باز کردن منو اصلی

مختار ثقفی

رهبر سومین قیام در کوفه بعد از عاشورا

مختار بن ابوعبید ثقفی (عربی: المختار بن أبي عبيد الثقفي‎ از ۶۲۲ تا ۳ آوریل ۶۸۷ میلادی) قیام کننده‌ای طرفدار علویان بود که مقر اصلی‌اش در کوفه قرار داشت. او در طی فتنه دوم و در سال ۶۸۵ م شورشی را علیه خلافت اموی آغاز نمود و بر بیشتر نواحی عراق چیره گشت و توانست به مدت هجده ماه بر آن فرمانروایی کند.

مختار ثقفی
المختار بن أبي عبيد.png
خطاطی نام مختار به عربی
نام بومیمختار بن ابوعبید ثقفی
زاده۶۲۲ میلادی، ۱ هجری
طائف، حجاز
درگذشت۳ آوریل ۶۸۷
کوفه، عراق
مدفنمسجد کوفه
دورانخلافت راشدین
خلافت اموی
فتنه دوم
شناخته‌شده برایرهبر شورشیان ضد بنی‌امیه در کوفه
مخالف(ها)عبیدالله بن زیاد
عبدالله بن زبیر
همسر(ها)عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری
ناریه بنت ثمره بن جندب
والدین
خویشاوندانعبدالله بن عمر (شوهر خواهر)
عمر بن سعد (شوهر خواهر)
مشاغل نظامی
وفادار به/عضوِعلویان
آل زبیر (۶۸۱–۶۸۴)
نبردها/جنگ‌هافتنه دوم

او در طائف متولد شد و در سنین کودکی به کوفه برده‌شد و در آنجا رشد نمود. در سال ۶۸۰ میلادی و درپی کشته شدن حسین بن علی، نوهٔ محمد پیامبر اسلام در نبرد کربلا بوسیلهٔ سپاه اموی، او با خلیفه خودخوانده، عبدالله بن زبیر در مکه اتحادی برقرار نمود که این اتحاد مدت زمان زیادی به درازا نکشید. پس از بازگشت مختار به کوفه، او محمد بن حنفیه پسر علی خلیفه چهارم و برادر حسین را به عنوان مهدی و همچنین امام اعلام نمود و فراخوانی را برای برپایی یک خلافت علوی و نیز قصاص خون قاتلان حسین اعلان نمود. در اکتبر ۶۸۵ و پس از اخراج حاکم زبیری کوفه، کنترل شهر را بدست گرفت و سپس دستور اعدام اشخاصی که در قتل حسین شرکت داشتند را صادر کرد. در نهایت روابط خصمانه مختار با ابن زبیر باعث کشته شدن او بدست نیروهای حاکم زبیری بصره، یعنی مصعب بن زبیر پس از چهار ماه محاصره گردید.

اگرچه مختار شکست خورد اما جنبشی که او بنیان نهاد عواقب بسیاری به دنبال داشت. پس از مرگ او، پیروانش یک فرقهٔ تندروی شیعی را به وجود آوردند که بعدها به نام کیسانیه معروف گردید و آموزه‌های جدیدی را گسترش دادند که بعدها بر ایدئولوژی شیعه نیز تأثیر گذاشت. مختار جایگاه اجتماعی موالی (مردم محلی مسلمان شده) را بهبود بخشید و آنان توانستند وزن سیاسی خود را افزایش دهند. پس از گذشت ۶۰ سال، کیسانی‌ها و موالی توانستند نقشی مهم و پررنگ را در انقلاب عباسیان ایفا نمایند. نقش و جایگاه مختار در میان مسلمانان بحث‌برانگیز است. بسیاری او را به عنوان پیامبری دروغین محکوم نموده‌اند اما از سوی شیعه بخاطر حمایتش از علویان تکریم شده‌است. دیدگاه تاریخ‌نگاران امروزی در مورد او از قیام‌کننده‌ای که در دعوتش صادق بود تا فردی جاه‌طلب و فرصت‌طلب، متغیر است.

زمینه تاریخی

 
علی پایتخت خلافت را از مدینه به کوفه منتقل نمود.

پیش‌زمینه

در پی مرگ محمد در سال ۶۳۲م، ابوبکر به خلافت رسید. او پس از دو سال درگذشت و عمر بن خطاب جانشینش گشت، او فتوحات مسلمان را که از زمان ابوبکر آغاز شده بود، ادامه و گسترش داد[۱] و پدر مختار، ابوعبید را به جبهه عراق در برابر شاهنشاهی ساسانی اعزام کرد. سرانجام ابوعبید در نوامبر ۶۳۴م و در نبرد پل کشته شد. مختار پس از فتح عراق بدست مسلمانان و در سن سیزده‌سالگی‌اش[۲] به نزد عمویش، سعد بن مسعود ثقفی رفت و در نزد او بسر میبرد.[۳] در سال ۶۴۴م، عمر به دست برده‌ای پارسی به نام پیروز نهاوندی کشته شد و جانشینش عثمان برای دوازده سال به فرمانروایی پرداخت و سرانجام او نیز در ۶۵۶ بدست شورشیان کشته شد که به فتنه اول مشهور گشت.[۴]

پس از مرگ عثمان، علی بن ابی‌طالب، داماد و پسر عموی محمد به خلافت رسید و پایتخت خلافت را از مدینه به کوفه انتقال داد[۵] و در آنجا مختار به پست‌های کوچکی در حکومت علی دست یافت[۶] و عمویش به عنوان حاکم مدائن گماشته شد.[۷] شماری از صحابه‌های پیامبر از جمله معاویه فرماندار سوریه، خلافت علی را نپذیرفتند و بدین ترتیب جنگ درگرفت. در ژوئیه ۶۵۷م، نبرد صفین با سرپیچی نیروهای علی از حمله و درخواست معاویه برای حکمیت به پایان رسید. علی با اکراه گفتگو را پذیرفت اما گروهی از نیروهایش که بعدها به خوارج مشهور شدند، اقدام علی را در پذیرش حکمیت محکوم کردند و آن را یک بدعت نامیدند. حکمیت نتوانست اختلاف و درگیری علی و معاویه را پایان دهد تا هنگامی که در ژانویه ۶۶۱، علی بدست یکی از خوارج کشته شد.[۸]

حسن پسر بزرگ علی به خلافت رسید اما معاویه خلافت او را به چالش کشید و به عراق یورش برد.[۹] هنگامی که حسن مشغول بسیج نیروهایش بود در نزدیکی مدائن بدست یکی از خوارج زخمی گردید و به خانهٔ عموی مختار برده‌شد. بنابر گزارش‌ها در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد داد تا حسن را به معاویه تسلیم کنند تا بتوانند حمایت سیاسی معاویه را برای خود کسب کنند که این پیشنهاد با مخالفت عمویش مواجه شد.[۱۰][۱۱] در اوت ۶۶۱، حسن با معاهدهٔ صلحی، خلافت را به معاویه واگذار کرد و از آن پس پایتخت خلافت به دمشق منتقل گردید. معاویه چند سال پیش از مرگش، فرزندش یزید را به عنوان جانشین‌اش معرفی نمود و بدین‌ترتیب خلافت بنی‌امیه را پایه‌ریزی نمود. نامزدی یزید باعث خشمگینی علویان گردید،[پ ۱] زیرا آن را نقض‌کننده معاهده صلح می‌دانستند، که در آن توافق گردیده‌بود تا معاویه جانشینی برای خود برنگزیند.[۱۲] اطلاعات کمی در مورد سال‌های ابتدایی زندگی مختار موجود است و نقش او از سن شصت سالگی به بعد پررنگ می‌گردد.[۱۳]

تبار

مختار در سال ۶۲۲ میلادی در طائف چشم به جهان گشود (در همان سال هجرت محمد به مدینه). پدر او، ابوعبید بن مسعود بن عمرو بن عوف بن عقده بن قسی بن منبه بن بکر بن هوازن ثقفی از قبیله بنی ثقیف بود. پدر او از صحابه‌های محمد و از فرماندهان سپاه اسلام به شمار می‌رفت که در نبرد پل با شاهنشاهی ساسانی کشته شد. مادر او دومه دختر عمرو بن وهب بود.[۱۴][۱۵][۱۶] قبیله بنی‌ثقیف یکی از شاخه‌های قبیله‌ی بزرگ قیس عیلان به شمار می‌آمد.[۱۷] کنیه‌ی مختار را ابواسحاق و لقب او را کیسان نوشته‌اند.[۱۴]

شورش

پس از بر تخت نشستن یزید در آوریل ۶۸۰م، کوفی‌های حامی علویان، حسین بن علی برادر کوچکتر حسن را برانگیختند تا شورشان علیه یزید را رهبری کند. درپی این درخواست، حسین عموزاده‌اش مسلم بن عقیل را برای ارزیابی فضای سیاسی کوفه به آنجا فرستاد.[۱۸] تا پیش از رسیدن عبیدالله بن زیاد، مختار میزبانی ابن عقیل را در خانه‌اش برعهده گرفت. نعمان بن بشیر، پدر زن مختار به دلیل رفتار ملایم با مسلم و یارانش از حکومت برکنار و ابن‌زیاد به جای او منصوب گشت. در نتیجهٔ سرکوب و مانور سیاسی ابن زیاد، پراکنده شدن یاران مسلم آغاز شد و او مجبور گردید که شورش را پیش از موعد مقرر آغاز کند. در این هنگام مختار در شهر حضور نداشت. او پس از شنیدن اخبار، اقدام به جمع‌آوری نیرو از اطراف و حومهٔ کوفه نمود، اما پیش از رسیدن مختار به شهر، شورش ابن عقیل سرکوب و شکست خورد و به دستور ابن زیاد اعدام گردید. سپس مختار دستگیر گردید و به نزد حاکم برده شد ولی او هرگونه شرکتش در این شورش را انکار نمود. درهمان هنگام که مختار در زندان به‌سر می‌برد، در ۱۰ اکتبر ۶۸۰م، حسین بن علی در نبرد کربلا بدست نیروهای ابن‌زیاد کشته‌شد.[۱۹] پس از این رویداد مختار با میانجگری عبدالله بن عمر فرزند بانفوذ خلیفه دوم و که شوهرخواهر مختار نیز بود، آزاد گردید و به او دستور داده‌شد تا کوفه را ترک کند.[۲۰]

تبعید در مکه

در این زمان عبدالله بن زبیر، فرزند یکی از اصحاب پیامبر، زبیر بن عوام مخفیانه شروع به بیعت گرفتن در مکه نمود و توانست کنترل تمامی حجاز (غرب عربستان) را بدست گیرد.[۲۱][۲۲] با ترک کوفه، مختار رهسپار مکه شد و در آنجا پیشنهاد بیعت با ابن‌زیبر را نمود به آن شرط که در مسائل مهم با او مشورت شود و همچنین جایگاهی درخور به او اعطا گردد که با مخالفت ابن‌زبیر روبرو گردید. درنتیجه مختار مکه را به‌سوی طائف ترک کرد ولی پس از یک سال، ابن‌زبیر با تشویق مشاورانش بیعت مختار با شرایط مشابهی را پذیرفت.[۲۳][۲۴] در ۶۸۳م و هنگامی‌که یزید سپاهی را برای بازپس‌گیری مکه اعزام نمود، مختار در دفاع از شهر شرکت نمود.[۲۵] پس از مرگ یزید در ماه نوامبر، سپاه اموی عقب نشست و ابن‌زبیر آشکارا اعلام خلافت نمود. مختار به‌وسیلهٔ مردمی که از کوفه به آنجا می‌آمدند آگاه گردید که شهر به کنترل ابن‌زبیر درآمده ولی شماری از اهالی کوفه در جستجوی رهبری مستقل هستند تا رهبری آنان را برعهده گیرد. او ادعا کرد که همان مردی‌است که اهالی کوفه به دنبالش می‌گردند.[۲۶] هنگامی که در مکه بود از فرزند دیگر علی، محمد حنفیه درخواست اجازه نمود تا برای خون‌خواهی حسین قیام کند و محمد حنفیه را به قدرت برساند. محمد در پاسخ، عمل او را نه تأیید نمود و نه رد کرد و توصیه کرد که در این راه از خون‌ریزی اجتناب شود.[۲۷] پیش از این، مختار این پیشنهاد را به فرزند حسین، علی زِیْنُ الْعابِدین نیز ارائه‌نمود که او آن را رد کرده‌بود.[۲۸] پنج ماه پس از مرگ یزید، مختار که گمان می‌کرد ابن‌زبیر به وعده‌هایش عمل نکرده، بدون آگاه کردن او به کوفه بازگشت.[۲۹]

بازگشت به کوفه

 
نمایی از مسجد بزرگ کوفه که قبر مختار در آن واقع گردیده‌است.

در کوفه، مختار به جمع‌آوری و استخدام نیرو برای گرفتن انتقام از قاتلان حسین مبادرت ورزید و به آنان وعدهٔ ثروت و پیروزی داد. در همان هنگام، سلیمان بن صرد خزاعی، یکی از صحابه‌های محمد و از پشتیبانان علویان کوفه، گروهی از اهالی کوفه را گردآورده بود و خودشان را توابین نامیده‌بودند. اینان قصد کردند برای جبران تنها گذاشتن حسین در نبرد کربلا با امویان به نبرد برخیزند. جنبش توابین مشکلاتی را برای مختار به‌ وجود آورد. بیشتر علویان کوفه چون ابن‌صرد یکی از اصحاب پیامبر بود به پشتیبانی از او برخاستند، و در نتیجه مختار نتوانست تعداد سرباز زیادی را گرد آورد. او به نکوهش اقدامات توابین پرداخت و آن‌ها را بی‌موقع و محکوم به شکست دانست و استدلالش را بر پیر، ضعیف و بدون تجربه در مسائل نظامی ابن‌صرد نهاده‌بود. سپس او ادعا کرد که نایب محمد حنفیه است و او را مهدی (مسیح) نامید. او توانست شماری از جنگجویان علوی از جمله پانصد نفر از مَوالی (ساکنان محلی که به اسلام گرویده‌بودند)،[پ ۲][۳۰] را متقاعد سازد که او تحت امر مهدی قرار دارد.[۳۱][۳۲]

شماری از جنگجویان علوی که در درستی ادعاهای مختار شک داشتند به مکه رفتند تا تأییدی بر این ادعاها در محمد حنفیه دریافت کنند. او در پاسخی مبهم به آنان گفت که او از هرکسی که خداوند برانگیزاند تا انتقام خون خانواده پیامبر را از دشمنانشان بگیرد خشنود خواهدشد. آنان این جملات را به عنوان درستی ادعاهای مختار تفسیر کرده و برای پیوستن به او، به سوی کوفه به‌راه افتادند. مختار برای متقاعد کردن ابراهیم بن مالک‌اشتر، که یکی از جنگجویان بانفوذ علوی و همچنین رئیس قبیله نخعی بود و تاکنون قانع‌نگشته‌بود، نامه‌ای را به او داد و ادعا کرد که این نامه بدست محمد حنفیه نوشته شده‌است. به ظاهر محمد حنفیه در آن خودش را مهدی نامیده‌بود، ابن‌اشتر را به پشتیبانی از مختار تشویق نموده‌بود. ابن‌اشتر پس از بیان شک و تردیدهایی سرانجام به مختار ملحق شد.[۳۳] این نامه به نظر جعلی بوده‌است و محمد حنفیه مشارکتی در این شورش نداشته‌است. با اینحال او استفاده از نامش بوسیله مختار را تحمل می‌نمود و با فعالیت‌های مختار مخالفتی نمی‌کرد.[۳۴][۳۵] با اینحال هنگامی که او قصد داشت تا به کوفه آمده و با هوادارانش دیدار کند به وسیلهٔ شایعه‌ای که مختار رواج داده بود از اینکار صرف‌نظر کرد، این شایعه‌ها مبنی بر آن بودند که مهدی راستین در برابر ضربت شمشیر آسیب‌ناپذیر است.[۳۶][۳۷]

ابن‌زبیر در سال ۶۸۴م، عبدالله بن یزید را به حکومت کوفه منصوب نمود و عبدالله از ترس، مختار را به زندان افکند. پس از چندی، عبدالله بن عمر برای مختار میانجگری نمود و مختار با سوگند اینکه علیه حکومت فعالیتی انجام ندهد، آزاد گردید.[۳۸]

برکنار کردن حاکم زبیری

مختار پس از آزادی فعالیت‌هایش را از سرگرفت. در ژانویه ۶۸۵م، توابین در نبرد عین الورده از امویان شکست خوردند و بسیاری از حامیان علویان در کوفه به نیروهای مختار ملحق شدند. ابن‌زبیر حاکم کوفه یعنی ابن‌یزید را برکنار و عبدالله بن مطیع را جایگزین او نمود تا به عنوان فرماندار ناآرامی‌های موجود را فرونشاند که این اقدام فایده‌ای نداشت. مختار و یارانش تصمیم گرفتند حاکم زبیری شهر را در روز پنجشنبه ۱۹ اکتبر ۶۸۵ برکنار و کنترل شهر را بدست‌گیرند. در عصر روز ۱۷ اکتبر مردان مختار با نیروهای حکومتی درگیر شدند. در نتیجه مختار شروع زودهنگام قیام را بوسیلهٔ افروختن آتش در بام خانه‌ها اعلام نمود. سرانجام در عصر روز چهارشنبه ۱۸ اکتبر نیروهای حکومتی شکست خوردند. ابن‌مطیع پنهان گردید و سپس با کمک مختار به بصره گریخت. مختار در مسجد شهر براساس «کتاب خدا و سنت پیامبر انتقام خانواده پیامبر، مدافع مظلومان و جنگ با گناه‌کاران» بیعت مردم شهر را دریافت نمود.[۳۹][۴۰]

فرمانروایی بر عراق

 
مختار از اکتبر ۶۸۵ تا پایان ۶۸۶، کنترل بیشتر مناطق عراق را در اختیار داشت.
  منطقه تحت کنترل عبدالملک
  منطقه تحت کنترل مختار
  منطقه تحت کنترل/نفوذ ابن‌زبیر
  مناطق تحت کنترل خوارج

پشتیبانی از شورش مختار بوسیلهٔ دو گروه مختلف و مخالف هم انجام می‌شد: اشراف قبیله‌گرای عرب و موالی. او در ابتدا تلاش کرد تا اختلافات دو گروه را برطرف کرده و آنان را آرام نماید.[۴۱] بیشتر جایگاه‌های حکومتی از جمله فرمانداری موصل و مدائن به عرب‌ها داده‌شد. موالی که تاکنون با آن‌ها همانند شهروندان درجه دو رفتار می‌شد حق برخورداری از غنائم جنگی و دریافت مواجب و نیز سوار شدن بر اسب را پیدا کردند. او اعلام کرد برده‌های موالی که به او ملحق شوند، آزاد خواهند شد در نتیجهٔ افزایش پشتیبانی او از این گروه فرماندهی گارد محافظان شخصی او نیز به یکی از موالی به نام کیسان ابو عُمره داده‌شد.[۴۲] در همین حال اشراف عرب از سیاست مختار دربرابر موالی ناراضی بودند.[۴۳][۴۴] در این مرحله او توانسته بود کنترل بیشتر عراق و سرزمین‌های تابع آن از جمله ارمنیه، آذربایجان، جبال و قسمت‌هایی از بین‌النهیرین علیا را بدست آورد.[۴۵][۴۶] تلاش نیروهای او برای گرفتن کنترل بصره که در اختیار نیروهای زبیری بود راه به جایی نبرد. در همان هنگام عبدالملک مروان توانست قدرت اموی را بدست گیرد و در تلاش بود تا بتواند کنترل نواحی از دست رفته را بازپس‌گیرد.[۴۷]

ضد کودتا

یکسال پس از نبرد عین‌الورده، سپاه اموی توانست موصل را تصرف کند و به‌سوی کوفه حرکت نماید. مختار سه هزار سوار را به فرماندهی یزید بن انس به مقابله با آنان فرستاد. در ۱۷ ژوئیه ۶۸۶، آنان توانستند دو گروه از سپاه اموی را در نزدیکی موصل شکست دهند. در عصر همان روز و پس از آنکه دستور اعدام همهٔ اسیران شامی صادر شد ابن‌انس در اثر ابتلا به یک بیماری درگذشت. با مرگ فرماندهٔ سپاه، کوفیانی که برای جنگ با گروهی دیگر از شامیان راهی شده‌بودند، عقب نشستند. به دنبال این رویداد در کوفه شایعه گشت که سپاه مختار شکست خورده و ابن‌انس کشته‌شده‌است. مختار در پاسخ به این وقایع هفت هزار نیروی کمکی به فرماندهی ابن‌اشتر را راهی میدان نبرد نمود. با خلأ ناشی از عدم وجود برتری نظامی و نفرات، اشراف کوفه که از روابط گرم مختار و طرفداری او از موالی ناراضی بودند، قصد کردند تا حکومت مختار را ساقط نمایند و با این هدف کاخ او را به محاصره درآوردند.[۴۸][۴۹]آنان مختار را به سرقت و از بین بردن حیثیت و منزلتشان متهم نمودند:[۵۰]

او و گروهش شرافت پدران ما را نادیده می‌گیرند، او بردگان و موالی ما را به خود جلب نمود و آنان را سوار کرده و آنان قول تقسیم درآمد دولتمان را داده‌است، با این راه و رسم، او ما را فریفته و …[۵۱]

با وجود محاصره، مختار توانست ابن‌اشتر را به کوفه فراخواند و ابن‌اشتر سه روز پس از خروجش از کوفه، به شهر بازگشت و شورش را سرکوب نمود.[۵۲][۵۳]

 
کاشی‌کاری در کرمانشاه که مجازات قاتلان حسین بدست مختار را به تصویر کشیده‌است.

مختار پس از کنار زدن مخالفانش، مجازات کسانی که در نبرد کربلا شرکت کرده بودند را آغاز نمود. او بسیاری از آنان از جمله عمر بن سعد و شمر بن ذالجوشن را اعدام نمود.[۵۴] شمار زیادی از افراد به بهانه شرکت مستقیم یا غیر مستقیم در نبرد با حسین کشته‌شدند درحالی که ده هزار نفر از اهالی کوفه نیز به بصره گریختند. او خانهٔ بسیاری از فراریان را ویران نمود.[۵۵] این رویدادها باعث کاهش پشتیبانی اعراب از مختار گردید و او به‌طور فزاینده‌ای به موالی متکی گشت.[۵۶]

نبرد خازر

مختار دو روز پس از بازپس‌گیری کنترل شهر، ابن‌اشتر را به‌همراه سیزده هزار مرد نیرومند جنگی اعزام نمود تا با سپاه اموی که به فرماندهی ابن‌زیاد که به‌سوی کوفه پیش‌آمد، روبرو گردند. برخی سربازان مختار تختی را همراه خود داشتند که آن را درمیان گرفته و ادعا می‌کردند که متعلق به علی است و برای آنان پیروزی به‌همراه خواهد داشت. گفته‌شده‌است که ایدهٔ این حرکت به مختار تعلق داشت. او این ایده را ابداع کرد تا بتواند پشتیبانی بیشتری در میان مردم مذهبی کسب کند و آن را هماند تابوت عهد می‌دانست،[۵۷][۵۸] اما خاورشناس یولیوس ولهاوزن معتقد است که این تفکر ابداع مختار نبوده‌است. مختار به آنان اجازه داد تا تخت را حمل کنند زیرا او به تعصب سربازانش نیازمند بود.[۵۹] در نخستین روزهای ماه اوت ۶۸۶م سپاه مختار با سپاه اموی در کرانه‌های رود خازر روبرو گردید. سپاه اموی شکست خورد و شماری از فرماندهان نظامی اموی ازجمله ابن‌زیاد و حصین بن نمیر کشته‌شدند.[۶۰][۶۱] تاریخ دقیق این نبرد ناشناخته‌است گرچه برخی منابع مدعی‌اند که نبرد در روز ۶ اوت مطابق با دهم محرم که همان روز کشته‌شدن حسین بوده، به وقوع پیوسته‌است.[۶۲] مرگ ابن‌زیاد تکمیل کنندهٔ سوگند مختار برای انتقام از قاتلان حسین قلمداد گردید.[۶۳][۶۴]

روابط با ابن‌زبیر

مدتی پس از اخراج ابن‌مطیع، مختار به ابن‌زبیر شکایت نمود که گرچه مختار به‌خوبی به او خدمت نموده ولی ابن‌زبیر به پیمانش عمل نکرده‌است. با این‌وجود مختار آمادگی‌اش برای پشتیبانی از ابن‌زیبر را در صورت نیاز اعلام نمود. اگرچه ابن‌زبیر، مختار را فردی وفادار می‌پنداشت اما مختار حاضر نگردید تا کنترل کوفه را به فرماندار منصوب خلیفه یعنی عمر بن عبدالرحمن واگذار نماید. فرماندار پس از آنکه بدست مختار تطمیع و تهدید گردید، کوفه را ترک کرد.[۶۵]

در سال ۶۸۶، مختار پیشنهادی نظامی به ابن‌زبیر ارائه کرد تا از او دربرابر حملهٔ قریب‌الوقوع بنی‌امیه به مدینه پشتیبانی کند. هدف نهایی مختار آن بود که بتواند ابن‌زبیر را از قدرت خلع کند. ابن‌زبیر پیشنهاد او را پذیرفت و مقصد سربازان مختار را وادی القرای قرار داد که دهکده‌ای واقع در شمال مدینه‌است اما مختار بجای آن سه هزار جنگجو را به فرماندهی شرحبیل بن ورس را راهی نمود و به آنان گفت که وارد مدینه گردند و منتظر دستورهای بعدی بمانند. در همین زمان ابن‌زبیر پرده‌دارش عباس بن سهل را همراه دو هزار جنگجوی قدرتمند با دستور همراهی سپاه ابن‌ورس تا وادی القرای اعزام نمود. او به آنان فرمان داد که در آنجا به انتظار برای مواجه شدن با سپاه سوریه بمانند و در صورت عدم پذیرش این فرمان بوسیلهٔ وفاداران به مختار، اجازهٔ کشتن آنان را نیز به ابن‌سهل داده‌بود. ابن‌ورس این پیشنهاد را رد کرد و همراه شمار زیادی از مردانش کشته‌شدند. در نتیجه مختار، محمدحنفیه را از شکست نقشه‌اش برای تصرف این منطقه به نفع خاندان علی مطلع نمود و پیشنهاد کرد که اگر ابن‌حنفیه ساکنان شهر را نسبت به قصد مختار برای طرفداری از آنان آگاه نماید، او سپاه دیگری را به مدینه اعزام کند. ابن‌حنفیه با استدلال اینکه مخالف خون‌ریزی است این پیشنهاد را رد نمود. اگرچه پس از آنکه ابن‌زبیر از اهداف مختار آگاه‌شد و از ترس شورش حامیان خاندان علی در حجاز، ابن‌حنفیه را بازداشت نمود تا به‌اجبار از او بیعت بگیرد و امیدوار بود تا مختار نیز از حنفیه پیروی نماید. ابن‌حنفیه از مختار تقاضای کمک نمود و مختار به سرعت چهار هزار جنگجوی قدرتمند را برای آزاد سازی او اعزام نمود؛ و این آغاز به تیرگی گراییدن روابط میان مکه و کوفه گردید.[۶۶][۶۷][۶۸]

مرگ

در ۶۸۷م، مصعب بن زبیر، فرماندار بصره و برادر کوچکتر عبدالله‌بن‌زبیر، یورشی را به‌سوی کوفه آغاز نمود. بخش قابل توجهی از سپاه او از اشراف کوفه تشکیل شده‌بود که پیشتر از دست کشتار مختار در کوفه به بصره گریخته‌بودند.[۶۹] اندازهٔ سپاه مختار بسته به منابع گوناگون از سه تا شصت هزار نفر نوشته‌شده‌است.[۷۰] کوفی‌ها در پی شکست‌شان در نبرد مذار که در امتداد دجله و میان کوفه و بصره واقع گردیده‌بود و همچنین در حرورا که روستایی نزدیک به کوفه بود دست به عقب‌نشینی زدند.[۷۱] در نتیجه مصعب برای چهارماه کاخ مختار را در محاصره گرفت. ابن‌اشتر که فرماندار موصل بود برای رهایی مختار دست به اقدامی نزد چون یا دستوری برای اینکار دریافت نکرده‌بود[۷۲] یا دستور مختار را رد نموده‌بود.[۷۳] به هر صورت او بعدها به مصب ملحق گردید.[۷۴] در ۳ آوریل ۶۸۷م، مختار همراه با نوزده نفر از کاخ خارج گردید (باقی افراد از جنگیدن امتناع ورزیده‌بودند) و در حین نبرد کشته شد.[۷۵] اندکی پس از این رویداد همگی باقی ماندهٔ جنگجوهای مختار که تسلیم شده‌بودند و شمار آنان نزدیک به شش هزار نفر بود به دستور مصعب اعدام گردیدند.[۷۶] یکی از زنان مختار، عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری حاضر نگردید تا اقدامات شوهرش را تقبیح و محکوم کند و در نتیجه اعدام گردید[۷۷] گرچه همسر دیگر مختار او را محکوم نمود و بخشیده شد. دستان مختار را قطع کرده از دیوارهای مسجد آویزان نمودند.[۷۸] گزارش‌شده‌است که گور او در مقبره مسلم بن عقیل و در پشت مسجد بزرگ کوفه واقع گردیده‌است.[۷۹] گرچه برخی منابع مدعی‌اند که مصعب جسد او را سوزاند.[۸۰]

همسران و فرزندان


میراث

گرچه مختار کمتر از دو سال حکومت کرد اما ایدئولوژی او پس از مرگش از میان نرفت. در دوران حکومت او بود که پیشرفت و اهمیت یافتن جایگاه موالی باعث نارضایتی اشراف کوفه گردید.[۸۱][۸۲] او محمد حنفیه را امام و مهدی اعلام نمود. این اولین‌بار بود که نام مهدی[پ ۳][۸۳] در تاریخ اسلام مطرح می‌گردید. پس از او این ایده اهمیت یافت، و به ویژه به یکی از اصول اصلی اسلام شیعی بدل شد.[۸۴][۸۵] او نخستین شخصی بود که مفهوم بَداء (تغییر خواست الهی) را معرفی کرد، هنگامی که پس از شکست در نبرد مذار او مدعی شد پیروزی به او وعده‌داده شده‌بود و او گفت که خدا برنامه و نقشه‌اش را تغییر داده‌است.[۸۶][۸۷]

بعدها پیروان او به شاخه‌ای از شیعه بدل شدند که با نام کیسانیه شناخته گردیدند.[۸۸] آن‌ها اصولی همانند غیبت و بازگشت (رجعت) مهدی را معرفی کردند. پس از مرگ ابن‌حنفیه برخی از کیسانی‌ها اعتقاد یافتند که او نمرده‌است بلکه در کوه رضوی پنهان شده و روزی بازخواهد گشت تا جهان را پر از عدل و داد کند.[۸۹][۹۰][۹۱] گرچه بیشتر کیسانی‌ها، پسر او ابوهاشم به امامت برگزیدند. او سپس پیش از مرگش امامت را به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس واگذار نمود. عباسیان از این رویداد به عنوان وسیله‌ای برای تبلیغات و کسب مشروعیت بیشتر و تقویت محبوبیتشان در میان حامیان خاندان علی، در طول انقلاب عباسی استفاده نمودند. دو پسر محمد بن علی، سفاح و منصور، در نهایت خلافت عباسیان را بنیان نهادند.[۹۲][۹۳][۹۴] از شباهت‌های موجود میان مختار و فرماندهٔ قیام عباسیان، ابومسلم خراسانی می‌توان به استفادهٔ هر دو از موالی و رفتار مساوی بین اعراب و آنان اشاره کرد[۹۵] ولهاوزن می‌نویسد: اگر اصل رجعت صحیح باشد پس عربی از کوفه[پ ۴][۹۶] [مختار] دوباره به زندگی بازگشت به‌عنوان مولایی از کوفه [ابومسلم].[۹۷]

بسیاری از مسلمانان مختار را دروغگویی می‌دانند که خودش را در شمار پیامبران قرار داد، و نیز او را در شمار دشمنان خاندان علی محسوب کرده که توانست با استفاده از نام آنان به قدرت دست یابد. او قاتلان حسین را از میان برداشت تا بتواند پشتیبانی حامیان خاندان علی را کسب کند.[۹۸] اگرچه او به صراحت خودش را پیامبر نمی‌خواند اما این اتهام از ادعاهای مبالغه‌آمیز و افراطی او که در شعر یا نثری مسجع بیان می‌کرد، ریشه میگرد.[۹۹][۱۰۰] گزارش شده‌است که محمد گفت: «در ثقیف دروغگویی بزرگ و نابودگری خواهد بود.»Al-Tirmidhi. برای آنان دروغگوی بزرگ همان مختار و نابودگر حجاج بن یوسف است.[۱۰۱] از سوی دیگر شیعیان، او را به عنوان جنگجوی راستگوی علی و خاندانش و کسی که انتقام خون حسین و یارانش را گرفت مورد احترام قرار می‌دهند. آنان ادعا می‌کنند که اظهارات پیشین برضد مختار درمورد پیامبری، نقش او در فرقهٔ کیسانیه، و عطش قدرت او از تبلیغات اموی و زبیری سرچشمه گرفته‌است.[۱۰۲] گرچه نخستین شیعیان دیدگاهی شدیداً منفی نسبت به او داشتند که ناشی از رفتار بد مختار با حسن و بی‌کفایتیش در هنگام شورش ابن‌عقیل، می‌شد. ادعای او در مورد محمدحنفیه، عضو غیر فاطمی نیز ممکن است بر این موضوع اثر داشته باشد[۱۰۳] از آنجایی که بعدها شیعیان تنها به خط فاطمی خاندان علی وفادار ماندند.[۱۰۴]

دیدگاه خاندان علی

روایت‌های گوناگونی از دیدگاه اعضای خاندان علی در مورد مختار وجود دارد. یک روایت بیان می‌کند که فرزند حسین و چهارمین امام شیعه، علی زین‌العابدین پس از دیدن سرهای عمر بن سعد و ابن‌زیاد برای مختار دست به دعا برداشت،[۱۰۵] درحالی که روایت دیگری بیان می‌کند که او هدایای مختار را نپذیرفت و او را دروغگو نامید.[۱۰۶] نوهٔ حسین، محمد باقر، او را ستوده: «در مورد مختار بد سخن نگویید، او قاتلان را کشت، انتقام خون ما را گرفت.»[۱۰۷] همچنین هنگامی پسر مختار از باقر درمورد دیدگاهش در مورد مختار پرسید او برایش دعا کرد.[۱۰۸] نتیجهٔ حسین، جعفر صادق، گزارش شده‌است که گفته: «بعد از واقعه عاشورا، هیج زنی از زنان ما آرایش نکرد تا زمانی که مختار سر بریده عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد را برای ما فرستاد».[۱۰۹] همچنین گزارش شده که جعفرصادق گفته‌است که مختار به علی زین‌العابدین دروغ می‌بسته‌است.[۱۱۰]

دیدگاه تاریخ‌نگاران امروزی

اگرچه اکثر قریب به اتفاق روایات تاریخی اولیه، چهره‌ای منفی از مختار ترسیم کرده‌اند اما[۱۱۱] تاریخ نگاران امروزی دیدگاه‌های گوناگونی در مورد او بیان می‌کنند. ولهاوزن نوشته‌است گرچه مختار ادعای پیامبری نکرد اما او همه‌گونه تلاشی نمود تا تصور اینکه یکی از آنان‌است را ایجاد نماید و به‌گونه‌ای سخن می‌راند که گویی با خداوند مشورت و رایزنی نموده‌است. او در آخر اینطور نتیجه گرفته‌است که مختار مردی راستگو بود که برای از بین بردن اختلافات اجتماعی دوران خود تلاش می‌کرد. او در ادامه بیان می‌کند که مختار ادعاهای گزافی نمود و از نام ابن‌حنفیه بدون آنکه نیازی باشد بهره‌برداری می‌نمود زیرا او نمی‌توانست با اعتبار نام خودش به اهدافی که در نظر داشت برسد.[۱۱۲] او مختار را اینگونه توصیف نموده‌است: «... یکی از بزرگترین مردان تاریخ اسلام، [که] آینده را پیش‌بینی می‌نمود».[۱۱۳] تاریخ‌نگار هیو کندی نوشته‌است که مختار سعی در ایجاد اتحادی از اهالی کوفه بود اما اختلافات داخلی گریبانگیرش گردیده و از سوی خاندان علی نیز رها شده‌بود.[۱۱۴] گزارش شده که مختار پیش از مرگش گفته بود:

من یکی از عربانم، دیدم که ابن‌زبیر به حجاز تاخت و دیدم که نجده به یمامه تاخت و مروان به شام، من نیز کمتر از دیگر مردان عرب نبودم و این ولایت را گرفتم و مانند یکی از آن‌ها بودم جز اینکه به طلب انتقام خاندان پیامبر بودم که عربان از آن غافل مانده بودند و کسانی را که در خون آن‌ها دستی داشته‌بودند کشتم و تا امروز در این کار سخت کوشیدم …[۱۱۵]

پژوهشگر شرقی، موشه شارون این موضوع را شرح دقیقی از فعالیت‌های او می‌داند.[۱۱۶] از سوی دیگر اسلام‌شناس و استاد مطالعات مذهبی، عبدالعزیز ساچادینا، او را جاه‌طلبی سیاسی نامیده که برای رسیدن به اهداف مورد نظرش، احساسات مذهبی مردم عامی را به بازی گرفته‌بود.[۱۱۷]

در رسانه‌ها

همانند مقتل‌ها که پیرامون شهادت حسین بن علی به نگارش درآمده‌اند، آثاری نیز به نام مختارنامه‌ها در دوران صفوی نگارش شده‌اند که به زندگی و قیام مختار می‌پردازند.[۱۱۸]

مجموعه‌ای تلویزیونی به نام مختارنامه پیرامون زندگی و قیام مختار ابوعبید ثقفی در ۴۰ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و در سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰ پخش گردید.[۱۱۹]

یادداشت

  1. در آن زمان واژهٔ علویان به طرفداران علی و خانوادهٔ او گفته می‌شد.
  2. در جامعهٔ قبیله‌ای خلافت اولیه، هر مسلمان به یک قبیله عرب تعلق داشت. در نتیجه هر مسلمانان غیرعرب به یکی از قبایل عرب وارد می‌شد اگرچه به عنوان عضوی مساوی با دیگر اعضا به او نگریسته نمی‌شد، از این رو اصطلاح موالی به آنان اطلاق گردید.
  3. The title of Mahdi (the guided one) had been posthumously applied to Muhammad, Ali, Husayn, and others as an honorific. Mukhtar, however, employed the term in a messianic sense: a divinely guided ruler, who would redeem Islam.
  4. قیام مختار و سرآغاز کار ابومسلم هر دو از کوفه بوده‌است.

پانویس

  1. 1997، xv–xvi.
  2. 2016، 82.
  3. Dixon، 27–28.
  4. Madelung, Wilferd، xv–xvi.
  5. Madelung, Wilferd، xv–xvi.
  6. Kennedy، 82.
  7. Dixon، 27–28.
  8. Madelung, Wilferd، xv–xvi.
  9. Madelung, Wilferd، xv–xvi.
  10. Dixon، 27–28.
  11. Hawting، 105.
  12. Wellhausen، 146–147.
  13. Wellhausen، 125.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ علی سر افراز، لعل شاطری، مختار ثقفی و زبیریان، تفاهم یا تخاصم؟.
  15. Kennedy، 82.
  16. Fishbein، 102.
  17. Hawting, G.R, “al- Muk̲h̲tār b. Abī ʿUbayd”, EI2.
  18. Wellhausen، 146–147.
  19. Howard، 65.
  20. Al-Abdul Jader، 6.
  21. Wellhausen، 148.
  22. Kennedy، 81.
  23. Al-Abdul Jader، 6.
  24. Dixon، 32–33.
  25. Hawting، 114–115.
  26. Wellhausen، 126.
  27. Dixon، 32–33.
  28. Kennedy، 82.
  29. Al-Abdul Jader، 6.
  30. Watt، 163.
  31. Daftary، 52.
  32. Hawting، 93.
  33. Wellhausen، 128–130.
  34. Dixon، 42−43.
  35. Anthony، 259.
  36. Anthony، 259.
  37. Al-Abdul Jader، 8.
  38. Al-Abdul Jader، 6–7.
  39. Wellhausen، 128–130.
  40. Dixon، 37–45.
  41. Kennedy، 83.
  42. Anthony، 283.
  43. Daftary، 52.
  44. Wellhausen، 131–132.
  45. Donner، 185.
  46. Zakeri، 207.
  47. Kennedy، 81.
  48. Dixon، 59–63.
  49. Daftary، 53.
  50. Wellhausen، 132.
  51. Wellhausen، 132.
  52. Dixon، 59–63.
  53. Daftary، 53.
  54. Daftary، 53.
  55. Donner، 185.
  56. Daftary، 53.
  57. Dixon، 68–69.
  58. Anthony، 265–273.
  59. Wellhausen، 137.
  60. Daftary، 53.
  61. Wellhausen، 186.
  62. Hawting، 53.
  63. Hawting، 53.
  64. Anthony، 260.
  65. Fishbein، 53–54.
  66. Dixon، 56–58.
  67. Wellhausen، 132–133.
  68. Fishbein، 55–59.
  69. Kennedy، 83.
  70. Dixon، 70.
  71. Donner، 186.
  72. Wellhausen، 138.
  73. Anthony، 290.
  74. Wellhausen، 138.
  75. Sachedina، 10.
  76. Kennedy، 83.
  77. Wellhausen، 139.
  78. Dixon، 75.
  79. Nawbakhtī، 69.
  80. Anthony، 177.
  81. Kennedy، 83.
  82. Hawting، 51–52.
  83. Madelung، 1231.
  84. Daftary، 52.
  85. Hawting، 51–52.
  86. Sachedina، 153.
  87. Anthony، 288.
  88. Daftary، 59.
  89. Fitzpatrick و Walker، 31.
  90. Egger، 70.
  91. Sachedina، 10.
  92. Daftary، 62.
  93. Hawting، 52.
  94. Sharon، 107.
  95. Sharon، 109.
  96. Wellhausen، 505.
  97. Wellhausen، 506.
  98. Inloes، 181–193.
  99. Madelung، 420–424.
  100. Wellhausen، 147–148.
  101. Al-Tirmidhi، 270.
  102. Inloes، 181–193.
  103. Hawting، 521.
  104. Hawting، 53.
  105. Majlesi، 344.
  106. Majlesi، 332.
  107. Majlesi، 350.
  108. Majlesi، 351.
  109. Al-Kashshi، 98.
  110. Majlesi، 351.
  111. Hawting، 51.
  112. Wellhausen، 147–148.
  113. Wellhausen، 506.
  114. Kennedy، 83.
  115. Sharon، 110.
  116. Sharon، 110.
  117. Sachedina، 9.
  118. Calmard، 213.
  119. Anthony، 261 n.

منابع

  • Al-Abdul Jader, Adel S. (2010). "The Origin of Key Shi'ite Thought Patterns in Islamic History". In Suleiman, Yasir. Living Islamic History: Studies in Honour of Professor Carole Hillenbrand. Edinburgh University Press. ISBN 978-0-7486-4219-9.
  • Al-Kashshi، Abu Amr Muhammad ibn Umar (۲۰۰۹). Ikhtiyar Ma'rifat al-Rijal (به Arabic). Beirut: Mu’assasah al-`Amalī lil-Matbū`āt.
  • Al-Tirmidhi، Abū ʿĪsā Muḥammad (۲۰۰۷). Jami' at-Tirmidhi. ترجمهٔ Abu Khaliyl. Riyadh: Darussalam Publishers. شابک ۹۷۸-۹۹۶۰-۹۹۶۷-۷-۶. از پارامتر ناشناخته |[پیوند مرده] زبان= صرف‌نظر شد (کمک)
  • Anthony, Sean (2011). The Caliph and the Heretic: Ibn Sabaʾ and the Origins of Shīʿism. Leiden: Brill Publishers. ISBN 978-90-04-21606-8.
  • Calmard, Jean (1998). "Mohammad b. al-Hanafiyya dans la religion populaire, le folklore, les légendes dans le monde turco-persan et indo-persan". Cahiers[پیوند مرده] d'Asie Centrale (به French) (5/6): 201–220.
  • Daftary, Farhad (1990). The Isma'ilis: Their History and Doctrines. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-37019-6.
  • Dixon, Abd al-Ameer A. (1971). The Umayyad Caliphate, 65–86/684–705: (a Political Study). London: Luzac. ISBN 978-0718901493.
  • Donner, Fred M. (2010). Muhammad and the Believers, at the Origins of Islam. Cambridge ma: Harvard University. ISBN 978-0-674-05097-6.
  • Egger, Vernon O. (2016). A History of the Muslim World to 1405: The Making of a Civilization. New York: Routledge. ISBN 978-1-315-50768-2.
  • Fishbein, Michael, ed (1990). The History of al-Ṭabarī. State University of New York Press. ISBN 978-0-7914-0221-4.
  • Fitzpatrick, Coeli; Walker, Adam H. (2014). Muhammad in History, Thought, and Culture: An Encyclopedia of the Prophet of God [2 volumes]. Santa Barbara, CA: ABC-CLIO. ISBN 978-1-61069-178-9.
  • Hawting, G.R. (1989). The History of al-Ṭabarī. , Volume XX: The Collapse of Sufyānid Authority and the Coming of the Marwānids: The Caliphates of Muʿāwiyah II and Marwān I and the Beginning of the Caliphate of ʿAbd al-Malik, A.D. 683–685/A.H. 64–66. State University of New York Press. ISBN 978-0-88706-855-3.
  • Hawting, Gerald R. (1993). "al-Mukhtār b. Abī ʿUbayd". In Bosworth, C. E.; van Donzel, E.; Heinrichs, W. P.; Pellat, Ch. The Encyclopedia of Islam, New Edition, Volume VII: Mif–Naz. Leiden: E. J. Brill. pp. 521–524. ISBN 90-04-09419-9.
  • Hawting, Gerald R. (2000). The First Dynasty of Islam: The Umayyad Caliphate AD 661–750 (Second ed.). Routledge. ISBN 0-415-24072-7.
  • Howard, I.K.A. (1991). The History of al-Ṭabarī. Volume XIX: The Caliphate of Yazīd ibn Muʿāwiyah, A.D. 680–683/A.H. 60–64. State[پیوند مرده] University of New York Press. ISBN 978-0-7914-0040-1.
  • Inloes, Amina (2009). "Mukhtar al-Thaqafi: Character versus Controversy". Journal of Shi'a Islamic Studies (۲): 181–193.
  • Kennedy, Hugh N. (2016). The Prophet and the Age of the Caliphates: The Islamic Near East from the 6th to the 11th Century (سوم ed.). Oxford and New York: Routledge. ISBN 978-1-138-78761-2.
  • Madelung, Wilferd (1986). "Al–Mahdi". In Bosworth, C. E.; van Donzel, E.; Lewis, B.; Pellat, Ch. The Encyclopedia of Islam, New Edition, Volume V: Khe–Mahi. Leiden: E. J. Brill. pp. 1230–1238. ISBN 90-04-07819-3.
  • Madelung, Wilferd (1997). "Shi'a". In Bosworth, C. E.; van Donzel, E.; Heinrichs, W. P.; Lecomte, G. The Encyclopedia of Islam, New Edition, Volume IX: San–Sze. Leiden: E. J. Brill. pp. 420–424. ISBN 90-04-10422-4.
  • Madelung, Wilferd (1997). The Succession to Muhammad: A Study of the Early Caliphate. Cambridge, England: Cambridge[پیوند مرده] University Press. ISBN 978-0-521-64696-3.
  • Majlesi، Mohammad-Baqer (۱۹۸۳). Biḥār al-Anwār (به Arabic). ۴۵. Beirut: Muʾassasat al-Wafāʾ.
  • Nawbakhtī, al-Ḥasan ibn Mūsá (2007). Shi'a Sects: (Kitab Firaq Al-Shi'a). Translated by Kadhim, Abbas. London: ICAS Press. ISBN 978-1-904063-26-1.
  • Sachedina, Abdulaziz A. (1981). Islamic Messianism: The Idea of Mahdi in Twelver Shi'ism. Albany, NY: State University of New York Press. ISBN 978-0-87395-442-6.
  • Sharon, Moshe (1983). Black Banners from the East: The Establishment of the ʻAbbāsid State: Incubation of a Revolt. Jerusalem: Jerusalem Studies in Arabic and Islam. ISBN 978-965-223-501-5.
  • Watt, Montgomery (1960). "Shi'ism under the Umayyads". Journal of the Royal Asiatic Society. 92 (3–4): 158–172. doi:10.1017/S0035869X00163142.
  • Wellhausen, Julius (1975). The Religio-political Factions in Early Islam. Translated by Ostle, Robin. Amsterdam: North-Holland[پیوند مرده] Publishing Company. ISBN 978-0720490053.
  • Wellhausen, Julius (1927). The Arab Kingdom and its Fall. Translated by Margaret Graham Weir. University of Calcutta. ISBN 752790641 Check |isbn= value: length (help).
  • Zakeri, Mohsen. Sasanid Soldiers in Early Muslim Society: The Origins of 'Ayyārān and Futuwwa. Wiesbaden: Otto Harrassowitz. ISBN 978-3-447-03652-8.

پیوند به بیرون