ژولیوس سزار

دیکتاتور و قیصر جمهوری روم
(تغییرمسیر از سزار)

گایوس یولیوس کایسار (به لاتین: Gaius Iulius Caesar)، به فرانسوی ژول سزار، به عربی یولیوس قیصر، به ایتالیایی گایو جولیو چزاره؛ (در کتیبه‌ها با عناوین لاتین C.IVLIVS.C.F.CAESAR و[یادداشت ۱]DIVVS IVLIVS و در یونانی[یادداشت ۲]Γάϊος Ἰούλιος Καῖσαρ؛ زاده ۱۳ ژوئیه ۱۰۱ قبل از میلاد[۱] یا ۱۲ ژوئیه ۱۰۰ قبل از میلاد در رم،[۲] کشته‌شده در ۱۵ مارس ۴۴ قبل از میلاد در رم) یک نظامی، سیاستمدار، کنسول، دیکتاتور، کاهن اعظم، سخنور، و نویسنده برجسته نثر لاتین اهل جمهوری روم بود که از او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیّت‌های تاریخ نامبرده می‌شود.[۳][۴][۵]

گایوس یولیوس سزار
Retrato de Julio César (26724093101) (cropped).jpg
احتمالاً تنها سردیس به‌جامانده از ژولیوس سزار که در زمان زندگی‌اش ساخته شده؛ موزهٔ باستان‌شناسی تورین، ایتالیا
دیکتاتور جمهوری روم
مشغول به کار
۴۹ قبل از میلاد – ۴۴ قبل از میلاد
کنسول جمهوری روم
آغاز به کار
۵۹، ۴۸، ۴۶، ۴۵ و ۴۴ قبل از میلاد
اطلاعات شخصی
زاده
گایوس یولیوس کایسار

۱۳ ژوئیه ۱۰۱ پیش از میلاد یا ۱۲ ژوئیه ۱۰۰ پیش از میلاد
رم
درگذشته۱۵ مارس ۴۴ پیش از میلاد (۵۵ سال)
رم، جمهوری روم
علت مرگترور توسط سناتورها
آرامگاهمعبد سزار، رم، ایتالیا
حزب سیاسیپوپولارها
همسر(ان)
فرزندان
والدینگایوس ژولیوس سزار و آئورلیا کوتا
دینچندخدایی رومی

او نقشی حیاتی در تغییر شکل حکومتی روم باستان از جمهوری به امپراتوری داشت. او در پایان سال ۴۹ و ۴۷ قبل از میلاد دیکتاتور[یادداشت ۳] روم، در ۴۶ ق. م دیکتاتور ده‌ساله و از ۴۴ ق. م دیکتاتور مادام‌العمر جمهوری شد و برای همین سوئتونیوس او را در شمار اولین نفر از دوازده قیصر روم قرار می‌دهد که بعدها معادل با امپراتور روم شد. او با فتح گالیا[یادداشت ۴] نواحی تحت سلطه جمهوری را تا اقیانوس اطلس و رود راین گستراند و ارتش روم را برای نخستین‌بار به تهاجم به بریتانیا و ژرمانیا و نبرد در اسپانیا، یونان، مصر، پنتوس، و آفریقا واداشت.

در اولین حکومت سه‌نفره[یادداشت ۵] ــ که در آن قدرت خود را با نائیوس پومپیئوس کبیر و مارکوس لیکینیوس کراسوس تقسیم کرده‌بود ــ مرحله اول عروج خود به قدرت را آغازید. پس از مرگ کراسوس در ۵۳ قبل از میلاد، قیصر با پومپیئوس و جناح اپتیمات‌ها بر سر تصاحب قدرت درافتاد. در ۴۹ قبل از میلاد، در بازگشت از گالیا، لژیون‌هایش را به آنسوی رود روبیکن گذراند و سخن معروف تاس انداخته شده‌است[یادداشت ۶] را بر زبان راند، و جنگی داخلی را آغازید که با آن رهبر بِلامنازع جمهوری شد: پومپیئوس را در نبرد فارسالا (۴۸ ق. م) و متعاقباً مابقی اپتیمات‌ها از جمله کاتوی کوچک را در آفریقا و اسپانیا شکست داد.

با تصدی منصب دیکتاتوری مادام‌العمر[یادداشت ۷] مجموعه‌ای از اصلاحات رادیکال اجتماعی و حکومتی را آغازید که به بازسازماندهی و متمرکز شدن بوروکراسی جمهوری انجامیدند. اقدامات او واکنش محافظه‌کاران جمهوری‌خواه (اپتیمات‌ها) را در پی داشت به‌طوریکه گروهی از سناتورها به‌رهبری مارکوس یونیوس بروتوس، گایوس کاسیوس لونگینوس و دکیموس بروتوس توطئه‌ای برضد او ترتیب داده و او را در نشست مجلس سنا در نیمه مارس ۴۴ قبل از میلاد ترور کردند. در ۴۲ ق. م، درست دو سال پس از قتلش، سنا او را رسماً به الوهیت شناخت و برای او مرتبه خدائی قائل شد و بدین‌ترتیب «خداوندگار یولیوس»[یادداشت ۸] نامیده‌شد. میراث اصلاحی و تاریخی سزار به نوهٔ خواهر و در عین‌حال فرزندخوانده‌اش یعنی گایوس اکتاویانوس رسید.[۶][۷]

او نبردهای نظامی خود و اقدامات سیاسی‌اش را به تفصیل در کتاب‌های خود با عناوین خاطراتی در باب جنگ گالی[یادداشت ۹] و در باب جنگ داخلی[یادداشت ۱۰] نقل کرده‌است. مطالب متنوعی در باب زندگی او در آثار آپیانوس اسکندرانی، سوئتونیوس، پلوتارک، دیون کاسیوس و استرابون یافت می‌شوند. اطلاعات دیگری هم می‌توان در آثار غیرزندگی‌نامه‌ای معاصرینش یافت؛ برای نمونه در نامه‌ها و نطق‌های رقیب سیاسی او سیسرون، اشعار کاتولوس، و نوشته‌های تاریخی سالوستیوس.

خصایص فیزیکی

یکی از توصیفات دقیق از ویژگی‌های ظاهری قیصر را سوئتونیوس در کتاب خود، در باب زندگی قیصرها، بیان نموده‌است:

«منقول است که [سزار] دارای قامتی بلند، پوستی روشن، اندامی متناسب، فَکی نسبتاً پُر، چشمانی سیاه و سرزنده، و وضع جسمانی سالمی بود جز اینکه در سال‌های پایانی زندگی‌اش به‌یکباره از هوش می‌رفت و حتّی به‌یکباره از خواب برخاستن برایش امری طبیعی شده‌بود. دو مرتبه نیز در حین انجام کارش قربانی حمله صرع شد. او در رسیدگی به موهای بدنش وسواس داشت به‌طوریکه نه‌تنها با دقّت آنان را می‌تراشید و آرایش می‌کرد بلکه خود را کچل هم می‌کرد و برای همین او را ملامت می‌کردند؛ زشتیِ کچلی را با مصیبت تحمل می‌کرد، و اغلب تجربه کرده‌بود که [این زشتیِ کچلی‌اش] دستمایه استهزای تمسخرکنندگان است. برای همین عادت داشت موهای اندکی که داشت را از فرق سَر به عقب بکشاند و از تمامی افتخاراتی که سنا و مردم روم به او داده‌بودند هیچ‌یک را با شور و شوقی بیشتر از جواز حمل دائمی تاجی از برگ‌بوئیان نپذیرفت یا مورد استفاده قرار نداد [تا بلکه با تاج مزبور کچلی‌اش را بپوشاند]. همچنین نقل می‌کنند که به‌سبب شیک‌پوشی‌اش هم مورد توجه‌بوده‌است: وی لباسی حاشیه‌دار بر تن داشت که تا دستانش (مچ) می‌رسید و همواره برای سفت کردن آن از کمربندی شُل استفاده‌می‌کرد [...] خیلی‌ها او را در شیک‌پوشی و تجمل، بسیار وسواسی می‌دانستند»

— Suetonius، De Vita Caesarum, Divus Iulius, 45-46

منابع و تاریخ‌نگاری

 
تندیسی از سزار به‌سال ۱۶۹۶ میلادی که توسط تندیسگر فرانسوی نیکلا کوستو (Nicolas Coustou) تراشیده شده و اکنون در موزه لوور جای دارد.

منابع اصلی درباب زندگی و حیات سیاسی قیصر در زندگی‌نامه‌های زیر یافت می‌شوند:

در منابع زیر (غیرزندگی‌نامه) به سزار اشاره‌هایی شده‌است:

خود سزار نیز دو اثر تاریخی راجع به عملیات‌ها و جنگ‌های خود نگاشته که در آن‌ها، البته با شیوه روایت سوم شخص، از خود سخن رانده‌است: خاطراتی در باب جنگ گالی[یادداشت ۲۳] و در باب جنگ داخلی.[یادداشت ۲۴]

زندگی‌نامه

 
سکّه‌ای مربوط به‌سال ۴۹–۴۸ قبل از میلاد در دوران جنگ داخلی؛ در یک روی سکّه (تصویر سمت چپ) فیلی مشاهده می‌شود که به راست‌سو در حرکت است و می‌خواهد یک مار را لِه کند. در روی دیگر سکّه یک ملاقه (به لاتین: simpulum)، تیشه (securis) و شاخه‌ای از برگ‌بوئیان یا برگ زیتون دیده‌می‌شوند.

سزار در ۱۳ ژوئیه سال ۱۰۱ قبل از میلاد[۸] یا ۱۲ ژوئیه ۱۰۰ ق. م[۹] در سوبورا که یکی از نواحی شهر رم بود در خانواده‌ای پاتریسی به‌نام خاندان یولیا زاده شد، خاندانی که بر طبق افسانه‌ها نسب آن به اجداد نخستین پادشاه روم، رومولوس، می‌رسید که خود نیز از نوادگان یولوس (یا آسکانیوس) بود و او هم فرزند شاهزادهٔ تروآ یعنی آینیاس و او هم به‌نوبه خود فرزند الهه ونوس (آفرودیته).[یادداشت ۲۵][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]

آن شاخه از خاندان یولیا که نام خانوادگی Caesar (کایسار یا سزار) را برخود نهاده‌بود، به‌گفتهٔ پلینیوس بزرگتر از شخصی برمی‌خیزند که در پی یک عمل سزارین به‌دنیا آمده‌بود (از فعل لاتین caedere به‌معنای بُریده‌شدن که صفت مفعولی ماضی آن caesus است).[۱۵] کتاب کلاسیک تاریخ آگوستی[یادداشت ۲۶] در عوض سه فرضیه را برای منشأ این نام‌خانوادگی پیش می‌کشد: یکی اینکه نخستین کسی که کایسار (سزار) نامیده شد در خلال نخستین جنگ کارتاژ یک پیل را از پا درآورده‌بود و از آنجا که در زبان بربرها به فیل caesai می‌گفتند آن شخص Caesar نامیده‌شد،[یادداشت ۲۷] دیگر اینکه آن شخص با موهایی پُرپشت زاده شده‌بود (صفت لاتین caesaries به‌معنای پُرمو) یا اینکه با چشمانی آبی درخشان و براق به‌دنیا آمده‌بود (oculis caesiis به‌معنای دارای چشمانی براق):

«در باب زندگی شخصی که به‌تنهایی این نام خانوادگی (کایسار یا سزار) را بر سر زبان‌ها انداخته‌است افراد آگاه و مطلع بر این عقیده‌اند که یا فیلی ــ که در زبان موروها به آن caesai می‌گویند ــ را به قتل رسانده و برای همین او را بدین نام (سزار) خوانده‌اند؛ یا اینکه پس از مرگ مادرش، از شکمِ پاره [ی او] زاده‌شده؛ یا اینکه با موهای سری بسیار پُرپشت از شکم مادرش بیرون آمد (caesaries)؛ یا اینکه با چشمانی آبی (oculis caesiis) که فراتر از حد معمول یک انسان درخشان بود.»

— بدون نویسنده، Historia Augusta, Helius, 2,4

اما خانوادهٔ سزار با وجود اصل‌ونسب آریستوکراتش با توجه به استانداردهای اشرافیّت رومی نه ثروتمند و نه متنفذ، هیچ‌یک، محسوب نمی‌شد. امری که مانعی بزرگ بر سر راه حیات سیاسی و نظامی او قرار می‌داد، و قیصر (سزار) ناچار بود وام سنگینی اخذ کند تا نخستین مناصب سیاسی‌اش را عهده‌دار شود و سلسله مناصب را بپیماید. افزون‌بر این‌ها، در نخستین سال‌های جوانی خودِ سزار، شوهرعمه‌اش گایوس ماریوس خصومت اشرافیت جمهوری را نسبت‌به خود برانگیخته بود و همین مسئله خودِ سزار را هم در چشم اپتیمات‌ها منفور ساخت.

پدرش که هم‌نام او بود در سال ۹۲ ق. م پرایتور بود و محتملاً برادری به‌نام سکستوس یولیوس سزار[یادداشت ۲۸] داشته که در سال ۹۱ ق. م به مقام کنسولی رسید و نیز خواهری به‌نام یولیا که در حوالی ۱۱۰ ق. م با گایوس ماریوس ازدواج کرد.[یادداشت ۲۹] مادر او آئورلیا کوتا نام داشت که برخواسته از خاندانی بود که چندین کنسول به روم تقدیم کرده‌بودند. دیکتاتور آینده نیز خود دو خواهر داشت که هر دو یولیا نام داشتند: یولیای بزرگتر، که محتملاً مادر دو تن از خواهرزادگان قیصر یعنی کوینتوس پدیوس[یادداشت ۳۰] و لوکیوس پیناریوس[یادداشت ۳۱] بوده‌است و هر دو به‌همراه اکتاویانوس در وصیت‌نامهٔ قیصر مورد اشاره قرار گرفته‌اند،[۱۶] و دیگری یولیای جوانتر که با مارکوس آتیوس بالبوس[یادداشت ۳۲] ازدواج کرد و مادر دو دختر به‌نام‌های آتیای کوچک و آتیای بزرگتر شد که او نیز به‌نوبه خود مادر اولین امپراتور روم یعنی گایوس اکتاویانوس شد؛ بنابراین نخستین امپراتور روم، نوهٔ خواهر قیصر بوده‌است.

 
سردیس گایوس ماریوس، شوهرعمه قیصر، در دوران کهنسالی‌اش. گفتنی است او یکی از رهبران بانفوذ جمهوری روم بود که با هفت مرتبه تصدی مقام کنسولی (سال‌های ۱۰۷، ۱۰۴ تا ۱۰۰، و ۸۶ قبل از میلاد) رکورددار بود و با پیروزی در جنگ‌های کیمبری خطر هجوم ژرمن‌ها به قلمرو روم را از بین برد. سردیس واقع در موزئو کیارامونتی،[یادداشت ۳۳] واتیکان

خانواده قیصر در خانه‌ای محقر واقع در محله توده‌ای و بدنام سوبورا می‌زیست، جائی که یولیوس سزار جوان توسط مارکوس آنتونیوس نیفو[یادداشت ۳۴] که لغت‌دان و دستوردانی برجسته اهل گالیا بود آموزش دید. سزار (قیصر) دوران یادگیری و رشد خود را در زمانه‌ای پُرآشوب گذراند: مهرداد ششم، پادشاه پنتوس، استان‌های شرقی روم را مورد تهدید قرار می‌داد و همزمان با آن جنگی اجتماعی در خودِ ایتالیا در جریان بود و شهر روم به دو جناح متخاصم قسمت شده‌بود: اپتیمات‌ها[یادداشت ۳۵] ـ که از قدرت آریستوکراتیک طرفداری می‌کردند ـ و پوپولارها[یادداشت ۳۶] یا دموکراتیک‌هاـ که از حق انتخابات مستقیم جانبداری می‌کردند. باوجودی‌که سزار دارای اصل‌ونسب اشرافی (پاتریسی) بود از همان ابتدا طرف پوپولارها و عوامیون را گرفت، انتخابی که البته رابطه خویشاوندی‌اش با گایوس ماریوس هم در آن مؤثر بود؛ چراکه شوهرعمه‌اش رهبر جناح پوپولارها و دشمنِ لوکیوس کورنلیوس سولا بود، سولایی که رهبری جناح اپتیمات‌ها را در دست داشت و از سوی سنا و اشرافیّت حمایت می‌شد.

جوانی

در سال ۸۶ قبل از میلاد شوهرعمه مقتدرش، گایوس ماریوس، درگذشت و سوئتونیوس در نخستین صفحات کتاب در باب زندگی قیصرها می‌نویسد:

«وقتی در شانزدهمین سال حیات خود بود پدرش را از دست داد؛ و در دوران کنسولی متوالی [ــِــ کینا] به‌سِمت کاهنِ یوپیتر[یادداشت ۳۷] منصوب گشت، از کُسوتیا[یادداشت ۳۸] جدا شد؛ زنی که از خانواده‌ای شهسوار و در عین‌حال بسیار ثروتمند برخواسته‌بود و با این نوجوان نامزد بود، [سپس] دخترِ لوکیوس کورنلیوس کینا (که پدرش چهار مرتبه کنسول شده‌بود) را به همسری برگزید، و از این زن به‌زودی یک دختر به‌نام یولیا[یادداشت ۳۹] برای سزار زاده‌شد؛ دیکتاتور سولا اصلاً نتوانست او را مجاب به طلاق دادن همسرش کند.[یادداشت ۴۰] برای همین سولا، سزار را هم از مقام روحانیتش، هم از جهاز زنش، و هم از دارائی‌های خانوادگی‌اش محروم ساخت و او از حالا جزئی از حزب مخالف (پوپولارها) محسوب می‌شد، به‌طوری‌که حتّی ناچار شد از انظار محو گشته و بدتر از آن در حالی‌که مریضی‌اش شدّت می‌یافت[یادداشت ۴۱]تقریباً هر شب پناهگاه‌هایش را عوض کند و جانش را با رشوه‌هایی که می‌داد از دست جاسوسان در امان نگه می‌داشت. بالاخره بواسطه [فشارها و شفاعت‌های] باکره‌های وستال[یادداشت ۴۲] و مامرکوس امیلیوس[یادداشت ۴۳] و گایوس آئورلیوس کوتا و نزدیکانش مشمول عفو شد. مشهور است که سولا ــ هنگامی‌که با وجود شفاعت‌های صمیمی‌ترین و ارجمندترین دوستانش، تا مدّتی جواب رد می‌داد ولی آنان همچنان به اصرار برای آزادی سزار ادامه می‌دادند ــ بالاخره کوتاه آمد و، خواه بر اثر الهامی خدایی خواه بر اثر پیشگوئی شخصی خود، چنین بانگ زد: [آنهایی که] می‌خواهند سزار را آزاد کنند فقط بدانند همین آقا ــ که اینچنین برای آزادی او تقلا می‌کنند ــ روزی بلایی آسمانی برای حزب اپتیمات‌ها خواهد بود؛ چراکه در درون سزار چندین گایوس ماریوس خفته‌است!»

— Suetonius، De Vita Caesarum, Divus Iulius, 1

قیصر که بابت جان خود بیمناک بود روم را ترک گفت و ابتدا به سابینا (که ناچار بود هر روز اقامت‌گاهش را عوض کند)[۱۷] و سپس ـ پس از رسیدن به سن سربازی ـ برای انجام خدمت وظیفه عمومی روانه استان آسیا شد تا به‌عنوان لگاتوسِ (فرستاده‌ی) پرایتور مارکوس مینوکیوس ترموس[یادداشت ۴۴] به‌کار مشغول شود.[۱۸] مینوکیوس به لگاتوسِ جوانش امر کرد به دربار نیکومدس چهارم[یادداشت ۴۵] که فرمانروای استان کوچک بیتینی بود برود؛ سپس شایعاتی بر سر زبان‌ها افتاد که می‌گفتند سزار در آنجا با نیکومدس روابطی عاشقانه دارد؛ چنان‌که سال‌ها بعد که سزار برای جشن‌گرفتن فتوحاتش در گالیا یک تریومف ترتیب داده‌بود سربازانش از روی استهزاء چنین سرود می‌خواندند: «قیصر گالیا را مقهور ساخته و نیکومدس قیصر را. حالا بفرما قیصری که گالیا را رام ساخته جشن می‌گیرد ولی نیکومدس که قیصر را رام ساخته جشن نمی‌گیرد».[۱۹] به هر روی، او به‌عنوان لگاتوس در طول محاصرهٔ موتیلنه نخستین نبرد نظامی‌اش را تجربه کرد و از خود شهامتی نشان داد، تا جائی که بدو یک تاج مدنی پاداش داده‌شد، جایزه‌ای که به‌کسی داده می‌شد که در طول نبرد جان یک شهروند را نجات داده‌باشد.[۲۰] پس از اصلاحاتی که سولا در قوانین جاری روم انجام داده‌بود، به کسی که تاج مزبور را صاحب باشد حق ورود به مجلس سنا داده‌می‌شد.

هنگامی‌که مینوکیوس به روم بازگشت، سزار در کیلیکیه ماند و به‌عنوان یک پاتریسی رومی در عملیات‌های نظامی گوناگونی که در آن منطقه به‌وقوع پیوستند مشارکت جُست، از جمله در نبردی علیه دزدان‌دریایی (که از قضا در کیلیکیه پایگاه قدرتی برای خود دست‌وپا کرده‌بودند) تحت رهبری سرویلیوس ایساریکوس.[یادداشت ۴۶]

بازگشت به روم و نخستین تجارب سیاسی (۶۹–۷۸ قبل از میلاد)

لوکیوس کورنلیوس سولا پس از دو سال ماندن در رأس قدرت بلامنازع، از منصب دیکتاتوری کناره‌گرفت تا بار دیگر قدرت معمول کنسولی برقرار شود. سزار هم تنها پس از مرگ سولا بود که حاضر به رجعت به زادگاهش روم شد (۷۸ ق. م)[۲۱][۲۲] و بازگشت او اتفاقاً همزمان بود با یک تلاش برای شورشِ ضد-سولا که مارکوس امیلیوس لپیدوس[یادداشت ۴۷] آن را رهبری می‌کرد و نائیوس پومپیئوس آن را دفع نمود. سزار به قابلیت‌های لپیدوس باور نداشت و برای همین ـ با وجود آنکه لپیدوس خود با قیصر تماس‌هایی برقرار کرده‌بود ـ[۲۳] در شورش شرکت نکرد و در عوض ترجیح داد به مشاغل قضائی (مانند اتهام‌زنندهٔ عمومی) و نیز سیاسی (به‌عنوان نمایندهٔ جناح پوپولارها و دشمن اپتیمات‌ها) بپردازد. در این‌جا بود که با وجود سن بسیار جوانش با اجتناب از مشارکت در یک شورشِ بدسازماندهی شده که محکوم به شکست بود هوش سیاسی بالایی از خود نشان داد.[۲۴]

 
قیصر که در اسارت دزدان دریایی درآمده با ربایندگانش رفتاری متکبرانه دارد و به آنان دستورهای تحکم‌آمیز می‌دهد

قیصر که آشکاراً برضد سیاست‌های سولا جهت‌گیری نکرده‌بود از شرکت در شورش لپیدوس اجتناب نمود و به‌جای آن تصمیم گرفت علیه سیاستمداری به‌نام نایوس کورنلیوس دولابلا[یادداشت ۴۸] به‌سبب اقداماتش در طول فرمانداری بر استان مقدونیه اتهام رشوه‌خواری بزند و نیز علیه آقای گایوس آنتونیوس هیبریدا[یادداشت ۴۹] اتهام باج‌گیری.[۲۵][۲۶] هر دو دولتمرد نامبرده از اعضای متنفذ جناح مقابل (اپتیمات‌ها) بودند. با وجود آن‌که اتهام‌زنیِ سزار علیه آنان با استادی انجام گرفته‌بود هر دو مورد به شکست انجامیدند: دولابلا که در جریان تعقیب و آزارهای دوران سولا محتملاً دستش به جنایات متعددی آغشته بود به‌لطف مهارت‌های سخنوری طرفدارانش از جمله لوکیوس آئورلیوس کوتا[یادداشت ۵۰] و کوئینتوس هورتنسیوس هورتالوس[یادداشت ۵۱] از اتهام رشوه‌خواری تبرئه گشت.[۲۷] نطق قیصر در اتهام‌زنی به او ـ که امروزه متن آن در دسترس نیست ـ باید در نوع خود استادانه بوده‌باشد چرا که تا سده دوم میلادی همچنان مورد مطالعه قرار داشت. همچنین در اتهام‌زنی به آنتونیوس هیبریدا نیز سزار بار دیگر نطقی درخشان ایراد کرد به‌حدی که هیبریدا ناچار شد برای تبرئه شدن عبارت «من به مردم تظلم می‌جویم»[یادداشت ۵۲] را بر زبان آورَد و به تریبون‌های مردم متوسل شده و ادعا کند که از شرایط دادرسی منصفانه برخوردار نبوده‌است.[۲۸] باوجودی که نتیجهٔ دادگاه در هیچ منبع تاریخی‌ایی یافت نمی‌شود ولی محتملاً هیبریدا توانسته از محکمه جان سالم به‌در ببَرد. سزار ـ که از بادی امر نسبت‌به شانس موفقیّت اتهاماتش امید چندانی نداشت ـ بواسطهٔ همین تجارب ابتدایی‌اش در زمینه قضائی توانست برای خود به‌عنوان نمایندهٔ برجستهٔ جناح پوپولارها (دموکرات‌ها) نامی دست‌وپا کند؛[۲۹] با این‌حال شکست رویه‌های دادرسی‌اش او را ناچار ساخت برای دومین مرتبه روم را ترک گوید تا گرفتار انتقامجویی اشرافیان و حامیان سولا نشود.[۳۰]

اکنون در ۷۴ ق. م قیصر تصمیم گرفت به جزیره رودس برود، مقصدی منحصربه‌فرد برای آن دسته از جوانان طبقات مرفه‌تری که مشتاق آموختن ادب و فلسفه‌ی یونانی بودند.[۳۱] با این‌حال در خلال مسافرتش گرفتار راهزنان دریایی شده و در جزیره فارماکونیزی[یادداشت ۵۳] واقع در جنوب میلتوس تحت اسارت نگاه داشته‌شد.[۳۲] هنگامی که راهزنان از او خواستند بیست تالنت بپردازد، وی به آنان پاسخ داد که پنجاه تالنت پرداخت خواهد کرد، و همراهان خود را به میلتوس فرستاد تا مبلغ مزبور را به‌هر صورتی قرض کرده و با آن فدیه آزادی‌اش را بپردازد، خود می‌بایستی با دو اسیر و پزشک مخصوصش در فارماکونیزی بماند.[۳۳][۳۴] در طول اسارتش در جزیره ـ که سی و هشت روز به‌طول انجامید[۳۵] ـ سزار چندین شعر سرود که موضوع آنان مجازات اسیرکنندگانش بود؛ خلاصه اینکه با راه‌زنان مزبور رفتاری منحصربه‌فرد داشت، چنان رفتار می‌نمود که گویی حیات آن دزدان در دستان اوست و بارها برای آنان سوگند یاد نمود که هرگاه آزاد گردد طعم اعدام را به کام تمامی آنان خواهد چشاند.[۳۶] هنگامی‌که همراهانش رجعت نمودند پولی که برای آزادی سزار لازم بود را پیشکش دزدان کردند،[۳۷] پس سزار آزاد شده و به استان آسیا پناه برد که در آن هنگام پروپرایتور مارکوس لونکوس[یادداشت ۵۴] بر آن حکومت می‌کرد.[۳۸][۳۹] وقتی به میلتوس رسید، ناوگانی کوچک تشکیل داد و با شتاب به فارماکونیزی بازگشته و بدون دردسر دزدان دریایی را اسیر کرد؛ سپس آنان را به بیتینی برد. در آنجا از پروپرایتور لونکوس خواست آنان را قانوناً مجازات نماید اما وی امتناع کرد و در عوض کوشید پولی که از دزدان دریایی پس گرفته‌بود را تصاحب کند[۴۰] و بعد آنان را همچون برده به فروش برساند.[۴۱] سزار پیش از آنکه استاندار فاسد برنامه‌هایش را به اجرا بگذارد پیش‌دستی کرده بیتینی را ترک کرده، به دریا رجعت نموده و خود شخصاً ربایندگانش را به جوخه اعدام سپرد: ابتدا آنان را خفه و سپس به صلیب کشاند تا بلکه از دردناکیِ مرگشان کاسته‌باشد؛[۴۲] با توجه به این روایت که از سوی تاریخ‌نگارانِ دوستدار سزار نقل می‌شود، او با این کار رحم و شفقت خود را نشان داد.[۴۳]

پس از پایان یافتن موضوع راهزنان دریایی، سزار در نبرد علیه مهرداد ششم پونتوس در جبهه استان آسیا شرکت جُسته و ناوگان و نظامیانی کمکی جمع‌آوری کرد.[۴۴] در ۷۳ ق. م در حالی که هنوز در آسیا حضور داشت به‌عنوان پونتیفکس[یادداشت ۵۵] (کاهن) منصوب شد تا بلکه خسارتی که در زمان کاهنی‌اش و برای فرار از دست سولا متحمل شده‌بود را برایش جبران کرده‌باشند.[۴۵]

وقتی بار دیگر به روم بازگشت در انتخابات سال ۷۲ ق. م به‌عنوان تریبون سربازان[یادداشت ۵۶] برای سال بعد انتخاب شد و حتّی در این انتخابات حائز رتبه نخست شد.[۴۶] او خود را در برخی مبارزات سیاسیِ پوپولارها درگیر می‌ساخت از جمله در تصویب قانون پلوتیا[یادداشت ۵۷] که به کسانی که به‌سبب مشارکت در شورش لپیدوس از روم تبعید شده‌بودند اجازه می‌داد به میهن خود بازگردند،[۴۷][۴۸] و نیز در موضوع بازگرداندن قدرت تریبون مردم‌ها، کسانی‌که حق وتوی آنان بر اثر اصلاحات سولای خودکامه تضعیف شده‌بود. احیای اقتدارات تریبون‌ها[یادداشت ۵۸] تنها در سال ۷۰ ق. م به نتیجه رسید، یعنی سالی که نائیوس پومپیئوس کبیر و مارکوس لیکینیوس کراسوس به کنسولی رسیده‌بودند. هر دوی آنان در سپهر سیاسی روم دارای اعتبار بالایی بودند؛ اولی به‌سبب خاتمه دادن به جنگ سرتوریوسی و دومی به‌سبب خواباندن سومین جنگ بردگان به‌رهبری اسپارتاکوس. به‌خصوص کراسوس روابط گرمی با قیصر داشت[۴۹] و در حقیقت بارها مبارزات انتخاباتی او را تأمین مالی نموده‌بود اما با وجود ثروت افسانه‌ای خود ناچار بود در طول رقابت‌های انتخاباتی‌اش به کاریزمای رهبر آینده پوپولارها تکیه نماید.

صعود سیاسی: از کوایستوری تا کنسولی (۵۹–۶۹ قبل از میلاد)

از کوایستوری تا کاهنی (۶۳–۶۹ ق. م)

 
سردیسی از ژولیوس سزار جوان (یافته شده در پانتلریا) که الگو و اسطوره‌اش در زندگی اسکندر کبیر بود

قیصر برای سال ۶۹ قبل از میلاد به‌عنوان کوایستور انتخاب شد. پس از کنسولی پومپیئوس و کراسوس در سال ۷۰ قبل از میلاد، سپهر سیاسی روم به‌لطف زیر و رو شدن اساسی قوانین سولا به‌دست دو کنسول مزبور دچار تغییرات زیادی شده‌بود.

«او که اکنون کوایستور شده‌بود، برای عمه‌اش یولیا (بیوه گایوس ماریوس) و همسرش کورنلیا که اکنون متوفی شده‌بودند بر حسب رسم از روی روسترا[یادداشت ۵۹]نطقی ایراد کرد. او در ستایش عمه‌اش هم در باب اصل‌ونسب او و هم پدر خودش، توأمان، چنین سخن راند: "اصل‌ونسب مادری عمه‌ام یولیا از پادشاهان برمی‌خیزد و تبار پدری‌اش هم با خدایان نامیرا در پیوند است. در حقیقت از آنکوس مارچیوس خاندان مارچی رِجس[یادداشت ۶۰] برخواسته‌اند و مادرش نام خود را از آنان گرفته[یادداشت ۶۱] و از ونوس هم خاندان یولیا ـ که خاندان من جزوی از آنست ـ نشأت گرفته‌اند. بدین ترتیب در رگ و ریشهٔ ما هم کرامت شاهانه ـ شاهانی که در میان انسان‌ها بسیار مکرم‌اند ـ و هم تقدس خدایان ـ خدایانی که خود بر پادشاهان اقتدار دارند ـ توأمان موجوداند."

سزار به‌جای کورنلیا با پومپیئا ـ دختر کوئینتوس پومپیئوس و نوهٔ لوکیوس کورنلیوس سولا ـ ازدواج نمود؛ اما او را طلاق داد [زیرا] دچار این سوءظن بود که توسط پوبلیوس کلودیوس فریفته شده‌است، بسیار مشهور بود که پوبلیوس کلودیوس در طول یک مراسم دینی با جامه زنانه به زن او دست‌درازی کرده‌است؛ تا جایی که سنا فرمان داد مسئله حتک حرمت مورد تعقیب قضائی قرار گیرد.

هیسپانیا اولتریور نصیب این کوایستور (سزار) شد [...] در کادیس در حوالی معبد هرکول تندیسی از اسکندر کبیر خودنمایی می‌کرد، [قیصر با دیدن تندیس] به گریه افتاد و بر تنبلی و بی‌خاصیتی خود افسوس خورد، چرا که تا بدین‌جای عمرش هیچ کار قابل‌توجهی انجام نداده در حالی‌که اسکندر در همین سن‌وسالِ او کره‌خاکی را مقهور خود ساخته‌بود؛ پس بی‌درنگ خواستار مرخصی شد تا در سریع‌ترین زمان ممکن مناصب برجسته‌تری در روم را عهده‌دار شود. او همچنین بر اثر خوابی که شب گذشته دیده‌بود ـ در حقیقت خواب دیده‌بود که به مادر خود تجاوز می‌کند ـ مضطرب و آشفته‌بود، اما طالع‌بینان با گفتن اینکه او رهبر بلامنازع جهان خواهد شد باد امید بزرگی به دماغ او انداختند؛ چرا که مادرش ـ که در خواب دیده‌بود او را مقهور خویش می‌کند ـ چیز دیگری جز کره‌زمین نیست، زمینی که مادرِ همگان دانسته‌می‌شود»

— Suetonius، De Vita Caesarum, Divus Iulius, 7-6

قیصر پس از آن‌که به سود تصویب لایحه گابینیا[یادداشت ۶۲][۵۰] و لایحه مانیلیا[یادداشت ۶۳][۵۱] رأی داد در سال ۶۵ ق. م به‌عنوان ادیل برگزیده‌شد. او توانست به‌لطف عملکردش خود را همچون رهبر جدید پوپولارها بنمایاند و حمایت تمامی توده‌های رومی را بدست آورَد. او گالری هنر شخصی خود را در فروم و کاپیتول برپا ساخته[۵۲] و بازی‌های گلادیاتوری به‌افتخار پدرش ترتیب داد.[۵۳] به‌سبب شکوهی که این نمایش‌ها داشتند (در حقیقت افزون‌بر سیصدوبیست گلادیاتور در نمایش‌ها شرکت می‌جستند)[۵۴] نگرانی و سوءظن اپتیمات‌ها برانگیخته شد چرا که آنان اعتبار سزار را برای خود خوش‌یُمن نمی‌دیدند؛ برای همین دست‌بکار شده و لایحه‌ای به‌تصویب رساندند که او را مجاب می‌کرد فقط به تعداد مشخصی گلادیاتور تحت فرمان خود داشته‌باشد.[۵۵] قیصر همچنان خود را ادامه دهنده سیاست‌های ضد سولایی نشان می‌داد: غنائمی که گایوس ماریوس به‌لطف پیروزی‌اش بر کیمبری‌ها و توتون‌ها بدست‌آورده‌بود را در معرض دید می‌گذاشت[۵۶] و هنگامی که ریاست قضات را بر عهده‌داشت مصمم بود اعدام‌هایی که در دوران دیکتاتوری سولا به‌وقوع پیوسته‌بودند را همچون جنایت جنگی اعلام کند.[۵۷][۵۸]

موفقیّت شایان دیگر برای قیصر همانا انتخاب او به مقام کاهنی اعظم[یادداشت ۶۴] در سال ۶۳ ق. م پس از مرگ کوینتوس کایکیلیوس متلوس پیوس[یادداشت ۶۵] بود، کسی که از سوی سولا بدین منصب گمارده شده‌بود. در حقیقت او تلاش بسیاری به خرج داده‌بود تا منصب کهانت‌اعظم بار دیگر ـ پس از اصلاحات سولا ـ به یک منصب انتخابی تبدیل شود،[۵۹] و به‌خوبی آگاه بود که اگر در کسب این منصب توفیق یابد چه پرستیژ و اعتباری به‌عنوان پاسدار حقوق و فرهنگ رومی خواهد داشت. البته در این راه کسانی چون کوینتوس لوتاتیوس کاتولوس[یادداشت ۶۶]و پوبلیوس سرویلیوس واتیا[یادداشت ۶۷][۶۰] از جناح اپتیمات‌ها حضور داشتند تا رقیب او باشند، اینان بسیار مسن‌تر از او بوده و تا آن هنگام به مناصب بالایی از سلسله مناصب هم دست‌یافته‌بودند. سزار که اکنون توسط مارکوس لیکینیوس کراسوس ثروتمند پشتیبانی می‌شد پول نقد گزافی تحصیل کرد تا با آن به رأی دهندگان رشوه دهد.[۶۱] در روز رأی‌گیری هنگامی‌که از خانه‌اش خارج می‌شد به مادرش وعده‌داد که یا به مقام کهانت‌اعظم انتخاب می‌شود یا اینکه تبعید خواهد شد.[۶۲] پیروزی قاطع سزار در انتخابات اعضای جناح اپتیمات‌ها را به سراسیمگی انداخت و برای این کاهنِ تازه‌وارد اعتبار جدیدی به ارمغان آورد چنان‌که انتصاب به مقام پرایتوری برای سال بعد را برایش ضمانت نمود. در این میان، برای آنکه اهمیت منصبش را مورد تأکید قرار دهد، منزلش را از ناحیه زادگاهی بدنامش یعنی سوبورا به ویا ساکرا[یادداشت ۶۸] منتقل نمود.[۶۳]

از توطئه کاتیلینا تا پروپرایتوری در هیسپانیا (۶۱–۶۳ قبل از میلاد)

 
سیسرو [با نطق خود] کاتیلینا را محکوم می‌کند[یادداشت ۶۹]؛ نگاره از چزاره ماکاری، ۱۸۸۰، واقع در پالاتسو ماداما،[یادداشت ۷۰] لاتسیو

در ۶۳ قبل از میلاد سرداری به‌نام لوکیوس سرگیوس کاتیلینا در سپهر سیاست روم ظاهر شد. او اشراف‌زاده‌ای بود شکست‌خورده که بارها برای تصاحب قدرت تلاش کرده‌بود: او نخستین توطئه خود را در سال‌های ۶۶ یا ۶۵ قبل از میلاد شکل داده‌بود که محتملاً سزارِ جوان نیز در آن مشارکت داشته‌است.[۶۴][یادداشت ۷۱] این توطئه که می‌توانست به انتخاب کراسوس به‌عنوان دیکتاتور و سزار به‌عنوان معاون او بیانجامد به‌سبب رهاکردنِ ناگهانیِ طرح کودتا از سوی کراسوس یا به‌سبب خودداری سزار از دادن علامتِ حمله به سنا نافرجام ماند.

هنگامی‌که در ۶۳ قبل از میلاد دومین توطئهٔ کاتیلینا از سوی کنسولِ آن سال یعنی مارکوس تولیوس سیسرو برملا شد ـ علی‌رغم عدم وجود شواهد مکفی ـ لوکیوس وتیوس،[یادداشت ۷۲] از رفقای کاتیلینا،[۶۵] نام برخی از مشارکت‌کنندگان در توطئه را فاش کرد که در این میان نام قیصر هم وجود داشت. هرچند قیصر به‌لطف مداخلهٔ به‌موقعِ سیسرو از اتهام همدستی در کودتا تبرئه گشت امّا احتمال خیلی قوی وجود داشت که او ـ ولو در ابتدا ـ در این توطئهٔ دوم نیز دست داشته‌است.[۶۶] مدرکی که فرضیه مشارکت سزار در کودتای مزبور را تقویت می‌کند همانا نطقی است که خودِ او در دفاع از دو تن از کودتاچیان یعنی لنتولوس سورا[یادداشت ۷۳] و کتگوس[یادداشت ۷۴] در نشست سنا ایراد کرد؛ در حقیقت کاتیلینا پس از فرار خود از شهر رم افسار کودتا را به دست این دو تن سپرده‌بود امّا این دو به‌لطف هوشیاری کنسول سیسرو ـ اتهام‌زنندهٔ اصلی کاتیلینا که نقشی کلیدی در افشای کودتا داشت ـ دستگیر شدند. در هنگام بحث بر سر اینکه چه مجازاتی باید به لنتولوس سورا و کتگوس تحمیل شود، بسیاری از سناتورها پیشنهاد اعدام آنان را دادند، امّا قیصر خواستار پرهیز از تصمیمات شتاب‌زده شده و پیشنهاد تبعید و ضبط اموال توطئه‌گران را داد.[۶۷] نطق سزار، که البته هم توانست بسیاری از سناتورها را قانع کند، بی‌پاسخ نماند: یک نطق بسیار کوبنده از سوی کاتوی کوچک[۶۸] و نطقی دیگر از جانب کوئینتوس لوتاتیوس کاتولوس[یادداشت ۷۵] موفق شدند سنا را بار دیگر به مجازات اعدامِ براندازان متمایل کنند. پس لنتولوس و کتگوس و سه تن دیگر بی‌آنکه حق تظلم‌خواهی به مردم[یادداشت ۷۶] برایشان ملحوظ گردد به اعدام محکوم شدند. نطق سزار ـ که به‌لطف آن توانست خود را مردی بافضیلت و غیرانتقامجو بشناسانَد ـ بسیار به مذاق توده‌ها خوش آمد، توده‌هایی که به امتیازاتی که کاتیلینا ـ در صورت موفقیّت کودتایش ـ به آنان داده‌بود بسیار امید بسته‌بودند؛ با این‌حال محتمل است که قیصر با نطق خود در حمایت از کودتاگران کوشیده از اعدام آن دوستان و همدستانی که با آنان محتملاً در کودتا مشارکت داشته جلوگیری کند[۶۹] یا شاید هم می‌خواسته از آنان به‌عنوان سپربلای اتهاماتی که بعدها ممکن بود به او زده شوند استفاده کرده‌باشد.[۷۰]

در سال بعد (۶۲ ق. م) به‌عنوان پرایتور انتخاب شد[۷۱] و واقعهٔ مهمی که در آن سال رخ داد همانا پیشنهاد لایحه‌ای از سوی یک تریبون مردم به‌نام متلوس نپوس[یادداشت ۷۷] بود که خواستار بازگشت نائیوس پومپیئوس کبیر از آسیای صغیر می‌شد تا نظم و آرامش به آنجا بازگردد (در آن هنگام جنگ مهردادی سوم به تازگی پایان یافته‌بود). قیصر از این لایحه حمایت می‌کرد در حالی‌که کاتوی کوچک علناً با آن مخالفت می‌کرد. متلوس لایحه خود را در مجمع پلبی‌ها[یادداشت ۷۸] ارائه کرده‌بود اما رسیدن کاتو به نشست مزبور سبب وقوع نزاعی در رابطه با رأی‌گیری لایحه شد؛ متلوس همچنان به ارائه لایحه‌اش ادامه داد تا اینکه به دستور کاتوی کوچک دهانش را با دستش بستند و سنا ناچار شد یک فرمان نهایی سنا[یادداشت ۷۹] در پشتیبانی از کاتو صادر کند. متلوس هم از شهر خارج شده و نزد پومپیئوس تا آسیای صغیر رفت، اقدامی که غیرقانونی می‌نمود زیرا یک تریبون مردم مؤظف بود همیشه در رم بماند. قیصر هم برای همدردی با وی از منصب پرایتوری خود کناره گرفت و روز بعد توده‌های خشمگین به درِ خانه او رفته و از او خواستند با آن‌ها به‌سوی ساختمان سنا راهپیمائی کند اما سزار توانست آنان را آرام کند. سنا هم در پی این حادثه او را در منصب پرایتوری ابقا کرد.

در سال ۶۱ ق. م او فرماندار و پروپرایتور استان هیسپانیای دورتر شد، جایی که عملیات‌هایی نظامی علیه لوزیتانی‌ها[یادداشت ۸۰] به‌راه انداخت و او را امپراتور[یادداشت ۸۱] نامیدند و قرار بود برای او یک تریومفوس[یادداشت ۸۲] یا جشن پیروزی به‌هنگام بازگشتش به روم ترتیب دهند.[۷۲][۷۳][۷۴] از سویی‌دیگر سزار می‌خواست نامزد تصدی بالاترین مرتبهٔ سلسله مناصب[یادداشت ۸۳] یعنی کنسولی شود ولی اگر پیشنهاد برگزاری تریومفوس را می‌پذیرفت ناچار می‌شد لباس‌های نظامی‌اش را همچنان بر تن نگاه دارد و خارج از شهر رم بماند (زیرا حضور یک نظامی در شهر رم به‌صورت مسلحانه ممنوع بود) که در اینصورت نمی‌توانست نامزد تصدی منصب کنسولی شود زیرا نامزدهای کنسولی باید لزوماً در داخل شهر رم حاضر باشند. پس او به راه‌حلی متوسل شد و آن اینکه با لباس نظامی در خارج از شهر رم تریومفوسِ خود را برگزار کند و در عین‌حال خود را از طریق وکلایش به‌صورت غیابی[یادداشت ۸۴] نامزد کنسولی کند. با وجود آنکه سنا با این راه‌حل مخالف نبود اما کاتوی کوچک باز چنان عمل کرد که راه‌حل سزار (نامزدیِ کنسولی به‌صورتی غیابی و همزمان برگزاری تریومفوس در خارج شهر) مورد موافقت قرار نگیرد و اصرار کرد که نامزدیِ کنسولی باید لزوماً حضوری باشد. قیصر که در دوراهی برگزاری جشن پیروزی از یکسو و نامزدی کنسولی از سوی دیگر قرار داشت ترجیح داد قید برگزاری تریومفوس را بزند و خود را نامزد کنسولی کند. پس او در سال ۶۰ ق. م به کنسولیِ سال بعد (۵۹ ق. م) انتخاب شد.[۷۵][۷۶]

حکومت سه‌نفره و کنسولی (۵۹–۶۰ قبل از میلاد)

اعضای تریوم‌ویرات اول. از چپ به راست: سزار، کراسوس و پومپیئوس

در سال ۶۰ قبل از میلاد قیصر با دو تن از متنفذترین سیاستمداران آن دوره یعنی مارکوس لیکینیوس کراسوس و نائیوس پومپیئوس کبیر اتحادی راهبردی منعقد کرد. این معاهدهٔ شخصی بعدها از سوی تاریخ‌نگاران با عنوان تریوم‌ویرات اول نامیده شد. این اتحاد راهبردی نه نوعی مقام کلانتری رسمی-قانونی بلکه اتحادی شخصی میان سه تن بود که با توجه به وزن سیاسی امضاءکنندگانش تا حدود ده سال تأثیرات بزرگی بر حیات سیاسی جمهوری داشت.

کراسوس ثروتمندترین فرد روم بود که در حقیقت کارزار انتخاباتی سزار برای کنسولی را تأمین‌مالی کرده بود و یکی از نمایندگان برجسته طبقهٔ سواران به‌شمار می‌رفت.[۷۷] پومپیئوس نیز پس از آنکه خط پایانی بر امپراتوری سلوکی کشیده و جنگ مهردادی سوم در شرق را با موفقیّت به پایان رسانده‌بود ژنرالی با بیشترین موفقیّت در کارنامه‌اش بود. روابط میان کراسوس و پومپیئوس از نوع آرمانی‌اش نبود امّا سزار با نبوغ دیپلماتیک ظریف خود توانست آنان را با یکدیگر آشتی دهد؛ چه او به اتحاد میان این دو مرد به‌چشم تنها راهی که با آن می‌توانست به رأس هرم قدرت دست یابد می‌نگریست.[۷۸] کراسوس در حقیقت نفرت بخصوصی نسبت به پومپیئوس داشت، از زمانی‌که پومپیئوس یک تریومف (جشن پیروزی) به‌خاطر پیروزی بر کوینتوس سرتوریوس در هیسپانیا و نیز سرکوبی سومین جنگ بردگان برگزار کرده بود. در این تریومف‌ها بیشترین نقش در پیروزی را به پای پومپیئوس نوشتند درحالیکه کراسوس، معمار حقیقی پیروزیِ پُرفلاکت بر اسپارتاکوس، فقط توانست یک اوواتیو[یادداشت ۸۵] (تریومف کوچک) را جشن بگیرد.

معاهده تریوم‌ویرات پومپیئوس را متعهد می‌کرد از کاندیداتوری سزار به کنسولی حمایت کند و در همان حال کراسوس آنرا تأمین مالی کند.[۷۹] در عوضِ این حمایت، سزار باید کاری می‌کرد که زمین‌های عام‌المنفعه برای کهنه‌سربازان پومپیئوس بازتوزیع شوند[۸۰] و سنا نیز اقدامات پومپیئوس در شرق را تصویب کند.[یادداشت ۸۶] همزمان با آن به سود کراسوس و طبقه سواران قانونی[یادداشت ۸۷] را از تصویب گذراند که یک-سوم مال‌الاجاره‌ای که مقاطعه‌کارانِ استانِ آسیا باید می‌پرداختند را می‌بخشید.[۸۱] برای محکم کردنِ هرچه بیشترِ این حکومت‌سه‌نفره پومپیئوس با دختر سزار به‌نام یولیا ازدواج کرد.[۸۲][۸۳]

پس از آن‌که در ۵۹ قبل از میلاد قیصر به کنسولی رسید محبوبیت سیاسی و اعتبار خود را در خدمت این اتحاد به کار برد تا اصلاحاتی که با دو تریومویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) در موردشان توافق کرده بود را پیش ببرد. باوجود مخالفت‌های قاطع کنسولِ همکارش (هر ساله دوکنسول انتخاب می‌شدند) یعنی مارکوس کالپورنیوس بیبولوس[یادداشت ۸۸] که کوشش می‌کرد به هر قیمتی مانع اجرای ابتکارات او شود، سزار موفق به بازتوزیع قسمتی از زمین‌های عام‌المنفعه[یادداشت ۸۹] به‌سود کهنه‌سربازان پومپیئوس[۸۴] و حتّی برخی شهروندانِ با ثروتِ کمتر شد. بیبولوس هنگامی‌که متوجه شد سیاستش ــ که منحصراً متوجه پاسداری از منافع اشرافیت سناتوری بود ــ شکست خورده، از زندگی سیاسی کناره گرفت و با این اقدام پنداشت که اقدامات همکارش را محدود می‌کند امّا در عوض سزار توانست به شکلی کاملاً مسالمت‌آمیز اصلاحات انقلابی و پوپولیستی‌اش را پیش ببرد. او برای پایه‌ریزی مستعمرات جدید در ایتالیا برنامه‌ریزی کرد و با هدف حفاظت از استان‌ها در برابر فساد حُکام محلی نیز لوایحی ضد باج‌گیری[یادداشت ۹۰] تصویب نمود،[یادداشت ۹۱] همچنین در همان سال لایحه دیگری[یادداشت ۹۲] را از تصویب گذراند که رضایت طبقه سواران را جلب می‌کرد: یک-سوم پولی که سوارکاران باید به دولت می‌پرداختند را کاهش می‌داد و بدین‌وسیله فعالیت‌های آنان را تشویق نمود. در نهایت لایحه‌ای را هم از تصویب گذراند که سنا را ملزم می‌ساخت گزارش هر جلسه‌اش[یادداشت ۹۳] را ارائه دهد.[۸۵] بدین‌گونه قیصر از پشتیبانی تمامی توده‌های روم اطمینان یافت و پایه موفقیّت‌های آینده‌اش را بنیان نهاد.

جنگ در گالیا (۵۸ تا ۵۰ قبل از میلاد)

 
جهان رومی در عصر تریوم‌ویرات اول و معاهده لوکا میان سزار، کراسوس و پومپیئوس در سال ۵۶ قبل از میلاد. (در راهنمای نقشه عناوین به زبان ایتالیایی نوشته‌شده‌اند: Cesare همان سزار است و چنان‌که دیده می‌شود قلمرو تحت سلطه او Narbonensis، Ilyricum و Cisalpina هستند که به رنگ صورتی کم‌رنگ نمایانده‌شده‌اند. قلمرو پومپیئوس یا Pompeo شامل Hispania Ulterior و Hispania Citerior و قلمرو کراسوس یا Crasso نیز Syria هستند)

در یکم مارس ۵۹ پیش از میلاد، سزار که هنوز کنسول بود به لطف حمایت دو تریوم‌ویر دیگر (کراسوس و پومپیئوس) با لایحه واتینیا[یادداشت ۹۴] مقام پروکنسولی استان‌های گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم را برای پنج سال (تا یکم مارس ۵۴ ق. م)، به‌همراه ارتشی متشکل از سه لژیون (هفتم، هشتم، و نهم) تحت فرمان خود می‌گرفت. کوتاه مدتی پس از صدور یک فرمان سنا، به وی ایالت همسایهٔ گل ناربونی ــ که پروکنسول آن کوینتوس کایکیلیوس متلوس کِلِر[یادداشت ۹۵] به‌صورتی غیرمنتظره فوت کرده بود[۸۶] ــ به همراه یک لژیون دیگر (دهم) نیز اعطا شد. تصمیم سزار به فتح سرزمین گالیا به گفته بسیاری از مورخین از مهم‌ترین وقایع دوران کلاسیک است که منجر به ورود فرانسه کنونی به دامنه فرهنگ لاتین شد.[نیازمند منبع]

این حقیقت که در ابتدا استان ایلیریکوم به سزار واگذار شده بود و در ابتدای ۵۸ ق. م درست سه لژیون در آکوئیلیا مستقر بودند می‌تواند نشانگر این باشد که وی قصد داشته درست در همین ناحیه در پی شهرت و ثروت برآید و قدرت و نفوذ نظامی و سیاسی‌اش را با نبردهایی در ماورای آلپ کارنیک تا دانوب افزایش دهد. او از تهدید فزایندهٔ قبایل داکی‌ها (رومانی‌های امروزین) بهره‌برداری می‌کرد، داکیانی که تحت رهبری پادشاهشان بوربیستا متحد شده بودند. بوربیستا مردم خود را به تصرف قلمروهای غربی رود تیسا رهنمون شده، دانوب را پشت‌سر گذارده و تمام مناطقی که دشت مجارستان امروزین در آن واقع است را منقاد خود ساخته‌بود و بالاتر از این‌ها به‌شکلی خطرناک به ایلیریکوم و خودِ ایتالیا نزدیک شده بود. امّا پیشروی او ـ شاید به سبب ترس از مداخلهٔ نظامی مستقیم روم در منطقهٔ بالکان-کارپات ـ فوراً متوقف شد. اینچنین بود که بوربیستا به‌جای آن‌که پیشروی خود به‌سمت غرب را پی‌گیرد به مقر خود در ترانسیلوانی بازگشت. بدین‌ترتیب با پایان گرفتن زنگ‌خطر در جبهه شرقی روم، سزار بدین فکر افتاد که توجه خود را معطوف جبهه غربی یعنی گالیا کند.[۸۷][۸۸]

سنای روم شادمان بود که قیصر دارد از رم دور می‌شود چرا که او داشت محبوبیتی هرچه بیشتر و بیشتر برای خود کسب می‌کرد. هنگامی‌که خودِ قیصر در برابر سنا وعده داد که پیکارهای درخشانی در گالیا را رهبری خواهد کرد و غنایم فراوانی با خود خواهد آورد یکی از بدخواهانش ـ با هدف مخزول‌ساختنِ او با اشاره به روابط سکسی او با نیکومدس ـ به استهزاء فریاد برآورد که چنین امری برای یک خانم کاری آسان نخواهد بود؛ قیصر هم با خنده پاسخ داد که خانم بودن مانع از آن نشده که زنانی مانند سمیرامیس بر سوریه حکم‌برانند و آمازون‌ها بر آسیای صغیر سروری کنند. در واقع او آگاه بود که مقام پروکنسولی می‌توانست چه مزایایی برایش داشته باشد: در گالیا قادر می‌بود غنائم جنگی بی‌شماری تصاحب کند و با آنان بدهی‌هایی که در جریان مبارزات انتخاباتی‌اش بالا آورده‌بود را تسویه کرده و اعتبار سیاسی لازم برای اِعمال اصلاحات انقلابی در ساختار جمهوری به‌سود توده‌ها را کسب کند.

قیصر پیش از ترک رم در نیمه مارس ۵۸ قبل از میلاد[۸۹][۹۰] یکی از متحدان سیاسی خود به‌نام پوبلیوس کلودیوس پولکر[یادداشت ۹۶] ـ که یک تریبون مردم بود ـ را مؤظف ساخت کاری کند که سیسرو ناچار به ترک شهر رم شود. کلودیوس هم لایحه‌ای با ارزشِ حقوقیِ عطف به ماسبق را تصویب کرد که به‌موجب آن هر کس که یک شهروند رومی را بدون لحاظ کردن حق تظلم‌خواهی به مردم به اعدام محکوم می‌کرد مستوجب مجازات می‌بود. بدین‌ترتیب سیسرو ـ کنسولِ سال ۶۳ ق. م ـ به‌خاطر طرز عمل دیکتاتورمآبانه خود در قضیه توطئه کاتیلینا تبعید گشته، ناچار به ترک رم و کناره‌گیری از زندگی سیاسی شد.[۹۱] با اینکار سزار می‌خواست اطمینان یابد که در دوران غیبت او از رم مجلس سنا تصمیماتی که در برنامه‌های بلندپروازانه او اختلال ایجاد می‌کرد اتخاذ نکند.[۹۲] به همین شیوه، قیصر خود را از دیگر نمایندهٔ برجستهٔ اشرافیت سناتوری یعنی مارکوس پورکیوس کاتو نیز خلاص کرد: نامبرده به‌عنوان فرماندار به قبرس فرستاده‌شد. سزار همچنین برای آن‌که خودش موضوع اتهامات قضائی از سوی دشمنان سیاسی‌اش واقع نشود به لایحه مِمیا[یادداشت ۹۷] متوسل شد که به‌موجب آن هیچ کارمند دولتی که در خارج از ایتالیا مشغول خدمت بود نمی‌توانست مورد محاکمه یا اتهام قضائی واقع شود.[۹۳]درنهایت اینکه، اداره امور شخصی خود در رم را به وکالت لوکیوس کورنلیوس بالبوس[یادداشت ۹۸] ـ سوارکاری با اصالت هیسپانیایی ـ سپرد. سزار برای آن‌که مراسلاتی که برای بالبوس می‌فرستاد از سوی دشمن ضبط و خوانده‌نشوند از یک کد رمزنگاری بهره برد که امروزه به رمز سزار شهره است.

ستیز با هلوتی‌ها و ژرمن‌های آریوویستوس (۵۸ قبل از میلاد)

 
نبردهای سزار در سال ۵۸ ق.م. پیشروی سزار به‌رنگ قرمز و با عنوان Cesare، پیشروی ژرمن‌های آریوویستوس (در نقشه با عنوان Ariovisto) به رنگ نارنجی و پیشروی هلوتی‌ها (Elvezi) به رنگ سبز و همچنین موقعیت نبرد بیبراتی با عنوان Bibracte نشان‌داده‌شده‌است. این نقشه نام رود راین را با عنوان لاتین Rhenus f، رود رون را با Rhodanus f، و رود سون را با عنوان Arar f نشان داده‌است.

قیصر در حالی‌که هنوز در رم به‌سر می‌برد مطلع شد که قوم هلوتی‌ها ـ ساکن در میان دریاچه کنستانس، رود رون، کوهستان ژورا، راین و آلپ رتی ـ خود را مهیای دورزدن استان گالیای ناربونی می‌کنند. در حقیقت این خطر وجود داشت که این قبیله با پای‌گذاردن در خاک یک استان رومی دست آشوبگری بزند و قبیله‌ای که در همان حوالی می‌زیستند، یعنی آلوبروگ‌ها،[یادداشت ۹۹] را نیز به شورش تحریک کند؛ گذشته از این‌ها، آن بخش از زمین‌های آنان که متروک می‌شدند می‌توانستند هدف مهاجرت دیگر خلق‌های ژرمن شوند، ژرمن‌هایی که ممکن بود در همسایگی دولت روم بزیند، و این خطری بود که نمی‌بایست آنرا دست‌کم گرفت.[۹۴]

در ۲۸ مارس سزار باخبر شد که هلوتی‌ها ـ پس از سوزاندن روستاهایشان ـ به کرانه‌های رود رون رسیده‌اند، پس ناچار شد در ورود به گالیا شتاب کند. او پس از تنها چند روز راهپیمائی در ۲ آوریل به آنجا رسید.[۹۵] او تنها لژیون دهم را در دسترس خود داشت و چنین نیرویی برای مواجهت با یک خلق ۳۶۸ هزار نفری که از میان آنان ۹۲ هزار نفر مسلح بودند ناکافی می‌نمود؛ پس پلِ روی رون را ویران ساخته تا مانع از گذرکردن هلوتی‌ها شود[۹۶] سپس آغاز به نیروگیری نمود و دستور داد دو لژیون جدید (یازدهم و دوازدهم) در گالیا چیسالپینا تشکیل شده و آنان که در آکویلیا بودند در اسرع وقت به او ملحق شوند.

هلوتی‌ها پیک‌هایی به‌جانب سزار فرستادند تا درخواست جواز عبور صلح‌آمیز از استان ناربونی را بکنند، امّا قیصر، پس از آن‌که کرانه رود رون را مستحکم ساخت، از بیم آنکه مبادا این قوم وحشی در طول گذر خود از استان دست به اوباشگری بزند درخواست‌شان را رد کرد. پس هلوتی‌ها مصمم شدند از قلمرو سکوان‌ها[یادداشت ۱۰۰] عبور کنند؛ قیصر هم این واقعه را به فال نیک گرفت و پس از آن‌که به بهانه‌های واهی ویرانگری‌های حادث شده به‌دست هلوتی‌ها را به زیان ادوئی‌ها (هم‌پیمانان روم) نمایاند تصمیم گرفت با آنان در بیبراتی رویارو گردد، جائی‌که شکستی جبران‌ناپذیر بر آنان وارد آورد.

پس از آن‌که هلوتی‌ها متحمل شکست شدند به آنان فرمان داده‌شد به قلمرو پیشین خود رجعت کنند تا قلمرو مزبور از سوی خلق‌های ژرمنِ نواحی راین و دانوب اشغال نشود.[۹۷][۹۸]

 
ملاقات قبل از جنگ. ژولیوس سزار (دارای ردای قرمز) در حالی که غضبناک است آریوویستوسِ پُر افاده را نگاه می‌کند. نگاره از یوهان نیپوموک گایگر

اکنون اهالی گالیا از قیصرِ پیروزمند خواستند که در یک مجمع عمومی با هدف بررسی مسئله تهاجم ژرمن‌های تحت رهبری آریوویستوس حاضر شود.[۹۹] در واقع در ۱۵ مارس سال ۶۰ ق. م یک نبرد خونین و تاریخی در حوالی آدماجتوبریگا[یادداشت ۱۰۱] میان قشون گالیایی‌های متحده با ژرمن‌های آریوویستوس رخ داده که به بهره‌مندی ژرمن‌ها خاتمه یافته‌بود. متعاقب این شکست، ادوئی‌ها سفیرانی به رم فرستاده بودند تا درخواست کمک نمایند. سنا تصمیم به مداخله گرفت و آریوویستوس را قانع نمود که فتوحات خود در گالیا را به حالت تعلیق درآورَد و در عوض به پیشنهاد خودِ قیصر (که در سال ۵۹ ق. م کنسول، و نه پروکنسول، بود) عنوان «پادشاه و دوستِ مردم روم»[یادداشت ۱۰۲] به این پادشاه نیرومند ژرمن‌ها داده شده‌بود. با این‌حال آریوویستوس با قساوت و تکبر فزاینده‌ای به آزار و اذیت گالیایی‌های همسایه ادامه داد، به‌حدی که آنان را برانگیخت خواستار کمک نظامی خودِ سزار شوند تا این ژرمنِ مزاحم را به‌آنسوی راین (کرانه راست) پس‌برانند (۵۸ ق. م). این‌بار سزار به آریوویستوس پیشنهاد انعقاد اتّحادی را داد که البته او رد کرد و قیصر مصمم شد او را گوشمال دهد. با این‌حال به‌نظر می‌رسید لژیون‌های تحت‌امر سزار (لژیون‌های دهم، یازدهم و دوازدهم) که از شایعه شکست‌ناپذیری قشون آریوویستوس مرعوب بودند در شُرُف سرکشی و اجتناب از جنگ هستند؛ پس سزار به دو تا از لژیون‌ها (دوازدهم و یازدهم) گفت که خود تنها به‌یاری لژیون بسیار وفادار و فدائی‌اش، لژیون دهم، با آریوویستوس مصاف خواهد داد. پس از این سخنان، دو لژیون دیگر برای آن‌که شایستگی خود را نشان داده‌باشند تصمیم به همراهی فرمانده‌شان گرفتند.[۱۰۰]

ابتدا سزار سفیرانی به‌جانب آریوویستوس گسیل داشت و خواستار گفت‌وگوی مستقیم در نیمه‌راه شد. امّا آریوویستوس با تبختر پیشنهاد او را رد نمود:

Iterum ad eum Caesar legatos cum his mandatis mittit: [...] primum ne quam multitudinem hominum amplius trans Rhenum in Galliam traduceret; deinde obsides quos haberet ab Haeduis redderet Sequanisque permitteret ut quos illi haberent voluntate eius reddere illis liceret; neve Haeduos iniuria lacesseret neve his sociisque eorum bellum inferret. Si [id] ita fecisset, sibi populoque Romano perpetuam gratiam atque amicitiam cum eo futuram; si non impetraret, sese, quoniam M. Messala, M. Pisone consulibus senatus censuisset uti quicumque Galliam provinciam obtineret, quod commodo rei publicae facere posset, Haeduos ceterosque amicos populi Romani defenderet, se Haeduorum iniurias non neglecturum.

Ad haec Ariovistus respondit: ius esse belli ut qui vicissent iis quos vicissent quem ad modum vellent imperarent. Item populum Romanum victis non ad alterius praescriptum, sed ad suum arbitrium imperare consuesse. [...] Haeduos sibi, quoniam belli fortunam temptassent et armis congressi ac superati essent, stipendiarios esse factos.
سزار برای دومین مرتبه فرستادگانی با این پیام به‌جانب او (آریوویستوس) گسیل داشت: [...] در درجه نخست این‌که خلق‌های [ژرمنِ] بیشتری از رود راین به گالیا را گذر ندهد؛ سپس اسرایی را که از میان ادوئی‌ها دارد بازپس دهد و به قبیله سکوان‌ها[یادداشت ۱۰۳] اجازه دهد اسرائی[یادداشت ۱۰۴] که در نزد آنان دارند با شفاعت او به آنان مسترد داشته‌شوند؛ و نیز اینکه ادوئی‌ها را با ستمگری نرنجانَد و به آنان و نیز خویشاوندان‌شان جنگی تحمیل نکند. اگر چنین کند، مشمول عطوفت و دوستی دائمی او و مردم روم خواهد بود امَا اگر چنین نشود، خودِ او (سزار) از آنرو که در دوران کنسولی مارکوس مِسالا[یادداشت ۱۰۵] و مارکوس پیسو[یادداشت ۱۰۶] (سال ۶۱ ق. م) مجلس سنا حکم کرده‌بود که هر شخصی که فرماندار استان گالیاست می‌تواند به‌خاطر مصالح جمهوری از ادوئی‌ها و دیگر دوستان مردم روم دفاع کند، از هیچگونه ستمی که بر ادوئی‌ها رواداشته‌شود چشم‌پوشی نخواهد کرد.

آریوویستوس به این [پیشنهاد] چنین پاسخ داد: قانونِ[یادداشت ۱۰۷] جنگ این است که آنان‌که پیروز شده‌اند آنطور که دلشان می‌خواهد بر آنانی که شکست‌شان داده‌اند فرمانروائی کنند؛ درست همان‌طور که خلق روم عادت دارد نه به تجویز دیگران بلکه به خواست خودش بر [ملل] مغلوبهٔ خود فرمانروایی کند [...] پس او (آریوویستوس) هم ادوئی‌ها را از این جهت خراج‌گزار خود ساخته که اینان خود راه جنگ را آزموده، دست‌به سلاح یازیده و از او شکست خورده‌اند.

— سزار، خاطراتی در باب جنگ گالی، جلد اول، گفتار ۳۵ و ۳۶

پس قیصر به‌سوی پادشاه ژرمنی ـ که از راین و ایل (فرانسه) گذشته بود ـ به‌راه افتاد تا در حوالی مولوز در پای کوهستان ووژ با او مصاف دهد. ژرمن‌ها (که تا آن زمان به‌ادعای آریوویستوس مغلوب نشده‌بودند) شکست خورده و در حالی‌که می‌کوشیدند با گذر از رود راین جان خود را نجات دهند توسط سواره‌نظام روم قتل‌عام شدند و دیگر از آریوویستوس خبری نشد.

با ظفر یافتن بر آریوویستوس، قیصر مهاجرت، یا به‌قولی، یورش ژرمن‌ها به گالیا را متوقف ساخته و رود راین را سرحد طبیعی میان گالیا (کرانه چپ راین) و ژرمانیا (کرانه راست) قرار داد و هژمونی خود را در آنجا برقرار ساخت.[۱۰۱][۱۰۲]

دوران انحطاط دموکراسی در روم

در مدت دومین دوره پنج ساله اقامت قیصر در گل، فساد مالی و خون‌ریزی محیط سیاسی رم را چنان آشوبناک کرده بود که تا آن هنگام سابقه نداشت. پومپیئوس و کراسوس، در مقام کنسولی، هدف‌های سیاسی خود را با رشوه دادن در انتخابات، ارعاب قضات و گاه آدمکشی تعقیب می‌کردند. چون دوره کنسولی این دو پایان یافت؛ کراسوس سپاه بزرگی بسیج کرد و برای جنگ با شاهنشاهی اشکانی رهسپار سوریه شد. سپاه او از فرات گذشت و در حران توسط سواره نظام پارتی شکست خورده و متلاشی شد. خود کراسوس از کشته‌های این جنگ بود. مرگ کراسوس تریوم‌ویرات اول را از میان برد. اگر کراسوس زنده می‌ماند دیکتاتوری قیصر یا پومپیئوس امکان بروز نمی‌یافت. از آن پس پومپیئوس آشکاراً به دشمنی با قیصر پرداخت.

جنگ داخلی

گنایوس پومپیئوس چون می‌دانست که مدت فرماندهی سزار در سال ۴۹ پ. م به پایان می‌رسد، احکامی صادر کرد که فرماندهی سزار را تا سال ۴۶ پ. م دوام می‌بخشید و همچنین همه ایتالیایی‌های قادر به حمل سلاح را وادار نمود تا برای او سوگند وفاداری یاد کنند. در این زمان شورش بزرگی در رم به وقوع پیوست که منجر به آتش زدن ساختمان سنا توسط گروهی از مردم شد. پومپیئوس این شورش را سرکوب نمود و به عنوان پاداش از سنا خواست که به مقام «کنسول یگانه» برگزیده شود و این عبارتی بود که به اعتقاد کاتو بهتر از عنوان «دیکتاتور» جلوه می‌کرد. درخواست پومپیئوس پذیرفته شد. سپس او به انجمن قبیله‌ای رم دو لایحه ارائه کرد؛ یکی دربارهٔ «مبارزه با فساد سیاسی» و دیگری دربارهٔ «الغای حق نامزدی برای مقام کنسولی در حال غیبت از رم» که هر دو لایحه پذیرفته شد. در این زمان سزار به این نتیجه رسیده بود که دموکراسی به حکم قاعده افلاطون سقوط کرده‌است: آزادی به افسارگسیختگی مبدل شده و هرج و مرج موجبات محو آزادی را فراهم کرده بود. سزار اعلام کرد که جمهوری مرده‌است و گفت که جمهوری اکنون «فقط نامی است بی سر و ته» و از دیکتاتوری گریزی نیست.

سزار در این زمان پنجاه و چهار سال داشت؛ و دوره فرمانرواییش در گل در اول مارس سال ۴۹ به پایان می‌رسید. در این زمان مارکوس مارکلوس به سنا پیشنهاد کرده بود که سزار پیش از به سر رسیدن مدت خدمتش از فرماندهی برکنار شود و کاتو به صراحت می‌گفت که امیدوارست سزار برکنار، تعقیب، محاکمه و از ایتالیا تبعید شود. در واپسین روزهای سال ۵۰ ق. م سنا اعلام کرد که اگر سزار تا روز اول ژوئیه دست از فرماندهی نکشد دشمن ملت است. در نخستین روز سال ۴۹ پ. م کوریو نامه‌ای را در سنا خواند که در آن سزار موافقت کرده بود همه ده لژیونش جز دوتا را رها کند، به شرط آنکه تا سال ۴۸ پ. م در مقام فرماندهی باشد؛ اما افزوده بود که رد این پیشنهاد به منزله اعلام جنگ خواهد بود.

سیسرون در دفاع از این پیشنهاد سخن گفت و پومپیئوس هم به آن رضایت داد اما سناتورها دخالت کردند و فرستادگان سزار (کوریو و آنتونیوس) را از عمارت سنا بیرون راندند. در نهایت سنا با دلایل کاتو، لنتولوس و مارکلوس موافقت نمود و به پومپیئوس فرمان داد که «پاس دارد تا به کشور گزندی نرسد» که این عبارت سنا به معنای اعلام حکومت نظامی بود.

سزار پس از آگاهی از وقایع رم سربازان لژیون سیزدهم خود را، که مورد علاقه خاص او بود، احضار و چگونگی اوضاع را برای ایشان بازگفت. نخستین کلمه این سخنرانی لژیون را شیفته‌اش کرد «همسنگران!». در این سخنرانی سزار سربازان خود را از پیشنهاد خود به سنا و پاسخ سنا به آن مطلع ساخت و به آن‌ها گفت که از نظر او چنین آریستوکراسی لیاقت آن را ندارد که بر روم حکومت کند. در روز دهم ژانویه سال ۴۹ پ. م سزار این لژیون را از روبیکون گذراند.

از او نقل کرده‌اند که در این هنگام گفت: «قرعه فال را زدند» شهرهای ایتالیا یکایک دروازه‌هایشان را به روی او و لژیون‌هایش می‌گشودند. در روز شانزدهم مارس بی‌آنکه با مقاومتی رو به رو شود با دست‌های بی سلاح وارد رم شد. او نخست عفو عمومی اعلام کرد و نظم را برقرار نمود. سزار از سنا خواست که او را دیکتاتور بنامد ولی سنا نپذیرفت؛ یکبار دیگر سزار از سنا خواست سفیرانی نزد پومپیئوس (که در حوالی رم اردو زده بود) گسیل دارد تا دربارهٔ صلح گفتگو کنند؛ باز هم سنا نپذیرفت. در نهایت در روز نهم ماه اوت سال ۴۸ پ. م نبرد نهایی میان لژیون‌های سزار و پومپیئوس در فارسالوس درگرفت. پومپیئوس چهل و هشت هزار پیاده و هفت هزار سوار داشت، و سزار بیست و دو هزار پیاده و هزار سوار. سزار به سربازانش فرمان داد تا از جان رومیانی که تسلیم اختیار کنند درگذرند؛ ولی دربارهٔ مارکوس بروتوس دستور داد تا او را بی‌گزند به اسارت درآورند و اگر این میسر نشد بگذارند تا بگریزد.

 
مرگ سزار، اثر وینچنزو کاموچینی، ۱۷۹۸

رهبری، آزمودگی و روحیه برتر سپاهیان سزار لژیون‌های پومپیئوس را در نبرد فارسال شکست داد. سزار شام پومپیئوس را در خیمه پومپیئوس خورد. پومپیئوس که از معرکه گریخته بود همه شب را تا لاریسا اسب راند؛ از آنجا رهسپار کرانه دریا شد. در موتلینه همسرش به او پیوست و سپس با کشتی راهی اسکندریه شد. پومپیئوس همینکه پا به کرانه اسکندریه گذاشت توسط استقبال‌کنندگانش سر بریده شد، در حالی که همسرش بر عرشه کشتی که با آن آمده بودند به نظاره ایستاده بود.

دوران دیکتاتوری قیصر

در نظام جمهوری روم، دیکتاتور فردی بود که به‌طور موقت قدرت ایالت‌ها را در طول جنگ بر عهده داشت. مقام او تنها برای ۶ ماه بود. با این حال سنای روم، زمانی که سزار حاکم بلامنازع جمهوری بود، او را به عنوان دیکتاتور مادام‌العمر روم برگزید.

برنامه‌ریزی برای جنگ با ایران

پس از مستحکم شدن قدرت سزار در روم، او در صدد تلافی پشتیبانی ایران از پومپیئوس در جنگ داخلی برآمد. دیکتاتور که بزرگترین ارتش تاریخ روم را برای تاختن به شاهنشاهی اشکانی گردآورده بود، سه روز پیش از عازم شدن برای نبرد توسط سناتورها ترور شد.

چهار سال بعد، مارکوس آنتونیوس رهبری سپاه سزار را در دست گرفت و به شرق تاخت، با این حال شکست خورد و عقب‌نشینی کرد.

مرگ

ژولیوس سزار به قدرتمندترین فرد جمهوری روم مبدل می‌شود اما دوران قدرت او کوتاه بود و هراس از قدرت وی موجب خیانت سناتورها می‌شود و سرانجام در روز ۱۵ مارس سال ۴۴ قبل از میلاد، ژولیوس سزار در توطئه‌ای که علیه وی ترتیب داده شده بود توسط چند سناتور از جمله مارکوس یونیوس بروتوس، فرزندخوانده‌اش، با ضربات خنجر به قتل رسید.

شایعات در باب همجنس‌گرائی در نقش مفعول

جامعهٔ روم در آن زمان نقش مفعول در یک رابطه جنسی را ـ فارغ از جنسیت ـ نشان انقیاد، خواری و فرودستی می‌دانست. در حقیقت سوئتونیوس می‌گوید که در تریومفِ سزار به‌مناسبت فتوحاتش در گالیا سربازان او چنین ترانه می‌خواندند:

Gallias Caesar subegit, Nicomedes Caesarem: ecce Caesar nunc triumphat qui subegit Gallias, Nicomedes non triumphat qui subegit Caesarem
قیصر گالیا را مقهور ساخته و نیکومدس قیصر را. حال بفرما قیصری که گالیا را رام ساخته جشن می‌گیرد ولی نیکومدس که قیصر را رام ساخته جشن نمی‌گیرد!

— سوئتونیوس، در باب زندگی قیصرها، جلد نخست، گفتار ۴۹

بر طبق گفته‌های سیسرو، بیبولوس،[یادداشت ۱۰۸] و گایوس مِمیوس[یادداشت ۱۰۹] و دیگران (اکثراً در شمار دشمنان سزار) او با نیکومدس چهارم پادشاه بیتینی[یادداشت ۱۱۰] در دوران نوجوانی-جوانی‌اش روابط سکسی داشته‌است. داستان‌هایی که قیصر را به استهزاء «ملکهٔ بیتینی» می‌نامیدند از سوی برخی دشمنان سیاسی‌اش ترویج داده‌می‌شدند تا وی را مخذول کنند. خودِ سزار در طول عمرش به کرات شایعات را تکذیب می‌کرد و به گفته دیون کاسیوس در کتاب خود، تاریخ روم، حتی در یک مورد سوگند نیز یاد کرد.[۱۰۳] این شکل از افترازنی برای بدنام کردن و تخفیف شخصیّت رقبای سیاسی شیوه‌ای رایج در عصر جمهوری روم بود. برای نمونه مارکوس آنتونیوس به اکتاویانوس اتهام زده‌بود که از طریق سکس به فرزندخواندگی و در نتیجه جانشینی سزار دست‌یافته؛ اتهامی که سوئتونیوس آنرا یک افترای سیاسی توصیف کرده‌است.[۱۰۴]

گفتنی است کاتولوس دو چکامه سرود که در آن‌ها سزار و یکی از مهندسانش به‌نام مامورا[یادداشت ۱۱۱] را عاشق یکدیگر نمایانده‌است امّا بعدها عذرخواهی کرد.[۱۰۵]

نگارخانه

جستارهای وابسته

یادداشت‌ها

  1. به‌معنای «خداوندگار یولیوس»
  2. ترانویسی به الفبای لاتین: Gáïos Iúlios Kaîsar
  3. به لاتین Dictator
  4. امروزه شامل نواحی مرکزی و شمالی کشور کنونی فرانسه و تمامی بلژیک، لوکزامبورگ و بخش‌هایی از سوئیس، هلند و آلمان
  5. به لاتین: Primus Triumviratus؛ پریموس تریوم‌ویراتوس
  6. به لاتین: alea iacta est
  7. به لاتین: dictator perpetuo
  8. به لاتین: Divus Iulius
  9. به لاتین: Commentarii de Bello Gallico
  10. به لاتین: De Bello Civili
  11. به لاتین: De vita Caesarum
  12. به یونانی: Βίοι Παράλληλοι, (بیوئی پارالِّلوئی)
  13. به لاتین: Historia Romana
  14. به لاتین: Historia Romana
  15. به لاتین: Historiae Romanae
  16. به لاتین: Orationes in Catilinam
  17. به لاتین: Epistulae ad Atticum
  18. به لاتین: Pro Marcello؛ گفتنی است این نطق توسط سیسرو ایراد شده‌بود تا از دیکتاتور سزار که اجازه داده‌بود تمامی دشمنان سیاسی‌اش از جمله مارکوس کلادیوس مارکلوس (Marcus Claudius Marcellus) مشمول عفو شده و به میهن (روم) بازگردند، سپاس‌گزاری کرده‌باشد.
  19. به لاتین: Pro Quinto Ligario؛ گفتنی است هدف سیسرو از این خطابه، دفاع از یکی از نظامیان دشمن سزار به‌نام کوئینتوس لیگاریوس در برابر اتهام خیانت بود.
  20. به لاتین: Pro Deiotaro؛ گفتنی است دیئوتاروس یکی از چهار حکمران گالاتیا در آسیای صغیر بود که از متحدان وفادار جمهوری روم به‌شمار می‌آمد.
  21. به لاتین: De Provinciis Consularibus
  22. به لاتین: Pharsalia؛ برگرفته از فارسالا که محل نبرد فارسال میان قیصر و پومپیئوس بود
  23. به لاتین: Commentarii de Bello Gallico
  24. به لاتین: De Bello Civili
  25. در سال ۴۶ ق. م که قیصر در اوج قدرت خود به‌سر می‌بُرد برای آنکه تأکید کند تبار او به ونوس می‌رسد، معبدی در فروم جدیدی که احیایش کرده‌بود را به این نیای مؤنث خود اختصاص داد.
  26. به لاتین: Historia Augusta؛ کتابی در باب زندگی امپراتوران روم که از حیات امپراتور هادریانوس آغاز می‌شود.
  27. این فرضیه می‌تواند با کشف سکّه‌هایی چند که توسط قیصر در ابتدای جنگ داخلی ضرب شده‌اند مورد تأیید قرار بگیرد؛ سکّه‌هایی که فیلی را به‌تصویر می‌کشانند که درحال لِه کردن یک مار است. نخستین شخص از سزارها که اطلاعاتی از او در دست است همانا سکستوس ژولیوس سزار است که در سال ۲۰۸ ق. م مقام پرایتوری داشت و برای همین نمی‌توانسته در نخستین جنگ کارتاژ حضور داشته‌باشد.
  28. به لاتین: Sextus Iulius Caesar
  29. بنابراین گایوس ماریوس شوهرعمه سزار می‌شود درحالی‌که در برخی منابع فارسی او را به اشتباه نه شوهرعمه بلکه عموی سزار دانسته‌اند. بنگرید به: ژولیوس سزار. ترجمهٔ شهربانو صارمی. به کوشش دان ناردو. ققنوس. ص. ۲۰.
  30. به لاتین: Quintus Pedius
  31. به لاتین: Lucius Pinarius
  32. به لاتین: Marcus Atius Balbus
  33. به ایتالیائی: Museo Chiaramonti؛ این موزه خود بخشی از موزه‌های واتیکان است
  34. به لاتین: Marcus Antonius Gnipho
  35. به لاتین: Optimates؛ می‌توان آنان را با اعضای حزب جمهوری‌خواه در ایالات متحده آمریکا قیاس کرد
  36. به لاتین: Populares؛ می‌توان آنان را با اعضای حزب دموکرات در ایالات متحده آمریکا قیاس کرد
  37. به لاتین flamen Dialis
  38. به لاتین Cossutia
  39. به لاتین Iulia، بعدها او همسر گنایوس پومپیئوس کبیر شد
  40. چون پدر زن سزار، کینا، از دشمنان سرسخت سولا بود
  41. در متن لاتین کتاب نوشته: morbo quartanae adgravante که به‌معنای «بیماری تشدید شوندهٔ چهارروزه» است ولی در یک برگردان انگلیسی آنرا به severe attack of quartan ague به‌معنای «تب شدید چهار روزه» و در یک برگردان ایتالیایی آن را به ammalato gravemente di febbre quartana با همان معنا ترجمه شده‌است درحالی‌که morbus در لاتین تنها به‌معنای «بیماری» است و می‌تواند هر بیماری‌ایی غیر از تب و لرز را هم شامل شود
  42. به لاتین virgines Vestales
  43. به لاتین Mamercus Aemilius
  44. به لاتین: Marcus Minucius Termus
  45. به لاتین: Nicomedes IV؛ به یونانی: Νικομήδης وی آخرین پادشاه بیتینی بود و پیش از مرگش، قلمرو خود را برای جمهوری روم به ارث گذارد
  46. به لاتین: Publius Servilius Vatia Isauricus
  47. با مارکوس امیلیوس لپیدوس که از سران تریوم‌ویرات دوم بود اشتباه نشود
  48. به لاتن: Cnaeus Cornelius Dolabella
  49. به لاتین: Gaius Antonius Hybrida
  50. به لاتین: Lucius Aurelius Cotta
  51. به لاتی: Quintus Hortensius Hortalus
  52. به لاتین: provoco ad populum
  53. به یونانی: Φαρμακονήσι
  54. به لاتین Marcus Luncus
  55. به لاتین: Pontifex
  56. به لاتین: Tribunus militum
  57. به لاتین: Lex Plotia
  58. به لاتین: Tribunicia potestas؛ به‌معنای اقتدار تریبونی
  59. به لاتین Rostra؛ سکویی بود در بیرون فروم‌های رمی که کلانترها بر بالای آن قرار گرفته و خطابه می‌کردند
  60. به لاتین Marcii Reges
  61. منظورش این است نام مادر عمه‌اش یا به‌عبارتی مادرِ پدرش مارچا Marcia بوده‌است
  62. به لاتین Lex Gabinia؛ این لایحه در سال ۶۷ ق. م تصویب شد و مضمون آن این بود که بیشترین اختیارات و آزادی عمل ممکن به پومپیئوس داده شود تا جنگ علیه دزدان دریایی (که دهه‌ها بود امنیت مدیترانه را به خطر انداخته‌بودند) را پی‌بگیرد
  63. به لاتین Lex Manilia؛ لایحه‌ای بود که در سال ۶۶ ق. م با حمایت سیاسی سزار و سیسرون تصویب شد و مضمون آن این بود که به پومپیئوس اختیارات مطلق برای رهبری جنگ مهردادی سوم علیه مهرداد ششم، پادشاه جاه‌طلب پنتوس، داده شود، جنگی که تاکنون توسط لوکیوس لیکینیوس لوکولوس رهبری می‌شد
  64. به لاتین Pontifex Maximus
  65. به لاتین Quintus Caecilius Metellus Pius؛ در لاتین pius به‌معنای پارسا و زاهد است و صفت pious در زبان انگلیسی نیز از آن مشتق شده‌است
  66. به لاتین Quintus Lutatius Catulus
  67. به لاتین Publius Servilius Vatia Isauricus
  68. به لاتین Via sacra به‌معنای «جاده مقدس»
  69. به ایتالیایی Cicerone denuncia Catilina
  70. به ایتالیایی Palazzo Madama
  71. سالوستیوس که از تاریخ‌نگاران دوستدار سزار محسوب می‌شود در کتاب خود به‌نام در باب توطئه کاتیلینا (de Catilinae coniuratione) ذکری از مشارکت قیصر در توطئه اولِ کاتیلینا نکرده‌است اما سوئتونیوس در کتاب خود به‌نام در باب زندگی قیصرها به این مطلب اشارت کرده‌است
  72. به لاتین Lucius Vettius
  73. به لاتین Publius Cornelius Lentulus Sura
  74. به لاتین Gaius Cornelius Cethegus
  75. به لاتین Quintus Lutatius Catulus
  76. به لاتین provocatio ad populum
  77. به لاتین Quintus Caecilius Metellus Nepos
  78. به لاتین Concilium Plebis
  79. به لاتین Senatus consultum ultimum
  80. به انگلیسی Lusitanians؛ بعدها استان رومی هیسپانیا لوزیتانیا به‌نام آنان نام‌گذاری شد
  81. البته گفتنی است واژه لاتین Imperator در اصل به‌معنای «شخصِ دارای ایمپریوم» و «فرمانده نظامی» است و در دوران جمهوری روم هنوز بدان معنایی که در دوران امپراتوری روم به‌کار می‌رفت استعمال نمی‌شد
  82. به لاتین Triumphus
  83. به لاتین Cursus honorum
  84. به لاتین in absentia
  85. به لاتین ovatio
  86. سزار با تصویب قانون Lex Iulia de actis Cn. Pompei Confirmandis (قانون یولیایی در باب اقدامات پومپیئوس که باید تأیید شوند) در سال کنسولی‌اش (59 ق. م) اقدامات پومپیئوس در استان آسیا را تأیید کرد. در حقیقت پس از پایان سومین جنگ مهردادی، پادشاهی پنتوس بسیاری از سرزمین‌هایش را از دست داد و دولت‌های مستقل آناتولی و ارمنستان به دول دست‌نشاندهٔ روم تبدیل شدند. استان سوریه روم نیز خلق شد. تذکر اینکه «قانون یولیایی» یا Lex Iulia به قانونی گفته می‌شود که توسط اجداد سزار یا خاندان یولیا (Gens Iulia) ارائه یا تصویب می‌شد.
  87. نام این قانون Lex Iulia de publicanis (قانون یولیایی در باب گردآورندگان مالیات) بود.
  88. به لاتین: Marcus Calpurnius Bibulus
  89. به لاتین ager publicus
  90. به لاتین: concussio
  91. Lex Iulia de Repetundis یا قانون یولیایی در باب اخاذی، این لایحه با هدف محدود کردن جُرم اخاذی و باج‌گیری از سوی کلانترهای استانی ارائه شد.
  92. نام این قانون Lex Iulia de publicanis یا قانون یولیایی در باب مالیات‌گیران بود.
  93. به لاتین: acta senatus در اینجا senatus در حالت جنیتیو بکار رفته و acta نیز اسم جمع خنثی است (اینجا)
  94. Lex Vatinia de provinciis Caesaris یا قانون واتینی در باب استان‌های سزار، قانونی بود که توسط تریبونی به نام پوبلیوس واتینیوس ــ زمانی‌که سزار با بیبولوس در 59 ق. م کنسول بود ــ ارائه و تصویب شد. این قانون از اول مارس 59 ق. م لازم‌الاجرا می‌شد و به سزار فرماندهی بر سه لژیون برای پنج سال (تا اول مارس 54 ق. م) در گالیا کیسالپینا و ایلیریکوم را اعطا می‌کرد. بعداً سنا یک لژیون از گل ناربونی را نیز به لژیون‌های سزار افزود.
  95. به لاتین: Quintus Caecilius Metellus Celer
  96. به لاتین: Publius Clodius Pulcher
  97. به لاتین: Lex Memmia
  98. به لاتین: Lucius Cornelius Balbus
  99. به لاتین: Allobroges
  100. به لاتین: Sequani
  101. به لاتین: Admagetobriga؛ مکان امروزی این ناحیه مشخص نیست، احتمالاً در سلستد در استان آلزاس (فرانسه) بوده‌باشد
  102. به لاتین: Rex atque amicus populi Romani
  103. به لاتین: Sequani
  104. در متن لاتین چنان‌که دیده می‌شود عبارت quos illi haberent دیده‌می‌شود که به‌معنای «آنچه‌که آنان (سکوان‌ها) دارند» می‌باشد و دقیق معلوم نیست که مراد از «آنها» اسیران است یا دارائی‌های به تاراج رفته یا چیز دیگری
  105. به لاتین: Marcus Valerius Messalla Niger
  106. به لاتین: Marcus Pupius Piso Frugi Calpurnianus
  107. البته معنی اصلی آن «حق» است
  108. به لاتین: Marcus Calpurnius Bibulus
  109. به لاتین: Gaius Memmius
  110. به لاتین: Nicomedes IV؛ به یونانی: Νικομήδης وی آخرین پادشاه بیتینی بود و پیش از مرگش، قلمرو خود را برای جمهوری روم به ارث گذارد
  111. به لاتین: Mamurra

پانویس

  1. Jérôme Carcopino. Profils de conquérants. ص. ۲۴۱-۲۸۴.
  2. Canfora، Luciano (۱۹۹۹). Giulio Cesare, il dittatore democratico. Laterza. ص. ۴۴۹.
  3. Giovanni Brizzi (۱۹۹۷). Storia di Roma. Bologna: Patron. ص. ۴۱۷-۴۱۶.
  4. J. Carcopino (۱۹۸۱). Giulio Cesare. ترجمهٔ Anna Rosso Cattabiani. Rusconi Libri. ص. ۶۰۹-۶۰۱.
  5. Napoleon III (۱۸۶۶). Histoire de Jules César. Paris. ص. I, V.
  6. Carlo Nardi (۲۰۰۹). Cesare Augusto. Siena: Liberamente. ص. ۶۰-۵۹. شابک ۹۷۸-۸۸-۶۳۱۱-۰۶۴-۷.
  7. Pat Southern (۲۰۰۱). Augustus. London-New York: Routledge. ص. ۴۴-۲۲.
  8. Jérôme Carcopino. Profils de conquérants. ص. ۲۴۱-۲۸۴.
  9. Canfora، Luciano (۱۹۹۹). Giulio Cesare, il dittatore democratico. Laterza. ص. ۴۴۹.
  10. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۶۹٫۱.
  11. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XLVII, ۱۸٫۶.
  12. Appianus Alexandrinus. de bellis civilibus. ص. ۱۰۶,۱۴۹.
  13. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۱٫۲, VII.
  14. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۸۸.
  15. Plinius. Historia naturalis. ص. VII.
  16. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۸۳.
  17. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۱٫۶.
  18. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۲.
  19. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۴۹.
  20. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۲.
  21. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۳.
  22. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۴,۱.
  23. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۳.
  24. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. ۶.
  25. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. ۷-۸.
  26. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۳,۳, II.
  27. Valerius Maximus. Factorum et dictorum memorabilium libri IX. VIII. ص. ۹,۳.
  28. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۴,۱-۳.
  29. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. ۷-۸.
  30. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۴٫۱.
  31. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. ۸.
  32. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۲, II.
  33. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۴٫۱.
  34. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۲,۱.
  35. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. ۹.
  36. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۲,۴.
  37. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۲,۲, II.
  38. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۲,۶.
  39. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۲,۳, II.
  40. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۴,۷.
  41. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۲,۳, II.
  42. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۷۴٫۱.
  43. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۲,۷.
  44. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۴٫۲.
  45. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۳,۱, II.
  46. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۵,۱.
  47. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۵.
  48. Cassio Dione. Storia romana. XLIV. ص. ,۴۷,۴.
  49. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Crassus, ۷,۵.
  50. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Pompeo, ۲۵,۸.
  51. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVI, ۴۳,۲-۴.
  52. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۱۰.
  53. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVII, ۸,۱.
  54. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۵,۹.
  55. Canfora، Luciano (۱۹۹۹). Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. II, ۲۳.
  56. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۳,۴, II.
  57. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۹.
  58. Canfora، Luciano (۱۹۹۹). Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. II, ۲۴.
  59. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVII, ۳۷,۱.
  60. Canfora، Luciano (۱۹۹۹). Giulio Cesare, il dittatore democratico. Laterza. ص. ۲۷.
  61. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۱۳.
  62. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۷,۴.
  63. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۴۶.
  64. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۹.
  65. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVII, ۴۱.
  66. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. Nella congiura, oltre la congiura.
  67. Sallustius. De Catilinae coniuratione. ص. ۵۱.
  68. Sallustius. De Catilinae coniuratione. ص. ۵۲.
  69. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. Il discorso in Senato riscritto da Sallustio.
  70. Andrea Frediano. Il cospiratore. ص. La congiura di Catilina.
  71. Cicero. Epistulae ad Atticum. II. ص. ۲۴,۳.
  72. Velleius Paterculus. Historiae Romanae. ص. ۴۳,۳, II.
  73. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۱۲.
  74. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVII, ۵۳-۵۲.
  75. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۱۸.
  76. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۱۳.
  77. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۱۱.
  78. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۲۰.
  79. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۲۱-۲۲۲.
  80. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۲۵-۲۲۸.
  81. Enciclopedia Treccani, Giulie, Leggi.
  82. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۳۰-۲۳۱.
  83. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Pompeius, ۴۸.
  84. W. Warde Fowler (۲۰۰۴). Social life at Rome in the age of Cicero. Kissinger Publishing.
  85. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۲۰.
  86. J. Carcopino traduzione di Anna Rosso Cattabiani (۱۹۸۱). Giulio Cesare. Rusconi Libri. ص. ۲۳۲.
  87. J. Carcopino (۱۹۸۱). Giulio Cesare, traduzione di Anna Rosso Cattabiani. Rusconi Libri. ص. ۲۵۵-۲۶۰.
  88. Piganiol André (۱۹۸۹). Le conquiste dei romani. Milano: Il Saggiatore. ص. ۴۳۳-۴۳۲.
  89. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Cicero, ۱۷,۵.
  90. Caesar. De bello Gallico. I. ص. ۷.
  91. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Cicero, ۵,۳۰.
  92. Canfora، Luciano. Giulio Cesare, il dittatore democratico. ص. Semiramide in Gallia.
  93. Valerius Maximus. Factorum et dictorum memorabilium libri IX. III. ص. ۸,۹.
  94. Caesar. De bello Gallico. I. ص. ۶.
  95. Caesar. De bello Gallico. I. ص. ۶.
  96. Caesar. De bello Gallico. I. ص. ۷.
  97. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۱۸.
  98. Cassius Dio. Historia Romana. ص. XXXVIII, ۳۳-۳۱.
  99. J. Carcopino. Giulio Cesare. ترجمهٔ Anna Rosso Cattabiani. ص. ۲۷۵.
  100. Caesar. De bello Gallico. I. ص. ۳۹-۴۰.
  101. Cassius Dio. Historia Romana. XXXVIII. ص. ۳۴, ۵۰.
  102. Plutarchus. Vitae parallelae. ص. Caesar, ۱۹.
  103. Cassius Dio. Historia Romana. XLIII. ص. ۲۰.
  104. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۶۸.
  105. Suetonius. De Vita Caesarum, Divus Iulius. ص. ۷۳.