باز کردن منو اصلی

موسی کاظم

موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان
(تغییرمسیر از امام کاظم)

موسی بن جعفر الکاظم، یا موسی کاظم ملقب به ابو ابراهیم، ابوالحسن و ابو عبدالله هفتمین امام شیعیان دوازده امامی بعد از پدرش جعفر صادق است. موسی کاظم در هفتم صفر ۱۲۸ هجری قمری (در خصوص بیستم ذی الحجه به عنوان روز ولادت موسی بن جعفر هیچ مستند تاریخی وجود ندارد.) در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) به‌دنیاآمد. مادرش برده‌ای آزاد شده به‌نام حمیده بود که نامهای دیگری از قبیل حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شده‌است. اهل‌سنت به‌عنوان یک عالم دینی به موسی کاظم احترام می‌گذارند. زندگی موسی کاظم هم‌زمان با زندگی خلفای عباسی منصور، هادی، مهدی و هارون‌الرشید بود. موسی کاظم چندین بار به زندان افتاد و عاقبت در زندان سندی بن شابک در بغداد به دستور خلیفه کشته شد. علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان دوازده امامی، فاطمه معصومه و ابراهیم از جمله فرزندانش می‌باشند.[۱][۲][۳][۴]

موسی بن جعفر
(مشهور به موسی کاظم)
خوشنویسی نام «موسی الکاظم» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «موسی الکاظم» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشهفتمین امام شیعیان
نامموسی بن جعفر
(مشهور به موسی کاظم)
کنیهابوابراهیم
لقب(ها)کاظم
باب‌الحوائج
عبدالصالح
صابر
صالح
زادروزهفتم صفر ۱۲۸ قمری
زادگاهابواء، عربستان
درگذشت۲۵ رجب ۱۸۳ قمری
مدفنکاظمین
پدرجعفر صادق
مادرحمیده البربریه
همسر(ان)ام بنین نجمه
فرزند(ان)رضا، فاطمه، فضل ،ابراهیم،عبدالله العوکلانی، معصومه، هاجر خاتون، حمزه، احمد (شاه چراغمحمد عابد ، یاسر ، ناصر ، صالح
طول عمرپیش از امامت ۲۰ سال
(سال ۱۲۸ تا ۱۴۸ قمری)
دوران امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ قمری)
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

تولد و دوران اولیه زندگیویرایش

موسی کاظم در دوران کشمکش بین عباسیان و امویان به دنیا آمد و وقتی سفاح، اولین خلیفه عباسی، به حکومت رسید چهار سال داشت. مادرش حمیده، برده‌ای بربری یا اندلسی بود که توسط پدرش خریداری شده‌بود. موسی کاظم در خانوادهٔ پرجمعیتی با نه خواهر و شش برادر زندگی می‌کرد. بزرگترین برادرش اسماعیل قبل از پدرش از دنیا رفت و به عقیده اکثریت شیعیان موسی کاظم به امر خداوند و به حکم جعفر صادق به‌عنوان امام بعدی انتخاب شد.[۴]

برخی منابع از هوش سرشار موسی کاظم در دوران کودکی یاد می‌کنند. محمدباقر مجلسی داستانی را روایت می‌کند که در آن ابوحنیفه به دیدار جعفر صادق می‌آید تا از او در مورد مسئلهٔ سؤال کند که با پسرش موسی کاظم که در آن موقع پنج سال داشت مواجه می‌شود. ابوحنیفه سؤالی را که برای جعفر صادق آماده کرده بود از موسی کاظم می‌پرسد: «پسر! گناه از کجا صادر می‌شود؟ از طرف خداست یا از طرف بندهٔ خدا؟» موسی کاظم پاسخ‌می‌دهد: «یا از طرف خداست و بنده هیچ نقشی در آن ندارد که در آن‌صورت خداوند بنده را به‌خاطر چیزی که در آن نقشی نداشته تنبیه نمی‌کند. یا از طرف خداوند و هم از طرف بنده است که در آن‌صورت خداوند شریک قوی‌تر است و شریک قوی‌تر حق ندارد ضعیف‌تر را به‌خاطر گناهی که هر دو در آن نقش داشته‌اند تنبیه کند. یا از طرف بنده است و خدا در آن نقشی ندارد که در آن‌صورت اگر خدا بخواهد بنده را می‌بخشد و اگر نخواهد تنبیه می‌کند، و خدا کسی است که کمکش در همه حال طلب می‌شود.» نقل است که ابوحنیفه با شنیدن این پاسخ، خانهٔ جعفر صادق را ترک کرده اظهار داشت که این پاسخ برایش کافی بوده‌است.[۵][۶]

در موقعیتی دیگر، ابوحنیفه از موسی کاظم، نزد پدرش جعفر صادق، ایراد گرفته می‌گوید: «پسرت موسی را دیدم که نماز می‌خواند در حالی که مردم از جلویش رد می‌شدند، و موسی مردم را از این کار بازنمی‌داشت.» جعفر صادق دستور می‌دهد موسی کاظم را نزدش بیاورند و از او می‌پرسد آیا این حرف درست است. موسی کاظم پاسخ می‌دهد: «بله پدر! کسی که من برایش نماز می‌خوانم به من نزدیکتر از کسانی است که از جلویم رد می‌شوند. خداوند بلند مرتبه می‌فرماید: ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.» (سوره ق، آیه ١۶) با شنیدن این پاسخ جعفر صادق برخاسته او را در آغوش گرفته می‌گوید: «پدر و مادرم فدایت! فدای تو که رازها بر تو آشکار می‌شود.» [۷]

کاظمویرایش

موسی به خاطر صبر زیاد و به این دلیل که خشمش را فرومی‌خورده‌است، کاظم لقب گرفته‌است. همچنین به این دلیل که نسبت به کسانی که به او بد کرده بودند مهربان و بخشنده بوده‌است.[۲] به نوشتهٔ ابن خلکان، وقتی کسی از او بدگویی می‌کرد هدیه‌ای برایش می‌فرستاد.[۴] گفته‌می‌شود که مردی در حضور موسی کاظم به جدش علی بن ابی‌طالب توهین کرد. همراهانش خواستند به مرد حمله کنند که موسی کاظم مانع شد. سپس به مزرعهٔ مرد در خارج از مدینه رفت، مرد با دیدن امام شروع به داد و بیداد می‌کند که محصولش را لگدمال نکند. موسی کاظم اما بی‌توجه به او نزدیک شده سلام کرده با خوشرویی پرسید چقدر پول صرف کاشت مزرعه کرده‌است. مرد پاسخ داد: «صد دینار!» سپس پرسید: «چه اندازه از آن برداشت خواهی کرد؟» مرد پاسخ داد که غیب نمی‌داند. موسی کاظم پرسید: «چه اندازه امیدواری از آن برداشت کنی؟» که مرد پاسخ داد: «دویست دینار!» موسی کاظم سیصد دینار به او داده گفت: «این سیصد دینار برای توست و محصولت هم برایت باقی است.» [۸]

موسی کاظم سپس مرد را ترک کرده به مسجد رفت و مرد را دید که زودتر از او به آنجا رسیده‌بود. مرد با دیدن موسی کاظم برخاسته این آیه را بلند خواند که: «خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد.» (سوره انعام، آیه ١٢۴) اصحاب موسی کاظم از این تغییر رفتار متعجب شده دلیلش را پرسیدند و مرد جریان را برایشان تعریف کرد. سپس امام به اصحابش رو کرده گفت: «کدام راه بهتر بود؟ آنچه شما می‌خواستید یا آنچه من انجام دادم؟» [۸] موسی کاظم همچنین عبد صالح خوانده می‌شد. معروف است که موسی کاظم پول‌هایی را در بین اهل مدینه توزیع می‌کرد با اینکه خودش وضعیت بهتری از آن‌ها نداشت.[۴][۹] موسی کاظم همچنین در بین شیعیان به باب‌الحوائج معروف است.

امامتویرایش

امامان شیعه به‌طور گسترده زیر فشار بوده گاهی مجبور بودند تقیه پیشه کنند. پس از اینکه خبر مسمومیت و مرگ جعفر صادق به گوش منصور رسید، به والی مدینه نوشت که به عنوان تسلیت به خانهٔ امام برود تا به‌قول سید محمد حسین طباطبایی: «وصیت‌نامه آن حضرت را خواسته و بخواند و کسی را که وصی امام معرفی شده فی المجلس گردن بزند و البته مقصود منصور از جریان این دستور این بود که به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشیع را به کلی خاموش کند.» وقتی حاکم مدینه وصیت‌نامه را خواند دید که جعفر صادق پنج نفر را به‌جای یک‌نفر برای جانشینی تعیین کرده‌است؛ خود خلیفه، والی مدینه، عبدالله افطح (فرزند بزرگ جعفر صادق) ، موسی کاظم (فرزند کوچک جعفر صادق) و حمیده (همسر جعفر صادق). به‌این‌ترتیب تدبیر منصور برای خاتمهٔ امامت بی‌نتیجه ماند. با این حال موسی کاظم خلاف پدرش جعفر صادق که آزادانه در مدینه تدریس می‌کرد، زیر فشار منصور عباسی و هارون الرشید چنین فرصتی پیدا نکرد.[۱۰]

موسی کاظم خلفای عباسی را تأیید نمی‌کرد و پیروانش را از همکاری با آن‌ها نهی می‌کرد، مگر کسانی که با کار در دستگاه خلافت می‌توانستند باعث برداشتن مقداری از فشار از روی شیعیان شوند.[۱۱] نقل است که هارون الرشید با وجود دشمنی با کاظم احترام زیادی برایش قائل بود. وقتی پسرش مأمون علت این احترام را از او پرسید، هارون پاسخ‌داد که موسی کاظم، امام و حجت خداوند بر بندگانش در زمین است. هارون همچنین می‌گوید: «من به حسب ظاهر و با زور و فشار امام امت هستم در حالی که کاظم امام واقعی مردم می‌باشد.» با این حال هارون به مأمون خاطر نشان می‌کند که خلافت را به موسی کاظم نخواهدداد: «به خدا سوگند که اگر تو خودت قصد کنی خلافت را از من بستانی، آن را از تو پس‌خواهم‌گرفت، اگرچه این کار به قیمت درآوردن چشمانت تمام شود». همچنین هارون به مأمون توصیه می‌کند که اگر به دنبال دانش واقعی است آن را از کاظم بگیرد: «این (موسی کاظم) میراث‌دار دانش انبیاست… اگر به دنبال دانش واقعی هستی آن را نزد او خواهی‌یافت.»[۱۲] نکته جالب این است که سال‌ها بعد وقتی مأمون خودش خلافت را بدست‌آورد، اصرار داشت تا آن را به پسر موسی کاظم، یعنی علی بن موسی الرضا بسپرد؛ با این استدلال که شخصی را بر روی زمین داناتر از او نمی‌شناسد.[۱۳]

تفرقهویرایش

پس از مرگ امام صادق و حتی پیش از مرگش، وقتی پسر ارشدش اسماعیل پیش از خودش از دنیارفت، شیعیان شروع به انشعاب به دسته‌های مختلف کردند. پس از جعفر صادق این دسته‌بندی‌ها تنوع بیشتری پیداکرد. گروه بزرگی از شیعیان به امامت پسر سوم جعفر صادق، موسی کاظم، معتقد شدند. گروه کوچکتری معتقد بودند اسماعیل توسط پدرش به جانشینی انتخاب شده اما چون قبل از پدرش از دنیا رفته‌است، جانشینی به پسرش محمد بن اسماعیل و جانشینانش منتقل می‌شود. این گروه اخیر به اسماعیلیه معروف شدند. برخی اسماعیلیان معتقد شدند اسماعیل در واقع نمرده‌است بلکه به عنوان مهدی و ناجی آخرالزمان ظهور خواهدکرد، و این در حالی است که به‌گفته سید محمد حسین طباطبایی مرگ اسماعیل با حضور شاهدان زیادی اتفاق افتاد. گروه‌های دیگری هم بودند که دو پسر دیگر جعفر صادق، یعنی عبدالله افطح و محمد بن جعفر را امام می‌دانستند. گروه کوچکتری معتقد شدند که جعفر صادق آخرین امام بوده و امامت با او به پایان رسیده‌است. پس از مرگ موسی کاظم اکثریت شیعیان به امامت پسرش علی بن موسی الرضا معتقد شدند. در حالی که گروه کوچکی معتقد بودند امامت با موسی کاظم پایان رسیده که به واقفیه معروف شدند. از امام هشتم تا امام دوازدهم، که اکثریت شیعیان مهدی موعود می‌دانند، انشعاب مهم دیگری رخ نداده‌است. از میان فرقه‌هایی که از اکثریتِ دوازده امامی منشعب شده‌اند امروزه فقط اسماعیلیه و زیدیه باقی مانده‌اند.[۱۴][۱۴][۱۵]

همسران و فرزندانویرایش

  1. نجمه خاتون
    1. علی رضا
    2. فاطمه معصومه
    3. فضل بن موسی
    4. علاءالدین حسین
    5. محمد بن موسی کاظم
  2. ام‌احمد
    1. محمد بن موسی
    2. احمد شاهچراغ
    3. حمزه بن موسی
    4. اسحاق بن موسی (ویکی شیعه و ویکی فقه)
  3. یک ام‌ولد
    1. ابراهیم بن موسی
    2. جعفر بن موسی
    3. هارون
    4. حسن
  4. یک ام‌ولد
    1. فضل بن موسی
    2. سلیمان
    3. عبدالرحمن
    4. حسین
  5. یک ام‌ولد
    1. عبدالله بن موسی (عوکلانی)
  6. مادر نامعلوم
    1. قاسم
    2. ابراهیم اصغر
    3. شاه‌رضا
    4. زید بن موسی
    5. صالح بن موسی
    6. ناصر بن موسی
    7. یاسر بن موسی
    8. عباس
    9. جعفر اصغر
    10. عبیدالله
    11. عمر
    12. یحیی
    13. عقیل
    14. ابوبکر
    15. داوود
    16. عون
    17. محسن
    18. ابوالخیر
    19. کلیم
    20. عزیز
    21. بی‌بی حکیمه
    22. حکیمه بنت موسی
    23. هاجر خاتون
    24. بی‌بی هیبت
    25. رقیه
    26. رقیه صغری
    27. ام‌ابیها
    28. کلثوم
    29. ام‌جعفر
    30. لبابه
    31. زینب
    32. خدیجه
    33. علیه
    34. آمنه
    35. آمنه وسطی
    36. حسنه
    37. بریهه
    38. عایشه
    39. ام‌سلمه
    40. میمونه
    41. ام‌کلثوم
    42. فاطمه کبری
    43. فاطمه صغری
    44. فاطمه وسطی
    45. فاطمه اخری
    46. ام‌فروه
    47. اسماء
    48. اسماء صغری
    49. محموده
    50. ام‌القاسم
    51. امامه
    52. ام‌دحیه
    53. حلیمه
    54. صرحه
    55. رمله
    56. ام‌اسماء
    57. کلیه

مناظراتویرایش

با هارون الرشیدویرایش

گفته می‌شود که وقتی هارون‌الرشید و موسی کاظم با هم در مدینه مقابل مقبره پیامبر ایستاده‌بودند، هارون برای نشان‌دادن نسبت خانوادگی خود با پیغمبر ایراد کرد: «سلام بر تو ای رسول خدا! بر تو که پسر عمم می‌باشی!» (خلفای عباسی از نسل عباس عموی پیامبر هستند و خود را پسر عموهای پیغمبر می‌دانستند.) در مقابل موسی کاظم گفت: «سلام بر تو! ای پدر عزیز!» هارون از شنیدن این حرف برآشفته شد و رو به موسی کاظم کرد و گفت که نسبت دادن چنین افتخاری به خویش، خودستایی است.[۴] بعدها هارون در بغداد فرصت پیداکرد تا گوسی کاظم را بیشتر به چالش بکشد و بپرسد چرا به مردم اجازه می‌دهد او را به پیامبر نسبت داده و او را یا ابن رسول الله(ای پس رسول خدا) خطاب کنند درحالیکه او در واقع فرزند علی بن ابی‌طالب است؛ هر چند مادرش، فاطمه زهرا، دختر پیغمبر می‌باشد؛ و اینکه شخص به پدرش نسبت داده می‌شود و پیغمبر از طریق دخترش، فاطمه زهرا، جد موسی کاظم است. موسی کاظم پاسخ داد: «آیا اگر پیغمبر زنده می‌شد و دخترت را از تو خواستگاری می‌کرد، قبول می‌کردی؟» هارون پاسخ‌می‌دهد که البته افتخار می‌کرد و به عرب و غیر عرب و قریش فخر می‌فروخت. موسی کاظم پاسخ‌می‌دهد: «اما پیغمبر چنین درخواستی از من نمی‌کرد و من دخترم را به ازدواج او درنمی‌آوردم، چون ما از سلاله او هستیم و تو از سلاله او نیستی!» (دخترم به او محرم است و دخترت به او محرم نیست.) هارون که از این پاسخ قانع نشده بود اصرار داشت که سلاله مربوط به مرد است نه زن و اینکه ائمه از نسل دختر پیامبر اسلام نه خود پیامبر اسلام.[۱۶] موسی کاظم از قرآن دلیل آورده اظهار می‌دارد که خداوند می‌گوید: «… و فرزندانش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون هدایت نمودیم، و نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس همگی از نیکوکارانند. (سورهٔ اَنعام، آیهٔ ٨۴ و ٨۵) سپس می‌پرسد: «پدر عیسی کیست ای امیرالمؤمنین؟» هارون پاسخ داد که عیسی پدر نداشت. موسی کاظم استدلال می‌کند که خداوند عیسی را از طریق مادرش، مریم، به اولادِ پیامبران نسبت می‌دهد. به همین طریق ما هم از طریق مادرمان فاطمه زهرا به پیامبر نسبت پیدا می‌کنیم.[۱۶] با این حال، هارون از موسی کاظم خواست تا دلایل بیشتری ارائه کند. موسی کاظم آیه مباهله را پیش کشیده اظهار می‌دارد که هیچ‌کس ادعا ندارد که در این آیه (قرآن:۳:۶۱) پیامبر اشخاص دیگری جز علی، فاطمه، حسن و حسین را زیر عبایش قرار داد. پس منظور از پسرانمان در این آیه حسن و حسین هستند. (که از طریق فاطمه زهرا به پیامبر نسبت داده‌شده‌اند.)[۱۶]

با بشر بن حارثویرایش

بشر بن حارث زندگی خود را به عیش و نوش و می‌گساری می‌گذراند. روزی در حین عیش و طرب موسی کاظم از جلوی خانه‌اش عبور می‌کرد که چشمش به دختر خدمتکاری افتاد که خاکروبه‌ای در دست از خانهٔ بشر خارج می‌شد. کاظم به سمت کنیز چرخیده پرسید: "صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟" کنیز پاسخ داد "آزاد است". کاظم گفت: " راست می‌گویی، اگر بنده بود از خدایش می‌ترسید!"[۱۷] دختر به خانه برگشت در حالی که بشر هنوز در عیش و نوش بود. بشر از علت تاخیرش پرسید و دختر از آنچه بین او و کاظم گذشته بود سخن گفت. گفته می‌شود که بشر پابرهنه به سمت در دوید و چون کاظم را نیافت به دنبالش دوید تا پیدایش کرد و از او خواست تا سخنش را تکرار کند و کاظم حرفش را تکرار کرد. بشر چنان تحت تأثیر حرف‌های کاظم قرار گرفته بود که روی زمین افتاده شروع به گریه کرد: «نه من بنده‌ام، من بنده‌ام». از آن موقع به بعد بشر بن حارث، پابرهنه راه می‌رفت و مردم او را بشر حافی (بشر پابرهنه) می‌نامیدند. وقتی از او پرسیدند چرا کفش نمی‌پوشد، پاسخ داد که «هدایت شدم در حالی که پابرهنه بودم، پس تا پایان عمر پابرهنه باقی خواهم ماند.»[۱۷]

با راهبویرایش

روایت شده‌است که عباس بن هلال شامی به موسی کاظم سفارش می‌کرد که مردم به کسانی احترام می‌گذارند که غذای ساده می‌خورند، لباس خشن می‌پوشند و …. کاظم اما یوسف را به یادش آورد که پیامبر بود اما لباس ابریشمی زرآذین می‌پوشید، و روی تخت‌های فراعنه جلوس می‌کرد. «مردم به لباسهایش احتیاجی نداشتند، اما تشنهٔ عدالتش بودند. امام باید منصف و عادل باشد؛ وقتی حرفی می‌زند حقیقت را بگوید؛ وقتی قول می‌دهد به قولش وفا کند؛ وقتی قضاوت می‌کند، به مساوات رفتار کند. خداوند خوردن نوع خاصی از غذا یا پوشیدن نوع خاصی از لباس را که از راه حلال بدست آمده باشد ممنوع نکرده‌است؛ بلکه حرام را ممنوع کرده‌است، چه کم و چه زیاد.» بعد کاظم این آیه از قران را تلاوت کرد که: بگو: چه کسی زینت‌های خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده؟(قرآن 7:32)[۱۸]

حبس و کشته‌شدنویرایش

اولین حبسویرایش

موسی کاظم چندین بار در طول زندگی خود به زندان افتاد. اولین بار به دستور مهدی، خلیفه عباسی، دستگیر و به بغداد منتقل شد. پس از این واقعه به نوشتهٔ ابن خلکان خلیفه در خواب علی بن ابی‌طالب را دیده‌است که گفته‌است: «چه بسا چون دست‌یابید، در این سرزمین فتنه و فساد کنید و پیوند خویشاوندانتان را بگسلید.» (سورهٔ محمد، آیهٔ ٢٢) فضل بن ربیع نقل‌می‌کند که:

خلیفه نیمه‌شب به دنبالم فرستاده‌بود که این باعث وحشت شدید من شد. وقتی به خدمتش رسیدم دیدم تنها نشسته‌است و آیه بالا را به آواز می‌خواند؛ و کسی خوش صداتر از او ندیده بودم. به من گفت: «موسی بن جعفر را به نزدم بیاور.» امرش را اطاعت کردم. پس خلیفه او را در آغوش گرفت؛ سپس او را پهلوی خود نشاند و گفت: «ابوالحسن! الآن امیرالمؤمنین را در خواب دیدم که این آیه را برایم قرائت‌می‌کرد. قول بده که علیه من یا هیچ‌یک از فرزندانم شورش نخواهی‌کرد!» موسی کاظم جواب‌داد: «قسم به خدا که توان شورش ندارم.» خلیفه گفت: «راست می‌گویی!» سپس دستور‌داد تا سه‌هزار سکه طلا به او بخشیده او را به مدینه نزد خانواده‌اش ببرند. من نیز از ترس اینکه مبادا مانعی پیش بیاید، همان شب ترتیب سفرش را دادم و صبح نشده‌بود که در راه سفر به مدینه بود.»

[۴][۱۹]

دومین حبسویرایش

دومین حبس موسی کاظم در پی بحثی بود که با هارون الرشید رخ‌داد که در بالا به آن اشاره شد. خزایی رئیس نگهبانان قصر هارون الرشید از خوابی روایت‌می‌کند که باعث شد هارون الرشید، موسی کاظم را آزاد کند. خزایی نقل‌می‌کند که:

فرستاده‌ای از طرف هارون نزدم آمد در ساعتی از شب که هیچ‌وقت قبلاً نیامده‌بود؛ و با چنان عجله‌ای مرا از جایی که خوابیده بودم بیرون کشید که حتی فرصت لباس پوشیدن پیدا نکردم. خیلی ترسیده بودم. وقتی به قصر رسیدم، خلیفه را دیدم که روی تختش نشسته‌بود. سلام کردم اما خلیفه ساکت بود و حرفی نمی‌زد. این باعث شد بیشتر وحشت‌کنم. خلیفه سپس گفت: «می دانی برای چه در این وقت شب احضارت کردم؟» گفتم: «به خدا که نه ای امیرالمؤمنین!» گفت: «آگاه باش که چند لحظه پیش خواب‌دیدم که یک حبشی نیزه به دست به نزدم آمد و گفت: «موسی را در دم آزاد کن وگرنه با همین نیزه ذبحت‌می‌کنم.» حالا برو و آزادش کن.» گفتم: «ای امیرالمؤمنین! بروم و موسی پسر جعفر را آزاد کنم؟» گفت: «بله! برو موسی پسر جعفر را آزاد کن… سه هزار درهم به او بده و از قول من بگو که اگر می‌خواهد با ما بماند، هر چه بخواهد بدست‌خواهدآورد، اما اگر ترجیح‌می‌دهد به مدینه برگردد، اجازه دارد تا چنین کند.» به زندان رفتم و دیدم که موسی کاظم بیدار شده منتظرم نشسته‌است. گفت: «در خواب پیغمبر خدا را دیدم که به من گفت: موسی! تو به ناحق به زندان افتاده‌ای! کلماتی که می‌خوانم را با من تکرار کن! همانا امشب را تا پایان در زندان نخواهی ماند.»

[۴][۲۰]

حبس نهاییویرایش

 
آرامگاه

به‌نقل از فخری دلیل حبس نهایی موسی کاظم این بود که چند تن از خویشاوندانش که به او حسادت می‌کردند، خبرهای دروغ نزد هارون الرشید می‌آوردند مبنی بر اینکه مردم موسی کاظم را امام دانسته، حق خمس خود را به او پرداخت می‌کنند، و اینکه موسی کاظم قصد قیام دارد. این گزارش‌ها آنقدر تکرار شد که خلیفه را نگران کرد. در آن سال هارون به سفر حج رفت. در راه وقتی به مدینه رسید موسی کاظم را دستگیر کرده با خود به بغداد آورد و در زندانی تحت حراست سندی بن شاهک در حبس قرارداد.[۴][۲۱]

به‌نقل از فخری، هارون در رقه بود که دستور قتل موسی کاظم را داد. پس از مسمومیت امام، به‌گفتهٔ فخری، چند نفر به‌عنوان شاهد به کرخ فرستاده‌شدند تا شهادت‌دهند که موسی کاظم براثر مرگ طبیعی از دنیا رفته‌است. موسی کاظم در قبرستان قریش در سمت جنوبی بغداد به خاک سپرده شد. شیعیان معتقدند او مسموم شده‌است. محل خاکسپاری او قبرستانی در خارج از بغداد بود اما خیلی زود محل مراجعه زائرین شد و شهری به نام کاظمیه (شهر امام کاظم) در اطراف آن شکل‌گرفت. مدرسهٔ علمیه‌ای نیز در این شهر ایجادشد که هنوز محل مراجعهٔ دانشجویان از سراسر دنیاست.[۳][۴]

زمام‌داران معاصرویرایش

  1. مروان بن محمد اموی - معروف به مروان حمار (۱۲۶–۱۳۲ ه‍. ق)
  2. ابوالعباس سفاح عباسی (۱۳۲–۱۳۶ ه‍. ق)
  3. منصور عباسی (۱۳۶–۱۵۸ ه‍. ق)
  4. مهدی عباسی (۱۵۸–۱۶۹ ه‍. ق)
  5. هادی عباسی (۱۶۹–۱۷۰ ه‍. ق)
  6. هارون الرشید (۱۷۰–۱۹۳ ه‍. ق)

اصحاب و یارانویرایش

  1. علی بن یقطین
  2. ابوصلت بن صالح هروی
  3. اسماعیل بن مهران
  4. حمّاد بن عیسی
  5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلی
  6. عبداللّه بن جندب بجلی
  7. عبداللّه بن مغیره بجلی
  8. عبداللّه بن یحیی کاهلی
  9. مفضّل بن عمر کوفی
  10. هشام بن حکم
  11. یونس بن عبدالرحمن
  12. یونس بن یعقوب

رویدادهای مهم در دوران زندگیویرایش

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعهویرایش

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. pp. 135–143.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Sharif al-Qarashi2 2000, p. 128
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Tabatabai 1975, p. 181
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ ۴٫۶ ۴٫۷ ۴٫۸ Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 152–160.
  5. Al-Murteda, Amali, vol. 1, pp. 105-106, and Bihar al-Anwar, vol. 4, p. 1049
  6. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 69
  7. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 198
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Sharif al-Qarashi2 2000, p. 129
  9. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 125
  10. Tabatabai 1975, pp. 180–181
  11. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 393
  12. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 134
  13. Bāqir, Sharif al-Qarashi. The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā. Translated by Jāsim al-Rasheed. p. 81.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Tabatabai 1975, pp. 68–69
  15. Corbin, Henry (2001). The History of Islamic Philosophy. Translated by Liadain Sherrard with the assistance of Philip Sherrard. London and New York: Kegan Paul International. p. 31.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ Sharif al-Qarashi2 2000, pp. 200–202
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Sharif al-Qarashi2 2000, p. 130
  18. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 214
  19. ابن خلکان، Deaths of Eminent Men, trans. de Slane
  20. علی بن حسین مسعودی، Muruju'l-Dhahab, vi, p. 308; and ابن خلکان، Deaths of Eminent Men, trans. de Slane
  21. Al-Fakhri (Ibnu'l-Tiktil'ni), in the Adab al-Sultaniyya, Chrestomathie Arabe, Silvestre de Sacy, i, text, p. 7, and translation, p. 6.

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش

موسی کاظم
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۷ صفر ۱۲۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۲۵ رجب ۱۸۳ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
جعفر صادق
امامِ امامیه
۱۴۸ – ۱۸۳
پسین:
علی الرضا