ولایتعهدی علی بن موسی الرضا

ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به واقعه احضار و انتصاب علی بن موسی (۱۴۸ ه‍.ق، مدینه – ۲۰۳ ه‍.ق، خراسان) (امام هشتم شیعیان) به ولایتعهدی مأمون گفته می‌شود که در سال ۲۰۱ ه‍.ق رخ داد. این رویداد که مهمترین فصل تاریخی حیات علی بن موسی الرضا است، در پی اختلافات شدید مأمون و امین که به قتل امین منجر شد و تلاش‌های مأمون جهت اقناع عمومی، رخ داد. این انتصاب سیاسی، در ابتدا با مخالفت و استنکاف علی بن موسی مواجه شد. اما نهایتاً با اصرارهای مأمون و اجبار و تهدید علی بن موسی، وی در سال ۲۰۰ ه.ق به سمت مرو حرکت کرد. در طول مسیر، اتفاقات فراوانی از کاروان علی بن موسی گزارش شده‌است که پررنگ‌ترین آنها، استماع و استنساخ حدیث سلسله‌الذهب اهالی نیشابور می‌باشد.

ولایتعهدی علی بن موسی الرضا
Dirham with al-Rida.jpg
ضرب سکه به نام و مناسبت ولایتعهدی علی بن موسی الرضا از سال ۲۰۱ تا ۲۰۵ هجری قمری
زماناز: ۶ رمضان ۲۰۱ ه.ق -
تا: ۳۰ صفر ۲۰۳ ه.ق
موقعیتمرو
با نام دیگرولایتعهدی علی بن موسی
سازمان‌دهنده(گان)علی بن موسی الرضا، مأمون، فضل بن سهل
نتیجهاحضار به مرو و انتصاب علی بن موسی الرضا به ولایتعهدی و قتل وی پس از دو سال به دست مأمون

با رسیدن علی بن موسی به مرو، وی به مدت دو ماه از پذیرش خلافت و ولایتعهدی استنکاف کرد، اما در نهایت آن را با شرایط چهارگانه پذیرفت. پس مردم با وی بیعت کردند و نام او رسماً به عنوان خلیفه آینده مسلمانان به سرزمین‌های اسلامی ابلاغ شد. همچنین به نام وی سکه طلا و نقره ضرب شد. این موضوع مهم در میان طبقات اجتماعی، بازتاب‌های گوناگونی دربرداشت. این انتصاب در شرایط سختی که مأمون در آن دچار بود، سبب شد تا آتش قیام علویان در مراکزی چون بغداد، مکه و کوفه فروکش نماید. علی بن موسی نیز از جایگاه ولایتعهدی خود، در راستای انتشار علوم دینی استفاده فراوانی کرد و در جلسات مناظره با ادیان و فرقه‌های دیگر حضور یافت.

مأمون پس از این انتصاب، با معضلی دیگر مواجه شد؛ عباسیان حاضر در بغداد که غالبا از حزب مخالف مأمون محسوب می‌شدند؛ طی جلساتی اقدامات مأمون را نگران‌کننده دانستند و سرانجام مأمون را از خلافت عزل کردند. این اقدام سبب شد تا مأمون از خود دفاع کند و دلایلش را از برخی اقدامات بیان نماید. او برای دفاع از خود، به همراه علی بن موسی عزم بغداد کرد. با رسیدن کاروان مأمون به سرخس، وزیرش فضل بن سهل توسط تعدادی از سران ارتشی ترور شد و دو روز بعد وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی بیمار شد و از دنیا رفت. بسیاری از منابع، قتل وزیر و مرگ ولیعهد مأمون در این فاصله زمانی کوتاه را نشانه توطئه مأمون دانسته‌اند. این درحالیست که منابع شیعی و بسیاری از منابع اهل سنت به صراحت مرگ علی بن موسی را مسمویت بر اثر زهر گزارش نموده‌اند؛ هر چند در منابع اهل سنت درباره شخص قاتل، اختلافاتی وجود دارد،‌ اما منابع شیعی مأمون را مسئول این ترور دانسته‌اند.

شرح واقعهویرایش

مقدمهویرایش

هارون الرشید پس از رسیدن به خلافت، با آگاهی از مشکلات خلفای پیشین عباسی در زمینه تعیین جانشین، تصمیم گرفت بدین منظور نظام مناسبی وضع کند. وی پس از تمهیدات لازم، پسرش امین را به ولیعهدی منصوب کرد. اما پذیرش ولایتعهدی و خلافت امین از سوی خراسانیان مشکل به نظر می‌رسید چون مأمون (پسر دیگر هارون) نزد آنها مزیت بیشتری داشت؛ از جمله این مکه سن بالاتری داشت و مادرش ایرانی بود. به همین علت، فضل بن یحیی برمکی با سفر به خراسان و بذل و بخشش‌های فراوان، سعی کرد زمینه ولایتعهدی امین را فراهم کند.[۱][۲][۳][۴] با این حال در سال ۱۸۶ ه.ق و با اعلام رسمی از سوی هارون، امین به عنوان جانشین خلیفه در بغداد به تخت نشست و مأمون نیز به عنوان جانشین امین،‌ در مرو مستقر گردید. نقاط تحت سیطره مأمون از همدان تا مرزهای شرقی حکومت را شامل می‌شد.[۵][۶] در سال ۱۹۳ ه.ق هارون الرشید درگذشت و امین به خلافت رسید، اما او عملاً از امور کناره گرفت و به تفریح و معاشرت با زنان و جمع‌آوری ثروت و طرب مشغول شد. او تمام امور حکومت را به وزیران و مشاورانی همچون فضل بن ربیع واگذار کرد که موجب بروز هرج و مرج در کارها شد.[۷][۸][۹] برخلاف امین، مأمون شخصیتی قدرتمند و علایق گستردهٔ روشنفکرانه داشت و در اصلاح‌ امور می‌کوشید.[۱۰] با اقداماتی که امین انجام داد، از جمله فرستادن جاسوس به خراسان، فراخواندن سپاهیان تحت امر مأمون و خزانه به بغداد، دستور به مأمون جهت اخذ بیعت توسط خود او از خراسانیان، کوتاه کردن دست مأمون از برخی مناطق تحت فرمان وی چون نیشابور و سرخس و درخواست به رسمیت شناختن و تقدم نام موسی، فرزند امین بر مأمون، اختلافات دو برادر بالا گرفت.[۱۱][۱۲][۱۳]

مأمون در واکنش به اقدامات امین، با تغییر در قوانین خراجگزاری و حضور در دعاوی عمومی، سعی کرد اعتماد و رضایت خراسانیان را جلب کند.[۱۴][۱۵] وی همچنین نام امین را از خطبه نماز جمعه و سکه‌هایی که در خراسان ضرب می‌شد، برداشت و به خود لقب «امام الهدی» داد.[۱۶] در مقابل، امین دستور داد سکه‌هایی که مأمون کرده بود و نام خلیفه بر روی آن نبود، به رسمیت شناخته نشود. مأمون هم تمام راه‌های میان عراق و خراسان را بست و ارتباطش را با پایتخت قطع کرد و با تمام تصمیمات امین مخالفت نمود. او اعلام کرد که دیگر از امین پیروی نمی‌کند؛ در نتیجه، خلافت اسلامی به صحنهٔ نبرد دو مدعی تبدیل شد.[۱۷][۱۸][۱۹] شدت این اختلافات،‌ سبب شد تا امین لشکری به فرماندهی علی بن عیسی برای دستگیری مأمون روانه کند.[۲۰][۲۱][۲۲] مامون هم طاهر بن حسین را برای مقابله به ری فرستاد.[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] پس از گذشت دو سال، لشکر مأمون تا نزدیکی بغداد رسید و شهر را محاصره کرد[۲۷][۲۸] که یک سال به طول انجامید و سرانجام امین به اسارت درآمد و با دستور طاهر، به قتل رسید.[۲۹][۳۰][۳۱]

پس از قتل امین و با روی کار آمدن مأمون، پیدایش عصری جدید را در حکومت عباسیان رقم خورد؛ عصری که موجب رشد و گسترش علویان در عرصه سیاسی و اجتماعی شد. پس از تلاش‌های ایرانیان در به قدرت رساندن عباسیان، برخوردهای سیاسی و مخالفت با نفوذ ایرانیان در میان عرب‌ها شدت گرفت؛ به هر طریق، در جنگ امین و مأمون بار دیگر ایرانیان بر مسند قدرت تکیه زدند. مأمون که از مادری ایرانی بوده و در محیطی ایرانی پرورش یافته، تعلق خاطری به ایرانیان داشت و خصوصیات این جامعه را به خود گرفته بود. می‌توان از این ویژگی‌ها به نگاه غیر متعصبانه وی به خاندان علی بن ابی‌طالب اشاره کرد.[۳۲]

ظلم‌های عباسیان به علویان، فساد حکومتی، سخت‌گیری بر امامان شیعه و قتل موسی کاظم توسط هارون و... همگی سبب شد تا علویان در صدد قیام‌های متعددی برآیند. یکی از این قیام‌ها توسط زید بن موسی (برادر علی بن موسی) بود؛ هرچند برخی او را از اقدام علیه حکومت تبرئه می‌کنند، اما سخت‌گیری وی بر عباسیان و هجوم به خانه آنها و زندانی کردن و سپس آتش زدنشان، در منابع مختلفی گزارش شده‌است. وی به سبب این اقدامات، به زیدالنار شهرت پیدا کرد.[۳۳] بر اثر این قیام‌ها، بصره، اهواز، یمن، فارس، مدائن و حتی مکه به دست علویان فتح شد.[۳۴] مأمون به جهت هراس و کنترل قیام‌ها و شورش‌های اطراف و اکناف حکومتش که غالباً توسط علویان صورت می‌گرفت، تصمیم گرفت علی بن موسی را که رهبر علویان محسوب می‌شد، به ولایتعهدی خود نصب کند تا قیام علویان فروکش نماید.[۳۵] او به‌منظورِ استقرار حکومتش و پایبندی به سنّتِ خُلَفا در تعیینِ جانشین، اقدام به تعیینِ ولیعهد نمود. اما لازم بود که در گزینشِ ولیعهد، نهایتِ دقت را به کار بَرد و این اقدام را با شرایطِ دقیقِ دوران اختلاف با برادرش و نیز زمان پس از آن هماهنگ سازد.[۳۶] عباسیان که با شعار «الرضا من آل محمد» بر سر کارآمده، اما پس از دست‌یابی به حکومت با علویان مقابله کردند، اکنون حیات سیاسی خود را در پذیرش ولایتعهدی توسط علی بن موسی می‌دانستند.[۳۷]

منابع تاریخی در معرفی طراح نقشه ولایتعهدی علی بن موسی دچار اختلافند؛ برخی منابع چون تاریخ بیهقی، فضل بن سهل را طراح این نقشه دانسته‌اند. در مقابل، منابع شیعی نیز اکثرا مأمون را طراح این نقشه می‌دانند و برای اثبات خود به روایاتی از علی بن موسی استناد می‌کنند. در یکی از این روایات که صدوق در عیون اخبار الرضا نقل می‌کند، ریان بن صلت می‌گوید که پس از بیعت با علی بن موسی در منصب ولایتعهدی، بین نظامیان دربار شایع شد که فضل بن سهل این نقش را تدبیر کرده‌است. وقتی خبر شایعه به گوش مأمون رسید برآشفته شد و به ریان بن صلت گفت: چنین نیست که مردم می‌پندارند.[۳۸]

احضار علی بن موسی به مروویرایش

مسعودی چگونگی دعوت از علی بن موسی الرضا را این‌گونه شرح می‌دهد: «به سال دویست، مأمون، رجاء بن ضحاک و یاسر خادم را پیش علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی فرستاد که او را بیاورند و او را محترمانه پیش مأمون بردند.»[۳۹] منابعِ شیعی به‌جای فرناس، از غلامی به‌نامِ یاسر نام می‌بَرند که بعدها نیز در خدمتِ شخصیِ علی بن موسی بوده و سپس‌تر پس از درگذشتش، در قم اخباری درباره‌اش نقل شده‌است.[۴۰] مَسعودی با محترمانه خواندن این دعوت، به جای فرناس، نام یاسر را ذکر کرده‌است.[۴۱]

 
قدمگاه علی بن موسی الرضا در شهر قدمگاه (۲۴ کیلومتری نیشابور)

در مسیر حرکت علی بن موسی الرضا از مدینه تا مرو، اختلافاتی وجود دارد؛ برخی مسیر حرکت وی را «مدینه، بصره، ارجان، فارس، اصفهان، نیشابور، ده سرخ، سناباد، سرخس و مرو» می‌دانند[۴۲] و برخی چون اعتمادالسلطنه، مسیر حرکتی از «مدینه، بصره، اهواز، فارس، اصفهان، قم، ری، سمنان، دامغان، نیشابور، طوس، سرخس و مرو» ترسیم نموده‌اند. در مقابل مشهورترین قول در مسیر حرکت علی بن موسی «مدینه، مکه، قادسیه، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر فارس، طبس، نیشابور و مرو» گزارش شده‌است.[۴۳][۴۴] در کتاب اطلس شیعه، مسیر حرکت علی بن موسی به مرو، «مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.» بیان شده‌است.[۴۵] مادلونگ معتقد است که علت عبور نکردن کاروان علی بن موسی از کوفه و بغداد، اشغال شدن این شهرها به دست شورشیان بوده‌است. وی با این دلیل، گزارش تاریخ‌دانانی چون یعقوبی را که مسیر حرکت علی بن موسی را از بغداد می‌دانند، نقد می‌کند.[۴۶] در طول مسیر حرکت علی بن موسی به سوی مرو، اتفاقات مختلفی رخ داده‌است؛ داستان مشهور ضمانت آهو که نزد عامه مردم شهره است از جمله این اتفاق‌ها شمرده می‌شود. بر طبق این داستان که ابن شهر آشوب گزارش نموده‌است؛ صیادی در بیابان آهویی را دنبال می‌کند، از روی اتفاق آهو به علی بن موسی که در آن حوالی -به نقلی صحرای سمنان- حضور داشته، پناه می‌برد و علی بن موسی ضمانت برگشت وی را می‌کند. آهو نیز پس از رسیدگی به فرزندان باز می‌گردد و صیاد از شکار آهو صرف‌نظر می‌کند.[۴۷] بین شهرهای سمنان و دامغان در استان سمنان، منطقه‌ای به نام آهوان مشهور است که به گفته برخی، محل اتفاق افتادن این رویداد، همان ناحیه ‌می‌باشد.[۴۸]

برخی منابع مدعیند که وقتی علی بن موسی به سرخس رسید، به دستور مأمون و به جرم ادعای الوهیت تحت نظر قرار گرفته و به نوعی زندانی شد. در مقابل عده‌ای این حبس را بعد از ولایتعهدی و در سال ۲۰۲ ه.ق در حالی که علی بن موسی در مسیر بازگشت به طوس بوده گزارش کرده‌اند.[۴۹] علی بن موسی پس از رفتن به مرو، در منزلی نزدیک به محل اقامت مأمون ساکن شد. او و مامون، احتمالاً به صورت روزانه با هم ملاقات می‌کردند. مأمون برای وی، یک کاتب، چند نیروی نگهبان و شرطه و یک حاجب استخدام کرد.[۵۰]

پذیرش ولایتعهدیویرایش

از دیدگاه شیعیان، پذیرش ولایتعهدی از جانب علی بن موسی الرضا نه تنها از روی علاقه نبود، بلکه به این کار مجبور شده‌است؛ معتقدین به این دیدگاه، دلایلی را برای اثبات مدعای خود اقامه کرده‌اند از جمله استناد شیخ صدوق به گزارشاتی مبنی بر اصرار مأمون برای عزیمت علی بن موسی و نامه‌نگاری‌های متعدد در اینباره و بهانه‌های علی بن موسی برای رد این درخواست‌ها.[۵۱] همچنین وی گزارشی را نقل می‌کند که بر اساس آن، مأمون،‌ علی بن موسی را تهدید به مرگ کرد تا وی،‌ ولایتعهدی را بپذیرد.[۵۲] از دیگر شواهد بر این مطلب می توان به مواردی اشاره کرد، از جمله: کیفیت وداع با جدش محمد و خروج از منزلش در مدینه،‌ دستور به اقوام و علاقه‌مندان خود در مدینه جهت برپایی عزاداری و سوگواری در خروج وی از شهر، سخنرانی‌های وی در طول مسیر رسیدن به مرو و استنکاف دو ماهه از پذیرش ولایتعهدی پس از رسیدن به دربار مأمون.[۵۳][۵۴][۵۵] در کنار دیدگاه شیعیان، برخی منابع اهل سنت نیز به اکراه و اجبار علی بن موسی به پذیرش ولایتعهدی اشاراتی داشته‌اند، از جمله آنها قندوزی حنفی در ینابیع الموده است که گزارش نموده: «علی بن موسی الرضا با گریه و ناراحتی، ولایتعهدی را پذیرفت.» مشابه این گزارش‌ها در منابعی چون مآثر الاناقه فی معالم الخلافه، فصول المهمه، صبح الاعشی و ضحی الاسلام مورد استدلال برای اثبات این مدعی قرار گرفته‌اند.[۵۶]

علی بن موسی، در نهایت با چهار شرط، ولایتعهدی را پذیرفت[۵۷]:

  1. احدی را به کار دولتی منصوب نکند.
  2. هیچ‌کس را عزل نکند.
  3. هیچ رسم و روشی را نقض نکند.
  4. فقط از دور مورد مشورت قرار گیرد.

سرانجام، پس از آنکه مأمون شرایط علی بن موسی را پذیرفت، او را در ششم رمضان ۲۰۱ ه‍.ق، به ولایتعهدی خود منصوب کرد.[۵۸] مأمون دستور داد تا نمادها، لباس‌های رسمی و علم‌های سیاه (که نماد بنی‌عباس بود) به سبز تغییر رنگ بدهند.[۵۹][۶۰]

عهدنامهویرایش

عهدنامه ولایتعهدی علی بن موسی الرضا که به نام‌های پیمان‌نامه و سند ولایتعهدی نیز شناخته می‌شود، در روز دوشنبه هفتم رمضان سال ۲۰۱ ه.ق و پس از پذیرش ولایتعهدی از جانب علی بن موسی،‌ به سفارش مأمون و به نقلی،‌ به دست خط خود او نگارش یافت. این عهدنامه از سه بخش کلی تشکیل شده‌است[۶۱]:

  • خطبه و متن ابتدایی مأمون
  • خطبه و متن به دستخط علی بن موسی الرضا
  • حاشیه شاهدان

متن این عهدنامه در چند نقل و با اختلافاتی با هم نقل شده‌است. علی بن عیسی اربلی نقل می‌کند که در سال ۶۸۰ ه.ق اصل نامه توسط شخصی به رویت وی رسیده که وی متن آن را ضبط و گزارش کرده‌است.[۶۲] مفاد این عهدنامه از بخش‌های مختلفی تشکیل شده‌است، بخش‌های ابتدایی این عهدنامه عبارتند از: خطبه‌ مأمون در بیان حلال و حرام، شأن رسول خدا،‌ خلافت و وظایف خلیفه، بیان جایگاه علی بن ابی‌طالب و فضیلت وی و شرح مقام ولایتعهدی. بخش دوم عهدنامه که به دستخط علی بن موسی نگارش یافته،‌ عبارتند از: پاسخ به سخنان مأمون، بیان روش گذشتگان و تعهدهای علی بن موسی الرضا. در پایان نیز شهود بر صحت این متن گواهی داده و آن را مهر نمودند.[۶۳] در بخشی از متن ابتدایی این تعهدنامه آمده‌است[۶۴]:

«این نوشته‌ای است که عبداللّه بن هارون الرشید امیرالمؤمنین برای علی بن موسی بن جعفر نوشته‌است... و اکنون برای اختیار عهد خلافت و رعایت امّت بعد از او و شایسته‌تر به این آن کس است که افضل باشد در ورع و در دین و در علم، و امیدوارترین کس از برای قیام در امور و حقوق الهی. من در این امر به حق تعالی مناجات کردم و استخاره نمودم و از خدا خواستم آنچه را که رضا و طاعت او در آن است به من الهام کند. در طول شب در طلب آن بودم و التماس می‌کردم که از خاندان عباس و علی بن ابی طالب فکر او و نظر او منحصر شد به دانش او که شرایط و مذهب او را به علم خود می‌دانست، و هیچ چیزی از قدرت او مخفی نبود که به آن برسد یا امور آنها را با علم خودش امتحان کند تا اینکه مسائل برای او کشف شود. پس بهترین کس در این امر بعد از استخاره اوامر خدا را و سعی و تفحص و کوشش در قضای حق او در میان بندگان و شهرهای او در این دو خانواده، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام بود و او را فضل تمام و علم مالاکلام بود و ورع ظاهر داشت و زهد خالص و گوشه‌گیری از دنیا و انزوا از مردم.»

در قسمت دوم،‌ علی بن موسی چنین می‌نویسد[۶۵]:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم... می‌گویم: و من علی بن موسی بن جعفر هستم. بدرستی که مأمون حق ما را شناخت به آنچه که دیگران نسبت به آن جاهل بودند... و من خدای را بر نفس خود گواه می‌گیرم که اگر متولّی امر مسلمانان گردم و خلافت به حوزه من در آید دربارهٔ مردم به‌طور عام و دربارهٔ بنی عباس به‌طور خاص عمل کنم به طاعت خدا و طاعت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، و خون حرامی را نریزم، و فرجی را مباح نکنم، و مالی را حلال نگردانم مگر آن خونی را که حدود خدا به ریختن آن حکم کند... و به خط خود در حضور امیرالمؤمنین -اطال اللّه بقائه- نوشتم، در حضور فضل بن سهل و سهل بن فضل و یحیی بن اکثم و عبداللّه بن طاهر و ثمامة بن اشرس و بشیر بن معتمر و حمّاد بن نعمان در ماه رمضان سال ۲۰۱ هجری.»

شیعه
 
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع


بیعت گرفتنویرایش

در روز ششم ماه رمضان سال ۲۰۱ ه.ق، مأمون بزرگان، اشراف و سادات شهر را مجلسی بزرگ دعوت کرد و صندلی خاصی را در کنار منبر خود برای علی بن موسی فراهم نمود. پس از اعلام ولایتعهدی علی بن موسی، مأمون پسرش عباس را امر به بیعت کرد و بعد از آن، سایر مردم بیعت نمودند. سپس مأمون دستور داد بدره‌های زر بیاورند و جوایز زیادی به مردم ببخشند.[۶۶][۶۷] در این جلسه، برخی افراد به علت کینه و نفرت شخصی از علی بن موسی، از بیعت‌کردن با وی خودداری کردند؛ آنها از مأمون جهت بیعت گرفتن برای علی بن موسی نیز گلایه داشتند. بزرگان این افراد عبارتند از: عیسی جلودی، علی بن عمران و ابویونس. مأمون پس از تخطی آنها از بیعت، دستور حبس آنها را صادر کرد. به گزارش صدوق، بعدها مأمون دستور داد آنها را از زندان به نزد او آورند. وقتی علی بن عمران به کاخ مأمون وارد شد و علی بن موسی را در کنار مأمون دید، عصبانی شد و خطاب به مأمون شکایت کرد. مأمون از وی غضبناک شد و دستور داد وی را اعدام کنند. سپس ابویونس وارد شد، او نیز از دیدن علی بن موسی در کنار مأمون غضبناک شد و از علی بن موسی به بدی یاد کرد. مأمون حکم اعدام وی را نیز صادر نمود. در نهایت جلودی، که از حمله‌کنندگان به منزل علی بن موسی و باقی بنی‌هاشم در مدینه بود ولی به درخواست علی بن موسی در مدینه از تعرض به خانه او با شرایطی منصرف شده‌بود، وارد شد و علی بن موسی به جهت تجلیل از آن کار جلودی در گوش مأمون درخواست عفو و بخشش او را مطرح کرد. جلودی که این رفتار علی بن موسی را دید، گمان نمود به سبب آن اتفاق در مدینه، علی بن موسی قصد مجازات وی را داشته و از مأمون تقاضای اعدام کرده است. با همین خیال به مأمون گفت: از تو درخواست دارم تا آنچه این مرد در حق من می‌خواهد، قبول نکن. مأمون نیز گفت: هرگز سخن این مرد را در حق تو قبول نخواهم کرد و دستور داد او را نیز اعدام کردند.[۶۸]

اهداف مأمون از نصب ولیعهدویرایش

شیخ صدوق گفتگویی را بین مأمون و علی بن موسی گزارش کرده‌ که بر اساس آن هدف مأمون از انتصاب علی بن موسی به ولایتعهدی خویش، انتقال قدرت به علویان نبوده‌است. در این گفتگو، علی بن موسی در جلسه‌ای عمومی و در پاسخ به پیشنهاد پذیرش خلافت، خطاب به مأمون می‌گوید: «اگر خلافت از آن توست و خداوند برای تو قرار داده است جایز نیست لباسی را که خداوند بر تو پوشانده درآوری و به تن دیگری بپوشی و اگر خلافت از آن تو نیست جایز نیست چیزی را که از آن تو نیست برای من قرار دهی.» سپس مأمون ولایتعهدی را به علی بن موسی پیشنهاد کرد و وی این پیشنهاد را نیز نپذیرفت. در نهایت و پس از گرفتن امان از مأمون، علی بن موسی هدف مأمون از این پیشنهاد را اینگونه توصیف کرد: «انگیزه‌ات از این کار این است که مردم بگویند، علی بن موسی نسبت به دنیا بی اعتنا نبوده بلکه دنیا به دستش نرسیده است. مگر نمی‌بینید که چگونه ولایتعهدی را پذیرفته تا به خلافت برسد!»[۶۹] با این حال برای این اقدام مأمون اهدافی ذکر شده‌است، از جمله:

نرم کردن علویانویرایش

علویان به جهت بدعهدی‌های عباسیان در واگذاری حکومت به خاندان نبوت؛ از حکومت عباسیان بسیار خشمگین بودند و دست به قیام‌ها و شورش‌های متعدد می‌زدند؛ در همین قیام‌ها بصره، اهواز، یمن، فارس، مدائن و حتی مکه به دست علویان فتح شد.[۷۰] مأمون و مشاورانش برای آرام کردن علویان در خراسان و سایر بلاد اسلامی، به فکر نصب یکی از علویان به منصب ولایتعهدی افتادند. سلطانی گنابادی در این‌باره می‌نویسد: «اغلب بلاد برآشفتند و آشوب بر همه جا مستولی گردید. فضل بن سهل منشأ آشوب‌ها را در نظر مأمون میل شدید علویان به خروج جلوه می‌داد و برای تسکین اغتشاشات و استقرار انتظام در امور بلاد، چنین مصلحت‌بینی می‌کرد که مأمون یک نفر از علویان را به ولایتعهدی خود تعیین کند تا هم جوش و خروش علویان تسکین یابد و اضطرابات ملکی رفع شود و هم صله رحم به جای آورد و در نزل خدا و رسولش ماجور و مثاب باشد.»[۷۱] دونالدسون و احمد امین نیز جلب گروه‌های مختلف شیعه را دلیل این کار مأمون می‌داند.[۷۲][۷۳]

ایجاد محبت بین علویان و عباسیانویرایش

ابوالفرج اصفهانی یکی از اهداف مهم مأمون را آشتی بین علویان و عباسیان دانسته‌است. این مطلب در نامۀ مأمون که ابن خلدون متن آن را گزارش کرده‌است، اشاره شده و آمده‌است که مأمون در این نامه خطاب به علی بن موسی نوشت: «من این انتصاب را به جهت حفظ خون شما و احترام به خاندان علی بن ابی‌طالب انجام داده‌ام.»[۷۴]

سرکوب علویانویرایش

با شدت گرفتن سرکوب علویان در دوران بنی امیه؛ سادات علوی، نسب خود را انکار می‌کردند تا از گزند و توجه حکومت، مصون باشند. این انکار نسب و مخفی کردن اعتقادات تا زمان مأمون در جریان بود. به عقیده عباسقلی شریف رازی، مأمون از این وضعیت مخفیانه رضایت نداشت. بنابراین اقدام به نصب یکی از بزرگان علویان به منصب ولایتعهدی نمود تا علویان و سادات، از زندگی مخفیانه خود خارج و توسط حکومت مورد نظارت و بعضا مورد حمله قرار گیرند. شریف رازی، وجود امامزادگان بسیاری که در سراسر ایران و در عصر علی بن موسی الرضا به قتل رسیده‌اند را شاهدی بر ادعای خویش می‌داند.[۷۵]

قداست بخشیدن به حکومتویرایش

از آنجا که امامان شیعه در دید مردمان عادی و حتی غیر شیعیان، قداست خاص خود را داشته‌اند، برخی چون رسول جعفریان، با استناد به روایتی در عیون اخبار الرضا هدف مأمون از پیشنهاد ولایتعهدی خود به علی بن موسی الرضا —امام هشتم شیعیان— را قداست بخشیدن به حکومت و ایجاد حس تبعیت از حکومتش معرفی کرده‌اند.[۷۶] به عقیده مأمون، پذیرش ولایتعهدی توسط علی بن موسی، بهترین دلیل برای مشروعیت این حکومت می‌بود.[۷۷] ابراهیم بن محمد جوینی، از دانشمندان اهل سنت در قرن ششم هجری، در اثبات این ادعا روایتی از مأمون نقل کرده‌است که می‌گوید: «علی بن موسی الرضا به دور از چشم ما، مردم را به امامت خود فرا می‌خواند. از این رو، بر آن شدیم تا او را ولیعهد خود قرار دهیم تا مردم را به سوی ما بخواند و حکومت ما را بپذیرد و به آن اقرار کند و بدین گونه همه آنان که به او دل بسته‌اند، اعتراف خواهند کرد که حکومت و زمامداری از آنِ ماست».[۷۸]

زیر نظر گرفتن رهبر علویانویرایش

با توجه به این که علی بن موسی رهبر علویان محسوب می‌شد و اکثر قیام‌های علویان در حجاز و کوفه رخ می‌داد، شیخ صدوق در گزارشی از عبیدالله بن عبدالله گفته‌است که مأمون با آوردن علی بن موسی به مرو، قصد زیر نظر گرفتن کامل او را داشت.[۷۹] همینطور برخی تحلیلگران اهل سنت معتقدند که با قرار گرفتن علی بن موسی در مقام خلافت و ولایتعهدی، در معرض دید عموم قرار گرفته و خطا و اشتباهش بر دیگران ثابت شده و از قداست او کاسته خواهد شد. علی سامی نشار در این باره معتقد است که مأمون با خطر اسماعیلیان مواجه بود و برای سرکوب آنان، برخود لازم دید تا علی بن موسی را به نزد خود ببرد و او را به ولایتعهدی منصوب کند.[۸۰]

بهترین گزینهویرایش

اکثر منابع اهل سنت همچون تاریخ الامم و الملوک، مروج الذهب، تجارب الامم، الکامل فی التاریخ، مختصر الدول و البدایه و النهایه، گزارشی را نقل کرده‌اند که مأمون در میان فرزندان عباس و علی جستجو کرد تا با ورع‌ترین و با فضیلت‌ترین گزینه موجود را، علی بن موسی الرضا یافت؛ بنابراین وی را به ولایتعهدی خود منصوب کرد.[۸۱]

اثبات عدم صلاحیت علویان برای حکومتویرایش

به اعتقاد مرتضوی، از آنجا که در شهرهای مختلف، علویان دست به قیام زده‌بودند، مأمون قصد داشت تا با روش‌هایی، عدم صلاحیت آنان را در اداره حکومت به مردم بفهماند. او برای این‌کار مسیر حرکت علی بن موسی الرضا را طوری تعیین نمود تا وی از شهرهای دچار آشوب چون اهواز و بصره عبور کند و با برادرانش که در این دو شهر دست به قیام زده‌اند روبرو شود تا مردم با اخلاق و منش و تقوای او آشنا شوند و وقتی او به مرو عزیمت کرد و ولایتعهدی را پذیرفت، شیرازه حکومت برادرانش از هم بپاشد.[۸۲]

نذر مأمونویرایش

برخی منابع چون تاریخ بیهقی به نذر مأمون مبنی بر اینکه «اگر بر برادرم امین پیروز شوم، خلافت را به برترین مردم از خاندان ابی‌طالب بسپارم» اشاره کرده و آن را دلیل ولایتعهدی علی بن موسی الرضا می‌دانند.[۸۳] اما اکبری این احتمال را با توجه به فاصله زمانی دو ساله بین پیروزی مأمون بر امین و ولایتعهدی علی بن موسی، بعید می‌داند.[۸۴]

شیعه‌گری مأمونویرایش

برخی از دانشمندان اهل سنت، چون سیوطی و ابن طقطقی مدعی شیعه‌گری افراطی و علاقه وی به علی بن موسی الرضا سبب شد تا وی، قصد کناره‌گیری از خلافت و انتصاب علی بن موسی به ولایتعهدی را کند. احمد امین معتقد است که مأمون معتزلی بود و به این سبب، به برتری و حقانیت خاندان علی بن ابی‌طالب جزم داشته‌است. احمد امین عامل دیگری را نیز در کنار معتزلی بودن مأمون مطرح می‌کند. وی معتقد است که فضل بن سهل و برادرش حسن بن سهل در تصمیم مأمون نقش موثری داشته‌اند.[۸۵] خنجی حنفی نیز این ادعا را مطرح می‌کند که مأمون در انتقال قدرت از عباسیان به علویان صادق بود،‌ اما با گذر زمان از این قصد خود پیشمان شد و علی بن موسی را به واسطه زهر به قتل رسانید.[۸۶]

اهداف علی بن موسی الرضا از پذیرش ولایتعهدیویرایش

پژوهشگران برای پذیرش ولایتعهدی، دلایلی را ذکر کرده‌اند؛ از جمله اهداف علی بن موسی، جلوگیری از اختلافات داخلی در امت اسلام بیان شده‌است؛ علی بن موسی در عهدنامه ولایتعهدی، پس از بیان مقدمه در مورد اصل پیشنهاد قبول خلافت، یکی از دلایل پذیرش ولایتعهدی را مسئله ترس از پراکندگی دین و متزلزل شدن وضع مسلمانان بیان کرده‌است.[۸۷][۸۸] همچنین به اعتقاد محمدی اشتهاردی، تقویت پایگاه مردمی از اهداف وی شمرده می‌شود. وی می‌گوید حوادث، سخنان و اتفاق‌های اعجازگونه که در مسیر مدینه تا مرو از علی بن موسی دیده و شنیده می‌شد، پایگاه مردمی وی را چندین برابر نمود و موقعیت خاندان رسالت را در نظر مردم بسیار بالا برد.[۸۹][۸۸] حفظ جان علویان نیز از دیگر اسباب پذیرش ولایتعهدی بود؛ در صورت امتناع از پذیرش فرمان مأمون در پذیرش ولایتعهدی، موقعیت علویان و شیعیان علی بن موسی، به خطر می‌افتاد و شکنجه و حتی قتل و جنگ در انتظارشان بود.[۹۰] جعفر مرتضی عاملی اهداف دیگری را نیز برای این امر متصور شده‌است، از جمله[۹۱]:

  • حضور امامان شیعه در مسائل سیاسی و اجتماعی که سبب می‌شود این خاندان از یاد مردم فراموش نشوند.
  • احیاء چهره امامان شیعه از فقیه و عالم بودن، به شخصی مؤثر با رسالتی بزرگتر در جامعه.
  • ثبت اعتراف ضمنی عباسیان به تاثیر مثبت و شایسته علویان در حکومت‌داری.
  • شناساندن چهره واقعی مأمون در مقام ولایتعهدی.

پس از ولایتعهدیویرایش

مأمون به شکرانه پذیرش ولایتعهدی توسط علی بن موسی، حقوق یک سال ارتش را پرداخت و به سراسر کشور بخشنامه کرد که علی بن موسی ولیعهد اوست و او را رضا نامید.[۹۲] در اینکه لقب رضا،‌ توسط مأمون به علی بن موسی داده شده و یا اینکه وی از قبل به این لقب مشهور بوده‌است، اختلافاتی گزارش شده‌است؛[۹۳] در این بین مادلونگ معتقد است که این لقب از جانب مأمون برای علی بن موسی و به جهت پذیرش ولایتعهدی اهداء شده است،[۹۴] اما وی برای این ادعای خود دلیلی اقامه نمی‌کند. با این حال، منابع شیعی، روایات و دلایلی را برای رد این انتصاب لقب از جانب مأمون اقامه کرده‌اند،‌ از جمله نامه فضل بن سهل که قبل از ولایتعهدی به علی بن موسی با عنوان الرضا ارسال گردیده است.[۹۵] مأمون همچنین دختر (یا به نقلی خواهرش) ام حبیبه را که هفت سال سن داشت، به عقد علی بن موسی درآورد و دختر دیگرش، ام فضل را به عقد محمد تقی (فرزند علی بن موسی) درآورد. به گزارش صدوق، همه این اتفاقات در همان روز پذیرش ولایتعهدی رخ داده‌است.[۹۶]

نماز عید فطرویرایش

پس از مراسم بیعت برای ولیعهد، و با فرارسیدن عید فطر، مأمون پیامی را برای علی بن موسی فرستاد و از وی تقاضا کرد که نماز عید فطر را اقامه کند. علی بن موسی با خاطر نشان کردن شرط پذیرش ولایتعهدی مبنی بر عدم دخالت در اینگونه امور، از پذیرش این درخواست استنکاف کرد. مأمون در واکنش به این رفتار علی بن موسی، دلیل اصرار خود از این امر را، شناساندن مقام علی بن موسی به مردم دانست و بر پیشنهاد خود اصرار ورزید. این پیغام‌نگاری‌ها پیوسته در جریان بود تا اینکه علی بن موسی پذیرفت نماز عید را اقامه کند؛ اما به همان شیوه‌ای که اجدادش محمد و علی بن ابی طالب اقامه می‌نمودند. علی بن موسی در صبح عید، غسل کرد، عمامه سفیدی بر سر گذاشت و یک طرف آن را روی سینه انداخته و طرف دیگرش را بین دو کتف افکند. مقداری عطر استعمال کرد و عصایی به دست گرفت. او به همراهانش نیز دستور داد تا چنین کنند. سپس از منزل بیرون آمد و به سمت مصلی حرکت کرد. علی بن موسی،‌ پابرهنه در جلوی جمعیت حرکت می‌کرد و تکبیر سرمی‌داد و دیگران در عقب او چنین می‌کردند. مردم با دیدن این صحنه،‌ پابرهنه شدند و با دیدن این شور و اشتیاق علی بن موسی، شروع به گریه و تسبیح نمودند. وقتی خبر کیفیت حرکت علی بن موسی و عکس‌العمل مردم به مأمون رسید،‌ دستور داد تا از نمازخواندن وی ممانعت شود. پیکی به سمت علی بن موسی فرستاده شد تا به وی این پیغام مأمون را برساند که: «ما شما را به زحمت انداخته‌ایم،‌ شما خود را به مشقت نیانداخته و بازگردید؛ همان شخصی که سال قبل نماز را خوانده،‌ نماز را خواهد خواند.» با وصول این پیغام، علی بن موسی کفش‌های خود را طلبید و به منزل بازگشت. مردم نیز از پیغام مأمون متعجب شدند و بی‌نظمی بر آنها مسلط گردید و به همین دلیل نماز عید به نظم همیشه برگزار نشد.[۹۷]

قیام‌های شیعیانویرایش

از دیگر حواشیِ پیش‌آمده برای علی بن موسی، قیامِ زِیْد بن موسیٰ ملقّب به «زِیدُالنّار» بود که در مدینه دست به قیام زد و توسط مأمورانِ مأمون دستگیر و به مرو منتقل شد. علی بن موسی نیز با برادرِ خود برخورد کرده و او را بابتِ قیامش توبیخ نمود.[۹۸][۹۹]

برگزاری جلسات مناظرهویرایش

پس از پذیرش ولایتعهدی، مأمون اقدام به جلسه مناظره‌ای نمود که در آن، عالمان ادیان و مذاهب مختلف حضور داشتند.[۱۰۰] جعفر مرتضی عاملی می‌نویسد: «دیگر از اقدام های مأمون آن بود که دانشمندان و متکلّمان معتزله را که اهل بحث و استدلال و موشکافی در امور علمی بودند، گرد امام رضا(ع) جمع می کرد و آنان را به بحث و مناظره وامی داشت. هدف از ترتیب این گونه مجالس آن بود که امام از پاسخ عاجز بماند و بدین وسیله نادرستی یکی از ادعاهای اساسیش بر مردم روشن گردد.»[۱۰۱] مادلونگ معتقد است مأمون به برگزاری مناظرات و ایجاد فضای باز برای تبادل اعتقادات علاقه داشت.[۱۰۲][۱۰۲] محمد مرتضوی در کتاب ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)، پس از بیان دلایلی چون معتزلی بودن مأمون و علم‌دوستی و پیگیری وی در مسائل اعتقادی و... نقدهایی را به این دلایل وارد کرده‌است؛ از جمله آن که مأمون تنها در دوران ولایتعهدی علی بن موسی اقدام به برگزاری چنین مناظراتی نموده‌است.[۱۰۳]

نماز بارانویرایش

با پذیرش ولایتعهدی توسط علی بن موسی، بعد از مدت اندکی خشک‌سالی پدید آمد و قحطی شد. برخی از مخالفان علی بن موسی، دلیل این خشکسالی و قحطی را به ولایتعهدی علی بن موسی و خشم خداوند از این اتفاق مربوط کردند. مأمون از علی بن موسی تقاضا کرد تا نماز باران خوانده شود. علی بن موسی نیز پذیرفت. در روز موعود (که دوشنبه بود)، علی بن موسی به همراه جمعی از اهالی شهر، جهت اقامه نماز راهی بیابان شدند. پس از اقامه نماز استسقا، علی بن موسی دعایی خواند و از خداوند نزول برکت و باران را طلب نمود؛ یکی از حضار نقل کرده‌است که پس از اتمام دعای علی بن موسی، ابرها حرکت کرده و رعد و برق پدید آمد و مردم به جنب و جوش آمدند تا قبل از شروع باران به منزل باز گردند.[۱۰۴]

بنابر گزارشی که مجلسی در بحار نقل می‌کند، پس از نماز باران و بزرگ شدن علی بن موسی در دید مردم، اطرافیان مأمون به علی بن موسی اتهام جادوگری زدند و از او به بدی یاد کردند و به مأمون تذکر دادند که این اتفاقات می‌تواند ضعیف شدن حکومت را در پی داشته‌باشد؛ در نهایت پیشنهاد شد جهت کم کردن محبوبیت و ایجاد تزلزل در مقام وی نزد مردم؛ جلسه‌ای تدارک شود و از بزرگان شهر، قاضیان، سیاستمداران و فرماندهان دعوت شود. مأمون نیز از این پیشنهاد استقبال کرد. در آغاز این جلسه که علی بن موسی نیز در آن شرکت داشت، حمید بن مهران شروع به سخن‌گفتن با علی بن موسی کرد و به او گفت که مردم در نقل ماجرای نماز باران شما مبالغه می‌کنند، در صورتی که اگر شما آن سخنان را بشنوید از آن تنفر می‌جویید؛ در حالی که آن باران خودش می‌آمد و شما دعا کردید و باران پس از دعای شما آمد و این اتفاق را معجزه برای شما می‌دانند و شما را در دنیا بی‌نظیر جلوه می‌دهند در حالی که مأمون بر همگان برتری دارد. علی بن موسی در پاسخ به وی گفت که من نمی‌توانم جلوی مردم را بگیرم تا درباره نعمتی که خداوند بر من ارزانی داشته است صحبت نکنند؛ علی بن موسی تاکید کرد که از این حرف و عمل،‌ قصد شورش و اختلاف ندارد و توضیح داد که مأمون اگر مرا به این مقام قرار داده‌است،‌ به من فضیلتی نداده و خواسته از فضیلت من برای خواسته‌هایش استفاده کند.[۱۰۵]

اعتراضاتویرایش

اولین موج مخالفت‌ها در انتصاب علی بن موسی، از جانب برخی از سران کاخ مأمون گزارش شده‌است. طبق آنچه صدوق نقل می‌کند، دلیل این افراد، کینه شخصی از علی بن موسی بوده‌است.[۱۰۶] تصمیمِ شگفت‌آورِ ولایتعهدیِ علی بن موسی الرّضا که از سوی خلیفه گرفته شد، بی‌درنگ مخالفتِ شدیدِ گروه‌های مخالف به‌ویژه عباسیان را برانگیخت و این مخالفت حتی در خراسان — که زیر نفوذِ وزیر ایرانی، فضل بن سهل بود — دیده می‌شد.[۱۰۷] علتِ این اعتراضات، نگرانیِ عباسیان به‌خاطرِ از دست دادنِ جایگاهی بود که پدران‌شان با سختی به‌دست آورده بودند.[۱۰۸] آن‌ها در بغداد بیعتِ خود با مأمون را شکستند و عمویش ابراهیم بن مَهدی (د. ۲۲۴ ه‍.ق/۸۳۹ م) را به‌عنوانِ خلیفه در ۲۸ ذی‌حَجّهٔ ۲۰۱ ه‍.ق/۱۷ ژوئیهٔ ۸۱۷ م منصوب کردند.[۱۰۹] اینها سبب شد تا مأمون اهدافش را از ولایتعهدیِ علی بن موسی افشا سازد. او زیر نظر گرفتنِ علی بن موسی و علویان، حمایتِ علویان از عباسیان، کوچک کردنِ مقامِ علی بن موسی و تنزّلِ وجههٔ اجتماعیش را معرفی می‌کند.[۱۱۰] به‌گفتهٔ لوئیس، از سوی دیگر شیعیان بسیار احساس پیروزی می‌کردند، اگرچه این‌گونه ناقص و محدود به‌رسمیت شناختنِ ادعاشان، هرگز نظر مساعدِ آنان را جلب نکرد.[۱۱۱]

تنفرِ اهلِ عراق بیشتر متوجهِ برادرانِ سهل بود که همهٔ مشکلات خود را به آنان نسبت می‌دادند.[۱۱۲] ارتباطِ میانِ علی بن موسی و فضل بن سهل هیچ‌گاه خوب نبود.[۱۱۳] بنابر گزارش‌ها، سهلیان توانستند برای مدتی مدیریت کنند تا شدتِ اوضاع در آنجا را پنهان نگاه دارند و مأمون را به این باور رسانند که ابراهیم صرفاً به‌عنوانِ فرماندارش عمل می‌کند،[۱۱۴][۱۱۵] و این علی بن موسی بود که بدون حب و بغض، که چشمِ مأمون را نسبت به این موضوع، باز و اصرار کرد که به بغداد برود و حضورش سببِ بازگشتِ آرامش و صلح به آنجا شود.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸] این ارزیابیِ وضعیتِ علی بن موسی، از سوی چند تن از فرماندهانِ سپاهِ مأمون پشتیبانی شد و مأمون تصمیم گرفت به عراق سفر کند. فضل بن سهل که هدفش حفظِ حکومت در شرق بود، استعفای خویش را ارائه کرد و با استدلالِ شدتِ تنفرِ عباسیان نسبت به خود، از خلیفه خواست تا او را به‌عنوانِ فرماندارِ خراسان منصوب کند. مأمون دیگربار بر کمالِ اعتمادش به او تأکید کرد و از او خواست تا نامه‌ای دیگر با مُهر و نامِ خلیفه در تأییدِ امتیازاتِ استثناییِ خود بنویسد. این نامه که نشان‌دهندهٔ پشتیبانیِ نامحدودِ خلیفه از وزیرش و سیاست‌هایش بود، متنِ کاملِ نامهٔ قبلی را نیز دربرداشت. این نامه در صَفَرِ سال ۲۰۲ ه‍.ق مهر و امضا، و به‌طورِ رسمی از سوی علی بن موسی نیز تأیید شد. پس از آن، برای انتشار در سراسرِ امپراتوری فرستاده شد.[۱۱۹]

بعضی از تاریخ‌نویسانِ بعدی نقل کرده‌اند که فضل بن سهل این انتصاب را به مأمون پیشنهاد کرده‌است. این دیدگاه از سوی سَلّامی در کتاب اَخبارِ خُراسان آمده و نیز صولی از عُبَیْدُالله بن عبدالله بن طاهِر — که از طاهریان بوده — نقل کرده‌است. در دیگر روایات، این نقشه و ابتکار به شخصِ خلیفه نسبت داده شده و دربارهٔ فضل آمده که ابتدا با این موضوع، به‌خاطرِ خطری جدی که ممکن بود به دنبال داشته باشد، مخالف بود. این روایت، هماهنگیِ بیشتری با دیدگاه‌های سیاسیِ شناخته‌شدهٔ خلیفه و وزیرش دارد.[۱۲۰] به‌گفتهٔ بیهم دائو، چیزی که به‌نظر می‌رسد این است که در زمانِ انتصاب، بازتابِ دیدگاه‌ها بر این نظر بوده است که رفتارِ مأمون به فشارِ واردآمده از سوی فضل نسبت داده شود. بااین‌حال، حقایقِ زیادی برای این اسناد وجود ندارد، و ممکن است منعکس‌کنندهٔ نارضایتیِ پژوهشگرانه از این تصمیم و تمایل به توجیهِ آن با نشان دادنِ خلیفه به‌عنوان فردی ضعیف و تحت نفوذِ دیگران باشد. از سوی دیگر، منابعِ امامی در تلاشند تا نشان دهند که مأمون مستقلاً به این تصمیم رسیده است؛ که در پشت آن، اعتقاد دارد که خلافت متعلق به علویان — یا به‌عبارتِ دقیق‌تر، به امامانِ امامیه — است، و اینکه فضل و برادرش در حقیقت، مخالفِ آن بودند و تلاش کردند مأمون را از آغاز منصرف کنند. بنابراین، اعتبارِ گزارش‌ها و اسنادی که در این منابع دیده می‌شوند و به حمایت از دیدگاهِ امامیه دربارهٔ انگیزهٔ خلیفه کمک می‌کنند، باید همچنان باز باقی بمانند.[۱۲۱] بنابر بعضی از گزارش‌ها، تصمیمِ خلیفه برای پایبندی به نذرش مبنی بر تحویلِ خلافت به شخصی از خاندانِ علی درصورتِ پیروزی بر برادرش امین بوده‌است.[۱۲۲]

مأمون در سندِ رسمی‌اش شرح داد که او علی بن موسی الرّضا را برترین و بهترین گزینه در میان نسل و فرزندانِ عبدالله بن عباس و علی بن ابی‌طالب می‌داند و امیدوار است که این انتخاب بتواند کمکی برای بازگردانیِ وفاق و وحدت در جامعهٔ اسلامی باشد. علی بن موسی الرّضا نیز در یادداشتِ پذیرشِ خویش که به سند افزوده شده‌است، همان تمایلات را بیان می‌کند و از مأمون برای تلاش در جهتِ اصلاحِ رفتارِ نادرستِ گذشته با علویان تقدیر کرده و متعهد شد که درصورتِ رسیدن به خلافت، با عباسیان به عدل رفتار نماید.[۱۲۳] برنارد لوئیس می‌گوید این سند نشان‌دهندهٔ این است که مأمون از مسئلهٔ اصولیِ بزرگ‌تری که میان ادعاهای خاندانِ عباس و خاندانِ علی بن ابی‌طالب بوده، اجتناب کرده و علی بن موسی الرّضا را تنها به‌خاطرِ ویژگی‌های فردی، به‌عنوانِ مناسب‌ترین شخص برای جانشینیِ خویش منصوب کرده است. به‌عبارتِ دیگر، این کار با دلایلِ سُنّی انجام گرفت و نه با دلایلِ شیعی. نیز این سند به مسئلهٔ حساسِ جانشینیِ پس از علی بن موسی اشاره‌ای نمی‌کند.[۱۲۴] مأمون در همان روز نامه‌ای دیگر در ستایش از خدماتِ گذشتهٔ وزیرش نوشت و به او و برادرش حسن، برای جبرانِ زیان‌های واردشده به آنان، قدرتِ نامحدودی از ثروت و جواهرات و املاک اعطا کرد و نیز این قدرت که در هر زمان که خواست، بازنشسته شود.[۱۲۵] به‌باور مادلونگ در ایرانیکا، ‌ارتباطِ مأمون و علی بن موسی در مرو، نزدیک و صمیمی بود. بنابر گزارش‌ها، علی بن موسی در خانه‌ای مجاورِ محلِ اقامتِ خلیفه سکونت کرد و ظاهراً ایشان هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند. مأمون به‌طورِ علنی می‌خواست که علی بن موسی مستقیماً در همهٔ تصمیمات و مراسم‌های رسمی شرکت کند؛ بااین‌حال اما گزارش شده که علی بن موسی تصریح می‌کرد که در امورِ دولت دخالت نمی‌کند. مأمون نیروی محافظِ شخصی‌اش (شُرَط) و گاردش (حَرَس)، مأمورانِ تحت فرمانِ فرماندهانِ خراسانیِ وفادار به خلافت، و نیز یک حاجب و یک کاتب را برای علی بن موسی گُمارْد. خلیفه در قضاوت‌ها و فتواهایش به او وابسته بود و مناظراتی را میان او و دانشمندانِ مسلمان و نیز بزرگانِ جوامعِ دینیِ دیگر ترتیب می‌داد.[۱۲۶]

ضرب سکهویرایش

 
سکه‌ای مربوط به دوران مأمون که بر روی آن نام علی بن موسی الرضا به عنوان ولیعهد حک شده است

در نهایت، پس از دو سال ولایتعهدی علی بن موسی الرضا، وی در سال ۲۰۳ ه‍.ق درگذشت. اما پس از آن، حداقل به مدت دو سال، به نام وی سکه ضرب می‌شد. یزدی‌نژاد، مسئول گنجینه سکه و اسکناس موزه آستان قدس رضوی، علت ضرب این سکه‌ها پس از درگذشت ولیعهد را، ابراز علاقه ظاهری مأمون به وی و هزینه بالای ساخت قالب‌های این سکه‌ها در سال ۲۰۳ ه.ق، دانسته‌است.[۱۲۷] عبدالقادر احمدالیوسف، شمایل این سکه‌ها را اینگونه توصیف کرده‌است که در وسط آن نوشته‌شده: «لا اله الّا اللّه وحده لا شریک له»، نوشته دورش: «للّه الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر اللّه»، نوشته پشتش: «اللّه، محمّد رسول اللّه المأمون خلیفة اللّه مما امر به الرّضا»، نوشته اطرافش: «محمّد رسول اللّه ارسله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون». همچنین درباره سکه دینار نیز توصیف کرده‌اند که در روی اصلی آن نوشته شده بود: «لا اله الّا اللّه وحده لا شریک له»، و در محیط آن نوشته شده‌بود: «بسم اللّه، این دینار در سمرقند در سال ۲۰۲ ضرب شده است»، و در اطرافش نوشته شده بود: «امر قبل و بعد و روزی که مؤمنین به نصرت خدا خوش‌حالند برای خداست»، و در وسط پشت آن نوشته شده بود: «اللّه، محمد رسول خداست، مأمون خلیفه خداست در آنچه امیر الرضا علی بن موسی بن علی بن ابی طالب را ولیعهد مسلمین کرد»، و در اطراف مرکز پشت سکه نوشته شده بود: «محمّد رسول اللّه ارسله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون».[۱۲۸]

قتل ولیعهدویرایش

مأمون با انتصاب علی بن موسی به جانشینی‌اش، هرچند توانست کمی از مشکل علویان برای حکومتش را حل کند، اما نتوانست به باقی اهدافش دست‌یابد. حتی این انتصاب سبب شد تا حزب مخالفش در بغداد از برخی رفتارهای وی همچون تغییر رنگ پرچم عباسیان به سبز و... عصبانی شوند و وی را عزل نمایند.[۱۲۹] هرچند فضل بن سهل سعی در مخفی نمودن این وقایع از مأمون و تمرکز بیشتر بر روی حفظ حکومت در خراسان می‌نمود، اما علی بن موسی مأمون را در جریان امور قرا می‌داد و وی را به رفتن به کوفه و دفاع از خود ترغیب نمود. مأمون نیز به جهت دفاع از خود، عزم کوفه کرد و علی بن موسی را با خود همراه نمود. فضل بن سهل نیز با استدلال به شدت تنفر عباسیان نسبت خویش، پس از استعفاء از وزارت، از مأمون درخواست کرد تا وی را به عنوان فرماندار خراسان منصوب نماید. شش ماه بعد و پس از رسیدن کاروان به سرخس، فضل بن سهل توسط تعدادی از سران ارتشی ترور شد. آنها ادعا کردند که از مأمون برای این کار دستور گرفته‌اند اما تمامی آنها به دستور مأمون اعدام شدند.[۱۳۰] دو روز بعد، وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی بیمار شد و درگذشت. منابع شیعه دلیل بیماری علی بن موسی را مسمومیت بر اثر زهر دانسته‌اند.[۱۳۱] به نوشتهٔ مادلونگ، مرگ نابهنگام وزیر و جانشین مأمون، که حضورشان درهای آشتی مأمون با حزب مخالف نیرومندش در بغداد را به رویش می‌بست، می‌بایست به عنوان دلیلی بر این نظریه که مأمون در قتل آن‌ها دستی داشته‌است، تلقی کرد.[۱۳۲] در این بین برخی منابع اهل سنت همچون تاریخ طبری، مرگ علی بن موسی را به سبب بیماری بر اثر خوردن انگور بسیار دانسته‌اند.[۱۳۳] در بین منابع تاریخی اهل سنت، منابعی چون تذکرة الخواص ابن جوزی و صواعق المحرقه ابن حجر، به مسمویت علی بن موسی در طوس و درگذشت وی بر اثر این مسمویت اشاره کرده‌اند، البته به شیوه مسمویت و عامل آن اشاره‌ای ننمودند. در کنار این اقوال، برخی دانشمندان اهل سنت، علاوه بر اعلام مسمومیت به عنوان سبب مرگ علی بن موسی، عامل این مسمویت را نیز مأمون معرفی کرده‌اند، از جمله آنان می‌توان به قول: مقریزی در المقفی الکبیر، خود او در النقود الکبیر، ابن حبان در الثقات، صفدی در الوافی بالوقیات، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین، ابن عظیمی در تاریخ حلب، ترمانینی در احداث التاریخ الاسلامی بترتیب السنین و قندوزی در ینابیع المودة اشاره کرد.[۱۳۴]

در مورد شیوه مسموم شدن علی بن موسی، گزارش‌های مختلفی وجود دارد. مفید در ارشاد و صدوق در عیون اخبار الرضا آورده‌اند که مأمون بعد از اینکه از یکی از غلامانش به نام بشیر خواست تا به دستانش زهر بمالد، نزد علی بن موسی رفت و پس از احوال‌پرسی، از بشیر خواست برایشان اناری را آب‌گیری کند و آن را به دست خود به علی بن موسی خوراند.[۱۳۵] صدوق و مفید و ابن جوزی گزارشی را از شخصی به نام محمد بن جیم نقل می‌کنند که وی با قرار دادن چند روزهٔ سوزن‌های زهرآلود در حبه‌های انگور و آوردن آن نزد علی بن موسی، وی را مسموم ساخته‌است.[۱۳۶]

ولایتعهدی علی بن موسی در هنر و رسانهویرایش

 
سند یادبود (مقام) علی بن موسی الرضا مربوط به عصر سلجوقیان

آثار تجسمیویرایش

از جمله آثار تجسمی مرتبط با ولایتعهدی علی بن موسی الرضا، تابلوی ضامن آهو، اثر محمود فرشچیان است. این تابلو به سال ۱۳۸۸ رونمایی شد.[۱۳۷] این تابلو به ماجرای ضمانت آهو توسط علی بن موسی در مسیر سفر به مرو اشاره دارد. همچنین فرشچیان با صرف یک سال و چهار ماه وقت، تابلوی دومی را با نام «ضامن آهو ۲» طراحی و در سال ۱۳۸۹ آن را تکمیل کردند. «ضامن آهو ۲»، در ابعاد ۸۰ × ۱۰۰ سانتی‌متر بر روی مقوای بدون اسید با تکنیک اکریلیک و به سبک نگارگری خلق شده‌است.[۱۳۸] در سال ۱۳۹۳، از کتابی با عنوان ضامن آهو رونمایی شد؛ موضوع این کتاب، جمع‌آوری آثار مختلف تجسمی در حوزه خوشنویسی، نگارگری و عکاسی حول محور علی بن موسی الرضا بوده‌است.[۱۳۹]

آثار نمایشیویرایش

در سال ۱۳۷۹ شمسی، مهدی فخیم‌زاده سریالی را با نام ولایت عشق به روی آنتن شبکه یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برد. این سریال با موضوع ولایتعهدی و شهادت علی بن موسی الرضا، به نویسندگی و کارگردانی مهدی فخیم‌زاده، در سال ۱۳۸۰ به صورت خلاصه‌شده درآمد و به عنوان فیلم از شبکه یک پخش شد. برای ولایت عشق یک سال تحقیق شد و نوشتن فیلمنامه هم یک سال طول کشید. دو ابتکار تازه به کار رفت؛ یکی حضور فیزیکی شخصیت امام و دیگری پخش دیالوگ برای آن شخصیت که هیچکدام سابقه نداشت.[۱۴۰] تیتراژ این فیلم با صدای محمد اصفهانی و آهنگسازی بابک بیات، بعدها با نام آلبوم ولایت عشق، به صورت جداگانه منتشر شد.[۱۴۱]

در سال ۱۳۹۰، انیمیشن «آقای مهربان»، به کارگردانی سید علیرضا گلپایگانی و بهنام دلداده و تهیه‌کنندگی مرکز پویانمایی صبا، به مناسبت ولادت علی بن موسی الرضا، از شبکه پویا جمهوری اسلامی ایران به نمایش درآمد. این انیمیشن ۱ ساعت و ۱۲ دقیقه‌ای با کیفیت سه بعدی، به داستان ضمانت آهو توسط علی بن موسی در مسیر حرکت به سوی مرو اشاره دارد.[۱۴۲]

کتاب‌شناسیویرایش

کتاب‌های بسیاری با موضوع ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به رشته تحریر درآمده است؛ از جمله: بیعة الامام الرضا (ع) تالیف سید جعفر مرتضی عاملی، کتاب ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام نوشته مرتضی مطهری، ولایة العهد بین الامام و المأمون تألیف سید جواد شهرستانی، نگاهی به زندگی و ولایتعهدی امام رضا (ع) تألیف محمدعلی امینی و فرصت ولایتعهدی امام رضا (ع) در نشر معارف اسلامی به قلم محمدتقی فلسفی.

نگاهی به زندگی و ولایتعهدی امام رضا: کتاب نگاهی به زندگی و ولایتعهدی امام رضا علیه السلام تالیف محمدعلی امینی، از جمله آثاری است که در زمینه ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به تفصیل تحقیق نموده‌است. این کتاب که به کوشش آستان قدس رضوی منتشر گردیده، با بهره‌گیری از ۴۳ منبع تاریخی و روایی دست اول، به بررسی و تحقیق در مورد پذیرش ولایتعهدی از جانب علی بن موسی پرداخته و با بیان موضوعاتی چون: «چرایی طرح ولایتعهدی از جانب مأمون»، «چگونگی اجرای این طرح»، «تاثیرگذاری فضل بن سهل در این طرح»، «موضع‌گیری‌های علی بن موسی» و در نهایت «خاتمه ولایتعهدی با قتل علی بن موسی» به صورت تحلیلی از این واقعه تاریخی موشکافی نموده‌است.[۱۴۳]

ولایتعهدی امام رضا: مرتضی مطهری در کتابی با عنوان ولایتعهدی امام رضا علیه السلام که بخشی از اثر دیگر وی به نام سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام است، به مساله ولایتعهدی علی بن موسی اشاره کرده و در بخشی از این کتاب،‌ به تفاوت‌های بین صلح حسن مجتبی و پذیرش ولایتعهدی علی بن موسی پرداخته و این دو واقعه تاریخی را موشکافی می‌نماید. این کتاب که حاصل دو سخنرانی وی در بهار ۱۳۵۰ ه.ش خود اوست، در ۱۵ فصل و یک مقدمه تدوین شده و توسط انتشارات صدرا به چاپ رسیده‌است.[۱۴۴]

عیون اخبارالرضا:ابواب مختلفی از کتاب عیون اخبارالرضا اثر روایی شیخ صدوق به روایاتی درباره ولایتعهدی علی بن موسی پرداخته‌است. صدوق در باب‌های ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۲۳ به مساله مناظره‌های علی بن موسی در زمان ولایتعهدی علی بن موسی پرداخته‌است. باب ۳۶ و ۳۷ کتاب، آنچه در نیشابور بر علی بن موسی گذشته و طی مسیر او تا نیشابور را گزارش می‌نماید. باب ۳۹ به کیفیت خروج از نیشابور و طی مسیر تا مرو پرداخته شده و در باب ۴۰ به پذیرش ولایتعهدی اختصاص یافته‌است. پس از آن در باب ۴۱ به نماز باران، باب ۴۲ به نقشه‌های مأمون برای دور کردن مردم از علی بن موسی و باب ۵۲ به اخبار مسمویت و قتل علی بن موسی پرداخته شده‌است.[۱۴۵]

پانویسویرایش

  1. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۳۵.
  2. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  3. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  4. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۷۶.
  5. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  6. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  7. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹–۹۸.
  8. بهرامیان، «امین، ابوموسی»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  9. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۷۸.
  10. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۸۰–۱۷۸.
  11. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۷۶.
  12. بهرامیان، «امین، ابوموسی»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  13. Bosworth, “Maʾmūn”, Encyclopædia Iranica.
  14. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶–۵۵.
  15. Bosworth, “Maʾmūn”, Encyclopædia Iranica.
  16. Bosworth, “Maʾmūn”, Encyclopædia Iranica.
  17. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  18. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶–۵۵.
  19. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  20. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  21. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۷۶.
  22. بهرامیان، «امین، ابوموسی»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  23. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  24. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  25. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  26. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  27. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  28. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  29. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  30. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  31. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  32. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  33. سیدنژاد، زندگی‌نامه زید بن موسی بن جعفر.
  34. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  35. اکبری، فصل‌نامه پژوهشی تاریخ، ۱۲۱.
  36. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۱۰۷.
  37. اکبری، فصل‌نامه پژوهشی تاریخ، ۱۲۰.
  38. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۴.
  39. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۸.
  40. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  41. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۸.
  42. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۱۱۱.
  43. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۶.
  44. رک: ولایتی، خراسان در آستانه سفر امام رضا ع، ۱۱۸.
  45. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۶۰.
  46. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  47. میرآقایی، ضامن آهو و تجلی آن در شعر فارسی، ۱۱.
  48. میرآقایی، ضامن آهو و تجلی آن در شعر فارسی، ۱۲.
  49. مجله فرهنگ کوثر، همگام با امام از نیشابور تا مرو.
  50. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  51. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  52. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  53. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  54. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۹.
  55. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  56. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۸۵.
  57. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۴۱.
  58. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  59. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۱۰.
  60. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  61. موسوی، پیمان نامه ولایتعهدیپیمان نامه ولایتعهدی، ۱-۲۲.
  62. موسوی، پیمان نامه ولایتعهدیپیمان نامه ولایتعهدی، ۳.
  63. موسوی، پیمان نامه ولایتعهدیپیمان نامه ولایتعهدی، ۱-۲۲.
  64. قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا، ۲:‎ ۴۵۷.
  65. قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا، ۲:‎ ۴۵۷.
  66. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  67. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۰۳.
  68. قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا، ۲:‎ ۴۷۰.
  69. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۷-۵۹.
  70. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  71. سلطانی گنابادی، رهبران طریقت و عرفان، ۱۰۶.
  72. Donaldson et al, The Shi'ite Religion, 161–170.
  73. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۸.
  74. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۶.
  75. شریف رازی، «الرسالة المامونیه»، سفینه، ۱۷۱ و ۱۷۲.
  76. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۵۹۲.
  77. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۳۹.
  78. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۸.
  79. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۱.
  80. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۸۰.
  81. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۹.
  82. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۶.
  83. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۹.
  84. اکبری، فصل‌نامه پژوهشی تاریخ، ۱۱۹.
  85. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۷۹.
  86. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۸۱.
  87. غفوری، سرگذشت و شهادت هشتمین امام شیعیان امام رضا (ع)، ۳۹.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ مجله معارف اسلامی، نقش ولایت‌عهدی امام رضا(ع) در یک نگاه.
  89. محمدی اشتهاردی، نگاهی بر زندگانی امام رضا (ع)، ۸۳.
  90. مجله معارف اسلامی، نقش ولایت‌عهدی امام رضا(ع) در یک نگاه.
  91. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۱۳۲.
  92. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  93. سپهر، ناسخ التواریخ، ۲۰۶.
  94. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  95. قمزاده، ترجمه و نقد مقاله مادلونگ، ۱۰۶-۱۰۷.
  96. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  97. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۰۷.
  98. جعفرنیا، «زید النار»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  99. Fadlallah, Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  100. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۴۳.
  101. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۱۵۸.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  103. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۹۵.
  104. رحمانی‌زاده، نماز باران و کارکردها، ۲۶-۳۱.
  105. رحمانی‌زاده، نماز باران و کارکردها، ۲۶-۳۱.
  106. قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا، ۲:‎ ۴۷۰.
  107. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  108. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  109. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  110. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  111. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  112. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  113. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  114. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  115. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  116. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  117. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  118. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  119. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  120. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  121. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  122. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  123. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  124. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  125. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  126. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  127. خبرگزاری ایرنا، سکه‌های ولایتعهدی امام رضا.
  128. قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا، ۲:‎ ۴۷۳.
  129. Donaldson et al, The Shi'ite Religion, 161–170.
  130. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  131. al-Qarashi et al, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  132. Madelung, “ALĪ AL-REŻĀ”.
  133. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۱۸.
  134. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۱۹.
  135. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۱۹.
  136. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۲۰.
  137. معروف‌ترین تابلوهای محمود فرشچیان کدامند؟.
  138. تابلوی «ضامن آهو» استاد فرشچیان.
  139. رونمایی کتاب نفیس یا ضامن آهو.
  140. ولایت عشق از خلاقیت‌های جدید تا نمایش نور.
  141. آلبوم موسیقی ولایت عشق.
  142. آقای مهربان (ضامن آهو).
  143. «نگاهی به زندگی و ولایتعهدی امام رضا(ع)». انتشارات آستان قدس رضوی
  144. دانلود کتاب ولایتعهدی امام رضا (ع). سایت کتابراه
  145. مستفید، کتابخانه قائمیه: عیون اخبارالرضا.

منابعویرایش

کتابویرایش

  • اکبری، امیر (۱۳۸۴). تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • اکبری، امیر (۱۳۸۷). فصل‌نامه پژوهشی تاریخ: برامکه و عوامل نزاع دیوان‌سالاری ایران و اعراب در عهد هارون عباسی. دانشگاه آزاد اسلامی، سال دوم، شماره هفتم
  • اشپولر، برتولد (۱۳۶۹). تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمهٔ مریم میراحمدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
  • التون، دانیل (۱۳۸۹). تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان. ترجمهٔ مسعود رجب‌نیا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
  • باسورث، ک. ا (۱۳۶۳). تاریخ ایران کمبریج. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • فضل‌الله، محمدجواد (۱۳۸۲). تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام. ترجمهٔ محمدصادق عارف. مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی. شابک ۹۶۴-۴۴۴-۶۰۰-۳.
  • بهرامیان، علی (۱۳۸۰). «امین، ابوموسی». در سید محمدکاظم موسوی بجنوردی. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دهم. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. شابک ۹۶۴-۷۰۲۵-۰۵-X.

مقاله و سایتویرایش

منابع انگلیسیویرایش

  • Bayhom-Daou, Tamima (2009). "ʿAlī al-Riḍā". In Fleet, Kate; Krämer, Gudrun; Matringe, Denis; Nawas, John; Rowson, Everett. Encyclopaedia of Islam (3rd ed.). Brill.
  • al-Qarashi, Bāqir Sharif (2012). The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā. Translated by Jāsim al-Rasheed. Qom: Ansariyan Publications.
  • Bosworth, C. E. (2009). "Maʾmūn". Encyclopædia Iranica.
  • Bosworth, C. E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam. X (Second ed.). Leiden: E. J. Brill.
  • Lewis, Bernard (1986). "ʿAlī Al-Riḍā". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). E. J. Brill.
  • Donaldson, Dwight M (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS.
  • Madelung, Wilferd (2005). "ALĪ AL-REŻĀ, the eighth Imam of the Emāmī Shiʿites". Iranicaonline.org.
  • Madelung, Wilfred (1985). "ʿAlī Al-Reżā". In Yarshater, Ehsan. Encyclopædia Iranica. New York: Bibliotheca Persica Press.
  • Fadlallah, Muhammad Jawad (2014). Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.

پیوند به بیرونویرایش