باز کردن منو اصلی

بنیتو موسولینی

رهبر حزب فاشیست ایتالیا
(تغییرمسیر از موسولینی)

مختصات: ۴۴°۰۶′۲۲″شمالی ۱۱°۵۸′۵۰″شرقی / ۴۴٫۱۰۶۱۳°شمالی ۱۱٫۹۸۰۴۵۱°شرقی / 44.10613; 11.980451

بنیتو موسولینی
Benito Mussolini colored.jpg
دوچه جمهوری اجتماعی ایتالیا
مشغول به کار
۱۹۴۳ – ۱۹۴۵
رهبر فاشیسم ایتالیا
نخست‌وزیر ایتالیا
مشغول به کار
۱۹۲۲ – ۱۹۴۳
اطلاعات شخصی
زاده
بنیتو آمیلکاره آندره آ موسولینی

۲۹ ژوئیهٔ ۱۸۸۳
پره داپیو[۱]
درگذشت۲۸ آوریل ۱۹۴۵ (۶۱ سال)
[۲]
ملیت ایتالیا
حزب سیاسیحزب سوسیالیست ایتالیا
حزب ملی فاشیست
همسر(ان)راشله گوئیدی[۳] (۱۹۷۹–۱۸۹۰)
کلارا پتاچی[۴] (معشوقه) ایدا دالسر
فرزندانویتوریو[۵](۱۹۹۷–۱۹۱۶)
رومانو[۶] (۲۰۰۶–۱۹۲۷)
ادا[۷](۱۹۹۵–۱۹۱۰)
شغلروزنامه‌نگار
مذهبکاتولیک رومی

بنیتو آمیلکاره آندره آ موسولینی (نام کامل به ایتالیایی: Benito Amilcare Andrea Mussolini) (زاده ۲۹ ژوئیه ۱۸۸۳ - درگذشته ۲۸ آوریل ۱۹۴۵) نخست‌وزیر پادشاهی ایتالیا از زمان به قدرت رسیدن فاشیست‌ها در اکتبر ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳، و دوچه(Duce) از ۱۹۱۹ تا اعدام شدن در ۱۹۴۵ در طول جنگ داخلی ایتالیا بود. به عنوان دیکتاتور و پایه‌گذار فاشیسم، موسولینی الهام بخش چندین تن از رهبران تمامیت‌خواه (به انگلیسی: totalitarian) از جمله آدولف هیتلر بود.[۸][۹][۱۰]

به عنوان یک روزنامه‌نگار و سیاستمدار، موسولینی عضو پیشروی هیئت ملی حزب سوسیالیست ایتالیا(PSI) از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ بود،[۱۱] اما به خاطر طرفداری از مداخله نظامی در جنگ اول جهانی بر خلاف رویکرد بی‌طرفی PSI، از PSI اخراج گردید. موسولینی در طول جنگ در ارتش پادشاهی ایتالیا خدمت نمود تا این که در ۱۹۱۷ زخمی و مرخص شد. موسولینی اما PSI را محکوم نمود، دیدگاه‌های وی اکنون بر محور میهن‌پرستی متمرکز شده بودند نه سوسیالیسم، و بعدها جنبش فاشیسم را پایه گذاشت که با مساوات‌خواهی و جنگ طبقاتی به ستیز برخاست.[۱۲] در نتیجهٔ راهپیمایی به سوی رم در اکتبر ۱۹۲۲، موسولینی بدل به جوان‌ترین نخست‌وزیر ایتالیا تا آن زمان شد. پس از به در کردن تمامی مخالفت‌های سیاسی از طریق پلیس مخفی اش و منع اعتصابات کارگری، موسولینی و مریدان وی از طریق یک سری قوانین که ملت را به حالت دیکتاتوری تک حزبی سوق دادند، قدرت خود را استوار ساختند. در پنج سال، موسولینی قدرتی دیکتاتوری هم به وسیلهٔ اقدامات قانونی و هم غیر معمول بنا کرد و تشنهٔ ایجاد یک دولت تمامیت‌خواه (توتالیتر) شد. موسولینی در ۱۹۲۹ پیمان لاتران با واتیکان را امضاء نمود تا به دهه‌ها ستیزش بین دولت ایتالیا و پاپ پایان دهد و بدین طریق استقلال شهر واتیکان را به رسمیت شناخت.

سیاست خارجی موسولینی بر هدف گسترش فضای نفوذ فاشیسم ایتالیایی متمرکز بود. در ۱۹۲۳ وی [جنگ موسوم] به «آرام سازی لیبی» را آغازیده و در واکنش به کشته شدن یک ژنرال ایتالیایی، فرمان به بمباران جزیره کورفوی یونان داد. در ۱۹۳۶ موسولینی [مستعمرۀ] «آفریقای شرقی ایتالیا» را با ادغام اریتره، سومالی و اتیوپی در پی بحران حبشه و دومین جنگ ایتالیا-اتیوپی تشکیل داد. در ۱۹۳۹ نیروهای ایتالیایی آلبانی را اشغال نمودند. بین ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ موسولینی دستور به مداخلهٔ نظامی ایتالیا در جنگ داخلی اسپانیا در حمایت از فرانسیسکو فرانکو داد. در همان زمان، ایتالیای موسولینی کوشید از وقوع دومین جنگ جهانی جلوگیری کند و در جبهه استرسا، گزارش لیتون، پیمان لوزان، پیمان چهار قدرت و توافق مونیخ شرکت داشت. به هر حال، ایتالیا با شکل‌دادن به نیروهای محور(axis powers) با آلمان و ژاپن، از بریتانیا و فرانسه فاصله گرفت. آلمان در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان تجاوز کرد و سبب اعلان جنگ فرانسه و بریتانیای کبیر و آغازیدن جنگ اول جهانی شد.

در ۱۰ ژوئن ۱۹۴۰_با در شرف وقوع بودنِ سقوط فرانسه_ ایتالیا رسماً وارد جنگ شد و قسمت‌هایی از جنوب شرقی فرانسه، جزیره کرس و تونس را متصرف شد. موسولینی نقشه ای برای متمرکز نمودن نیروهای ایتالیایی برای حمله ای سراسری به امپراتوری بریتانیا در آفریقا و خاورمیانه ریخت، و در همان حال انتظار فروپاشی بریتانیا در جبهه اروپا را نیز داشت. ایتالیایی‌ها به مصر یورش بردند، فلسطین اشغالی را بمباران کردند، و سومالیِ بریتانیا را با موفقیت‌هایی کوتاه مدت بمباران نمودند. با وجود این‌ها، حکومت بریتانیا از پذیرش پیشنهادهای صلحی که متضمن اقرار به پیروزی نیروهای محور در شرق و غرب اروپا بود، سر باز زد؛ نقشه‌های تجاوز به بریتانیا به جریان در نیامدند و جنگ ادامه یافت. در اکتبر ۱۹۴۰، موسولینی نیروهای ایتالیایی را به یونان گسیل داشت تا جنگ ایتالیا-یونان را راه اندازد. نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا از تجاوز بریتانیا جلوگیری نموده و به یونانیان کمک کرد ایتالیایی‌ها را به آلبانی پس رانند.[۱۳]

جبهه بالکان تا اشغال قطعی یوگسلاوی و یونان به دست نیروهای محور به اندازه ای چشمگیر به درازا انجامید. علاوه بر این، تهاجم آلمان به شوروی و حملهٔ ژاپن به پرل هاربور (که سبب ورود ایالات متحده به جنگ در کنار متفقین گردید) موسولینی را واداشت که یک ارتش ایتالیایی را به روسیه گسیل دارد و به ایالات متحده اعلان جنگ دهد. موسولینی آگاه بود که ایتالیا منابع و ذخایرش بر اثر جنگ‌های دهه ۱۹۳۰ به تحلیل رفته و آماده نبردی دراز مدت با سه ابرقدرت نیست اما ماندن در جنگ را گزینش کرد تا جاه طلبی‌های امپریالیستی فاشیسم را به حال خود رها نکند. در ۱۹۴۳ ایتالیا از فجایع بزرگی در رنج بود: در فوریه ارتش سرخ شوروی یک ارتش ایتالیایی در روسیه را به تمامی مضمحل کرد، در مه نیروهای محور در شمال آفریقا با وجود ایستادگی قبلی ایتالیایی‌ها در نبرد دوم العلمین سقوط نمودند، در ۹ ژوئیه نیز نیروهای آنگلو-امریکایی به سیسیل تجاوز نمودند و در ۱۶اُم نیز بر همگان روشن شد که تهاجم تابستانهٔ آلمان در خاک روسیه شکست خورده‌است. متعاقباً در صبح ۲۵ ژوئیه شورای عالی فاشیسم رأی عدم اعتماد به موسولینی داد؛ روز بعد پادشاه وی را از سِمت رئیس حکومت برکنار ساخته و در بازداشت قرارش داد تا پیترو بادولیو جای وی را به عنوان نخست‌وزیر بگیرد.

پس از موافقت پادشاه با آتش‌بس متفقین، در ۱۲ سپتامبر ۱۹۴۳ موسولینی طی عملیاتی موسوم به «تهاجم گِرَن ساسو» که توسط چتربازان آلمانی و کماندوهای اس اس مسلح(وافن اس‌اس) تحت فرماندهی «اتو هارالد مورس» از اسارت گریخت. آدولف هیتلر پس از نشستی با این دیکتاتورِ سابقِ نجات یافته، وی را به ریاست یک رژیم دست نشانده در شمال ایتالیا به نام جمهوری اجتماعی ایتالیا که به‌طور غیررسمی جمهوری سالو نیز نامیده می‌شد،[۱۴] گماشت. در ۲۸ آوریل در اثر فروپاشی سراسری محتمل، موسولینی و معشوقه اش کلارا پتاچی کوشیدند به سوئیس بگریزند[۱۵] اما هر دو توسط پارتیزان‌های کمونیست ایتالیایی دستگیر و در نزدیکی دریاچه کومو ضمن یک اعدام خودسرانه تیرباران شدند. جسد وی به میلان برده شد، جایی که از سقف یک پمپ بنزین آویزان شد تا مرگ وی به تأیید عموم برسد.[۱۶]

سال‌های اولیهویرایش

موسولینی در ۲۹ ژوئیه ۱۸۸۳ در «دویا دی پره داپیو» شهرستانی کوچک در استان فورلی در امیلیا رومانیا(Emilia Romagna) زاده شد. بعدها در طول دوران چیرگی فاشیسم، برای بازدید کنندگان از زادگاه موسولینی، پره داپیو لقب «شهرستان دوچه» و فورلی نیز لقب «شهر دوچه» را به خود گرفتند.

پدر بنیتو، آلساندرو موسولینی، یک آهنگر سوسیالیست بود در حالی که مادرش، روزا مالتونی، معلم متعصب مدرسه کاتولیک بود.[۱۷] بر حسب تمایلات سیاسی پدرش، موسولینی به خاطر نام کوچک رئیس‌جمهور لیبرال مکزیک، بنیتو خوآرس، بنیتو نامیده شد، در حالی که نام‌های میانی وی، یعنی آمیلکاره و آندره آ، متعلق به سوسیالیست‌های ایتالیایی به نام‌های آندره آ کوستا و آمیلکاره کیپریانی بودند که پدر بنیتو نام آنان را بر فرزندش نهاد.[۱۸] بنیتو بزرگترین فرزند از سه فرزند پدر و مادر خود بود. دو فرزند دیگر آرنالدو و ادویج نام داشتند.[۱۹]

به عنوان یک پسر جوان، موسولینی قرار بود گهگاهی از وقت خود را در کارگاه پدر بگذراند.[۲۰] عقاید سیاسی اولیهٔ موسولینی به‌طور قوی متأثر از پدرش، کسی که چهره‌های ناسیونالیستِ دارای گرایش‌های انسان گرایانهٔ قرن نوزدهم ایتالیا شامل کارلو پیساکانه، جوزپه ماتزینی و جوزپه گاریبالدی را می‌پرستید. چشم‌انداز سیاسی پدرش دیدگاه‌های چهره‌های آنارشیستی همچون کارلو کافیه رو و میخائیل باکونین، اقتدارگراییِ نظامیِ گاریبالدی و میهن پرستیِ ماتزینی را با هم ترکیب نموده بود. در ۱۹۰۲ در سالروز مرگ گاریبالدی، موسولینی یک سخنرانی عمومی در ستایش این میهن‌پرست جمهوری‌خواه ایراد نمود.[۲۱]

ستیز بین پدر و مادرش دربارهٔ مذهب، بدان معنا بود که بر خلاف بسیاری از ایتالیایی‌ها، موسولینی در دوره زایش خود غسل تعمید داده نشده بود و تا مدت‌ها نیز بر همین منوال بود. با یک سازش میان پدر و مادر، بنیتو به مدرسه ای شبانه‌روزی که به دست راهب‌های سالیزی ساخته شده بود، فرستاده شد. پس از اینکه به مدرسه جدید پیوست، موسولینی درجات خوبی کسب نمود و دوره کارآموزی مقدماتی معلمی را با موفقیت گذراند.

مهاجرت به سوئیس و خدمت نظامیویرایش

در ۱۹۰۲ وی به سوئیس مهاجرت نمود، تا حدودی برای اینکه از خدمت اجباری سربازی بگریزد. وی مدت کوتاهی به عنوان یک سنگ‌تراش در ژنو، فریبورگ و برن خدمت نمود اما در یافتن شغلی همیشگی ناتوان بود.

 
موسولینی جوان در بدو ۱۹۰۰

در طول این زمان، وی اندیشه‌ها و عقاید فریدریش نیچهٔ فیلسوف، ویلفردو پارتو جامعه‌شناس، و ژرژ سورلِ سندیکالیست را خواند. وی همچنین سوسیالیست مسیحی ای به نام شارل پگی و سندیکالیست دیگری به نام هوبرت لاگاردله را به عنوان کسانی که از آنها تأثیر پذیرفته‌است، ستود. سورل بر نیاز به بیرون انداختن لیبرال دموکراسیِ تباه شده و سرمایه‌داری، با بهره‌گیری از خشونت، عمل مستقیمِ [سیاسی]، اعتصاب سراسری و نیز الهام‌گیری از ماکیاولیسم جدید که احساسات را تحریک می‌کرد، تأکید داشت. این‌ها همگی بر موسولینی تأثیری عمیق نهادند.

موسولینی در جنبش سوسیالیست ایتالیایی در سوئیس فعال شد، برای نشریه L'Avvenire del Lavoratore کار می‌کرد، نشست‌ها را سازمان می‌داد، برای کارگران ایراد سخنرانی می‌نمود، و به عنوان دبیر اتحادیهٔ کارگران ایتالیایی در لوزان خدمت نمود.[۲۲] آنجلیکا بالابانف در گزارشی وی را به ولادیمیر لنین معرفی نمود، کسی که بعدها سوسیالیست‌های ایتالیایی را به خاطر از دست دادن موسولینی از سازمانِ شان، سرزنش نمود. در ۱۹۰۳ وی به خاطر طرفداری اش از اعتصاب سراسری خشونت‌آمیز توسط پلیس برن دستگیر شد، دو هفته را در زندان گذراند، و به ایتالیا دیپورت گردید. پس از این که از آنجا آزاد گردید، به سوئیس بازگشت. در ۱۹۰۴ بار دیگر در ژنو دستگیر شده بود و به خاطر دستکاری مدارک هویت شخصی خود، اخراج گردید، پس به لوزان بازگشت، جایی که در دپارتمان علوم اجتماعیِ دانشگاه لوزان حضور یافت و در درس گفتارهای ویلفردو پارتو حضور یافت. در ۱۹۳۷ زمانی که وی نخست‌وزیر ایتالیا بود، دانشگاه لوزان به مناسبت ۴۰۰اُمین سالروز تأسیس خود به موسولینی درجهٔ دکترای افتخاری بخشید.

در دسامبر ۱۹۰۴ موسولینی به ایتالیا بازگشت تا از [قانون] بخشش (عفو) عمومی ترک خدمت سربازی بهره ببرد. وی قبلاً به خاطر ترک خدمت سربازی مورد محاکمهٔ غیابی قرار گرفته بود.

از آنجایی که یکی از شرایط بخشودگی، خدمت در ارتش بود، وی در ۳۰ دسامبر ۱۹۰۴ به سپاهیان برسالیری(corps of the Bersaglieri) در فورلی پیوست. پس از دو سال خدمت نظامی به شغل معلمی بازگشت.[۲۳]

روزنامه‌نگار سیاسی، روشنفکر و سوسیالیستویرایش

در فوریه ۱۹۰۹ موسولینی بار دیگر ایتالیا را ترک نمود، این بار با این هدف که شغل دبیری حزب کارگر در شهر ایتالیایی زبان ترنتو را عهده‌دار شود، شهری که در آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان یود (این شهر هم‌اکنون جزئی از ایتالیاست). وی همچنین کار دفتری برای حزب سوسیالیست محلی نیز انجام داد و روزنامه اش با عنوان L'Avvenire del Lavoratore(آیندهٔ کارگر) را ویراستاری نمود. با بازگشت به ایتالیا، وی مدتی کوتاه را در میلان گذراند و در ۱۹۱۰ به زادگاه خود در فورلی بازگشت، جایی که هفته نامهٔ Lotta di classe(نبرد طبقاتی) را ویراستاری نمود.

 
به عنوان مدیر روزنامهٔ !Avanti(فارسی:به پیش!)

موسولینی خود را یک روشنفکر می‌پنداشت، وی کتاب خوان ماهری نیز بود؛ علایق وی در زمینه فلسفه اروپایی عبارت بودند از سورل، فوتوریست ایتالیایی به نام فیلیپو تومازو مارینتی، سوسیالیست فرانسوی گوستاو هروه، آنارشیست ایتالیایی اریکو مالاتستا و فیلسوفان آلمانی فریدریش انگلس و کارل مارکس.[۲۴][۲۵] موسولینی زبان‌های فرانسوی و آلمانی را به صورت خود آموز فرا گرفته بود و دست نوشته‌هایی از نیچه، شوپنهاوئر و کانت را به زبان ایتالیایی برگرداند.

در طول این زمان، وی [مقاله ای با نام] "Il Trentino veduto da un Socialista" (به فارسی: ترنتینو چنان‌که توسط یک سوسیالیست نظاره می‌شود) را در گاهنامه رادیکال La Voce منتشر نمود.

وی همچنین چندین چکیده در مورد ادبیات آلمانی، برخی داستان‌ها، و نیز یک نوول با عنوان L'amante del Cardinale (معشوقهٔ کاردینال) را چاپ کرد. نوولی که با همکاری سانتی کوروایا نوشت و به عنوان یک داستان سریالی در چندین شماره توسط روزنامه ترنتینویی Il Popolo (مردم) به چاپ رسیدند. چاپ‌های آن از ۲۰ ژانویه تا ۱۱ مه ۱۹۱۰ منتشر شدند.[۲۶] نوول نامبرده بسی رنگ و بوی ضدکلیسایی داشت و سالها بعد وقتی موسولینی با واتیکان معاهده ای امضاء کرد، از دور چاپ خارج شد.

وی اکنون در هیبت یکی از برجسته‌ترین سوسیالیست‌های ایتالیا درآمده بود. در سپتامبر ۱۹۱۱، موسولینی در شورشی که توسط سوسیالیست‌ها بر علیه جنگ ایتالیا در لیبی هدایت شده بود، مشارکت کرد. او با خشم «جنگ امپریالیستی» ایتالیا در لیبی را محکوم نمود، کاری که برای وی پنج ماه زندان به ارمغان آورد.[۲۷] پس از آزادی اش، وی به اخراج ایوانوئه بونومی و لئونیدا بیسولاتی از حزب سوسیالیست کمک کرد؛ چرا که آنان را دو تجدیدنظرطلبی می‌دانست که از جنگ حمایت کرده بودند.

وی با گزینش به سِمت ویراستاری روزنامهٔ حزب سوسیالیست به نام !Avanti (به پیش!) پاداش [زحمات خود را] دریافت. تحت رهبری وی، تیراژ [روزنامه] به زودی از ۲۰٬۰۰۰ به ۱۰۰٬۰۰۰ رسید.[۲۸] جان گانتر در ۱۹۴۰ وی را «یکی از موفق‌ترین روزنامه نگاران در قید حیات» نامید؛ موسولینی در همان حال که راهپیمایی به سوی رُم را سازمان می‌داد یک گزارشگر پُرکار نیز بود و تا سال ۱۹۳۵ برای بنگاه خبری هرست می‌نوشت.[۲۹] موسولینی به قدری با نوشتارهای مارکسیستی آشنا بود که نه تنها در نوشته‌های خودش از شناخته شده‌ترین آثار مارکسیستی نقل قول می‌کرد بلکه از آثار کمتر شناخته شده نیز. در این دوران موسولینی خود را یک مارکسیست در نظر می‌گرفت و مارکس را به عنوان «بزرگترین در میان نظریه پردازان سوسیالیسم» توصیف نمود.[۳۰]

در ۱۹۱۳ وی Giovanni Hus, il veridico (یان هوس؛ پیامبری صادق) را منتشر ساخت؛ زندگی‌نامه ای تاریخی-سیاسی در مورد زندگی و مأموریت کشیش اصلاح طلب چکی به نام یان هوس و پیروان رادیکال وی، هوسی‌ها. در طول این دورهٔ سوسیالیستی از زندگی وی، موسولینی گاهی از نام مستعار "Vero Eretico" (مرتد بی‌ریا) بهره می‌گرفت.[۳۱]

موسولینی مساوات‌خواهی را رد نمود، یعنی یک دکترین پایه ای سوسیالیسم را. وی متأثر از اندیشه‌های ضدمسیحی نیچه به ویژه خدا مرده‌است بود.[۳۲] موسولینی احساس کرد که سویالیسم تحریف شده‌است_از دیدگاه شکست‌های مارکسیسم جبرگرا و اصلاحات سوسیال دموکراتیک_ و باور داشت که اندیشه‌های نیچه سوسیالیسم را نیرومند خواهد ساخت. در حالی که به اردوگاه سوسیالیسم تعلق داشت، نوشته‌های وی نشان دادند که سرانجام وی مارکسیسم و مساوات خواهی را به سود مفهوم ابرانسان نیچه و ضدیت [وی] با مساوات خواهی رها ساخته‌است.[۳۲]

اخراج از حزب سوسیالیست ایتالیاویرایش

شماری از احزاب سوسیالیست در ابتدا از جنگ اول جهانی که در اوت ۱۹۱۴ جرقه خورد، پشتیبانی نمودند.[۳۳] وقتی جنگ آغاز گردید، سوسیالیست‌های اتریشی، بریتانیایی، فرانسوی و آلمانی با پشتیبانی از مداخلهٔ نظامی کشور خود در جنگ، از روح میهن‌پرستی ای که اکنون در حال خیزش بود متابعت کردند.[۳۴] رخداد جنگ باعث خیزش میهن‌پرستی ایتالیایی گردیده و جنگ توسط جناح‌های سیاسی گوناگونی پشتیبانی شده بود. یکی از برجسته‌ترین و نامدارترین میهن پرستان ایتالیاییِ پشتیبانِ جنگ گابریله دانونتسیو بود، کسی که حامی بازگرداندن ایالات ایتالیاییِ از دست رفته‌ای که اکنون در اشغال اتریش بودند(Italian irredentism) بوده و در تشویق ملت ایتالیا به پشتیبانی از مداخله در جنگ کمک نمود.[۳۵] حزب لیبرال ایتالیا به رهبری پائولو بوسلی مداخله در جنگ در کنار متفقین را تشویق کرده و از جامعهٔ دانته آلیگیری(Società Dante Alighieri) در جهت تشویق ناسیونالیسم ایتالیایی بهره گرفت.[۳۶][۳۷] سوسیالیست‌های ایتالیایی به دو قطب تقسیم شدند: یا موافق با جنگ یا مخالف با آن.[۳۸] زودتر از این که موسولینی راجع به جنگ موضعی بگیرد، شماری از سندیکالیست‌ها از جمله آلکسته دو آمبریس، فیلیپو کوریودونی و آنجلو اُلیویرو اُلیوِتی پشتیبانی خود را از مداخله [در جنگ] پیشاپیش اعلام کرده بودند. پس از اینکه شماری چند از معترضانِ ضد نظامی گری کشته شده و منتج به اعتصاب سراسری موسوم به «هفتهٔ سرخ» گردید، حزب سوسیالیست ایتالیا تصمیم گرفت با جنگ مخالفت کند.[۳۹]

موسولینی در ابتدا رویکرد پشتیبانی از تصمیم حزب را در پیش گرفت، و در مقاله ای در اوت ۱۹۱۴(ماه آغازین جنگ) نوشت: «مرگ بر جنگ. ما بی‌طرف می‌مانیم.» وی به جنگ به مثابهٔ یک فرصت می‌نگریست، باور داشت که جنگ به ایتالیایی‌های اتریش_مجارستان شانسی برای رهانیدن خود از یوغ دودمان هابسبورگ داده‌است. [اما] وی سرانجام با تأکید بر نیاز سوسیالیست‌ها به برانداختن دودمان هوهن‌تسولرن و هابسبورگ در آلمان و اتریش_مجارستان _که به گفته وی، مستمراً سوسیالیسم را سرکوب می‌کردند_ تصمیم گرفت پشتیبانی خود را از جنگ اعلام دارد.[۴۰]

موسولینی حال با محکوم نمودن قدرت‌های محور به اتهام مرتجع بودن و دنبال کردن نقشه‌های امپریالیستی در برابر بلژیک و صربستان_همان‌طور که از لحاظ تاریخی با دانمارک، فرانسه و ایتالیا نیز چنین کرده بودند، به طوری که صدها هزار ایتالیایی زیر سلطه خاندان هابسبورگ می‌زیستند_سیاست خود را بیشتر توجیه نمود. وی استدلال کرد که فروپاشی پادشاهی‌های هوهنتسولرن و هابسبورگ و در هم کوبیدن ترکیهٔ «مرتجع» شرایطی مساعد را برای طبقه کارگر ایجاد خواهد کرد. در حالی که موسولینی حامی قدرت‌های قلبی بود، اما نسبت به سرشت محافظه کار امپراتوری تزار با گفتن این که بسیج نیروها_که لازمهٔ جنگ بود_ اتوریتهٔ ارتجاعی روسیه را به تحلیل خواهد برد و این جنگ روسیه را به سوی انقلاب اجتماعی سوق خواهد داد، واکنش [منفی] نشان داد. او گفت که برای ایتالیا، جنگ فرایند وحدت ایتالیا(Risorgimento) را با منضم ساختن ایتالیایی‌های اتریش_مجارستان به ایتالیا و نیز با مشارکت دادنِ مردم ایتالیا به عنوان عضوی ازملت ایتالیا در آنچه که بعدها اولین جنگ ناسیونالیستی ایتالیا خوانده شد، تکمیل می‌کند. همچنین وی ادعا کرد که تغییرات اجتماعی عظیمی که جنگ ایجاد می‌کند، بدین معناست که می‌توان از آن به مثابه جنگی انقلابی حمایت نمود.[۴۱]

از آنجا که پشتیبانی موسولینی از شرکت در جنگ تقویت گردید، وی به ستیزش با سوسیالیست‌هایی که با جنگ مخالفت کرده بودند، برخاست. وی به مخالفین جنگ حمله کرد و ادعا نمود

که آن پرولترهایی که از صلح‌جویی حمایت کردند، در تقابل با آن پرولترهایی هستند که در حال آماده ساختن ایتالیا برای یک جنگ انقلابی اند. وی شروع به انتقاد از حزب سوسیالیست ایتالیا و نیز ذات سوسیالیسم کرد که چرا در شناخت مشکلات ملی ای که سبب وقوع جنگ اول جهانی شدند، ناتوان ماندند.[۴۲] موسولینی به سبب حمایتش از مداخله در جنگ از حزب اخراج گردید.

پایه‌ریزی فاشیسم و خدمت در جنگ اول جهانیویرایش

 
به عنوان سرباز ایتالیایی در جنگ اول جهانی

پس از اخراج از حزب سوسیالیست ایتالیا به خاطر طرفداری اش از مداخله در جنگ اول جهانی، موسولینی به شکلی افراطی تغییر موضع داد: حمایت از جنگ طبقاتی را پایان داده و به اردوگاه ناسیونالیسم انقلابی که از نبرد طبقاتی فراتر می‌رفت، پیوست.[۴۲] وی یک روزنامهٔ حامی مداخله در جنگ به نام Il Popolo d'Italia (مردم ایتالیا) و Fasci Rivoluzionari d'Azione Internazionalista (فاشی انقلابی برای جنگ بین‌المللی) را در اکتبر ۱۹۱۴ تأسیس نمود.[۳۷] پشتیبانی ناسیونالیستی وی از مداخله در جنگ اول جهانی به او اجازه داد تا از شرکت Ansaldo و سایر کمپانی‌هایی که در امر تسلیحات فعال بودند، برای تأسیس روزنامهٔ «مردم ایتالیا» و متقاعد ساختن سوسیالیست‌ها و انقلابیون برای حمایت از جنگ، کمک مالی به وی اعطا نمودند.[۴۳] از مه ۱۹۱۵ تسهیلات مالی بیشتری از سوی منابع فرانسوی نیز به فاشیست‌های موسولینی اعطا شدند. اعتقاد بر این بود که این کمک‌های مالی فرانسوی از سوی سوسیالیست‌های آن کشور ارائه می‌شود؛ کسانی که این تسهیلات را برای حمایت از سوسیالیست‌های سرکشی که [بر خلاف رویه رسمی حزب خود] خواستار شرکت ایتالیا در جنگ در کنار فرانسه بودند، فرستادند.

در ۵ دسامبر ۱۹۱۴ موسولینی سوسیالیسم ارتدکس را به خاطر ناتوانی اش در به رسمیت شناختن این که جنگ حقیقتاً هویت ملی و وفاداری ای به مراتب چشمگیرتر از تمایز طبقاتی را پدیدآورده است، محکوم نمود. وی در سخنرانی ای که ملت را به مثابهٔ وجودی مستقل شناخت_مفهومی که قبل از جنگ آنرا رد کرده بود_ رسماً تغییر موضع خود را اعلام داشت:

ملت محو نشده‌است. ما خوش داشتیم بپنداریم که مفهوم[ملت] کاملاً بی وجود است… [مفهوم] طبقه نمی‌تواند [مفهوم] ملت را مضمحل کند. طبقه خود را به مثابهٔ ائتلافی از علایق[اقتصادی] نشان می‌دهد اما ملت دربر گیرندهٔ تاریخ احساسات، رسوم، زبان، فرهنگ و نژاد است. طبقه تنها می‌تواند جزئی اساسی از ملت باشد اما جزء نمی‌تواند دیگری (کل) را نابود کند.[۴۴]

هر جا کسی مردمی را بیابد که خود را در مرزهای زبانی و نژادی شایسته شان یکپارچه نکرده‌اند_جایی که مسئلهٔ ملی مشخصاً حل نشده‌است_ تضاد طبقاتی فرمولی پوچ، و بدون اثر و نتیجه است. در چنین شرایطی جنبش طبقاتی می‌بیند که به دست یک حال و هوای نامناسبِ تاریخی به تحلیل رفته‌است.[۴۵]}}

 
به عنوان سرباز لشکر برسالیری در جنگ اول جهانی

موسولینی به تأکید و تشویق بر نیاز به یک نخبهٔ پیشروی انقلابی(revolutionary vanguard elite) برای هدایت جامعه ادامه داد. وی دیگر نه از یک پرولتاریای پیشرو(proletarian vanguard)، بلکه به جای آن از پیشرویی که توسط مردمی انقلابی و پویا از هر طبقهٔ اجتماعی هدایت شود، طرفداری می‌کرد.[۴۶] هر چند وی سوسیالیسم ارتدکس و تضاد طبقاتی را محکوم نمود، در همان زمان ادعا کرد که یک سوسیالیستِ ناسیونالیست و حامی میراث سوسیالیست‌های ناسیونالیست در تاریخ ایتالیا همچون جوزپه گاریبالدی، جوزپه ماتزینی و کارلو پیساکانه است. راجع به حزب سوسیالیست ایتالیا و طرفداری این حزب از سوسیالیسم ارتدکس، موسولینی ادعا نمود که شکستش به عنوان عضو حزب هنگامی که در تلاش برای تغییر موضع حزب برای به رسمیت شناختن پدیدهٔ [جنگ جهانی و خیزش هویت ملی ایتالیا] بود، نومیدیِ سوسیالیسم ارتدکسِ منسوخ و شکست خورده را نشان داد.[۴۷] عقیدهٔ شکست سوسیالیسم ارتدکس در بدو جنگ اول جهانی تنها مختص به موسولینی نبود؛ سایر سوسیالیست‌های ایتالیاییِ حامی جنگ نیز مارکسیسم کلاسیک را به سود شرکت در جنگ محکوم کرده بودند از جمله فیلیپو کوریدونی و سرجیو پانوتسیو. این دیدگاه‌های سیاسی، اساس جنبش سیاسیِ نوظهور موسولینی یعنی Fasci Rivoluzionari d'Azione Internazionalista یا فاشی انقلابی برای جنگ بین‌المللی، را در ۱۹۱۴ شکل دادند؛ کسانی که خود را فاشیست ها(Fascists) خواندند.[۴۸] در این زمان فاشیست‌ها هنوز مراتبی یکپارچه از سیاست‌ها (یا به عبارتی بهتر، جهان بینی) نداشتند، جنبش آنها مقیاسی کوچک داشت، در ایجاد میتینگ‌های توده ای ناتوان بود و منظماً توسط حکومت و سوسیالیست‌های ارتدوکس مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت. دشمنی بین حامیان مداخله در جنگ، از جمله فاشیست‌ها، با سوسیالیست‌های ارتدوکسِ مخالف با جنگ منتج به خشونت‌هایی بین فاشیست‌ها و سوسیالیست‌ها گردید. مخالفت‌ها و حملاتی که سوسیالیست‌های مخالفِ مداخله در جنگ به فاشیست‌ها و اقلیت سوسیالیست موافقِ مداخله در جنگ می‌کردند به قدری شدید بود که حتی سوسیالیست‌های دمکراتیکی که با جنگ مخالفت کرده بودند، همچون آنا کولیسکف، گفتند که حزب سوسیالیست ایتالیا در سلب آزادی سخنرانی حامیان جنگ پا را از حد فراتر نهاده‌است. تنش‌های اخیر بین فاشیست‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی (ارتدوکس)، مفهوم سرشت فاشیسم در طرفداری از خشونت سیاسی را در ذهن موسولینی شکل داد.[۴۹]

موسولینی با سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایتالیایی طرفدار الحاق(Irredentism یا بازپیوندخواهی) به نام چزاره باتیستی همکار و شریک شد و همانند وی وارد ارتش گردید و در جنگ خدمت نمود. «وی به منطقه عملیاتی ای فرستاده شد که بر اثر انفجار نارنجکی جداً آسیب دید.»

بازرس کل ارتش چنین گزارش کرده بود:

وی به درجه سرجوخه «به خاطر لیاقت در جنگ» ارتقا یافته‌است. ارتقأ درجهٔ وی به خاطر رفتار سرمشق وار و کیفیت جنگیدن، آرامش روانی اش و نداشتن نگرانی نسبت به هرگونه ناراحتی، شور و حرارت و عادتی که در انجام مسئولیت‌های محوله نشان می‌دهد_جایی که درتمامی وظایفی که شامل کارگری و سعهٔ تحمل باشد همواره نفر اول است_ توصیه شده بود.

تجربیات نظامی موسولینی در اثر وی با عنوان «خاطرات جنگ» شرح داده شده‌اند که نُه ماه فعالیت و خط مقدم جنگ سنگری را نیز شامل می‌شود. در طول این زمان، وی به تب شبه‌حصبه (پاراتیفوئید) مبتلا گردید.[۵۰] ماجراجویی نظامی وی در ۱۹۱۷ به پایان رسید وقتی تصادفاً با انفجار خمپاره ای در سنگرش زخمی گشت. با حدود ۴۰ ریزه آهن در بدنش، به پشت جبهه فرستاده شد. در اوت ۱۹۱۷ از بیمارستان مرخص گردید و نقش خود به عنوان سردبیر نشریه جدیدش، مردم ایتالیا، را ادامه داد. وی آنجا مقالاتی مثبت راجع بهلژیون‌های چکسلواکی در ایتالیا نوشت.

در ۲۵ دسامبر ۱۹۱۵ در ترویلیو با زنی همشهری خود به نام راشله گوئیدی ازدواج نمود، کسی که از قبل برایش دختری به نام اِدا را در فورلی در ۱۹۱۰ به دنیا آورده بود. در ۱۹۱۵ موسولینی از ایدا دالسر_خانمی متولد Sopramonte، روستایی نزدیک ترنتو[۵۱]_ نیز صاحب یک پسر شد و در ۱۱ ژانویه ۱۹۱۶ هویت پسر خود را در ثبت احوال رسماً ثبت کرد.

عروج به قدرتویرایش

تأسیس حزب ملی فاشیستویرایش

در زمانی که از خدمت نیروهای متفقین در جنگ اول جهانی مرخص شد، تنها ذره ای روح سوسیالیستی در وی باقی مانده بود. در واقع، وی اکنون قانع شده بود که سوسیالیسم به مثابهٔ یک دکترین عمیقاً شکست خورده‌است. در ۱۹۱۷ موسولینی با دریافت حقوق هفته ای ۱۰۰پوند (معادل با ۶۰۰۰ پوند در سال ۲۰۰۹) از سوی سازمان امنیت ام‌آی۵ انگلستان، پا به سیاست گذاشت؛ وظیفه اش این بود که معترضین ضد جنگ را در خانه‌هایشان نگه داشته و تبلیغات جنگ سالاری به راه اندازد. این کمک‌ها از سوی سِر ساموئل هوار اعطا می‌شدند.[۵۲] مدت‌ها بعد موسولینی گفت که در ۱۹۱۹ احساس کرد که «سوسیالیسم به مثابهٔ یک دکترین دیگر مرده‌است؛ و تنها به عنوان یک کینه به زیست خود ادامه داده‌است». در ۲۳ مارس ۱۹۱۹ موسولینی فاشیو(Fascio)ی میلان را شکلی نو بخشید به طوری که شامل ۲۰۰ عضو می‌شد و به آن عنوان جوخهٔ ایتالیایی جنگ (به ایتالیایی: Fasci Italiani di Combattimento) داد.[۵۳]

 
موسولینی در ۱۹۲۰

پایه‌های ایدئولوژیکی فاشیسم از چندین منبع ریشه گرفته‌اند. موسولینی از آثار افلاطون، ژرژ سورل، نیچه و ایده‌های اقتصادی ویلفردو پارتو برای گسترش ایدهٔ فاشیسم الهام گرفت. وی جمهور افلاطون را ستود، کتابی که اغلب برای الهام آنرا مطالعه می‌کرد. کتاب جمهور شماری از اندیشه‌ها را تشریح می‌کرد که فاشیسم نیز همان‌ها را تشویق کرد، از جمله حکمرانی توسط یک نخبه(Elite) که دولت را به مثابهٔ عالی‌ترین اقتدار (فصل الخطاب) در نطر می‌گرفت، ستیز با دموکراسی، حفظ نظام طبقاتی و ترغیب تشریک مساعی طبقاتی (به جای تضاد طبقاتی)، رد مساوات خواهی، ترغیب به نظامی گری یک ملت با ایجاد طبقهٔ جنگجویان، اصرار بر این که شهروندان امور شهروندی ای را انجام دهند که دولت بدانان دیکته نموده‌است، و بهره‌گیری از مداخلهٔ دولت در امر آموزش برای تشویق گسترش جنگجویان و حکمرانان پسینِ دولت.[۵۴] تنها تفاوت این بود که افلاطون یک آرمان‌گرا بود و تمرکز بر دست یابی به عدالت و اخلاق داشت حال آن که موسولینی و فاشیسم واقع گرا بوده و تمرکز بر دست یابی به اهداف سیاسی داشتند.[۵۵]

ایده ای که در پس پردهٔ سیاست خارجی موسولینی قرار داشت، فضای حیاتی (به ایتالیایی:Spazio vitale؛ به انگلیسی:Vital space) بود؛ مفهومی در فاشیسم که معادل مفهوم آلمانی Lebensraum در اندیشهٔ نازیسم بود. مفهوم فضای حیاتی اولین بار در ۱۹۱۹ اعلام شد زمانی که تمامی دریای مدیترانه چنان بازتعریف شده بود تا به مثابهٔ یک منطقهٔ یکپارچه شده‌ای که در گذشته‌های باستانی به امپراتوری روم تعلق داشت، دیده شود؛[۵۶][۵۷] مدیترانه همچنین به عنوان فضای نفوذ انحصاری ایتالیا تعریف شده بود. حق استعمار همسایگان اِسلُوان ایتالیا و مدیترانه_که مسکن اقوامی بود که اتهام کمتر توسعه یافتگی (بربریت) بدانان زده می‌شد_ نیز با این استدلال که ایتالیا از کثرت جمعیت (و کمبود فضای حیاتی متناسب با آن) رنج می‌بَرد، توجیه شده بود.[۵۸]

وی ایدهٔ تضادی طبیعی بین ملل توانگر سالار مانند بریتانیا و ملل پرولتر مانند ایتالیا که اولین بار توسط انریکو کورادینی قبل از ۱۹۱۴ مطرح شده بود، را به عاریت گرفته و ادعا کرد مسئلهٔ اصولی ایتالیا این بود که ملل پول سالار مانند بریتانیا دائماً سد راه ایتالیا در دستیابی به فضای حیاتی ای که به وی اجازه رشد اقتصادی را می‌دهد، می‌شدند. موسولینی ظرفیت یک ملت برای رشد اقتصادی را به بزرگی و اندازهٔ قلمرو ربط می‌داد، همچنین از دیدگاه وی مسئلهٔ فقر در ایتالیا تنها با کسب فضای حیاتی لازم حل می‌شد.[۵۹]

هر چند نژادگرایی زیستی (بیولوژیکی) در اندیشهٔ فاشیسم کمتر از ناسیونال سوسیالیسم (نازیسم) اهمیت داشت، اما برای فاشیسم هم درست در بدو آغاز، مفهوم فضای حیاتی(Spazio vitale) دارای بار قویِ نژادگراییِ ناپیدایی بود. موسولینی ادعا نمود که «حقوق طبیعی» ای برای مردمان قویتر وجود دارد تا مردمان «پست‌تر» مانند اسلاوهای بربرگونهٔ یوگسلاوی را به بندگی و تحت تسلط خود بکشانند. در یک سخنرانی در سپتامبر ۱۹۲۰ چنین گفت:

وقتی با نژادی همچون اسلاو _مادون و بربر_ روبرو می‌شویم نباید سیاست هویج بلکه سیاست چماق را دنبال کنیم… ما نبایستی نگران قربانیان جدیدی باشیم… مرز ایتالیا باید از میان گذرگاه برنر، مونته نِوُسو و آلپ دیناری بگذرد… من به شما خواهم گفت که می‌توانیم به راحتی ۵۰۰٬۰۰۰ اسلاو بربری را برای ۵۰٬۰۰۰ ایتالیایی قربانی کنیم…

_بنیتو موسولینی، سخنرانی در پولا، ۲۰ سپتامبر 1920[۶۰][۶۱]

زمانی که ایتالیا مناطقی که سابقاً در حاکمیت اتریش-مجارستان بودند را از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ اشغال نمود، پانصد جامعه اسلاوی (برای مثال جامعه ژیمناست‌های سوکول) و نیز تعدادی کمی کمتر کتابخانه ممنوع شدند، به خصوص پس از قانون در باب انجمن ها(۱۹۲۵)، قانون در باب تظاهرات عمومی(۱۹۲۶) و قانون در باب نظم عمومی(۱۹۲۶)_شامل پلمپ لیسیوم‌های کلاسیک در پاتسین، پلمپ دبیرستان در وولوسکا(۱۹۱۸) و پلمپ ۵۰۰ مدرسه ابتدایی اسلوونیایی و کروات.[۶۲] هزار معلم «اسلاو» نیز به اجبار به ساردینیا و ایتالیای جنوبی کوچانده شدند.

در ادامه همین راه، موسولینی استدلال نمود که ایتالیا محق است سیاستی امپریالیستی در آفریقا را دنبال کند زیرا وی تمامی سیاهان را به مثابه "مادون" سفیدها می‌دید. وی ادعا کرد که جهان به سلسله مراتبی از نژادها منقسم شده‌است (هر چند این اندیشه‌ها بیشتر بر پایه زمینه‌های فرهنگی توجیه می‌شدند تا بر پایه زمینه‌های زیستی) و این که تاریخ چیزی بیش از یک کشمکش داروینیستی بین نژادهای گوناگون بر سر قدرت و قلمرو نیست.[۶۳] موسولینی نرخ رشد بالا در آفریقا و آسیا را تهدیدی برای نژاد سفید می‌دید و اغلب این پرسش فصیح را ادا می‌کرد که "آیا سیاهان و زردها پشت در هستند؟" و سپس خود پاسخ می‌داد"بله هستند!". موسولینی باور داشت که ایالات متحده سرنوشتی شوم دارد چرا که سیاهان آمریکایی نرخ زاد و ولد بیشتری نسبت به سفیدها داشتند، چیزی که سبب می‌شد سیاهان به طرز اجتناب ناپذیری بر آمریکا مسلط شده و آنرا تا حد خود تنزل دهند.[۶۴] این حقیقتِ بس روشن که ایتالیا از کثرت جمعیت رنج می‌بُرد به عنوان اثباتی برای نیروی فرهنگی و روحی ایتالیایی‌ها دیده می‌شد؛ ایتالیایی‌هایی که همچنین محق بودند سرزمین‌هایی که موسولینی بر مبنای علل تاریخی متعلق به ایتالیا می‌دانست را به استعمار خود درآورند؛ یعنی سرزمین‌هایی که میراث امپراتوری روم بودند. در اندیشهٔ موسولینی، جمعیت‌شناسی یک تقدیر (سرنوشت) بود: ملت‌هایی که دارای جمعیت رو به فزونی بودند همان مللِ مقدر به استیلا، اما ملت‌هایی که دارای جمعیت رو به قلت بودند، قدرت‌هایی رو به افول و مستحق مرگ بودند. از این رو، اهمیت ناتالیسم برای موسولینی روشن می‌شود، چرا که تنها با افزایش نرخ زایش، ایتالیا می‌توانست مطمئن شود که آینده اش به عنوان یک قدرت بزرگ که فضای حیاتی اش را بدست خواهد آورد، تضمین شده‌است. بر مبنای محاسبات وی، جمعیت ایتالیا می‌بایست به ۶۰ میلیون نفر افزایش یابد تا ایتالیا قادر به جنگی در مقیاس عظیم گردد_برای همین درخواست مصرانه وی از زنان ایتالیایی این بود که بچه‌های بیشتری داشته باشند تا به رقم مذکور دست یابند.

موسولینی و فاشیست‌ها می‌خواستند که همزمان انقلابی و محافظه کار باقی بمانند؛[۶۵][۶۶] از آنجا که این ایده بسی متفاوت از حال و هوای سیاست آن زمان بود گاهی از آن با عنوان «راه سوم» یاد می‌شود.[۶۷] فاشیست‌ها بدست یکی از معتمدین موسولینی به نام دینو گراندی جوخه‌های مسلحی از کهنه سربازان را شکل دادند که پیراهن سیاهان (به ایتالیائی:Squadristi) نامیده شدند؛ با این هدف که نظم را با مشتی آهنین به خیابان‌های ایتالیا بازگردانند. لباس سیاهان با کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و آنارشیست‌ها در شلوغی جمعیت و هنگامهٔ تظاهرات درافتادند؛ البته تمامی گروه‌های نامبرده نیز خود به جان یکدیگر می‌افتادند. حکومت ایتالیا اما کمتر در کار پیراهن سیاهان خلل ایجاد می‌کرد، تا حدودی بدین دلیل که تهدید احتمالی و هراس همگانی از یک انقلاب کمونیستی کشور را فرا گرفته بود. فاشیست‌ها به سرعت رشد نمودند؛ طرف دو سال آنان خود را در کنگره ای در روم به عنوان حزب ملی فاشیست شکل دادند. در ۱۹۲۱ موسولینی برای اولین بار به مجلس راه یافت. از ۱۹۱۱ تا ۱۹۳۸ موسولینی روابط نامشروعی با مؤلف و آکادمیک یهودی به نام مارگریتا سارفاتی داشت؛ کسی که «مادر یهودی فاشیسم» لقب گرفت.[۶۸]

 
موسولینی در جریان راهپیمایی اکتبر ۱۹۲۲ به سوی رُم؛ از چپ به راست:امیلیو د بونو، موسولینی، ایتالو بالبو و چزاره ماریا دِوِچی

راه‌پیمایی به سوی رُمویرایش

در شب بین ۲۷ و ۲۸ اکتبر ۱۹۲۲، حدود ۳۰٬۰۰۰ فاشیست پیراهن سیاه در رُم تجمع کردند تا خواستار استعفای نخست‌وزیر لیبرال لوئیجی فاکتا و برگماشتن فاشیست‌ها به حکومت شوند. در صبح ۲۸ اکتبر، پادشاه، کسی که به گفتهٔ آلبرتینه استاتوته صاحب قدرت مافوق نظامی بود، درخواست حکومت برای اعلان حکومت نظامی را رد نمود و فاکتا نیز مستعفی گردید. پادشاه به موسولینی (که در طول مذاکرات در قرارگاه خود در میلان مانده بود) درخواست کرد حکومت جدید تشکیل دهد. این تصمیم بحث‌برانگیز پادشاه از سوی برخی تاریخ نگاران به مثابهٔ تلفیقی از وهم و ترس دانسته شده‌است؛ موسولینی شیفتهٔ پشتیبانی وسیع از ارتش و نیز نخبگان صاحب صنعت و ملاکین بود، در همان حال پادشاه و حکومت محافظه کارش نگران جنگ داخلی محتمل بوده و نهایتاً پنداشتند که می‌توانند از موسولینی در جهت بازگرداندن نظم و قانون به کشور استفاده کنند؛ اما نتوانستند خطر یک انقلاب توتالیتری را پیش‌بینی کنند.[۶۹]

انتصاب به عنوان نخست‌وزیرویرایش

در قامت نخست‌وزیر، نخستین سال‌های حکومت موسولینی با یک ائتلاف راست‌گرای متشکل از فاشیست‌ها، ناسیونالیست‌ها، لیبرال‌ها و دو کشیش از حزب مردم ایتالیا شناخته می‌شد. در ابتدای حکومت موسولینی، فاشیست‌ها تنها اقلیتی از کابینه وی را تشکیل می‌دادند. هدف داخلی موسولینی در نهایت تأسیس یک حکومت توتالیتر که خودش در رأس آن به عنوان پیشوای معظم (دوچه) قرار داشته باشد، بود؛ پیامی که البته توسط روزنامهٔ فاشیست مردم (به ایتالیایی: Il Popolo) نیز مطرح شده بود، روزنامه ای که حالا به دست برادرش آرنالدو اداره می‌شد. با این هدف، موسولینی برای مدت یک سال، قدرتی دیکتاتوری برای خود کسب کرد که البته بر طبق قانون اساسیِ آن زمان اقدامی قانونی بود. وی با ادغام جوخه جنگ (به ایتالیایی: Fasci di Combatimento که پیشتر ذکر آن رفته بود) در نیروهای مسلح با تأسیس «میلیشیای داوطلب برای امنیت کشور» در ژانویه ۱۹۲۳ و همانی سازی فزایندهٔ حزب با دولت، مشتاق بازپس‌گیری اقتدار عالیهٔ حکومت بود. در اقتصاد سیاسی و اقتصاد اجتماعی نیز وی قوانینی را از تصویب گذراند که به سود طبقات صنعتدار و ملاکین بود (واگذاری به بخش خصوصی، آزادسازی اجاره و انحلال اتحادیه‌ها)[۱۸]

در ۱۹۲۳ موسولینی نیروهای ایتالیایی را در طول بحران کورفو به جزیرهٔ کورفو ارسال داشت. در پایان، جامعه ملل ضعف خود را ثابت کرده و یونان وادار به پذیرش خواسته‌های ایتالیا گردید.

لایحهٔ آچِربوویرایش

در ژوئن ۱۹۲۳ حکومت لایحه آچربو را به تصویب رساند که نظام انتخاباتی ایتالیا را به حالت حوزه انتخابیه ملی ساده تغییر داد. این لایحه همچنین دو سوم اکثریت کرسی‌های پارلمان را به حزب یا احزابی که حداقل ۲۵ درصد آراء را کسب کنند، اختصاص می‌داد. این مصوبه در انتخابات ۶ آوریل ۱۹۲۴(آخرین انتخابات آزاد و رقابتی تا سال ۱۹۴۶) اجرا شد. ائتلاف «اتحاد ملی» شامل فاشیست‌ها، بیشتر لیبرال‌های کهنه‌کار و سایرین، ۶۴ درصد آراء را به خود اختصاص دادند.

خشونت پیراهن سیاهانویرایش

 
جیاکومو ماتئوتی، رهبر سوسیالیست، تنها چند روز پس از آنکه خشونت و قانون‌شکنی فاشیست‌ها در انتخابات ۱۹۲۴ را آشکاراً محکوم نمود کشته شد.

ترور نماینده سوسیالیست به نام جیاکومو ماتِئوتی که به دلیل وجود اقداماتی نامعمول خواستار ابطال انتخابات شده بود،[۷۰] سبب بحرانی موقت در حکومت موسولینی برانگیخت. موسولینی دستور مخفیانه قتل وی را داد، اما شاهدان اتومبیلی که حامل جسد ماتئوتی بود را دیدند که در نزدیکی محل اقامت ماتئوتی پارک کرده بود. آمریگو دومینی مظنون به مرگ وی شناخته شد.

موسولینی بعدها اقرار نمود که معدودی مردِ محکم و با اراده می‌توانستند عقاید عمومی را (به ضرر حکومت وی) تغییر داده و کودتایی به راه اندازند که فاشیسم را نابود کند. دومینی به دو سال زندان محکوم گردید. با آزادی دومینی از زندان، وی عیاناً اتهام زد که موسولینی مسئول قتل ماتئوتی است، برای همین وی چند صباحی بیشتر در زندان ماند.

احزاب مخالف واکنش ضعیفی نشان دادند یا اینکه در مجموع منفعل بودند. شماری از سوسیالیست‌ها، لیبرال‌ها، و میانه‌روها به این امید که پادشاه ویکتور امنوئل سوم را به عزل موسولینی وادار سازند، پارلمان را ضمن واقعه ای که «جدایی آونتین» شهرت یافت، تحریم نمودند.

در ۳۱ دسامبر ۱۹۲۴ کنسول‌های اسکوآدریستی (پیراهن سیاهان) با موسولینی دیدار کرده و به وی اولتیماتومی دادند: مخالفت‌ها را سرکوب نماید یا این که آنان خود شخصاً دست به کار می‌شوند. از ترس شورشی که شبه نظامیان خودش به راه اندازند، موسولینی تصمیم گرفت تمامی مظاهر دموکراسی را از کشورش محو کند. در ۳ ژانویه ۱۹۲۵ موسولینی سخنرانی ای تهدید آمیز ایراد نمود که در آن مسئولیت خشونت‌های پیراهن سیاهان را برعهده گرفت (هر چند به قتل ماتئوتی اشاره ای ننمود).[۷۱] به هر حال وی پیراهن سیاهان را تا ۱۹۲۷ منحل نکرد.[۲۹]

ایتالیای فاشیستیویرایش

ابتکارات سازمانیویرایش

تاریخ‌نگار آلمانی-امریکایی به نام کنراد یارانوش استدلال کرده که موسولینی مسئول یک سری ابتکارات سیاسی یکپارچه ای است که فاشیسم را به نیرویی قدرتمند در اروپا بدل ساخت. اولین ابتکار این بود که وی از وعدهٔ مبهم بازسازی ملی فراتر رفته و ثابت کرد که جنبش [فاشیسم] می‌تواند عملاً قدرت را تصاحب کرده و حکومتی در سراسر یک کشور بزرگ با خط مشی فاشیستی تشکیل دهد. دوم اینکه، جنبش فاشیستی ادعا کرد که نمایندهٔ تمامی جامعهٔ سیاسی کشور است، نه نمایندهٔ یک طبقه مثلاً کارگر یا آریستوکراسی. وی تلاش زیادی برای مشمول کردن عنصر کنارگذاشته شدهٔ کاتولیکی نیز نمود. او نقش‌های اجتماعی مردم را برای بخش‌های اصلی فعالیت‌های اجتماعی تعریف کرد به جای اینکه به آنها اجازه دهد در پشت صحنه (مخفیانه) عمل کند. سوم این که وی یک کیش «تک رهبری» برقرار ساخت که توجه رسانه‌ها و مباحث ملی را بر شخصیت خودش متمرکز نمود. به عنوان یک روزنامه‌نگار سابق، موسولینی مهارت و استادی شگرفی در به کارگیری تمامی اشکال رسانه‌های جمعی (از جمله ابداعات جدیدی مثل فیلم و رادیو) از خود نشان داده بود. چهارم، وی عضویت سراسری حزبی به وجود آورد که شامل برنامه‌هایی برای مردان جوان، زنان جوان، و سایر گروه‌هایی که حالا می‌توانستند راحت تر بسیج شده و تحت نظر قرار گیرند، می‌شد. وی تمامی تشکیلات سیاسی و احزاب را از کار انداخت (البته این اقدام به هیچ وجه یک ابتکار نیست). همانند تمامی دیکتاتورها وی آزادانه از تهدید خشونت فراقانونی استفاده کرد تا مخالفین خود را بترساند، مانند خشونت عملی پیراهن سیاهانش در جریان کشته شدن ماتئوتی.[۷۲]

 
موسولینی در نخستین سال‌های به قدرت رسیدنش.

حکومت پلیسیویرایش

بین ۱۹۲۵ و ۱۹۲۷، موسولینی تقریباً تمامی حد و مرزهای قانونی و قراردادی که ایجاد محدودیت برای قدرتش می‌نمود را برداشت و دولتی پلیسی به وجود آورد. قانونی به نام Christmas Eve law که در ۲۴ دسامبر ۱۹۲۵ از تصویب گذرانده شد، عنوان رسمی موسولینی را از «رئیس شورای وزیران» به «رئیس حکومت» تغییر داد، هرچند در بیشتر منابع خبری غیرایتالیایی هنوز «نخست وزیر» نامیده می‌شد. اکنون دیگر نه در برابر مجلس بلکه تنها در برابر پادشاه پاسخگو بود. هرچند قانون اساسی ایتالیا بیان داشته بود که وزیران تنها به اقتدار عالیه (شاه) پاسخگو بودند، عملاً حکومت کردن بر خلاف ارادهٔ مقننه تقریباً غیرممکن شده بود. اما این لایحه به این روند پایان داد و همچنین موسولینی را به تنها شخصی که قادر به دیکته کردن دستور جلسات بود، تبدیل نمود. لایحه Christmas Eve law ساختار حکومت موسولینی را به دیکتاتوری دو فاکتوی قانونی تبدیل کرد. خودمختاری‌های محلی منحل و پودستاهای منصوب از جانب سنای ایتالیا جای شهرداران و شوراهای شهر را گرفتند.

در ۷ آوریل ۱۹۲۶، موسولینی از نخستین تلاش برای ترور که توسط «ویولت گیبسون»، خانمی ایرلندی که دختر لُرد آشبورن بود، جان سالم به در برد؛ وی پس از دستگیری به کشور خود دیپورت گردید.[۷۳] در ۳۱ اکتبر ۱۹۲۶ پسری ۱۵ ساله به نام آنتئو زامبونی کوشید وی را در بولونیا با گلوله بکشد. زامبونی در همان مکان لینچ گردید. موسولینی همچنین از تلاش ترور ناکام دیگری در رم نیز نجات یافت که توسط آنارشیست گینو لوکتی انجام شده بود و نیز طرحی دیگری که در ۱۹۳۱ توسط میکِله شیرو ریخته شده بود خنثی گردید تا شیرو دستگیر و اعدام گردد.

در پی تلاش ترور زامبونی تمامی احزاب دیگر غیرقانونی شدند، هرچند ایتالیا از ۱۹۲۵ عملاً حالت کشوری تک حزبی به خود گرفته بود (چه با سخنرانی ژانویهٔ وی در مجلس چه با لایحه Christmas Eve law در پایان این سال). در همان سال یک قانون انتخاباتی، انتخابات پارلمانی را ابطال نمود و به جای آن شورای عالی فاشیسم لیستی ساده از کاندیداها را برمی‌گزید تا با همه‌پرسی تأیید شوند. شورای عالی فاشیسم به عنوان یک بدنه سازمانی از پنج سال قبل ایجاد شده بود اما اکنون رسمیت یافته و بالاترین اقتدار قانون اساسی در حکومت شده بود. بر روی کاغذ، شورای عالی قدرت داشت عزل موسولینی از ریاست را توصیه کند و بنابراین از لحاظ نظری تنها مانع بر سر قدرت وی بود. به هر حال موسولینی می‌توانست شورای عالی فاشیسم را فرابخواند و دستور جلساتش را تعیین کند. برای اعمال کنترل بر جنوب کشور به ویژه سیسیل، وی چزاره موری را با مأموریت نابود کردن باند مافیا به هر قیمت، به عنوان بخشدار شهر پالرمو برگزید. ضمن تلگرامی، موسولینی به موری نوشت:

مأموریت شما دارای اختیار تام است؛ اقتدار دولت باید مطلقاً_ تکرار می‌کنم مطلقاً_ در سیسیل مجدداً برقرار گردد. اگر قوانینی دست و پای شما را می‌بندند، مشکلی نیست چرا که خودمان قوانین جدیدی خواهیم نوشت.[۷۴]

موری در اعمال محاصره بر شهرها تردیدی به خود راه نداد، و زنان و کودکان را به عنوان گروگان مورد بهره‌برداری قرار می‌داد تا بلکه مظنونین را وادار به تسلیم نماید. این شیوه‌های خشونت‌آمیز لقب «بخشدار آهنین» را برای او به ارمغان آوردند. در ۱۹۲۷ تحقیقات موری شواهدی از دسیسه و توطئه بین مافیا و فاشیست‌ها به دست داد، و وی در ۱۹۲۹ از خدمت اخراج گردید، در همان زمان شمار کشتگان در استان پالرمو از ۲۰۰ تن به ۲۳ تن کاهش یافته بود. موسولینی موری را به عنوان سناتور برگزید و پروپاگاندای فاشیستی ادعا نمود که مافیا در هم شکسته شده‌است.[۷۵]

آرام سازی لیبیویرایش

در ۱۹۱۹ حکومت وقت ایتالیا یک سری اصلاحات لیبرال در لیبی انجام داد که آموزش به زبان عربی و بربری را مجاز نموده و همچنین به اهالی لیبی شانس کسب شهروندی ایتالیا را داد. جوزپه ولپی که در ۱۹۲۱ فرماندار ایتالیایی لیبی شده بود، توسط موسولینی در سمت خود ابقا و از تمامی اقدامات و تدابیری که [پیش از حکومت فاشیستی] سبب برابری ایتالیایی‌ها و لیبیایی‌ها می‌شد، تخطی نمود.[۷۶] سیاست مصادره زمین از اهالی لیبی و واگذاری آنان به استعمارگران ایتالیایی نیرویی تازه در مقاومت لیبیایی‌ها به رهبری عمر مختار دمید، و در سراسر «آرام سازی لیبی»، رژیم فاشیستی نبردی شبیه کشتار دسته جمعی به راه انداخت تا اهالی لیبی را تا حد امکان سر به نیست کند. در ۱۹۳۱ حدود نصف جمعیت سیرنائیک در ۱۵ اردوگاه دسته جمعی جا داده شدند و در همان زمان نیروی هوایی سلطنتی ایتالیا حملات شیمیایی بر ضد بادیه نشینان (بدویان) انجام داد.[۷۷] در ۲۰ ژوئن ۱۹۳۰، مارشال پیترو بادولیو به ژنرال رودولفو گراتزیانی نوشت:

به عنوان استراتژی کلی، لازم است جداسازی قابل توجه و روشنی بین جمعیت تحت کنترل و تشکیلات شورشی ایجاد کنیم. بنده اهمیت و جدیت چنین تدبیری را کتمان نمی‌کنم، [تدبیری] که البته ممکن است به معنای ویرانی جمعیت تحت کنترل باشد… اکنون که روال کار به ثبات رسیده‌است، ما باید غائله را به پایان رسانیم حتی اگر به قیمت نابودی تمامی جمعیت سیرنائیک باشد.[۷۸]

در ۳ ژانویه ۱۹۳۳ موسولینی به دیپلماتی به نام بارون پوپمئی آلویسی گفت که فرانسویان در تونس با مجاز کردن عمل آمیزش بین خود و تونسیان مرتکب "اشتباهی دهشت بار" شده‌اند؛[تصمیمی] که بر طبق پیش‌بینی وی فرانسویان را به ملتی مملو از "نیمه نژادان یا نیمه خالص‌ها " تنزل می‌دهد، وی برای جلوگیری از حادثه مشابهی برای ایتالیایی‌ها به مارشال بادولیو دستوراتی داد که بر مبنای آنها در لیبی اختلاط نژادی یک جرم محسوب شود.[۷۹]

 
با جوانان پیراهن سیاهان فاشیست.

پروپاگاندا و کیش شخصیتویرایش

بزرگترین اولویت موسولینی به اسارت کشاندن ذهن مردم ایتالیا با بهره گیری از پروپاگاندا بود. رژیم نوعی کیش شخصیت مبالغه آمیز که بر شخصیت موسولینی متمرکز بود را تشویق می کرد. وی تظاهر می کرد که تجسم یافتۀ ابرانسانِ نیچه است، و زیبایی شناسی شاه نرینگیای را تبلیغ می کرد که ویژگی هایی تقریباً خدایی به وی نسبت می داد. پس از 1922 وی بارها شخصاً وزارت های داخله، خارجه، مستعمرات، دفاع و امورات عمومی را اداره نمود. گاهی نیز هفت دپارتمان را همزمان اداره کرد و در همان حال سمت نخست وزیری را نیز متصدی بود. وی همچنین مقام ارشد حزب فاشیست و شبه نظامیان مسلح فاشیستی(MVSN یا پیراهن سیاهان) بود، سازمانی که مخالفت ها و مقاومت های اولیه در شهرها و استان ها را با ارعاب و وحشت در نطفه خفه می کرد. وی بعدها OVRA را نیز شکل داد، پلیس مخفی ای سازمان یافته که از حمایت رسمی دولت برخوردار بود. از همین راه بود که وی موفق شد قدرت را در پنجه خود حفظ نموده و از ظهور هرگونه حریفی جلوگیری کند.

موسولینی همچنین خود را به عنوان ورزشکاری دلیر و موسیقی دانی ماهر به تصویر کشاند. تمامی معلمین مدارس و اساتید دانشگاه ناچار بودند سوگند دفاع از رژیم فاشیستی ادا کنند. دبیران روزنامه ها همگی شخصاً توسط وی منصوب شده و تنها آنانی که دارای تأییدیه رسمی از حزب فاشیست بودند می توانستند به روزنامه نگاری بپردازند. این تأییدیه ها مخفیانه صادر می شدند؛ موسولینی همچنین ماهرانه کلمۀ توهم آمیز"جراید آزاد" را ابداع کرد. اتحادیه های تجاری هم از هرگونه استقلال بی بهره بوده و در نظامی موسوم به "سیستم کورپوراتیستی" یکپارچه شده بودند. هدفی که هیچگاه کاملاً بدان نایل نشدند این بود که تمامی ایتالیائیان را در سازمان های گوناگون حرفه ای، و تحت کنترل مخفی حکومتی جای دهند.

میزان زیادی پول نیز خرج پروژه های عمومی مشهود و نیز پرستیژ بین المللی شدند. این ها عبارت بودند از: کشتی اقیانوس‌پیمای اس‌اس رکس ریباند آبی ثبت رکوردهای هوانوردی با سریعترینهواپیمای آب‌نشین به نام Macchi M.C.72، و هوانوردی فراتر از اقیانوس اطلس با قایق پرنده که توسط ایتالو بالبو انجام گرفت؛ فرود بالبو در شیکاگو در 1933 با تحسین و غوغای جمعیت آنجا همراه بود.اصول دکترین فاشیسم در مقاله ای توسط فیلسوف برجسته جووانی جنتیله و خود موسولینی بیان و در 1932 در دانش نامۀ ایتالیایی(Enciclopedia Italiana) ابراز شد. موسولینی همواره خود را به عنوان یک روشنفکر به تصویر می کشاند، و برخی تاریخ نگاران نیز در این باره توافق دارند. گونتر وی را" مشخصاً تحصیل کرده ترین و بافرهنگ ترینِ تمامی دیکتاتورها" خوانده است، و تنها رهبر ملی 1940 که یک روشنفکر بود. تاریخ نگار آلمانی ارنست نولته گفته"تسلط وی بر فلسفه و ادبیات سیاسی معاصر تقریباً به اندازۀ تسلط دیگر رهبران سیاسی اروپایی معاصر بوده است."

 
پرتره وی در 1930. وی از 1925 خود را "دوچه" به معنای پیشوا یا رهبر نامید.

فرهنگویرایش

ناسیونالیست های ایتالیایی پس از جنگ اول جهانی خود را درگیر کشمکش با نهادهای لیبرالی مسلطی که توسط کابینه های سابق_به خصوص کابینۀ جووانی جولیتی که بانی مدارس سنتی بود_ می دیدند. فوتوریسم، جنبش فرهنگی انقلابی ای که بعدها همیار فاشیسم شد، حامی "مکتبی برای رادمردی و میهن پرستی" بود که توسط فیلیپو تومازو مارینتی در 1919 مطرح شد. وی تمسخر و تحقیر خود نسبت به "یونان باستان و دوران لاتینی که اکنون مربوط به ماقبل تاریخ و دوران غارنشینی هستند" ابراز می داشت. نخستین پایه های جوانان فاشیستی با عنوان Avanguardia Giovanille Fascista(پیشگامان جوان فاشیست) در 1919 و Gruppi Universitari Fascisti(گروه های دانشگاهی فاشیست) در 1922 نیز تشکیل شدند. پس از راهپیمایی به سوی رُم در 1922 که موسولینی را به نخست وزیری رساند، فاشیست ها شیوه های سیاسی کردن جامعه ایتالیا را با تأکید بر آموزش و پرورش مطمح نظر قرار دادند. موسولینی مسئولیت "بازسازماندهی جوانان از لحاظ بدنی و اخلاقی" را به سرباز سابق و قائم مقام-دبیر آموزش و پرورش به نام رناتو ریچی سپرد. ریچی از رابرت بِیدِن-پاول یعنی بانی سازمان های پیشاهنگی الهام گرفت و ملاقاتی نیز با وی در انگلستان داشت و همینطور با هنرمندان باوهاوس در آلمان. Opera Nazionale Balilla(اپرای ملی بالیلا) نیز با فرمان 3 آوریل 1926 موسولینی ایجاد شد، و تا 1937 توسط ریچی اداره شد. این سازمان کودکان و نوجوانان 8 تا 18 ساله را در بر می گرفت. به گفته خود موسولینی:"آموزش فاشیستی حاوی عنصر اخلاقی، جسمی، اجتماعی و نظامی است؛ و هدف خود را بر آفرینش یک انسان توسعه یافتۀ کامل می نهد،[یعنی] فاشیستی منطبق با دیدگاه های ما." موسولینی این فرایند [شستشوی مغزی] را در دوران عاطفی کودکی مد نظر داشت:"دوران کودکی و بلوغ یکی هستند... نمی توانند تنها با مفاهیم، تئوری ها و آموزش های انتزاعی تغذیه شوند. حقیقتی که ما می خواهیم در مغزشان فرو کنیم باید در درجه نخست فانتزی آنها، قلب آنها و ذهن آنان را مجذوب سازد."

"ارزشهای آموزشیِ مبتنی بر اقدام و عمل" بر این هدف بودند که جای رویکردهای پذیرفته شده جامعه را بگیرند. فاشیسم با نسخۀ پیش پا افتادۀ ایدئالیسم یعنی خردگرایی سر ستیز داشت و میخواست با تحمیل کار جمعی و سلسه مراتب از طریق آموزش های "اپرای ملی بالیلا" سنتهای [کهنه] آموزشی را دور بزند؛ همانگونه که میخواست کیش شخصیت موسولینی را نیز تبلیغ و تحمیل کند.

از دیگر عناصر مهم سیاست فرهنگی فاشیسم را میتوان کلیسای کاتولیک دانست. در 1929 یک کنکوردا با واتیکان امضاء گردید و به دهه ها نزاع و کشمکش بین دولت ایتالیا و پاپ خاتمه داد؛ نزاعی که تاریخ آن به غصب سرزمین های پاپ توسط دودمان ساوی در طول وحدت ایتالیا در 1870 بر میگردد. معاهدات لاتران نیز که بدان وسیله دولت ایتالیا در نهایت توسط کلیسای کاتولیک رومی را به رسمیت شناخت و در مقابل استقلال شهر واتیکان نیز توسط دولت ایتالیا به رسمیت شناخته شد، چنان از سوی دستگاه کشیشی مورد تقدیر قرار گرفتند که پاپ پیوس یازدهم موسولینی را "مردی از جنس تقدیر و مشیت" خواند.[۸۰] معاهده 1929 حاوی بند قانونی ای نیز بود که به موجب آن حکومت ایتالیا از غرور و عزت پاپ با تحت پیگیرد قرار دادن خاطیان(هتک حرمت کنندگان) دفاع می کرد.[۸۱] در 1927 موسولینی توسط یک کشیش کاتولیک رومی غسل تعمید مجدد داده شد. پس از 1929 دوچه با دکترین های ضد کمونیستی اش، بسیاری از کاتولیک ها را برای پشتیبانی عملی از خود متقاعد ساخت.

سیاست خارجیویرایش

در سیاست خارجی، موسولینی عمل‌گرا و فرصت طلب بود. در مرکز بینش وی، رویای تشکیل یک امپراتوری رومی در آفریقا و بالکان وجود داشت؛ و با توسل به "پیروزی نابود شدۀ" ایتالیا در 1918 توسط دموکراسی های کثرت گرای بریتانیا و فرانسه که به پیمان لندن (۱۹۱۵) خیانت نمودند، نیز این رؤیا را توجیه می کردند؛ بریتانیا و فرانسه ای که "حق طبیعی" ایتالیا برای کسب تفوق در حوضه مدیترانه را غصب کرده بودند.[۸۲][۸۳] به هر روی، در دهه 1920 با توجه به ضعف آلمان، مسائل و مشکلات بازسازی اروپا و غرامتی که آلمان می بایست به فرانسه می پرداخت، اوضاع اروپا به حدی نامطلوب بود که نمی شد از رویکرد اصلاح طلبی روشنی نسبت به پیمان ورسای جانبداری کرد. در دهه 1920، سیاست خارجی ایتالیا بر ایدۀ سنتی "در میانه ماندن" ایتالیا نسبت به تمامی قدرتها مبتنی بود؛ هدف از این سیاست این بود که ایتالیا "وزنی تعیین کننده" اعمال کند، وزنی که با آن هر قدرت اروپایی ای که ایتالیا وی را برای اتحاد برمی گزید، قطعاً باعث بر هم خوردن توازن قدرت در اروپا می شد و این اتحاد می بایستی به قیمت حمایت از جاه طلبی های ایتالیا در اروپا و آفریقا باشد.[۸۴] در این دوره، از آنجا که جمعیت‌شناسی برای موسولینی یک تقدیر بود، وی سیاست های تولدگرایانه سرسختی را طراحی کرد تا نرخ زاد و ولد را افزایش دهد؛ برای مثال در 1924 حمایت یا دادن اطلاعات در مورد راه های پیشگیری از بارداری یک جرم تلقی گردید و در 1926 به هر زن ایتالیایی دستور داده شد تعداد فرزندانی که مایل به زائیدن آنان بودند را دوبرابر نمایند. برای موسولینی، جمعیت فعلی 40 میلیونی ایتالیا برای جنگیدن در یک جنگ بزرگ ناکافی بود و وی نیاز داشت جمعیت را به حداقل 60 میلیون نفر برساند پیش از اینکه برای جنگ آماده شود.[۸۵]

در سال های ابتدایی به قدرت رسیدنش، موسولینی در حد و قامت یک سیاستمدار عملگرا(پراگماتیک) عمل نمود، می کوشید امتیازاتی کسب کند اما هیچگاه ریسک جنگ با بریتانیا و فرانسه را نپذیرفت. تنها استثناء بمباران و اشغال کورفو در طول بحران موسوم به بحران کورفو در 1923 بود که چند پرسنل نظامی ایتالیایی که از سوی جامعه ملل مأمور حل اختلاف مرزی بین یونان و آلبانی شدند توسط راهزنان ترور گشتند؛ ملیت راهزنان تا کنون پوشیده مانده است. در طول بحران کورفو، موسولینی آماده شده بود که به جنگ با بریتانیا و فرانسه برود، و تنها التماس های جانانه فرمانده نیروی دریایی ایتالیا_کسی که استدلال کرد نیروی دریایی ایتالیا با نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا برابری نمی کند_ بود که دوچه را قانع ساخت راه حل دیپلماتیک را بپذیرد. در سخنرانی ای سِری با فرماندهین نظامی ایتالیا در ژانویه 1925، موسولینی استدلال نمود که ایتالیا نیازمند کسب فضای حیاتی(Spazio Vitale) است و هدف نهایی وی منضم ساختن"دوساحل مدیترانه و اقیانوس هند به یک قلمرو واحد ایتالیایی است".[۸۶] با توجه به اهمیتی که وی به جمعیت شناسی می داد، رهبر فاشیست ایتالیا همچنان بر اینکه ایتالیا فعلاً فاقد نیروی انسانی کافی برای پیروزی در یک جنگ بزرگ مقابل بریتانیا و فرانسه است و اینکه هنگامۀ جنگ در میانۀ دهه 1930 فرا خواهد رسید پافشاری می کرد؛ وی محاسبه کرده بود که نرخ زاد و ولد بالای ایتالیا نهایتاً نیروی لازم برای پیروزی در جنگ را تأمین خواهد کرد. متعاقباً موسولینی در پیمان لوکارنو در 1925 شرکت نمود، معاهده ای که مرزهای غربی آلمان که در 1919 پی ریخته شده بودند را تثبیت و تضمین می کرد. در 1929 موسولینی به ستاد کل ارتش خود دستور داد برای تهاجم به یوگسلاوی و فرانسه طرح ریزی کند. در ژوئیه 1932 وی نامه ای به وزیر دفاع آلمان کورت فن اشلایخر نگاشت که در آن یک اتحادِ ضد فرانسویِ ایتالیایی_آلمانی را پیشنهاد نمود؛ پیشنهادی که اشلایخر به آن واکنش مطلوبی داد اما بدین شرط که آلمان ابتدا نیازمند تسلیح مجدد است.[۸۷] در پایان 1932 و ابتدای 1933 موسولینی طرحی کشید تا یورشی غافلگیر کننده بر ضد فرانسه و یوگسلاوی که در اوت 1933 انجام می گرفت، اجرا کند. جنگِ طراحی شدۀ موسولینی در 1933 تنها پس از این که اطلاع یافت آژانس جاسوسی نظامی خارجی فرانسه کدهای نظامی ایتالیاییان را شکسته و در نتیجه از نقشۀ حمله غافلگیر کنندۀ آنها آگاه شده است و فرانسویان خود را برای مقابله با حمله آماده ساخته اند، ملغی گردید.[۸۸]

پس از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر و تهدید علایق ایتالیا در اتریش و حوضه دانوب، موسولینی پیمان چهار قدرت را با بریتانیا، فرانسه و آلمان در 1933 شکل داد. وقتی صدراعظم فاشیست اتریش به نام انگلبرت دلفوس با قدرت دیکتاتوری اش در 25 ژوئیه 1934 توسط ناسیونال سوسیالیست ها ترور گردید، موسولینی حتی آلمان را در صورت یورش به اتریش به جنگ تهدید نمود. موسولینی برای چند مدت راجع به هر تلاش آلمان برای آنشلوس واکنش نشان می داد و جبهه موقتی استرسا را در 1935 در تقابل با آلمان شکل داد.

یورش به اتیوپیویرایش

با اینکه ایتالیایی‌ها از دیر باز در اندیشهٔ کشور گشایی بودند و روم باستان را الگوی خود قرار می‌دادند و دریای مدیترانه را دریای روم و شمال آفریقا را نیز متعلق به خود می‌دانستند ولی در عمل نتوانسته بودند چندان موفق شوند و تنها در سال ۱۹۱۱ توانستند لیبی را اشغال کنند، حتی در لشکرکشی ایتالیا به اتیوپی در سال ۱۸۹۶، علی‌رغم داشتن سلاح‌های جدید و ارتش منظم آن‌ها شکست خوردند که باعث سرافکندگی ایتالیایی‌ها گردید. برای همین موسولینی برای بالا بردن جایگاه و محبوبیت خود در بین سیاست مداران و مردم ایتالیا، در سال ۱۹۳۶ به اتیوپی حمله کرد که باعث فرار هایله سلاسی شاه اتیوپی گردید. با اینکه جامعه ملل موسولینی را تحت فشار قرار داد اما بی اعتنایی دیکتاتور ایتالیا به جامعه ملل و خروج این کشور از این مجمع جهانی، در ارتباط با موضوع اتیوپی، این جامعه را عملاً در صحنهٔ جهانی بدون اثر و فاقد قدرت جلوه داد.

جنگ جهانی دوم و پایان کارویرایش

 
موسولینی در جنگ جهانی دوم

با اینکه موسولینی متحد آلمان بود ولی هیتلر چندان به ایتالیاییها اطمینان نداشت به همین دلیل گروهی از سربازان خود را در رم و شمال ایتالیا استقرار داد. موسولینی نیز هیچ مقاومتی در مقابل این عمل هیتلر نشان نداد همین امر باعث شد تا مردم ایتالیا به موسولینی بدبین شوند و دانستند که تنها گوش به فرمان هیتلر است حتی عده‌ای از حزب فاشیست ایتالیا نیز به او معترض شدند. سرانجام با اشغال جزیرهٔ سیسیل به دست متفقین در سال ۱۹۴۳ و ورود آن‌ها به جنوب ایتالیا، شاه ایتالیا موسولینی را از قدرت عزل و سریعاً وی را دستگیر کردند. اما به دستور هیتلر نیروی هوایی آلمان توانست موسولینی را فراری دهد و وی را به آلمان بردند تا با هیتلر ملاقات کند. در روز ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۴۳ میلادی، جهان با حیرت از ماجرای نجات و فرار بنیتو موسولینی از بازداشت خانگی در منطقه دست نیافتنی «لانه عقاب» در کوه گران ساسو توسط یک گروه کماندویی اس اس به فرماندهی سروان اتو اسکورتسنی آگاه می‌شود.[۸۹] هیتلر از او خواست تا به شمال ایتالیا که در اشغال نیروهای آلمانی بود برگردد و ارتش از هم پاشیدهٔ ایتالیا را بازسازی کند، با اینکه موسولینی از نتیجهٔ جنگ در هراس بود اما پذیرفت.

با یورش همپیمانان به اپاختر ایتالیا در آوریل ۱۹۴۵ موسولینی پایان کارش را نزدیک دید؛ در ۲۶ آوریل ۱۹۴۵ هنگامیکه بنیتو موسولینی و دلدارش کلارا پتاچی به سوی مرز سوییس می‌گریختند بدست پارتیزان‌ها دستگیر شدند. پارتیزان‌ها موسولینی را شناختند گرچه موسولینی تلاش داشت تا با پالتو خلبانی آلمانی‌ها هویت خودش را پنهان کند. در ۲۸ آوریل موسولینی و دلدارش نزدیک دریاچه کومو از ماشین پیاده شدند و از آن‌ها خواستند روبروی دیوار بایستند، کلارا پتاچی دستانش را دور موسولینی گرفت و گفت: نه او را نکشید، پارتیزان‌ها نخست او را کشتند؛ موسولینی کتش را باز کرد و گفت: سینه مرا هدف بگیر! پارتیزان کمونیست والتر اودیسو گلوله‌ایی به سینه اش زد اما هنگامی که دید نمرده گلوله دیگری شلیک کرد.[۹۰]

جسد موسولینی و معشوقه‌اش و چند تن از همراهان او در پیازا لورتو در میلان، برای نمایش عموم با قلابهای مخصوص آویزان کردن گوشت در قصابیها از سقف یک ایستگاه پمپ بنزین آویخته شد. سپس توسط مردم سنگباران شد تا آنکه با دستور پاپ جنازه را را پایین آوردند؛ گفته می‌شود جسم او را پس از آن به آتش کشیدند و خاکسترش را نیز به دریا ریختند.[۹۱]

پانویسویرایش

^  مداخله نظامی ایتالیا در لیبی که از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۲ (سال اعدام عمر مختار) به درازا کشید.

^  این راهپیمایی فاشیست‌ها در ۲۸ شروع و تا ۲۹ اکتبر ۱۹۲۲ ادامه داشت. رهبران آن موسولینی، امیلیو د بونو، ایتالو بالبو، میکله بیانچی و چزاره ماریا دِ وچی بودند. با این راهپیمایی، آنان پادشاه ویکتور امانوئله سوم را به گماشتن موسولینی به منصب نخست‌وزیری وادار ساختند.

^ اتحاد بین بریتانیا، فرانسه و بعدها روسیه تزاری به توافق قلبی شهره بود.

^ در ترجمهٔ انگلیسی جمله به قرار زیر است:Revolutionary Fasci for International Action. معنی اصلی کلمهٔ "Action" "فعالیت، اقدام، عمل" است. اما با رجوع به دیکشنری‌های آنلاین www.collinsdictionary.com و Dictionary.cambridge.org می‌توان دید یکی دیگر از معانی اش مترادف با "war" و "battle" است؛ از آنجا که این جنبش در طرفداری از مداخله ایتالیا در جنگ شکل گرفت، احتمالاً ترجمۀ آن به "جنگ" مرجح باشد. روشن است که در اینصورت واژه International Action معادل جنگ بین‌المللی می‌شود که همان جنگ اول جهانی است.

^ به معنای سوسیالیسم رسمی، خشک، جمود اندیش یا شکل اولیهٔ سوسیالیسم است.

^ استان‌های ایتالیایی زبانی که در حاکمیت اتریش-مجارستان بودند عبارتند از ترنتینو و تریسته؛ همچنین تیرول جنوبی (آلتو آدیژ) به همراه بخشی از دالماسی هرچند تماماً ایتالیایی زبان نبودند اما مورد ادعای ناسیونالیست‌های ایتالیا بودند.

^  عنوان ایتالیایی اش به قرار زیر است: Milizia volontaria per la sicurezza nazionale

^  لایحهٔ آچربو توسط بارون جیاکومو آچِربو که بعدها وزیر کشاورزی کابینه موسولینی شد، پیشنهاد شده بود. هدف لایحه این بود که در انتخابات بعدی، نمایندگان فاشیست در پارلمان صاحب اکثریت شوند. موسولینی وقتی در اکتبر ۱۹۲۲ به قدرت رسید، حزب فاشیست تنها دارای ۳۵ نماینده و ۱۰ نمایندهٔ ناسیونالیست بود؛ طبیعی بود که با چنین وزن سبکی ممکن بود احزاب مخالف و دارای اکثریت به راحتی پادشاه را برای عزل موسولینی تحت فشار قرار دهند.

^  تپه آونتین تپه ای است که بر طبق افسانه‌ها، امپراتوری روم از آنجا بنا شد.

^  half-caste اصطلاحی است موهن که به کسی که والدینش از نژادهای مختلفی باشد، گویند. این اصطلاح از کلمهٔ اسپانیایی و پرتغالی casta به معنای نژاد برگرفته شده که در اینصورت معنای نیمه-نژاد می‌دهد و اما در کنار آن از کلمهٔ لاتین castus به معنای خالص نیز مشتق شده‌است که در اینصورت معنای نیمه-خالص می‌دهد.

^  ازدواج یا عمل آمیزش بین اشخاصی که از گروه‌های نژادی گوناگونی باشند را گویند. معادل انگلیسی آن Miscegenation است.

^  ریباند آبی مسابقه ای بود بین کشورهای اروپایی که اقیانوس اطلس را می گذراندند تا به قاره امریکا برسند. کشتی های ایتالیایی SS Conte di Savoia و SS Rex نمایندگان کشور خود در این مسابقات بودند.

^  این هوانوردی به مناسبت نمایشگاه جهانی که در سال 1933 در شیکاگو برگزار شد، با پرواز 24 قایق شناور ایتالیایی تحت رهبری بالبو از روز یکم ژوئیه آغاز و تا دوازدهم اوت به طول انجامید. موسولینی به پاسداشت این شاهکار، یکی از ستون های تاریخی روم را به شهر شیکاگو اهداء کرد. این ستون هم اکنون "بنای یادبود بالبو" نامیده می شود.

^  Balilla لقب جُووانی باتیستا پراسو است، پسربچه جنوایی که در 1746 در خلال جنگ جانشینی اتریش با انداختن سنگی به سوی یک مأمور اتریشی مسبب وقوع شورشی در شهر بر علیه اتریشیان متجاوز شد.


^  این استان ها عبارت بودند از لاتزیو، مارکه، اومبریا، رومانیا و بخش هایی از امیلیا.

^  عبارت Mutilated victory اصطلاحی است که توسط شاعر ملی گرای ایتالیایی گابریله دانونزیو ابداع شد تا نارضایتی ناسیونالیست های ایتالیا را از عواقب جنگ اول جهانی برای ایتالیا نشان دهد چرا که پیمان لندن (۱۹۱۵) که پیش از ورود ایتالیا به جنگ امضاء شده بود کاملاً اجرایی نشده بود مثلاً سرزمین هایی که در قلمرو ساحلی اتریش_مجارستان بودند(کرواسی و اسلوونی فعلی) و نیز ناحیه تاریخی دالماسی و ایستریا به ایتالیا وعده داده شده بودند اما در عوض به پادشاهی صربها، کرواتها و اسلووان ها(جمعاً یوگسلاوی) تقدیم شدند.

^  "equidistant" به معنای حالتی است که در آن یک شیء دارای فاصله یکسانی از دوچیز باشد؛ این مفهوم در سیاست خارجی مشابه بی طرفی(Neutrality) است اما با آن یکی نیست.


منابعویرایش

  1. Predappio
  2. Giulino di Mezzegra
  3. Rachele Mussolini
  4. Clara Petacci
  5. Vittorio
  6. Romano
  7. Edda
  8. Hakim, Joy (1995). A History of Us: War, Peace and all that Jazz. New York: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-509514-2.
  9. "Historic Figures: Benito Mussolini (1883–1945)". BBC – History – bbc.co.uk.
  10. "Mussolini founds the Fascist party – Mar 23, 1919". History.com.
  11. Anthony James Gregor (1979). Young Mussolini and the Intellectual Origins of Fascism. University of California Press. ISBN 978-0-520-03799-1.
  12. Simonetta Falasca-Zamponi (1997). Fascist Spectacle: The Aesthetics of Power in Mussolini's Italy. U of California Press. p. 45. ISBN 978-0-520-92615-8.
  13. [۱]
  14. Moseley 2004.
  15. Viganò, Marino (2001), "Un'analisi accurata della presunta fuga in Svizzera", Nuova Storia Contemporanea (به Italian), 3
  16. "1945: Italian partisans kill Mussolini". BBC News. 28 April 1945. Retrieved 17 October 2011.
  17. Charles F. Delzel, ed. (1970). Mediterranean Fascism 1919–1945. Harper Rowe. p. 3.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Tonge, M.E.; Henry, Stephen; Collins, Gráinne (2004). "Chapter 2". Living history 2: Italy under Fascism (New ed.). Dublin: EDCO. ISBN 978-1-84536-028-3.
  19. "Alessandro Mussolini 1854". GeneAll.net. 8 January 2008.
  20. De Felice, Renzo (1965). Mussolini. Il Rivoluzionario (به Italian) (1 ed.). Torino: Einaudi. p. 11.
  21. Gregor 1979, p. ۳۱.
  22. Mauro Cerutti: بنیتو موسولینی به زبان‌های آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی در فرهنگ تاریخی آنلاین سوئیس.
  23. "Mussolini: il duce". ThinkQuest.org. 24 October 2009. Archived from the original on 10 May 2010.
  24. Denis Mack Smith, Mussolini; A biography (1982) pp. 9–13
  25. R.J.B. Bosworth, Mussolini (2002) pp. 55–68
  26. taken from WorldCat's entry for this book's title.
  27. Charles F. Delzel, ed. , Mediterranean Fascism 1919–1945 (1970) p. 3
  28. Delzel, ed. , Mediterranean Fascism 1919–1945 p. 4
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام gunther1940 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  30. Denis Mack Smith, Mussolini: A Biography, (1983), p. 7
  31. Bosworth, Mussolini (2002) p. 86
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ Golomb 2002, p. ۲۴۹.
  33. Tucker 2005, p. ۱۰۰۱.
  34. Tucker 2005, p. ۸۸۴.
  35. Tucker 2005, p. ۳۳۵.
  36. Tucker 2005, p. 219.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ Tucker 2005, p. ۸۲۶.
  38. Tucker 2005, p. ۲۰۹.
  39. Tucker 2005, p. ۵۹۶.
  40. Emil Ludwig. Nine Etched from Life. Ayer Company Publishers, 1934 (original), 1969. p. 321.
  41. Gregor 1979, p. ۱۸۹.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ Gregor 1979, p. ۱۹۱.
  43. Dennis Mack Smith. 1997. Modern Italy; A Political History. Ann Arbor: The University of Michigan Press. p. 284.
  44. Gregor 1979, pp. 191–92.
  45. Gregor 1979, p. 192.
  46. Gregor 1979, p. ۱۹۲.
  47. Gregor 1979, p. ۱۹۳.
  48. Gregor 1979, pp. ۱۹۳, ۱۹۵.
  49. Gregor 1979, p. ۱۹۶.
  50. Mussolini: A Study In Power, Ivone Kirkpatrick, Hawthorne Books, 1964. شابک ‎۰-۸۳۷۱-۸۴۰۰-۲
  51. Owen, Richard (13 January 2005). "Power-mad Mussolini sacrificed wife and son". The Times. UK. Archived from the original on 29 June 2011. Retrieved 14 May 2009.
  52. Kington, Tom (13 October 2009). "Recruited by MI5: the name's Mussolini. Benito Mussolini Documents reveal Italian dictator got start in politics in 1917 with help of £100 weekly wage from MI5". Guardian. UK. Retrieved 14 October 2009. 'Mussolini was paid £100 a week from the autumn of 1917 for at least a year to keep up the pro-war campaigning—equivalent to about £6,000 a week today.'
  53. "The Rise of Benito Mussolini". 8 January 2008. Archived from the original on 9 May 2008.
  54. Sharma, Urmila. Western Political Thought. Atlantic Publishers and Distributors (P) Ltd, 1998. p. 66.
  55. Sharma, Urmila. Western Political Thought. Atlantic Publishers and Distributors (P) Ltd, 1998. pp. 66–67.
  56. Bernard Newman (1943). The New Europe. Books for Libraries Press. pp. 307–. ISBN 978-0-8369-2963-8.
  57. Harriet Jones; Kjell Östberg; Nico Randeraad (2007). Contemporary history on trial: Europe since 1989 and the role of the expert historian. Manchester University Press. p. 155. ISBN 978-0-7190-7417-2.
  58. Kallis 2002, pp. ۵۰–۵۱.
  59. Kallis 2002, p. ۵۰.
  60. Sestani, Armando, ed. (10 February 2012). "Il confine orientale: una terra, molti esodi" [The Eastern Border: One Land, Multiple Exoduses] (PDF). I profugi istriani, dalmati e fiumani a Lucca [The Istrian, Dalmatian and Rijeka Refugees in Lucca] (به Italian). Instituto storico della Resistenca e dell'Età Contemporanea in Provincia di Lucca. pp. 12–13.[پیوند مرده]
  61. Pirjevec, Jože (2008). "The Strategy of the Occupiers" (PDF). Resistance, Suffering, Hope: The Slovene Partisan Movement 1941–1945. p. 27. ISBN 978-961-6681-02-5.
  62. Glenda Sluga (2001). The Problem of Trieste and the Italo-Yugoslav Border: Difference, Identity, and Sovereignty in Twentieth-Century Europe. SUNY Press. ISBN 978-0-7914-4823-6.
  63. Kallis 2002, p. ۵۲.
  64. Strang, Bruce On the Fiery March, New York: Praeger, 2003 p. 21.
  65. Roland Sarti (8 January 2008). "Fascist Modernization in Italy: Traditional or Revolutionary". The American Historical Review. 75 (4): 1029–45. doi:10.2307/1852268. JSTOR 1852268.
  66. "Mussolini's Italy". Appstate.edu. 8 January 2008. Archived from the original on 15 April 2008.
  67. Macdonald, Hamish (1999). Mussolini and Italian Fascism. Nelson Thornes. ISBN 978-0-7487-3386-6.
  68. "Ha'aretz Newspaper, Israel, 'The Jewish Mother of Fascism". Haaretz. Israel. Archived from the original on 17 June 2008. Retrieved 13 March 2009.
  69. Lyttelton, Adrian (2009). The Seizure of Power: Fascism in Italy, 1919–1929. New York: Routledge. pp. 75–77. ISBN 978-0-415-55394-0.
  70. Speech of 30 May 1924 the last speech of Matteotti, from it.wikisource
  71. Mussolini, Benito. "discorso sul delitto Matteotti". wikisource.it. Retrieved 24 June 2013.
  72. Konrad Jarausch, Out of Ashes: A new history of Europe in the 20th century (2015) pp. 179–80
  73. The Times, Thursday, 8 April 1926; p. 12; Issue 44240; column A
  74. Arrigo Petacco, L'uomo della provvidenza: Mussolini, ascesa e caduta di un mito, Milano, Mondadori, 2004, p. 190
  75. Göran Hägg: Mussolini, en studie i makt
  76. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Grand pp. 127–47 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  77. Grand, Alexander de "Mussolini's Follies: Fascism in Its Imperial and Racist Phase, 1935–1940" pp. 127–47 from Contemporary European History, Volume 13, No. 2, May 2004, pp. 131–32.
  78. Grand, Alexander de "Mussolini's Follies: Fascism in Its Imperial and Racist Phase, 1935–1940" pp. 127–47 from Contemporary European History, Volume 13, No. 2 May 2004 p. 131.
  79. Robertson, Esmonde "Race as a Factor in Mussolini's Policy in Africa and Europe" pp. 37–58 from The Journal of Contemporary History, Volume 23, No. 1, January 1988 p. 40.
  80. Fattorini, Emma (2011). Hitler, Mussolini and the Vatican: Pope Pius XI and the speech that was never made ([English edition] ed.). Cambridge: Polity Press. p. xi. ISBN 978-0-7456-4488-2.
  81. Comic escapes prosecution for insulting pope (Oddly Enough) Reuters, (Friday 19 September 2008 1:15 pm EDT) By Phil Stewart
  82. Burgwyn, H. James (2012). Mussolini warlord : failed dreams of empire, 1940–1943. New York: Enigma Books. p. 7. ISBN 978-1-936274-29-1.
  83. Townley, Edward (2002). Mussolini and Italy. Oxford: Heinemann Educational. p. 173. ISBN 978-0-435-32725-5.
  84. Kallis, Aristotle Fascist Ideology, London: Routledge, 2000 pp. 129 & 141
  85. Strang, Bruce On the Fiery March, New York: Praeger, 2003 p. 26.
  86. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Sullivan pp. 178–203 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  87. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Sullivan pp. 178–2032 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  88. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Sullivan pp. 178–2033 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  89. حیرت جهان از فرار موسولینی
  90. [۲] بایگانی‌شده در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۶ توسط Wayback Machine/
  91. سرنوشت موسولینی

پیوند به بیرونویرایش