عیسی

شکل مرکزی مسیحیت
(تغییرمسیر از عیسای ناصری)

عیسی یا عیسی مسیح یا عیسی ناصری (عبرانی: ישוע [یشوع]، یونانی باستان: Ἰησοῦς [ایسوس]) واعظ یهودی[۵] و شخصیت مرکزی در مسیحیت است. غالب مسیحیان اعتقاد دارند که وی پسر خدا و مسیح وعده داده شده در عهد عتیق است.[۶] او در شهر بیت‌لحم، از شهرهای ایالت ناصره منطقهٔ یهودیه به دنیا آمد. مادر وی مریم بدون همسر باردار شد و پسری به دنیا آورد.[۷]

عیسی مسیح
Cefalù Pantocrator retouched.jpg
موزائیکی در سیسیل، ایتالیا به تقلید از هنر بیزانسی، ۱۱۳۰ میلادی
زاده۴ قبل از میلاد
یهودیه، امپراتوری روم
درگذشت۳۰–۳۳ میلادی
اورشلیم، امپراتوری روم
علت درگذشتمصلوب شدن
شهر زادگاهناصره
جلیل[۱]
والدینمریم
یوسف نجار
به عقیدهٔ مسیحیان پسر خدا بود.[۲][۳][۴]

منابع اصلی برای بررسی زندگی عیسی چهار انجیل رسمی هستند، هرچند برخی محققان معتقدند که متن‌های دیگر چون انجیل توماس نیز به اندازه چهار انجیل سنتی برای ترسیم تاریخی عیسی اهمیت دارند.[۸] اکثر پژوهشگران معتقدند که عیسی یک یهودی از ناحیه «جلیل» در شمال اسرائیل بود که از او به‌عنوان یک معلم و شفابخش یاد می‌شد. محققان مسیحی اغلب اتفاق نظر دارند که او توسط یحیی غسل تعمید یافته و در اورشلیم تحت فرمان پونتیوس پیلاطس والی یهودیه و در دوره حکومت امپراتور روم تیبریوس و به جرم آشوب‌گری علیه امپراتوری روم مصلوب شد.[۹] قطع نظر از اندک اتفاق نظرها و نتایج این‌چنینی، مطالعات آکادمیک در گاه‌نگاری وقایع، پیام مرکزی تعلیمات عیسی، طبقه اجتماعی وی یا دلیل مصلوب شدنش تاکنون به نتایج قطعی نرسیده‌اند.[۱۰] گرچه خیلی از محققان به انجیل‌ها به‌عنوان منابع تاریخی با احتیاط نگریسته‌اند، ولی اکثر محققان منتقد معتقدند حداقل بخش‌هایی از آنچه در انجیل‌ها در خصوص زندگی عیسی بیان شده صحیح است.[۱۱][۱۲]

نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شده‌است و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش است. مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا می‌دانند (که معمولاً اینطور تعبیر می‌شود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزه‌وار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. در حالی که اعتقاد به تثلیث به‌طور گسترده توسط مسیحیان پذیرفته شده‌است، گروه کوچکی، دیدگاه‌های غیر تثلیثی راجع به الوهیت عیسی دارند.[۱۳]

از عیسی در ادیان دیگری مانند اسلام و بهائیت[۱۴] نیز به عنوان یک شخصیت مهم یاد شده‌است. مسلمانان معتقدند که عیسی یکی از پیامبران برجسته خدا و همان مسیح وعده داده شده در نوشته‌های یهودی است.[۱۵][۱۶][۱۷] آن‌ها تولد وی از یک باکره را پذیرفته‌اند، اما او را به عنوان خدا یا پسر خدا قبول ندارند. در قرآن آمده که عیسی هیچوقت ادعای الوهیت نکرد.[۱۸] بیشتر مسلمانان اعتقاد به مصلوب شدن عیسی ندارند و در عوض معتقدند که خدا او را به صورت جسمانی به بهشت برد. در مقابل، یهودیت این باور که عیسی، مسیح وعده داده شده بود را رد می‌کند و می‌گوید که او نشانه‌های ذکر شده برای مسیح بودن را نداشته، شخصیتی خداگونه نبوده و از مرگ برنخاسته است.[۱۹]

نام عیسیویرایش

یک یهودی در زمان عیسی معمولاً تنها یک اسم داشته‌است. در برخی موارد، پس از نام شخص، اسم پدرش ذکر می‌شد، یعنی نام با فرمول «اسم شخص پسر اسم پدر» ساخته می‌شد. آوردن نام شهر محل تولد شخص پس از نام او نیز رایج بوده‌است.[۲۰] نتیجتا عیسی در عهد جدید معمولاً با نام «عیسی ناصری» خطاب شده‌است. همسایه‌های عیسی در ناصره، او را «نجّار، پسر مریم و برادر یعقوب و یوسف و یهودا و شمعون» (مرقس ۶:۳)،[۲۱] «پسر نجّار» (متی ۱۳:۵۵)[۲۲] یا «پسر یوسف» (لوقا ۴:۲۲)[۲۳] خطاب می‌کردند. در انجیل یوحنا، فیلیپ عیسی را با نام «عیسی پسر یوسف از ناصره» (یوحنا ۱:۴۵) خطاب می‌کند.[۲۴]

عیسی در شکل کنونی از Ἰησοῦς (Iēsoûs) در زبان یونانی آمده‌است. نام یونانی خود از ישוע (یشوع) عبری گرفته‌است. این نام که در اصل יהושע (یِهُشوعا که در عربی یوشع می‌خوانند) بوده در لغت به معنی «یهوه نجات می‌بخشد» است.[۲۵] یوشع همچنین نام جانشین موسی و یک روحانی یهودی بنا به عهد عتیق نیز هست.[۲۶]

عیسی (یشوع) نام رایجی در میان یهودیان معاصر تولد عیسی بوده‌است.[۲۷] یوسف فلاوی مورخ یهودی قرن اول میلاد در نوشته‌های خود حداقل به ۲۰ فرد مختلف که عیسی نام داشته‌اند اشاره کرده‌است.[۲۸] این اسم، آن گونه که در عهد جدید به کار رفته‌است، از نظر لغوی «یهوه رستگاری است» معنی می‌دهد.[۲۹]

از سال‌های آغازین دین مسیحیت، عیسی را معمولاً با عنوان «عیسی مسیح» خطاب می‌کنند.[۳۰] عیسی مسیح نامی است که نویسنده انجیل یوحنا مدعی است عیسی ناصری بر روی خود گذاشته‌است. مسیح یک نام شخصی نیست.[۳۱] این کلمه (משיח) که یک واژه عبری است، به معنی «برگزیده شده» است.[۳۲][۳۳] مسیحیان او را به این نام می‌خوانند زیرا باور دارند که او همان مسیح وعده داده شده در نوشته‌های یهودی عهد عتیق است. از زمان زندگی عیسی تا کنون، «مسیح» به شکل یک نام شخصی و بخشی از اسم عیسی درآمده است. به پیروان عیسی، «مسیحی» می‌گویند و این اطلاق از قرن اول میلادی رواج داشته‌است.[۳۴]

 
عیسی در یک نقش موزاییک متعلق به قرن ششم میلادی (در کلیسایی در شهر روانا در ایتالیا)

زندگی، بنا بر عهد جدیدویرایش

چهار انجیل متعارف (متی، مرقس، لوقا و یوحنا) از منابع اصلی برای مطالع زندگی‌نامه عیسی هستند.[۳۵][۳۶] انجیلهای دیگری نیز وجود دارند که از مهمترین آنها انجیل برنابا می‌باشد که شباهت بسیاری به اعتقادات مسلمانان دارد و در آن از تثلیث خبری نیست.[۳۷] دیگر بخش‌های عهد جدید مانند رساله پولس به احتمال دهه‌های بعد از انجیل نوشته شده‌است، همچنین او نیز بخش‌های کلیدی زندگی وی را به متن کشیده‌است؛ مانند: شام آخر کتاب یکم قرنتیان باب ۱۱ آیات ۲۳تا۲۶. بعضی از فرقه‌های جدید مسیحی راه‌کار جدیدی برای آموزش و تعلیم زندگی عیسی دارند که عهد جدید شامل آن نمی‌شود مانند انجیل توماس، انجیل پتروس و کتاب‌های انجیل معروف به اناجیل کاذبه است.[۳۸][۳۹] محققان مختلف نظرات بسیار مختلفی راجع به صحت تاریخی این انجیل‌ها دارند. هر انجیل زندگی عیسی و معنی اش را به نحو متفاوتی از بقیه انجیل‌ها به تصویر می‌کشد.[۴۰][۴۱] انجیل یوحنا زندگی‌نامه نبوده بلکه به زندگی عیسی از دید الهیات نگاه کرده و او را کلام(Logos) ازلی خدا و خود خدا و آفرینندهٔ جهان می‌داند.[۴۲][۴۳] ترکیب این داستان‌ها در یک داستان همانند ساختن یک داستان پنجم بوده که از هرکدام از چهار داستان اصلی متفاوت خواهد بود.[۴۱] بعضی از مدافعان مسیحیت اختلاف‌ها و ناسازگاری‌هایی که ظاهراً بین اناجیل وجود دارد را یک دلیل قاطع برای صحت انجیل‌ها می‌دانند؛ زیرا به گفته آن‌ها تفاوت‌ها احتمال توطئه و همدستی را از بین برده و شباهت‌ها به مبدأ مشترک آن‌ها گواهی می‌دهد.[۴۴]

انجیل‌ها (مخصوصاً متی) تولد عیسی، زندگی، مرگ و رستاخیز او را برآورده شدن پیشگویی‌های عهد عتیق می‌داند. از جملهٔ آن‌ها تولد از باکره، گریز به مصر، عمانوئیل (اشعیا ۷:۱۴)، و بنده دردکش می‌باشند.[۴۵]

تولد و اجدادویرایش

عیسی یک یهودی بود[۴۶] و از بطن مریم همسر یوسف تولد یافت. انجیل متی و انجیل لوقا دو روایت متفاوت از اجداد عیسی ارائه کرده‌اند. متی، نسل عیسی را از طریق داوود به ابراهیم می‌رساند[۴۷][۴۸] و مطابق لوقا، نسل عیسی به آدم و از طریق او به خدا می‌رسد.[۴۹][۵۰] دو شجره‌نامه‌ای که این دو انجیل گزارش کرده‌اند، بین ابراهیم و داوود شباهت زیادی دارند اما از آنجا به بعد، اسامی ارائه شده تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند. در متی ۲۷ نسل بین داوود و یوسف نجار فاصله‌است، حال آنکه در لوقا ۴۲ نسل، بدون تقریباً هیچ اشتراکی در اسامی دو فهرست. تئوری‌های مختلف برای توضیح تفاوت دو تبارنامه عیسی مطرح شده‌است.

متی و لوقا هر دو تولد عیسی، به خصوص زایش او از یک باکره در بیت‌لحم را، به وقوع پیوستن پیشگویی می‌دانند. روایت لوقا اتفاقات پیش از تولد او را هم شرح داده‌است و مریم در مرکز روایتش قرار دارد، حال آنکه متی به اتفاقات پس از تولد پرداخته و یوسف را شخصیت محوری روایت خود قرار داده.[۵۱][۵۲][۵۳] مطابق هر دو منبع، والدین عیسی، مریم و نامزد او، یوسف نجار، بوده‌اند؛ هر دو منبع بر تولد او از یک باکره تأکید کرده‌اند و متذکر شده‌اند که روح‌القدس عیسی را زمانی که مریم هنوز باکره بود، در رحم او قرار داد.[۵۴][۵۵][۵۶] در عین حال، شواهدی در اعمال رسولان در انجیل لوقا وجود دارد که نشان می‌دهد نسل عیسی از طریق یوسف به داوود می‌رسد. ظاهراً با پذیرش عیسی به عنوان فرزند خود توسط یوسف، او تصور می‌کرده که، مانند بسیاری دیگر در دنیای باستان، دارای دو پدر است.[۵۷]

در روایت متی، بارداری نامزد او مریم برای یوسف دردسر ساز می‌شود، اما در اولین رؤیای از سه رویایش، یک فرشته به او اطمینان می‌دهد که از ازدواج با مریم نهراسد، زیرا روح‌القدس باعث به وجود آمدن بچه شده‌است.[۵۸] در متی، مغانی از شرق برای عیسی به عنوان پادشاه یهودیان، هدیه می‌آورند. آن‌ها زمانی که عیسی یک خردسال — و نه یک نوزاد — است، خانه او در بیت‌لحم را پیدا می‌کنند. در همان انجیل، هیرود از خبر تولد عیسی مطلع می‌شود و قصد قتل او می‌کند؛ نتیجتاً دستور می‌دهد همه کودکان مذکر زیر دو سال در بیت‌لحم را بکشند. اما در رؤیای دوم یوسف، فرشته‌ای به او اخطار می‌دهد و او به همراه خانواده‌اش به مصر متواری می‌شد—بعدها بازمی‌گردند و در ناصره ساکن می‌شوند.[۵۸][۵۹][۶۰]

در لوقا، جبرئیل به مریم خبر می‌دهد که او از روح‌القدس باردار خواهد شد و فرزندی به نام عیسی خواهد زایید.[۵۲][۵۴] مریم زمانی که در آستانه وضع حمل است، به همراه یوسف از ناصره به بیت‌لحم، وطن اجداد یوسف، بازمی‌گردد تا در سرشماری مالیاتی که سزار آگوستوس دستورش را داده، شرکت کنند. مریم آنجا کودک خود را می‌زاید و چون موفق نمی‌شوند در یک مسافرخانه اتاقی پیدا کنند، کودک خود را در آخوری قرار می‌دهد. یک فرشته خبر تولد عیسی را به گروهی از چوپانان اعلام می‌کنند و آنان برای دیدار نوزاد به بیت‌لحم سفر می‌کنند و خبر تولد او را پخش می‌کنند. بعد از ارائه عیسی در معبد، مریم و یوسف به همراه نوزاد به ناصره بازمی‌گردند.[۵۲][۵۴]

سال‌های اولیه، خانواده، شغلویرایش

محل زندگی عیسی در کودکی، بنا به اناجیل لوقا و متی، شهر ناصره در جلیل بود که در آنجا با خانواده‌اش زندگی می‌کرد. در اناجیل نام یوسف در روایت کودکی عیسی ذکر شده‌است، اما پس از آن دیگر هیچ اشاره‌ای به او نمی‌شود.[۶۱] اعضای خانواده عیسی — مادرش مریم، برادرانش یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و خواهرانش که نامشان ذکر نشده — هم در اناجیل و دیگر منابع مورد اشاره واقع شده‌اند.[۶۲]

بنا به انجیل مرقس، عیسی با همسایگان و خانواده‌اش به مشکل خورد.[۶۳] زمانی که مردم شروع به دیوانه خطاب کردن عیسی کردند، مادر و برادرانش از خانه بیرون رفتند و تلاش کردند مانع او شوند. عیسی پاسخ داد که پیروانش هستند که خانواده اویند. در یوحنا، مریم عیسی را در تا پای صلیب همراهی می‌کند که باعث نگرانی عیسی برای سلامت مادر خود می‌شود.

در مرقس ۶:۳، از عیسی با عنوان τέκτων (تکتون) یاد شده‌است که ترجمه معمولش «نجار» است اما می‌تواند معانی گسترده‌ای چون معمار هم داشته باشد.[۶۴][۶۵] اناجیل متذکر شده‌اند که عیسی توانایی خواندن، تفسیر و بحث دربارهٔ متون مقدس مذهبی را داشته‌است، اما این لزوماً به معنای طی کردن آموزش رایجی که کاتبان در آن عصر پشت سر می‌گذاشتند، توسط عیسی نیست.[۶۶]

پس از تقدیم عیسی، مطابق قوانین یهودی، در معبد، مردی به نام شمعون مریم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید که عیسی «نشانه‌ای است که در رد کردن او افکار پنهانی عدهٔ کثیری نمایان خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت.» سال‌ها بعد، زمانی که عیسی در سفر به اورشلیم برای عید فصح گم می‌شود، والدینش او را در حالی در یک معبد پیدا می‌کنند که در میان معلمان نشسته بود، به آنان گوش می‌داد و از آن‌ها سؤال می‌کرد. کسانی که آنجا بودند، از «هوش او و از پاسخ‌هایی که می‌داد» حیرت‌زده شده بودند. مریم از عیسی می‌پرسد «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ من و پدرت با اضطراب زیاد در پی تو بودیم» و عیسی پاسخ می‌دهد «چرا چنین کردید؟ مگر خبر نداشتید من باید در منزل پدرم باشم» اما آن‌ها متوجه نشدند منظورش چیست.

تعمید و وسوسهویرایش

هر سه روایت هم‌نوا پیش از آنکه تعمید عیسی را بازگو کنند، اطلاعاتی دربارهٔ یحیی عرضه می‌کنند.[۶۷][۶۸][۶۹] آن‌ها درحالی یحیی را به تصویر می‌کشند که در زمان تعمید دادن افراد در ناحیه رود اردن در حوالی پیریه، ضمن پیشگویی آمدن شخصی «نیرومندتر از من» به مردم توصیه می‌کند برای گناهانشان توبه و به فقرا کمک کنند.[۷۰][۷۱] چندی بعد، عیسی یحیی را «ایلیا که می‌بایست بیاید» می‌خواند، پیامبری که انتظار می‌رود پیش از «روز بزرگ و هولناک پروردگار» سر برسد. به همین صورت، لوقا هم می‌گوید یحیی روح و نیروی ایلیا را دارد.

در مرقس، زمانی که یحیی عیسی را تعمید می‌دهد و او از آب خارج می‌شود، روح‌القدس را می‌بیند که به شکل کبوتری به سویش می‌آید و صدایی از آسمان می‌شنود که او را «پسر خدا» خطاب می‌کند. این یکی از دو اتفاقی در اناجیل است که در آن صدایی از آسمان عیسی را «پسر» صدا می‌کند؛ دیگری در جریان تجلی است.[۷۲][۷۳] سپس آن روح او را به بیابان می‌برد، جایی که توسط شیطان وسوسه می‌شود. سپس عیسی بعد از بازداشت یحیی به جلیل می‌رود و «مژده خدا» را اعلام می‌کند. تعمید او در متی هم متفاوت نیست. در آن کتاب، یحیی معترض می‌شود که «من احتیاج دارم از تو تعمید بگیرم» و عیسی پاسخ می‌دهد «بگذار فعلاً به این شکل باشد، چون به این وسیله احکام شریعت را به جا خواهیم آورد.» در انجیل متی هم داستان وسوسه عیسی توسط شیطان در بیابان روایت شده‌است. در لوقا روح‌القدس زمانی ظاهر می‌شود که همه تعمید داده شده‌اند و عیسی مشغول عبادت است. در ادامه، یحیی به‌طور ضمنی عیسی را می‌شناسد و پیروانش را به سوی او می‌فرستد تا بپرسند «آیا تو آن شخصی که قرار است بیاید هستی یا باید منتظر دیگری باشیم؟» تعمید و وسوسه او پیش‌زمینه تبلیغ علنی عیسی است.[۷۴]

انجیل یوحنا تعمید و وسوسه عیسی را فاکتور گرفته‌است. در آن انجیل، یحیی شهادت می‌دهد که آمدن روح به سمت عیسی را مشاهده کرده‌است.[۷۱][۷۵] یحیی به صورت علنی عیسی را گوسفند خدا اعلام می‌کند و تعدادی از پیروانش مرید عیسی می‌شود. در این انجیل، یحیی منکر می‌شود که همان ایلیاست. پیش از آنکه یحیی زندانی شود، عیسی و پیروانش به یهودیه می‌روند و مردم را تعمید می‌دهند و تعداد افرادی را که تعمید داده‌اند از یحیی پیشی می‌گیرد.

تبلیغ عمومیویرایش

مطابق اناجیل هم‌نوا تبلیغ عمومی عیسی در دو منطقه متفاوت اتفاق می‌افتد. او ابتدا در جلیل به تبلیغ می‌پردازد و به نتیجه می‌رسد. سپس به اورشلیم سفر می‌کند و پس از تبلیغ در آنجا، او را رد می‌کنند و سپس می‌کشند.[۷۶] عیسی پیام و آموزه‌های خود را به صورت کلامی ابلاغ می‌کند[۷۷] و معمولاً «ربی» خطاب می‌شود.[۷۶] او کسانی که متوجه مسیح بودنش می‌شوند را از صحبت دربارهٔ این موضوع منع می‌کند.[۷۸] در یوحنا، بیشتر تبلیغ در داخل و اطراف اورشلیم اتفاق می‌افتد. هویت الهی او به صورت عمومی اعلام و به سرعت شناخته می‌شود.[۷۹]

محققان تبلیغ عیسی را به چند مرحله تقسیم می‌کنند. تبلیغ در جلیل زمانی آغاز می‌شود که او از پس از وسوسه شدن توسط شیطان از بیابان یهودیه بازمی‌گردد. او در اطراف جلیل شروع به ابلاغ پیام خود می‌کند و مطابق متی، نخستین شاگردانش که بعداً هسته اصلی کلیسای اولیه را تشکیل می‌دهند، با او آشنا شده و همراهش سفر می‌کنند.[۸۰][۸۱] این دوره شامل موعظه سر کوه،[۸۲][۸۳] رام کردن طوفان، تغذیه انبوه خلق، راه رفتن بر روی آب و چند معجزه و مثل دیگر می‌شود.[۸۴] تبلیغ در جلیل با اعترافات پطرس و تجلی عیسی پایان می‌یابد.[۸۵][۸۶]

با سفر عیسی به سمت اورشلیم در جریان تبلیغ پیریه‌ای، او به منطقه‌ای بازمی‌گردد که در آن تعمید داده شده‌است.[۸۷][۸۸] تبلیغ آخر هم که در اورشلیم اتفاق می‌افتد، با ورود پیروزمندانه او به شهر در یکشنبه نخل شروع می‌شود.[۸۹] در اناجیل هم‌نوا، در آن هفته عیسی صرافان را از معبد دوم اورشلیم بیرون می‌راند و یهودا معامله‌ای خیانت‌آمیز علیه عیسی انجام می‌دهد. این بخش با شام آخر و سخنرانی وداع به اوج می‌رسد.[۶۷][۹۰][۹۱]

حواریون و پیروانویرایش

در آغاز تبلیغ خود، عیسی دوازده حواری خود را انتخاب می‌کند. در متی و مرقس، عیسی به صورت مختصری از آن‌ها تقاضا می‌کند که به او بپیوندند. چهار حواری اول او، که ماهیگیر بودند، بدون لحظه‌ای درنگ تور و قایق‌های خود را رها می‌کنند تا درخواست او را بپذیرند. در یوحنا، دو حواری اول عیسی از شاگردان یحیی بودند. یحیی عیسی را می‌بیند و او را گوسفند خدا خطاب می‌کند. آن دو این را می‌شنوند و نتیجتا به عیسی می‌پیوندند.[۹۲][۹۳] علاوه بر ۱۲ حواری، در سطر نخستین موعظه در دشت نشان از آن دارد که عیسی مریدان بسیار بیشتری داشته‌است. همچنین در باب ۱۰ از لوقا، عیسی هفتاد یا هفتاد و دو تن از پیروانش را در گروه‌های دو تایی به شهرها می‌فرستد تا آن‌ها را برای بازدید در آینده آماده کند. آن‌ها وظیفه داشتند اگر جایی از آن‌ها به گرمی پذیرایی شد، آن مهمان‌نوازی را رد نکنند، بیماران را شفا دهند و به آن‌ها خبر دهند که «ملکوت الهی نزدیک است.»[۹۴]

در مرقس، مریدان «کند ذهن» مجسم شده‌اند. آن‌ها توانایی درک معجزات عیسی یا مثل‌های او را ندارد. متوجه نمی‌شوند که «برخاستن مردگان از مرگ» به واقع چه معنایی دارد و زمانی که عیسی بازداشت می‌شود، او را رها می‌کنند.[۷۸]

معجزات و تعالیمویرایش

در اناجیل هم‌نوا، «ملکوت الهی» (یا ملکوت آسمان در انجیل متی) قسمت اعظم تعالیم عیسی که معمولا به شکل مَثَل هستند،[۹۵] را تشکیل داده‌است. در مرقس باب ۱، رسیدن این ملکوت «قریب‌الوقوع» و در لوقا باب ۱۷، در زمان با تبلیغ عیسی «در بین شما» توصیف شده‌است. او وعده ورود به ملکوت الهی به آن کسانی که پیامش را پذیرفته‌اند، می‌دهد. عیسی از «پسر انسان»، شخصیتی آخرالزمانی که برای یکجا گردآوردن انتخاب شدگان خواهد آمد، سخن می‌گوید.[۲۰]

عیسی مردم را دعوت می‌کند از گناهان خود توبه کرده و خود را کاملا وقف خدا کنند.[۲۰] او شاگردان خود را به پیروی از قانون یهود دعوت می‌کند، اما عده‌ای بر آن بودند که شخص عیسی از برخی از آن قوانین تخطی کرده‌است.[۲۰] زمانی که از او می‌پرسند «بزرگ‌ترین حکم در شریعت» چیست، جواب می‌دهد «به خدای خود با تمام دل و با تمام جان و با تمام فکر خود محبت کن. اولین و بزرگترین حکم این است. دومین حکم هم نظیر حکم اول است: همسایه خود را مانند خویشتن محبت کن.» دیگر تعلیمات اخلاقی عیسی شامل «دوست داشتن دشمنان»، «دوری از شهوت و نفرت»، «زمانی که کسی به تو سیلی زد، از او بخواه که به سمت دیگر هم سیلی بزند» و «بخشیدن کسانی که گناهی در حق تو مرتکب شده‌اند» می‌شود.[۹۶]

انجیل یوحنا آموزه‌های عیسی را نه تعلیمات شخص او، که مکاشفه الهی می‌نمایاند. یحیی، به عنوان مثال، در یوحنا باب ۳ می‌گوید «شخصی از سوی خدا فرستاده شده‌است، کلام خدا را ابراز می‌کند چون خدا روح خویش را بدون حد و حصر به او عطا می‌کند.» در باب هفتم همان انجیل، عیسی می‌گوید «تعالیم من به من متعلق ندارند، بلکه متعلق به او که مرا فرستاده، هستند.» او حرف مشابهی را در باب چهاردهم ابراز می‌کند: «آیا قبول نمی‌کنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ حرف‌هایی که بهتان می‌گویم از خودم نیست، تمامی این‌ها کار آن پدری است که در من ساکن است.»[۹۷][۹۸]

حدودا ۳۰ مَثَل یک سوم آموزه‌های ثبت شده عیسی را شکل می‌دهند.[۹۷][۹۹] مثل‌ها را در خلال موعظه‌ها و دیگر اتفاقات روایت کرده‌اند.[۱۰۰] در آن‌ها نمادپردازی به کار رفته‌است و معمولا جهان مادی را به جهان معنوی ربط می‌دهند.[۱۰۱][۱۰۲] مضامین رایج در آن داستان‌ها شامل مهربانی و سخاوت خدا و خطرات گناهان است.[۱۰۳] برخی از مثل‌های عیسی مانند پسر ولخرج (در انجیل لوقا باب ۱۵) ساده هستند و برخی دیگر چون روییدن دانه (مرقس باب ۴) پیچیده و عمیقند.[۱۰۴] زمانی که پیروان عیسی از وی پرسیدند چرا در قالب مثل‌ها با مردم سخن می‌گوید، جواب داد «توانایی درک اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده، امّا به آن‌ها داده نشده‌است چون به شخصی که دارد بیشتر داده خواهد شد تا به اندازهٔ کافی و به وفور داشته باشد، و از آن شخصی که ندارد، حتّی آنچه که دارد هم ستانده می‌شود. نتیجتا، من برای آنان در قالب مثل‌ها صحبت می‌کنم، چون آنان نظاره می‌کنند ولی نمی‌بینند و گوش می‌دهند ولی نمی‌شنوند و نمی‌فهمند.»

در روایات اناجیل، عیسی بخش بزرگی از تبلیغ خود را صرف انجام معجزات، به خصوص شفا دادن، می‌کند.[۱۰۵] آن معجزات در دو دسته اصلی قرار می‌گیرند: معجزات درمانی و معجزات طبیعت.[۱۰۶] معجزات درمانی شامل درمان مشکلات جسمانی، جن‌گیری[۱۰۷][۱۰۸] و زنده‌کردن مردگان می‌شود.[۱۰۹] از جمله معجزات طبیعت تبدیل آب به شراب، راه رفتن روی آب و آرام کردن طوفان هستند که کنترل عیسی بر طبیعت را نشان می‌دهند. عیسی ذکر می‌کند که معجزاتش دارای منشا الهی هستند. مخالفان عیسی او را متهم کردند با کمک بعل‌الذباب، از امیران شیاطین، جن‌گیری می‌کند اما عیسی جواب داد که با روح خدا یا انگشت خدا چنان می‌کند. او استدلال کرد شیطان به شیاطین خود اجازه نخواهد داد به فرزندان خدا یاری برسانند زیرا باعث می‌شود در خاندانش جدایی افتد و ملکوتش به نابودی کشیده شود؛ به علاوه، او از مخالفانش پرسید اگر جن‌گیری من با یاری بعل‌الذباب انجام می‌شود، «شاگردان شما به یاریِ چه کسی جن‌ها را بیرون می‌کنند؟»[۱۱۰][۱۱۱] در باب ۱۲ متی، عیسی ذکر می‌کند «هر نوع گناه و کفری که انسان مرتکب شود، مورد آمرزش واقع خواهد شد، امّا کفر به روح آمرزیده نخواهد شد. هر شخصی چیزی بر ضد پسر انسان بگوید، آمرزیده خواهد شد، امّا هر کسی که بر ضد روح‌القدس سخنی بگوید، نه در این عصر و نه در عصر آینده، آمرزیده نخواهد شد.»

در انجیل یوحنا، معجزات عیسی «آیت» توصیف شده‌اند که عیسی آن‌ها را به نمایش گذاشت تا ماموریت و الوهیت خود را ثابت کند؛[۱۱۲][۱۱۳] اما در اناجیل هم‌نوا، زمانی که علمای دین و فریسیان از او «آیتی» خواستند تا ادعای خود را به اثبات برساند، درخواستشان را رد کرد[۱۱۲] و جواب داد: «نسل شرارت‌پیشه و زناکار آیتی می‌خواهند! امّا آیتی به آن‌ها داده نخواهد شد، به غیر از آیت یونس نبی. چون نظیر که یونس سه روز و سه شب در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دل زمین خواهد بود.» در اناجیل هم‌نوا مردم معمولا با وحشت به معجزات عیسی واکنش نشان می‌دهند و از او می‌خواهند بیمارانشان را شفا دهد اما در انجیل یوحنا واکنش جمعیت همراه با اعتماد و ایمان است.[۱۱۴] یکی از مشخصه‌های تمام معجزات عیسی این است که او آن‌ها را آزادانه انجام می‌دهد و هرگز در ازای آن‌ها پولی درخواست نمی‌کند یا پولی که به او پیشنهاد می‌دهند را نمی‌پذیرد.[۱۱۵] توصیف معجزات عیسی در انجیل‌ها در اغلب موارد با توضیح تعالیم عیسی همراه است و معجزات خود شامل عناصری از آن تعالیم هستند.[۱۱۶][۱۱۷] بسیاری از معجزه‌ها اهمیت ایمان را می‌آموزند. مثلا در شفای ده جذامی یا زنده کردن دختر یایروس، عیسی به آن‌ها می‌گوید این معجزات به دلیل ایمانشان بوده‌است.[۱۱۸][۱۱۹]

مسیح اعلام شدن و تجلیویرایش

در میانه‌های هر سه انجیل هم‌نوا دو اتفاق مهم روایت می‌شود: اعترافات پطرس و تجلی عیسی.[۸۶][۱۲۰][۷۲][۷۳] این درحالی است که انجیل یوحنا به این اتفاقات اشاره نکرده‌است.[۱۲۱] پطرس در اعترافات خود خطاب به عیسی می‌گوید: «تو مسیح هستی، پسر خدای زنده!»[۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴] عیسی به پطرس تبریک می‌گوید که «پدر من که در آسمان است این حقیقت را بر تو آشکار کرد.»[۱۲۵][۱۲۶] پس از اعترافات پطرس، عیسی به شاگردانش از مرگ قریب‌الوقوع خود و برخاستنش از مرگ می‌گوید.

در تجلی عیسی، او پطرس را به همراه دو حواری دیگر با خود به بالای کوهی می‌برد[۷۲][۷۳][۸۶] و آنجا در حضور آن‌ها، ظاهر عیسی دگرگون می‌شود: «چهره‌اش نظیر خورشید درخشان بود و لباسش مانند نور، سفید شده بود. در این زمان، موسی و ایلیا در برابر چشمانشان ظاهر شدند و با عیسی مکالمه کردند.»[۱۲۷] سپس ابری درخشان ظاهر می‌شود و ندایی از آن می‌آید: «این است پسر من، محبوبم، که از او خشنود هستم؛ به او گوش فرا دهید.»[۷۲]

زندگی، از دیدگاه تاریخیویرایش

تا قبل از عصر روشنگری، انجیل‌ها را معمولاً به عنوان منابع معتبر تاریخی قلمداد می‌کردند اما از آن زمان پژوهشگرانی ظهور کردند که صحت تاریخی آن‌ها را زیر سؤال بردند و میان عیسی در اناجیل و عیسی در تاریخ تمایز قائل شدند.[۱۲۸] از قرن ۱۸، محققان سه شیوه جداگانه برای شناخت شخصیت تاریخی عیسی پیش گرفتند که هر کدام مشخصه‌های خودش را دارد و بر اساس تحقیقات متفاوتی شکل گرفته‌است.[۱۰۷][۱۲۹] موجودیت یک شخصیت تاریخی به نام عیسی و اتفاقات کلی زندگی‌اش به‌طور گسترده‌ای توسط محققان پذیرفته شده‌است اما تصویری که توسط پژوهشگران مختلف از او رسم شده‌است، با یکدیگر و همچنین با تصویر او در اناجیل متفاوت است.[۱۳۰][۱۳۱]

تلاش‌ها برای بازسازی تاریخی زندگی عیسی شامل گستره متفاوتی می‌شود که از دیدگاه ماکسیمالیستی قرن نوزدهم که در آن اناجیل تا جای ممکن به عنوان منبع معتبر قلمداد می‌شدند تا دیدگاه مینیمالیستی قرن بیستم که تقریباً هیچ چیز دربارهٔ عیسی به عنوان اتفاق تاریخی پذیرفته نمی‌شد، متفاوت است.[۱۳۲] از دهه ۱۹۵۰، شیوه جدیدی در راه یافتن عیسای تاریخی شکل گرفت و دیدگاه مینیمالیستی رنگ باخت.[۱۳۳][۱۳۴] هرچند این نظریه که انجیل‌ها کاملاً صحیح هستند توسط منابع تاریخی پشتیبانی نمی‌شود، اما از دهه هشتاد دانشوران بر آن هستند که به غیر از اتفاقات مشخصی که از نظر تاریخی اثبات شده‌اند، سایر عناصر زندگی عیسی از نظر تاریخی «محتمل» هستند.[۱۳۳][۱۳۵][۱۳۶] تمرکز تحقیقات نوین در ربط با شخصیت تاریخی عیسی بر یافتن محتمل‌ترین عناصر قرار داده‌است.[۱۳۷][۱۳۸]

یهودیه و جلیل در قرن اول میلادیویرایش

در سال ششم میلادی، یهودیه، ادوم و سامریه که پیش از آن پادشاهی‌های تابع امپراتوری روم بودند، با یکدیگر ادغام شدند و استان رومی یهودیه شکل گرفت. به جای یک پادشاه تابع، یک بخشدار رومی بر آن سرزمین حکومت می‌کرد. قیصریه دریایی مرکز حکومت آن بخشدار بود و به کاهن اعظم اسرائیل اجازه داده شده بود که بر اورشلیم حکومت کند. بخشدار زمانی که احساسات دینی و ملی در جریان مراسم‌های دینی باعث آشوب و شورش می‌شد به اورشلیم می‌رفت. قلمروهای یهودی جلیل و یهودیه توسط سرزمین‌های غیر یهودی احاطه شده بودند اما رومی‌ها به یهودیان اجازه دادند که به صورت قانونی و فرهنگی مجزا باقی بمانند. جلیل سرزمین ثروتمندی بود و فقر به اندازه‌ای نبود که بتواند نظم اجتماعی را با خطر مواجه کند.[۱۱۰]

 
گلگتا، محلی در کلیسای مقبره مقدس، اورشلیم، اسرائیل. مطابق سنت مسیحی، عیسی در گلگتا مصلوب شد. در همین کلیسا، قبری وجود دارد که مطابق باور مسیحیان از قرن چهارم میلادی، عیسی را پس از به صلیب کشیدن در آن به خاک سپردند؛ او پس از چهل روز از مرگ برخاست و امروزه قبر مذکور خالی است.

این دوره هلنیستی دین یهودیت بود؛ در این دوره، سنت‌ها و عناصر دینی یهود با فرهنگ یونانی ترکیب شد. تا زمان سقوط امپراتوری روم و فتوحات مسلمانان در مدیترانه شرقی، مراکز اصلی یهودیت هلنیستی اسکندریه و انطاکیه، دو مرکز شهری یونانی در غرب آسیا و شمال آفریقا که در قرن ۴ قبل از میلاد و پس از لشکرکشی‌های اسکندر مقدونی تأسیس شدند، بودند. در دوره هیکل دوم، یهودیت هلنیستی در اورشلیم هم وجود داشت و که باعث ایجاد نزاع‌هایی میان دو گروه یهودیان سنتی و هلنیستی می‌شد. در این دوره، کتاب مقدس عبری از عبری توراتی و آرامی توراتی به یونانی یهودی کوینه‌ای ترجمه شد؛ به دلیل اینکه سخنوران عبری کاهش پیدا کردند، ترگوم‌ها نیز به آرامی ترجمه شدند.[۱۳۹]

اساس دینی یهودیان بر تورات، پنج کتابی که می‌گفتند توسط خدا به موسی داده شده، استوار بود. سه گروه مهم مذهبی فریسیان، اسنی‌ها و صدوقیان بودند. هرچند این سه گروه در مجموع نماینده بخش کوچکی از جمعیت بودند. یهودیان چشم به راه آن روزی بودند که خدایشان آن‌ها را از حاکمان «کافر» خود نجات دهد، احتمالاً به وسیله جنگ علیه رومیان.[۱۱۰]

منابع زندگیویرایش

محققان عهد جدید در بررسی انجیل‌های متعارف (مرقس، متی، لوقا و یوحنا) با چالش‌های بزرگی روبرو هستند.[۱۴۰] اناجیل را نمی‌توان در معنای امروزی «زندگینامه» قلمداد کرد و نویسندگان آن‌ها درحالی که بسیاری از جزئیات زندگی عیسی را از قلم انداخته‌اند، به مسائلی چون اهمیت او از دید الهی یا تبلیغ علنی او میان مردم می‌پردازند.[۱۴۰] گزارش‌ها دربارهٔ اتفاقات فراطبیعی مربوط به عیسی نظیر مرگ او و برخاستن او کار محققان را حتی سختتر هم می‌کند.[۱۴۰] پژوهشگران انجیل‌ها را منابع بی‌طرفی نمی‌دانند زیرا نویسندگان تلاش می‌کردند عیسی را تجلیل کنند.[۱۴۱] حتی با این همه، پژوهشگران منابع بهتری در ربط با زندگی عیسی نسبت به شخصی چون اسکندر مقدونی دارند.[۱۴۱] آن‌ها معیارهای مشخصی برای قضاوت دربارهٔ تاریخی بودن اتفاق دارند که شامل ملاک تصدیق چندگانه، ملاک انسجام و ملاک انقطاع است.[۱۴۲] صحت تاریخی یک اتفاق بسته به اعتبار منابع هم هست؛ اناجیل به واقع دربارهٔ زندگی عیسی متناقض و نامستقلند. مرقس که احتمالاً اولین انجیل مکتوب شده‌است، برای دهه‌ها معتبرترین از لحاظ تاریخی به‌شمار می‌رود.[۱۴۳] یوحنا که بعد از همه مکتوب شده‌است، به‌طور قابل توجهی با انجیل‌های هم‌نوا متفاوت است و آن را دارای اعتبار کمتری می‌دانند؛ هرچند اخیراً پژوهشگران بیشتری پذیرفته‌اند که یوحنا شاید شامل هسته‌ای از محتوای قدیمی باشد که ممکن است به اندازه اناجیل هم‌نوا یا حتی بیشتر ارزش تاریخی داشته باشد.[۱۴۴]

انجیل نامتعارف توماس ممکن است شاهدی مستقل بر بسیاری از کلمات قصار یا مَثَل‌های عیسی باشد. به عنوان مثال، توماس تأیید می‌کند که عیسی فقرا را مورد رحمت قرار داد این گفته پیش از اینکه با گفته‌های مشابه در منبع کیو مخلوط شود، به صورت مستقل به دست او رسیده.[۱۴۵] دیگر متون غیرمتعارف مسیحی هم می‌توانند دربارهٔ تحقیقات تاریخی در ربط با عیسی ارزشمند باشند.[۱۴۶]

منابع غیرمسیحی اولیه که وجود تاریخی عیسی را ثبت کرده‌اند شامل آثار یوسف فلاوی و تاسیتوس هستند.[۱۴۷][۱۴۸] لوئیز فلدمن که متخصص آثار یوسف فلاوی است می‌گوید که عده کمی به اصالت اشاره یوسف به عیسی در کتاب ۲۰ از تاریخ باستان یهودیان شک کرده‌اند.[۱۴۹][۱۵۰] تاسیتوس در کتاب ۱۵ از سالنامه‌ها از عیسی و اعدام او توسط پونتیوس پیلاطس یاد کرده‌اند. محققان به‌طور کلی مطلب تاسیتوس را به عنوان منبعی مستقل رومی معتبر و دارای ارزش تاریخی می‌دانند.[۱۵۱]

منابع غیرمسیحی به دو دلیل ارزشمندند؛ نخست آنکه نشان می‌دهند ناظران بی‌طرف با متخاصم هیچ شکی دربارهٔ موجودیت تاریخی عیسی ندارند و دوم آنکه تقریباً تصویری از عیسی رسم کرده‌اند که می‌تواند با منابع مسیحی هم سازگار باشد: عیسی یک آموزگار بود، به انجام معجزه معروف بود، برادری به نام یعقوب داشت و به‌طور خشونت‌آمیزی کشته شد.[۱]

باستان‌شناسی به پژوهشگران کمک می‌کند تا جهان زندگی عیسی را بهتر درک کنند. یافته‌های تازه، به عنوان مثال، نشان می‌دهد که کفرناحوم، شهری مهم در دوره تبلیغ عیسی، فقیر و کوچک بود و حتی فروم یا آگورا هم نداشت.[۱۵۲][۱۵۳] این با نظر پژوهشگران که عیسی از تسهیم متقابل میان فقرا در آن منطقه از جلیل حمایت می‌کرد، سازگار است.[۱۵۲]

گاهشمارویرایش

عیسی یک یهودی اهل جلیل بود[۴۶] در حدود سال‌های آغازین قرن اول متولد شد و در ۳۰ یا ۳۳ پس از میلاد در یهودیه درگذشت.[۱۵۴] توافقی میان محققان وجود دارد که عیسی یکی از معاصران یحیی بود و توسط بخشدار رومی یهودیه پونتیوس پیلاطس که از ۲۶ تا ۳۶ میلادی این منصب را داشت، مصلوب شد.[۱۵۵]

اناجیل چند اشاره به سال تولد عیسی ارائه می‌کنند. بنا به متی ۲:۱، تولد عیسی در زمان پادشاهی هیرود بزرگ که در سال ۴ درگذشت، اتفاق افتاد. به گفته لوقا ۱:۵، هیرود اندکی پیش از تولد عیسی مرد؛[۱۵۶][۱۵۷] هرچند همین انجیل زایش عیسی را همزمان با سرشماری مالیاتی کوئیرینیوس که ۱۰ سال بعد از مرگ هیرود اتفاق افتاد، می‌داند.[۱۵۸][۱۵۹] لوقا ۳:۲۳ متذکر می‌شود که عیسی در زمان آغاز تبلیغ ۳۰ ساله بود که بنا به گفته اعمال رسولان ۱۰:۳۷ و ۱۰:۳۸، پس از تبلیغ توسط یحیی انجام شد؛ دوران ابلاغ یحیی بنا به گفته لوقا ۳:۱ و ۳:۲، در پانزدهم سال امپراتوری تیبریوس آغاز گردید که برابر می‌شود با ۲۸ یا ۲۹ میلادی.[۱۶۰][۱۶۱] با ترکیب گفته‌های اناجیل و اطلاعات تاریخی، بیشتر پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که تولد عیسی باید بین سال‌های ۶ تا ۴ قبل از میلاد اتفاق افتاده باشد،[۱۶۱][۱۶۲] هرچند گروهی دیگر بازه بزرگ‌تری را محتمل می‌دانند.

بازه تاریخ تبلیغ عیسی با استفاده از شیوه‌های مختلفی تخمین زده شده‌است.[۱۶۳][۱۶۴] یکی از این شیوه‌ها انطباق سال‌های ذکر شده توسط لوقا و اعمال رسولان با حکومت تیبریوس است که تاریخی میان ۲۸ یا ۲۹ میلادی را به دست می‌دهد.[۱۶۵] روش دیگری آغاز آن را بین سال‌های ۲۷ تا ۲۹ می‌داند، زیرا یوحنا ۲:۱۳ تا ۲:۲۰ می‌گوید که ۴۶ سال از ساخت معبد اورشلیم در زمان آغاز تبلیغ عیسی می‌گذشت و یوسف فلاوی هم متذکر شده که هیرود بزرگ در هجدهم سال سلطنتش دستور به بازسازی معبد داده‌است.[۱۶۳][۱۶۶] روشی دیگر، استفاده از سال‌های مرگ یحیی و ازدواج هیرودیس آنتیپاس با هیرودیاس (بنا به نوشته‌های یوسف فلاوی) و مرتبط کردن آن با متی ۱۴:۴ و مرقس ۶:۱۷ است.[۱۶۷][۱۶۸] بیشتر پژوهشگران سال ازدواج را بین ۲۸ تا ۳۵ می‌دانند که زمان آغاز تبلیغ عیسی را ۲۸ تا ۲۹ به دست می‌دهد.[۱۶۴]

تلاش‌هایی انجام شده تا زمان تصلیب عیسی مشخص شود. نظر بیشتر محققان آن است که او در سال ۳۰ یا ۳۳ درگذشت.[۱۵۴][۱۶۹] انجیل‌ها ذکر کرده‌اند که این اتفاق در زمان حکومت پونتیوس پیلاطس بر یهودیه (بین سال‌های ۲۶ تا ۳۶) اتفاق افتاده‌است.[۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲] زمان مسیحی شدن پولس (بین ۳۳ تا ۳۶) بالاترین محدوده برای تاریخ مصلوب شدن است. زمان مسیحی شدن و تبلیغ پولس با بررسی رساله‌های پولس و اعمال رسولان قابل ردیابی است.[۱۷۳][۱۷۴] همچنین ستاره‌شناسان تلاش کرده‌اند تاریخ دقیق مصلوب شدن را با بررسی حرکت ماه و محاسبه زمان تاریخی پسح، مراسمی انجام شده بر اساس گاه‌شماری شمسی–قمری عبری، تخمین بزنند. بر این اساس، عیسی بین ۷ آوریل ۳۰ تا ۳ آوریل ۳۳ مصلوب شده‌است.[۱۷۵]

صحت تاریخیویرایش

خانوادهویرایش

بسیاری از پژوهشگران توافق دارند که پدر عیسی، یوسف نجار، قبل از اینکه او تبلیغ خود را آغاز کند، مرد. انجیل‌ها اصلاً به یوسف در زمان تبلیغ عیسی اشاره نمی‌کنند. مرگ یوسف می‌تواند دربارهٔ خطاب‌شدن عیسی با لفظ «عیسی پسر مریم» در مرقس ۶:۳ توضیح‌دهنده باشد، چرا که پسرها را معمولاً با نام پدرشان خطاب می‌کردند.[۱۷۶]

بنا به گفته تیسن و مرتس، برای رهبران کاریزماتیک چون عیسی، معمول است که با خانواده‌هایشان به مشکل بخورند.[۱۷۷] در انجیل مرقس، خانواده عیسی دچار این بیم می‌شوند که او دیوانه است. این قسمت را یک اتفاق تاریخی می‌دانند زیرا بعید است که توسط مسیحیان اولیه ساخته شده باشد.[۱۷۸] پس از مرگ عیسی، بسیاری از اعضای خانواده‌اش به جنبش مسیحی پیوستند.[۱۷۷] برادرش، یعقوب البار، به یکی از رهبران کلیسای اورشلیم تبدیل شد.[۱۷۹]

گیزا ورمس می‌گوید تکامل الهیاتی باعث شده‌است که باور «تولد عیسی از باکره» رواج یابد، نه اتفاقات تاریخی.[۱۸۰] اگرچه بسیاری از محققان باور دارند که انجیل‌های هم‌نوا از روی یکدیگر نوشته شده‌اند، اما دیگران این موضوع را قابل اهمیت می‌دانند که باکره بودن مادر عیسی توسط دو انجیل هم‌نوا (متی و لوقا) ذکر شده‌است.[۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴][۱۸۵][۱۸۶] بنا به گفته اد سندرز، روایت‌های تولد عیسی در متی و لوقا واضح‌ترین نمونه از جعل در روایات اناجیل در ربط با زندگی عیسی است. هر دو انجیل می‌گویند او در بیت‌لحم متولد شده، مطابق پیشگویی‌های یهودی، و هر دو می‌گویند که او در ناصره رشد یافته‌است. اما سندرز اشاره می‌کند دو انجیل آن را به‌طور کاملاً متفاوتی روایت می‌کنند. ادعای لوقا مبنی بر یک سرشماری که پس از آن هرکسی به شهر اجدادی‌اش بازگشت، نمی‌تواند درست باشد. روایت متی محتمل‌تر است، اما داستان به گونه‌ای ساخته شده که عیسی را چون یک موسی جدید معرفی کند، و یوسف فلاوی هم، با وجود ذکر بی‌رحمی هیرود بزرگ، هیچ اشاره‌ای نمی‌کند که او دستور به قتل‌عام نوزدان داد. نتیجتاً بیشتر اندیشمندان معاصر کشتار نوزدان پسر توسط هیرود که متی از آن سخن گفته را واقعی نمی‌دانند.[۱۸۷]

سندرز می‌گوید شجره‌نامه عیسی بر اساس اطلاعات تاریخی تهیه نشده، بلکه میل نویسندگان برای نمایاندن عیسی به عنوان منجی یهودی را نشان می‌دهد.[۴۸] در هر حال، زمانی که تصور شود عیسی از باکره متولد شده، دیگر رسیدن نسل او به داوود از طریق یوسف نجار منتفی است.[۱۸۸] به علاوه، لوقا به رابطه خونی بین عیسی و یحیی اشاره می‌کند؛ اما محققان معمولاً این را هم جعلی می‌دانند.[۱۸۹][۱۹۰]

تعمیدویرایش

بیشتر پژوهشگران غسل تعمید عیسی را، در کنار مصلوب شدن او، یک واقعیت تاریخی روشن می‌دانند.[۱۹۱] این دو اتفاق به اندازه‌ای به عنوان حقایق تاریخی مورد قبول هستند که جیمز دی.جی. دون، یک الهی‌دان، از آن‌ها به عنوان نقطه شروع جهت تحقیق در ربط با شخصیت تاریخی عیسی یاد می‌کند.[۱۹۱] محققان با استفاده از ملاک خجلت استدلال می‌کنند محتمل نیست که مسیحیان اولیه داستان غسل تعمید عیسی را جعل کرده باشند، زیرا در آن صورت نتیجه گرفته می‌شد که عیسی مرتکب گناهی شده و خواستار توبه بوده‌است.[۱۹۲][۱۹۳] بنا به گفته تیسن و مرتس، عیسی تحت تأثیر یحیی بوده‌است و بسیاری از عناصر آموزه‌های او را به آموزه‌های خود وارد کرده‌است.[۱۹۴]

در منابع رومیویرایش

کُرنِلیوس تاسیتوس (حدود ۱۲۵–۵۵ میلادی) در کتاب خود با عنوان «نوشته‌های تاریخی» می‌نویسد:

«هیچ‌یک از تَسَلیات انسانی، هیچ‌یک از هدایای شاهزادگان، و نه هیچ قربانی که می‌شد به خدایان تقدیم کرد، نتوانست نِرون را از رنج رسوایی ناشی از شایعه دخالت او در آتش‌سوزی ویرانگر روم تسلی دهد. از اینرو، برای سرکوب این شایعه، او به دروغ افرادی را متهم ساخت که مسیحی خوانده می‌شدند و به خاطر خطاهای هولناکشان مورد نفرت بودند، و ایشان را با بدیع‌ترین شکنجه‌ها مجازات کرد. کریستوس(مسیح بنیان‌گذار این طریقت، به دست پونتیوس پیلاطُس، فرماندار یهودیه در دورهٔ امپراتوری طیباریوس، اعدام گردیده بود. اما این خرافهٔ مرگبار که برای مدتی سرکوب شده بود، بار دیگر اشاعه یافت، نه تنها در یهودیه محل آغاز این بدعت، بلکه در شهر روم نیز.»

مارا بن سرافیون فیلسوفی اهل سوریه در سال ۷۰ میلادی و احتمالاً پیرو مکتب رواقی می‌نویسد:

«چه نفعی عاید آتِنیان شد وقتی سُقراط را به مرگ سپردند؟ مگر نه اینکه قحطی و طاعون به‌عنوان مجازاتِ خطایشان بر آنان نازل شد؟ چه نفعی بردند مردان سامون که پیتاگوراس را سوزاندند؟ مگر نه اینکه در یک لحظه شن سرزمینشان را پوشاند؟ چه نفعی عاید یهودیان شد وقتی که پادشاه دانایشان [نیازمند منبع] را به قتل رساندند؟ مگر نه اینکه حکومتشان درست پس از آن از میان رفت؟ خدا به حَقْ انتقام این سه مرد دانا را گرفت: آتِنیان از گرسنگی هلاک شدند؛ شهرِ سامون را دریا پوشاند؛ یهودیان کاشانه‌شان ویران شد و از سرزمین خود رانده، در دنیا پراکنده شده‌اند. اما سُقراط برای همیشه نَمُرد؛ او در تندیس هیرا زندگی می‌کند. آن پادشاه دانا نیز برای همیشه نَمُرد؛ او در تعالیمی که داد زندگی می‌کند.»

همچنین فِله‌گون، تالوس و سویتونیوس نیز اشاراتی به عیسی داشته‌اند. [نیازمند منبع]

در منابع یهودیویرایش

در تَلْمود بابِلی چنین می‌خوانیم:

«چنین تعلیم داده شده‌است: در شب عید فِصَح، یَشوع (تلفظ عبری نام عیسی) را به دار آویختند؛ و یک منادی برای مدت چهل روز در مقابل او می‌رفت و می‌گفت:

[۱۹۵] «او قرار است سنگ‌سار شود، زیرا مرتکب جادوگری شده، اسرائیل را گمراه کرده‌است. اگر کسی چیزی دارد که در دفاع از او بگوید، بیاید و شهادت خود را ارائه دهد.» اما چون چیزی به نفع او یافت نشد، او را در شب عید فِصَح به دار آویختند.» تلمود ذکر می‌کند که یشوع ناصری به دلیل جادوگری در دنیای پس از این در مدفوع داغ سوزانده می‌شود.

گفته یوسفوس مورخ یهودی قرن یک:

«در این زمان، شخصی بود به نام عیسی. او انسانی بود دانا، «اگر درست باشد که او را انسان بنامیم»، چرا که او انجام‌دهندهٔ کارهای شگفت‌انگیز بود، معلم افرادی که حقیقت را با خرسندی می‌پذیرند. او بسیاری از یهودیان و غیریهودیان را به سوی خود جذب نمود. او مسیحای موعود بود؛ و وقتی پیلاطُس، به خواست رؤسا و بزرگان ما، او را محکوم به صلیب نمود، آنانی که او را از ابتدا دوست می‌داشتند، ترکش نگفتند. زیرا او در روز سوم خود را بر ایشان زنده ظاهر ساخت، همان‌طور که انبیای خدا این را وعده داده، هزار چیز شگفت‌انگیز دیگر را در مورد او پیشگویی کرده بودند و طایفهٔ مسیحیان که نام آن‌ها را از او گرفته‌اند، تا به امروز از میان نرفته‌اند.»

محققین پیرامون این مطالب اتفاق نظر ندارند. چرا که یوسفوس مورخی یهودی بوده و نه مسیحی و نکاتی دربارهٔ عیسی گفته که از یکی یهودی دین‌دار بعید است. به نظر می‌رسد بخش‌هایی از این نوشته که به قیام مسیح اشاره می‌کنند، بعدها توسط مسیحیان به پاراگراف فوق اضافه شده‌اند. با این حال اگر این عبارات را از متن حذف کنیم، از نوشتهٔ یوسِفوس کاملاً آشکار است که او عیسی را یک مرد دانا می‌دانسته که معجزه می‌کرده و تعالیم عمیقی می‌داده‌است.[۱۹۶]

زبان و ظاهرویرایش

 
نمایش ظاهر عیسی در هنر با توجه به خاستگاه فرهنگی هر هنرمند متفاوت بوده‌است.[۱۹۷][۱۹۸]

عیسی در جلیل رشد کرد و بخش اعظم تبلیغش در آنجا انجام شد.[۱۹۹] در قرن اول میلادی در جلیل و یهودیه زبان‌های آرامی یهودی فلسطینی، عبری و یونانی رایج بودند که آرامی زبان غالب منطقه بود.[۲۰۰][۲۰۱] توافق جامعی وجود دارد که عیسی بیشتر آموزه‌هایش را در آرامی[۲۰۲] به لهجه جلیلی عرضه کرد.[۲۰۳][۲۰۴] او احتمالاً تا حدودی با یونانی هم آشنایی داشت ولی آشنایی‌اش با لاتین کمتر محتمل است.[۲۰۵]

محققان امروز اتفاق نظر دارند که عیسی یک یهودی اهل فلسطین قرن اول میلادی بود.[۲۰۶][۲۰۷] عهد جدید یونانی او را Ἰουδαῖος (یودایوس) خوانده‌است که می‌تواند بر دین یهودیت، قومیت یهودی یا هر دو دلالت داشته باشد.[۲۰۸][۲۰۹][۲۱۰] بنا به امی جیل لوین، پاسخ دادن به سؤال دربارهٔ قومیت عیسی به شدت سخت است و پژوهشگران فقط قبول دارند «عیسی یک یهودی بود»، بدون اینکه توضیح دهند منظور از «یهودی» دقیقاً چیست.[۲۱۱]

عهد جدید هیچ توضیحی دربارهٔ ظاهر عیسی تا قبل از مرگ او ارائه نمی‌کند. در کل، عهد جدید دربارهٔ ظاهر افرادی که آن‌ها را ذکر می‌کند، بی‌تفاوت است.[۲۱۲][۲۱۳][۲۱۴] عیسی احتمالاً چهره‌ای مشابه دیگر یهودیان زمان خودش داشت و بنا به گفته محققان به دلیل سبک زندگی زهدانه و بی‌خانمانه‌اش، محتمل است که بدن ورزیده‌ای دارا بوده باشد.[۲۱۵] ژوان تیلور منابع مرتبط و غیرمرتبط با کتاب مقدس را جمع‌آوری کرده‌است و به نتیجه رسیده که عیسی در واقعیت از نظر ظاهری با آنچه که هنر غربی از او می‌نماید تفاوت داشته‌است.[۲۱۶]

گاه‌شماریویرایش

سال دقیق تولد عیسی از نگاه باستان‌شناسان مشخص نیست. نظر یوسفیوس، مورخ قدیمی کلیسا، این است که او ۵۲۰۰ سال پس از خلقت به دنیا آمد.[۲۱۷] انجیل‌های متی و لوقا آن را در زمان هیرودیس، که سال ۴ قبل از میلاد مرد، قرار می‌دهند.[۲۱۸] لوقا همچنین عنوان می‌کند که تولد هم‌زمان با سرشماری یهودیه، سال ۶ میلادی، بوده‌است.[۲۱۹] دانشوران معاصر تولد عیسی را بین ۴ و ۶ قبل از میلاد تخمین می‌زنند.[۲۲۰][۲۲۱]

مرگ وی در انجیل‌ها در زمان استان‌داری پیلاطوس، ۲۶ تا ۳۶ میلادی، عنوان شده‌است.[۲۲۲] بر اساس انجیل‌های متی، مرقس و لوقا، مرگ عیسی پس از عید فصح (یک عید یهودی) اتفاق افتاد. بر اساس انجیل یوحنّا، اعدام عیسی زودتر و در روز آماده شدن برای عید فصح اتفاق افتاد.[۲۲۳] در اعتقاد بهاییان، عیسی وقت کشته‌شدن و عروج سی و سه سال داشته‌است.[۲۲۴]

تبارنامه و خانوادهویرایش

 
تبارنامهٔ عیسی در متی به صورت سنتی در قالب درخت یسی به تصویر کشیده می‌شده‌است. یسی پدر داوود پادشاه می‌باشد.

در دو انجیل متی و لوقا شجره‌نامه عیسی آمده‌است. این دو شجره‌نامه تفاوت‌های اساسی با هم دارند.[۲۲۵] و جالب این است که هر دو به جای اشاره به تبار مریم مادر مسیح، شجره‌نامه یوسف نجار شوهر مریم که مردم او را پدر مسیح می‌دانستند را بیان کرده‌اند. هر دو تبارنامه نیاکان عیسی را به داوود پادشاه رسانده و از آنجا آن را به ابراهیم می‌رسانند. انجیل متی از پسر داوود به نام سلیمان آغاز کرده و از پادشاهان اسرائیل گذشته تا به آخرین پادشاه به نام جکونیاه می‌رسد (پس از جکونیاه بنی اسرائیل به تبعید در بابل می‌رود). تبارنامهٔ لوقا طولانی‌تر از متی بوده و تا آدم ابوالبشر ادامه یافته، افزون بر این نام‌های بیشتری هم میان داوود و عیسی می‌آورد. در لوقا ۳:۲۱ نسب نامهٔ عیسی چنین آمده‌است:

یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر ئیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر آرام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم پیامبر خدا بود.

نویسندگان مسیحی در طول تاریخ تئوری‌های مختلفی جهت آشتی دو تبارنامه پیشنهاد کرده‌اند:

  • کهن‌ترین نظریهٔ موجود در منابعی که به دست ما رسیده مربوط به آفریکانوس (حدود سال ۲۰۰ میلادی) است. در توجیه اینکه چرا متی پدر یوسف را یعقوب قرار داده ولی لوقا آن‌ها را هالی، آفریکانوس پیشنهاد می‌دهد که یعقوب و هالی برادرانی از یک مادر ولی دو پدر مختلف بودند. یعقوب ازدواج کرده و صاحب یوسف می‌شود، ولی او فوت می‌کند و طبق رسم آن زمان برادرش با مادر یوسف ازدواج کرده و پدرخوانده (پدر قانونی) یوسف می‌شود. بر اساس این نظریه لوقا شجره‌نامه را از طریق پدرخوانده (پدر قانونی) یوسف ادامه می‌دهد ولی متی از طریق پدر طبیعی او.
  • بر اساس نظریه دیگری که در دوران مدرن مکرر ذکر می‌شود، بر عکس متی از طریق پدر قانونی شجره نامه را دنبال کرده و لوقا از طرف پدر طبیعی
  • انیوس (سال ۱۴۹۰ میلادی)، مارتین لوتر، بنگل و برخی از محققین مسیحی پس از آن‌ها این نظر را دنبال کردند که لوقا شجره‌نامه مریم را داده ولی متی شجره نامه یوسف را.
  • ترتولیان و تعداد کمی محقق مسیحی بعدی بر عکس می‌گویند که لوقا شجره نامه یوسف را داده ولی متی شجره نامه مریم را.[۲۲۶]

مورخین آکادمیک معاصر عموماً بر این نظر توافق دارند که این شجره نامه‌ها را نمی‌توان با هم آشتی داد و آن‌ها را «ساخت‌های الهیاتی» (theological constructs) در نظر می‌گیرند. به صورت مشخص‌تر، بعضی گفته‌اند که متی می‌خواسته تولد عیسی را به‌عنوان تولد یک پادشاه مسیح‌گونه بیان کند و بخاطر همین اجداد او را از طریق خط سلطنتی دنبال کرده و سلیمان را در آن‌ها قرار داده، ولی لوقا اجداد عیسی را از طریق خط کائناتی دنبال کرده و لیوای را در آن‌ها قرار می‌دهد.[۲۲۷]

به عقیدهٔ مسلمانان مادرش مریم بود و خداوند همان‌طور که آدم را بدون پدر و مادر آفرید عیسی را هم بدون پدر و از خاک در رحم مادرش آفرید[۲۲۸]

غسل تعمیدویرایش

تعمید یکی از هفت آیین مقدس (هفت‌راز) است که کلیساها و مسیحیان آن را برگزار می‌کنند. این عمل از قواعد مقدس دینی بود که قبل از مسیح رواج داشت و توسط عیسی جزء فرایض قرار داده شد. تعمید عبارت است از یک نوع شست‌وشوی خاص که بر حسب نوشته قاموس کتاب مقدس، از وظایف کلیساست که باید در مورد پیروان خود انجام دهد؛ ولی، چگونگی این عمل از نظر کاتولیکها و پروتستانها متفاوت است. پروتستان‌ها، آن را وسیله توفیق و سبب وقف در راه خدمت به خدا می‌دانند، اما کاتولیک‌ها معتقدند که این شستشو، گناه موروثی را از انسان پاک می‌کند و شیطان را از وی دور می‌سازد و اگر طفلی بدون تعمید از دنیا برود روح شیطان در وجود او باقی می‌ماند. تعمید برای اموات نیز مسئله‌ای است که به اعتقاد برخی مسیحیان انجام می‌شود و گاهی فردی زنده به جای مرده‌ای تعمید داده نشده، تعمید داده می‌شود.[۲۲۹] غسل تعمید[۲۳۰] یک رسم کهن یهودی است و یحیی تعمیددهنده عیسی را غسل داد.[۲۳۱]

در ادیانویرایش

غیر از پیروان و مریدان خودش، سایر یهودیان معاصر عیسی ادعای او مبنی بر مسیح بودن را رد کردند، نظری که اکثریت یهودیان امروز نیز بر آن هستند. الهی‌دانان، شوراهای سراسری، اصلاح‌گران و دیگر مسیحیان در طول قرون مطالب زیادی در ربط با عیسی نوشته‌اند. تعاریف مختلف از عیسی منجر به ظهور مذاهب مسیحی و جدایش‌های مختلف شده‌است. مانویان، گنوس‌ها، مسلمانان، دروزها، بهائیان و دیگر ادیان برای عیسی در دین خودشان جایگاه ویژه‌ای قائل شده‌اند.

مسیحیتویرایش

 
مسیح صلیب را حمل می‌کند. اثر ال گرکو ۱۵۸۰ م

عیسی شخصیت مرکزی مسیحیت است.[۲۳۲] در میان مسیحیان نظرات دربارهٔ عیسی متفاوت است اما عقایدی وجود دارند که در بین مذاهب مختلف مشترکند.[۲۳۳][۲۳۴][۲۳۵] منابع مختلف، از جمله اناجیل متعارف و رسائل عهد جدید نظیر نوشته‌های یوحنایی و آثار پولس، در شکل‌گیری دیدگاه‌های مسیحی دربارهٔ عیسی تأثیرگذار بوده‌اند. آن نوشته‌ها حاوی نظرات کلیدی مسیحیان دربارهٔ عیسی هستند، شامل الوهیت عیسی، زندگی انسانی و زمینی او و اینکه وی مسیح و پسر خدا بوده‌است.[۲۳۶] اگرچه در بسیاری از موارد اعتقادات مشترکی دارند، مذاهب مسیحی بر روی همه موارد متفق‌القول نیستند. نتیجتاً اختلافات بزرگ و کوچک در ربط با آموزه‌ها و باورها در مسیحیت در طول قرن‌ها وجود داشته‌است.[۲۳۷]

بنا به عهد جدید، از مرگ برخاستن عیسی شالوده مسیحیت را تشکیل می‌دهد.[۲۳۸] مسیحیان باور دارند که با مرگ فداکارانه او و برخاستنش، انسان‌ها می‌توانند با خدا آشتی کنند و نتیجتاً به رستگاری و وعده زندگی ابدی برسند.[۲۳۹] با الهام از گفته‌های یحیی در فردای تعمید عیسی، آن‌ها عیسی را «گوسفند خدا» می‌نامند مصلوب شد تا نقش خود به عنوان خادم خدا به سرانجام برساند.[۲۴۰][۲۴۱] نتیجتاً، عیسی را آدمِ جدید و آخر به حساب می‌آورند؛ با این تفاوت که او، برخلاف آدم، از دستور خدا سرپیچی نکرد.[۲۴۲] مسیحیان عیسی را یک الگو می‌دانند که به مؤمنان توصیه می‌شود از آن پیروی کنند.[۲۳۲]

بیشتر مسیحیان عقیده دارند عیسی هم یک انسان بود و نیز پسر خدا.[۲۴۳] با وجود اینکه بحث‌هایی در میان الهی‌دانان در ربط با طبعیت ذات او وجود دارد، مسیحیان تثلیثی در کل بر آنند که عیسی کلمه، تجسم و پسر خداست؛ پس هم کاملاً یک الهی است و هم کاملاً انسانی. البته تثلیث در میان همه مسیحیان پذیرفته نشده‌است.[۲۴۴][۲۴۵] پس از اصلاحات پروتستانی، مسیحیانی چون میکاییل سروتوس باورهای باستانی که برای عیسی دو ذات قائل بودند را زیر سؤال بردند.[۲۰] کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان،[۲۴۶] یونیتارینیسم و شاهدان یهوه از جمله عقاید مسیحی هستند که تثلیث را باور ندارند.[۲۴۷]

علاوه بر شخص عیسی که در میان مسیحیان محترم است، نام او نیز جایگاه والایی در میان مسیحیان از روزهای اولیه مسیحیت داشته و دارد.[۲۴۸][۲۴۹]

یهودیتویرایش

یکی از پایه‌های یهودیت یگانگی و یکتایی مطلق خداست و پرستش یک شخص بت‌پرستی به حساب می‌آید.[۲۵۰] نتیجتاً، یهودیان الوهیت،[۱۹] واسطه خدا بودن یا بخشی از تثلیث عیسی یا هر مسیح یهودی دیگری را رد می‌کنند.[۲۵۱] بنا به یهودیت عیسی، مسیح نبود؛ آن‌ها می‌گویند که او هیچ‌کدام از پیشگویی‌های مسیح در تنخ را برآورده نکرد و خصوصیات شخصی مسیح را هم نداشته.[۲۵۲] یهودیان استدلال می‌کنند که وعده ساخت هیکل سوم را به سرانجام نرساند، یهودیان را در اسرائیل گرد هم نیاورد، صلح را در جهان برقرار نکرد و همه جهان را تحت خدای اسرائیل متحد نکرد.[۲۵۳] همچنین بنا به سنت یهودی، پس از ملاکی در قرن پنجم ق.م. دیگر هیچ پیامبر ظهور نکرده‌است.[۲۵۴][۲۵۵]

نقد عیسی توسط یهودیان تاریخ دیرینه‌ای دارد. تلمود[۲۵۶] مشمول بر داستان‌هایی است که حتی در قرون وسطی هم آن‌ها را منابعی افتراآمیز علیه عیسی به حساب می‌آوردند.[۲۵۷] در یکی از داستان‌ها شخصی به نام یشو حانوزری (عیسی ناصری)، یک مرتد شهوت‌ران، توسط دادگاه عالی یهودی به دلیل جادوگری و ترویج بت‌پرستی اعدام می‌شود.[۲۵۸] اکثر محققان معاصر بر آنند که این نوشته‌ها حاوی اطلاعات تاریخی دربارهٔ عیسی نیستند.[۲۵۹] در تورات میشنایی که توسط موسی بن میمون در اواخر قرن ۱۲ نوشته شده‌است، ذکر گردیده که عیسی سبب لغزش جهانیان است و به خدایی غیر از پروردگار خدمت می‌کند.[۲۶۰] در ادبیات قرون وسطای عبری، حکایتی وجود دارد به نام تولدوت یشو که در آن عیسی پسر یوسف پسر پاندرا به عنوان شخصی دغل‌کار توصیف شده‌است.[۲۶۱]

در اسلامویرایش

 
موعظه بالای کوه عیسی در هنر ایرانی

در اسلام، عیسی بن مریم مسیح و یکی از پیامبران مهم[۱۵][۱۷] خدا در نظر گرفته می‌شود که انجیل را به همراه خود آورده و برای اثبات نبوتش معجزاتی را به نمایش می‌گذاشت.[۱۶][۲۶۲][۲۶۳][۲۶۴] عیسی همچنین عنوان مسیح دارد ولی از دیدگاه اسلامی این به معنی خداگونه بودن او نیست. اسلام مصلوب شدن و سپس برخاستن او پس از مرگ را انکار و بر این نظر است که او جسماً به آسمان عروج کرده‌است.[۲۶۵] مسلمان بر آن هستند که اناجیلِ عهد جدید تا حدودی معتبرند و باور دارند تعالیم اصلی عیسی تحریف شده‌اند و محمد بعدها آمد تا آن‌ها را احیا کند.[۲۶۶] باور به عیسی (و سایر رسولان خدا) یکی از لزومات مسلمانی است.[۲۶۷] قرآن ۲۵ مرتبه از او یاد کرده‌است—که از ارجاعات به محمد بیشتر است[۲۶۸][۲۶۹]—و تاکید دارد او یک فانی بود که مانند دیگر انبیا به صورت الهی انتخاب شد تا پیام خدا را برساند.[۲۷۰] قرآن تولد عیسی از باکره را رد نمی‌کند اما تجسم خدا بودن یا فرزند خدا بودن او را قبول ندارد. در متون اسلامی تاکید زیادی بر توحید شده‌است و شریک قائل شدن برای خدا به هر نحو را بت‌پرستی می‌دانند.[۲۷۱] مسلمانان عیسی را هم مانند دیگر پیامبران یک مسلمان می‌دانند.[۲۷۲] عیسی را سلف محمد می‌دانند که وعده آمدن او را داد.[۲۷۰] قرآن می‌گوید عیسی کشته نشد، بلکه چنان به کافران نمایانده گردید[۲۷۳] و به صورت جسمانی به بهشت برده شد.[۲۷۴] مسلمانان ورود او به بهشت و نه مصلوب شدنش را اتفاق مهم زندگی‌اش می‌دانند.[۲۷۵] بسیاری از آنان بر این باور هستند که عیسی در آخرالزمان به دنیا بازخواهد گذشت و دجال را خواهد کشت.[۱۶] مسلمانان پیرو فرقه احمدیه باور دارند عیسی از مصلوب شدن جان سالم به در برد و خود را به کشمیر رساند و تا ۱۲۰ سالگی آنجا زندگی کرد.[۲۷۶]

در اعتقادات مانوی‌هاویرایش

در نوشته مانویان از سه عیسی نام برده شده‌است: ۱-ایزدی که وظیفه او بیدار و آگاه کردن آدم است. این عیسی در فارسی میانه «ایزدشهر خرد»[Latin ۱] و «یشوع درخشان»[Latin ۲] و در پهلوی اشکانی «یشوع درخشان»[Latin ۳] نامیده شده‌است. ۲-عیسای زجرکش، وی هم ایزدی است که نماینده همه نورهایی است که در ظلمت اسیر شده‌اند. ۳-عیسای ناصری که مانی او را پیغمبری می‌داند که پیش از وی آمده و آمدن مانی را بشارت داده‌است. مانی گفته‌است که عیسی ناصری به واقع مصلوب نشده‌است، بلکه بیشتر به نظر چنان رسیده‌است. در قرآن، آیات ۱۵۶–۱۵۷ سوره مدنی نساء، گفته شده که عیسی را یقیناً نکشته‌اند، بلکه خداوند او را به نزد خود برده‌است.[۲۷۷]

کریسمسویرایش

زادروز تولد عیسی مسیح و آغاز سال میلادی می‌باشد که بدان روز کریسمس گویند یعنی نخستین روز سال یکم میلادی، که بعدها به اعتقاد پیروان کلیسای ارتدوکس پنج یا شش روز به جلو کشیده شد یعنی «روز ششم یا هفتم ژانویه نخستین سال میلادی» که این به اعتقاد مسیحیان ارتدوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس و دیگر مکان‌های ارتدوکس‌نشین که این روز برای آنان روز کریسمس است، ولی به اعتقاد پیروان کلیسای کاتولیک پنج روز به عقب کشیده شد یعنی «روز ۲۵ دسامبر» که پنج روز قبل از نخستین سال میلادی می‌شود، زادروز میلاد عیسی مسیح و روز کریسمس برای کاتولیک‌های جهان شناخته شد و جشن می‌گیرند.[۲۷۸]

جستارهای وابستهویرایش

یادداشت‌هاویرایش

  1. xradēšahr yazd
  2. yišō ispixtān
  3. yašō zīwā

منابعویرایش

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Theissen & Merz 1998.
  2. متی26:63,64
  3. یوحنا3:17
  4. یوحنا1:33,34
  5. Vermes، Geza (۱۹۸۱). Jesus the Jew: A Historian's Reading of the Gospels. Philadelphia: First Fortress. صص. ۲۰, ۲۶, ۲۷, ۲۹٫. شابک ۰-۸۰۰۶-۱۴۴۳-۷.
  6. Ehrman, Bart D. (2014). How Jesus became God: The Exaltation of a Jewish Preacher from Galilee. HarperOne. ISBN 978-0-06-177818-6.
  7. «عیسی مسیح - پسر انسان». رادیو مژده. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۸-۲۳.
  8. ایمی لوین، The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.371
  9. ریموند ادوارد براون، The Death of the Messiah: From Gethsemane to the Grave (New York: Doubleday, Anchor Bible Reference Library 1994), p. 964; D. A. Carson, et al. , p. 50–56; Shaye J.D. Cohen, From the Maccabees to the Mishnah, Westminster Press, 1987, p. 78, 93, 105, 108; John Dominic Crossan, The Historical Jesus: The Life of a Mediterranean Jewish Peasant, HarperCollins, 1991, p. xi – xiii; Michael Grant, p. 34–35, 78, 166, 200; Paula Fredriksen, Jesus of Nazareth, King of the Jews, Alfred B. Knopf, 1999, p. 6–7, 105–110, 232–234, 266; John P. Meier, vol. 1:68, 146, 199, 278, 386, 2:726; E.P. Sanders, pp. 12–13; Geza Vermes, Jesus the Jew (Philadelphia: Fortress Press 1973), p. 37. ; Paul L. Maier, In the Fullness of Time, Kregel, 1991, pp. 1, 99, 121, 171; N. T. Wright, The Meaning of Jesus: Two Visions, HarperCollins, 1998, pp. 32, 83, 100–102, 222; Ben Witherington III, pp. 12–20.
  10. Amy-Jill Levine, The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.370
  11. Jo Ann H. Moran Cruz and Richard Gerberding, Medieval Worlds: An Introduction to European History Houghton Mifflin Company 2004, pp. 44–45.
  12. Strobel, Lee. The Case for Christ: A Journalist's Personal Investigation of the Evidence for Jesus. Zondervan, 1998. ISBN 0-310-20930-7; Wright, N.T. The Challenge of Jesus: Rediscovering Who Jesus Was and Is. InterVarsity Press, 1999. ISBN 0-8308-2200-3; Dunn, James D.G. The Evidence for Jesus." Westminster John Knox Press, 1985. ISBN 0-664-24698-2
  13. Friedmann, ‎Robert (1953), "Antitrinitarianism", Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia Online, Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia Online Retrieved on 2008-06-08.
  14. «BAHAISM i. The Faith – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۴-۲۵.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ "Quran 3:46–158". Archived from the original on May 1, 2015.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ Glassé, Cyril (2008). Concise Encyclopedia of Islam. Rowman & Littlefield. pp. 270–71. ISBN 978-0-7425-6296-7. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «CEI» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Siddiqui, Mona (2013). Christians, Muslims, and Jesus. Yale University Press. ISBN 978-0-300-16970-6.
  18. Morgan, Diane (2010). Essential Islam: A Comprehensive Guide to Belief and Practice. ABC-CLIO. pp. 45–46. ISBN 978-0-313-36025-1.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Jacobs, Joseph; Kohler, Kaufmann; Gottheil, Richard; Krauss, Samuel. "Jesus of Nazareth". Jewish Encyclopedia.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ Sanders, Ed P.; Pelikan, Jaroslav J. "Jesus Christ". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 10, 2015. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «Britannica» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  21. Mark 6:3 {{{۳}}}
  22. Matthew 13:55 {{{۳}}}
  23. Luke 4:22 {{{۳}}}
  24. John 1:45 {{{۳}}}
  25. New American Bible Numbers 13:16 commentary Joshua: in Hebrew, "Jehoshua," which was later modified to "Jeshua," the Hebrew pronunciation of the name "Jesus." Hoshea and Joshua are variants of one original name meaning "the LORD saves."
  26. Joshua 1:1
  27. Hare, Douglas (2009). Matthew. Westminster John Knox Press. p. 11.
  28. Eddy, Paul R. ; Boyd, Gregory A. (2007). The Jesus legend: a case for the historical reliability of the synoptic Jesus tradition. Baker Academic. p. 129.
  29. France, R.T. (2007). The Gospel of Matthew. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 53.
  30. Doninger, Wendy (1999). Merriam-Webster's Encyclopedia of World Religions. Merriam-Webster. p. 212.
  31. Bultmann, Rudolf K. (2007). Theology of the New Testament. Baylor University Press. p. 80.
  32. Gwynn, Murl E. (2011). Conflict: Christianity's Love Vs. Islam's Submission. iUniverse. p. 92.
  33. Vine, William E. (1940). Expository Dictionary of New Testament Words. Fleming H. Revell Company. pp. 274–75.
  34. Mills, Watson E. ; Bullard, Roger A. (1998). Mercer dictionary of the Bible. Mercer University Press. p. 142
  35. Harding, Mark (2010). Early Christian Life and Thought in Social Context: A Reader. A & C Black. pp. 166–168. Retrieved 27 February 2015.
  36. Stanton, Graham (2002). The Gospels and Jesus. Oxford University Press. pp. 14–18. Retrieved 27 February 2015.
  37. «INTRODUCTION xx i x».
  38. Brown 1997, pp. 835–840.
  39. Chilton & Evans 1998, p. ۴۸۲.
  40. Harris, Stephen L., Understanding the Bible. Palo Alto: Mayfield. 1985.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Ehrman, Bart D.. Misquoting Jesus: The Story Behind Who Changed the Bible and Why. HarperCollins, 2005. ISBN 978-0-06-073817-4
  42. (انجیل یوحنا 1:1)
  43. Durant, Will. Caesar and Christ. New York: Simon and Schuster. 1972
  44. Howard Clarke, Gospel of Matthew and Its Readers, Indiana University Press, p.xviii
  45. "What the Old Testament Prophesied About the Messiah" Retrieved on 2007-10-11.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Vermes, Geza (1981). Jesus the Jew: A Historian's Reading of the Gospels. Philadelphia: First Fortress. pp. 20, 26, 27, 29. ISBN 978-0-8006-1443-0.
  47. Matthew 1:1–16 {{{۳}}}
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ Sanders 1993, pp. ۸۰–۹۱.
  49. Luke 3:23–38 {{{۳}}}
  50. Brown 1978, p. ۱۶۳.
  51. Mills & Bullard 1998, p. 556.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ Marsh, Clive; Moyise, Steve (2006). Jesus and the Gospels. Clark International. p. 37. ISBN 978-0-567-04073-2.
  53. Morris 1992, p. ۲۶.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ ۵۴٫۲ Jeffrey, David L. (1992). A Dictionary of biblical tradition in English literature. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 538–40. ISBN 978-0-85244-224-1.
  55. Cox & Easley 2007, pp. 30–37.
  56. Brownrigg, Ronald (2002). Who's Who in the New Testament. Taylor & Francis. pp. 96–100. ISBN 978-0-415-26036-7.
  57. Andrew T.Lincoln, 'Luke and Jesus' Conception: A Case of Double Paternity?,' Journal of Biblical Literature, Vol. 132, No. 3 (2013), pp. 639–58.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Talbert, Charles H. (2010). Matthew. Baker Academic. pp. 29–30. ISBN 978-0-8010-3192-2.
  59. Harris 1985, pp. 272–85.
  60. Schnackenburg, Rudolf (2002). The Gospel of Matthew. Wm.B. Eerdmans Publishing. pp. 9–11. ISBN 978-0-8028-4438-5.
  61. Perrotta, Louise B. (2000). Saint Joseph: His Life and His Role in the Church Today. Our Sunday Visitor Publishing. pp. 21, 110–12. ISBN 978-0-87973-573-9.
  62. Aslan, Reza (2013). Zealot: The Life and Times of Jesus of Nazareth. Random House. p. 756. ISBN 978-1-4000-6922-4.
  63. Harris 1985, pp. ۲۷۰–۷۲.
  64. Liddell, Henry G.; Scott, Robert (1889). An Intermediate Greek–English Lexicon: The Seventh Edition of Liddell and Scott's Greek–English Lexicon. Clarendon Press. p. 797.
  65. Dickson 2008, pp. ۶۸–۶۹.
  66. Evans, Craig A. (2001). "Context, family and formation". In Bockmuehl, Markus N.A. Cambridge companion to Jesus. Cambridge University Press. pp. 14, 21. ISBN 978-0-521-79678-1.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Blomberg 2009, pp. 224–29.
  68. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 141–43.
  69. McGrath 2006, pp. ۱۶–۲۲.
  70. Dunn, James D. G.; Rogerson, John W. (2003). Eerdmans commentary on the Bible. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 1010. ISBN 978-0-8028-3711-0.
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ Zanzig, Thomas (2000). Jesus of history, Christ of faith. Saint Mary's Press. p. 118. ISBN 978-0-88489-530-5.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ ۷۲٫۳ Lee 2004, pp. 21–30.
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ۷۳٫۲ Harding, Mark; Nobbs, Alanna (2010). The Content and the Setting of the Gospel Tradition. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 281–82. ISBN 978-0-8028-3318-1.
  74. Sheen, Fulton J. (2008). Life of Christ. Random House. p. 65. ISBN 978-0-385-52699-9.
  75. Boring & Craddock 2004, p. ۲۹۲.
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ISBEO وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  77. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Dunn2013 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Harris 1985, pp. ۲۸۵–۹۶.
  79. Harris 1985, pp. ۳۰۲–۱۰.
  80. McGrath 2006, pp. 16–22.
  81. Redford 2007, pp. ۱۱۷–۳۰.
  82. Redford 2007, pp. 117–30.
  83. Vaught, Carl G. (2001). The Sermon on the mount: a theological investigation. Baylor University Press. pp. xi–xiv. ISBN 978-0-918954-76-3.
  84. Redford 2007, pp. ۱۴۳–۶۰.
  85. Nash, Henry S. (1909). "Transfiguration, The". In Jackson, Samuel M. The New Schaff-Herzog Encyclopedia of Religious Thought: Son of Man-Tremellius V11. Funk & Wagnalls Company. p. 493. ISBN 978-1-4286-3189-2.
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ ۸۶٫۲ Barton, Stephen C. (November 23, 2006). The Cambridge Companion to the Gospels. Cambridge University Press. pp. 132–33. ISBN 978-0-521-80766-1.
  87. Cox & Easley 2007, p. 137.
  88. Redford 2007, pp. ۲۱۱–۲۹.
  89. Cox & Easley 2007, pp. ۱۵۵–۷۰.
  90. Cox & Easley 2007, pp. 155–70.
  91. Redford 2007, pp. ۲۵۷–۷۴.
  92. Brown 1988, pp. 25–27.
  93. Boring & Craddock 2004, pp. ۲۹۲–۹۳.
  94. Patella, Michael F. (2009). "The Gospel According to Luke". In Durken, Daniel. New Collegeville Bible Commentary: New Testament. Liturgical Press. p. 255. ISBN 978-0-8146-3260-4.
  95. Theissen & Merz 1998, pp. 316–46.
  96. Stassen, Glen H.; Gushee, David P. (2003). Kingdom Ethics: Following Jesus in Contemporary Context. InterVarsity Press. pp. 102–03, 138–40, 197–98, 295–98. ISBN 978-0-8308-2668-1.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ Osborn, Eric F. (1993). The emergence of Christian theology. Cambridge University Press. p. 98. ISBN 978-0-521-43078-4.
  98. Köstenberger, Andreas J. (1998). The missions of Jesus and the disciples according to the Fourth Gospel. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 108–09. ISBN 978-0-8028-4255-8.
  99. Pentecost, J. Dwight (1998). The parables of Jesus: lessons in life from the Master Teacher. Kregel Publications. p. 10. ISBN 978-0-8254-9715-5.
  100. Howick, E. Keith (2003). The Sermons of Jesus the Messiah. WindRiver Publishing. pp. 7–9. ISBN 978-1-886249-02-8.
  101. Lisco, Friedrich G. (1850). The Parables of Jesus. Daniels and Smith Publishers. pp. 9–11.
  102. Oxenden, Ashton (1864). The parables of our Lord?. William Macintosh Publishers. p. 6.
  103. Blomberg, Craig L. (2012). Interpreting the Parables. InterVarsity Press. p. 448. ISBN 978-0-8308-3967-4.
  104. Boucher, Madeleine I. "The Parables". BBC. Retrieved June 3, 2013.
  105. Green, McKnight & Marshall 1992, p. 299.
  106. Twelftree 1999, p. 350.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ Witherington 1997, p. 113.
  108. Theissen & Merz 1998, p. 298.
  109. Green, McKnight & Marshall 1992, p. 300.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ Sanders, Ed P.; Pelikan, Jaroslav J. "Jesus Christ". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 10, 2015.
  111. Hindson, Edward E.; Mitchell, Daniel R. (2010). Zondervan King James Version Commentary: New Testament. Zondervan. p. 100. ISBN 978-0-310-25150-7.
  112. ۱۱۲٫۰ ۱۱۲٫۱ Achtemeier, Paul J.; Green, Joel B.; Thompson, Marianne M. (2001). Introducing the New Testament: Its Literature and Theology. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 198. ISBN 978-0-8028-3717-2.
  113. Ehrman 2009, p. 84.
  114. Twelftree 1999, p. 236.
  115. van der Loos, Hendrik (1965). The Miracles Of Jesus. Brill. p. 197.
  116. Pentecost, J. Dwight (1981). The words and works of Jesus Christ. Zondervan. p. 212. ISBN 978-0-310-30940-6.
  117. Twelftree 1999, p. 95.
  118. Donahue & Harrington 2002, p. 182.
  119. Lockyer, Herbert (1988). All the Miracles of the Bible. Zondervan. p. 235. ISBN 978-0-310-28101-6.
  120. Kingsbury, Jack D. (1983). The Christology of Mark's Gospel. Fortress Press. pp. 91–95. ISBN 978-1-4514-1007-5.
  121. Cross & Livingstone 2005, John, Gospel of.
  122. Karris, Robert J. (1992). The Collegeville Bible Commentary: New Testament. Liturgical Press. pp. 885–86. ISBN 978-0-8146-2211-7.
  123. Kingsbury, Jack D.; Powell, Mark A.; Bauer, David R. (1999). Who do you say that I am? Essays on Christology. Westminster John Knox Press. p. xvi. ISBN 978-0-664-25752-1.
  124. Donahue & Harrington 2002, p. 336.
  125. Yieh, John Y. H. (2004). One teacher: Jesus' teaching role in Matthew's gospel. Walter de Gruyter. pp. 240–41. ISBN 978-3-11-018151-7.
  126. Pannenberg 1968, pp. 53–54.
  127. Lee 2004, pp. 72–76.
  128. Levine 2006, p. ۵.
  129. Powell 1998, pp. ۱۹–۲۳.
  130. Theissen, Gerd; Winter, Dagmar (2002). The Quest for the Plausible Jesus: The Question of Criteria. Louisville, Kentucky: Westminster John Knox Press. p. 5. ISBN 978-0-664-22537-7.
  131. Jesus Research: An International Perspective (Princeton-Prague Symposia Series on the Historical Jesus) by James H. Charlesworth and Petr Pokorny (September 15, 2009) شابک ‎۰-۸۰۲۸-۶۳۵۳-۱ pp. 1–2
  132. Keener, Craig S. (2012). The Historical Jesus of the Gospels. William B. Eerdmans Publishing. p. 163. ISBN 978-0-8028-6292-1.
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ Chilton & Evans 1998, p. 27.
  134. Evans 2012, pp. ۴–۵.
  135. Borg, Marcus J. (1994). Jesus in Contemporary Scholarship. Continuum. pp. 4–6. ISBN 978-1-56338-094-5.
  136. Theissen & Winter 2002, pp. ۱۴۲–۴۳.
  137. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 1: Critical Appraisals of Critical Views. Society of Biblical Lit. p. 131. ISBN 978-1-58983-293-0.
  138. Meier 2006, p. ۱۲۴.
  139. Barr, James (1989). "Chapter 3 – Hebrew, Aramaic and Greek in the Hellenistic age". In Davies, W.D.; Finkelstein, Louis. The Cambridge history of Judaism. Volume 2: The Hellenistic Age (1. publ. ed.). Cambridge: Cambridge University Press. pp. 79–114. ISBN 978-1-139-05512-3.
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ ۱۴۰٫۲ Harris 1985, p. ۲۶۳.
  141. ۱۴۱٫۰ ۱۴۱٫۱ Sanders 1993, p. ۳.
  142. Rausch 2003, pp. ۳۶–۳۷.
  143. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 2. Society of Biblical Lit. p. 291. ISBN 978-1-58983-293-0.
  144. Anderson, Paul N.; Just, Felix; Thatcher, Tom (2007). John, Jesus, and History, Volume 2. Society of Biblical Lit. p. 292. ISBN 978-1-58983-293-0.
  145. Funk & Hoover 1993, pp. ۴۷۱–۵۳۲.
  146. Theissen & Merz 1998, pp. ۱۷–۶۲.
  147. Blomberg 2009, pp. 431–36.
  148. Van Voorst 2000, pp. ۳۹–۵۳.
  149. Van Voorst 2000, p. 83.
  150. Maier, Paul L. (1995). Josephus, the essential works: a condensation of Jewish antiquities and The Jewish war. p. 285. ISBN 978-0-8254-3260-6.
  151. Evans, Craig A. (2001). Jesus and His Contemporaries: Comparative Studies. Brill. p. 42. ISBN 978-0-391-04118-9.
  152. ۱۵۲٫۰ ۱۵۲٫۱ Gowler, David B. (2007). What are they saying about the historical Jesus?. Paulist Press. p. 102. ISBN 978-0-8091-4445-7.
  153. Charlesworth, James H., ed. (2006). "Jesus and Archaeology". Jesus and archaeology. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 127. ISBN 978-0-8028-4880-2.
  154. ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ Humphreys, Colin J. ; Waddington, W. G. 1992 The Jewish Calendar, a Lunar Eclipse and the Date of Christ's Crucifixion (PDF). Tyndale Bulletin. 43 (2): 340.
  155. Levine 2006, p. ۴.
  156. Maier 1989, pp. 115–18.
  157. Niswonger 1992, pp. ۱۲۱–۲۲.
  158. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 137–38.
  159. Niswonger 1992, pp. ۱۲۲–۲۴.
  160. Niswonger 1992, pp. 121–22.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Vermes, Géza (2010). The Nativity: History and Legend. Random House Digital. pp. 81–82. ISBN 978-0-307-49918-9.
  162. Dunn 2003, p. ۳۲۴.
  163. ۱۶۳٫۰ ۱۶۳٫۱ Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, p. 140.
  164. ۱۶۴٫۰ ۱۶۴٫۱ Freedman 2000, p. ۲۴۹.
  165. Maier 1989, pp. ۱۲۰–۲۱.
  166. Maier 1989, p. ۱۲۳.
  167. Evans, Craig (2006). "Josephus on John the Baptist". In Levine, Amy-Jill; Allison, Dale C.; Crossan, John D. The Historical Jesus in Context. Princeton University Press. pp. 55–58. ISBN 978-0-691-00992-6.
  168. Gillman, Florence M. (2003). Herodias: at home in that fox's den. Liturgical Press. pp. 25–30. ISBN 978-0-8146-5108-7.
  169. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, p. ۳۹۸.
  170. Theissen & Merz 1998, pp. 81–83.
  171. Green, Joel B. (1997). The gospel of Luke: New International Commentary on the New Testament Series. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 168. ISBN 978-0-8028-2315-1.
  172. Carter 2003, pp. ۴۴–۴۵.
  173. Köstenberger, Kellum & Quarles 2009, pp. 398–400.
  174. Barnett, Paul (2002). Jesus & the Rise of Early Christianity: A History of New Testament Times. InterVarsity Press. p. 21. ISBN 978-0-8308-2699-5.
  175. Pratt, J. P. (1991). "Newton's Date for the Crucifixion". Journal of the Royal Astronomical Society. 32: 301–04. Bibcode:1991QJRAS..32..301P.
  176. Brown, Raymond E. (1978). Mary in the New Testament. Paulist Press. p. 64. ISBN 978-0-8091-2168-7.
  177. ۱۷۷٫۰ ۱۷۷٫۱ Theissen & Merz 1998, p. ۱۹۴.
  178. Funk, Robert W. and the Jesus Seminar. The acts of Jesus: the search for the authentic deeds of Jesus. HarperSanFrancisco. 1998. "Mark," pp. 51–161
  179. Cross & Livingstone 2005, James, St..
  180. Vermes 1981, p. ۲۸۳.
  181. Bromiley, Geoffrey (1995) International Standard Bible Encyclopedia, Eerdmans Publishing, شابک ‎۹۷۸-۰-۸۰۲۸-۳۷۸۴-۴, p. 991.
  182. Keener, Craig S. (July 24, 2009). The Gospel of Matthew: A Socio-Rhetorical Commentary. p. 83. ISBN 978-0-8028-6498-7.
  183. Donald A. Hagner, Matthew 1–13 (Paternoster Press 1993 شابک ‎۹۷۸-۰-۸۴۹۹-۰۲۳۲-۱), pp. 14–15, cited in the preceding
  184. Erickson, Millard J. (August 1998). Christian Theology. p. 761. ISBN 978-1-4412-0010-5.
  185. Lowe, Scott C. (September 20, 2010). Christmas – Philosophy for Everyone: Better Than a Lump of Coal. Wiley. p. 28. ISBN 978-1-4443-3090-8.
  186. Bruner, Frederick Dale (April 30, 2004). Matthew a Commentary: The Christbook, Matthew 1-12, Volume 1. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 41. ISBN 978-0-8028-1118-9.
  187. Sanders 1993, pp. ۸۵–۸۸.
  188. Theissen & Merz 1998, p. ۱۹۶.
  189. Sanders 1993, pp. 80–91.
  190. Funk, Robert W. and the Jesus Seminar. The acts of Jesus: the search for the authentic deeds of Jesus. HarperSanFrancisco. 1998. "Birth & Infancy Stories" pp. 497–526.
  191. ۱۹۱٫۰ ۱۹۱٫۱ Dunn 2003, p. ۳۳۹.
  192. Powell 1998, p. 47.
  193. Murphy, Catherine (2003). John the Baptist: Prophet of Purity for a New Age. Liturgical Press. pp. 29–30. ISBN 978-0-8146-5933-5.
  194. Theissen & Merz 1998, p. ۲۳۵.
  195. لوقا۲۳: ۳۹؛ غَلاطیان ۳: ۱۳
  196. کتاب عیسی، شخصیتی تاریخی-منابع مستند خارج از کتاب مقدس در مورد اشارات تاریخی به عیسای ناصری-نویسنده پروفسور جاش مَک داوِل
  197. Houlden 2006, pp. 63–99.
  198. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Erricker44 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  199. Green, McKnight & Marshall 1992, p. ۴۴۲.
  200. Barr, James (1970). "Which language did Jesus speak". Bulletin of the John Rylands University Library of Manchester. 53 (1): 9–29. doi:10.7227/BJRL.53.1.2.
  201. Porter, Stanley E. (1997). Handbook to exegesis of the New Testament. Brill. pp. 110–12. ISBN 978-90-04-09921-0.
  202. Dunn 2003, pp. ۳۱۳–۱۵.
  203. Allen C. Myers, ed. (1987). "Aramaic". The Eerdmans Bible Dictionary. Grand Rapids, Michigan: William B. Eerdmans. p. 72. ISBN 978-0-8028-2402-8. It is generally agreed that Aramaic was the common language of Israel in the first century AD. Jesus and his disciples spoke the Galilean dialect, which was distinguished from that of Jerusalem (Matt. 26:73).
  204. "Aramaic language". Encyclopædia Britannica.
  205. «عیسی مسیح به چه زبانی صحبت می‌کرد؟». BBC News فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۹.
  206. Ehrman 1999, p. 96.
  207. Stoutzenberger, Joseph (2000). Celebrating sacraments. St Mary's Press. p. 286.
  208. Garroway, Rabbi Joshua (2011). "Ioudaios". In Amy-Jill Levine; Marc Z. Brettler. The Jewish Annotated New Testament. Oxford University Press. pp. 524–26. ISBN 978-0-19-529770-6.
  209. Miller, David M. (2010). "The Meaning of Ioudaios and its Relationship to Other Group Labels in Ancient 'Judaism'". Currents in Biblical Research. 9 (1): 98–126. doi:10.1177/1476993X09360724.
  210. Mason, Steve (2007). "Jews, Judaeans, Judaizing, Judaism: Problems of Categorization in Ancient History" (PDF). Journal for the Study of Judaism. 38 (4): 457–512. doi:10.1163/156851507X193108. Archived from the original (PDF) on March 25, 2015.
  211. Levine 2006, p. ۱۰.
  212. Jensen, Robin M. (2010). "Jesus in Christian art". In Burkett, Delbert. The Blackwell Companion to Jesus. John Wiley & Sons. pp. 477–502. ISBN 978-1-4443-5175-0.
  213. Perkinson, Stephen (2009). The likeness of the king: a prehistory of portraiture in late medieval France. University of Chicago Press. p. 30. ISBN 978-0-226-65879-7.
  214. Kidd, Colin (2006). The forging of races: race and scripture in the Protestant Atlantic world. Cambridge University Press. pp. 48–51. ISBN 978-1-139-45753-8.
  215. Gibson, David (February 21, 2004). "What Did Jesus Really Look Like?". New York Times.
  216. Taylor, Joan E. (2018). What did Jesus look like? (1st ed.). London: Bloomsbury Publishing Plc. ISBN 978-0-567-67150-9. Retrieved May 20, 2020.
  217. Howard Clarke, The Gospel of Matthew and its readers, Indiana University Press, p.13
  218. Edwin D. Freed, Stories of Jesus' Birth, (Continuum International, 2004), page 119.
  219. Geza Vermes, The Nativity: History and Legend, London, Penguin, 2006, page 22.
  220. James D. G. Dunn, Jesus Remembered, Eerdmans Publishing (2003), page 324.
  221. ویلسون، بریان (۱۳۸۶). دین مسیح. تهران: مرکز. صص. ۲۸. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۶۸۸-۹.
  222. Joel B. Green, The Gospel of Luke, (Eerdmans, 1997), page 168.
  223. Amy-Jill Levine, The Oxford Dictionary of the Biblical World, Oxford University Press, p.373
  224. مفاوضات عبدالبهاء، صفحهٔ 31
  225. Joseph A. Fitzmyer, The Gospel According to Luke I-IX. Anchor Bible. Garden City: Doubleday, 1981, pp. 499–500; I. Howard Marshall, The Gospel of Luke (The New International Greek Testament Commentary). Grand Rapids: Eerdmans, 1978, p. 158;
  226. Geoffrey W. Bromiley, The International Standard Bible Encyclopedia, Wm. B. Eerdmans Publishing, p.430
  227. Howard W. Clarke, The Gospel of Matthew and Its Readers, Indiana University Press, 2003, p.1
  228. قرآن، سوره آل عمران، آیه ۵۹
  229. لغت‌نامه دهخدا - ص۱۶۷
  230. «معنی غسل تعمید | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۱-۰۴.
  231. «تعمید چیست؟». www.kalameh.com. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۱-۰۴.
  232. ۲۳۲٫۰ ۲۳۲٫۱ McGrath 2006, pp. ۴–۶.
  233. Jackson, Gregory L. (1993). Catholic, Lutheran, Protestant: a doctrinal comparison. Christian News. pp. 11–17. ISBN 978-0-615-16635-3.
  234. McGuckin, John A. (2010). The Orthodox Church: An Introduction to Its History, Doctrine. John Wiley & Sons. pp. 6–7. ISBN 978-1-4443-9383-5.
  235. Leith, John H. (1993). Basic Christian doctrine. Westminster John Knox Press. pp. 1–2. ISBN 978-0-664-25192-5.
  236. Schreiner, Thomas R. (2008). New Testament Theology: Magnifying God in Christ. Baker Academic. pp. 23–37. ISBN 978-0-8010-2680-5.
  237. Cross & Livingstone 2005, Great Schism.
  238. "The Letter of Paul to the Corinthians". Encyclopædia Britannica. Retrieved June 26, 2013.
  239. Metzger, Bruce M.; Coogan, Michael D. (1993). -9780195046458 Oxford Companion to the Bible Check |url= value (help). Oxford University Press. p. -9780195046458/page/649 649. ISBN 978-0-19-974391-9.
  240. Cullmann, Oscar (1959). The Christology of the New Testament. Westminster John Knox Press. p. 79. ISBN 978-0-664-24351-7.
  241. Deme, Dániel (2004). The Christology of Anselm of Canterbury. Ashgate Publishing. pp. 199–200. ISBN 978-0-7546-3779-0.
  242. Pannenberg, Wolfhart (2004). Systematic Theology. 2. Continuum. pp. 297–303. ISBN 978-0-567-08466-8.
  243. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Ehrman Jesus became God وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  244. Friedmann, Robert. "Antitrinitarianism". Global Anabaptist Mennonite Encyclopedia. Retrieved October 24, 2012.
  245.   Joyce, George H. (1913). "Blessed Trinity". In Herbermann, Charles. Catholic Encyclopedia. New York: Robert Appleton Company.
  246. "Mormonism 101: What is Mormonism", MormonNewsroom.org, LDS Church, October 13, 2014, archived from the original on October 21, 2014, retrieved October 21, 2014
  247. Cross & Livingstone 2005, Antitrinitarianism.
  248. Hunter, Sylvester (2010). Outlines of dogmatic theology. 2. Nabu Press. p. 443. ISBN 978-1-177-95809-7.
  249. Houlden 2006, p. ۴۲۶.
  250. Devarim (Deuteronomy) 6:4
  251. Kessler, Ed. "Jesus the Jew". BBC. Retrieved June 18, 2013.
  252. Norman, Asher (2007). Twenty-six reasons why Jews don't believe in Jesus. Feldheim Publishers. pp. 59–70. ISBN 978-0-9771937-0-7.
  253. Simmons, Rabbi Shraga, "Why Jews Don't Believe in Jesus". Accessed December 22, 2011.
  254. Simmons, Shraga (March 6, 2004). "Why Jews Do not Believe in Jesus". Aish.com.
  255. "Malachi, Book of". Jewish Encyclopedia. Retrieved July 3, 2013.
  256. "Talmud". Jewish Encyclopedia. Retrieved July 3, 2013.
  257. "Jesus". Jewishvirtuallibrary.org. Retrieved May 20, 2016.
  258. Kessler, Edward; Wenborn, Neil (2005). A Dictionary of Jewish-Christian Relations. Cambridge University Press. p. 416. ISBN 978-1-139-44750-8.
  259. Theissen & Merz 1998, pp. ۷۴–۷۵.
  260. Jeffrey, Grant R. (2009). Heaven: The Mystery of Angels. Random House Digital. p. 108. ISBN 978-0-307-50940-6.
  261. Adam Sutcliffe (November 10, 2005). Judaism and Enlightenment. Cambridge University Press. pp. 141–. ISBN 978-0-521-67232-0.
  262. Esposito, John L. (2003). The Oxford Dictionary of Islam. Oxford University Press. p. 158. ISBN 978-0-19-975726-8.
  263. James Leslie Houlden, "Jesus: The Complete Guide" , Continuum International Publishing Group, 2005, ISBN 0-8264-8011-X
  264. Prof. Dr. Şaban Ali Düzgün, "Uncovering Islam: Questions and Answers about Islamic Beliefs and Teachings بایگانی‌شده در ۱ فوریه ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine" , Ankara: The Presidency of Religious Affairs Publishing, 2004
  265. CRCC: Center For Muslim-Jewish Engagement: Resources: Religious Texts
  266. Paget, James C. (2001). "Quests for the historical Jesus". In Bockmuehl, Markus N.A. Cambridge companion to Jesus. Cambridge University Press. p. 183. ISBN 978-0-521-79678-1.
  267. Ashraf, Irshad (Director) (August 19, 2007). The Muslim Jesus (Television production). ITV Productions.
  268. "Jesus, Son of Mary". Oxford Islamic Studies Online. Retrieved July 3, 2013.
  269. Aboul-Enein, Youssef H. (2010). Militant Islamist Ideology: Understanding the Global Threat. Naval Institute Press. p. 20. ISBN 978-1-61251-015-6.
  270. ۲۷۰٫۰ ۲۷۰٫۱ Fasching, Darrell J.; deChant, Dell (2001). Comparative Religious Ethics: A Narrative Approach. John Wiley & Sons. pp. 241, 274–75. ISBN 978-0-631-20125-0.
  271. George, Timothy (2002). Is the Father of Jesus the God of Muhammad?: Understanding the Differences Between Christianity and Islam. Zondervan. pp. 150–51. ISBN 978-0-310-24748-7.
  272. Shedinger, Robert F. (2009). Was Jesus a Muslim?: Questioning Categories in the Study of Religion. Fortress Press. p. ix. ISBN 978-1-4514-1727-2.
  273. "The Quranic Arabic Corpus – Translation". Corpus.quran.com. Retrieved May 20, 2016.
  274. [قرآن نساء ۱۵۷]
  275. Khalidi, Tarif (2001). The Muslim Jesus: Sayings and Stories in Islamic Literature. Harvard University Press. p. 12. ISBN 978-0-674-00477-1.
  276. Religions of the World: A Comprehensive Encyclopedia of Beliefs and Practices. ABC-CLIO. September 21, 2010. p. 55. ISBN 978-1-59884-203-6.
  277. ابولقاسمی، محسن (۱۳۹۰). مانی به روایت ابن ندیم. تهران: انتشارات طهوری. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۴۱۴-۱۶-۷. ص 88
  278. "Definition of CHRISTMAS". Merriam-Webster Dictionary. Retrieved 2017-08-23.

کتاب‌هاویرایش