محمد تقی

محمد بن علی امام نهم شیعیان دوازده‌ امامی

محمد بن علی بن موسی (زاده ۹ رجب سال ۱۹۵ ه‍.ق در مدینه – درگذشته ۳۰ ذی‌القعده سال ۲۲۰ ه‍.ق در بغداد) کنیه او ابوجعفر و ملقب به جواد و تقی، نهمین امام شیعیان دوازده‌امامی بعد از پدرش علی بن موسی الرضا و پیش از پسرش هادی می‌باشد. محمد تقی در سال ۱۹۵ ه‍.ق در مدینه به دنیا آمد و در دوران کودکی، پدرش از دنیا رفت. مادرش کنیزی از نوبیا در شمال آفریقا، یا از امپرواطوریِ رومِ شرقی بود.

محمد تقی
MohammadJavadSVG.svg
نقشنهمین امام شیعیان
کنیهابوجعفر
لقب(ها)تقی و جواد
زادروز۱۰ رجب ۱۹۵ ه‍. ق
زادگاهمدینه
درگذشت۳۰ ذی القعده ۲۲۰ ه‍. ق
محل دفنکاظمین
پدررضا
مادرسبیکه (خیزران)
همسرانسمانه و ام‌فضل
فرزندانهادی، مبرقع، حسین، عمران، فاطمه، خدیجه، ام‌کلثوم
طول عمرپیش از امامت ۸ سال
(سال ۱۹۵ تا ۲۰۳ پس از هجرت)
دوران امامت ۱۷ سال
(سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ پس از هجرت)

جواد دوران کودکی خود را در مدینه و به دور از پدر به سر برد. پدرش در پی احضار مأمون به مرو رفت جهت انتصاب به ولایتعهدی، هیچ‌یک از اعضای خانواده را با خود همراه نکرد. ابن فندق یکی از سفرهای جواد را به خراسان و به جهت ملاقات با پدرش به سال ۲۰۲ ه‍.ق ثبت کرده‌است. به نوشته طبری، مأمون دخترش ام‌حبیب را به عقد رضا درآورد و دختر دیگرش ام‌فضل را برای جوادِ خردسال عقد کرد. منابعِ دیگر ازدواج جواد با ام‌فضل را مربوط به سال ۲۱۵ ه‍.ق و بعد از مرگِ رضا می‌دانند. در آن زمان، مأمون مرکز حکومتش را به بغداد منتقل کرد و جواد را که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، به این شهر احضار نمود.

دورنمای یک امام نابالغ باعث شک و شبهه‌های زیادی در جامعه آنروز شیعه شد. به این دلیل که برخی از زعمای امامیه، بلوغ را لازمه امامت می‌دانستند. به همین دلیل به سمت احمدبن موسی، عموی جواد تمایل پیدا کردند و فرقه احمدیه را شکل دادند. برخی دیگر به اعتقادِ پایان یافتنِ امامت با موسی کاظم، که پیش از آن شایع شده بود؛ روی آوردند و به واقفیه پیوستند که به مولفه مشهور شدند. در مقابلِ این فرقه‌ها، حامیان جواد استدلال می‌کردند که علمِ امامت ربطی به سن و سال ندارد. از جمله دلایل این گروه، وحی به پیامبران در سن کودکی همچون عیسی عنوان شده‌است. فقهای شیعه در موقعیت‌های مختلف از جمله موسم حج با طرح سوال‌هایی جواد را آزمایش می‌کردند و پاسخ‌های جواد باعث شد اکثریت شیعه به امامتش معتقد بمانند.

به دلیل سن کم و همچنین گسترش جمعیت شیعه، ارتباط جواد با شیعیانش بیشتر از طریق نامه نگاری بود. جواد همچنین وکلای زیادی در اقصی نقاط حکومت اسلامی داشت که از طرف او امور شیعیان را سامان می‌دانند. این شبکه وکالت که در دوران پدرش رضا، بنیان گذاشته شده بود، کم‌کم شکل سیاسی پیدا کرد. به نوشته جاسم حسین، شورشِ مردم قم را می‌توان در همین راستا بررسی کرد. شورش مردم یمن به سرکردگی عبدالرحمن بن احمد و شورش مردم طالقان فارس به فرماندهیِ دینار بن عبدالله از دیگر حوادث این دوران بود. مأمون که جواد را با این اتفاقات مرتبط می‌دانست او را به بغداد فرا خواند تا دخترش ام‌فضل را به ازدواج او درآورد. با این وجود شورشها همچنان ادامه پیدا کرد.

عباسیان که ازدواج جواد با دختر مأمون و ورودش به دستگاه خلافت را بر خلاف منافع خود می‌دانستند، با برگزاری مناظره‌های علمی سعی داشتند او را تحقیر کنند اما جواد با وجود خردسالی به همه این سوالات پاسخ می‌داد. جواد چند سال بعد از ازدواج با ام‌فضل اجازه پیدا کرد به مدینه برگردد اما ام‌فضل، که از او صاحب فرزند نمی‌شد، با او سر ناسازگاری گذاشته بود. جواد با یکی از کنیزانش به نام سمانه (مادر هادی، امام دهم شیعیان) ازدواج نمود. بعد از مرگ مأمون، جواد که مورد سوءظن واقع شده بود دوباره به بغداد فراخوانده شد و بنا به برخی روایات شیعی، به تحریک خلیفه جدید، معتصم، و به دست همسرش ام‌فضل مسموم شد. جواد با ۲۵ سال عمر، کوتاه‌ترین دوران زندگی را در بین امامان شیعیان دوازده امامی به خود اختصاص داده‌است.

هادی، و موسی معروف به مبرقع از فرزندان جواد به‌شمار می‌آیند. اسامیِ دختران وی گوناگون ذکر شده‌است. همهٔ این فرزندان از سمانه متولد شدند و جواد از ام‌فضل صاحب فرزندی نشده‌است. مقبرهٔ جواد در کاظمین در جوار قبر جدش کاظم واقع شده‌است و به حرم کاظمین معروف است.

تبار محمد تقی

از جواد به عنوان تنها فرزند علی بن موسی الرضا یاد می‌شود.[۱][۲] و به همین دلیل معاصرینش او را ابن الرضا[یادداشت ۱] می‌نامیدند.[۳] به نوشته شیخ کلینی، مادر جواد کنیزی به نام «حبیبه» از نوبیا در شمال آفریقا بود. برخی دیگر اسمِ مادر جواد را «خیزران»، و از امپراتوری روم شرقی، ثبت کرده‌اند. برخی دیگر او را از نسل خانواده ماریه، همسر پیامبر اسلام، می‌دانند.[۴] نام‌های دیگری نیز برای مادر جواد ذکر شده‌است، از جمله آنها می‌توان به «سبیکه»، «سکینه»، «دُرّه»، «ریحانه» و «ام‌الحسن» اشاره نمود. رضا، مادرِ جواد را «خیزران» می‌نامید.[۵] در حدیثی منتسب به رضا، بشارتِ تولد جواد توسط پیامبر اسلام، داده شده‌است؛ و به عنوان «فرزندی که از بهترین کنیزان اهل نوبه پدید خواهد آمد».[۶]

نام و القاب

امام نهم شیعیان دوازده امامی، نامش محمد و کنیه اش ابوجعفر و القاب او تقی و جواد[یادداشت ۲] است.[۷] در احادیث شیعه با عنوان ابوجعفر از او یاد می‌شود.[۸] و برای اینکه با محمد باقر، امام پنجم، که او هم ابوجعفر نامیده می‌شد، اشتباه نشود، تاریخ نویسان به او ابوجعفر ثانی می‌گفتند.[۹] ذهبی علاوه بر جواد از او با القاب قانع و مرتضی[یادداشت ۳] نام برده‌است. به گفته ابن تیمیه، جواد قبل از اینکه جواد نام بگیرد به بخشندگی شهرت داشت.[۱۰] علاوه بر این القاب دیگری مثل زکی، رضی، مختار، متوکل، مرضی، متقی، منتجب، عالم ربانی و هادی[یادداشت ۴] را هم برایش ذکر کرده‌اند. به نقل از صاحب کتاب القاب الرسول و عتره، امام جواد در میان مردم به القابی چون اعجوبه اهل‌البیت، نادره‌الدهر، بدیع‌الزمان، عیسی‌ثانی، و ذوالکرامات[یادداشت ۵] هم شهرت داشته‌است. پدرش او را صادق، صابر، فاضل، قره‌اعین‌المؤمنین، و غیظ الملحدین[یادداشت ۶] می‌خوانده‌است. کنیه خاص وی ابوعلی گزارش شده‌است.[۱۱]

سرگذشت

تولد و سال‌های اولیه زندگی

بیشتر منابع تولد او را نیمه رمضان سال ۱۹۵ ه‍.ق و در مدینه[۱۲] می‌دانند اما شیخ طوسی در مصباح المتهجد ده رجب را ذکر کرده‌است.[۱۳] بعد از تولدِ جواد، برخی به این دلیل که شباهتی بین او و پدرش نیست انتساب او به علی بن موسی الرضا را مورد انکار قرار دادند و درخواست داشتند قیافه‌شناس میان آن‌ها داوری کند. بنا به روایتی که کلینی در اصول کافی آورده‌است، روزی بر اساس قرار قبلی، عموها و برادرها و خواهرهای رضا را به باغی دعوت کردند و رضا خود در گوشه ای از باغ در حالی که لباس باغبانها را پوشیده بود به بیل زدن مشغول شد. گویی ارتباطی با جمع ندارد. در این حین جواد را وارد کردند و از قیافه شناسان خواستند پدرش را در میان جمع تشخیص دهند. بنا به نقل کلینی قیافه شناسان به اتفاق گفتند پدرش در میان جمع نیست اما عمو و عموی پدرش و عمه اش را تشخیص دادند. سپس رو به باغبان کرده گفتند اگر پدرش در اینجا باشد باید آن باغبان باشد که بیل بر دوش گذاشته‌است. زیر ساق پای این دو به یک شکل است. در این هنگام رضا به جمع آنها پیوست و همه به اتفاق گفتند که پدر جواد این است.[۱۴] از همین رو است که بنا به روایتی که در مناقب و تاریخ طبری آمده‌است، رضا پسرش جواد را به ابراهیم، پسر رسول اسلام، تشبیه کرده‌است که همسران پیامبر از سر حسادت انتساب او به محمد را انکار کرده به ماریه، همسر پیامبر، تهمت زدند.[۱۵]

به دلیل تنگنای سیاسی دوران جواد و همچنین اصل تقیه، که ائمه برای حفظ شیعه، خود را ملزم به رعایت آن می‌کردند، اطلاعات زیادی از دوران زندگی جواد در منابع تاریخی نیامده است. چیزی که مشخص است این است که جواد دوران کودکی اش را در مدینه گذرانده‌است. به این دلیل که پس از اینکه پدرش رضا توسط مأمون به خراسان فراخوانده شد، هیچ‌یک از اعضای خانواده اش را با خود نبرد.[۱۶]مدلانگ تنها به سفری اشاره می‌کند که قبل از عزیمتِ پدرش، رضا، به مرو، جوادِ پنج ساله پدرش را در سفری زیارتی به مکه همراهی کرد.[۱۷] دربارهٔ اینکه آیا جواد در دوران اقامت پدرش در خراسان به دیدارش رفته یا خیر، تنها ابن فندق در تاریخ بیهق، آورده‌است که جواد از راه طبس مسینا و در سال ۲۰۲ ه‍.ق راهی خراسان شده‌است. به نوشته طبری و ابن کثیر، در سال ۲۰۲ ه‍.ق وقتی مأمون دخترش ام حبیب را به عقد امام رضا درآورد، دختر دیگرش ام فضل را به عقد جواد خردسال درآورده است.[۱۸] از اخبار مربوط به وفات پدرش چنین استنباط می‌شود که جواد در آن هنگام در مدینه بوده اما برای غسل پدر و اقامه نماز به خراسان آمده‌است.[۱۹][۲۰] منابع شیعی این سفر را معجزه گونه می‌دانند. در حدیث مفصلی که در عیون اخبار الرضا آمده‌است، از قولِ اباصلت، خادم و صحابی خاص امام رضا نقل شده‌است که رضا بعد از خوردن انگور زهرآلودی که مأمون به او داده بود، در بستر مرگ آرمیده بود که پسربچه ای با وجود دربهای بسته وارد شد و پس از صحبت با رضا، او را غسل داد و کفن پوشانید.[۲۱] در روایت دیگری که در کشف الغمه آمده‌است، سفرِ معجزه گونهٔ جواد به خراسان از زبان معمر بن خلاد اینطور نقل شده‌است که جواد که به اتفاقِ معمر از مدینه خارج شده بود، در بیابانی در اطراف مدینه، او را مدتی تنها گذاشت. جواد پس از بازگشت، غیبتش را برای معمر اینگونه توضیح داد که «هم‌اکنون پدرم را دفن کردم.»[۲۲] جواد تنها هفت سال داشت وقتی پدرش از دنیا رفت و او به مقام امامت رسید.[۲۳]

ازدواج و زندگی در دوران خلفای عباسی

به نوشته منابع شیعه، وقتی مأمون علی بن موسی الرضا را مسموم کرد،[۲۴] پسرش جواد را از مدینه به بغداد فراخواند تا به رغم مخالفت عباسیان، دخترش، ام فضل، را به ازدواج او درآورد. به نوشتهٔ یعقوبی، مأمون صد هزار درهم به تازه داماد بخشید و اظهار داشت که دوست دارد در سلسله اولاد پیغمبر و علی بن ابیطالب، نقش پدربزرگ برایش ثبت شود.[۲۵] امام بعدی اما، نوه مأمون نبود بلکه از سمانه که برده‌ای بربر از مغرب در شمال آفریقا بود، متولد شد. با این وجود مأمون علاقه و احترام خود را به شیعه و جواد حفظ کرد. جواد معمول بود به قصر مأمون برود تا با علمایی که گهگاهی به آنجا مراجعه می‌کردند مباحثه کند.[۲۶][۲۷]

بنا به نقلی که در مروج الذهب و همچنین عیون الاخبار الرضا آمده‌است، ازدواج جواد و پدرش رضا با دختران مأمون در همان سال فراخوان رضا به مرو صورت گرفته‌است.[۲۸] منابع دیگری چون مناقب، ازدواج جواد با دختر مأمون را به سال ۲۱۵ ه‍.ق می‌دانند. یعنی بعد از آنکه مأمون مرکز حکومتش را به بغداد منتقل کرد و جواد را به نزد خودش فراخواند.[۲۹] پس از زندگی هشت ساله در بغداد، جواد به همراه ام فضل به مدینه برگشت. در مدینه ام فضل با او سر ناسازگاری گذاشت به این دلیل که صاحب فرزند نمی‌شد و جواد با کنیزی به نام سمانه ازدواج کرده بود. سمانه برایش پسری به دنیا آورد که بعدها، به عنوان امام دهم، جانشین وی شد.[۳۰] ام فضل عادت داشت برای پدرش نامه نگاری کند و بگوید جواد با کنیزها دمساز است. مأمون اما توجهی به این شکایت‌ها نداشت و حتی تهدید کرد که اگر این کار ادامه پیدا کند، او را به حضور نخواهد پذیرفت.[۳۱] بر این منوال، جواد در دوران مأمون دستگیر یا مورد آزار واقع نشد.[۳۲][۳۳] پس از مرگ مأمون در سال ۸۳۳ ه‍. ق، خلیفه بعدی، معتصم، که به جواد بدبین بود در سال ۸۳۵ ه‍.ق او را به بغداد فرا خواند. جواد، پسرش هادی را با مادرش، سمانه، در مدینه تنها گذاشت و عازم بغداد شد. جایی که قبل از اینکه، به نوشته برخی مورخین توسط همسرش ام فضل مسموم شود، یک سال با او زندگی کرد.[۳۴]

اوضاع سیاسی دوران محمد تقی

مأمون پس از اینکه مرکز خلافتش را از مرو به بغداد منتقل کرد، از زنگ سبز علوی به رنگ سیاه عباسی تغییر چهره داد. با این وجود رفتار ملاطفت آمیزش با جواد را حفظ کرد.[۳۵] به عقیده جعفریان، مأمون، جواد را به بغداد فرا خواند و دخترش را به عقد او درآورد تا هم او را زیر نظر داشته باشد و هم رفت‌وآمد شیعیان را تحت کنترل داشته باشد. منابع تاریخی این فراخوان را به سالِ ۲۱۵ ه‍.ق ذکر کرده‌اند.[۳۶]

بنا به روایتی که در اصول کافی و ارشاد آمده‌است، اسماعیل بن مهران به جواد در مورد این سفر هشدار داده و خطری که از جانب عباسیان متوجه اوست، را گوشزد کرده بود. پاسخِ جواد این بود که این خطر در سال دیگری خواهد بود.[۳۷] به نوشتهٔ جعفریان، سیاست مأمون در قبال جواد مشابه سیاستش در مقابل پدرش، رضا، بود. او که نمی‌خواست جواد را زندانی کند، او را به بغداد فراخواند تا با او وصلت کند. مخصوصاً که متهم به قتل پدرش رضا بود و حالا باید با فرزندش به گونه‌ای رفتار می‌کرد تا از این اتهام هم مبری شود.[۳۸] طبق روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده‌است، عباسیان مخالف این وصلت بودند. چون واهمه داشتند پس از مأمون خلافت به خاندان علی برسد. همان‌طور که در مورد ولایت عهدی رضا این ترس را داشتند.[۳۹][۴۰] اما علناً با مأمون مخالفت نکردند بلکه بهانه آوردند که جواد کودکی است که در دین تفقه ندارد و حلال و حرام خدا را نمی‌داند.[۴۱] مأمون برای اینکه ثابت کند ادعای آن‌ها اشتباه است، مجلسی به پا کرد و علمای عباسی و در راس آنها یحیی بن اکثم را به مناظره با جواد فراخواند.[۴۲]

طبری از دو انقلاب یا شورش در دوران جواد نام می‌برد که بوسیله علویان صورت گرفته‌است. شورش اول توسط عبدالرحمن بن احمد در یمن اتفاق افتاد که مأمون با گسیل لشکری به فرماندهی دینار بن عبدالله آن را در هم شکست.[۴۳] شورش دوم بوسیله محمد بن قاسم در طالقان فارس واقع شد که آن هم منجر به شکست شد. محمد دستگیر شد و به زندان افتاد اما موفق به فرار شد. رهبران این دو شورش با اختلاف چند نسل به علی بن ابیطالب می‌رسند و هیچ‌یک خود را امام نمی‌دانستند بلکه برای اهل بیت تبلیغ می‌کردند. با این وجود تاریخ به ارتباط جواد با آنها تصریح نکرده‌است.[۴۴]

در سال ۲۲۰ ه‍. ق، وقتی معتصم به حکومت رسید، جواد دوباره به بغداد فراخوانده شد. وفات جواد در همین سال و در حالی که فقط ۲۵ سال داشت، مشکوک به نظر می‌رسید. برخی منابعِ اهل سنت مثلِ الائمه الاثنی عشر و شذرات الذهب، سفرِ جواد به بغداد را به میل خودش می‌دانند. در مقابل منابعی چون بحارالانوار و الفصول المهمه نوشته‌اند مأمون به ابن زیات مأموریت داد تا جواد را به بغداد بفرستد. به نقل از مسعودی، قتلِ جواد به دست ام فضل در بغداد صورت گرفت. به نوشته مسعودی، ام فضل به پاداش این خدمت، به حرمسرای معتصم راه یافت.[۴۵] جعفریان در اثبات این قتل می‌نویسد، سال ۲۱۵ ه‍.ق وقتی جواد توسط مأمون به بغداد احضار شد، جانشینی برای خود انتخاب نکرد اما در این سفر اخیر که به دستور معتصم انجام شد، برای خودش جانشین برگزید که این خود می‌تواند نشان از خطری باشد که جواد احساس کرده بود.[۴۶]

امامت

شیعه
 
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع

پدر جواد عادت داشت به اصحابش یادآوری کند که صاحب فرزندی خواهد شد که بعد از او عهده‌دار منصب امامت خواهد شد. با این وجود زمان زیادی گذشت تا شیعیان فرزند مذکور را با چشم خودشان ببینند.[۴۷] جواد تنها چهار سال داشت وقتی پدرش مجبور شد او را در مدینه تنها بگذارد و برای بر عهده گرفتن مقام جانشینی که مأمون برایش تدارک دیده بود، عازم سفر به خراسان شود. شیعیان به کرّات از رضا می‌پرسیدند آیا اگر برای او اتفاقی بیفتد، پسری در آن سن خواهد توانست مسئولیت امامت و رهبری شیعه را بر عهده بگیرد؛ و رضا معمول بود داستان عیسی را برایشان نقل کند که حتی سن کمتری داشت وقتی به مقام نبوت رسید.[۴۸] جواد نخستین امامی بود که در سنین کودکی پدرش را از دست داد.[۴۹] به این دلیل که پدرش رضا تا سن ۴۷ سالگی دارای فرزند نشده بود و از آنجاییکه طبق احادیث رسیده از پیامبر، امامان شیعه ۱۲ نفرند و ۹ نفر آن‌ها از نسل حسین می‌باشند، فقدان فرزند برای رضا باعث شده بود واقفیه آن را دستاویز قرار دهند تا هم امامت علی بن موسی الرضا و هم امامت فرزندش جواد را زیر سؤال ببرند.[۵۰]

اختلاف‌ها

از آنجائیکه رضا دیر صاحب فرزند شد، تردیدهایی دربارهٔ جانشینی وی در میان شیعیان شکل گرفت. واقفیه از فرصت استفاده کردند تا به این تردید دامن بزنند و حتی امامت رضا را هم زیر سؤال بردند.[۵۱] جواد نه سال و به روایتی هفت سال داشت وقتی پدرش در خراسان درگذشت.[۵۲] این نخستین بار بود که در تشیعِ دوازه امامی، شخصِ بالغی برای تصدی منصب امامت حاضر نبود. دور نمای یک امامِ نابالغ حیرت گسترده‌ای در جامعه به وجود آورد و بحث مفصلی در این خصوص که بلوغ شرط لازم برای امامت هست یا نه درگرفت. غیر امامی‌ها که برای کسب مواهب دربار عباسی تظاهر به حمایت از رضا می‌کردند به گروه‌های ابتداییِ خود برگشتند. شیعیانی که گمان می‌کردند این که یک کودک بتواند امام شود غیرقابل تصور است، یا از احمد بن موسی، برادر رضا، پیروی کردند و فرقه احمدیه را شکل دادند؛ یا به این باور روی آوردند که امامت با کاظم خاتمه یافته و واقفیه نام گرفتند.[۵۳] جواد شیعیان خود را از اینکه پشت سر واقفیه نماز بخوانند نهی کرد.[۵۴] دشمنی زیدیه با شیعه هم موضع تند امام را به همراه داشت تا جاییکه جواد زیدیه و واقفیه هر دو را مصداق آیه «وجوه یومئذ خاشعه عامله ناصبه» (غاشیه ۸۸/ ۲و۳) دانست و آن‌ها را ناصبی نامید.[۵۵] دشمنی امام با غلات از همه شدیدتر بود چون با جعل حدیث به نام ائمه و منتسب کردن خود به آن‌ها، شیعیان را به انحراف می‌کشاندند و شیعه را بدنام می‌کردند. این دشمنی تا جایی بود که جواد از یکی از اصحابش به نام اسحاق انباری خواست دو تن از غلات به نام‌های ابوالمهری و ابن ابی الزرقاء را به قتل برساند.[۵۶] محمد بن ابی زینب از سران غالیان و برخی از یارانش هم مورد لعن امام قرار گرفتند.[۵۷]

موضع هواداران

دلیلِ شیعیان برای پذیرشِ امامتِ جواد، روایت‌ها یا نصوص عام و خاصی است که از پیامبر اسلام و ائمه مخصوصاً پدرش، علی بن موسی الرضا، به آن‌ها رسیده‌است.[۵۸][۵۹] پس از تولد جواد، رضا او را مولود پر خیر و برکت نامید که حق را از باطل جدا کرد. رضا به شیوه‌های مختلف از جمله نشان دادن مهر امامت فرزندش به یاران خود و تأکید بر امامت وی پس از خود، سعی داشت تبلیغات جماعت واقفیه را خنثی کند.[۶۰]

پس از مرگ رضا، هشتاد تن از هواداران اصلی او در بغداد در خانه عبدالرحمن بن الحجاج، از اصحاب ممتاز امامان صادق، کاظم و رضا جمع شدند. آنان در آنجا تصمیم گرفتند که فرزندِ رضا شایسته امامت است. حامیان جواد استدلال کردند که در قرآن عیسی در گهواره سخن گفته و حتی در کودکی به او وحی شده و بدین ترتیب با امامی که کودک است مخالفتی وجود ندارد.[۶۱][۶۲] هنوز در بین شیعیان بر سر این که امامِ نابالغ در همهٔ جنبه‌ها با امام بالغ برابر هست یا نه اختلاف وجود داشت. خصوصاً در این موضوع که دانش او از منابع عادی نظیر معلمین و کتب حاصل شده یا از منابع فراطبیعی چون فرشتگان. موضعی که غالب شد این بود که امامان بالغ و کودک در همه جوانب از جمله منبع فراطبیعی دانششان برابرند.[۶۳] گفته می‌شود در مورد این اختلاف از خود جواد هم سؤال شده‌است. جواد خودش را با علی، امام اول شیعیان، مقایسه کرده‌است که در نه سالگی ایمان آورد؛ و همچنین با سلیمان نبی که داوود او را در کودکی به جانشینی خود انتخاب کرد. شیعیان با این حال اصرار داشتند جنبهٔ الهیِ امامتِ جواد را در علم و دانش او هم ببینند. به همین دلیل در مواضع مختلف با طرح سوال‌هایی او را مورد آزمایش قرار می‌دادند. از جمله به پرسش‌هایی اشاره می‌شود که در موسم حج توسط فقهای شیعه مطرح شد و جواد با وجود خردسالی به همه آن‌ها پاسخ داد. به جز گروه‌های مثل زیدیه و اسماعیلی که گاهی کودکی امام را مورد طعن قرار می‌دادند، تقریباً همه پیروان شیعه امامت او را پذیرفتند و اختلافات مذکور هیچ وقت باعث ایجاد بحران در جامعه شیعه نشد.[۶۴]

ارتباط با شیعیان

در دوران امامت جواد به دلیل گسترش جمعیتِ شیعه تا شرقِ مراکزِ سنتیِ آن در عراق و عربستان، و نیز به دلیل سنِ کم محمد (جواد) در اوایل امامتش، نقش وکیل در نظارت بر امور روزانه شیعیان به مقدار زیادی افزایش پیدا کرد. جواد تماس همیشگی خود با پیروانش را از طریق نامه نگاری حفظ می‌کرد. در یکی از احادیث شیعه پدرش او را به خاطر نگاشتن نامه‌های «بسیار زیبا» در زمانی که او هنوز پسری جوان بود ستوده‌است. نامه‌های او موضوعات گسترده‌ای را در بر می‌گرفت اما عموماً پاسخ‌هایی به سوالات فقهی، خصوصاً دربارهٔ مسایل شخصی ازدواج، طلاق، و ارث بود.[۶۵]

شبکه وکالت

این شبکه هر چند از زمان جعفر صادق وجود داشت اما از آن برای اخذ وجوه مالی استفاده می‌شد. نظام وکالت را در واقع موسی کاظم بنیان گذاشت. علی بن موسی الرضا این تشکیلات را حفظ کرد اما در دوران جواد، به گفته جاسم حسین، شکل سیاسی_نظامی به خودش گرفت. جاسم حسین شورش مردم قم در سال ۲۱۰ ه‍.ق که به کشته شدن یحیی بن عمران، وکیل امام، انجامید، را با این فعالیت‌ها مرتبط می‌داند. به نوشته حسین، مأمون که جواد را با این فعالیت‌های مرتبط می‌دانست، او را به به بغداد فراخواند تا دخترش را به ازدواج او درآورد. با این وجود شورش‌ها همچنان ادامه پیدا کرد. جعفربن داوود قمی که به مصر تبعید شده بود، موفق شد فرار کند و در قم به همراه یارانش لشکر مأمون را شکست دهد. جعفر بعدها به دست خلیفه بعدی، معتصم، کشته شد، اما مرگ او تأثیر منفی بر قیام‌های روبه رشد علویان نداشت. معتصم به ناچار برای کنترل اوضاع او را به بغداد فراخواند. فعالیت‌های سیاسی وکلا اما همچنان به کار خودش ادامه می‌داد.[۶۶]

برخی از وکلای جواد در نقاط مختلف خلافت عباسی به این شرح است: علی بن مهزیار در اهواز، ابراهیم‌بن‌محمد همدانی در همدان، یحیی‌بن‌ابی‌عمران در ری، یونس‌بن‌عبدالرحمان و ابوعمرو حَذّاء در بصره، علی‌بن‌حسان واسطی در بغداد، علی‌بن‌اسباط در مصر، صفوان‌بن‌یحیی در کوفه، صالح‌بن محمدبن سهل و زکریا بن آدم در قم؛ علاوه بر وکلای ثابت، جواد گاه نمایندگانی به شهرها می‌فرستاد تا وجوه شرعی یا مبالغی که نزد وکلا بود را جمع‌آوری کنند.[۶۷] برخی هم اجازه یافتند وارد دستگاه حکومت شوند و به مقام‌های بالایی برسند. از جمله می‌توان از محمد بن اسماعیل‌بن بَزِیع نام برد که وزیر شد. حسین‌بن عبداللّه نیشابوری به حکومت بست و سیستان و حکم بن علیا اسدی به حکومت بحرین رسید. این دو مخفیانه به جواد خمس می‌پرداختند.[۶۸][۶۹] همچنین در راستای نفوذ نیروهای شیعی در حکومت و کمک به شیعیان، احمد بن حمزه قمی از طرف جواد اجازه یافت به ساختار قدرت بنی عباس راه پیدا کند. افرادی مثل نوح بن دراج که مدتی قاضی بغداد و سپس قاضی کوفه شد، از این جمله بودند. بنا به شرایط اختناق این دوران، جواد احتیاط زیادی انجام می‌داد تا کسی متوجه وکالت این وکلا و جانشینان آن‌ها نشود. به عنوان نمونه از نامه‌ای یاد می‌شود که امام به ابراهیم بن محمد می‌نویسد و از او می‌خواهد تا یحیی ابن ابی عمران (وکیل امام) زنده است، نامه را نگشاید؛ و به این ترتیب چند سال طول می‌کشد تا ابراهیم، خودش، بداند که جواد او را به جانشینی یحیی برگزیده است.[۷۰]

کشته‌شدن

بیشتر منابع وفات جواد را در سال ۲۲۰ ه‍.ق در بغداد ذکر کرده‌اند. مسعودی سال ۲۱۹ ه‍.ق را ذکر کرده اما تستری آنرا نادرست می‌داند. روز وفاتش در برخی منابع، پنجم و ششم ذیحجه و در برخی دیگر آخر ذیقعده ذکر شده‌است. بدین ترتیب مدت زندگانی جواد ۲۵ سال می‌باشد که کمترین عمر در میان امامان شیعه است. عده ای از مورخین روایت مسمومیت جواد را قول مرجوح می‌دانند اما این موضوع نزد کسانی چون شیخ مفید، طوسی و کلینی به اثبات نرسیده‌است. مسعودی اما در روایت مفصلی بر مسمومیت امام به دست ام فضل و به تحریک معتصم و جعفر، برادر تنی ام فضل، صحه گذاشته‌است. بنا به روایت دیگری یکی از وزرای معتصم به دستور خلیفه او را مسموم کرد. احضار امام به بغداد و مرگ ناگهانی او در سن جوانی را عموماً به عنوان قراین شهادت جواد نام می‌برند. گفته می‌شود پسر معتصم بر جنازه امام نماز گذارد.[۷۱][۷۲]

به نوشته ابن طولون و همچنین صاحب الفصوص المهمه، ام فضل به پاس قتل جواد، به حرمسرای معتصم راه یافت.[۷۳]

حرم کاظمین

آرامگاه جواد در شمال بغداد و در کنار جدش موسی کاظم قرار دارد. این حریم امروزه کاظمین نامیده می‌شود.[۷۴] حرم کاظمین یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های شیعیان در عراق به‌شمار می‌رود و روزانه مورد بازدید هزاران نفر قرار می‌گیرد. در نزدیکی این حرم، آرامگاه شیخ مفید (اولین مرجع تقلید شیعه بعد از غیبت کبریخواجه نصیرالدین طوسی، سید مرتضی و برادرش سید رضی، ابن قولویه و برخی دیگر از علمای بزرگ شیعه وجود دارد.

همسران و فرزندان

از ام فضل (دختر مأمون)، و سمانه (ام ولد) به عنوان همسران جواد نام برده می‌شود. جواد از همسر اولش ام فضل صاحب فرزند نشده‌است و تمام فرزندانش از سمانه، که کنیزی مغربی بوده‌است، متولد شده‌اند.[۷۵][۷۶]

در تمامی منابع از هادی و موسی معروف به مُبرقع به عنوان پسران امام نام برده شده‌است.[۷۷][۷۸] در برخی کتب انساب از پسران دیگری هم یاد شده اما منابع کهن آن‌ها را تأیید نمی‌کنند.[۷۹] موسی مبرقع فرزند دوم جواد است که به زیبایی مشهور بوده و سادات رضویه در ایران، عراق، هند و پاکستان از نسل ایشان هستند.[۸۰]

نام‌های دختران امام گوناگون ذکر شده‌است. ابن صباغ از فاطمه و أمامه اسم برده‌است اما در دلائل الامامه اسامی آن‌ها خدیجه، حکیمه و ام کلثوم ذکر شده‌است. فخر رازی اسامی بهجت و بریهه را هم به آن اضافه کرده می‌گوید از هیچ‌یک از دختران امام نسلی باقی نمانده‌است.[۸۱]

ضامن بن شدقم دختران امام جواد را چهار نفر- فاطمه، خدیجه، ام کلثوم و حکیمه- ذکر می‌کند. او از حکیمه به عنوان کسی نام می‌برد که در تولد مهدی موعود، نقش قابله را برعهده داشته‌است. به نوشته ضامن بن شدقم، حکیمه همچنین به عنوان راوی «حرز جواد» شناخته می‌شود.[۸۲][۸۳]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

به نوشته منابعی چون نورالابصار و سبائک الذهب و فصول المهمه، جواد با وجود اینکه مادرش از ناحیه آفریقا بوده، چهره ای سفید یا سفید معتدل داشت.[۸۴] در مقابل در مناقب، گندمگون و در دلائل الائمه، گندمگون متمایل به سیاه توصیف شده‌است.[۸۵] و ظاهراً یکی از دلایلی که تصمیم مأمون برای ازدواج دخترش با او، مورد انتقاد عباسیان واقع‌شده، همین بوده‌است.[۸۶] ابن ابی دؤاد، وقتی در مناظره با جواد شرمنده شد، خشم خود را با عبارت «این سیاه‌پوست این گونه برخورد نمود» نشان داد.[۸۷]

گذشته از ظاهر، امام نهم به خاطر کرم و بخششی که نسبت به مردم داشت، جواد (بخشنده) خوانده‌می‌شد. حتی در سال‌های اولیهٔ زندگی، وقتی پدرش در خراسان بود، اصحابش او را از دَربِ فرعی خانه خارج می‌کردند تا با افراد کمتری مواجه شود که برای دریافت کمک گِرد خانه‌اش تجمع می‌کردند. گفته می‌شود پدرش، رضا، با شنیدن این خبر از خراسان نامه‌ای برایش ارسال کرد تا از او بخواهد به حرف کسانی که به او می‌گویند از درب اصلی رفت‌وآمد نکند، گوش ندهد؛ که این بخاطر خست آنهاست که می‌ترسند از او خیری به دیگران برسد. رضا در این نامه به پسرش سفارش کرده: «هر وقت می‌خواهی از خانه خارج شوی، مقداری سکه طلا و نقره همراه داشته‌باش. هیچ‌کس از تو درخواستی نکند مگر اینکه چیزی به او بدهی. از عموها یا دایی‌هایت اگر کسی نیازی داشت، کمتر از پنجاه دینار به او نده، و می‌توانی بیشتر ببخشی اگر بخواهی؛ و از عمه‌ها و خاله‌هایت اگر کسی درخواستی داشت، کمتر از بیست و پنج دینار به او نده و می‌توانی بیشتر ببخشی اگر بخواهی.»[۸۸][۸۹] گفته می‌شود جواد اول هر ماه صدقه می‌داد و نزد اهل منصب برای رفع گرفتاری‌های مردم شفاعت می‌کرد. نماز ویژه‌ای منسوب به اوست؛ و علاقه وی به مناجات از حجم زیاد ادعیه‌ای که از او باقی‌مانده و تعویذات روزهای هفته و حرزهای مشهوری که از او نقل‌شده، هویدا است.[۹۰]

موقعیت علمی و روایی

جواد با وجود اینکه در خردسالی به امامت رسید و دوران امامتش کوتاه بود، در منابع شیعه و سنی بیش از دویست حدیث در مسائل فقهی، تفسیری، اخلاقی و اعتقادی از او باقی مانده‌است که نشان از مقام علمی او دارد.[۹۱] با این وجود موقعیت علمی آن امام ظهور و بروز کافی نداشته‌است. جدای از دوران کوتاه امامتش، خردسالی جواد باعث شد سال‌ها طول بکشد تا مورد پذیرش جامعه شیعه واقع شود. دلیل عمده اما تنگنای سیاسی زمانه بود که باعث شد جواد بنا به روایتی تا ده سالگی امامت خود را مخفی نگه دارد.[۹۲] و از آنجاییکه شرایط سیاسی زمانه اجازه نمی‌داد امامتش را آشکار کند، ارتباط شیعیان با او از طریق نامه نگاری صورت می‌گرفت. این نامه‌ها که اغلب نام و نشان کسی که امام به او نامه می‌نوشته را در خود دارد، بیشتر در جواب سوالات فقهی شیعیان نگاشته شده‌است.[۹۳]

مناظرات

جواد از جانب دو گروه به مناظره خوانده می‌شد. گروه اول شیعیانی بودند که به دلیل خردسالیِ او دربارهٔ امامتش شک داشتند. گروه دوم عناصر ضد شیعی در دربار مأمون و معتصم بودند که از ازدواجش با دختر مأمون و ورود او به دربار عباسی ناراضی بودند. برای همین یحیی بن اکثم را تحریک به مناظره با او کردند تا او را تحقیر کنند.[۹۴] یحیی بن اکثم، قاضی القضاتِ خلافت عباسی، در گردهمایی ای که به همین منظور تشکیل شده بود، از جواد پرسید: «کفارهٔ گناه کسی که در لباس احرام حیوانی را شکار کند چیست؟» گفته می‌شود جواد قبل از پاسخ، سؤال‌هایی پرسید که باعث شگفتی مخالفین شد. جواد از یحیی پرسید: «آیا شکار در خارج از منطقه احرام بوده یا در داخل آن؛ آیا شکارچی از گناهش آگاه بوده یا از روی جهل مرتکب شده؛ آیا شکارچی به عمد شکار را کشته یا از روی اشتباه؛ آیا شکارچی آزاد است یا بنده، بالغ بوده یا نابالغ، برای اولین بار مرتکب شده یا قبلاً هم انجام داده؛ شکار، پرنده بوده یا چیز دیگری، کوچک بوده یا بزرگ، آیا فرد خاطی از گناهش پشیمان است یا بر آن اصرار دارد، آیا شکارش را مخفیانه، در شب کشته، یا در روشنایی روز و در ملا عام؛ آیا شکارچی در لباس احرام حج بوده یا عمره؟ …»[۹۵][۹۶] ابن تیمیه ضمن تمجید از جواد، در صحّت این روایت تشکیک کرده و به نقد محتوایی آن پرداخته‌است. حسین میلانی این نقد را ناروا می‌داند چون بر صورتِ مختصرِ این روایت که در منهاج الکرامه آمده، نوشته شده‌است. در روایت کاملتری که شیخ مفید نقل کرده جواد به درخواست فرعون پاسخ یک یکِ فروضی را که مطرح کرده را می‌دهد و در ادامه از یحیی پرسشی می‌پرسد که در جواب می‌ماند. سپس خودش پاسخ آن را می‌دهد.[۹۷]

همچنین از مناظره دومی نام برده می‌شود که در آن مأمون از جواد می‌خواهد، حالا او سؤالی از یحیی بن اکثم بپرسد. سؤال جواد این است که چگونه نگاه مردی به زنی در اول روز حرام است، وقتی روز بالا می‌آید حلال می‌شود، در هنگام ظهر دوباره حرام می‌شود و هنگام عصر حلال می‌شود و هنگام غروب حرام می‌شود و هنگام عشا حلال و نصف شب حرام و هنگام سپیده دوباره حلال می‌شود؟ جواد می‌پرسد این چگونه زنی است. سؤالی که ظاهراً یحیی از پاسخ به آن درمی‌ماند و جواد خودش پاسخ آن را می‌دهد.[۹۸]

گردهمایی مشابهی با حضور افراد برجسته زیادی که از سراسر سرزمین‌های اسلامی به سفر حج آمده بودند (و در شک بودند که جواد با وجود سن کم، امام باشد) در مدینه برگزار شد که گفته می‌شود چنان باعث حیرت آن‌ها شد که تمام شک‌ها از بین رفت. همچنین شیخ کلینی روایت می‌کند که مشاورین حرم به او آزمونی دادند که چندین روز طول کشید و جواد در آن به سی هزار سؤالی که از او پرسیده شد، پاسخ داد.[۹۹] همچنین نقل شده‌است که در مناظره با ابن ابی‌داود، معتصم حکم فقهی صادر شده از جواد دربارهٔ حد سارق را، به دلیل استدلال قرآنیِ جواد، بر حکم فقهی ابن ابی‌داود ترجیح داد و دستور به اجرای آن داد.[۱۰۰] گفته می‌شود در نتیجه همین مناظره، معتصم به درخواست کسانی که او را از نفوذ جواد ترساندند، تصمیم به قتل او گرفت.[۱۰۱]

مناظره‌های دیگری با موضوع فضائل خلفا برگزار شد که در آن یحیی بن اکثم دربارهٔ برخی احادیثی که در فضیلت ابوبکر و عمر آمده سوالاتی از آن امام پرسیده‌است. جواد ضمن اینکه فضیلت خلفا را رد نکرده، برای دروغ بودن احادیث مزبور دلیل آورده‌است. بر طبق یکی از این احادیث جبرئیل نازل شده تا از طرف خدا بپرسد آیا ابوبکر از خداوند راضی است چون خدا از او راضی است. جواد با استناد به آیه‌ای از قرآن می‌پرسد «آیا خدا از رضا و سخط ابوبکر آگاهی نداشت که از او می‌پرسد؟» در حدیث دیگری از ابوبکر و عمر به عنوان سرور پیران اهل بهشت یاد می‌شود. جواد استدلال می‌کند که همه اهل بهشت جوان هستند.[۱۰۲]

آخرین مناظره جواد بنا به روایت مجلسی در دربار معتصم بود که دربارهٔ چند و چون قطع دست دزد از او سؤال شد. جواد بر خلاف حکم ابن ابی دؤاد و بقیه فقهای دربار، به قطع دست دزد از مفصل انگشتان حکم داد که معتصم این حکم را بر همه ترجیح داد.[۱۰۳] بر طبق این روایت ابن ابی دؤاد، سه روز بعد نزد معتصم رفت تا به او هشدار دهد وقتی معتصم در مقابل بزرگان دربار، حکم همه را رها می‌کند و حکم جواد را که عده کمی او را امام می‌دانند و مدعی هستند بر مقام خلافت از معتصم اولاتر است، ترجیح می‌دهد، چه عواقبی برای حکومت معتصم می‌تواند داشته باشد.[۱۰۴] بر طبق این روایت معتصم به تحریک ابن ابی دؤاد دستور قتل جواد را داد.[۱۰۵]

آثار

در «موسوعه الامام الجواد»، علاوه بر پدر و پسرش، نام شصت و سه تن از افرادی که جواد با آن‌ها مکاتبه داشته، ذکر شده‌است. برخی از این مکاتبات در پاسخ به گروهی از شیعیان نگاشته شده و برخی مخاطب خاص دارد. مخاطب برخی هم ناشناس است. همچنین حاوی احادیث فراوانی در تقریباً نیمی از ابواب فقهی، که بسیاری از آن‌ها را جواد از پیامبر و ائمهٔ پیش از خودش روایت کرده‌است، از او باقی مانده‌است. در دیگر کتب حدیث و ادب نیز احادیثی دربارهٔ مسائل اعتقادی، مواعظ اخلاقی و کلمات قصار از او به جا مانده‌است. کلمات حکمت آمیز او با مضامین اخلاقی در کتاب ابن حمدون با نام «التذکره الحمدونیه» به جا مانده‌است. پاره ای احادیث در موضوع طب و علاج برخی بیماری‌ها نیز از جواد به یادگار مانده‌است. همچنین دعاها و تعویذات روزهای هفته و حرزهای مشهوری از او نقل شده‌است.[۱۰۶] ابن صباغ مالکی برخی از کلمات قصار جواد را در کتاب الفصول المهمه جمع‌آوری کرده‌است. همچنین در تحف العقول و منابع دیگر از اینگونه کلمات زیاد است.[۱۰۷] همچنین «پرسشهای مردم و پاسخهای امام جواد» عنوانِ ترجمهٔ فارسیِ کتابی است که احمد قاضی زاهدی آن را جمع‌آوری کرده‌است.[۱۰۸]

اصحاب و راویان حدیث

شیخ‌طوسی یکصد و شانزده نفر از راویانی که از جواد حدیث نقل کرده‌اند، را برشمرده است. در این میان عده ای از یاران معتمد آن امام بودند که احادیث زیادی از آن‌ها باقی مانده‌است:[۱۰۹]

علی بن مهزیار اهوازی: از چهره‌های شاخص شیعه است که هم از جواد و هم از پدرش، رضا، احادیث فراوانی نقل کرده‌است. ابن مهزیار در اصل از هندیجان و مسیحی بود بود که بعد از آمدن به اهواز لقب اهوازی گرفت. جواد از او به بزرگی یاد می‌کند. به نقل از نجاشی ابن مهزیار مناظراتی با علی بن اسباط، که فطحی مذهب بود، داشته‌است. آن دو عاقبت نتیجه بحثشان را نزد جواد برده‌اند و جواد، علی بن اسباط را قانع کرده و باعث شده او به تشیع بگرود. تعداد آثارش را ۳۳ ذکر می‌کنند.[۱۱۰][۱۱۱] مقام علی بن مهزیار نزد جواد تا حدی بود که جواد ضمن نامه ای، او را با عبارت «هیچ‌کس را چون تو نیافته‌ام» خطاب می‌کند.[۱۱۲]

صفوان بن یحیی از فقهای و راویان بنام شیعه و از اصحاب اجماع به حساب می‌آید. اصحاب اجماع هجده فقیه برتر دوران ائمه شیعه به حساب می‌آیند که همه روایات آنها مورد پذیرش است.[۱۱۳]

حسین بن سعید از روایان و اصحاب جواد است که برایش ۱۲ جلد کتاب نام می‌برند که کتاب التقلید، کتاب التقیه و کتاب الایمان و النذور از جمله آنهاست. برادرش حسن بن سعید نیز از اصحاب و راویان جواد است که تصانیف زیادی داشته‌است.[۱۱۴]

داوود بن قاسم معروف به ابوهاشم جعفری: از خاندان جعفربن ابی‌طالب است و در کتب رجال از او به بزرگی یاد شده‌است.[۱۱۵]

عبدالعظیم حسنی: در ری ساکن شد و به واسطه فعالیت‌های ترویجی او تشیع در این منطقه رو به گسترش نهاد.[۱۱۶]

احمدبن‌محمد بَزَنطی: از اصحاب اجماع و از یاران خاص جواد و پدرش رضا بوده و علمای رجال از او ستایش کرده‌اند. «الجامع» و «المسائل» از آثار او هستند.[۱۱۷]

یونس بن عبدالرحمن نیز از اصحاب اجماع است که روایاتش مورد اعتماد همگان است. کتاب الصلوه، کتاب الصیام، کتاب الوصایا و کتاب البداء از جمله آثارش هستند.[۱۱۸]

حسن بن محبوب نیز از اصحاب اجماع و شاگرد و صحابه جواد است. کتاب التقصیر، کتاب النکاح، کتاب الحدود و الدیات از جمله آثار اوست.[۱۱۹]

ابوعبدالله محمد بن خالد برقی یکی دیگر از اصحاب جواد است که «محاسن برقی» از جمله آثار اوست.[۱۲۰]

فضل بن شاذان از دیگر اصحاب جواد است که بیش از صد عنوان کتاب داشته‌است و سی عنوان آن را شیخ طوسی نام برده‌است. کتاب فی الجبر و التشبیه، کتاب المسائل الاربع فی الامامه از جلمه این آثار است.[۱۲۱]

زکریا بن آدم از اهالی قم و از اصحاب مخصوص جواد و پدرش رضا بود. در روایتی که در رجال کشی نقل شده، جواد یکی از شیعیانش را برای پرسیدن مسائلش به زکریا، که «در امور دین و دنیا امین است» ارجاع داده‌است.[۱۲۲]

محمد بن اسماعیل بن بزیع از اصحاب جواد و رضا و کاظم بود که در دربار عباسی فعالیت می‌کرد. از رضا درباره‌اش روایتی است که می‌گوید «خداوند در دربار ستمگران بندگانی دارد که بوسیله آنان برهان خویش را آشکار می‌سازد و آنان را در شهرها قدرت می‌بخشد تا بوسیله آنان دوستان و اولیاء خود را از ستم ستمگران نگاه دارد و امور مسلمانان را اصلاح کند…»[۱۲۳]

خیران الخادم و ابراهیم بن محمد همدانی از وکلای امام جواد هستند. ابراهیم از جواد حدیث هم نقل کرده‌است.[۱۲۴]

از علی‌بن اسباط کوفی، عثمان‌بن سعید عَمْری و عمرو بن فرات به عنوان یاران معتمد یاد می‌شود.[۱۲۵]

از نگاه اهل سنت

ابن صباغ مالکی از جواد به عنوان کسی که «سنش کمتر از همه و قدر و شأن اش اعظم است» یاد کرده‌است؛ و او را دارای کمالات و معجزات بسیار می‌داند. ابن تیمیه او را یکی از اعیان بنی هاشم می‌داند که در سخاوت و بزرگواری شهره است. شافعی او را سرچشمه ای می‌داند که همه از او مشتعل می‌شوند و معرفت می‌یابند. او سخنان جواد را ارزنده و عالی توصیف می‌کند طوریکه هر کس با او برخورد می‌کند بی‌اختیار سر تعظیم فرود می‌آورد. مأمون در توجیه ازدواج دخترش با جواد می‌گوید، با وجود سن کم، از لحاظ گستردگی دانش بر همه اهل فضل و دانش برتری دارد. سبط بن جوزی او را در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش، رضا، می‌داند. ابن حجر حیثمی می‌گوید مأمون جواد را به دامادی انتخاب کرد زیر از نظر علم و آگاهی و حلم سرآمد همه دانشمندان بود. شلنجی می‌گوید مأمون پیوسته شیفته او بود چون «با وجود کمی سن، فضل و علم و کمال عقل خود را نشان داده، برهان خود را آشکار ساخت.» جاحظِ عثمانیِ معتزلی با وجود دشمنی با اهل بیت، جواد را در شمار ده تن از «طالبیان» ی آورده که دربارهٔ آن‌ها گفته: «هر یک از آنان عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهادند.»[۱۲۶]

کرامات

علمای شیعه کرامات گسترده و دانش وسیع نامکشوفات را به جواد نسبت می‌دهند و همچنین او را نویسنده مواعظ و حکم می‌دانند.[۱۲۷] دانش و صلاحیت او را معمولاً با عیسی بن مریم مقایسه می‌کنند که با وجود خردسالی به مقام رسالت رسیده بود. مأمون علاقه بسیاری به او ابراز می‌کرد.[۱۲۸] اولین برخورد مأمون با جواد، به گونه‌ای که در منابع شیعی ثبت شده‌است، جالب توجه است. روایت شده‌است که وقتی مأمون با پرنده‌های شکاری‌اش برای شکار از شهر خارج شده بود، از جاده‌ای می‌گذشت که تعدادی کودک از جمله جواد در آن مشغول بازی بودند. وقتی مأمون و همراهانش با اسب به آن‌ها نزدیک شدند، همهٔ بچه‌ها به جز جواد، که همان‌جا ثابت ایستاده بود، پا به فرار گذاشتند. این حرکتِ جواد، تعجب مأمون را برانگیخت. کالسکه‌اش را کنارش نگه داشت تا بپرسد چرا مثل بقیه فرار نکرده‌است. جواد پاسخ داد: «جاده آنقدر تنگ نیست که جا برای عبور تو نباشد؛ و گناهی مرتکب نشدم که از تو بترسم؛ و گمان نمی‌کنم از آن دسته آدم‌ها باشی که بی تقصیر به کسی آسیب بزنی، پس دلیلی برای فرار ندارم.» خلیفه از این جواب خوشش آمد. پس از اینکه کمی از او فاصله گرفت، یکی از بازهای شکاری‌اش، ماهی ای کوچک برایش آورد. مأمون ماهی را در دست پنهان کرد و به سمت جواد که هنوز آنجا ایستاده بود برگشت و از او خواست حدس بزند چه در دست پنهان دارد. جواد پاسخ داد: «خالق موجودات زنده ماهی کوچکی در دریا خلق کرده تا باز پادشاهان آن را شکار کند و خلفا بوسیله آن اولادِ پیغمبر را امتحان کنند.»[۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱][۱۳۲] مأمون که از این پاسخ به وجد آمده بود از نَسَبش پرسید و جواد پاسخش را داد. مدت زیادی از این اتفاق نگذشت که مأمون گردهمایی بزرگی ترتیب داد که در آن انواع سوالات از جواد پرسیده شد، و پاسخ‌های جواد همه را به شگفتی واداشت. بعد از آن مأمون رسماً اعلام کرد که دخترش را به ازدواج او درآورده است.[۱۳۳] از جمله کراماتی که به جواد نسبت داده شده سخن گفتن در هنگام تولد، طی‌الارض از مدینه به خراسان برای مراسم تجهیز پدرش، اطلاع از باطن و اسرار افراد، اطلاع از آینده و هنگام شهادتش، شفا دادن بیماران و استجابت دعاهای او برای یاران و علیه دشمنانش می‌باشد. گذشته از این‌ها سخنانی که نشان از علم غیرمتعارف او داشت، دوستان و حتی دشمنانش را تحت تأثیر قرار می‌داد.[۱۳۴] همچنین به نقل از اصول کافی آمده‌است که یحیی بن اکثم اعتراف کرده‌است که در مسجد رسول خدا قصد طرح مسئله ای در حضور جواد را داشته‌است که از پرسیدن آن شرم می‌کرده‌است. جواد خودش پیشقدم شده تا بگوید می‌خواهی دربارهٔ امام بپرسی. یحیی اعتراف می‌کند که سوالم همین است و جواد پاسخ می‌دهد که امام منم. یحیی از او نشانه ای طلب می‌کند که در این هنگام عصای جواد به سخن می‌آید تا بگوید جواد امام و مولای اوست.[۱۳۵]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت‌ها

  1. پسر رضا
  2. تقی: پرهیزکار
    جواد: بخشنده
  3. قانع: خرسند به بهرهٔ خود
    مرتضی: پسندیده و برگزیده
  4. زکی: پاک
    رضی: مرد خشنود
    مختار: اختیاردار
    متوکل: آنکه به خدا تکیه می‌کند
    مرضی: مورد رضایت
    متقی: پرهیزکار
    منتجب: برگزیده
    عالم ربانی: عالم خدایی
    هادی: هدایت کننده
  5. نادره الدهر: نادرهٔ روزگار
    بدیع الزمان: طرفهٔ روزگار
    ذوالکرامات: صاحب کرامتها
  6. صادق: راستگو
    قره العین المومنین: نور چشم مومنان
    غیظ الملحدین: مایه خشم منکران خدا

پانویس

  1. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  2. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  3. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  4. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  5. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  6. قهرمانی نژاد، زنان اسوه، 53.
  7. پیشوایی، سیرهٔ پیشوایان، 559.
  8. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  9. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  10. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 38.
  11. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  12. موسوی مقرم، وفاة الامام الجواد (ع)، ۷.
  13. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  14. پیشوایی، سیرهٔ پیشوایان، 534-533.
  15. پیشوایی، سیرهٔ پیشوایان، 534.
  16. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 478.
  17. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  18. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 479-478.
  19. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 477.
  20. روح بخش، امام جواد، 10-8.
  21. روح بخش، امام جواد، 10-8.
  22. روح بخش، امام جواد، 12.
  23. Momen, An Introduction to Shi`i Islam, 42.
  24. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  25. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  26. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  27. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 206-218.
  28. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 36.
  29. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 37.
  30. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 221.
  31. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  32. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  33. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 38.
  34. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 38.
  35. Momen, An Introduction to Shi`i Islam, 43.
  36. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 325و327.
  37. الهامی، تشیع در گذرگاه تاریخ، 22.
  38. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 325.
  39. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 325.
  40. الهامی، تشیع در گذرگاه تاریخ، 24-23.
  41. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 326.
  42. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 326.
  43. گروه محققین، فرازهایی از زندگانی امام جواد، 77.
  44. گروه محققین، فرازهایی از زندگانی امام جواد، 79-77.
  45. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 327.
  46. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 328.
  47. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  48. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 53.
  49. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  50. پیشوایی، سیرهٔ پیشوایان، 563.
  51. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  52. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  53. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  54. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۳.
  55. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۳–۳۳۴.
  56. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۴.
  57. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  58. Tabatabai, Shi'ite Islam, 183.
  59. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  60. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  61. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  62. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  63. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  64. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  65. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  66. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  67. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  68. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  69. پیشوایی، سیرهٔ پیشوایان، 588.
  70. محقق، حرکت فرهنگی–سیاسی امام جواد.
  71. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  72. WOFIS, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 156–154.
  73. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 328.
  74. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  75. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  76. قزوینی، زندگانی امام جواد، 52.
  77. قزوینی، زندگانی امام جواد، 63.
  78. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  79. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  80. قزوینی، زندگانی امام جواد، 64-63.
  81. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  82. قزوینی، زندگانی امام جواد، 64.
  83. فقیه بحرالعلوم، حکیمه دختر امام جواد، 11.
  84. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 29.
  85. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 30.
  86. تقی‌زاده داوری، تصویر امامان شیعه، ۳۶۹–۳۷۰.
  87. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 30.
  88. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 52.
  89. الهامی، تشیع در گذرگاه تاریخ، 21.
  90. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  91. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  92. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۲.
  93. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  94. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  95. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  96. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 210–212.
  97. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  98. الهامی، تشیع در گذرگاه تاریخ، 28.
  99. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  100. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۴۸۲–۴۸۶.
  101. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  102. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۱.
  103. قزوینی، زندگانی امام جواد، 242-241.
  104. قزوینی، زندگانی امام جواد، 244-243.
  105. قزوینی، زندگانی امام جواد، 245.
  106. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  107. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۳.
  108. قاضی زاهدی، پرسشهای مردم و پاسخهای امام جواد، 2.
  109. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  110. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۵.
  111. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 178.
  112. هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی، 58.
  113. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 177.
  114. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 178.
  115. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۴.
  116. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۴.
  117. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۵.
  118. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 179.
  119. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 179.
  120. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 180.
  121. احمدی، امام جواد الگوی زندگی، 180.
  122. هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی، 60.
  123. هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی، 60.
  124. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۳۳۵.
  125. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  126. دفتر پژوهش‌های کاربردی ـ گروه تاریخ و مناسبت ها، دریای سخاوت، 48-46.
  127. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  128. Medoff, “Moḥammad Al-Jawād, Abu Jaʿfar”, Iranica.
  129. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  130. al-Qarashi, The Life of Imam Muhammad Al-Jawad, 206.
  131. عاملی، نگاهی به زندگی سیاسی امام جواد، 30.
  132. هاشمی، مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، 235.
  133. Donaldson, The Shi'ite Religion, 190–197.
  134. باغستانی، «جواد، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  135. الهامی، تشیع در گذرگاه تاریخ، 30.

منابع

  • باغستانی، اسماعیل (۱۳۹۳). جواد، امام. دانشنامه جهان اسلام، ج 11.
  • جعفریان، رسول (۱۳۸۱). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام. قم: انصاریان. ص. ۳۳۴.
  • پیشوایی، مهدی (۱۳۷۷). سیره پیشوایان، ج1. قم: موسسه امام صادق. از پارامتر ناشناخته |مقدمه= صرف‌نظر شد (کمک)
  • مقرم، عبدالرزاق موسوی. وفاة الامام الجواد. نجف اشرف: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
  • عاملی، جعفرمرتضی (۱۳۶۵). نگاهی به زندگی سیاسی امام جواد. ترجمهٔ محمد حسینی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
  • قهرمانی نژاد، بهاءالدین (۱۳۹۰). زنان اسوه (15) نجمه مادر گرامی امام رضا، خیزران مادر گرامی امام جواد علیهم السلام. تهران: مشعر.
  • دفتر پژوهش‌های کاربردی ـ گروه تاریخ و مناسبت ها، . (۱۳۹۴). دریای سخاوت. تهران: مرکز پژوهش و سنجش افکار، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه.
  • هاشمی، محمد طاهر (۱۳۸۱). مناقب اهل بیت علبه السلام از دیدگاه اهل سنت. مشهد، ایران: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی. ص. ۲۳۵.
  • الهامی، داود (۱۳۷۳). «تشیع در گذرگاه تاریخ/امام محمد بن علی جواد (ع)». درسهایی از مکتب اسلام. سال ۳۴ (۲): ۲۱.
  • قاضی زاهدی، احمد (۱۳۹۱). پرسشهای مردم و پاسخ‌های امام جواد. ترجمهٔ محمد حسین رحیمیان. قم: عصر ظهور.
  • روح بخش، علی (۱۳۹۰). امام جواد. قم: امام همام.
  • قزوینی، محمدکاظم (۱۳۹۰). زندگانی امام جواد. ترجمهٔ محمد صالحی. تهران: یاس بهشت.
  • احمدی، حبیب‌الله (۱۳۹۴). امام جواد الگوی زندگی. قم: فاطیما.
  • گروه محققین مؤسسه البلاغ، . (۱۳۹۳). فرازهایی از زندگانی امام جواد. ترجمهٔ محمود شریفی. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی. شرکت چاپ و نشر بین‌الملل.
  • هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، . (۱۳۹۰). پیشوای نهم، حضرت امام محمد تقی. قم: موسسه در راه حق.
  • فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی (۱۳۹۳). حکیمه دختر امام جواد. تهران: نشر مشعر.
  • Momen، Moojan (۱۹۸۷). An Introduction to Shi`i Islam: The History and Doctrines of Twelver Shi'ism. Yale University Press.
  • Madelung, Wilfred (1985). "ʿAlī Al-Reżā". In Yarshater, Ehsan. Encyclopædia Iranica. New York: Bibliotheca Persica Press.
  • Donaldson, Dewight M. The Shiite Religion: A history of Islam in Persia and Irak. London: Luzac.
  • Medoff, Louis (2016). "MOḤAMMAD AL-JAWĀD, ABU JAʿFAR". Encyclopædia Iranica.
  • Brief History of Fourteen Infallibles. Tehran: World Organization for Islamic Services (WOFIS). 2001. pp. 154–156.
  • Tabatabai, Sayyid Mohammad Hosayn (1979). Shi'ite Islam. Translated by Seyyed Hossein Nasr. Suny press. ISBN 0-87395-272-3.
  • Sharif al-Qarashi, Bāqir (2005). The Life of Imam Muhammad Al-Jawad. Translated by Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications.

پیوند به بیرون

محمد تقی
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۰ رجب ۱۹۵ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۳۰ ذیقعده ۲۲۰ ه‍. ق
عنوان‌های شیعی
پیشین:
علی الرضا
امامِ امامیه
۲۰۳ – ۲۲۰
پسین:
علی النقی