مردم مازندرانی

از اقوام ایرانی‌تبار

مردم تبری، مردم طبری، یا مردم مازندرانی[۲۰][۲۱] مردمان ایرانی تباری هستند[۲۲][۲۳][۲۴] که به‌طور کلی دارای پس‌زمینهٔ قومی تبری هستند و از هویت طبری برخوردار هستند و به زبان مازندرانی صحبت می‌کنند. مردم مازندران از قوم تَبَری می‌باشند که ریشه در قوم باستانی تپوری دارد. تپوری (tapuri) قومی باستانی و از اقوام ایرانی‌تبار می‌باشد که در تپورستان جنوب دریای مازندران سکونت داشتند و تیره‌هایی از این قوم در نواحی همچون هیرکانیا، پارت، ماد و سکاستان و ارتفاعات شرقی البرز سکونت داشتند. به گفته کتزیاس قوم تپور مطیع نینوس حاکم آشور بودند. به گفته آریان گروهی از قوم تپور در عصر هخامنشی و اسکندر میان هیرکانیا و آمارد حضور داشتند و اسکندر سرزمین آمارد را به قلمرو فرادات حاکم تپور ضمیمه نمود.[۲۵] دانشنامه ایرانیکا نیز در مقاله مردمان باستانی ایران، در ارتباط با قوم تپور به گزارش‌های بطلمیوس و استرابون و آریان (مورخ) یونانی و کوینت کورس مورخ رومی استناد کرده‌است.[۲۶] دین بیشتر این مردم اسلام شیعه می‌باشد.[۲۷] اتنولوگ جمعیت قوم طبری را حداقل ۴،۴۸۰،۰۰۰ نفر در سال ۲۰۱۹ ذکر نموده است.[۲۸] مردم مازندرانی پرافتخارترین قوم ایران در بازی‌های المپیک هستند.

مازندرانی
طبری/تبری
مازِرونی
مازنی
مناطق با جمعیت چشمگیر
استان‌های؛ مازندران،[۱][۲] گلستان،[۳][۴][۵][۶] سمنان[۷][۸][۹][۱۰]، تهران[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]و البرز[۱۸][۱۹] در ایران
زبان‌ها
زبان مازندرانی
دین
اکثراً شیعه
اقلیت‌های قابل توجه: بهائیت[نیازمند منبع]
قومیت‌های وابسته
تالشگیلکتاتکرد

تاریخویرایش

تاریخ باستانی تپوریویرایش

 
نقشه سرزمین سکاستان منتسب به بطلمیوس اثر ژاکوپ آنجلو مترجم قرن پانزدهم. سرزمین گروهی از تپورها در این نقشه دیده میشود.

در پیوند با تاریخ مردم مازندرانی، باید به این نکته توجه داشت که پیشینه اطلاق نام مازندران به طبرستان، پس از سرایش شاهنامه بوده‌است و در نگاشته‌های پیش از شاهنامه فردوسی، نامی از مازندران در دست نیست و تاریخ نگاران یونانی و رومی، در گزارش‌های تاریخی خود در عصر آشوریان، هخامنشیان، اسکندر و اشکانیان، نام آن سامان را تپوریا(TAPURIA) قید کرده‌اند. چنانچه در دوران ساسانیان آن را تپورستان خوانده‌اند و پس از یورش عرب‌ها در منابع ایرانی و عربی، به طبرستان معرب شده‌است. همچنین بسیاری از اساتید شاهنامه‌شناس در اینباره کتاب و مقالاتی ارائه کرده‌اند. مانند کتاب «پژوهشی در شاهنامه» نوشته دکتر حسین کریمان، ادیب و لغت‌شناس و مورخ معاصر و استاد دانشگاه شهید بهشتی که در باب تفاوت مازندران شاهنامه فردوسی با مازندران امروزی نوشته شده‌است.[۲۹]

مردم مازندرانی یکی از اندک شمار اقوام ایرانی‌تبار هستند که امروزه از هویت و نام باستانی قومیت ایشان، در جغرافیای یونانی و رومی چون جغرافیای بطلمیوس و استرابون و همچنین گزارش مورخان یونانی و رومی چون آریان و کوینت کورس، نامی بر جای مانده‌است.[۳۰]

مردمی که امروزه مازندرانی یاد می‌شوند، همان مردم طبرستان هستند. نام طبرستان معرب نام تپورستان بوده و به پیشینه یکی از اقوام ایرانی‌تبار با نام تپور (تیبارین)، که در حاشیه جنوبی دریای مازندران ساکن بودند بازمی‌گردد. قومی ایرانی‌تبار که در جغرافیای بطلمیوس و جغرافیای استرابون و همچنین در کتاب آناباسیس اسکندر نوشته آریان مورخ یونانی و گزارش کوینت کورس و در هیستوریای هرودوت و همچنین در آثار پولیبیوس و پلینی از این قوم یاد شده‌است.

از قوم طبری با نام‌های تپوری، تپیری، تیپار، تیبارین، تیبرانی، تبری و طبریان یاد شده‌است.

هرودوت(۴۸۴–۴۲۵ ق. م)، در کتاب «هیستوریای»، در زمینهٔ پرداخت‌های ساتراپ‌های امپراتوری هخامنشی به داریوش، از مردمان موشی (moschie)، تیبارین (تپور)(tibarenie)، ماکرون(macrones)، موزیکان (mossynoekie)، و مار (آمارد)(mares) در ساتراپ نوزدهم نام برده‌است.[۳۱]

به گفته آرنولد جی. توینبی تیپار و تیبارین‌ در عصر هخامنشی صورت دیگر از نام قوم تپور هستند و تمامی این اقوام همچون قوم تپور در تپورستان اقوام کوه‌نشین (به یونانی: tapouroi) بودند.[۳۲] تیپارها و موسخی‌ها (موشی‌ها) دارای فرمانده واحد بودند و ماکرون‌ها با موزیکان‌ها فرمانده واحد داشتند و مارها با کلخی‌ها فرمانده واحد داشتند. تیپارها و ماکرون‌ها و موسخی‌ها (موشی‌ها) با ساز و برگ موسخی رژه میروند.[۳۳]

به گفته کتزیاس (۴۴۱–۳۹۲ق. م) نینوس پادشاه آشور تپوریان را مطیع خویش کرد.[۳۴]کتزیاس از قوم تپور در کنار هیرکانی و کادوسی به عنوان یکی از نواحی نام می‌‌برد که توسط نینوس پادشاه آشور فتح شدند. به گزارش کتزیاس: از سرزمین‌های واقع در دریا و دیگر سرزمین‌های هم مرز با آن‌ها، نینوس مصر و فنیقیه را تحت سلطه خود درآورد، سپس سیلسیرا، کیلیکیه، پامفیلیه و لیکیه، و همچنین کاریا، فریگیه و لیدیه. بعلاوه، او ترود، فریگیه را در هلسپونت، پروپونتیس، بیتینی، کاپادوکیه و همه ملل بربر که در سواحل پنتوس تا تنائیس ساکن هستند تحت کنترل خود قرار داد. او همچنین خود را حاکم سرزمین‌های کادوسی، تپوری، هیرکانی، درانگی، دربیکی، کارمانی، کورمنایی و بورکانی و پارت کرد. او هم به پارس و هم به سوزيانا و كاسپين حمله كرد، همانطور كه ​​می گويند، گذرگاه‌های بسيار تنگی وارد آن می‌شوند، به همين دليل به عنوان دروازه‌های کاسپین شناخته می‌شوند. بسیاری از ملل کوچکتر دیگر را نیز تحت سلطه خود درآورد، که صحبت درباره آنها کار طولانی خواهد بود. اما از آنجا که حمله به باکتریا دشوار بود و شامل بسیاری از مردان جنگجو بود، پس از زحمت و تلاش بیهوده، او جنگ با باکتریا را به زمان دیگری موکول کرد و نیروهای خود را به آشور بازگرداند و مکانی را برای تأسیس یک شهر بسیار بزرگ انتخاب کرد.[۳۵]

پولیبیوس (۲۰۵–۱۲۵ ق. م) در کتاب خود، آنجا که از دشت هیرکانیه صحبت می‌کند، اشاره دارد که خارج از مرزهای شرقی (سرزمین ماد)، دشتی بیابانی وجود دارد که تا کوه‌های تپوریه می‌رسد که از دریای هیرکانیه خیلی دور نیست.[۳۶] پولیبیوس می نویسد: ماد در آسیای مرکزی قرار دارند و به عنوان یک کل به آن نگاه می شود، از نظر وسعت و ارتفاع رشته کوه‌های خود نسبت به سایر مناطق آسیا برتری دارد. باز این مشرف بر کشور برخی از شجاع ترین و بزرگترین اقوام است. زیرا در خارج از مرز شرقی خود دارای دشت بیابانی است که پارس را از پارت جدا می کند. این مشرف به دروازه های کاسپین (caspian gate) است و تحت فرمان آن است و تا کوه‌های تپوری (mountains of the Tapyri) که فاصله زیادی با دریای هیرکانی ندارند، ادامه دارد.[۳۷]

به گفته آریان (۸۶ میلادی) مورخ یونانی گروهی از تپور‌ها بین هیرکانیا و آمارد ساکن بودند که اسکندر مقدونی پس از دست یابی به سرزمین آمارد ولایت آمارد را به ساتراپ تپورستان[۳۸] که والی آن فرادات فرمانده قوم تپور بود ضمیمه کرد.[۳۹]

به گفته پلینی ملت‌هایی که در اطراف دریای هیرکانی قرار گرفته اند: در شرق کاسپی منطقه ای واقع شده است که با نام آپاورتن (Apavortene) شناخته می‌شود. جایی که به دلیل حاصلخیزی منحصر به فرد خود، داریوم (Dareium) نامیده می‌شود. سپس به سراغ ملتهای تپوری (Tapyri)، آناریاکه(Anariaci)، استائورس (Staures) و هیرکانی (Hyrcani) می آییم.[۴۰]

در کتاب ۶، فصل ۱۴، بخش ۱۲ از جغرافیای بطلمیوس(۹۰–۱۶۸ میلادی) که دربارهٔ سرزمین‌های سکاها در آسیای میانه هست، از تیره‌ای از این قوم به عنوان قومی ساکن در سرزمین‌های سکایی یاد شده‌است. بطلمیوس این دسته از تپورها را در سرزمین سکایی دانست. در شمال شرق نقشه بطلمیوسی که ارائه شده، نام قوم تپور (tapurei) دیده می‌شود. بطوریکه در همین نقشه به روشنی می‌توان دید، فاصله این تیره از تپورها (tapurei) که در سزمین سکاها ساکن هستند با سرزمین گروه دیگری از تپورها (tapuri) که در جنوب دریای مازندران سکونت دارند زیاد است. به گفته بطلمیوس به سمت شرق کوه‌های تپوری (tapuris mountains) و سرزمین سکستان (scymbi scythae) مردم تپوری (tapurei) ساکن هستند.[۴۱]

دو نقشه از کتاب جغرافیای ششم بطلمیوس بخش سرزمین‌های سکایی و دیگری نقشه‌ای از تپورستان در دوران اشکانیان که ضمیمه شده‌است. نام و محل اسکان قوم تپور در این نقشه‌ها مشخص شده‌است.

همچنین بطلمیوس(۹۰–۱۶۸ میلادی) در کتاب ۶، فصل ۲، بخش ۶ از جغرافیای خود که دربارهٔ سرزمین ماد هست، از تیره دیگری از قوم تپور یاد کرده که در سرچشمه رود چرینداس (charindas river) (رودخانه چرینداس در شرق مازندران واقع شده است) در سرزمین ماد ساکن بودند. بطلمیوس می نویسد سرزمین قومس (choromithrena) تا پارت ادامه می‌یابد و در شمال آن الیمایس (helymais) هست، از آنجا تا سرچمشه‌های رودخانه چرینداس (charindas) مناطقی هستند که تپوری‌ها (tapuri) ساکن هستند.[۴۲]

استرابو(۶۳ ق. م) در جایی اقوام تپوری را در کنار اقوام آمارد به عنوان اقوام کوهستان نشین در شمال کشور یاد می‌کند. استرابو می‌نویسد: تمام مناطق این کشور به استثنای بخشی به سمت شمال که کوهستانی و ناهموار و سرد است و محل زندگی کوهنشینانی به نام کادوسی (Cadusii) و آماردی (Amardi) و تپوری (Tapyri) و سایر مردمان دیگراست، حاصلخیز است.[۴۳]

استرابون(۶۳ ق. م) اعتقاد دارد نواحی تپور و ری و دروازه کاسپین بخشی از سرزمین ماد بود که اشکانیان بر آن سلطه یافتند و می‌نویسد: مناطقی از کشور پارت قومس (Comisene) و (Chorene) است و می‌توان گفت کل منطقه ای است که تا دروازه کاسپین (Caspian Gates) و ری (Rhagae) و تپوری (Tapyri) گسترش می‌یابد، که قبلاً متعلق به ماد بود.[۴۴]

استرابون(۶۳ ق. م) در قسمتی دیگر جایگاه تپورها را بین هیرکانی‌ها و دربیک‌ها معرفی می‌کند و می‌نویسد: گفته می‌شود که تپوری‌ها (Tapyri) بین دربیک‌ها (Derbices) و هیرکانی‌ها (Hyrcanians) زندگی می‌کنند.[۴۵]

در جغرافیای استرابون گروهی از قوم تپور به عنوان قومی ساکن میان سرزمین هیرکانی و سرزمین آریا (خراسان) یاد شده‌است.[۴۶]

استرابون(۶۳ ق. م) گروهی دیگر از تپورها را ساکن کنارهٔ دریا هیرکانی معرفی می‌کند و از تپورها به عنوان قومی در کنار آناریاکه‌ها (شرق گیلان) نام می‌برد. استرابون می‌نویسد: موقعیت اقوام در حوالی دریای هیرکانی در شرق کاسپی … به اقوام تپوری (Tapyri)، آناریاکه (Anariaci)، استاورس (Staures) و هیرکانی (Hyrcani) می‌رسیم.[۴۷]

ساتراپ باستانی هیرکانی در جنوب و جنوب شرق دریای مازندران و برابر وضعیت جغرافیایی استان‌های گلستان و مازندران کنونی بوده‌است. استرابون اقوام ساکن در حاشیه جنوبی دریای مازندران و غرب هیرکانی را بدین گونه نام می‌برد: تپوری‌ها (Tapyri) بین هیرکانی‌ها و آریایی‌ها زندگی می‌کنند و در یک مدار در اطراف دریا پس از هیرکانی‌ها (Hyrcanins)، آماردی‌ها (Amardi) و آناریاکه (Anariacae) و کادوسی‌ها (cadusi) و آلبانی‌ها (albani) و کاسپی‌ها (Caspii) و ویتی‌ها(viti) و شماری دیگر از مردمان، تا جایی که به سکاها (scythians) می‌رسیم و از سوی دیگر به سرزمین هیرکانی (شرق هیرکانی) دربیک‌ها (Derbices) هستند و کادوسی‌ها در مرز ماد …[۴۶]

استرابون(۶۳ ق. م) تپورها را ساکن پنج مکان متفاوت می‌داند. وی گروهی از تپورها را به عنوان کوهنشین‌های شمال کشور در کنار آمارد نام می‌برد.[۴۸] وی گروه دیگری از تپورها را میان هیرکانی‌ها و دربیک‌ها نام می‌برد.[۴۹] وی دسته دیگر تپورها را میان هیرکانی‌ها و آریا نام می‌برد.[۵۰] وی دسته دیگر از تپورها را در ماد نام می‌برد[۵۱] و مکان دسته دیگر از تپورها را در کنار آناریاکه‌ها می‌داند.[۵۲]

کیپر در کتاب جغرافیای قدیم خود تپورها را شعبه‌ای از اقوام آمارد می‌داند.[۵۳]

به گفته یحیی ذکا در «کاروند کسروی» آورده‌است: آماردان یا ماردان، در زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران، این تیره در مازندران نشیمن می‌داشتند و آن هنگام هنوز قبایل تپوران به آنجا نیامده بودند ولی سپس چنان‌که از گفته‌های استرابون پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند.[۵۴]

تپورها تا عصر هخامنشی از بابل تا گرگان می‌زیستند و به گفته تئودور نلدکه و یوزف مارکوارت، خاک تپورها در بخش جنوبی تپورستان خاوری بوده که آن را پاتشوارش (پتشخوارگر) نام نهاده بودند.[۵۵]

فرادات حاکم تپورهای بخش شمالی تپورستان (دشت و هامون) بوده که با اسکندر مصالحه نمود و تپورهای بخش جنوبی تپورستان (کوهپایه و کوهستان) فرمانروای دیگری داشتند که حاضر به مصالحه با اسکندر نبودند و در نهایت فرادات بر سرزمین تپورهای کوهستان و آماردها دست یافت.[۵۶]

به اعتقاد یوزف مارکوارت تپوری‌ها در زمان اسکندر در آمارد ساکن شدند.[۵۷]

در نقشه‌ای که پومپونیوس میلا در سال ۴۵ میلادی ترسیم نمود طبرستان با نام تیبرانی در کرانه جنوبی دریای مازندران ذکر شده‌است. دراین نقشه به ترتیب از شرق به غرب اسامی آماردی، کادوسی، هیرکانی و تبیرانی در ساحل جنوب دریای خزر آمده‌است که تیبرانی همان قوم تپور یا تبر می‌باشد.[۵۸]

دانشنامه ایرانیکا نواحی یاد شده در گزارش استرابون را در امتداد دروازه کاسپین (شهر بندری دربند یا Caspian Gates) و شهر باستانی ری (در جغرافیای یونای Rhaga) می‌داند که در سرزمین ماد واقع بوده‌است و چنین نتیجه‌گیری کرده که بنابر این گزارش، دسته دیگری از قوم تپور در آن نواحی گسترده شده بودند. طبق نظر دانشنامه ایرانیکا پس از ساکن شدن مردم تپوری در کوه‌های بین دربیک و هیرکانی مقیم بودند و کوه‌های داخل ساحل هیرکانیا «کوه‌های تپوری» (Tapurian mountains) نامیده شد و تپورها به سمت دروازه کاسپین (دربند قفقاز) و راگا (ری) در ماد گسترش یافتند. این تپورهای غربی (قفقاز) می تواند نتیجه یک تقسیم قومی در شمال رود اترک (مرز هیرکانیا و داهه) دانست. گروه دیگر از تپورها ساکن سرزمین سکاها بودند و باقی مانده تپورها به شرق و جنوب به سوی مارگانیا (محدوده بین هیرکانیا و آریا) حرکت کردند و گروه دیگر به سمت رودخانه تجن به سمت آریا حرکت کردند. به اعتقاد دانشنامه ایرانیکا تپوری‌های کاسپین (قفقاز) می‌تواند نشان دهنده مهاجرت بعدی به سمت غرب در امتداد بزرگراه اصلی شرق به غرب از مارگانیا باشد. این گروه از تپورها هزار سرباز برای جنگ گوگمل تهیه کرده بودند. ظاهرا تپورها با هیرکانی‌ها در یک صف قرار گرفتند. اسکندر بعدها تپورها را مطیع خود ساخت و وقتی اسکندر وارد شد و تپورها توسط یک ساتراپ جدا (ساتراپ تپور) اداره می‌شدند و آماردها نیز به آنها واگذار شدند.[۵۹]

در کتاب تاریخ ایران کمبریج در صفحه ۷۶۶ چاپ ۱۹۸۳، تپوری‌ها قومی خوانده شده‌اند که در دوران فرهاد یکم اشکانی، از پرثوه (Parthyene) به مناطق مرکزی جنوب دریای مازندران (تبرستان) کوچانده شده و با بومیان آمارد درآمیخته شده و جمعیت مازندران را تشکیل دادند[۶۰]

تپورها در عصر آشوریانویرایش

به گفته کتزیاس (۴۴۱–۳۹۲ق. م) نینوس پادشاه آشور تپوریان را مطیع خویش کرد.[۶۱]کتزیاس از قوم تپور در کنار هیرکانی و کادوسی به عنوان یکی از نواحی نام می‌‌برد که توسط نینوس پادشاه آشور فتح شدند. به گزارش کتزیاس: از سرزمین‌های واقع در دریا و دیگر سرزمین‌های هم مرز با آن‌ها، نینوس مصر و فنیقیه را تحت سلطه خود درآورد، سپس سیلسیرا، کیلیکیه، پامفیلیه و لیکیه، و همچنین کاریا، فریگیه و لیدیه. بعلاوه، او ترود، فریگیه را در هلسپونت، پروپونتیس، بیتینی، کاپادوکیه و همه ملل بربر که در سواحل پنتوس تا تنائیس ساکن هستند تحت کنترل خود قرار داد. او همچنین خود را حاکم سرزمین‌های کادوسی، تپوری، هیرکانی، درانگی، دربیکی، کارمانی، کورمنایی و بورکانی و پارت کرد. او هم به پارس و هم به سوزيانا و كاسپين حمله كرد، همانطور كه ​​می گويند، گذرگاه‌های بسيار تنگی وارد آن می‌شوند، به همين دليل به عنوان دروازه‌های کاسپین شناخته می‌شوند. بسیاری از ملل کوچکتر دیگر را نیز تحت سلطه خود درآورد، که صحبت درباره آنها کار طولانی خواهد بود. اما از آنجا که حمله به باکتریا دشوار بود و شامل بسیاری از مردان جنگجو بود، پس از زحمت و تلاش بیهوده، او جنگ با باکتریا را به زمان دیگری موکول کرد و نیروهای خود را به آشور بازگرداند و مکانی را برای تأسیس یک شهر بسیار بزرگ انتخاب کرد.[۶۲]

تپورها در عصر هخامنشیانویرایش

بنابر گزارش کوینت کورس مورخ رومی، ۱۰۰۰ کماندار تپوری در جنگ گوگمل و در ارتش داریوش سوم هخامنشی حضور داشتند.[۶۳]

نبرد تپورها با اسکندرویرایش

کوینت کورس می‌نویسد: در همسایگی هیرکانیا مردمی می‌زیستند که موسوم به ماردها بودند. اینها حاضر نشدند رسولانی نزد اسکندر فرستاده و تمکین کنند. این قضیه بسیار به اسکندر گران آمد و گفت: خیلی غریب است که یک مشت مارد نمی‌خواهند مرا فاتح بدانند. پس از آن از قشون خود عده ای از سپاهیان زبده برداشته و قصد ماردها حرکت کرد و در طلیعه صبح مقابل آنها پدید آمد. ماردها بلندی‌ها رااشغال کرده بودند و اسکندر پس از جنگ آنها را از مواقعشان براند. بر اثر این احوال آنها به داخل مملکت خود عقب نشستند و دهات همجوار به دست مقدونی‌ها افتاد. ولی پس از آن حرکت قشون مقدونی به درون ولایت آنها دچار مشکل گردید، توضیح آنکه جنگل‌های وسیع و کوه‌های بلند در اینجا زیاد بود و بومی‌ها جلگه‌ها را هم با استحکاماتی سد کرده بودند.[۶۴]

کوینت کورس این استحکامات را چنین شرح میدهد: تپوری‌ها مخصوصا (به عمد) درختان را خیلی نزدیک به هم کاشته اند. پس از آنکه این درختها قدری نشو و نما کرد، ماردها جوانه‌های درختان را با دست در خاک فرو میبرند و هر یک از جوانه‌ها جوانه‌های دیگری را بیرون می‌دهد ولی تپوری‌ها نمی‌گذارند جوانه‌ها بطور طبیعی برویند بلکه آنها را بهم نزدیک کرده گره میزنند و بعد این ترکه ها دارای برگهای ضخیم میگردد تمام این زمین را فرو می‌گیرد. بدین ترتیب از جوانه‌ها و شاخ و برگ‌های آنها دامی مانند تور ایجاد شده تمام راه را مسدود می‌دارد. برای حرکت قشون اسکندر چاره ای جز استعمال تبر نبود ولی آنهم در مقابل سختی درختان که از گره‌های زیاد و از شاخه های درهم دویده حاصل شده بود به کار نمی‌آمد.[۶۵]

از طرف دیگر تپوری‌ها در پناه استحکامات خود به مقدونی ها باران تیر می‌باریدند. بلاخره اسکندر امر کرد که این جنگل ها را از هر طرف احاطه کنند و اگر روزنه‌ای یافتند حمله برند. مقدونی‌ها چنین کردند و چون محل را نمی‌شناختند اغلب مقدونی‌ها راه را گم کردند. در این احوال تپوری‌ها اسب اسکندر که بوسیفال نام داشت را ربودند. اسکندر چون این اسب را خیلی دوست می‌داشت در خشم فرو رفت جارچی فرستاده، تهدید کرد که اگر اسب او را پس ندهند به احدی امان نخواهد داد. پس از این تپوری ها اسب را به او رد کردند با وجود این اسکندر امر کرد درختان را بیندازند از کوه خاک آورده روی جوانه‌ها و شاخ و برگ‌ها بریزند. مقدونی‌ها به اجرایی امر اسکندر پرداختند و تپوری‌ها چون دیدند استحکامات آنها بدین ترتیب خراب خواهد شد فرستاده‌ای فرستادند و تمکین کردند. پس از آن اسکندر فرادات را حاکم آنها قرار داده و به اردوی خود برگشت.[۶۶]

فرادات حاکم تپورهای بخش شمالی تپورستان (دشت و هامون) بوده که با اسکندر مصالحه نمود و تپورهای بخش جنوبی تپورستان (کوهپایه و کوهستان) فرمانروای دیگری داشتند که حاضر به مصالحه با اسکندر نبودند و در نهایت فرادات بر سرزمین تپورهای کوهستان و آماردها دست یافت.[۶۷]

نبرد آماردها با اسکندرویرایش

آریان مینویسد: اسکندر با هیپاسپیست‌ها و تیراندازان آگریانی و دسته های سنوس و آمین‌تاس و کمانداران سواره و نیمی از سواره نظام به ولایت ماردها رفته و اسرای زیاد گرفت و اکثر اشخاصی را که جنگ کرده بودند کشت. چون محل‌های این مردم سخت و به علاوه این ولایت فقیر است هیچ مرد جنگی قبل از اسکندر به اینجا نیامده بود. فاتح ناگهان از ولایت آنها گذشت و قبل از اینکه متوجه شوند بر آنها تاخت. این مردم به جاهای سخت کوه‌ها پناه بردند و اسکندر در آنجا هم بر ماردها فایق آمد و پیروز شد. ماردها فرستاده‌ای فرستادند و مطیع اسکندر گشتند. اسکندر ولایت ماردها را به به تپورستان که والی آن فرادات بود ضمیمه کرد.[۶۸]

فرادات حاکم تپورها در عصر اسکندرویرایش

فرادات فرمانده قوم تپور در نبرد هخامنشیان و یونانیان و همچنین والی تپورستان در عهد خشیارشاه و اسکندر مقدونی می‌باشد. به گزارش لوسیوس فلاویوس آریان گزنفون مورخ یونانی زمانی که اسکندر به ولایت هیرکانیا رفت قشون خود را سه قسمت کرد؛ قسمتی که از همه زیاد تر بود با خود به زادراکرات برد و قسمت دیگر را با کراتر به مملکت تپوری‌ها (تپوری‌های ساکن در هیرکانیا) برد و قسمت سوم را به سرداری اری گیوس مأمور بود که با بار و بنه و خارجی‌ها حرکت کند.[۶۹] پس از اینکه اسکندر از معابر هیرکانیا گذشت وارد زادراکرات (ساری یا استراباد) شد در اینجا کراتر به او رسید. در این هنگام ارته باذ با سه پسر خود که نامشان سوفن و آریو برزن و ارسام بود نزد اسکندر آمد. فرادات فرمانده تپوری‌ها و نمایندگان یونانی‌های اجیر هم با اینها آمدند. اسکندر ارته باذ را به احترام پذیرفت و فرادات را فرمانده تپورها و والی تپورستان ابقا کرد.[۷۰]

پس از آنکه اسکندر وارد شهر آروس گردید و کراتر و اریگسوس را در اینجا یافت. آنها فرادات حاکم تپوری‌ها را همراه آورده بودند. اسکندر این اسیر را خوب پذیرفت. پس از آن آن مناپیس را که در زمان اُخُس فرار کرده و به دربار فلیپ پناهنده شده بود والی هیرکانیا کرد و فرادات را به حکومت تپورستان ابقا داشت.[۷۱]

شکل‌گیری ساتراپ تپوری در دوران اسکندرویرایش

اسکندر پس از دست یابی به سرزمین آمارد ولایت آمارد را به تپورستان[۷۲] که والی آن فرادات بود ضمیمه کرد.[۷۳]

نواحی شرقی کشور که شامل ایران و بخش‌هایی از آسیای میانه و هندوستان بودند و از چهارده ساتراپ نشین تشکیل می‌شدند:[۷۴]

  1. پارس
  2. پارتاکن
  3. کرمان
  4. ماد
  5. تپوری (به ضمیمه آمارد)
  6. پارت
  7. هیرکانیا
  8. باختر
  9. هریوه (به ضمیمه درانگیانا)
  10. گدروسیا (به ضمیمه کشور اوریتان)
  11. آراخسیا
  12. پاروپانیسادان
  13. هندوستان این سوی سند
  14. هندوستان آن سوی سند

تپورها در عصر سلوکیان و اشکانیانویرایش

در دوران اسکندر مقدونی سرزمین آمارد به سرزمین تپور ضمیمه گشت.[۷۵]تیرداد اشکانی دومین پادشاه اشکانی هیرکانیا و کومس و کناره های جنوبی دریای مازندران که ممکلت اقوام تپوری بود را به تصرف خود در آورد و پایتخت خود را به شهر سلوکی صد دروازه در ناحیه کومس انتقال داد. تیرداد اشکانی در سال ۲۲۱ پیش از میلاد در گذشت و ارشک دوم به پادشاهی رسید و قلمروی پارتیان تا سال ۲۰۹ پیش از میلاد تا همدان در ماد می‌رسید. سرزمین تپوریه در زمان ارشک دوم مورد حمله آنتیوخوس سوم قرار گرفت. آنتیوخوس سوم در عین اینکه با پایداری سختی مواجه بود به سرزمین تپوریه در البرز تاخت و هیرکانیا را نیز به تصرف خود درآورد و با ارشک دوم پیمان یگانگی بست. در این دوره پادشاهی اشکانی با وجود اینکه با فتوحات سلوکیان محدود و کوچک شده بود ولی بر پا ماند. پس از آن نیز با تاخت و تاز های دولت یونانی بلخ بار دیگر قلمرو شاهنشاهی اشکانی کوچکتر شد. پس از مرگ ارشک دوم در سال ۱۹۱ پیش از میلاد فریاپت شاه شد و دو پسر به نام های فرهاد و مهرداد داشت که فرزند بزرگتر فرهاد شاه شد. در این دوره آنتیوخوس سوم در جنگ با روم شکست خورده بود و در دفاع از قلمروی خود ناتوان شده بود. فرهاد اول بر آماردیان و دیگر اقوام ساکن رشته کوه های البرز تاخت و سرزمین تپوریه و هیرکانیا و سایر نواحی را به تصرف خود در آورد و مرز پارت را تا مغرب دربند خزر گشود و آماردیان را به شهر خاراکس (خوار) کوچ داد. پس از فرهاد قدرت به برادرش مهرداد یکم رسید. در این دوره سرزمین تپوریه مدتی تحت تسلط اوکراتید حاکم دولت یونانی بلخ در آمد ولی مهرداد یکم در سال ۱۶۰ پیش از میلاد سرزمین تپوریه را بار دیگر به تصرف خود در آورد. سرزمین تپوریه تا زمان بلاش یکم تحت سیطره اشکانیان باقی ماند ولی در زمان بلاش اول سرزمین تپوریه و دیگر نواحی جنوبی دریای مازندران مورد حمله و تاخت و تاز آلان‌ها قرار گرفت و حتی آلان ها از جنوب دریای مازندران و سرزمین تپوریه گذشته و به این طرف و آن طرف ارس در حال تاخت و تاز بودند ولی به نظر می‌رسد بلاش توانست کنترل سرزمین تپوریه را در دست بگیرد و بطوریکه در اواخر عهد اشکانیان خاندان گشنسب شاهان گرشاهی بر ولایت تپوریه حکم می‌راندند و حتی در دوران شاهنشاهی ساسانی قلمروی خود را تا گیلان توسعه دادند.[۷۶][۷۷]


شکل‌گیری تپورستان باستانی (Tapuria) در دوران اشکانیانویرایش

اخراج آمارد‌ها و ورود قوم تپور به حاشیه جنوبی دریای کاسپینویرایش
 
نقشه دولت یونانی بلخ هم‌زمان با شاهنشاهی اشکانیان و پس از اخراج قوم آمارد از حاشیه جنوبی کاسپین. نام سرزمین Tapuria در جنوب دریای کاسپی دیده می‌شود.

پس از قدرت‌گیری اشکانیان، در دوران فرهاد یکم اشکانی، فرهاد به آمارد‌ها حمله کرد و پس از شکست آنان، قوم آمارد وادار به کوچ اجباری به بیرون از حاشیه جنوبی دریای کاسپین شدند.[۷۸]

تپوری‌ها در عصر آشوریان، هخامنشی و اسکندر در ارتفاعات البرز و در منطقه ای بین هیرکانیا و آمارد سکونت داشتند. کوچ گسترده برخی تیره‌های قوم تپور و جایگزین شدن این بخش از تپوری‌ها به جای آماردها در نواحی غربی در دوران فرهاد اشکانی به شکل‌گیری سرزمین تپورستان منجر شد. چنانچه بعدها از سرزمین تپورستان در نقشه‌های جغرافیایی یونانی و رومی و گزارش مورخان یونانی و رومی، چه در دوران اشکانیان و چه در دوران ساسانیان می‌توانیم ببینیم. مانند تصویر نقشه‌ای از قلمرو دولت یونانی بلخ که ارائه شده‌است؛ که در پی شکست اشکانیان از دولت یونانی بلخ، تپورستان باستان (TAPURIA) و خراسان باستان (TRAXIANE) برای مدتی در تصرف دولت یونانی بلخ مانده بود. پس از حمله عرب‌ها و اشغال ایران بدست عرب‌ها، تپورستان در نوشته‌ها و منابع ایرانی و عربی به طبرستان معرب گشت و پسوند نام بسیاری از بزرگانش، طبری بود، چون محمد بن جریر طبری و ابن ربن طبری و مازیار بن قارن طبری و فضل بن قارن طبری و … طبرستان تا سیصد سال در برابر حملات عرب‌ها پایداری کرد و مستقل ماند و هرگز به تصرف ترکان و مغولان در نیامد.

قوم داهه در تپورستانویرایش

در فرهنگ شاهنامه، ذیل کلمه سگسار آمده‌است: «از مرز و بوم‌هایی که داهیان در آن جای گرفتند». و راجع به داهیان در ذیل کلمه سکزی می‌خوانیم: «... داه گروهی بودند از آرین که در دشت خوارزم جای گرفتند و پس از آن در کنار جنوبی دریای خزر جایگیر شدند. از … آنان مردم بستوه آمدند. پادشاه ایران گروه داه را پراکنده‌ساخت. یکدسته از آنان را به زابلستان کوچانید و آنان را سکزی خواندند … و دشت خوارزم داهستان نامیده شد که مخفف آن دهستان است و اکنون به دهستان معروف است و یکدسته از گروه داه را در زمینی جای دادند در طبرستان …»

گفتنی است که قوم داهه یکی از طوایف سکایی بوده و شاهان اشکانی ایران از آن قوم بوده‌اند.

قوم باستانی آمارد در آمل و مرکز مازندران امروزی و ریشه نام آملویرایش

آمارد، مارد، آمار یا مرداها (به زبان سکایی: آمارد، Amard؛ به زبان پهلوی: آمویی، Amui) قومی آریایی که به مردمان داهه و سکایی و پارسی پیوند داده شده‌است که در شمال ایران و به صورت عمده در آمل و مناطق مرکزی استان مازندران امروزی زندگی می‌کردند. هرودوت از قبیله مارد (mardes) در کنار دائی‌ها (daens)، دروپیک‌ها (dropiques)، و ساگارتی‌ها (sagarties) به عنوان پارس‌های کوچنشین و صحراگرد یاد کرده است.[۷۹] بنابر نظر ریچاردفرای، آملی کورت و دانشنامه ایرانیکا، آماردها آریایی و قومی نیرومند و جنگجو بوده‌اند. بنابر نظرریچاردفرای دو آمل یکی در مازندران و دیگری در آمودریا قرار داشته که نشانه کوچ این قوم ایرانی‌تبار هست. بنابر نظر ریچارد فرای نام شهر آمل مازندران به سکونت آماردها در آن منطقه برمیگردد[۸۰]. در کتاب تاریخ ایران کمبریج جلد سوم در صفحه ۷۶۶ چاپ ۱۹۸۳، آماردها قومی خوانده شده‌اند که تا دوران فرهاد یکم اشکانی در منطقه آمل مازندران می‌زیستند و فرهاد یکم بخشی از این قوم را به منطقه دربند در قفقاز کوچاند و باقی‌مانده آن‌ها با تیره‌ای از قوم تپور که، از پرثوه (Parthyene) به مناطق مرکزی جنوب دریای کاسپین (مازندران کنونی) کوچانده شده بودند، آمیخته شده و قومیت مازندران (تپورستان) را تشکیل دادند.[۶۰] راویلسون نیز به حمله فرهاد یکم اشکانی، به قلمرو آماردها در مازندران امروزی و نواحی شرقی البرز پرداخته و از اخراج و کوچ اجباری قوم آمارد بدست فرهاد یکم خبر داده‌است.[۷۸]یحیی ذکا در <کاروند کسروی> آورده‌است: آما، آماردان یا ماردان، در زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران، این تیره در مازندران نشیمن می‌داشتند و آن هنگام هنوز قبایل تپوران به آنجا نیامده بودند ولی سپس چنان‌که از گفته‌های استرابو پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند.[۸۱]

گشنسب شاهان تپورستانویرایش

گشنسب شاهان یا گشنسپداد گرشاهی سلسلهٔ پادشاهی در طبرستان[۸۲] بوده که در عصر اشکانیان در منطقه کوهستانی شرق مازندران[۸۳] شکل گرفت. این سلسله در اوایل عصر ساسانی قلمروی خود را تا گیلان گسترش دادند.[۸۴] در دوران اردشیر ساسانی قلمروی گشنسب شاهان علاوه بر رویان و طبرستان شامل گیلان، دیلمان و دماوند[۸۵] می‌شده‌است.[۸۶]

ریشهویرایش

ریشه خاندان گشنسپداد گرشاهی به مناطق کوهستانی شرق طبرستان منطقه هزارگری و شهر تمیشه می‌رسد[۸۷] و واژه گر به مردمان طبری کوهستان شرقی طبرستان اطلاق می‌گشت. از آنجا که این خاندان ساکن در منطقه کوهستانی مازندران بودند گرشاه لقب گرفتند.[۸۸] لقب پتشخوارگرشاه به پادشاه‌هان کوهستان طبرستان داده می‌شد.[۸۹]

شکل‌گیریویرایش

به اعتقاد برخی مورخین این سلسله در سال ۳۳۰ قبل از میلاد مسیح در ناحیه تپوری نشین دریای خزر واقع در کوهستان شرق مازندران شکل گرفت. اردشیر برزگر در کتاب خود آغاز پادشاهی خاندان گشنسپ شاهان را پس از مرگ اسکندر مقدونی در قرن سوم پیش از میلاد می‌داند ولی مشخص نیست که آیا گشنسب شاهان از نسل فرادات، حاکم طبرستان در زمان هخامنشیان و اسکندر، است یا خیر.[۹۰] به اعتقاد برخی مورخین دیگر این سلسله در سال ۱۷۰ قبل از میلاد مسیح پس از کوچ برخی از اقوام تپور از شرق مازندران به منطقه آمارد در غرب مازندران (رویان) به مرکزیت آمل شکل گرفت.[۹۱]

سقوطویرایش

گشنسب شاهان تا سال ۵۳۱ میلادی در طبرستان سلطنت می‌کردند. دوام حکومت و فرماندهی خاندان گشنسب در طبرستان تا روزگار فیروز ساسانی ادامه داشته‌است که در این زمان ترکان صحرانورد ماوراء جیحون به خراسان و مرزهای تپورستان (طبرستان) تاخته‌اند. کاری از گشنسب شاهان برنیامد ولی کیوس فرزند ارشد قباد شاه ساسانی، به امر پدر به کمک مردم طبرستان شتافت و کیوس به فرمان برادر با سپاهی انبوه از تبرستانی‌ها به سمت خراسان رفت و خاقان ترک را شکست داد. از این زمان حکومت خاندان گشنسب پایان یافت و حکومت به ساسانیان منتقل شد.[۹۲] در این سال کیوس، پسر مهتر قباد و برادر خسرو انوشیروان، خود از طرف پدرش قباد به فرمانروایی در طبرستان پرداخت. کیوس آیین مزدکی داشت و مزدکیان می‌خواستند او را به پادشاهی بنشانند از این جهت خسرو انوشیروان او را از طبرستان برداشته، قارن پسر سوخرا را به جای او گماشت. از این تاریخ سلسله کارنوندیان در طبرستان روی کار می‌آیند که ایشان را آل قارن می‌خوانند.[۹۳]

اقوام طبری پس از اسلامویرایش

پس از اسلام مردم طبرستان با نام طبری شناخته می شدند که این واژه معرب لفظ تپوری و تپری می باشد. یعقوبی در تاریخ یعقوبی مردم طبرستان را از قوم تبر معرفی می کند. یعقوبی می نویسد: [۹۴]

فرزندان عامور بن ثوبل بن یافث بن نوح به طرف چپ خاور بیرون شدند و جمعی از آنها؛ یعنی فرزندان ناعوما از ناحیه جربی به سمت شمال رفتند و در شهرها پراکنده شده و چندین امت شدند به نام های برجان، دیلم، تبر، طیلسان، جیلان، فیلان، الان، خزر، دودانیه و ارمن.

طبری مورخ قرن سوم از مردم طبرستان با نام طبریان یاد می کند. وی می نویسد:[۹۵]

جمع دیلمیان را در دامنه و در جنگل یافتند که آهنگ دیلم را داشتند، محمدبن ابراهیم را از محلشان خبر دادند که از جانب خویش، طبریان و دیگران را فرستاد که به آنها رسیدند و راهشان را بگرفتند و دستگیرشان کردند که آنها را به همراه علی بن ابراهیم به شهر ساریه فرستاد .

همچنین فرودسی در شاهنامه در دوران لشکرکشی اعراب به ایران در زمان یزدگرد سوم به اقوام طبری اشاره می‌کند:

چو میروی طبری و چون ارمنی به جنگ‌اند با کیش آهرمنی
چو کلبوی سوری و این مهتران که گوپال دارند و گرز گران
همی سر فرازند که ایشان کیند به ایران و مازندران برچیند

اقوام طبری عصر زندیهویرایش

محمدصادق نامی اصفهانی مورخ قرن ۱۲ عصر زندیه در تاریخ گیتی‌گشا از سکنه مازندران به عنوان اقوام طبری یاد می‌کند وی می‌نویسد:[۹۶]

محمد دادویی سوادکوهی چهل پنجاه نفر از طبریان (طبری ها) را که در آن هنگام ترقی عوامل نشین و گاو سوار بودند جمع آورده و بجانب اردوی شیخ علی خان شتافت. چون مومی الیه (فرد اشاره شده) اولین کسی بود که از مازندران به اردوی جناب شیخعلی خان رسیده از جمله سایر طبریان پیشترطریق خدمت گردیده، بجهت تالیف قلوب سایر طبریان و امیدواری جمهور اهل مازندران اورا لقب خانی داده و محمد خان نام نهاده.

اقوام طبری عصر قاجارویرایش

در عصر قاجار از سکنه مازندران با عنوان طبری و مازندرانی یاد شده است. جان مکدونالد کینر سیاح انگلیسی که در دوره فتحعلی‌شاه قاجار به ایران آمده بود درباره شجاعت و جنگاوری قوم مازندرانی چنین می نویسد:[۹۷]

مدرسه فاضل‌خان یکی از شانزده مدرسه معتبر علوم دینی در زمان فتحعلی‌شاه در مشهد است که املاک و دکاکین زیاد بر آن وقف است، بانی این مدرسه شخصی است که در هندوستان ثروتمند شده است، گویند بانی شرطی برای ساکنین مدرسه قرار داده و آنرا بر روسی سنگی رسم و در محلی که در مدنظر است نصب نموده و آن شرط اینست که سه طایفه نباید در این مدرسه منزل نمایند، هندی، مازندرانی و عرب، چرا که هندی‌ها به حقیقت دروغگو میباشند و مازندرانی‌ها جنگی می‌باشند و اعراب ناتمیز و کثیف می‌باشند و گویند طلبه عربی به مشهد آمده و خواست در مدرسه فاضلخان ساکن شود، رئیس مدرسه گفت ممکن نیست و جهت را به او اظهار داشت، عرب دست‌های خود را به سوی آسمان بلند نمود و گفت ای فاضلخان خدا ترا رحمت کند که حرف راستی زده‌ای.

دسته‌بندی و قشون بندی اقوام طبری در زمان قاجارویرایش

در دوره قاجار پس از تبعید کردهای خواجوندی به منطقه کجور و کلاردشت دو دسته‌بندی و قشون بندی متفاوت با نام ایل و گیل توسط دستگاه حکومت قاجار در منطقه شکل گرفت.[۹۸] ایل به کردهای خواجوند گفته می‌شد که به این منطقه تبعید شده بودند و در ان دوره به گویش خواجوندی گویش می‌کردند.[۹۹] گیل به بومیان مازندرانی منطقه کجور و کلاردشت اطلاق می‌گشت که به زبان مازندرانی صحبت می‌کردند. همچنین تمامی طوایف مهاجر غیر کرد ساکن در کلاردشت و کجور مانند طایفه دادویی که از سوادکوه به کلاردشت مهاجرت کردند و طایفه اسحاقی که از لیتکوه آمل به کجور مهاجرت نمودند و حتی شیرازی‌های مهاجر هم در دسته‌بندی گیل‌ها محسوب می‌شدند و جز قشون و دسته گیل‌ها قرار می‌گرفتند.[۱۰۰] این دسته‌بندی و قشون بندی زمینه‌ساز یک قرن جنگ و نزاع بین گیل ها (مازندرانی‌ها) و ایل ها (کردها) در منطقه کجور و کلاردشت شد که از پیدایش قاجار تا روی کار آمدن پهلوی ادامه داشت.[۱۰۱] علت ایجاد این دسته‌بندی و قشون بندی جلوگیری از جنگ و شورش اهالی کجور و کلاردشت علیه حکومت مرکزی بود.[۱۰۲]

گالشویرایش

گالش‌های تبری شاخه ای از اقوام تبری‌تبار هستند که در مناطق کوهستانی استان‌های مازندران و گلستان زندگی می‌کنند و به زبان مازندرانی سخن می‌گویند.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵]گالش یا گاولش «Galeš»، در مازندرانی معنای گاوبان را می‌دهد. بعبارت ساده‌تر گالش یعنی کسی که دامداری می‌کند و گاو و گوسفند پرورش می‌دهد. کلمه گالش از ریشه سانسکریت گئورکش «Gao-rakš» گرفته شده‌است «Gao» به معنی گاو و «Rakš» به معنی پاییدن و نگهبانی کردن است. همچنین در زبان مازندرانی به چوپان گاو گالش «Galeš» و به چوپان گوسفند کرد «kerd» گفته می‌شود. در متون کهن طبری از کلمه گالش به معنای چوپان استفاده شده‌است.[۱۰۶]

ژنتیکویرایش

 
نقشه زبانی استان مازندران

مازندرانی‌ها و گیلکان که ارتباط نزدیکی با آنان دارند در مطقه جنوب دریای مازندران ایران زندگی می‌کنند و به زبان‌هایی صحبت می‌کنند که به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی تعلق دارد. تصور رفته‌است که اجداد آنان از قفقاز آمده‌اند و ممکن است جایگزین گروه‌هایی شده باشند که پیشتر در جنوب خزر می‌زیستند.[۱۰۷] شواهد زبانشناسانه این سناریو را تقویت می‌کند، چرا که زبان‌های گیلکی و مازندرانی (و نه دیگر زبان‌های ایرانی) ویژگی‌های تیپولوژیک مشترکی با دیگر زبان‌های قفقازی دارند.[۱۰۷] تحلیل‌هایی از واریاسیون mtDNA و Y کروموزوم در بین گیلک‌ها و مازندرانی‌ها انجام شده‌است.

بنا بر رشته‌های mtDNA HV1 , گیلک‌ها و مازندرانی‌ها بیش از همه به همسایگان جغرافیایی و زبانشناسانه‌شان یعنی دیگر گروه‌های ایرانی شباهت دارند. به هر روی انواع کروموزوم وای آن‌ها بیش از همه به موارد دیده شده در قفقاز جنوبی شبیه است.[۱۰۷]

سناریویی که این تفاوت‌ها را توضیح می‌دهد این است که منشأ گیلکان و مازندرانی‌ها جنوب قفقاز بوده و در پی آن ورود ژن‌های زنان دیگر گروه‌های بومی ایرانی احتمالاً به دلیل اقامت با خانواده همسر صورت گرفته‌است.[۱۰۷] از آنجا که mtDNA و زبان از طریق مادر منتقل می‌شوند ورود زنان ایرانی محلی ممکن است منجر به جایگزین شدن زبان آبا و اجدادی قفقازی و انواع mtDNA گیلکان و مازندرانی‌ها با زبان ایرانی و انواع mtDNA کنونی شان شده باشد. جایگزینی همزمان زبان و mtDNA ممکن است پدیده ای عمومی تر از آنچه پیشتر شناخته شده، باشد.

گروه‌های مازندرانی و گیلک در شاخه بزرگتر متشکل از جمعیت‌های اهل قفقاز و آسیای غربی قرار می‌گیرند و مشخصا با گروه‌های جنوب قفقاز مردم گرجی، مردم ارمنی، و مردم آذری نزدیکند. ایرانیان اهل تهران و اصفهان از این گروه‌ها دورترند.[۱۰۷]

هاپلوگروپویرایش

آنالیز از پاتریلین‌های کروموزوم Y آشکار نمود اولین هاپلوگروپ J2 در دوره نئولیتیک یا نوسنگی از مازندران شناسایی شده‌است هاپلوگروپ J2 دی ان ای پدری غالب در میان مازندرانی‌ها هست. در بین هاپلوگروپ‌های به دست آمده از مردان مازندرانی بیش از ۵۰ درصد نمونه‌ها هاپلوگروپ J2 می‌باشد، که این مقدار پس از زرتشتیان یزد بالاترین میزان در ایران است.[۱۰۸] قدیمی‌ترین نمونه (جسد) کشف شده با شناسه j2a از زیر شاخه‌های هاپلوگروپ J2 در غار هوتو در شهرستان بهشهر استان مازندران ایران کشف شده که مربوط به دوازده هزار سال پیش می‌باشد و تخمین زده می‌شود که این هاپلوگروپ حدود نوزده الی بیست و چهار هزار سال پیش به وجود آمده باشد.[۱۰۹] در جدیدترین پژوهش بر روی اسکلت‌های خیلی قدیمی در ایران، هاپلوگروپ بقایای تمام اسکلت مورد آزمایش مردان شهر سوخته همگی هاپلوگروپ J2 اعلام شد. به نظر می‌رسد این هاپلوگروپ از نواحی شمالی فلات ایران به دیگر نواحی همچون قفقاز شرقی، خاور نزدیک و جنوب اروپا گسترش یافته باشد. همچنین هاپلوگروپ R1a با ۲۵ درصد دومین هاپلوگروپ رایج در مازندران می‌باشد.[۱۰۸] بعد از آن هاپلوگروپ G با ۱۵ درصد با زیر شاخه‌های G1 و G2a سومین هاپلوگروپ رایج در مازندران است و بقیه هاپلوگروپ‌ها ۱۰درصد باقیمانده را شامل می‌شوند.[۱۰۸]

زبانویرایش

زبان مازندرانی یکی از زبان‌های ایرانی شمال‌غربی است که در گروه زبان‌های کنارهٔ دریای مازندران قرار دارد. این گروه شامل زبان‌های کردی، زازاکی، گورانی، تاتی، تالشی، گیلکی و مازندرانی می‌باشد که از دیدگاه تاریخی به زبان پهلوی اشکانی وابسته‌اند.[۱۱۰][۱۱۱] ساکنان مناطق مختلف آن را به نام‌های مختلفی می‌شناسند، به ویژه پس از جدایی استان گلستان در سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶ شمسی و ۱۵۰۸ مازندرانی) مردم آن دیار ترجیحاً خود را تبری (تپوری) می‌شناسند. همچنین در کوهپایه‌های جنوبی البرز (حومهٔ تهران)، علاوه بر نام مازندرانی با نام‌های مازنی، مازرونی، تبری/طبری نیز نامیده می‌شود. مردم مازندران به شعر‌های آوازی خود تَبَری و تَوَری می‌گویند.[۱۱۲]

در میان زبان‌های ایرانی، این زبان بیشترین آثار نوشتاری را در طی سده‌های دهم تا پانزدهم میلادی، به خود اختصاص داد؛ که با حکومت مستقل و نیمه مستقل اسپهبدان در تبرستان این وضعیت بدست آمده‌است. کارهای بزرگ و ارزشمندی به این زبان نوشته شد که غیر از برخی خرده‌نوشتارهای میان مطالب مرتبط به مازندران در فارسی؛ همگی از بین رفتند. مازندرانی متعلق به گروه زبان‌های شمال غربی ایرانی بوده و از لحاظ زبان‌شناختی با فارسی به صورت دوجانبه غیر مفهوم می‌باشد.

زبان مردم طبرستان زبان طبری بوده است و به زبان مردم طبرستان زبان طبری و زفان طبری می‌گفتند که از قرن هفتم نام مازندرانی جایگزین نام طبری گشت.[۱۱۳] در کتاب انتخابات البهیه به نقل از کتاب مسالک الممالک اصطخری در باب زبان مازندرانی آمده‌است: طبرستان زمینی هامون است و کشاورزی کنند و ستور دارند و زبانی دارند نه تازی نه پارسی و بومی هستند که دیگر دیلمان زبان ایشان را ندانند و تا روزگار حسن بن زید(۲۵۰–۲۷۰) مردم طبرستان و دیلمان کافر بودند.[۱۱۴]مقدسی در قرن چهارم می‌نویسد: زبان مردم گرگان و قومس باهم قرابت دارد و مردم آنجا «ه» را زیاد به کار می‌برند و می‌گویند «هاکن» و «هاده» و زبان مردم طبرستان بدان نزدیک است مگر آنکه در آن عجله و شتابناکی هست. زبان مردم دیلم پیچیده و برعکس است و گیلانیان «خ» را زیاد استعمال کنند.[۱۱۵]

پراکندگی جغرافیاییویرایش

 
پراکندگی مردم مازندرانی در استان‌های ایران

این مردم در زبان مازندرانی به نام مازنی، مازرونی یا تبری/طبری خود را می‌شناسند و به صورت کم یا زیاد در استان‌های گلستان، تهران، البرز، سمنان (ایل الیکایی) و سایر نقاط ایران؛ گسترده شده‌اند. مردمانی که امروزه اصالت مازندرانی دارند چه در استان مازندران و چه در استان‌های گلستان، سمنان و تهران جمعیتی بالغ بر هفت میلیون نفر دارند.[۳] همچنین با توجه به منبع از کتاب قصه سنجان دسته‌ای از زرتشتیان مازندرانی در زمان حمله اعراب از شهر ساری[۱۱۶] در ایران به ایالت گجرات کوچ کردند و نام نخستین آن شهر ناگ مندال بود و چون منطقه را از لحاظ آب و هوایی شبیه به شهر خودشان (ساری) یافتند آن را نوساری به معنای ساری جدید نامگذاری کردند.[۱۱۷]

علاوه‌براین گروهی دیگر از مردم تبری از فیروزکوه در زمان امیر تیمور و به خواسته وی در سده پانزدهم میلادی به افغانستان کوچ کرده‌اند و این قوم زبان و فرهنگ مازندرانی را در محیط خود حفظ کرده و رواج داده‌اند. این قوم فیروزکوهی اکنون در منطقه مسیر رود مرغاب در شرق و شمال شرقی قلعه نو زندگی می‌کنند و جمعیت آن بیش از نود هزار نفر می‌باشد.[۱۱۸] طایفه الیکایی (الیکائیج) یکی از اقوام بومی منطقهٔ کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت)، کجور (نوشهر و نور) مازندران هستند که جمعیت قابل توجهی از آنها در شهرستان‌های سمنان، آرادان، گرمسار و ایوانکی استان سمنان و همچنین شهرستان‌های تهران، فیروزکوه، دماوند و ورامین و استان‌های البرز و قم سکونت دارند. بخشی از طوایف سوادکوه در اوایل دوران قاجار در تهران و قزوین ساکن شدند. بخشی از مردم مازندرانی و همچنین خوانین مازندرانی در دوران اسپهبدان، صفویه، قاجار و همچنین در دوران پهلوی اول به استان‌های قزوین، زنجان، کرمانشاه، همدان، مرکزی، قم، لرستان، اصفهان، فارس، کرمان، گیلان و خراسان تبعید شدند. طایفه نوری به زنجان، قزوین، گیلان، قم، مرکزی، شیراز، اصفهان و خراسان تبعید شدند. طایفه میار به اصفهان، قزوین، شیراز، ملایر، خرم‌آباد و کرمان تبعید شدند. طایفه دادوئی، تبرسو و لاهویی به قزوین، قم، زنجان، همدان و کرمان تبعید شدند. طایفه لاشکی، غفاری، یزدانی و حاتمی به کرمان، بم، ملایر و شیراز تبعید شدند. طایفه دیوسالار به خرم دره و زنجان تبعید شدند. طایفه زهری به ملایر تبعید شدند. طایفه فقیه به شیراز و مرودشت تبعید شدند. طایفه کجوری و کلارستاقی به کاشان، اصفهان، شیراز، همدان و کرمانشاه تبعید شدند.[۱۱۹] بخش قابل توجهی از مردم مازندران برای کار به استان‌های صنعتی همچون مرکزی، البرز، بوشهر، هرمزگان و خوزستان مهاجرت نموده‌اند.

 
نقشهٔ زبانی استان مازندران

طایفه‌های طبری‌تبار (مازنی‌تبار)ویرایش

کتولویرایش

کَتول‌ها مردمی طبری‌تبار می‌باشند که بومیان اصلی ساکن در منطقه علی آبادکتول و دشت کمالان در استان گلستان را تشکیل می‌دهند. مردم کتولی از قومیت طبری (مازندرانی) هستند و به گویش کتولی که گویشی از زبان مازندرانی هست سخن می‌گویند.[۴۶][۱۲۰]

الیکاییویرایش

الیکایی نام ایل بزرگی است که درمناطق گرمسار، آرادان، ورامین، فیروزکوه، دماوند، آمل، چالوس، نوشهر، شمیرانات، شاهرود و ساوجبلاغ زندگی می‌کنند. این ایل تبری‌تبار در قدیم به صورت عشایری زندگی می‌کردند. ۳۰ هزار نفر جمعیت دارند و به گویش الیکایی از زبان مازندرانی گویش می‌کنند.[۱۲۱][۱۲۲]

طوایف طبرستان در صدر اسلامویرایش

ابن اسفندیار از برخی طوایف طبرستان که حکومت برخی از نقاط شرق طبرستان را بر عهده داشتند نام می برد که برخی از آنها عبارتند از: باوند، قارنوند، لورجانوند، لارجان(لاریجان)، مرزبان، استندار، دابوان، کولایج، لاسان، سعیدوها، امیرکا و کبودجامه.[۱۲۳]

نام طبری در جغرافیای ایرانویرایش

فهرست مناطقی که در ایران، نام آنها برگرفته از نام قوم تبری (طبری) می‌باشد به شرح زیر است:[۱۲۴]

ردیف نام شهرستان استان
۱ روستای تبریان شیروان خراسان شمالی
۲ روستای تبریان فاروج خراسان شمالی
۳ روستای چشمه طبری جاجرم خراسان شمالی
۴ روستای طبر جاجرم خراسان شمالی
۵ روستای تبریک قوچان خراسان رضوی
۶ روستای علی‌آباد طبارک اراک مرکزی
۷ روستای طبریجان بروجرد لرستان
۸ روستای تبرک سفلی کوهرنگ چهارمحال و بختیاری
۹ روستای تبرک علیا کوهرنگ چهارمحال و بختیاری
۱۰ روستای تبرآباد کرمانشاه کرمانشاه
۱۱ روستای طبرگزین - کردستان
۱۲ روستای طبره رامشیر خوزستان
۱۳ روستای تبرسو کلاردشت مازندران
۱۴ روستای طویر چالوس مازندران
۱۵ قله توارکوه (تبرکوه) چالوس مازندران

فهرست افراد مشهورویرایش

شاعران مازندرانی‌زبانویرایش

شاعران فارسی‌زبانویرایش

نویسندگان مازندرانیویرایش

مورخینویرایش

سیاستمدارانویرایش

ورزشکارانویرایش

رضا شاه پهلوی - اولین شاه پهلوی
محمدرضا شاه پهلوی - آخرین شاه ایران
رضا پهلوی - فرزند آخرین شاه ایران
علی لاریجانی - پنجمین رئیس مجلس شورای اسلامی ایران
صادق لاریجانی - ششمین رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران
محمد بن جریر طبری - مورخ، مفسر و فیلسوف برجسته ایران
نیما یوشیج - پدر شعر نو فارسی
امامعلی حبیبی - کشتی‌گیر پرافتخار ایران مشهور به ببر مازندران
عبدالله موحد - کشتی‌گیر پرافتخار ایران و مشهور جهان
بهداد سلیمی - وزنه‌بردار پرافتخار ایران و قوی‌ترین مرد سابق جهان
حسن یزدانی - کشتی‌گیر پرافتخار ایران و مشهور جهان

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  • تاریخ ماد؛ نوشته دکتر کشاورز
  • ptolemy (6.14.12)
  • مردم مازندران؛ نوشته اسماعیل مهجوری
  • تاریخ تبرستان؛ نوشته اردشیر برزگر
  • تاریخ پادشاهی تبرستان؛ نوشته پور اسفندیار؛ پدر تاریخ نگاران مازندرانی

پانویسویرایش

  1. Iran Provinces
  2. mazandarani is the mother tongue of Three to Four million people in the province of mazandaran, حبیب برجیان. , “Two Mazandarani Texts from the Nineteenth Century,” columbia university libraries pp38
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ GORGĀNI DIALECT in Encyclopædia Iranica =,
  4. میردیلمی، سیدضیاء، تاریخ کتول، ناشر مؤلف، ص ۲۸ و ۲۱.
  5. نصری اشرافی، جهانگیر (۱۳۷۷). واژه‌نامه بزرگ تبری. به کوشش حسین صمدی و سید کاظم مداح و کریم الله قائمی و علی اصغر یوسفی نیا و محمود داوودی درزی و محمد حسن شکوری و عسکری آقاجانیان میری و ابوالحسن واعظی و ناصر یداللهی و جمشید قائمی و فرهاد صابر و ناعمه پازوکی. تهران: اندیشه پرداز و خانه سبز. ص. صفحات ۲۷ و ۳۰ جلد اول. شابک ۹۶۴۹۱۱۳۱۵۰.
  6. اشمیت، رودیگر (١٣٨٢). راهنمای زبان‌های ایرانی. به کوشش ترجمه زیر نظر حسن رضایی باغ بیدی. تهران: انتشارات ققنوس. ص. صفحه ۴۹۰ جلد دوم. شابک ۹۶۴-۳۱۱-۴۸۸-۰. گویش‌های مازندرانی در بین رشته کوه‌های البرز و کرانه‌های جنوب شرقی دریای خزر مورد استفاده قرار می‌گیرند: ساری، بابل، آمل، تنکابن، شاهی، چالوس، همچنین در چندین روستای رشته کوه‌های البرز مانند ولاترو در شمال تهران و شهمیرزاد در سی کیلومتری شمال سمنان. گویش مازندرانی یکی از معدود گویش‌هایی است که از سنت ادبی کهن برخوردار است (طبری، گرگانی، دیوان امیر پازواری)
  7. اشمیت، رودیگر (١٣٨٢). راهنمای زبان‌های ایرانی. به کوشش ترجمه زیر نظر حسن رضایی باغ بیدی. تهران: انتشارات ققنوس. ص. صفحه ۴۹۰ جلد دوم. شابک ۹۶۴-۳۱۱-۴۸۸-۰. گویش‌های مازندرانی در بین رشته کوه‌های البرز و کرانه‌های جنوب شرقی دریای خزر مورد استفاده قرار می‌گیرند: ساری، بابل، آمل، تنکابن، شاهی، چالوس، همچنین در چندین روستای رشته کوه‌های البرز مانند ولاترو در شمال تهران و شهمیرزاد در سی کیلومتری شمال سمنان. گویش مازندرانی یکی از معدود گویش‌هایی است که از سنت ادبی کهن برخوردار است (طبری، گرگانی، دیوان امیر پازواری)
  8. «در نواحی شمالی شهرستان مهدیشهر مناطقی چون شهمیرزاد و روستاهای این بخش مانند (فولاد محله، چاشم و …)، به دلیل مجاورت به استان مازندران با اندک تغییری به لهجه مازندرانی سخن می‌گویند». سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان سمنان.[پیوند مرده]
  9. «پیشینه تاریخی سمنان (زبان در استان سمنان)». وبسایت وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات.
  10. «معرفی استان سمنان (زبان در استان سمنان)». وبسایت استانداری سمنان. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۰. بیش از یک پارامتر |پیوند بایگانی= و |archiveurl= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archivedate= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |بازبینی= و |accessdate= داده‌شده است (کمک)
  11. The natives of Lavāsānāt are of Caspian stock and the local vernacular is a blend of Persian and Caspian, approaching Māzandarāni in the southeastern villages of Irā and Veskāra, Giti Deyhim and EIr. , “LAVĀSĀN,” Encyclopædia Iranica, online edition
  12. کریمان، حسین (۱۳۸۶). قصران (کوهسران). تهران: وزیری (کالینگور). ص. جلد دوم صفحه ۷۵۸. شابک ۹۷۸۹۶۴۵۲۸۱۰۱۲.
  13. the region can be divided into two linguistic zones: (1) The vernaculars of the north and southeast of Inner Qaṣrān show high degrees of affinity with Ṭabari (Māzandarāni) but with a substantial blend of Persian vocabulary and grammar; they are thus coined as ‘Ṭabaroid’ (Borjian, 1913b). (2) The southern dialects, from Ušān in the middle course of the Upper Jājrud southward to Tajriš in Šemirān, are given the appellation ‘Perso-Tabaric’ on the grounds that they are akin to Persian, while carrying a thick Caspian stratum, Giti Deyhim and EIr. , “QAṢRĀN,” Encyclopædia Iranica, online edition
  14. «بررسی لهجه تهرانی در گفتگو با پژوهشگران تاریخ پایتخت و زبان‌شناسان». همشهری آنلاین.
  15. «نگاهی به مسئله «زبان و قومیت» در ایران/گفتگو با گارنیک آساطوریان». روزنامه شرق.
  16. «یک میلیون مازندرانی در تهران هستند». تابناک.
  17. «یک و نیم میلیون مازندرانی پایتخت‌نشین شدند». ایرنا.
  18. «در گفتگو با مهر عنوان شد: مدیر کل میراث فرهنگی استان البرز:استان البرز کانون تمرکز لهجه‌ها و گویش‌ها از سراسر کشور». وبگاه خبرگزاری مهر.
  19. «زبان مردم طالقان فارسی و مازندرانی و لهجه آنها تاتی می‌باشد». وبگاه سازمان حفاظت محیط زیست استان البرز. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۱۹ مارس ۲۰۲۰.
  20. «مردم مازندرانی پراکنده در چهار استان کشور». شمال نیوز.
  21. «دیرینگی مازندران و فرهنگ مازندرانی». جهاد دانشگاهی.
  22. Area handbook for Iran, Harvey Henry Smith, American University (Washington, D.C.), Foreign Area Studies, page 89
  23. Academic American Encyclopedia By Grolier Incorporated, page 294
  24. The World Book Encyclopedia, World Book, Inc, 2000, page 401
  25. آقاجانی الیزه، هاشم (۱۳۹۲). «خاستگاه تپوریها تا تشکیل شهربی تبرستان» (PDF). ۸ (۳۱): ۵–۹.
  26. They are spread toward the Caspian Gates and Rhaga in Media (Ptol., 6.2.6).These western Tapuri could have resulted from a tribal division north of the Sarnius/Atrak river—another, perhaps ancestral, group, the Tapurei, is located by Ptolemy (6.14.12) in Scythia. The remainder moved south and east into Margiana (“between the Hyrcani and the Arii,” Str., 11.8.8; Ptol., 6.10.2) along the Ochus/Arius (mod. Tejen/Hari-rud) river into Aria (cf. Polyb., 10.49). The Tapuri on the Caspian could, alternatively, represent a later westward migration along the main east-west highway from Margiana., IRANICAONlINE IRAN v. PEOPLES OF IRAN (2) Pre-Islamic
  27. in Mazandaran: Peaceful Coexistence With Persian, Maryam Borjian, Columbia University, page 66.
  28. https://www.ethnologue.com/language-of-the-day/2020-02-28
  29. «پژوهشی در شاهنامه» دکتر حسین کریمان به کوشش علی میر انصاری 1375 ; مازندران شاهنامه ، همان مازندران فردوسی نیست سایت مازندنومه
  30. curtius rufus quintus , history of ALEXANDER (3.2.7-12)
  31. هدایتی، هادی (۱۳۸۴). تاریخ هرودوت جلد سوم. انتشارات دانشگاه تهران. ص. ۱۹۳.
  32. توینبی، آرنولد (۱۳۷۹). جغرافیای اداری هخامنشیان. ترجمهٔ صنعتی زاده، همایون. انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی. ص. ۷۱.
  33. توینبی، آرنولد (۱۳۷۹). جغرافیای اداری هخامنشیان. ترجمهٔ صنعتی زاده، همایون. انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی. ص. ۱۵۱.
  34. Ctesias (2010). Ctesias' History of Cersia: Tales of the Orient. Translated by translated with commentaries bylloyd Lewellyn-jones and james robson. simultaneously published in the USA and Canada by Routledge. p. 115.
  35. Of the lands which lie on the sea and of the others which border on these, Ninus subdued Egypt and Phoenicia, then Coele-Syria, Cilicia, Pamphylia, and Lycia, and also Caria, Phrygia, and Lydia; moreover, he brought under his sway the Troad, Phrygia on the Hellespont, Propontis, Bithynia, Cappadocia, and all the barbarian nations who inhabit the shores of the Pontus as far as the Tanais; he also made himself lord of the lands of the Cadusii, Tapyri, Hyrcanii, Drangi, of the Derbici, Carmanii, Choromnaei, and of the Borcanii, and Parthyaei; and he invaded both Persis and Susiana and Caspiana, as it is called, which is entered by exceedingly narrow passes, known for that reason as the Caspian Gates. 4 Many other lesser nations he also brought under his rule, about whom it would be a long task to speak. But since Bactriana was difficult to invade and contained multitudes of warlike men, after much toil and labour in vain he deferred to a later time the war against the Bactriani, and leading his forces back into Assyria selected a place excellently situated for the founding of a great city.. Diodorus Siculus, Library 1-7 (2.2.3)
  36. Polybius (2010). Polybius the Histories. 3. Translated by With an English Translation by W.R.Paton London. Harvard University Press. p. 115.
  37. Media lies in central Asia, and looked at as a whole, is superior in size and in the height of its mountain-ranges to any other district in Asia. 4 Again it overlooks the country of some of the bravest and largest tribes. For outside its eastern border it has the desert plain that separates Persia from Parthia; 5 it overlooks and commands the so called Caspian Gates, and reaches as far as the mountains of the Tapyri, which are not far distant from the Hyrcanian Sea. Polybius, Histories (5.44.3)
  38. Alexsander dimissed Mardians and appointed as their satrap Autophradates also made satrap of the Tapurians. anabasis of alexsander. ariian (24.2.5)
  39. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، انتشارات نگاه، 1391، ج 2، ص 1346
  40. NATIONS SITUATE AROUND THE HYRCANIAN SEA: Lying to the east of the Caspii is the region known as Apavortene, in which there is a place noted for its singular fertility, called Dareium. We then come to the nations of the Tapyri, the Anariaci, the Staures, and the Hyrcani. Pliny the Elder, Natural History 1-11 (6.18.1)
  41. eastward from the tapuris mountains and scymbi scythae are the tapurei. ascotancae are between and the mountains having the same name, also the scythe. the anaraei are blew the alanorsis. the ascotancae are near tapuris mountains and inhabit the region up to the imaus mountains. Ptolemy (6.14.12)
  42. after which is the choromithrena region which extends even to parthia, on the north of which is helymais, from which to the source of the charindas river are the regions the tapuri inhabit, . Ptolemy (6.2.6)
  43. All regions of this country are fertile except the part towards the north, which is mountainous and rugged and cold, the abode of the mountaineers called Cadusii, Amardi, Tapyri, Cyrtii and other such peoples, who are migrants and predatory. strabo (11.13.3)
  44. Parts of the Parthian country are Comisene and Chorene, and, one may almost say, the whole region that extends as far as the Caspian Gates and Rhagae and the Tapyri, which formerly belonged to Media. strabo (11.9.1)
  45. The Tapyri are said to live between the Derbices and the Hyrcanians. strabo (11.9.1)
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ that Tapyri occupy the country between Hyrcani and Arii; that around the shores of the sea, next to the Hyrcani, are Amardi, Anariacæ, Cadusii, Albani, Caspii, Vitii, and perhaps other tribes extending as far as the Scythians; that on the other side of the Hyrcani are Derbices. strabo (11.8.8) خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «ReferenceA» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  47. NATIONS SITUATE AROUND THE HYRCANIAN SEA: Lying to the east of the Caspii is the region known as Apavortene, in which there is a place noted for its singular fertility, called Dareium. We then come to the nations of the Tapyri, the Anariaci, the Staures, and the Hyrcani, past whose shores and beyond the river Sideris the Caspian begins to take the name of the 'Hyrcanian' Sea: on this side of that stream are also the rivers Maxeras and Strato: all of them take their rise in the Caucasian chain. strabo (6.18.1)
  48. All regions of this country are fertile except the part towards the north, which is mountainous and rugged and cold, the abode of the mountaineers called Cadusii, Amardi, Tapyri, Cyrtii and other such peoples, who are migrants and predatory. strabo (11.13.3)
  49. The Tapyri are said to live between the Derbices and the Hyrcanians. strabo (11.9.1)
  50. that Tapyri occupy the country between Hyrcani and Arii; that around the shores of the sea, next to the Hyrcani, are Amardi, Anariacæ, Cadusii, Albani, Caspii, Vitii, and perhaps other tribes extending as far as the Scythians; that on the other side of the Hyrcani are Derbices. strabo (11.8.8)
  51. Parts of the Parthian country are Comisene and Chorene, and, one may almost say, the whole region that extends as far as the Caspian Gates and Rhagae and the Tapyri, which formerly belonged to Media. strabo (11.9.1)
  52. NATIONS SITUATE AROUND THE HYRCANIAN SEA: Lying to the east of the Caspii is the region known as Apavortene, in which there is a place noted for its singular fertility, called Dareium. We then come to the nations of the Tapyri, the Anariaci, the Staures, and the Hyrcani, past whose shores and beyond the river Sideris the Caspian begins to take the name of the 'Hyrcanian' Sea: on this side of that stream are also the rivers Maxeras and Strato: all of them take their rise in the Caucasian chain. strabo (6.18.1)
  53. اعتمادالسلطنه، محمدحسن (۱۳۷۳). التدوین فی احوال جبال شروین. انتشارات فکر روز. ص. ۳۳.
  54. ایران باستان مادها و آمردها. کاروند کسروی، مجموعه مقاله‌ها و رساله‌های احمد کسروی، به‌کوشش یحیی ذکا
  55. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان پیش از اسلام (جلد اول). نشر رسانش. ص. ۳۸.
  56. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان پیش از اسلام (جلد اول). نشر رسانش. ص. ۵۱.
  57. مارکوارت، یوزف (۱۳۷۳). ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی. ترجمهٔ مریم میر احمدی. تهران انتشارات اطلاعات. ص. ۲۴۵.
  58. نصری اشرفی، جهانگیر (۱۳۹۹). جعفر شجاع کیوانی، ویراستار. دانشنامهٔ تبرستان و مازندران جلد اول. نشرنی = ۱۹۶.
  59. Tapuri. The mountains inland from the coast of Hyrcania are called the “Tapurian mountains” by Arrian, after the people there, settled in the mountains between the Derbices and the Hyrcanii (Str., 11.9.1, 11.11.8). They are spread toward the Caspian Gates and Rhaga in Media (Ptol., 6.2.6).These western Tapuri could have resulted from a tribal division north of the Sarnius/Atrak river—another, perhaps ancestral, group, the Tapurei, is located by Ptolemy (6.14.12) in Scythia. The remainder moved south and east into Margiana (“between the Hyrcani and the Arii,” Str., 11.8.8; Ptol., 6.10.2) along the Ochus/Arius (mod. Tejen/Hari-rud) river into Aria (cf. Polyb., 10.49). The Tapuri on the Caspian could, alternatively, represent a later westward migration along the main east-west highway from Margiana. These Tapuri furnished 1,000 cavalry for the battle of Gaugamela (Curt., 3.2.7), apparently aligned with the Hyrcanii (the “Topeiri,” Arr., An. 3.8.4). Alexander later subdued them (Arr., An. 3.23.1-2; Polyb., 5.44.5; Curt., 6.4.24-25). A separate satrap administered them at the time of Alexander’s arrival, and this official was assigned the Caspian Mardi as well (Arr., An. 3.22.7, 24.3; 4.18.2)., IRANICAONlINE IRAN v. PEOPLES OF IRAN (2) Pre-Islamic
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ Yarshater، E. (۱۹۸۳). The Cambridge History of Iran:Seleucid Parthian :Amardi (mardi) continued to inhabit the Amul region although Phratees I had transported some to guard the Caspian Gates of Media. They were , however , mingled with the Tapurians who had been transported there from Parthyene . Volume ۳ (۱). Cambridge University Press,.
  61. Ctesias (2010). Ctesias' History of Cersia: Tales of the Orient. Translated by translated with commentaries bylloyd Lewellyn-jones and james robson. simultaneously published in the USA and Canada by Routledge. p. 115.
  62. Of the lands which lie on the sea and of the others which border on these, Ninus subdued Egypt and Phoenicia, then Coele-Syria, Cilicia, Pamphylia, and Lycia, and also Caria, Phrygia, and Lydia; moreover, he brought under his sway the Troad, Phrygia on the Hellespont, Propontis, Bithynia, Cappadocia, and all the barbarian nations who inhabit the shores of the Pontus as far as the Tanais; he also made himself lord of the lands of the Cadusii, Tapyri, Hyrcanii, Drangi, of the Derbici, Carmanii, Choromnaei, and of the Borcanii, and Parthyaei; and he invaded both Persis and Susiana and Caspiana, as it is called, which is entered by exceedingly narrow passes, known for that reason as the Caspian Gates. 4 Many other lesser nations he also brought under his rule, about whom it would be a long task to speak. But since Bactriana was difficult to invade and contained multitudes of warlike men, after much toil and labour in vain he deferred to a later time the war against the Bactriani, and leading his forces back into Assyria selected a place excellently situated for the founding of a great city.. Diodorus Siculus, Library 1-7 (2.2.3)
  63. The Hyrcani had mustered 6000 as excellent horseman as those nations could furnish , as well as 1000 Tapurian cavalry. The Derbices had armed 40000 foot-soldiers ; most of these carried spears tipped whit bronze or iron , but some had hardened the wooden shaft by fire. curtius rufus quintus , history of ALEXANDER (3.2.7)
  64. پیرنیا، حسن (۱۳۹۱). تاریخ ایران باستان جلد دوم. انتشارات نگاه. ص. ۱۳۴۵.
  65. پیرنیا، حسن (۱۳۹۱). تاریخ ایران باستان جلد دوم. انتشارات نگاه. ص. ۱۳۴۶.
  66. پیرنیا، حسن (۱۳۹۱). تاریخ ایران باستان جلد دوم. انتشارات نگاه. ص. ۱۳۴۷.
  67. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان پیش از اسلام (جلد اول). نشر رسانش. ص. ۵۱.
  68. پیرنیا، حسن (۱۳۹۱). تاریخ ایران باستان جلد دوم. انتشارات نگاه. ص. ۱۳۴۵.
  69. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، انتشارات نگاه، 1391، ج 2، ص 1344
  70. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، انتشارات نگاه، 1391، ج 2، ص 1344
  71. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، انتشارات نگاه، 1391، ج 2، ص 1345
  72. Alexsander dimissed Mardians and appointed as their satrap Autophradates also made satrap of the Tapurians. anabasis of alexsander. ariian (24.2.5)
  73. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، انتشارات نگاه، 1391، ج 2، ص 1346
  74. م. م. دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، اشکانیان، انتشارات پیام، 1351، ص 10
  75. م. م. دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز، اشکانیان، انتشارات پیام، 1351، ص 10
  76. کالج، ماکوم (۱۳۵۷). پارتیان. ترجمهٔ رجب نیا، مسعود. انتشارات سحر. ص. ۲۴-۲۵.
  77. آقاجانی الیزه، هاشم (۱۳۹۲). «خاستگاه تپوریها تا تشکیل شهربی تبرستان» (PDF). ۸ (۳۱): ۷–۸.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ At beginning of his reign Phraates I directed his arms towards territory inhabited by Amardians, a poor but warlike people, who appear to have occupied eastern portion of the Elburz range, south of the Caspian Sea, what is probably today immediately south of Māzandarān and Astarabad. The reduction of these fierce mountaineers is likely to have occupied him for some years, since their country was exceedingly strong and difficult Rawlinson 1875, p. 36
  79. هدایتی، هادی (۱۳۸۴). تاریخ هرودوت جلد اول. انتشارات دانشگاه تهران. ص. ۲۱۱.
  80. R.N. Frye, Ancient Central Asian History Notes,” Proceedings of the Second European Congress of Iranian Studies, (ISMEO, Rome), 185-90. Pg 188: "town of Amul on the Amu Darya and the Amul in Mazanderan, Iran, both of which may be traced back to the migration of an Iranian tribe called Amardi or Mardi " C. J. Brunner, "IRAN v. PEOPLES OF IRAN (2) Pre-Islamic", Encyclopaedia Iranica. [۱] "The Mardi nomads are named as one of the four predatory mountain peoples of the southwest discussed by Alexander’s admiral, Nearchus (Str. , 11.13.6; the others are non-Iranian)." Kuhrt, Amélie (2007). The Persian Empire: A Corpus of Sources of the Achaemenid Period. London: Routledge. ISBN 0-415-43628-1."For the Persian tribe of the Mardi, see 3, no.5. 3", pg 98. "town of Amul on the Amu Darya and the Amul in Mazanderan, Iran, both of which may be traced back to the migration of an Iranian tribe called Amardi or Mardi "
  81. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ToolAutoGenRef3 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  82. اعظمی سنگسری، چراغعلی. نگاهی به سوخرائیان. آذر ۱۳۵۴ - شماره ۳۳ (صفحات ۷۲۸ تا ۷۳۳)
  83. رابینو، ترجمه جعفر خمامی زاده، ولایت دارالمرز ایران گیلان، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1357، ص 453
  84. رابینو، ترجمه جعفر خمامی زاده، ولایت دارالمرز ایران گیلان، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1357، ص 453
  85. جلیلیان، شهرام (۱۳۹۶). نامهٔ تَنْسَر به گُشْنَسْپ (پیشگفتار تاریخی، زندگینامهٔ تنسر و تاریخ‌گذاری نامهٔ او، متن، یادداشت‌ها، واژه‌نامه). اهواز: انتشارات دانشگاه شهید چمران اهواز. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۱۴۱-۲۰۸-۰. ص ۴۸–۵۸.
  86. ابن اسفندیار، کتاب تاریخ طبرستان، ۱۵–۴۱.
  87. شهروز ملاح، مهرشاد ملاح، از خندق (جر) تا دیوار، تهران:انتشارات کدیور، 1399، ص 26
  88. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان (جلد اول): پیش از اسلام. نشر رسانش. ص ۶۶.
  89. کریستین سن، آرتور (۱۳۸۵). ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی (ویراست حسن رضایی باغ‌بیدی). تهران: صدای معاصر (چاپخانه مهارت). ص. ۲۵۵. شابک ۹۶۴۶۴۹۴۰۶۴.
  90. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان (جلد اول): پیش از اسلام. نشر رسانش. ص ۶۵.
  91. At beginning of his reign Phraates I directed his arms towards territory inhabited by Amardians, a poor but warlike people, who appear to have occupied eastern portion of the Elburz range, south of the Caspian Sea, what is probably today immediately south of Māzandarān and Astarabad. The reduction of these fierce mountaineers is likely to have occupied him for some years, since their country was exceedingly strong and difficult Rawlinson 1875, p. 36
  92. اعظمی سنگسری، چراغعلی. نگاهی به سوخرائیان. آذر ۱۳۵۴ - شماره ۳۳ (صفحات ۷۲۸ تا ۷۳۳)
  93. برزگر، اردشیر (۱۳۸۰). تاریخ تبرستان (جلد اول): پیش از اسلام. نشر رسانش. ص ۶۶.
  94. گلیجانی مقدم، ندا (۱۳۹۵). «تحول معنایی واژه دیلم» (PDF). مطالعات تاریخ اسلام: ۱۱۶.
  95. طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری جلد سیزدهم. ترجمهٔ پاینده، ابوالقاسم. انتشارات اساطیر. ص. ۵۹۱۴.
  96. نامی اصفهانی، محمد صادق (۱۳۶۳). تاریخ گیتی گشا در عصر زندیه. نشر اقبال. ص. ۷۱.
  97. نوشین، جواد (۱۳۵۵). چالوس. انتشارات کتابخانه طهوری. ص. ۶۵.
  98. علی اصغر یوسفی نیا، مشروطه بی نقاب، ۳۳۰.
  99. امین نعیمایی عالی، مقدمه ای بر تاریخ اقوام، طوایف و خاندان‌های کلارستاق (چالوس و کلاردشت) و تاریخ خاندان میار، ۲۵۱–۲۵۰.
  100. جعفر اقابرارنیا گودرزی، فرایند فرهنگ پذیری در موسیقی کجور، ۱۴۵.
  101. رضا خواجه نوریی نیا، خاطرات تصرف تنکابن به دست مجاهدان مازندران، ۳۹.
  102. علی اصغریوسفی نیا، تاریخ تنکابن، ۵۰۳.
  103. عامریان، فاطمه: نقد و بررسی کتاب گالش‌ها در گذر زمان، پنج گفتگو از روستای گالش‌نشین زیارت. در مجله زبان و زبان‌شناسی. دوره و شماره: دوره ۱۱، شماره ۲۲، بهار و تابستان ۱۳۹۵، صص ۱۱۹–۱۳۰.
  104. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ آوریل ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۷ سپتامبر ۲۰۱۸.
  105. http://www.khazarnama.ir/زندگی-متفاوت-یک-گالشدر-مناطق-کوهستا/
  106. http://mazandnume.com/fullcontent/15868/گالش-مازندرانی-و-گالش-روسی/
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ ۱۰۷٫۲ ۱۰۷٫۳ ۱۰۷٫۴ Nasidze, Ivan; Quinque, Dominique; Rahmani, Manijeh; Alemohamad, Seyed Ali; Stoneking, Mark (2006). "Concomitant Replacement of Language and mtDNA in South Caspian Populations of Iran". Current Biology. 16 (7): 668–673. doi:10.1016/j.cub.2006.02.021. PMID 16581511.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ Grugni, V; Battaglia, V; Hooshiar Kashani, B; Parolo, S; Al-Zahery, N; et al. (2012). "Ancient Migratory Events in the Middle East: New Clues from the Y-Chromosome Variation of Modern Iranians". PLoS ONE. 7 (7): e41252. doi:10.1371/journal.pone.0041252. PMC 3399854. PMID 22815981.
  109. Batini C, Hallast P, Zadik D, Delser PM, Benazzo A, Ghirotto S, et al. (May 2015). "Large-scale recent expansion of European patrilineages shown by population resequencing". Nature Communications. 6: 7152. Bibcode:2015NatCo...6.7152B. doi:10.1038/ncomms8152. PMC 4441248. PMID 25988751.
  110. DIMLĪ in Encyclopædia Iranica = Linguistic position of Dimlī. After their migration in the Middle Ages, for almost a millennium the Dimlīs had no direct contact with their closest linguistic relatives. Nevertheless, their language has preserved numerous isoglosses with the dialects of the southern Caspian region, and its place in the Caspian dialect group of Northwest Iranian is clear. The Caspian dialects comprise Ṭālešī, Harzan(d)ī, Gūrānī, Gīlakī, Māzandarānī, and some dialects in Tātī-speaking areas and in the area around Semnān. Historically the Caspian dialects belong to the “Northwest Iranian group of languages” and are related to Parthian (see Windfuhr). The isoglosses are of historical phonetic, morphological, and lexical order, Garnik Asatrian
  111. in Variations of the language of "Pahalvi" are still spoken among Iranians.The Kurds of Iran as well as many Kurds of Turkey and Iraq speak variations of Pahlavi. Turks cannot understand Kurdish and require interpreters to communicate with Kurds who speak Sorani and/or Kurmanjii (variations of Pahalvi amongst Kurds). The people of northern Iran speak variations of Pahalvi as well - Mazandarani and Gilani for example. Baluchi in southeast Iran also has Pahlavi elements (e.g. Ahsen "Iron" or "Eisen" in English and Ahsan in Pahlavi - "Ahsen" is not "Iron" in Turkish), By Dr. Kaveh Farrokh
  112. عمادی، اسدالله (۱۳۹۹). زبان مازندرانی (تبری)، از دوران باستان تا امروز. نشر شلفین. ص. ۳۴.
  113. ذاکری، محمد صالح (۱۳۹۸). گوهر هاکوپیان، پرستو مروستی، ویراستار. پژوهش‌های زبانی-ادبی قفقاز و کاسپین، چرا مازندرانی‌ها زبان خود را گیلکی می‌نامند. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی). ص. ۳۶.
  114. برزگر، اردشیر (۱۳۸۸). تاریخ طبرستان. ص. ۱۰۲.
  115. عمادی حائری، محمد (۱۳۸۸). «تفسیر کتاب الله، ابوالفضل بن شهردویر دیلمی ـ مقدمه نسخه برگردان». مرکز پژوهش کتابخانه: ۱۳–۱۴.
  116. Paymaster 1954.
  117. «It has also been known that Navsari was known as "Paarsipuri" Parsi's had first stepped in present Navsari, at time weather over their was good(Sari) Due to this they derived Navsari as Navo-sari». official government of gujarat.
  118. نجف زاده بارفروش، محمد باقر، واژه‌نامه مازندرانی، بنیاد نیشابور، ۱۳۶۸، ص ۴۰
  119. امین نعیمایی عالی، مقدمه ای بر تاریخ اقوام، طوایف و خاندان‌های کلارستاق (چالوس و کلاردشت) و تاریخ خاندان میار، ۳۸۱–۳۸۴.
  120. میردیلمی، سیدضیاء، تاریخ کتول، ناشر مؤلف، ص ۲۸ و ۲۱.
  121. شاه حسینی، علیرضا (۱۳۹۳). در قلمرو فرهنگ مردم ایل الیکایی (جلد 1). نشر حبله رود. ص. ۱۳۲.
  122. شاه حسینی، علیرضا (۱۳۹۴). ادبیات عامیانه ایل الیکایی (مثل‌ها، کنایات، تشبیهات و ترانه‌ها). نشر حبله رود. ص. ۱۹–۵۱.
  123. پرگاری، صالح (۱۳۷۵). «نگاهی به جغرافیای تاریخی طبرستان در دو قرن اول هجری» (PDF). مجله علوم انسانی دانشگاه الزهرا بهار و تابستان (۱۷ و ۱۸): ۳۹.
  124. ساوینا، و. ایی. «نام اقوام در جغرافیای ایران». پرتال جامع علوم انسانی.
  125. مجمع‌الفصحا - رضاقلی‌خان‌هدایت - پوشینهٔ دوم

ptolemy (6.14.12)


پیوند به بیرونویرایش