آلبرت اینشتین

فیزیک‌دان آلمانی

آلبرت اَینشتَین (به آلمانی: Albert Einstein) (به آلمانی اَینشتَین و انگلیسی آینستاین[۷]) (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ – درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری آلمانی الاصل بود. او بیشتر، برای نظریه نسبیت و به‌ویژه هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲ که از آشناترین رابطه‌ها در فیزیک بین غیرفیزیک‌دان‌هاست) شهرت دارد. افزون بر این، او در گسترش نظریهٔ کوانتوم و مکانیک آماری سهم به‌سزایی داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ به پاس خدماتش به فیزیک نظری و به‌ویژه کشف اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او برای کارهای چشم‌گیرش، از بزرگ‌ترین فیزیک‌دانانی است که جهان به خود دیده‌است.[۸][۹]

آلبرت اینشتین
Einstein 1921 by F Schmutzer - restoration.jpg
متولد۱۴ مارس ۱۸۷۹
اولم، وورتمبرگ، پادشاهی ورتمبرگ، امپراتوری آلمان
مرگ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ (۷۶ سال)
پرینستون، نیوجرسی، ایالات متحده
محل زندگیآلمان آلمان
سوئیس سوئیس
ایالات متحده آمریکا ایالات متحده آمریکا
شهروندآلمان (۱۸۷۹–۱۸۹۶ و ۱۹۱۴–۱۹۳۳)
سوئیس (۱۹۰۱–۱۹۵۵)
آمریکا (۱۹۴۰–۱۹۵۵)
ملیتآلمانی
رشته فعالیتفیزیک
محل کاراداره ثبت اختراعات سوییس
دانشگاه زوریخ
دانشگاه چارلز پراگ
دانشگاه صنعتی زوریخ
دانشگاه لایدن
مؤسسه مطالعات پیشرفته
مؤسسه کایزر ویلهلم
دلیل شهرتنسبیت عام، نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و حرکت براونی
جوایزجایزه نوبل در فیزیک (۱۹۲۱)
مدال فرانکلین (۱۹۳۵)
مدال کاپلی
همسرمیلوا ماریچ (ا. ۱۹۰۳–۱۹۱۹)
السا لوونتال (ا. ۱۹۱۹–۱۹۳۶)
دینبی‌دین ندانم‌گرا با دیدگاه معتقد به همه خدایی باروخ اسپینوزا یا اسپینوزیسم[۱][۲][۳][۴][۵][۶][نکته ۱]
امضا
امضای آلبرت اینشتین

زندگی‌نامه

 
اینشتین در ۳ سالگی، سال ۱۸۸۲
 
اینشتین در ۱۴ سالگی، سال ۱۸۹۳

آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در شهر اولم در ایالت پادشاهی وورتمبرگ آلمان (در نزدیکی اشتوتگارت)، در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. اولین رد پای مکتوب این خانواده از قرن هفدهم از مردی‌ست به نام «باروخ موزس اینشتین» که در حوالی دریاچه کنستانس زندگی می‌کرده و تاجر اسب و پارچه بوده. آلبرت حدوداً یک ساله بود که خانواده او به شهر مونیخ نقل مکان کرد. پدر آلبرت، هرمان اینشتین با شراکت برادر خود یک کارگاه لوله‌کشی آب و گاز تأسیس کرد که با موفقیت چشم‌گیری شروع به کار کرد. پس از رونق گرفتن کار، دو برادر در سال ۱۸۸۵ با همکاری اهل خانواده یک کارخانه تولید لوازم الکتریکی به نام (Elektrotechnische Fabrik J. Einstein & Cie) با تمرکز بر تولید نیروگاه برق برپاکرده، برای چند شهر در آلمان و ایتالیا نیروگاه برق ساختند.

آلبرت دیرتر از بچه‌های معمولی، در سه سالگی شروع به حرف زدن کرد. به دلیل پیشرفت کلامی کند او، بی‌توجهی‌اش به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته‌کننده بود و در مقابل، توجهش تنها به چیزهایی که برایش جالب بودند، برخی همچون خدمه منزل، او را کندذهن می‌دانستند.

خانواده آلبرت، یهودیانی پایبند نبودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش، ویولون نواختن را فراگرفت. اگرچه او از همان آغاز، یادگیری ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آن را کنار گذاشت، اما بعدها عمیقاً باسونات ویلون موتسارت آرامش پیدا می‌کرد.

وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و برای اینشتین، این‌که که چیزی نادیدنی روی سوزن آن تأثیر می‌گذارد، شگفت‌انگیز بود. او بعدها این را یکی از تحول‌آمیزترین تجربه‌های زندگی‌اش توصیف کرد.

در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تلمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد،[۱۰] اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی، مانند نقد خرد ناب از کانت، آشنا کرد. همچنین در نوجوانی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.

در سال ۱۸۹۴، در پی کسادی کسب و کار، خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پاویا، شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان، مهاجرت کردند. همان زمان، اینشتین اولین کار علمی خود را با عنوان "بررسی اتر در میدان مغناطیسی"، برای یکی از عموهایش نوشت. او برای تمام کردن درسش، در مدرسه شبانه‌روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند، در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده، برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پاویا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع پدر و مادرش و با راضی کردن مسئولان مدرسه به اینکه با یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی دهند، مدرسه را ترک کرد. بنابراین اینشتین گواهی تحصیلات ماز سویه نگرفت.[۱۱] در همان سال یعنی در ۱۶ سالگی، او یک آزمایش ذهنی، که به آینه آلبرت اینشتین شهرت دارد، در نظر گرفت؛ اگر او پس از خیره شدن به یک آینه، با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد. این که سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت تبدیل شد.

در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوییس، که امروزه به ای‌تی‌اچ زوریخ (ETHZ) شهرت دارد، اگرچه نمرهٔ آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، نمرهٔ پایین او در ادبیات مانع قبولی‌اش شد (فهرست تصورات نادرست متداول را ببینید)؛ پس از آن، خانواده‌اش او را به کانتون آرگاو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا تمام کند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آن‌گونه که پدرش می‌خواست، مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس پرداخت و در سال ۱۸۹۶ دیپلم گرفت. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا در اولین تجربه عاشقانه، به ماری، دختر این خانواده، دل بست. مایا، خواهر اینشتین که نزدیک‌ترین هم‌راز او بود، بعدها با پسر همان خانواده، پُل، و دوست او نیز، مایکل بسو با دختر دیگر آن خانواده، آنا، ازدواج کردند.[۱۲] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر به زوریخ رفت و در مؤسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در وورتمبرگ را لغو کرد.

روابط شخصی

 
اینشتین و میلوا ماریچ
 
اینشتین و الزا
 
اینشتین در ۱۹۰۴

در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریچ صربستانی که تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه زوریخ را آغاز کرده بود، پس از یک ترم به مؤسسه پلی تکنیک فدرال آمد تا به عنوان تنها زن در آن سال، تحصیل را در رشته‌ای که اینشتین درس می‌خواند، ادامه دهد. سال‌های بعد، رابطه ماریچ و اینشتین، عاشقانه شد، هرچند که مادر اینشتین برای یهودی نبودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریچ، با رابطه آن‌ها مخالف بود.[۱۳] اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج اینشتین با ماریچ، آن‌ها در سال ۱۹۰۲ صاحب یک فرزند دختر به نام لیزِرل[۱۴] شده بودند. لیزرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده‌اش در صربستان به سر می‌برد و اینشتین در برن سویس. از سرنوشت لیزرل اطلاع چندانی در دست نیست، و نظرهای مختلفی دربارهٔ او داده‌اند که ثابت نشده‌اند. پس از ازدواج، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نام‌های هانس آلبرت[۱۵] و ادوارد[۱۶] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می‌کرد در حالی‌که ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد، اینشتین را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود ای کاش ادوارد هیچ‌گاه به دنیا نمی‌آمد.

از سال ۱۹۱۲، اینشتین در رابطه‌ای عاشقانه با دخترخاله بیوه‌اش (و نوه عموی پدرش) اِلزا اینشتین[۱۷] بود. او در فوریه ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با الزا ازدواج کرد. با طلاقش از ماریچ، اینشتین به او قول داد که اگر برندهٔ جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را به ماریچ بدهد و دست آخر در سال ۱۹۲۳ چنین کرد.[۲]

الزا از ازدواج سابقش دو دختر به نام‌های ایلزه و مارگوت داشت، اما از اینشتین بچه‌دار نشد.

اینشتین دخترخوانده‌های خود را می‌ستود و در نامه‌اش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت:

به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی می‌شد.

این نامه‌ها شاهدی بر نادرستی ادعاها دربارۀ بی‌مهری اینشتین به خانواده‌اش بوده‌اند. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ الزا بیماری کبد و قلب گرفت و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت.

شغل

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی دانشگاهی پیدا کند. برخی از مورخان گرایش‌های یهودی‌ستیزانه را در ناکامی اینشتین در پیدا کردن شغل دخیل می‌دانند.[۲] پدر یکی از همکلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در سال ۱۹۰۲ در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوییس استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص (۱۹۰۵) و نظریه نسبیت عام (۱۹۱۵)، اینشتین به شهرت و اعتبار رسید و در دانشگاه‌های متعددی به تدریس و تحقیق پرداخت. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاه‌های برلین (Humboldt University of Berlin) بود. در این سال او در آغاز چند ماه در دانشگاه پرینستون به سر برد و سپس به دلیل قدرت‌گیری نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که در آمریکا بماند.

اینشتین و بمب اتمی

در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود، به دولت ایالات متحده آمریکا درباره برنامه نازی‌ها برای ساخت بمب اتمی هشدار دادند، اما به آن‌ها توجه نشد.[۱۸] در تابستان ۱۹۳۹ و چند ماه پیش از جنگ جهانی دوم، لئو زیلارد نامه‌ای به روزولت، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده نوشت و از اینشتین هم خواست که آن‎را امضاء کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه‌های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به‌شمار می‌رفت. آن‌ها در این نامه از روزولت خواستند به این مسئله توجه کند. آن‌ها همچنین از او خواستند تا به پژوهش در زمینهٔ انرژی هسته‌ای و واکنش‌زنجیره‌ای بیشتر اهمیت داده شود. این نامه را سرآغاز پروژه منهتن برای ساخت بمب اتمی می‌دانند.[۱۹]

اینشتین، یک سال پیش از مرگ به دوست قدیمی‌اش لینوس پاولینگ گفت "من یک اشتباه بزرگ در زندگی کرده‌ام؛ نامهٔ توصیه ساخت بمب اتمی به روزولت را امضا کردم. اما برایش یک دلیل داشتم؛ خطر ساخت این بمب از سوی آلمانی‌ها …"[۲۰]

برای کارهای صلح‌جویانه سابق اینشتین، گرایش چپ‌گرایانه‌اش، و همچنین گزارش‌های مغرضانه و بی‌پایه‌ای که اف‌بی‌آی دربارهٔ ارتباط او با شوروی دریافت کرده‌بود، از شرکت او در پروژه منهتن جلوگیری شد.[۲][۲۱]

نظریات

 
آلبرت اینشتین در ۱۹۲۱

نسبیت خاص

نسبیت خاص یکی از نظریههایی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های (بسیار) بالا است:

نسبیت عام

اینشتین در نوامبر ۱۹۱۵ در آکادمی علوم پروس چند سخنرانی کرد که در آن‌ها، نظریه جدید گرانش، به نام نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌اش، معادله‌ای پیش نهاد که جانشین قانون گرانش نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته‌شد که با تنسور اینشتین توصیف می‌شود.*[۲۲] این نظریه می‌گوید نه تنها کسانی که با سرعتی ثابت در حرکتند، بلکه همه ناظران، یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش، دیگر نیرو به حساب نمی‌آید (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه نتیجه خمیدگی فضازمان است.

در اثر جنگ جهانی دوم، مقالاتی که اینشتین دربارهٔ نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین از سوی فیزیکدان‌های هلندی هنریک لورِنتز و پل اِرِنفِست و همکار آن‌ها ویلِم دو سیتر که مدیر رصدخانه لایدن در هلند بود، به ستاره‌شناسان انگلیسی‌زبان در انگلیس و آمریکا رسانده‌شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن ستاره‌شناسی سلطنتی از دوسیتر خواست تا مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع ستاره‌شناسان بنویسد. نظریه جدید اینشتین او را شیفته کرده بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد.[۲۳] اغلب ستاره‌شناسان هندسی‌کردن گرانش از سوی اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش‌بینی‌های او دربارهٔ خمیدگی نور و انتقال‌به‌سرخ گرانشی درست از آب درنخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، ستاره‌شناسان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که پرتو خورشید انتقال‌به‌سرخ گرانشی ندارد، منتشر کردند.[۲۴] در سال ۱۹۱۸، ستاره‌شناسان رصدخانهٔ لیک در شمال کالیفرنیا از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده دیده می‌شد تصویر گرفتند. پس از پایان جنگ، آن‌ها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش‌بینی نسبیت عام اینشتین درباره خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آن‌ها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچ‌گاه نتایج را چاپ نکردند.[۲۵]

آرتور استنلی اِدینگتون، در سفرهای خود در مه ۱۹۱۹ به سوبرال سیارا برزیل و جزیرهٔ پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا هنگامی که خورشیدگرفتگی در بریتانیا رخ داد، خمیدگی گرانشی نور ستاره هنگام عبور از نزدیکی خورشید را زیر نظر داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید باید دورتر باشد. این با پیش‌بینی نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج او، پیش‌بینی اینشتین را تأیید می‌کند و روزنامهٔ تایمز در هفتم نوامبر آن سال با انتخاب این تیتر، تأییدشدن پیش‌بینی نظریه اینشتین را گزارش کرد: "انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید دربارهٔ جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد." ماکس بورن، برنده جایزه نوبل، نسبیت عام را "بزرگ‌ترین دستاورد، و شاهکار تفکر بشری دربارهٔ طبیعت" برشمرد و پل دیراک، یکی دیگر از برندگان جایزه نوبل، نیز آن را "بزرگ‌ترین کشف علمی آن زمان" نامید.[۲۶] این اظهار نظرها و تبلیغات پس از آن، به شهرت اینشتین انجامید.

با این حال باز هم برخی از دانشمندان به دلایل مختلف، از جمله دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایش‌ها، اعتقاد به اتر یا ضرورت مرجع مطلق) و دلایل روانی-اجتماعی (محافظه‌کاری، یهودستیزی)، می‌شد، نظریه‌های اینشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر اینشتین، بیشتر مخالفت‌هایی که با نظریه او می‌شد، از سوی آزمایش‌باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه‌اش داشتند.[۲۷]

شهرت اینشتین پس از چاپ مقاله سال ۱۹۱۹، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند، که برخی از آن‌ها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. بحث‌های زیادی دربارهٔ ابراز انزجار از اینشتین شده‌است، به‌ویژه در میان آن دسته از فیزیک‌دانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتین ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای "فیزیک و سوسیالیسم اجتماعی" به راه انداختند[۲۸] اینشتین در ۳۰ مارس ۱۹۲۱، همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای سخنرانی دربارهٔ نظریه نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین برای کارهایش دربارهٔ نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل در واقع برای کارش دربارهٔ اثر فوتوالکتریک به او داده‌شده، چرا که دربارهٔ نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر بود. هیئت نوبل به این نتیجه رسید که جامعه علمی، جایزهٔ نوبل به اثر فوتوالکتریک را، که اختلاف نظر دربارهٔ آن کمتر است، بیشتر خواهد پذیرفت.

تفسیر کوپنهاگی

 
اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتوم اختلاف دارند. این عکس از سوی پاول ارنفست در دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شده‌است.
 
اینشتین و نیلز بور در بروکسل

در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقاله‌ای به نام (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل‌گیری دیدگاه‌های ما دربارهٔ اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درباره تاریخ نظریه اتر و مهم‌تر از آن دربارهٔ اندازه‌گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقاله‌ای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ داده‌بود، نشان داد که کوانتوم انرژی، که از سوی ماکس پلانک مطرح شده، نیز اندازه‌حرکت معینی دارد و از بسیاری جهت‌ها به گونه‌ای است که گویی آن‌ها ذرات مستقل و خاصی بوده‌اند. این مقاله نشانگر مفهوم جدید و بی‌سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چند سال بعد و در مقاله‌ای به سال ۱۹۲۶ از سوی گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهم‌تر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور می‌بایست هم‌زمان، موج و ذره باشد. اینشتین همچنین به‌درستی پیش‌بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی بود که لازم می‌داشت ماهیت دوگانه نور، یکی شود. با این حال، راه حل او، که هم‌ارزی نور و میدان الکترومغناطیسی که ماکسول پیش نهاده بود، تغییر کنند تا زمینه برای پیشنهاد راه حل موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، به جایی نرسید. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریه ‹‹ موج آزمایشی›› لویی دوبرُوی در مکانیک کوانتوم تأثیر داشته‌است.

جبر باوری

با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین به تفسیر کپنهاکی از هم‌ارزی‌های جدید اعتراض کرد، که این مخالفت و اعتراض تا پایان عمرش ادامه یافت. به باور بیشتر افراد، دلیل این مخالفت و اعتراض این بود که اینشتین، جبرباور و انعطاف‌ناپذیر بوده‌است. آن‌ها به نامه‌ای اشاره می‌کنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته، در آن آورده‌است:

مکانیک کوانتوم قطعاً مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن می‌خواند. اما صدایی از درون به من می‌گوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی می‌گوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی‌ترین نزدیک نمی‌کند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند تاس نمی‌ریزد.

در پاسخ، نیلس بُور که در نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، به اینشتین چنین گفت:

از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بردار!

[نیازمند منبع]

بحث‌های بور- اینشتین دربارهٔ جنبه‌های اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانس‌های سُولوِی انجام می‌شد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ از سوی اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۹] به نظر برخی فیزیک‌دانان، این مقاله بار دیگر این را تأیید می‌کند که اینشتین، جبرباور بوده‌است.

البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین دربارهٔ راستی (درستی) نظریهٔ کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین چیرهای بیشتری در این زمینه گفت، و یکی از هم‌عصران او، ولفگانگ پاولی، اظهارنظر گیرا و قاطعانه‌ای کرد. اگرچه اینشتین در آغاز و در مخالفت با نظریه کوانتم، گفته بود ‹‹خداوند تخته نرد بازی نمی‌کند›› (خداوند، شانسی کار نمی‌کند)، اما بیانیه‌ها و گفته‌های بعدتر اینشتین، گرد موضوعات دیگری می‌چرخد.[۳۰] نقل قول پاولی این است:[۳۱]

... راستش من نمی‌توانستم آن زمان که شما دربارۀ اینشتین، در نامه‌ای یا دست‌نوشته‌ای صحبت می‌کردید، او را بشناسم. به نظرم چنین می‌آمد که شما یک اینشتین احمق برای خود در نظر آورده، با زیرکی خاصی او را به زمین کوبیده‌اید. به‌ویژه آن‌که اینشتین، آن‌گونه که شما می‌گویید، جبرباور نیست، همان‌گونه که خودش بارها این را به من گفته‌است. او با استدلال می‌گوید که در پذیرفتن نظریات، برای خود معیارهایی دارد. پرسش این است که ‹‹آیا این به‌غایت جبرباورانه است؟ ...» او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط می‌گفت تو آدمی هستی که به گفته‌های کسی گوش نمی‌دهی.

.
(emphasis due to Pauli)

نقص و واقع‌گرایی

بسیاری از اظهارنظرهای اینشتین، نشانهٔ اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مسئله برای نخستین‌بار در مقالهٔ مشهوری که در سال ۱۹۳۵ از سوی اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح شد،[۳۲] و بار دوم در کتاب "آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند" به سال ۱۹۴۹ عنوان شد.[۳۳] مقاله به این می‌پردازد که آیا توصیف مکانیک کوانتومی از یک واقعیت فیزیکی را می‌توان کامل در نظر گرفت، و در آن چنین نتیجه‌گیری شده: از آنجا که ما نشان داده‌ایم که توصیف موجی، توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی به دست نمی‌دهد، این پرسش را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا نه، بی‌پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریه‌ای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایش جالب توجهی می‌دهد، که تا حدی شبیه آزمایش گربه شرودینگر است. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم، آغاز می‌کند. اگر کسی با یک اتم متلاشی‌نشده آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم، احتمال می‌دهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی و تغییر شده‌است. بدین ترتیب، اینشتین روش زیر را، راهی برای پی بردن به متلاشی شدن،فروض می‌کند:

به جای سیستمی که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند دگرگونی آن) تشکیل شده، سیستمی را در نظر بگیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه‌گیری تغییر رادیواکتیوی است. مانند یک شمارنده گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است، که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از نظر مکانیک کوانتومی، این سیستم بسیار پیچیده‌است و فضای پیکربندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم از نظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندی‌ها، تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر می‌گیرد. اگر کسی تمامی پیکربندی‌های مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتم‌های رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان می‌دهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی‌آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را می‌پذیرد.

اینشتین، هیچ‌گاه به روش‌های آمار و احتمال بی‌اعتناء نبود و آن‌ها را رد نمی‌کرد. او خود یکی از متخصصان آمار بود،[۳۴] که از تحلیل آماری برای کارهایش دربارهٔ پیشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده می‌کرد. اینشتین حتی وحدت گیبس را کشف کرده بود. مع‌هذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدان‌ها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه می‌کند در تضاد با این باور است، و گفته‌های خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تأکید داشت.

جان استوارت بل در تحقیقاتی که دربارهٔ اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR دربارهٔ عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مسئله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده‌است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند.

نظریه میدان یکنواخت

پس از شرح و گسترش نظریه نسبیت، تلاش‌های اینشتین اغلب در تعمیم‌دادن نظریه نیروی جاذبه، برای یکپارچه و آسان کردن قانون فیزیک، به ویژه نیروی جاذبه و الکترومغناطیس بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح آن پرداخت، و در یک مقاله علمی در آمریکا از آن به نام نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. الهام‌بخش اینشتین، این بود که همه قوانین فیزیک، تنها یک سرچشمه دارند (نظریه وحدت نیروهای اساسی در فیزیک).

اینشتین در تحقیقاتش دربارهٔ نظریه نسبیت عام به‌طور فزاینده‌ای از دیگران منزوی شد و تلاش‌های او در نهایت بی‌نتیجه بود. او در پی‌گیری وحدت نیروهای اساسی، همه تلاش‌های جامعه فیزیک پیش از آن را نادیده گرفت؛ به ویژه کشف نیروی هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به‌طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه‌سازی قوانین فیزیک زیر یک الگوی واحد هنوز هم برای نظریه یکپارچه‌سازی بزرگ در حال پی‌گیری‌ست.

ویژگی‌های شخصی

 
در اواخر عمر

اینیشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۳۵] وی از کودکی می‌کوشید برای دیگران، به‌ویژه کسانی که دور و برش بودند، سودمند باشد. ویژگی دیگر او ذوق هنری‌اش بود که او را وامی‌داشت که نه تنها اندیشه عمومی خود را به شیوه‌ای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه سازمان‌دهی و بهینه‌سازی آن‌ها نیز به شیوه‌ای باشد که هم خود و هم شنوندگان، از آن لذت ببرند. هدف اینیشتین این بود که مطلق‌اندیشی را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ تنها به حرکت راست‌خط یکسان می‌پرداخت. اینشتین با کمک گرفتن از اصل تعادل، پدیده‌های جدیدی را درباره نور پیش نهاد که مشاهده‌پذیر بودند و می‌توانستند درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تأیید کنند.[نیازمند منبع]

دیدگاه مذهبی

اینشتین بی‌دین بود، و به گفته خود، به همه‌خدایی باروخ اسپینوزا یا اسپینوزیسم معتقد بود. او به خدای شخصی معتقد نبود، و آن را نقد می‌کرد. او خود را نه آتئیست، بلکه ندانم‌گرا می‌دانست و ترجیح می‌داد همان‌طور که خود می‌گفت «یک دیدگاه انسانی نسبت به ضعف هوش ادراکی ما انسان‌ها دربارهٔ درک طبیعت و خودمان» داشته باشد.[۲][۳]

به گزارش گاردین و دویچه‌وله، در نامه‌ای از اینشتین که از یک کلکسیون شخصی در لندن به قیمت ۳ میلیون دلار به مزایده گذاشته شده، وی ادیان را «خرافات بچه‌گانه» می‌نامد[۳۶][۳۷] و با انتشار آن، مشاجره‌های طولانی طرفداران و مخالفان دین دربارهٔ گفتاورد وی «علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور است» مطرح بود به پایان رسید.[۳۶][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱]

دیدگاه‌های سیاسی

 
کاریکاتوری از اینیشتین، کسی که بالهای صلح‌طلبی خودش که روی آن‌ها نوشته «صلح‌طلبی غیرمقاومتی» را کنار انداخته، در کنار یک ستون راهنما با عنوان «صلح جهانی» ایستاده، در حال بالا زدن آستین‌هایش است و یک شمشیر با عنوان «آماده‌باشیدگی» را در دست دارد. (اثر کارلس مکالی ‏(en)، ۱۹۳۳) این کاریکاتور دربارهٔ سالی است که به دلیل روی کار آمدن نازیسم، وی می‌خواست به جای آلمان به بلژیک برگردد اما در بین راه مطلع شد که کلبه روستایی آن‌ها از سوی نازی‌ها غارت شده و قایقش هم ضبط شده‌است و به دنبال آن وی بلافاصله تابعیت آلمانی خودش را باطل کرد[۴۲] و نازی‌ها هم قایقش را فروخته و کلبه‌اش را به کمپ جوانان هیتلری تبدیل کردند.[۴۳]

اینشتین خود را صلح‌طلب[۴۴] و بشردوست[۴۴] و در سال‌های بعد، سوسیال دموکرات متعهد می‌دانست. او گفته‌است:[نیازمند منبع]

از نظر من نگرش گاندی روشن‌بینانه‌ترین نگرش در میان تمامی سیاست‌مداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمان‌هایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدی‌ها انجام دهیم.

اینشتین که تحت تأثیر گاندی قرار داشت، بار دیگر دربارۀ گاندی گفت: «نسل‌های بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین می‌زیسته‌است.»[نیازمند منبع]

گاهی عقاید اینشتین جنجال‌برانگیز بود. او در مقاله‌ای با نام چرا سوسیالیسم؟ ‏(en) در سال ۱۹۴۹، به توصیف مرحله شکارگری در سلسله مراتب رشد انسان به نقل از تورستن وبلن پرداخته، و از بی‌قانونی جامعه سرمایه‌دار آن زمان، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن چیره شد نام برده‌است.[۴۵] او با رژیم‌های خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده همراه با احترام به حقوق بشر بود سخن می‌گفت. اینشتین یکی از بنیان‌گذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیه‌های وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمان‌های صنعتی بود.

اینشتین نقش بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بوده‌است. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر از جمله بخش پرینستون انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان (NAACP) بود که رهبر بسیاری از آن جنبش‌ها، پل رابسون بود. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکا را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر در دوره مک‌کارتیسم، جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیست‌ها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به نفع او در دادگاه شهادت دهد. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفته‌است «نژادپرستی بزرگ‌ترین بیماری آمریکاست».

اف‌بی‌آی پرونده‌ای ۱۴۲۷ صفحه‌ای دربارهٔ فعالیت‌های اینشتین داشت و توصیه می‌کرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا جلوگیری شود، این اداره اینشتین را متهم به اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن می‌دانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاه‌ها، منجر به هرج و مرج و دولتی می‌شد که تنها به اسم دولت، نامیده می‌شد. آنان همچنین اینشتین را متهم به «عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سی و چهار جبهه کمونیست در سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۴» و نیز «رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۴۶] بسیاری از اسناد این پرونده اغلب از سوی گروه‌های سیاسی غیرنظامی به اف‌بی‌آی داده شده‌بود، و خود اف‌بی‌آی آن‌ها را تهیه نکرده بود.

اینشتین با دولت‌های خودکامه مخالف بود، و به همین دلیل (و نیز یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. هم‌زمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرج‌ومرج‌طلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیست‌ها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیس‌جمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتمالاً از سوی لئو زیلارد نوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای کرد. روزولت با پایه‌گذاری کمیته‌ای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد.

اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هسته‌ای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد:

من نمی‌دانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند.[۴۷]

 
اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتین

صهیونیسم

اینشتین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاش‌های پیش‌برنده همکاری یهود-عرب بود.[۴۸] او در زمان سرپرستی فلسطین از سوی بریتانیا، از تأسیس وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت بود.[۴۹]

 
آلبرت اینشتین و همسرش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رئیس‌جمهور آینده اسرائیل، همسرش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در سال ۱۹۲۱ دیده می‌شوند.

اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «دربارهٔ صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۵۰] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۵۱] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجه‌ای از قدرت هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیبی هستم که یهودیت خواهد دید».[۵۲] او همچنین یک نامه سرگشاده در نیویورک تایمز[۵۳] نوشت که در آن مناخیم بگین و حزب ملی‌گرای هروت را خصوصاً برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین که از سوی نفراتی از ایرگون و لحی انجام پذیرفت محکوم کرد.

برخلاف این نگرانی‌ها، او در تأسیس دانشگاه عبری اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با نام «دربارهٔ صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانی‌های آلبرت اینشتین» منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد.

در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامه‌نگار پرنفوذ اسرائیلی، در نامه‌ای به اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیس‌جمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین آن‌را نپذیرفت و گفت که این کار از او ساخته نیست، و به بهانه گرفتاری‌های علمی از پذیرش آن سر باز زد.

اینشتین از ۱۹ اوت ۱۹۴۶ با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین، ارتباط نزدیکی با طرح‌هایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام می‌بردند، اما در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده‌شدن از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد.

اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هسته‌ای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین در آخرین اقدام خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضاء کرد که به برگزاری کنفرانس پوگواش دربارهٔ علوم و امور جهان انجامید.

تابعیت

اینشتین در آلمان به دنیا آمد. وی در ۱۷ سالگی، در ۲۸ ژانویه ۱۸۹۶ با تأیید پدرش خواستار خروج از شهروندی (تابعیت) آلمانی خود شد و تا پنج سال، شهروند جایی نبود. در ۲۱ فوریه ۱۹۰۱ شهروند سوییس شد و تا پایان عمر، شهروند سوییس ماند. اینشتین در ۱۹۱۴، زمانی که وارد خدمات اجتماعی پروس شد، به شهروندی پروس درآمد، اما به دلیل شرایط سیاسی و آزار و اذیت یهودیان در آلمان نازی، او خدمات اجتماعی را در مارس ۱۹۳۳ رها کرد و در نتیجه شهروندی پروس (آلمان) را نیز از دست داد. در ۱ اکتبر ۱۹۴۰ اینشتین شهروندایالات متحده آمریکا شد. او تا زمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ هم شهروند ایالات متحده آمریکا و هم سوییس بود.[۵۴] در سال ۱۹۲۶، انجمن سلطنتی اخترشناسان بریتانیا مدال طلای انجمن سلطنتی اختر شناسان را به او داد.[۵۵] در واقع انجمن سلطنتی اختر شناسان بریتانیا در سال میلادی ۱۹۱۹ همراه با پیشنهاد نامزدی اخترشناس انگلیسی آرتور استنلی ادینگتون برای مدال طلای آن سال، اینشتین را نیز برای مدال طلای سال ۱۹۲۰ پیشنهاد کرد، ولی گرایش‌های ملی‌گرایانهٔ گروهی از اعضای انجمن باعث شد که مدال طلای سال ۱۹۲۰ به کسی داده نشود.[۵۶]

اینشتین در دنیای تفریحات

اینشتین، موضوع چندین رمان، فیلم و نمایش‌نامه بوده‌است. از جمله رمانی از رمان‌نویس فرانسوی ژان‌کلود کاریر در سال ۲۰۰۵، با نام Einstein S'il Vous Plait (به معنی لطفاً آقای اینشتین)، فیلم بی‌اهمیتی ساخته نیکولاس روگ، فیلم آی‌کیو ساخته فرد شپیسی (در این فیلم والتر متهو نقش اینشتین را ایفا می‌کرد)، رمان «رویاهای اینشتین» نوشته آلن لایتمن، و نمایشنامه طنز «پیکاسو در چابکی خرگوش نوشته استیو مارتین. اینشتین همچنین موضوع اپرای بی‌همتای اینشتین در ساحل اثر فیلیپ گلس بود. شخصیت شوخ اینشتین موضوع نمایش‌نامه تک‌بازیگر اد متزگر با نام آلبرت اینشتین: قلندر اهل عمل نیز بوده‌است.

او در داستان‌ها، اغلب الگویی برای نشان‌دادن دانشمندان دیوانه و استادان حواس‌پرت بوده‌است، چرا که شخصیت وی و مدل موهایش نمایانگر شلختگی، یا حتی دیوانگی است

که اغلب تقلید یا اغراق می‌شود. فردریک گلدن نویسنده تایم از اینشتین به عنوان تحقق رؤیای یک کاریکاتوریست یاد کرده‌است.[۵۷]

در جشن تولد ۷۲ سالگی اینشتین در سال ۱۹۵۱، آرتور ساسه عکاس یو پی آی تلاش می‌کرد تا وی را راضی کند که در برابر دوربین لبخند بزند. اینشتین که آن روز این کار را بارها برای عکاس انجام داده بود، در عوض زبانش را از دهان درآورد.[۵۸] این تصویر برای به تصویر کشیدن تعارض در رفتار یک دانشمند نابغه و سبک‌سری او تبدیل به نمادی در فرهنگ عامه شده‌است. یاهو سیریس، یک فیلم‌ساز استرالیایی، این تصویر را به عنوان الهام برای فیلم اینشتین جوان استفاده کرد. این تصویر همچنین در انگلیس به عنوان بخشی از آموزش خوانش پریشی به کار می‌رود، که در آن با مجموعه‌ای از پوسترهای دانشمندان، متفکران و هنرمندان بزرگ، ادعا می‌شود (این امر در پوسترها مشخص نشده) که همه آنان خوانش‌پریشی دارند.

اختلال زبان‌آموزی اینشتین

 
عکسی از اینشتین که در طول سفر او به آمریکا گرفته شده‌است.

دربارهٔ تأخیر در زبان‌آموزی اینشتین در کودکی (که خود دلیلی در برابر ادعاهای نارسایی آسپرگر اوست: شرح بالینی آسپرگر، تأخیر در زبان‌آموزی نیست)، شماری گفته‌اند که او دارای لالی انتخابی بوده‌است و ممکن است تا زمانی که نتوانسته به صورت کامل جملات را ادا کند از تکلم امتناع کرده باشد. گرچه این مفهوم با طرح یک کمال‌گرای حساس (زمانی که اینشتین شروع به صحبت کرد، قبل از اینکه عبارت را یکجا بگوید ابتدا آن را تکرار کرده و بعد آن را ادا می‌کرد)، همخوانی دارد. این امر تا جایی ادامه می‌یابد که لالی انتخابی – به نحوی که امروزه شناخته می‌شود – دیگر به عنوان یک سکوت اختیاری در نظر گرفته نمی‌شود. این اصطلاح به تازگی به افرادی اطلاق می‌شود که در شرایط اجتماعی خاصی قادر به صحبت نیستند.[۵۹] این امر دربارهٔ اینشتین، که تا زمانی که شروع به صحبت کرد اصلاً نمی‌توانست سخن بگوید، کارایی ندارد.

به گفته دکتر استیو پینکر متخصص اعصاب، کالبدشکافی مغز اینشتین نشان می‌دهد احتمال اینکه او، در کودکی، به یک نوع ناشناس‌تر از تأخیر در تکلم که ناشی از رشد غیرعادی و سریع پیش از تولد در ناحیه‌هایی از مغز که مسئول منطق تحلیلی و فضایی است، مبتلا شده باشد زیاد است.[۶۰] در واقع رشد سریع این نواحی از مغز منجر شده‌است مجال کمتری به دیگر کارکردهای مغز که مسئول تکلم هستند اختصاص داده شود.[۶۱] پینکر و دیگران از این فرض برای شرح رشد ناهماهنگ دیگر افراد نابغه که دیر زبان به سخن گشوده‌اند همچون جولیا رابینسون ریاضیدان، آرتور روبین اشتاین و کلارا شومن پیانیست، و ریچارد فاینمن و ادوارد تلر فیزیکدان استفاده کردند، گفته می‌شود این افراد نیز در کودکی بخشی از ویژگی‌های خاص اینشتین، همچون کج‌خلقی زیاد، فردگرایی خشن و نیز علایق شدیداً گزینشی را داشته‌اند. توماس ساول روزنامه‌نگار و اقتصاددان از دید یک غیرآسیب‌شناس با ساخت واژه‌ای در ارتباط با نارسایی – «نارسایی اینشتین» – این مجموعه مشخصات که در درصد محدودی (گرچه میزان محدودیت قابل بحث است) از کودکانی که گرچه دیر زبان به سخن گشوده‌اند اما از نظر تحلیلی تبدیل به افرادی پیشرفته و (علی‌رغم) دخالت‌های گسترده پزشکی از نظر اجتماعی سرشناس دیده‌می‌شود[۶۲]

حقوق معنوی

اینشتین دارایی‌ها، و نیز استفاده از تصویر خود را به دانشگاه عبری در بیت‌المقدس وقف کرده‌است.[۶۳] اینشتین در زندگی خود از دانشگاه حمایت بسیاری کرده و این حمایت از راه حق امتیازاتی که از فعالیت‌ها دریافت می‌شود ادامه دارد. آژانس روجر ریچمن به عنوان کارگزار دانشگاه عبری صادرکننده پروانه استفاده تجاری از نام آلبرت اینشتین و تصاویر مربوط به وی و دیگر تصاویر شبیه به آن است. این آژانس، دارنده اصلی پروانه است و می‌تواند استفاده تجاری از نام اینشتین را که از معیارهای خاصی پیروی نمی‌کند کنترل کند (مثلاً زمانی که نام اینشتین به عنوان یک نشان تجاری به کار می‌رود باید به همراه آن، نشان ™ به کار رود).[۶۴] از ماه مه، ۲۰۰۵، کوربیس آژانس روجر ریچمن را در اختیار گرفت.

افتخارات

 
پرتره رسمی آلبرت اینشتین بعد از دریافت جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۲۱

آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ دریافت کرده‌است. برای مثال:

از جمله همنام‌های اینشتین می‌توان به این‌ها اشاره کرد:

پس از مرگ

مغز فیزیک‌دان برجسته، آلبرت اینشتین، موضوع پژوهش و جستجوهای بسیاری بوده‌است. مغز او در هفت ساعت و نیم پس از مرگش از سر او بیرون آورده‌شد. آلبرت اینشتین، یکی از بزرگ‌ترین نابغه‌های قرن بیستم به شمار می‌رفت و دلیل توجه به مغز وی، تلاش برای یافتن رابطه کالبدشناسی اعصاب (به انگلیسی: Neuroanatomy) و هوش عمومی یا هوش ریاضیاتی بود. بررسی‌ها نشان داده‌اند که بخش‌هایی از مغز که برای صحبت کردن و زبان هستند، کوچکتر و بخش‌های پردازش عددی و فضایی (تجسم) بزرگ‌تر هستند. بررسی‌های دیگر، نشان‌دهندهٔ بیشتر بودن شمار یاخته‌های گلیال در مغز اینشتین هستند.[۶۸]

هرچند اندازه مغز او فرقی با مغز دیگران ندارد و ۱۲۳۰گرم است.[۶۹]

سال ۲۰۱۲ نتیجه پژوهش مفصلی روی چهارده عکس منتشر نشده از مغز اینشتین که از «زوایای غیر متعارف» گرفته شده بودند منتشر شد.[۷۰] همچنین در سال ۲۰۱۳ نتیجه پژوهش دانشمندان دانشگاه چین شرقی در شانگهای و دانشگاه ایالتی فلوریدا در آمریکا در نشریه «مغز» منتشر شد.[۷۱] دانشمندان از بررسی عکس‌های منتشر نشده مغز اینشتین (دو عکس از نیم‌کره‌های راست و چپ) به یکی دیگر از تفاوت‌های مغز او با دیگران پی بردند. این عکس‌ها نشان می‌دهند که بخشی از مغز به نام جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم) در اینشتین بزرگتر از دیگران بوده‌است.[۷۲]

جسم پینه‌ای بزرگترین دسته رشته‌های عصبی است که دو نیمکره مغز را بهم وصل می‌کند؛ در واقع مهم‌ترین راهی است که اطلاعات بین دو نیمکره مغز مبادله می‌شوند.

تفاوت‌های مغز اینشتین با دیگران

  • بزرگی قشر مغز در جلوی پیشانی (پری فرونتال) که به مهارت‌های شناختی مربوط است.
  • بزرگی قشر کناری (پریتال) که به توانایی‌های ریاضی و تجسم فضایی ارتباط دارد
  • تراکم زیاد نورون‌ها (سلول‌های عصبی) در لوب پیشانی راست.
  • تعداد زیاد سلول‌های نگهدارنده نورون‌ها (گلیال)
  • تفاوت ظاهری شکل مغز در اطراف قشرهای حسی و حرکتی
  • بزرگتر بودن جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم)[۶۹]

اینشتین، برخلاف باور مردم، راست‌دست بود.[۷۳][۷۴] به نظر می‌رسد که چپ‌دست بودن او شاهدی ندارد.[۷۵]

آثار اینشتین

اینشتین بیش از پنجاه مقاله علمی منتشر کرد. او همچنین آثار غیرعلمی متعددی نیز منتشر کرده‌است، که از آن جمله می‌توان به «دربارهٔ صهیونیسم» (۱۹۳۰)، «چرا جنگ؟» (۱۹۳۳، به همراه زیگموند فروید)، «جهانی که من می‌بینم» (۱۹۳۴)، و «پس از سال‌های پایانی من» (۱۹۵۰) اشاره کرد.

آثار ترجمه شده به فارسی

دربارهٔ اینیشتین به فارسی

دانستنی‌ها

  • اینیشتین در همه زندگی، خودرویی نداشت و رانندگی هم نیاموخت.[۷۶]

یادبودها

جستارهای وابسته

نکات

  1. List of pantheists، ویکی‌پدیای انگلیسی

پانویس

  1. مقدمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ ۱۳۹۰، مرکز نشر دانشگاهی
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ Isaacson, Walter (۲۰۰۸). Einstein: His Life and Universe. New York: Simon and Schuster. صص. ۳۹۰.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Arnold V. Lesiker. «Einstein:Science and Religion - Spinoza and Einstein». St Cloud State University. دریافت‌شده در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۵.
  4. انشتین و جهان بادکنکی، نشر پیدایش
  5. آلبرت انیشتین، مترجم: محسن جهانگیری. جهانی را که من می‌بینم (The World as I See It). من به خدای فیلسوف اسپینوزا اعتقاد دارم خدایی که خود را در نظام علمی جهان نمایان می‌کند. او در این کتاب گفته‌است که بی‌دین است. در نسخه ترجمه شده به اسپینوزاشناسی و اینشتین‌شناسی نیز پرداخته شده‌است
  6. پل استراتن. ۶ نظریه‌ای که جهان را تغیر داد. انتشارات مازیار. صص. فصل انشتین و نسبیت.
  7. http://www.oxfordlearnersdictionaries.com/definition/english/albert-einstein
  8. BBC News | SCI/TECH | Einstein the greatest
  9. Einstein tops physicist pop chart - CERN Courier
  10. Dudley Herschbach, "Einstein as a Student," Department of Chemistry and Chemical Biology, Harvard University, Cambridge, MA, USA, page 3, web: HarvardChem-Einstein-PDF بایگانی‌شده در ۲۶ فوریه ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine: about Max Talmud visited on Thursdays for 6 years.
  11. Highfield.
  12. Ibid.
  13. «Einstein's Wife». PBS. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ دسامبر ۲۰۰۷.
  14. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Lieserl Einstein». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ سپتامبر ۲۰۱۲.
  15. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Hans Albert Einstein». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ سپتامبر ۲۰۱۲.
  16. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Eduard Einstein». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ سپتامبر ۲۰۱۲.
  17. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Elsa Einstein». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ سپتامبر ۲۰۱۲.
  18. Evans-Pritchard, Ambrose (29 August 2010). "Obama could kill fossil fuels overnight with a nuclear dash for thorium". The Daily Telegraph. London.
  19. Diehl, Sarah J. ; Moltz, James Clay. Nuclear Weapons and Nonproliferation: a Reference Handbook, ABC-CLIO (2008) p. 218
  20. Einstein: The Life and Times by Ronald Clark. page 752
  21. "The Manhattan Project". American Museum of Natural History. Retrieved October 9, 2013.
  22. در واقع دیوید هیلبرت در مقاله‌ای که متعلق به پنج روز قبل از سخنرانی اینشتین بود هم‌ارزی میدانی را منتشر کرده بود. اما به گفته تورنی (صص ۱۱۸–۱۱۷): هیلبرت مشتق اصلی را پس از ‹‹ بررسی کردن مطالبی›› که هنگام بازدید اینشتین از گوتینگن ‹‹یادگرفته بود››، کشف کرده بود. تورنی در ادامه چنین می‌گوید: ‹‹ به‌طور کاملاً طبیعی و مطابق نگرش هیلبرت، قانون به دست آمده را به جای آنکه از روی هیلبرت نام‌گذاری کنند، به سرعت ‹‹ اصل هم‌ارزی میدانی اینشتین›› نامیدند. در واقع اگر اینشتین نبود، شاید تا چندین دهه بعد نیز قوانین نسبیت عام گرانش کشف نمی‌شد. برای کسب جزئیات بیشتر به مباحث اولویت نسبیت مراجعه شود.
  23. Crelinsten, Einstein's Jury, pp. 94–98.
  24. Crelinsten, pp 103–108.
  25. Crelinsten, pp. 114–119, 126–140.
  26. "ALBERT EINSTEIN". SUPSI.
  27. See esp. Albert Einstein, "My Reply. On the Anti-Relativity Theoretical Co. , Ltd. [August 27, 1920," in Klaus Hentschel, ed. Physics and National Socialism: An anthology of primary sources (Basel: Birkhaeuser, 1996), pp.1-5.
  28. Jeffrey Crelinsten, Einstein's Jury: The Race to Test Relativity (Princeton University Press, 2006), esp. chpts. 6, 9, 10 and 11
  29. A. Einstein, B. Podolsky, and N. Rosen, Phys. Rev. ۴۷, ۷۷۷ (۱۹۳۵)
  30. M. Born (editor), The Born- Einstein-Letters, p. ۲۲۱ (Macmillan, London (1971)).
  31. M. Born (editor), The Born-Einstein-Letters, p. ۲۲۱ (Macmillan, London (1971)).
  32. A. Einstein, B. Podolsky, N. Rosen, Phys. Rev. ۴۷ ۷۷۷ (۱۹۳۵)
  33. P.A. Schilpp, Ed. Albert Einstein, Philosopher-Scientist, Tudor, N.Y. (1949).
  34. The Economist - Miraculous visions - 100 years of Einstein
  35. ویلیام هرمان، «اینشتین و شاعر»، ناشر:سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ «Childish superstition: Einstein's letter makes view of religion relatively clear». گاردین. بایگانی‌شده از اصلی در ۲ سپتامبر ۲۰۱۳.
  37. «سه میلیون دلار برای نامه اینشتین دربارهٔ خدا و دین». دویچه‌وله.
  38. «Science and Religion». religiousnaturalism.org. بایگانی‌شده از اصلی در ۵ مارس ۲۰۱۷.
  39. Don Howard, Lesson no. 22, "Cosmic Religion and Jewish Identity", Albert Einstein: Physicist, Philosopher, Humanitarian , Course No. 8122, The Teaching Company, LLC, 2009.
  40. Ideas and Opinions. New York: Citadel Press, p. 26.
  41. Einstein، Albert (۱۹۵۶). Out of My Later Years. Citadel Press. شابک ۹۷۸۰۸۰۶۵۰۳۵۷۸.
  42. Walter Isaacson (۲۰۰۷). Einstein: His Life and Universe. New York: Simon & Schuster Paperbacks. صص. ۴۰۷–۴۱۰. شابک ۹۷۸-۰-۷۴۳۲-۶۴۷۳-۰.
  43. Albert Einstein: How I See the World. YouTube. PBS.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ «اینشتین: موزه تاریخ طبیعی آمریکا». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ نوامبر ۲۰۰۲. دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵.
  45. اینشتین، آلبرت (می ۱۹۴۹). تاریخ دسترسی=۱۶/۰۱/۲۰۰۶ «چرا سوسیالیسم؟» مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک). Monthly Review.
  46. «اداره مرکزی تحقیقات – قانون اختفای اطلاعات». دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵.
  47. کالاپرایس صفحهٔ ۱۷۳. نقل قول‌های دیگری نیز از این عبارت شده‌است.
  48. Stachel, John (2001-12-10). Einstein from 'B' to 'Z'. Birkhäuser Boston. pp. 70. ISBN 0-8176-4143-2.
  49. Rowe, David E. ; Schulmann, Robert (2007-04-16). Einstein on Politics: His Private Thoughts and Public Stands on Nationalism, Zionism, War, Peace, and the Bomb. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-12094-2. P.23
  50. Albert Einstein وبگاه برندگان جایزه نوبل
  51. Albert Einstein وبگاه مجله تایم
  52. Algemeiner.com - "The Death of Modern Zionism?», by Simon Jacobson
  53. ۱۹۴۸
  54. «Einstein's nationalities at einstein-website.de». دریافت‌شده در ۴ اکتبر ۲۰۰۶.
  55. https://en.wikipedia.org/wiki/Gold_Medal_of_the_Royal_Astronomical_Society
  56. http://www.einstein-website.de/z_information/honours.html#gold (بازبینی ۹ مه ۲۰۱۵)
  57. http://www.time.com/time/time100/poc/magazine/albert_einstein5a.html تایم ۱۰۰: فرد برگزیده قرن – آلبرت اینشتین
  58. «کتابخانه کج ذهنی». دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵.
  59. جانسون، مگی (۲۰۰۱منبع دستورالعمل لالی انتخابی، اسپیچ مارک، شابک ۳-۲۸۰-۸۶۳۸۸-۰
  60. "Frontiers And Controversies In Astrophysics Transcript 9". Yale University. Archived from the original on 9 March 2016. Retrieved April 26, 2011.
  61. پینکر، استیون (۱۹۹۹). ««سنجش مغز وی»». نیویورک تایمز. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۲۰۰۶-۱۰-۱۵. از پارامتر ناشناخته |روز= صرف‌نظر شد (کمک); از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
  62. سوول، توماس (۲۰۰۱«نارسایی اینشتین: کودکان باهوشی که دیر زبان به سخن می‌گشایند»، بیسیک بوکز، صص. ۱۵۰–۸۹
  63. «http://aip.org/history/esva/einuse.htm». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ اوت ۲۰۰۵. دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵. پیوند خارجی در |title= وجود دارد (کمک)
  64. «نشان تجاری آلبرت اینشتین». دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵.
  65. [۱]
  66. تاریخ بازدید= ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵ «دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا» مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک).
  67. «مرکز پزشکی آلبرت اینشتین». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ ژانویه ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵.
  68. Fields, R. Douglas (2009). The Other Brain: From Dementia to Schizophrenia. New York: Simon & Schuster. p. 7. ISBN 978-0-7432-9141-5
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ یافته‌های تازه درباره تفاوت‌های مغز اینشتین با دیگران بی‌بی‌سی فارسی
  70. The cerebral cortex of Albert Einstein: a description and preliminary analysis of unpublished photographs
  71. The corpus callosum of Albert Einstein‘s brain: another clue to his high intelligence?
  72. [The corpus callosum of Albert Einstein‘s brain: another clue to his high intelligence? یافته‌های تازه درباره تفاوت‌های مغز اینشتین با دیگران] بی‌بی‌سی فارسی
  73. "The Legend of the Dull-Witted Child Who Grew Up to Be a Genius". Albert Einstein archives. Retrieved 23 July 2012.
  74. "Frequently asked questions". einstein-website.de. Retrieved 23 July 2012.
  75. "Left Handed Einstein". Being Left Handed.com. Retrieved 23 July 2012.
  76. Albert Einstein had no car of his own and he also never learned how to drive. If he had to, he was driven by friends and relatives or their chauffeurs. einstein-website.de
  1. ^  ویکی‌پدیای انگلیسی
  2. ^  Highfield
  3. ^  اینشتین در ۹۰ دقیقه
  4. ^  The institute / IPI / Federal Institute of Intellectual Property

منابع

پیوند به بیرون