ولادیمیر لنین

بنیان‌گذار و اولین رهبر اتحاد جماهیر شوروی
(تغییرمسیر از لنین)

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (به روسی: Владимир Ильич Ленин) معروف به لنین ‏(زاده ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ – درگذشته ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۲۴)[۱] نظریه‌پرداز مارکسیست و انقلابی کمونیست روسی، رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.[۲]

ولادیمیر لنین
Владимир Ленин
Vladimir-Ilich-Lenin-1918.jpg
در سال ۱۹۱۸
صدر شورای کمیسرهای خلق
(رهبر اتحاد شوروی)
مشغول به کار
۳۰ دسامبر ۱۹۲۲ – ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴
پس ازایجاد موقعیت
پیش ازآلکسی رایکوف
رئیس شورای کمیساریای مردمی جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیه
مشغول به کار
۸ نوامبر ۱۹۱۷ – ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴
پس ازایجاد موقعیت
پیش ازآلکسی رایکوف
عضو دایمی پلیتبورو
مشغول به کار
۱۰ اکتبر ۱۹۱۷ – ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴
عضو رسمی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
مشغول به کار
۳ اوت ۱۹۱۷ – ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴
اطلاعات شخصی
زاده
ولادیمیر ایلیچ اولیانوف

۲۲ آوریل ۱۸۷۰
اولیانوفسک، امپراتوری روسیه
درگذشته۲۱ ژانویهٔ ۱۹۲۴ (۵۳ سال)
گورکی (نیژنی نووگورود کنونی)، جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه شوروی، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
آرامگاهآرامگاه لنین، مسکو، روسیه
ملیتامپراتوری روسیه
حزب سیاسیحزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه
حزب کمونیست اتحاد شوروی (بولشویک)
همسر(ان)نادژدا کروپسکایا (۱۹۲۴–۱۸۹۸)
محل تحصیلدانشگاه دولتی سن پترزبورگ
پیشهنظریه‌پرداز، انقلابی، سیاست‌مدار
تخصصحقوق‌دان
دینآتئیست (خدا ناباوری)
امضا

لنین نظریه کمونیستی-بلشویکی را بنیان گذاشت و این دیدگاه را به جایی رساند که به انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ انجامید و نخستین حکومت سوسیالیستی جهان را بنیان گذاشت. هستهٔ مرکزی حکومتی که لنین به وجود آورد به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تبدیل شد که به رغم همه مشکلات و موانع دوام آورد. لنین و رهبران کمونیست کشور، روسیه را از جنگ جهانی اول بیرون کشیدند و در جنگ داخلی روسیه پیروز شدند.[۳]

آغاز زندگیویرایش

 
ولادمیر اولیانوف در سال ۱۸۸۷

ولادیمیر لنین در ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک (اولیانوفسک) در خانواده‌ای مرفه و تحصیل‌کرده چشم به جهان گشود.[۴] ولادمیر سومین فرزند از شش فرزند خانواده اولیانوف بود.

پدر ولادیمیر یک خرده بورژوای لیبرال و آموزگار ریاضیات، و مادرش دختر یک پزشک آلمانی بود. برای همین، لنین در همه عمر به آلمانی‌ها و طرز فکر آلمانی که کارل مارکس مولود آن بود به دیده اغماض می‌نگریست و از اشتباهات آنان چشم‌پوشی می‌کرد.

لنین در دبیرستان شاگرد ممتاز بود و توان استدلال درخشانی داشت؛ ولی همزمان بچه‌ای موذی بود. او در چهارده سالگی به خواندن آثار ممنوعه نویسندگان روسی پرداخت. لنین نوشته‌های هگل و کارل فون کلاوزویتس را خواند و نسبت به تشکیلات حزب سوسیال دموکرات آلمان دیدگاه مثبتی پیدا کرد. در واقع او به فرهنگ آلمانی و افکار فلاسفه آن کشور دل بسته بود. در ۱۶ سالگی پدر خود را از دست داد.

در سال ۱۸۸۷ برادر بزرگ او «الکساندر» به اتهام شرکت در سوء قصد به تزار الکساندر سوم بازداشت و به دار آویخته شد. اعدام برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت.[۴] در همان سال، لنین دیپلم دبیرستان را با مدال طلا و تقدیر دریافت کرد. پسر همین کرنسکی بعدها در تاریخ انقلاب روسیه نقش مهمی ایفا کرد.

او در اواخر دوره نوجوانی، خواننده نوشته‌های نیکلای چرنیشفسکی، کارل مارکس، گئورگی پلخانف، و کارل کائوتسکی بود. اما بیشترین اثرگذار بر وی، یک نویسندهٔ زن آمریکایی به نام هریت پیچر استو بود.

 
نقاشی از لنین، اثر ایزاک برودسکی

مبارزات دانشجوییویرایش

لنین جوان در دانشکده حقوق کازان نام‌نویسی کرد. در دانشگاه با دانشجویان مخالف حکومت آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. او در دانشگاه، شاهد تظاهرات دانشجویان بود و پس از مدتی خود رهبری دانشجویان آشوب‌طلب را بر عهده گرفت و به پخش اعلامیه و سخنرانی پرداخت. به خاطر کنش سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ‌گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد.[۴]

لنین پس از فارغ‌التحصیلی از رشته حقوق در دانشگاه دولتی سن پترزبورگ، با محافل کارگری تماس گرفت و به آن‌ها اصول مارکسیسم را آموخت و یک روزنامه انقلابی انتشار داد. اما بزودی از طرف پلیس تزاری بازداشت و مدت کوتاهی تبعید شد؛ ولی بعداً به دانشگاه بازگشت. یکبار دیگر پلیس تزاری او را بازداشت کرد و این بار به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. ولادمیر اولیانوف دوران تبعید خود را در شوشنسکویه گذراند. در آنجا در خانه یک دهقان ثروتمند زندگی می‌کرد. او در دوران زندگی در سیبری، نخستین کتاب خود به نام رشد سرمایه‌داری در روسیه را نوشت.

ولادمیر اولیانوف در سال ۱۸۹۳ به شهر سن پترزبورگ کوچ کرد؛ که در آن زمان، سن پترزبورگ مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد و با متفکران و فعالان تحول‌خواه روسیه مانند گئورگی پلخانف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت.[۴]

لنین در پابان سال ۱۸۹۵ بار دیگر دستگیر شد و پس از گذراندن یک سال در زندان، در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. او در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند.[۴] ولادمیر اولیانوف اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه همه انقلابیون دانست.

ولادیمیر لنین از سال ۱۹۰۰ به بعد با نام لنین فعالیت می‌کرد.[۵]

ازدواجویرایش

ولادمیر اولیانوف در دوران تبعید در سال ۱۸۹۸ با یک زن مبارز به نام نادژدا کروپسکایا ازدواج کرد که از فعالان جنبش چپ بود و حاضر شده بود در تبعید به وی ملحق شود. ازدواج آنها فرزندی در برنداشت. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال ۱۹۰۰ روسیه را ترک کردند و سال‌های بعد را در اروپا و بیشتر در سوئیس و اتریش به سر بردند.[۴][۶]

 
لنین، لئون تروتسکی و کلیمنت ووراشیلوف به همراه سربازان بلشویک در سال ۱۹۲۱

کنش سیاسی در اروپاویرایش

ولادمیر اولیانوف، در سال ۱۹۰۲ روزنامه ایسکرا (به فارسی: اخگر) را در زوریخ منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ انقلاب پرداخت. این روزنامه که پنهانی به روسیه می‌رسید از سال ۱۹۰۲ به صورت ارگان اصلی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه درآمد. این حزب برای سرنگونی تزار در روسیه و پایه‌گذاری یک نظام سوسیالیستی کنش می‌کرد و با جنبش کمونیسم بین‌الملل روابط نزدیک داشت.[۴]

دومین کنگره حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در سال ۱۹۰۳ در لندن برگزار شد. در گفتگو پیرامون تدوین شعارهای مرحله‌ای مبارزه با حکومت تزاری، لنین موضعی رادیکال گرفت و هر شعاری غیر از «سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری» را «سازش با طبقات بهره‌گیر و خیانت به منافع طبقه کارگر» خواند. او با همراهان خود که بلشویک نامیده می‌شدند جناح رادیکال حزب را تشکیل دادند.

لنین در جریان انقلاب ۱۹۰۵ به روسیه بازگشت؛ ولی نتوانست نقش مهمی ایفا کند و پس از شکست نهضت به فنلاند گریخت. اما به شکل خستگی‌ناپذیر به کنش سیاسی ادامه داد. بلشویک‌های طرفدار او شبکه زیرزمینی مجهزی در داخل روسیه تشکیل دادند و به ترویج افکار کمونیستی در میان کارگران، سربازان و روشنفکران پرداختند.[۴] ولادمیر اولیانوف که دریافته بود که برای دستیابی به انقلابی عظیم به کمک انقلابیون حرفه‌ای نیاز دارد. برای همین به سوئیس رفت تا با گریگوری پلیخانف تبعید شده، دیدار کند. سپس به دیدار دیگر طرفداران اصلاحات سیاسی رفت که در پاریس و برلین زندگی می‌کردند.

به نظر مخالفان لنین در حزب (منشویک‌ها) زمینه‌های عینی و ذهنی انقلاب در روسیه فراهم نبود. در برابر آن‌ها لنین معتقد بود که «انقلابیون حرفه‌ای» وظیفه دارند که توده‌های زحمتکش را برای کسب قدرت با توسل به «قهر انقلابی» آماده کنند. مخالفت بلشویک‌ها با کادرهای قدیمی حزب (منشویک‌ها)، نخست به رقابت، و سرانجام به دشمنی تا انشعاب کامل از حزب در سال ۱۹۱۲ انجامید. این بزرگ‌ترین انشعاب در جنبش سوسیالیستی روسیه بود که پیامدهای زیادی برای ادامه تئوری و عمل انقلابی در این کشور به دنبال داشت.[۴]

در سال ۱۹۱۴ روسیه که در بحران اقتصادی بی‌کرانی فرورفته بود وارد جنگ جهانی اول شد. دولت تزاری که از رساندن آذوقه و تجهیزات به سربازان ناتوان بود در جبهه جنگ با بی‌نظمی و نافرمانی ارتشیان، و در داخل کشور با اعتراض گسترده شهروندانی روبرو بود که از فساد و استبداد حاکمان به جان آمده بودند.[۴]

 
ولادمیر اولیانوف در سال ۱۸۹۵ در زندان

انقلاب‌های فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ویرایش

مبارزه مردم برای دستیابی به آزادی و بهروزی، شکل‌های رادیکال‌تر و گسترده‌تری به خود گرفت. در فوریه سال ۱۹۱۷ تزار نیکلای دوم در برابر اعتراضات عمومی از پادشاهی برکنار شد و مجلس روسیه (دوما) حاکمیت را به یک دولت موقت سپرد. انقلاب فوریه پیروزی بزرگی برای مردم روسیه به‌شمار می‌رفت. دولت موقت با برنامه‌ای دموکراتیک، با هدف برقراری آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک، بر سر کار آمد. آزادی‌های سیاسی برقرار شد. تقریباً همه احزاب روسیه، حتی بلشویک‌ها از دولت موقت پشتیبانی کردند. همه امید داشتند که با سقوط تزاریسم، نظامی قانونی و مردم گرا به قدرت برسد که به نابسامانی‌های کشور پایان دهد.[۴]

لنین که در تبعید از تحولات روسیه باخبر شده بود راه بازگشت به میهن را در پیش گرفت. او پس از ورود به روسیه در آوریل ۱۹۱۷ در نخستین اقدام، سیاست حزب را به باد حمله گرفت و مشی تازه‌ای برای بلشویک‌ها تصویب کرد. او دولت موقت را «نوکر بورژوازی» خواند و پشتیبانی از آن را خیانت به زحمتکشان دانست. به نظر او کارگران باید مبارزه مستقلی آغاز کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتاری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند.[۴]

با گسترش آزادی‌های مدنی، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهایی (سوویت) را تشکیل دادند که کنش آزاد و علنی داشتند. آن‌ها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویک‌ها در این مرحله عبارت از نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آن‌ها به سوی قیام مسلحانه بود.[۴]

طی چند ماه بلشویک‌ها توانستند رهبری را در دو شورای بانفوذ پتروگراد (سن پترزبورگ) و مسکو به دست گیرند. اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات لنین و یاران بلشویک او ناکام ماند. کمونیست‌ها (حزب بلشویک) پرشمار نبودند اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای جدی و با پشتکار، که لنین آن‌ها را «انقلابیون حرفه‌ای» می‌خواند توانسته بودند تا ۲۵ هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنند.[۴]

در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویک‌ها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. گاردهای سرخ، دسته‌های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگان‌ها و اداره‌های دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف درآوردند و وزرای دولت موقت را در کاخ زمستانی دستگیر کردند.[۴]

در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویک‌ها که شعار «همه قدرت به شوراها» را طرح کرده بودند «کنگره سراسری شوراهای روسیه» با بلشویک‌ها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به «شورای کمیسرهای خلق» به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا سخنرانی هیجان‌انگیزی کرد و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه را «حاکمیت کارگران و دهقانان» و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.[۴]

بلشویک‌ها مقاومت رقبا و مخالفان خود را در هم شکستند و قدرت خود را گسترش دادند. آن‌ها در عین حال توانستند با طرح شعارهای انسان‌دوستانه و عدالت‌خواهانه، بسیاری از روشنفکران و بخشی از لایه‌های محروم و ستم‌دیده را به سوی جنبش خود جلب کنند.[۴]

در دسامبر ۱۹۱۷ لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در جریان عهدنامه برست - لیتوفسک با امپراتوری آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضاء کرد که گام مهمی در تحکیم پیروزی بلشویک‌ها بود.[۴]

در برابر پیروزی برق آسای «سرخ‌ها» مخالفان نظام بلشویک جبهه متحدی از ارتش سفید را تشکیل دادند و با پشتیبانی کشورهای غربی به نبرد با نظام انقلابی پرداختند. ارتش سرخ که با درایت تروتسکی بسیج و مجهز شده بود در جنگ‌های شدید و خونین موفق شد تا پایان سال ۱۹۲۰ پیروزی بلشویک‌ها را قطعی کند.[۴]

تلاش بریتانیا برای ترور لنینویرایش

در اوایل سال ۱۹۱۸ و در ماه‌های پایانی جنگ جهانی اول، دولت بلشویکی روسیه به رهبری لنین، گفتگوهای صلح با امپراتوری آلمان و عقب کشیدن نیروهای از نفس افتاده روسیه از جنگ را آغاز کرد. اما امپراتوری بریتانیا از این کار، خشنود نبود. زیرا با صلح بین آلمان و روسیه، آلمان می‌توانست بر جنگ در جبهه باختر اروپا متمرکز شود؛ بنابراین یک اسکاتلندی به نام رابرت بروس لاکهارت را به عنوان نماینده خود به مسکو فرستادند. در آغاز، گفتگوهای لاکهارت و روسیه پیشرفت خوبی داشت. اما با امضای عهدنامه برست - لیتوفسک در مارس ۱۹۱۸ این گفتگوها بی‌نتیجه شدند.[۷]

بنابراین لاکهارت تلاش خود را به سرنگونی حکومت بلشویکی و جایگزین کردن آن با دولتی گذاشت که که مایل باشد علیه آلمان وارد جنگ شود؛ بنابراین در ژوئن ۱۹۱۸ برای کمک مالی به سازمان‌های ضد بلشویکی مسکو، از دولت بریتانیا درخواست پول کرد. در اواخر مه ۱۹۱۸ بریتانیا به بهانه جلوگیری از دسترسی آلمان به کمک‌های نظامی بریتانیا به روسیه، پنج هزار نیروی نظامی را به آرخانگلسک در شمال روسیه فرستاد. اما هدف، کمک به بیست هزار نیروی ویژه لتونیایی بود که مأمور حفاظت از کاخ کرملین بودند و گمان می‌رفت به نیروی ضد بلشویک بپیوندند.[۷]

 
لنین با کلاه گیس و ریش کامل تراشیده، در ۱۱ اوت سال ۱۹۱۷.
این نگاره را دیمیتری لشچنکو برای صدور اسناد رسمی جعلی گرفت تا لنین بتواند به فنلاند بگریزد. لنین برای گرفتن این عکس مجبور شد زانو بزند.

در تابستان ۱۹۱۸ لاکهارت پس از دیدار با یکی از مخالفان محلی بلشویک‌ها به نام ساوینکوف، در تلگرافی به لندن نوشت: «پیشنهاد ساوینکوف، "انقلاب در انقلاب" است. یعنی به دنبال حمله متفقین، سران بلشویک‌ها کشته شوند و دیکتاتوری نظامی شکل بگیرد. روش‌های ساوینکوف خشن هستند البته در صورت موفقیت، احتمالاً کارایی خوبی خواهند داشت؛ ولی تا زمانی که تصمیم قطعی در مورد اقدام نظامی گرفته نشود ما نمی‌توانیم حرفی بزنیم یا حرکتی بکنیم."[۷]

لاکهارت همزمان همکاری با یک تبعه روسیه را آغاز کرده بود که پیشتر نام خود را از «روزن بلوم» به «سیدنی رایلی» تغییر داده بود. سیدنی رایلی یک صاحب کسب‌وکار ثروتمند بود که به تازگی همکاری با سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا را شروع کرده بود. او بعدها به «سردسته جاسوس‌ها» معروف شد.[۷]

در اواخر تابستان سال ۱۹۱۸ در مسکو، یک زن جوان از فاصله نزدیک دو گلوله به لنین شلیک کرد. چند ساعت بعد، پلیس مخفی دولت بلشویک (چکا) بروس لاکهارت را دستگیر و او را برای بازجویی به کاخ کرملین برد. بر پایه اسناد بازجویی و پرونده ترور، لاکهارت به دست داشتن در توطئه قتل لنین و سرنگونی دولت بلشویکی اعتراف کرده بود. اما این نماینده بریتانیا به جای محاکمه شدن، در اوایل اکتبر ۱۹۱۸ با همتای روسی خود در لندن مبادله شد. سیدنی رایلی توانست از چنگ چکا فرار کند. اما چند سال بعد با فریب به روسیه کشانده شد و با شلیک گلوله به قتل رسید.[۷]

ولادمیر اولیانوف که در یک تلاش برای ترور در سال ۱۹۱۸ به سختی زخمی شده بود در دو سال آخر زندگی، عملاً از هدایت حزب و کشور ناتوان مانده بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او (لئون تروتسکی و ژوزف استالین) افتاد که با هم دشمنی دیرین داشتند. پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴، استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئه‌های زیرکانه و رشته‌ای از تصفیه‌های خونین، تروتسکی و دیگر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سال‌های پس از آن، نظامی برافراشت که یکی از ترسناک‌ترین رژیم‌های تاریخ شناخته شد و به باور بسیاری از کمونیست‌ها دیگر ربطی به آموزه‌های مارکس یا حتی لنین نداشت.[۴]

با وجود افشای اسناد محرمانه دولت بریتانیا، این کشور هنوز نقش خود در برنامه‌ریزی برای کشتن لنین را رد می‌کند.[۷]

لنینیسم و میراث لنینویرایش

انقلاب اکتبر بی‌شک، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ بشر است که پیروزی آن تا جای زیادی به تیزهوشی و اندیشه شخص لنین وابسته بود. پیامد این پیروزی از راه انقلاب، پایان دادن به یک نظام استبدادی بود که سرمشق طرفداران آزادی و برابری برای رسیدن به عدل و انسانیت در سراسر جهان شد.[۴]

اندیشه لنین در نزد برخی به عنوان «مارکسیسم دوران امپریالیسم یا واپسین مرحله سرمایه‌داری» به شهرت رسید و به عنوان شالوده نظری انترناسیونالیسم پرولتری و کار، پایه ایدئولوژیک بسیاری از احزاب و جنبش‌های کمونیستی جهان شناخته شد.[۴]

اندیشه لنین بر پایه برتری طبقه کارگر و حقانیت تاریخی آن استوار است. به نظر لنین طبقه کارگر، حق دارد برای انجام رسالت تاریخی خود، به سلطه طبقات دیگر پایان دهد و سیادت مستقل خود را، که همان دیکتاتوری پرولتاریا است، مستقر سازد. افزار کارگران برای رسیدن به این هدف حزب طبقه کارگر است که به گفته لنین «آگاه‌ترین عناصر طبقه کارگر» در آن گرد آمده و متشکل شده‌اند.[۴]

شعارهای ایدئولوژیک لنین در عمل دستاویزی برای سرکوب دگراندیشان و مخالفان سلطه انحصاری احزاب کمونیست در جهان شدند. تنها مدت کوتاهی پس از انقلاب اکتبر، کارمندان دولتی جاه‌طلب برای بدست گرفتن امور دولت، خیز برداشتند و به نام «طبقه» سلطه خود را بر سراسر جامعه گسترش دادند. با تکیه بر چنین ایده‌هایی، در روسیه و برخی کشورهای اروپای شرقی، حکومت‌های خودکامه و تمامیت‌خواه بر سر کار آمد.[۴]

مرگویرایش

ناخوشی شدید ولادمیر اولیانوف از سال ۱۹۲۱ آغاز شد. در سه سال آخر زندگی، حال لنین به صورت فزاینده‌ای بدتر می‌شد. او در نامه‌ای که به ماکسیم گورکی نوشته بود که به شدت احساس خستگی می‌کند نمی‌تواند بخوابد و سردردهای وحشتناکی دارد و نمی‌تواند هیچ کاری کند.

 
ولادمیر اولیانوف در مه ۱۹۲۳ در حال ناخوش و لاغر

لنین دو سال پیش از مرگ، سه سکته ناتوان‌کننده مغزی را تجربه کرد. در آن زمان با پزشکان برجسته اروپایی مشورت کردند و آن‌ها تشخیص‌های گوناگونی، چون خستگی شدید عصبی، مسمومیت مزمن ناشی از سرب گلوله‌ها باقی‌مانده در بدن به خاطر تلاش برای ترور او، سختاک سرخرگ‌ها یا آرتریوسکلروز، و گونه‌ای از اختلال عروقی و پرده‌های مغز ناشی از سیفلیس به نام Endarteritis luetica ی را مطرح کردند. تشخیص آخر به خاطر همخوانی نداشتن با کالبد شکافی لنین و همچنین منفی بودن آزمایش سیفلیس در او، نامحتمل بود. با این همه به لنین محلول‌هایی حاوی آرسنیک که درمان رایج سیفلیس در آن زمان بود تزریق می‌شد.

در ساعات پایانی زندگی، ولادمیر اولیانوف دچار تشنج شدیدی شد. نمونه‌برداری از جسد لنین نشان داد که سرخرگ‌های منتهی به مغز او تقریباً به صورت کامل مسدود بودند. گفته می‌شود وقتی انبرک جراحی به شریان‌های او برخورد می‌کرد، صدایی مانند سنگ شنیده می‌شد که نشانه رسوب شدید کلسیم در دیواره سرخرگ‌ها بود.[نیازمند منبع]

لنین در ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴ در گورکی (نیژنی نووگورود کنونی) درگذشت.[۸] علت رسمی مرگ او ابتلا به یک بیماری بی‌درمان از عروق خونی گزارش شده‌است.[۹] جسد لنین را پس از مرگ مومیائی کردند[۱۰] و در آرامگاه لنین در زیر گنبد «قبر سرخ» در بیرون کاخ کرملین گذاشتند. نقش صورت ولادمیر اولیانوف به ضمیمه نقش صورت مارکس و انگلس بر روی پرچم‌های بسیار به عنوان «یک سه‌گانه غیرقابل اعتراض نوین رستگاری» درآمده بود.

پس از مرگ ولادمیر اولیانوف و با عروج ژوزف استالین، دیکتاتوری بزرگی در شوروی به پا شد و در عین حال این کشور با پیشرفت چشمگیر اقتصادی به ابرقدرتی در سطح جهان بدل شد. به ویژه پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم و علی‌رغم تلفات انسانی بسیار سنگین در طول جنگ، شوروی به یکی از دو قطب جهان معاصر تبدیل شد. این حکومت در اوایل دهه ۱۹۹۰ (میلادی) و پس از یک سری اصلاحات که توسط میخائیل گورباچف، واپسین رهبر شوروی، انجام شده بود از هم فروپاشید.

ایرانویرایش

لنین پس از پیروزی انقلاب روسیه در ۱۶ دسامبر ۱۹۱۷ (۲۵ آذر ۱۲۹۶) اعلامیه‌ای خطاب به مسلمانان روسیه و مشرق زمین منتشر کرد: «... ما اعلام می‌کنیم که عهدنامه سری راجع به تقسیم ایران محو و پاره شد و همین که عملیات جنگی خاتمه یافت قشون روس از ایران خارج می‌شود و حق تعیین مقدرات ایران به دست ایرانیان تأمین خواهد شد».[۱۱][۱۲]

ولادمیر اولیانوف ایران را شاهراه گسترش کمونیسم انقلابی به شرق می‌دانست و پس از به قدرت رسیدن، همکاری نزدیکی را با ایران آغاز کرد. این همکاری از طریق سازمان «همت» و جبهه سوسیال دموکرات‌های ایران انجام شد. مهمترین همکار ایرانی او، آوتیس سلطان‌زاده بود که پس از انقلاب اکتبر به عنوان معاون لنین در امور مصادره اموال مالکین و سرمایه‌داران روس منصوب شد.[۱۲]

ولادمیر لنین اعلام کرد که سیاست‌های دولت‌های امپراتوری روسیه و بریتانیا باعث فقر و عقب‌ماندگی ایران و جلوگیری از دسترسی مردم ایران به آزادی و دموکراسی بوده‌اند. به همین دلیل قراردادهای استعماری روسیه تزاری با ایران (مانند قرارداد حق کشتیرانی ایران در دریای کاسپین) را لغو کرد.[۱۲]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. According to the new style calendar (modern Gregorian), Lenin was born on 22 April 1870. According to the old style (Old Julian) calendar used in the Russian Empire at the time, it was 10 April 1870. Russia converted from the old to the new style calendar in 1918, under Lenin's administration.
  2. "Lenin". Random House Webster's Unabridged Dictionary.
  3. Publication، ُSaless. «نشر ثالث». salesspublication.com. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۸-۱۵.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ ۴٫۱۳ ۴٫۱۴ ۴٫۱۵ ۴٫۱۶ ۴٫۱۷ ۴٫۱۸ ۴٫۱۹ ۴٫۲۰ ۴٫۲۱ ۴٫۲۲ ۴٫۲۳ علی امینی نجفی-پژوهشگر فرهنگی (۳ اردیبهشت ۱۳۹۹). «از لنین تا لنینیسم». بی‌بی‌سی فارسی.
  5. علی امینی نجفی-پژوهشگر فرهنگی (۴ اردیبهشت ۱۳۹۷). «صد سالگی تزهای آوریل لنین: دورخیز بلشویک‌ها برای تصرف کامل قدرت». بی‌بی‌سی فارسی.
  6. "Lenin Mausoleum on Red Square in Moscow". www.moscow.info. Archived from the original on 10 January 2019. Retrieved 2017-05-07.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ مایک تامسون-رادیو چهار بی‌بی‌سی (۲۲ فروردین ۱۳۹۰). «بریتانیا در ترور لنین دست داشت؟». بی‌بی‌سی فارسی.
  8. Fischer 1964، صص 673-674. Shub 1966، ص. 438؛ Rice 1990، ص 194؛ Volkogonov 1994، ص 435؛ Service 2000، صص 478-479. White 2001، ص. 176؛ Read 2005، ص. 269.
  9. Volkogonov 1994، ص 435؛ Lerner, Finkelstein & Witztum 2004، ص 372
  10. Lenin Lab: the team keeping the first Soviet leader embalmed
  11. «لنین و میرزا کوچک خان جنگلی». بولتن نیوز. ۲۰۱۱-۱۱-۲۷. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۵-۰۶-۱۶.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ مهدی شبانی-مستندساز ساکن ترکیه (۴ اردیبهشت ۱۳۹۹). «چهار پرده از لنین و لنینیسم در ایران». بی‌بی‌سی فارسی.

پیوند به بیرونویرایش