قدیم تبدیل شده است.آثار ابن مقفع نشانگر گسترش دری به سوی شرق بوده است[۸]. پس از تازش عرب‌ها تا زمان یعقوب لیث، زبان رسمی حکمرانانی که بر ایران‌زمین حکومت می‌کردند، زبان عربی بود. در این دوران سختگیری‌های فراوانی از سوی حکمرانان برای به‌کار بردن زبان پارسی وجود داشت. (یعقوب لیث) نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به‌عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید.[۹]

دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان پارسی» آورده‌است:

«در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تأسیس کرد و زبان پارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.»

در زبان فارسی از هر دو عنوان «پارسی» و «دری» و گاه «پارسی دری» برای زبان فارسی امروزی استفاده می‌کنند. در ادبیات پارسی هم واژهٔ پارسی و دری را به یک معنا به‌کار می‌برند. برای نمونه، بیت معروف از ناصر خسرو قبادیانی، که مداحی شعرا و اشعار عنصری در وصف سلطان محمود غزنوی را نکوهش می‌کند:[۱۰]

من آنم که در پای خوکان نریزممر این قیمتی دُرّ لفظ دری را

و در جای دیگر به دیوان خود در دو زبان پارسی و تازی اشاره می‌کند:

بخوان هر دو دیوانِ من تا ببینییکی گشته با عنصری بُحتری را

و درست همین نکته است که می‌گوید:

اشعار به پارسیّ و تازیبرخوان و بدار یادگارم

ابن سینا در مقدمهٔ دانشنامه علایی خود می‌نویسد: «زندگانیش دراز باد و بخت پیروز، پادشاهیش برافزون. آمد به من بنده و خادم درگاه وی، که یافته امان در خدمت وی. همهٔ کام‌های خویش، از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن، که باید مر خادمانِ مجلس وی را کتابی تصنیف کنیم به پارسی دری.»[۱۱]

حکیم مَیسَری در دیباچهٔ کتاب دانشنامهٔ پزشکی خود، تصمیم می‌گیرد که پارسی بنویسند و نه تازی؛ و این اشعار را در این مورد سروده‌است:

بگویم تازی ار نه پارسی نغزز هر در من بگویم مایه و مغز
وُ پس گفتم زمینِ ماست ایرانکه بیش از مردمانش پارسی‌دان
وُگر تازی کنم نیکو نباشدکه هر کس را از او نیرو نباشد
دری گویمش تا هرکس بداندوُ هرکس بر زبانش بر، براند

بنابر نظر المقدسی و المسعودی، پارسی دری یک نوع از پارسی است. المقدسی نیز ایران را به هشت بخش تقسیم کرده‌است و آذربایجان را از اقالیم ایران (عجم) می‌شمرد و در رابطه با این ناحیه می‌نویسد: «زبان این اقالیم هشتگانهٔ ایرانی (عجمی) جز اینکه برخی از آن‌ها دری و بعضی لهجات پیچیده و همهٔ آن‌ها پارسی خوانده می‌شوند».[۱۲]

ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد: «پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.».[۱۳]

در شاهنامه، نام این زبان «پارسی دری» نوشته شده‌است (و خوانش «پارسی» و «دری» اشتباه است). (این بخش مربوط به اشعار رودکی و ترجمهٔ کلیله و دمنه است که به یک زبان انجام شده‌است. هر چند آن بیت را می‌توان تأکید بیشتر دانست زیرا بنابر اسناد فوق، دری یک نوع از پارسی هست که از پارسی میانه در خراسان تحول یافت)[۱۴]

سنایی:

گداخت مایهٔ صبرم ز بانگ شکر لفظتگه عتاب نمودن به پارسی و به تازی

مولوی:

اخلائی اخلائی زبان پارسی گویمکه نبود شرط در حلقه شکر خوردن بتنهایی

فرزند مولوی (سلطان ولد که خود اعتراف می‌کند ترکی/یونانی را خوب نمی‌داند):

گذر از گفت ترکی و رومیچون از آن اصطلاح محرومی
لیک از پارسی گوی و از تازیچونکه در هر دو خوش همی تازی

باز فرزند مولوی:

پارسی گو که جمله دریابندگرچه زین غافلاند و در خوابند

شمس تبریزی نیز در مقالات می‌گوید:

زبان پارسی را چه شده‌است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده‌است و در تازی نیامده است. (شمس تبریزی-مقالات)

عطار:

آنچه من گفتم زبور پارسی است

سعدی:

چو آب می‌رود این پارسی به قوّتِ طبعنه مَرکبی‌ست که از وی سَبَق بَرَد تازی

نام دری در اشعار ادبای پارسی گوویرایش

اگر چه صفت «دری» بدون اسم اصلی‌اش پارسی بسیار محدود است، ولی بزرگان ادبیات از «پارسی» بیشتر به‌کار برده‌اند. مولوی نه از «فارسی» ونه از «دری» به‌کار برده‌است بلکه از «پارسی». ندرت شعرا از نظم و نثر و داستان و گفتار دری سخن گفته‌اند. شمارش واژه‌های مهم هویت زبانی و فرهنگی در ادبیات شاعران ایران‌زمین: این فهرست قابل گسترش می‌باشد.

نام شاعر قرن میلادی ایران توران پارسی فارسی معرب دری خراسان بزرگ پهلوی یا پارسی میانه
رودکی نهم و دهم ۱ ۶
فرخی سیستانی نهم و دهم ۱۶ ۱ ۱۵ ۱۰ ۱
ابوسعید ابوالخیر دهم ۱ ۲
فردوسی دهم و یازدهم ۸۰۰ + ۱۵۰ + ۱۰۰+ ۲ ۲۵ ۲۹
اسدی طوسی یازدهم ۵۱ ۵ ۱ ۱ لغت فُرس
مسعود سعد سلمان یازدهم ۲۳ ۲ ۱۹ نظم و نثر دری ۱۳
منوچهری دامغانی یازدهم ۵ ۳ ۴
فخرالدین اسعد گرگانی یازدهم ۱۵ ۱۰ ۱۲ ۲ ۱ ۲۸ ۳
ناصرخسرو یازدهم ۱ ۱ ۱۹ ۲ ۷۹ ۲
سنایی یازدهم و دوازدهم ۱۱ ۱ ۱۴ ۱۳
مهستی گنجوی یازدهم و دوازدهم ۱ ۱
انوری دوازدهم ۱۳ ۳ ۲ ۱ ۲۰
خاقانی دوازدهم ۲ ۱ ۴ ۱ ۱+ ۱دری نظم ۴۰ ۱۸۰
نظامی گنجوی دوازدهم ۳۷ ۲ ۱۲ ۲+ ۱ نظم و نثر دری ۲۵ ۶
امیرخسرو دهلوی سیزدهم و چهاردهم ۲ ۷ ۶ ۱۳
سعدی سیزدهم ۱ ۱ ۶+ ۷
مولوی سیزدهم و چهاردهم ۱ ۱ ۲۹ ۶
حافظ چهاردهم ۶ ۹ ۱+ ۱ نظم دری
عبید زاکانی چهاردهم ۱ ۱ ۴ ۱
محتشم کاشانی شانزدهم ۱۲ ۹ ۳ ۴
صائب تبریزی هفدهم ۱۰ ۷ ۳ ۵
اقبال لاهوری نوزدهم-فوت شده ۱۹۳۸ ۱۹ ۴ ۳ ۱ طرز دری۱
پروین اعتصامی نوزدهم/فوت شده ۱۹۴۱ ۲
[در مجموع/ بار] ۱۰۱۳ ۲۱۴ ۲۷۰ ۳ ۱۷ ۲۸۴ ۲۲۱

منابع[۱۵][۱۶]

بزرگان ادبیات زبان فارسی را مهتر پارسی نامیده و کهتر دری یا فارسی. پیرامون نامیدن دری باید گفت که پیش از صفت پارسی نظم و نثر دری گفته شده‌است بدین معنی که دری یک شویه ادبی نظمی و شعری و نثری بوده باشد مسعود سد سلمان، خاقانی، نظامی، حافظ و اقبال لاهوری از نظم یا نثر دری و طرز گفتار دری یاد کرده و نه از زبا ن دری.

  1. ایران با ۱۰۱۳ بار
  2. خراسان با ۲۸۴ بار
  3. پارسی با ۲۷۰ بار
  4. پهلوی یا پارسی میانه با ۲۲۱ بار
  5. توران با ۲۱۴ بار
  6. دری با ۱۷ بار
  7. فارسی با ۳ بار

شاعران قرن بیست که پس از سال ۱۹۶۵, یعنی پس از حذف واژه فارسی و جای نشینی صفت اش دری در قانون اساسی دولت پشتون نامنهاد افغانستان (عرب: افغان و هند: پتان یا روهیله) به دری گفته در این آمار مدنظر گرفته نشده‌است، زیرا امکان دارد گفتن دری از دل و جان، خود مختارانه و آزادانه نبوده باشد بلکه جبر و تحمیل دولت پشتون که صفت شان افغان است باعث ناپاکی نتایج آمارگیری نشود. تا که به گفته عام جزء به کل در نیاید یا صفت «در باری» به اسم تبدیل نگردد. قرار منابع ایرانشناسان انگلیسی و آلمانی (توماس هاید چاپ ۱۷۰۰ میلادی، لندن، جوزف فون هامر: گذشته هنر زیبای سخنوری ادبی ایران باگلچین از ۲۰۰ شاعران فارسی چاپ ۱۸۱۸وین) , برگردان کنندگان اشعار پارسی به زبان لاتین و آلمانی بهرام پنجم یا وهرام پنجم یا بهرام گور از ۴۲۱ تا سال ۴۳۸ میلادی شاهنشاه ایرانشهر دودمان ساسانی بود که از شهر گور (امروز فیروزآباد) فرمان داد که در ۲۱ کشور شاهی زبان دری یا حولیی یا در باری و درگاهی، دیوانی و دفتری نگاریده شود.

در افغانستانویرایش

در نگارش‌های رسمی دولتی افغانستان از زبان پارسی با نام زبان دری یاد می‌شود، ولی مردم افغانستان در زبان گفتاری، زبان خود را با نام فارسی می‌شناسند.[نیازمند منبع] نام محلی این زبان از پارسی در سال ۱۹۶۴ میلادی و در جهت جداسازی ظاهری پارسیان افغانستان، تاجیک‌های جغرافیای شوروی و ایران از پارسی به دری رسماً تغییر داده شده‌است که به معنی «زبان درباری» می‌باشد.[۱۷] پارسی دری و پشتو در افغانستان دو زبان رسمی در کل کشور هستند. در برآورد جدیدی که در سال ۲۰۱۷ سازمان سیا به صورت پیمایشی انجام داده‌است و از شهروندان دو زبان اول را مورد پرسش قرار داده‌است، زبان پارسی به عنوان زبان مادری و زبان رابط مورد استفاده ۷۷ درصد مردم معرفی شده‌است. همچنین زبان پشتو ۴۸ درصد، زبان ازبکی ۱۱ درصد، زبان انگلیسی ۶ درصد، زبان ترکمنی ۳ درصد، زبان اردو ۳ درصد، زبان پشه ای ۱ درصد، زبان نورستانی ۱ درصد، زبان عربی ۱ درصد و زبان بلوچی ۱ درصد اعلام شده‌است. طبیعی است که مجموع درصدهای ذکر شده از ۱۰۰ بیش تر می‌باشد زیرا مناطق زیادی در افغانستان دو زبانه هستند

گویش بهدینان (زبان دری زرتشتی)ویرایش

گویش بهدینان که به دری زرتشتی یا گبری نیز مشهور است زبان ویژه زرتشتیان ایران است که این اقلیت در استان‌های یزد و کرمان به‌آن سخن می‌گویند. زبان دری یک زبان هندوایرانی است و از شاخه زبان‌های ایرانی شمال‌غربی به‌شمار می‌رود. این زبان با زبان‌های مرکزی ایرانی و سورانی نزدیکی دارد.[۱۸][۱۹]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. Gilbert Lazard, 1994, DARI, Encyclopaedia Iranica
  2. The language known as New Persian, which usually is called at this period (early Islamic times) by the name of Parsi-Dari, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official religious and literary language of Sassanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Pashto, etc. , Old Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fars and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialect prevailing in north-western and eastern Iran. (Lazard, Gilbert 1975, “The Rise of the New Persian Language” in Frye, R. N. , The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 595-632, Cambridge: Cambridge University Press. (
  3. Gilbert Lazard, "Dari", Encyclopaedia Iranica http://www.iranicaonline.org/articles/dari A century later Keykāvūs b. Eskandar (in ca. 475/1082-83; p. 208) advised letter writers to avoid the use of “pure pārsī” (pārsī-e moṭlaq), that is, free of Arabic words, “for it is displeasing, especially pārsī-edarī, which is not usual,” implying the existence of other kinds of pārsī. Darī thus seems to have been a variety of pārsī, as is confirmed by the expression pārsī-e darī (Ar. al-fārsīya al-dārīya) frequently found in early text. The variant pārsī o darī, which also occurs in Persian manuscripts (e.g. , Šāh-nāma VIII, p. 254), is a distortion, as Parvīz Ḵānlarī correctly noted (p. 273).
  4. Gilbert Lazard, "Dari", Encyclopaedia Iranica http://www.iranicaonline.org/articles/dari The former, as represented by literary Middle Persian, retained most its ancient form; the latter evolved from the same Persian language, which had spread throughout the north, but evinced the influence of the dialects that it had supplanted there, particularly Parthian.
  5. "Documentation for ISO 639 identifier: prs". Sil.org. 18 January 2010. Retrieved 19 August 2013.
  6. The original meaning of the word darī is given in a notice attributed to Ebn al-Moqaffaʿ (Ebn al-Nadīm, ed. Tajaddod, p. 15; Ḵᵛārazmī, Mafātīḥ al-ʿolūm, pp. 116-17; Ḥamza Eṣfahānī, pp. 67-68; Yāqūt, Boldān IV, p. 846). This notice, which probably reflected the linguistic situation in Persia at the end of the Sasanian period, includes mention of pahlavī, literally, “the Parthian language” (or the dialects that grew out of it), pārsī, and darī. According to Ebn al-Moqaffaʿ, pārsī was “the language spoken by the mowbeds (priests), scholars, and the like; it is the language of the people of Fārs.” It is obvious that this language was none other than Middle Persian, traditionally known as Pahlavi. As for darī, “It is the language of the cities of Madāʾen; it is spoken by those who are at the king’s court. [Its name is connected with presence at court. Among the languages of the people of Khorasan and the east, the language of the people of Balḵ is predominant.” This notice has given rise to considerable discussion. The etymology given for the name is clear: It is derived from the word for dar (court, lit., “gate”). Darī was thus the language of the court and of the capital, Ctesiphon. On the other hand, it is equally clear from this passage that darī was also in use in the eastern part of the empire, in Khorasan, where it is known that in the course of the Sasanian period Persian gradually supplanted Parthian and where no dialect that was not Persian survived. The passage thus suggests that darī was actually a form of Persian, the common language of Persia ], (GILBERT LAZARD)., “DARĪ,” Encyclopædia Iranica, online edition
  7. «دری در لغت‌نامه‌ی دهخدا». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۲۰ اوت ۲۰۱۱.
  8. On the basis of Moqaddasī’s report (p. 335) that darī was the chancery language in Bukhara, it has been thought that it was from the beginning a kind of formal Persian. Ḵānlarī (pp. 280-81) put forth the hypothesis that darī had been an official and administrative language of the Sasanian court, had become established in the east by officials of the Sasanian kingdom, and had thus became the chancery language of Khorasan. There is no doubt, however, that the official and administrative language of the Sasanians was not darī but Middle Persian (so-called Pahlavi). Ebn al-Moqaffaʿ’s account clearly indicates that darī was a spoken language, and it is obviously as a spoken language that it spread to the east , (GILBERT LAZARD)., “DARĪ,” Encyclopædia Iranica, online edition
  9. Ya'qub ibn al-Layth al-Saffar
  10. و سلطان محمود
  11. ابن سینا، الهیات دانشنامهٔ علایی، با مقدمه و حواشی و تصحیح دکتر محمد معین، دانشگاه بوعلی سینا، همدان: ۱۳۸۳، صفحهٔ د
  12. در ترجمهٔ انگلیسی هم درست همین عبارت آمده‌است: “The languages of the 8th division is Iranian (al-’ajamyya). It is partly Dari and partly convoluted (monqaleq) and all of them are named Persian” (Al-Moqaddasi, Shams ad-Din Abu Abdallah Muhammad ibn Ahmad, Ahsan al-Taqasi fi Ma’rifa al-Aqalim, Translated by Ali Naqi Vizieri, Volume One, First Edition, Mu’alifan and Mutarjiman Publishers, Iran, 1981, pg 377
  13. (مسعودی، علی بن حسین: «التنبیه و الاشراف»، به تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، 1357 ق)
  14. Gilbert Lazard, "Dari", Encyclopaedia Iranica http://www.iranicaonline.org/articles/dari The former, as represented by literary Middle Persian, retained most its ancient form; the latter evolved from the same Persian language, which had spread throughout the north, but evinced the influence of the dialects that it had supplanted there, particularly Parthian. Darī thus seems to have been a variety of pārsī, as is confirmed by the expression pārsī-e darī (Ar. al-fārsīya al-dārīya) frequently found in early text. The variant pārsī o darī, which also occurs in Persian manuscripts (e.g. , Šāh-nāma VIII, p. 254), is a distortion, as Parvīz Ḵānlarī correctly noted (p. 273).
  15. http://www.ganjnama.com/search/
  16. http://ganjoor.net/
  17. Declassified, Zaher said there would be, as there are now, two official languages, Pashto and Farsi, though the latter would henceforth be named Dari.
  18. بهدینان بایگانی‌شده در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ توسط Wayback Machine، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  19. ""DARI: a language of Iran"". اتنولوگ.

این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمدتقی بهار (درگذشته در ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمدتقی بهار محفوظ است.