علی بن موسی الرضا

امام هشتم شیعیان جعفری
(تغییرمسیر از علی پسر موسی (رضا))

علی بن موسی الرضا (به عربی: عَلیُّ بْنُ موسَی الرِّضا؛ زادهٔ ۱۱ ذی‌قعدهٔ ۱۴۸ هجری قمری / ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی – درگذشتهٔ آخر صفر ۲۰۳ هجری قمری / ۵ سپتامبر ۸۱۸ میلادی)، فرزندِ موسی بن جعفر و نجمه خاتون و از نسل محمد، پیامبر اسلام، است. او امام هشتم شیعیان دوازده‌امامی بعد از پدرش موسی کاظم و پیش از پسرش محمد تقی است. هرچند منابع در علت و چگونگی ملقب شدن وی به عنوان رضا دچار اختلاف هستند، اما همگی بر شهره بودن او به این لقب، اتفاق دارند. از دیگر القاب وی، شاه خراسان است و کنیه او ابوالحسن ذکر شده که به جهت هم کنیه بودن با پدرش، به ابوالحسن ثانی خوانده شده‌است.

علی بن موسی
AliRedhaSVG.svg
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
امام پیشینموسی کاظم
امام پسینمحمد تقی
نقشهشتمین امام شیعیان دوازده امامی
کنیهابوالحسن (ابوالحسن ثانی)
لقب(ها)رضا
زادروز۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ پس از هجرت
زادگاهمدینه، حجاز
درگذشتآخر صفر سال ۲۰۳ پس از هجرت
علت مرگمسمویت با زهر
قاتلمأمون یا علی بن هشام
محل دفنمسجد بالاسر، حرم امام رضا، مشهد
محل زندگیحجاز و خراسان بزرگ
پدرموسی کاظم
مادرنجمه خاتون
همسرانسبیکه (خیزران) و امّ‌حبیبه
فرزندانمحمد، موسی، حسین، حسن، جعفر، ابراهیم و فاطمه
طول عمرپیش از امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از هجرت)
دوران امامت ۲۰ سال
(سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ پس از هجرت)

دوره زندگانی علی بن موسی الرضا همزمان با حکومت عباسیان بوده‌است که با مشکلات عدیده‌ای از جمله جنگ‌های داخلی و شورش‌های مختلف علیه حکومت مواجه بودند. دوران امامت وی با سه خلیفهٔ عباسی شامل هارون الرشید، امین و مأمون مقارن بود. او در عصر حکومت هارون و امین، غالباً به مباحثه با مذاهب دیگر در اعتقادات اسلامی و ترویج مذهب امامیه می‌پرداخت. در این دوران با تدارک سفر و مناظرات با بزرگان ادیان و مذاهب مختلف، سعی در کاهش گسترش مذاهب دیگر کرد. مبارزه با جریان واقفیه که پس از مرگ موسی کاظم و انکار امامت وی رخ‌داد، از جمله اهم اقدامات وی بشمار می‌آید. حکومت نیز در این دوران مواجهه‌ای با وی نداشت.

پس از پیروزی مأمون عباسی در جنگ با امین در سال ۱۹۸ هجری، مأمون با گسترش قیام‌های شیعی مواجه شد. او به دنبال راهی برای پیروزی بر این شورش‌ها، تصمیم گرفت علی بن موسی الرضا را در حکومت دخیل کند و به همین منظور مقام ولایتعهدی خویش را به عهدهٔ او گذاشت. هرچند علی بن موسی، نسبت به پذیرش منصب ولایتعهدی استنکاف نمود، اما مأمون او را در سال ۲۰۰ ه‍.ق به مرو، پایتخت خود، احضار کرد. این رویداد که مهمترین فصل تاریخی حیات علی بن موسی الرضا است، در سال ۲۰۱ ه‍.ق صورت پذیرفت. در طول مسیر، اتفاقات فراوانی از کاروان علی بن موسی گزارش شده‌است که پررنگ‌ترین آنها، استماع و استنساخ حدیث سلسله‌الذهب توسط اهالی نیشابور است. علی بن موسی در طول مسیر حرکتش به مرو، به ایراد سخنرانی، گفتگو با شیعیان خویش، اعتراض به احضارش به مرو و… پرداخت. پس از این انتصاب، خاندان عباسیان حاضر در بغداد که غالباً از جناح مخالف مأمون محسوب می‌شدند، اقدامات مأمون را نگران‌کننده دانستند و سرانجام مأمون را از خلافت عزل کردند و ابراهیم بن مهدی را به خلافت برگزیدند. مأمون برای دفاع از خود، به همراه علی بن موسی عزم بغداد کرد. با رسیدن کاروان مأمون به سرخس، وزیرش فضل بن سهل توسط تعدادی از سران سپاه ترور شد و دو روز بعد وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی بیمار شد و از دنیا رفت. برخی منابع، با توجه به مرگ وزیر و ولیعهد مأمون در فاصله زمانی کوتاه، این را نشانه توطئه مأمون دانسته‌اند. به نظر منابع شیعه امامیه و برخی منابع اهل سنت، مرگ علی بن موسی مسمومیت بر اثر زهر بوده‌است؛ هر چند در منابع اهل سنت دربارهٔ شخص قاتل، اختلافاتی وجود دارد، اما منابع شیعی مأمون را مسئول این ترور دانسته‌اند. در نهایت وی در یکی از روستاهای توس به نام سناباد به خاک سپرده شد. در مدفن وی، بعدها حرمی احداث شد و شهری پیرامون پدید آمد که مشهد (محل شهادت) نامیده شد. مقبرهٔ وی سالانه مورد زیارت میلیون‌ها زائر مسلمان از ایران و سایر کشورها قرار می‌گیرد.

علی بن موسی در دوران امامتش بر شیعیان، با تدریس و بیان روایات فقهی و اعتقادی، مذهب شیعه امامی را تحکیم کرد. در این دوره، وی رویکرد فقهی شیعه را از مدیریت مستقیم و دریافت پاسخ سوالات فقهی از شخص امام، به مدیریت با واسطه از طریق راویان حدیث و استفتاء از مجتهدان، مبدل ساخت. وی همچنین به جهت استفاده از فضای باز اعتقادی و سیاسی، توانست نسبت به پدرش موسی کاظم، شاگردان بیشتری را تربیت نماید. با وجود این فضای باز، شاگردان وی قادر به ملاقات‌های آزادانه با او نبودند. همین امر سبب شد تا علی بن موسی، مراجعات دینی خود را به شاگردانش ارجاع دهد. جایگاه علمی علی بن موسی الرضا، منحصر در تشیع نبوده و اهل سنت نیز وی را به عنوان دانشمندی اسلامی ستوده‌اند. دانشمندانی از اهل سنت مانند اِبن حَجَرِ عَسقَلانی و ابن نَجّار درباره جایگاه علمی وی آورده‌اند که در بیست سالگی در مسجد نبوی در مدینه بر مردم فتوا می‌خواند. بیان دیدگاه‌های علمی وی در علوم و فنون دیگری چون طب، حکایت از جایگاه ویژه او در نزد سایر دانشمندان دارد. از سه رساله مهم منسوب به وی، یک رساله مربوط به علم پزشکی است.

زمینهٔ تاریخی

 
ایالت‌های اداری خلافت عباسی در طول سلطنت هارون (۷۸۶–۸۰۹ م)

فرزندان عبدالله بن عباس در طول مرحلهٔ دعوت عباسی به گسترش و تعمیم آرمان مبارزهٔ ضداموی برای گزینش یک رهبرِ هاشمی با شعار «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد»، بدون مشخص کردن شخص یا شاخهٔ نامزد خلافت — چه عباسی و چه علوی — اقدام کردند. نام جنبش «هاشمیه» با ارجاع به خاندانِ گسترده‌تر بنی‌هاشم سبب شد عباسیان بتوانند در منزلت با اهل بیت شراکت جویند. سپس، با گسترش جنبش سیاه‌جامگان اقدام به قیام علیه سلسلهٔ امویان کردند و در سال ۱۳۲ ه‍.ق/۷۵۰ م خلافت عباسیان را مستقر نمودند. خلیفهٔ دوم عباسی، ابوجعفر منصور (حک. ۱۳۶–۱۵۸ ه‍.ق/۷۵۴–۷۷۵ م) بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، برای باقی ماندنِ خلافت در خط خانواده‌اش، طیف وسیعی از رقبا و مخالفان را به اطاعت از خود وادار و یا حذف کرد. بااین‌حال، اعتبار خلافت وی توسط شاخهٔ علویِ خاندان بنی‌هاشم — به‌عنوان قانونی‌ترین وارثان خلافت که نزدیک‌ترین پیوند خویشاوندی با پیامبر را داشتند — مورد چالش قرار گرفت.[۱] منصور پس از تحکیم رهبری سیاسی‌اش، زمینه‌سازی پایه‌های دولت جدید عباسی را آغاز کرد. وی ادعاهای اعتقادی تازه‌ای در مورد جایگاه خلفای عباسی به‌عنوان امامان و نمایندگان حکومت الهی ارائه کرد. خلفای عباسی به‌عنوان اعضای مقدس خانوادهٔ پیامبر، به‌عنوان حافظ ایمان اسلامی و به‌عنوان تنها حاکمانی که تداوم‌بخش آرمان سلطنتی ایرانی بودند، حکمرانی می‌کردند.[۲]

در زمان خلافت هارونُ الرَّشید (حک. ۱۷۰–۱۹۳ ه‍.ق/۷۸۶–۸۰۹ م)، این حکومت به اوج قدرت خود رسید و توانست تا جلوهٔ سلطنتِ عباسی را تثبیت کند. در این دوران، مخالفان حکومت را به‌سختی سرکوب می‌کردند. نمونهٔ این سرکوب‌ها، سخت‌گیری بر علویان بود.[۳] همین امر سبب شد تا هارون، موسی کاظم را — که به‌عنوان پیشوای علویان شناخته می‌شد — به زندانی در بغداد منتقل و سرانجام مسموم کند و به‌قتل برساند.[۴] هارون که با چالش جانشینی مواجه بود، امین را به‌عنوان جانشینِ اصلی خود تعیین و مأمون را نیز به‌عنوان جانشین امین منصوب کرد و سرزمین‌های خلافت عباسی را میان‌شان تقسیم نمود.[۵][۶] بنابراین، امین به‌عنوان خلیفه در بغداد مستقر شد و فقط در استان‌های غربی حکومت می‌کرد، درحالی‌که مأمون حاکم خودمختار ولایات شرقی بود.[۷]

 
نگاره ای از آناتومی چشم برگرفته از کتاب اَلْمسائِلُ فِی الْعَیْن اثر حُنَیْن بن اسحاق، مسئول ترجمه در بَیْتُ الْحِکمَه در زمان مأمون

پس از مرگ هارون در توس، امین در بغداد و مأمون در مرو حکومت خود را آغاز کردند. پس از مدتی، رقابت میان دو برابر تبدیل به جنگ داخلی گردید و هر یک مدعی خلافت کل قلمرو عباسیان شد. در نهایت و پس از پنج سال اختلاف بین دو برادر، با محاصره و فتح بغداد و قتل امین، مأمون در سال ۱۹۸ ه‍.ق عهده‌دار خلافت بر کل قلمرو عباسی شد.[۸][۹] این، نخستین بار بود که یک خلیفهٔ عباسی با شدّت عمل سرنگون می‌شد؛ و این، موضوعی بود که بی شک، اعتبار نهاد سلطنتی عباسی را به‌لرزه درآورد و چگونگی درک آن از سوی جامعهٔ اسلامی را تغییر داد. در طول چهار سال آینده، خشم مردم عراق نسبت به سیاست‌های عجیبِ مأمون افزایش یافت. در این زمان و در مناطق مختلف، شورش‌های گوناگونی صورت می‌گرفت. شورش در جنوب عراق و در کوفه به‌رهبری ابنِ طَباطَبا و با همکاری فرماندهِ سابق سپاه، اَبُوالسَّرایا در سال ۱۹۹ ه‍.ق/۸۱۵ م، بیش از پیش بر هرج و مرج افزود.[۱۰] زید بن موسی ملقب به «زَیْدُالنّار» در بَصره قیام کرد.[۱۱] یَمَن تحت شورش‌های مختلفِ علوی به‌سر می‌بُرد. اولین بار ابراهیم بن موسی کاظم در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹ تا ۲۰۲ ه‍.ق/۸۱۴ تا ۸۱۷ م، در آنجا رهبری را به‌دست گرفت. حسین بن حسن بن علی معروف به ابنِ اَفطَس در مکّه قیام کرد. هنگامی که مأمون در ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م تصمیم به ارتقای اقتدار مذهبی خویش با تصاحب عنوانِ «خَلیفَةُالله» و همزمان نامزدی علی بن موسی الرّضا به ولایتعهدی خلیفه و تغییر رنگ رسمی دولت عباسی از سیاه به سبز گرفت، عباسیان بغداد با مطرح کردن ابراهیم بن مَهدی به‌عنوان خلیفه، به وی پاسخ دادند و مأمون را به‌عنوان شاهزاده‌ای که از سوی ایرانیان بازیچه شده بود، رد کردند.[۱۲]

از سوی دیگر، شیعیان بر مبنای تفسیرِ خاصی از تاریخ صدر اسلام و موضوع جانشینی محمد، نگرش خویش از «اسلام واقعی» را مبتنی بر برداشتِ متمایز از مرجعیت دینی که به اهلِ بیت پیامبر واگذار شده بود، ارائه دادند. تا پیش از انقلاب عباسی، تشیع در دو شاخه یا جریان اصلی کِیْسانیّه و امامیّه توسعه یافت که هر کدام تقسیمات درونی خود را دارند؛ و سپس، جنبش شیعی دیگری به بنیان‌گذاری زِیْدیّه منجر شد. شاخه یا جناحِ اصلیِ امامیه که بعدها به این نام نامگذاری شد، امامت را از طریق تنها پسر بازماندهٔ حسین بن علی، علی بن حسین زَیْنُ‌الْعابِدین دنبال کرد. بعد از تأسیس خلافت عباسیان، شیعیان «اهل بیت» را دقیق‌تر تعریف کردند، به‌طوری‌که علویانِ فاطمی — هم حسنی و هم حسینی — را دربرگرفت. پیروزی عباسیان — که با شعار «الرضا من آل محمد» به میدان آمده بودند — سبب سرخوردگی شیعیان شد که همه انتظار داشتند تا یک علوی به‌جای یک عباسی موفق به خلافت شود. دشمنی میان عباسیان و علویان هنگامی برجسته شد که عباسیان بلافاصله پس از به قدرت رسیدن‌شان، شروع به آزار و اذیت بسیاری از حامیان سابق شیعه و علوی‌شان کردند و متعاقباً، سخنگویان تفسیری سنی از اسلام شدند. عهدشکنی عباسیان با ریشه‌های شیعیِ خود، سرانجام هنگامی تکمیل شد که خلیفهٔ سوم، مهدی، اعلام کرد که پیامبر عملاً عمویش، عبّاس بن عَبدُالْمُطَّلِب را به جای علی بن ابی‌طالب به‌عنوان جانشین منصوب کرده است. در همان زمان موسی کاظم، هفتمین امام شیعیان امامی، با بیعتِ اکثریتِ شیعیان امامی از جمله برجسته‌ترین دانشمندان از اصحاب جعفر صادق مورد اقبال قرار گرفت. پس از قتل او، بسیاری از هوادارانش او را امامِ هفتم و آخرِ خود دانستند که به‌عنوان مَهدی باز خواهد گشت. این گروه از شیعیانِ امامی که جمعیت قابل‌توجه دیگر در کوفه تشکیل دادند، به‌نام واقِفیّه شناخته شدند. بااین‌حال، گروه دیگری از پیروان موسی کاظم، پسرش علی بن موسی الرّضا، را به‌عنوان امام جدیدشان تصدیق کردند که پس از آن، به‌عنوان هشتمین امامِ شیعیان در نظر گرفته شد. شیعیانِ علی بن موسی الرّضا، خطّ امامت را در سه نسل دیگر در فرزندانش تا امام یازدهم‌شان، حسن عَسکَری با اختلافات جزئی دنبال کردند.[۱۳]

دوران هارون و مأمون با اوج فعالیت نهضتِ ترجمه هم‌زمان بود. انگیزه‌ها و اهدافی که این انتقالِ عظیم فرهنگیِ دانش را تحت نظر خلفای نخستینِ عباسی و درباریان‌شان به‌وجود آورد، به‌عنوان پاسخی به نیازهای سلسلهٔ جدید در نظر گرفته می‌شوند. مباحثات مذهبی که پیروان کلیساهای مختلفِ مسیحی، ثَنَوی‌گرایانِ مانَوی، مَزدَکیان، یَهودیان و پیروان مذاهبِ مختلفِ اسلامی را گرد هم آورد. این ترجمه‌ها به استفاده از برهان‌های استدلالی و گفتگوهای منطقی به‌عنوان ابزار اصلی در میان مُتِکَلِّمان اولیه کمک کرد.[۱۴]

تبار علی بن موسی

موسیَ بن جعفر مُلقَّب به کاظِم، هفتمین امام شیعیانِ دوازده امامی، پدر علی بن موسی الرّضاست.[۱۵] وی از خاندان بنی‌هاشم و از قبیلهٔ قُرَیْش است. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده در مکّه بود.[۱۶] موسیٰ کاظم متولد ۱۲۸ ه‍.ق، در اَبْواء، منطقه‌ای در میان مکه و مدینه، است.[۱۷] موسی کاظم از سال ۱۴۸ ه‍.ق تا زمان کشته‌شدنش در سال ۱۸۳ ه‍.ق، به مدت ۳۵ سال، عهده‌دار منصب امامت شیعیان شد.[۱۸] امامت وی هم‌زمان با خلفای عباسی، مَنصور، هادی، مَهدی و هارون بود. موسی کاظم چندین بار به‌دستور هارون به زندان افتاد و عاقبت در زندانِ سِنْدی بنِ شاهِک در بغداد به‌دستور خلیفه کشته شد.[۱۹]

تاریخ‌نگاران برای مادر علی بن موسی، نام‌های مختلفی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: نَجمه، اَرْویٰ، سَکَن، سَمانه، تُکتَم و طاهره. اما مشهورترین نامش، تکتم و نجمه بوده[۲۰] و پس از تولد علی بن موسی به نام‌های طاهره و اُمُّ‌الْبَنین نیز خوانده شده‌است. محمدتقی مدرّسی معتقد است که دلیل تعدّد نام‌های وی شاید به‌خاطر آن باشد که کنیز، نزد هر یک از صاحبانِ خود به نامی خوانده می‌شده‌است.[۲۱] در منابع شیعی از نجمه خاتون به نیکی یاد کرده‌اند و او را مانند حُمَیْدَةُ الْمُصَفّاة، مادر موسی کاظم، از علما و پاکان می‌دانند.[۲۲][۲۳][۲۴]

نَجمه خاتون، مادر علی بن موسی، بَرده‌ای از مَغرب یا شمالِ آفریقا بود که خریداری و آزاد شده بود، تا به ازدواج موسی کاظم درآید.[۲۵][۲۶][۲۷] بنابر نقلی، مادر موسی کاظم، حمیده — که از زنانِ عجم بود — کنیزی خریداری کرد که در سرزمین عرب به دنیا آمده و در همان‌جا پرورش یافته بود. پس از آنکه حمیده آن کنیز را آزمود و دریافت که در دین و خِرَد از دیگران برتر است، وی را برای فرزندش موسی بن جعفر برگزید و به فرزندش از خوبی و برتریِ وی بر دیگر زنان خبر داد و برای ازدواج با او مناسب معرفی کرد، ازاین‌رو او را به موسی کاظم بخشید و سفارش کرد که در حقش نیکی کند.[۲۸] از دیگر نام‌های وی، سبیکه، سکینه، نوبیه و خیزران یاد شده‌است و به عقیده برخی، وی از نسل ماریه قبطیه (همسر پیامبر اسلام) است.[۲۹] از آنجا که یکی از القاب او «خَیزُران مَرسِیَّه» گزارش شده، عده‌ای احتمال داده‌اند که وی اهل مارْسِی در جنوب فرانسه بوده‌است. گروهی دیگر نیز منظور از مارسی را شهری به این نام در اسپانیا و یا شهری بندری در الجزایر می‌دانند. دانشنامه جهان اسلام صفت مرسیه را مربوط به انتساب وی به منطقه مریس مصر دانسته و با اشاره به دیگر صفت وی، «شَقْرَاء نُوبِیَّه» این احتمال را مطرح می‌کند که او اصالتاً اهل منطقه نوبه در آفریقا بوده‌است.[۳۰][۳۱]

نام و القاب

نامِ وی «علی» بوده است. پدرش کنیهٔ او را «اَبُوالْحَسَن» قرار داد.[۳۲][۳۳] به‌خاطر هم‌کنیه بودنِ علی بن موسی با پدرش و نوه‌اش، موسی کاظم و عَلیَّ النَّقی، در منابع حدیث شیعی، وی را «ابوالحسنِ ثانی» می‌خوانند. از کنیه‌های خاصش، «اَبوعَلی» و «ابومُحَمَّد» بوده است.[۳۴] دیگر القاب ذکرشده برای او عبارتند از: صابِر، فاضِل، رَضیّ، زَکیّ، وَلیّ، وَفیّ، صِدّیق، سِراجُ‌الله، قُرَّةُ عَیْنُ الْمُؤْمِنین، مَکیدَةُالْمُلْحِدین.[یادداشت ۱][۳۵][۳۶] بر اساس روایاتی که از موسی کاظم نقل شده‌است، وی فرزندانش را در مسائل علمی و فقهی به علی بن موسی رهنمود می‌کرد و می‌گفت: «این برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمّد است؛ از وی پرسش‌ها و مجهولات خویش را بپرسید... از پدرم [جعفر صادق] چندین بار شنیدم که فرمود: عالم آل محمّد در صُلبِ توست و ای کاش او را درک می‌کردم.»[یادداشت ۲] ازهمین‌رو یکی از القاب علی بن موسی، «عالِمِ آلِ محمّد» است.[۳۷] علی‌اکبر دهخدا چهار لقب «ثامنُ الْاَئِمه»، «ضامن آهو»، «امام غریب» و «سلطان» را از مشهورترین القاب علی بن موسی الرّضا می‌داند.[۳۸]

لقب رضا

به گفته باقر شریف قرشی، مورخ شیعه، مشهورترین لقب علی بن موسی، «رِضا» است. در معنا و چراییِ لقب «رضا» برای علی بن موسی، شیعیان بر این باورند که خداوند وی را به رضا ملقب ساخته‌است؛ زیرا خدا و پیامبر و امامان شیعه از او راضی بودند و نیز دوستان و دشمنان از او رضایت دارند.[۳۹] در توضیح معنای این لقب، محمد تقی به پرسشِ بَزَنْطی که پرسید: «مگر سایر پدران شما برای خدا، رسولش و ائمه راضی نبودند؟ پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟» چنین پاسخ می‌دهد: «چون همان‌طور که دوستان و طرفدارانش به وی رضایت داشتند، دشمنان و مخالفانش نیز به او راضی شدند.»[۴۰] به‌گفتهٔ عبدالله جوادی آملی، علی بن موسی نه چون به مقامِ رضا رسیده، به این لقب ملقّب شده‌است؛ بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رسانَد، ملقّب به رضا شد.[۴۱]

به‌گفتهٔ ویلْفِرِد مادِلونْگ، پس از آنکه علی بن موسی ولایتعهدی را پذیرفت، از سوی مأمون به «رضا» ملقب شد. پیش از این، لقبِ رضا توسط شیعیان برای کسانی کاربرد داشت که خلافتِ آنان از جانب عموم مسلمانان مورد پذیرش بود. شیعیان می‌گویند که این نام از سوی پدرش، موسی کاظم، به وی داده شده‌است. مادلونگ بر این عقیده است که این نظر مبنایی ندارد.[۴۲] در منابع تاریخ‌نگاری اسلامی، تاریخ طبری (نگاشته در نیمهٔ دوم سدهٔ سوم هجری) خبر اعطای لقب رضا به علی بن موسی توسط مأمون را آورده است[۴۳] و ابن‌کَثیر و ابن‌اَثیر جَزَری نیز به این مطلب اشاره داشته‌اند.[۴۴][۴۵] بِیْهُم دائو در دانشنامهٔ اسلام دربارهٔ لقب «رضا» می‌گوید مأمون چند ماه پس از فراخواندنِ علی بن موسی به مرو، گام مهمی در انتصابِ علی بن موسی به‌عنوان ولایتعهدیِ خلافت برداشت و عنوان «اَلرِّضا» را به او داد. عنوانِ «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد» یا «عضوِ مقبول از خانوادهٔ محمد»، توسط انقلابیان ضدِاموی شیعه، از جمله انقلابیان هاشمی از ۱۲۸–۱۳۲ ه‍.ق/۷۴۵–۷۵۰ م به‌کار رفته بود، و سپس از سوی علویان شیعه، علیهِ عباسیان برای ارجاع به اعضای خاندانِ هاشمی — یا به‌طور ویژه به «علویان» — بود که انتخاب ایشان به‌عنوانِ خلیفه، رضایتِ جامعه — یا رضایتِ کسانی که ادعای مشروعیتِ خلیفه را پشتیبانی می‌کردند — را در پی داشت. در سندِ محفوظِ ولایتعهدی که عموماً معتبر دانسته می‌شود، مأمون تأکید کرد که علی بن موسی به‌عنوان شایسته‌ترین نامزد در میان علویان و عباسیان انتخاب شده است. بیهم دائو نتیجه می‌گیرد که مأمون با نامیدن جانشین علوی‌اش به «اَلرّضا»، هدفش این بود که تصمیمِ خود را به‌عنوان حمایت از اصول اولیهٔ جنبش هاشمیان بیان کند؛ و به‌طور ضمنی این اذعان را داشته باشد که عباسیان در اختصاصِ خلافت به خود و محروم کردنِ علویان از آن، در اشتباه بودند؛ اما همزمان مأمون ادعای شیعه را نیز رد کرد که علویان تنها «خانوادهٔ حقیقی پیامبر» بودند. بیهم دائو بر این ادعاست که هیچ مدرک مناسبی برای پشتیبانی از ادعای امامیه مبنی بر اینکه این عنوان از سوی پدر علی بن موسی، به وی داده شده وجود ندارد.[۴۶]

بزنطی گزارش کرده که محمد بن علی، فرزند علی بن موسی، در پاسخ پرسشِ او دربارهٔ اعطای این لقب گفته‌است: «دروغ می‌گویند و خیانت می‌کنند، بلکه خدا او را مُلَقَّب به رضا نموده‌است.»[۴۷] سید جعفر مرتضی عاملی، مورخ شیعه، بر این عقیده است که لقب «رضا» از سوی مأمون برای علی بن موسی به‌کار رفته است، اما در عین حال می‌گوید که مأمون این لقب را از نامهٔ فَضْل بن سَهْل به علی بن موسی برای دعوت به مرو الهام گرفت که در آن نامه، علی بن موسی از سوی فضل بن سهل به‌طور مطلق «رضا» نامیده شده بود.[۴۸]

سرگذشت

گاه‌شمار زندگی علی بن موسی الرضا
رویدادهای زندگی علی بن موسی الرضا
در مدینه
۷۶۵
  • ولادت در ۱۱ ذیقعدهٔ ۱۴۸ ه‍.ق در مدینه
۷۸۳
۷۹۶
  • آغاز آخرین حبس موسی کاظم به مدت چهار سال از ۱۷۹ تا ۱۸۳ ه‍.ق
۷۹۹
۸۰۳
۸۰۹
۸۱۰
۸۱۱
۸۱۳
  • قتلِ امین توسط مأمون و آغازِ خلافتِ مأمون
  • آغاز قیام‌های ضد حکومتی
۸۱۵
  • قیام محمد بن جعفر علیه حکومت
  • وساطت بین حکومت و محمد بن جعفر
  • درخواست برای پذیرشِ خلافت در ابتدا، و سپس پذیرشِ ولایتعهدی از سوی علی بن موسی الرّضا توسط مأمون
  • اعزام گروهی از جانب مأمون برای همراهی تا مرو
در مسیر سفر به خراسان
۸۱۶
  • آغاز حرکت به سمت مرو در ۱۵ محرم ۲۰۱ ه‍.ق
    • ورود به بصره در ۳ صفر
    • حرکت از بصره در ۸ صفر
    • ورود به اهواز در ۱۶ صفر
    • حرکت از اهواز در ۱۶ ربیع‌الاول
    • ورود به فارس در ۲۶ ربیع‌الاول
    • حرکت از فارس در ۱ ربیع‌الثانی
    • ورود به یزد در ۱۵ ربیع‌الثانی
    • حرکت از یزد در ۲۰ ربیع‌الثانی
    • ورود به نیشابور در ۷ جمادی‌الاول
    • حرکت از نیشابور در ۱ جمادی‌الثانی
۸۱۷
    • ورود به طوس در ۳ جمادی‌الثانی
    • ورود به سرخس در ۸ جمادی‌الثانی
    • حرکت از سرخس در ۲۳ جمادی‌الثانی
    • ورود به مرو در ۲۹ جمادی‌الثانی
در خراسان
۸۱۷
  • پذیرش ولایتعهدیِ مأمون در ماهِ رمضان ۲۰۱ ه‍.ق
  • بیعت با علی بن موسی الرّضا به‌عنوان ولیعهد در ۶ رمضان
  • اعلام ولایتعهدی در ۷ رمضان
  • ازدواج با امّ‌حبیبه
  • اولین جلسهٔ مناظره در مقام ولایتعهدی
  • اقامهٔ نماز عید فطر در ۱ شوال ۲۰۱ ه‍.ق
  • اقامهٔ نماز باران در ماه شوال
  • سفر به قزوین
  • عزل مأمون از خلافت در بغداد به تاریخ ۲۸ ذی‌الحجه ۲۰۱
  • استعفای فضل بن سهل از وزارت در صَفَر ۲۰۲ ه‍.ق
۸۱۸
  • کشته‌شدن فضل در شعبان ۲۰۲ ه‍.ق به‌دست مأموران حکومتی
  • تدارک سفر مأمون به‌همراه علی بن موسی الرّضا به بغداد در دفاع از خلافت مأمون
  • کشته‌شدن در سناباد در آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق
  • دفنِ علی بن موسی الرّضا به‌صورت مخفیانه و پس از دو روز از قتل

تولد و سال‌های اولیه زندگی

به‌گزارش دانشنامهٔ جهانِ اسلام، نقل مشهور دربارهٔ روز و سال ولادت علی بن موسی، پنجشنبه ۱۱ ذیقَعْدهٔ سال ۱۴۸ ه‍.ق در مدینه است. روزهای دیگری که برای ولادت مطرح می‌شود، ۱۵ ذیقعده، ۱۱ رَبیعُ‌الْاَوَّل یا ذیحَجّه، و ششم، هفتم و یا هشتم شَوّال است.[۴۹] به‌گزارش مادلونگ در ایرانیکا، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م، ۱۵۱ ه‍.ق/۷۶۸ م، ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م و ۱۵۹ ه‍.ق/۷۷۶ م و مدینه برای سال و محل تولدِ علی بن موسی ذکر شده، اما از این میان، تاریخ اول اعتبار کمتری دارد و احتمالاً ناشی از پیشگویی پدربزرگش، جعفر صادق — که در همان سال درگذشت — باشد مبنی بر اینکه ولادت جانشین پسرش، موسی، نزدیک است. مادلونگ می‌گوید طبق نشانه‌هایی مانند نقل یعقوبی، علی بن موسی در ۴۴ سالگی درگذشته و بنابراین، سال تولدش ۱۵۹ ه‍.ق بوده‌است.[۵۰] بِرنارْد لوئیس نیز در ویراست دوم دانشنامهٔ اسلام، از میان سال‌های ۱۴۸ و ۱۵۱ ه‍.ق، سال ۱۵۱ ه‍.ق را به استدلال صاحب‌نظرانِ آگاه‌تر، ارجحیت می‌دهد و محل تولد را همان مدینه ذکر می‌کند.[۵۱] تَمیمه بِیْهُم دائو نیز در ویراست سوم دانشنامهٔ اسلام، به نقل از منابع شیعه، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م و ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م را گزارش می‌کند.[۵۲] سید جعفر مرتضی عامِلی می‌گوید اکثر مورّخان و محدّثان همچون مُفید در اَلْاِرشاد، کُلَیْنی در کافی، صَدوق در عِلَلُ‌الشَّرایِع، مسعودی در مُرُوجُ الذَّهَب و بسیاری دیگر[یادداشت ۳] ولادت علی بن موسی را در سال ۱۴۸ ه‍.ق، برابر با ۲۹ دسامبر ۷۶۵ م در شهر مدینه گزارش کرده‌اند؛ البته کسانی چون، اِربِلی در کَشفُ الْغُمَّه، ابن شهرآشوب در مَناقب و صدوق در عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا، ولادت وی را در سال ۱۵۳ ه‍.ق و بعضی نیز سال ۱۵۱ ه‍.ق دانسته‌اند؛ اما قول نخست از سایر اقوال، قوی‌تر است و دو قولِ اخیر، طرفدار بسیار اندکی دارد.[۵۳]

زندگی علمی و سیاسی

بیهم دائو می‌گوید به‌نظر می‌رسد که همهٔ منابع، موافق هستند که وی از نظر سیاسی ساکت و علاقه‌مند به تعلیم دینی بوده است.[۵۴] برنارد لوئیس می‌گوید علی بن موسی در بخشِ بزرگی از زندگی‌اش، نقشی سیاسی نداشت، اما به‌خاطر علم و تقوایش معروف بود.[۵۵]

در عهد هارون

علی بن موسی الرضا تا سال ۱۷۹ که پدرش، موسَی بنِ جَعفَر، در مدینه می زیست، در معیت او به سر می برد. موسی کاظم، پس از دستگیری و انتقال به عراق توسط هارون، اموال و دستورات پدر به وی می رسید و رسیدگی به امور شیعیان و پرداخت طلب به وکالت از پدرش توسط وی انجام می شد.[۵۶] با قتلِ موسی کاظم در زندان بغداد به‌دستور هارون در رَجَبِ ۱۸۳ ه‍.ق، پسرش علی بن موسی در ۳۵ سالگی بنا به وصیت پدر، وارث و جانشینش شد؛[۵۷] و ده سال اول از امامتش — از سال ۱۸۳ تا ۱۹۳ ه‍.ق — را در عهد هارون گذرانْد.[۵۸] به‌گفتهٔ مادلونگ، از میان برادران تنها علی بن موسی زمینِ صِریا را به ارث برد.[۵۹] صریا از آبادی‌های نزدیکِ مدینه بود که به‌دست موسی کاظم آباد شده بود. علی بن موسی در دوران امامتش در عهد هارون، در صریا زندگی می‌کرد.[۶۰]

علی بن موسی در این دوران، وظایف پدرش را عهده‌دار شد و به وصیت موسی کاظم، سرپرستی فرزندان، همسران و اموالش به علی بن موسی سپرده شد و دیگر فرزندان موسی کاظم، حق تصرف در چیزی را نداشتند. پس از قتل موسی کاظم، عباس، برادر رضا، نسبت به این وصیت اعتراض شدیدی کرد. علی بن موسی در این ایام، تمام سعی خود را نمود تا حساسیتِ حکومت برانگیخته نشود و قائل قیام علیه حکومت نبود. این سیاست سبب شد تا علی بن موسی، درخواست همراهی در قیام محمد بن سلیمان علوی و عمویش، محمد بن جعفر را رد کند. بااین‌حال، تمام رفت‌وآمدهای وی توسط حکومت، تحت نظر بود و گزارش‌ها به هارون داده می‌شد.[۶۱]

پس از اینکه محمد بن جعفر اعلام قیام کرد، هارون سپاهی را روانهٔ مدینه، و دستورِ سرکوب قیام و کشتن محمد بن جعفر را صادر کرد. هارون به عیسی جَلّودی، فرمانده لشکر، دستور داد به خانه‌های علویان یورش بَرد و دارایی، لباس و زیور زنان را غارت کند، و حتّی یک جامه بر تنِ زنان باقی نگذارد. به‌گفتهٔ شیخ صدوق ، محدث شیعه، هنگامی‌که جلّودی به خانهٔ علی بن موسی الرّضا هجوم بُرد، علی بن موسی دستور داد همهٔ زنان در یک اتاق گرد آیند، و خود بر درِ اتاق ایستاد و از هجوم جلّودی به درون اتاق جلوگیری کرد و سوگند خورد تا خودش، اموال درون خانه و داراییِ زنان اعم از لباس و گوشواره و خلخال‌شان را بستاند و به جلّودی تحویل دهد. جلّودی این شرط علی بن موسی را پذیرفت و وی نیز چنین کرد.[۶۲] از چالش‌هایی که علی بن موسی در این دوران و با شیعیان داشت، تأخیر در فرزنددار شدنِ خویش بود. این مسئله در سال ۱۹۶ ه‍.ق و با ولادت محمّد تَقی، ملقب به جواد، مرتفع شد.[۶۳]

در عهد امین

تاریخ نشان نمی‌دهد در دوران خلافت امین، حکومت با علی بن موسی برخوردی داشته باشد؛ شاید بدین خاطر که در این زمان، جوِّ تردید و تزلزل بر حکومت سایه افکنده، و جنگ داخلی، خانوادهٔ عباسی را به تفرقهٔ خطرناکی کشانده بود. این تزلزل و اضطراب، باعث شد تا امین و دستگاه حکومتش از توجّه به علی بن موسی بازمانند و ازاین‌رو می‌توان این دوره را در زندگیِ علی بن موسی، دوران آرامش نامید. در این دوره وی موفق شد آزادانه به ترویج معارف اسلامی بپردازد.[۶۴] بسیاری از برادرانش و عمویش، محمد بن جعفر، در شورش‌ها و قیام‌های علویانِ عراق و شبه‌جزیرهٔ عربستان پس از مرگ امین شرکت کردند، اما علی بن موسی حضور در این قیام‌ها را نپذیرفت[۶۵] و در جنگِ بین امین و مأمون، از هرگونه دخالتی خودداری کرد و از فرصتِ پیش‌آمده در تعلیم و آموزش استفاده کرد.[۶۶]

طَبَری یکی از حرکات سیاسی علی بن موسی را سفری به قزوین دانسته که پس از مرگ هارون و در دوران مأمون رخ داده‌است. گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که تاریخ این سفر، مقارن با مرگ هارون در سال ۱۹۳ ه‍.ق بوده‌است. بر اساس گزارشی از کتاب اَلتَّدوین، در طی این سفر، یکی از فرزندان علی بن موسی به نام حسین که طفلی دو ساله بود، در قزوین درگذشت و در همانجا دفن شد.[۶۷] به‌گفتهٔ مادلونگ، سند معتبری وجود ندارد که نشان دهد علی بن موسی الرّضا پیش از سفر به خراسان، به سفر بلندمدتی به بیرون از مدینه رفته باشد. درهرحال، گزارش‌های شیعی بیان‌کنندهٔ آن است که دیدارهایی معجزه‌گونه در گردهمایی‌های پیروانش در بصره و کوفه پس از درگذشت پدرش داشته‌است.[۶۸]

در عهد مأمون

با مرگِ امین و به‌حکومت رسیدنِ مأمون، خلیفه با بحران‌های فراوانی مواجه شد. خالی بودنِ خزانهٔ بغداد و کمبود حقوق لشکریانِ فاتح، سبب شد تا در آغاز حکومت، چند شورش کوچک رخ دهد و در نهایت، بخشی از سپاهیان از عباسیان جدا شدند و به کوفه رفتند و با جلب همکاری علویان، ناگهان قیامی بزرگ را در کوفه به‌راه انداختند. در مناطق دیگر نیز جنبش‌هایی ضدحکومتیِ فراوانی شکل گرفت که سبب ناآرامی در مناطق تحت حکومت مأمون شد. گستردگیِ این قیام‌ها و شورش‌ها، مأمون را به وحشت انداخت و او را ناچار کرد با تمام قوا به سرکوبیِ آن بپردازد.[۶۹]

بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید به‌نظر می‌رسد تنها دخالت علی بن موسی در سیاست تا پیش از ولایتعهدی، در مذاکرات میان دولتِ عباسی و عمویش محمد بن جعفر بوده است که در سال ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵ م، خود را در مکه خلیفه اعلام کرده بود. در آن زمان از علی بن موسی خواسته شد تا سعی کند عمویش را برای تسلیم شدن متقاعد کند.[۷۰] جعفریان در صحتِ این گزارش مبنی بر وساطت علی بن موسی الرّضا، به دیدهٔ تردید می‌نگرد.[۷۱]

تصمیم مأمون برای ولایتعهدی

به‌گفتهٔ دونالدسون، علی بن موسی هنگام عهده‌داریِ امامت پس از پدرش، بیست یا بیست و پنج سال سن داشت. هجده سال بعد، مأمون تصمیم گرفت با منصوب کردنِ او به جانشینی‌اش، حمایتِ گروه‌های مختلف شیعه را به سمت خود جلب کند.[۷۲] به گفته جعفر مرتضی عاملی، مورخ شیعه، مأمون و مشاورانش برای آرام کردن علویان در خراسان و سایر سرزمین‌های اسلامی، به فکر انتصاب یکی از علویان به مقامِ ولایتعهدی افتادند. از بین آنها، علی بن موسی الرضا به جهت منزلت و اعتبار و نیز عدم شرکت در قیام علیه حکومت، بهترین گزینه بود. از دیگر اهداف مأمون، قداست بخشیدن به حکومتش بود؛ چرا که وی در دید عموم مردم، حتی غیرِشیعیان، قداستِ خاص خود را داشته و این کار، قداست و حس تبعیت از آن حکومت را بخصوص در میان علویان ایجاد می‌کرد.[۷۳] سید محمدهادی میلانی، عالم شیعه، می گوید که مأمون با توجه به موقعیت خطرناک در مقطع آغازین خلافتش، به این نتیجه رسید که تظاهر به تشیع سودمندترین راهکار بقایش است. لذا، خلافت را به علی بن موسی الرضا پیشنهاد کرد، با علم به این وی آن را رد خواهد کرد. بدین ترتیب وی کوشید تا خطر علویانی که دولتش را تهدید می کرد را مرتفع کند.[۷۴] به‌گمان مأمون، پذیرش ولایتعهدیِ حکومتش توسط علی بن موسی، بهترین دلیل برای مشروعیتِ این حکومت می‌بود.[۷۵] به‌عقیدهٔ محمدحسین طَباطَبایی، عالم شیعه، مأمون علی بن موسی را به خراسان خواند و مقامِ جانشینی را بر عهدهٔ او گذاشت تا نخست با دخالت دادنِ فرزندان پیامبر در حکومت، از شورش آنان علیهِ حکومت جلوگیری کند و دوم اینکه با درگیر کردنِ رهبر شیعیان در امور دنیایی و حکومتی، از تقدّس و اعتبارِ او در میان پیروانش بکاهد.[۷۶] برخی چون اَبُوالْفَرَج اصفهانی و شیخ صدوق، محدثان شیعه، به نذر مأمون مبنی بر سپردن خلافت به برترین مردان از خاندانِ ابی‌طالب درصورت پیروزی بر امین، اشاره داشته و آن را دلیل ولایتعهدی علی بن موسی الرّضا می‌دانند. اما به گفته اکبری این احتمال با فاصلهٔ زمانیِ دو ساله میان پیروزی مأمون بر امین و ولایتعهدیِ علی بن موسی بعید به‌نظر می‌رسد.[۷۷] باغستانی در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌گوید بنابر گزارشی از رَیّان بن صَلْت، شایعات میان سپاه و مردم مبنی بر تعلقِ اندیشهٔ ولایتعهدیِ علی بن موسی به فضل بن سهل، سبب شد تا مأمون با احضار ریان، ماجرای درگیری‌اش با امین را به او بگوید و علتِ تصمیمِ ولایتعهدی را نذرش نسبت به واگذاری خلافت به خاندان ابی‌طالب، درصورت پیروزی بر امین بیان دارد.[۷۸]

سفر به مرو

در سال ۲۰۰ ه‍.ق، مأمون برای علی بن موسی الرّضا دعوتنامه‌ای محترمانه نوشت تا به مرو بیاید و رَجاءِ بنِ اَبی‌ضَحّاک، دایی فضل بن سهل و غلامی به نام فِرناس یا یاسر را فرستاد تا او را در این سفر همراهی کنند.[۷۹][۸۰] از سوی دیگر، شیخ صدوق، محدث شیعه، چنین گزارش می‌کند که مأمون در نامه‌نگاری‌های متعدد، از علی بن موسی درخواستِ عزیمت به مرو را می‌کرد و علی بن موسی این درخواست را با بهانه‌ها و دلایل گوناگون رد می‌نمود. این امتناع سبب شد تا مأمون به‌اجبار علی بن موسی را به مرو بیاورد.[۸۱] ادعایی که از سوی ابوالفرج اصفهانی و شیخ مفید، محدثان شیعه، مبنی بر همراهیِ علی بن موسی تا مرو از سوی عیسی جَلّودی مطرح شده، مردود و نادرست است. چراکه در همان سال عیسی جلّودی، قیام محمّد بن جعفر را در مکه سرکوب کرده و او را با خود به عراق بُرد و به رجاء بن ابی‌ضحاک تحویل داد. رجاء نیز هر دو را به خراسان بُرد.[۸۲]

رجاء بن ابی‌ضحاک، فرستادهٔ مأمون می‌گوید: «مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرّضا را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وانگذارم… از مدینه تا مرو به هیچ شهری در نیامدیم جز آنکه مردمِ آن شهر به خدمتش شتافتند، و از مسائل دینی استفتاء و پرسش می‌کردند، و آن حضرت پاسخِ کافی می‌داد، و برای آنان به استناد از پدران گرامیَش تا پیامبر، بسیار حدیث می‌فرمود.»[۸۳][۸۴] این سفر از ۱۵ مُحَرَّم آغاز شد و تا ۲۹ جِمادیُ‌الثّانی به‌طول انجامید.[۸۵]

علی بن موسی الرّضا پیش از سفر به مرو، علاوه بر اعلام ناراحتی خویش از این سفر با وداعِ همراه با گریه در روضهٔ نَبَوی، دستوری خطاب به شیعیان و اقوامش برای اقامهٔ عزاداری و مجلس تعزیه به‌خاطر وی و سفرش صادر کرده‌است.[۸۶] به گفته ناجی و باغستانی بر طبق روایات منقول از شیخ صدوق، محدث شیعه، علی بن موسی الرضا پیش گویی کرد که در غربت خواهد مرد و در کنار هارون دفن خواهد شد و هرگز نزد خانواده اش بازنخواهد گشت. هیچ یک از اقوام، حتی فرزند خردسالش جواد را نیز با خود به سفر نبرد.[۸۷]

به‌نظر می‌رسد علی بن موسی در این سال، سفری به مکه داشته که در این سفر، پسر پنج ساله‌اش، محمّد نیز او را همراهی می‌کرده‌است. سفر او به مرو در اوایل سال ۲۰۱ ه‍.ق برابر با اواخر تابستان ۸۱۶ م آغاز شد. مسیر سفر مطابق گزارش بیشتر منابع از بصره، اهواز و فارس بود؛ و این، طبیعی بود چراکه بغداد و کوفه در آن زمان در دست شورشیان بود. بنابراین، گفتهٔ یعقوبی که رجاء به بغداد و نَهاوَند سفر کرده، مردود است. اما اینکه علی بن موسی از مسیر قم نگذشته، قطعی است. او از مسیر نیشابور عبور کرده که عده‌ای از مُحَدِّثان برجستهٔ اهل سنت مانند اِبنِ راهْوَیْهْ، یَحْیَی بنِ یَحْییٰ، محمّد بن رافِع و احمد بن حَرْب به استقبالش آمده تا با او دیدار کنند و وی مدت کوتاهی در این شهر ماند.[۸۸] پررنگ‌ترین واقعه در طول سفر علی بن موسی الرّضا، در همین ناحیه و در استماع و استنساخ حدیثِ سِلسِلَةُ‌الذَّهَب رخ داده‌است.[۸۹] هرچند مشهورترین قول دربارهٔ مسیر حرکت علی بن موسی «مدینه، مکه، قادِسیه، بصره، اهواز، بِهبَهان، اِصْطَخْرِ فارس، طبس، نیشابور و مرو» گزارش شده‌است،[۹۰] اما مسیر حرکتِ دیگری برای وی از طریق «مدینه، بصره، اَرْجان، فارس، اصفهان، نیشابور، دِه سُرخ، سناباد، سرخس و مرو» نقل شده‌است.[۹۱][۹۲]

پذیرش ولایتعهدی و بیعت

به‌گزارشی که صدوق، محدث شیعه، در عیون اخبارَ الرّضا نقل می‌کند، مأمون در ابتدا پیشنهاد کرد تا از خلافت به‌نفع خلافت علی بن موسی کناره‌گیری کند.[۹۳][۹۴] علی بن موسی در ردِّ ادعای مأمون به او گفت: «اگر خلافت متعلق به توست، پس حق نداری ردایی که خداوند تنت کرده، از تن بیرون بیاوری و به دیگری ببخشی؛ اما اگر خلافت متعلق به تو نیست، اجازه نداری چیزی که متعلق به تو نیست را به من ببخشی.»[۹۵] پس از آن، مأمون پیشنهاد ولایتعهدی را داد. علی بن موسی که از نیت مأمون در انتصابش به ولایتعهدی آگاه بود، از پذیرش این پیشنهاد سرباز می‌زد.[۹۶][۹۷][۹۸] علی بن موسی نزدیک به دو ماه در برابر پیشنهادِ ولایتعهدی مقاومت کرد و در نهایت با اکراه، آن را پذیرفت،[۹۹] به‌شرط اینکه هیچ فعالیت حکومتی رسمی انجام ندهد.[۱۰۰][۱۰۱]

منابع بعدیِ امامیه مانند عیون اخبار الرّضا، تأکید می‌کنند که علی بن موسی ولایتعهدی را تنها بدین دلیل که به مرگ تهدید شده بود، پذیرفت.[۱۰۲][۱۰۳][۱۰۴] شیخ صدوق، محدث شیعه، دلایلی را برای اثبات مدعای خود اقامه کرده‌است از جمله استناد به گزارش‌هایی مبنی بر اصرار مأمون برای عزیمت علی بن موسی و نامه‌نگاری‌های متعدد در این‌باره و بهانه‌های علی بن موسی برای ردِّ این درخواست‌ها. همچنین وی گزارشی را نقل می‌کند که بر اساس آن، مأمون علی بن موسی را تهدید به مرگ کرد تا وی ولایتعهدی را بپذیرد.[۱۰۵] در کنار دیدگاه شیعیان، برخی منابع اهل سنت نیز به اکراه و اجبارِ علی بن موسی به پذیرش ولایتعهدی اشاراتی داشته‌اند، از جمله آنها قُنْدوزیِ حَنَفی در یَنابیعُ الْمَوَدَّة است که گزارش نموده: «علی بن موسی الرّضا با گریه و ناراحتی، ولایتعهدی را پذیرفت».[۱۰۶] مشابه این گزارش‌ها در منابعی مانند مَآثِرُ الْاِنافَة فی مَعالِمِ الْخِلافَة، اَلْفُصولُ الْمُهِمَّة، صُبحُ الْاَعْشیٰ و ضُحَی الْاِسلام مورد استدلال برای اثبات این مدعی قرار گرفته‌اند.[۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰]

علی بن موسی، در نهایت با چهار شرط، ولایتعهدی را پذیرفت:

  1. احدی را به کار دولتی منصوب نکند.
  2. هیچ‌کس را عزل نکند.
  3. هیچ رسم و روشی را نقض نکند.
  4. فقط از دور مورد مشورت قرار گیرد.[۱۱۱]
 
سکه‌ای متعلق به دورانِ مأمون که بر روی آن نامِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوانِ ولیعهد حک شده‌است.

سرانجام، به‌گزارش طَبَری پس از آنکه مأمون شرایط علی بن موسی را پذیرفت، او را در ششم رمضان ۲۰۱ ه‍.ق، به ولایتعهدی خود منصوب کرد.[۱۱۲][یادداشت ۴] ابراهیم بن عباس صولی این رویداد را در ۵ رمضان می‌داند. نخستین کسی که با علی بن موسی بیعت و ابراز وفاداری کرد، فرزند کوچک مأمون، عباس بود که لباسی سبز بر تن داشت. از میان شاعرانی که ستایش و مدح علی بن موسی در این جایگاه را کردند، ابراهیم بن عباس صولی و دِعبِلِ خُزاعی بودند. به هردو نفر، ۱۰،۰۰۰ سکه از مسکوکاتِ تازه‌ضرب‌شده که به‌نام علویان بود، دادند. پس از آن عباسیان و علویان متناوباً هدایایی دریافت کردند که ابتدا توسط عباس بن مأمون و سپس توسط محمد بن جعفر صادق راهنمایی می‌شدند. پس از مراسم در روز ۷ رمضان/۳۰ مارس، از سوی خلیفه نامه‌ای رسمی مبنی بر اعلانِ انتصاب تنظیم شد تا در مساجد سراسر امپراتوری خوانده شود.[۱۱۳] افزون بر این، مأمون دختر یا خواهرش، اُمِّ‌حَبیبه را به ازدواج علی بن موسی و دخترش اُمِّ‌فَضل را نیز به عقد پسر علی بن موسی، محمد تقی درآورد. نیز، دستور ضرب سکه‌هایی را داد که نام مأمون و ولیعهدش، علی بن موسی، بر روی آن‌ها حک شده‌بود.[۱۱۴][۱۱۵] مأمون به‌شکرانهٔ این کار، حقوق یک سالِ سپاه را پرداخت کرد.[۱۱۶] همچنین مأمون فرمان داد تا نامِ ولیعهد در همه جا در خطبه‌ها ذکر شود و رنگ پوشش و لباس فرم، پوشاکِ رسمی و پرچم‌ها از سیاه که رنگِ رسمیِ عباسیان بود به سبز تغییر کند.[۱۱۷][۱۱۸] بیهم دائو می‌گوید پیشتر رنگ سبز به‌عنوان نشانهٔ علویان شناخته نمی‌شد، اما به‌تدریج چنین القا شد که این رنگ، بیشتر به‌عنوان نشانی برای ابراز اهمیتِ آشتی میان عباسیان و علویان درنظر بوده تا نشانه‌ای از تسلیم شدنِ عباسیان و ادعاهای علویان. نکتهٔ دیگر این است که در میان مسلمانان، رنگ سبز با لباس‌های پوشیده در بهشت ارتباط دارد و اینکه انتخاب آن، بازتاب جوِّ کنونیِ چشم‌داشت‌های فریبنده بود.[۱۱۹]

مأمون در سند رسمی‌اش شرح داد که او علی بن موسی الرّضا را برترین و بهترین گزینه در میان نسل و فرزندان عبدالله بن عباس و علی بن ابی‌طالب می‌داند و امیدوار است که این انتخاب بتواند کمکی برای بازگردانیِ وفاق و وحدت در جامعهٔ اسلامی باشد. علی بن موسی الرّضا نیز در یادداشتِ پذیرشِ خویش که به سند افزوده شده‌است، همان تمایلات را بیان می‌کند و از مأمون برای تلاش در جهت اصلاح رفتارِ نادرستِ گذشته با علویان تقدیر کرده و متعهد شد که درصورت رسیدن به خلافت، با عباسیان به عدل رفتار نماید.[۱۲۰] بیهم دائو نیز در ویرایش سوم دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که در بیانیهٔ پذیرش علی بن موسی الرّضا — که به نامهٔ انتصاب ضمیمه شده است — چیزی وجود ندارد که بگوید علی بن موسی الرّضا تمایلی به پذیرش این مسئولیت نداشت، یا اینکه او این کار را تحت فشار انجام داده‌است. او تصویر این ماجرا را در منابع امامیه، متفاوت ارزیابی می‌کند که تلاش زیادی می‌کنند تا نشان دهند که اهداف مأمون نسبت به علی بن موسی الرّضا، هر چیزی جز صداقت بود؛ و اینکه علی بن موسی شریکی بی‌میل در نقشه‌ای بود که می‌خواست شخصیتش را به‌عنوان یک جویای قدرت دنیوی لکه‌دار کند. او نحوهٔ پیشنهاد خلافت و سپس ولایتعهدی به علی بن موسی الرّضا از سوی مأمون را بیشتر به‌عنوان پاسخی به مجادلاتِ ضدِامامیه می‌خوانَد تا این موضوع که علی بن موسی الرّضا واقعاً خود را به‌عنوان امامِ امامیه در نظر گرفته و ادعای قانونی برای خلیفه داشته باشد؛ درصورتی‌که او باید اصرار داشته باشد که مأمون از خلافت به نفعِ علی بن موسی الرّضا استعفا دهد. این نیز این نشان می‌دهد که پذیرشِ این عنوان از سوی علی بن موسی الرّضا به‌شرط عدم انجام وظایفِ یک وارث بوده است، یعنی جایگاهی قانونی و نقشی بی‌معنی که عملی انجام ندهد، و به همین دلیل جایگاهش را به‌عنوان امام تضعیف نمی‌کند.[۱۲۱]

تصمیمِ شگفت‌آورِ ولایتعهدی علی بن موسی الرّضا که از سوی خلیفه گرفته شد، بی‌درنگ مخالفتِ شدید گروه‌های مخالف به‌ویژه عباسیان را برانگیخت و این مخالفت حتی در خراسان — که زیر نفوذ وزیر ایرانی، فضل بن سهل بود — دیده می‌شد.[۱۲۲] علت این اعتراضات، نگرانیِ عباسیان به‌خاطر از دست دادن جایگاهی بود که پدران‌شان با سختی به‌دست آورده بودند.[۱۲۳] آن‌ها در بغداد بیعت خود با مأمون را شکستند و عمویش ابراهیم بن مَهدی (د. ۲۲۴ ه‍.ق/۸۳۹ م) را به‌عنوان خلیفه در ۲۸ ذی‌حَجّهٔ ۲۰۱ ه‍.ق/۱۷ ژوئیهٔ ۸۱۷ م منصوب کردند.[۱۲۴] به‌گفتهٔ جعفریان، همهٔ اینها سبب شد تا مأمون اهدافش را از ولایتعهدیِ علی بن موسی افشا سازد. او این اهداف را زیر نظر گرفتنِ علی بن موسی و علویان، حمایت علویان از عباسیان، کوچک کردنِ مقام علی بن موسی و تنزّلِ وجههٔ اجتماعیش را بیان می‌کند.[۱۲۵] به‌گفتهٔ بِرنارد لوئیس، از سوی دیگر شیعیان بسیار احساس پیروزی می‌کردند، اگرچه این‌گونه ناقص و محدود به‌رسمیت شناختنِ ادعاشان، هرگز نظر مساعد آنان را جلب نکرد.[۱۲۶]

به‌نوشتهٔ دونالدسون مأمون با هدفِ رهایی از مشکلات حکومت در مواجهه با علویان و درخواست‌های آنان که منجر به قیام‌های متعددی شده‌بود، پذیرفت تا علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان جانشین خود منصوب سازد؛ اما پس از متقاعد کردن علی بن موسی برای پذیرش منصب ولایتعهدی، با معضل دیگری مواجه شد. محبوبیت زیاد علی بن موسی نزد شیعیان و عدم دسترسی به بعضی از اهداف این انتصاب و همینطور فشارهای حزبِ مخالفش در بغداد، او را از این تصمیم پشیمان کرد. عباسیانِ بغداد که عموماً از مخالفان مأمون تشکیل شده‌بودند، از اینکه مأمون نه‌تنها علی بن موسی را به جانشینی‌اش نصب کرده، بلکه رنگ پرچم عباسیان را هم به سبز تغییر داده‌است، عصبانی بودند. نگرانی آنان به‌خاطر بیرون آوردنِ امپراتوری اسلامی از دست عباسیان توسط علویان و ایرانی‌ها بود. همین نگرانی‌ها سبب شد تا این گروه طی جلسه‌ای که در بغداد تشکیل شد، مأمون را از خلافت خلع کند و با عمویش ابراهیم بن مهدی به‌عنوان خلیفه بیعت صورت گیرد. با رسیدن خبر عزل مأمون به مرو، علی بن موسی الرّضا پیشنهادِ عزل خویش از ولایتعهدی را به مأمون داد، اما در مقابل مأمون تصمیم گرفت به بغداد برگردد و از حقش دفاع کند.[۱۲۷]

دورهٔ ولایتعهدی

بر اساس گزارش منابع شیعی همچون عیون اخبار الرّضا، پس از مراسم ولایتعهدی و فرارسیدنِ عید فطر، مأمون پیامی را برای علی بن موسی الرّضا فرستاد تا نمازِ عید فِطر را بخواند. علی بن موسی پس از خودداری اولیه، در نهایت پذیرفت تا نماز عید را اقامه کند. در روز عید، علی بن موسی با آداب خاصی از منزل خارج شد که احساساتِ عموم مردم شهر را برانگیخت؛ شدت احساسات به‌اندازه‌ای بود که مأمون با فرستادنِ پیام به علی بن موسی، وی را از اقامهٔ نماز عید منصرف کرد.[۱۲۸] بر اساس آنچه حاکم نیشابوری، محدث اهل سنت، در تاریخ نیشابور و صدوق، محدث شیعه، در عیون اخبار الرّضا بیان می‌دارند، پس از اندکی از این ماجرا، در خراسان خشکسالی پدید آمد و گروهی این خشکسالی را در ارتباط با انتصاب علی بن موسی الرّضا به ولایتعهدی قلمداد کردند. علی بن موسی نیز اقدام به اقامهٔ نماز باران کرد و در نهایت باران بارید. این واقعه سبب شد تا اطرافیانِ مأمون از علی بن موسی به بدی یاد کنند و مأمون نیز نگران افزایش محبوبیت علی بن موسی و تضعیف موقعیت خویش شد.[۱۲۹]

به‌‌گفتهٔ مادلونگ در ایرانیکا، ارتباطِ مأمون و علی بن موسی در مرو، نزدیک و صمیمی بود. بنابر گزارش‌ها، علی بن موسی در خانه‌ای مجاورِ محل اقامت خلیفه سکونت کرد و ظاهراً ایشان هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند. مأمون به‌طور علنی می‌خواست که علی بن موسی مستقیماً در همهٔ تصمیمات و مراسم‌های رسمی شرکت کند؛ اما گزارش شده که علی بن موسی تصریح می‌کرد که در امور دولت دخالت نمی‌کند. مأمون نیروی محافظِ شخصی‌اش (شُرَط) و گاردش (حَرَس)، مأمورانِ تحت فرمانِ فرماندهان خراسانیِ وفادار به خلافت، و نیز یک حاجب و یک کاتب را برای علی بن موسی گُمارْد. خلیفه در قضاوت‌ها و فتواهایش به او وابسته بود و مناظراتی را میان او و دانشمندان مسلمان و نیز بزرگانِ جوامع دینیِ دیگر ترتیب می‌داد.[۱۳۰]

ارتباط میان علی بن موسی و فضل بن سهل هیچ‌گاه خوب نبود.[۱۳۱] بنابر گزارش‌ها، خاندان سهل توانستند برای مدتی امور را مدیریت کنند تا شدت اوضاع عراق را پنهان نگاه دارند و مأمون را به این باور رسانند که ابراهیم بن مهدی صرفاً به‌عنوان فرماندارش عمل می‌کند،[۱۳۲][۱۳۳] و این علی بن موسی بود که بدون حُبّ و بغض، چشم مأمون را نسبت به این موضوع باز و اصرار کرد که به بغداد برود و حضورش سبب بازگشتِ آرامش و صلح به آنجا شود.[۱۳۴][۱۳۵][۱۳۶] این ارزیابیِ وضعیت، از سوی چند تن از فرماندهانِ سپاه مأمون پشتیبانی شد و مأمون تصمیم گرفت به عراق سفر کند. فضل بن سهل که هدفش حفظ حکومت در شرق بود، استعفای خویش را ارائه کرد و با استدلال شدت تنفرِ عباسیان نسبت به خود، از خلیفه خواست تا او را به‌عنوان فرماندارِ خراسان بزرگ منصوب کند. مأمون دیگربار بر کمالِ اعتمادش به او تأکید کرد و از او خواست تا نامه‌ای دیگر با مُهر و نام خلیفه در تأیید امتیازات استثناییِ خود بنویسد. این نامه در صَفَرِ سال ۲۰۲ ه‍.ق مهر و امضا، و به‌طور رسمی از سوی علی بن موسی نیز تأیید شد. پس از آن، برای انتشار در سراسر امپراتوری فرستاده شد.[۱۳۷]

امامت

شیعه
 
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع

به‌عقیدهٔ شیعه، امامت مهم‌ترین منصب پس از نبوت در اسلام است و هر امام به‌وسیلهٔ امامِ پیشین و از سوی خدا، عهده‌دارِ منصب امامت می‌شود.[۱۳۸][۱۳۹] با بروز اختلافات در جانشینیِ جعفر صادق، شیعیان این‌بار در جانشینی موسی کاظم دقّت بیشتری را لازم دیدند و در دوران حیات موسی کاظم سعی در شناختِ جانشینش نمودند.[۱۴۰] به گفته قُرَشی، مورخ شیعه، موسی کاظم نیز در این زمینه، اقداماتِ شفاهی و کتبی فراوانی را پیش‌بینی کرده‌بود. از جمله می‌توان به روایاتی با موضوع اِعطای حقوقی چون صدقات به علی بن موسی، وصیّ دانستنِ وی، تصریح به امامتش و توصیه به تبعیتِ از او اشاره کرد. اقداماتِ کتبی وی نیز شامل نامه‌هایی با مضمون تأییدِ امامت علی بن موسی پس از حیاتِ خودش بوده‌است. در این‌باره، صَدوق، محدث شیعه، در عیون اخبارَ الرّضا از دو نامه‌ای یاد می‌کند که موسی کاظم در آن به امامتِ علی بن موسی وصیت کرده‌است.[۱۴۱][۱۴۲] موسی کاظم در مدینه، بصره و بغداد بر امامت علی بن موسی الرضا تأکید و یارانش را گواه گرفت. وی در مدینه از هفده از سادات علوی را جمع کرد تا بر امامت وی شهادت دهند و نامه ای نوشت و شصت گواه بر آن گرفت. وی، حتی از زندان یادداشت هایی برای تثبیت این وصیت فرستاد.[۱۴۳] قُرَشی، مورخ شیعه، در حَیاةُ الْامامِ الرّضا، سیزده روایت را با موضوعِ تصریح به امامت علی بن موسی به‌نقل از موسی کاظم فهرست کرده‌است.[۱۴۴] شیخ مفید، محدث شیعه، نیز دوازده تَن از اصحاب موسی کاظم را نام برده‌است که جانشینیِ علی بن موسی در امامت را از زبان موسی کاظم نقل کرده‌اند.[۱۴۵] داوود بن کثیر رقی، علی بن یقطین و محمد بن سنان از جمله این محدثان که مفید برشمرده، هستند.[۱۴۶] علی بن یَقْطین از قولِ موسی کاظم روایت می‌کند: «علی بهترینِ فرزندانم است و من کُنیه‌ام (اَبوالْحَسَن) را به او داده‌ام».[۱۴۷]

علاوه‌بر تصریح به امامتش از سوی موسی کاظم، دلایل دیگری بر امامتش اقامه شده‌است، از جمله: تصریحِ پیامبر اسلام به امامتش و وجود نامش در لوحِ فاطمه زهرا، گستردگی علم و آگاهیَش، عصمت وی و معجزاتی که از او گزارش شده است.[۱۴۸] به‌نظر نمی‌رسید کسی از برادرانش ادعای امامت داشته باشد، اگرچه بعضی از آنان مانند عباس بن موسی ظاهراً زنده بودن یا رجعتِ پدرشان را تبلیغ می‌کردند.[۱۴۹]

علی بن موسی الرضا، پس از درگذشت پدرش، طبق سفارش موسی کاظم ابتدا امامت خود را با اطرافیان و یاران نزدیک طرح کرد. اما، پس از مدتی بدون تقیه به اعلام آشکار آن پرداخت و خود را به عنوان جانشین پدرش معرفی کرد. با این حال، چنانکه از وی روایت شده در اندیشه کسب خلافت و قائل به مبارزه مسلحانه در این راه نبود. [۱۵۰]

چالش واقفیه

یکی از چالش‌های اصلی علی بن موسی الرضا در ابتدای دورهٔ امامتش، شکل‌گیری مذهب واقِفیّه بود. در ابتدا، بعضی از وکلای موسی کاظم به‌ویژه علی بن اَبی‌حَمزهٔ بَطائِنی، زیاد بن مَروان قَندی و عثمان بن عیسی رَواسی درگذشت وی را انکار کردند و اعتقاد به این مذهب را رواج دادند. آنان اموال و دارایی‌هایی را که به‌عنوان خمس و نُذورات از شیعیان در اختیار داشتند، نزد خویش نگاه داشتند و علی بن موسی را به‌عنوان امام نپذیرفتند. واقفی‌ها معتقد بودند موسی بن جعفر از دنیا نرفته و هنوز زنده است و روزی می‌خورد و همو قائم آل محمد است که به غیبت رفته‌است.[۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴] این مسئله، سبب اختلاف اعتقادی بزرگی در گروه‌های گوناگونِ شیعیان به‌ویژه در کوفه و بغداد شد. پس از آن علی بن موسی متهم به انحراف از آموزه‌های اجدادش در برخی موارد شد.[۱۵۵]

به‌‌گفتهٔ رسول جعفریان، تردیدی نیست که انگیزهٔ پیدایشِ وقف و گرایش به آن، ناشی از عقیدهٔ محض و درک واقعیت نبوده، بلکه برخاسته از تمایلات مادّی و هواهای نفسانی و دنیایی بوده‌است.[۱۵۶] حسین مدرّسی در علتِ پیدایش واقفیه می‌گوید هرچند گزارش منابع شیعی مبنی بر امتناعِ بعضی از وکلای موسی کاظم در بازگردانیِ اموال به علی بن موسی الرّضا پس از قتلِ موسی بن جعفر درست است، بااین‌حال این تمامِ علت ماجرا نیست. او ادامه می‌دهد که انتظارِ دیرپایِ جامعهٔ شیعه برای قیامِ «قائِمِ آلِ محمّد» سبب شد تا با توجه به رواجِ حدیثی که هفتمین امام را «قائم» معرفی می‌کرد، بسیاری از شیعیان به قائِمیَّتِ موسی کاظم معتقد شوند و او را زنده بپندارند که بازخواهد گشت و «دولتِ حق» را برپا خواهد کرد. تا سال‌های طولانی پس از قتل موسی بن جعفر، این امید در میان شیعیان وجود داشت؛ امیدی که با استناد به آن حدیث، به‌زودی پایان نمی‌پذیرفت.[۱۵۷]

با ظهور واقفیه، یونُس بن عبدُالرَّحمٰن قُمی — یکی از شاگردان موسی کاظم — اقدام به تبلیغ علیهِ جریان وقف کرد. موقعیت ممتازِ علمی و سوابق یونس سبب شد تا مردمان بسیاری از جریان وقف به امامتِ علی بن موسی گرایش پیدا کنند.[۱۵۸] شیعیان نیز با وجود تحیُّر در مسئلهٔ جانشینیِ موسی کاظم، با پرسش و پاسخ به دنبال جانشین واقعیِ موسی کاظم بودند. یقطینی نقل می‌کند که علی بن موسی الرّضا بالغ بر پانزده‌هزار مسئلهٔ شیعیان را پاسخ داد.[۱۵۹] بااین‌حال، هارون رابطهٔ خوبی با وی نداشت و به مردم مدینه، اجازهٔ ملاقات و حضور در مجلسِ درسش را نمی‌داد.[۱۶۰] به گفته قُرَشی، مورخ شیعه، علی بن موسی نیز برای استدلال بر امامت خویش، تدارک سفری به بصره و کوفه را دید و با استقرار در منزل حسن بن محمد علوی در شهر بصره، جلسهٔ بزرگی تدارک دید و با جمعی از مخالفین خود در امر امامت گفتگو نمود. در این جلسه، جاثُلیقِ نَصاری و رَأسُ الْجالوت نیز حضور داشتند و علی بن موسی با آنها مناظره نمود.[۱۶۱] سرانجام بسیاری از واقفیه، با گذشتِ زمانْ امامتِ علی بن موسی الرّضا را تصدیق کردند و در آغاز سدهٔ سوم هجری قمری، اکثریت شیعیان از علی بن موسی الرّضا در جایگاهِ امامِ مُفْتَرَضُ‌الطّاعَة اطاعت می‌کردند.[۱۶۲]

از معضلاتی که شیعیان در دوران امامت علی بن موسی الرّضا با آن مواجه بودند، شبهات در مسائل مَهدَویَّت بود. علاوه‌بر شیعیانِ واقفی که با استناد به روایات مهدویت، جریان وَقْف را پیش آوردند، پذیرش ولایتعهدیِ مأمون نیز به‌عنوان دلیلی بر قائِمیَّتِ علی بن موسی مطرح شد. بروز اتفاقاتِ دیگری چون قیامِ محمد بن جعفر در مدینه و ادعای مهدویّتش و نیز قیامِ یک اُمَوی با شعارِ سُفیانی در دَمِشق بر حیرتِ شیعیان در این دوران افزود. بدین منظور علی بن موسی الرّضا اقدامات فراوانی در تبیینِ مهدویت و رفعِ شک شیعیان نمود.[۱۶۳]

اصحاب، شاگردان و وکلا

جغرافیای جهانِ اسلام در دوران حیات علی بن موسی الرّضا، گستره‌ای از چین تا اقیانوس اطلس و از جنوب آفریقا تا شمال ترکیه بود. جغرافیای تَشَیُّع در این دوران، مناطقِ مرکزی و شمال شرقیِ جغرافیای اسلام بود. از مناطق و شهرهای مهم که کانونِ شیعیان در این دوران بوده‌است، می‌توان به مصر، بغداد، کوفه و بصره اشاره کرد. تشیع در ایران نیز، پراکندگیِ بالایی داشت و در قم تراکم بسیاری وجود داشت به‌گونه‌ای‌که قم را تنها شهرِ شیعیِ جهانِ اسلام می‌دانستند. در این میان، گزارش‌هایی از وجود شیعیان در مناطق و شهرهایی چون رِی، خراسان، نیشابور و مناطق جنوبی و جنوب شرقیِ ایران نقل شده‌است، اما تراکم و تعداد شیعیان را بسیار محدود معرفی کرده‌اند. یکی از دلایل این گسترش، ناامنی‌هایی ناشی از سخت‌گیری هارون بر شیعیان و سرکوب قیام‌های علیه حکومت توسط حکومت‌های مختلفی از جمله مأمون بود. رفاه موجود در شهرهای ایرانی نیز در مهاجرت اعراب به ایران مؤثر بوده‌است. این موارد سبب شد تا شیعیانی که در قیام‌ها فعالیتی نیز نداشتند، به مناطق امنی در ایران مهاجرت نمایند که پراکندگی این طایفه را در پی داشت. اندک‌اندک و با افزایشِ کَمّی و کیفیِ شاگردان شیعیِ علی بن موسی الرّضا در ایران و به‌ویژه قم، شهر قم به مرکز شیعیان تبدیل شد و لقب «حرمِ اهلِ بیت» را کسب کرد.[۱۶۴]

با احتمال روی کار آمدن عباسیان، جعفر صادق، تمهیداتی اندیشید تا بتواند فشارِ حاکمیت بر دستگاهِ امامت را کمتر کرده و اهداف خویش را پیش ببرد. یکی از این تمهیدات، ایجادِ شبکهٔ وُکَلا بود. این فشار با روی کار آمدنِ عباسیان روزبه‌روز بیشتر شد تا جایی که موسی کاظم به‌اتهام تحریکِ حَسَنیان برای قیام علیه حکومت بازخواست شد و مجبور به سوگند شد.[۱۶۵] در چنین شرایطی، علی بن موسی در وضعیت بهتری به‌سر می‌بُرد؛ چرا که افزون‌بر نفوذ سیاسی و اجتماعی، تعداد اصحاب و یارانِ اثرگذار نیز نسبت به دوران دیگر امامان شیعه، رو به فزونی گذاشته بود. تعداد اصحابِ اجماعی که از علی بن موسی الرّضا نقل حدیث می‌کردند، شاهدی بر این واقعه است. ازاین‌رو می‌توان دوران وی را دورانِ ترکیبِ مدیریتِ مستقیم (اِستِفْتاء از امام) و مدیریتِ واسطه‌ای (اجتِهاد بر مبنای نَصّ) دانست. شاهدِ این مدعا، تعداد روایاتی است که از علی بن موسی الرّضا نسبت به دیگر امامان شیعه نقل شده‌است.[۱۶۶] او در سازمان بخشیدن به شبکهٔ وکلا موفق بود و توانست تا سازمانِ وکالت و مدیریتِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ شیعه را نظم و گسترش دهد. بر این اساس، شیعیان در عراق و سراسرِ مناطقِ مرکزی و غربیِ ایران (همچون شهرهای همدان، قم، ری و اهواز) به جامعه‌ای منسجم و هویت‌یافته تبدیل شدند.[۱۶۷] در این دوران، شاگردان و اصحاب علی بن موسی الرّضا توانستند پالایشِ احادیث را شروع کرده و در مواجهه با معضلات علمی از علی بن موسی الرّضا استفتاء نمایند. علی بن موسی الرّضا دربارهٔ این فرایند، به احمد بن اَبی‌نَصْرِ بَزَنْطی گفته‌است: «بر ماست که اصول را بر شما عرضه کنیم و بررسیِ فروعِ هر مسئله و بحث دربارهٔ آن به عهدهٔ شماست».[۱۶۸] این مدیریت واسطه‌ای تا دوران حسن عسکری ادامه داشت.[۱۶۹] از میان شبکهٔ وکلایی که با علی بن موسی الرّضا در ارتباط بودند و نایبِ وی محسوب می‌شدند، بعضی جایگاه والاتری داشته و سخن‌شان از اعتبار بیشتری برخوردار بوده‌است. این افراد عبارتند: از محمد بن راشِد، عُمَر بن فُرات و محمد بن فُرات. در وکیل و باب بودنِ محمد بن فرات، اختلافی وجود دارد و برخی منابع چون کَشّی، وی را مدعیِ وکالت دانسته و مغضوبِ علی بن موسی الرّضا معرفی کرده‌است.[۱۷۰] علی بن موسی در این دوران به‌خاطر فشار حکومت، سعی می‌نمود تا علاقه‌مندان به علوم و معارف دینی را به شاگردان مطرح خویش در شهرهای مختلف ارجاع دهد.[۱۷۱] در این میان علی بن موسی شاگردانش را به صبر و شکیبایی در برابر ظلمِ حکومت فرامی‌خوانْد و از قیام علیه حکومت بازمی‌داشت.[۱۷۲]

در کتاب اَلْجامِعُ لِرُواةِ و اصحابِ الْاِمامِ الرِّضا، مجموعِ اصحاب و شاگردان علی بن موسی الرّضا ۸۳۱ تن عنوان و نام برده شده‌است.[۱۷۳] افرادی از اصحاب وی که منصب وکالتش را عهده‌دار بودند، عبارتند از: عبدالرّحمن بن حَجّاج (وکیل در بغداد)، صَفْوان بن یَحییٰ بِجِلّی (مدینه)، یونس بن یعقوب بجلی (مدینه)، ابراهیم بن سَلّام نیشابوری، عَبدُالْعَزیز بن مُهْتَدی (قم)، علی بن مَهْزیار اهوازی، عبدالله بن جُندَب، فضل بن سَنان (نیشابور)، ابوعلی بن راشد، ابوعلی رَیّان بن صَلْت قمی، هُشام بن ابراهیم عباس، ابراهیم بن محمد همدانی‌، اسحاق بن ابراهیم حُصَیْنی‌، حسین بن عبد ربّه‌ و یونس بن عبدالرحمن.[۱۷۴][۱۷۵] از این میان، یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، ابن ابی‌عُمَیْر، عبدالله بن مُغَیْره، حسن بن محبوب، احمد بن ابی نصر بزنطی، فضل بن شاذان نیشابوری، حسن بن علی بن فَضّال، عثمان بن عیسی و فَضّالَةِ بن اَیّوب از جمله اصحاب اجماعی به‌شمار می‌آیند که از علی بن موسی نقل روایت داشته‌اند.[۱۷۶] غیر از اینان، مهم‌ترین اصحاب وی، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن عامِر طایی و زکریّا بن آدم اَشعَری معرفی شده‌است.[۱۷۷] علاوه بر مردان، کسانی همچون نجمه خاتون (مادرش)، خیزران نوبیه (همسرش)، حکیمه و فاطمه (دخترانش) و عَذرا (کنیزش) از جمله زنانی هستند که موفق به نقل حدیث از او شده‌اند.[۱۷۸]

کشته‌شدن

 
عکسی از مرقدِ علی بن موسی الرّضا در مشهد

شش ماه پس از استعفای فضل بن سهل از وزارت، و هنگامی که مأمون به‌همراه ولیعهد و دربار، قصدِ غرب را کرده بود، فضل در سرخس و در دوم شَعبانِ سال ۲۰۲ ه‍.ق، توسط چند تن از فرماندهان سپاه کشته شد. هرچند مأمون دستور اعدامِ این فرماندهان را صادر کرد، اما آنان مدعی بودند که این اقدام به‌دستور خلیفه صورت گرفته است. هنگامی که کاروان مأمون به طوس رسید، علی بن موسی الرّضا احساس بیماری کرد و پس از چند روز درگذشت. بنابر معتبرترین گزارش‌ها، درگذشت او در آخرین روزِ صفر سال ۲۰۳ ه‍.ق اتفاق افتاده‌است. تاریخ‌های دیگری در همان محدودهٔ ماه صفر برای این واقعه ذکر شده‌است. خلیفه از گروهی از علویان و خویشاوندان علی بن موسی الرّضا از جمله عمویش، محمد بن جعفر، درخواست کرد تا پیکر علی بن موسی را بررسی و تأیید کنند که او به مرگ طبیعی درگذشته است و دستور داد که پیکرش در کنار قبر پدرِ خویش، هارون، در منزل حُمَیْد بن قَحْطَبهٔ طایی در سَناباد در نزدیکیِ نوغان به خاک سپرده شود. مأمون غم و اندوهِ بسیاری از خود نشان داد و بنابر گزارش‌ها بدون عَمامه در مراسمِ تشییع پیکر حاضر شد و به‌مدت سه روز در آنجا به عزاداری پرداخت. بااین‌حال بسیاری از منابع، او را متهم به دست داشتن در مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا دانسته‌اند. درگذشت ناگهانیِ وزیر و ولیعهد که زنده بودن‌شان سبب می‌شد تا آشتی با عباسیانِ مخالف در بغداد ناممکن باشد، این احتمال را تقویت می‌کند که مأمون در این مرگ‌ها دست داشته‌باشد. البته این احتمال بدین معنا نیست که غم و اندوهش برای علی بن موسی و احساسات و وابستگی‌اش به او، لزوماً از روی ریاکاری یا ساختگی بود، بلکه می‌تواند نشان‌دهندهٔ غلبهٔ محاسبات سردِ سیاسی بر احساسات و ایده‌آل‌های شخصی او برای تثبیت منصب خلافتش باشد.[۱۷۹][۱۸۰]

به نوشته طیب الحبری در تاریخ جدید اسلام کمبریج می نویسد وی در شرایط مشکوکی در اثر مسمومیت با زهر کشته شد.[۱۸۱] اکثر منابعِ متقدم شیعی دلیل بیماریِ منجر به مرگِ علی بن موسی الرّضا را مسمومیت بر اثر زهر دانسته‌اند و به نقش مأمون اذعان دارند. برخی از این منابع عبارتند از: ابوبکر خوارَزمی در رسالهٔ خوارزمی، اَبُوالْفَرَج اصفهانی در مَقاتِلُ الطّالِبین، محمدباقر مجلسی در بِحارُالْاَنوار، صَدوق در مَعانیُ الْاَخبار و مَنْ لا يَحضُرُهُ الْفَقيهْ و کتابُ الْاِعتِقادات و مفید در اَلْاِرشاد.[یادداشت ۵][۱۸۲] تاریخ‌نویسان شیعه علت مسمومیت و درگذشتِ علی بن موسی را انار مسمومی می‌دانند که توسط علی بن هُشام به وی داده شد. برخی گزارش‌ها از آبِ انارِ مسمومی که به‌دست یکی از درباریان تهیه و توسط شخصِ خلیفه به علی بن موسی خورانده شد، یاد کرده‌اند. با این وجود، طبری اشاره‌ای به احتمال قتل نمی‌کند.[۱۸۳] دربارهٔ شیوهٔ مسموم شدنِ علی بن موسی الرّضا گزارش‌های مختلفی وجود دارد. از محدثان شیعه، شیخ مفید در الارشاد و شیخ صدوق در عیون اخبار الرّضا آورده‌اند که مأمون از یکی از غلامانش به‌نام عبدالله بن بشیر خواست تا به دستانش زهر بمالد و سپس همراه با وی، نزدِ علی بن موسی رفت و پس از احوالپرسی، از عبدالله بن بشیر خواست برای علی بن موسی الرّضا، اناری آب‌گیری کند و آن را به‌دست خود به علی بن موسی خوراند. صدوق، مفید و ابن جوزی، عالم اهل سنت، گزارشی را از شخصی به‌نام محمد بن جهم نقل می‌کنند که وی با قرار دادنِ چندروزهٔ سوزن‌های زهرآلود در حبه‌های انگور و آوردن آن نزد علی بن موسی، وی را مسموم ساخته‌است.[۱۸۴][۱۸۵] شیوه‌های دیگری نیز از مسمومیت برای علی بن موسی الرّضا گزارش شده‌است، از جمله مسمومیت با عسل که علی بن زید بیهقی آن را نقل کرده‌است.[۱۸۶] مادلونگ نیز با وجود اینکه احتمال قتل را داده، اما احتمال مرگ طبیعی علی بن موسی را با استناد به روایتی که محمد بن جعفر پیکر علی بن موسی را وارسی کرده‌است، تقویت می‌کند. این در حالی است که روایات دیگری مبنی بر مسمومیت علی بن موسی الرّضا در منابع شیعه و سنی گزارش شده‌است. در این میان، شیعیانی چون سیّد بن طاووس، شیخ مفید و اِربِلی، مسمومیت و یا دخالتِ مأمون در این قتل را به دیدهٔ تردید نگریستند.[۱۸۷][۱۸۸] منابعی از اهل سنت نیز درگذشت علی بن موسی الرّضا را به‌خاطر بیماری ولی بر اثرِ خوردن انگورِ بسیار دانسته‌اند. نخستین گزارش در این‌باره از سوی طبری نقل شده‌است. در بین منابع تاریخی اهل سنت، بعضی منابع از جمله تَذکِرَةُ الْخَواصِّ ابن جوزی، مِرْآةُ الْجَنانِ یافعی، اَلصَّواعِقُ الْمُحْرِقَة ابن حَجَر هِیْتَمی و وَسیلَةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم فضل بن روزبِهان خُنْجی به مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا در طوس و درگذشتش بر اثر این مسمومیت اشاره کرده‌اند، اما به شیوهٔ مسمومیت و عامل آن اشاره‌ای ننموده‌اند. در کنار این گزارش‌ها، دانشمندانی از اهل سنت، علاوه بر اعلام مسمومیت به‌عنوان سبب درگذشت علی بن موسی، عاملِ این مسمومیت را نیز مأمون معرفی دانسته‌اند، از جملهٔ آنان می‌توان به دیدگاه مَقریزی در اَلْمُقَفَّی الْکَبیر،[۱۸۹] ابن حِبّان در اَلثِّقات،[۱۹۰] صَفْدی در اَلْوافی بِالْوَفَیات،[۱۹۱] ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین،[۱۹۲] تِرمانینی در اَحْداثُ التّاریخِ الْاِسلامیِّ بِتَرتیبِ السِّنینَ[۱۹۳] و قُنْدوزی در یَنابیعُ الْمَوَدَّة[۱۹۴] اشاره کرد.

دفن و آرامگاه

 
قدیمی‌ترین تصویر از حرم علی بن موسی الرّضا مربوط به سال ۱۲۳۰ ه‍.ق

مراسم دفن

پس از درگذشت علی بن موسی الرّضا، پیکرش را در سمت بالاسرِ قبرِ هارون دفن کردند. علی بن موسی الرّضا در سفر بازگشتش از مرو، هنگام ورود به سناباد و بر سر قبر هارون، به اَباصَلْت خبر دفن شدنش در بالاسرِ هارون را داد. سپس از نیت مأمون برای دفن پیکرش در کنار هارون پرده برداشت و به اباصلت اطمینان داد که پایینِ پا و پشت سرِ هارون به‌خاطر سختی، زمین شکافته نمی‌شود و مأمون مجبور است که او را در بالاسرِ هارون دفن کند.[۱۹۵]

بنابر روایت شیخ صدوق، محدث شیعه، در عیون اخبار الرّضا، به نقل از اباصلت هروی، خادم علی بن موسی الرضا، بعد از آنکه وی مسموم شد، فرزندش، محمد بن علی، — که پیش از آن در مدینه بود — به‌صورتِ معجزه‌گونه‌ای به خراسان آمد و پدرش را پیش از تغسیل و تکفین مأمون، غسل و کفن نمود. مأمون به‌مدت یک روز، درگذشت علی بن موسی الرّضا را از مردم مخفی کرد و در روز بعد، وقتی مردم خبر درگذشت علی بن موسی الرّضا را شنیده و در مقابل خانهٔ مأمون اجتماع کرده بودند، پیام داد که تشییع پیکر علی بن موسی الرّضا، روز دیگری انجام خواهد شد و بدین ترتیب مردم متفرق شدند. سپس شبانه و بدون مراسم تشییع، او را دفن نمود.[۱۹۶]

مدفن

پیش از دفن علی بن موسی الرّضا در سناباد، نام این منطقه «بُقْعهٔ هارونی» بوده است.[۱۹۷] پس از دفن علی بن موسی، آبادانی آنجا شتاب گرفت و سامانیان اقدام به ساخت بناهایی در آنجا کردند.[۱۹۸] تا آنجا که در دورهٔ غَزنَویان، ساختمان و قُبّهٔ جدیدی بر آن مقبره ساخته شد[۱۹۹] و این ساخت و سازها تا دورهٔ صَفَویان ادامه داشت و در حکومت صفویان به اوج خود رسید. توسعهٔ آرامگاه در عصر افشاریان با طلاکاری ایوان صحن ادامه داشت تا آنکه در دورهٔ قاجاریان، ضریح جدیدی برای بقعه ساخته شد. در دوران سلطنت پهلوی، بیشتر تلاش‌ها معطوف به بازسازی، ترمیم و تغییر کاربری‌های بخش‌های مختلف حرم شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، طرح‌های مختلفی در توسعهٔ حرم اجرا شد و بیشترین حجم توسعه مربوط به این دوران بوده‌است.[۲۰۰]

خانواده

همسران

در منابع تاریخی، برای علی بن موسی الرّضا سه همسر به نام‌های سَبیکه، رُحم و اُمِّ‌حبیبه ذکر شده‌است. سبیکه، کنیزی منسوب به نوبه — از نواحیِ مصر — بوده‌است و دیگر نام‌های او عبارتند از: سبیکهٔ نوبیّه و خَیْزُران. متون تاریخی، وی را از خاندان ماریهٔ قِبطیّه، همسرِ پیامبرِ اسلام، دانسته‌اند. شیخ طوسی از یک همسر دیگر به‌نامِ «رُحْم» یاد کرده که در مدینه بوده‌است.[۲۰۱] امّ‌حبیبه نیز دخترِ مأمون عباسی بود که پس از ماجرای ولایتعهدی علی بن موسی به عقد وی درآمد.[۲۰۲] مسعودی در اینکه ام‌حبیبه، خواهر مأمون است یا دختر وی، تردید دارد اما خواهر بودنِ وی را برای مأمون قوی‌تر می‌داند.[۲۰۳][۲۰۴]

فرزندان

در تعداد و نامِ فرزندان علی بن موسی اختلاف است؛ گروهی آنان را شش تن (پنج پسر و یک دختر) به نام‌های محمّد (ملقب به تقی و قانع)، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و فاطمه (یا عایشه) گزارش کرده‌اند. ابن جوزی، عالم اهل سنت، در تذکرة الْخواصّ پسران را با حذف حسین، چهار تن نام برده‌است؛ اما عالمان شیعه، شیخ مفید، ابن شهرآشوب و طَبْرِسی، در اَعلامُ الْوَریٰ بر این نظر هستند که علی بن موسی را فرزندی جز محمد جواد نبوده است. در اَلْعُدَدُ الْقَویَّة تعداد فرزندان علی بن موسی الرّضا، دو فرزند پسر به نام‌های محمّد و موسی ذکر شده‌است؛ و آنچه در قُربُ‌الْاَسناد آمده، این قول را تقویت می‌کند. در قرب‌الاسناد آمده‌است که احمد بن ابی نصر بزنطی از علی بن موسی الرّضا سؤال کرد: «در چند سالِ پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده‌است، کدام یک از این دو، جانشین شماست؟». شیخ صدوق، محدث شیعه، در عیون اخبارالرّضا آورده که علی بن موسی الرّضا دختری به نام فاطمه داشته‌است.[۲۰۵] غروی نایینی در مُحَدِّثاتِ شیعه می‌گوید دختری به نام فاطمه برای علی بن موسی گزارش شده که همسر محمد بن جعفر بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب بوده است.[۲۰۶] به‌گفتهٔ سید علی مقدم قوچانی، همهٔ این فرزندان به‌جز محمد تقی در زمان حیات علی بن موسی، درگذشته‌اند.[۲۰۷]

انتساب محمد تقی

از مسائلی که در زندگانی علی بن موسی الرّضا در منابع یاد شده، انکار نسبتِ پدری–فرزندیِ علی بن موسی الرّضا و محمد تقی است. خاستگاه این شبهه، فاصلهٔ زمانیِ ۳۰ ساله میان ازدواج علی بن موسی و تولد محمد تقی است. همین شبهه سبب شد تا جمعی به امامت علی بن موسی الرّضا شک کنند؛ چراکه معتقد بودند امام باید صاحبِ فرزند باشد. دلیل دیگرِ این انکار، تفاوتِ رنگ پوست بین این پدر و فرزند بود؛ آن‌طور که منابع منعکس کرده‌اند، رنگ پوست محمد تقی به‌مقدار زیادی تیره بوده‌است.[۲۰۸] بنابر گزارشی که کُلَیْنی، محدث شیعه در کافی نقل می‌کند، علی بن جعفر با اعتراف بر ظلمی که خود به‌همراه عموها و برادران علی بن موسی الرّضا بر وی روا داشته‌اند، داستان را این‌گونه شرح می‌دهد که وقتی رنگ دگرگونِ محمد تقی را دیدیم، به علی بن موسی الرّضا شکایت بردیم که در میان خاندان ما، امامی که رنگش دگرگون باشد، نبوده‌است و علی بن موسی پاسخ داد این فرزند، زادهٔ من است. اما خویشانِ علی بن موسی الرّضا به این حرف، قانع نشدند و تقاضای داوریِ قیافه‌شناس را مطرح کردند. علی بن موسی مباشرت در چنین کاری را رد کرد، ولی آنان را مختار قرار داد که هرچه می‌خواهند انجام دهند. در نهایت در روزی مشخص، همگان جمع شدند و برای اطمینان بیشتر، بر علی بن موسی الرّضا لباسِ مبدل تن کرده و با صحنه‌سازی، او را باغبانِ خانه معرفی کردند و به وی گفتند در باغ مشغول کار شود، سپس همگی در اتاق جمع شدند. در نهایت قیافه‌شناس، بررسی‌های خود را انجام داد و اعلام کرد که پدرِ این فرزند در اتاق نیست، اما عموهای این فرزند و عموهای پدرش در اینجا حاضر هستند؛ سپس اعلام کرد که اگر کسی پدر این فرزند باشد، آن باغبانی است که ردِّ پایش را در باغچه دیده‌ام. با این سخنِ قیافه‌شناس، همگی به اشتباه خود پی‌برده و به امامت محمد بن علی اقرار کرده و از علی بن موسی الرّضا عذر خواستند.[۲۰۹]

جانشینی

از دیگر مسائل پرحاشیهٔ زندگی علی بن موسی الرّضا، مسئلهٔ جانشینی وی بوده‌است. پس از ماجرای واقفی‌ها و انکارِ امامت علی بن موسی و مسائلی که در دیرفرزندآوریِ علی بن موسی پیش آمد، و در نهایت انکار انتسابِ محمد تقی به علی بن موسی، علی بن موسی الرّضا بارها بر جانشینی محمد تقی تأکید و توصیه نمود. مسئلهٔ بعدی که در جانشینی علی بن موسی الرّضا رخ داد، مسئلهٔ سنِّ کمِ محمد تقی بود. پذیرش امامی که در سن کودکی به امامت رسیده‌است، برای شیعیان سابقه نداشت. بحران جانشینی با غیبتِ علی بن موسی و عدمِ حضورش در بین مردم به‌جهت احضارش به مرو و همین‌طور عدم امکان رفتن به حَجّ بیش از پیش فراگیر شد. بدین خاطر علی بن موسی الرّضا پیش از احضار به مرو، تمام تلاش خود را در تثبیتِ جایگاه محمد تقی کرد. او همچنین در نامه‌هایی که به عراق و حجاز ارسال می‌نمود، بر جانشینی فرزندش، محمد تقی تأکید می‌کرد.[۲۱۰] با همهٔ این تمهیدات، این‌بار شیعیان با چالشی جدید مواجه بودند که آیا بلوغ، شرط امامت است و اینکه آیا یک کودک شرعاً شرایط امامت را داراست و علم لازم برای این مقام را دارد یا نه؟[۲۱۱][۲۱۲] این چالش سبب شد تا گروهی از شیعیان به عبدالله بن موسی گرایش پیدا کنند؛ اما با بی‌پاسخ ماندن پرسش‌هاشان از وی، از پذیرش امامت او رویگردان شدند.[۲۱۳] در این بین گروهی از شیعیان نیز پس از درگذشت علی بن موسی و با استناد به سنِّ کمِ فرزندش محمد تقی، به امامت برادرش احمد بن موسی باور پیدا کردند که این مذهب به نام احمدیه شناخته می‌شوند.[۲۱۴] همچنین پس از درگذشت علی بن موسی، جمع کثیری از واقفیه که به امامت وی باور پیدا کرده‌بودند، مجدداً به عقیدهٔ وقف بازگشتند و مُؤَلَّفه نام گرفتند.[۲۱۵] به گفته محمدحسین طباطبایی، عالم شیعه، گروه دیگری از واقفیه نیز در امامت علی بن موسی وقف کردند. شیعیان دوازده‌امامی با اعطای نام «اِبنُ الرِّضا» به سه امام نهم، دهم و یازدهم، با این عقیده مبارزه نمودند.[۲۱۶]

سرانجام اکثریت جامعهٔ شیعه، امامت محمد تقی را پذیرفتند؛ هرچند که این پذیرش با استدلال‌های متفاوتی انجام شد. گروهی بر این عقیده بودند که امامت محمد تقی حق و صحیح است و او پس از رسیدن به سن بلوغ و به‌دست آوردن شرایط علمی لازم، امام خواهد بود و علمش را از طریق کتاب‌های پدرانش به‌دست خواهد آورد. گروهی دیگر بر این اعتقاد بودند که خداوند علم و امامت را به هرکس بخواهد می‌دهد حتی اگر آن شخص کودک باشد مانند عیسی و یَحیَی بن زَکَریّا که در کودکی پیامبر شدند، آنچنانکه محمد تقی در اثبات جانشینی خود، به جانشینی سلیمان برای داوود، جانشینی یحیی برای زکریا و نبوت عیسی در سنین خردسالی استدلال کرده‌بود. سرانجام نظریهٔ دوم پذیرش بیشتری در جامعهٔ شیعه یافت.[۲۱۷][۲۱۸]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

به گفته باقر شریف قرشی، مورخ شیعه، در توصیف ویژگی‌های ظاهری علی بن موسی الرّضا اختلافاتی وجود دارد؛ این اختلاف در سفیدرو یا سرخ‌رویی و خرمایی‌رنگ بودن پوست صورتش گزارش شده‌است. شمایل وی از لحاظ ظاهری، شبیه به جدَّش محمد توصیف شده‌است. نویسندگان، قد و قامتش را میانه و پُرهیبت نوشته‌اند.[۲۱۹] در ویژگی‌های اخلاقی‌اش آورده‌اند که با مردم، خوش‌اخلاق و نرم‌خوی بوده و هرگز بدگویی نکرده‌است. در عَفْو و بخشش، سرآمد بوده و به حلم و بردباری دعوت می‌کرده است. فروتن بوده و به اخلاص، کم‌حرفی، راستگویی، امانت‌داری و خوش‌قولی بیش از دیگر صفاتش شهره بوده‌است.[۲۲۰] ناجی و باغستانی در دانشنامه جهان اسلام می گویند که در رعایت برخی آداب، اهتمام داشت؛ غذا را آهسته و اندک می‌خورد و لباسش را از البسهٔ ارزان انتخاب می‌نمود. گزارش کرده‌اند که صدایش را بلند نمی‌کرد و صبح‌ها بعد از اقامهٔ نماز صبح، با مردم به گفتگو می‌نشست. آورده‌اند که هرگز پایش را مقابل کسی دراز نکرده و تکیه نمی‌زده است. مهمان‌نواز بود و از مهمان کار نمی‌کشید.[۲۲۱] ابراهیم بن عباس از اخلاقیات علی بن موسی نقل می‌کند که: «وی هرگز کلام کسی را قطع نکرد و حاجت هیچ کس را رد ننمود. هرگز پایش را در مقابل کسی دراز نکرده و با تندی با کسی صحبت ننموده‌است. شب‌ها کم می‌خوابید و با خدمت‌کاران خود بر سر یک سفره می‌نشست.»[۲۲۲] از کیفیت عبادتش، صدوق، محدث شیعه، گزارش کرده‌است که روزهٔ بسیار می‌گرفت و دائم در ذکر بوده‌است. شب‌ها کمتر می‌خوابیده و بیشتر به عبادت و شب‌زنده‌داری می‌پرداخته‌است. صدقهٔ بسیار می‌داد و تقاضای مردم را سریع اجابت می‌کرد. کیفیتِ انفاقش به‌قدری بود که در روزِ عَرَفه، تمام اموالش را میان مردمِ خراسان تقسیم کرد.[۲۲۳]

آرا و عملکرد سیاسی و علمی

مواضع سیاسی

به‌گفتهٔ احمد پاکتچی، موضع سیاسیِ علی بن موسی الرّضا مانند امامانِ پیش از خویش، میان دیدگاه زیدیه و اکثریتِ اهل حدیث قرار داشت؛ نه به‌دنبال قیام بود و نه مشروعیت بخشیدن به حکومت‌ها.[۲۲۴] او تَقیّه را یک استراتژی بلندمدت برای شیعیان درنظر داشت که شیعیان با عمل به آن، از تندروی‌های نامعقول خودداری کنند تا به شرایط سختْ دچار نشوند و تحت فشار قرار نگیرند.[۲۲۵] بااین‌حال در شرایطی که جامعهٔ شیعه در خطر فروپاشی و تفرقه بود، تقیّه را کنار گذاشت و آشکارا در برابر جریان‌هایی مانند واقفیه و فَطْحیّه ایستاد.[۲۲۶] علی بن موسی الرّضا ویژگی‌ها و صفات و شئون امامت را در هر موقعیتی برای مردم بیان می‌کرد و با تأکید بر حقِّ ولایتِ امام، اطاعت از او را لازم می‌شمرْد و بدین‌گونه رهبریِ دینی و سیاسیِ امامان را یادآوری می‌کرد و در تعیین مصداقِ امام، از امامانِ شیعهٔ دوازده‌امامی نام می‌بُرد.[۲۲۷] در همین راستا، او به تبیین جایگاهِ «امام مُفْتَرَضُ‌الطّاعَة» پرداخت که دانا به سیاست، خیرخواه برای بندگان خدا و نگاهبان دین خداست.[۲۲۸] او صراحتاً و برخلاف امامانِ پیشین، بی هیچ تقیّه‌ای، خود را امام مفترض‌الطّاعه معرفی، و شبهات را در این زمینه رفع کرد و در دفاع از حقِّ امامان شیعه برای حکومت، ضمن نقدی مسامحه‌آمیز از ابوبکر و عُمَر، به نقدی تند و صریح از خلفای عباسیِ معاصر خویش پرداخت.[۲۲۹]

به‌گفتهٔ جلال درخشه، کُنش علی بن موسی الرّضا در مسئلهٔ ولایتعهدی با دیدگاهش دربارهٔ تقیّه منافاتی ندارد. در سیرهٔ او اگرچه حاکمیت جورْ نفی می‌شود، اما اصول ثابتی نیز هستند که مبنای واکنش‌ها در هر زمان، قرار می‌گیرند از جمله: پیشگیری از آشوب و فتنه و بحران، حرکت منسجم تشکیلاتی، بسترسازی برای برپاییِ حکومت امام معصوم، بهره‌گیری از ظرفیت‌های اجتماعی و انسانی، اثبات برتری امامانِ شیعه و غصب خلافت، و حفظ وحدت جامعه؛ و برآیندِ مجموعهٔ این معیارهاست که چگونگیِ رفتار در قبال تقیّه را تعیین می‌کند.[۲۳۰] علی بن موسی الرّضا در برابر مأمون، موضعی منفی اتخاذ می‌کند که در چند موقعیت قابل مشاهده است: عدم پذیرش اولیهٔ ولایتعهدی، بیان حدیث سلسلةالذهب در نیشابور، اظهار نارضایتی از پذیرش ولایتعهدی، شرط عدم دخالت در امور حکومتی، تأکید بر حقِّ خویش در مجلس ولایتعهدی و استفاده از ظواهرِ امور و سنت‌ها که در آن دوره، برخلاف سنت پیامبر انجام می‌شد.[۲۳۱] او در هنگام ولایتعهدی، آشکارا خلافت را «اِمارَتِ کُبریٰ» می‌نامد که حقی از حقوقِ اهل بیت است که پدرانِ مأمون آن را ادا نکرده بودند و مأمون آن را به صاحبش بازگرداند. درعین‌حال او در برابر ظلم خلفا، تقیّه و صبرْ پیشه می‌کند و به دنبال قیام علیهِ حکومت نیست.[۲۳۲]

علی بن موسی الرّضا در نسبتِ شیعیان با سلطان، با بیان عدم مشروعیتِ سلطان از سوی شیعه، شیعیان را از ارتباط و همکاری با سلطان بر حذر می‌دارد؛ اما به شیعیانش توصیه می‌کند که درصورت ناچاری، همکاری باید با احتراز و پرهیز باشد. او همکاری را درصورتی جایز می‌دانست که از ریختنِ خونی جلوگیری یا خطری دفع شود یا حفظ مصالحی مانند امر به معروف و نهی از منکر در محدوده‌ای خاص مطرح باشد.[۲۳۳][۲۳۴] علی بن موسی الرّضا در برابر دیگر مکاتب فکری و عقیدتی در آن دوران — که بخشی از آن به‌خاطر رشد نهضت ترجمه بود — شاگردانِ بسیاری تربیت، و در مناظراتش با شخصیت‌های مختلف، به گسترش علومِ شیعی کمک کرد.[۲۳۵]

موقعیت علمی و روایی

دانشمندانی از اهل سنت مانند اِبن حَجَرِ عَسقَلانی و ابن نَجّار، از جایگاه ویژهٔ علی بن موسی الرّضا یاد کرده‌اند که در سنِ کمتر از بیست سالگی، در مسجد پیامبر بر منبر رفته و فتوا می‌داده‌است.[۲۳۶] در میان امامان شیعه نیز،‌ تنها چهار امام امکان نشر آزادانه اسلام را پیدا نمودند که علی بن موسی الرّضا آخرین آنان بود. بر اساس گزارشی از یقطینی، وی برای اثبات جایگاه علمی خود نزد برخی از شکاکان به امامتش، به پانزده‌هزار مسئله علمی‌شان پاسخ داده‌است. وی جلسات علمی تشکیل می‌داد که ویژهٔ شیعیان نبود و بزرگان اهل سنت نیز در این جلسات حاضر می‌شدند.[۲۳۷]

آرای کلامی

دوران علی بن موسی الرّضا، به‌خاطر قدرت‌نماییِ دو گروه معتزله و اهل حدیث، عصر بحث‌های کلامی بوده‌است. با روی‌کارآمدنِ مأمون، فضای بازی ایجاد شد تا هر گروه، آزادانه دیدگاه مذهبیِ خویش را مطرح نماید و سایر مذاهب، آن را مورد نقد و بررسی قرار دهند. علی بن موسی الرّضا نیز در بین این دو گروه، اقدام به بیان دیدگاهش نمود. این امر سبب شد تا اکثر روایاتی که از علی بن موسی توسط منابع گزارش شده‌اند، در حوزهٔ علم کلام باشد. از مهم‌ترین مسائلی که در این کشمکش‌های کلامی مطرح می‌شد، مسائل امامت و توحید بود. علاوه بر این گفتگوهای علمی بین دو مذهب کلامیِ غیرشیعه، شیعیان به‌عنوان مذهبی پرطرفدار، به‌جهت سخت‌گیری‌های حکومت عباسی از امامان خویش، دور بوده و امکان برگزاری جلسات علمی و پرسش و پاسخ با امام خویش را نداشتند. این فاصلهٔ شیعیان با رهبرانِ خویش به‌همراه گرایشِ اهل حدیث به روایات و ترجیحِ هر روایتی بر عقل، سبب شد تا شیعیان نیز همچون اهل حدیث، در معنای حقیقیِ روایاتی دربارهٔ صفاتِ خدا درمانده شوند. همین امور سبب شده بود تا اختلافات کلامی در بین شیعیان رواج یابد به‌گونه‌ای‌که ابی‌نصر بزنطی به علی بن موسی الرّضا از اختلاف شیعیان در مسائلی چون جَبْر و اختیار و صفات خدا خبر داده‌است. در این بحبوحهٔ کلامی، علی بن موسی با تدارک جلسات مناظره، بیان روایات و اعتقادات و گفتگو با سران مخالفان و دگراندیشان، با اختلافات اعتقادی در تشیع و جامعهٔ اسلامی مبارزه کرد.[۲۳۸][۲۳۹] با پیدایش معتزله و بیان دیدگاه‌های عقلی و برتری دادنِ عقل بر نقل، مسئلهٔ امامت نیز — که از دیدگاه شیعه، بحثی نقلی است — شکلی عقلی به خود گرفت. شاهدِ این تغییر، داغ شدنِ بحث‌های کلامی در عصر علی بن موسی بود. مأمون نیز با ایجاد آزادیِ نسبی در بیان دیدگاه‌های مختلف، سبب شد تا علی بن موسی بر خلاف پدرانش مسئلهٔ امامت را با خیال راحت‌تری تبلیغ و تشریح نماید؛ به‌طوری‌که تا قبل از آن، بحث دربارهٔ امامت تنها مربوط به محافلِ خاصِّ علمی بود، اما در عصر علی بن موسی این بحث‌ها به میان عموم جامعه کشیده شد. ازاین‌رو علی بن موسی در معرفیِ تشیع و امامت به ایرانیان نقش اساسی را عهده‌دار بود.[۲۴۰]

از مهم‌ترین آرای کلامیِ علی بن موسی الرّضا می‌توان به جایگاه امامت و مسئلهٔ حُدوثِ قرآن اشاره کرد که در عصر وی، یکی از بحث‌انگیزترین مباحث کلامی بوده‌است. وی در زمینهٔ خلقتِ قرآن، با انکار قدیم بودنِ قرآن، به ریشهٔ این بحثِ کلامی نیز پرداخته و بحث بر سر آن را بی‌حاصل می‌داند. او در مقابلِ بحث‌های طولانی و اختلاف‌انگیز بر سر حُدوث و قِدَمِ قرآن، به دقت در مُفاد آیات قرآن توصیه می‌کرده‌است. هرچند احتمال دلایل سیاسی در این پرهیز، داده شده‌است.[۲۴۱] وی در مسئلهٔ توحید نیز، با استناد به دلایل عقلی همچون برهان نظم، دلیل شرطی، برهان حدوث و برهان حرکت، به اثبات وجود خدا پرداخته‌است.[۲۴۲][۲۴۳]

مناظره‌ها

عواملی مانند توسعهٔ مذاهب اسلامی، گسترش سرزمین‌های اسلام، نهضت ترجمه و پراکنشِ آثار یونانی، مصری و ایرانی در سرزمین‌های اسلامی و نیز مشکلات داخلی و خارجی حکومت‌های عباسی، سبب شد تا انقلاب و تحولی در زمینهٔ مناظرات کلامی رخ دهد. این تحول در عصر مأمون به اوج خود رسید و سبب شد تا مأمون با ایجادِ فضایی باز در زمینهٔ آزادی بیان، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین متکلمانِ زمان خویش شناخته شود.[۲۴۴] با حضور علی بن موسی الرّضا در دربار حکومت، مأمون که علاقه‌مند به علوم مختلفِ ترجمه‌شده به عربی بود؛ مناظرات زیادی را میان علی بن موسی الرّضا و دانشمندانِ دینی و رهبرانِ ادیانِ مختلف — که از سرزمین‌های مختلف به خراسان می‌آمدند — ترتیب می‌داد.[۲۴۵][۲۴۶] در مقابل، برخی روایاتْ حاکی از این است که قصد اصلیِ مأمون از ترتیب دادنِ این مناظرات، امیدواریِ وی برای تضعیف جایگاه علی بن موسی الرّضا نزد عموم مردم و عالمانِ اقوام و گروه‌های گوناگون بوده‌است.[۲۴۷] شاخصه‌های اصلیِ مناظرات علی بن موسی الرّضا را می‌توان در دو بخش کلیِ مناظرات درون‌دینی با محوریت تشریح جایگاه امامان پس از پیامبر اسلام، اثبات امامت علی بن ابی‌طالب و برخی مجادلات کلامی بین شیعه و سنی؛ و مناظرات برون‌دینی با موضوعاتی مانند اثبات توحید، ذات و صفات خدا، کیفیت آفرینش، نفی تشبیه، نفی تجسیم، اثبات نبوت محمد، نفی الوهیتِ عیسی و نفی تثلیث دانست.[۲۴۸][۲۴۹]

برای علی بن موسی تا پیش از سفر به خراسان، مناظراتی گزارش شده‌است، اما اهم مناظرات او که به تفصیل در منابع روایی مورد اشاره قرار گرفته‌اند، مناظرات وی در مقام ولایتعهدی است. این مناظرات عبارتند از: مناظره‌ای با جاثلیقِ مسیحی داشت که به انکار تثلیث و پذیرش توحید توسط جاثلیق منتهی شد. مناظرهٔ دیگر با رَأسِ جالوتِ یهودی بود که سرانجام با پذیرش اسلام رأس جالوت، مناظره به پایان رسید. مناظره‌ای دیگر با بزرگِ هیربَدانِ زَرتُشتی برای علی بن موسی گزارش شده‌است که با بی‌پاسخ ماندن پرسش‌های علی بن موسی، مناظره به سرانجام نرسید. عِمرانِ صابی دیگر فردی‌است که با وجود گرایش‌های غیراسلامی و غیرتوحیدی، در موضوع توحید و صفات خدا با علی بن موسی وارد مناظره شد و در نهایت با استدلال‌های علی بن موسی، شهادتین گفت و اسلام را پذیرفت.[۲۵۰][۲۵۱][۲۵۲][۲۵۳] سلیمانِ مَرْوَزی و علی بن محمد بن جَهْم نیز از افرادی هستند که در موضوعات بَداء و عصمت پرسش‌هایی را مطرح کردند و با پاسخ‌های علی بن موسی، جلسه را تبدیل به مناظره‌ای کلامی کردند. در پایان هر دو مناظره، سلیمان و علی بن محمد، به اشتباه بودنِ اعتقادشان پی‌بردند.[۲۵۴][۲۵۵] به گفته محمدحسین طباطبایی، عالم شیعه، برای علی بن موسی، مناظره‌ای دیگر با فردی زِندیق در اثبات وجود خدا گزارش شده‌است که در آن مناظرهٔ طولانی، دلایل و برهان‌های مختلفی در اثبات خدا توسط علی بن موسی مورد استناد قرار گرفت.[۲۵۶] بیهم دائو دربارهٔ گزارش برگزاری و شرکت در مناظرات میان علی بن موسی الرّضا، مُتکلّمانِ مسلمان و چهره‌های برجستهٔ دیگر جوامعِ مذهبی از سوی مأمون، هدف این گزارش‌ها را نشان دادنِ برتریِ علی بن موسی الرّضا از نظر علم و دانش نسبت به خلیفه و دیگر دانشمندانِ مسلمان و رقیبانِ غیرمسلمان ادعا می‌کند و ادامه می‌دهد به همین دلیل، تاریخی بودنِ آنها مورد پرسش قرار گرفته است، و می‌توان آنها را سرچشمهٔ تلاش برای قرار دادنِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوان رقیب در دانشِ زبانزدِ خلیفه در نظر گرفت، همان‌طور که در منابع اهل سنت گزارش شده است.[۲۵۷]

آثار

 
قرآنی خطی منسوب به علی بن موسی الرّضا، نگاه‌داری‌شده در موزهٔ آستان قدس رضوی
رسالهٔ ذهبیه

رسالهٔ ذَهَبیّه یا طِبُّ الرِّضا، رساله‌ای در طب و حفظ سلامتی است که به‌دستور مأمون و به‌قلم علی بن موسی الرّضا نوشته شده‌است.[۲۵۸][۲۵۹] این کتاب که رسالهٔ ذهبیّه[یادداشت ۶] نام گرفته، دربارهٔ پزشکی است و چون به‌دستور مأمون آن را با آب طلا نوشته‌اند، یکی از گران‌بهاترین رساله‌های پزشکی است.[۲۶۰] در این رساله مطالبی دربارهٔ صَفْرای زرد، صفرای سیاه، بَلغَم و نقش تغذیهٔ درست و داروهای سنتی در درمان بیماری‌های مربوط به آنان آمده است.[۲۶۱] در سندیتِ این کتاب، ابهاماتی وجود دارد که اعتبارش را مورد تردید و خدشه قرار داده‌است؛ از جمله کسانی که به اعتبار این کتاب به دیدهٔ تردید نگریسته، محمدباقر مجلسی است.[۲۶۲]

فقه الرضا

فِقْهُ الرِّضا یا فِقهِ رَضَوی کتاب دیگری است که منتسب به علی بن موسی الرّضا است. این کتاب تا سدهٔ دهم هجری قمری و هنگامی‌که محمدباقر مجلسی آن را معتبر اعلام کرد، ناشناخته بود. بااین‌حال بیشتر علمای شیعه در اعتبار این کتاب تردید دارند.[۲۶۳]

صحیفة الرضا

صَحیفَةُ الرِّضا یا صحیفهٔ رَضَویّه، مجموعه‌ای از احادیث منتسب به علی بن موسی الرّضا است که به‌وسیلهٔ عبدالله بن احمد بن عامر روایت شده که او آن‌ها را از پدرش احمد و پدرش از علی بن موسی الرّضا در سال ۱۹۴ ه‍.ق در مدینه شنیده‌است.[۲۶۴] این مجموعه شامل احادیث مختلف در موضوعاتی از قبیل نیایش به درگاه خداوند، اهمیت پنج وعدهٔ نماز و نمازِ مَیِّت، فضایل اهل بیتِ پیامبر، هر یک از اهل بیت پیامبر، تقویت روابط خویشاوندی، خطر تقلّب، غیبت و یاوه‌گویی و دیگر موضوعات به نگارش درآمده‌است.[۲۶۵]

عیون اخبار الرضا

عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا کتابی است که نویسندهٔ آن، اِبنِ بابِوَیْه، معروف به شیخ صدوق، هر چیزی را که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا روایت شده، گردآوری کرده‌است. مناظرات دینی و احادیثی که از علی بن موسی نقل شده، چراییِ انتخاب نامِ وی، روایات مربوط به درگذشت و معجزاتی که در حرمش واقع شده، از موضوعات این کتاب است.[۲۶۶] در این کتاب، رساله‌های مختصری نیز از علی بن موسی نقل شده‌است.[۲۶۷]

دیدگاه‌ها دربارهٔ علی بن موسی الرضا

دیدگاه اهل سنت

منابع زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت، علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان یکی از راویان احادیث ذکر کرده‌اند. گفته می‌شود که تعدادی از محققان حدیثِ عامّه، گزارش‌هایی دارند که از او حدیث نقل شده است؛ اما نام راویان، ذکر نشده و بااین‌حال ازجمله روایاتِ عامه از مدینه است. به‌عنوان یک امامِ امامی که ادعای یگانگیِ مرجعیت مذهبی را دارد و اعتبار روایات نبویِ منتسب به حوزهٔ صحابهٔ پیامبر را به‌رسمیت نمی‌شناسد، علم علی بن موسی الرّضا در نظر هم‌فکرانِ اهلِ عامه‌اش مشکوک بود.[۲۶۸] واقِدی، از علی بن موسی به‌عنوان یک راوی که از پدر و عموهایش نقل حدیث کرده‌است یاد می‌کند.[۲۶۹][۲۷۰][۲۷۱] به‌گفتهٔ مادلونگ، واقدی اگرچه او را به‌عنوان «ثِقه» یعنی «راویِ مورد اعتماد» توصیف می‌کند، اما اهل سنت در مدینه آشکارا از او دوری می‌کردند و پیروان و راویان حدیث از او، تنها شیعیان بودند.[۲۷۲]

از سوی دیگر، دانشمندان عامّه نمی‌توانند هیچ مانعی در برابر نقل حدیث از او یا علیهِ اعتبار او دربارهٔ روایاتی که او در زمانِ حضورش در خراسان به‌عنوان ولیعهد نقل کرده، بیابند؛ از دیدگاه آنان، پذیرشش به‌عنوان ولیعهدِ مأمون به این معنی بود که برخلاف ادعای پیروانِ امامیهٔ خود، وی مدعیِ مقامِ امامیه نبوده است. در حقیقت، به‌نظر می‌رسد که آنان او را به‌عنوان یک راویِ برجسته به‌واسطهٔ تقوایش در علمش و نسبش از پیامبر، مورد توجه قرار داده‌اند. بااین‌حال، با توجه به احترامِ مستمر نسبت به علی بن موسی الرّضا به‌عنوان امامِ امامیه و توسعهٔ بدنهٔ احادیث امامیه بر پایهٔ اعتبارِ وی، بعدها دانشمندان سنی به‌وضوح بی‌میل بودند که او را به‌عنوان یکی از اولیاءشان مورد توجه قرار دهند. بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید ازاین‌رو، بعضی از اهل سنت این دیدگاه را بیان کردند که او همیشه یک راویِ قابل‌اعتماد نیست؛ درحالی‌که بعضی دیگر از اهل سنت، با احترامِ بیشتری نسبت به جایگاهش رفتار می‌کردند و گفتند که نقصِ مربوط به روایات او، از راویانِ او سرچشمه می‌گیرد. بااین‌وجود، آنان همچنان از او به‌عنوان مردِ تقوا و علم یاد می‌کردند، و حتی منابعی از اهل سنت مانند ابن صَبّاغ مالکی در اَلْفُصولُ الْمُهِمَّة و فضل بن روزبهان خُنجی در وَسیلةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم، به پیروی از شیعه، از درگذشت وی به‌عنوان شهادت یاد کرده‌اند.[۲۷۳][۲۷۴][۲۷۵] جعفریان از گروهی از دانشمندان اهل سنت یاد می‌کند که تا قرن ششم هجری قمری به زیارت مدفن علی بن موسی الرّضا رفته‌اند و این واقعه را دلیل بر محبوب بودنِ علی بن موسی نزد اهل سنت دانسته‌است.[۲۷۶] در برخی منابع اهل سنت همچون الفصول المهمه،[۲۷۷] نورُالْاَبصار اثر شَبْلَنْجی،[۲۷۸]‌ و الصّواعق المحرقة،[۲۷۹] موارد خارق‌العاده‌ای چون پیشگویی‌ها و صحبت به زبان‌های مختلف اشاره شده‌است.

دیدگاه شیعه

زیدیه

دربارهٔ شیعیانِ زِیْدیّه، گفته می‌شود که گروهی از آنان علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان امام، پس از انتصاب از سوی مأمون به‌رسمیت شناختند، اما پس از درگذشت علی بن موسی الرّضا دوباره به زیدیه بازگشتند. دربارهٔ دیگران از زیدیه — که از سوی طبری به‌عنوان «کوفیانِ شیعی» یاد می‌شوند، اما دیدگاه‌هایشان به‌صورت زیدی قابل تشخیص است — گزارش کرده‌اند که علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان جانشینِ مأمون به‌رسمیت نمی‌شناسند و گفته‌اند که اگر او مدعیِ خلافت باشد، او را به‌رسمیت خواهند شناخت، آنچنانکه هر علویِ دیگری را به‌رسمیت می‌شناسند.[۲۸۰]

شیعهٔ دوازده امامی

خیرالدّین زِرِکْلی در توصیف علی بن موسی از دیدگاه شیعیان، می‌نویسد که: «علی بن موسی الرّضا، ثامِنُ الْاَئِمّه از ائمهٔ دوازده‌گانه است.»[یادداشت ۷][۲۸۱] جایگاه ویژهٔ امامان شیعه از منظر تقدّسِ مذهبی، سبب شده‌است تا هر آنچه به آنان منسوب باشد، از نظر شیعیان مورد احترام و حائز اهمیت واقع شود.[۲۸۲] آثار مربوط به علی بن موسی الرّضا خصوصاً پس از سفر او به ایران — اعم از چشمه‌ها، قدمگاه‌ها، حمام و مسجدهای منسوب به وی — از جمله اماکن مقدس برای شیعیانش محسوب می‌شود.[۲۸۳] روایات شیعه، معجزات بسیاری را به علی بن موسی الرّضا نسبت می‌دهند که نشان‌دهندهٔ آگاهیَش از مرگ و رویدادهای دیگر، تواناییش در خواندنِ ذهنِ ملاقات‌کنندگان، تعبیرِ خواب، ضربه‌زدن به زمین و خارج‌کردنِ شمشِ طلا از آن، قدرت شفابخشیِ او، آگاهیش از زبان‌های همهٔ انسان‌ها و حیوانات و برآورده‌شدنِ دعاهایش هستند.[۲۸۴] همچنین روایات فراوانی در منابع شیعی، از فضیلتِ زیارت مرقد علی بن موسی در مشهد یاد کرده‌اند. در این دسته از روایات، مواردی چون بخشش گناهان، در امان ماندن از آتش جهنم و ثوابِ زیارت پیامبر اسلام از پاداش‌های زیارت مرقد علی بن موسی گزارش شده‌است.[۲۸۵] صدوق، محدث شیعه، در عیون اخبار الرّضا، روایتی در فضیلت زیارت علی بن موسی الرّضا نقل کرده است که بر اساس آن، زیارت علی بن موسی بر زیارت تمامِ امامان شیعه از جمله حسین بن علی برتری دارد.[۲۸۶] انگلبرت کمپفر — پزشک و جهانگرد آلمانی در سدهٔ هفدهم میلادی — ضمن اشاره به علاقهٔ شدید شیعیان به زیارت علی بن موسی الرّضا، می‌نویسد که اعتقاد این زائران، شفای بیماران به‌واسطهٔ توسل به علی بن موسی است. کثرتِ زائران سبب شده است تا نیکولای خانیکوف — خاورشناس روس‌تبارِ سدهٔ نوزدهم — در سفرنامهٔ خویش بنویسد: «با وجود گذشتِ هزار سال از درگذشت علی بن موسی، او هنوز در دنیا شرکتِ فعال دارد.» وی همچنین در توصیف زائرانِ بسیارِ علی بن موسی، تعداد غذاهای طبخ‌شده در آشپزخانهٔ حضرتیِ حرم امام رضا را تدارک‌شده برای پنجاه‌هزار نفر دانسته‌است؛ این درحالی است که جمعیت مشهدِ آن روزگار، شصت‌هزار نفر بوده است.[۲۸۷]

در دوران امامت علی بن الحسین تا جعفر صادق و با سیاست‌های اجرایی آنان، مسئلهٔ عزاداری برای امامان شیعه و به‌ویژه حسین بن علی، امری مُسَجَّل نزد شیعیان محسوب شده‌بود. موسی کاظم و علی بن موسی نیز این امرِ ثابت را تحکیم بخشیدند و شیعیان را به برپاییِ مراسم عزا و بزرگداشت امامانِ شیعه دعوت می‌کردند.[۲۸۸]

نزد صوفیه

در سنّتِ صوفیّه، علی بن موسی الرّضا به‌عنوان الگوی زُهد تلقی می‌شود و در برخی از سلسله‌ها، وی به‌عنوان پیوندی در زنجیره‌ای از اجازه برای انتقالِ دانشِ عرفانی از پیامبر شناخته می‌شود. اعتقاد بر این است که وی، دانشِ خود را به معروفِ کَرْخی (د. ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵–۸۱۶ م)، از عارفان مشهور نخستین، هنگام مواجهه‌هایش در بغداد منتقل کرده است. بااین‌حال، بعید است که علی بن موسی الرّضا از این شهر بازدید کرده باشد، و احتمالاً کلِ روایت راجع به تَصَوُّفِ او ساختگی است.[۲۸۹][۲۹۰]

علی بن موسی در هنر و ادبیات

 
نقاشی قدیمی مربوط به ۱۸۲۲ میلادی، اثری از جیمز بیلی فریزر پس از سفر به مشهد و پذیرش آئین اسلام[۲۹۱]

آثار ادبی و هنری

شاعران شیعی، به‌خاطر ارادت و محبت‌شان به امامان و اهل بیت‌شان، و همین‌طور با توجه به آموزه‌های اسلامی، نسبت به سرودنِ شعر دربارهٔ امامان شیعه، اهتمام ویژه‌ای نشان داده‌اند. علی بن موسی الرّضا نیز به‌عنوان هشتمین امامِ شیعیان دوازده امامی، جایگاه ویژه‌ای دارد و شاعران نسبت به رثا، مدح و نوحهٔ او، خود را ملزم دانسته‌اند. سرودن در مدح امامانِ شیعه، مخصوص به منابع و شاعران شیعی نبوده و در دیوان دیگر شاعران نیز، اشعاری در مدح و فضیلت بزرگان اسلام گزارش شده‌است. بااین‌حال تا پیش از صَفَویان، در این زمینه اشعارِ زیادی وجود ندارد، زیرا تعصباتِ مذهبیِ سده‌های پنجم و ششمِ هجری قمری، سبب شد تا این اشعارْ ثبت و ضبط نشوند یا دستخوشِ تحریف قرار گیرند.[۲۹۲] شاعرانی چون سَنایی، ابن یَمین، وصالِ شیرازی، حسن کاشی، وحشیِ بافْقی، ابن حسام خوسْفی، عبدالرّحمنِ جامی، حَزینِ لاهیجی، ادیبِ نیشابوری و ادیبُ الْمَمالِک از شاعرانی هستند که در مدح علی بن موسی الرّضا اشعاری سروده‌اند.[۲۹۳]

از معروفترین و قدیمی‌ترین اشعاری که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا سروده شده، سرودهٔ دِعبِلِ خُزاعی است. دعبل که شیعه بود، برای دیدار با علی بن موسی راهی مرو شد و در دیداری که با وی داشت، شعری مفصل سرود که به «قَصیدهٔ تائیه» یا «مَدارِسُ الْآیات» مشهور شد. این شعر در مدح پیامبر اسلام، امامانِ شیعه و ابراز اعتقادات شیعی بود.[۲۹۴] در زمینه هنرشناسی نیز، محمود بستانی در کتاب تاریخُ الْاَدَبِ الْعَرَبی فی ضَوءِ الْمَنهَجِ الْاسلامی، به بررسی چند نمونه از تصویرآفرینی در کلام علی بن موسی الرّضا پرداخته، و با بیان عناصر هنری و فکری، بخشی از کتابش را به این مبحث اختصاص داده‌است.[۲۹۵]

آثار تجسمی

از جمله آثار تجسمیِ مرتبط با علی بن موسی الرّضا، نقاشی «ضامن آهو» اثر محمود فرشچیان است.[۲۹۶] فرشچیان نقاشی دیگری را با نام «ضامن آهو ۲» طراحی، و در سال ۱۳۸۹ رونمایی و به موزهٔ آستان قدس اهدا کرد.[۲۹۷] از سال ۱۳۸۲، جشنوارهٔ فرهنگی هنری امام رضا هرساله برگزار می‌شود و علاقه‌مندان، آثار خود را جهت نمایش و معرفی به این جشنواره ارسال می‌کنند.[۲۹۸] در سال ۱۳۹۳، از کتابی با عنوان «یا ضامن آهو» رونمایی شد. موضوعِ این کتاب، جمع‌آوری آثار گوناگون تجسمی در حوزه‌های خوشنویسی، نگارگری و عکاسی با محوریتِ علی بن موسی الرّضا است.[۲۹۹]

آثار نمایشی

اولین اثر نمایشی با موضوع علی بن موسی الرضا، مستند «یا ضامن آهو» ساختهٔ پرویز کیمیاوی است. این مستند به‌سال ۱۳۵۰ ه‍.ش برای به‌نمایش درآوردنِ حس و حالِ زائران علی بن موسی الرّضا در حرم امام رضا تولید شده‌است. پس از آن مهدی فخیم‌زاده مجموعه‌ای تلویزیونی را با نام «ولایت عشق» در سال ۱۳۷۶ ه‍.ش ساخت و به روی آنتن شبکه یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران بُرد. این سریال با موضوع سفر علی بن موسی الرّضا به مرو و ولایتعهدی و درگذشت علی بن موسی الرّضا ساخته‌شده‌است. عنوان‌بندیِ این فیلم با صدای محمد اصفهانی و آهنگسازیِ بابک بیات همراه بود که بعدها با نام آلبوم ولایت عشق، به‌صورت جداگانه منتشر شد.[۳۰۰][۳۰۱][۳۰۲]

منبع‌شناسی

در زمینهٔ کتاب‌شناسی علی بن موسی الرّضا، گزیدهٔ کتاب‌شناسیِ امام رضا(ع) تألیفِ هادی ربانی را می‌توان یاد کرد.[۳۰۳] احمدی میانجی در کتابش، مکاتیبُ الْاِمامِ الرّضا، به جمع‌آوری نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و املاهای علی بن موسی الرضا در لابه‌لای منابع مختلف پرداخته‌است. این اثر در ۲۲۴ صفحه، شامل دویست نامه و دست‌نوشته در موضوع‌های مختلف اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، فقهی، اخلاقی، ادعیه و طب است.[۳۰۴] دربارهٔ زندگی علی بن موسی فراتر از گزارش‌های شیعهٔ امامی، اطلاعاتِ بسیار اندکی به‌دست آمده که عمدتاً گزارش‌هایی متأخر و با ماهیتِ شرح‌حالی هستند و مربوط به دورهٔ مواجههٔ وی با مأمون است که با مناظراتِ علمی پررنگ شده است. روایاتِ تاریخی و زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت نیز مشکلاتی را ایجاد می‌کند که صرفاً به‌خاطرِ کمبودِ اطلاعاتِ آنان نیست.[۳۰۵]

منابع اولیه

از مهم‌ترین‌شان منابع اولیه که به تاریخ عمومی عصر زندگی علی بن موسی الرضا می‌پردازند می‌توان به سیرهٔ اَبان بن عثمان بَجَلی (د. حدود ۱۷۰ ه‍.ق)، طَبَقاتُ الْکُبریٰ نوشتهٔ محمد بن سعد بن منیع (درگذشته ۲۳۰ ه‍.ق)، اَلْمَعارِف اِبن قُتَیْبه (د. ۲۷۶ ه‍.ق)، اَنسابُ الْاَشراف اثر احمد بَلاذُری (د. ۲۷۸–۲۷۹ ه‍.ق)، تاریخ خلفا اثر ابن ماجه (د. ۲۷۳ یا ۲۸۳ ه‍.ق)، تاریخ بغداد نوشتهٔ ابن طَیْفور (د. ۲۸۰ ه‍.ق)، اَخبارُ الطِّوال اثر ابوحَنیفهٔ دینْوَری (د. ۲۸۲ ه‍.ق)، تاریخ یعقوبی نوشتهٔ احمد یعقوبی (د. ۲۸۴ ه‍.ق)، اَخبارُ الدُّولَةِ الْعَبّاسیَّة منسوب به احمد بن اسماعیل بَجَلی قمی (اوایل سدهٔ چهارم هجری) اشاره کرد.[۳۰۶][۳۰۷]

منابع ثانویه

مهم‌ترین منابع ثانویهٔ تاریخ عمومی عصر زندگی علی بن موسی الرضا عبارتند از: تاریخ طبری اثر محمد بن جریر طبری (د. ۳۱۰ ه‍.ق)، اَلْفُتوح ابن اَعثَم کوفی (د. حدود ۳۱۴ ه‍.ق)، اَلوُزَراء و الْکُتّاب نوشتهٔ محمد بن عبدوس کوفی جَهْشَیاری (د. ۳۲۱ ه‍.ق)، مُرُوجُ الذَّهَب و مَعادِنُ الجَوهَر و اَلتَّنبیهُ و الْاِشراف نوشتهٔ مسعودی (د. ۳۴۶ ه‍.ق)، اَلْبَدْءِ و التّاریخ (نوشته در سال ۳۵۵ ه‍.ق) اثر مُطَّهَر بن طاهِر مَقْدِسی (سدهٔ چهارم هجری)، مَقاتِلُ الطّالِبیّین ابُوالْفَرَج اصفهانی (د. ۳۵۶ ه‍.ق)، تاریخ بلعمی اثر ابوعلی محمد بن بَلعَمی (د. ۳۶۳ ه‍.ق)، زَیْنُ‌الْأخبار گردیزی (سدهٔ پنجم هجری)، اسماء الخلفاء ابن حَزْم (د. ۴۵۶ ه‍.ق)، مُجمَلُ التَّواریخ و الْقَصَص (نوشته به سال ۵۲۰ ه‍.ق)، اَلْاَنباءُ فی تاریخِ الْخُلَفاء علی بن محمد عِمرانی (د. حدود ۵۶۹ ه‍.ق)، اَلْمُنتَظَم فی تاریخِ الْمُلوکِ والْاُمَم اثر ابن جوزی (د. ۵۸۷ ه‍.ق)، اَلْاِکتفاءُ فی اَخبارِ الْخُلَفاء از ابن کردبوس تونسی (د. پیرامون ۶۰۰ ه‍.ق)، اَلْکامِلُ فِی التّاریخ اثر ابن اَثیر (د. ۶۳۰ ه‍.ق)، تاریخُ الْاِسلام از شمس‌الدین ذَهَبی (د. ۷۴۸ ه‍.ق)، اَلْعِبَر و دیوانِ الْمُبتَدَإِ و الْخَبَر فی أیّامِ الْعَرَبِ و الْعَجَمِ و الْبَربَر اثر ابن خَلدون (د. ۸۰۸ ه‍.ق)، تاریخُ الْخُلَفاء سُیوطی (. ۹۱۱ ه‍.ق).[۳۰۸][۳۰۹]

تاریخ‌های مذهبی

منبع‌شناسی آثار دربارهٔ علی بن موسی الرضا در چند دسته بخش‌بندی می‌شوند:

نخستین گروه تاریخ‌نگاری‌ها، دربارهٔ دوازده امام شیعه است که از میانهٔ سدهٔ سوم هجری به بعد نوشته شده‌اند. این آثار دربردارندهٔ اطلاعات سال تولد و درگذشت و شرح‌حالی کوتاه از امامان است. بعضی از این آثار عبارتند از: تاریخُ اَهلِ الْبَیْت نوشتهٔ نَصْر بن علی جَهْضَمی (د. ۲۵۰ ه‍.ق)، تاریخُ الْاَئِمَّة از اِبنِ اَبِی‌الثَّلْج بغدادی (د. ۳۲۵ ه‍.ق)، اَلْمَوالید از ابن شهرآشوب و اَلْکافی اثر کُلَیْنی (د. ۳۲۸ ه‍.ق) است. اَلْإرشاد اثر شیخ مفید (د. ۴۱۳ ه‍.ق) از آثار مهم دربارهٔ زندگی‌نامه‌نویسی امامان شیعه است. دیگر اثر در این زمینه، إعْلامُ الْوَریٰ فضل بن حسن طَبْرِسی (د. ۵۴۸ ه‍.ق) است که از نظر علمی مورد اطمینان و دقیق است. آثار مهم دیگر در این زمینه عبارتند از: کتاب مَناقِبُ آلِ ابی‌طالب از ابن شهرآشوب (د. ۵۸۸ ه‍.ق)، رُوضَةُالْواعِظین از فَتّال نیشابوری (د. ۵۰۸ ه‍.ق)، کَشْفُ الْغُمَّة فی مَعرِفَةِ الأئِمَّة از علی بن عیسی اِربِلی (د. ۶۹۲ ه‍.ق)، اَلدُّرُّ النَّظیم فی مَناقِبِ الْاَئِمَّةِ اللَّهامیم از یوسُف بن حاتَمِ شامی (د. ۶۷۶ ه‍.ق)، اَلصِّراطُ الْمُستَقیم اِلیٰ مُسْتَحَقّیِ التَّقدیم از علی بن یونُس عامِلی نَباطی بَیاضی (د. ۸۷۷ ه‍.ق).[۳۱۰]

دستهٔ دوم از آثار، کتاب‌هایی هستند که دربارهٔ نُصوصِ امامت، دلائل و فِرَقِ شیعه نوشته شده‌اند و دربردارندهٔ اخبار امامان شیعه هستند. در بعضی آثار مانند کافی، الارشاد و اعلام الوری بخش‌هایی به این موضوع اختصاص یافته است. بعضی از مهم‌ترین آثار مستقل در این زمینه عبارتند از: اِثباتُ الْوَصیَّة منسوب به مسعودی، اَلْهِدایَةُ الْکُبریٰ اثر خَصیبی که از آثار غالیان شیعه است. دَلائِلُ الْاَئِمَّة محمد بن مسعود عَیّاشی، دو کتاب با نام اَلدَّلائِل یکی از عبدالله بن جعفر حِمْیَری و دیگری از محمد بن ابراهیم بن جعفر نُعمانی، دَلائِلُ الْاِمامَة از محمد بن جَریر بن رستم طبری، اَلْخَرائِجُ وَ الْجَرائِح از قُطبُ‌الدّین راوَندی (د. ۵۷۳ ه‍.ق)، اَلثّاقِبُ فِی الْمَناقِب از ابن حمزه طوسی (د. پس از ۵۵۲ ه‍.ق).[۳۱۱]

دستهٔ سوم آثار، کتاب‌های حدیثی–تاریخی هستند. مهم‌ترین این آثار عبارتند از: بَصائِرُ الدَّرَجات از محمد بن حسن صَفّار قمی و کتاب اَلإحتِجاج از طبرسی. چند اثر تک‌نگاری نیز وجود دارند که مهم‌ترین‌شان عبارتند از: عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا و کَمالُ‌الدّین از شیخ صدوق (د. ۳۸۶ ه‍.ق)، اَلْغَیْبَة از شیخ طوسی و الغیبة از نُعمانی. این آثار دربردارندهٔ تاریخ دورهٔ امامان نیز هستند. دستهٔ چهارم، آثار رجالی–تاریخی هستند که دربردارندهٔ اطلاعاتی دربارهٔ یاران امامان شیعه، مؤلفان و راویان شیعی و نیز آثار انساب است. مهم‌ترین آثار در این زمینه عبارتند از: اِختیارُ مَعرِفَةِ الرِّجال معروف به رِجالِ کَشّی، رجالِ نَجاشی، اَلْفِهرِستِ طوسی، الفهرست ابن نَدیم. در زمینهٔ انساب، مهم‌ترین آثار عبارتند از: اَلْمَجدی (نوشتهٔ ۴۴۳ ه‍.ق) از ابن صوفی، سِرُّ السَّلسَلةِ الْعَلَویَّة از ابونصر بُخاری، لُبابُ الْاَنساب از ابوالحسن بیهقی مشهور به ابن فُندُق، عُمدَةُ الطّالِب از ابن عِنَبه (د. ۸۲۸ ه‍.ق).[۳۱۲]

پنجمین دسته شامل آثار عربی و فارسی سنیان دوازده امامی[یادداشت ۸] است. مهم‌ترین این آثار عبارتند از: مُجَملُ التَّواریخ وَ الْقِصَص (نوشتهٔ حدود ۵۲۰ ه‍.ق)، کتابُ الْآل از ابن خالَوَیْهْ (د. ۳۷۰ ه‍.ق)، تَذکِرَةُ الْخَواصّ از ابن جُوزی (د. ۶۵۴ ه‍.ق)، مَطالِبُ السَّؤول از محمد بن طَلحه شافعی (د. ۶۵۲ ه‍.ق)، مَعالِمُ الْعِترَةِ النَّبَویَّة و مَعارِفُ اهلِ الْبَیتِ الْفاطِمیَّةِ الْعَلَویَّة از ابن اَخضَر گنابادی (د. ۶۱۱ ه‍.ق)، تاریخ گُزیده از حَمدُالله مُستُوفی (د. ۷۴۰ ه‍.ق)، اَلْفُصولُ الْمُهِمَّة فی مَعرِفَةِ اَحوالِ الْاَئِمَّة از ابن صَبّاغ مالکی (د. ۸۵۵ ه‍.ق)، اَلشَّذَراتُ الذّهَبیَّة فی تَراجِمِ الْاَئِمَّةِ الْاِثنیٰ عَشَر عِندَ الْاِمامیَّة از ابن طولون (د. ۹۵۳ ه‍.ق)، وَفَیاتُ الْاَعْیان از ابن خَلِّکان، فصلُ الْخِطاب از خواجه محمد پارسا (سدهٔ نهم هجری)، رُوضاتُ الْجِنان و جَنّاتُ الْجَنان از درویش حسین کربلایی (سدهٔ دهم هجری)، وَسیلَةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم از فضل بن روزبِهان خُنْجی (د. ۹۲۷ ه‍.ق)، اَلصَّواعِقُ الْمُحْرِقَة از ابن حَجَر هِیْتَمی، رُوضَةُالشُّهَداء از حسین واعظ کاشفی (د. ۹۱۰ ه‍.ق)، اَلْمَقصَدُ الْاَقصیٰ از کمال‌الدّین خوارَزمی.[۳۱۳]

از میان این آثار، دو اثر اختصاص به علی بن موسی الرضا دارد: مناظرات علی بن موسی الرّضا و عیون اخبار الرّضا. عیون اخبار الرضا به زندگی‌نامه، شرح حال و نقل اقوالِ وی از طریق نقلِ روایاتِ شیعی پرداخته‌است.[۳۱۴]

منابع صوفیه

در منابع صوفیه نیز، از زندگانی علی بن موسی، خصوصاً در پوشش ماجراهای مربوط به صوفیان عصر وی، گزارش‌هایی نقل شده‌است. قدیمی‌ترین منابع صوفی در اینباره عبارتند از: تَهذیبُ الْاَسرار اثر ابوسعد نیشابوری (د. ۴۰۷ ه‍.ق) که ماجرای حمام رفتن علی بن موسی را نقل کرده‌است. محمد غَزّالی (د. ۵۰۵ ه‍.ق) نیز با استناد به همین اثر، ماجرا را در کیمیای سعادت نقل می‌کند. پس از آن، طَبَقاتُ الصّوفیّه و آدابُ الصُّحبَة اثر ابوعبدُالرَّحمٰن سُلَمی (د. ۴۱۲ ه‍.ق) که به ماجرای اسلام آوردن کَرْخی به دست علی بن موسی اشاره داشته‌است. پس از سلمی، صوفیان دیگری نیز با استناد به کتاب وی، ماجرای اسلام آوردن کرخی را ذکر کرده‌اند؛ از جمله این موارد: رسالهٔ قُشَیریّه اثر عبدُالْکریم قُشَیْری (د. ۴۶۵ ه‍.ق)، کَشفُ الْمَحجوب اثر ابوالْحسن هُجْویری (د. میان ۴۸۱ تا ۵۰۰ ه‍.ق)، طبقات الصوفیه از خواجه عبدالله انصاری (د. ۴۸۱ ه‍.ق) و مَناقِبُ الْاَبرار اثر ابن خَمیس موصلی (د. ۵۵۲ ه‍.ق) است.[۳۱۵]

آثار معاصر

در دورهٔ معاصر کتاب‌های بسیاری با موضوعِ ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به رشتهٔ تحریر درآمده است، از جمله مهم‌ترینِ آنها عبارتند از: کتابِ اَلْحَیاةُ السّیاسیَّة لِلْاِمامِ الرّضا تألیف سید جعفر مرتضی عاملی است. نویسنده در چهار بخش، زندگیِ سیاسیِ علی بن موسی الرّضا را بررسی و ارزیابی کرده‌است. دیگر آثار عبارتند از: بَیْعَةُ الْاِمامِ الرّضا(ع) تألیفِ سید جعفر مرتضی عاملی، ولایتعهدیِ امام رضا علیه‌السلام نوشتهٔ مرتضی مطهری، وَلایَةُ الْعَهد بَینَ الْاِمامِ و الْمَأمون تألیفِ سید جواد شهرستانی، نگاهی به زندگی و ولایتعهدیِ امام رضا(ع) تألیفِ محمدعلی امینی و فرصت ولایتعهدی امام رضا(ع) در نشرِ معارفِ اسلامی به‌قلمِ محمدتقی فلسفی.[۳۱۶] در این بین، منابع صوفی از حضور برخی از بزرگان صوفیه در نزد علی بن موسی الرضا دوران ولایتعهدی و حضور وی در خراسان اشاراتی داشته‌اند. از جمله این افراد محمد بن اَسلَم طوسی است که روایت سلسلةُ الذَّهب توسط وی ثبت شده‌است.[۳۱۷]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت‌ها

  1. قُرَّةُ عَیْنُ الْمُؤْمِنین: روشنیِ چشمِ مؤمنان
    مَکیدَةُالْمُلْحِدین: باطل‌کنندهٔ خطاها و اشتباه‌های ملحدان
  2. «أَنَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیهما السلام کَانَ یَقُولُ لِبَنِیهِ هَذَا أَخُوکُمْ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَدْیَانِکُمْ وَ احْفَظُوا مَا یَقُولُ لَکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام غَیْرَ مَرَّهٍ یَقُولُ لِی إِنَّ عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِی صُلْبِکَ وَ لَیْتَنِی أَدْرَکْتُهُ فَإِنَّهُ سَمِیُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ» ببینید: الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر، ۲:‎ ۳۴۶.
  3. مورّخان و محدّثان دیگر عبارتند از: شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، کفعمی در مصباح، شهید در دروس، طبرسی در اعلام الوری، فتال در روضه الواعظین، تاج‌الدین محمد بن زهره در غایة الاختصار، ابن صباغ مالکی در فصول المهمة، اردبیلی در جامع الوراه، ابو الفداء در تاریخ خود، گنجی شافعی در کفایه الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعق، شبلنجی در نورالابصار، بغدادی در سبائک الذهب، ابن جوزی در تذکره الخواص، ابن الوردی در تاریخ خود، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده است. عتاب بن اسد نیز می‌گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می‌گویند. ببینید: مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  4. مادلونگ نیز در ایرانیکا با وجود نقل این مطلب از طبری، تاریخ را ۲ رمضانِ ۲۰۱ ه‍.ق بیان می‌کند. ببینید: Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  5. ببینید: شریف رازی، «الرسالة المامونیة»، سفینه.
  6. رسالهٔ طلایی
  7. «علی بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق أبو الحسن، الملقب بالرضا، ثامن الائمة الاثنی عشر عند الامامیة ومن أجلاء السادة عند أهل البیت وفضلائهم» ببینید: زرکلی، الأعلام، ۵:‎ ۲۶.
  8. رسول جعفریان سُنیانِ دوازده امامی را کسانی تعریف می‌کند که سنّی هستند و درعین‌حال از روی اعتقاد چنین آثاری را نگاشته‌اند. ببینید: جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۴.

پانویس

  1. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 260–271.
  2. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 272–273.
  3. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۲:‎ ۸۴۵–۸۴۶.
  4. Kohlberg, “Mūsā al-Kāẓim”, Encyclopaedia of Islam.
  5. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹–۳۵.
  6. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  7. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 282.
  8. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  9. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 283–285.
  10. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 285, 420–421.
  11. جعفرنیا، «زید النار»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  12. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 285–287, 407–408, 420–421.
  13. Daftary, “Varieties of Islam”, The New Cambridge History of Islam, 4:‎ 106, 109–112, 114.
  14. Brentjes and Morrison, “The sciences in Islamic societies”, The New Cambridge History of Islam, 565, 567–569.
  15. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  16. Welch, “Muḥammad”, Encyclopedia of Islam.
  17. Shahristani, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  18. مدرسی، زندگی باب‌الحوائج، ۲۳.
  19. Shahristani, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  20. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۰.
  21. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۲.
  22. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  23. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  24. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  25. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  26. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  27. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  28. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۱.
  29. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ۴:‎ ۲۸۳.
  30. طیبی، «نجمه، نگین بندگی»، فرهنگ کوثر، ۵۳-۵۴.
  31. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  32. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  33. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۳.
  34. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  35. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۳–۴۴.
  36. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  37. پاک‌نیا، ویژگی‌های امام رضا، ۶۲–۶۳.
  38. دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذیل عناوین «ثامن الائمه»، «ضامن»، «سلطان» و «غریب».
  39. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۳–۴۴.
  40. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  41. علی عقیلی، «مصداق أتم و اکمل مقام راضی و مَرضی».
  42. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  43. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  44. ابن کثیر قرشی، البدایة و النهایة، ۱۰:‎ ۲۶۹.
  45. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۶:‎ ۳۲۶.
  46. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  47. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  48. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۱۰۷–۱۰۸.
  49. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  50. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  51. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  52. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  53. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  54. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  55. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  56. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  57. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  58. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  59. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  60. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  61. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  62. ذهبی، الامام الرضا، ۱۱.
  63. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۴–۴۷۹.
  64. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  65. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  66. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  67. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  68. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  69. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 285–287, 407–408, 420.
  70. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  71. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  72. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  73. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۵.
  74. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ۴:‎ ۲۵۸-۲۵۹.
  75. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۳۹.
  76. Tabatabaei, Shi'ite Islam.
  77. اکبری، «برامکه در عهد هارون عباسی»، پژوهشنامهٔ تاریخ.
  78. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  79. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  80. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ۴:‎ ۲۵۸-۲۶۰.
  81. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  82. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  83. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  84. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ۴:‎ ۲۰۴.
  85. سعیدزاده، «آفتاب مرو»، پیام زن.
  86. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۷.
  87. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  88. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  89. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ۱:‎ ۲۴۸.
  90. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  91. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  92. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۱۱۱.
  93. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  94. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  95. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۵۳۴.
  96. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  97. Dungersi, A Brief Biography of Imam Ali bin Musa.
  98. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  99. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  100. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  101. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲ و ۸۴.
  102. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  103. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  104. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  105. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷ و ۷۲.
  106. قندوزی، ینابیع المودة، ۳:‎ ۱۶۷.
  107. قلقشندی، مآثر الانافة، ۳۰۵.
  108. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ۲۴۴–۲۴۵.
  109. قلقشندی، صبح الاعشی، ۹:‎ ۳۹۱.
  110. امین، ضحی الاسلام، ۳:‎ ۲۹۴.
  111. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۴۱.
  112. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  113. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  114. Bobrick, The Caliph's Splendor, 205.
  115. Esposito, The Oxford History of Islam.
  116. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  117. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  118. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  119. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  120. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  121. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  122. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  123. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  124. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  125. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱–۴۳۵.
  126. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  127. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  128. عطاردی قوچانی، مسند الامام الرضا، ۱:‎ ۶۴–۶۵.
  129. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  130. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  131. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  132. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  133. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  134. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  135. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  136. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  137. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  138. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69, 76.
  139. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۳۱.
  140. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۵۸۳.
  141. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۷.
  142. ذهبی، الامام الرضا، ۵۳–۵۹.
  143. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  144. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۰–۱۴۷.
  145. ضیائی ارزگانی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  146. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  147. Maliki Tabrizi, A Concise Treatise.
  148. ضیائی ارزگانی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  149. نجف، الجامع لرواة، ۱:‎ ۳۵۸–۳۶۳.
  150. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  151. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  152. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  153. کعبی، الامام موسی الکاظم، ۲۰۲.
  154. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  155. نجف، الجامع لرواة، ۱:‎ ۳۵۸–۳۶۳.
  156. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  157. Modarressi, Crisis and Consolidation, 10–11, 60–62.
  158. جباری، «انحرافات کارگزاران ائمه»، معرفت.
  159. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۳۶.
  160. Shabbar, Story of the Holy Ka’aba.
  161. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۵۷–۱۵۸، ۱۶۳–۱۶۵.
  162. Modarressi, Crisis and Consolidation, 10–11, 60–62.
  163. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۰.
  164. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۲۳۳–۲۳۴، ۲۴۰–۲۴۸.
  165. جباری و ملبوبی، «عوامل پیدایش سازمان وکالت»، تاریخ اسلام.
  166. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  167. رفعتی‌پناه و عزیزی، «گسترش تشیع و سازمان وکالت»، مطالعات تاریخ اسلام.
  168. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  169. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۷۰.
  170. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۴.
  171. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۵۱.
  172. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  173. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  174. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۷.
  175. نجف، الجامع لرواة، ۱ و ۲.
  176. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۲:‎ ۱۴۷–۲۷۷.
  177. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  178. نجف، الجامع لرواة، ۲:‎ ۳۲۲-۳۳۶.
  179. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  180. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  181. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, The New Cambridge History of Islam, 286.
  182. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  183. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  184. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۷۸-۸۱.
  185. الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر، ۲:‎ ۴۲۳.
  186. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  187. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  188. شریف رازی، «الرسالة المامونیه»، سفینه.
  189. مقریزی، المقفی الکبیر، ۴:‎ ۱۶۴.
  190. ابن حبان، الثقات، ۸:‎ ۴۵۶–۴۵۷.
  191. صفدی، الوافی بالوفیات، ۲۲:‎ ۲۵۱.
  192. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۴۵۴.
  193. ترمانینی، احداث التاریخ، ۱:‎ ۱۱۶۹.
  194. قندوزی، ینابیع المودة، ۳:‎ ۱۲۱.
  195. مهدوی پارسا، نکته‌هایی پیرامون حرم‌شناسی، ۹.
  196. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  197. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  198. حسینی کازرونی، پژوهشی در اعلام تاریخی و جغرافیایی تاریخ بیهقی.
  199. پطروشفسکی، اسلام در ایران، ۲۱۷.
  200. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۳۴ و ۳۵.
  201. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  202. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  203. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  204. قره‌چانلو و بکشلو، «ازدواج‌های سیاسی»، مسکویه.
  205. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  206. غروی نایینی، محدثات شیعه، ۲۵۱.
  207. خبرگزاری شبستان، تعداد فرزندان امام رضا.
  208. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  209. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  210. ذهبی، الامام الرضا، ۷۱–۷۲.
  211. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳.
  212. Modarressi, Crisis and Consolidation, 11.
  213. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳–۴۷۵.
  214. مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ۳۶.
  215. مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ۴۳۱.
  216. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 69, 184–185.
  217. Modarressi, Crisis and Consolidation, 32–34.
  218. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳–۴۷۴.
  219. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۸.
  220. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۵۹-۷۳.
  221. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  222. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۵۵–۵۶.
  223. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  224. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۳۸–۱۳۹.
  225. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۵–۱۹۶.
  226. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۶–۱۴۷.
  227. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۷۵–۱۸۰.
  228. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۰.
  229. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۰–۱۴۱، ۱۴۴–۱۴۵.
  230. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۷.
  231. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۸۶–۱۸۸.
  232. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۵، ۱۴۸.
  233. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۹–۱۵۱.
  234. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۸–۲۰۲.
  235. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۸۸–۱۹۳.
  236. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  237. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۳۵-۳۷.
  238. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  239. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  240. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  241. دیمه‌کار گراب و ملاکاظمی، «گفتمان حدوث و قدم قرآن»، فرهنگ رضوی.
  242. اکبری، «نگاهی تحلیلی به تصحیح خداشناسی»، فرهنگ رضوی.
  243. حسینی شاهرودی و رودی، «اثبات خدا در مناظره‌های امام رضا»، فرهنگ رضوی.
  244. پرنیان و ربانی‌زاده، «نقش مأمون در مناظره‌ها»، مطالعات تاریخ فرهنگی.
  245. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  246. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69 ,76.
  247. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  248. نقی‌پورفر، زاهدی و فتحی، «سیره حضرت رضا»، فرهنگ رضوی.
  249. انصاری‌نیا و خزعلی، «جلوه‌های تمدنی در مناظره امام رضا»، تاریخ فرهنگی و تمدن اسلامی.
  250. نراقی، شرح حدیث رأس الجالوت، ۱.
  251. حسینی و دیگران، «مولفه مناظره‌های امام رضا»، فرهنگ رضوی.
  252. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۳۹.
  253. روحی برندق، «اخلاق و مهارت‌های مناظره»، فرهنگ رضوی.
  254. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۴۸، ۵۹.
  255. روحی برندق، «اخلاق و مهارت‌های مناظره»، فرهنگ رضوی.
  256. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 49–50, 138–139.
  257. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  258. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  259. Fadlallah, Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  260. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  261. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  262. عابدی، نکونام و نصیری، «اعتبار رساله ذهبیه»، پژوهش دینی.
  263. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  264. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  265. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  266. Tabatabaei, A Shi'ite Anthology, 49–50, 138–139.
  267. پاک‌نیا، ویژگی‌های امام رضا، ۷۱–۷۲.
  268. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  269. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  270. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  271. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  272. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  273. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  274. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ۲۵۲.
  275. خنجی، وسیلة الخادم، ۲۳۸.
  276. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۲۲۸–۲۳۳.
  277. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ۲۳۵.
  278. شبلنجی، نور الابصار، ۳۲۳.
  279. ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، ۲۰۴.
  280. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  281. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۰۹.
  282. نوبان، «چشمه‌ها و قدمگاه‌ها»، کتاب ماه هنر.
  283. فاریابی، برسم و امیرانی‌پور، «بررسی ساختار قدمگاه»، مطالعات ایرانی.
  284. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  285. قرشی، پژوهشی از زندگی امام رضا، ۲:‎ ۶۰۸–۶۱۱.
  286. شهرستانی، عارفا بحقکم، ۱۷۰.
  287. حسین‌زاده شانه‌چی، «سفرنامه‌های اروپایی»، تاریخ در آینه پژوهش.
  288. جوینی، «سیر تاریخی عزاداری تا دوره قاجار»، فرهنگ اندیشه.
  289. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  290. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.
  291. محمود، روابط سیاسی ایران و انگلیس، ۵:‎ ۱۷۹.
  292. احمدی بیرجندی و نقوی‌زاده، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۴.
  293. احمدی بیرجندی و نقوی‌زاده، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۷.
  294. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  295. پروینی، متقی‌زاده و ثامنی، «تصویر هنری در سخنان امام رضا»، مطالعات ادبی.
  296. مرادخانی و اکبری‌نسب، «تجلی گفتمان مهدویت»، عصر آدینه.
  297. تابلوی «ضامن آهو» در موزهٔ فرشچیان.
  298. قاسمی و زمانی علویجه، «اولین جشنوارهٔ امام رضا»، گلستان قرآن.
  299. تیموری، «راز عشق هشتم»، رشد آموزش هنر.
  300. عباس‌زاده، «معصومین در آیینهٔ سینما»، فرهنگ کوثر.
  301. شفایی و بهروزلک، «هنر هفتم و فرهنگ رضوی»، رسانه.
  302. ساندتراک، آلبوم موسیقی ولایت عشق.
  303. خبرگزاری رسا، کتابشناسی امام رضا.
  304. اباذری، «مکاتیب الامام الرضا»، فرهنگ کوثر.
  305. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  306. آذرنوش، «ابن ابی طاهر طیفور»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲:‎ ۶۷۴–۶۷۵.
  307. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۷۰–۲۲۶.
  308. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۲۲۶–۳۵۶.
  309. بهرامیان، «جهشیاری»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۹:‎ ۶۷–۶۹.
  310. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۳–۳۶۷.
  311. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۷–۳۶۹.
  312. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۰–۳۷۴.
  313. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۴–۳۷۷.
  314. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۳، ۳۷۱.
  315. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.
  316. ربانی، گزیده کتابشناسی امام رضا، ۲۹–۸۱.
  317. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.

پیوند به بیرون

منابع

  • آذرنوش، آذرتاش (۱۳۷۴). «ابن ابی طاهر طیفور». در سید محمدکاظم موسوی بجنوردی. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۲. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. شابک ۹۶۴-۷۰۲۵-۲۲-X.
  • نجف، محمد مهدی (۱۴۰۶). کتاب الجامع لرواة أصحاب الإمام الرضا عليه السلام. مشهد: المؤتمر العالمي للإمام الرضا (عليه السلام).
  • محمود، محمود (۱۳۷۸). تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی. تهران: اقبال.
  • نراقی، ملا عبدالصاحب محمد بن احمد (۱۳۷۸). به کوشش محمدرضا حسینی. «شرح حدیث رأس الجالوت». میراث حدیث شیعه. قم (۲): ۲۳۳–۲۵۴ – به واسطهٔ نورمگز.
  • نقی‌پورفر، ولی‌الله؛ زاهدی، عبدالرضا؛ فتحی، یعقوب (بهار ۱۳۹۸). «سیره تعلیمی تربیتی امام‌ رضا (علیه‌السلام) در مناظره با اصحاب ادیان و مذاهب». فرهنگ رضوی. مشهد (۲۵): ۱۸۳–۲۱۳ – به واسطهٔ نورمگز.
  • نوبان، مهرالزمان (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۰). «چشمه‌ها و قدمگاه‌ها و درختان نظرکرده». کتاب ماه هنر. تهران (۳۱–۳۲): ۷۸–۷۹ – به واسطهٔ نورمگز.
  • نورمحمدی، مهدی (۱۳۹۵). «نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد (ع)». در انجمن تاریخ‌پژوهان حوزهٔ علمیهٔ قم. مجموعه مقالات همایش سیره و زمانه امام جواد علیه السلام. قم: مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه.
سایت‌ها
  • Bayhom-Daou, Tamima (2009). "ʿAlī al-Riḍā". In Fleet, Kate; Krämer, Gudrun; Matringe, Denis; Nawas, John; Rowson, Everett. Encyclopaedia of Islam (3rd ed.). Brill.
  • Bobrick, Benson (2012). The Caliph's Splendor: Islam and the West in the Golden Age of Baghdad. Simon and Schuster. ISBN 1416567623.
  • Brentjes, Sonja; Morrison, Robert G. (2010). "The sciences in Islamic societies (750 1800)". In Irwin, Robert. The New Cambridge History of Islam. 4. Cambridge University Press. pp. 564–639. ISBN 9780521838245.
  • Daftary, Farhad (2010). "Varieties of Islam". In Irwin, Robert. The New Cambridge History of Islam. 4. Cambridge University Press. pp. 105–141. ISBN 9780521838245.
  • Donaldson, Dwight M (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS.
  • Dungersi, Mohammed Raza (1996). A Brief Biography of Imam Ali bin Musa (a.s.): al-Ridha. Bilal Muslim Mission of Tanzania. ISBN 978-9976-956-94-8.
  • Esposito, John L. (1999). The Oxford History of Islam. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-988041-6.
  • Fadlallah, Muhammad Jawad (2014). Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  • El–Hibri, Tayeb (2010). "The empire in Iraq, 763–861". In Robinson, .Chase F. The New Cambridge History of Islam. 1. Cambridge University Press. pp. 269–304. ISBN 9780521838238.
  • Jaffer, Masuma (2003). Lady Fatima Masuma (a) of Qum. Qum: Jami‘at al-Zahra - Islamic Seminary for Women. ISBN 1977923720.
  • Kohlberg, Etan (1993). "Mūsā Al-Kāẓim". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). E. J. Brill.
  • Lewis, Bernard (1986). "ʿAlī Al-Riḍā". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). E. J. Brill.
  • Madelung, Wilfred (1985). "ʿAlī Al-Reżā". In Yarshater, Ehsan. Encyclopædia Iranica. New York: Bibliotheca Persica Press.
  • Maliki Tabrizi, Muhammad Jawad (2008). A Concise Treatise of Authentic Traditions Regarding the Right to Divine Leadership (Imamate) of the Twelve Imams. Translated by Afzal Sumar.
  • Modarressi, Hossein (1993). Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shi'Ite Islam: Abu Ja'Far Ibn Qiba Al-Razi and His Contribution to Imamite Shi'Ite Thought. Princeton: Darwin Press. ISBN 0-878-50095-2.
  • al-Qarashi, Bāqir Sharif (2012). The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā. Translated by Jāsim al-Rasheed. Qom: Ansariyan Publications.
  • Rizvi, Sayyid Saeed Ahktar (1988). Slavery, from Islamic & Christian perspectives. Richmond, B.C.: Vancouver Islamic Educational Foundation. ISBN 0-920675-07-7.
  • Shabbar, S.M.R. Story of the Holy Ka’aba And its People.
  • Shahristani, Muhammad Hassan (2004). A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications.
  • Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1981). A Shi'ite Anthology. Translated by William Chittick. State University of New York Press. ISBN 978-0-585-07818-2.
  • Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1975). Shi'ite Islam. Translated by Sayyid Hossein Nasr. State University of New York Press. ISBN 0-87395-390-8.
  • Welch, Alford T. (1993). "Muḥammad". Encyclopaedia of Islam. 7 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004094199.

برای مطالعه بیشتر

علی بن موسی الرضا
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۱ ذیقعده ۱۴۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۳۰ صفر ۲۰۳ ه‍. ق
عنوان‌های شیعی
پیشین:
موسی کاظم
امامِ امامیه
۱۸۳ – ۲۰۳
پسین:
محمد تقی