سجاد

علی بن حسین امام چهارم شیعیان ملقب به زین العابدین

علی بن حسین (به عربی: علیُّ بنُ اَلْحُسَینِ بْنِ عَلیِّ بْنِ أبی‌طالِب؛ زاده ۵ شعبان ۳۸ هجری قمری / ۴ ژانویهٔ ۶۵۹ میلادی – درگذشتهٔ ۱۲ یا ۲۵ محرم ۹۵ هجری قمری / ۲۰ اکتبر ۷۱۳ میلادی در مدینه) ملقّب و مشهور به سَجّاد و زِیْنُ‌الْعابِدین چهارمین امام شیعیان امامیه بعد از پدرش حسین، عمویش حسن مجتبی و پدربزرگش علی بن ابی‌طالب است. او در مدینه به‌دنیا آمد و در جوانی پدرش را در صحرای کربلا همراهی می‌کرد، اما به‌دلیل بیماری در نبرد کربلا شرکت نکرد و به همین دلیل از این کشتار جان سالم به در برد. پس از کشته شدنِ پدر و خویشانش به‌همراه اُسرا به کوفه و سپس دمشق منتقل شد. علی در شام و در حضور یزید اجازه پیدا می‌کند خطابه ای ایراد کند که در ضمن آن به معرفی خود و خاندانش و ذکر مصائبی که در کربلا بر آنها رفته می‌پردازد و بعد از آن اجازه پیدا می‌کند به مدینه برگردد. وی در آنجا انزوا اختیار کرده با عدهٔ محدودی از اصحابش ارتباط داشت.

علی بن حسین
AliSajjadSVG.svg
خوشنویسی نام «زین العابدین» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشچهارمین امام شیعیان
کنیهابو محمد، ابوبکر، ابوعبدالله، ابوالحسن، ابوالحسین
لقب(ها)زین‌العابدین، سجّاد، زَکیّ، ذُوالثَّفِنات، اِمامُ‌الْمُؤْمِنین، اَلْأمین، سَیِّدُالْعابِدین، قُدوَةُ‌الزّاهِدین، زَیْنُ‌الصّالِحین، مَنارُالْقانِتین، إبنُ‌خِیَرَتَین، سَیِّدُالْمُتَّقین
زادروز۵ شعبان ۳۸ هجری قمری
۴ ژانویهٔ ۶۵۹ میلادی
زادگاهمدینه
درگذشت۱۲ محرم ۹۵ هجری قمری.
۲۰ اکتبر ۷۱۳ میلادی
علت مرگمسمومیت
محل دفنقبرستان بقیع، مدینه
محل زندگیمدینه
پدرحسین بن علی
مادرغزاله یا جَیِّده یا بَرّه یا جهانشاه یا شهربانو یا شاهزَنان
فرزندانپسران: محمد باقر، زید بن علی، عبدالله، عمر؛
دختران: عُلَیّه و ام‌کلثوم.
طول عمرتقریباً 56 سال قمری
دوران امامت: 33 سال قمری (سال 61 تا 94 هجری قمری)

ماجرای حَرّه که در سال ۶۲ ه‍.ق در مدینه رخ داد از دیگر وقایع مهم زندگی او بود. این ماجرا که در واقع سرکوب شورش مردم مدینه توسط حکومت مرکزی بود، به علی آسیبی نرساند چون در این شورش مشارکتی نداشت. قیامِ مختار ثقفی و گرایشِ بیشترِ شیعیان به کِیْسانیه که باعثِ انشقاق در میان شیعیان شد از دیگر چالش‌های دوران امامت سجاد بود.

تعلیماتِ زین‌العابدین بیشتر شکل دعا و نیایش داشت. اثرِ معروف او صحیفه سجادیه است که به شکل نیایش نگاشته شده‌است. علی بن الحسین با وجود انزوای اولیه، موقعیت بالای در میان بزرگان و علمای حجاز داشت. شعر معروف فرزدق در ستایش سجاد از نمونه‌های بارز این موقعیت است.

بنابر روایات شیعه، زین‌العابدین با سمِّ ولید بن عبدالملک از دنیا رفت و در قبرستان بقیع در کنار عمویش حسن مجتبی به‌خاک سپرده شد. محمد باقر، امام پنجم شیعیانِ دوازده امامی و زید بن علی، امام پنجم شیعیانِ زیدی از فرزندان زین‌العابدین به‌شمار می‌آیند.

تبار علی بن حسین

پدر علی بن حسین، حسین بن علی، سومین امام شیعیان دوازده‌امامی پس از برادرش حسن مجتبی و پسر چهارمین از خلفای راشدین، علی بن ابی‌طالب است.[۱][۲][۳] حسین به تاریخ ۵ شعبان ۴ ه‍.ق/۱۰ ژانویهٔ ۶۲۶ م متولد شد و پس از گذران ۵۶ سال، در سال ۶۱ ه‍.ق و در واقعه کربلا، با همراهی جمعی از یاران خویش و به دست سپاهیان عمر سعد کشته شد.[۴]

از مادر علی بن حسین به شکل‌های گوناگونی از جمله غَزاله، جَیِّده و بَرّه یاد کرده‌اند. به‌اعتقادِ برخی او یک اُمِّ‌ولد از ناحیهٔ سَجِستان (سِند) بود. بر طبقِ اعتقاداتِ سنتیِ شیعه، او دخترِ یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی است و نام فارسی‌اش «جهانشاه»، «شهربانو»، یا «شاه زنان» می‌باشد. برخی اعتقاد دارند پس از نبردِ کربلا او خود را درون فُرات انداخت، اما برخی دیگر او را از بازماندگانِ کربلا به‌شمار می‌آورند. شیعیان، زین‌العابدین را «اِبنُ الْخیَرَتَیْن» یعنی «پسرِ دو برگزیده» می‌دانند، چون طبق روایتی از پیامبر، قُرَیْش برگزیدهٔ عرب و ایرانیان برگزیدهٔ عجم هستند.[۵] بر اساسِ برخی روایات مادرش در زمانِ خلافتِ عُمَر به‌عنوان اسیر به مدینه آورده شد. عمر می‌خواست او را بفروشد اما علی بن ابی‌طالب پیشنهاد داد تا از او بخواهند شوهرِ دلخواهش را از بینِ جوانانِ مسلمان انتخاب کند و جهازش را بیت‌المال بدهد. عمر این پیشنهاد را پذیرفت و شهربانو، حسین بن علی را انتخاب کرد.[۶][۷]

از نویسندگان معاصر، جعفر شهیدی انتساب علی بن الحسین را به دختر یزدگرد ساسانی، را افسانه قلمداد می کند و سندهای این داستان تاریخی را فاقد اعتبار علمی می داند.[۸] برخی دیگر ضمن رد این شبهه ها، بر درست بودن این انتساب تاکید دارند.[۹] به نوشته رسول جعفریان با تحقیقات دامنه‌داری که اخیراً دربارهٔ تبار علی بن حسین صورت گرفته، نمی‌توان با قطعیت پذیرفت که سجاد از یک شاهزاده ساسانی متولد شده باشد. با این حال، تکذیبیه‌هایی که در این باره صورت گرفته، بیشتر به این دلیل بوده که مبادا دشمنان تشیع، نشر تشیع در ایران را ناشی از این وابستگی خونی بدانند. جعفریان با اسم بردن از کهن‌ترین متون شیعه که علی بن الحسین را ابن الخیرتین می‌دانند، نتیجه‌گیری می‌کند که مادر سجاد را می‌توان دختر یکی از خاندانهای مهم و صاحب قدرت که می‌توانسته ساسانی باشد، دانست، اما دربارهٔ اینکه این زن، دختر خود شاه ساسانی باشد، قطعیتی وجود ندارد.[۱۰]

نام و القاب

زین‌العابدین تنها یکی از پسرانِ حسین بن علی بود که علی نام داشت. تاریخ‌نگارانی چون قاضی نُعمان، او را برادرِ اَرشد می‌دانند و از او به‌عنوان «علیِ‌اکبر» نام می‌برند و برادر شهیدش در کربلا را «علیِ‌اصغر» می‌نامند. در مقابل مورخانی چون طَبَری، بَلاذُری، ابن قُتَیْبه و ابن سعد، زین‌العابدین را برادرِ کوچک‌تر — «علی‌اصغر» — می‌دانند و از برادرش با عنوان علی‌اکبر یاد می‌کنند. منابعِ شیعی، علی‌اصغر را برادرِ سوم و نوزادی می‌دانند که او هم در کربلا کشته شد. برخی دیگر زین‌العابدین را برادر میانی می‌دانند و او را «علی اَوْسَط» می‌نامند.[۱۱] بنا به روایتی از شیخ طوسی، حسین هنگام خروج از مدینه امانتی نزد ام سلمه گذاشت و از او خواست هنگام مراجعتِ بزرگترین پسرش امانت را به او بدهد. و این امانت به سجاد تحویل داده شد. بر این اساس نتیجه گیری می شود که سجاد بزرگترین پسر حسین بوده است.[۱۲]کُنیهٔ سجاد، ابوعبدالله، ابوالْحسین، ابوالْحسن، ابومحمّد و ابوبکر؛ و القابِ مشهورش «زین‌العابدین» (زینت پرستش کنندگان[۱۳])و «سجّاد (دائماً سجده‌کننده)» است.[۱۴][۱۵] القاب دیگرش، زَکیّ (پاک)، ذُوالثَّفِنات (اشاره به پینه‌هایی که روی پوستش در اعضای سجده، بسته شده بود[۱۶])، اِمامُ‌الْمُؤْمِنین، اَلْأمین(مورد اطمینان و امانتدار[۱۷])، سَیِّدُالْعابِدین، قُدوَةُ‌الزّاهِدین، زَیْنُ‌الصّالِحین(زینت شایستگان[۱۸])، مَنارُالْقانِتین، إبنُ‌خِیَرَتَین و سَیِّدُالْمُتَّقین است. به‌نوشتهٔ سید جعفر شهیدی این‌ها لقب‌هایی نیست که به‌هنگام تولد به او داده باشند. همچنین لقب‌هایی نیست که از قرنِ سومِ هجری در قلمرو اسلامی یا در قرون سیزدهم و چهاردهم هجری در ایران رواج یافت؛ بلکه این لقب‌ها را مردم، — «مردم نه به‌معنای لُغَویِ کلمه، بلکه به‌معنای اصطلاحی آن، یعنی صرّافانِ گوهرشناس و عارفان انسان‌جو» — به زین‌العابدین داده بودند. به‌گفتهٔ شهیدی بیشترِ این مردم شیعه نبودند و او را منصوب از طرف خدا نمی‌دانستند، با این وجود نمی‌توانستند آنچه در او می‌بینند را نادیده بگیرند.[۱۹][۲۰]

سرگذشت

ولادت و سال‌های اولیه زندگی

علی بن حسین در مدینه به‌دنیا آمد. بیشترِ منابع، تاریخِ تولد او را سال ۳۸ ه‍.ق می‌دانند؛ اما برخی سال‌های ۳۳، ۳۶، ۳۷ و ۵۰ ه‍.ق را هم ذکر کرده‌اند.[۲۱] بر طبق برخی اخبار، اگر زین العابدین از حادثه کربلا جان سالم به در برد، به خاطر سن و سالش بود که به حد بلوغ نرسیده بود.[۲۲] با فرضِ پذیرشِ روایات مبنی بر عدم بلوغِ زین‌العابدین در کشتارِ کربلا، سال تولد او دههٔ ۴۰ ه‍.ق خواهد بود؛ اما صاحب‌نظرانی چون واقدی این روایات را معتبر نمی‌دانند.[۲۳] بنا به قول مشهور مورخان، سال تولد سجاد، ۳۸ هجری بوده‌است که بر طبق آن سن آن امام در واقعه عاشورا ۲۳ سال تخمین زده می‌شود. روایتی از صادق که رحلت سجاد را در ۵۸ سالگی می‌داند، این تخمین را تأیید می‌کند. همچنین روایات متعددی حضور باقر ۴ ساله، فرزند سجاد، را در واقعه کربلا تأیید می‌کنند که این خود گویای آن است که سجاد نمی‌توانسته به خاطر عدم بلوغ از حادثه کربلا جان سالم به در برده باشد.[۲۴] علی بن حسین دو سال در دوران حیات و امامت علی بن ابی‌طالب، ده سال در دوران امامت حسن مجتبی و یازده سال در دوران امامت پدرش حسین بن علی زیست. به عبارتی زین العابدین دو سال داشت که جدش علی بن ابیطالب را از دست داد. 12 ساله بود که عمویش حسن از دنیا رفت و در سن 23 سالگی پدرش حسین را در صحرای کربلا از دست داد.[۲۵][۲۶][۲۷] علی بن الحسین 22 سال داشت که معاویه از دنیا رفت و پیک یزید برای گرفتن بیعت از پدرش، حسین، به مدینه آمد. پدرش که قصد بیعت نداشت به همراه سجاد و سایر بستگانش راهی مکه شد.[۲۸] در مکه وقتی پیامهای دعوت کوفیان به دستشان رسید، عازم این شهر شدند.[۲۹]

در کربلا

در سال ۶۱ ه‍. ق، پدرش حسین بن علی و یارانِ اندکش —که حاضر به بیعت با یزید نبودند— در دشت کربلا کشته شدند.[۳۰] تمام مصادر تاریخی شیعه در حضور زین‌العابدین در نبرد کربلا اتفاق دارند و از وی، گزارش‌ها فراوانی از وقایع این نبرد و اتفاقات پس از آن نقل شده‌است. روایاتی از منابع شیعی، از جنگاوری او در نبرد کربلا یاد کرده که سبب جراحت او نیز شده‌است.[یادداشت ۱] در مقابل مورخان زیادی از جمله طبری بر بیماری سجاد و عدم امکان مبارزه در این نبرد اشاره داشته‌اند.[۳۱][۳۲] همچنین بنا به روایتی که در ارشاد شیخ مفید آمده، از زبان سجاد نقل شده است که شب عاشورا وقتی حسین یارانش را فرا خواند تا برایشان سخن بگوید، «من نیز که بیمار بودم نزدیک آنان رفتم تا سخنان حضرت را بشنوم.»[۳۳]

پس از پایان درگیری‌ها در نبرد کربلا و کشته شدن حسین بن علی و تمام یارانش، زین‌العابدین از جمله چند مردی بود که از لشکریان حسین بن علی زنده ماندند. منابع مختلف بیماری علی بن الحسین را علت زنده ماندنش می‌دانند. گفته می‌شود پس از پایان جنگ، سربازان ابن زیاد در جستجوی غنائم وارد خیمه اش شدند و قصد داشتند او را بکشند اما عمه اش زینب، نزد عمر بن سعد، وساطت کرد تا از خونش بگذرند.[۳۴][۳۵]

در کوفه و شام

در کوفه

پس از کشتارِ کربلا اهل بیتِ حسین را به اسیری گرفتند و روانهٔ کوفه کردند. به نقل از آمالی شیخ طوسی و مقتل خوارزمی در راهِ کوفه، بر گردنِ علی بن حسین غُل و جامعه[یادداشت ۲]نهادند[۳۶] به نقل از ناسخ التواریخ چون بیمار بود و نمی‌توانست خود را روی شتر نگاه دارد، پاهایش را بر شکمِ شتر بستند.[۳۷] به‌نوشتهٔ خوارزمی، زین‌العابدین را که به دلیلِ بیماری ضعیف و لاغر شده بود، دست‌بسته به کوفه آوردند. وقتی دید مردم گریه می‌کنند، گفت: «اینان به خاطر ما می‌گریند؟ پس چه کسی ما را کشته‌است؟!»[۳۸] هنگامی‌که او را نزد حاکم آوردند، در کاخ ابن زیاد بین او و حاکم مجادله‌ای درگرفت. به نقل از طبری ابن زیاد نامش را پرسید و وقتی زین العابدین گفت من علی هستم، ابن زیاد سؤال کرد مگر خدا علی بن الحسین را نکشت. علی پاسخ داد برادری داشتم که مردم او را کشتند. ابن زیاد تکرار می‌کند که خدا او را کشته‌است. به نوشته طبری علی با استناد به آیه ای از قرآن[۳۹] دلیل می‌آورد که خداوند مردگان را قبض روح می‌کند. به این معنا که مردم برادرم را کشتند و خدا او را قبض روح کرد. ابن زیاد خشمگین شده حکمِ قتلش را صادر کرد اما با سخنانِ زینب از این تصمیم منصرف شد.[۴۰][۴۱][۴۲] به نوشته طبری، ابن زیاد، علی بن حسین و دیگر اسیرانِ کربلا را در زندان نگاه داشت و نامه‌ای به شام نوشت تا از یزید کسبِ تکلیف کند. یزید از او خواست اسیران و سرهای شهیدانِ کربلا را نزد او بفرستد.[۴۳]

در شام

زین‌العابدین به‌همراه اسرا به نزدِ خلیفه در شام برده شد و در مسجدِ این شهر در پاسخ به شخصی که از طرفِ خلیفه، قصدِ بدنام کردنِ اهل بیت را داشت، خطبه‌ای ایراد کرد و ضمنِ معرفیِ خود و پدر و جدّش به مردم اظهار داشت آنچه یزید بر زبان‌ها انداخته‌است درست نیست؛ پدر او خارجی نبوده و قصد نداشته‌است بین مسلمانان تفرقه ایجاد کند یا در بِلادِ اسلام فتنه برانگیزد؛ او برای حق و به‌دعوتِ کوفیان قیام کرد تا دین را از بدعت‌هایی که در آن گرفتار بود بزداید و به سادگی و اخلاصِ عصرِ جدّش رسول خدا برگرداند.[۴۴] به نوشته شهیدی در چنین روزی یا روزی دیگر است که سجاد از یزید اجازه می‌خواهد تا بر منبر شود و «سخنی چند که موجب خوشنودی خدا باشد» به مردم بگوید. خطبه سجاد عبارت است از بزرگداشت خاندانش و ذکر مصائبی که بر آنها در واقعه کربلا رفته‌است.[۴۵] به نقل از شهیدی هنوز سخن سجاد تمام نشده بود که مؤذن به «اشهد ان لا اله الا الله» رسید. علی بن حسین به یگانگیِ خداوند گواهی داد و وقتی مؤذن به «اشهد ان محمد رسول‌الله» رسید، از یزید پرسید: «آیا محمد جدِّ من است یا جدِّ تو؟»[۴۶] در مورد اینکه چرا زین‌العابدین در این خطبه به معرفیِ خود و نسبتش با رسول خدا پرداخته‌است، گفته می‌شود مردم شام از مرکز اسلام دور بودند و از روشِ پیامبر و جایگاهِ اهل بیت آگاهی نداشتند. به‌عقیدهٔ شهیدی، مردم شام پیامبر را درک نکرده بودند و روشِ اصحاب او را نمی‌دانستند. برخی از صحابهٔ پیامبر هم که به شام رفته بودند، صاحب نفوذ نبودند. برای همین مردم شام روش معاویه و اطرافیانش را سنت مسلمانی می‌دانستند و کارهای آنان را تأیید می‌کردند.[۴۷] رسول جعفریان اهمیت دیگر این خطبه را در این می‌داند که معاویه و امویان همیشه سعی داشتند ائمه را ذریه علی بنامند و اجازه ندهند آنها خودشان را به پیامبر منتسب کنند.[۴۸] گفته می‌شود این شناساییِ جدیدِ مردم شام از سجاد و پدرانش، زمینه برخورد خصمانه مردم را، که خود را در توهین و پرتاب سنگ نشان می‌داد، کمتر کرد.[۴۹] سجاد همچنین با ذکر مصائبی که در کربلا بر خاندانش رفته بود و با شعارهایی چون «أنا ابن المجزور الرأس من القفا» و «أنا ابن العطشان حتی قضی»[یادداشت ۳] معرفی کرد که موجب گریه و آلام حضار شد.[۵۰] گفته می‌شود یزید در این مجلس، برای کسب وجهه مردمی، گناه کشتار کربلا را به گردن ابن زیاد انداخت و اهل بیت را با احترام راهی مدینه کرد.[۵۱]

در مدینه

پیامدهای واقعهٔ کربلا

در زمان حیات حسین بن علی، همهٔ شیعیان او را به‌عنوانِ امام و رهبرِ شیعه می‌شناختند. پس از قتل عامِ حسین و همراهانش در دشتِ کربلا، زین‌العابدین پس از دورانِ اسارت اجازه پیدا کرد به مدینه برگردد. او در مدینه انزوا اختیار کرد و جز با معدودی از یارانِ نزدیکش با کسی ارتباط نداشت. همچنین از هر گونه فعالیتِ سیاسی خودداری می‌کرد.[۵۲][۵۳] این انزوا که تا حدِ زیادی متأثر از اختناقِ حکومتِ اموی بود، باعث ایجادِ خلاء در جامعهٔ شیعه شد و تردیدهایی دربارهٔ اینکه چه کسی رهبر شیعه است به وجود آورد.[۵۴] با این وجود، حکومت وقت، به جهت شکل‌گیری جوی منفی علیه خویش، وی را که وارث خون حسین بن علی محسوب می‌شد، تحت نظارت شدیدی قرار داد به طوری که کوچکترین تماس و حرکت علی بن حسین، به حاکمان وقت گزارش می‌شد.[۵۵]

شیخ صدوق در اَلْخِصال چنین می‌نویسد: «علی بن حسین به‌مدتِ بیست سال بر پدرش اشک ریخت و خدمتکارش به او گفت: اکنون دیگر وقت آن است که اندوهت پایان گیرد، پاسخش داد: چه می‌گویی؟ یعقوبِ پیامبر دوازده فرزند داشت که وقتی خداوند یکی از آن‌ها را از وی دور گرداند از بسیاریِ گریهٔ بر او، چشمانش سفید شد و موهایش به سپیدی گرایید و کمرش از شدتِ غم، خم گردید حال آنکه فرزندش در همین دنیا زنده بود و من نگاهم به پدرم، برادرم، عمویم و هفده تن از مردان خانواده‌ام که در اطرافم کشته افتاده بودند، افتاده. حال چگونه می‌خواهی غم و اندوهم پایان گیرد؟»[۵۶]

واقعهٔ حرّه

واقعهٔ حَرّه برخوردِ خشونت‌آمیزِ سپاهِ شام با شورشِ مردمِ مدینه بود که در سال ۶۲ ه‍.ق اتفاق افتاد.[۵۷][۵۸] این کشتار پس از آن واقع شد که مردمِ مدینه در پی فسادی که از دربارِ یزید به آنها گزارش شده بود، امویان را نخست در خانهٔ مروان بن حکم محاصره، سپس از شهر بیرون کردند و در عوض با عبدالله بن حنظله بیعت نمودند. مروان نزد عبدالله بن عمر رفت و از او خواست تا خانوادهٔ وی را نزد خود پناه دهد اما عبدالله نپذیرفت. مروان به علی بن حسین متوسل شد و علی درخواستش را پذیرفت و اهلِ خانهٔ مروان را همراه با زن و فرزندِ خود به یَنبُع فرستاد. به‌عقیدهٔ جعفری، بسیار طبیعی است که زین‌العابدین به‌خاطر کشتار کربلا از بنی‌امیه کینه داشته باشد اما سجاد از ابرازِ دشمنی با آنها خودداری می‌کرد.[۵۹]

در واقعهٔ حرّه، لشکرِ شام به فرماندهیِ مُسلم بن عُقبَة شورشیانِ مدینه را سرکوب کردند و دست به غارت و چپاولِ شهر زدند اما علی بن حسین در امان مانْد. افزون بر این، وقتی همهٔ اهلِ مدینه مجبور به بیعت با یزید شدند، علی بن حسین از این امر مستثنیٰ شد. چون اولاً در شورش دست نداشت و ثانیاً در التهابِ مدینه به خانوادهٔ مروان پناه داد.[۶۰] همچنین تا حضور لشکریانِ مسلم بن عقبه در مدینه، زین العابدین کفالتِ چهارصد خانوار از عبدمناف را برعهده داشت.[۶۱] منابعِ غیرشیعی[کدام؟]، روابطِ دوستانه‌ای بین زین‌العابدین و دو خلیفهٔ اموی یعنی مروان و عبدالملک قائل‌اند: مروان به زین‌العابدین پولی برای خریدِ کنیز داد و پیش از مرگش سفارش کرد که وارثانش نباید آن را از او پس بگیرند. عبدالملک نیز در مورد پیغامی که از امپراتور بیزانس گرفته بود، با او مشورت کرد. همچنین پس از واقعهٔ حرّه، مسلم بن عقبه، فرماندهِ نظامیِ یزید، با او برخوردی محترمانه داشت و او را مجبور به بیعت با یزید نکرد. دلیل این احترام این بود که زین‌العابدین از همراهی با شورشیانِ مدینه خودداری کرده بود، و به اهلِ خانهٔ مروان بن حکم در ینبع پناه داده بود. منابعِ شیعی[کدام؟] معتقدند که رفتارِ زین‌العابدین با خلفا مبتنی بر تَقیّه بوده و عمداً از درگیری با حُکّام اجتناب کرده و در مقابلِ مخالفینِ حکومت و شورشیان موضعِ سکوت گرفته‌است.[۶۲]

به‌نوشتهٔ شهیدی، این که طبری نوشته‌است: علی بن حسین با مروان دوستیِ قدیمی داشت بی‌پایه است. مروان هیچ‌گاه به بنی‌هاشم رویِ خوش نشان نداده‌است؛ بنابراین جایی برای دوستیِ او با علی بن حسین نبوده و طبری می‌خواهد جوانمردی را که خاندانِ هاشم از حدِ اعلای آن برخوردار بوده‌اند نادیده بگیرد و آن را به حسابِ دوستیِ شخصی بگذارد.[۶۳] منابعی چون الامامة و السیاسة اثر ابن قتیبه، تلفات این واقعه را یازده هزار و هفتصد نفر از مردمان مدینه یادکرده‌اند.[۶۴] پس از خوابیده شدن آتش جنگ و سرکوب شورش اهالی مدینه، ابن زبیر اینبار در مکه دست به قیام زد؛ لشکریان یزید به فرماندهی مسلم بن عقبه، قبل از رسیدن به شام، مجدداً عازم مکه شدند. فرمانده لشکر در بین راه به جهت بیماری مُرد و حصین بن نمیر جانشین او گشت. لشکریان حصین بن نمیر به تاریخ سوم ربیع‌الاول سال ۶۴ به مکه حمله بردند و کعبه را ویران ساختند.[۶۵]

قیام مختار

آن دسته از مردم عراق که حسین، پدر زین‌العابدین را به کوفه خواندند اما او را در مقابلِ سپاه ابن زیاد بی‌دفاع گذاشتند، پشیمان شدند و توبه کردند و «تَوّابین» لقب گرفتند و درصدد برآمدند از قاتلانِ حسین انتقام بگیرند.[۶۶] کمی قبل از اینکه توّابین به سمتِ شام حرکت کنند، مُختار به کوفه آمد تا سلیمان بن صُرَد خُزاعی، فرماندهِ توّابین و یارانش را قانع کند به او بپیوندند و از نقشهٔ او برای شکست بنی‌امیه پیروی کنند اما توّابین زیر بار نرفتند و شکست خوردند.[۶۷] گفته می‌شود مختار برای تثبیتِ موقعیتش نخست از زین‌العابدین خواست به او اجازه دهد مردم را به حمایت از او دعوت، و قیامش را به نامِ او آغاز کند اما زین‌العابدین نپذیرفت. هرچند بعدها از اینکه مختار کُشندگان پدرش را کُشت، اظهار خشنودی کرد.[۶۸]

به‌گفتهٔ مادلونگ، رابطهٔ علی بن حسین با مختار محتاطانه بوده‌است. گفته می‌شود مختار هدیه‌ای به‌ارزشِ ۱۰۰۰۰ درهم به‌همراه یک کنیز به زین‌العابدین بخشیده‌است. این کنیز درواقع مادرِ زید بن علی است. بعد از مرگِ مختار، زین‌العابدین نامه‌ای به عبدالملک بن مروان می‌نویسد تا بگوید نمی‌خواسته‌است هدیه را خرج کند و نمی‌توانسته‌است قبول هم نکند. زین‌العابدین می‌خواهد هدیه را به خلیفه پیشکش کند، اما خلیفه از او می‌خواهد آن را برای خود نگه دارد.[۶۹][۷۰]


اختلاف در امامت در نتیجهٔ قیام مختار

مختار وقتی از سجاد نومید شد دعوتش را به نامِ محمّدِ حَنَفیّه، عموی سجاد، آغاز کرد و او را «مَهدیِ اُمَّت» خواند.[۷۱] در این هنگام بود که بحثِ حقِ جانشینی و اینکه آیا امامت، حق زین‌العابدین است یا محمد حنفیه، بالا گرفت. محمد حنفیه مردِ شجاع و پارسایی بود که عدهٔ زیادی به امامتش اعتقاد داشتند. عدهٔ دیگری علی بن حسین را امام می‌دانستند و معتقد بودند حسین او را به‌عنوانِ امامِ بعدی انتخاب کرده‌است. محمد حنفیه می‌گفت او به امامت سزاوارتر است چون پسرِ علی بن ابی طالب است. سجاد اما از عمویش می‌خواست تا از خدا بترسد و چنان ادعایی نکند. بنا به روایتی،[۷۲] پس از مرگِ عبدالله بن زبیر، حاکم مدینه، محمد حنفیه و زین‌العابدین توافق کردند به مکّه بروند و مقابلِ حَجَرُالْاَسْوَد ایستاده، برای دریافتِ نشانه‌ای از طرف خداوند دعا کنند. ابتدا محمد دعا کرد اما پاسخ یا نشانه ای دریافت نکرد. سپس زین‌العابدین دست به دعا برداشت که بر اساسِ این روایت، حجرالاسود شروع به لرزش کرد تاجاییکه نزدیک بود از روی دیوار سقوط کند؛ و با زبانِ فصیحِ عربی به سخن آمد و شهادت داد که علی بن حسین امام و جانشینِ واقعیِ حسین است.[۷۳] شهادتی که محمد حنفیه به آن گردن نهاد. پس از آن زین‌العابدین به مدینه برگشت و زندگیِ آرامی را به‌همراه عدهٔ محدودی از اطرافیانش — که برای پرسش‌های دینی به او مراجعه می‌کردند — گذراند.[۷۴] شیعیانِ دوازده امامی با این وجود مختار را برای ایجادِ انشقاق بین شیعیان مورد انتقاد قرار می‌دهند. زیرا او بود که اولین بار شیعیان را به اطاعت از محمد حنفیه فراخوانْد و بدین ترتیب آنها را از علی بن حسین دور کرد؛ و این اولین انشقاق در تاریخ تشیع است.[۷۵] به‌گفتهٔ ویلفرد مادلونگ در این زمان به مدت یک نسل، رهبریِ شیعیان در خارج از دایرهٔ فرزندانِ فاطمه زهرا بود. علی بن حسین نیز از فعالیت‌های شیعه دوری گزیده بود و پیروانِ چشم‌گیری به‌سوی خود جذب نکرد.[۷۶] از دیدگاهِ اسماعیلیه، حسین بن علی، محمد حنفیه را به‌منظورِ پوششی برای حفظِ هویتِ پسرش زین‌العابدین به‌منزلهٔ امامِ واقعی، برگزیده بود؛ او یک امام موقّتی — و مُسْتَوْدَع به معنای امانت‌دار — بود، درحالی‌که زین‌العابدین یک امام دائمی و مُستَقَرّ بود.[۷۷] پیروانِ محمد حنفیه در تاریخ تشیع به کِیْسانیّه معروف شدند.[۷۸]

در دوران عبدالملک

عبدالملک، حجاج بن یوسف را به استانداری مدینه برگزید.[۷۹] کسی که به قساوت معروف بود و حتی پیشنهاد قتل سجاد را به او داد. پیشنهادی که عبدالملک با یادآوری عاقبت آل ابی سفیان از ریختن خون آل علی، از انجام آن امتناع کرد.[۸۰] به نوشته قطب راوندی، این رفتار عبدالملک مورد تمجید علی بن الحسین واقع شده است.[۸۱] بنا به گزارشی که در اعیان الشیعه آمده است، عبدالملک شمشیر پیامبر را از علی بن الحسین مطالبه کرده است تا در قبال آن چیزی به امام ببخشد. درخواستی که با مخالفت امام مواجه شد. عبدالملک تهدید کرد مقرری او از بیت المال را قطع خواهد کرد.[۸۲] برخورد دیگری که عبدالملک با علی بن الحسین داشت، در واکنش به ازدواج علی با کنیزش بود. عبدالملک در ضمن نامه ای علی را سرزنش کرده است که چرا اعتبار خود و فرزندی که از آن کنیز متولد خواهد شد، را با این کار لکه دار کرده است. علی در پاسخ، افتخار را به اسلام و دینداری منتسب می کند و تلویحا این رفتار عبدالملک را جاهلی می خواند.[۸۳]

دستگیری و انتقال سجاد به دمشق از دیگر حوادث دوران عبدالملک است که ظاهرا در واکنش به محبوبیت سجاد در جامعه صورت گرفته است.[۸۴]

انشعابات در تشیع

کیسانیه

کیسانیه یک نام کلی برای تمام فرقه‌هایی است که از قیام مختار نشات گرفته بودند و جویای امامت محمد بن حنفیه و فرزندان او بودند. عقیده عمومی کیسانیه امامت پی در پی سه پسر علی، یعنی حسن، حسین و محمد حنفیه است.[۸۵] هر چند برخی فرقه‌های افراطی تر امامت حسن و حسین را هم انکار می‌کنند.[۸۶] بعد از مرگ محمد بن حنفیه، گروهی از کیسانیه که کریبیه نام داشتند برخی افکار مهدوی را دربارهٔ او شایع کردند مبنی بر آنکه محمد حنفیه نمرده‌است بلکه در کوه رضوی غیبت گزیده‌است و در زمان مناسب ظهور خواهد کرد تا جهان را پر از عدل و داد کند.[۸۷] در منابع شیعی از کریبیه به عنوان گروه دیگری یاد می‌شود که معتقدند کسی نمی‌داند محمد حنفیه کجا غیبت گزیده و اینکه علی بن ابیطالب، او را مهدی نامیده‌است.[۸۸] گروه دیگری از کیسانیه بر این باورند که محمد حنفیه در کوه رضوی مرد و امامت را به پسرش ابوهاشم واگذار کرد. شاخص همه این گروه‌ها عشق به علی و خاندان علی و نفرت از نظام حاکم بود.[۸۹]

پس از مرگِ محمد حنفیه، گروهی از کیسانیه، امامت زین‌العابدین را به‌رسمیت شناختند. گروه دیگری موسوم به زیدیه، به دلیل سکوت زین العابدین در امامت او شک داشتند.[۹۰]

زیدیه

به نوشته شهرستانی گروهی از زیدیه، امامت را پس از امام حسن متعلق به فرزندش حسن مثنی، و بعد از او متعلق به فرزندش عبدلله می دانند. در مقابل گروه دیگری امامت را متعلق به امام حسین و سپس امام سجاد می دانند، زیرا درباره امامت او نص وارد شده است. آنگاه پس از سجاد دوباره دچار اختلاف شدند. شیعیان دوازده امامی به امامت فرزندش باقر معتقد شدند اما زیدیه از فرزند دیگرش، زید، پیروی کردند.[۹۱] به نوشته قاضی نعمان مصری، هر یک از خاندان پیامبر که مردم را به اطاعت از خدا فرا خواند امام است که اطاعت از او واجب است.[۹۲] به نوشته شهرستانی، زید بن علی، قیام را به عنوان شرط امامت ذکر می کرده است. برادرش باقر از همین نکته استفاده کرده تا بگوید به اقتضای این نظریه، پدرش سجاد که قیام نکرده نباید امام باشد. در صورتی که زید به امامت پدرش اذعان داشته است.[۹۳] در میان زیدیان معاصر اما گروهی با این دیدگاه مخالف اند، و سجاد را فقط مدعی امامت می دانند. آنها امامت را بعد از حسین بن علی متعلق به حسن مثنی موسوم به «رضا» و بعد از متعلق به زید می دانند.[۹۴]

دیدگاه شیعه دوازده امامی

شیعه
 
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع


از دیدگاهِ شیعهٔ دوازده امامی، نَصّ مهمترین راهِ تعیینِ امام است و عصمت از صفاتِ لازم برای این تعیین به‌شمار می‌آید. منابعِ شیعی با ذکرِ شماری از احادیث تأکید دارند حسین در موقعیتهای مختلف پسرش زین‌العابدین را به‌عنوانِ جانشینِ خود انتخاب کرده‌است. معروف‌ترین حدیث در این رابطه می‌گوید حسین قبل از عزیمت به کربلا، نامه‌هایی را به اُمِّ سَلَمه، بیوهٔ پیامبر، می‌سپارد و وصیت می‌کند درصورتی‌که برنگشت، آنها را به پسرِ بزرگش بسپارد؛ و زین‌العابدین تنها پسری بود که از سفرِ کوفه برگشت و مواریثِ امامت را تحویل گرفت. حدیث دیگری می‌گوید حسین در دشتِ کربلا قبل از عزیمت به میدانِ جنگ، زین‌العابدین را به امامت منصوب کرده‌است.[۹۵]

به نوشته جعفریان، محمد بن حنفیه فرد منحرفی نبوده‌است و در اینکه خودش را به عنوان امام اعلام کرده باشد شک و تردیدهایی وجود دارد.[۹۶] امامتِ زین‌العابدین از سال ۶۱ ه‍.ق به مدت ۳۵ سال ادامه داشت. به دلیل سخت گیریِ حاکمانِ بنی‌امیه در این دوران، تعداد اصحاب زین العابدین به زحمت از تعداد انگشتان یک دست تجاوز می‌کرد.[۹۷]

در دعاهایی که از زین العابدین باقی مانده‌است عبارتی که همه جا تکرار می‌شود صلوات بر محمد و آل محمد است. سجاد ضمن تأکید بر اینکه مقصود از آل محمد او و پدرانش هستند، سعی داشت مفهوم امامت را در جامعه آن روز جا بیاندازد. در متن برخی ادعیه به وضوح از ائمه به عنوان خلفای خداوند در روی زمین و حجت خداوند بر بندگان اسم برده شده‌است که اطاعت آنها واجب است.[۹۸] و این در حالی بود که در شام بنی امیه خودشان را اهل بیت معرفی می‌کنند و در حجاز برخی زنان پیامبر در این اندیشه بودند. به تدریج که زنان پیامبر از دنیا رفتند و فرزندی از آنها باقی نماند، مفهوم اهل بیت، که در قرآن اطاعت از آنها واجب شده، معنای اصلی خودش را پیدا کرد. زین العابدین چه وقتی که در شام در کاخ یزید به معرفی خود به عنوان اولاد پیغمبر پرداخت، و چه بعدها در ضمن دعا، در تفسیر این وجوب قرآنی تلاش زیادی کرد.[۹۹]

یاران و شاگردان

به‌دلیلِ سخت‌گیری‌های دورانِ بنی‌امیه، زین‌العابدین انزوا اختیار کرد و از فعالیت‌های سیاسی دوری گزید به‌همین دلیل یارانِ زیادی به‌سوی خود جذب نکرد.[۱۰۰] در ابتدا تعداد اصحابِ او به زحمت از تعداد انگشتان یک دست فراتر می‌رفت. او در این دورانِ سخت به تربیت شاگردانی می‌پردازد که از آن جمله می‌توان از سعید بن جُبَیر، سعید بن مُسَیِّب، محمد بن جُبَیر بن مُطعِم، یحیی بن ام‌الطول و ابوخالد کابلی نام برد.[۱۰۱] به نقل از تاریخ الائمه و اعیان الشیعه، یحیی بن ام الطول یکی از این پنج تن بود که به خاطر دفاع از اهل بیت در مقابل سب و لعنی که مروانیان رواج می دادند، جانش را از دست داد.[۱۰۲] سعید بن جُبَیر به دلیل مشابهی کشته شد، هر چند طبری مرگش را در نتیجه قیام علیه حجاج می داند.[۱۰۳] ابوخالد، یکی دیگر از این پنج حواری، برای فرار از شمشیر حجاج به مکه فرار کرد و در آنجا مخفی شد.[۱۰۴] سعید بن مُسَیِّب به نقل از اختیار معرفه الرجال و تاریخ الشیعه، به خاطر تقیه، از مرگ نجات یافت.[۱۰۵]

شهیدی از جابر بن عبدالله انصاری، عامِر بن واثِله و سعید بن مسیب به‌عنوان یاران زین‌العابدین و از سعید بن جبیر، محمد بن جبیر، ابوخالد کابلی، قاسم بن عُوْن، اسماعیل بن عبدالله جعفر به‌عنوان شاگردان او نام می‌برد.[۱۰۶] در یاری سعید بن مسیب با امام شک و تردیدهایی وجود دارد به این دلیل که سعید بر طبق فتوای عامه حکم می‌داده‌است. در رجال کشی این کارش تقیه و برای نجات از شمشیر حجاج ذکر شده‌است.[۱۰۷]

در جوامعِ حدیثیِ اهل سنت، زین‌العابدین به‌عنوانِ یک راویِ حدیث از عبدالله بن عباس، از پدر خود، از عمویش حسن و دیگران مطرح است.[۱۰۸][۱۰۹] در میانِ کسانی که از او نقلِ حدیث کرده‌اند، به برخی از پسرانش و همچنین افرادی چون ابواسحاق سُبَیْعی، حَکَم بن عُتَیْبه، عَمرو بن دینار، و زهری اشاره می‌شود[۱۱۰] زهری که به‌عنوانِ مهم‌ترین نقل‌کنندهٔ حدیث از زین‌العابدین شناخته می‌شود، از زین‌العابدین به‌عنوان فاخرترین چهرهٔ هاشمیان یاد می‌کند.[۱۱۱]

از دیگر اصحاب و شاگردان وی می‌توان به افرادی چون: عمرو بن دینار، حکم بن عُتیبة، زید بن أسلم، یحیی بن سعید، أبو زناد، علی بن جدعان، مسلم بطین، حبیب بن أبی ثابت، عاصم بن عبیدالله، عاصم بن عمر، عمر بن قتادة، قعقاع بن حکیم، أبو الاَسود بن عروة، هشام بن عروة، أبو زبیر مکّی، أبو حازم اَعرج، عبدالله بن مسلم، محمد بن فرات تمیمی، منهال بن عمرو، أبان بن تغلب و أبوحمزة ثمالی اشاره کرد.[۱۱۲] قاسم ابن عوف از جمله یاران امام است که اعتراف کرده ابتدا بین محمدبن حنفیه و امام مردد بوده و عاقبت به امام پیوسته‌است.[۱۱۳]شیخ طوسی، همهٔ اصحاب علی بن حسین را صد و هفتاد و سه نفر ذکر کرده‌است.[۱۱۴] ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از جابربن عبدلله انصاری، عامر بن واثله کنانی،سعید بن مسیب ابن حزن و سعید بن جهان الکنانی به عنوان شاگردان سجاد یاد می کند که قبلا پیامبر اسلام را درک کرده از اصحاب ایشان بوده اند.[۱۱۵]

سجاد شبستان مسجد پیامبر را محل درس و بحث خود قرار داده بود و در مباحثی چون فقه و تفسیر و حدیث و کلام و فلسفه و قوانین اخلاق و رفتار با پیروانش به مباحثه می پرداخت. همچنین در همۀ جمعه ها یک خطبه عمومی ایراد می کرد که در آن به موعظه مردم می پرداخت و مردم سخنانش را یادداشت می کردند.[۱۱۶]

کشته شدن

 
جلو فاطمه بنت اسد، چهار قبرِ پشت آن راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق و قبر تکِ سمت راست عباس عموی پیامبر

منابع شیعی همچون کفعمی در مصباح، از کشته شدن علی بن الحسین به واسطه زهر ولید بن عبدالملک گزارش کرده‌اند. مدرسی در این‌باره می‌نویسد که علی بن الحسین به تاریخ ۲۵ یا ۱۸ محرم سال ۹۴ ه‍.ق و بر اثر مسمومیت زهری که توسط امویان به او خورانده شد، به قتل رسید. این سال به جهت فوت جمع زیادی از فقها در آن، به سنة الفقها (سال فقها) شهره شده‌است. ابن عساکر از جمله وقایع این سال را مرگ تمام فقهای مدینه دانسته‌است. همین امر، احتمال کشته شدن مخالفان حکومت در این سال، به دستور حاکمان وقت را تقویت می‌کند.[۱۱۷] با این حال، نامه گزارش شده از حجاج یوسف و پاسخ عبدالملک مروان به وی، بر کراهت ولید از به قتل رساندن علی بن حسین دلالت دارد. بر اساس این نامه، عبدالملک، در پیشنهاد کشتن علی بن الحسین که توسط حجاج مطرح شده بود، سرگذشت گذشتگان را به او یادآور شد که چگونه با مبارزه با خاندان علی، همگی سرنگون گشتند. این پاسخ مروان، بعدها مورد تمجید علی بن حسین نیز قرار گرفت.[۱۱۸] منابع اهل سنت نیز به دست داشتن ولید بن عبدالملک در قتل علی بن حسین اشاره داشته‌اند. از جمله ابن صباغ مالکی در فصول المهمه و ابن حجر هیتمی در صواعق المحرقه به مسمویت علی بن حسین به دست ولید تصریح دارند. در تاریخ مرگ او بین دو سال ۹۴ یا ۹۵ ه‍.ق اختلاف است؛ گرچه منابعِ دیگر سال‌های ۹۲، ۹۳، ۹۹ و ۱۰۰ ه‍.ق را نیز ذکر کرده‌اند. ابن سعد در طبقات با اشاره به سنه الفقها، سال فوت علی بن الحسین را ۹۴ ه.ق دانسته است و ابن صباغ تاریخ ۱۲ محرم سال ۹۴ را روز وفات ذکر کرده‌است. در مقابل ذهبی در تذکره الحفاظ روزی از روزهای ربیع الاول همان سال را به عنوان روز درگذشت علی بن حسین دانسته است.[۱۱۹][۱۲۰]

ابن سعد به نقل از محمد باقر آورده‌است که زین‌العابدین وصیت کرد که در مرگش کسی را خبر نکنند. با این وجود هنگامِ تشییع و خاک‌سپاری، جمعیتِ زیادی گرد آمده بود که مدینه مانند آن را کمتر دیده بود.[۱۲۱] این وصیت به مخفی نگاه‌داشتن مرگ او، نشانه نارضایتی وی از مردمان زمان خود بود. وی همچنین وصیت کرد تا او را در قبری دفن کنند و سطح آن را به سطح زمین برسانند.[۱۲۲][۱۲۳] پس از تشیع جنازه، توسط فرزندش محمدباقر بر پیکرش در بقیع نماز خوانده شد.[۱۲۴] در مدفنِ او هیچ اختلافی در منابع گزارش نشده‌است و شیعه و سنی محل دفن او را در قبرستانِ بقیع کنارِ قبرِ عمویش حسن مجتبی دانسته‌اند.[۱۲۵] ابن صباغ مالکی در فصول المهمه، ابن خلکان در وفیات الاعیان و ابن حجر در صواعق المحرقه از جمله منابع اهل سنتی هستند که به این مطلب اذعان داشته‌اند.[۱۲۶]

خانواده

همسران

تنها همسر سجاد، فاطمه (ام‌عبدالله) است و بجز وی، برای سجاد، همسر دیگری ذکر نشده‌است. به نوشته مادلونگ، سجاد از همسرش ام‌عبدالله، چهار فرزند داشت. ام عبدالله، دختر عموی سجاد و فرزند حسن مجتبی بود که محمد باقر، فرزند مشترک وی با سجاد است. غیر از ام‌عبدالله، کنیزانی برای سجاد گزارش شده‌است که هر کدام فرزن یا فرزندانی را به دنیا آورده‌اند.[۱۲۷][۱۲۸][۱۲۹]

فرزندان

در تعدادِ فرزندانِ زین‌العابدین میان مورخان اختلاف است. اما تقریباً تمامیِ آنها در این چند اسم اشتراک دارند: پسران: محمد باقر، زید، عبدالله و عمر؛ و دختران: عُلَیّه و ام‌کلثوم.[۱۳۰] زید بن علی فرزند مشترک سجاد و ام‌ولدی است که نامش مشخص نیست.[۱۳۱] به‌گفتهٔ کولبرگ، زین‌العابدین در مجموع پانزده فرزند باقی گذاشت.[۱۳۲] از میان فرزندانِ زین‌العابدین، علاوه بر محمد باقر که شیعه او را پس از سجاد، امامِ پنجم می‌داند، زید به علم و تقوا و بزرگواری مشهور است و در قیامی که علیه هشام بن عبدالله ترتیب داد، کشته شد. به‌گفتهٔ محدث قمی، عبدالله را به‌خاطر زیبایی وی، باهر می‌گفتند و عُمَر دیگر فرزند سجاد، مُتولّیِ صدقاتِ رسول خدا بود. به‌گفتهٔ محدث قمی از میان دختران علی بن حسین، عُلَیّه بانویی فاضل و از راویان حدیث بوده‌است و کتابی فراهم آورده که زُراره از آن نقل حدیث می‌کرده‌است.[۱۳۳] دیگر فرزندان غیر مشهور سجاد عبارتند از: حسن، حسین‌اکبر، حسین اصغر، عبیدالله، سلیمان، علی، خدیجه، محمداصغر و فاطمه.[۱۳۴]

موقعیت اجتماعی

علی بن حسین در مدینه مورد احترام بود. علاوه بر پیروانش که او را امامِ چهارم می‌دانستند، فُقَهای هفت‌گانهٔ مدینه هم برایش احترام زیادی قائل بودند. از جملهٔ این فقها و مُحَدِّثان می‌توان از زُهری و سعید بن مُسَیِّب نام برد که هرچند به دستگاهِ بنی‌امیه وابسته بودند اما از تحسین وی خودداری نمی‌کردند. اولین بار زهری لقبِ زین‌العابدین را به علی بن حسین نسبت داد.[۱۳۵] زهری همچنین می‌گوید «کسی را فقیه تر از علی بن حسین ندیده‌ام».[۱۳۶] زهری همچنین احادیث زیادی از زین العابدین نقل کرده‌است. شعر معروفِ فَرَزدَق در وصفِ زین العابدین دلیل دیگری بر محبوبیتِ او در میان مردم بود. این شعر بیانگرِ صحنه‌ای از احترامِ مردم به علی بن حسین در مقابلِ بی‌توجهیِ آنها به هشام بن عبدالملک در ازدحامِ حجّ بود. گفته می‌شود در هنگامِ طوافِ خانهٔ خدا، سجاد و هشام هر دو سعی داشتند خود را از میانِ جمعیتِ متراکم که اطرافِ کعبه می‌چرخیدند به حجرالاسود برسانند. مردم برای زین‌العابدین کوچه باز کردند درحالی‌که هشام بیهوده در میانِ جمعیت تقلّا می‌کرد. خلیفه که از این واقعه به خشم آمده بود، فریاد زد این چه کسی است که مردم چنان احترامی به او می‌گذارند. فرزدق در پاسخِ خلیفه قصیده‌ای سرود که از شاهکارهای ادبیاتِ عرب محسوب می‌شود.[۱۳۷][۱۳۸] این قصیده همچنین گواهی تاریخی بر صحتِ این واقعه محسوب می‌شود.[۱۳۹][۱۴۰] فرزدق به تاوانِ این قصیده به‌دستور هشام راهی زندان شد. علی بن حسین برای جبران، هدیه‌ای ۱۲۰۰۰ درهمی برایش ارسال کرد اما فرزدق آن را نپذیرفت و اظهار داشت این شعر را فقط به‌خاطرِ غیرتِ مذهبی‌اش گفته‌است. هرچند فرزدق تا پیش از آن، در مدح بنی‌امیه اشعار بسیاری داشته، اما در زندان شروع به هجوِ خلیفه کرد تا جایی‌که خلیفه از بیمِ زبانِ گزنده‌اش، دستورِ آزادی‌اش را صادر کرد.[۱۴۱][۱۴۲]

از نگاه دیگران

ابن خلکان علی بن الحسین را از سادات و بزرگان تابعین دانسته و از قول محمد بن شهاب زهری می نویسد در میان قبیله قریش،(و به روایتی از میان هاشمیان) هیچکس را با فضیلت تر از علی بن الحسین نیافتم.[۱۴۳] همچنین در طبقات ابن سعد و کشف الغمه از قول جابربن عبدالله انصاری نقل شده است که در میان نسل انبیا، کسی چون سجاد دیده نشده است.[۱۴۴] عمر بن عبدالعزیز او را شریفترین شخص در جامعه خودش دانسته است[۱۴۵] و کمال الدین، محمد بن طلحه شافعی، با عناوینی چون پیشوای زاهدان از او ستایش کرده است.[۱۴۶] به نقل از صاحب حلیة الاولیاء و جمهره الاولیاء، صوفیه، علی بن الحسین را یکی از بزرگان خود دانسته و شرح حال او را در کتابهایشان آورده اند.[۱۴۷] از جمله این صوفیان، کلابازی است که به شرح و توصیف مقامات سجاد پرداخته است.[۱۴۸]

سعید بن مسیب، می‌گوید هیچ‌کس را پرهیزکارتر از علی بن حسین ندیدم.[۱۴۹] شافعی و ابوحازم مدنی از سجاد به عنوان فقیه‌ترین مردم مدینه یاد کرده‌اند.[۱۵۰] به نقل از جاحظ «دربارهٔ شخصیت علی بن الحسین، شیعی، معتزلی، خارجی، عامی و خاصی همه یکسان می‌اندیشند و هیچ‌کدام تردیدی در برتری و تقدم او (بر سایرین) ندارند». همچنین مالک بن انس معتقد است در میان اهل بیت کسی همانند او نبوده‌است.[۱۵۱] وقتی از خدمتکارش خواستند او را توصیف کند گفت «من هیچگاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم»[۱۵۲]

موقعیت علمی و روایی

به جهت شرایط سختی که علی بن حسین در آن دوره سخت سیاسی مواجه بود، وی نتوانست کلاس درسی آزادانه و بزرگ را تدارک ببیند؛ به همین جهت برای انتقال علوم مختلف و حتی اخلاقیات، از راه‌های غیر مستقیمی چون، خرید برده و تربیت آنان و آزاد نمودنشان، تربیت شاگردان و فرستادن آنان به مناطق دوردست، ایراد خطبه و سخنرانی و انتقال مفاهیم با ادعیه، استفاده می‌نمود.[۱۵۳]

آثار

 
آرامگاهِ چهار امامِ شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی

صحیفهٔ سجادیه

این کتاب مجموعهٔ دعاها و نیایش‌های سجاد است.[۱۵۴] به‌عقیدهٔ ویلیام چیتیک، صَحیفهٔ سجّادیّه قدیمی‌ترین کتابِ دعا در میان منابعِ اسلامی و اصیل‌ترین کتابِ روحانیِ دوره‌های اولیهٔ فرهنگِ اسلامی است. روایاتِ شیعه، این کتاب را از نظرِ ارزش بعد از قرآن و نهج البلاغه قرار می‌دهند. تعلیماتِ این کتابِ معنوی از الهیات گرفته تا تعلیمات اجتماعی را شامل می‌شود. همچنین ریشه‌های فلسفه و کلام اسلامی و تصوف را می‌توان در این کتاب پیدا کرد. زین‌العابدین در این کتابِ نیایش، مکرر به ضرورتِ پیروی از قرآن و حدیث و همچنین ضرورتِ پیاده‌سازیِ عدالت در جامعهٔ اسلامی اشاره می‌کند.[۱۵۵] از دیگر مفاد ادعیه در این اثر، نقد اوضاع اجتماعی و سیاسی و همچنین شیوه ساخت شخصیت اسلامی در سطوح مختلف است.[۱۵۶] ویرایش‌های زیادی از صحیفه وجود دارد و بیش از بیست تفسیر بر آن نوشته‌اند. ترجمهٔ کاملِ صحیفه به زبان انگلیسی با مقدمه و شرحِ ویلیام چیتیک صورت گرفته‌است. ترجمهٔ فارسی آن به عصر صفویه برمی‌گردد.[۱۵۷] ادعیه این کتاب، با نثری مسجع ولی در عین حال ساده و شیوا بیان شده‌اند. در این دعاها، کلمات مهجور وجود ندارد. در برخی از ادعیه‌ها، از آیات قرآن اقتباس شده‌است و این اقتباس به گونه‌ای بوده‌است که ترکیب و بافت کلام را تحت‌الشعاع قرار ندهد.[۱۵۸]

مناجات خمس عشر

«مناجاتِ خَمس عَشَر» یا «مناجاتِ پانزده‌گانه» مشتمل بر پانزده دعا و نیایش منتسب به زین‌العابدین است.[۱۵۹] علامه مجلسی این مناجاتها را در بحارالانوار و شیخ عباس قمی آنها را در مفاتیح الجنان آورده است.[۱۶۰] این مجموعه پانزده‌گانه به چند ویرایش جدید از صحیفه، افزوده شده‌است.[۱۶۱]

دعای ابوحمزه ثمالی

«دعای ابوحمزهٔ ثُمالی» دعایی است که از طریق ابوحمزهٔ ثُمالی از زین‌العابدین روایت شده‌است و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.[۱۶۲] این دعا که دعای سحر هم نامیده می شود، را شیخ ابومحمد هارون بن تلّعُکبری، به اسناد خود از محبوب بن زرّاد و او از ابوحمزه ثمالی روایت کرده است.[۱۶۳]

رساله حقوق

رسالهٔ حقوق تنها کتاب زین‌العابدین است که شکل دعا و حدیث ندارد. به‌گفتهٔ چیتیک، اهمیتِ این کتاب به این دلیل است که به موضوعاتی مشابهِ صحیفهٔ سجادیه پرداخته اما با سبک و زبانی متفاوت از صحیفه نگاشته شده‌است. در این کتاب زین‌العابدین تصریح می‌کند که سلسله مراتبِ اولویت‌ها همیشه باید رعایت شود. فرد قبل از اجتماع می‌آید. معنا قبل از عمل می‌آید و دانش قبل از حرکت. هر فرد وظایفِ اجتماعیِ فراوانی دارد اما وابسته به وظایفِ ضروری‌تر است: ایمان به خدا و ارتباطِ مناسب با حقیقتِ ماورایی.[۱۵۵] رسالهٔ حقوق در دو اثر مربوط به قرن چهارم هجری ثبت و ضبط گردیده‌است: یکی در اثر ابن بابِوَیْه به نام کتاب الخصال؛ و دیگری در اثر ابن شُعبه با عنوان تُحَفُالْعُقول.[۱۶۴] من لایحضره الفقیه یکی دیگر از آثار شیخ صدوق است که رساله حقوق در آن آمده است. شیخ صدوق در دو اثر اخیر، یعنی الخصال و من لا یحضره الفقیه، علاوه بر حقوق پنجاه گانه ای که در تحف العقول آمده، یک حق دیگر به عنوان «حق حج» را هم ذکر کرده است. نکته دیگر اینکه در من لایحضره الفقیه اشاره نشده که حقوق مذکور، رساله ای جداگانه از امام سجاد است در حالی که در خصال به این نکته تاکید شده است.[۱۶۵]

رساله حقوق توسط ابوحمزه ثمالی، از اصحاب امام سجاد، گرد آوری شده است.[۱۶۶]

کتاب علی بن الحسین

این کتاب که منتسب به علی بن الحسین است، از بین رفته است. چیزی که به جا مانده قسمتی است که فرزندش باقر از قول پدرش نقل می کند و با این عبارت آغاز می شود که «در کتاب علی بن الحسین چنین یافتم...». در ادامه، باقر صفات اولیای خدا را از قول پدرش بر می شمارد.[۱۶۷]

الصحیفة فی الزهد

اَلصَّحیفَةُ فِی الزُّهْد از دیگر آثاری است که منتسب به سجاد است.[۱۶۸] این اثر به همراه مجموعه ای از نوادر حدیث با عنوان نوادر، توسط ابوحمزه ثمالی از یاران امام سجاد گردآوری شده است.[۱۶۹]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

زین العابدین را لاغر اندام و گندم‌گون با قامتی متوسط توصیف می‌کنند که شباهت بی مانندی به پدربزرگش علی بن ابی‌طالب داشته‌است. علت لاغری او را عبادت بسیار او دانسته‌اند. جابر در دیداری که با وی داشت، او را دارای خضوع شدید و دستان پینه‌بسته از عبادت توصیف کرده‌است. مسلم بن عقبه نیز در توصیف وی، او را مردی پرابهت و سیمایش را سیمای پیامبران دانسته‌است.[۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲]

زین‌العابدین در مدینه زندگیِ پرهیزکارانه‌ای داشت که القابِ احترام‌آمیزی برای او به ارمغان آورد؛ زین‌العابدین، سجّاد، زَکیّ، ذُوالثَّفِنات از آن جمله بود.[یادداشت ۴][۱۷۳] در اوقات نماز، از خشوع بر خود می‌لرزید و رنگ بر چهره نداشت. عبادتِ زیاد، نگرانی‌هایی را در موردِ سلامتیِ او ایجاد کرده‌بود. همچنین گفته می‌شود هنگام شب با چهرهٔ پوشیده بیرون می‌رفت و فقط پس از وفاتش بود که مردم هویتِ شخصی را که شبانه به آنها کمک می‌کرد، شناختند. وقتی شبانه بارِ آذوقه‌ای را بر دوش می‌کشید، زهری از او پرسید چه بر دوش داری؟ پاسخ داد «دارم برای سفری (سفر آخرت) آماده می‌شوم! برایش توشه آماده می‌سازم و آن را به جای امنی منتقل می‌کنم.»[۱۷۴] هنگامی‌که بدنش را غسل می‌دادند، آثاری بر روی شانه‌هایش دیده شد که به‌علت حمل بارهای آذوقه پدید آمده بود.[۱۷۵] بعد از درگذشتش فقرای مدینه متوجه شدند که زندگی آن‌ها به‌وسیلهٔ زین‌العابدین تأمین می‌شده‌است. او به خانهٔ حدود صد خانوار از مردم مدینه غذا می‌بُرد درحالی‌که چهره‌اش را پوشیده بود تا شناخته نشود.[۱۷۶][۱۷۷] او علاوه بر عبادت، به بخشش، گشاده‌دستی و صبوری نیز شهره بود.[۱۷۸] جعفریان به نقل از سیدالاهل می‌نویسد زین العابدین در حالی که نیاز به برده نداشت آنها را خریداری می‌کرد تا آزاد کند. علی بن الحسین هیچ برده‌ای را بیش از یک سال نگه نمی‌داشت، به طوری که در شهر مدینه عده زیادی از موالی آزاد شده از زن و مرد همچون لشکری به چشم می‌خوردند که همگی از موالی سجاد بودند.[۱۷۹]

شدت پرهیزکار زین‌العابدین به قدر بود که صوفیان، او را یکی از اقطاب خود دانسته‌اند.[۱۸۰] با این وجود مانند صوفیان در جستجوی فقر نبود، بلکه فقط از آنچه خدا ممنوع کرده پرهیز می‌کرد.[۱۸۱] از او روایت شده که می‌گفت «موقعیتِ صبر در دین همپایهٔ موقعیتِ سر در بدن است؛ کسی که صبر ندارد دین ندارد.»[۱۸۲] با این وجود وقتی در حالِ طوافِ کعبه شنید مردی از خداوند طلبِ صبر می‌کند به او گفت: «از خدا طلبِ سختی می‌کنی! بگو خدایا به من رفاه عطا کن و برایش از او تشکر کن!»[۱۸۳] وقتی از او دربارهٔ زُهد پرسیدند پاسخ داد: «زهد ده رتبه دارد: بالاترین مرتبهٔ زهد پایین‌ترین مرتبهٔ پرهیزکاری است. بالاترین مرتبهٔ پرهیزکاری پایین‌ترین مرتبهٔ اطمینان است. بالاترین مرتبهٔ اطمینان پایین‌ترین مرتبهٔ رضاست. زهد در آن آیه از کتاب خداست که می‌فرماید: «تا به آنچه از دست‌تان رفته حسرت نخورید و به آنچه به شما عطا کرده سرمستی نکنید. (قرآن ۵۷:۲۳)»» زین‌العابدین در مقابلِ ستمی که به او می‌شد، از خود بخشش نشان می‌داد: هشام بن اسماعیل در طول مدتی که والیِ مدینه بود همواره به او توهین می‌کرد. با این وجود پس از برکناریِ هشام توسط ولید، خانواده و دوستانش را از سرزنش او منع کرد.[۱۸۴] روزی مردی به او توهین کرد در پاسخ گفت: «اگر آنچه می‌گویی در من است از خدا می‌خواهم مرا ببخشد، و اگر آنچه می‌گویی در من نیست از خدا می‌خواهم تو را ببخشد.»[۱۸۵]

منبع‌شناسی

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


جستارهای وابسته

یادداشت

  1. واژه «وارتُثَّ» در عبارت «وکان علی بن الحسین علیلاً، وارتُثَّ یومئذٍ، وقد حضر بعض القتال، فدفع الله عنه وأُخِذ مع النساء» به معنای قتال و جنگآوری است. [[[#CITEREFاسدی1420|اسدی، الامام علی بن الحسین]]، ۱۶.]
  2. طوق‌مانندی که با آن دست‌ها و گردن را به‌هم می‌بندند.
  3. ترجمه: «من پسر کسی هستم که سرش را از پشت سر قطع کردند.» و «من پسر کسی هستم که تشنه ماند تا آنکه جان داد.»
  4. زین‌العابدین: زینت عبادت‌کنندگان، سجّاد: بسیار سجده‌کننده، زَکیّ: پاک و ذُوالثَّفِنات: اشاره به پینه‌هایی که روی پوستش در اعضای سجده بسته می‌شود.

پانویس

  1. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  2. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  3. Amir-Moezzi, “Šahrbānu”, Iranica.
  4. Madelung, “Ḥosayn b. ʿAli i. Life”, Iranica.
  5. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  6. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  7. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  8. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 10-9.
  9. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 45-41.
  10. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 185.
  11. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  12. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 29.
  13. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 30.
  14. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷.
  15. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  16. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 187.
  17. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 29.
  18. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 29.
  19. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۸–۹.
  20. امین عاملی، زندگانی امام زین‌العابدین، ۲۱.
  21. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  22. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 183.
  23. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  24. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 184.
  25. خطیبی کوشکک، فرهنگ شیعه، ۱۰۴.
  26. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  27. قهرمانی نژآد، وارث حسین، 30.
  28. قهرمانی نژآد، وارث حسین، 32-36.
  29. قهرمانی نژآد، وارث حسین، 42.
  30. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  31. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 27-26.
  32. اسدی، الامام علی بن الحسین، ۱۶.
  33. احمدی، امام سجاد (ع) الگوی زندگی، 27.
  34. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  35. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  36. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۱.
  37. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۲.
  38. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۱–۵۲.
  39. 39:42 قرآن، سورهٔ زمر، آیهٔ 42
  40. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 193.
  41. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۵.
  42. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  43. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۸–۵۹.
  44. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۷۵.
  45. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 74.
  46. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 74.
  47. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۶۵–۶۷.
  48. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 193.
  49. اسدی، الامام علی بن الحسین، ۲۱–۲۲.
  50. اسدی، الامام علی بن الحسین، ۲۱–۲۲.
  51. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 193.
  52. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  53. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷–۴۴۸.
  54. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  55. موسوی کاشانی، بر امام سجاد چه گذشت، ۱۶.
  56. معروف الحسنی، زندگی دوازده امام، ۱۴۱.
  57. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۸۶.
  58. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷.
  59. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۷۸.
  60. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۷۸–۲۷۹.
  61. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۸۶.
  62. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  63. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۸۳.
  64. موسوی کاشانی، بر امام سجاد چه گذشت، ۲۰.
  65. موسوی کاشانی، بر امام سجاد چه گذشت، ۲۳.
  66. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EoI.
  67. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۷۶.
  68. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۹۴.
  69. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  70. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  71. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۹۴.
  72. Canon Sell, op.. cit p.11, quating Sahifat'l-Abidin, p.184
  73. Donaldson, The Shi'ite Religion, 107.
  74. Donaldson, The Shi'ite Religion, 107.
  75. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  76. Madelung, “S̲h̲īʿa”, EI2.
  77. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  78. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۹۴.
  79. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 618.
  80. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 620.
  81. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 621.
  82. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 627.
  83. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 628.
  84. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 630.
  85. لالانی، نخستین اندیشه‌های شیعی: تعالیم امام محمدباقر (ع)، 43.
  86. لالانی، نخستین اندیشه‌های شیعی: تعالیم امام محمدباقر (ع)، 44.
  87. لالانی، نخستین اندیشه‌های شیعی: تعالیم امام محمدباقر (ع)، 44.
  88. لالانی، نخستین اندیشه‌های شیعی: تعالیم امام محمدباقر (ع)، 44-45.
  89. لالانی، نخستین اندیشه‌های شیعی: تعالیم امام محمدباقر (ع)، 45.
  90. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  91. حسینی جلالی، جهاد امام سجاد(ع)، 36.
  92. حسینی جلالی، جهاد امام سجاد(ع)، 36.
  93. حسینی جلالی، جهاد امام سجاد(ع)، 37.
  94. حسینی جلالی، جهاد امام سجاد(ع)، 37.
  95. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۸۰.
  96. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 191.
  97. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ 185.
  98. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 196-197.
  99. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 198.
  100. Madelung, “S̲h̲īʿa”, EI2.
  101. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، 1:‎ 447–448.
  102. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 206.
  103. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 209-208.
  104. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 212.
  105. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 213.
  106. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 159.
  107. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 192.
  108. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  109. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  110. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  111. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  112. اسدی، الامام علی بن الحسین، 25.
  113. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 192.
  114. موسوی کاشانی، بر امام سجاد چه گذشت، 120.
  115. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 205-204.
  116. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 503.
  117. مدرسی، زندگانی سیدالساجدین، ۹۴.
  118. جمعی از محققین، دانشنامه امام سجاد، ۴۰۷.
  119. طاووسی مسرور، «امام سجاد (ع) در ذهن و زبان اهل سنت»، فروغ وحدت.
  120. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  121. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۳.
  122. مدرسی، زندگانی سیدالساجدین، ۹۵.
  123. طاووسی مسرور، «امام سجاد (ع) در ذهن و زبان اهل سنت»، فروغ وحدت.
  124. طاووسی مسرور، «امام سجاد (ع) در ذهن و زبان اهل سنت»، فروغ وحدت.
  125. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  126. طاووسی مسرور، «امام سجاد (ع) در ذهن و زبان اهل سنت»، فروغ وحدت.
  127. امین عاملی، زندگانی امام زین‌العابدین، ۲۲.
  128. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  129. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  130. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  131. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  132. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  133. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  134. امین عاملی، زندگانی امام زین‌العابدین، ۲۳.
  135. Jafri, “Introduction”, Al-Saheefah Al-Sajjadiyyah, 7–10.
  136. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 186.
  137. Jafri, “Introduction”, Al-Saheefah Al-Sajjadiyyah, 7–10.
  138. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۸۵.
  139. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۸۵.
  140. موسوی کاشانی، بر امام سجاد چه گذشت، ۱۲۲.
  141. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۲۸۶.
  142. میرقادری، فصلنامه اندیشه دینی، ۱۲۲.
  143. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 77-76.
  144. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 77.
  145. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 78.
  146. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 79-78.
  147. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، جلد1، 21و137.
  148. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، جلد1، 137.
  149. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 187.
  150. اسدی، الامام علی بن الحسین، ۲۵.
  151. جعفریان، رسول. «زندگی و زمانه امام سجاد (ع)». مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  152. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 189.
  153. میرقادری، فصلنامه اندیشه دینی، ۱۲۳.
  154. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 450.
  155. ۱۵۵٫۰ ۱۵۵٫۱ Imam Ali ubnal Husain 2009, p. 28
  156. میرقادری، فصلنامه اندیشه دینی، ۱۲۴.
  157. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  158. میرقادری، فصلنامه اندیشه دینی، ۱۲۹.
  159. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  160. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 385-384.
  161. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  162. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۱۴۵.
  163. امام چهارم، نیایش ابوحمزه ثمالی، 13.
  164. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  165. ترابی، امام سجاد(ع)، جمال نیایشگران، 237-236.
  166. امام چهارم، نیایش ابوحمزه ثمالی، 11.
  167. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، ج2، 488-487.
  168. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  169. امام چهارم، نیایش ابوحمزه ثمالی، 11.
  170. مالک، «سیمای امام سجاد علیه السلام»، پاسدار اسلام.
  171. مظفری، اسیران و جانبازان کربلا، ۱:‎ ۲۴.
  172. قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد، جلد1، 63.
  173. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  174. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 67.
  175. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  176. Madelung, “ʿAlī b. Ḥosayn b. ʿAlī B. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  177. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  178. ایزدخواه، «سیمای امام سجاد»، کوثر.
  179. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 200.
  180. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 68–69.
  181. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 67–68.
  182. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 351.
  183. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 229.
  184. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  185. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 53.

منابع

  • Sharif al-Qarashi, Bāqir (2000). The Life of Imām Zayn al-Abidin (as). Translated by Jāsim al-Rasheed. Iraq: Ansariyan Publications, n.d. Print.
  • Imam Ali ubnal Husain (2009). Al-Saheefah Al-Sajjadiyyah Al-Kaamelah. Translated with an Introduction and annotation by Willian C. Chittick With a foreword by S. H. M. Jafri. Qum, The Islamic Republic of Iran: Ansariyan Publications.
  • Jafri, Syed Husain Mohammad (1979). The Origins and Early Development of Sheea’h Islam. Beirut: Oxford University Press.
  • Madelung, Wilferd (1986). "S̲h̲īʿa". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). E. J. Brill.

پیوند به بیرون

علی بن حسین
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۵ شعبان ۳۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۱۲ محرم ۹۵ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
حسین بن علی
امام امامیه
امام اسماعیلیه

۶۱ – ۹۵
پسین:
محمد بن علی
امام زیدیه
۶۱ – ۹۵
پسین:
زید بن علی